مجموعه رباعیات طبّی
(با احترام، به: دکتر علی شاپوران)
استفاده از کلام موزون برای آموزش دانشهای روزگار و مفاهیم علمی، سابقهای طولانی دارد. در زمینۀ پزشکی، قدیمترین اثر منظومی که در دست داریم، دانشنامۀ حکیم میسری است که مشتمل بر ۴۴۸۰ بیت در قالب مثنوی است و نظم آن در سال ۳۷۰ هجری به پایان رسیده است. استفاده از قالب رباعی برای شرح تجویزها و توصیههای پزشکی، گویا در اوایل قرن دهم هجری آغاز شده و پیشتاز این عرصه، پزشک معروف ایرانی، حکیم محمد یوسف هروی (د. ۹۵۰ ق) است که مجموعه رباعیات علاج الامراض را در سال ۹۱۴ هجری بدین منظور پرداخته است. علاج الامراض، مجموعهای از ۲۸۹ رباعی است که مطابق مقصود این نوع آثار، به زبانی ساده و بدون هر نوع پیرایۀ ادبی سروده شده است. یوسفی هروی، در سال ۹۱۸ ق شرحی بر رباعیات خود نگاشته و آن را جامع الفواید نامیده است. این کتاب که به طبّ یوسفی نیز شهرت دارد، جزو مشهورترین آثار یوسفی است و نسخههای متعدّدی از آن در دست است و بارها در هند و ایران به چاپ رسیده است.
از دیگر آثاری که در این زمینه تألیف شده و کمتر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته، رسالۀ زبدة العلاج احمد استادی طبسی متخلّص به «رضایی» است. این رساله، دربرداندۀ ۲۹۸ رباعی است که سراینده، آنها را همچون رسالۀ علاج الامراض یوسفی بر اساس حروف تهجّی قافیهها مرتّب کرده است. رضایی، تاریخ تألیف کتاب را طی دو رباعی به نظم در آورده است؛ یک رباعی در ابتدای امر تألیف (در پانزدهم ربیع الاول ۹۳۹ ق) و دیگری، در تاریخ پایان یافتنِ رساله که در همان سال ۹۳۹ هجری است:
صد شکر که از پرتو فیض ازلی
منظوم شد این نسخه به فرخندهدلی
تاریخ تمامیش ز «فرخنده» طلب
تا بر تو شود چو نور خورشید جلی
کلمۀ «فرخنده» مطابق حروف ابجد، برابر با ۹۳۹ است.
شش رباعی نخست زبدة العلاج، در ستایش خداوند، سبب تألیف رساله و تسمیۀ آن است:
این نظم شفابخش که شد چهرهنما
گردید به قانون شفا روح افزا
موسوم به «زبده» گشت هر دردی را
باشد در وی علاج بر وفق دوا
رباعیات بعدی، با یک توضیح بسیار کوتاه در مورد امراض و عوارض همراه است و سپس، روش درمان آن، با رباعی بیان شده است. نوع تنظیم رساله، تعداد رباعیّات، نوع واژهگزینی، سبک نظم آفرینی و شیوۀ نسخهنویسیِ رضایی طبسی، بسیار متأثر از علاج الامراض است و در موارد زیادی، انتحال از رسالۀ یوسفی است. یعنی ناظم، همان رباعیّات یوسفی را با تغییری اندک در کلمات، به اسم خود کرده است. این مشابهت، در بخشهای آغازین رساله بسیار زیاد و نزدیک به اصل است، اما در بخشهای بعدی، تا حدودی از شدّت و حدّت آن کاسته شده است. به دو سه نمونۀ آن اشاره میشود:
یوسفی:
از گرمی آفتاب هرگه که تو را
برگشت مزاج و دردسر شد پیدا
آب گل خطمی و لعاب سبیوش
آمیز به یکدیگر و میساز طلا
رضایی:
از گرمی مهر اگر شدی غمفرسا
زآنسان که صداع سخت آمد پیدا
ز آب گل خطمی و لعاب سبیوش
پیوسته پی علاج میساز طلا
یوسفی:
از درد شقیقه، ای که باشی به عذاب
بگشا ز رخ علاج تدبیر نقاب
با صمغ بکوب زعفران و افیون
وز بهر طلا خمیر سازش به گلاب
رضایی:
از درد شقیقه هرکه باشد بیتاب
زآنسان که نه خورد باشد او را و نه خواب
گو صمغ به زعفران بکوب و افیون
از بهر طلا خمیر سازش به گلاب
یوسفی:
ای از خفقان گرم در آتش تیز
آبی ز ره دوا بر این آتش ریز
کافور و گلاب و آب سیب و صندل
از بهر طلا به یکدگر میآمیز
رضایی:
در ضعف دل این است طریق پرهیز
دریاب تو این حکمت راحت آمیز
چون از خفقان گرم باشی بیتاب
کافور و گلاب و صندلی بر خود ریز
آنچه در بررسی اجمالی به نظر میرسد این است که حکیم رضایی، علاوه بر تقلید در امر شاعری، در معالجات خود نیز فاقد هرگونه ابتکار بوده و به تجویزهای حکیم یوسفی بسنده کرده است. این نکتهای است که البته باید با مقایسۀ کامل و دقیق دو رساله معیّن گردد و اهل فن در مورد آن نظر دهند. زبان رباعیّات رضایی بسیار ساده و فاقد هر نوع ارزش ادبی است و از لحاظ استحکام و قوّت زبانی نیز در مرتبهای فروتر از شیوۀ سخنسرایی یوسفی است. باری، این دو مجموعۀ رباعی اگرچه جوهرۀ شعری چندانی ندارند و کارکرد آموزشی آنها مهمتر از جنبههای ادبیشان است، اما در بررسیهای پژوهشی حایز اهمیتاند و علاوه بر تاریخنگاران دانش پزشکی، پژوهندگان تاریخ رباعی هم از بررسیشان بینیاز نیستند.
از زبدة العلاج رضایی طبسی، تا آنجا که دیدهام، تنها یک نسخه موجود است و آن دستنویسی است که خودِ ناظم، در سال ۹۳۹ در شهر مکّه، نظم و کتابتش را به پایان رسانیده است. این نسخه، به شمارۀ ۳۸۷ در کتابخانۀ لالا اسماعیل نگهداری میشود. در مورد مؤلف رساله، اطلاعی به دست نیاوردم و گویا ساکن مکۀ مکرّمه بوده و پسوند مکی نیز در دنبالۀ اسم وی آمده است.
..
https://b2n.ir/a51166
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
(با احترام، به: دکتر علی شاپوران)
استفاده از کلام موزون برای آموزش دانشهای روزگار و مفاهیم علمی، سابقهای طولانی دارد. در زمینۀ پزشکی، قدیمترین اثر منظومی که در دست داریم، دانشنامۀ حکیم میسری است که مشتمل بر ۴۴۸۰ بیت در قالب مثنوی است و نظم آن در سال ۳۷۰ هجری به پایان رسیده است. استفاده از قالب رباعی برای شرح تجویزها و توصیههای پزشکی، گویا در اوایل قرن دهم هجری آغاز شده و پیشتاز این عرصه، پزشک معروف ایرانی، حکیم محمد یوسف هروی (د. ۹۵۰ ق) است که مجموعه رباعیات علاج الامراض را در سال ۹۱۴ هجری بدین منظور پرداخته است. علاج الامراض، مجموعهای از ۲۸۹ رباعی است که مطابق مقصود این نوع آثار، به زبانی ساده و بدون هر نوع پیرایۀ ادبی سروده شده است. یوسفی هروی، در سال ۹۱۸ ق شرحی بر رباعیات خود نگاشته و آن را جامع الفواید نامیده است. این کتاب که به طبّ یوسفی نیز شهرت دارد، جزو مشهورترین آثار یوسفی است و نسخههای متعدّدی از آن در دست است و بارها در هند و ایران به چاپ رسیده است.
از دیگر آثاری که در این زمینه تألیف شده و کمتر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته، رسالۀ زبدة العلاج احمد استادی طبسی متخلّص به «رضایی» است. این رساله، دربرداندۀ ۲۹۸ رباعی است که سراینده، آنها را همچون رسالۀ علاج الامراض یوسفی بر اساس حروف تهجّی قافیهها مرتّب کرده است. رضایی، تاریخ تألیف کتاب را طی دو رباعی به نظم در آورده است؛ یک رباعی در ابتدای امر تألیف (در پانزدهم ربیع الاول ۹۳۹ ق) و دیگری، در تاریخ پایان یافتنِ رساله که در همان سال ۹۳۹ هجری است:
صد شکر که از پرتو فیض ازلی
منظوم شد این نسخه به فرخندهدلی
تاریخ تمامیش ز «فرخنده» طلب
تا بر تو شود چو نور خورشید جلی
کلمۀ «فرخنده» مطابق حروف ابجد، برابر با ۹۳۹ است.
شش رباعی نخست زبدة العلاج، در ستایش خداوند، سبب تألیف رساله و تسمیۀ آن است:
این نظم شفابخش که شد چهرهنما
گردید به قانون شفا روح افزا
موسوم به «زبده» گشت هر دردی را
باشد در وی علاج بر وفق دوا
رباعیات بعدی، با یک توضیح بسیار کوتاه در مورد امراض و عوارض همراه است و سپس، روش درمان آن، با رباعی بیان شده است. نوع تنظیم رساله، تعداد رباعیّات، نوع واژهگزینی، سبک نظم آفرینی و شیوۀ نسخهنویسیِ رضایی طبسی، بسیار متأثر از علاج الامراض است و در موارد زیادی، انتحال از رسالۀ یوسفی است. یعنی ناظم، همان رباعیّات یوسفی را با تغییری اندک در کلمات، به اسم خود کرده است. این مشابهت، در بخشهای آغازین رساله بسیار زیاد و نزدیک به اصل است، اما در بخشهای بعدی، تا حدودی از شدّت و حدّت آن کاسته شده است. به دو سه نمونۀ آن اشاره میشود:
یوسفی:
از گرمی آفتاب هرگه که تو را
برگشت مزاج و دردسر شد پیدا
آب گل خطمی و لعاب سبیوش
آمیز به یکدیگر و میساز طلا
رضایی:
از گرمی مهر اگر شدی غمفرسا
زآنسان که صداع سخت آمد پیدا
ز آب گل خطمی و لعاب سبیوش
پیوسته پی علاج میساز طلا
یوسفی:
از درد شقیقه، ای که باشی به عذاب
بگشا ز رخ علاج تدبیر نقاب
با صمغ بکوب زعفران و افیون
وز بهر طلا خمیر سازش به گلاب
رضایی:
از درد شقیقه هرکه باشد بیتاب
زآنسان که نه خورد باشد او را و نه خواب
گو صمغ به زعفران بکوب و افیون
از بهر طلا خمیر سازش به گلاب
یوسفی:
ای از خفقان گرم در آتش تیز
آبی ز ره دوا بر این آتش ریز
کافور و گلاب و آب سیب و صندل
از بهر طلا به یکدگر میآمیز
رضایی:
در ضعف دل این است طریق پرهیز
دریاب تو این حکمت راحت آمیز
چون از خفقان گرم باشی بیتاب
کافور و گلاب و صندلی بر خود ریز
آنچه در بررسی اجمالی به نظر میرسد این است که حکیم رضایی، علاوه بر تقلید در امر شاعری، در معالجات خود نیز فاقد هرگونه ابتکار بوده و به تجویزهای حکیم یوسفی بسنده کرده است. این نکتهای است که البته باید با مقایسۀ کامل و دقیق دو رساله معیّن گردد و اهل فن در مورد آن نظر دهند. زبان رباعیّات رضایی بسیار ساده و فاقد هر نوع ارزش ادبی است و از لحاظ استحکام و قوّت زبانی نیز در مرتبهای فروتر از شیوۀ سخنسرایی یوسفی است. باری، این دو مجموعۀ رباعی اگرچه جوهرۀ شعری چندانی ندارند و کارکرد آموزشی آنها مهمتر از جنبههای ادبیشان است، اما در بررسیهای پژوهشی حایز اهمیتاند و علاوه بر تاریخنگاران دانش پزشکی، پژوهندگان تاریخ رباعی هم از بررسیشان بینیاز نیستند.
