گرامی باد یاد شهدا عملیات محرم ...عملیات محرم با رمز مبارک یا زینب (س) درتاریخ 61/8/10در محور غرب رودخانه دویرج وارتفاعات حمرین وزبیدات در شرایط بسیار نا مساعد جوی وبارندگی شدید آغاز ودر نتیجه عملیات رزمندگان اسلام طی چند مرحله منجر به ازاد سازی 550کیلومتر مربع از خاک ایران و300کیلومتر مربع داخل خاک عراق و تصرف 10پاسگاه مرزی وحوضچه های نفتی شرهانی وزبیدات عراق وارتفاعات حمرین گردید
مختصری از زندگینامه شهید حسن جلالیان:
شهید حسن جلالیان در سال 1346 در محله میدان شوش تهران دیده به جهان گشود. او فرزند اول خانواده بود و 2 برادر و 3 خواهر داشت. درسش را تا مقطع سوم دبیرستان ادامه داد و پس از آن مدت کوتاهی در کارخانه کفش ملی مشغول بکار شد. همزمان با کار، در فعالیتهای بسیج مسجد امام هادی(ع) نیز شرکت می کرد و بسیاری از شبها وقت خود را در بسیج می گذراند. وی از طرف بسیج ابتدا به مدت سه ماه به منطقه عملیاتی اندیمشک رفت و پس از آن برای بار دوم به کردستان اعزام شد. او بعنوان رزمنده در جبهه حضور داشت و 40 روز طول نکشید تا اینکه در جریان عملیات والفجر 4 بر اثر اصابت تیر دشمن بعثی به ناحیه قلب ، به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
این شهید بزرگوار در بیان علت حضورش در جبهه می گفت : من به خاطر دینم ، به خاطر اسلام ، به خاطر حفظ ناموسم و چون امام خمینی فتوا داده به جبهه می روم. روزی در پاسخ به پدرش که گفته بود : نرو چون تو پشتیبان من هستی ، پسر بزرگ من هستی ، اینگونه می گوید : من نروم پس چه کسی می خواهد برود و اسلام را حفظ کند ! شما ناراحت این نباشید که من دارم می روم ، شما برای من و همه بسیجیان دعا کنید.
بار اول که به جبهه رفت ، از نظر روحی خیلی تغییر کرد. شبها را بیدار می ماند ، دعا و نماز شب می خواند . به مادر خود توصیه کرد : اگر شهید شدم در تشییع جنازه ام زیاد گریه نکنید تا دشمن شاد نشود . مادران دیگر شهیدان را ببین و تو هم همانطور رفتار کن.
در نامه ای که از جبهه فرستاده بود ، به خواهر و برادران خود تاکید نمود درس بخوانند و به یکدیگر یاد بدهند و نماز را هیچگاه فراموش نکنند. شهید جلالیان با دوست صمیمی خود در محل و همسنگر شهیدش کیوان امانی ، صیغه برادری خوانده بود
زمانی که در مناطق عملیاتی کردستان حضور داشت در بخشی از نامه خود چنین می نویسد: در زیر آسمان کبود هیچ خدمتی بالاتر از خدمت کردن در کردستان نیست.
شهید حسن جلالیان در سال 1346 در محله میدان شوش تهران دیده به جهان گشود. او فرزند اول خانواده بود و 2 برادر و 3 خواهر داشت. درسش را تا مقطع سوم دبیرستان ادامه داد و پس از آن مدت کوتاهی در کارخانه کفش ملی مشغول بکار شد. همزمان با کار، در فعالیتهای بسیج مسجد امام هادی(ع) نیز شرکت می کرد و بسیاری از شبها وقت خود را در بسیج می گذراند. وی از طرف بسیج ابتدا به مدت سه ماه به منطقه عملیاتی اندیمشک رفت و پس از آن برای بار دوم به کردستان اعزام شد. او بعنوان رزمنده در جبهه حضور داشت و 40 روز طول نکشید تا اینکه در جریان عملیات والفجر 4 بر اثر اصابت تیر دشمن بعثی به ناحیه قلب ، به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
این شهید بزرگوار در بیان علت حضورش در جبهه می گفت : من به خاطر دینم ، به خاطر اسلام ، به خاطر حفظ ناموسم و چون امام خمینی فتوا داده به جبهه می روم. روزی در پاسخ به پدرش که گفته بود : نرو چون تو پشتیبان من هستی ، پسر بزرگ من هستی ، اینگونه می گوید : من نروم پس چه کسی می خواهد برود و اسلام را حفظ کند ! شما ناراحت این نباشید که من دارم می روم ، شما برای من و همه بسیجیان دعا کنید.
