🔹به مناسبت ۱۴ ربیع الاول سالروز ارتحال مرحوم آیت اللّٰه العظمی حاج آقا حسین طباطبایی قمی( قدس سرّه)
جریان را سیدناالاستاد(آیت اللّٰه حاج آقا تقی طباطبایی قمی) در جواب درخواستی که اینجانب از ایشان کردم چنین مرقوم فرمودند:
موضوع درخواست آقا(مرحوم آیت اللّٰه العظمی حاج آقا حسین طباطبایی قمی)از خداوند رحلت خود را مشهور و معروف است من از مرحوم آیت اللّٰه میلانی سؤال نمودم تقریباً ایشان اینطور نقل نمودند:
به اینکه من مشرف شدم به حرم سید الشهدا(علیه السلام) مرحوم آقا نشسته بودند طرف بالای سر مطهر به من اشاره نمودند رفتم نزد ایشان و شاید این طور مرحوم آقا اظهار داشتند:
که ریاست به من روی آورده و من می ترسم به دینم لطمه بخورد من دعا می کنم شما آمین بگوئید یا بعکس
که خدایا اگر این ریاست به دین من مضر است جان مرا بگیرد و آن قدر گریه نمودند که زمین از آب دیده ایشان تر شد یا خیس شد.
آقای حاجیانی، حال که رشته سخن به اینجا کشیده شد به شما بگویم که پس از فوت مرحوم آیت اللّٰه اصفهانی آقای آقا سید ابوالحسن ریاست به مرحوم پدرم روی آورد ، ایشان به جای اینکه خوشحال شود محزون و مغموم گشت و دیگر نشاطی به خود ندید، اجمالاً به شما بگویم:
جداً از مرگ و حساب و کتاب و قبر و قیامت و حشر و نشر ترسناک و خائف بود، و جداً همه ی معتقدات را باور کرده بود، و من در مدت حیات خود نظیری برای ایشان نیافتم
و بطور خلاصه و کوتاه سخن بر هوای نفس خود تسلط داشت و رضای الهی را بر همه چیز مقدم می داشت.
📚 عنصر فضیلت و تقوا، صفحه ۳۵
✍🏻 مرحوم آیت اللّٰه حاج شیخ عباس حاجیانی
@varesoon
جریان را سیدناالاستاد(آیت اللّٰه حاج آقا تقی طباطبایی قمی) در جواب درخواستی که اینجانب از ایشان کردم چنین مرقوم فرمودند:
موضوع درخواست آقا(مرحوم آیت اللّٰه العظمی حاج آقا حسین طباطبایی قمی)از خداوند رحلت خود را مشهور و معروف است من از مرحوم آیت اللّٰه میلانی سؤال نمودم تقریباً ایشان اینطور نقل نمودند:
به اینکه من مشرف شدم به حرم سید الشهدا(علیه السلام) مرحوم آقا نشسته بودند طرف بالای سر مطهر به من اشاره نمودند رفتم نزد ایشان و شاید این طور مرحوم آقا اظهار داشتند:
که ریاست به من روی آورده و من می ترسم به دینم لطمه بخورد من دعا می کنم شما آمین بگوئید یا بعکس
که خدایا اگر این ریاست به دین من مضر است جان مرا بگیرد و آن قدر گریه نمودند که زمین از آب دیده ایشان تر شد یا خیس شد.
آقای حاجیانی، حال که رشته سخن به اینجا کشیده شد به شما بگویم که پس از فوت مرحوم آیت اللّٰه اصفهانی آقای آقا سید ابوالحسن ریاست به مرحوم پدرم روی آورد ، ایشان به جای اینکه خوشحال شود محزون و مغموم گشت و دیگر نشاطی به خود ندید، اجمالاً به شما بگویم:
جداً از مرگ و حساب و کتاب و قبر و قیامت و حشر و نشر ترسناک و خائف بود، و جداً همه ی معتقدات را باور کرده بود، و من در مدت حیات خود نظیری برای ایشان نیافتم
و بطور خلاصه و کوتاه سخن بر هوای نفس خود تسلط داشت و رضای الهی را بر همه چیز مقدم می داشت.
📚 عنصر فضیلت و تقوا، صفحه ۳۵
✍🏻 مرحوم آیت اللّٰه حاج شیخ عباس حاجیانی
@varesoon
❤11
💠علامه میرجهانی (رحمة الله):
🔸از جمله کرامات حکیم میر فندرسکی (رحمة الله) آن است که گفته اند: هنگامی که وی به یکی از شهرهای هندوستان- در ایام سیاحت - رفت. اهالی ان شهر بت پرست بودند. میر روزی به پرستش گاه آن شهر وارد شده ، و از عبادت خانه آن ها بازدید کرد .
🔸با براهنه به گفت وگو پرداخت و آنها را از بت پرستی بازشان داشت و به اسلام فراخواند. انواع دلایل و براهین از دو سو بیان گشت.
عبادت خانه، بسیار قدیمی و محکم بود ، و حضرات کفار به این اندیشه افتادند که در موقعیت بدست آمده ، توطئه ای در مذهب میر کنند. از همین رو به میر فندرسکی گفتند: از جمله دلایلی که دلالت بر حقیقت دین ما ، و سستی دین تو وهم کیشان تو دارد آن است که چنانچه در شهرهای شما دیده ایم ، مسجدهای شما بزودی خراب می شود ، و پس از صد سال که از بنای آن می گذرد ، اثری از آن نمی ماند؛ ولی عبادت خانه های ما از زمان ساخت تا اکنون که دو یا سه هزار سال از بنای آن می گذرد، برجا مانده ، تغییری در آن رخ نداده ، وسال ها است که بدین محکمی باقی مانده است و همین دلالت بر بطلان مذهب تو دارد ؛ چرا که حقیقت ، ماندنی ، و باطل ، در معرض زوال است.
