چهار خطی
5.11K subscribers
419 photos
10 videos
124 files
1.49K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
Khayyam’s Poetry.pdf
4 MB
▫️
MIR AFŻALI, SAYYED ʿALI (2019), "KHAYYAM II. POETRY", Encyclopædia Iranica. Vo. XVI, Fascicle 5. P.455-462, Leiden

..
مقالۀ «اشعار خیّام»، بخشی از مدخل خیّام در دانشنامۀ ایرانیکاست که بیش از یک سال پیش منتشر شده است. در این مقاله، تمرکز بر رباعیّات خیّام است. اما از اشعار عربی خیّام نیز به اختصار سخن به میان‌ آمده است. گردآوری رباعیّات خیّام، منابع کهن، رباعیّات کلیدی، تلاش‌های صورت گرفته برای پالایش رباعیّات منسوب به خیّام، مطالعۀ رباعیّات خیّام از منظر قافیه، دسته‌بندی رباعیّات، منتقدان خیّام، ترجمۀ رباعیّات به خیّام به دیگر زبان‌ها، و دستنویس‌های جعلی از مباحثی است که در این مقاله بدان پرداخته‌ایم.

●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چاپ تازه‌ای از رباعیات خواجوی کرمانی

رباعیات خواجو، مقدمه، تصحیح و تعلیقات: محمدرضا صرفی، کرمان، مرکز کرمان‌شناسی با همکاری بنیاد ایران‌شناسی، ۱۳۹۹، ۲۴۴ ص.
‏..
خواجوی کرمانی (د. ۷۵۳ ق)، شاعری تمام وقت و حرفه‌ای بود و در تمام قالب‌ها (قصیده، مثنوی، غزل، رباعی، قطعه، ترجیع و ترکیب و مسمّط) و اغلب موضوعات و زمینه‌های شعری (غنایی، مدحی، عرفانی و حماسی) آثار نسبتاً موفقی خلق کرده است. غیر از آن، آزمون‌هایی در نثر دارد و رسایل او نیز اخیراً به چاپ رسیده است.
اوج هنر شاعری خواجو در غزل‌ها و برخی مثنوی‌های اوست. با این حال در قالب رباعی نیز شاعری پُرکار بوده و بیش از ۴۰۰ رباعی از او به یادگار مانده است. دکتر صرفی، استاد دانشگاه شهید باهنر کرمان، رباعیات خواجو را بر مبنای چاپ سهیلی خوانساری تصحیح کرده است. ایشان در مقدمۀ کتاب، در مورد نظام فکری خواجو، درونمایۀ رباعیّات او، ویژگی‌های سبکی و گونه‌های ساختاری آن‌ها سخن گفته و در پایان کتاب نیز لغات و اصطلاحات هر رباعی را شرح داده است.

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
‏..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from از گذشته و اکنون (احمدرضا بهرامپور عمران)
«زخم‌بندی با پوستِ پسته» (نکته‌ای در بیتی از مسعودِ سعد)


به این رباعی از مسعودِ سعد دقت‌کنید:

بادامِ دو چشمِ تو دلم زار بخست
پستهٔ دهنت جراحتش زود ببست
زان بود مرا گله، ازین شکرم هست
ای پستهٔ تو شیرین، بادامِ تو مست!
(دیوان مسعودِ سعد، به‌تصحیحِ استاد مهدیِ نوریان، انتشاراتِ کمال، ۱۳۶۴، ج ۲، ص ۹۹۳).

می‌گوید: ای محبوب! پستهٔ لبانِ تو موجبِ بهبودِ زخم و «جراحتی» شد که از تیرِ مژگانت به دلم رسیده‌بود ...

تاآن‌جا که جستجوکرده‌ام تابه‌حال کسی دربارهٔ این رباعی و نکته‌ای که درادامه خواهدآمد، مطلبی ننوشته‌است.
پرسش این است: آیا شاعر از آوردنِ پسته تنها وجهِ ادبی و تصویریِ آن را مرادکرده‌بوده؟ به‌گمانِ من شاید ماجرایی که در برخی از آثارِ طبی و تاریخِ طبّ اسلامی آمده، کلیدِ فهمِ بیت باشد. ازجمله در عیون‌الأنباء فی طبقات‌الأطبّاء اثرِ ابنِ ابی‌أصیبعه (سدهٔ هفتم) ضمنِ شرحِ‌حالِ «حکمِ دمشقی» که دیرسال زیست و طبیبِ بسیار حاذقی نیز بود، ماجرایی نقل‌شده که خلاصه‌اش چنین است:

عیسی پسرِ حکمِ دمشقی روایت‌می‌کند روزی از برابرِ دکّانِ حجامت‌گری می‌گذشتیم. حجّام رگِ باسلیقِ مردی را کمی‌بیش‌تر از معمول، گشوده‌بود و خونِ آن بندنمی‌آمد. حجّام چنان‌که مرسوم بوده پاره‌ای تارِ عنکبوت و پشم را بر جراحت نهاد و «رفاید» (زخم‌بند) بر آن بست. اما خون هم‌چنان از زخم جاری بود. پدرم فرمود پسته‌ای خندان آوردند. دونیمش کرد و مغزش را بیرون‌آورد. پاره‌ای از پوستِ آن را بر جای جراحت نهاد و با پارچه‌ای کتانی آن را چنان بست که فریادِ بیمار برخاست. آن‌گاه امرکرد او را نزدیکِ نهری بردند و دستِ زخمی‌اش را در آب نهادند. سپس یکی از شاگردانِ خود را بر بیمار گماشت تا مبادا دستش را از آب بیرون‌آورَد.
حکم هم‌چنین یادآورشد تا پنج روز نباید زخم‌بند را بگشایند.
ادامهٔ مطلب از زبانِ عیسی پسرِ حکمِ دمشقی و به‌روایتِ ابنِ ابی‌أصیبعه:

«چون روزِ پنجم به‌سررسید پارچهٔ کتان را بازکرد. دید پوستِ پسته به گوشت چسبیده‌است. پدرم به آن مرد گفت: با این پوستِ پسته از مرگ نجات‌یافتی و اگر این پوستِ پسته خودبه‌خود نیفتد و تو بخواهی آن را جداکنی، خواهی‌مُرد. [...] روزِ هفتم پوستِ پسته خودبه‌خود افتاد و در محلّ آن خونِ خشک‌شده‌ای باقی‌ماند که شبیه پوستِ پسته بود. پدرم او را از دست‌زدن و بازی‌کردن [...] منع‌نمود؛ حتی گفت: نباید اطرافِ آن را خوارش‌دهد یا ذره‌ای از آن خونِ بسته را بکند، زیرا دوباره خون جاری‌خواهدشد. بعداز چهل‌روز آن قطعه‌‌ خون خودبه‌خود افتاد و آن مرد بهبودِ کامل‌ یافت» (ترجمهٔ سیدجعفرِ غضبان و دکتر محمودِ نجم‌آبادی، انتشاراتِ دانشگاهِ تهران، ۱۳۴۹، صص ۸_۳۰۶).

این ماجرا با اندکی تفاوت در تاریخ‌الحکما اثرِ قفطی (سدهٔ ۷_۶) نیز آمده‌است (ترجمهٔ فارسی از قرنِ یازدهم، به‌کوششِ بهینِ دارایی، انتشاراتِ دانشگاهِ تهران، ۱۳۷۱، صص ۹_۲۴۷).

