🔸 حدیث هفتم
🔸 رضایت و کراهت، ملاک پیوند و جدایی انسانها در اعمال یکدیگر
جامع الاحادیث
https://hadith.inoor.ir/hadith/363398
المحاسن ج ۱، ص ۲۶۲
شناسه حدیث: ۳۶۳۳۹۸
قائل: امیرالمؤمنین (علیه السلام)
---
🔻 عنه عن محمد بن سلمة رفعه قال قال أمير المؤمنين (صلوات الله عليه):
⚡ «إِنَّمَا يَجْمَعُ اَلنَّاسَ اَلرِّضَا وَ اَلسَّخَطُ؛
⚡ فَمَنْ رَضِيَ أَمْراً فَقَدْ دَخَلَ فِيهِ، وَ مَنْ سَخِطَهُ فَقَدْ خَرَجَ مِنْهُ».
⚡ از محمد بن سلمه در حدیثی مرفوع روایت شده است که امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) فرمودند: «تنها چیزی که مردم را (در یک پرونده و سرنوشت) گرد هم میآورد، رضایت و خشم است؛ پس هر کس به کاری راضی شود، به تحقیق در آن کار وارد شده است، و هر کس از آن کار خشمگین و ناخشنود باشد، از آن خارج گشته است».
🔸
🔸 حدیث هشتم
🔸 دو گناه بزرگ برای هر کسی که وارد در باطل میشود: گناه عمل به باطل، و گناه رضایت به آن
جامع الاحادیث
https://hadith.inoor.ir/fa/hadith/382191
نهج البلاغة ج ۱، ص ۴۹۹ (حکمت ۱۵۴)
شناسه حدیث: ۳۸۲۱۹۱
قائل: امیرالمؤمنین (علیه السلام)
---
🔸 و قال أمير المؤمنين (عليه السلام):
🔻 «اَلرَّاضِي بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ فِيهِ مَعَهُمْ؛
🔻 وَ عَلَى كُلِّ دَاخِلٍ فِي بَاطِلٍ إِثْمَانِ:
⚡ ۱. إِثْمُ اَلْعَمَلِ بِهِ،
⚡ ۲. وَ إِثْمُ اَلرِّضَى بِهِ».
⚡ و امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «کسی که به کار گروهی راضی باشد، همچون کسی است که به همراه آنان وارد آن کار شده است؛ و بر گردن هر کس که در باطلی وارد شود، دو گناه است: ۱. گناه عمل کردن به آن باطل، ۲. و گناه راضی بودن به آن».
🔸
🔸مهمترین نکات احادیث:
🔻 قاعدهی بنیادین و فرازمانی «شراکت در کارها بر مدار رضایت و کراهت»: در نظام حسابرسی الهی، مرزهای فیزیکی، جغرافیایی و زمانی مانع از ثبت ثواب یا عقاب برای انسان نمیشوند؛ بلکه این «جهتگیری قلبی» است که حضور یا غیبت حقیقی انسان را رقم میزند. بر اساس کلام نورانی رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، امیرالمؤمنین، امام رضا و امام جواد (علیهم السلام)، هر کس از امری غایب باشد اما قلباً به آن راضی باشد، در حکم کسی است که در آن صحنه حاضر بوده و مستقیماً آن را انجام داده است: «وَ مَنْ غَابَ عَنْ أَمْرٍ فَرَضِيَهُ كَانَ كَمَنْ شَهِدَهُ» (حدیث ۳)، «وَ مَنْ رَضِيَهَا كَانَ كَمَنْ شَهِدَهَا» (حدیث ۴)، «وَ مَنْ غَابَ عَنْ أَمْرٍ فَرَضِيَ بِهِ كَانَ كَمَنْ شَهِدَهُ وَ أَتَاهُ» (حدیث ۶).
🔻 حضور حقیقی مؤمنانِ آیندهی تاریخ در لشکر امیرالمؤمنین (علیه السلام): در رویِ رحمت و فضیلت این قاعده، امیرالمؤمنین (علیه السلام) پس از پیروزی در جنگ جمل، صرفِ محبت و گرایش قلبی ( «أَ هَوَى أَخِيكَ مَعَنَا؟») را ملاک حضور در میدان رزم میدانند و بشارت میدهند که نهتنها غایبانِ همعصر، بلکه مؤمنانی که قرنها بعد متولد میشوند و در آن زمان هنوز در صلب پدران و رحم مادران بودهاند، در لشکر حضرت حاضر بوده و در این پیروزی شریکاند: «وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِي عَسْكَرِنَا هَذَا قَوْمٌ فِي أَصْلاَبِ اَلرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ اَلنِّسَاءِ سَيَرْعَفُ بِهِمُ اَلزَّمَانُ وَ يَقْوَى بِهِمُ اَلْإِيمَانُ» (حدیث ۱).
🔻 تجسّم عینی حضور در صفین پس از گذشت بیش از شش قرن: حکایت شگفتانگیز دوران محییالدین اربلی، تجلّی عینی و عملی کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حدیث اول است. هنگامی که یک شیعهی دلباخته در قرن هفتم قمری در دفاع از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در برابر یک ناصبیِ طرفدار معاویه میایستد و میگوید: «وَ هَا أَنَا وَ أَنْتَ مِنْ أَصْحَابِ عَلِيٍّ (عليه السلام) وَ مُعَاوِيَةَ» (حدیث ۲)، حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به یاری او میشتابند و این دفاع را نصرت مستقیم اهلبیت (علیهم السلام) قلمداد میکنند ( «وَ أَنْتَ نَصَرْتَنَا فَنَصَرْنَاكَ») و گواهی میدهند که زخمِ سرِ او، زخمی است که در میدان صفین خورده است: «وَ إِذَا سُئِلْتَ عَنْ هَذِهِ اَلضَّرْبَةِ فَقُلْ: ضُرِبْتُهَا فِي صِفِّينَ» (حدیث ۲).
🔻 بیتأثیری فواصل جغرافیایی در شراکت در جرم: امام رضا (علیه السلام) با مثالی روشن تبیین میفرمایند که اگر قتلی در مشرق زمین رخ دهد و شخصی در مغرب زمین به آن راضی باشد، در پیشگاه خداوند متعال شریکِ قاتل محسوب میشود: «وَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً قُتِلَ بِالْمَشْرِقِ فَرَضِيَ بِقَتْلِهِ رَجُلٌ فِي اَلْمَغْرِبِ، لَكَانَ اَلرَّاضِي عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ شَرِيكَ اَلْقَاتِلِ» (حدیث ۵).
🔸 رضایت و کراهت، ملاک پیوند و جدایی انسانها در اعمال یکدیگر
جامع الاحادیث
https://hadith.inoor.ir/hadith/363398
المحاسن ج ۱، ص ۲۶۲
شناسه حدیث: ۳۶۳۳۹۸
قائل: امیرالمؤمنین (علیه السلام)
---
🔻 عنه عن محمد بن سلمة رفعه قال قال أمير المؤمنين (صلوات الله عليه):
⚡ «إِنَّمَا يَجْمَعُ اَلنَّاسَ اَلرِّضَا وَ اَلسَّخَطُ؛
⚡ فَمَنْ رَضِيَ أَمْراً فَقَدْ دَخَلَ فِيهِ، وَ مَنْ سَخِطَهُ فَقَدْ خَرَجَ مِنْهُ».
⚡ از محمد بن سلمه در حدیثی مرفوع روایت شده است که امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) فرمودند: «تنها چیزی که مردم را (در یک پرونده و سرنوشت) گرد هم میآورد، رضایت و خشم است؛ پس هر کس به کاری راضی شود، به تحقیق در آن کار وارد شده است، و هر کس از آن کار خشمگین و ناخشنود باشد، از آن خارج گشته است».
🔸
🔸 حدیث هشتم
🔸 دو گناه بزرگ برای هر کسی که وارد در باطل میشود: گناه عمل به باطل، و گناه رضایت به آن
جامع الاحادیث
https://hadith.inoor.ir/fa/hadith/382191
نهج البلاغة ج ۱، ص ۴۹۹ (حکمت ۱۵۴)
شناسه حدیث: ۳۸۲۱۹۱
قائل: امیرالمؤمنین (علیه السلام)
---
🔸 و قال أمير المؤمنين (عليه السلام):
🔻 «اَلرَّاضِي بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ فِيهِ مَعَهُمْ؛
🔻 وَ عَلَى كُلِّ دَاخِلٍ فِي بَاطِلٍ إِثْمَانِ:
⚡ ۱. إِثْمُ اَلْعَمَلِ بِهِ،
⚡ ۲. وَ إِثْمُ اَلرِّضَى بِهِ».
⚡ و امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «کسی که به کار گروهی راضی باشد، همچون کسی است که به همراه آنان وارد آن کار شده است؛ و بر گردن هر کس که در باطلی وارد شود، دو گناه است: ۱. گناه عمل کردن به آن باطل، ۲. و گناه راضی بودن به آن».
🔸
🔸مهمترین نکات احادیث:
🔻 قاعدهی بنیادین و فرازمانی «شراکت در کارها بر مدار رضایت و کراهت»: در نظام حسابرسی الهی، مرزهای فیزیکی، جغرافیایی و زمانی مانع از ثبت ثواب یا عقاب برای انسان نمیشوند؛ بلکه این «جهتگیری قلبی» است که حضور یا غیبت حقیقی انسان را رقم میزند. بر اساس کلام نورانی رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، امیرالمؤمنین، امام رضا و امام جواد (علیهم السلام)، هر کس از امری غایب باشد اما قلباً به آن راضی باشد، در حکم کسی است که در آن صحنه حاضر بوده و مستقیماً آن را انجام داده است: «وَ مَنْ غَابَ عَنْ أَمْرٍ فَرَضِيَهُ كَانَ كَمَنْ شَهِدَهُ» (حدیث ۳)، «وَ مَنْ رَضِيَهَا كَانَ كَمَنْ شَهِدَهَا» (حدیث ۴)، «وَ مَنْ غَابَ عَنْ أَمْرٍ فَرَضِيَ بِهِ كَانَ كَمَنْ شَهِدَهُ وَ أَتَاهُ» (حدیث ۶).
🔻 حضور حقیقی مؤمنانِ آیندهی تاریخ در لشکر امیرالمؤمنین (علیه السلام): در رویِ رحمت و فضیلت این قاعده، امیرالمؤمنین (علیه السلام) پس از پیروزی در جنگ جمل، صرفِ محبت و گرایش قلبی ( «أَ هَوَى أَخِيكَ مَعَنَا؟») را ملاک حضور در میدان رزم میدانند و بشارت میدهند که نهتنها غایبانِ همعصر، بلکه مؤمنانی که قرنها بعد متولد میشوند و در آن زمان هنوز در صلب پدران و رحم مادران بودهاند، در لشکر حضرت حاضر بوده و در این پیروزی شریکاند: «وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِي عَسْكَرِنَا هَذَا قَوْمٌ فِي أَصْلاَبِ اَلرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ اَلنِّسَاءِ سَيَرْعَفُ بِهِمُ اَلزَّمَانُ وَ يَقْوَى بِهِمُ اَلْإِيمَانُ» (حدیث ۱).
🔻 تجسّم عینی حضور در صفین پس از گذشت بیش از شش قرن: حکایت شگفتانگیز دوران محییالدین اربلی، تجلّی عینی و عملی کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حدیث اول است. هنگامی که یک شیعهی دلباخته در قرن هفتم قمری در دفاع از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در برابر یک ناصبیِ طرفدار معاویه میایستد و میگوید: «وَ هَا أَنَا وَ أَنْتَ مِنْ أَصْحَابِ عَلِيٍّ (عليه السلام) وَ مُعَاوِيَةَ» (حدیث ۲)، حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به یاری او میشتابند و این دفاع را نصرت مستقیم اهلبیت (علیهم السلام) قلمداد میکنند ( «وَ أَنْتَ نَصَرْتَنَا فَنَصَرْنَاكَ») و گواهی میدهند که زخمِ سرِ او، زخمی است که در میدان صفین خورده است: «وَ إِذَا سُئِلْتَ عَنْ هَذِهِ اَلضَّرْبَةِ فَقُلْ: ضُرِبْتُهَا فِي صِفِّينَ» (حدیث ۲).
🔻 بیتأثیری فواصل جغرافیایی در شراکت در جرم: امام رضا (علیه السلام) با مثالی روشن تبیین میفرمایند که اگر قتلی در مشرق زمین رخ دهد و شخصی در مغرب زمین به آن راضی باشد، در پیشگاه خداوند متعال شریکِ قاتل محسوب میشود: «وَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً قُتِلَ بِالْمَشْرِقِ فَرَضِيَ بِقَتْلِهِ رَجُلٌ فِي اَلْمَغْرِبِ، لَكَانَ اَلرَّاضِي عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ شَرِيكَ اَلْقَاتِلِ» (حدیث ۵).
🔻 حلّ شبههی قرآنی دربارهی مجازات ذریّهی قاتلان سیدالشهدا (علیه السلام) در عصر ظهور: بر پایهی همین قانون الهی، هیچ تناقضی میان آیهی شریفهی «وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرىٰ» و مجازات فرزندانِ قاتلان امام حسین (علیه السلام) توسط حضرت مهدی (علیه السلام) وجود ندارد؛ زیرا همانگونه که یهودیانِ عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اعصار بعد به سبب رضایت به کردار نیاکانشان در قتل انبیای الهی، در قرآن کریم مورد خطاب «چرا پیامبران الهی را میکشتید؟» قرار گرفتند، نوادگان قاتلان عاشورا نیز نه به جرمِ پدرانشان، بلکه به جرمِ «رضایت و افتخارِ خودشان» به جنایت پدران، شریک در خون سیدالشهدا (علیه السلام) محسوب شده و مجازات میشوند: «وَ لَكِنْ ذَرَارِيُّ قَتَلَةِ اَلْحُسَيْنِ (عليه السلام) يَرْضَوْنَ بِأَفْعَالِ آبَائِهِمْ وَ يَفْتَخِرُونَ بِهَا... وَ إِنَّمَا يَقْتُلُهُمُ اَلْقَائِمُ (عليه السلام) إِذَا خَرَجَ لِرِضَاهُمْ بِفِعْلِ آبَائِهِمْ» (حدیث ۵).
