Finance & Economics
12.8K subscribers
1.81K photos
980 videos
1.17K files
3.33K links
/مالی و اقتصاد و فلسفه سیاسی/مقاله و کتاب‌ و ویدیو/

📚E-Library
@UTfinance

ارتباط با ادمین:
@UTfinanceAdmin

📌فایل‌هایی که در کانال منتشر می‌شوند یا با موافقت مؤلف و ناشر منتشر شده‌اند، یا پیش از این به طور گسترده در دسترس همگان بوده‌اند.©
Download Telegram
Forwarded from مرتضی کاظمی
🎙 چرا ایرانی فقیر شد؟

🔹 از حاکمیتِ حقوق تا دولتِ همه‌چیز فروش

در این گفت‌وگوی ویدیویی با پادکست هُشیوار تلاش کردم به یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های اقتصاد سیاسی پاسخ دهم:

چرا ایران فقیر شد و بعضی کشورها ثروتمند؟

محورهای اصلی بحث:
▪️ فقر، رفاه و نقش انگیزه‌ها در تولید ثروت
▪️ مفهوم حاکمیت حقوق (Rule of law)
▪️ سه حق بنیادین:
حق مالکیت، حق حیات و حق انتخاب
▪️ «دولت همه‌چیزفروش»
از نفت و بنزین تا ارز و مالیات
▪️ چرا قیمت‌گذاری دستوری و مداخلات دولت شکست می‌خورند؟
▪️ افسانه ثروت نفتی و نقد مرکانتیلیسم
▪️ رابطه آزادی، حقوق و توسعه اقتصادی
▪️ سه اصلاح بنیادین برای نجات اقتصاد ایران
▪️ آینده اقتصاد ایران

لینک ویدیو در یوتیوب

مرداد ۱۴۰۴
http://t.me/mortezakazemii
❤10👎1
📚 کتاب

«حقوق اساسی یعنی آداب مشروطیت دول»

/اولین کتاب حقوق اساسی در ایران/

👤 محمدعلی فروغی
🗓 ۱۲۸۶
‌
◽️@utfinance◽️
❤21👎1
Hoghogh-e-Asasi_@utfinance.pdf
767.7 KB
📚 کتاب

«حقوق اساسی یعنی آداب مشروطیت دول»

/اولین کتاب حقوق اساسی در ایران/

👤 محمدعلی فروغی
🗓 ۱۲۸۶
‌
📎 پی‌دی‌اف

◽️@utfinance◽️
❤22🤬1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 آبراهامیان دروغ می‌گوید

👤 موسی غنی‌نژاد

اینکه چپ‌هایی مثل #آبراهامیان می‌گویند علت انقلاب 57 فقر بوده، یک دروغ بزرگ است.

#ارواند_آبراهامیان
#یرواند_آبراهامیان
#موسی_غنی‌نژاد
◽️@utfinance◽️
👍84👎12❤4
Forwarded from اقتصادنیوز
🔻تراژدی وحدت‌نظر روشنفکران ایرانی در اقتصاد | پایه‌ریزی «اقتصاد دستوری» با دو نیروی سوسیالیسم و ناسیونالیسم اقتصادی

🔹در تاریخ معاصر ایران، روشنفکران، نویسندگان، مترجمان و خطیبان با وارد کردن، بومی‌سازی و ترویج الگوهای فکری خاص، ذهنیت عمومی را شکل داده‌اند

🔹با گذشت زمان و ورود به دهه‌های میانی قرن بیستم،مفهومِ «آزادی» که روزگاری به معنایِ رهایی فرد از استبداد حاکم بود، تغییر شکل داد و در قالب اندیشه‌های ناسیونالیستی، به معنایِ «رهاییِ جمعیِ ملت از سلطه بیگانگان» بازتولید شد

🔹روشنفکران و سیاستمدارانِ ملی‌گرا، با اتکا به این ایده، گمان می‌کردند که ثروت ملی صرفاً یک پدیده فیزیکی و مادی (مانند نفتِ خام در زیر زمین) است و اگر مالکیتِ حقوقیِ آن به دست دولت بیفتد، ناگهان رفاه و استقلال برای کشور به ارمغان خواهد آمد

🔹روشنفکرانِ چپ‌گرا، با ترجمه‌ی آثار مارکسیستی و ترویج ادبیاتِ سوسیالیستی، فضایی فکری در ایران ایجاد کردند که در آن، سرمایه‌داری، بازار آزاد، سودآوری و رقابت به عنوان کثیف‌ترین و غیرانسانی‌ترین مفاهیم معرفی شدند

⬅️ مشروح گزارش

بله | وبسایت | اینستاگرام

@EghtesadNews_com
❤15👍4👌1
Forwarded from A New Liberty
🔻تحریف به مثابه روش؛
بررسی کیفی استنادات در پژوهش‌های کوئین اسلوبودیان


قسمت اول

✍فیلیپ مگنس
ترجمه، تخلیص و بازنویسی: مهران خسروزاده

در هفته‌های اخیر، کتاب «حرامزادگان هایک؛ نژاد، طلا، ضریب هوشی و سرمایه‌داری راست افراطی»، نوشته کوئین اسلوبودیان، مورخ و استاد دانشگاه بوستون، مورد توجه رسانه‌های چپ‌گرای فارسی زبان قرار گرفته است.

این تاریخدان، به سیاق پژوهش‌های پیشین خود، می‌کوشد دو اقتصاددان لیبرال کلاسیک، فردریش هایک و لودویگ فون میزس و همچنین برخی پیروان آنارشیست آن‌ها را به راست‌گرایان نژادپرست پیوند دهد.

اسلوبودیان نخستین بار تز «از اتریشی‌گری تا ترامپیسم» خود را در دو مقاله علمی در سال ۲۰۱۹ مطرح کرد و مدعی شد که آثار‌ هایک حاوی گرایشی ظریف به جبرگرایی زیستی است که آن را برای طیفی از نژادپرستان علمی و شبه‌روشنفکران دلباخته به ضریب هوشی در جناح تندروی راست جذاب کرده است.

او درباره میزس ادعاهای صریح‌تری مطرح کرد و گفت که میزس ظاهرا «کورسویی به امکان‌پذیری نظریه نژاد» باقی گذاشته که نظریه‌پردازان مدرن نژاد از آن به‌عنوان «راه عبور» استفاده کرده‌اند تا در نهایت به مقصد کنونی خود، یعنی ترامپیسم، برسند.

کتاب «حرامزادگان هایک» بسط و گسترش این استدلال‌ها در قالب یک کتاب کامل است. اسلوبودیان در این کتاب، راست پوپولیست امروز را محصول هم‌گرایی جدید میان سه هسته سخت و تندرو می‌داند: طبیعت انسانی «با کد ژنتیکی از پیش‌تعریف‌شده» (که اغلب بر پایه جبرگرایی نژادی استوار است)، مرزهای سخت ناشی از سیاست‌های سخت‌گیرانه مهاجرتی و پول سخت.

اگرچه هر یک از این عناصر امروزه مطمئنا پیرامون راست افراطی حضور دارند، اما تلاش‌های اسلوبودیان برای جای دادن دو مورد اول در آثار‌ اقتصاددانان اتریشی، از فقدان شواهد روشن برای این نسبت و تبارشناسی رنج می‌برد.

اسلوبودیان بدون آنکه دلسرد شود، این پیوندها را با ساختن و از خود درآوردن آن‌ها تامین می‌کند.

زمانی که مقالات سال ۲۰۱۹ او برای نخستین بار منتشر شدند، چندین خواننده، از جمله خود من، متوجه شدند که اسلوبودین عادت دارد نقل‌قول‌های آثار میزس را به‌صورت دست‌چین‌شده و ناقص ویرایش کند تا این تعبیر «کورسویی» به سوی تعصبات نژادی را از دل آن‌ها بیرون بکشد، درحالی‌که در واقعیت، میزس دقیقا برعکس آن موضوع استدلال می‌کرد. این الگوی نادرست در کتاب جدید او نیز ادامه یافته است.