نکتهٔ آخر: مخاطبانی که احیاناً با متونِ طبّی و تاریخِ طبّ ایرانی و اسلامی کم‌تر آشنایی‌دارند گمان‌نکنند این‌گونه ترفندها اوجِ هنرِ جرّاحیِ پزشکانِ آن روزگاران بوده‌است. کافی است به هدایة‌المتعلّمینِ اخوینی، قانونِ ابنِ سینا و «جرّاحی و ابزارِ آن» اثرِ ابوالقاسمِ زهراوی مراجعه‌کنیم و از شیوه‌ها و ابزار غریبِ جرّاحیِ آن روزگاران شگفت‌زده‌شویم. تنها به این اشاره‌بسنده‌می‌کنم که در اثرِ زهراوی، جرّاحی‌ِ اندامِ جنسی (که نزدیک است به آن‌چه امروز در جرّاحی‌های تغییرِ جنسیّت از آن بهره‌می‌گیرند)، به‌دقّت توصیف‌شده‌است!
ماجرایی که نقل‌شد، صرفاً درزمرهٔ شیرین‌کاری‌ها و هنرنمایی‌های تاریخِ طب به‌شمارمی‌رود. نمونه‌را، زهراوی در اثرِ خویش، شیوه‌های معمولِ جرّاحان برای بندآوردنِ خون را به‌دقّت و به‌تفصیل نشان‌داده‌است (جرّاحی و ابزارهای آن، ابوالقاسم خلف بنِ عبّاسِ زهراوی، ترجمه استادان احمدِ آرام _ مهدیِ محقق، موسسهٔ مطالعاتِ اسلامی دانشگاهِ تهران _ موسسهٔ بین‌المللی اندیشه و تمدّنِ اسلامی کوالالامپور_ مالزی، ۱۳۷۴، صص ۹_۱۶۸).

@azgozashtevaaknoon
عشق آمد و گوید آتشم در جام است
وین باده حلال بر دلِ هر خام است
هرکس که نشان از دلِ بی‌زخم آرَد
جاوید به خون طپیدنش انعام است.


#عرفی #عرفی‌شیرازی

کلیاتِ جمال‌الدّین محمّد عرفی شیرازی؛ بکوشش و تصحیحِ پرفسور محمّد ولی الحق انصاری؛ دانشگاه تهران؛ ۱۳۷۸: ج۳: ۲۷؛ ش۸۸.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
رباعیات مؤمن یزدی در منزل دوم

مؤمن حسین یزدی (د. ۱۰۱۸ ق)، از رباعی‌سرایان سرآمد دورۀ صفوی است. رباعیات او را دوست فاضل جناب حسین مسرّت تصحیح و در سال ۱۳۹۴ در انتشارات میراث مکتوب منتشر کرد. ایشان اکنون با دستیابی به چند منبع تازه، در تدارک ویراست دوم این کتاب است و با انتشار یادداشتی، از پژوهشگران برای بهتر شدنِ کار مدد جسته‌اند. متن ایشان را با مخاطبان این صفحه در میان می‌گذارم.
‏..
درود بر همه دوستداران میراث مکتوب
چون با پیدا شدن دو نسخه تازه یاب و چندین جنگ در خور اعتنا در کار ساماندهی ویرایش دوم رباعیات مومن یزدی هستم و قرار است در مرکز پژهشی میراث مکتوب چاپ شود، از پژوهشگران بویژه دوستداران شعر فارسی و ویژه‌تر دوستداران رباعی در خواست می‌شود تا اگر نکته‌ای در ویرایش نخست آن دیدند یادآور شوند تا با اصلاح آن ، کتاب را پاکیزه‌تر به دست دوستداران برسانم .
با سپاس فراوان
حسین مسرت

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۵)
(بخش نخست: متن اشعار)

در کتابخانۀ فاضل احمد (کوپریلی) دستنویس گرانمایه‌ای از منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری (د. ۴۸۱ ق) و شرح آن به قلم عفیف الدین تلمسانی (د. ۶۹۰ ق) موجود است (شمارۀ ۷۴۴). اهمیت این نسخه، علاوه بر قدمت و صحّت متن، به خاطر کاتب نامدار آن است و او کسی نیست جز شرف‌الدین داود قیصری (د. ۷۵۱ ق)، از شارحان سرشناس آثار و آراء ابن عربی. داود قیصری، این نسخه را در اواخر جمادی الاول سال ۷۲۴ ق در محروسۀ تبریز کتابت کرده و نام خود را در ترقیمه، «داود بن محمد بن داود الرومی» رقم زده است. نکتۀ در خور توجه در این نسخه، آن است که داود قیصری در فاصلۀ دو رساله، اشعاری از خود با امضای «شرف الرومی» به فارسی و عربی و رباعیاتی از دیگر دانشمندان و سخنوران ایرانی آورده که آن‌ها را در اینجا نقل می‌کنیم. داود قیصری، غیر از رباعیاتی که می‌آوریم، اشعاری از سنایی، عیسی تستری و سید عضد با نام و دو بیت از سعدی و کمال اسماعیل بدون ذکر نام گوینده، نقل کرده است. از احسان آسایش که مرا به اهمیت این دستنویس رهنمون شده است، بسیار سپاسگزارم.

۱) لخواجه شمس‌الدین التبریزی، دامة دولته
در هر گل صد برگ به‌جز بوی تو نیست
هر برگ بنفشه‌ای به‌جز موی تو نیست
روی تو در آیینۀ جان می‌بینم
و آیینۀ جان‌نمای، جز روی تو نیست

۲) و له
خورشید جهان‌تاب شوی، گر شمعی
سر تا به‌قدم بصر شوی گر سمعی
در جمع بسی تفرقه‌ها دیدستی
در تفرقه جمع را ببین گر جمعی

۳) و له
وامی‌است مرا بر لب شکّر شکنت
کز عهدۀ آن بوسه برون آید و بس

۴) لخواجه‌ نصیرالدین طاب ثراه
دعوی یقین کنی و در خود به شکی
سر بر فلک افرازی و ردّ فلکی
گویی که منم خلاصۀ ملک خدای
آخر تو خود از ملک خدا چند یکی؟

۵) لبعض الافاضل فی جوابه
آنی که به اندازه فزون از ملکی
فهرست چهار عنصر و نُه فلکی
هستی به یقین خلاصۀ ملک خدای
ای زبدۀ کائنات! در خود به شکی؟

۶) للشیخ مجدالدین البغدادی نوّر الله ضریحه
فی حال القتل
معشوقه به تیغ دست بُرد ای دل هین
بر بند دو دست را، به زانو بنشین
آنگه به زبان حال برگوی که نوش
تیغ از کف یار و شربت بازپسین
(برگ ۱۷ پ)

‏۷)
ای شیخ بزرگوار! بشنو پندم
و اندر خم این روذ منه در بندم
تعریف بحد موجب ترکیب بود
وز رسم کجا به کنه او پیوندم

‏۸)
جانا! لب لعلت آن‌چنان شیرین است
کز یاد لبت کام و دهان شیرین است
جان است لبت، به بوسه آسان آسان
گر می‌ندهی رواست، جان شیرین است

۹) لکاتبه شرف الرومی
با موی سپید، خواجه رعناست هنوز
وز عشق بتان واله و شیداست هنوز
تن پیر شد و هنوز دل پیر نشد
و اندر سر او هزار سوداست هنوز