از زبدة العلاج رضایی طبسی، تا آنجا که دیدهام، تنها یک نسخه موجود است و آن دستنویسی است که خودِ ناظم، در سال ۹۳۹ در شهر مکّه، نظم و کتابتش را به پایان رسانیده است. این نسخه، به شمارۀ ۳۸۷ در کتابخانۀ لالا اسماعیل نگهداری میشود. در مورد مؤلف رساله، اطلاعی به دست نیاوردم و گویا ساکن مکۀ مکرّمه بوده و پسوند مکی نیز در دنبالۀ اسم وی آمده است.
..
https://b2n.ir/a51166
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
▫️علی دهباشی، دفتر مجلۀ بخارا، دی ۱۳۹۷
گر کار فلک به عدل سنجیده بُدی
احوال فلک، جمله پسندیده بُدی
ور عدل بُدی به کارها در گردون
کی خاطر اهل فضل رنجیده بُدی
عمر خیّام، نزهة المجالس، ص ۶۱۰
●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
گر کار فلک به عدل سنجیده بُدی
احوال فلک، جمله پسندیده بُدی
ور عدل بُدی به کارها در گردون
کی خاطر اهل فضل رنجیده بُدی
عمر خیّام، نزهة المجالس، ص ۶۱۰
●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
کتاب «رباعیات خیّام و خیامانههای پارسی» منتشر شد.
لینک تهیۀ کتاب:
https://b2n.ir/q41139
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
لینک تهیۀ کتاب:
https://b2n.ir/q41139
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
«رباعیات خیّام و خیامانههای پارسی»
رباعیات خیّام و خیامانههای پارسی؛ سید علی میرافضلی، تهران، انتشارات سخن، ۱۳۹۹، ۵۴۰ ص
بیش از یک قرن است که پژوهشگران و دوستداران حکیم عمر خیّام نیشابوری میکوشند از طریق پالایش رباعیّات منسوب بدو، چهرۀ راستینی از این شخصیت جهانی تاریخ علم و ادب را به تصویر در آورند. این مسیر طولانی، با کامیابیها و ناکامیهای بسیار همراه بوده است. شمار رباعیّات منسوب به خیّام از دو رباعی تا دو هزار رباعی در نوسان است. برخی از این رباعیّات میان خیّام و دیگر شاعران مشترک است و والنتین ژوکوفسکی، ایرانشناس روس، آنها را «رباعی سرگردان» نامیده است. ناهمگونی سبکی و زبانی، و ناپیوستگی اندیشگانی در این رباعیات تا بدان حدّ است که نمیتوان همۀ آنها را محصول ذهن و زبان فردی واحد و حتی یک دورۀ تاریخی مشخص به شمار آورد. از ۱۸۹۷ میلادی تا به امروز، محققان ایرانی و شرقشناسان نامدار، کتابها و مقالات بیشماری در شناخت و ارزیابی منابع رباعیات منسوب به خیّام، روشهای بررسی و شیوۀ پالایش این رباعیات پدید آوردهاند.
کتاب حاضر، در دو دفتر تنظیم شده و بدین نیّت فراهم آمده که متنی قابل اعتماد از رباعیّات خیّام و دیگر خیّامانههای تاریخ رباعی فارسی به دست دهد و در حدّ توان، از بار این ناهمگونیها و سرگردانیها بکاهد. در دفتر نخست، نویسنده با استفاده از سه معیار توأمان، به انتخاب رباعیّات خیّام از منابع کهن پرداخته است:
اصل اوّل، شناسایی منابع کهن، ارزیابی و دستهبندی آنها و بهکارگیری اصل تواتر و تکرار رباعیّات منسوب به خیّام در آنهاست. در این روش، صرف درج رباعی در یک منبع کهن، ملاک انتخاب نیست. قدمت آن منبع، کیفیت نقل، و تکرار یک رباعی در دستِ کم دو منبع، اهمیت بسیار دارد. در این ارزیابی، ۳۲ سرچشمۀ کهن در اختیار داشتهام. در منابع کهن، با حذف رباعیّات تکراری، ۱۵۶ رباعی با ذکر نام خیّام یافت میشود. برای دقیق شدن بررسی خود، از ۳۵ منبع کمکی نیز بهره گرفتهام.
رباعیّات منسوب به خیّام در گذر زمان با رباعیّات شاعران دیگر درآمیخته است. این اختلاط و امتزاج، متأسفانه در منابع کهن نیز به چشم میخورَد. در این پژوهش، ما گویندگان واقعی رباعیّات مشترک را بر مبنای منابع معتبر و مآخذ قدیمی شناسایی کرده و اشعار خیّام را از این رباعیّات پالودهایم.
در سدۀ پنجم و اوایل سدۀ ششم هجری، یک عنصر سبکی در رباعیّات فارسی وجود دارد که رهنمای ما در تشخیص رباعیّات اصیل خیّام توانَد بود و آن، داشتن قافیههای چهارگانه است. طبق بررسی ما در دواوین نُه شاعر آن روزگار، تا ۹۳ درصد رباعیّات آن عصر، چهار قافیهای بوده است. این عنصر سبکی، در کنار آن دو عامل دیگر، به ما کمک میکند که انتخاب دقیقتری از رباعیّات موجود در منابع صورت دهیم.
در بخش اول کتاب، شرح مفصلی از معیارهای پیشنهادی و روش انتخاب رباعیّات خیّام داده شده است. ما با کمک این سه معیار، ۲۰ رباعی را که واجد هر سه معیار هستند، به عنوان رباعیّات اصلی و اصیل خیّام اختیار کردهایم. برای هر رباعی، توضیحاتی جداگانه آوردهایم.
بخش دوم رباعیّات، شامل رباعیّات مُحتمل است. ۴۹ رباعیی که در این بخش جای گرفته، فقط دو ویژگی از معیارهای سه گانه را با خود دارند. احتمال آنکه تعدادی از رباعیّات این بخش از خیّام باشد، وجود دارد. شاید یافتههای بعدی محققان، چند رباعی بخش دوم را به فهرست رباعیّات اصیل بیفزاید.
بخش سوم کتاب، در مورد رباعیّات مشکوک و مردود است. در این بخش نیز، به ارزیابی تتمۀ رباعیّات پرداختهایم. از نظر من، انتساب اغلب این رباعیّات به خیّام مردود است؛ اما به مکتب خیّام تعلّق دارند. این گوهرهای گرانمایه، سرودۀ پیروان گمنام حکیم عمر خیّام هستند. نفی انتساب آنها به خیّام، به منزلۀ نفی ارزشهای گوهرین این آثار نیست.
ما دفتر دوم کتاب را به منتخبی از خیّامانههای پارسی، در محدودۀ زمانی قرن پنجم تا اوایل قرن هفتم هجری، اختصاص دادهایم. در این بخش، ۵۸ رباعی خیّامانه نقل شده است. همچون رباعیّات دفتر اول، هر رباعی خیّامانه، توضیحاتی دارد که نشان میدهد این انتخابها، به صورت تفنّنی و با تیک زدن رباعیّات در منابع، صورت نگرفته است. با تفکیک رباعیّات سرگردان از رباعیّات خیّام، هم با چهرۀ خالصتری از خیّام رو به رو میشویم و هم سهم دیگر گویندگان با ذوق تاریخ ادب فارسی، در شکل گرفتن رباعی خیّامانه مشخّص میگردد.
در بخش آخر کتاب، فرهنگ کوچکی از لغات و اصطلاحات خاص موجود در رباعیّات خیّام و شاعران دیگر تدارک دیدهایم که هم کلیدی است برای درک بهتر رباعیّات خیّام و اقران او، و هم میتواند سوابق و لواحق این اصطلاحات را در متون ادبی نشان دهد.
..
https://b2n.ir/d04628
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات خیّام و خیامانههای پارسی؛ سید علی میرافضلی، تهران، انتشارات سخن، ۱۳۹۹، ۵۴۰ ص
بیش از یک قرن است که پژوهشگران و دوستداران حکیم عمر خیّام نیشابوری میکوشند از طریق پالایش رباعیّات منسوب بدو، چهرۀ راستینی از این شخصیت جهانی تاریخ علم و ادب را به تصویر در آورند. این مسیر طولانی، با کامیابیها و ناکامیهای بسیار همراه بوده است. شمار رباعیّات منسوب به خیّام از دو رباعی تا دو هزار رباعی در نوسان است. برخی از این رباعیّات میان خیّام و دیگر شاعران مشترک است و والنتین ژوکوفسکی، ایرانشناس روس، آنها را «رباعی سرگردان» نامیده است. ناهمگونی سبکی و زبانی، و ناپیوستگی اندیشگانی در این رباعیات تا بدان حدّ است که نمیتوان همۀ آنها را محصول ذهن و زبان فردی واحد و حتی یک دورۀ تاریخی مشخص به شمار آورد. از ۱۸۹۷ میلادی تا به امروز، محققان ایرانی و شرقشناسان نامدار، کتابها و مقالات بیشماری در شناخت و ارزیابی منابع رباعیات منسوب به خیّام، روشهای بررسی و شیوۀ پالایش این رباعیات پدید آوردهاند.
کتاب حاضر، در دو دفتر تنظیم شده و بدین نیّت فراهم آمده که متنی قابل اعتماد از رباعیّات خیّام و دیگر خیّامانههای تاریخ رباعی فارسی به دست دهد و در حدّ توان، از بار این ناهمگونیها و سرگردانیها بکاهد. در دفتر نخست، نویسنده با استفاده از سه معیار توأمان، به انتخاب رباعیّات خیّام از منابع کهن پرداخته است:
اصل اوّل، شناسایی منابع کهن، ارزیابی و دستهبندی آنها و بهکارگیری اصل تواتر و تکرار رباعیّات منسوب به خیّام در آنهاست. در این روش، صرف درج رباعی در یک منبع کهن، ملاک انتخاب نیست. قدمت آن منبع، کیفیت نقل، و تکرار یک رباعی در دستِ کم دو منبع، اهمیت بسیار دارد. در این ارزیابی، ۳۲ سرچشمۀ کهن در اختیار داشتهام. در منابع کهن، با حذف رباعیّات تکراری، ۱۵۶ رباعی با ذکر نام خیّام یافت میشود. برای دقیق شدن بررسی خود، از ۳۵ منبع کمکی نیز بهره گرفتهام.