در ادامه این سری یادداشت‌ها، ابتدا به نمونه‌هایی از این تحریفات در آثار پیشین اسلوبودیان می‌پردازیم و نشان می‌دهیم او چگونه با دستچین کردن جملات و استنادات ناقص، مقصود نویسنده را تحریف می‌کند و جهت تایید ایده خود به‌کار می‌گیرد.

سپس تداوم این تحریفات را در کتاب جدید اسلوبودیان نشان می‌دهیم با بررسی دقیق‌تر اثر جدید او، خواهیم دید که وی می‌کوشد نظرات و آراء افراد و جریاناتی را به پای اقتصاددانان اتریشی فاکتور کند که در عمل، نگاهشان به اقتصاددانان اتریشی چندان با خود او تفاوتی ندارد.

@Mehrannotes
❤10👍5
Forwarded from A New Liberty
🔻تحریف به مثابه روش؛
بررسی کیفی استنادات در پژوهش‌های کوئین اسلوبودیان


قسمت دوم

✍فیلیپ مگنس
ترجمه، تخلیص و بازنویسی: مهران خسروزاده

در سال ۲۰۱۹، کوئین اسلوبودیان، تاریخ‌نگار کالج ولسلی، در دو مقاله دانشگاهی اتهامی را علیه لودویگ فون میزس مطرح کرد. اسلوبودیان در مقاله‌ای که در نشریه Cultural Politics منتشر شد، مدعی شد که «نظریه نژادی جایگاهی مبهم در اندیشه‌های میزس دارد»؛ ادعایی که به زعم او، به نژادپرستان معاصر این امکان را می‌دهد که برای دیدگاه‌های خود از اقتصاددان بازار آزاد الهام و پشتوانه فکری بجویند.

اسلوبودیان این اتهام را در مقاله دیگری که در Contemporary European History (CEH) منتشر کرد، تکرار و بسط داد. او نوشت که
«لیبرتارین‌هایی که برای توجیه مواضع متفاوت خود درباره مهاجرت در آثار [میزس] جست‌وجو می‌کنند، می‌توانند به‌حق شواهدی در تأیید هر دو سوی این مناقشه بیابند.»

به گفته او، یکی از این دو برداشت به «میزسِ واقع‌گرا» بازمی‌گردد؛ کسی که
«نژاد را مقوله‌ای شبه‌دائمی در سازمان اجتماعی جهان می‌دانست. با وجود اصول لیبرالی‌اش، این فرد چندزبانهٔ امپراتوری هابسبورگ هرگز به یک ضدنژادپرست رادیکال تبدیل نشد» (Slobodian 2019b, 155).

اسلوبودیان در هر دو مقاله تصریح می‌کند که میزس به فلسفه‌ای گسترده و لیبرال پایبند بود؛ فلسفه‌ای که با ایدئولوژی‌های نژادپرستانه و امپریالیستی عصر او در تعارض قرار داشت. با این حال، استدلال اصلی او این است که در آثار میزس «روزنه‌ای حاشیه‌ای برای امکان نظریه نژادی» وجود دارد؛ عبارتی که به مفاهیم شبه‌علمی اشاره دارد که می‌کوشند میان نژاد و هوش پیوند برقرار کنند (Slobodian 2019a, 380).

از نظر اسلوبودیان، همین «روزنه حاشیه‌ای» کافی است تا میزس به‌عنوان یکی از پیشگامان تاریخیِ دفاع‌های بعدی از نظریه نژادی و امپریالیسم معرفی شود. او در جایی دیگر (Slobodian 2018b) این استدلال را به سیاست معاصر نیز تعمیم می‌دهد و میزس و آنچه «نئولیبرال‌ها» می‌نامد را مسئول الهام‌بخشی به استدلال‌های ضد مهاجرت و مدافع نظریه نژادی می‌داند؛ استدلال‌هایی که به گفته او، در میان جریان‌های سیاسی راست افراطی و هواداران ترامپ در دهه ۲۰۱۰ محبوبیت یافتند.

به‌ طور خاص، این واقعیت با نتیجه‌گیری اسلوبودیان مبنی بر اینکه آثار میزس به نژادپرستی خوراک فکری می‌دهند، در تضاد است. اسلوبودیان با حذف زمینه‌های مهم و مرتبط، از بخش‌هایی از آثار میزس به گونه‌ای استفاده می‌کند که به تفسیری از دیدگاه‌های او می‌انجامد که نه‌تنها از نظر تاریخی نادرست است، بلکه در بسیاری از موارد درست در نقطه مقابل موضع واقعی میزس قرار دارد.

بخش عمده‌ای از این سوءبرداشت از شیوه نگارش خود میزس ناشی می‌شود. او معمولا پیش از آنکه دیدگاه مخالف خود را بیان کند، ابتدا موضعی را که قصد نقد یا رد آن را دارد با جزئیات شرح می‌دهد. در نتیجه، آثار میزس حاوی توصیف‌های مفصلی از باورهایی است که اساسا متعلق به خود او نیستند.

اسلوبودیان نیز بر این ابهام افزوده و با نقل‌قول‌های بریده‌بریده از همین بخش‌های توصیفی، می‌کوشد چنین القا کند که میزس نسبت به مجموعه‌ای از باورهای نژادپرستانه و امپریالیستی همدل، یا دست‌کم پذیرای آنها بوده است؛ حال آنکه او در واقع مشغول محکوم کردن همان دیدگاه‌ها بوده است.

@Mehrannotes
❤7👍3
Forwarded from A New Liberty
🔻تحریف به مثابه روش؛
بررسی کیفی استنادات در پژوهش‌های کوئین اسلوبودیان


قسمت سوم

✍فیلیپ مگنس
ترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده

واقعیت آثار میزس، با نتیجه‌گیری اسلوبودیان مبنی بر اینکه آثار او به نژادپرستی خوراک فکری می‌دهند، در تضاد است. اسلوبودیان با حذف زمینه‌های مهم و مرتبط، از بخش‌هایی از آثار میزس به گونه‌ای استفاده می‌کند که به تفسیری از دیدگاه‌های او می‌انجامد که نه‌تنها از نظر تاریخی نادرست است، بلکه در بسیاری از موارد درست در نقطه مقابل موضع واقعی میزس قرار دارد.

بخش عمده‌ای از این سوءبرداشت از شیوه نگارش خود میزس ناشی می‌شود. او معمولا پیش از آنکه دیدگاه مخالف خود را بیان کند، ابتدا موضعی را که قصد نقد یا رد آن را دارد با جزئیات شرح می‌دهد. در نتیجه، آثار میزس حاوی توصیف‌های مفصلی از باورهایی است که اساسا متعلق به خود او نیستند.

اسلوبودیان نیز بر این ابهام افزوده و با نقل‌قول‌های بریده‌بریده از همین بخش‌های توصیفی، می‌کوشد چنین القا کند که میزس نسبت به مجموعه‌ای از باورهای نژادپرستانه و امپریالیستی همدل، یا دست‌کم پذیرای آنها بوده است؛ حال آنکه او در واقع مشغول محکوم کردن همان دیدگاه‌ها بوده است.

در ماه‌های پس از انتشار این مقالات، پژوهشگران دیگری نیز همین الگو را در نحوه بازنمایی میزس و استفاده اسلوبودیان از نقل‌قول‌ها تشخیص دادند (Ebeling 2018؛ Gordon 2021).

برای نمونه، اسلوبودیان در مقاله Contemporary European History ادعا می‌کند که از نظر میزس، خشونت گاه وسیله‌ای ضروری برای گسترش شبکه تجارت جهانی بوده است. اما مقایسه این بخش از مقاله با متن اصلی کتاب «ملت، دولت و اقتصاد» که میزس در سال ۱۹۱۹ منتشر کرد، نشان می‌دهد که اسلوبودیان نیمه دوم جمله مورد استناد را به‌کلی حذف کرده است.

این بخش حذف‌شده نه‌تنها معنای سخن میزس را کاملا دگرگون می‌کند، بلکه مستقیما تفسیر اسلوبودیان از دیدگاه‌های او را نیز نقض می‌کند.