۱۰) لنظام الدین الشیرازی
پیریم ولی چو عشق با ماست هنوز
عیش و طرب و نشاط برجاست هنوز
شد ریش سپید، لیکن از چشم سیاه
اندر سر ما مادۀ سوداست هنوز

۱۱) لقطب الدین العتیقی
از مطبخ دنیا تو همه دود خوری
پیوسته غمان بود و نابود خوری
از مایه نخواهی که جوی کم گردد
مایه که خورَد چون تو همه سود خوری؟
(برگ ۱۸ر)
‏..
https://b2n.ir/r87097

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۵)
(بخش دوم: توضیحات)

رباعی ۱. این خواجه شمس‌الدین تبریزی که در ۷۲۴ ق در قید حیات بوده است، کاری به آن شمس تبریزی معروف ندارد. اگر در منابع قرن هشتم و بعد از آن، شعری به اسم شمس تبریزی ببینیم، به احتمال بسیار مربوط به این شمس تبریزی است. وی ظاهراً طرح رباعی اول را از مجد همگر وام ستانده است (دیوان، ۶۹۵):
خلوت‌گه جان جز شکن موی تو نیست
محراب دلم جز خم ابروی تو نیست
در چهرۀ تو صورت جان می‌طلبم
کآیینۀ جان‌نمای، جز روی تو نیست
رباعی فوق، در مجموعه رباعیات آلهی بی نام گوینده آمده است (برگ ۴۰ر).

رباعی ۴. در منابع، چنین رباعیی نیافتم. سیاق معنا در دو رباعی چهارم و پنجم چنان است که گویی رباعی خواجه نصیر پاسخی به رباعی بعدی است. در کارنامۀ شاعری خواجه نصیرالدین طوسی چند رباعی در پاسخ دیگران دیده می‌شود؛ از جمله رباعیی که در جواب فخر رازی گفته و در همین کانال نقل کردیم: هر دم دل خود را چو سر میم کنی (رک. بگومگوی دانشمندان) و رباعیی که در پاسخ این سراج‌الدین قمری آملی سروده: من مَی خورَم و هر که چو من اهل بود (رک. رباعیات خیّام و خیامانه‌های پارسی، ۴۰۹-۴۱۰).

رباعی ۶. رباعی در سفینۀ اشعار حالت افندی (الحاقی ۲۳۸) که تقریباً همزمان با همین منبع گرد آمده، به عطار منسوب شده است (برگ ۷۴ر) و در عرفات العاشقین نیز به نام عطار است (۴: ۲۴۴۹). در میان اشعار نعیمی استرآبادی و عمادالدین نسیمی هم دیده می‌شود (کلیات نعیمی، ۱۲۶؛ دیوان نسیمی، ۳۶۶) که با توجه به درج آن در دو مجموعۀ خطی فاضل احمد و حالت افندی، این انتساب‌های اخیر، بی وجه است. می‌توان گفت که این رباعی، زبان حال شاعران شهید تاریخ شعر فارسی است.

رباعی ۷. رباعی را همان‌گونه که در نسخه بود آوردم.

رباعی ۸. در نزهة المجالس به نام مجیر بیلقانی است (ص ۳۴۶). اما در دیوان این شاعر نیست. در مجموعه رباعیّات آلهی بی نام گوینده نقل شده است (برگ ۵۷ر).

رباعی ۹. این رباعی شرف رومی یا همان داود قیصری بسیار مغتنم است. ظاهراً وی با اشعار مجد‌الدین همگر آشنایی داشته است؛ چرا که اجزای رباعی او در این رباعی مجد دیده می‌شود (دیوان، ۷۶۲):
دل می‌گسلد ز عشق زنجیر هنوز
غم می‌شکند در جگرم تیر هنوز
من سیر شدم، سرم نشد سیر ز عشق
من پیر شدم، دلم نشد پیر هنوز

رباعی ۱۰. «نظام‌الدین شیرازی» را نشناختم. وی از معاصران داود قیصری بوده و احتمالاً در تبریز با او مراوده داشته است. در‌آن روزگار، یک «نظام‌الدین مروستی» هم داشته‌ایم که رباعیی از او در مجموعۀ جلال‌الدین حرمی نقل شده است و احتمال یکی بودن آن‌ها می‌رود (اشعار فارسی آن مجموعه به زودی به صورت مقاله منتشر می‌شود).

رباعی ۱۱. در دیوان خیالی بخارایی شاعر قرن نهم هجری وارد شده (دیوان خیالی، ۲۷۲) و به خیّام (طربخانه، ۱۲۵) و بابا افضل (دیوان، ۲۰۷) هم منسوب است. در سفینۀ سراج (برگ ۲۴۴ر) بی نام گوینده دیده می‌شود. در سفینۀ کهن رباعیات (ص ۲۹۲) به اسم رفیع نقل شده که احتمالاً منظور، رفیع‌الدین ابهری بوده است. همان طور که در توضیحات مصححین کتاب مذکور آمده، رباعی در ظهر دستنویس شمارۀ ۱۳۴۶ دانشگاه که معینیۀ خواجه نصیر طوسی است، به «صاحب الدیوان شمس‌الدین» منسوب شده است. تاریخ این نسخۀ کهن، برای آنکه کهنه‌تر به نظر آید دستکاری شده و به خطی دیگر، ۶۳۲ ق رقم خورده است. اما به گواهی خط و وضع نسخه، به احتمال بسیار کتابت نسخه در اواخر قرن هفتم یا اوایل قرن هشتم هجری صورت گرفته است. نسخه، در سال ۷۵۶ ق در تملک شمس منشی فرزند هندوشاه نخجوانی بوده است.
از قطب‌الدین عتیقی (د. ۶۷۵ ق) اشعار پراکنده‌ای باقی است (رک. مجالس عتیقی، مقدمه، یازده، پانویس ۳)؛ از جمله رباعیی که خطاب به همام تبریزی گفته است (دیوان همام، ۲۱۷). با توجه به حضور داود قیصری در تبریز و درج رباعی مورد اشاره در سفینۀ اشعار سراج تبریزی، احتمال آنکه رباعی از قطب‌الدین عتیقی باشد بسیار زیادتر از سایر انتساب‌هاست.
‏..
https://b2n.ir/u19886

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رؤیایی برای بیداری

در خواب مرا دوش خردمندی گفت
کز خواب گل نشاط و شادی نشکفت
چیزی چه کنی که با اجل باشد جفت
مَی خور که بسی به زیر گل باید خفت