🔻 راز هلاکت جمعی در عذابهای استیصالی امّتهای پیشین: در طوفان حضرت نوح (علیه السلام)، سنت الهی بر عذابِ بیگناهان نبود ( «وَ مَا كَانَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِيُهْلِكَ بِعَذَابِهِ مَنْ لاَ ذَنْبَ لَهُ») و با عقیم شدن چهلسالهی آنان، هیچ کودکی در میانشان وجود نداشت ( «فَغَرِقُوا وَ لاَ طِفْلَ فِيهِمْ»)؛ اما در میان بزرگسالان، علاوه بر کسانی که مستقیماً حضرت نوح (علیه السلام) را تکذیب کردند، گروه دیگری نیز غرق شدند که تنها جرمشان «رضایت به تکذیبِ تکذیبکنندگان» بود: «وَ سَائِرُهُمْ أُغْرِقُوا بِرِضَاهُمْ بِتَكْذِيبِ اَلْمُكَذِّبِينَ» (حدیث ۶).
🔻 تولّی و تبرّی (رضایت و سخط)، محور وحدت پروندهی اعمال انسانها: امیرالمؤمنین (علیه السلام) رمز پیوند خوردن سرنوشت انسانهای مختلف را در دو حقیقتِ «رضایت» و «خشم» خلاصه میفرمایند: «إِنَّمَا يَجْمَعُ اَلنَّاسَ اَلرِّضَا وَ اَلسَّخَطُ» (حدیث ۷)؛
بهگونهای که رضایت به یک عمل، انسان را رسماً وارد آن عمل میکند ( «فَمَنْ رَضِيَ أَمْراً فَقَدْ دَخَلَ فِيهِ»، «اَلرَّاضِي بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ فِيهِ مَعَهُمْ») و سخط و انکار قلبی، حتی در صورت حضور فیزیکیِ ناگزیر، انسان را از پروندهی آن گناه خارج میسازد: «مَنْ شَهِدَ أَمْراً فَكَرِهَهُ كَانَ كَمَنْ غَابَ عَنْهُ» (حدیث ۳)، «فَمَنْ أَنْكَرَهَا كَانَ كَمَنْ غَابَ عَنْهَا» (حدیث ۴)، «وَ مَنْ سَخِطَهُ فَقَدْ خَرَجَ مِنْهُ» (حدیث ۷).
🔻 تفکیک دو گناه مستقل در ارتکاب باطل: از نگاه دقیق امیرالمؤمنین (علیه السلام)، کسی که وارد کار باطلی میشود، دو گناه مجزا را به جان میخرد؛ یکی گناه خودِ عملِ بیرونی، و دیگری گناه رضایتِ قلبی به آن باطل: «وَ عَلَى كُلِّ دَاخِلٍ فِي بَاطِلٍ إِثْمَانِ: إِثْمُ اَلْعَمَلِ بِهِ، وَ إِثْمُ اَلرِّضَى بِهِ» (حدیث ۸). از همین رو، کسی که عمل بیرونی را انجام نداده اما قلباً به آن راضی است، بخش دوم این گناه (یعنی «إِثْمُ اَلرِّضَى بِهِ») را به طور کامل مرتکب شده است.
🔸
🔸 جمعبندی نهایی:
🔻 چیدمان حکیمانهی این هشت روایت، یک هندسهی معرفتی کامل را ترسیم میکند؛ در گام نخست (حدیث ۱ و ۲)، بُعدِ ایجابی و نورانیِ قاعده به تصویر کشیده میشود که چگونه مؤمنِ غایب و حتی متولدنشده، به برکتِ «مِهر و رضایت قلبی» و دفاع از حق، در رکاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) در جمل و صفین حاضر است و مورد نصرت حضرت بقیةالله (ارواحنا فداه) قرار میگیرد.
🔻 در گام دوم (حدیث ۳ و ۴)، قاعدهی کلیِ «حضور و غیبت حقیقی بر مدار رضا و کراهت» از لسان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و امام جواد (علیه السلام) تبیین میگردد.
🔻 در گام سوم (حدیث ۵ و ۶)، بُعدِ سلبی و هشداردهندهی این قانون در بستر تاریخ گذشته (قوم نوح و بنیاسرائیل) و آیندهی تاریخ (انتقام عصر ظهور از راضیان به جنایت کربلا) واکاوی میشود تا روشن گردد چرا رضایت به ظلم، انسان را در خون مظلوم شریک میسازد.
🔻 و در نهایت (حدیث ۷ و ۸)، امیرالمؤمنین (علیه السلام) مبنای فقهی و کلامی این حقیقت را با قاعدهی «ورود و خروج در اعمال به واسطهی رضا و سخط» و تفکیک «گناه عمل» از «گناه رضایت» مهر تأیید میزنند.
🔸
🔻 [تأیید صریح و مستقیم قرآن کریم بر خطاب کردنِ آیندگان به جرمِ گذشتگان به سبب رضایت به فعل آنان:
⚡«قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِيَاءَ اَللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» (البقرة، ۹۱)
«بگو: پس چرا پیش از این، پیامبران خدا را میکشتید اگر مؤمن بودید؟!» (در حالی که مخاطبانِ این آیه در عصر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) میزیستند، اما به سبب رضایت به فعل نیاکانشان، قاتل انبیای الهی نامیده شدند).
🔻 راز هلاکت جمعی در عذابهای استیصالی امّتهای پیشین: در طوفان حضرت نوح (علیه السلام)، سنت الهی بر عذابِ بیگناهان نبود ( «وَ مَا كَانَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِيُهْلِكَ بِعَذَابِهِ مَنْ لاَ ذَنْبَ لَهُ») و با عقیم شدن چهلسالهی آنان، هیچ کودکی در میانشان وجود نداشت ( «فَغَرِقُوا وَ لاَ طِفْلَ فِيهِمْ»)؛ اما در میان بزرگسالان، علاوه بر کسانی که مستقیماً حضرت نوح (علیه السلام) را تکذیب کردند، گروه دیگری نیز غرق شدند که تنها جرمشان «رضایت به تکذیبِ تکذیبکنندگان» بود: «وَ سَائِرُهُمْ أُغْرِقُوا بِرِضَاهُمْ بِتَكْذِيبِ اَلْمُكَذِّبِينَ» (حدیث ۶).
🔻 تولّی و تبرّی (رضایت و سخط)، محور وحدت پروندهی اعمال انسانها: امیرالمؤمنین (علیه السلام) رمز پیوند خوردن سرنوشت انسانهای مختلف را در دو حقیقتِ «رضایت» و «خشم» خلاصه میفرمایند: «إِنَّمَا يَجْمَعُ اَلنَّاسَ اَلرِّضَا وَ اَلسَّخَطُ» (حدیث ۷)؛
بهگونهای که رضایت به یک عمل، انسان را رسماً وارد آن عمل میکند ( «فَمَنْ رَضِيَ أَمْراً فَقَدْ دَخَلَ فِيهِ»، «اَلرَّاضِي بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ فِيهِ مَعَهُمْ») و سخط و انکار قلبی، حتی در صورت حضور فیزیکیِ ناگزیر، انسان را از پروندهی آن گناه خارج میسازد: «مَنْ شَهِدَ أَمْراً فَكَرِهَهُ كَانَ كَمَنْ غَابَ عَنْهُ» (حدیث ۳)، «فَمَنْ أَنْكَرَهَا كَانَ كَمَنْ غَابَ عَنْهَا» (حدیث ۴)، «وَ مَنْ سَخِطَهُ فَقَدْ خَرَجَ مِنْهُ» (حدیث ۷).
🔻 تفکیک دو گناه مستقل در ارتکاب باطل: از نگاه دقیق امیرالمؤمنین (علیه السلام)، کسی که وارد کار باطلی میشود، دو گناه مجزا را به جان میخرد؛ یکی گناه خودِ عملِ بیرونی، و دیگری گناه رضایتِ قلبی به آن باطل: «وَ عَلَى كُلِّ دَاخِلٍ فِي بَاطِلٍ إِثْمَانِ: إِثْمُ اَلْعَمَلِ بِهِ، وَ إِثْمُ اَلرِّضَى بِهِ» (حدیث ۸). از همین رو، کسی که عمل بیرونی را انجام نداده اما قلباً به آن راضی است، بخش دوم این گناه (یعنی «إِثْمُ اَلرِّضَى بِهِ») را به طور کامل مرتکب شده است.
🔸
🔸 جمعبندی نهایی:
🔻 چیدمان حکیمانهی این هشت روایت، یک هندسهی معرفتی کامل را ترسیم میکند؛ در گام نخست (حدیث ۱ و ۲)، بُعدِ ایجابی و نورانیِ قاعده به تصویر کشیده میشود که چگونه مؤمنِ غایب و حتی متولدنشده، به برکتِ «مِهر و رضایت قلبی» و دفاع از حق، در رکاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) در جمل و صفین حاضر است و مورد نصرت حضرت بقیةالله (ارواحنا فداه) قرار میگیرد.
🔻 در گام دوم (حدیث ۳ و ۴)، قاعدهی کلیِ «حضور و غیبت حقیقی بر مدار رضا و کراهت» از لسان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و امام جواد (علیه السلام) تبیین میگردد.
🔻 در گام سوم (حدیث ۵ و ۶)، بُعدِ سلبی و هشداردهندهی این قانون در بستر تاریخ گذشته (قوم نوح و بنیاسرائیل) و آیندهی تاریخ (انتقام عصر ظهور از راضیان به جنایت کربلا) واکاوی میشود تا روشن گردد چرا رضایت به ظلم، انسان را در خون مظلوم شریک میسازد.
🔻 و در نهایت (حدیث ۷ و ۸)، امیرالمؤمنین (علیه السلام) مبنای فقهی و کلامی این حقیقت را با قاعدهی «ورود و خروج در اعمال به واسطهی رضا و سخط» و تفکیک «گناه عمل» از «گناه رضایت» مهر تأیید میزنند.
🔸
🔻 [تأیید صریح و مستقیم قرآن کریم بر خطاب کردنِ آیندگان به جرمِ گذشتگان به سبب رضایت به فعل آنان:
⚡«قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِيَاءَ اَللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» (البقرة، ۹۱)
«بگو: پس چرا پیش از این، پیامبران خدا را میکشتید اگر مؤمن بودید؟!» (در حالی که مخاطبانِ این آیه در عصر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) میزیستند، اما به سبب رضایت به فعل نیاکانشان، قاتل انبیای الهی نامیده شدند).
🔻 و همچنین درباره ناقه حضرت صالح (علیه السلام)، در حالی که تنها یک نفر (قدار بن سالف) آن را پی کرد، به دلیل رضایت سایر قوم، فعل را به همه آنان نسبت داده و میفرماید:
⚡«فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا» (الشمس، ۱۴)
«پس آن ناقه را پی کردند، و پروردگارشان به سبب گناهشان عذاب را بر سرشان فرو کوبید و آن دیار را با خاک یکسان ساخت.»]
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
⚡«فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا» (الشمس، ۱۴)
«پس آن ناقه را پی کردند، و پروردگارشان به سبب گناهشان عذاب را بر سرشان فرو کوبید و آن دیار را با خاک یکسان ساخت.»]
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
Forwarded from حامد کاشانى
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آیا شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها سند صحیح ندارد؟
ما چند سال پیش درباره بازیگری و تزویر این وهابیهای کذّاب پاسخی مختصر ولی کافی دادیم.
در این روزگاری که جمهوری اسلامی با زعامت فقیه شیعه یک تنه و قدرتمندانه مقابل امام الکفر و طاغوت زمانه ایستادگی کرده و بسیاری از سران به اصطلاح کشورهای اسلامی منطقه، خاکبوس طواغیت هستند، این وهابیهای خبیث برای انحراف افکار عمومی از مسأله ذلت و اطاعتشان از کفار، با دلقک بازی به اختلاف افکنی مشغولند.
آنها باید بگویند در میان جنگ یک کشور مسلمان با سران کفر و دژخیمترین و وحشیترین ظالمان عالم(امریکا و رژیم صهیونسیتی) چرا از کفار حمایت میکنند؟ عملکرد ذلیلانه اینان انسان را یاد حمایت یهودیان از بتپرستان مکه در جنگ احزاب میاندازد!
ما برای دفاع از فاطمیه همیشه آمادهایم. (همانطور که چندین سال پیش در کلیپ فوق نیز پاسخ دادهایم)
@kashani1395
ما چند سال پیش درباره بازیگری و تزویر این وهابیهای کذّاب پاسخی مختصر ولی کافی دادیم.
در این روزگاری که جمهوری اسلامی با زعامت فقیه شیعه یک تنه و قدرتمندانه مقابل امام الکفر و طاغوت زمانه ایستادگی کرده و بسیاری از سران به اصطلاح کشورهای اسلامی منطقه، خاکبوس طواغیت هستند، این وهابیهای خبیث برای انحراف افکار عمومی از مسأله ذلت و اطاعتشان از کفار، با دلقک بازی به اختلاف افکنی مشغولند.
آنها باید بگویند در میان جنگ یک کشور مسلمان با سران کفر و دژخیمترین و وحشیترین ظالمان عالم(امریکا و رژیم صهیونسیتی) چرا از کفار حمایت میکنند؟ عملکرد ذلیلانه اینان انسان را یاد حمایت یهودیان از بتپرستان مکه در جنگ احزاب میاندازد!
ما برای دفاع از فاطمیه همیشه آمادهایم. (همانطور که چندین سال پیش در کلیپ فوق نیز پاسخ دادهایم)
@kashani1395
Forwarded from پاسخگوها ( مرتضی کهرمی )
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❌ کاملترین کلیپ اثبات شهادت حضرت زهرا (س) ❌
◾️ از منابع معتبر شیعه و سنی◾️
➖به 10 روش مختلف➖
(توسط :شیخ مرتضی کهرمی )
#شهادت_حضرت_زهرا #فاطمیه #کهرمی
▬▬▬▬▬ 📱 ▬▬▬▬▬
🔻 کانال (مرتضی کهرمی ): @PasokhGooha_ir
◾️ از منابع معتبر شیعه و سنی◾️
➖به 10 روش مختلف➖
(توسط :شیخ مرتضی کهرمی )
#شهادت_حضرت_زهرا #فاطمیه #کهرمی
▬▬▬▬▬ 📱 ▬▬▬▬▬
🔻 کانال (مرتضی کهرمی ): @PasokhGooha_ir
﷽
#عرفان
🔸بیان مرحوم #آیت_الله_شاه_آبادی، در تمایز مراقبه موسی (يُدرِكُ المَحضَرَ) و مراقبه خِضر (يُدرِكُ الحُضُور):
🔻 «فَإِنَّ الخِضْرَ (ع) يُدْرِكُ الحُضُورَ فَهُوَ مَأْمُورُ الحُضُورِ، وَمُوسَى (ع) يُدْرِكُ المَحْضَرَ وَهُوَ مَأْمُورُ حِفْظِ المَحَاضِرِ. فَيَقَعُ التَّنَازُعُ بَيْنَهُمَا وَقَدْ تَشَرَّفَ زَيْدُ بْنُ حَارِثَةَ بِهَذَا المَقَامِ … وَذَلِكَ [الحُضُورُ] لِشُهُودِ نَفْسِهِ مِنْ مَرَاتِبِ عِلْمِهِ وَحُضُورِهِ لِرَبِّهِ وَبِشُهُودِ حُضُورِهِ لَدَيْهِ كَأَنَّهُ يَشْهَدُ الحَقَّ الحَاضِرَ… فَهَذَا مَرْتَبَةُ أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ. فَهَذَا مَرْتَبَةُ إِدْرَاكِ الحُضُورِ وَمَقَامُ الرُّوحِ».
