یاد رهی_ایرج بسطامی
@bazmemusighi
"بزم موسیقی" کانالی متفاوت👇
@bazmemusighi
@bazmemusighi
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
به تعبیر این پسر (مرتضی) ما اغلب به جای "عاشق" بودن ، "قاشق " ایم ! قاشق !!
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
آیینه، آب، عشق {به : ح . اسلامی}
در سینه ام با تو سرودی همزبان است
آن همزبان زیباترین شعر جهان است
من آرزویم مثل یک آیینه پاک است
هر چند در آیینه ات، بیهمزبان است
روزی که چشمانم نگاهت را سرودند
گفتم که فردا روزگار عاشقان است!
ای مهربان هر چه غزل دارم فدایت
گرچه سزاوارت تمام آسمان است!
من می روم، اما برایت آب باقی ست
آهنگ زیبا، دلنشین و جاودان است سیدعلی اصغرموسوی
چهارحد /1376
http://telegram.me/saapen
در سینه ام با تو سرودی همزبان است
آن همزبان زیباترین شعر جهان است
من آرزویم مثل یک آیینه پاک است
هر چند در آیینه ات، بیهمزبان است
روزی که چشمانم نگاهت را سرودند
گفتم که فردا روزگار عاشقان است!
ای مهربان هر چه غزل دارم فدایت
گرچه سزاوارت تمام آسمان است!
من می روم، اما برایت آب باقی ست
آهنگ زیبا، دلنشین و جاودان است سیدعلی اصغرموسوی
چهارحد /1376
http://telegram.me/saapen
Telegram
تا افق راهی نیست... همسفربامن باش
اشعار عاشقانه وعارفانه : سیدعلی اصغرموسوی
Forwarded from آدرس جدید litera999@
نشانه_شناسی_کاربردی_از_فرزان_سجودی_ویراست_دوم.pdf
17.8 MB
Forwarded from آدرس جدید litera999@
استناد_نهج_البلاغه_از_امتیاز_علی_خان_عرشی.PDF
3 MB
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
رنگ اهورایی🍎
مثل یک زرورق طلایی رنگ
مثل یک آسمان هوایی رنگ
مثل یک پنجره به سمت غروب
یا همان صبح ناکجایی رنگ
گوش کن، بی غزل نمی مانی
ای همیشه تو بی وفایی رنگ
از خیال شفق بیا بیرون
شعرهایت شده حنایی رنگ!
*
یاسهای تکیده رو یعنی
باغبانان بی نوایی رنگ
یک صدا هر سپیده میگویند
آه از این عشق کهربایی رنگ
یاس هم در نگاه شب زیباست
مثل دستار پارسایی رنگ
جای هر خاطره به دل دارم
داغها، غصهها، عزایی رنگ
هر چه باشد، به سبز میمانم
از تباری فقط خدایی رنگ !
سیب من، روز و شب، چرا هستی
مثل یک زرورق، طلایی رنگ💰
سیدعلی اصغرموسوی
1379/قم t.me/saapoem
مثل یک زرورق طلایی رنگ
مثل یک آسمان هوایی رنگ
مثل یک پنجره به سمت غروب
یا همان صبح ناکجایی رنگ
گوش کن، بی غزل نمی مانی
ای همیشه تو بی وفایی رنگ
از خیال شفق بیا بیرون
شعرهایت شده حنایی رنگ!
*
یاسهای تکیده رو یعنی
باغبانان بی نوایی رنگ
یک صدا هر سپیده میگویند
آه از این عشق کهربایی رنگ
یاس هم در نگاه شب زیباست
مثل دستار پارسایی رنگ
جای هر خاطره به دل دارم
داغها، غصهها، عزایی رنگ
هر چه باشد، به سبز میمانم
از تباری فقط خدایی رنگ !
سیب من، روز و شب، چرا هستی
مثل یک زرورق، طلایی رنگ💰
سیدعلی اصغرموسوی
1379/قم t.me/saapoem
Telegram
مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
به یاد« سیده فاطمه معصومه موسوی» ( یاسمن)رحمة اللّه و رضوانه علیها🌹🥀🏴
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
تضمین غزل یغما جندقی
خاموش ترین آه
××
خاموش ترین آهم، آیینه ی گویایی
پیوسته مرا خورده، زنگار شکیبایی
آه از اثر زخمت، ای زخمه ی تنهایی
« شد فاش در آفاقم، آوازه ی شیدایی
معروف جهان گشتم، از دولت رسوایی »[1]
*
گفتم که نمی دانی، اینجا همه بی دردند
از قافله ی اشکم، دیشب خبر آوردند
وقتی که تبسم را، در سفره نگستردند؟!
« خیز ای دل دیوانه، کز بهر تو می گردند
ویرانه به ویرانه، طفلان تماشایی»[2]
*
خواهم که از این وادی، پیوسته برون، گریم
در یاد جدایی ها، از فرط جنون، گریم
پرسیدی و می گویم: باید که فزون گریم!