🔸میر در پاسخ گفت: دلیل بر انهدام زود هنگام مسجد های ما آن اعمال و ذکرهایی است که مورد پذیرش حضرت باریتعالی هستند. عمارت های این دنیا توان تحمل چنین عبادت هایی را نداشته ، و خراب می شوند؛ اما در معبدهای شما اذکار و اورادی خوانده می شود که پسندیده درگاه خداوند نیست، و اعمال شما به نزد او مقبول نمی افتد پس در این صورت ، اگر اذکاری که ما در مساجد خودمان می گوییم را در یکی از این معابدی که چنین از آنها تعریف می کنید ، بگوییم ، آن مکان ، در برابر آن همه خضوع و خشوع ، و از هیبت نام حق تعالی فرو خواهد ریخت، و هر آینه خراب خواهد شد.
🔸آنان استدلال میر را دور از ذهن دانسته و گفتند: تو از اهل اسلامی و اکنون در این جا حاضر هستی ، پس آن ذکرها را در این جا بگو ، و به هر صورت که خواهی ، هر آن چه می دانی را انجام ده. آنگاه اگر خللی به این ساختمان وارد آمد که در می یابیم در ادعایت راست گفته ای ، و اگر نه ، باید گفتار ما را بپذیری ، به مذهب ما در آیی ، و خدایان ما را بخوانی.
🔸میرفندرسکی ادامه دیدار را به فردا انداخت و خود شب را به راز و نیاز پرداخت. فردای آن روز به سوی پرستش گاه به راه افتاد. زنان و مردان گردهم آمده بودند و غوغایی برپا بود. میر به پرستش گاه وارد و به بالای بام رفت. با صدای بلند اذان گفت. با اذان او همه ارکان برج و باروی پرستش گاه به تکان در آمد. پس از اذان، به زیر آمد و وارد پرستش گاه شد. درمیان بت ها رو به قبله حقیقی با فروتنی نماز ظهر و عصر به پاداشت. سجده شکر به جا آورد. از پرستش گاه بیرون آمد، هنوز چندگامی از آن دور نشده بود که آنجا فرو ریخت و بعد هم طوفانی به پاخاست و خاک آن را با خود برد. دیگر در آن شهر اثری از پرستش گاه برجا نماند. پس از این واقعه، تمامی اهالی به اسلام گرویدند و از خوبان و نیکان گشتند.
🔸پس از درگذشت وی برخی از مرتاضان هند به باور آن که بدن او کیمیا بوده است به اصفهان آمدند تا نبش گور کنند و بدن او را درآورده به هند ببرند. سرپرست گورستان میر، شبانگاهان او را در خواب می بیند و درباره انگیزه هندوان، او را آگاه می کند. چون سپیده دم زد سرپرست گورستان، بزرگان را خبر می کند و راز خواب و انگیزه مرتضان را به آنها بازمی گوید. با کوشش تمام و همکاری بزرگان، مقدار معینی از پیرامون گور را از پهنا و درازا و ژرفا کنده و توی آن را قیراندود کردند و سدی چون سد سکندر از قیر ساختند و این خبر به گوش همگان رسید.
📚کتابچه دریای نور
@varesoon
🔸از جمله کرامات حکیم میر فندرسکی (رحمة الله) آن است که گفته اند: هنگامی که وی به یکی از شهرهای هندوستان- در ایام سیاحت - رفت. اهالی ان شهر بت پرست بودند. میر روزی به پرستش گاه آن شهر وارد شده ، و از عبادت خانه آن ها بازدید کرد .
🔸با براهنه به گفت وگو پرداخت و آنها را از بت پرستی بازشان داشت و به اسلام فراخواند. انواع دلایل و براهین از دو سو بیان گشت.
عبادت خانه، بسیار قدیمی و محکم بود ، و حضرات کفار به این اندیشه افتادند که در موقعیت بدست آمده ، توطئه ای در مذهب میر کنند. از همین رو به میر فندرسکی گفتند: از جمله دلایلی که دلالت بر حقیقت دین ما ، و سستی دین تو وهم کیشان تو دارد آن است که چنانچه در شهرهای شما دیده ایم ، مسجدهای شما بزودی خراب می شود ، و پس از صد سال که از بنای آن می گذرد ، اثری از آن نمی ماند؛ ولی عبادت خانه های ما از زمان ساخت تا اکنون که دو یا سه هزار سال از بنای آن می گذرد، برجا مانده ، تغییری در آن رخ نداده ، وسال ها است که بدین محکمی باقی مانده است و همین دلالت بر بطلان مذهب تو دارد ؛ چرا که حقیقت ، ماندنی ، و باطل ، در معرض زوال است.
🔸میر در پاسخ گفت: دلیل بر انهدام زود هنگام مسجد های ما آن اعمال و ذکرهایی است که مورد پذیرش حضرت باریتعالی هستند. عمارت های این دنیا توان تحمل چنین عبادت هایی را نداشته ، و خراب می شوند؛ اما در معبدهای شما اذکار و اورادی خوانده می شود که پسندیده درگاه خداوند نیست، و اعمال شما به نزد او مقبول نمی افتد پس در این صورت ، اگر اذکاری که ما در مساجد خودمان می گوییم را در یکی از این معابدی که چنین از آنها تعریف می کنید ، بگوییم ، آن مکان ، در برابر آن همه خضوع و خشوع ، و از هیبت نام حق تعالی فرو خواهد ریخت، و هر آینه خراب خواهد شد.