پوربهاء جامی (سدۀ هفتم ق)
‏..
«خواب، برادر مرگ است». این گفتار ژرف، جزوی از یک حدیث پیامبر اسلام (ص) است: النوم أخو الموت (رک. احادیث مثنوی، ۵؛ فرهنگ مأثورات، ۵۷۲)؛ و از متون دینی، همچون زبانزدی مقبول، به فرهنگ عامه راه یافته است (رک. امثال و حکم، ۲: ۷۴۶؛ کتاب کوچه، حرف ب، دفتر اول، ۹۵۵؛ فرهنگ بزرگ ضرب‌المثل‌های فارسی، ۱: ۹۱۲). در معارف سلطان ولد آمده است: حالت خواب و حالت مرگ یک حالت است. از حالت خواب، حالت مرگ را فهم کن. پیغامبر علیه السلام می‌فرماید: النوم اخ الموت. از این برادر کوچک، برادر بزرگ را بشناس. خواب همچون آیینۀ کوچک است و مرگ آیینۀ بزرگ» (معارف، ۳۰۰). رباعی پوربهاء از این معرفت بشری مایه گرفته و پیام مرکزی خود را چنین پرداخته است: کمتر بخواب و بیشتر از زندگی لذت ببر. جالب اینجاست که این پند را خردمندی در خواب به شاعر القاء کرده است، نه در بیداری! این واقعیتی انکار نشدنی است که بدون خواب، لذتی از بیداری نمی‌توان بُرد و حذف خواب از زندگی ممکن نیست. پند پوربهاء را باید چنین تعبیر کنیم که باید از فرصت‌های بیداری، بیشترین استفاده را ببریم. زیرا، خواب بزرگ که همان مرگ است، ناگهان و بی‌خبر از راه می‌رسد. بیداری در رباعی بالا و دیگر رباعیات خیّامانه، می‌تواند به مفهوم انتباه یعنی هشیاری روح و آگاهی ذهن باشد.
‏..
تاج‌الدین پوربهاء جامی، از شاعران قرن هفتم است. در بدایت کار، از زادگاه خود جام به دستگاه خواجه عزالدین طاهر و پسرش خواجه وجیه‌الدین زنگی، دست نشاندگان ایلخانان مغول در خراسان پیوست و به ستایش‌ آنان قصاید چندی بگفت. سپس به تبریز و بغداد و اصفهان سفر کرد و با خواجه شمس‌الدین صاحب‌دیوان ارتباط یافت. شهرت او، در قصایدی است که در آن‌ها، مدح و هجو را در هم آمیخته و اصطلاحات مغولی را به وفور به کار گرفته است. از وی رباعیاتی به جای مانده که برخی از آن‌ها، از جمله رباعی بالا، به خیّام هم نسبت یافته است (رک. جُنگ رباعی، ۴۴۷).
به نظر می‌رسد که پوربهاء رباعی خود را از تلفیق دو رباعی دیگر، یکی از اثیر اخسیکتی (د. ۶۰۹ ق) و دیگری از نجیب گلپایگانی (سدۀ هفتم ق) ساخته باشد. ساختِ کلی رباعی او، ما را به یاد این رباعی اثیر اخسیکتی می‌اندازد (دیوان، ۷۵۷):
دی بر درِ میخانه مرا پیری گفت:
کز دَرد جدا نشین و با دُردی جفت
مَی‌ خور که بسی‌ غصّه همی‌باید خورد
کم خُسب که بسیار همی‌باید خفت

مصراع چهارم رباعی پوربهاء با اندکی تغییر، برگرفته از این رباعی نجیب گلپایگانی است. نجیب، از شاعران اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم است و در روزگار جوانی پوربهاء از دنیا رفته است. رباعی نجیب هم به خیّام منسوب است (دیوان نجیب‌الدین جرفادقانی، ۲۸۱؛ طربخانه، ۷۷):
مَی خور که بسی زیر گلت باید خفت
بی مونس و بی حریف و بی باده و جفت
زنهار مگو به کس تو این راز نهفت
کآن لاله که پژمُرد، نخواهد بشکفت
‏..
مفهوم کلی رباعی پوربهاء را در چند رباعی خیّامانۀ دیگر هم می‌توان یافت (رک. نادرۀ ایّام حکیم عمر خیّام، ۳۵۴):
ساقی! علم سیاه شب صبح ربود
برخیز و می مغانه را در ده زود
بگشای ز هم دو نرگس خواب آلود
برخیز که خفتنت بسی خواهد بود

ایضاً (بیاض اسعد افندی، ۴۴۷ر):
ای دوست! بهار‌آمد و گل‌ها بشکفت
بلبل همه راز خویش با گل‌ها گفت
با یار ندیم باش و با شادی جفت
بیدار شو ای تن که بسی خواهی خفت!


‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from میثم موسوی
اوسامُو دازای (1948-1909) جستجوگری تنها و نویسنده ای عصیان گر است که بنابر دو شاهکارِ او «شایو: پایین رفتنِ خورشید» و «نینگن شیاکو: نه آدمی» که برخی آن دو را به نوعی زندگینامه ی دازای شمرده اند، کتابخوانی فراری از مدرسه و دانشگاه، اندوهگینی معتاد و همواره مست و بذله گویی باهوش و بسیار بی بند و بار است که پس از بارها خودکشیِ نافرجام سرانجام در سی و نه سالگی در رودخانه ای به زندگی خود خاتمه می دهد. (دازای - نینگن شیاکو و خیام، ص161 الی163)

اوسامو دازای که او را صادق هدایتِ ژاپن نامیده اند، در رمانِ صریح و برهنه ی «نه آدمی» ضمن ترسیمِ رنج و اندوهِ انسان های بسیار تنها که مردگانی متحرّک و عاری از جوهرِ انسانی می باشند، از خیام و مِی ستاییِ او یاد کرده و به ذکر چند رباعی از این شاعر بزرگ ایران پرداخته است.
(نه آدمی، ص73و74)

گویند کسان بهشت با حور خوش است من می گویم که آب انگور خوش است
این نـقد بـگیر و دست از آن نسیه بدار کاواز دهـل شنیدن از دور خوش است

نـیکی و بـدی که در نـهاد بـشر است شادی و غـمی که در قضا و قدر است
با چـرخ مـکن حـواله کانـدر ره عـقل چـرخ از تـو هـزار بار بـیچاره تر است

دیگر نه شاد بودم نه ناشاد. این نیز بگذرد. این تنها عبارتی ست که در دوزخِ آدمیان به درستیِ آن رسیده ام. این نیز بگذرد.
(نه آدمی، ص97)

رمانِ نه آدمی که منتقدان آن را از رمانِ شایو بهتر دانسته و شاهکارِ دازای خوانده اند، [من برخلاف منتقدان و البته با توجه به ترجمه ی فارسیِ ظاهراً سانسور شده ی نه آدمی، داستانِ شایو را شاهکارِ دازای می دانم] یک سال پس از کتابِ شایو یعنی در آخرین سال حیاتِ او منتشر شد. نه آدمی ابتدا در سال 1388 توسط قدرت الله ذاکری و با عنوانِ زوال بشری از زبان اصلی به فارسی ترجمه شد، اما مجوّز انتشار نیافت تا آن که پس از یازده سال این کتاب در سال 1399 و این بار از روی نسخه ی انگلیسی با ترجمه ی مرتضی صانع روانه ی بازار کتاب گردید.

نه آدمی، اوسامو دازای، ترجمه: مرتضی صانع، نشر کتاب فانوس، تهران 1399

پی نوشت:

دازای - نینگن شیاکو و خیام، هاشم رجب زاده، مجله ی کِلک، شماره 65 ، مراد 1374
Forwarded from نشان
خیّام و تصوّف

من همیشه تصوّر می‌کردم که حکیم عُمر خیّام با صوفیان کارد و خیار بوده است. اما دقیقاً برعکس- خیّام معتقد بوده که:
″در بین طالبان شناخت خداوند، طریق اهل تصوّف که مبتنی بر تصفیهٔ باطن و تهذیبِ اخلاق است، از همه بهتر است.″
این نظر را خیّام در کتاب ‹رساله در علم کلّیّات وجود› بیان کرده است. بنا بر استدلال‌های روانشاد کاظم برگ‌نیسی ″این کتاب به احتمال زیاد، آخرین اثر خیّام و محصول دورانِ پختگی اوست و در صحّت انتساب آن به او، هیچ شک و تردیدی نیست و نیز نمی‌توان پذیرفت که خیّام این بخش رساله را از ترس جان یا برای خوشایند دیگران نوشته‌باشد.″
• باری، چوبِ همه، در برابر عارفان و صوفیانِ راستین افتاده‌است، خواه ابن‌سینا باشد یا خیّام در شرق، خواه ویتگنشتاین باشد، یا برتراند راسل در غرب.