« وقت است که خون گردد، بیم است که خون گریم
دل از ستم تن ها، من از غم تنهایی »[3]
*
در حفظ غرور خود، حاشا، که نمی کوشم؟!
با هر چه غم غربت، می سازم و می جوشم
چشم از لب گلگونت، هر ثانیه می پوشم
« تا چند به دورانت، می، خواهم و خون نوشم
جام طربت خون باد، ای ساغر مینایی »[4]
*
تا فصل نگاهت شد، گشتم ز جنون سرمست
تا روز امید آمد، دل هم به رُخت، پیوست
غم چیره نشد، اما، دیدی که سبو بشکست
« گفتی که شوم سرمست، گیرم به دو بوس ات، دست
از بهر چه خواهی بست، عهدی که نمی پایی »[5]
*
وقتی که "سعا" نالد، در باطن و در ظاهر
خاموش، چرا باشی؟ در بستر شب، شاعر؟!
برخیز که باید بست، بر زلف غزل خاطر
« یار من و یار تو، آن غایب و این حاضر
"یغما" من و خاموشی، بلبل، تو و گویایی »[6]
***
سید علی اصغرموسوی
قم- 1370 [1] تضمن بیت ها از یغما جندقی (ره) ، شاعر و سراینده نوحه ( مبدع نوحه ) هم عصر محمدشاه قاجار
[2] همان
[3] همان
20 همان
[5]همان
[6]همان
http://saapoem.vcp.ir/108900-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C
خاموش ترین آه
××
خاموش ترین آهم، آیینه ی گویایی
پیوسته مرا خورده، زنگار شکیبایی
آه از اثر زخمت، ای زخمه ی تنهایی
« شد فاش در آفاقم، آوازه ی شیدایی
معروف جهان گشتم، از دولت رسوایی »[1]
*
گفتم که نمی دانی، اینجا همه بی دردند
از قافله ی اشکم، دیشب خبر آوردند
وقتی که تبسم را، در سفره نگستردند؟!
« خیز ای دل دیوانه، کز بهر تو می گردند
ویرانه به ویرانه، طفلان تماشایی»[2]
*
خواهم که از این وادی، پیوسته برون، گریم
در یاد جدایی ها، از فرط جنون، گریم
پرسیدی و می گویم: باید که فزون گریم!
« وقت است که خون گردد، بیم است که خون گریم
دل از ستم تن ها، من از غم تنهایی »[3]
*
در حفظ غرور خود، حاشا، که نمی کوشم؟!
با هر چه غم غربت، می سازم و می جوشم
چشم از لب گلگونت، هر ثانیه می پوشم
« تا چند به دورانت، می، خواهم و خون نوشم
جام طربت خون باد، ای ساغر مینایی »[4]
*
تا فصل نگاهت شد، گشتم ز جنون سرمست
تا روز امید آمد، دل هم به رُخت، پیوست
غم چیره نشد، اما، دیدی که سبو بشکست
« گفتی که شوم سرمست، گیرم به دو بوس ات، دست
از بهر چه خواهی بست، عهدی که نمی پایی »[5]
*
وقتی که "سعا" نالد، در باطن و در ظاهر
خاموش، چرا باشی؟ در بستر شب، شاعر؟!
برخیز که باید بست، بر زلف غزل خاطر
« یار من و یار تو، آن غایب و این حاضر
"یغما" من و خاموشی، بلبل، تو و گویایی »[6]
***
سید علی اصغرموسوی
قم- 1370 [1] تضمن بیت ها از یغما جندقی (ره) ، شاعر و سراینده نوحه ( مبدع نوحه ) هم عصر محمدشاه قاجار
[2] همان
[3] همان
20 همان
[5]همان
[6]همان
http://saapoem.vcp.ir/108900-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C
saapoem.vcp.ir
شعرهای استاد موسوی
وب سایت ادبی - پژوهشی استاد سید علی اصغر موسوی - شاعر ، نویسنده، پژوهشگر ادبیات دینی
Forwarded from تا افق راهی نیست... همسفربامن باش
💐شانه به شانه
هر چه در این حوالی غم، هست، مال من
حتی دلی که یکسره بشکست مال من
امشب میان آینهها، رقص، مال تو
زانوی غم به کوچه بن بست، مال من
فانوس من، تبلور خورشید، مال تو
ابریترین زمینه ی یکدست، مال من
گیسوی موج موج پر از شانه، مال تو
شانه به شانه هر چه غبار است، مال من
هر جا نفس به آینه پیوست، مال تو
هر جا قفس به خاطره پیوست، مال من
اصلاً همین غزل، گل و لبخند،مال تو
هر چه در این توالی غم هست، مال من! سیدعلی اصغرموسوی قم- 1381 http://telegram.me/saapen
هر چه در این حوالی غم، هست، مال من
حتی دلی که یکسره بشکست مال من
امشب میان آینهها، رقص، مال تو
زانوی غم به کوچه بن بست، مال من
فانوس من، تبلور خورشید، مال تو
ابریترین زمینه ی یکدست، مال من
گیسوی موج موج پر از شانه، مال تو
شانه به شانه هر چه غبار است، مال من
هر جا نفس به آینه پیوست، مال تو
هر جا قفس به خاطره پیوست، مال من
اصلاً همین غزل، گل و لبخند،مال تو
هر چه در این توالی غم هست، مال من! سیدعلی اصغرموسوی قم- 1381 http://telegram.me/saapen
Telegram
تا افق راهی نیست... همسفربامن باش
اشعار عاشقانه وعارفانه : سیدعلی اصغرموسوی
Forwarded from تا افق راهی نیست... همسفربامن باش
عذاب خانگی💔
نشد مجال شکفتن، که گفت جان بکّن!