🔸آنان استدلال میر را دور از ذهن دانسته و گفتند: تو از اهل اسلامی و اکنون در این جا حاضر هستی ، پس آن ذکرها را در این جا بگو ، و به هر صورت که خواهی ، هر آن چه می دانی را انجام ده. آنگاه اگر خللی به این ساختمان وارد آمد که در می یابیم در ادعایت راست گفته ای ، و اگر نه ، باید گفتار ما را بپذیری ، به مذهب ما در آیی ، و خدایان ما را بخوانی.
🔸میرفندرسکی ادامه دیدار را به فردا انداخت و خود شب را به راز و نیاز پرداخت. فردای آن روز به سوی پرستش گاه به راه افتاد. زنان و مردان گردهم آمده بودند و غوغایی برپا بود. میر به پرستش گاه وارد و به بالای بام رفت. با صدای بلند اذان گفت. با اذان او همه ارکان برج و باروی پرستش گاه به تکان در آمد. پس از اذان، به زیر آمد و وارد پرستش گاه شد. درمیان بت ها رو به قبله حقیقی با فروتنی نماز ظهر و عصر به پاداشت. سجده شکر به جا آورد. از پرستش گاه بیرون آمد، هنوز چندگامی از آن دور نشده بود که آنجا فرو ریخت و بعد هم طوفانی به پاخاست و خاک آن را با خود برد. دیگر در آن شهر اثری از پرستش گاه برجا نماند. پس از این واقعه، تمامی اهالی به اسلام گرویدند و از خوبان و نیکان گشتند.
🔸پس از درگذشت وی برخی از مرتاضان هند به باور آن که بدن او کیمیا بوده است به اصفهان آمدند تا نبش گور کنند و بدن او را درآورده به هند ببرند. سرپرست گورستان میر، شبانگاهان او را در خواب می بیند و درباره انگیزه هندوان، او را آگاه می کند. چون سپیده دم زد سرپرست گورستان، بزرگان را خبر می کند و راز خواب و انگیزه مرتضان را به آنها بازمی گوید. با کوشش تمام و همکاری بزرگان، مقدار معینی از پیرامون گور را از پهنا و درازا و ژرفا کنده و توی آن را قیراندود کردند و سدی چون سد سکندر از قیر ساختند و این خبر به گوش همگان رسید.
📚کتابچه دریای نور
@varesoon
❤12
🔸علاّمه جعفری و عالم اهل سنّت
🔹 علامه محمد تقی جعفری میفرمود: یکی از علمای اهل سنت سنندج با علامه... ملاقات کرده بود. علامه.. حدود دو ساعت به اشتباهات و بدعتهای خلیفه دوم و اقامه دلیل بر آن پرداخته بود و او که فقط گوش میکرد در آخر گفته بود: مگر عمر از عشره مبشره نیست؟! علامه.. خیلی ناراحت شده و به او توهین کرده بود.
🔸 عدهای او را نزد من آوردند. دیدم خیلی ناراحت است و میگوید: طلبه نباید حرف بد به زبان جاری کند ... به من توهین کرد، تو هم مثل او هستی؟
🔹گفتم: ... این گونه نیست، حتما تو کاری کردهای که خیلی ناراحتکننده بوده، و او هم از کوره به در رفته است! وقتی آرام شد جزء سوم «مروج الذهب» را پیش روی او گذاشتم، و نامه محمد بن ابوبکر به معاویه، و جواب نامه معاویه را به او نشان دادم.
🔸 وقتی نامه را مطالعه کرد خیلی حالش منقلب شد، و تمام بدنش به لرزه افتاد، به طوری که من ترسیدم سکته کند. سپس گفتم: حال به علامه... حق میدهی؟ اگر شیعه قرنهای متمادی زیر شلاق سلاطین و طواغیت دوام آورده و عقبنشینی نکرده دلیل دارد، و این نامه یکی از آن ادلّه است.
یاد یار، 160 خاطره از استاد علامه جعفری، قادر فاضلی
با تشکر از کانال بزم قدسیان
@varesoon
🔹 علامه محمد تقی جعفری میفرمود: یکی از علمای اهل سنت سنندج با علامه... ملاقات کرده بود. علامه.. حدود دو ساعت به اشتباهات و بدعتهای خلیفه دوم و اقامه دلیل بر آن پرداخته بود و او که فقط گوش میکرد در آخر گفته بود: مگر عمر از عشره مبشره نیست؟! علامه.. خیلی ناراحت شده و به او توهین کرده بود.
🔸 عدهای او را نزد من آوردند. دیدم خیلی ناراحت است و میگوید: طلبه نباید حرف بد به زبان جاری کند ... به من توهین کرد، تو هم مثل او هستی؟
🔹گفتم: ... این گونه نیست، حتما تو کاری کردهای که خیلی ناراحتکننده بوده، و او هم از کوره به در رفته است! وقتی آرام شد جزء سوم «مروج الذهب» را پیش روی او گذاشتم، و نامه محمد بن ابوبکر به معاویه، و جواب نامه معاویه را به او نشان دادم.
🔸 وقتی نامه را مطالعه کرد خیلی حالش منقلب شد، و تمام بدنش به لرزه افتاد، به طوری که من ترسیدم سکته کند. سپس گفتم: حال به علامه... حق میدهی؟ اگر شیعه قرنهای متمادی زیر شلاق سلاطین و طواغیت دوام آورده و عقبنشینی نکرده دلیل دارد، و این نامه یکی از آن ادلّه است.