منابع:
رباعیات خیام و خیامانه‌های پارسی، سیدعلی میرافضلی، ص ۱۹۴.
حکیم عمر خیام و رباعیات، کاظم برگ نیسی، صص ۱۱۰-۱۱۱.
https://www.instagram.com/p/CMQOiZ0sTkr/?igshid=1jhdxc694gbb8
از رباعی تا شعر یک مصراعی

محوی همدانی (د. ۱۰۱۶ ق)، از رباعی سرایان نامدار دورۀ صفوی است که مدتی در هند می‌زیست و با عبدالرحیم خانان خانان، یکی از حامیان بزرگ شاعران پارسی زبان در هند، در ارتباط بود و در آنجا او را حرمت می‌داشتند. از او حدود ۵۵۰ رباعی به جای مانده است. وی طبع‌آزمایی در قالب‌هایی چون قصیده و قطعه و مثنوی را «نفس درازی» و زیاده گویی دانسته و بیانیۀ شاعری او این رباعی است (جُنگ رباعی، ۶۸۷):

حرفم بشنو، ز شاعری یک‌سو باش
با قطعه و مدح و مثنوی بدخو باش
بسیار مگو، نفس‌درازی غلط است
خاقانی اگر شوی، رباعی‌گو باش!

امروز در جُنگ نظم و نثر شمارۀ ۸۵۸۹ کتابخانۀ مجلس که در ۱۰۵۴ ق گرد آمده، رباعیی از او یافتم که در آن گفته مجال برای رباعی‌گویی هم اندک است و پیشنهاد «یک‌مصرعه شدن» را داده است؛ یعنی شعر یک سطری. البته خودش این پیشنهاد را عملی نکرده است. ولی بسیاری از رباعیات تاریخ شعر فارسی،‌در واقع «یک مصرعه» هستند و فقط مصراع چهارم‌شان است که چنگی به دل می‌زند و بقیۀ مصراع‌ها، «نفس درازی» است و برای پُرکردن شعر آمده‌اند، نه ایجاد یک ساختار کامل و بدون نقص. این رباعی نویافتۀ او را بخوانیم که دعوتی است به کوته‌سرایی (برگ ۱۰۸ پ):

این میکده را بانی و راعی بنماند
هنگام قیاسی و سماعی بنماند
هان محوی هان! اگر ز من می‌شنوی
یک‌مصرعه شو، وقت رباعی بنماند!

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from Aliakbar Yaghitabar
ای کرده نظر به مهر در پیکر خویش
از گریه مدار خشک چشم تر خویش
گهواره چو نیک بنگری تابوتی است
مُردی روزی که زادی از مادر خویش

حکیم رکنا مسیح کاشانی

@aliakbaryaghitabar
Forwarded from از گذشته و اکنون (احمدرضا بهرامپور عمران)
حدس و احتمالی دربارهٔ هویّتِ تدوین‌گرِ «سفینهٔ کهنِ رباعیّات»*

جُنگ‌ها و مجموعه‌های ادبی درکنارِ حفظ‌کردنِ نمونه‌هایی از آثاری که ممکن است جایی ضبط نشده‌باشد، فوائدِ دیگری نیز دارند. ازجملهٔ مهم‌ترینِ این فوائد، بازتاب‌دادنِ ذوقِ فرهنگی و ادبیِ حاکم بر دوره‌های گوناگون و نواحیِ مختلف است.
خوشبختانه قالبِ رباعی که ایرانی‌ترین فرم شعرِ فارسی نیز است، در چند سفینه و مجموعهٔ کهن جمع‌آوری‌شده‌است. ازآن‌جمله است «مجمع‌الرباعیّاتِ» ابوحنیفه، «نزه‍ة‌المجالسِ» جمالِ خلیلِ شروانی و «خلاصة‌الأشعار فی الرّباعیّات»ِ آمده در سفینهٔ تبریز به انتخاب و خطّ محمدِ بنِ مسعودِ تبریزی. تمامیِ این مجموعه‌ها در سدهٔ هفتم و هشتم و در ناحیهٔ شمالِ غربیِ ایران به‌ویژه در ارّان و شروان فراهم‌آمده‌اند. از فوائدِ جنبیِ جُنگ‌ها و مجموعه‌های کهنِ رباعیات، پرتوی است که گاه بر مباحثِ خیّام‌پژوهی می‌افکنند. نمونه‌را بابِ پانزدهمِ نزهة‌المجالسِ شروانی نشان‌می‌دهد در همان سده‌ها رباعی‌سرایی به‌سبکِ خیام یا خیامیّات‌سرایی شیوه‌ای رایج‌بوده‌است. در نزهة‌المجالس بخشی جداگانه باعنوانِ «در معانیِ حکیم عمر خیّام» آمده‌است.

یکی از جُنگ‌های رباعی که به‌همّتِ پژوهشگرانِ فرهیخته دکتر ارحامِ مرادی و دکتر محمد افشین‌وفایی منتشرشده، «سفینهٔ کهنِ رباعیّات» است. اثری که احتمالاً سدهٔ هفتم یا هشتم تدوین شده و آثارِ بیش‌از هشتاد رباعی‌سرایِ بنام و گمنام در صدو‌سی‌و‌یک باب در آن گنجانده‌شده‌است.‌ براساسِ اشارهٔ مصحّحانِ اثر، در این جنگ اختیاراتِ ابیاتِ گلستانِ سعدی و فوائدِ اشعارِ حدائق‌السّحرِ وطواط و منتخبی از اشعارِ دیگران نیز آمده‌‌است.
در مقدّمهٔ پرفایدهٔ مصحّحان آمده، «سفینه هیچ عنوان یا مقدّمه‌ای ندارد (ص ۲۷). اما همان‌گونه که دربارهٔ «محلّ تدوینِ» اثر اشاره‌کرده‌اند، از قرائن (به‌ویژه فراوانیِ حضورِ شاعرانِ گمنام از ناحیهٔ «ارّان و شروان و به‌طورکلی شمالِ غربِ ایران» و نیز ساختارِ مشابهِ اثر با «نزهة‌المجالس» و «خلاصة‌الأشعار فی‌الرّباعیاتِ سفینهٔ تبریز»)، می‌توان‌گفت «تدوینِ این سفینه نیز در شمالِ غربِ ایران صورت‌پذیرفته‌است» (ص ۲۸).
گفتنی است این نکته که «سفینهٔ کهنِ رباعیات» نیز در شمالِ غرب فراهم‌آمده، ازمنظرِ مطالعه در پراکندگیِ جغرافیاییِ قالب‌های شعریِ زبانِ فارسی نیز مسألهٔ مفید و مغتنمی است.
مصحّحان برپایهٔ قرائنی، تاریخِ کتابتِ سفینه را احتمالاً سدهٔ هشتم و نیز براساسِ نشانه‌هایی دیگر تاریخِ تدوینِ آن را احتمالاً سدهٔ هفتم ارزیابی‌کرده‌اند: «لاجرم [باید] تدوینِ سفینه را پیش‌از زمانِ کتابتِ نسخه بدانیم» (ص ۲۷).
خوش‌بختانه مصحّحان در مقدّمهٔ سفینه، به‌پیروی از شیوهٔ مرضیّه و محقّقانهٔ استادِ زنده‌یاد امین‌ریاحی در تصحیحِ نزهة‌المجالس، شاعرانِ مجموعه را کوتاه و مفید معرفی‌کرده‌اند و از چندوچون و کمیّت و کیفیّتِ حضورِ رباعیاتشان در دیگر مجموعه‌ها نیز اطلاعاتی مفید ارائه‌داده‌اند.