بار اول که به جبهه رفت ، از نظر روحی خیلی تغییر کرد. شبها را بیدار می ماند ، دعا و نماز شب می خواند . به مادر خود توصیه کرد : اگر شهید شدم در تشییع جنازه ام زیاد گریه نکنید تا دشمن شاد نشود . مادران دیگر شهیدان را ببین و تو هم همانطور رفتار کن.
در نامه ای که از جبهه فرستاده بود ، به خواهر و برادران خود تاکید نمود درس بخوانند و به یکدیگر یاد بدهند و نماز را هیچگاه فراموش نکنند. شهید جلالیان با دوست صمیمی خود در محل و همسنگر شهیدش کیوان امانی ، صیغه برادری خوانده بود
زمانی که در مناطق عملیاتی کردستان حضور داشت در بخشی از نامه خود چنین می نویسد: در زیر آسمان کبود هیچ خدمتی بالاتر از خدمت کردن در کردستان نیست.
زندگینامه ووصیتنامه شهیدعنایت الله زارع:
شهید عنایت اله زارع در اسفند ماه سال 1340 در تهران چشم به جهان گشود. دوران کودکی را تحت تعلیم و تربیت خانواده گذراند . دوره دبستان و راهنمایی را با موفقیت پشت سر گذاشت و پس از آن وارد دبیرستان شد. او از همان دوران کودکی اخلاقی نیکو و پسندیده داشت ، به مسائل دینی بسیار علاقمند بود و در جلسات مذهبی شرکت می نمود. پیش از انقلاب با شرکت در تجمعات مذهبی و پخش اعلامیه های امام فعالیت چشمگیری داشت بگونه ای که یک بار با نیروهای رژیم شاه درگیر شد . در تظاهرات مردمی بر علیه رژیم شرکت می کرد و شعارهای بسیاری را بر روی دیوار می نوشت. صبح روز خونین 17 شهریور برای شرکت در اعتراضات مردمی از خانه خارج شد و تا نیمه شب در خیابانها حضور داشت. پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در حالی که درس می خواند ، در بسیج و مسجد محل نیز فعالیت می نمود و شبها به نگهبانی از محل می پرداخت .وی در دوران فتنه منافقان بارها با ضد انقلاب درگیر شد . پس از آغاز جنگ تحمیلی هنوز سال چهارم دبیرستان را به پایان نرسانده بود که از طریق بسیج عازم جبهه گردید. سه ماه در جبهه مریوان و دوکوهه به مقابله با دشمن بعثی پرداخت و یک بار هم در آن منطقه مجروح شد. پس از بهبودی بار دیگر به جبهه عزیمت کرد . سرانجام در آبان ماه سال 62 در جریان درگیری با نیروهای دشمن ، تیری به پهلوی او اصابت کرد اما با این حال دو نفر از همرزمانش را که مجروح شده بودند به پشت خط رساند . درهمین میان خمپاره ای به سرش اصابت نمود و با رسیدن به آرزوی دیرینه خود ، به فیض والای شهادت نائل شد. این شهید والامقام همواره به دوستان و نزدیکان سفارش می کرد و می گفت : از امام حمایت کنید و او را تنها نگذارید. دوستانش را تشویق می کرد که به جبهه بروند و در پاسخ به خانواده برای ماندن در پشت جبهه می گفت : بگذارید هر چه زودتر به جبهه بروم و صدامیان را بر سر جای خود بنشانم و اسلام را کمک و یاری دهم.