رباعیّات منسوب به خیّام در گذر زمان با رباعیّات شاعران دیگر درآمیخته است. این اختلاط و امتزاج، متأسفانه در منابع کهن نیز به چشم میخورَد. در این پژوهش، ما گویندگان واقعی رباعیّات مشترک را بر مبنای منابع معتبر و مآخذ قدیمی شناسایی کرده و اشعار خیّام را از این رباعیّات پالودهایم.
در سدۀ پنجم و اوایل سدۀ ششم هجری، یک عنصر سبکی در رباعیّات فارسی وجود دارد که رهنمای ما در تشخیص رباعیّات اصیل خیّام توانَد بود و آن، داشتن قافیههای چهارگانه است. طبق بررسی ما در دواوین نُه شاعر آن روزگار، تا ۹۳ درصد رباعیّات آن عصر، چهار قافیهای بوده است. این عنصر سبکی، در کنار آن دو عامل دیگر، به ما کمک میکند که انتخاب دقیقتری از رباعیّات موجود در منابع صورت دهیم.
در بخش اول کتاب، شرح مفصلی از معیارهای پیشنهادی و روش انتخاب رباعیّات خیّام داده شده است. ما با کمک این سه معیار، ۲۰ رباعی را که واجد هر سه معیار هستند، به عنوان رباعیّات اصلی و اصیل خیّام اختیار کردهایم. برای هر رباعی، توضیحاتی جداگانه آوردهایم.
بخش دوم رباعیّات، شامل رباعیّات مُحتمل است. ۴۹ رباعیی که در این بخش جای گرفته، فقط دو ویژگی از معیارهای سه گانه را با خود دارند. احتمال آنکه تعدادی از رباعیّات این بخش از خیّام باشد، وجود دارد. شاید یافتههای بعدی محققان، چند رباعی بخش دوم را به فهرست رباعیّات اصیل بیفزاید.
بخش سوم کتاب، در مورد رباعیّات مشکوک و مردود است. در این بخش نیز، به ارزیابی تتمۀ رباعیّات پرداختهایم. از نظر من، انتساب اغلب این رباعیّات به خیّام مردود است؛ اما به مکتب خیّام تعلّق دارند. این گوهرهای گرانمایه، سرودۀ پیروان گمنام حکیم عمر خیّام هستند. نفی انتساب آنها به خیّام، به منزلۀ نفی ارزشهای گوهرین این آثار نیست.
ما دفتر دوم کتاب را به منتخبی از خیّامانههای پارسی، در محدودۀ زمانی قرن پنجم تا اوایل قرن هفتم هجری، اختصاص دادهایم. در این بخش، ۵۸ رباعی خیّامانه نقل شده است. همچون رباعیّات دفتر اول، هر رباعی خیّامانه، توضیحاتی دارد که نشان میدهد این انتخابها، به صورت تفنّنی و با تیک زدن رباعیّات در منابع، صورت نگرفته است. با تفکیک رباعیّات سرگردان از رباعیّات خیّام، هم با چهرۀ خالصتری از خیّام رو به رو میشویم و هم سهم دیگر گویندگان با ذوق تاریخ ادب فارسی، در شکل گرفتن رباعی خیّامانه مشخّص میگردد.
در بخش آخر کتاب، فرهنگ کوچکی از لغات و اصطلاحات خاص موجود در رباعیّات خیّام و شاعران دیگر تدارک دیدهایم که هم کلیدی است برای درک بهتر رباعیّات خیّام و اقران او، و هم میتواند سوابق و لواحق این اصطلاحات را در متون ادبی نشان دهد.
..
https://b2n.ir/d04628
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
در مذمت بِهْگزینی کردن
گر در عملند و خلق اگر معزولند
چون در نگری، جمله بدو مشغولند
آن مذهب توست بِهْگزینی کردن
زینجا که منم، جمله جهان مقبولند
..
این رباعی را حیدر بن یوسف طوسی در تاریخ ۷۱۶ ق در برگ پایانی نسخۀ تذکرة الاولیاء متعلق به کتابخانۀ آغایوسف قونیه (ش ۴۸۹۱) تحریر کرده است. وی مالک نسخه بوده و مالک بعدی، بر نام او خط کشیده، اما اسمش از زیر جوهر کمابیش قابل خواندن است. گاهی دارندگان یک نسخه، خود را موظف به امحاء هویت مالکان قبلی میدانستند!
طوسی، نام شاعر را ننوشته است، ولی ما رباعی را در دیوان رباعیّات اوحدالدین کرمانی یافتیم (ص ۲۴۴). مضمون رباعی، از مشرب وسیع این عارف نامدار قرن هفتم (د. ۶۳۵ ق) خبر میدهد. مذمت «بهْگزینی»، به مفهوم نفی قابلیتها و تفاوتهای فردی نیست، بلکه منظور، یکسان بودن آدمها، از نظر گوهرِ انسان بودن است؛ نفی کسانی است که به ژن خوب و نژاد برتر معتقدند و آدمها را بر اساس کیش و مسلک و زادگاه و زبان و شغل و موقعیت اجتماعی داوری میکنند و ارج مینهند.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
گر در عملند و خلق اگر معزولند
چون در نگری، جمله بدو مشغولند
آن مذهب توست بِهْگزینی کردن
زینجا که منم، جمله جهان مقبولند
..
این رباعی را حیدر بن یوسف طوسی در تاریخ ۷۱۶ ق در برگ پایانی نسخۀ تذکرة الاولیاء متعلق به کتابخانۀ آغایوسف قونیه (ش ۴۸۹۱) تحریر کرده است. وی مالک نسخه بوده و مالک بعدی، بر نام او خط کشیده، اما اسمش از زیر جوهر کمابیش قابل خواندن است. گاهی دارندگان یک نسخه، خود را موظف به امحاء هویت مالکان قبلی میدانستند!
طوسی، نام شاعر را ننوشته است، ولی ما رباعی را در دیوان رباعیّات اوحدالدین کرمانی یافتیم (ص ۲۴۴). مضمون رباعی، از مشرب وسیع این عارف نامدار قرن هفتم (د. ۶۳۵ ق) خبر میدهد. مذمت «بهْگزینی»، به مفهوم نفی قابلیتها و تفاوتهای فردی نیست، بلکه منظور، یکسان بودن آدمها، از نظر گوهرِ انسان بودن است؛ نفی کسانی است که به ژن خوب و نژاد برتر معتقدند و آدمها را بر اساس کیش و مسلک و زادگاه و زبان و شغل و موقعیت اجتماعی داوری میکنند و ارج مینهند.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from Toos Bookshop کتابفروشی توس
رباعيات خيام و خيامانههای پارسی
سيدعلی ميرافضلی
چاپ اول ۱۳۹۹، انتشارات سخن
قطع رقعی، ۵۴۲صفحه، جلد سخت
قيمت: ۱۳۵۰۰۰تومان
خرید اینترنتی:
toosbook.ir/p/خیامانههای-پارسی/
سيدعلی ميرافضلی
چاپ اول ۱۳۹۹، انتشارات سخن
قطع رقعی، ۵۴۲صفحه، جلد سخت
قيمت: ۱۳۵۰۰۰تومان
خرید اینترنتی:
toosbook.ir/p/خیامانههای-پارسی/
شده گیر و شده گیر
در بندگیات دیو و پری صف زده گیر
و اندر دل تو هر آنچه رفت، آمده گیر
چون کار تو بگذشتن و بگذاشتن است
کیخسرو ثانی شده گیر و شده گیر
ناساخته کار این جهان ساخته گیر
چون ساخته شد، پاک برانداخته گیر
چون در نگری، آنچه مراد دل توست
آورده به دست [و] باز انداخته گیر
منبع: دستنویس شمارۀ ۲۷۴۸ مغنیسا، کتابت در ۷۱۳ ق، برگ ۲۱۸پ
این دو رباعی را کاتبی ناشناس در ۷۷۰ ق در برگ آخر نسخه کتابت کرده است. دو رباعی فوق، بر اساس الگوی رایج در برخی رباعیّات خیّامانه با ردیف «گیر» و «شده گیر» ساخته شده است و ما نمونههای متعدّد آن را در کتاب تازه انتشار یافتۀ «رباعیات خیّام و خیّامانههای پارسی» (ص ۴۸۰ - ۴۸۱) آوردهایم.
هر دو رباعی از آن اوحدالدین کرمانی است (دیوان رباعیّات، ۱۹۲-۱۹۳). اوحد کرمانی حدود ده رباعی با این الگو ساخته که به خیّام هم منسوب است.
پیام هر دو رباعی، و دیگر رباعیات مربوط به این الگو، آسان گرفتن کار زندگی، ناپایداری حیات و ضرورت در لحظه زیستن است. فرصت ما آن قدر نیست که خود را سرگرم تجملات کنیم.
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
در بندگیات دیو و پری صف زده گیر
و اندر دل تو هر آنچه رفت، آمده گیر
چون کار تو بگذشتن و بگذاشتن است
کیخسرو ثانی شده گیر و شده گیر
ناساخته کار این جهان ساخته گیر
چون ساخته شد، پاک برانداخته گیر
چون در نگری، آنچه مراد دل توست
آورده به دست [و] باز انداخته گیر
منبع: دستنویس شمارۀ ۲۷۴۸ مغنیسا، کتابت در ۷۱۳ ق، برگ ۲۱۸پ
این دو رباعی را کاتبی ناشناس در ۷۷۰ ق در برگ آخر نسخه کتابت کرده است. دو رباعی فوق، بر اساس الگوی رایج در برخی رباعیّات خیّامانه با ردیف «گیر» و «شده گیر» ساخته شده است و ما نمونههای متعدّد آن را در کتاب تازه انتشار یافتۀ «رباعیات خیّام و خیّامانههای پارسی» (ص ۴۸۰ - ۴۸۱) آوردهایم.
هر دو رباعی از آن اوحدالدین کرمانی است (دیوان رباعیّات، ۱۹۲-۱۹۳). اوحد کرمانی حدود ده رباعی با این الگو ساخته که به خیّام هم منسوب است.
پیام هر دو رباعی، و دیگر رباعیات مربوط به این الگو، آسان گرفتن کار زندگی، ناپایداری حیات و ضرورت در لحظه زیستن است. فرصت ما آن قدر نیست که خود را سرگرم تجملات کنیم.
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from حرفهايى براى نگفتن
یک عمر، غریب در وطن زیستهای
با مرگ به جنگِ تنبهتن زیستهای
نه زندهای و نه مُرده، سرتاسر عمر،
انگار که در گور و کفن زیستهای
محمدرضا روزبه
@Mohammadrezarouzbeh
با مرگ به جنگِ تنبهتن زیستهای
نه زندهای و نه مُرده، سرتاسر عمر،
انگار که در گور و کفن زیستهای
محمدرضا روزبه
@Mohammadrezarouzbeh
Forwarded from چهار خطی
جناس بازاری!
با احترام به: ج.ط. نژند
معشوقه لطیف و چُست و بازاری به
عاشق، همه با ناله و با زاری به
گفتا که: دلت ببُردهام، باز ببر
گفتم که: تو بُردهای، تو باز آری به!
مهستی گنجوی
(سدۀ ششم ق)
▫️
دلدار قلندر است و من بازاری
او با طرب و نشاط و، من با زاری
گر هیچ دلم ز دست او باز آری
صیدی باشد کز دهنِ باز آری!