هویّتِ تدوین‌کنندهٔ این اثر نامشخّص است. هدف از این یادداشت نیز حدسی است دربارهٔ نامِ تدوینگرِ احتمالیِ این سفینه. طبیعی است که در این مجموعه بیش‌ترین رباعی‌ها می‌بایست از اوحدالدینِ کرمانی (۱۳۲ رباعی)، کمال‌الدّین اسماعیل (۱۰۸ رباعی)، خیام (۴۴ رباعی) و نیز مهستی گنجوی (۱۸ رباعی) نقل‌می‌شد. اما تدوین‌گر تنها از یک شاعر که هیچ شهرتی نیز نداشته و نمونه‌هایی از شعرش منحصر به جنگ‌های رباعیِ فراهم‌آمده در همان نواحی بوده، ۱۹۸ رباعی نقل‌کرده‌است!!! مصححّان خود در مقدمّه به این مسألهٔ غیرعادی توجه‌داشته‌اند که شمارِ بالای رباعیاتِ شمسِ گنجه، «درواقع بالاترین تعدادِ رباعی زیرِ یک نامِ واحد در سفینهٔ حاضر به‌شمارمی‌آید» (ص ۵۹).
به‌گمانم این خلافِ عرف و عادت، دست‌کم می‌بایست مصحّحان را به حدس و احتمالی رهنمون‌می‌شد.
اگر به این واقعیّت توجّه‌کنیم که از گذشته‌های دور تا همین امروز، شاعران و گاه متشاعرانی که دست‌ به تدوینِ جُنگ و سفینه زده‌اند اغلب نمونه و گاه حتی نمونه‌هایی بی‌شمار از آثارِ خود را نیز در کارِ خویش گنجانده‌اند، انتخابِ تعدادِ فراوانی از رباعیاتِ شمسِ گنجه در این مجموعه نباید بی‌‌سببی بوده‌باشد. اینان که گاه خود سرِ سوزن ذوقکی نیز داشته‌اند، خواسته‌اند با چنین تمهید و ترفند، و درحقیقت تقلّبی نامِ خود را در روزگاران و شعرِ خویش را در تاریخِ بی‌رحمِ شعرِ فارسی زورچپان‌کنند! بساکه انگیزهٔ اصلیِ تدوینِ برخی از این‌گونه جنگ‌ها و سفینه‌ها نیز صرفِ همین میلِ مفرط به جاودانگی بوده‌باشد!

(دنبالهٔ مطلب در ص بعد)

@azgozashtevaaknoon
Forwarded from از گذشته و اکنون (احمدرضا بهرامپور عمران)
حدس و احتمالی دربارهٔ هویّتِ تدوین‌گرِ «سفینهٔ کهنِ رباعیّات»
(دنبالهٔ مطلبِ ص قبل)

و این شیوه‌ای است که جمالِ خلیلِ شروانی، تدوین‌گرِ نزهة‌المجالس نیز آن را درپیش‌گرفته‌است. او نیز ۱۷۸ رباعی و قصیده‌ای سی‌بیتی از خویش را در اثر خود گنجانده‌است. علاء مرندی نیز، که خوشبختانه در جنگِ تدوین‌شده از جانبِ او، ۴۸ غزلِ حافظ (که در روزگارِ حیاتِ خودِ خواجه کتابت‌شده) حفظ‌شده، در ابتدای مجموعه، چندین غزل از خویش را گنجانده‌است!
این شیوه و شاید ترفند را در بسیاری از مجموعه‌ها و انتخاب‌ها از شعرِ امروز نیز می‌توان ملاحظه‌کرد. کسی که ذوقکی دارد و شعرکی این‌جا و آن‌جا منتشرکرده و احتمالاً شاعرِ شکست‌خورده‌ای است، ناگهان به‌فکر فراهم‌آوردنِ «گزیدهٔ غزلِ نو» یا «جُنگِ موجِ نو» می‌افتد؛ و وقتی کتاب را تورّق‌می‌کنی، تعداد غزل‌ها یا قطعاتی که از خویش در کار گنجانده دوبرابرِ منزوی و بهمنی یا احمدرضا احمدی است!!! منطقی‌ترین و میانه‌روانه‌ترین‌ گزینش‌ها را به‌گمانم در «شعرِ نو از آغاز تا امروز» (دو جلدی) اثرِ زنده‌یاد محمدِ حقوقی و نیز «هفتادسال شعرِ عاشقانهٔ» زنده‌یاد محمدِ مختاری می‌توان ملاحظه‌کرد. در این دو اثر نیز تقریباً به تعدادِ شعرِ شاعرانِ طرازِ اول از خود تدوین‌گران نیز شعر انتخاب‌شده‌است. و البته ترفندِ برخی‌ها در این سال‌ها در این زمینه‌، بسیار رقّت‌برانگیز بوده و نیاز به نمونه‌آوردن ‌ندارد!

به‌گمانِ نویسنده، به‌دلایلی، از جمله وفورِ شاعرانِ شهرِ گنجه در این اثر (مهستی، عزیز، عمر، کریم، نجیب، نظام) درکنارِ گزینشِ نمونه‌های فراوان از آثارِ آنان، و نیز شیوهٔ رایج سفینه‌پردازان که در یادداشت به آن اشاره‌شد، به‌احتمالِ فراوان تدوین‌گرِ « سفینهٔ کهنِ رباعیات» کسی نبوده جز خودِ شمسِ گنجه.

در پایان یادآوری می‌کنم، براساسِ بررسیِ استاد ریاحی، بیش‌ترین شاعرانِ نزهة‌المجالس نیز به‌ترتیب منسوب به شهرِ گنجه (۲۴ شاعر) و شروان (۱۸ شاعر) بوده‌اند (انتشاراتِ علمی، چ دوم، ۱۳۷۵، ص ۱۹).


* سفینهٔ کهنِ رباعیّات، تصحیح و تحقیق: ارحامِ مرادی و محمدِ افشین‌وفایی، انتشاراتِ سخن، ۱۳۸۵).