📌 کتاب «رشحاتُ البحار»، ص١٩۶. رساله انسان و فطرت، بطن رابع.
🌐 https://ablibrary.net/#/reading/booklist/17458/196
🔹
✅ ترجمه:
(همراه با نکات توضیحی در کروشه)
🔻 «همانا حضرت خضر (ع) مقام «حضور» [مرحله عالی و مشاهده قلبی که خداوند عینِ حضور در انسان است و فناء انانیت] را درک میکند، از این رو او مأمور به [اقتضائات و آدابِ] حضور است. و حضرت موسی (ع) مقام «مَحْضَر» [مرحله مقدماتی، مقام مراقبه و درک اینکه انسان در محضر خداست و خدا او را میبیند] را درک میکند، و او مأمور به حفظ [آدابِ] مَحاضر (محضرها) است.
🔻 به همین دلیل میان آن دو [به خاطر تفاوت در افق دید و تفاوت مقام «محضر» با «حضور» در داستان قرآنیِ آنها] نزاع و اختلاف رخ میدهد. و به راستی که "زید بن حارثه" نیز به این مقام [مقام حضور] مشرف شده بود ...
🔻 و این [مقام حضور] بدان جهت است که او حقیقتِ نفسِ خویش را مرتبهای از مراتبِ علمِ الهی و حاضر در پیشگاه پروردگارش شهود میکند [یعنی منِ خود را فانی و عین ربط مییابد]، و با شهودِ حضورِ خود در نزد خداوند، گویی حقِ حاضر را بالعیان مشاهده میکند...
🔻 پس این همان مرتبهای است که [در حدیث نبوی به ابوذر فرمود:] «خدا را چنان عبادت کنی که گویی او را میبینی» (كَأَنَّكَ تَرَاهُ). پس این [همان] مرتبهی درکِ حضور و مقامِ روح است.»
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
#عرفان
🔸بیان مرحوم #آیت_الله_شاه_آبادی، در تمایز مراقبه موسی (يُدرِكُ المَحضَرَ) و مراقبه خِضر (يُدرِكُ الحُضُور):
🔻 «فَإِنَّ الخِضْرَ (ع) يُدْرِكُ الحُضُورَ فَهُوَ مَأْمُورُ الحُضُورِ، وَمُوسَى (ع) يُدْرِكُ المَحْضَرَ وَهُوَ مَأْمُورُ حِفْظِ المَحَاضِرِ. فَيَقَعُ التَّنَازُعُ بَيْنَهُمَا وَقَدْ تَشَرَّفَ زَيْدُ بْنُ حَارِثَةَ بِهَذَا المَقَامِ … وَذَلِكَ [الحُضُورُ] لِشُهُودِ نَفْسِهِ مِنْ مَرَاتِبِ عِلْمِهِ وَحُضُورِهِ لِرَبِّهِ وَبِشُهُودِ حُضُورِهِ لَدَيْهِ كَأَنَّهُ يَشْهَدُ الحَقَّ الحَاضِرَ… فَهَذَا مَرْتَبَةُ أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ. فَهَذَا مَرْتَبَةُ إِدْرَاكِ الحُضُورِ وَمَقَامُ الرُّوحِ».
📌 کتاب «رشحاتُ البحار»، ص١٩۶. رساله انسان و فطرت، بطن رابع.
🌐 https://ablibrary.net/#/reading/booklist/17458/196
🔹
✅ ترجمه:
(همراه با نکات توضیحی در کروشه)
🔻 «همانا حضرت خضر (ع) مقام «حضور» [مرحله عالی و مشاهده قلبی که خداوند عینِ حضور در انسان است و فناء انانیت] را درک میکند، از این رو او مأمور به [اقتضائات و آدابِ] حضور است. و حضرت موسی (ع) مقام «مَحْضَر» [مرحله مقدماتی، مقام مراقبه و درک اینکه انسان در محضر خداست و خدا او را میبیند] را درک میکند، و او مأمور به حفظ [آدابِ] مَحاضر (محضرها) است.
🔻 به همین دلیل میان آن دو [به خاطر تفاوت در افق دید و تفاوت مقام «محضر» با «حضور» در داستان قرآنیِ آنها] نزاع و اختلاف رخ میدهد. و به راستی که "زید بن حارثه" نیز به این مقام [مقام حضور] مشرف شده بود ...
🔻 و این [مقام حضور] بدان جهت است که او حقیقتِ نفسِ خویش را مرتبهای از مراتبِ علمِ الهی و حاضر در پیشگاه پروردگارش شهود میکند [یعنی منِ خود را فانی و عین ربط مییابد]، و با شهودِ حضورِ خود در نزد خداوند، گویی حقِ حاضر را بالعیان مشاهده میکند...
🔻 پس این همان مرتبهای است که [در حدیث نبوی به ابوذر فرمود:] «خدا را چنان عبادت کنی که گویی او را میبینی» (كَأَنَّكَ تَرَاهُ). پس این [همان] مرتبهی درکِ حضور و مقامِ روح است.»
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
مكتبة أهل البيت
مكتبة أهل البيت (ع) - الإصدار الرابع
مكتبة إسلامية شاملة تضم آلاف الكتب من جميع المذاهب. المطالعة والبحث والإشارات المرجعية عبر الويب، مع تطبيقات للجوال والحاسوب للتنزيل والبحث دون اتصال.
﷽
🔸 ادب محضر | (مراقبه موسوی)
(شرح شده در جلسات ٢١ تا ٢۷ قرآن در زندگی در کانال اصلی @Salehi786)
🔸
🔻 ابتدا با توجه علم الیقینی با درک محضر هُوَ (لا اله الا هو)، که با علم مفهومی «بداند» که خدا او را میبیند و صدایش را میشنود.
🔻و در مراحل بالاترش با توجه عینُ الیقینی با درک محضر انتَ (لا اله الا انتَ سبحانک)، که با علم شهودی «ببیند» که خدا او را میبیند و صدایش را میشنود.
🔻در ابتدا باید با همین علم مفهومی توجه کنیم به اینکه: خدا مخاطَبِ من است. در محضرِ «مخاطب حاضر» هستم و او (هو) آگاه به حال من و سمیع (شنوا به صدای من) و بصیر(بینا به حال من) است.
🔻بدانم که خداوند مخاطبیست که حاضر است و مرا میبیند و کلام مرا (در نماز خواندن و قرآن خواندنم) میشنود.
🔻اما در این مرحله، چون هنوز در بنده منیّت و انانیّت هست، مَنِ خود را صاحب اثرِ مستقل خلقی میبیند و به مقام فنای عالیتر ادب موسوی در ادب محضر و مشاهدهی عین الیقینی، و به مقام بالاتر ادب خضری در ادب حضور و مشاهده حق الیقینی نرسیده است.
🔸
✅ قرآن و عترت:
🔻يا اباذر،... فَإن كُنتَ لا تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاك
(اگر تو او را نمیبینی، او تو را میبیند)
🔻سوره علق (آیه ۱۴)
⚡أَلَم يَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ يَرَىٰ
🔻سوره طه (آیه ۴۶)
⚡قَالَ لَا تَخَافَآ إِنَّنِي مَعَكُمَآ أَسمَعُ وَ أَرَىٰ
🔻این آیه مستقیماً خطاب به حضرت موسی (ع) و هارون (ع) است و عصارهی «ادب محضر» را توصیف میکند. خداوند میفرماید «من با شما هستم، میشنوم و میبینم». در اینجا انسان در مییابد که در محضرِ «أنتَ» (خداوندِ ناظر) است و باید ادبِ محضر را حفظ کند.
🔻سوره حدید (آیه ۴ تا ۶)
هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ استَوَىٰ عَلَى العَرشِ يَعلَمُ مَا يَلِجُ فِي الأَرضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَآءِ وَمَا يَعرُجُ فِيهَا
⚡وَهُوَ مَعَكُم أَينَ مَا كُنتُم وَاللَّهُ بِمَا تَعمَلُونَ بَصِيرٌ (٤)
لَهُ مُلكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرجَعُ الأُمُورُ (٥)
يُولِجُ اللَّيلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيلِ
⚡وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (٦)
🔻تأکید بر «معیّت قیّومی» و همراهی خداوند با انسان در هر مکان و زمان. وجه ارتباط آن با ادب محضر، درکِ نظارت دائمی (بصیر بودن و علیم بودن) خداوند بر اعمال انسان است که ایجاب میکند انسان پیوسته در حال مراقبه (و رقیب دانستن خداوند بر خودش) باشد.
🔻سوره مجادله (آیه ۷)
⚡أَلَم تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرضِ
⚡مَا يَكُونُ مِن نَجوَىٰ ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُم وَلَا خَمسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُم
⚡وَلَآ أَدنَىٰ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُم أَيْنَ مَا كَانُوا
ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا يَومَ القِيَامَةِ
⚡إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِيمٌ
🔻سوره احزاب (آیه ۵۲)
لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَآءُ مِن بَعدُ وَلَآ أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِن أَزْوَاجٍ وَلَو أَعجَبَكَ حُسنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَت يَمِينُكَ
⚡وَكَانَ اللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ رَقِيبًا
🔻سوره نساء (آیه ۱)
يَآ أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِن نَفسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنهَا زَوجَهَا وَبَثَّ مِنهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَآءً وَاتَّقُوا اللهَ الَّذِي تَسَآءَلُونَ بِهِ وَالأَرحَامَ
⚡إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيكُم رَقِيبًا
🔻واژه «رقیب» به معنای مراقب، نگهبان و ناظرِ دقیق است. مفهوم «مراقبه» در عرفان اسلامی مستقیماً از همین صفت الهی گرفته شده است؛ یعنی انسان بداند دائماً تحت مراقبت و رصد الهی است.
🔻سوره یونس (آیه ۶۱)
⚡وَمَا تَكُونُ فِي شَأنٍ وَمَا تَتلُو مِنهُ مِن قُرآنٍ وَلَا تَعمَلُونَ مِن عَمَلٍ إِلَّا:
⚡كُنَّا عَلَيكُم شُهُودًا إِذ تُفِيضُونَ فِيهِ
⚡وَمَا يَعزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِن مِثقَالِ ذَرَّةٍ فِي الأَرضِ وَلَا فِي السَّمَآء
⚡وَلَآ أَصغَرَ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكبَرَ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِين
🔻این آیه صراحتاً به شاهد بودنِ خداوند بر تمام شئون زندگی، از جمله تلاوت قرآن و سایر اعمال اشاره دارد. درک اینکه خداوند «شاهد» بر ماست، دقیقاً همان «ادب محضر» است که انسان اعمالش را زیر نگاه پروردگار تنظیم میکند.
🔻سوره سبأ (آیه ۳)
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَأْتِينَا السَّاعَةُ قُل بَلَىٰ و رَبِّي لَتَأتِيَنَّكُم
⚡عَالِمِ الغَيبِ لَا يَعزُبُ عَنهُ مِثقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الأَرضِ
⚡وَلَآ أَصغَرُ مِنْ ذَٰلِكَ وَلَآ أَكبَرُ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِين
#عرفان
#سلوکی
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
🔸 ادب محضر | (مراقبه موسوی)
(شرح شده در جلسات ٢١ تا ٢۷ قرآن در زندگی در کانال اصلی @Salehi786)
🔸
🔻 ابتدا با توجه علم الیقینی با درک محضر هُوَ (لا اله الا هو)، که با علم مفهومی «بداند» که خدا او را میبیند و صدایش را میشنود.
🔻و در مراحل بالاترش با توجه عینُ الیقینی با درک محضر انتَ (لا اله الا انتَ سبحانک)، که با علم شهودی «ببیند» که خدا او را میبیند و صدایش را میشنود.
🔻در ابتدا باید با همین علم مفهومی توجه کنیم به اینکه: خدا مخاطَبِ من است. در محضرِ «مخاطب حاضر» هستم و او (هو) آگاه به حال من و سمیع (شنوا به صدای من) و بصیر(بینا به حال من) است.
🔻بدانم که خداوند مخاطبیست که حاضر است و مرا میبیند و کلام مرا (در نماز خواندن و قرآن خواندنم) میشنود.
🔻اما در این مرحله، چون هنوز در بنده منیّت و انانیّت هست، مَنِ خود را صاحب اثرِ مستقل خلقی میبیند و به مقام فنای عالیتر ادب موسوی در ادب محضر و مشاهدهی عین الیقینی، و به مقام بالاتر ادب خضری در ادب حضور و مشاهده حق الیقینی نرسیده است.
🔸
✅ قرآن و عترت:
🔻يا اباذر،... فَإن كُنتَ لا تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاك
(اگر تو او را نمیبینی، او تو را میبیند)
🔻سوره علق (آیه ۱۴)
⚡أَلَم يَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ يَرَىٰ
🔻سوره طه (آیه ۴۶)
⚡قَالَ لَا تَخَافَآ إِنَّنِي مَعَكُمَآ أَسمَعُ وَ أَرَىٰ
🔻این آیه مستقیماً خطاب به حضرت موسی (ع) و هارون (ع) است و عصارهی «ادب محضر» را توصیف میکند. خداوند میفرماید «من با شما هستم، میشنوم و میبینم». در اینجا انسان در مییابد که در محضرِ «أنتَ» (خداوندِ ناظر) است و باید ادبِ محضر را حفظ کند.
🔻سوره حدید (آیه ۴ تا ۶)
هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ استَوَىٰ عَلَى العَرشِ يَعلَمُ مَا يَلِجُ فِي الأَرضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَآءِ وَمَا يَعرُجُ فِيهَا
⚡وَهُوَ مَعَكُم أَينَ مَا كُنتُم وَاللَّهُ بِمَا تَعمَلُونَ بَصِيرٌ (٤)
لَهُ مُلكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرجَعُ الأُمُورُ (٥)
يُولِجُ اللَّيلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيلِ
⚡وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (٦)
🔻تأکید بر «معیّت قیّومی» و همراهی خداوند با انسان در هر مکان و زمان. وجه ارتباط آن با ادب محضر، درکِ نظارت دائمی (بصیر بودن و علیم بودن) خداوند بر اعمال انسان است که ایجاب میکند انسان پیوسته در حال مراقبه (و رقیب دانستن خداوند بر خودش) باشد.