یاد یار، 160 خاطره از استاد علامه جعفری، قادر فاضلی
با تشکر از کانال بزم قدسیان
@varesoon
❤5
🔻پاسخ معاويه به نامه محمد بن ابىبكر
✍️ترجمه علامه محمد تقی جعفری
« اين نامه از معاوية بن صخر است به عيبجوى پدرش محمد بن ابىبكر :
نامهات رسيد ، شايستگى عظمت و سلطه خداوندى و برگزيده شدن پيامبر اكرم ( ص ) را يادآور شده بودى ، ولى در نامه تو نكات ضعف زياد و عيبجویى از پدرت بود .
فضيلت فرزند ابيطالب و سوابق طولانى و نزديكى او را به پيامبر و فداكارىهاى او را در همه مخاطرات متذكر شده بودى. تو با توصيف على و بيان فضايل او بر من احتجاج كرده و از من انتقاد كردهاى، فضيلت كسى ديگر را به جاى خويش به رخ من كشيدهاى.
خدايى را سپاسگذارم كه امتيازاتى را كه شمرده بودى از تو برگردانيده، و به غير از تو ( على ) داده است.
ما در زمان پيامبر بوديم و امتياز على و حق او را بر عهده مىدانستيم، هنگامى كه خداوند پيامبر اسلام را به پاداشى كه براى او آماده كرده بود برگزيد و آنچه را كه به او وعده كرده بود به اتمام رسانيد و دعوت او را آشكار ساخت و حجّتش را روشن فرمود و او را به بارگاه خود برگرفت، پدر تو و فاروقش اولين كسانى بودند كه حق على را از او سلب كردند، و با او مخالفت ورزيدند، و بر اين كار اتفاق كرده بودند...
تو در جاى خود بنشين، و در برابر من كه پدرت بالش ملک را براى من آماده كرده است عرض اندام مكن، اگر تصدى ما به اين كه اشغال كردهايم صحيح است، پدر تو اين مقام را بر خود اختصاص داده و ما هم شركاى او هستيم. اگر پدرت پيش از ما اين اقدام را نكرده بود ما با على بن ابي طالب مخالفت نمىكرديم و زمامدارى را به او تفويض مىنموديم»
[1] تاريخ صفين - نصر بن مزاحم چاپ دوم - مصر - ص 119 و 120 و مروج الذهب - مسعودى چاپ مصر ( سعادت ) ج 3 ص 21 و 22 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 1 ص 284 .
ترجمه و تفسیر نهج البلاغة ج 1 ص 293 - 291.
@varesoon
✍️ترجمه علامه محمد تقی جعفری
« اين نامه از معاوية بن صخر است به عيبجوى پدرش محمد بن ابىبكر :
نامهات رسيد ، شايستگى عظمت و سلطه خداوندى و برگزيده شدن پيامبر اكرم ( ص ) را يادآور شده بودى ، ولى در نامه تو نكات ضعف زياد و عيبجویى از پدرت بود .
فضيلت فرزند ابيطالب و سوابق طولانى و نزديكى او را به پيامبر و فداكارىهاى او را در همه مخاطرات متذكر شده بودى. تو با توصيف على و بيان فضايل او بر من احتجاج كرده و از من انتقاد كردهاى، فضيلت كسى ديگر را به جاى خويش به رخ من كشيدهاى.
خدايى را سپاسگذارم كه امتيازاتى را كه شمرده بودى از تو برگردانيده، و به غير از تو ( على ) داده است.
ما در زمان پيامبر بوديم و امتياز على و حق او را بر عهده مىدانستيم، هنگامى كه خداوند پيامبر اسلام را به پاداشى كه براى او آماده كرده بود برگزيد و آنچه را كه به او وعده كرده بود به اتمام رسانيد و دعوت او را آشكار ساخت و حجّتش را روشن فرمود و او را به بارگاه خود برگرفت، پدر تو و فاروقش اولين كسانى بودند كه حق على را از او سلب كردند، و با او مخالفت ورزيدند، و بر اين كار اتفاق كرده بودند...
تو در جاى خود بنشين، و در برابر من كه پدرت بالش ملک را براى من آماده كرده است عرض اندام مكن، اگر تصدى ما به اين كه اشغال كردهايم صحيح است، پدر تو اين مقام را بر خود اختصاص داده و ما هم شركاى او هستيم. اگر پدرت پيش از ما اين اقدام را نكرده بود ما با على بن ابي طالب مخالفت نمىكرديم و زمامدارى را به او تفويض مىنموديم»
[1] تاريخ صفين - نصر بن مزاحم چاپ دوم - مصر - ص 119 و 120 و مروج الذهب - مسعودى چاپ مصر ( سعادت ) ج 3 ص 21 و 22 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 1 ص 284 .
ترجمه و تفسیر نهج البلاغة ج 1 ص 293 - 291.
@varesoon
❤4
Forwarded from نجف اشرف
قال امیرالمومنین (علیهالسلام):
عِبادَ اللّه! اَلآنَ فَاعْمَلُوا، وَالألْسُنُ مُطْلَقَهٌ وَالاَبْدانُ صَحیحَهٌ وَ الأعضاءُ لَدْنَهٌ وَالْمُنقَلَبُ فَسیحٌ وَالمَجالُ عریضٌ، قَبْلَ اِرْهاقِ الْفَوتِ وَ حُلُولِ الْمَوْتِ.
ای بندگان خدا، هم اکنون عمل کنید که زبان ها باز است و بدن ها سالم است و اعضا و جوارح نرم و آماده است و فرصت تحوّل فراهم است و مجال گسترده است ، پیش از آنکه فرصت از دست برود و مرگ فرا رسد.