@azgozashtevaaknoon
16. موسوی- خلاصه- نقد- 17.pdf
1.7 MB
▫️
«نگاهی به تصحیح خلاصة الاشعار و زبدة الافکار (بخش یزد و کرمان و نواحی آن)»، مرتضی موسوی، گزارش میراث، دورۀ سوم، سال چهارم، شمارۀ یکم و دوم (۸۶-۸۷)، بهار و تابستان ۱۳۹۸، ۱۰۹-۱۲۵
‏..
ارزیابی عمل خود در آینۀ نقد دیگران، کاری بس دشوار، اما ضروری است. فاضل ارجمند، جناب مرتضی موسوی، با دقت نظری که پیشتر در نقد و بررسی بخش‌های چاپ شدۀ تذکرۀ خلاصة الاشعار تقی کاشانی نشان داده‌اند، این بار به سراغ بخش یزد و کرمان رفته‌اند و حاصل تصحیح این بخش تذکره را به دقت تمام سنجیده‌اند و خطاهای متعدد مرا گوشزد کرده‌اند. بنده هم سپاسگزار حوصله و باریک‌بینی ایشانم و هم خجلت‌زدۀ کوتاهیِ خویش. باید اعتراف کنم که متن این کتاب، سزاوارانه تصحیح نشده است. پیشتر جناب فرزاد ضیائی حبیب‌آبادی نیز مرا از لغزش‌های متن آگاهی داده بودند. خودم نیز در بازنگری متن، چنان‌که معهود کار من است، خطاها و بدخوانی‌ها و افتادگی‌ها را در حاشیۀ نسخۀ شخصی یادداشت کرده‌ام. شما را به خواندن این نقد عبرت‌آموز دعوت می‌کنم.

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۶)
(بخش نخست: متن اشعار)

دستنویس شمارۀ ۳۴۵۱‍ کتابخانۀ لاله‌لی، مجموعۀ سه رسالۀ عربی در صرف و نحو و منظومه‌ای در علم فرائض است که فاضلی به نام شهاب اوحدی رومی آن‌ها را به سال ۶۷۳ ق در شهر موصل به قید کتابت در‌آورده است. رسالۀ نخست، شرح ملحة الاعراب ابوالقاسم حریری (د. ۵۱۶ ق) است که گویا خود شهاب اوحدی آن را شرح و تعلیق کرده است. شهاب اوحدی در پاره‌ای از اوراق کتاب، ابیاتی از شعرای عرب و عجم، و اشعاری از خودش را نوشته است که بسیار مغتنم است. رونق زبان فارسی در دیار موصل، از زبان ادیبی که زادۀ آناتولی (بلاد روم) بوده، بایستۀ توجه بسیار است. چند رباعی مجموعه، احتمالاً سروده یا کتابت فردی به نام «علی ابن ظهیر» است. رباعیّات این مجموعه را اینجا می‌آوریم.

۱) لکاتبه ابن...
... ... که در آن سینۀ تنگت کردند
از حرص و طمع عجب دو رنگت کردند
و اکنون ز کرم چو در دلت جنبش نیست
گویی که جگر مگر ز سنگت کردند
(برگ ۲ر)

‏۲)
دل معتکف در وثاقت چون شد
جان بستۀ بند اشتیاقت چون شد
نابوده دلم عامل دیوان وصال
مستوجب عزلت فراقت چون شد

‏۳)
عاقل ز یکی هنر ده و صد بیند
ناقص همه جا به ناقص خود بیند
خلق، آینۀ چشم و دل یکدگرند
در آینه، نیک نیک و بد بد بیند
(برگ ۲ پ)

۴) لشرف‌الدین شفروه
نظمی که ز جهد آدمی بیرون است
این است که مدح خسرو میمون است
یک نیمه نبشته خوان و یک نیم دگر
از نام صور، معنوی و موزون است

۵) لمولانا سعد الملة و الدین دام فضله
در سوی رزان نظر چو کردم ناگاه
از سرّ قدر شدم در‌آن دم آگاه
بی برگی، برگ او ز مرگ آوردش
ترسان و خجل چنان‌که بینی یک‌ماه

۶) لتاج الدین ... طاب ثراه
ای برگ رزان! تا که خزان ‌آمده است
دانم که ترا ... ... [آمده است]
از ‌آخر عمر خود مگر با خبری
کز غصّه ... ... ... [آمده است]
(برگ ۳ پ)

‏۷)
بی نام تو ای نگار یک دم نزنم
کز دل نکند نام تو بیخ حزنم
هر گاه که من نام تو می یاد کنم
جان بفزاید به شادی اندر بدنم

‏۸)
تا چند ز جان مستمند اندیشی
تا کی ز جهان پُر گزند اندیشی
آنچ از تو ستانند همی کالبذ است
یک مزبله گو مباش، چند اندیشی

‏۹)
تا کی غم آن خوری که فردا چه شود
ای بی معنی! از همه فرد آ چه شود
نتوان ستد از تو بجز از کالبذی
کم گیر حقیری، سره مردا، چه شود؟

‏۱۰)
ای آنکه به لهو و طربی دایم شاد
بر آتش و آب نیست ممکن بنیاد
زیرا چو کمین‌گاه اجل بگشاید
تو خاک شوی و هرچه داری همه باد

‏۱۱)
از دفتر عمر پاک می‌باید شد
در دست اجل هلاک می‌باید شد
آتش‌رویا! چو کار عالم باد است
آبی در ده که خاک می‌باید شد

‏۱۲)
ای دل! ز جفای چرخ چندین مخروش
این یک سخن از من به نصیحت بنیوش
گر گوید خون گری، بگوش از سر چشم
گر گوید سر بده، بگو از بُن گوش

۱۳) لکاتبه ابن ظهیر
چون دست نجاتم ز کرم بگرفتی
لطفی کن و در میان ... مگذار

۱۴) لکاتبه علی ...
از دست زمستان به فغان‌ آمده‌ایم
وز بهمن ماه هم به جان آمده‌ایم
تابستان کو و ماه تمّوز کجاست
کامروز به خانه در نهان آمده‌ایم
(برگ ۴ ر)

‏۱۵)
در عشق تو بی سریم، سرگشته شده
وز دست امید من، سرِ رشته شده
مانند یکی شمعم کی به هنگام سحر
بگداخته و سوخته و کُشته شده

‏۱۶)
مانندۀ شمعم که جهان افروزم
روشن دارم جهان و خود می‌سوزم
پیوسته ز شمع من سه کار آموزم
می‌گریم و می‌گدازم و می‌سوزم
(برگ ۷۹ پ)

۱۷) عیسی ششتری
ای چشم خوشت به ناتوانی مشهور
روی تو به ماه آسمانی مشهور
گر پیش لبت کرد شکر شیرینی
در شهر شد ‌آنک به گرانی مشهور

۱۸) ایضاً له
مشکین خط شب‌رنگ تو ای دُرّ خوشاب
بر بست بر آن روی چو ماه تو نقاب
بر رغم دلم خار برون جَست ز گل
وز بخت بدم نقش‌پذیر آمد ‌آب

۱۹) ایضاً له
جانا! نظری بر این دل گمره کن
کاری ز دو کار حسبة لله کن
یا زلف متاب و رونق مشک مبر
یا روی بپوش و رحمتی بر مَه کن!

‏۲۰)
تا عارض یارم ز خط آثار گرفت
وز سنبل تر نسترنش بار گرفت
بر برگ گل سرخ، تو گفتی که مگر
طوطی شکر اندر سر منقار گرفت
(برگ ۸۲ پ)

‏۲۱)
طوطی که زند لاف شکر گفتاری
راوی سخن‌های تو شد پنداری
شکّر، دغل قند لبت گر نشدی
کی در قلم آمدی به شیرین‌کاری

‏۲۲)
با ما نگذارند دمی یارانت
غمخواره شدم ز دست غمخوارانت
خورشید تو در روزن ما کی گنجد
کز ذرّه فزونند هوادارانت
(برگ ۸۳ ر)

‏۲۳)
دی خوش پسری بدیدم از مارآباد
کرده رخ خود ز کژدم و مار آباد
گفتم که شبی وصال تو ما را باد
گفتا که بود حدیث تو ما را باد!