زکی کاشغری
(درگذشتۀ ۶۰۷ ق)
▫️
چشمم ز غم آن صنم بازاری
خون میگرید ز دیدگان، با زاری
ای دل! تو اگر جان ز کفش باز آری
صیدی بود آن کز دهن باز آری
حمید سیمکش
(سدۀ هفتم ق)
▫️
ای گشته ز سودای تو دل بازاری
هستم ز هوای رخ تو با زاری
کبک دل من شکار بازت چون شد
تا کی به شکار کبک دل باز آری؟
بدر جاجرمی
(درگذشتۀ ۶۸۶ ق)
▫️
بُردی دلم ای ماه رخ بازاری
زآن در پی تو گریه کنم، با زاری
جان نیز به خدمت تو خواهم دادن
تا بو که دل بُردۀ من باز آری!
عراقی همدانی
(درگذشتۀ ۶۸۸ ق)
▫️
جانانه قلندر است و من بازاری
او در طلب زر است و من با زاری
گر زانکه دل از چنگ غمش باز آری
صیدی است که آن، از دهن باز آری.
خواجه علی بازاری
(سدۀ دهم ق)
▫️
دیدم صنمی نشسته در بازاری
پیشش همه کس ز دلبری با زاری
گفتم که: کی آنچه بُردهای باز آری
گفتا: تو اگر مرا به خود بازاری
ابوالحسن وحی
(سدۀ یازدهم ق)
▫️
در عشق تو تا قرین شدم با زاری
افتاد فسانهام به هر بازاری
چون نقش قدم در ره تو منتظرم
شاید که دل بُردۀ من باز آری!
شهود یزدی
(سدۀ یازدهم ق)
▫️
جناس بازاری/ با-زاری/ باز آری آن قدر در پی سدههای متمادی دستمالی شده که خودش تبدیل به یک جنس بازاری بی خاصیت شده است. یکی از بلاهایی که تقلید و تکرار، بر سر اشعار اصیل میآورد، گرفتن انرژی آنهاست. خواجه علی بازاری، از شاعران قرن دهم است. او را سام میرزا به عالم ادبیات معرفی کرده است. این شاعر، در نسخههای تذکره تحفۀ سامی، یکجا کاشانی و یکجا استرآبادی معرفی شده است. وی «بازاری» تخلّص میکرد و از آنجا که رباعی زکی کاشغری (مراغهای) را مناسب تخلّص خود میدیده و احتمال میداده که بعد از ۳۰۰ سال کسی نام و شعر این شاعر ماوراء النهری را نشنیده و نخوانده باشد، رباعی او را با تغییرات جزئی از آن خود کرده است. اگر تقلید در بعضی امور جایز باشد، در هنر هیچ جایگاهی ندارد. مقلدین عرصۀ ادب و هنر، قاتل خلاقیت هستند. سارقین که دیگر، جای خود دارند!
▫️
منابع:
مونس الاحرار، ۲: ۱۱۶۲ (مهستی)؛ همان، ۲: ۱۱۴۰ (جاجرمی)؛ سفینۀ ترمذ، ۴۸۹ (زکی)، ۴۹۰ (سیمکش)؛ مجموعه آثار فخرالدین عراقی، ۳۶۶؛ تحفۀ سامی، تصحیح انگورانی، ۲۸۶؛ تصحیح همایونفرخ، ۳۸۱ (خواجه علی بازاری)؛ جواهر الخیال، ۱۶۹ (وحی/ شهود).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
با احترام به: ج.ط. نژند
معشوقه لطیف و چُست و بازاری به
عاشق، همه با ناله و با زاری به
گفتا که: دلت ببُردهام، باز ببر
گفتم که: تو بُردهای، تو باز آری به!
مهستی گنجوی
(سدۀ ششم ق)
▫️
دلدار قلندر است و من بازاری
او با طرب و نشاط و، من با زاری
گر هیچ دلم ز دست او باز آری
صیدی باشد کز دهنِ باز آری!
زکی کاشغری
(درگذشتۀ ۶۰۷ ق)
▫️
چشمم ز غم آن صنم بازاری
خون میگرید ز دیدگان، با زاری
ای دل! تو اگر جان ز کفش باز آری
صیدی بود آن کز دهن باز آری
حمید سیمکش
(سدۀ هفتم ق)
▫️
ای گشته ز سودای تو دل بازاری
هستم ز هوای رخ تو با زاری
کبک دل من شکار بازت چون شد
تا کی به شکار کبک دل باز آری؟
بدر جاجرمی
(درگذشتۀ ۶۸۶ ق)
▫️
بُردی دلم ای ماه رخ بازاری
زآن در پی تو گریه کنم، با زاری
جان نیز به خدمت تو خواهم دادن
تا بو که دل بُردۀ من باز آری!
عراقی همدانی
(درگذشتۀ ۶۸۸ ق)
▫️
جانانه قلندر است و من بازاری
او در طلب زر است و من با زاری
گر زانکه دل از چنگ غمش باز آری
صیدی است که آن، از دهن باز آری.
خواجه علی بازاری
(سدۀ دهم ق)
▫️
دیدم صنمی نشسته در بازاری
پیشش همه کس ز دلبری با زاری
گفتم که: کی آنچه بُردهای باز آری
گفتا: تو اگر مرا به خود بازاری
ابوالحسن وحی
(سدۀ یازدهم ق)
▫️
در عشق تو تا قرین شدم با زاری
افتاد فسانهام به هر بازاری
چون نقش قدم در ره تو منتظرم
شاید که دل بُردۀ من باز آری!
شهود یزدی
(سدۀ یازدهم ق)
▫️
جناس بازاری/ با-زاری/ باز آری آن قدر در پی سدههای متمادی دستمالی شده که خودش تبدیل به یک جنس بازاری بی خاصیت شده است. یکی از بلاهایی که تقلید و تکرار، بر سر اشعار اصیل میآورد، گرفتن انرژی آنهاست. خواجه علی بازاری، از شاعران قرن دهم است. او را سام میرزا به عالم ادبیات معرفی کرده است. این شاعر، در نسخههای تذکره تحفۀ سامی، یکجا کاشانی و یکجا استرآبادی معرفی شده است. وی «بازاری» تخلّص میکرد و از آنجا که رباعی زکی کاشغری (مراغهای) را مناسب تخلّص خود میدیده و احتمال میداده که بعد از ۳۰۰ سال کسی نام و شعر این شاعر ماوراء النهری را نشنیده و نخوانده باشد، رباعی او را با تغییرات جزئی از آن خود کرده است. اگر تقلید در بعضی امور جایز باشد، در هنر هیچ جایگاهی ندارد. مقلدین عرصۀ ادب و هنر، قاتل خلاقیت هستند. سارقین که دیگر، جای خود دارند!
▫️
منابع:
مونس الاحرار، ۲: ۱۱۶۲ (مهستی)؛ همان، ۲: ۱۱۴۰ (جاجرمی)؛ سفینۀ ترمذ، ۴۸۹ (زکی)، ۴۹۰ (سیمکش)؛ مجموعه آثار فخرالدین عراقی، ۳۶۶؛ تحفۀ سامی، تصحیح انگورانی، ۲۸۶؛ تصحیح همایونفرخ، ۳۸۱ (خواجه علی بازاری)؛ جواهر الخیال، ۱۶۹ (وحی/ شهود).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
تعلیقه بر رباعیات طالب جاجرمی
(بخش نخست)
دیوان اشعار طالب جاجرمی، تصحیح و تحقیق محمد هادی خالق زاده، تهران، بنیاد موقوفات افشار، با همکاری انتشارات سخن، 1399
..
مولانا محمد طالب جاجرمی، از شاعران اقلیم خراسان است که در زمان حکومت اولاد تیمور به شیراز رفت و در آنجا اقامت گزید و در دورۀ امارتِ بیست سالۀ ابراهیم سلطان فرزند شاهرخ بر فارس (۸۱۷ تا ۸۳۸ ق) جزو مداحان او بود. طالب در ۸۵۴ در شیراز گذشت و او را در جوار مزار حافظ به خاک سپردند. از وی دیوانی مشتمل بر غزل و ترجیع بند و قطعه و رباعی برجای مانده که دکتر خالق زاده آن را بر مبنای سه دستنویس تصحیح کرده است. در دیوان طالب جاجرمی، ۱۰۹ رباعی کامل و دو رباعی ناقص وجود دارد که برخی از آنها را بررسی میکنیم. اهمیت طالب در غزلهای اوست و در رباعیاتش، نه از معانی بلند خبری است و نه استواریِ زبان و نه نوآوری در اجرای رباعی.
..
گفتم که: زکات حسنت ای خوش حرکات
یک بوسه بده برای خیر و برکات
گفتا: حنفیام و صبی ای طالب
در مذهب ما بر سر آن نیست زکات (ص ۲۴۳)
در تعلیقات آمده است (ص ۲۷۰): «صبی یعنی کار کودکی کردن و با کودکان بازی نمودن. در مذهب حنفی به جای حد برای لواط کنندگان، کیفر تعزیز آن هم ده ضربه شلاّق قرار دادهاند». به نظر میرسد مصصح محترم در مضمون رباعی دقت کافی نکردهاند و درخواست بوسه را با درخواست دیگر اشتباه گرفتهاند. در رباعی، سخن از زکات بوسه است و مخاطب شاعر بدو گفته که مطابق مذهب حنفی، زکات بر صبی (طفل) واجب نیست.
..
ای دل! اگرت هوای جنّت بهسر است
بگذر ز جهان که منزلی مختصر است
طالب! مطلب ز چرخ مطلوب دلت
کو از تو به صد مرتبه سرگشتهتر است (ص ۲۴۳)
یادآور این رباعی اوحدالدین کرمانی (دیوان رباعیات، ۱۲۳) است که در منابع دورۀ تیموری، به خیّام هم نسبت یافته است (طربخانه، ۳۰):
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره دین
چرخ از تو هزار بار سرگشتهتر است.
..
شخصی به کنار دجله حق را میخواست
گفتند تمام راهیان با او راست:
گر زآنکه تو آب را به ما بنمایی
ما با تو بگوییم که جبّار کجاست (ص ۲۴۴).
«راهیان» در مصراع دوم رباعی قطعاً خطاست؛ حتی اگر در اصل نسخه چنین باشد. درست آن «ماهیان» است. داستان رباعی، داستان ماهیانی است که در دجله، سراغ آب را میگیرند. این تمثیل مشهور، در آثار عزیز نسفی آمده است و او هم احتمالاً آن را از متون قبل از خود گرفته باشد: «ماهیان روزی در دریا جمع شدند و گفتند: ما چندین گاه است که حکایت آب و صفات آب میشنویم. ما هرگز آب را ندیدیم و ندانستیم که کجاست» (کشف الحقایق، ۳۱؛ رک. مقالۀ «تمثیل ماهیان در جستجوی آب»).
..
ای سالک ره! در دو جهان خوب یکی است
در راه یقین، محبّ و محبوب یکی است
مطلوب بود طالب و طالب مطلوب
در مذهب ما، طالب و مطلوب یکی است (ص ۲۴۴)
رباعی گویا تحت تأثیر این رباعی شاه نعمت الله ولی گفته شده است (کلیات اشعار، ۷۷۸):
در مذهب ما، محبّ و محبوب یکی است
رغبت چه بود، راغب و مرغوب یکی است
گویند مرا که عین او را بطلب
چه جای طلب، طالب و مطلوب یکی است.