شهید عنایت اله زارع در اسفند ماه سال 1340 در تهران چشم به جهان گشود. دوران کودکی را تحت تعلیم و تربیت خانواده گذراند . دوره دبستان و راهنمایی را با موفقیت پشت سر گذاشت و پس از آن وارد دبیرستان شد. او از همان دوران کودکی اخلاقی نیکو و پسندیده داشت ، به مسائل دینی بسیار علاقمند بود و در جلسات مذهبی شرکت می نمود. پیش از انقلاب با شرکت در تجمعات مذهبی و پخش اعلامیه های امام فعالیت چشمگیری داشت بگونه ای که یک بار با نیروهای رژیم شاه درگیر شد . در تظاهرات مردمی بر علیه رژیم شرکت می کرد و شعارهای بسیاری را بر روی دیوار می نوشت. صبح روز خونین 17 شهریور برای شرکت در اعتراضات مردمی از خانه خارج شد و تا نیمه شب در خیابانها حضور داشت. پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در حالی که درس می خواند ، در بسیج و مسجد محل نیز فعالیت می نمود و شبها به نگهبانی از محل می پرداخت .وی در دوران فتنه منافقان بارها با ضد انقلاب درگیر شد . پس از آغاز جنگ تحمیلی هنوز سال چهارم دبیرستان را به پایان نرسانده بود که از طریق بسیج عازم جبهه گردید. سه ماه در جبهه مریوان و دوکوهه به مقابله با دشمن بعثی پرداخت و یک بار هم در آن منطقه مجروح شد. پس از بهبودی بار دیگر به جبهه عزیمت کرد . سرانجام در آبان ماه سال 62 در جریان درگیری با نیروهای دشمن ، تیری به پهلوی او اصابت کرد اما با این حال دو نفر از همرزمانش را که مجروح شده بودند به پشت خط رساند . درهمین میان خمپاره ای به سرش اصابت نمود و با رسیدن به آرزوی دیرینه خود ، به فیض والای شهادت نائل شد. این شهید والامقام همواره به دوستان و نزدیکان سفارش می کرد و می گفت : از امام حمایت کنید و او را تنها نگذارید. دوستانش را تشویق می کرد که به جبهه بروند و در پاسخ به خانواده برای ماندن در پشت جبهه می گفت : بگذارید هر چه زودتر به جبهه بروم و صدامیان را بر سر جای خود بنشانم و اسلام را کمک و یاری دهم.
وصيتنامه شهيد عنايتالله زارع : امروز كه دارم وصيتنامه مىنويسم در يكى از سنگرهاى جبهههاى غرب بسر مى برم و منتظر ديدار با معشوقم مىباشم . آمدهام اينجا چون تشخيص دادهام كه فعلا تنها جاى ديدار با معبود اينجاست . آمدهام شايد سهمى داشته باشم در ريشه كن كردن ضد انقلاب و بيرون كردن متجاوزين . آمدهام تا من نيز در احياء دين مبين اسلام و به ثمر رساندن انقلاب شريك باشم در اين لحظه خون در رگهايم مىجوشد و نمىتوانم درست چيزى بنويسم چون مسئوليتى كه عهده گرفتهام به دوشم سنگينى مىكند . و از طرفى خوشحال هستم كه شايد بتوانم به اين طریق مسئوليت سنگينى كه بر دوشم است اداء كنم . در اين لحظه مىدانم كه ديگر شبهاى آخر است كه با بچهها دور هم هستيم پس از آن ديگر بسيارى از بچهها را نمىبينم ولى من كه گنهكارم و من كه در جا ماندهام مىدانم كه خداوند كالايى را خوب مىخرد آن هم جان است ولى مىترسم كه كالاى من گنديده باشد . واى بر من كه چه كنم كه كالايم از بين رفته است حالا ديگر چگونه و با چه رويى روبرى معبودم بايستم و آيا حالا ديگر چگونه در خانه خدا را بزنم . يا ارحم الرحمين ! يا غياث المستغيثين !