دل از خیال تمایل به این و آن بکّن
به داغ همنفسی سوختم که گوید: آی!
بیا به خاطرمن، دل از این جهان بکّن
چقدر تلخ! زمانه به کام من آمد
عذاب خانگی ام پیش رو: که جان بکّن!
به همزبانی من گنگ شد زبان جهان
یکی نگفت: بیا میوهٔ دهان بکّن!
همین که نوبت من شد، خدای ناز و نیاز🌹
به مهر گفت : بیا خاطر از زنان بکّن! 🦋😊
سیدعلی اصغرموسوی
قم /1394
#saapoem
@saapoem
@saapoet
http://telegram.me/saapen
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
نشد مجال شکفتن، که گفت جان بکّن!
دل از خیال تمایل به این و آن بکّن
به داغ همنفسی سوختم که گوید: آی!
بیا به خاطرمن، دل از این جهان بکّن
چقدر تلخ! زمانه به کام من آمد
عذاب خانگی ام پیش رو: که جان بکّن!
به همزبانی من گنگ شد زبان جهان
یکی نگفت: بیا میوهٔ دهان بکّن!
همین که نوبت من شد، خدای ناز و نیاز🌹
به مهر گفت : بیا خاطر از زنان بکّن! 🦋😊
سیدعلی اصغرموسوی
قم /1394
#saapoem
@saapoem
@saapoet
http://telegram.me/saapen
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
Telegram
تا افق راهی نیست... همسفربامن باش
اشعار عاشقانه وعارفانه : سیدعلی اصغرموسوی
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
سرمه ی خواب مبین چشم به شب ها دارد
صبح، در پنجره خمیازه ی پنهانی نیست! @saapoem
صبح، در پنجره خمیازه ی پنهانی نیست! @saapoem
Forwarded from تا افق راهی نیست... همسفربامن باش
روح آزاد
سبک ترین پر کاهم، که می برد بادم
به ناکجای زمان، یا به کام بیدادم!
چنان حقیرم و کوچک، کسی نمی بیند
نه غوطه خوردنِ نرمم، نه اوج فریادم
ورق، ورق همه جا، خاطرات من پخش است
همیشه مثل خزان بوده، روح آزادم
چرا تلنگر دستی، مرا کند ویران
حباب بوده، مگر خشت سست بنیادم؟!
خرابه ام، که نشانه ز رنج دوران است
مگر که دستِ تو خواهد، دوباره آبادم
**
حریف موی سپیدم، به سایه بنشان ام
که من دوباره به یاد حضورت افتادم
همیشه شوق تو شد، توشهی قلم، ورنه!
سرودههای خودم را به آب می دادم 🌾 🌹
سیدعلی اصغرموسوی (سعا)
قم/1374
@saapoem
https://t.me/saapen/
سبک ترین پر کاهم، که می برد بادم
به ناکجای زمان، یا به کام بیدادم!
چنان حقیرم و کوچک، کسی نمی بیند
نه غوطه خوردنِ نرمم، نه اوج فریادم
ورق، ورق همه جا، خاطرات من پخش است
همیشه مثل خزان بوده، روح آزادم
چرا تلنگر دستی، مرا کند ویران
حباب بوده، مگر خشت سست بنیادم؟!
خرابه ام، که نشانه ز رنج دوران است
مگر که دستِ تو خواهد، دوباره آبادم
**
حریف موی سپیدم، به سایه بنشان ام
که من دوباره به یاد حضورت افتادم
همیشه شوق تو شد، توشهی قلم، ورنه!
سرودههای خودم را به آب می دادم 🌾 🌹
سیدعلی اصغرموسوی (سعا)
قم/1374
@saapoem
https://t.me/saapen/
Telegram
تا افق راهی نیست... همسفربامن باش
اشعار عاشقانه وعارفانه : سیدعلی اصغرموسوی