🔻سوره مجادله (آیه ۷)
⚡أَلَم تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرضِ
⚡مَا يَكُونُ مِن نَجوَىٰ ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُم وَلَا خَمسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُم
⚡وَلَآ أَدنَىٰ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُم أَيْنَ مَا كَانُوا
ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا يَومَ القِيَامَةِ
⚡إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِيمٌ
🔻سوره احزاب (آیه ۵۲)
لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَآءُ مِن بَعدُ وَلَآ أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِن أَزْوَاجٍ وَلَو أَعجَبَكَ حُسنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَت يَمِينُكَ
⚡وَكَانَ اللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ رَقِيبًا
🔻سوره نساء (آیه ۱)
يَآ أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِن نَفسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنهَا زَوجَهَا وَبَثَّ مِنهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَآءً وَاتَّقُوا اللهَ الَّذِي تَسَآءَلُونَ بِهِ وَالأَرحَامَ
⚡إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيكُم رَقِيبًا
🔻واژه «رقیب» به معنای مراقب، نگهبان و ناظرِ دقیق است. مفهوم «مراقبه» در عرفان اسلامی مستقیماً از همین صفت الهی گرفته شده است؛ یعنی انسان بداند دائماً تحت مراقبت و رصد الهی است.
🔻سوره یونس (آیه ۶۱)
⚡وَمَا تَكُونُ فِي شَأنٍ وَمَا تَتلُو مِنهُ مِن قُرآنٍ وَلَا تَعمَلُونَ مِن عَمَلٍ إِلَّا:
⚡كُنَّا عَلَيكُم شُهُودًا إِذ تُفِيضُونَ فِيهِ
⚡وَمَا يَعزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِن مِثقَالِ ذَرَّةٍ فِي الأَرضِ وَلَا فِي السَّمَآء
⚡وَلَآ أَصغَرَ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكبَرَ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِين
🔻این آیه صراحتاً به شاهد بودنِ خداوند بر تمام شئون زندگی، از جمله تلاوت قرآن و سایر اعمال اشاره دارد. درک اینکه خداوند «شاهد» بر ماست، دقیقاً همان «ادب محضر» است که انسان اعمالش را زیر نگاه پروردگار تنظیم میکند.
🔻سوره سبأ (آیه ۳)
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَأْتِينَا السَّاعَةُ قُل بَلَىٰ و رَبِّي لَتَأتِيَنَّكُم
⚡عَالِمِ الغَيبِ لَا يَعزُبُ عَنهُ مِثقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الأَرضِ
⚡وَلَآ أَصغَرُ مِنْ ذَٰلِكَ وَلَآ أَكبَرُ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِين
#عرفان
#سلوکی
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
﷽
#عرفان
🔻مراتب سه گانه مراقبه:
⚡ ١. دریافت مفهومیِ حقیقت از دور «علمالیقین» است، و درک محضر «هو» (مَثَل درک دور از صورت آتش و دود آن).
⚡ ٢. مشاهدهی قلبی و حضوری حقیقت «عینالیقین» است، و درک محضر «انت» (مَثَل درک نزدیک از گرمای آتش و نور آن)
⚡ ۳. فانی شدن انانیت در حقیقت الهی «حقالیقین» است، و درک حضور «انا» (مَثَل سوختن و آتش گرفتن و خود «آتش» شدن).
🔻اولی و دومی در «ادب موسوی»، و سومی در «ادب خضری» است.
🔹
🔈 جلسه ٢۴ قرآن در زندگی
🌐 https://t.me/salehi786/8113
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
#عرفان
🔻مراتب سه گانه مراقبه:
⚡ ١. دریافت مفهومیِ حقیقت از دور «علمالیقین» است، و درک محضر «هو» (مَثَل درک دور از صورت آتش و دود آن).
⚡ ٢. مشاهدهی قلبی و حضوری حقیقت «عینالیقین» است، و درک محضر «انت» (مَثَل درک نزدیک از گرمای آتش و نور آن)
⚡ ۳. فانی شدن انانیت در حقیقت الهی «حقالیقین» است، و درک حضور «انا» (مَثَل سوختن و آتش گرفتن و خود «آتش» شدن).
🔻اولی و دومی در «ادب موسوی»، و سومی در «ادب خضری» است.
🔹
🔈 جلسه ٢۴ قرآن در زندگی
🌐 https://t.me/salehi786/8113
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
Telegram
هوالحکیم🌷محمدحسین صالحی
﷽
🔸قرآن در زندگی (۲۴)
{شگفتیهای پنهان، در دریای بیکران اسرار قرآن}
🔰جلسه ۲۴
🔈 #صوت_دوره_قرآن_در_زندگی |#سخنرانی حجت الاسلام صالحی
📌جمعه ۱۲ تیر ۱۴۰۵
🔸
🔸 01:20 آداب قرآن
🔻ادامه ادب ۹: احساس حضور خداوند و احساس شنیدنِ سخن از خودِ او
t.me/SalehiBooks/5731
…
🔸قرآن در زندگی (۲۴)
{شگفتیهای پنهان، در دریای بیکران اسرار قرآن}
🔰جلسه ۲۴
🔈 #صوت_دوره_قرآن_در_زندگی |#سخنرانی حجت الاسلام صالحی
📌جمعه ۱۲ تیر ۱۴۰۵
🔸
🔸 01:20 آداب قرآن
🔻ادامه ادب ۹: احساس حضور خداوند و احساس شنیدنِ سخن از خودِ او
t.me/SalehiBooks/5731
…
بسم الله
#عالم_مثال
#حکمت و #عرفان
🔸 خلاصهای از مباحث «رساله مثال» (در بیان تفاوت مُثُل افلاطونی، مثال متصل و مثال منفصل) اثر #علامه_حسن_زاده آملی
(در کتاب «دو رساله مُثُل و مِثال»)
📚 https://t.me/SalehiBooks/6965
🔸
🔻 غرض این رساله آن است که میان «عالم مثل» و «عالم مثال» فرق نهاده شود و معلوم گردد که آیا صور خیالی و مشاهدات مثالی، عالمی مستقل و قائمبهذات را اثبات میکنند یا نه.
«عالم مثال منفصل» را «مثال اکبر» (مثال مطلق)، «خیال منفصل»، «صور معلّقه» و «اقلیم ثامن» نیز گفتهاند؛ و در برابر آن، صور قائم به ادراک نفس را «عالم مثال متصل» و «خیال متصل» خواندهاند.
🔸
✅ تمایز «عالم مُثُل» و «عالم مِثال»
بدان که نخستین گام در تنقیح مباحث این باب، تمییز میان عالم مُثُل و عالم مثال است. «عالم مثال غير از عالم مثل است: مثل مفارقات نورية و مجرّدات محضهاند، مثال عالم ابدان روحانى است كه مجرّد بتجرّد برزخىاند…» در لسان شرع انور از عالم مثال تعبیر به «برزخ» شده است؛ قوله سبحانه: «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ».
در این مسئله، حكماى مشّاء وجود عالم مثال منفصلِ نزولی را انکار کردهاند و حکمای اشراق در اثبات آن کوشیدهاند؛ پس سخن اصلی در این رساله، «اثبات عالم مثال منفصل در قوس نزولی» (مثال مطلق که خارج از صقع نفس است، در سلسله طولی نزولی) و سنجیدن ادلهای است که برای آن آوردهاند.
🔸
🔸نقد ادله مشاء و اشراق بر عالم مثال منفصل
شیخ اشراق (سهروردی) و شارحان کلام او بر این باورند که صور خیالیه از آنجا که در ذهن (به دلیل امتناع انطباع کبیر در صغیر) و در خارج مادی نمیگنجند و عدم محض نیز نیستند، پس در عالمی مستقل و مقداری به نام مثال منفصل جای دارند:
🔻 اما علامه میگوید این ادله تنها ثابت میکنند که این صور مجردند، اما اثبات نمیکنند که در عالمی بیرون از جان و نفس انسان تقرر دارند؛ «أعنى عالم مثال منفصل بدان اثبات نمىشود.» زیرا علی التحقیق، نفس در ذات و صفات و افعالش مَثَلِ باریتعالی است و به اذنالله قدرت انشاء و خلق صور را در وعای خود دارد: «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ» و «هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ».
🔸
🔸 دلیل صور خیالی و پاسخ علامه حسن زاده
دلیل مشهور اشراقی، به نقل قطبالدین شیرازی، چنین تقریر میشود که صور خیالی نه در ذهناند، چه «انطباع کبیر در صغیر» محال است؛ نه در اعیان محسوساند، وگرنه هر سالمُالحسّی آنها را میدید؛ و نه عدم محضاند، زیرا ادراک میشوند و احکام و تمایز دارند. پس باید در عالمی میان عالم عقل و عالم حس موجود باشند.
عبارت عربی دلیل چنین است:
⚡ «الصُّوَرُ الْخَيَالِيَّةُ لَا تَكُونُ مَوْجُودَةً فِي الْأَذْهَانِ لِامْتِنَاعِ انْطِبَاعِ الْكَبِيرِ فِي الصَّغِيرِ، وَلَا فِي الْأَعْيَانِ وَإِلَّا يُشَاهِدُهَا كُلُّ سَلِيمِ الْحِسِّ، وَلَيْسَتْ عَدَمًا مَحْضًا…»
[ رساله مثل و مثال، ص ۱۹۴]
🔻 اما علامه حسن زاده در دلالت این دلیل تأمل میکند و میپرسد: «چرا همین دلیل را دلیل بر تجرّد برزخی قوهٔ خیال ندانیم؟» چه بسا صور خیالی نه در جهانی خارج از نفس، بلکه در وِعای ادراک نفس تحقق داشته باشند. ازاینرو مینویسد: «این دلیل و نظائر آن… عالم مثال منفصل را اثبات نمیکنند، بلکه تجرّد برزخی قوهٔ خیال و صور متخیّله را اثبات میکنند» صورتهایی که «قائم بنفس ناطقه و از منشئات و مبدعات نفساند».
[رساله، صص ۱۹۶–۱۹۷]
🔻 در تقریر اشراقی، نفس بهواسطهٔ صور به عالم مثال اکبر منتقل میشود؛ اما به تقریر صدرالمتألّهین، صور در عالم مثال اصغر و در صقع نفس، به خلّاقیت و انشای نفس پدید میآیند. علامه حتی دربارهٔ برهان انطباع کبیر در صغیر نیز مناقشه میکند؛ پس مقصودش آن نیست که با هر تقریری تجرّد خیال را بیچونوچرا ثابت کند، بلکه میگوید این دلیل، بهتنهایی، اثبات عالم مثال منفصل نیست.
[رساله، صص ۱۹۸–۱۹۹]
🔸
🔸مکاشفات، تمثلات و شهرهای جابَلقا و جابَرسا
🔻 برخی برای اثبات مثال منفصل به شهرها و اقالیم عجیبی چون جابلقا، جابرسا و هورقلیا (اقلیم ثامن) یا تمثل جبرئیل (ع) تمسک جستهاند: «فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا».
✅ لکن حرف ما این است که مکاشفات حضرات مکاشفین، در حقیقت صوری است که به انشاء نفس در صُقع ذات خودِ نفس (مثال متّصل/مقید) متحقق میگردد. «لذا مكاشفات چه دليلى بر اثبات عالَم مِثال منفصل تواند بوده باشد؟!» چه حاجت که جابلقا و جابرسا را شهرهایی در عالم مثال منفصل بدانیم، در حالی که این حقایق در نشئه باطن و خیال متصل سالک قابل تبیین است.
#عالم_مثال
#حکمت و #عرفان
🔸 خلاصهای از مباحث «رساله مثال» (در بیان تفاوت مُثُل افلاطونی، مثال متصل و مثال منفصل) اثر #علامه_حسن_زاده آملی
(در کتاب «دو رساله مُثُل و مِثال»)
📚 https://t.me/SalehiBooks/6965
🔸
🔻 غرض این رساله آن است که میان «عالم مثل» و «عالم مثال» فرق نهاده شود و معلوم گردد که آیا صور خیالی و مشاهدات مثالی، عالمی مستقل و قائمبهذات را اثبات میکنند یا نه.
«عالم مثال منفصل» را «مثال اکبر» (مثال مطلق)، «خیال منفصل»، «صور معلّقه» و «اقلیم ثامن» نیز گفتهاند؛ و در برابر آن، صور قائم به ادراک نفس را «عالم مثال متصل» و «خیال متصل» خواندهاند.
🔸
✅ تمایز «عالم مُثُل» و «عالم مِثال»
بدان که نخستین گام در تنقیح مباحث این باب، تمییز میان عالم مُثُل و عالم مثال است. «عالم مثال غير از عالم مثل است: مثل مفارقات نورية و مجرّدات محضهاند، مثال عالم ابدان روحانى است كه مجرّد بتجرّد برزخىاند…» در لسان شرع انور از عالم مثال تعبیر به «برزخ» شده است؛ قوله سبحانه: «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ».
در این مسئله، حكماى مشّاء وجود عالم مثال منفصلِ نزولی را انکار کردهاند و حکمای اشراق در اثبات آن کوشیدهاند؛ پس سخن اصلی در این رساله، «اثبات عالم مثال منفصل در قوس نزولی» (مثال مطلق که خارج از صقع نفس است، در سلسله طولی نزولی) و سنجیدن ادلهای است که برای آن آوردهاند.
🔸
🔸نقد ادله مشاء و اشراق بر عالم مثال منفصل
شیخ اشراق (سهروردی) و شارحان کلام او بر این باورند که صور خیالیه از آنجا که در ذهن (به دلیل امتناع انطباع کبیر در صغیر) و در خارج مادی نمیگنجند و عدم محض نیز نیستند، پس در عالمی مستقل و مقداری به نام مثال منفصل جای دارند:
🔻 اما علامه میگوید این ادله تنها ثابت میکنند که این صور مجردند، اما اثبات نمیکنند که در عالمی بیرون از جان و نفس انسان تقرر دارند؛ «أعنى عالم مثال منفصل بدان اثبات نمىشود.» زیرا علی التحقیق، نفس در ذات و صفات و افعالش مَثَلِ باریتعالی است و به اذنالله قدرت انشاء و خلق صور را در وعای خود دارد: «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ» و «هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ».