اسلوبودیان، CEH:

«هرگاه لازم بود، گشودن بازارهای جهانی باید از طریق خشونت انجام می‌گرفت. [میزس] در کتابی که یک سال پس از پایان جنگ جهانی اول منتشر کرد، نوشت که "انسان تنها با وحشت و خشم می‌تواند به قتل‌عام‌های هولناکی بیندیشد که زمینه را برای بسیاری از مستعمرات شکوفای امروز فراهم کردند"، اما در نهایت، سود خالص حاصل از این فرایند آن را توجیه می‌کرد؛ زیرا "سایر صفحات تاریخ جهان نیز با خون نوشته شده‌اند." بنابراین، خشونت در پروژه گسترش فضای سرمایه‌گذاری خارجی، کار مزدی و مبادلات تجاری نه‌تنها پذیرفتنی، بلکه ضروری بود.» (Slobodian 2019b, 148)

میزس، ملت، دولت و اقتصاد:

«درست است که آن مستعمرات با گفت‌وگوی مسالمت‌آمیز به دست نیامدند و انسان تنها با وحشت و خشم می‌تواند به قتل‌عام‌های هولناکی بیندیشد که زمینه را برای بسیاری از مستعمرات شکوفای امروز فراهم کردند. اما سایر صفحات تاریخ جهان نیز با خون نوشته شده‌اند، و هیچ چیز احمقانه‌تر از این نیست که کسی بخواهد امپریالیسم امروز، با همه خشونت‌ها و بی‌رحمی‌هایش، را با ارجاع به جنایات نسل‌های بسیار دور گذشته توجیه کند.» (Mises 2006/1919, 63)

چنین دستکاری‌های متنی، که معمولا معنای سخنان میزس را وارونه می‌کنند و به‌اشتباه او را همدل با نژادپرستی یا استعمار جلوه می‌دهند، متأسفانه در نوشته‌های اسلوبودیان درباره این موضوع به‌کرات دیده می‌شود.

@Mehrannotes
❤5👍1
Forwarded from A New Liberty
🔻تحریف به مثابه روش؛
بررسی کیفی استنادات در پژوهش‌های کوئین اسلوبودیان


قسمت چهارم

✍فیلیپ مگنس
ترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده

اسلوبودیان در ادامه مقاله خود در CEH، برای اثبات ادعای مدارا یا همدلی میزس با نژادپرستی، به کتاب دولت قادر مطلق که میزس در سال ۱۹۴۴ منتشر کرد، روی می‌آورد. او می‌پذیرد که میزس در این کتاب «خود را از کسانی که با مهاجرت غیرسفیدپوستان مخالفت می‌کردند، متمایز ساخته است»، اما سپس می‌گوید که میزس در نهایت «اذعان می‌کند» که:

«نباید چشمان خود را بر این واقعیت ببندیم که چنین دیدگاه‌هایی با موافقت اکثریت عظیم مردم روبه‌رو هستند. انکار این واقعیت بیهوده است که نوعی اکراه نسبت به کنار گذاشتن جدایی جغرافیایی میان نژادهای مختلف وجود دارد. حتی کسانی که در ارزیابی ویژگی‌ها و دستاوردهای فرهنگی نژادهای رنگین‌پوست منصف‌اند و به‌شدت با هرگونه تبعیض علیه اعضای این نژادها که هم‌اکنون در میان جمعیت‌های سفیدپوست زندگی می‌کنند مخالفت می‌ورزند، باز هم با مهاجرت گسترده رنگین‌پوستان مخالف‌اند. کمتر مرد سفیدپوستی را می‌توان یافت که از تصور زندگی میلیون‌ها سیاه‌پوست یا زردپوست در کشور خود احساس هراس نکند.» (Mises 1944, 107؛ به نقل از Slobodian 2019b, 152)

اسلوبودیان از همین «اذعان» نتیجه می‌گیرد که:

«تا دهه ۱۹۴۰، میزس تا حدی مرزهای بسته برای مهاجران غیرسفیدپوست را به‌عنوان یکی از ویژگی‌های تقریبا دائمی نظم جهانی مشروعیت بخشیده بود» (Slobodian 2019b, 152).

اسلوبودیان همین اتهام را در مقاله دیگر خود در Cultural Politics نیز تکرار می‌کند و هم به کتاب میزس و هم به مقاله پیشین خود در CEH ارجاع می‌دهد:
«با این حال، میزس در اثر سال ۱۹۴۴ خود به دشواری‌های ادغام نژادی اذعان کرد و در عبارتی که به گفته او، بعدها بارها از سوی اتریشی‌های وابسته به مؤسسه میزس نقل شد، درباره محدودیت‌های مهاجرت نوشت که "کمتر مرد سفیدپوستی را می‌توان یافت که از تصور زندگی میلیون‌ها سیاه‌پوست یا زردپوست در کشور خود احساس هراس نکند."» (Slobodian 2019a, 380)
افزون بر این، اسلوبودیان مدعی می‌شود که این عبارت «بارها از سوی اتریشی‌های وابسته به مؤسسه میزس» نقل شده است (2019a, 380)، اما هیچ شاهدی برای این ادعا ارائه نمی‌کند. حتی جست‌وجوی این عبارت در گوگل هیچ ارجاع مشخصی به آن در وب‌سایت مؤسسه میزس نشان نداد. در مقابل، جست‌وجوی جامع در گوگل‌اسکالر تنها دو ارجاع به این عبارت (آن هم خارج از متن اصلی کتاب میزس) پیدا کرد که هر دوی آنها نوشته‌های خود اسلوبودیان بودند.

اما مراجعه به متن کامل میزس بار دیگر نشان می‌دهد که اسلوبودیان بخش مهمی از زمینه متن را حذف کرده است؛ زمینه‌ای که دقیقا به نتیجه‌ای خلاف ادعای او می‌انجامد.

میزس نه‌تنها روزنه‌ای مبهم برای نژادپرستی باقی نمی‌گذارد، بلکه ابتدا دیدگاه نژادپرستان را توصیف کرده و سپس آن را آشکارا محکوم می‌کند:

«نباید چشمان خود را بر این واقعیت ببندیم که چنین دیدگاه‌هایی با موافقت اکثریت عظیم مردم روبه‌رو هستند. انکار این واقعیت بیهوده است که نوعی اکراه نسبت به کنار گذاشتن جدایی جغرافیایی میان نژادهای مختلف وجود دارد. حتی کسانی که در ارزیابی ویژگی‌ها و دستاوردهای فرهنگی نژادهای رنگین‌پوست منصف‌اند و به‌شدت با هرگونه تبعیض علیه اعضای این نژادها که هم‌اکنون در میان جمعیت‌های سفیدپوست زندگی می‌کنند مخالفت می‌ورزند، باز هم با مهاجرت گسترده رنگین‌پوستان مخالف‌اند. کمتر مرد سفیدپوستی را می‌توان یافت که از تصور زندگی میلیون‌ها سیاه‌پوست یا زردپوست در کشور خود احساس هراس نکند. تدوین نظامی که همزیستی هماهنگ و همکاری مسالمت‌آمیز اقتصادی و سیاسی میان نژادهای گوناگون را امکان‌پذیر سازد، وظیفه‌ای است که باید به دست نسل‌های آینده انجام گیرد. اما بشریت بی‌تردید در حل این مسئله ناکام خواهد ماند، مگر آنکه دولت‌گرایی را به‌طور کامل کنار بگذارد. همچنین نباید فراموش کنیم که تهدید واقعی تمدن ما نه از کشمکش میان نژادهای سفید و رنگین‌پوست، بلکه از منازعات میان ملت‌های گوناگون اروپا و مردمان اروپایی‌تبار سرچشمه می‌گیرد.» (Mises 2011/1944, 121)
جملات پررنگ و محذوف در متن اسلوبودیان، ادعای او را مبنی بر اینکه «میزس تا حدی مرزهای بسته برای مهاجران غیرسفیدپوست را به‌عنوان یکی از ویژگی‌های تقریباً دائمی نظم جهانی مشروعیت بخشیده بود» نقض می‌کنند.

