شِکّرستان پارسی
744 subscribers
99 photos
92 videos
3 files
568 links
شکرستان پارسی حاوی دلنوشته‌هایی است که از حس زیبای سعدی و حافظ و ... به دست می‌آید و نیز نکات شیرین و خاطرات و داستان.
آیدی مدیر کانال:
@abbasi2153

🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
Download Telegram
شِکّرستان پارسی
در بخش قبل (اینجا) نوشتم که خاطرات سال اول ابتدایی تمام شد و ناچارا باید گریزی به قبل بزنم و چند نفر که بعدا با موضوعاتی در خاطراتم مرتبط می‌شوند را معرفی کنم و سپس به خاطرات کلاس دوم بپردازم.
#خاطرات_من 9️⃣1️⃣
برای دسترسی به 18 قسمتِ پیشین، هشتگ #خاطرات_من را لمس کنید. یا (اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا- اینجا - اینجا- اینجا- اینجا - اینجا -اینجا- اینجا) را ضربه بزنید.
در روستای ما مردی زندگی می‌کرد به نام «باقر» که سابقا کارمند شرکت نفت آبادان بوده است. مردم می‌گفتند در رقابت‌هایی که در آنجا بوده به او دارویی می‌دهند و دیوانه می‌شود. بعدها که بزرگ شدم دانستم که رقابت‌ها در واقع مسائل سیاسی زمان ملی شدن صنعت نفت در زمان دکتر مصدق بوده است؛ اما هنوز رازِ دیوانه شدن او نامکشوف باقی مانده است. از پزشک‌ها پرسیدم که آیا دارویی وجود دارد که این بلا را بر سر انسان بیاورد؟ پاسخ منفی بود.
مثل دیوانه‌های معمولی نبود. گاهی سخنانی بس حکیمانه می‌زد و اگر با کسی مجادلۀ کلامی می‌کرد حتما به شیوۀ خودش پیروز می‌شد. با سواد بود و مخصوصا بر زبان انگلیسی تسلط داشت. یادم می‌آید در دوره راهنمایی و دبیرستان برخی بچه‌ها که همسایه وی بودند زبان انگلیسی را نزد او یاد می‌گرفتند.
خانه باقر نزدیک خانه بی‌بیِ من (مادربزرگم) در کوچه جنوبی مسجد جامع بود. خانۀ بی‌بی، سرِ نبش کوچه و خانه باقر تقریبا ته کوچه بود. یادم می‌آید یک موقع تمام وسایل خانه‌اش را آتش زده بود و داخل کوچه ریخته بود. تا آن زمان ما مبل و صندلی سلطنتی ندیده بودیم؛ اگر صندلی دیده بودیم صندلی‌های فلزی تاشو بود. فکر نکنم در روستای ما کسی غیر از او مبل و صندلی‌های شیک داشت که البته همه را آتش زد.
در همان دوران مبارزات صنعت نفت فریز شده بود و تا آخر عمر در همان محدوده، حرف‌های سیاسی می‌زد. این اواخر گاهی روی مقوا شعارهایی می‌نوشت و با آرم و علامت زرتشت، به در و دیوار و درخت‌ها آویزان می‌کرد. هیچگاه آویزانِ کسی نبود و از حقوقی که می‌گرفت گذران زندگی می‌کرد. یک بار حدودسال 1370 به من گفت پول می‌خوای؟ گفتم بله. یک حواله نوشت و گفت برو از بانک شاهنشاهی به حساب غلامرضا پهلوی پول را بگیر!
لباس‌های عجیبی می‌پوشید و کلاهی که خودش درست می‌کرد به سر می‌گذاشت. کلاهی به شکل کلاه‌هایی که پارتیزان‌های سوسالیست به سر می‌گذاشتند و جلوی آن هم یک کیسه کوچکِ پلاستیکی دوخته بود. گاهی داخل کیسه، پاکت خالی سیگارِ وینستون یا شانه یا آرم‌های مختلف می‌گذاشت. گاهی ریشش را به شکل ریش رستم می‌بافت.
اما خاطره‌ای که نقل می‌کنم مربوط به سال حدود 1349 یا 1350 می‌باشد که من چهار پنج ساله بودم. یک روز با چندتا از بچه‌ها از کوچۀ خودمان بیرون آمده بودیم؛ سرِ کوچه باقر را دیدیم. حتما یک نکته را خودتان کشف کرده اید!! بله درست حدس زده‌اید؛ من از باقر هم خیلی می‌ترسیدم. اما او با مهربانی گفت: «بچه‌ها بیایین من هرچه گفتم بگید.»
دنبالش راه افتادیم. باقر شروع کرد: بچه‌ها بگین باقر ..... (نمی‌شود آن شعار را نوشت چون به خودش فحش می‌داد.)
ما این قدر بچه بودیم که نمی‌دانستیم این حرف‌ها فحش و زشت است. با شور و لذت تمام، پشت سرش شعار می‌دادیم و جلو می‌رفتیم. گاهی می‌ایستاد؛ به ما که پشت سرش حرکت می‌کردیم نگاه می‌کرد و می‌گفت: «بلندتر بگید!» و مجددا راه می‌افتاد. عجب تفریح خوبی بود.
شاید سعدی بزرگ هم در کودکی شاهد چنین صحنه‌ای بوده است که می‌فرماید:
می با جوانان خوردنم باری تمنا می‌کند
تا کودکان در پی فِتند این پیر دُردآشام را
بازی خوب و جدیدی بود؛ مخصوصا هم‌بازی شدن با کسی که از خودت خیلی بزرگ‌تر است و قبلا برایت ترس داشته است. همه چیز را به دیدِ بازی نگاه می‌کردیم. از جلوی خانه حاجی بصیری (خانقاه) به طرف شمالِ کوچه یعنی به طرف کوچۀ حمامی می‌رفتیم؛ لحظه به لحظه بر تعدادمان افزوده می‌شد. این اولین بار بود که در عمرم راهپیمایی می‌کردم و شعار می‌دادم.