🔸
🔸 دلیل صور خیالی و پاسخ علامه حسن زاده
دلیل مشهور اشراقی، به نقل قطبالدین شیرازی، چنین تقریر میشود که صور خیالی نه در ذهناند، چه «انطباع کبیر در صغیر» محال است؛ نه در اعیان محسوساند، وگرنه هر سالمُالحسّی آنها را میدید؛ و نه عدم محضاند، زیرا ادراک میشوند و احکام و تمایز دارند. پس باید در عالمی میان عالم عقل و عالم حس موجود باشند.
عبارت عربی دلیل چنین است:
⚡ «الصُّوَرُ الْخَيَالِيَّةُ لَا تَكُونُ مَوْجُودَةً فِي الْأَذْهَانِ لِامْتِنَاعِ انْطِبَاعِ الْكَبِيرِ فِي الصَّغِيرِ، وَلَا فِي الْأَعْيَانِ وَإِلَّا يُشَاهِدُهَا كُلُّ سَلِيمِ الْحِسِّ، وَلَيْسَتْ عَدَمًا مَحْضًا…»
[ رساله مثل و مثال، ص ۱۹۴]
🔻 اما علامه حسن زاده در دلالت این دلیل تأمل میکند و میپرسد: «چرا همین دلیل را دلیل بر تجرّد برزخی قوهٔ خیال ندانیم؟» چه بسا صور خیالی نه در جهانی خارج از نفس، بلکه در وِعای ادراک نفس تحقق داشته باشند. ازاینرو مینویسد: «این دلیل و نظائر آن… عالم مثال منفصل را اثبات نمیکنند، بلکه تجرّد برزخی قوهٔ خیال و صور متخیّله را اثبات میکنند» صورتهایی که «قائم بنفس ناطقه و از منشئات و مبدعات نفساند».
[رساله، صص ۱۹۶–۱۹۷]
🔻 در تقریر اشراقی، نفس بهواسطهٔ صور به عالم مثال اکبر منتقل میشود؛ اما به تقریر صدرالمتألّهین، صور در عالم مثال اصغر و در صقع نفس، به خلّاقیت و انشای نفس پدید میآیند. علامه حتی دربارهٔ برهان انطباع کبیر در صغیر نیز مناقشه میکند؛ پس مقصودش آن نیست که با هر تقریری تجرّد خیال را بیچونوچرا ثابت کند، بلکه میگوید این دلیل، بهتنهایی، اثبات عالم مثال منفصل نیست.
[رساله، صص ۱۹۸–۱۹۹]
🔸
🔸مکاشفات، تمثلات و شهرهای جابَلقا و جابَرسا
🔻 برخی برای اثبات مثال منفصل به شهرها و اقالیم عجیبی چون جابلقا، جابرسا و هورقلیا (اقلیم ثامن) یا تمثل جبرئیل (ع) تمسک جستهاند: «فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا».
✅ لکن حرف ما این است که مکاشفات حضرات مکاشفین، در حقیقت صوری است که به انشاء نفس در صُقع ذات خودِ نفس (مثال متّصل/مقید) متحقق میگردد. «لذا مكاشفات چه دليلى بر اثبات عالَم مِثال منفصل تواند بوده باشد؟!» چه حاجت که جابلقا و جابرسا را شهرهایی در عالم مثال منفصل بدانیم، در حالی که این حقایق در نشئه باطن و خیال متصل سالک قابل تبیین است.
Telegram
کتاب ها و نکات مفید
🔸 کتاب دو رساله مُثُل و مثال
#Word
🔻 مرحوم #علامه_حسن_زاده آملی
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
#Word
🔻 مرحوم #علامه_حسن_زاده آملی
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
🔻 جناب آخوند ملاصدرا نیز در این مقام تصریح میفرماید:
⚡ > «إعْلَمْ أَنا مِمَّنْ يُؤْمِنُ بِوُجودِ الْعالَمِ الْمِقْدارِيِّ الْغَيْرِ الْمادّى... إِلّا أَنا نُخالِفُهُ [يعنى شيخ اشراق را] فِي شَيْئَيْنِ: أَحَدُهُما أَنَّ الصُّوَرَ الْمُتَخَيِّلَةَ عِنْدَنا مَوْجودَةٌ… فِي صُقْعٍ مِنَ النَّفْسِ بِمُجَرَّدِ تَأْثيرِها وَ تَصْويرِها بِاسْتِخْدامِ الْخَيالِ، لا فِي عالَمٍ خارِجٍ عَنْها…»
🔸
🔸 تمثّل، رؤیا و شواهد روایی
دیدن صورتهای شگفت در خواب یا مکاشفه، بهتنهایی دلیل بر وجود آنها در عالمی مستقل نمیشود؛ زیرا قوهٔ متخیله میتواند معانی را به صورتهای گوناگون درآورد و نفس، به اذن حق، در موطن خویش منشأ صور باشد. در بحث تمثّل روح، آیهٔ مریم را میآورد: «فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا»؛ و توضیح میدهد که تمثّل میتواند در صُقع نفس و موطن خیال روی دهد.
پس از آن تصریح میکنند: «این تمثّل یافتن نیز به ایجاد و انشاء اشباح و صور اشیاء در صقع نفس است» و «عالم مثال منفصل بدان اثبات نمیشود».
[رساله، صص ۲۰۱–۲۰۲]
🔻 همچنین در استشهاد به روایاتِ تمثّل اعمال و ملکات، عبارت نبویِ نقلشده دربارهٔ همراهی عمل با مرده را میآورد: «وَكُنْتَ عَمَلَكَ فَبَقِيتَ مَعَكَ»؛ و از روایت مثالِ همراه مؤمن نقل میکند: «أَنَا السُّرُورُ الَّذِي كُنْتَ تُدْخِلُهُ عَلَىٰ إِخْوَانِكَ فِي الدُّنْيَا، خُلِقْتُ مِنْهُ لِأُبَشِّرَكَ وَأُونِسَ وَحْشَتَكَ».
در روایت دیگری، سورهٔ فراموششده به صورتی نیکو و درجهای رفیع ممثّل میشود: «مَنْ نَسِيَ سُورَةً مِنَ الْقُرْآنِ مُثِّلَتْ لَهُ فِي صُورَةٍ حَسَنَةٍ وَدَرَجَةٍ رَفِيعَةٍ فِي الْجَنَّةِ».
[رساله، صص ۲۱۶–۲۱۷]
🔻 و در باب ارواح مؤمنان، روایت ابوبصیر را نقل میکند: «عَنْ أَرْوَاحِ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَقَالَ: فِي الْجَنَّةِ عَلَىٰ صُوَرِ أَبْدَانِهِمْ». این شواهد در نظر علامه حسن زاده، با تمثّل و ظهور اعمال و ملکات سازگارند؛ اما تفسیر آنها را نباید بیدرنگ به اثبات عالمی مستقل و قائمبهذات فروکاست. چنانکه آیهٔ توفّی در خواب و مرگ را نیز در همین سیاق میآورد: «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا…».
[رساله، صص ۲۱۸–۲۲۰]
🔸
🔸 گفتار حکما و عرفا و موضع علامه
در نقل از صدرالمتألّهین، عبارت محوری آن است که صور متخیّله «در صقعی از نفس» به تأثیر خود نفس موجودند، نه در عالمی بیرون از نفس به تأثیر مؤثری دیگر.
🔻 صدرالمتألّهین مینویسد: «الصُّوَرُ الْمُتَخَيَّلَةُ عِنْدَنَا مَوْجُودَةٌ… فِي صُقْعٍ مِنَ النَّفْسِ بِمُجَرَّدِ تَأْثِيرِهَا وَتَصْوِيرِهَا… لَا فِي عَالَمٍ خَارِجٍ عَنْهَا».
و علامه حسن زاده از این کلام نتیجه میگیرد: «صور مثالیه به فعل و انشاء نفس است نه در عالم مثال مطلق».
[رساله، صص ۲۲۸–۲۳۰]
🔻 اما ابنعربی در بحث برزخ، خیال را امری میان دو سویه میداند و صورت آینه را نمونه میآورد: «فَالْخَيَالُ لَا مَوْجُودٌ وَلَا مَعْدُومٌ». علامه این گفتار را، هرچند مربوط به برزخ صعودی میشمارد، برای بحث صور مرآتی سودمند مییابد. همچنین در نقل نظر لاهیجی دربارهٔ بدن مثالی، میان بدنی که قائم به ذات و جدا از مُدرِک فرض شود، و صورتهایی که منشأشان نفس و ملکات اوست، فرق میگذارد؛ و این دو تقریر را یکی نمیشمارد.
[رساله، صص ۲۲۷، ۲۳۶–۲۳۸]
🔸
🔸 برزخ، تجسم اعمال و معاد
🔻 حقیقت برزخ چنانکه شیخ اکبر ابن عربی در فتوحات آورده است: «اعْلَمْ أَنَّ الْبَرْزَخَ عِبارَةٌ عَنْ أَمْرٍ فاصِلٍ بَيْنَ أَمْرَيْنِ لا يَكونُ مُتَطَرِّفاً أَبَداً كَالْخَطِّ الْفاصِلِ بَيْنَ الظِّلِّ وَ الشَّمْسِ…»
🔻 و درباره خیال گوید: «فَالْخَيالُ لا مَوْجودٌ وَ لا مَعْدومٌ، وَ لا مَعْلومٌ وَ لا مَجْهولٌ، وَ لا مَنْفىٌّ وَ لا مُثْبَتٌ…»
🔻 در نشئه پس از مرگ، آنچه همراه انسان است و بدن برزخی او را میسازد، ملکات و اعمال خود اوست که از باطن به ظاهر میآیند؛ چنانکه در روایات فرمودند:
⚡ عمل مؤمن در قبر متمثّل شده و میگوید: «أَنا السُّرورُ الَّذى كُنْتَ تُدْخِلُهُ عَلىٰ إِخْوانِكَ فِي الدُّنْيا خُلِقْتُ مِنْهُ لِأُبَشِّرَكَ وَ أُونِسَ وَحْشَتَكَ» و این مصداق بارزِ «إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» است.
🔸
⚡ > «إعْلَمْ أَنا مِمَّنْ يُؤْمِنُ بِوُجودِ الْعالَمِ الْمِقْدارِيِّ الْغَيْرِ الْمادّى... إِلّا أَنا نُخالِفُهُ [يعنى شيخ اشراق را] فِي شَيْئَيْنِ: أَحَدُهُما أَنَّ الصُّوَرَ الْمُتَخَيِّلَةَ عِنْدَنا مَوْجودَةٌ… فِي صُقْعٍ مِنَ النَّفْسِ بِمُجَرَّدِ تَأْثيرِها وَ تَصْويرِها بِاسْتِخْدامِ الْخَيالِ، لا فِي عالَمٍ خارِجٍ عَنْها…»
🔸
🔸 تمثّل، رؤیا و شواهد روایی
دیدن صورتهای شگفت در خواب یا مکاشفه، بهتنهایی دلیل بر وجود آنها در عالمی مستقل نمیشود؛ زیرا قوهٔ متخیله میتواند معانی را به صورتهای گوناگون درآورد و نفس، به اذن حق، در موطن خویش منشأ صور باشد. در بحث تمثّل روح، آیهٔ مریم را میآورد: «فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا»؛ و توضیح میدهد که تمثّل میتواند در صُقع نفس و موطن خیال روی دهد.
پس از آن تصریح میکنند: «این تمثّل یافتن نیز به ایجاد و انشاء اشباح و صور اشیاء در صقع نفس است» و «عالم مثال منفصل بدان اثبات نمیشود».
[رساله، صص ۲۰۱–۲۰۲]
🔻 همچنین در استشهاد به روایاتِ تمثّل اعمال و ملکات، عبارت نبویِ نقلشده دربارهٔ همراهی عمل با مرده را میآورد: «وَكُنْتَ عَمَلَكَ فَبَقِيتَ مَعَكَ»؛ و از روایت مثالِ همراه مؤمن نقل میکند: «أَنَا السُّرُورُ الَّذِي كُنْتَ تُدْخِلُهُ عَلَىٰ إِخْوَانِكَ فِي الدُّنْيَا، خُلِقْتُ مِنْهُ لِأُبَشِّرَكَ وَأُونِسَ وَحْشَتَكَ».
در روایت دیگری، سورهٔ فراموششده به صورتی نیکو و درجهای رفیع ممثّل میشود: «مَنْ نَسِيَ سُورَةً مِنَ الْقُرْآنِ مُثِّلَتْ لَهُ فِي صُورَةٍ حَسَنَةٍ وَدَرَجَةٍ رَفِيعَةٍ فِي الْجَنَّةِ».
[رساله، صص ۲۱۶–۲۱۷]
🔻 و در باب ارواح مؤمنان، روایت ابوبصیر را نقل میکند: «عَنْ أَرْوَاحِ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَقَالَ: فِي الْجَنَّةِ عَلَىٰ صُوَرِ أَبْدَانِهِمْ». این شواهد در نظر علامه حسن زاده، با تمثّل و ظهور اعمال و ملکات سازگارند؛ اما تفسیر آنها را نباید بیدرنگ به اثبات عالمی مستقل و قائمبهذات فروکاست. چنانکه آیهٔ توفّی در خواب و مرگ را نیز در همین سیاق میآورد: «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا…».
[رساله، صص ۲۱۸–۲۲۰]
🔸
🔸 گفتار حکما و عرفا و موضع علامه
در نقل از صدرالمتألّهین، عبارت محوری آن است که صور متخیّله «در صقعی از نفس» به تأثیر خود نفس موجودند، نه در عالمی بیرون از نفس به تأثیر مؤثری دیگر.
🔻 صدرالمتألّهین مینویسد: «الصُّوَرُ الْمُتَخَيَّلَةُ عِنْدَنَا مَوْجُودَةٌ… فِي صُقْعٍ مِنَ النَّفْسِ بِمُجَرَّدِ تَأْثِيرِهَا وَتَصْوِيرِهَا… لَا فِي عَالَمٍ خَارِجٍ عَنْهَا».
و علامه حسن زاده از این کلام نتیجه میگیرد: «صور مثالیه به فعل و انشاء نفس است نه در عالم مثال مطلق».
[رساله، صص ۲۲۸–۲۳۰]
🔻 اما ابنعربی در بحث برزخ، خیال را امری میان دو سویه میداند و صورت آینه را نمونه میآورد: «فَالْخَيَالُ لَا مَوْجُودٌ وَلَا مَعْدُومٌ». علامه این گفتار را، هرچند مربوط به برزخ صعودی میشمارد، برای بحث صور مرآتی سودمند مییابد. همچنین در نقل نظر لاهیجی دربارهٔ بدن مثالی، میان بدنی که قائم به ذات و جدا از مُدرِک فرض شود، و صورتهایی که منشأشان نفس و ملکات اوست، فرق میگذارد؛ و این دو تقریر را یکی نمیشمارد.