میزس نه‌تنها به دیدگاه‌های نژادپرستانه مشروعیت نمی‌بخشد، بلکه از نسل‌های آینده می‌خواهد مسئله نژادپرستی را حل کنند. او یادآور می‌شود که برخلاف پیش‌بینی همیشگی نظریه‌پردازان نژادی درباره وقوع جنگی تمدنی میان انسان‌هایی با رنگ پوست متفاوت، جنگ جهانی دوم از حمله یک دولت سفیدپوست اروپایی به دیگر دولت‌های سفیدپوست اروپایی آغاز شد.

@Mehrannotes
👍10❤1
Forwarded from A New Liberty
🔻تحریف به مثابه روش؛
بررسی کیفی استنادات در پژوهش‌های کوئین اسلوبودیان


قسمت پنجم

✍فیلیپ مگنس
ترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده

نمونه دیگری از نقل‌قول‌های ناقص را می‌توان در مقاله اسلوبودیان در CP مشاهده کرد در ادامه، متن اسلوبودیان در کنار ترجمه ما از متن اصلی آمده است.

اسلوبودیان، CP:

«در نسخه آلمانی کتابی که بعدها با عنوان کنش انسانی منتشر شد و میزس آن را در مؤسسه عالی مطالعات بین‌المللی ژنو نوشت، او (1940: 157) امتیاز بیشتری به علم نژاد داد و نوشت: "می‌توان این را مفروض گرفت که عنصر نژادی در میان عواملی که شخصیت انسان و در نتیجه ارزش‌ها و شیوه فهم او را شکل می‌دهند، نقشی ایفا می‌کند." آنچه میزس با آن مخالفت داشت، نه محتوای بالقوه درست نظریه نژادی، بلکه سوءاستفاده از آن بود. او نوشت: "در آموزه ناسیونال‌سوسیالیسم و تعالیم مشتق از آن در فاشیسم ایتالیا، شکافی پرناشدنی میان گزاره‌های بنیان‌گذاران زیست‌شناسی نژادی و کاربرد آنها در تبلیغات و سیاست‌های عملی وجود دارد." با این حال، سیاسی‌شدن نظریه نژادی به دست فاشیسم نباید موجب بی‌اعتبار شدن دائمی آن شود. او می‌نویسد: "اینکه شعارهای نظریه نژادی برای توجیه اقداماتی به کار گرفته می‌شوند که هیچ ارتباطی با آن ندارند، اندیشه علمی را از مسئولیت اندیشیدن تا سرحد نهایی، درباره مسئله نژادهای انسانی از منظر اهمیت پراکسئولوژیک آن معاف نمی‌کند."» (Slobodian 2019a, 380)

میزس، Nationalökonomie:

«می‌توان این را مفروض گرفت که عنصر نژادی در میان عواملی که شخصیت انسان و، به تبع آن، ارزش‌ها و شیوه فهم او را شکل می‌دهند، نقشی ایفا می‌کند؛ یعنی همه آنچه انسان با آن زاده می‌شود، از جمله ویژگی‌های جسمانی و صفات موروثی‌ای که از نیاکان خود به ارث برده است. اما با توجه به وضعیت کنونی دانش ما، هیچ اطلاعی از رابطه میان جسم و ذهن نداریم و بنابراین نمی‌توانیم درباره اینکه آیا و چگونه ویژگی‌های جسمانی می‌توانند بر فهم تفسیری (Verstehen) اثر بگذارند، هیچ حکمی صادر کنیم. برخی کوشیده‌اند داوری‌های ارزشی معینی (انواع فهم تفسیری) را به اقوام خاصی نسبت دهند؛ اما این تلاش‌ها شکست خورده‌اند، زیرا به‌آسانی می‌توان نشان داد که هر کوششی برای دسته‌بندی انسان‌ها بر اساس انواع Verstehen، طبقه‌بندی آنها بر مبنای قومیت را ناممکن می‌سازد.» (Mises 1940, 157)

اسلوبودیان در اینجا چنین وانمود می‌کند که اعتراض میزس به نظریه اصلاح نژاد صرفا اعتراضی محدود و مشروط بوده و تنها متوجه «سوءاستفاده» نازی‌ها از آن است. به تعبیر اسلوبودیان، این «سوءاستفاده» از نظر میزس «نباید برای همیشه موجب بی‌اعتبار شدن» نظریه نژادی می‌شد.

اما برای رسیدن به چنین نتیجه‌ای، اسلوبودیان ناگزیر شده است زمینه متنِ بخش‌هایی را که نقل می‌کند نادیده بگیرد. بخش‌های حذف‌شده، تصویری را که او از دیدگاه میزس ارائه می‌دهد نقض می‌کنند؛ از جمله همان بخشی که در آن، میزس تصریح می‌کند تلاش‌ها برای اثبات اعتبار نظریه اصلاح نژاد به دلیل موانع ذاتی‌ای که مفهوم Verstehen در برابر دسته‌بندی انسان‌ها بر اساس ویژگی‌های جسمانی یا قومی ایجاد می‌کند، شکست خورده‌اند.

@Mehrannotes
👍6❤2
Forwarded from A New Liberty
🔻تحریف به مثابه روش؛
بررسی کیفی استنادات در پژوهش‌های کوئین اسلوبودیان


قسمت ششم

✍فیلیپ مگنس
ترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده

دامنه این خطا زمانی آشکارتر می‌شود که به آزادی‌های دیگری که اسلوبودیان در برخورد با متن میزس به خود داده است نیز توجه کنیم. ادعای او مبنی بر اینکه «سیاسی‌شدن نظریه نژادی به دست فاشیسم نباید [از نظر میزس] برای همیشه موجب بی‌اعتبار شدن آن شود»، بر جابه‌جایی ساختار و ترتیب جملات متن اصلی میزس استوار است.

در این کتاب، میزس بحث خود درباره پیامدهای پراکسئولوژیک نظریه نژادی را با این عبارت به پایان می‌رساند:

«اینکه شعارهای نظریه نژادی برای توجیه اقداماتی به کار گرفته می‌شوند که هیچ ارتباطی با آن ندارند، اندیشه علمی را از مسئولیت اندیشیدن تا پایان درباره مسئله نژادهای انسانی از منظر اهمیت پراکسئولوژیک آن معاف نمی‌کند.»

اسلوبودیان این جمله را چنان بازنمایی می‌کند که گویی نتیجه مستقیم بحث پیشین درباره بهره‌گیری فاشیست‌ها و نازی‌ها از نظریه نژادی و اصلاح نژاد است. حال آنکه در متن اصلی، بحث میزس درباره نازیسم از پاراگراف بعدی برگرفته شده است؛ پاراگرافی که به‌طور مشخص تلاش‌های هیتلر برای طبقه‌بندی یهودیان بر اساس ویژگی‌های جسمانی را مورد انتقاد قرار می‌دهد.

در واقع، میزس این بخش را برای بیان نکته‌ای کاملاً متفاوت نوشته بود. او در اینجا نظریه ایدئولوژیک مارکسیستی را با «همتای زیست‌شناختی ـ نژادی» آن مقایسه می‌کند و نشان می‌دهد که هر دو، هم در پذیرش چندمنطقی‌گرایی و هم در تقابل با مفهوم پراکسئولوژی او، وجه مشترک دارند.

به گفته میزس، نظریه نژادی به‌اشتباه مدعی بود که

«به تعداد نژادهای انسانی، منطق، ریاضیات، اقتصاد و علوم طبیعی متفاوت وجود دارد» (Mises 1940, 157).
ازاین‌رو، هنگامی که میزس از دانشمندان می‌خواهد «مسئله نژادهای انسانی را تا نهایتِ دلالت‌های پراکسیولوژیک آن مورد بررسی قرار دهند»، مقصود او گشودن «روزنه‌ای» برای احیای اندیشه‌های نظریه‌پردازان نژادی پس از سقوط نازیسم نیست؛ بلکه برعکس، او خواستار مواجهه‌ای جدی، نظام‌مند و نقادانه با این اندیشه‌هاست؛ مواجهه‌ای که بتواند آنها را به‌طور ریشه‌ای به چالش بکشد.