به مغازه مشهدی قاسم جوکار (حاجی قاسم) رسیدیم. مغازۀ مشهدی قاسم دقیقا جلوی خانۀ آقای سیدمهدی هاشمی و روبروی کوچۀ مرحوم میرزا ابراهیم فربود بود. فکر کنم چیزی حدود 80 متر راه آمده بودیم و 10 نفری شده بودیم. مشهدی قاسم که گویا صدای شعارها را شنیده بود از مغازه بیرون آمد.
نگاهی به باقر کرد و سپس ما را ورانداز کرد و بر سرمان داد زد:
شما کس و کار ندارین؟ صاب (صاحب) ندارین؟ این دیوونه است شما چرا؟
قبلا (در اینجا) گفتم دو سه ساله بودم که از حاجی قاسم می‌ترسیدم اما وقتی به من یک کارتن خالی قوۀ گربه‌نشان، هدیه داد این ترس تبدیل به نوعی احترام شد.
باقر هم پشت ما در آمد:
چکارشون داری؟ راس میگن خو.
با صدای داد و فریاد مشهدی قاسم پا به فرار گذاشتیم و هرکس به طرف خانه خودش رفت.

🌺🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان پارسی» را با فوروارد پست‌ها به دوستانتان معرفی فرمایید.

اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد می‌کنید، لینک آن را حذف نفرمایید.

https://t.me/ShekarestaneParsi

آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤6👏6🤩3👍2
شِکّرستان پارسی
#خاطرات_من 9️⃣1️⃣ برای دسترسی به 18 قسمتِ پیشین، هشتگ #خاطرات_من را لمس کنید. یا (اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا- اینجا - اینجا- اینجا- اینجا - اینجا -اینجا- اینجا) را ضربه بزنید. در روستای ما مردی زندگی…
عکس مربوط به پست قبلی است. (مرحوم باقر باقری)

https://t.me/ShekarestaneParsi/368

دوستان زیادی پیام دادند و در باره ایشان پرسش‌ها و نظراتی را مطرح نمودند؛ چون شخصیت مرحوم باقری برایشان جالب بود و نیز درخواست داشتند عکس ایشان نیز منتشر شود.
گاهی در کلاس‌های ضمن خدمتِ دبیران به تناسبِ موضوع، حکایتی را از ایشان برای دبیران نقل می‌کردم؛ بعضا می‌گفتند حتما این شخص، حکیم بوده است.
سخنان و پیش‌بینی‌های جالبی از وضعیت جامعه یا سرنوشت انسان‌ها یا حتی تفسیر قرآن داشت که جای بحثش در اینجا نیست و فقط آن‌چه مربوط به خاطرات کودکی خودم بود را در اینجا آوردم.