نهجالبلاغه / خطبه ۱۹۶
@varesoon
عِبادَ اللّه! اَلآنَ فَاعْمَلُوا، وَالألْسُنُ مُطْلَقَهٌ وَالاَبْدانُ صَحیحَهٌ وَ الأعضاءُ لَدْنَهٌ وَالْمُنقَلَبُ فَسیحٌ وَالمَجالُ عریضٌ، قَبْلَ اِرْهاقِ الْفَوتِ وَ حُلُولِ الْمَوْتِ.
ای بندگان خدا، هم اکنون عمل کنید که زبان ها باز است و بدن ها سالم است و اعضا و جوارح نرم و آماده است و فرصت تحوّل فراهم است و مجال گسترده است ، پیش از آنکه فرصت از دست برود و مرگ فرا رسد.
نهجالبلاغه / خطبه ۱۹۶
@varesoon
❤12😢5
Forwarded from العبد محمدتقی بهجت
حضرت آیتالله بهجت:
نماز بهمنزلۀ کعبه، و تکبیرةالاحرام [همچون] پشت سر انداختن همه چیز غیر خدا و داخل شدن در حرم الهی است؛
و قیام بهمنزلۀ صحبت دو دوست و رکوع خم شدن عبد در مقابل آقاست و سجده نهایت خضوع و خاک شدن و عدم شدن در مقابل اوست.
وقتی که عبد در آخر نماز از پیشگاه مقدّس الهی باز میگردد اولین چیزی را که سوغات میآورد سلام از ناحیه اوست.
📚 برگی از دفتر آفتاب، ص١٣٧
@varesoon
@varesoon_bahjat
نماز بهمنزلۀ کعبه، و تکبیرةالاحرام [همچون] پشت سر انداختن همه چیز غیر خدا و داخل شدن در حرم الهی است؛
و قیام بهمنزلۀ صحبت دو دوست و رکوع خم شدن عبد در مقابل آقاست و سجده نهایت خضوع و خاک شدن و عدم شدن در مقابل اوست.
وقتی که عبد در آخر نماز از پیشگاه مقدّس الهی باز میگردد اولین چیزی را که سوغات میآورد سلام از ناحیه اوست.
📚 برگی از دفتر آفتاب، ص١٣٧
@varesoon
@varesoon_bahjat
❤15
مرحوم جوادی قزوینی:
از استاد خویش حضرت آیت الله آقا سید موسی زرآبادی خواستم تا اسم اعظمی به من آموزش دهد که با گفتن آن اجابت خواسته شرعی او سریع تر واقع باشد .
مرحوم سید فرمودند :
«مستمرا به زیارت عاشورا مداومت کنید»
من سه سال تمام به زیارت عاشورا در ساعتی مشخصی مداومت کردم تا سرانجام در پایان مدت سه سال حضرت امام حسین (علیه السلام) در عالم خواب اسم مورد نظر را به او تعلیم دادند .
مرحوم آقای سید جوادی از این ذکر به عنوان اسم بزرگ یاد می کردند اما هرگز خود اسم را بر زبان جاری نکردند تا مبادا کسی آگاه شود و می فرمودند این ذکر مستقیما از خود ابی عبدالله (علیه السلام) افاضه شده است .
حاج سید جوادی توضیح دادند که امام حسین علیه السلام بعد از تعلیم ان ذکر در خواب به او فرمودند :
آنگاه که تیر حرمله به گلوی مبارک حضرت علی اصغر (علیه السلام) اصابت کرد و خون از گلویش جاری شد با مشت آن خون را به هوا پرت کردند زیرا اگر به روی زمین می ریخت عذاب نازل می شد و وقتی به هوا پرتاب ملائکه در ربودن آن از یکدیگر سبقت می گرفتند.
سیمرغ باف عشق/ص۵۱
@varesoon
از استاد خویش حضرت آیت الله آقا سید موسی زرآبادی خواستم تا اسم اعظمی به من آموزش دهد که با گفتن آن اجابت خواسته شرعی او سریع تر واقع باشد .
مرحوم سید فرمودند :
«مستمرا به زیارت عاشورا مداومت کنید»
من سه سال تمام به زیارت عاشورا در ساعتی مشخصی مداومت کردم تا سرانجام در پایان مدت سه سال حضرت امام حسین (علیه السلام) در عالم خواب اسم مورد نظر را به او تعلیم دادند .
مرحوم آقای سید جوادی از این ذکر به عنوان اسم بزرگ یاد می کردند اما هرگز خود اسم را بر زبان جاری نکردند تا مبادا کسی آگاه شود و می فرمودند این ذکر مستقیما از خود ابی عبدالله (علیه السلام) افاضه شده است .
حاج سید جوادی توضیح دادند که امام حسین علیه السلام بعد از تعلیم ان ذکر در خواب به او فرمودند :
آنگاه که تیر حرمله به گلوی مبارک حضرت علی اصغر (علیه السلام) اصابت کرد و خون از گلویش جاری شد با مشت آن خون را به هوا پرت کردند زیرا اگر به روی زمین می ریخت عذاب نازل می شد و وقتی به هوا پرتاب ملائکه در ربودن آن از یکدیگر سبقت می گرفتند.