[رساله، صص ۲۲۷، ۲۳۶–۲۳۸]
🔸
🔸 برزخ، تجسم اعمال و معاد
🔻 حقیقت برزخ چنانکه شیخ اکبر ابن عربی در فتوحات آورده است: «اعْلَمْ أَنَّ الْبَرْزَخَ عِبارَةٌ عَنْ أَمْرٍ فاصِلٍ بَيْنَ أَمْرَيْنِ لا يَكونُ مُتَطَرِّفاً أَبَداً كَالْخَطِّ الْفاصِلِ بَيْنَ الظِّلِّ وَ الشَّمْسِ…»
🔻 و درباره خیال گوید: «فَالْخَيالُ لا مَوْجودٌ وَ لا مَعْدومٌ، وَ لا مَعْلومٌ وَ لا مَجْهولٌ، وَ لا مَنْفىٌّ وَ لا مُثْبَتٌ…»
🔻 در نشئه پس از مرگ، آنچه همراه انسان است و بدن برزخی او را میسازد، ملکات و اعمال خود اوست که از باطن به ظاهر میآیند؛ چنانکه در روایات فرمودند:
⚡ عمل مؤمن در قبر متمثّل شده و میگوید: «أَنا السُّرورُ الَّذى كُنْتَ تُدْخِلُهُ عَلىٰ إِخْوانِكَ فِي الدُّنْيا خُلِقْتُ مِنْهُ لِأُبَشِّرَكَ وَ أُونِسَ وَحْشَتَكَ» و این مصداق بارزِ «إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» است.
🔸
🔸جمعبندی نظر علامه حسنزاده آملی درباره مثال منفصل:
🔻 نظر نهایی مؤلف رساله مثال (علامه حسن زاده) آن است که ادلهای که حکمای سلف (همچون شیخ اشراق و محقق لاهیجی و دیگران) برای اثبات «عالم مثال منفصل» (عالمی مقداری و مستقل در خارج از ادراکِ نفوس) اقامه کردهاند، تمام نبوده و از اثبات مدعا قاصرند.
🔻 بسیاری از پدیدهها نظیر صور خیالی، مکاشفات عرفانی، صور مرآتی (در آینه)، تمثل فرشتگان و حتی بهشت و دوزخ برزخی، همگی با «عالم مثال متصل» (یعنی تجرد برزخی قوه خیال و خلاقیت نفس در صُقع ذات خویش) قابل تبییناند.
🔻 نفس انسان آیتی الهی است که به تنهایی توانایی خلق این صور مقداریِ فاقد ماده را در درون خویش دارد.
🔻 حاصل کلام علامه آن است که شواهدی چون صور خیالی، رؤیا، مکاشفه و تمثّل، بهتنهایی عالم مثال منفصلِ مستقل و قائمبهذات را اثبات نمیکنند؛ بسیاری از آنها با تجرّد برزخی خیال و انشای نفس در مثال متصل تبیینپذیرند. پس باید میان این دو عالم فرق نهاد و از شواهد بیش از دلالتشان نتیجه نگرفت.
( رسالهٔ مثال ، خطوط ۶۸–۷۸ و ۹۶–۹۸)
🔻 ثمرهٔ نهایی بحث، پیوند علم و عمل با صورت اخروی آدمی است: «جزاء نفس عمل است»؛ «صورت هرکس در آخرت نتیجهٔ عمل و غایت فعل او در دنیاست، و ملکات نفس موادّ صور برزخیهاند».
🔻 و به تعبیر صدرالمتألّهین: «الأَعْمَالُ مُسْتَتْبِعَةٌ لِلْمَلَكَاتِ فِي الدُّنْيَا بِوَجْهٍ، وَالْمَلَكَاتُ مُسْتَتْبِعَةٌ لِلْأَعْمَالِ فِي الْآخِرَةِ بِوَجْهٍ» (رسالهٔ مثال ، ص ۲۴۰)
✅ در نهایت، علامه حسن زاده مسأله تمثل در برزخ را بر مدار «وحدت و خلاقیت نفس» گره زده و با این قاعدهی شگرفِ انسانشناختی رساله را به پایان میبرند که شکلگیری تنعمات یا عذابهای اخروی، چیزی جز تجسم یافتههای خود انسان نیست:
⚡ > «انسان در نشأه دنيا نوع است و در تحت او اشخاص است؛ و در نشأه آخرت جنس است و در تحت او انواع است… و عِلمِ انسان مشخِّصِ روح او، و عَمَلَش مشخِّصِ بدنِ أخروى اوست.»
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
🔻 نظر نهایی مؤلف رساله مثال (علامه حسن زاده) آن است که ادلهای که حکمای سلف (همچون شیخ اشراق و محقق لاهیجی و دیگران) برای اثبات «عالم مثال منفصل» (عالمی مقداری و مستقل در خارج از ادراکِ نفوس) اقامه کردهاند، تمام نبوده و از اثبات مدعا قاصرند.
🔻 بسیاری از پدیدهها نظیر صور خیالی، مکاشفات عرفانی، صور مرآتی (در آینه)، تمثل فرشتگان و حتی بهشت و دوزخ برزخی، همگی با «عالم مثال متصل» (یعنی تجرد برزخی قوه خیال و خلاقیت نفس در صُقع ذات خویش) قابل تبییناند.
🔻 نفس انسان آیتی الهی است که به تنهایی توانایی خلق این صور مقداریِ فاقد ماده را در درون خویش دارد.
🔻 حاصل کلام علامه آن است که شواهدی چون صور خیالی، رؤیا، مکاشفه و تمثّل، بهتنهایی عالم مثال منفصلِ مستقل و قائمبهذات را اثبات نمیکنند؛ بسیاری از آنها با تجرّد برزخی خیال و انشای نفس در مثال متصل تبیینپذیرند. پس باید میان این دو عالم فرق نهاد و از شواهد بیش از دلالتشان نتیجه نگرفت.
( رسالهٔ مثال ، خطوط ۶۸–۷۸ و ۹۶–۹۸)
🔻 ثمرهٔ نهایی بحث، پیوند علم و عمل با صورت اخروی آدمی است: «جزاء نفس عمل است»؛ «صورت هرکس در آخرت نتیجهٔ عمل و غایت فعل او در دنیاست، و ملکات نفس موادّ صور برزخیهاند».
🔻 و به تعبیر صدرالمتألّهین: «الأَعْمَالُ مُسْتَتْبِعَةٌ لِلْمَلَكَاتِ فِي الدُّنْيَا بِوَجْهٍ، وَالْمَلَكَاتُ مُسْتَتْبِعَةٌ لِلْأَعْمَالِ فِي الْآخِرَةِ بِوَجْهٍ» (رسالهٔ مثال ، ص ۲۴۰)
✅ در نهایت، علامه حسن زاده مسأله تمثل در برزخ را بر مدار «وحدت و خلاقیت نفس» گره زده و با این قاعدهی شگرفِ انسانشناختی رساله را به پایان میبرند که شکلگیری تنعمات یا عذابهای اخروی، چیزی جز تجسم یافتههای خود انسان نیست:
⚡ > «انسان در نشأه دنيا نوع است و در تحت او اشخاص است؛ و در نشأه آخرت جنس است و در تحت او انواع است… و عِلمِ انسان مشخِّصِ روح او، و عَمَلَش مشخِّصِ بدنِ أخروى اوست.»
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
بسم الله
#تفسیر_المیزان
🔸 خلاصه جلسه ۱۱۴۴ تفسیر المیزان (سوره مبارکه توبه، آیات ۶۹ تا ۷۱)
📅 تاریخ: ۱۴۰۵/۰۸/۰۹
🔻 در محضر قرآن کریم و سوره توبه هستیم. بنا شد نگاه گزارشگونهای داشته باشیم تا در روابط اجتماعیمان راهگشایی و تأثیر قرآن را ببینیم.
🔸
📖 آیه ۶۹ سوره توبه:
> «كَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلَاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُم بِخَلَاقِكُمْ كَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُم بِخَلَاقِهِمْ وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُوا ۚ أُولَٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»
۱. تحذیر تاریخی از سرنوشت پیشینیان:
در این آیه شریفه بعد از عذابهای سهگانه، تحذیر بر این است که اگر نگاه به تاریخ بکنید، «كَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا»؛ با اینکه از همه جهات از شما قویتر بودند، ببینید بهرهمندیشان پس از این همه قوت چقدر بود! پس شما هم که کمتر از آنها بهرهمند هستید، در بهرهمندی بیش از آنها و در برابر آنچه بر سر آنها آمد، مقاومتر از آنها نخواهید بود.
🔸
🔸 ۲. حقیقت «خوض»؛ عیبجویی و منفیبافی:
میفرماید: «وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُوا». از خصوصیات اهل نفاق این است که همهاش دنبال عیبجویی هستند. اگر کسی در نگاهش عیبجویی دارد غلبه میکند، بداند مقدمه نفاق است. مراقب باشد دست از این کار بردارد تا به نتایج این مبتلا نشود.
البته گاهی عیبجویی در دیگران محقق میشود، گاهی در خودِ انسان. بعضی نسبت به خودشان حالت غیرمطمئن دارند، هر چیزی را علیه خودشان میبینند و بخت و اقبال را برای خودشان بد میبینند. عیبجویی در خودِ انسان وقتی هنر است که انسان حقیقتاً یک نقصی را در خودش ببیند تا برطرف کند. اما نقصی را در خودش ببیند و نسبت بدهد که عالم علیه من است، خدا با من سر سازگاری ندارد و دیگران با من راه نمیآیند، این یعنی از کار افتادن؛ این غلط است.
کسی که نگاهش اینطور باشد و هی عیب را به زبان بیاورد، با اینکه لسانش لسانِ ذم است، اما خودش «طَلَب» است و همین هم بر سرش میآید. اگر انسان عیبی در خود یا دیگران دید، لزومی ندارد اظهار کند؛ باید دنبال رفعش باشد. اظهار مداوم عیب، انرژی منفی را در خود و دیگران توسعه میدهد. این نگاهِ منفیبافی و منفیبینی نحوهای از «خوض» است؛ خوض در دیگران علامت نفاق است و خوض در خود، علامت یأس و ناامیدی و عدم انگیزه در کار است.
🔸
🔸 ۳. معنای «حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ» در اصناف مختلف:
حبط عمل نسبت به هر دسته و صنفی معنای خاص خود را پیدا میکند و با این توضیح دیگر تعارض و تناقضی نیست:
* حبط عمل در منافق: منافق از وقتی عمل را انجام میدهد، با نگاه منافقانهاش عمل اصلاً برایش تمسخر و استهزاء است. ظاهر نماز را میخواند تا بین مسلمانان نمازخوان دیده شود (مثل کسی که ممکن است وضو هم نداشته باشد و نماز تعلیمی یاد میدهد، نه به قصد «قُرْبَةً إِلَى اللَّهِ»)، یا تظاهر به صدقه میکند تا بین دیگران جا باز کند. به ظاهر عملی محقق شده، اما حقیقتاً بین او و این عمل رابطهای نیست، چون عملِ او نیست و به خاطر چشم و نگاه دیگران انجام داده است (و به همان نسبت که دیگران تصدیق و تأییدش کردند، جزایش داده شده است). در منافق، حبط عمل نه به این معناست که عملی از او محقق شده و بعداً حبط میشود؛ بلکه عمل اصلاً از او محقق نشده که حبط بشود! «حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ» در منافق یعنی از اول حبط بوده است.
منافق در دنیا و آخرت خاسر است ( خسران مطلق: «وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»). زحمت عمل را کشیده، در جنگ آمده و ترس به دلش افتاده و پول خرج کرده، اما چون قصدش ظاهرسازی و استهزاء بوده، خودِ این استهزاء وبال و دامنگیرش میشود و نه در دنیا بهرهای دارد و نه در آخرت (چون عالم آخرت عالم حقایق است و فرعی که با اصل تطابق ندارد به او ملحق نمیشود). البته ریا هم مراتب دارد و مؤمنی که ریا میکند، به نحوهای از نفاق مبتلا شده است، چون این بحث تشکیکی است. *(تذکر: مقصود از فعل منافق، کاری است که از حیث نفاقش انجام دهد، وگرنه در اعمال غیرتعبدی که از حیث دیگری انجام دهد، مثل کافر میشود).*
* حبط عمل در مؤمنی که بعداً فاسق، منافق یا مرتد میشود: از مؤمن عمل صالح امکانپذیر است و وقتی انجام داد باور داشت درست است، اما اعمال ناصالح، نفاقها یا کفر و ارتدادی که بعداً عارض میشود، بر او غلبه میکند.
#تفسیر_المیزان
🔸 خلاصه جلسه ۱۱۴۴ تفسیر المیزان (سوره مبارکه توبه، آیات ۶۹ تا ۷۱)
📅 تاریخ: ۱۴۰۵/۰۸/۰۹
🔻 در محضر قرآن کریم و سوره توبه هستیم. بنا شد نگاه گزارشگونهای داشته باشیم تا در روابط اجتماعیمان راهگشایی و تأثیر قرآن را ببینیم.
🔸
📖 آیه ۶۹ سوره توبه:
> «كَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلَاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُم بِخَلَاقِكُمْ كَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُم بِخَلَاقِهِمْ وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُوا ۚ أُولَٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»
۱. تحذیر تاریخی از سرنوشت پیشینیان:
در این آیه شریفه بعد از عذابهای سهگانه، تحذیر بر این است که اگر نگاه به تاریخ بکنید، «كَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا»؛ با اینکه از همه جهات از شما قویتر بودند، ببینید بهرهمندیشان پس از این همه قوت چقدر بود! پس شما هم که کمتر از آنها بهرهمند هستید، در بهرهمندی بیش از آنها و در برابر آنچه بر سر آنها آمد، مقاومتر از آنها نخواهید بود.
🔸
🔸 ۲. حقیقت «خوض»؛ عیبجویی و منفیبافی:
میفرماید: «وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُوا». از خصوصیات اهل نفاق این است که همهاش دنبال عیبجویی هستند. اگر کسی در نگاهش عیبجویی دارد غلبه میکند، بداند مقدمه نفاق است. مراقب باشد دست از این کار بردارد تا به نتایج این مبتلا نشود.