..
محمود! جمال اگرچه در عین صفاست
روزی که جمال نیست با او زیباست
گویند که محمود، جمالی دارد
بیزارم از آن جمال ناخوش که وراست (ص ۲۴۵)
علامت (!) بعد از محمود زائد است و درست آن است که «محمودِ جمال» را به کسرِ محمود (اضافۀ نسبت) بخوانیم. شاعر از یک مخاطب غایب سخن میگوید نه حاضر، و ضمیر «او» در مصراع دوم و «وی» در مصراع چهارم (در کلمۀ ورا) و سیاق عبارت در کل رباعی مؤید این نظر است.
..
در مرو پریر آب به گل چشمم داد
دی آتش بلخ، در دل لاله فتاد
امروز که در خاک هری غنچه شکفت
فردا ز نشابور سمن آرَد باد (ص ۲۴۸)
این رباعی مراعات النظیری، همان طور که مصحح محترم در تعلیقات نوشتهاند (ص ۲۷۰) گویا متأثر از رباعی منسوب به مهستی گنجوی است. اما خوب است اشاره کنیم که در آن روزگار، رباعی ملا لطف الله نیشابوری (د. ۸۲۱ ق) در محفل شعرا آوازۀ بیشتری داشته است (رک. تذکرة الشعراء دولتشاه سمرقندی، ۳۱۸):
گل داد پریر درع فیروزه به باد
دی جوشن لعل لاله بر خاک افتاد
داد آب چمن خنجر مینا امروز
یاقوت سنان، آتش نیلوفر داد
با اینکه شیخ آذری (استاد طالب جاجرمی) رباعی لطف الله نیشابوری را ممتنع الجواب دانسته (همانجا)، چندین نفر از شعرای آن عصر از جمله همین طالب جاجرمی، بدر شیروانی (د. ۸۵۴ ق) و فتاحی نیشابوری (د. ۸۵۲ ق) آن را جواب گفتهاند. سوابق این رباعی را من در کتاب چهارخطی (ص ۲۲۷-۲۳۴) نشان دادهام.
این نکته را هم بیفزایم که به نظر میرسد در مصراع نخست رباعی طالب، حرف «به» زائد است و «آبِ گل چشمم داد» درستتر است (شبیه مصراع سوم رباعی لطف الله).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(بخش نخست)
دیوان اشعار طالب جاجرمی، تصحیح و تحقیق محمد هادی خالق زاده، تهران، بنیاد موقوفات افشار، با همکاری انتشارات سخن، 1399
..
مولانا محمد طالب جاجرمی، از شاعران اقلیم خراسان است که در زمان حکومت اولاد تیمور به شیراز رفت و در آنجا اقامت گزید و در دورۀ امارتِ بیست سالۀ ابراهیم سلطان فرزند شاهرخ بر فارس (۸۱۷ تا ۸۳۸ ق) جزو مداحان او بود. طالب در ۸۵۴ در شیراز گذشت و او را در جوار مزار حافظ به خاک سپردند. از وی دیوانی مشتمل بر غزل و ترجیع بند و قطعه و رباعی برجای مانده که دکتر خالق زاده آن را بر مبنای سه دستنویس تصحیح کرده است. در دیوان طالب جاجرمی، ۱۰۹ رباعی کامل و دو رباعی ناقص وجود دارد که برخی از آنها را بررسی میکنیم. اهمیت طالب در غزلهای اوست و در رباعیاتش، نه از معانی بلند خبری است و نه استواریِ زبان و نه نوآوری در اجرای رباعی.
..
گفتم که: زکات حسنت ای خوش حرکات
یک بوسه بده برای خیر و برکات
گفتا: حنفیام و صبی ای طالب
در مذهب ما بر سر آن نیست زکات (ص ۲۴۳)
در تعلیقات آمده است (ص ۲۷۰): «صبی یعنی کار کودکی کردن و با کودکان بازی نمودن. در مذهب حنفی به جای حد برای لواط کنندگان، کیفر تعزیز آن هم ده ضربه شلاّق قرار دادهاند». به نظر میرسد مصصح محترم در مضمون رباعی دقت کافی نکردهاند و درخواست بوسه را با درخواست دیگر اشتباه گرفتهاند. در رباعی، سخن از زکات بوسه است و مخاطب شاعر بدو گفته که مطابق مذهب حنفی، زکات بر صبی (طفل) واجب نیست.
..
ای دل! اگرت هوای جنّت بهسر است
بگذر ز جهان که منزلی مختصر است
طالب! مطلب ز چرخ مطلوب دلت
کو از تو به صد مرتبه سرگشتهتر است (ص ۲۴۳)
یادآور این رباعی اوحدالدین کرمانی (دیوان رباعیات، ۱۲۳) است که در منابع دورۀ تیموری، به خیّام هم نسبت یافته است (طربخانه، ۳۰):
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره دین
چرخ از تو هزار بار سرگشتهتر است.
..
شخصی به کنار دجله حق را میخواست
گفتند تمام راهیان با او راست:
گر زآنکه تو آب را به ما بنمایی
ما با تو بگوییم که جبّار کجاست (ص ۲۴۴).
«راهیان» در مصراع دوم رباعی قطعاً خطاست؛ حتی اگر در اصل نسخه چنین باشد. درست آن «ماهیان» است. داستان رباعی، داستان ماهیانی است که در دجله، سراغ آب را میگیرند. این تمثیل مشهور، در آثار عزیز نسفی آمده است و او هم احتمالاً آن را از متون قبل از خود گرفته باشد: «ماهیان روزی در دریا جمع شدند و گفتند: ما چندین گاه است که حکایت آب و صفات آب میشنویم. ما هرگز آب را ندیدیم و ندانستیم که کجاست» (کشف الحقایق، ۳۱؛ رک. مقالۀ «تمثیل ماهیان در جستجوی آب»).
..
ای سالک ره! در دو جهان خوب یکی است
در راه یقین، محبّ و محبوب یکی است
مطلوب بود طالب و طالب مطلوب
در مذهب ما، طالب و مطلوب یکی است (ص ۲۴۴)
رباعی گویا تحت تأثیر این رباعی شاه نعمت الله ولی گفته شده است (کلیات اشعار، ۷۷۸):
در مذهب ما، محبّ و محبوب یکی است
رغبت چه بود، راغب و مرغوب یکی است
گویند مرا که عین او را بطلب
چه جای طلب، طالب و مطلوب یکی است.
..
محمود! جمال اگرچه در عین صفاست
روزی که جمال نیست با او زیباست
گویند که محمود، جمالی دارد
بیزارم از آن جمال ناخوش که وراست (ص ۲۴۵)
علامت (!) بعد از محمود زائد است و درست آن است که «محمودِ جمال» را به کسرِ محمود (اضافۀ نسبت) بخوانیم. شاعر از یک مخاطب غایب سخن میگوید نه حاضر، و ضمیر «او» در مصراع دوم و «وی» در مصراع چهارم (در کلمۀ ورا) و سیاق عبارت در کل رباعی مؤید این نظر است.
..
در مرو پریر آب به گل چشمم داد
دی آتش بلخ، در دل لاله فتاد
امروز که در خاک هری غنچه شکفت
فردا ز نشابور سمن آرَد باد (ص ۲۴۸)
این رباعی مراعات النظیری، همان طور که مصحح محترم در تعلیقات نوشتهاند (ص ۲۷۰) گویا متأثر از رباعی منسوب به مهستی گنجوی است. اما خوب است اشاره کنیم که در آن روزگار، رباعی ملا لطف الله نیشابوری (د. ۸۲۱ ق) در محفل شعرا آوازۀ بیشتری داشته است (رک. تذکرة الشعراء دولتشاه سمرقندی، ۳۱۸):
گل داد پریر درع فیروزه به باد
دی جوشن لعل لاله بر خاک افتاد
داد آب چمن خنجر مینا امروز
یاقوت سنان، آتش نیلوفر داد
با اینکه شیخ آذری (استاد طالب جاجرمی) رباعی لطف الله نیشابوری را ممتنع الجواب دانسته (همانجا)، چندین نفر از شعرای آن عصر از جمله همین طالب جاجرمی، بدر شیروانی (د. ۸۵۴ ق) و فتاحی نیشابوری (د. ۸۵۲ ق) آن را جواب گفتهاند. سوابق این رباعی را من در کتاب چهارخطی (ص ۲۲۷-۲۳۴) نشان دادهام.
این نکته را هم بیفزایم که به نظر میرسد در مصراع نخست رباعی طالب، حرف «به» زائد است و «آبِ گل چشمم داد» درستتر است (شبیه مصراع سوم رباعی لطف الله).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
تعلیقه بر رباعیات طالب جاجرمی
(بخش دوم)
بی چشم خوش تو می پرستان چه کنند
در پای غم تو زیردستان چه کنند (ص ۲۴۸)
مصحح در پانویس اشاره کرده است: «بیت دوم این رباعی به دلیل ساقط شدن برگ یا برگهایی موجود نیست». و از شگفتیها آن است که بیت دوم رباعی را در صفحات بعدی مییابیم:
چون مستی مستان ز می شوق بود
بی جام شراب شوق، مستان چه کنند
و در آنجا نوشتهاند: «پیش از این رباعی یک یا چند برگ از میان رفته است» (ص ۲۵۰). همانگونه که مشخص است در اینجا برگی از نسخه ساقط نشده، بله اوراق آن جابهجا شده است و بیت اول و دوم از هم دور افتادهاند.
..
گر لطف نگار ما مدد خواهد بود
ما را چه غم از قبول و رد خواهد بود
از روز ازل عشق توام همراه است
همراه مرا تا به ابد خواهد بود (ص ۲۵۱)
رباعی بالا، تقلید ضعیفی است از رباعی نجم رازی (تاریخ گزیده، ۶۷۱؛ نزهة المجالس، ۵۲۸):
عشقت که علاج جان این دلریش است
ز اندازۀ هر هوسپرستی بیش است
چیزی است که در ازل مرا در سر بود
کاری است که تا ابد مرا در پیش است.
نجم رازی بیت دوم رباعی را بدون اشاره به نام گوینده آورده (مرصاد العباد، ۷۱). رباعی به همام تبریزی (دیوان، ۲۰۸) و عراقی همدانی (دیوان، ۳۰۷) هم منسوب است که با توجه به درج آن در مرصاد العباد، این دو انتساب مردود است.
..
یادم چو از آن طرفه پسر میآید
بر من همه خوشدلی بسر میآید
گلگون سرشکم که چو آب است روان
از گرمروی به روی در میآید (ص ۲۵۲)
رباعی با یک تغیر در مصراع اول، در لباب الالباب عوفی به اسم شرفالدین شفروه ثبت شده است (ص ۲۲۵): یارم چو از این عزم سفر میآید. اگر بدبینانه نگاه کنیم، به نظر میرسد در اینجا ما با یک سرقت ادبی مواجهیم و طالب جاجرمی، یک رباعی کهن را با تغییری در ابتدای آن، به خود بسته است. این را از این جهت میگویم که در میان ۱۱۱ رباعی او، مواردی از اقتباس را میتوان سراغ داد، اما با رباعی مشترک با دیگران سر و کار نداریم و علی الظاهر بستری نیز برای این امر وجود ندارد. البته رباعی علاوه بر شفروه، به شمس طبسی (دیوان، ۱۳۰)، کمال اسماعیل (روضة الناظر، ۲۳۱ر) و سید حسن غزنوی (دیوان، ۳۴۹) هم منسوب است.