‏۲۴)
عالم ز لباس شادی‌ام عریان یافت
بر خوان مرادم جگر بریان یافت
هر شام که بگذشت مرا غمگین دید
هر صبح که خندید مرا گریان یافت
(برگ ۹۳ پ)

‏۲۵)
زآن پیش که از زمانه تابی بخوریم
در خدمت هر دوست شرابی بخوریم
کین چرخ سیه کاسۀ بی نان و نمک
چندان ندهد امان که آبی بخوریم
(برگ ۹۴ پ)
‏
‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۶)
(بخش دوم: توضیحات)

رباعی ۱. نام گویندۀ رباعی به دلیل قرار گرفتن در شیرازۀ نسخه، خوانده نمی‌شود. «لکاتبه علی...» را با حدس و قرینۀ رباعی ۱۴ خواندیم. قسمت اول رباعی محو شده و آن را در منبع دیگری نیز نیافتیم. بنده حدس می‌زنم که او همان کاتب تک بیت شمارۀ ۱۳ و رباعی شمارۀ ۱۴ باشد. اگر این حدس درست باشد، می‌توان او را «علی ابن ظهیر» دانست.

رباعی ۳. در دیوان رباعیّات اوحدالدین کرمانی آمده است (ص ۱۹۶). به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است (سخنان منظوم، ۳۷).

رباعی ۴. این رباعی در دیوان شرف‌الدین شفروه و سایر منابع یافت نشد.

رباعی ۵. این مولانا سعدالدین، از معاصران کاتب (در نیمۀ دوم قرن هفتم) بوده و احتمالاً او را از نزدیک می‌شناخته است.

رباعی ۶. جزء دوم نام شاعر را نتوانستم بخوانم. قسمتی از رباعی نیز، به دلیل صحافی نسخه از بین رفته است.

رباعی ۸. به چندین شاعر منسوب است: سنایی غزنوی (دیوان، ۱۱۷۴)، انوری (دیوان، ۱۰۳۶)، سید حسن غزنوی (دیوان، ۳۴۵)، اوحدالدین کرمانی (انیس الطالبین، ۱۵پ)، مولانا (کلیات شمس، ۸: ۳۰۷)، بابا افضل (رباعیات، ۱۷۸)، رضی آرتیمانی (دیوان، ۱۸۳). در نزهة المجالس (ص ۱۱۸) و عرفات العاشقین (۲: ۱۰۴۰) به اسم سید حسن غزنوی است و احتمال آنکه از او باشد، بیش از شاعران دیگر است. با توجه به درج مصراع چهارم رباعی در التوسل (ص ۳۴۰)، صحّت انتساب رباعی به اوحد کرمانی، مولانا و رضی آرتیمانی منتفی است.

رباعی ۱۱. به خیّام (طربخانه، ۱۲۳) و بابا افضل (رباعیات، ۱۱۹) منسوب است. کمال اسماعیل هم رباعیی در این ردیف و قافیه و حال و هوا دارد (دیوان، ۳۳۵):
آلوده مشو که پاک می‌باید شد
ماسای که دردناک می‌باید شد
از باد، چو آتش ار بری سر به فلک
چون آب به زیر خاک می‌باید شد

رباعی ۱۳. شاید ابن ظهیر، کاتب دو رباعی اول و چهارده هم باشد. اگر چنین باشد، نام او علی است. کاتب بعد از این تک بیت، یک بیت دیگر هم آورده که قرائت ‌آن میسّر نشد.

رباعی ۱۵. مصراع سوم در نسخه همین گونه بود. رباعی در کشف‌الاسرار میبدی (۱: ۴۹۶) بی نام گوینده آمده و در آنجا مصراع سوم، چنین است: مانند یکی شمع به هنگام صبوح. به خواجه عبدالله انصاری نیز منسوب است (رباعیات، ۵۴).

رباعی ۱۶. رباعی متن، تلفیق دو رباعی جداگانه است. بیت اول آن، از رباعی زیر گرفته شده است (نامه‌های عین القضاة، ۲: ۱۷۹):
مانندۀ شمعم که جهان افروزم
روشن دارم جهان و خود می‌سوزم
می پند دهم که دل به ناکس مدهید
خود می‌نکنم آنچه به خلق آموزم
بیت دوم، از رباعی مسعود سعد سلمان گرفته شده است (دیوان، ۸۰۵):
در آرزوی بوی گل نوروزم
در حسرت آن نگار عالم‌سوزم
از شمع سه گونه کار می‌آموزم
می‌گریم و می‌گدازم و می‌سوزم

رباعی ۱۷. عیسی شوشتری از شاعران گمنام سدۀ هفتم هجری است که اغلب تذکره‌ها از نام و شعرش خالی است. بنابراین، این سه رباعی او بسیار مغتنم است. پیشتر در معرفی دستنویس شمارۀ ۷۴۴ فاضل احمد از بیت «عیسی تستری» یاد کردیم. به دلالت دوست عزیزم احسان آسایش متوجه شدم که آن بیت، بخشی از یک قصیدۀ شاعر است که متنش در سفینۀ شاعران قدیم (برگ ۷۱پ-۷۲ر) آمده و در ستایش قاضی شمس‌الدین است (ایضا رک. فرهنگ سخنوران، ۶۶۱):
چو دست صبح بگشاید نقاب روز رعنا را
چراغ خور کند روشن رواق سطح مینا را
هویت این قاضی شمس‌الدین بر من نامعلوم است. شمس طبسی (د. ۶۲۶ ق) مدتی منصب قضا داشت و در همان عصر، قاضی شمس‌الدین اوزجندی هم دستی در شعر داشت (رک. لباب الالباب، ۱۶۵). شاعر، ممدوح خود را در سخنوری و حکمت ستوده و این خود قرینه‌ای است که مخاطب او از طبع شعر بهره‌مند بوده است. هر دو شمس می‌توانند ممدوح عیسی شوشتری باشند و هر دو، در ربع اول قرن هفتم می‌زیستند. بنابراین، دوران شاعری عیسی شوشتری را می‌توان به قرینۀ درج رباعیات او در دستنویسی از قرن هفتم و قصیده‌اش در مدح قاضی شمس‌الدین، در نیمۀ اول قرن هفتم دانست.
رباعی عیسی شوشتری در مجموعه رباعیات سعدالدین آلهی (برگ ۵۸‍) و بیاض اسعد افندی (برگ ۴۱۵‍) بی نام گوینده نقل شده است.

رباعی ۲۰. در نزهة المجالس (ص ۳۱۵) به نام سوزنی است؛ در سفینۀ کهن رباعیات (ص ۱۹۲) بی نام گوینده.

رباعی ۲۱. در روضة الناظر به اسم علی فخر نجار ثبت شده است (برگ ۲۶۷ر).

رباعی ۲۲. با اینکه رباعی هیچ مفهوم حکمی و فلسفی ندارد، در بعضی منابع به خیّام نسبت یافته است (رک. طربخانه، ۱۰۵).

رباعی ۲۳. در بیاض اشعار سراج تبریزی بی نام گوینده آمده است (برگ ۲۹۹ر).

رباعی ۲۴. در دیوان عراقی همدانی آمده (مجموعۀ آثار، ۳۴۷) و به اوحد کرمانی نیز منسوب است (انیس الطالبین، ۳۲پ).

رباعی ۲۵. منسوب است به خیّام (طربخانه، ۸۱).

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4