فرازهایی از وصیتنامه شهید ابراهیم عبدی : ... اكنون كه شيطان بزرگ امريكاى جهانخوار بوسيله نوكر سر سپردهاش صدام يزيد كافر و ايادى رسواى داخلي اش (منافقين ، توده ، پيكار ، فدائى ، دمكرات ، كومله و... ) سعى در محصور نمودن اين نهضت جهانى دارند و چه بهتر كه با نثار جان خويش از اين انقلاب حمايت كرده و در تحقق اين امر در پاسخ به نداى « هل من ناصر ينصرنى » حسين (ع) سرور آزادگان و شهيدان جهان و اطاعت از فرامين امام و مرجع تقليدم حضرت آيت الله العظمى خمينى دامة توفيقاته كه مكرر فرمودهاند رفتن به جبهه واجب كفايى است و شما جوانان برويد به جبهه و نگذاريد جوانانى كه در جبهه هستند خسته شوند و براى اجراى عدالت و قانون الهى به نبرد بر عليه باطل و كفر جهانى همت گماشته و به يارى برادران از جان گذشته و رزم آور خويش پيوسته و در اين راه بر مسئوليت مصمم و قاطع تا واپسين لحظات عمر و آخرين قطره خون خويش از اسلام و ايران دفاع خواهيم نمود. چنانچه در اين راه شهادت نصيب اين حقير گرديد در مقابل اين سعادت عظيم خداوند سميع و عليم سپاسگزارى فراوان مىنمايم و اگر پيروزى بدست آمد باز هم در راه خدا به مبارزه ادامه خواهيم داد. هدف من از برگزيدن اين راه رسيدن به پيروزى و به ارمغان آوردن آن براى هموطنان عزيزم است كه يكايك ايشان بر گردن من حق دارند. اما اگر در اين راه به شهادت رسيدم سعادتى است بزرگ كه نصيبم گرديده از خانواده و همگى آشنايان مىخواهم كه در سوگ من ناله و زارى نكنند و مرا ناكام نخوانند چرا كه كامى برتر و والاتر از عشق به الله و نوشيدن شربت گواراى شهادت در راه خدا كه تنها نصيب بندگان خالص و پاكش مىشود براى من وجود نداشته و ندارد. از خواهرانم مىخواهم كه زينبوار زندگى نموده و مانند اين بانوى بزرگوار اسلام همچون كوهى استوار در مقابل مصيبتهاى وارده در طول اين انقلاب و جنگ تحميلى پايدار و استوار مقاومت نمايند . ... و از برادران و خواهران عزيزم مىخواهم كه راه مرا كه همان راه پيامبر و ائمه و ولايت فقيه است ادامه داده، از هيچ كوششى در راه پيشبرد انقلاب اسلامى دريغ نكنند و تمامى سعيشان را در حفظ انقلاب اسلامى كه با خون هزاران شهيد بارور گرديده بكار بندند. من راه شهادت را خودم و تحت شرايط روحى بسيار مساعد با بينش اسلامى خويش انتخاب نمودم. من امانتى از طرف خداوند در ميان خانوادهام بودم و اين امانت سرانجام روزى بايد به صاحب اصليش كه همانا خداوند رب العالمين است بازگردانده شود زيرا در قرآن آمده است : « انا لله و انا اليه راجعون » همه ما از خداييم و به سوى او باز خواهيم گشت . خرم آن روز كه از منزل ويران بروم راحت جان طلبم از پى جانان بروم من ازتمام دوستان و آشنايان مىخواهم كه امام عزيز ، اين پير روشندل را تنها نگذارند... چرا كه اگر رهبرى روشنگرانه ايشان در تمام لحظات انقلاب و پس از انقلاب نبود ، اكنون نه از ما اثرى بود نه از اسلام. زيرا ابرقدرتهاى جنايتكار بوسيله ايادى مرتجع خود اين دين مقدس را به نفع خود تغيير داده و مانند ديگر اديان كه در انحصار خويش درآوردند اين مذهب الهى را كه آخرين و كاملترين مذهب مىباشد نيز با انواع نيرنگهاى شيطانى خود تغيير داده و پيروان آن را در فراموشى و غفلت نگهدارند. و اما صحبتهاى من با برادران انجمن اسلامى و بسيج : شما برادران مؤمن و متدين در اين برهه از زمان بايد هوشيار و فعال باشيد و به هيچ وجه نگذاريد باقيمانده احزاب منحله و منافقان كوردل كه در گوشه و كنار مملكت اسلاميمان در سوراخهاى خود خزيده و پنهان شدهاند كارى از پيش برده و خداى نكرده ضربهاى هر چند اندك به اسلام و مسلمين وارد آورند. برادران مسئول انجمن و كتابخانه بايد تمام سعى خود را در راه زنده نمودن فرهنگ اسلامى و برانگيختن روحيه مسئوليت پذيرى در ميان مردم محله مستضعف نشين مان به كار گيريد. از برادران عضو بسيج و از مسئولين آن خواهانم تا هر چه مستحكمتر و مقاومتر در مقابل دشمنان اسلام ايستادگى نموده و از آرمانها وهدفهاى انسانى خويش دليرانه دفاع نمايند و آموزشهاى نظامى و عقيدتى را بيشتر و دقيق تر فرا گيريد تا در مواقع لزوم بتوانيد از اسلام و قرآن و از هدفهاى عاليه خويش دفاع و پاسدارى نمائيد... كودكان و نوجوانان محل را به مطالعه ، ورزش سالم، فعاليتهاى اسلامى و مخصوصا خواندن هر چه بيشتر و بهتر خواندن دروس مدرسه دعوت نمائيد زيرا آينده اين مملكت را همين عزيزان اداره نموده و خواهند ساخت.