..
پیرک چو عبارتی نداری دلکش
مردود شدی پیش بتان مهوش
خواهی که تو را در همه جا باشد خوش
سیمی سره میکن و لحافی میکش! (ص ۲۵۵)
شخص از اهالی شیراز به نام «سید حافظ»، مغضوب شاعر بوده و در چند رباعی او را هجو کرده و او را «پیرک» و «کهنه» لقب داده است:
آن کهنه که هست روز و شب شاهدباز
گوید که چو من نیست کسی در شیراز
حیرانم از آن بیخرد شعبده باز
سی ساله شد و هنوز دارد سر ناز (ص ۲۵۴)
محمود و محمّد که به از مهر و مهید
بر مسند حسن و دلبری پادشهید
تا کور شود پیرک سید حافظ
کام دل طالب از لب خود بدهید! (ص ۲۵۲)
آن کهنه که آزار دل ما میجُست
گوید که منم حافظ قرآن ز نخست (ص ۲۴۵)
مصحح محترم حدس زده است که منظور از این شخص احتمالاً «پیرک پادشاه» (ابن لقمان) سومین امیر از امرای طغاتیموری باشد (ص ۲۷۰). این حدس به دلایل متعدد مردود است. اول آنکه آن امیر نه «سید» بوده است و نه «حافظ». دیگر، آنکه شاعر جرئت هجو چنان کسی را نداشته است. سوم، از نوع توصیفات شاعر بر میآید که این سید حافظ، از مردم معمولی شیراز بوده که روزگاری جمالی و صدایی داشته بوده است.
..
چند لغزش تایپی هم در رباعیات به چشم میخورَد که ذکر آن برای اصلاح در چاپ بعدی ممکن است سودمند باشد:
- از مرکب باد با کجا میافتد (ص ۲۴۸).
درست: بادپا.
- وی یافته از خلق خوشت جود و وجود (ص ۲۵۱).
درست: جود، وجود.
- یک بوسه بده با من بیچاره به فرض (ص ۲۵۵)
درست: به قرض.
- تا خون شود از حسد دل جارچیان (ص ۲۵۶)
درست: خارجیان.
- بیرون آمد دل من از دام فراق (ص ۲۵۶)
درست: بیرون آید (به قرینۀ سایر افعال)
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(بخش دوم)
بی چشم خوش تو می پرستان چه کنند
در پای غم تو زیردستان چه کنند (ص ۲۴۸)
مصحح در پانویس اشاره کرده است: «بیت دوم این رباعی به دلیل ساقط شدن برگ یا برگهایی موجود نیست». و از شگفتیها آن است که بیت دوم رباعی را در صفحات بعدی مییابیم:
چون مستی مستان ز می شوق بود
بی جام شراب شوق، مستان چه کنند
و در آنجا نوشتهاند: «پیش از این رباعی یک یا چند برگ از میان رفته است» (ص ۲۵۰). همانگونه که مشخص است در اینجا برگی از نسخه ساقط نشده، بله اوراق آن جابهجا شده است و بیت اول و دوم از هم دور افتادهاند.
..
گر لطف نگار ما مدد خواهد بود
ما را چه غم از قبول و رد خواهد بود
از روز ازل عشق توام همراه است
همراه مرا تا به ابد خواهد بود (ص ۲۵۱)
رباعی بالا، تقلید ضعیفی است از رباعی نجم رازی (تاریخ گزیده، ۶۷۱؛ نزهة المجالس، ۵۲۸):
عشقت که علاج جان این دلریش است
ز اندازۀ هر هوسپرستی بیش است
چیزی است که در ازل مرا در سر بود
کاری است که تا ابد مرا در پیش است.
نجم رازی بیت دوم رباعی را بدون اشاره به نام گوینده آورده (مرصاد العباد، ۷۱). رباعی به همام تبریزی (دیوان، ۲۰۸) و عراقی همدانی (دیوان، ۳۰۷) هم منسوب است که با توجه به درج آن در مرصاد العباد، این دو انتساب مردود است.
..
یادم چو از آن طرفه پسر میآید
بر من همه خوشدلی بسر میآید
گلگون سرشکم که چو آب است روان
از گرمروی به روی در میآید (ص ۲۵۲)
رباعی با یک تغیر در مصراع اول، در لباب الالباب عوفی به اسم شرفالدین شفروه ثبت شده است (ص ۲۲۵): یارم چو از این عزم سفر میآید. اگر بدبینانه نگاه کنیم، به نظر میرسد در اینجا ما با یک سرقت ادبی مواجهیم و طالب جاجرمی، یک رباعی کهن را با تغییری در ابتدای آن، به خود بسته است. این را از این جهت میگویم که در میان ۱۱۱ رباعی او، مواردی از اقتباس را میتوان سراغ داد، اما با رباعی مشترک با دیگران سر و کار نداریم و علی الظاهر بستری نیز برای این امر وجود ندارد. البته رباعی علاوه بر شفروه، به شمس طبسی (دیوان، ۱۳۰)، کمال اسماعیل (روضة الناظر، ۲۳۱ر) و سید حسن غزنوی (دیوان، ۳۴۹) هم منسوب است.
..
پیرک چو عبارتی نداری دلکش
مردود شدی پیش بتان مهوش
خواهی که تو را در همه جا باشد خوش
سیمی سره میکن و لحافی میکش! (ص ۲۵۵)
شخص از اهالی شیراز به نام «سید حافظ»، مغضوب شاعر بوده و در چند رباعی او را هجو کرده و او را «پیرک» و «کهنه» لقب داده است:
آن کهنه که هست روز و شب شاهدباز
گوید که چو من نیست کسی در شیراز
حیرانم از آن بیخرد شعبده باز
سی ساله شد و هنوز دارد سر ناز (ص ۲۵۴)
محمود و محمّد که به از مهر و مهید
بر مسند حسن و دلبری پادشهید
تا کور شود پیرک سید حافظ
کام دل طالب از لب خود بدهید! (ص ۲۵۲)
آن کهنه که آزار دل ما میجُست
گوید که منم حافظ قرآن ز نخست (ص ۲۴۵)
مصحح محترم حدس زده است که منظور از این شخص احتمالاً «پیرک پادشاه» (ابن لقمان) سومین امیر از امرای طغاتیموری باشد (ص ۲۷۰). این حدس به دلایل متعدد مردود است. اول آنکه آن امیر نه «سید» بوده است و نه «حافظ». دیگر، آنکه شاعر جرئت هجو چنان کسی را نداشته است. سوم، از نوع توصیفات شاعر بر میآید که این سید حافظ، از مردم معمولی شیراز بوده که روزگاری جمالی و صدایی داشته بوده است.
..
چند لغزش تایپی هم در رباعیات به چشم میخورَد که ذکر آن برای اصلاح در چاپ بعدی ممکن است سودمند باشد:
- از مرکب باد با کجا میافتد (ص ۲۴۸).
درست: بادپا.
- وی یافته از خلق خوشت جود و وجود (ص ۲۵۱).
درست: جود، وجود.
- یک بوسه بده با من بیچاره به فرض (ص ۲۵۵)
درست: به قرض.
- تا خون شود از حسد دل جارچیان (ص ۲۵۶)
درست: خارجیان.
- بیرون آمد دل من از دام فراق (ص ۲۵۶)
درست: بیرون آید (به قرینۀ سایر افعال)
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from نشان
کتاب رباعیات خیام بالاخره رسید و چشم ما روشن شد.
تحقیق یعنی اینکه از سال ۷۲ شروع کنی و ۲۷ سال بعد به نتیجه برسی و نتیجه تحقیقت باعث روشنی چشم هر خواننده آگاهی در هرجای جهان شود. هرچند از نظر وزارت نادان علوم و تحقیقات و فناوری راکد علمی شناخته شوی.
نه اینکه ماهی یک مقاله کذایی علمی پژوهشی!! بنویسی یا سالی یک کتاب مضحک سر هم کنی که به لعنت ابلیس هم نیرزد تا در نهضت تولید علم!!! پیشرو باشی. بیت:
جز قلبِ تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اکسیر میکنند
https://www.instagram.com/p/CMJphFAs73k/?igshid=1qqiqtla8l1pv
تحقیق یعنی اینکه از سال ۷۲ شروع کنی و ۲۷ سال بعد به نتیجه برسی و نتیجه تحقیقت باعث روشنی چشم هر خواننده آگاهی در هرجای جهان شود. هرچند از نظر وزارت نادان علوم و تحقیقات و فناوری راکد علمی شناخته شوی.
نه اینکه ماهی یک مقاله کذایی علمی پژوهشی!! بنویسی یا سالی یک کتاب مضحک سر هم کنی که به لعنت ابلیس هم نیرزد تا در نهضت تولید علم!!! پیشرو باشی. بیت:
جز قلبِ تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اکسیر میکنند
https://www.instagram.com/p/CMJphFAs73k/?igshid=1qqiqtla8l1pv
▫️ناگهانیترین دیدار؛ یادی از ایرج افشار
فروردین ۸۷ با خانواده از کاشان بر میگشتیم به رفسنجان. شب را، سرِ راه، در مهمانسرای جهانگردی اردکان استراحت کردیم. صبح که رفتیم پایین صبحانه بخوریم، دیدن ایرج افشار و استاد شفیعی کدکنی در سالن صبحانۀ مهمانسرا حسابی غافلگیرم کرد. هر دو مهربانی بسیار به جا آوردند؛ بالاخص استاد ایرج افشار. مهندس اسلام پناه نیز با آنها بود. او را اولین بار آنجا دیدم. از برنامۀ نوروزگردی بر میگشتند. کتاب «شاعران قدیم کرمان» دو سه هفتهای بود به همّت عمادالدین شیخ الحکمایی چاپ شده بود و من یکی دو نسخه در ماشین داشتم. فرصت را غنیمت شمردم و نسخهای به استاد افشار دادم. در مقدمه از او تشکر کرده بودم. او نیز کتابی به من هدیه داد. چندی بعد در مجلۀ بخارا، به نیکی، یادی از من کرد و «شاعران قدیم کرمان». عکس بالا، یادگار آن دیدار عزیز و غیر منتظره است. نام نیک افشار، در مقدمۀ کتاب «رباعیّات خیّام و خیّامانههای پارسی» نیز آمده است؛ او که «در دستگیری اهل پژوهش، بی دریغ و بخشنده بود». دلتنگ توایم استاد!
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
فروردین ۸۷ با خانواده از کاشان بر میگشتیم به رفسنجان. شب را، سرِ راه، در مهمانسرای جهانگردی اردکان استراحت کردیم. صبح که رفتیم پایین صبحانه بخوریم، دیدن ایرج افشار و استاد شفیعی کدکنی در سالن صبحانۀ مهمانسرا حسابی غافلگیرم کرد. هر دو مهربانی بسیار به جا آوردند؛ بالاخص استاد ایرج افشار. مهندس اسلام پناه نیز با آنها بود. او را اولین بار آنجا دیدم. از برنامۀ نوروزگردی بر میگشتند. کتاب «شاعران قدیم کرمان» دو سه هفتهای بود به همّت عمادالدین شیخ الحکمایی چاپ شده بود و من یکی دو نسخه در ماشین داشتم. فرصت را غنیمت شمردم و نسخهای به استاد افشار دادم. در مقدمه از او تشکر کرده بودم. او نیز کتابی به من هدیه داد. چندی بعد در مجلۀ بخارا، به نیکی، یادی از من کرد و «شاعران قدیم کرمان». عکس بالا، یادگار آن دیدار عزیز و غیر منتظره است. نام نیک افشار، در مقدمۀ کتاب «رباعیّات خیّام و خیّامانههای پارسی» نیز آمده است؛ او که «در دستگیری اهل پژوهش، بی دریغ و بخشنده بود». دلتنگ توایم استاد!