@Mehrannotes
👍5❤2
Forwarded from A New Liberty
🔻تحریف به مثابه روش؛
بررسی کیفی استنادات در پژوهش‌های کوئین اسلوبودیان


قسمت هفتم

✍فیلیپ مگنس
ترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده

همین شیوه نقل‌قول‌های گزینشی و ناقص بارها و بارها در استدلال اسلوبودیان تکرار می‌شود. در نمونه‌ای دیگر از مقاله CEH، اسلوبودیان چنین القا می‌کند که میزس با تبعیض نژادی علیه گروه‌های سفیدپوست، مانند یهودستیزی نازی‌ها، مخالف بود، اما میان تبعیض علیه سفیدپوستان و تبعیض علیه سیاه‌پوستان تمایز قائل می‌شد.

اسلوبودیان، CEH:

«با این حال، میزس نتوانست همین نگرش جهان‌وطنانه را به جمعیت‌های رنگین‌پوست نیز تعمیم دهد. او در حالی که با تأکید استدلال می‌کرد "امروزه دیگر هیچ تبار خالصی در میان نژاد یا گروه سفیدپوستان وجود ندارد"، این سخن را با اشاره به تفاوت آنان با جمعیت‌های سیاه‌پوست بیان می‌کرد. او نوشت: "سیاه‌پوستان و سفیدپوستان از نظر ویژگی‌های نژادی (یعنی ویژگی‌های جسمانی) با یکدیگر تفاوت دارند؛ اما تشخیص یک آلمانی یهودی از یک آلمانی غیریهودی بر اساس هیچ ویژگی نژادی ممکن نیست." بنابراین، مخالفت میزس با یهودستیزی بر پذیرش تفاوت نژادی میان سفیدپوستان و سیاه‌پوستان استوار بود.» (Slobodian 2019b, 155)


میزس، دولت قادر مطلق:

«بیش از یک قرن است که انسان‌شناسان ویژگی‌های جسمانی نژادهای مختلف را مطالعه کرده‌اند. نتیجه مسلم این پژوهش‌های علمی آن است که مردمان سفیدپوست، اعم از اروپاییان و نوادگان غیراروپایی مهاجران اروپایی، آمیزه‌ای از ویژگی‌های جسمانی گوناگون را در خود دارند. برخی کوشیده‌اند این واقعیت را نتیجه آمیزش میان تبارهای نخستین و خالص بدانند. فارغ از درستی یا نادرستی این فرضیه، آنچه مسلم است این است که امروزه دیگر هیچ تبار خالصی در میان نژاد یا گروه سفیدپوستان وجود ندارد. تلاش‌های دیگری نیز صورت گرفت تا میان برخی ویژگی‌های جسمانی (یعنی ویژگی‌های نژادی) و ویژگی‌های ذهنی و اخلاقی رابطه برقرار شود. تمام این تلاش‌ها نیز شکست خوردند. سرانجام، به‌ویژه در آلمان، کوشش‌هایی برای کشف ویژگی‌های جسمانیِ نژاد ادعایی یهودی یا سامی، در تمایز با غیر یهودیان اروپایی، انجام شد. این جست‌وجوها نیز به‌طور کامل ناکام ماندند.» (Mises 2011/1944, 192)


دقت کنید که اسلوبودیان چگونه بخش‌هایی از متن را که بلافاصله پیش و پس از عبارت نقل‌شده قرار دارند حذف می‌کند و بدین‌ترتیب معنای آن را دگرگون می‌سازد. سپس این بخشِ بریده‌شده را با نقل‌قول دیگری، که درباره مقایسه آزار یهودیان توسط نازی‌ها با وضعیت سیاه‌پوستان آمریکا است، کنار هم قرار می‌دهد.

خواننده از نحوه ارائه اسلوبودیان متوجه نمی‌شود که این نقل‌قول دوم چند پاراگراف بعد از نقل‌قول نخست آمده است و اتفاقاً همان پاراگراف‌های حذف‌شده برای فهم مقصود میزس اهمیت اساسی دارند.

@Mehrannotes
👍4
Forwarded from A New Liberty
🔻تحریف به مثابه روش؛
بررسی کیفی استنادات در پژوهش‌های کوئین اسلوبودیان


قسمت هشتم

✍فیلیپ مگنس
ترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده

در پاراگراف‌های حذف‌شده مورد اشاره در پست قبل، میزس به این پرسش می‌پردازد که ایدئولوژی نژادی نازی‌ها چه تفاوتی با دیگر اشکال تبعیض داشت. از نظر او، یکی از ویژگی‌های متمایز نازی‌ها این بود که تبعیض را بر پایه ایجاد پیوندهای تبارشناختی با یهودیت اعمال می‌کردند. در میان جملاتی که اسلوبودیان حذف کرده، این عبارات دیده می‌شود که موضع واقعی میزس را آشکار می‌کنند:

«نازی‌ها راه دیگری را برگزیده‌اند. آنان می‌گویند که قصدشان تبعیض علیه پیروان دین یهود نیست، بلکه می‌خواهند علیه اعضای نژاد یهود تبعیض روا دارند. اما در عمل، اعضای نژاد یهود را کسانی تعریف می‌کنند که خود پیرو دین یهود باشند یا از کسانی تبار گرفته باشند که پیرو این دین بوده‌اند. بنابراین، ویژگی حقوقی تعیین‌کننده نژاد یهود در قوانین موسوم به نژادی نورنبرگ، عضویت شخص مورد نظر یا نیاکان او در جامعه دینی یهود است.» (Mises 2011/1944, 193)


سپس میزس برای نشان دادن تفاوت شیوه عملکرد نظام‌های تبعیض‌آمیز، نمونه قوانین «جیم کرو» در ایالات متحده را مطرح می‌کند؛ نظامی که تبعیض در آن عمدتا بر اساس ظاهر افراد و رنگ پوست اعمال می‌شد. اسلوبودیان نقل‌قول دوم خود را از دل همین مثال بیرون می‌کشد:

«اگر آمریکایی‌ها بخواهند علیه سیاه‌پوستان تبعیض روا دارند، برای بررسی پیشینه نژادی افراد به آرشیوها مراجعه نمی‌کنند؛ بلکه بدن شخص را برای یافتن نشانه‌هایی از تبار آفریقایی او بررسی می‌کنند. سیاه‌پوستان و سفیدپوستان از نظر ویژگی‌های نژادی، یعنی ویژگی‌های جسمانی، با یکدیگر تفاوت دارند؛ اما تشخیص یک آلمانی یهودی از یک آلمانی غیر یهودی بر اساس هیچ ویژگی نژادی ممکن نیست.» (Mises 2011/1944, 194)


برخلاف ادعای اسلوبودیان، هیچ شاهدی وجود ندارد که نشان دهد میزس تبعیض علیه سیاه‌پوستان آمریکایی را تأیید می‌کند. شواهد دقیقاً عکس این را نشان می‌دهند: او خود تبعیض را محکوم می‌کند.

همچنین، مخالفت میزس با یهودستیزی (برخلاف ادعای اسلوبودیان) بر «تأیید تفاوت نژادی میان سفیدپوستان و سیاه‌پوستان» استوار نیست. او صرفا در حال تحلیل این نکته است که قوانین نژادی نازی‌ها، چون نمی‌توانستند یهودیان را از طریق رنگ پوست از دیگر اروپاییان متمایز کنند، برای اجرای سیاست‌های آزار و تعقیب خود به معیارهایی غیر از ویژگی‌های ظاهری، یعنی به نسب‌نامه‌ها و تبارشناسی افراد، متوسل شدند.

چنان‌که میزس در همان پاراگراف بعدی تصریح می‌کند:

«نازی‌ها مدعی بودند که در حال نبرد نهایی میان نژاد برتر نوردیک و فرومایگان بشری هستند.»


اما به گفته خود میزس،

وجود چنین «نژاد برتری» چیزی جز یک افسانه نبود؛ افسانه‌ای که نازی‌ها به‌صورت گزینشی به آن استناد می‌کردند تا آزار و تعقیب یهودیان و دیگر گروه‌های نامطلوب خود را توجیه کنند (Mises 2011/1944, 194).


@Mehrannotes
👍6
Forwarded from A New Liberty
🔻تحریف به مثابه روش؛
بررسی کیفی استنادات در پژوهش‌های کوئین اسلوبودیان


قسمت نهم

✍فیلیپ مگنس
ترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده

شیوه نقل‌قول‌هایی که در نمونه‌های بالا مشاهده شد، ظاهرا به آن دو مقاله اسلوبودیان درباره میزس محدود نمی‌شود.