اگر بخواهم نکات، کلمات قصار یا حکایات خاص ایشان را بنویسم کتابی جداگانه می‌شود بنابراین به همین مختصر بسنده می‌کنم.

🌺🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان پارسی» را با فوروارد پست‌ها به دوستانتان معرفی فرمایید.

اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد می‌کنید، لینک آن را حذف نفرمایید.

آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
👏6❤5👍4
نگاهی به غزلی از #مولانا
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی‌ام دراندازد میان قُلزُم پرخون
زند موجی بر آن کشتی که تخته‌تخته بشکافد
که هر تخته فروریزد ز گردش‌های گوناگون
نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را
چنان دریای بی‌پایان، شود بی‌آب چون هامون
شکافد نیز آن هامون، نهنگ بحرفرسا را
کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون
چو این تبدیل‌ها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی‌چون
چه‌دانم‌های بسیار است لیکن من نمی‌دانم
که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون
مانده‌ام که چه بگویم از این غزل سنگین مولانا. آن چه عرض می‌کنم تصویرِ مغشوشِ ذهنیِ خودم از این غزل است و ادعا نیست که واقعا حالتِ مولانا باشد. شاید مولانایی که در آغاز راه است را به تصویر کشیده باشد تا رسیدن به مولانایی که شد. مولانایی که وجود شمس او را زیر و رو کرد، تبدیلش کرد به انسانی فراتر از درک و اندیشه. و در پایان «نه هامون ماند و نه دریا.»
این غزل بیش و پیش از آنکه کلام باشد تصویر است. تصویری مبهم و مات. عین خواب‌هایی که در هنگام تبِ شدید، دست می‌دهد و شخص در حالتی بین بیهوشی و هوشیاری، دست و پا می‌زند، لحظاتی چون صحنه‌هایی بریده شده از یک از فیلم در هم بر هم و گنگ و نامفهوم از برابر دیدگانش می‌گذرد. به قول شهریار:
چون پرتو فیلم‌های درهم
در پردۀ تار سینمایی
بگشود دلم زبان هذیان
هذیان می‌گوید، اختیار کلام در دستش نیست و حجم چیزهای اطراف نامتعارف است.
شخصی حیران در برابر پرسش‌هایی بی پاسخ، پرسش‌هایی از نوع از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود ....
و در آخر، ممکن را غرق در ناممکن می‌بیند.
برای یکی از دوستان نوشته بودم:
واقعا من در این غزل گم می‌شوم.
حیرانی در حیرانی
حسی دارم عین روزهایی که در مدرسه برای تغذیۀ رایگان، نون فسایی (کلوچه محلی فسا) می‌دادند؛ کلّه‌ام بزرگ می‌شد. در عالمی بودم شبیه ناکجاآباد؛ گاه فاصله‌های کوتاه برایم دراز می‌شد و برعکس. گاه مدادم در دستم به کلفتی یک لوله 5 اینچی می‌شد و گاه حس می‌کردم بین آسمان و زمین شناور هستم. بعدها فهمیدم آن حالات، از اثراتِ خشخاش روی نون فسایی است.

شاید دو اجرای زیبا یکی توسط استاد ناظری و یکی توسط همایون شجریان بتواند ذهن را به دنیای وهم‌انگیز این غزل نزدیک نماید. من که بدون موسیقی، در غبارها و تصاویر مات این غزل گم می‌شوم.
سخت است انتخاب این‌که کدام قطعه به دنیای این غزل نزدیک‌تر است. اما ظاهرا فضاسازی‌های موسیقی مخصوصا با سازِ کمانچه در اجرای همایون به فضای غزل نزدیک‌تر باشد.

1️⃣اجرای استاد شهرام ناظری در آلبوم «گل صدبرگ»
https://t.me/ShekarestaneParsi/371

2️⃣اجرای همایون شجریان در فیلم «آرایش غلیظ»
https://t.me/ShekarestaneParsi/372
البته همایون دو اجرای دیگر از این غزل دارد یکی در آلبوم ناشکیبا و یکی در فیلم شهرآشوب.
🌺🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان پارسی» را با فوروارد پست‌ها به دوستانتان معرفی فرمایید.

اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد می‌کنید، لینک آن را حذف نفرمایید.

آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
👏6❤2
4mezrab Va Avaz
Shahram Nazeri
اجرای استاد شهرام #ناظری در آلبوم «گلِ صدبرگ»
غزل: #مولانا
آهنگساز: زنده یاد استاد جلال ذوالفنون
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون

لینک زیر برای نگاهی به این غزل
https://t.me/ShekarestaneParsi/370

🌺🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان پارسی» را با فوروارد پست‌ها به دوستانتان معرفی فرمایید.

اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد می‌کنید، لینک آن را حذف نفرمایید.

آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤4👍1🥰1
Musighi Filme Arayeshe Ghaliz
Homayoun Shajarian
اجرای #همایون شجریان در فیلم «آرایش غلیظ»
غزل: #مولانا
آهنگساز: سهراب پورناظری
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون

لینک زیر برای نگاهی به این غزل
https://t.me/ShekarestaneParsi/370

🌺🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان پارسی» را با فوروارد پست‌ها به دوستانتان معرفی فرمایید.

اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد می‌کنید، لینک آن را حذف نفرمایید.

آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤9👏3👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سعدی #ترجیع_بند
بند پنجم با خوانش خانم مشکوری (فایل صوتی برگرفته از سایت وزین گنجور)
چشمی که نظر نگه ندارد
بس فتنه که با سر دل آرد

اگر سراغ هیچ بخشی از شاه‌کارهای ادبیات فارسی نرفته‌ایم اما ترجیع بند سعدی را از دست ندهیم.

بند اول تا چهارم را از اینجا و اینجا و اینجا و اینجا دریافت نمایید.

🌺🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پست‌ها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد می‌کنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi

آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤7👍4😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چهارشنبه سوری در کردستان ایران - روستای پالنگان در کامیاران

مگر از رسوم ایرانِ کهن در کردستان چیزی باقی مانده باشد وگرنه در بیشتر نقاط ایران، چهار‌شنبه‌سوری به چیزی شبیه جنگ و مردم‌آزاری تبدیل شده است.
چیزی که من از چهارشنبه‌سوریِ دیشب دیدم بیشتر شبیه عملیات کربلای چهار بود تا پاسداشت یک رسم کهن ایران.

مردم کردستان هنوز بهترین حاملان فرهنگ ایران هستند. مردمی با فرهنگ و مهربان و دوست داشتنی.
بی‌جهت نیست که گفته‌اند هر جا کُرد است آنجا ایران است.
سفر به کردستان و آشنایی با این مردمان پاک را از دست ندهید.

🌺🌺🌺🌺🌺
https://t.me/ShekarestaneParsi
🙏«شکرستان پارسی» را با فوروارد پست‌ها به دوستانتان معرفی فرمایید.

اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد می‌کنید، لینک آن را حذف نفرمایید.

آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤18👍3👏1
در استقبال از نوروز، در روزهای آینده یک خاطرۀ نوروزی مربوط به سال 1364 از این کتاب تقدیم می‌شود و سپس اگر موفق شوم لحظه تحویل سال 1403 در حافظیه را تقدیم کنم.
خاطرات این کتاب واقعی است منتها بخش‌هایی در این کتاب گنجانده شده است که لحظاتِ شاد همراه با طنز و شوخی بوده است. چون جنگ علاوه بر آن چهرۀ خشن، لحظات بسیاری هم داشته است که شیرینی و شادی را به ما تقدیم می‌کرده است و در این کتاب، آن لحظات تقدیم شما شده است.

این جهان همچون درختست ای کرام
ما برو چون میوه‌های نیم‌خام
سخت گیرد خام‌‌ها مَر شاخ را
زانک در خامی نشاید کاخ را
چون بپخت و گشت شیرین لب‌گزان
سست گیرد شاخ‌ها را بعد از آن