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from نور سیاه
رباعیات خیام و خیامانههای پارسی
۱.کتاب بزرگ و بزرگوار رباعیات خیام و خیامانههای پارسی اثر سیدعلی میرافضلی را خواندم (سخن،۱۳۹۹). خوشحالم که در واپسین روزهای قرن چهاردهم خورشیدی، یکی از پژوهشهای ارجمند این قرن درزمینهٔ شعر و ادب فارسی را خواندم. سالها در انتظار این کتاب بودم. در حدّ شعور و شناخت خودم میگویم که زیر این آسمان کبود، دربارهٔ رباعیات خیام، کتابی بهتر و تحقیقیتر از این یافت مینشود. این کتاب مایهٔ آبرو و مباهات جامعهٔ فرهنگی ماست.
۲. در صد سال گذشته مسئلهٔ تعیین رباعیاتی که واقعاً سرودهٔ خیام است، معضل محققان ایرانی و خارجی بوده است. برای رسیدن به رباعیات خیام روشهای گوناگونی به کار بسته شد. میخواهم تأکید کنم بر پشتوانۀ تحقیقی این کتاب و بنویسم که مؤلف با اشرافی خیرهکننده، تحقیقات دیگران را دیده است و با امانت نقل و با نگاهی علمی و منصفانه نقد کرده است. کتابنامهٔ پرمایهاش چراغ راه خیامپژوهان و رباعیپژوهان است. نیز سفینهپژوهان و محققان شعر کهن فارسی.
۳. مبنای تحقیق میرافضلی در انتخاب رباعیات خیام، اتکا به منابع کهن است. او مؤلف کتاب رباعیات خیام در منابع کهن (۱۳۸۲) است که تا پیش از کتاب مورد بحث ما، علمیترین پژوهش دربارهٔ رباعیات خیام به شمار میآمد. آن کتاب که جامع کشفیات محققان دیگر و نویافتههای میرافضلی بود، بنیان مرصوص این کتاب تازه است. در این سالها هم او و هم سایر محققان، منابع کهن دیگری را کشف و معرفی کردهاند. درزمینۀ استقصای منابع قدیم رباعیات خیام غور و تتبع میرافضلی غبطهبرانگیز است. مقدار معلوماتی که در این کتاب عرضه شده حیرتآور است. عجب هم ندارد البته. عمر بر سر این کار نهاده. سالهاست نجیبانه و فروتنانه سر در کار خود داشته و کتاب خوانده و دانهدانه نکتهها را از این کتاب و آن دستنویس به دست آورده است. نه اینکه گمان کنید مثل خامان رهنرفته خواسته باشد خواننده را با انبوه اطلاعات نالازم مرعوب کند. فقط اطلاعات لازم را آورده است. روشش التزام ایجاز است. دیگر اینکه اساس را بر مراجعه به اصل دستنویسها گذاشته است. منابع قدیم را از صافی ارزیابی و تحلیل و نقد پخته و محققانه و محتاطانه گذرانده و بر اساس اهمیت، اولویتبندی و دستهبندی کرده است.
۴. در این کتاب استقصای منابع کهن با تحلیل و نقد علمی همدوش و باید بگویم تقریباً همتراز است. از جمیع روزنهها و امکانات برای رسیدن به نتیجه استفاده شده است. فیالمثل در مبحث رباعیات چهارقافیهای شیوۀ بحث اقناعکننده و موفق است. خوب از آمار برای استنباط میزانی صوری و سبکی برای رد و قبول رباعیات بهره برده است. به نظرم این کتاب تلفیق کامیاب لذیذی است از کشف و نقل اطلاعات با تحلیل و نقد و سبکشناسی. دیگر اینکه معیارهای مؤلف روشن است و تذبذب روش ندارد.
خود میرافضلی هم بهدرستی چندبار گفته که کتاب او حرف آخر در این موضوع نیست. به نظر من مهمتر از انتخابهای او- که خیلی هم مهم است این انتخابها- روش تحقیق اوست. انگار آفتاب عقل ریاضیپرورد خیام بر روش تحقیقش پرتو افکنده است. بسکه روش این مرد معتدل و معقول است. بسکه استنتاجهایش سنجیده و ملایم و متین و محتاطانه است. بسکه مستند و مستدل سخن گفته است.
۵. میرافضلی در انتخاب رباعیات بسیار آهستهکار است. گفتم که مبنا را گذاشته بر منابع کهن؛ «منابع اصلی» که به نام خیام تصریح دارد و «منابع کمکی» که در آنها رباعیات خیام و خیامانه بی ذکر نام او آمده. همچنین برای احتیاط بیشتر به اصل تکرار رباعی در منابع مختلف عنایت داشته است. در مبحث «رباعیات سرگردان» هم که یکی از فصلهای عالی کتاب است، با برهان و سند کوشیده، رباعیات دیگران را از رباعیات خیام جدا کند. معیار دیگر او توجه به سبک است. این مبحث البته سیال و لغزان است.
او درنهایت ۲۰ رباعی را اصلی و اصیل دانسته و ۴۹ رباعی را با احتمال از خیام تلقی کرده است. ۵۱ رباعی دیگر را نیز که به نظر او مشکوک و گاه مردود بوده، آورده تا خواننده مجموعۀ رباعیات خیام در منابع کهن را در اختیار داشته باشد.
بخشی از کتاب «منتخب خیامانههای پارسی» است. دربارۀ این فصل دلانگیز و گوهرآگین باید جداگانه بنویسم. بخوانید و حظ ببرید از این شعرهای تر تابندۀ عتیق.
۶. میرافضلی فروتنانه گفته که امیدوار است کتابش کار رباعیات خیام را یک گام جلوتر برده باشد. ابوسعید ابوالخیر رحمت فرستاده بر کسی که کاری که در آن است را یک قدم به جلو برده باشد. اما این کتاب، تحقیق دربارۀ رباعیات خیام را بسیار به پیش برده است. تا نام خیام هست، نام میرافضلی و این کتابش هم هست. کتابی رونده که مدام تکمیل خواهد شد. چون میرافضلی و محققان دیگر دست از طلب برنخواهند داشت.
https://t.me/n00re30yah
۱.کتاب بزرگ و بزرگوار رباعیات خیام و خیامانههای پارسی اثر سیدعلی میرافضلی را خواندم (سخن،۱۳۹۹). خوشحالم که در واپسین روزهای قرن چهاردهم خورشیدی، یکی از پژوهشهای ارجمند این قرن درزمینهٔ شعر و ادب فارسی را خواندم. سالها در انتظار این کتاب بودم. در حدّ شعور و شناخت خودم میگویم که زیر این آسمان کبود، دربارهٔ رباعیات خیام، کتابی بهتر و تحقیقیتر از این یافت مینشود. این کتاب مایهٔ آبرو و مباهات جامعهٔ فرهنگی ماست.
۲. در صد سال گذشته مسئلهٔ تعیین رباعیاتی که واقعاً سرودهٔ خیام است، معضل محققان ایرانی و خارجی بوده است. برای رسیدن به رباعیات خیام روشهای گوناگونی به کار بسته شد. میخواهم تأکید کنم بر پشتوانۀ تحقیقی این کتاب و بنویسم که مؤلف با اشرافی خیرهکننده، تحقیقات دیگران را دیده است و با امانت نقل و با نگاهی علمی و منصفانه نقد کرده است. کتابنامهٔ پرمایهاش چراغ راه خیامپژوهان و رباعیپژوهان است. نیز سفینهپژوهان و محققان شعر کهن فارسی.
۳. مبنای تحقیق میرافضلی در انتخاب رباعیات خیام، اتکا به منابع کهن است. او مؤلف کتاب رباعیات خیام در منابع کهن (۱۳۸۲) است که تا پیش از کتاب مورد بحث ما، علمیترین پژوهش دربارهٔ رباعیات خیام به شمار میآمد. آن کتاب که جامع کشفیات محققان دیگر و نویافتههای میرافضلی بود، بنیان مرصوص این کتاب تازه است. در این سالها هم او و هم سایر محققان، منابع کهن دیگری را کشف و معرفی کردهاند. درزمینۀ استقصای منابع قدیم رباعیات خیام غور و تتبع میرافضلی غبطهبرانگیز است. مقدار معلوماتی که در این کتاب عرضه شده حیرتآور است. عجب هم ندارد البته. عمر بر سر این کار نهاده. سالهاست نجیبانه و فروتنانه سر در کار خود داشته و کتاب خوانده و دانهدانه نکتهها را از این کتاب و آن دستنویس به دست آورده است. نه اینکه گمان کنید مثل خامان رهنرفته خواسته باشد خواننده را با انبوه اطلاعات نالازم مرعوب کند. فقط اطلاعات لازم را آورده است. روشش التزام ایجاز است. دیگر اینکه اساس را بر مراجعه به اصل دستنویسها گذاشته است. منابع قدیم را از صافی ارزیابی و تحلیل و نقد پخته و محققانه و محتاطانه گذرانده و بر اساس اهمیت، اولویتبندی و دستهبندی کرده است.
۴. در این کتاب استقصای منابع کهن با تحلیل و نقد علمی همدوش و باید بگویم تقریباً همتراز است. از جمیع روزنهها و امکانات برای رسیدن به نتیجه استفاده شده است. فیالمثل در مبحث رباعیات چهارقافیهای شیوۀ بحث اقناعکننده و موفق است. خوب از آمار برای استنباط میزانی صوری و سبکی برای رد و قبول رباعیات بهره برده است. به نظرم این کتاب تلفیق کامیاب لذیذی است از کشف و نقل اطلاعات با تحلیل و نقد و سبکشناسی. دیگر اینکه معیارهای مؤلف روشن است و تذبذب روش ندارد.
خود میرافضلی هم بهدرستی چندبار گفته که کتاب او حرف آخر در این موضوع نیست. به نظر من مهمتر از انتخابهای او- که خیلی هم مهم است این انتخابها- روش تحقیق اوست. انگار آفتاب عقل ریاضیپرورد خیام بر روش تحقیقش پرتو افکنده است. بسکه روش این مرد معتدل و معقول است. بسکه استنتاجهایش سنجیده و ملایم و متین و محتاطانه است. بسکه مستند و مستدل سخن گفته است.
۵. میرافضلی در انتخاب رباعیات بسیار آهستهکار است. گفتم که مبنا را گذاشته بر منابع کهن؛ «منابع اصلی» که به نام خیام تصریح دارد و «منابع کمکی» که در آنها رباعیات خیام و خیامانه بی ذکر نام او آمده. همچنین برای احتیاط بیشتر به اصل تکرار رباعی در منابع مختلف عنایت داشته است. در مبحث «رباعیات سرگردان» هم که یکی از فصلهای عالی کتاب است، با برهان و سند کوشیده، رباعیات دیگران را از رباعیات خیام جدا کند. معیار دیگر او توجه به سبک است. این مبحث البته سیال و لغزان است.