سیمرغ باف عشق/ص۵۱
@varesoon
❤21😢1
Forwarded from کربلا
عن الحسین بن علیّ عن أبیه علیّ (علیهماالسلام):
قالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله):
یا أباذَرٍّ، مَن أحَبَّنا أهلَ البَیتِ فَلیَحمَدِ اللّهَ عَلی أوَّلِ النِّعَمِ. قالَ: یا رَسولَ اللّهِ، و ما أوَّلُ النِّعَمِ؟ قالَ: طیبُ الوِلادَةِ؛ إنَّهُ لا یُحِبُّنا أهلَ البَیتِ إلاّ مَن طابَ مَولِدُهُ.
امام حسین، از امیرالمومنین علی (علیهماالسلام) نقل کردند:
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«ای ابوذر! هرکه ما اهلبیت را دوست دارد، پس خدا را بر نخستین نعمت، سپاس گوید».
ابوذر پرسید: ای پیامبر خدا! نخستین نعمت، کدام است؟
فرمود: «حلالزادگی. تنها حلالزاده، ما اهلبیت را دوست دارد».
الأمالی للطوسی، ص۴۵۵، ح۱۰۱۸
بحارالانوار، ج۲۷، ص۱۵۰، ح۱۸
@varesoon
قالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله):
یا أباذَرٍّ، مَن أحَبَّنا أهلَ البَیتِ فَلیَحمَدِ اللّهَ عَلی أوَّلِ النِّعَمِ. قالَ: یا رَسولَ اللّهِ، و ما أوَّلُ النِّعَمِ؟ قالَ: طیبُ الوِلادَةِ؛ إنَّهُ لا یُحِبُّنا أهلَ البَیتِ إلاّ مَن طابَ مَولِدُهُ.
امام حسین، از امیرالمومنین علی (علیهماالسلام) نقل کردند:
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«ای ابوذر! هرکه ما اهلبیت را دوست دارد، پس خدا را بر نخستین نعمت، سپاس گوید».
ابوذر پرسید: ای پیامبر خدا! نخستین نعمت، کدام است؟
فرمود: «حلالزادگی. تنها حلالزاده، ما اهلبیت را دوست دارد».
الأمالی للطوسی، ص۴۵۵، ح۱۰۱۸
بحارالانوار، ج۲۷، ص۱۵۰، ح۱۸
@varesoon
❤22
آيت الله محمدعلی ناصری:
نمونه کوچکی از علم خدادادی را من دیدهام.
مرحوم ملّا کاظم ساروقی که کشاورز و بیسواد، ولی حافظ قرآن بود بنده در نجف دیده بودم. بیسواد بود و فرق میان الف و ب را نمیدانست. آمده بود نجف در مدرسه علمیه و طلبهها دورش را گرفته بودند و امتحانش میکردند.
من در راه وضوخانه بودم که دیدم طلبهها جمع هستند. گفتم: قضیه چست؟ گفتند: ملّا کاظم، حافظ قرآن و خیلی فوقالعاده است. مدّتی قبل به یک امامزاده رفته به ایشان متوسل شده است؛ در نتیجه به ایشان عنایتی شده و قرآن را یک مرتبه حفظ شده است. من رفتم وضو گرفتم و به پیش ایشان برگشتم. دیدم یک پیرمردی نشسته است.
یکی از رفقای طلبه کتاب مُغنی -که یکی از کتابهای درسی طلبهها و به زبان عربی است- را باز کرد. مقداری را خواند و گفت: «آقا ملّا کاظم! این آیه در کدام سوره قرآن است؟» گفت: «اینکه تو خواندی قرآن نبود». طلبه گفت: «تو که سواد نداری، از کجا میفهمی قرآن نیست؟» گفت: «قرآن که میخوانی، نور از دهانت بیرون میآید و من میفهمم قرآن است. این را که خواندی، نوری از دهانت بیرون نیامد».
اگر یک آیه خوانده میشد، ملّاکاظم فوراً میگفت این آیه چند تا «واو» دارد؟ چند تا «الف» دارد؟ چند تا «ب» دارد؟ همچنین آثار این آیه را میگفت. من سوره حمد را از اوّل عمرم تا به حال خواندهام؛ اما اگر به من بگویید چند تا الف دارد، چند تا واو دارد بلد نیستم؛ امّا آملا کاظم هر آیه را که میخواندید، فوراً حروفش را میگفت، آثارش را هم میگفت؛ چون علمش خدادادی بود. این مثال کوچکی بود از علم خدادادی. علم اهلبیت (علیهم السلام) هم خدادادی است؛ اما میلیونها و میلیاردها برابر بیش از علوم امثال ملاکاظم این بزرگوارها، مخزن اسرار حق هستند.
@varesoon
نمونه کوچکی از علم خدادادی را من دیدهام.
مرحوم ملّا کاظم ساروقی که کشاورز و بیسواد، ولی حافظ قرآن بود بنده در نجف دیده بودم. بیسواد بود و فرق میان الف و ب را نمیدانست. آمده بود نجف در مدرسه علمیه و طلبهها دورش را گرفته بودند و امتحانش میکردند.
من در راه وضوخانه بودم که دیدم طلبهها جمع هستند. گفتم: قضیه چست؟ گفتند: ملّا کاظم، حافظ قرآن و خیلی فوقالعاده است. مدّتی قبل به یک امامزاده رفته به ایشان متوسل شده است؛ در نتیجه به ایشان عنایتی شده و قرآن را یک مرتبه حفظ شده است. من رفتم وضو گرفتم و به پیش ایشان برگشتم. دیدم یک پیرمردی نشسته است.