🌺🌺🌺🌺🌺
https://t.me/ShekarestaneParsi
🙏«شکرستان پارسی» را با فوروارد پست‌ها به دوستانتان معرفی فرمایید.
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤13👏5👍3🤩1
شِکّرستان پارسی
در استقبال از نوروز، در روزهای آینده یک خاطرۀ نوروزی مربوط به سال 1364 از این کتاب تقدیم می‌شود و سپس اگر موفق شوم لحظه تحویل سال 1403 در حافظیه را تقدیم کنم. خاطرات این کتاب واقعی است منتها بخش‌هایی در این کتاب گنجانده شده است که لحظاتِ شاد همراه با طنز و…
خاطره شیرینی شب عید در جبهه.pdf
425.7 KB
تقدیم به همراهان عزیز شکرستان
برای نوروز به جای انتشار بخش دیگری از #خاطرات_من، خاطره‌ای را از شب نوروز 1364 در جبهه تقدیم می‌کنم.
این خاطره برگرفته از کتاب «لطیفه‌های نهانی» به قلم خودم می‌باشد. این کتاب مشتمل بر 37 داستان از خاطرات طنزِ زمان جنگ است. خاطراتی واقعی که هرکدام به شکل یک داستان، پرداخته شده است. اسامی و شخصیت‌های کتاب، واقعی هستند و در مواردی دست‌نوشتۀ شخصیت‌های کتاب در مورد این خاطرات، به آخر کتاب ضمیمه شده است.

🌺🌺🌺🌺🌺
https://t.me/ShekarestaneParsi
🙏«شکرستان پارسی» را با فوروارد پست‌ها به دوستانتان معرفی فرمایید.

اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد می‌کنید، لینک آن را حذف نفرمایید.

آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤8👍6🤣4👏1😁1
شعر از آقای اسماعیل کاریزی دبیر ادبیات - فسا

زبو بَسّه دل از وَختی چیشات دید نَمی چِش شد
از روزی که پاش پیش تو لَخْچید نَمی چِش شد
زبو بَسّه: زبان بسته / وَختی: وقتی / لَخْچید : لغزید و پیچید / نَمی: نمی‌دونم

سر چوغ کیلی، هم‌پای پسر عمّت جَرِمون شد
همی اول اسمت تو سینم دید نَمی چِش شد
چوغ کیلی:الک دولک / همپای: با / جَر: دعوا

عمّت سر بازار دیدُم و گور بَه گوریم داد
غش کرد، شَمَدِش از سرش اوفتید، نَمی چِش شد
گور بَه گوری: بد و بیراه به درگذشتگان / شَمَد: چادر

رفتم بالاداری پسر آدیت که جَرِش بود
من جَنگی گُرُختم، او که وِیْسید نَمی چِش شد
بالاداری: طرفداری / آدی: آقا دایی / گُرُختم: فرار کردم / وِیْسید: ایستاد

شو عیش کاکات یادته خو قَزْماق می‌کروندی؟
آدیت یه تیکۀ قَزماقو کُرچید، نَمی چِش شد
شو: شب / عیش: عروسی / قَزْماق: ته دیگ / کروندن: خراشیدن، کَندن / کُرچید: جوید

یَی دو سْ تا کاکای اَرْغه دَریم جَرْجَرو هَسّن
هر که اَ نزیکای مَحْلتو پِلکید نَمی چِش شد
اَرْغه: اراذل و بزن بهادر / جَرْجَرو: دعواگر / پِلکید: رد شد (در اینجا این معنی داره)

یَیْ قومی داریم پَسّه برات نُشونه می‌یُرْدَن
سرِ بازارِ کاهْنو می‌تُمرگید، نَمی چِش شد
پَسّه: مرتب و پی در پی / نشونه: کفش و انگشتر کردن عروس / می‌یُرْدَن : می‌آوردند / کاهْنو: کهنه (و علامت معرفه در گویش فارس) بازارِ کاهنو: بازار کهنه فسا

همو دور و وَرای مسجد گُلدَسّه خونَه‌ش بود
همو شو که خَلُوی مسجدو رُمبید، نَمی چِش شد
خَلُو: خلا مستراح / رُمبید: ویران شد، فرو ریخت

از وَخْتی با من قهری و پی پَنَمه می‌گردی
اقبال منم یی‌هویی تُمبید، نَمی چِش شد
پَنَمه: بهانه / تُمبید: فرو ریخت

اصلاً تَشَ عمرِش بگیره، هرکه عاشق شد
بختش مث پِیلۀ رویی چرکید، نَمی چِش شد
تَ: آتش / پِیلۀ رویی: پیاله رویی و آلمونیومی

من دَسّ خودُم نیس که خاطرخوای تو شدم جان
چیشت تو کار هرکه که تِنگید نَمی چِش شد
تِنگید: جَست

کلیپ خوانش این شعر را در لینک زیر ببینید.
https://t.me/ShekarestaneParsi/379


🌺🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان پارسی» را با فوروارد پست‌ها به دوستانتان معرفی فرمایید.

اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد می‌کنید، لینک آن را حذف نفرمایید.

آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤9👏3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعر و خوانش از آقای اسماعیل کاریزی دبیر ادبیات - فسا

زبو بَسّه دل از وَختی چیشات دید نَمی چِش شد
از روزی که پاش پیش تو لَخْچید نَمی چِش شد

متن شعرو توضیحات و ترجمه این شعر را در لینک زیر ببینید.
https://t.me/ShekarestaneParsi/378


🌺🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان پارسی» را با فوروارد پست‌ها به دوستانتان معرفی فرمایید.

اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد می‌کنید، لینک آن را حذف نفرمایید.

آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤11👏5🥰1
آمد بهار عاشقان تا خاکدان بستان شود
آمد ندای آسمان تا مرغ جان پران شود

هم بحر پرگوهر شود هم شوره چون کوثر شود
هم سنگ لعل کان شود هم جسم جمله جان شود

فرا رسیدن بهارِ طبیعت و زیباآئینِ نوروز باستانی را خدمت شما شادباش عرض می‌کنم.

امیدوارم سالِ پیشِ رو، سال شادی، شادمانی، فراوانی نعمت، رفع اندوه و غم و دل‌شادیِ مردم ایران با خبرهای خوب یا حداقل یک خبر خوب، باشد و برای همگی مردم جهان، رهایی از دست بی‌خردان و نجات از جنگ و خونریزی باشد.

سرسبز و بهاری باشید.

https://t.me/ShekarestaneParsi

🌈🐝🌺🍃🌼🌱💐🪴🌹🌿🪻🌸🍀🌻🌏💥🌴
❤10🎉3🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نو شدن سال در حافظیه شیراز اول فروردین 1403
جوانه‌ها حتی در زیر خاکستر، زنده هستند.
سال‌هاست ایرانی بودن و هر آئین ایرانی سرکوب می‌شود ولی نوروز که فرا می‌رسد مردم ایران فارغ از هر نژاد و دین و مذهب، و حتی فارغ از ملیت، به اصل خویش بازگشته و در سرتاسر سرزمین ایرانِ بزرگ، نوروز را گرامی می‌دارند.

آن چه ما را زنده نگه می‌دارد، زنده ماندن همین آئین‌هاست.
نوروزتان فرخنده و خجسته باد.

سرسبز و بهاری باشید.
@abbasi2153

https://t.me/ShekarestaneParsi

🌈🐝🌺🍃🌼🌱💐🪴🌹🌿🪻🌸🍀🌻🌏💥🌴
❤8👏5🎉1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یا که وقت بهارست تا من و تو به هم
به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را

آواز: محمدرضا #شجریان
تار: زنده یاد استاد هوشنگ ظریف
آواز راک از آوازهای ماهور
آلبوم: گلبانگ 1 (بت چین)

کاری زیبا از دوست عزیز جناب آقای شمشیری

نوروزتان فرخنده و خجسته باد.

سرسبز و بهاری باشید.
@abbasi2153

https://t.me/ShekarestaneParsi

🌈🐝🌺🍃🌼🌱💐🪴🌹🌿🪻🌸🍀🌻🌏💥🌴
❤11
دیشب که اولین شب سال 1403 بود به دیدار رِند شیراز رفتیم. بالای سر #حافظ، تفألی زدم و خواجه، چه زیبا سخن گفت و گلایه کرد از رنجی که چند قرن قبل در این روزها کشیده است. دست و جام هر دو تهی بوده است.
توضیحی در باره این غزل را در پست بعدی ملاحظه بفرمایید در لینک زیر
https://t.me/ShekarestaneParsi/384

دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم
نیست در کس کرم و وقت طرب می‌گذرد
چاره آن است که سجاده به می بفروشیم
خوش هواییست فرح بخش خدایا بفرست
نازنینی که به رویش می گلگون نوشیم
ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است
چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم
گل به جوش آمد و از می نزدیمش آبی
لاجرم ز آتش حرمان و هوس می‌جوشیم
می‌کشیم از قدح لاله شرابی موهوم
چشم بد دور که بی مطرب و می مدهوشیم
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما
بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم

🌺🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان پارسی» را با فوروارد پست‌ها به دوستانتان معرفی فرمایید.

اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد می‌کنید، لینک آن را حذف نفرمایید.

آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤9👍1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوانش غزل 376 #حافظ
مشخص است که فصل گل (فروردین و اردیبهشت) بوده و حافظ، تنگدست و نادار. از دوستان و یاران کسی دستِ بخشندگی و کمک نداشته است «نیست در کس کَرم و وقت طرب می‌گذرد»
قبلا هم اتفاق افتاده بود که: «خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی» اما این بار وضع خراب‌تر بوده که فرمود:
«چاره آن است که سجاده به می بفروشیم»

دل عزیزِ شیراز از ناداری به جوش آمده است و جامش از شراب تهی. هوس‌ناکی و محروم بودن از آن، شاعر را به تصویر و تصور باده‌نوشی با گل‌برگ لاله می‌کشاند. در آن یک جام می‌بیند و با خیال آن بی می و مطرب، مست و مدهوش می‌گردد.
می‌کشیم از قدح لاله شرابی موهوم
چشم بد دور که بی مطرب و می مدهوشیم
رِندِ تهی‌دستِ شیراز، سکوت پیشه کرده و این سکوت برای یک اهل دل آن هم در موسم گل، بسیار عجیب است.
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما
بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم

متن غزل را در لینک زیر ملاحظه نمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi/383
🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پست‌ها به دوستانتان معرفی فرمایید.

اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد می‌کنید، لینک آن را حذف نفرمایید.

آیدی مدیر @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
👏8❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غزلی از جناب آقای محمد (محمدحسن) رضایی ششده از شاعران خوش قریحه هم محلی ما با صدای خودشان - 29 اسفند 1402

بساطِ عیش من ای ماه من، ببین جور است
که خون به جامِ دلم جای آب انگور است

فراق ساقی و یاد نگار، شاهد و وصل
نشسته گوشه‌ای و نامُراد و مخمور است

تنم سپند و تبم آتش است و آهم دود
لبم خموش و دو چشمم به گریه مجبور است

زبان به عادت خود خوانْد آیت‌ الکرسی
همین که بهرِ زبان، این میانه مقدور است

مرا چه حاجتِ اسپند و آیت ‌الکرسی
بیا بیا که تو باشی، بلا ز من دور است

خیال روی تو در دل، هوایت اندر سر
چراغ صبحِ وصالم خموش و مهجور است

برای آن‌که دلم را اسیر چشم تو کرد
دو چشم غم‌زده‌ام خون‌فشان و معذور است

🌺🌺🌺🌺🌺
https://t.me/ShekarestaneParsi
🙏«شکرستان پارسی» را با فوروارد پست‌ها به دوستانتان معرفی فرمایید.

اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد می‌کنید، لینک آن را حذف نفرمایید.

آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤5👍3👏3
این خاطره را خارج از سری #خاطرات_من تقدیم می‌کنم.
قبلا عرض کردم که در هر رشته‌ای از هنر وارد شدم یکی پیدا شد ذوقم را کور و استعدادم را نابود کرد.
ماجرای اخراج از مدرسه در سال سوم ابتدایی به خاطر سرودن یک بیت شعر را قبلا اشاره کردم و بعدا به طور کامل شرحش را خواهم نوشت.
ماجرای اخراج از کلاس موسیقی به جرم آهنگ‌سازی را هم قبلا نوشته‌ام.
اما این جریان در مورد «نی‌نوازی» است.
جوان بودم؛ پرشور و سرشار از انرژی، با ریشی مانند دیگر اهالی مسجد و پیراهن سفیدِ روی شلوار و .... .
اواخر دهه 1360 و اوایل دهه 1370 جمعی از دوستان از مشاغل مختلف از کارگر گرفته تا دانشجو جمع شده بودند و یک گروه نمایشی داشتیم. سالانه یکی دو بار برنامه داشتیم. نمایشنامه‌ها را خودم می‌نوشتم و کار می‌کردیم.
در یکی از همین برنامه‌ها یک سرود هم به برنامه افزوده شد. سرود، ملودی غمگینی داشت. دوستان پیشنهاد کردند از نیگ (نی که در گویش محلی حرف گ هم به آن اضاف می‌شود. Neyg) استفاده کنیم.
پیشنهاد خوبی بود ولی نی را از کجا گیر بیاوریم؟ با یکی از دوستان برای خرید نی به شهر رفتیم. آن زمان در شهرِ ما، فروشگاه آلات موسیقی وجود نداشت یا اگر وجود داشت ما که در روستا زندگی می‌کردیم، از آن بی اطلاع بودیم.
گفتیم به بازار برویم شاید بشود در آنجا نی را یافت. یکی یکی مغازه‌های بازار را ورانداز کردیم و جلو رفتیم تا به مغازه مرحوم چراغعلی رسیدیم.
چراغعلی پیرمردِ مؤمنِ مهربانی بود که در وسط بازارِ فسا در جلوی یک کاروانسرای قدیمی بساط داشت. سیخ و سه پایه و قلیان و بادبزن و جارو و غربال و از این چیزها می‌فروخت.
- سلام عامو چراغعلی؛ نیگ دارین؟
اشاره‌ای به بستۀ نی قلیان‌ها کرد که درون یک سبد قرار داشت.
- سلام کاکای عزیزُم. بله اینا هَمَش نیگ قیلون (قلیان) هس. هرکدوم میخای وَردار.
- نه عامو چراغعلی، نیگ قیلون نمی‌خوام. نیگ که میزنن (و با دستم نی زدن را نشان دادم.)
لبخند شیرین مرحوم چراغعلی در یک لحظه بر لبانش خشکید و با کمی ناراحتی و تحکّم گفت: نه نداریم.
خداحافظی کردیم؛ چند قدم که رفتیم برگشتیم.
- عامو چراغعلی شما نمی‌دونی کجا میشه نیگ گیر آورد؟
لبخند ماسیده و خشک شدۀ چراغعلی تبدیل به خشم شد؛ از سر تحقیر و سرزنش، نگاه تندی به سراپایم کرد.
- مردکه تو خِجَلَت (خجالت) نمی‌کشی می‌خوای با ای ریشت نیگ بزنی؟
پس بگو که مشکل در کجای کار بود. ایستادن جایز نبود؛ قدم‌ها را تند کردیم و از بساطش دور شدیم. آن روز نیگ پیدا نکردیم ولی تا چند روز می‌خندیدیم. هیچگاه جرأت نکردم سراغ نی بروم. اگر هوس می‌کردم؛ فورا نصیحت و تذکر مرحوم چراغعلی در گوشم می‌پیچید و خودم را در آینه می‌دیدم که با این ریشم می‌خواهم نیگ بزنم.
هرگاه یک اثر موسیقی را می‌شنوم که با نی همراهی می‌شود فکرم درگیر می‌شود: آیا نوازنده ریش دارد یا نه؟ اگر ریش دارد آیا از کار خودش خجالت می‌کشد یا نه؟ اگر ریش دارد آیا در شهرشان کسی نبوده است که به او در این باره تذکر دهد؟ شاید اصلا شهر آنها بازار و کاروانسرا و بساط فروشِ نی نداشته است و اگر داشته است، فروشنده آدم دقیق و حساسی نبوده است.
به هرکدام از دوستانم که می‌خواهد سراغ سازِ نی برود از جمله دوست عزیز و هنرمند و هم محلی‌ام، مهندس عباس‌زاده حتما تذکر می‌دهم که اول ریشت را بتراش بعد نی زدن را شروع کن چون ذوق و استعداد من به خاطر داشتن ریش، کور شد.

🌺🌺🌺🌺🌺
https://t.me/ShekarestaneParsi
🙏«شکرستان پارسی» را با فوروارد پست‌ها به دوستانتان معرفی فرمایید.

اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد می‌کنید، لینک آن را حذف نفرمایید.

آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
😁11❤6🤣6👍2😢2🥰1
غزل 246 سعدی
خانم زندی - شیراز
#سعدی بخوانیم
غزل 246 سعدی‌جان با خوانش سرکار خانم زندی - شیراز

دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند
سروران بر درِ سودای تو خاک قدمند

🌺🌺🌺🌺🌺
https://t.me/ShekarestaneParsi
🙏«شکرستان پارسی» را با فوروارد پست‌ها به دوستانتان معرفی فرمایید.

اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد می‌کنید، لینک آن را حذف نفرمایید.

آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤7👏3🎉1
ریزش بهارِ پرتقال داخل حیاط بعد از بارندگی
❤17👏2