البته گاهی عیبجویی در دیگران محقق میشود، گاهی در خودِ انسان. بعضی نسبت به خودشان حالت غیرمطمئن دارند، هر چیزی را علیه خودشان میبینند و بخت و اقبال را برای خودشان بد میبینند. عیبجویی در خودِ انسان وقتی هنر است که انسان حقیقتاً یک نقصی را در خودش ببیند تا برطرف کند. اما نقصی را در خودش ببیند و نسبت بدهد که عالم علیه من است، خدا با من سر سازگاری ندارد و دیگران با من راه نمیآیند، این یعنی از کار افتادن؛ این غلط است.
کسی که نگاهش اینطور باشد و هی عیب را به زبان بیاورد، با اینکه لسانش لسانِ ذم است، اما خودش «طَلَب» است و همین هم بر سرش میآید. اگر انسان عیبی در خود یا دیگران دید، لزومی ندارد اظهار کند؛ باید دنبال رفعش باشد. اظهار مداوم عیب، انرژی منفی را در خود و دیگران توسعه میدهد. این نگاهِ منفیبافی و منفیبینی نحوهای از «خوض» است؛ خوض در دیگران علامت نفاق است و خوض در خود، علامت یأس و ناامیدی و عدم انگیزه در کار است.
🔸
🔸 ۳. معنای «حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ» در اصناف مختلف:
حبط عمل نسبت به هر دسته و صنفی معنای خاص خود را پیدا میکند و با این توضیح دیگر تعارض و تناقضی نیست:
* حبط عمل در منافق: منافق از وقتی عمل را انجام میدهد، با نگاه منافقانهاش عمل اصلاً برایش تمسخر و استهزاء است. ظاهر نماز را میخواند تا بین مسلمانان نمازخوان دیده شود (مثل کسی که ممکن است وضو هم نداشته باشد و نماز تعلیمی یاد میدهد، نه به قصد «قُرْبَةً إِلَى اللَّهِ»)، یا تظاهر به صدقه میکند تا بین دیگران جا باز کند. به ظاهر عملی محقق شده، اما حقیقتاً بین او و این عمل رابطهای نیست، چون عملِ او نیست و به خاطر چشم و نگاه دیگران انجام داده است (و به همان نسبت که دیگران تصدیق و تأییدش کردند، جزایش داده شده است). در منافق، حبط عمل نه به این معناست که عملی از او محقق شده و بعداً حبط میشود؛ بلکه عمل اصلاً از او محقق نشده که حبط بشود! «حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ» در منافق یعنی از اول حبط بوده است.
منافق در دنیا و آخرت خاسر است ( خسران مطلق: «وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»). زحمت عمل را کشیده، در جنگ آمده و ترس به دلش افتاده و پول خرج کرده، اما چون قصدش ظاهرسازی و استهزاء بوده، خودِ این استهزاء وبال و دامنگیرش میشود و نه در دنیا بهرهای دارد و نه در آخرت (چون عالم آخرت عالم حقایق است و فرعی که با اصل تطابق ندارد به او ملحق نمیشود). البته ریا هم مراتب دارد و مؤمنی که ریا میکند، به نحوهای از نفاق مبتلا شده است، چون این بحث تشکیکی است. *(تذکر: مقصود از فعل منافق، کاری است که از حیث نفاقش انجام دهد، وگرنه در اعمال غیرتعبدی که از حیث دیگری انجام دهد، مثل کافر میشود).*
* حبط عمل در مؤمنی که بعداً فاسق، منافق یا مرتد میشود: از مؤمن عمل صالح امکانپذیر است و وقتی انجام داد باور داشت درست است، اما اعمال ناصالح، نفاقها یا کفر و ارتدادی که بعداً عارض میشود، بر او غلبه میکند.
یک نکته در کار است که اعمال صالح هیچگاه سبب کفر نمیشود؛ بلکه چون «خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا» داشتند، آن «آخَرَ سَيِّئًا» غلبه میکند و اعمال صالح گذشتهاش را هم بر باد میدهد. همانطور که «فَادْرَءُوا بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ» داریم، گاهی هم سیئات غلبه میکنند و لشکر حسنات فدایی میشوند و از بین میروند (که این خلاف رحمت هم نیست، چون این حسنات اثر داشتند و نگذاشتند زود از دین خارج بشود تا اینکه دشمن کمکم غلبه کرد).
وقتی فکر و اعتقادش عوض شد و نسبت به گذشته بدبین شد و از عمل گذشتهاش تبری جست، آن عملِ قبلی دیگر با این فکر جدید سازگار نیست و به او الحاق پیدا نمیکند؛ حبط نسبت به این فرد، یعنی اعمالی که درست بود را آتش میزند.
* حبط عمل در کافر: کافر استهزاء نمیکند، بلکه ممکن است دلش بسوزد و کار خوبی (که قصد قربت نمیخواهد، مثل کمک به یک زندانی) انجام دهد. این عمل صالح در عالم محقق شده و دو کار ازش میآید: اولاً خدای سبحان نتایج دنیایی بر آن محقق میکند؛ ثانیاً در او استعداد و زمینه نزدیک شدن به ایمان ایجاد میکند. اما اگر نخواست ادراک کند و کافراً از دنیا رفت، چون ذاتش کشش برای بعد از این عالم نداشت، این عمل صالح بعد از مرگ ملحق میشود به «فاعلهای طولی» که سبب این عمل بودند (مثل پدر و مادر صالح، دوست یا محیطی که در او تأثیر گذاشته بودند تا وجدانش نسبت به ظلم و سختی دیگران آرام نباشد). علامه طباطبایی در جلد ۲ المیزان قسمتی از روایت محکم و قوی «حکم ملکوتی» را آورده و سنن الهی مترتب بر آن را تبیین کرده است.
🔸
📖 آیه ۷۰ سوره توبه:
> «أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وَأَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ ۚ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ ۖ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَٰكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»
* تعبیر «أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ» نشان میدهد دسترسی به تاریخ آنها امکانپذیر بوده وگرنه این عتاب معنا نداشت. عبرت از تاریخ باعث میشود انسان تنبّه پیدا بکند.
* هرکدام سرنوشتی داشتند: قوم نوح با غرق؛ قوم عاد (قوم هود) با تندبادهای سرد هلاککننده (باد سَموم که برای مؤمنان به هود نجاتدهنده بود)؛ قوم ثمود که ناقه صالح (معجزه نبی) را پی کردند و با زلزله رفتند؛ قوم ابراهیم که پس از هجرت حضرت، قرآن درباره عذاب ظاهری عمومی آنها ساکت است و تنها در روایات آمده که خداوند پشه ( بَعُوضَة) را بر نمرود و لشکرش (جُنْدَه) مسلط کرد؛ اصحاب مَدیَن (قوم شعیب) که معجزه نبی خود یعنی «کیل و پیمانه و میزان» را سبب سوءاستفاده و کمفروشی و ظلم قرار دادند؛ و مُؤْتَفِكَات (قوم لوط) که ۴-۵ شهر بودند که لوط از طرف حضرت ابراهیم بر آنها ارسال شده بود و از شدت آبادی به گناه مبتلا شدند و شهرهایشان زیر و رو شد (ائتفاک).
* نعمتِ زحمت برای معاش: از امام صادق (علیهالسلام) روایت است که کسی پرسید چرا روزی اینقدر سخت قرار داده شده؟ حضرت فرمودند: اگر مردم راحت روزی به دست میآوردند، بقیه اوقاتشان به فساد مشغول میشدند؛ این سرگرمی برایشان رحمت است. (خیلی از افراد ثروتمند بچههایشان به فساد میافتند چون سرگرم روزی درآوردن نیستند). این اقوام نعمت الهی را زیر پا گذاشتند و در هر فعلشان دائماً به خودشان ظلم میکردند ( «وَلَٰكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»).
🔸
📖 آیه ۷۱ سوره توبه (در ارتباط با آیات ۶۸ و ۷۳):
> «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ۚ أُولَٰئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»
۱. راهبرد قرآنی در تقدم «تخلیه بر تحلیه» و «مرزبندی بر پاکسازی درونی»:
همانطور که در آیةالکرسی میفرماید: «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ» (اول کفر به طاغوت و بعد ایمان به الله)، در اینجا هم اول رسوایی اهل نفاق و بعد جریان اهل ایمان مطرح میشود. این یک بحث راهبردی است که علاوه بر اهداف، «روش» را هم اشباع کرده و به ما نشان میدهد که در فرد و اجتماع چگونه عمل بکنیم و از کجا آغاز بکنیم: در نظام فردی، انسان باید اول علائم کفر و نفاق را از خودش دور بکند تا علائم ایمان امکانپذیر بشود؛ و در نظام اجتماعی، اول مؤمنان از کفار و منافقین جدا میشوند (شناخت و مرزبندی)، و بعد در «نظام تمحیص» از درونِ خودشان پاک میشوند که مراتب ایمان را پیدا میکنند.
وقتی فکر و اعتقادش عوض شد و نسبت به گذشته بدبین شد و از عمل گذشتهاش تبری جست، آن عملِ قبلی دیگر با این فکر جدید سازگار نیست و به او الحاق پیدا نمیکند؛ حبط نسبت به این فرد، یعنی اعمالی که درست بود را آتش میزند.
* حبط عمل در کافر: کافر استهزاء نمیکند، بلکه ممکن است دلش بسوزد و کار خوبی (که قصد قربت نمیخواهد، مثل کمک به یک زندانی) انجام دهد. این عمل صالح در عالم محقق شده و دو کار ازش میآید: اولاً خدای سبحان نتایج دنیایی بر آن محقق میکند؛ ثانیاً در او استعداد و زمینه نزدیک شدن به ایمان ایجاد میکند. اما اگر نخواست ادراک کند و کافراً از دنیا رفت، چون ذاتش کشش برای بعد از این عالم نداشت، این عمل صالح بعد از مرگ ملحق میشود به «فاعلهای طولی» که سبب این عمل بودند (مثل پدر و مادر صالح، دوست یا محیطی که در او تأثیر گذاشته بودند تا وجدانش نسبت به ظلم و سختی دیگران آرام نباشد). علامه طباطبایی در جلد ۲ المیزان قسمتی از روایت محکم و قوی «حکم ملکوتی» را آورده و سنن الهی مترتب بر آن را تبیین کرده است.
🔸
📖 آیه ۷۰ سوره توبه:
> «أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وَأَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ ۚ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ ۖ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَٰكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»
* تعبیر «أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ» نشان میدهد دسترسی به تاریخ آنها امکانپذیر بوده وگرنه این عتاب معنا نداشت. عبرت از تاریخ باعث میشود انسان تنبّه پیدا بکند.
* هرکدام سرنوشتی داشتند: قوم نوح با غرق؛ قوم عاد (قوم هود) با تندبادهای سرد هلاککننده (باد سَموم که برای مؤمنان به هود نجاتدهنده بود)؛ قوم ثمود که ناقه صالح (معجزه نبی) را پی کردند و با زلزله رفتند؛ قوم ابراهیم که پس از هجرت حضرت، قرآن درباره عذاب ظاهری عمومی آنها ساکت است و تنها در روایات آمده که خداوند پشه ( بَعُوضَة) را بر نمرود و لشکرش (جُنْدَه) مسلط کرد؛ اصحاب مَدیَن (قوم شعیب) که معجزه نبی خود یعنی «کیل و پیمانه و میزان» را سبب سوءاستفاده و کمفروشی و ظلم قرار دادند؛ و مُؤْتَفِكَات (قوم لوط) که ۴-۵ شهر بودند که لوط از طرف حضرت ابراهیم بر آنها ارسال شده بود و از شدت آبادی به گناه مبتلا شدند و شهرهایشان زیر و رو شد (ائتفاک).
* نعمتِ زحمت برای معاش: از امام صادق (علیهالسلام) روایت است که کسی پرسید چرا روزی اینقدر سخت قرار داده شده؟ حضرت فرمودند: اگر مردم راحت روزی به دست میآوردند، بقیه اوقاتشان به فساد مشغول میشدند؛ این سرگرمی برایشان رحمت است. (خیلی از افراد ثروتمند بچههایشان به فساد میافتند چون سرگرم روزی درآوردن نیستند). این اقوام نعمت الهی را زیر پا گذاشتند و در هر فعلشان دائماً به خودشان ظلم میکردند ( «وَلَٰكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»).
🔸
📖 آیه ۷۱ سوره توبه (در ارتباط با آیات ۶۸ و ۷۳):
> «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ۚ أُولَٰئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»
۱. راهبرد قرآنی در تقدم «تخلیه بر تحلیه» و «مرزبندی بر پاکسازی درونی»:
همانطور که در آیةالکرسی میفرماید: «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ» (اول کفر به طاغوت و بعد ایمان به الله)، در اینجا هم اول رسوایی اهل نفاق و بعد جریان اهل ایمان مطرح میشود. این یک بحث راهبردی است که علاوه بر اهداف، «روش» را هم اشباع کرده و به ما نشان میدهد که در فرد و اجتماع چگونه عمل بکنیم و از کجا آغاز بکنیم: در نظام فردی، انسان باید اول علائم کفر و نفاق را از خودش دور بکند تا علائم ایمان امکانپذیر بشود؛ و در نظام اجتماعی، اول مؤمنان از کفار و منافقین جدا میشوند (شناخت و مرزبندی)، و بعد در «نظام تمحیص» از درونِ خودشان پاک میشوند که مراتب ایمان را پیدا میکنند.
🔸
🔸 ۲. نکته کلیدی در تفاوت ترتیبِ «کفار و منافقین» در دنیا و آخرت:
* در مقام بیان وعید الهی در آخرت (آیه ۶۸) میفرماید: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا...»؛ اول منافقین و منافقات را میآورد و بعد کفار را، چون در آخرت منافقین اشدّ عذاب را دارند.
* اما در مقام جهاد و برخورد و تکلیف در دنیا (آیه ۷۳) میفرماید: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ...»؛ اول جهاد با کفار را مطرح میکند و بعد منافقین!
این جابهجایی اتفاقی نیست و یک نکته کلیدی است؛ در دنیا ابتدا باید تکلیف مؤمنین با کفار روشن بشود. در ضمن و حینِ جهاد با کفار است که نفاق هم آشکار میشود و طرد میگردد و پشتوانهاش را (که تکیه به کفار بود) از دست میدهد؛ و وقتی پشتوانهاش از دست رفت، یا مجبور است به کفر ملحق شود و یا دست از توطئه بردارد.