در دیگر آثار او درباره تاریخ «نئولیبرالیسم» نیز استدلال‌های اسلوبودیان بارها بر نقل‌قول‌های گزینشی و بریده‌بریده‌ای استوار شده‌اند که خواننده‌ای را که به صحت نقل‌ها اعتماد می‌کند، به برداشت‌هایی به‌شدت نادرست از متون اصلی می‌کشانند.

برای نمونه، اسلوبودیان در سال ۲۰۱۵، در سخنرانی‌ای درباره کتابی که بعدها با عنوان Globalists (2018) منتشر شد، معنای جمله‌ای از کتاب لیبرالیسم میزس را تحریف می‌کند.

اسلوبودیان، سخنرانی ۲۰۱۵:

«از نظر میزس، الزامات اقتصاد جهانی بر همه مطالبات سیاسی دیگر اولویت داشت. برای مثال، او در بحث از استعمار می‌گوید: "هیچ فصلی از تاریخ به اندازه تاریخ استعمار آغشته به خون نیست." اما در عین حال اصرار می‌ورزد که، هنگامی که اروپا برای تأمین مواد اولیه خود به امپراتوری وابسته شده است، حفظ مستعمرات باید در اولویت نخست قرار گیرد. حق تعیین سرنوشت شاید قابل تصور باشد، اما تنها در صورتی که تحت نظارت یک ابر‌دولت نیرومند باشد که بتواند استمرار تجارت آزاد را تضمین کند.» (Slobodian 2015, 9)

میزس، لیبرالیسم:

«هیچ فصلی از تاریخ به اندازه تاریخ استعمار آغشته به خون نیست. خون‌هایی که ریخته شد، بیهوده و بی‌معنا بود. سرزمین‌های آباد ویران شدند و ملت‌های کامل نابود و ریشه‌کن گشتند. هیچ‌یک از این اعمال را به هیچ وجه نمی‌توان تخفیف داد یا توجیه کرد. سلطه اروپاییان بر آفریقا و بخش‌های وسیعی از آسیا مطلق است. این سلطه آشکارا با همه اصول لیبرالیسم و دموکراسی در تعارض قرار دارد و هیچ تردیدی نیست که ما باید برای برچیدن آن بکوشیم. تنها پرسش این است که چگونه می‌توان این وضعیت تحمل‌ناپذیر را با کمترین زیان ممکن از میان برداشت.» (Mises 2005/1927, 93–94)


دقت کنید که اسلوبودیان استدلال می‌کند میزس معتقد بوده است که «حفظ مستعمرات» شرط لازم برای بقای اقتصاد اروپا بوده است. این نقل‌قولِ بریده‌شده ظاهرا با روایت اسلوبودیان سازگار به نظر می‌رسد، اما در متن اصلی، همان جمله بخشی از محکومیت صریح استعمار است. تنها سه جمله پس از عبارتی که اسلوبودیان نقل کرده، میزس سلطه اروپا بر آفریقا و آسیا را «تحمل‌ناپذیر» می‌خواند و تصریح می‌کند که خوانندگانش «باید برای برچیدن آن بکوشند.»

اگر متن را ادامه دهیم، روشن‌تر می‌شود که از نظر میزس، حق تعیین سرنوشت برای مستعمرات نه صرفاً «قابل تصور» بود و نه، آن‌گونه که اسلوبودیان (2015, 9) ادعا می‌کند، تنها در صورتی پذیرفتنی بود که زیر نظر یک قدرت برتر اعمال شود. برعکس، از دیدگاه میزس، این حق ضرورتی اجتناب‌ناپذیر بود و در نهایت باید به‌طور کامل و بدون قید و شرط تحقق می‌یافت:

«اجرای این اصول در عمل بدین معنا خواهد بود که همه سرزمین‌های فرادریایی کشورهای اروپایی، در مرحله نخست، به قلمروهای تحت قیمومت جامعه ملل تبدیل شوند. اما حتی این وضعیت نیز باید صرفاً مرحله‌ای انتقالی تلقی شود. هدف نهایی همچنان باید رهایی کامل مستعمرات از سلطه استبدادی‌ای باشد که امروز تحت آن زندگی می‌کنند.» (Mises 2005/1927, 97)

این بخش از متن اصلی به‌روشنی نشان می‌دهد که روایت اسلوبودیان، نه‌تنها موضع واقعی میزس را بازتاب نمی‌دهد، بلکه با حذف جملات بلافاصله پیش و پس از نقل‌قول، معنای آن را وارونه کرده است. در حالی که اسلوبودیان می‌کوشد میزس را مدافع حفظ امپراتوری‌های استعماری معرفی کند، متن کامل کتاب لیبرالیسم نشان می‌دهد که میزس خواهان الغای استعمار و استقلال کامل مستعمرات بوده است.

@Mehrannotes
👍5
Forwarded from A New Liberty
🔻تحریف به مثابه روش؛
بررسی کیفی استنادات در پژوهش‌های کوئین اسلوبودیان


قسمت دهم

✍فیلیپ مگنس
ترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده

در بخش دیگری از همین سخنرانی، اسلوبودیان (2015) با استناد به چند نقل‌قول از کتاب لیبرالیسم اثر میزس، می‌کوشد او را طرفدار اِعمال اجبار از سوی دولت معرفی کند. او بار دیگر با انتخاب گزینشی بخش‌هایی از متن اصلی میزس، این ادعا را پیش می‌برد.

اما همان‌گونه که مقایسه دو متن نشان می‌دهد، نقل‌قول‌های اسلوبودیان بخش‌های مهمی از متن پیرامونی را حذف کرده‌اند؛ بخش‌هایی که تفسیر او را نقض می‌کنند. افزون بر این، او این نقل‌قول‌ها را چنان کنار هم قرار می‌دهد که گویی میزس آنها را به‌عنوان اجزای یک استدلال واحد و به‌هم‌پیوسته بیان کرده است.

اسلوبودیان، سخنرانی ۲۰۱۵:

«پس از سال ۱۹۱۸، میزس به اتاق بازرگانی بازگشت. ساختمان این نهاد همچنان با نشان عقاب دوسر امپراتوری اتریش ـ مجارستان تزئین شده بود؛ عقابی که دسته ترکه‌های «فاسس» رومی را در چنگ داشت (اسلاید). شاید میزس هنگام نگارش کتاب لیبرالیسم در سال ۱۹۲۷ همین نشان را در ذهن داشته است؛ آنجا که با لحنی ستایش‌آمیز درباره این نماد رومی می‌نویسد که این نماد مانع از درک "حقیقت امر" نمی‌شود؛ حقیقتی که بر اساس آن، "دولت دستگاه اجبار و اِعمال قهر است." برخلاف برداشتی که لیبرتارین‌های متأخر از او دارند، میزس این سخن را با بار معنایی منفی بیان نمی‌کرد. از نظر او، اِعمال قدرت دولت در بسیاری از موارد ضروری بود.» (Slobodian 2015, 5)

میزس، لیبرالیسم:

«دولت دستگاه اجبار و اِعمال قهر است. این گزاره نه‌تنها درباره دولت "پاسبان شب" صادق است، بلکه درباره هر نوع دولت دیگری نیز صدق می‌کند، و بیش از همه درباره دولت سوسیالیستی. هر آنچه دولت قادر به انجام آن است، از طریق اجبار و به‌کارگیری زور انجام می‌دهد. سرکوب رفتارهایی که موجودیت نظم اجتماعی را به خطر می‌اندازند، تمام جوهر فعالیت دولت را تشکیل می‌دهد؛ و در جامعه سوسیالیستی، کنترل ابزارهای تولید نیز به آن افزوده می‌شود.