یکی از رفقای طلبه کتاب مُغنی -که یکی از کتابهای درسی طلبهها و به زبان عربی است- را باز کرد. مقداری را خواند و گفت: «آقا ملّا کاظم! این آیه در کدام سوره قرآن است؟» گفت: «اینکه تو خواندی قرآن نبود». طلبه گفت: «تو که سواد نداری، از کجا میفهمی قرآن نیست؟» گفت: «قرآن که میخوانی، نور از دهانت بیرون میآید و من میفهمم قرآن است. این را که خواندی، نوری از دهانت بیرون نیامد».
اگر یک آیه خوانده میشد، ملّاکاظم فوراً میگفت این آیه چند تا «واو» دارد؟ چند تا «الف» دارد؟ چند تا «ب» دارد؟ همچنین آثار این آیه را میگفت. من سوره حمد را از اوّل عمرم تا به حال خواندهام؛ اما اگر به من بگویید چند تا الف دارد، چند تا واو دارد بلد نیستم؛ امّا آملا کاظم هر آیه را که میخواندید، فوراً حروفش را میگفت، آثارش را هم میگفت؛ چون علمش خدادادی بود. این مثال کوچکی بود از علم خدادادی. علم اهلبیت (علیهم السلام) هم خدادادی است؛ اما میلیونها و میلیاردها برابر بیش از علوم امثال ملاکاظم این بزرگوارها، مخزن اسرار حق هستند.
@varesoon
❤20👌2😢1
آیت الله سید احمد نجفی:
برخی می آیند و به ما می گویند بهترین و موثرترین ذکر چه ذکری هست
ما عرض می کنیم بالاترین و کارسازترین ذکر صلوات است چرا که اصل نماز هم از صلوات است نماز صلاة است که از صلوات گرفته شده از طرفی رمز اتصال با توحید و مبدأ اعلی ذکر {صلوات} است
صلوات همه اش رحمت و موجب رحمت است.
آقا رضا بهاءالدینی (آیت الله بهاءالدینی) در یک مکاشفه فرمودند اگر کسی بُرِش و تاثیر صلوات رو در عبادات بداند بجز ذکر صلوات ذکری دیگه نمی گویند
هرگز از این ذکر شریف غافل نشوید
چرا که صلوات موجب تقرب به ولایت و توحید است.
در صلوات هم توحید است (اللهم)
هم نبوت است (محمدا)
هم امامت است (آل محمد)
هم عدل است که مصداق کامل عدل (محمد و آل محمد علیهم السلامند)
و هم معاد است که انسان را بازگشت می دهد به اصل خودش که (شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا)
@varesoon
برخی می آیند و به ما می گویند بهترین و موثرترین ذکر چه ذکری هست
ما عرض می کنیم بالاترین و کارسازترین ذکر صلوات است چرا که اصل نماز هم از صلوات است نماز صلاة است که از صلوات گرفته شده از طرفی رمز اتصال با توحید و مبدأ اعلی ذکر {صلوات} است
صلوات همه اش رحمت و موجب رحمت است.
آقا رضا بهاءالدینی (آیت الله بهاءالدینی) در یک مکاشفه فرمودند اگر کسی بُرِش و تاثیر صلوات رو در عبادات بداند بجز ذکر صلوات ذکری دیگه نمی گویند
هرگز از این ذکر شریف غافل نشوید
چرا که صلوات موجب تقرب به ولایت و توحید است.
در صلوات هم توحید است (اللهم)
هم نبوت است (محمدا)
هم امامت است (آل محمد)
هم عدل است که مصداق کامل عدل (محمد و آل محمد علیهم السلامند)
و هم معاد است که انسان را بازگشت می دهد به اصل خودش که (شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا)
@varesoon
❤18
Forwarded from العبد محمدتقی بهجت
🌷 حجتالاسلام علی بهجت(فرزند آیت الله بهجت) میگوید :
🖌 دستم به قفسۀ کتابها خورد و زخم عمیقی برداشت.جراحی کردند ؛ زخم ، دهان بست و بهبود یافت. چند ماه بعد در مشهد بودیم که در جای زخم احساس درد شدیدی کردم،مخفی کردم و حرفی نزدم.
🖌 یک روز که به کارهای خودم مشغول بودم ، آقا فرمودند : بر من مکشوف شد...
🖌 تمام حواسم را جمع کردم ؛ از آنجا که ایشان در هیچ موردی نمیگفت : «بر من مکشوف شد». ایشان ادامه داد که : « بر من معلوم شد که اگر کسی جاییاش درد میکند ، جای درد را به هر کجای حرم امام رضا (علیهالسلام) بمالد ، آن درد مرتفع میشود.»
🖌 من در حال نوشتن گفتههای ایشان بودم و به مفهومش توجهی نداشتم.
🖌 آقا برای تجدید وضو برخاستند.
من هم برای مراقبت ، ایشان را همراهی کردم. وقتی برگشتم ، نوشتهها را دوباره خواندم. منظورشان خود من بودم.
🖌 فردا به حرم رفتم. احساس کردم دردم کمتر شده ؛ تا روز سوم که دردم کاملاً تمام شد.
🖌 از مشهد برگشته بودیم. یکی از دوستان که مقام و مسئولیتی داشت ، برای دیدن آقا آمد ؛ اما ملاقات میسر نشد. وقت رفتن ، ماجرای مشهد را برایش نقل کردم ؛ رفت.
🖌 چندین هفته بعد دوباره دیدمش. گفت : «درد کتفم مداوا نمیشد ، به هر پزشکی که مراجعه میکردم بیفایده بود. برای همین آمده بودم با آقا دیدار کنم ؛ داستان مشهد را که شنیدم ، گفتم این حوالهای است از آقا ، رفتم مشهد ، بیماری ام درمان شد.»