🔸
🔸 ۳. روحیه ترس و پیمانشکنی منافقین حتی با کفار:
آیات دیگر نشان میدهد که منافقین با کفار هم صاف نیستند و در پیمانهایشان با آنها هم سر وعده نمیمانند؛ چون وجودشان از روی «ترس» نفاق را انتخاب کرده است. در حال طبیعی همیشه به سمت کفار غش میکنند، اما هرگاه ببینند خطر با مؤمنین است از مؤمنین کنار میکشند و اگر ببینند خطر در بودن با کفار است، از آنها هم کنار میکشند و حاضر نیستند در کنار آنها فدا بشوند. وقتی خدای سبحان با نگاه کلان خود حال وجودی و توطئه اینها را اینطور رسوا میکند، یعنی شما میتوانید از این فرصتها برای جدایی اینها از کفار و هدایتشان استفاده بکنید (اگر قابل هدایت هستند) و اگر نه، سرکوبشان را از روی همین نقاط ضعفشان شروع کنید.
🔸
🔸 ۴. وجود کفر و نفاق؛ سرمایهای برای رشد و محوضت مؤمنین:
در مجموع آیا بحث نفاق و کفر برای مؤمنین یک چاله و مشکل و سختی است یا یک سرمایه؟ به نظر بنده میآید یک «سرمایه» است. مؤمن وقتی مقابل کفار قرار میگیرد به نحوی ساخته میشود، و وقتی مقابل منافق قرار میگیرد، به خاطر سختیِ مقابله، شدت توجهش به ارتباط و تکلیف الهی بیشتر شده و مؤمن را خیلی پخته و بصیر میکند و رشد ایجاد مینماید. پس در نگاه کلانِ دستگاه الهی، درست است که آنها ضربه میزنند، اما مثل حوادث تکوینی، این حوادث تشریعی هم در راستای رشد مؤمن قرار میگیرد. کافر و منافق عاجزتر از این هستند که در مقابل نقشه الهی برای «محوضت مؤمن» قرار بگیرند، بلکه در راستای این نقشه قرار میگیرند.
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
🔸 ۲. نکته کلیدی در تفاوت ترتیبِ «کفار و منافقین» در دنیا و آخرت:
* در مقام بیان وعید الهی در آخرت (آیه ۶۸) میفرماید: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا...»؛ اول منافقین و منافقات را میآورد و بعد کفار را، چون در آخرت منافقین اشدّ عذاب را دارند.
* اما در مقام جهاد و برخورد و تکلیف در دنیا (آیه ۷۳) میفرماید: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ...»؛ اول جهاد با کفار را مطرح میکند و بعد منافقین!
این جابهجایی اتفاقی نیست و یک نکته کلیدی است؛ در دنیا ابتدا باید تکلیف مؤمنین با کفار روشن بشود. در ضمن و حینِ جهاد با کفار است که نفاق هم آشکار میشود و طرد میگردد و پشتوانهاش را (که تکیه به کفار بود) از دست میدهد؛ و وقتی پشتوانهاش از دست رفت، یا مجبور است به کفر ملحق شود و یا دست از توطئه بردارد.
🔸
🔸 ۳. روحیه ترس و پیمانشکنی منافقین حتی با کفار:
آیات دیگر نشان میدهد که منافقین با کفار هم صاف نیستند و در پیمانهایشان با آنها هم سر وعده نمیمانند؛ چون وجودشان از روی «ترس» نفاق را انتخاب کرده است. در حال طبیعی همیشه به سمت کفار غش میکنند، اما هرگاه ببینند خطر با مؤمنین است از مؤمنین کنار میکشند و اگر ببینند خطر در بودن با کفار است، از آنها هم کنار میکشند و حاضر نیستند در کنار آنها فدا بشوند. وقتی خدای سبحان با نگاه کلان خود حال وجودی و توطئه اینها را اینطور رسوا میکند، یعنی شما میتوانید از این فرصتها برای جدایی اینها از کفار و هدایتشان استفاده بکنید (اگر قابل هدایت هستند) و اگر نه، سرکوبشان را از روی همین نقاط ضعفشان شروع کنید.
🔸
🔸 ۴. وجود کفر و نفاق؛ سرمایهای برای رشد و محوضت مؤمنین:
در مجموع آیا بحث نفاق و کفر برای مؤمنین یک چاله و مشکل و سختی است یا یک سرمایه؟ به نظر بنده میآید یک «سرمایه» است. مؤمن وقتی مقابل کفار قرار میگیرد به نحوی ساخته میشود، و وقتی مقابل منافق قرار میگیرد، به خاطر سختیِ مقابله، شدت توجهش به ارتباط و تکلیف الهی بیشتر شده و مؤمن را خیلی پخته و بصیر میکند و رشد ایجاد مینماید. پس در نگاه کلانِ دستگاه الهی، درست است که آنها ضربه میزنند، اما مثل حوادث تکوینی، این حوادث تشریعی هم در راستای رشد مؤمن قرار میگیرد. کافر و منافق عاجزتر از این هستند که در مقابل نقشه الهی برای «محوضت مؤمن» قرار بگیرند، بلکه در راستای این نقشه قرار میگیرند.
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
بسم الله
#تفسیر_المیزان
🔸 خلاصه جلسه ۱۱۴۵ تفسیر المیزان (سوره مبارکه توبه، ذیل آیات ۶۷ تا ۷١ و باب «حقوق مؤمن»)
📅 تاریخ: ۱۴۰۵/۰۸/۱۱
🔸
🔻 در ادامه بحث سوره توبه، تبیین مرزهای رفتاری مؤمنان و منافقان و الگوی روابط اجتماعی آنان مورد واکاوی قرار گرفت.
🔸 ۱. نظام ارتباطی؛ «ولایت» در برابر «بیگانگی و نفاق»
* منافقان: در آیه ۶۷ فرمود: «الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ». آنها با هم رابطه دارند اما نه بر اساس «ولایت» و غمخواری؛ بلکه بر اساس منافع، ترس و تبعیتِ از سرِ ناچاری (مانند کشورهای عربی نسبت به قدرتهای استکباری).
* مؤمنان: در مقابل، فرمود: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ». این رابطه «ولایت» است که از اخوت آغاز شده و به حقیقتی «طولی» میرسد. مؤمنان با هم «وحدت» دارند؛ اگر سختی به یکی برسد، دیگری خود را سپر میکند.
* قاعده الهی: این آیات در قالب «خبر» بیان شدهاند، اما حاوی «انشاء» حکم تکلیفی هستند؛ یعنی مؤمنان باید چنین روابطی را محقق کنند. این یک تکلیف ضروری است که در جریان محور مقاومت (مثل پیوند مؤمنان ایران و لبنان) به عینه تجربه شده است.
🔸
🔸 ۲. مراتبِ «اخوت» تا «ولایت» و «حقوق مؤمن»
* اخوت، دایره عام است که با رعایت حقوق، ثمرهاش «ولایت» میشود. ولایت، عمقِ اخوت است.
* روایت «معلّی بن خنیس» درباره ۷ حق واجب مؤمن بر مؤمن (مانند اینکه محبوبِ او را محبوب بداری، در حاجتش قدم برداری، با جان و مال و زبان و قدم همراهش باشی، آنچه برای خود نمیخواهی برای او نخواهی و...) نشان میدهد که رعایت این حقوق، راهِ رسیدن به ولایتِ ولیّ الهی و سپس ولایتِ الله است.
https://hadith.inoor.ir/hadith/264626
* خروج از ولایت: کسی که نسبت به برادر مؤمنش سوءظن دارد یا قهر میکند، طبق روایات، از ولایتِ ما خارج شده است؛ زیرا کسی که تحمل ولایت مؤمن (وزنه ۱۰۰ کیلویی) را ندارد، تحمل ولایت ولیّ الهی (وزنه ۵۰۰ کیلویی) را نخواهد داشت.
🔸
🔸 ۳. «منِ گسترده»؛ رمز تعامل با جامعه ایمانی
* انسان به طور فطری حبّ به نفع و بغض به ضرر دارد ( «جُبِلَتِ الْقُلُوبُ عَلَى حُبِّ مَنْ يَنْفَعُهَا وَ بُغْضِ مَنْ أَضَرَّ بِهَا»). مؤمن وقتی «جامعه ایمانی» را «منِ گسترده» خود دید، نفعِ آنان را نفع خود و ضرر آنان را ضرر خود میبیند.
* در این نظام، «ضعیفالایمان» و «قویالایمان» اجزای یک «جسد واحد» هستند. ایمان بالاتر، نه به معنای «سروری بیشتر»، بلکه به معنای «خدمت و فدایی بودنِ بیشتر» است.
* نشانه ایمانِ راستین، دلسوزی و خادم بودن است؛ اگر کسی اظهار ایمان بالا کند اما مدام غر بزند و نسبت به ضعیفالایمانها بغض داشته باشد، در واقع خودش در مرتبه پایین ایمان قرار دارد. پیغمبر اکرم (ص) به خاطر ایمانِ والایشان، نسبت به هدایتِ دیگران خود را به هلاکت میافکندند ( «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ»).
🔸
🔸 ۴. نتیجه راهبردی
* جامعه ایمانی باید به سمتی برود که پیوستگیِ قلبی و حقوقی میان آحاد آن محقق شود. این پیوستگی، مقدمه تکوینی و تشریعی برای پذیرش ولایت امام معصوم (ع) است. همانطور که بدن در برابر بیماریِ یک عضو، تب میکند و بیخواب میشود، مؤمنان نیز نباید در برابر مشکلاتِ یکدیگر بیتفاوت باشند.
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
#تفسیر_المیزان
🔸 خلاصه جلسه ۱۱۴۵ تفسیر المیزان (سوره مبارکه توبه، ذیل آیات ۶۷ تا ۷١ و باب «حقوق مؤمن»)
📅 تاریخ: ۱۴۰۵/۰۸/۱۱
🔸
🔻 در ادامه بحث سوره توبه، تبیین مرزهای رفتاری مؤمنان و منافقان و الگوی روابط اجتماعی آنان مورد واکاوی قرار گرفت.
🔸 ۱. نظام ارتباطی؛ «ولایت» در برابر «بیگانگی و نفاق»
* منافقان: در آیه ۶۷ فرمود: «الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ». آنها با هم رابطه دارند اما نه بر اساس «ولایت» و غمخواری؛ بلکه بر اساس منافع، ترس و تبعیتِ از سرِ ناچاری (مانند کشورهای عربی نسبت به قدرتهای استکباری).
* مؤمنان: در مقابل، فرمود: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ». این رابطه «ولایت» است که از اخوت آغاز شده و به حقیقتی «طولی» میرسد. مؤمنان با هم «وحدت» دارند؛ اگر سختی به یکی برسد، دیگری خود را سپر میکند.
* قاعده الهی: این آیات در قالب «خبر» بیان شدهاند، اما حاوی «انشاء» حکم تکلیفی هستند؛ یعنی مؤمنان باید چنین روابطی را محقق کنند. این یک تکلیف ضروری است که در جریان محور مقاومت (مثل پیوند مؤمنان ایران و لبنان) به عینه تجربه شده است.
🔸
🔸 ۲. مراتبِ «اخوت» تا «ولایت» و «حقوق مؤمن»
* اخوت، دایره عام است که با رعایت حقوق، ثمرهاش «ولایت» میشود. ولایت، عمقِ اخوت است.
* روایت «معلّی بن خنیس» درباره ۷ حق واجب مؤمن بر مؤمن (مانند اینکه محبوبِ او را محبوب بداری، در حاجتش قدم برداری، با جان و مال و زبان و قدم همراهش باشی، آنچه برای خود نمیخواهی برای او نخواهی و...) نشان میدهد که رعایت این حقوق، راهِ رسیدن به ولایتِ ولیّ الهی و سپس ولایتِ الله است.
https://hadith.inoor.ir/hadith/264626
* خروج از ولایت: کسی که نسبت به برادر مؤمنش سوءظن دارد یا قهر میکند، طبق روایات، از ولایتِ ما خارج شده است؛ زیرا کسی که تحمل ولایت مؤمن (وزنه ۱۰۰ کیلویی) را ندارد، تحمل ولایت ولیّ الهی (وزنه ۵۰۰ کیلویی) را نخواهد داشت.
🔸
🔸 ۳. «منِ گسترده»؛ رمز تعامل با جامعه ایمانی
* انسان به طور فطری حبّ به نفع و بغض به ضرر دارد ( «جُبِلَتِ الْقُلُوبُ عَلَى حُبِّ مَنْ يَنْفَعُهَا وَ بُغْضِ مَنْ أَضَرَّ بِهَا»). مؤمن وقتی «جامعه ایمانی» را «منِ گسترده» خود دید، نفعِ آنان را نفع خود و ضرر آنان را ضرر خود میبیند.
* در این نظام، «ضعیفالایمان» و «قویالایمان» اجزای یک «جسد واحد» هستند. ایمان بالاتر، نه به معنای «سروری بیشتر»، بلکه به معنای «خدمت و فدایی بودنِ بیشتر» است.
* نشانه ایمانِ راستین، دلسوزی و خادم بودن است؛ اگر کسی اظهار ایمان بالا کند اما مدام غر بزند و نسبت به ضعیفالایمانها بغض داشته باشد، در واقع خودش در مرتبه پایین ایمان قرار دارد. پیغمبر اکرم (ص) به خاطر ایمانِ والایشان، نسبت به هدایتِ دیگران خود را به هلاکت میافکندند ( «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ»).
🔸
🔸 ۴. نتیجه راهبردی
* جامعه ایمانی باید به سمتی برود که پیوستگیِ قلبی و حقوقی میان آحاد آن محقق شود. این پیوستگی، مقدمه تکوینی و تشریعی برای پذیرش ولایت امام معصوم (ع) است. همانطور که بدن در برابر بیماریِ یک عضو، تب میکند و بیخواب میشود، مؤمنان نیز نباید در برابر مشکلاتِ یکدیگر بیتفاوت باشند.
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"عجایب دریا" جدیدترین سخنرانی
چندرسانهای موسسه امیربیان ✅
▫️ دانلود نسخه اصلی + متن
(برای مخاطب دانشآموز و دانشجو)
▫️دانلود نسخه خلاصه + متن
(برای مخاطب مسجدی و تجمعات)
🎙 صوت اجرای عجایب دریا
انتشار = صدقه جاریه 🌱
🔰 موسسه تخصصی تبلیغی امیربیان
https://eitaa.com/joinchat/2637038130Ca43e1cfa2f
چندرسانهای موسسه امیربیان ✅
▫️ دانلود نسخه اصلی + متن
(برای مخاطب دانشآموز و دانشجو)
▫️دانلود نسخه خلاصه + متن
(برای مخاطب مسجدی و تجمعات)
🎙 صوت اجرای عجایب دریا
انتشار = صدقه جاریه 🌱
🔰 موسسه تخصصی تبلیغی امیربیان
https://eitaa.com/joinchat/2637038130Ca43e1cfa2f