منطق واقع‌بینانه رومیان این حقیقت را به‌صورت نمادین، با برگزیدن تبر و دسته ترکه‌های فاسس به‌عنوان نشان دولت، بیان کرده بود. اما عرفان پیچیده‌ای که خود را فلسفه می‌نامد، در دوران جدید تا آنجا که توانسته کوشیده است این حقیقت را پنهان سازد. از نظر شلینگ، دولت تصویر مستقیم و مرئی حیات مطلق، مرحله‌ای از تجلی امر مطلق یا روح جهان است. دولت فقط برای خود وجود دارد و فعالیتش صرفا در جهت حفظ جوهر و صورت وجود خویش است. از نظر هگل، عقل مطلق در دولت خود را آشکار می‌کند و روح عینی در آن تحقق می‌یابد. دولت، ذهن اخلاقی‌ای است که به واقعیتی اندام‌وار تبدیل شده است؛ واقعیت و ایده اخلاقی، به‌مثابه اراده جوهری‌ای که خود را می‌شناسد.

پیروان متأخر فلسفه ایدئالیستی حتی از استادان خود نیز در الوهیت‌بخشی به دولت فراتر رفتند. البته، اگر در واکنش به این آموزه‌ها، کسی همچون نیچه دولت را "سردترین هیولای سرد" بنامد، نیز به حقیقت نزدیک‌تر نشده است. دولت نه سرد است و نه گرم؛ زیرا مفهومی انتزاعی است که به نام آن، انسان‌های زنده، یعنی ارگان‌های دولت و حکومت، عمل می‌کنند.

تمام فعالیت‌های دولت، کنش انسان‌هاست؛ شری که انسان‌ها بر انسان‌های دیگر تحمیل می‌کنند. هدف دولت، یعنی حفظ جامعه، ممکن است رفتار کارگزاران آن را توجیه کند، اما شرارت‌هایی که آنان بر دیگران تحمیل می‌کنند، برای کسانی که از آن رنج می‌برند، کمتر شر به شمار نمی‌آید. شری که انسانی بر همنوع خود وارد می‌کند، هر دو را آسیب می‌زند؛ نه‌تنها قربانی، بلکه عامل آن را نیز. هیچ چیز به اندازه تبدیل شدن به بازوی قانون و واداشتن دیگران به رنج، انسان را فاسد نمی‌کند. سهم رعیت، اضطراب، روحیه بندگی و چاپلوسی است؛ اما خودحق‌پنداری ریاکارانه، غرور و تکبر فرمانروا نیز به همان اندازه نکوهیده است.» (Mises 2005/1927, 34–35)

با مطالعه کامل این بخش، بار دیگر روشن می‌شود که اسلوبودیان در حق میزس منصفانه رفتار نکرده است. متن اصلی آشکارا نشان می‌دهد که نگرش میزس به دولت، نگرشی انتقادی و منفی است. او صریحاً می‌نویسد:

«تمام فعالیت‌های دولت، کنش انسان‌هاست؛ شری که انسان‌ها بر انسان‌های دیگر تحمیل می‌کنند.»


در واقع، میزس دقیقا به همان دلیلی با دولت مسئله دارد که اسلوبودیان می‌کوشد آن را به‌عنوان نقطه تأیید دولت از سوی میزس جلوه دهد؛ یعنی استفاده دولت از «اجبار و اِعمال قهر».

از نظر میزس، دولت ناگزیر بر زور متکی است و همین ویژگی، آن را به نهادی ذاتاً مسئله‌دار و مستعد فساد اخلاقی تبدیل می‌کند، نه نهادی که او آن را با دیده تحسین بنگرد.

@Mehrannotes
👍5
Forwarded from A New Liberty
🔻تحریف به مثابه روش؛
بررسی کیفی استنادات در پژوهش‌های کوئین اسلوبودیان


قسمت یازدهم

✍فیلیپ مگنس
ترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده 

میزس تنها اقتصاددان بازار آزادی نیست که اسلوبودیان دیدگاه‌های او درباره نژاد و استعمار را به این شیوه تحریف کرده است.

اسلوبودیان در کتاب Globalists، موضع ادعایی ویلیام اچ. هات درباره مسئله نژاد را در کتاب The Economics of the Colour Bar مورد انتقاد قرار می‌دهد. او با نقل گزینشی سخنان هات، چنین القا می‌کند که هات با این ایده مخالف بوده است که سیاه‌پوستان آفریقای جنوبی، که اکثریت جمعیت کشور را تشکیل می‌دادند، در یک پارلمان کاملا نماینده مردم، از حق حکومت اکثریت برخوردار شوند.

اما متن اصلی کتاب هات نشان می‌دهد که او در واقع از سوءاستفاده‌ای انتقاد می‌کرد که اکثریت پارلمانی سفیدپوست موجود در سال ۱۹۶۴ علیه سیاه‌پوستان آفریقای جنوبی اعمال می‌کرد؛ آن هم در شرایطی که سفیدپوستان، در کل جمعیت آفریقای جنوبی، خود در اقلیت بودند.

اسلوبودیان، Globalists:

«مسئله دموکراسی، محور اصلی نوشته‌های هات بود. آنچه او در The Economics of the Colour Bar از آن به‌عنوان "مهم‌ترین نکته کل رساله من" یاد می‌کند، نه یک استدلال اقتصادی، بلکه هشداری سیاسی درباره "استبداد اکثریت‌های پارلمانی" در نظام‌های مبتنی بر حق رأی همگانی بود. از نظر او، این واقعیت که سیاه‌پوستان اکثریت جمعیت آفریقای جنوبی را تشکیل می‌دادند، وضعیت را به‌طور ویژه‌ای خطرناک می‌کرد. به باور هات، راه‌حل ظاهریِ حق رأی همگانی صرفا "به انتقال قدرت به یک اکثریت سیاسی جدید، بدون هیچ محدودیت قانون اساسی برای جلوگیری از سوءاستفاده‌های تلافی‌جویانه، می‌انجامید." هات همچنین اشاره می‌کند که با کسانی که از "برتری سیاه‌پوستان (صرفاً وارونه شدن جایگاه‌ها)" بیم داشتند، همدلی می‌کرد. او این دیدگاه‌ها را در مقاله‌ای که احتمالاً ویلیام اف. باکلی در جریان سفرش به آفریقای جنوبی در زمستان ۱۹۶۲–۱۹۶۳ برای National Review از او درخواست کرده بود، بسط داد.» (Slobodian 2018a, 173–174)


هات، The Economics of the Colour Bar:
«ممکن است تصور شود که جداسازی محل سکونت و تفکیک در استفاده از دانشگاه‌ها، کتابخانه‌ها، انجمن‌های علمی، سواحل، پارک‌های عمومی، اداره پست، تئاترها، ورزش، حمل‌ونقل و مانند آنها، به دشواری بتواند نمونه‌هایی از بی‌عدالتی‌هایی با منشأ اقتصادی به شمار رود؛ زیرا در این موارد، تبعیض ظاهرا بیشتر ریشه در عوامل سیاسی یا اجتماعی ـ روان‌شناختی دارد تا علل اقتصادی. اما بخش مهمی از استدلال من این است که همه اشکال آنچه بی‌عدالتی تلقی می‌شود، چه اقتصادی و چه غیراقتصادی، در نهایت از سوءاستفاده اکثریت‌های پارلمانی سرچشمه می‌گیرند. زیرا اکثریت‌ها، حتی اگر بر پایه اصل "یک نفر، یک رأی" شکل گرفته باشند، می‌توانند از اقلیت‌ها یا گروه‌هایی که نمایندگی مؤثری ندارند، فرصت برخورداری از منزلت و احترام برابر و نیز حق دسترسی به فرصت‌های اقتصادی را سلب کنند. به اعتقاد من، این مهم‌ترین نکته کل رساله من است.

مگر آنکه اختیارات پارلمان‌ها با تضمین‌های خدشه‌ناپذیر قانون اساسی مهار شود، اکثریت‌های سیاسی، آن‌گونه که قوانین انتخاباتی و شیوه‌های رأی‌گیری آنها را تعریف و حتی تحریف می‌کنند، تقریباً همیشه وسوسه خواهند شد که قدرت خود را به شکلی استبدادی به کار گیرند؛ یعنی بدون توجه واقعی به حقوق یا احساسات اقلیت‌های سیاسی یا کسانی که از نمایندگی سیاسی مؤثر برخوردار نیستند.