📖 این بهشت ، آن بهشت ، ص٧٨
@varesoon
@varesoon_bahjat
🖌 دستم به قفسۀ کتابها خورد و زخم عمیقی برداشت.جراحی کردند ؛ زخم ، دهان بست و بهبود یافت. چند ماه بعد در مشهد بودیم که در جای زخم احساس درد شدیدی کردم،مخفی کردم و حرفی نزدم.
🖌 یک روز که به کارهای خودم مشغول بودم ، آقا فرمودند : بر من مکشوف شد...
🖌 تمام حواسم را جمع کردم ؛ از آنجا که ایشان در هیچ موردی نمیگفت : «بر من مکشوف شد». ایشان ادامه داد که : « بر من معلوم شد که اگر کسی جاییاش درد میکند ، جای درد را به هر کجای حرم امام رضا (علیهالسلام) بمالد ، آن درد مرتفع میشود.»
🖌 من در حال نوشتن گفتههای ایشان بودم و به مفهومش توجهی نداشتم.
🖌 آقا برای تجدید وضو برخاستند.
من هم برای مراقبت ، ایشان را همراهی کردم. وقتی برگشتم ، نوشتهها را دوباره خواندم. منظورشان خود من بودم.
🖌 فردا به حرم رفتم. احساس کردم دردم کمتر شده ؛ تا روز سوم که دردم کاملاً تمام شد.
🖌 از مشهد برگشته بودیم. یکی از دوستان که مقام و مسئولیتی داشت ، برای دیدن آقا آمد ؛ اما ملاقات میسر نشد. وقت رفتن ، ماجرای مشهد را برایش نقل کردم ؛ رفت.
🖌 چندین هفته بعد دوباره دیدمش. گفت : «درد کتفم مداوا نمیشد ، به هر پزشکی که مراجعه میکردم بیفایده بود. برای همین آمده بودم با آقا دیدار کنم ؛ داستان مشهد را که شنیدم ، گفتم این حوالهای است از آقا ، رفتم مشهد ، بیماری ام درمان شد.»
📖 این بهشت ، آن بهشت ، ص٧٨
@varesoon
@varesoon_bahjat
❤17😢1
مرحوم عارف کامل ملّا حسینقلی همدانی درباره اتصال به استاد اخلاق و عرفان سید علی شوشتری فرمودند: استاد فقه ام شیخ مرتضی انصاری روزهای چهارشنبه به منزل سید علی شوشتری میرفت این مسئله توجه مرا جلب کرد، به بهانه استخاره درب خانهٔ سید علی شوشتری را زدم و گفتم: استخاره میخواهم. آقا سید علی فرمود: بگویید بیاید داخل. داخل خانه شدم دیدم آقا سید علی به هیئت استاد و شیخ انصاری به هیئت شاگرد نشسته و سید مطالبی را به او در اخلاقیات و وعظ میفرمود!
جلسه که تمام شد آقا سید علی بلند شد و شیخ را بدرقه کرد. بنده مجذوب آن صحبتها شدم. در دلم گذشت از او بخواهم اجازه بدهد من هم بیایم. آقا سید علی فرمود: شما هر وقت بیایید مانعی نیست. از آن روز به خدمت آقا سید علی میرفتم، دیدم اصحاب خاصی هم دارد.
📚تاریخ حکماء و عرفاء ص ۱۳۳- چلچراغ سالکان ص ۲۶
@varesoon
جلسه که تمام شد آقا سید علی بلند شد و شیخ را بدرقه کرد. بنده مجذوب آن صحبتها شدم. در دلم گذشت از او بخواهم اجازه بدهد من هم بیایم. آقا سید علی فرمود: شما هر وقت بیایید مانعی نیست. از آن روز به خدمت آقا سید علی میرفتم، دیدم اصحاب خاصی هم دارد.
📚تاریخ حکماء و عرفاء ص ۱۳۳- چلچراغ سالکان ص ۲۶
@varesoon
❤13
Forwarded from کربلا
عن فاطمة بنت الحسین عن أبیها الحسین بن علیّ (علیهالسلام): نَحنُ المُستَضعَفونَ، و نَحنُ المَقهورونَ، و نَحنُ عِترَةُ رَسولِ اللّهِ، فَمَن نَصَرَنا فَرَسولَ اللّهِ نَصَرَ، و مَن خَذَلَنا فَرَسولَ اللّهِ خَذَلَ، و نَحنُ و أعداؤُنا نَجتَمِعُ «یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً».
از فاطمه دختر امام حسین، به نقل از پدرش امام حسین (علیهالسلام):
ماییم مستضعف، ما تحت سلطه هستیم و ماییم خاندانِ پیامبر خدا. هرکه ما را یاری دهد، پیامبر خدا را یاری داده است و هرکه ما را وا نهد، پیامبر خدا را وا نهاده است. ما و دشمنانمان، گِرد میآییم «در روزی که هرکس، هر عمل خیری انجام داده، حاضر مییابد».
شواهدالتنزیل، ج۱، ص۵۶۰، ح۵۹۷
@varesoon
از فاطمه دختر امام حسین، به نقل از پدرش امام حسین (علیهالسلام):
ماییم مستضعف، ما تحت سلطه هستیم و ماییم خاندانِ پیامبر خدا. هرکه ما را یاری دهد، پیامبر خدا را یاری داده است و هرکه ما را وا نهد، پیامبر خدا را وا نهاده است. ما و دشمنانمان، گِرد میآییم «در روزی که هرکس، هر عمل خیری انجام داده، حاضر مییابد».
شواهدالتنزیل، ج۱، ص۵۶۰، ح۵۹۷
@varesoon
❤11😢3