اکثریت‌های موجود در حوزه‌های انتخابیه سفیدپوستان، که طراحان سیاست "مناطق گروهی" (Group Areas) توانستند حمایت آنان را جلب کنند، خواهان تحقیر غیرسفیدپوستان بودند. در این باره نباید هیچ تردیدی به خود راه دهیم. این وضعیت تا حدی ناشی از آن بود که یکی از احزاب سیاسی، آگاهانه دامن زدن به غرور نژادی، تعصبات نژادی، ترس‌های نژادی و نفرت‌های نژادی را برای خود سودآور می‌دید.» (Hutt 2014/1964, 115–116)

هات در واقع نکته‌ای بسیار ظریف‌تر را مطرح می‌کرد. دغدغه اصلی او ضرورت وجود «تضمین‌های مستحکم قانون اساسی» بود؛ تضمین‌هایی که نظامی از حقوق بنیادین را ایجاد و حفظ کنند، به گونه‌ای که هیچ اکثریت ساده‌ای در پارلمان نتواند آنها را نقض یا لغو کند.

از نظر هات، ضرورت چنین نظامی دقیقاً با تجربه آپارتاید آشکار می‌شد؛ نظامی که در آن، اکثریت پارلمانی سفیدپوست محدودیت‌های تحقیرآمیز و تبعیض‌آمیزی را بر اکثریت جمعیت سیاه‌پوست تحمیل کرده بود.

@Mehrannotes
👍5❤1
Forwarded from A New Liberty
🔻تحریف به مثابه روش؛
بررسی کیفی استنادات در پژوهش‌های کوئین اسلوبودیان


قسمت دوازدهم

✍فیلیپ مگنس
ترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده

این نمونه‌ها الگویی تکرارشونده را آشکار می‌کنند: بازنمایی‌هایی از متون که در آنها عبارت‌ها و بخش‌های مهم متن اصلی حذف می‌شوند و ترتیب استدلال نویسنده نیز غالباً تغییر می‌یابد. در هر یک از این موارد، حذف‌ها و جابه‌جایی‌ها موجب می‌شوند خواننده برداشت نادرستی از مقصود واقعی اقتصاددان بازار آزاد در متن اصلی پیدا کند.

این شیوه نقل‌قول‌ها تصادفی یا بی‌اهمیت نیست، بلکه همگی در خدمت تقویت یک تز مشخص قرار می‌گیرند؛ یعنی این ادعا که میان «نئولیبرالیسم» و استعمار نژادی پیوندی فکری وجود دارد. در تمامی این نمونه‌ها، نقل‌قول‌های محل تردید به گونه‌ای به کار گرفته می‌شوند که چنین القا کنند نویسنده مورد استناد، نسبت به نژادپرستی، امپریالیسم، اصلاح نژاد و دیگر نظریه‌های بی‌اعتبارشده همدلی یا گرایش داشته است.

اسلوبودیان سپس همین نقل‌قول‌های گزینشی را دستاویز قرار می‌دهد تا اعتبار این متفکران را به‌عنوان لیبرال‌های فلسفی در حوزه مسائل نژادی زیر سؤال ببرد؛ حال آنکه متون اصلی و کامل آنان، بدون هیچ‌گونه حذف یا دستکاری، حاوی محکومیت‌های روشن و صریح همان دیدگاه‌هایی هستند که اسلوبودیان به آنها نسبت می‌دهد.

این رویه، در کتاب جدید اسلوبودیان نیز ادامه می‌یابد. برای مثال، او در صفحه 49 کتاب «حرامزادگان هایک»، عین تحریف‌های بررسی شده در قسمت‌های 4، 5 و 6 را بدون هیچ تغییری تکرار کرده است؛ مثلا او میزس را متهم می‌کند که در کتاب Nationalökonomie (۱۹۴۰) «امتیاز بیشتری به علم نژاد داده است». سپس رشته‌ای از نقل‌قول‌ها را کنار یکدیگر قرار می‌دهد که این تصور را در ذهن خواننده ایجاد می‌کنند که گویا میزس پس از آنکه نظریه‌های وراثت نژادی به‌سبب سوءاستفاده‌های رژیم نازی بی‌اعتبار شدند، در پی احیای آنها بوده است. اما متن اصلی، تصویری کاملاً متفاوت ارائه می‌دهد.

اسلوبودیان تلاش می‌کند از طریق چیزی که خود آن را «داستان ساوانا» (savanna story) می‌نامد، میان هایک و شبه‌علم‌های مربوط به وراثت پیوندی ایجاد کند. این تعبیر، استعاره‌ای برای گذار انسان از یک جامعه جمعی مبتنی بر همبستگی قبیله‌ای به نظمی فردگرایانه و رقابتی پس از ظهور تجارت و مبادله است.

در روایت اسلوبودیان، «پیام داستان‌های ساوانایی که نئولیبرال‌ها نقل می‌کردند این بود که قبیله هرگز از میان نخواهد رفت»؛ ادعایی که به گفته او، مُهر و نشان وراثت نژادی را بر سرشت انسان حک می‌کند.

با این حال، این «داستان ساوانا» در واقع در هیچ‌یک از بخش‌هایی از آثار هایک که اسلوبودیان به آنها ارجاع می‌دهد، وجود ندارد. بلکه این نویسنده خود این استعاره را ابداع کرده است؛ استعاره‌ای که پس از مطالعه یک سخنرانی نامرتبط از چارلز موری، دانشمند علوم سیاسی، شکل گرفته است؛ سخنرانی‌ای که در آن هیچ اشاره‌ای به هایک نشده است.

@Mehrannotes
👍4❤3
منتشر شد

کتاب "کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران"، اثری به ویراستاری هایک، منتشر شد.

این کتاب چهاردهمین مجلد از مجموعه ایدئولوژی‌پژوهی‌ست که در نشر کتاب پارسه منتشر می‌کنم.

این اثر به ما نشان می‌دهد بسیاری از انگاره‌های کاپیتالیسم‌ستیزانه چگونه وارد دنیای افکار شده است — انگاره‌هایی که نقش مهمی در سرنوشت ملت‌ها و کوچ توده‌ای ملت‌ها به سوی سوسیالیسم ویرانگر داشته است.

به همین بسنده می‌کنم چون در ادامه در یک گفتار یک‌ساعته دربارهٔ کتاب توضیح می‌دهم. فایل صوتی و تصویری این گفتار در ادامه می‌آید.

همچنین پی‌دی‌اف پنجاه صفحهٔ ابتدای کتاب را در ادامه در کانال قرار می‌دهم.

همهٔ این موارد در لینک‌های زیر:

▪️فایل تصویری گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران"

▪️فایل صوتی گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران"

▪️پی‌دی‌اف ۵۰ صفحهٔ ابتدایی کتاب "کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران"

▪️لینک تهیه کتاب از بنوبوک

@tarikhandishi | تاریخ‌اندیشی
❤17
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران

فایل تصویری گفتاری دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران" توضیح داده‌ام و کلاً بحثی تاریخی دربارهٔ درک کاپیتالیسم کرده‌ام.

فایل صوتی کم‌حجم این گفتار در پست بعدی. همچنین پی‌دی‌اف پنجاه صفحۀ ابتدای کتاب در ادامه می‌آید.

لینک‌های مرتبط با کتاب:

▪️فایل صوتی گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران"

▪️پی‌دی‌اف ۵۰ صفحهٔ ابتدایی کتاب "کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران"

▪️لینک تهیه کتاب از بنوبوک

@tarikhandishi | تاریخ‌اندیشی
❤14
Audio
کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران

فایل صوتی گفتاری دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران" توضیح داده‌ام و کلاً بحثی تاریخی دربارهٔ درک کاپیتالیسم کرده‌ام.

فایل تصویری این گفتار در پست پیشن آمده است. همچنین پی‌دی‌اف پنجاه صفحۀ ابتدای کتاب را در پست بعد می‌توانید ببینید.

لینک‌های مرتبط با کتاب:

▪️فایل تصویری گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران"

▪️پی‌دی‌اف ۵۰ صفحهٔ ابتدایی کتاب "کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران"

▪️لینک تهیه کتاب از بنوبوک

@tarikhandishi | تاریخ‌اندیشی
❤14