او درنهایت ۲۰ رباعی را اصلی و اصیل دانسته و ۴۹ رباعی را با احتمال از خیام تلقی کرده است. ۵۱ رباعی دیگر را نیز که به نظر او مشکوک و گاه مردود بوده، آورده تا خواننده مجموعۀ رباعیات خیام در منابع کهن را در اختیار داشته باشد.
بخشی از کتاب «منتخب خیامانههای پارسی» است. دربارۀ این فصل دلانگیز و گوهرآگین باید جداگانه بنویسم. بخوانید و حظ ببرید از این شعرهای تر تابندۀ عتیق.
۶. میرافضلی فروتنانه گفته که امیدوار است کتابش کار رباعیات خیام را یک گام جلوتر برده باشد. ابوسعید ابوالخیر رحمت فرستاده بر کسی که کاری که در آن است را یک قدم به جلو برده باشد. اما این کتاب، تحقیق دربارۀ رباعیات خیام را بسیار به پیش برده است. تا نام خیام هست، نام میرافضلی و این کتابش هم هست. کتابی رونده که مدام تکمیل خواهد شد. چون میرافضلی و محققان دیگر دست از طلب برنخواهند داشت.
https://t.me/n00re30yah
Telegram
نور سیاه
یادداشتهای ایرانشناسی میلاد عظیمی
@MilaadAzimi
@MilaadAzimi
▫️گویندۀ لا اله الا الله
عزیزی گفت:
بر تخت وجود هرکه شاهنشاه است
او را سوی عالم حقیقت راه است
هر نور یقین که در دل آگاه است
از گفتن لا اله الا الله است
و از کلمات خواجه عبدالله غجدوانی است قدّس سره:
ای آنکه تو را غم جمال و جاه است
اندیشۀ باغ و راغ و خرمنگاه است
ما سوختگان عالم تجریدیم
ما را غم لا اله الا الله است
حضرت شیخ نجمالدین دایه قدّس الله روحه فرموده:
تا دل ز بد و نیک جهان آگاه است
دستش ز بد و نیک جهان کوتاه است
زین پیش دلی بود و هزار اندیشه
اکنون همه لا اله الا الله است
..
منبع: شرح اوراد فتحیه، نورالدین جعفر بدخشی (د. ۷۹۷ ق)، دستنویس شمارۀ ۲۶۵۷ کتابخانۀ فاتح، تاریخ کتابت: ۹۶۰ ق، برگ ۱۹ ر
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
عزیزی گفت:
بر تخت وجود هرکه شاهنشاه است
او را سوی عالم حقیقت راه است
هر نور یقین که در دل آگاه است
از گفتن لا اله الا الله است
و از کلمات خواجه عبدالله غجدوانی است قدّس سره:
ای آنکه تو را غم جمال و جاه است
اندیشۀ باغ و راغ و خرمنگاه است
ما سوختگان عالم تجریدیم
ما را غم لا اله الا الله است
حضرت شیخ نجمالدین دایه قدّس الله روحه فرموده:
تا دل ز بد و نیک جهان آگاه است
دستش ز بد و نیک جهان کوتاه است
زین پیش دلی بود و هزار اندیشه
اکنون همه لا اله الا الله است
..
منبع: شرح اوراد فتحیه، نورالدین جعفر بدخشی (د. ۷۹۷ ق)، دستنویس شمارۀ ۲۶۵۷ کتابخانۀ فاتح، تاریخ کتابت: ۹۶۰ ق، برگ ۱۹ ر
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Kamal Ismaeil 635 H.pdf
3.9 MB
▫️
«رباعیات کمال اسماعیل اصفهانی در مجموعۀ مورّخ ۶۳۵ ق»، سید علی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال سی و یکم، شمارۀ هشتم (پیاپی ۱۸۶)، بهمن و اسفند ۱۳۹۹، ۶۱-۷۳
..
رباعیّات کمالالدین اسماعیل اصفهانی (د. ۶۳۵ ق)، از همان زمان حیات شاعر، به دلیل مضامین خاص و شگرفکاریهای ادبی شهرت بسیار یافت و در مجموعههای ادبی نقل شد. جمال خلیل شروانی، به فاصلۀ اندکی از زمانۀ کمال، ۲۸۰ فقره از رباعیات او را در کتاب ارجمند نزهة المجالس در گنجاند.
در سفینۀ رسایل و اشعار، دستنویس شمارۀ ۱۳۵۳ کتابخانۀ فاضل احمد (کوپرولو) که در سال ۶۳۵ ق کتابت شده، یک رباعی از سهروردی، هفده رباعی از کمال اسماعیل و چند رباعی نیز بی ذکر نام گوینده آمده که در مقالۀ بالا، آنها را بررسی کردهایم. اغلب رباعیات بینام نیز سرودۀ کمال اسماعیل است. این رباعیات در زمان حیات شاعر یا یکی دو ماه بعد از مرگ او ثبت شدهاند.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
«رباعیات کمال اسماعیل اصفهانی در مجموعۀ مورّخ ۶۳۵ ق»، سید علی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال سی و یکم، شمارۀ هشتم (پیاپی ۱۸۶)، بهمن و اسفند ۱۳۹۹، ۶۱-۷۳
..
رباعیّات کمالالدین اسماعیل اصفهانی (د. ۶۳۵ ق)، از همان زمان حیات شاعر، به دلیل مضامین خاص و شگرفکاریهای ادبی شهرت بسیار یافت و در مجموعههای ادبی نقل شد. جمال خلیل شروانی، به فاصلۀ اندکی از زمانۀ کمال، ۲۸۰ فقره از رباعیات او را در کتاب ارجمند نزهة المجالس در گنجاند.
در سفینۀ رسایل و اشعار، دستنویس شمارۀ ۱۳۵۳ کتابخانۀ فاضل احمد (کوپرولو) که در سال ۶۳۵ ق کتابت شده، یک رباعی از سهروردی، هفده رباعی از کمال اسماعیل و چند رباعی نیز بی ذکر نام گوینده آمده که در مقالۀ بالا، آنها را بررسی کردهایم. اغلب رباعیات بینام نیز سرودۀ کمال اسماعیل است. این رباعیات در زمان حیات شاعر یا یکی دو ماه بعد از مرگ او ثبت شدهاند.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from مالیخولیا (Arash Abdollahnejad)
Notes_210312_000812_5ce.pdf
270.7 KB
دربارهٔ رباعیات خیام و خیامانههای پارسی، اثر جدید و خواندنی آقای میرافضلی.
Forwarded from مرکز فرهنگی شهرکتاب
📚فیلسوف تودار و رباعیّات بودار
بیگمان، عمر خیام پرآوازهترین شاعر ایرانی در آنسوی مرزهاست. این آوازه، از سویی مرهون مضامین ابدی رباعیات اندکشمار اوست که در قالبی موجز و آهنگین سروده شدهاند و از دیگر سو، به دلیل ترجمهٔ استادانهٔ ادوارد فیتزجرالد، شاعر و مترجم انگلیسی است. در سال ۲۰۰۹ همایشی به مناسبت دویستمین زادروز فیتزجرالد و یکصد و پنجاهمین سالگرد نخستین چاپ ترجمهٔ او از رباعیات خیام، در هلند برگزار شد. این کتاب شامل گلچینی از مقالات ارائه شده در این همایش و چند مقالهٔ دیگر است. این اولین بار است که تاریخچهٔ پذیرش و اقبال به رباعیات خیام در سنتهای ادبی مختلف در یک مجلد به انگلیسی گردآوری میشود. مقالات کتاب هر چند مستقلاند، اما رشتهای نامرئی، اندیشهٔ خیامی آنها را به هم پیوند میدهد. کتاب در حکم رمانی جذاب و گیراست که خواننده را به همراه شعر خیام، تفرجکنان، به سفری شورانگیز در چهار گوشهٔ دنیا میبرد.
فیلسوف تودار و رباعیّات بودار، به اهتمام علیاصغر سیدغراب، ترجمهٔ مصطفی حسینی، نشر هرمس، ۳۱۵ صفحه، ۶۴۰۰۰ تومان
@Bookcitycc
بیگمان، عمر خیام پرآوازهترین شاعر ایرانی در آنسوی مرزهاست. این آوازه، از سویی مرهون مضامین ابدی رباعیات اندکشمار اوست که در قالبی موجز و آهنگین سروده شدهاند و از دیگر سو، به دلیل ترجمهٔ استادانهٔ ادوارد فیتزجرالد، شاعر و مترجم انگلیسی است. در سال ۲۰۰۹ همایشی به مناسبت دویستمین زادروز فیتزجرالد و یکصد و پنجاهمین سالگرد نخستین چاپ ترجمهٔ او از رباعیات خیام، در هلند برگزار شد. این کتاب شامل گلچینی از مقالات ارائه شده در این همایش و چند مقالهٔ دیگر است. این اولین بار است که تاریخچهٔ پذیرش و اقبال به رباعیات خیام در سنتهای ادبی مختلف در یک مجلد به انگلیسی گردآوری میشود. مقالات کتاب هر چند مستقلاند، اما رشتهای نامرئی، اندیشهٔ خیامی آنها را به هم پیوند میدهد. کتاب در حکم رمانی جذاب و گیراست که خواننده را به همراه شعر خیام، تفرجکنان، به سفری شورانگیز در چهار گوشهٔ دنیا میبرد.
فیلسوف تودار و رباعیّات بودار، به اهتمام علیاصغر سیدغراب، ترجمهٔ مصطفی حسینی، نشر هرمس، ۳۱۵ صفحه، ۶۴۰۰۰ تومان
@Bookcitycc
▫️
سخن امام فخر رازی رحمة الله علیه
کس را پسِ پردۀ قضا راه نشد
وز سرّ قدر هیچ کس آگاه نشد
هرکس به مراد خود سخنها گفتند
معلوم نگشت، نیز کوتاه نشد
..
منبع: دستنویس شمارۀ ۴۷۳۳ یوسف آغای قونیه، ۷۸۵ ق، ۱پ، ۱۰۳ر
..
این رباعی، جزو رباعیّات منسوب به حکیم عمر خیّام نیشابوری است. اما طرفه آنکه در طربخانۀ رشیدی تبریزی که جزو پُر حجمترین مجموعههای منسوب به خیّام است، یافت نمیشود. در برخی مجموعههای دیگر نقل شده است (رک. نادرۀ ایّام حکیم عمر خیّام، ۳۵۶). آنجا بیت دوم چنین است:
هر کس به دلیل عقل چیزی گفتند
معلوم نگشت و قصّه کوتاه نشد
به نظر میرسد ضبط دستنویس یوسف آغا اصالت خود را بیشتر حفظ کرده است. نکتۀ جالب در مورد این رباعی آن است که کاتب رباعی را یک بار در ظَهر دستنویس (به نام فخر رازی) و بار دیگر زیر ترقیمه (بدون ذکر نام شاعر) آورده است. تا اینجا میتوان گفت که منبع انتساب رباعی به فخر رازی، کهنتر از منابع خیّام است و ضبط اصیلتری دارد.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
سخن امام فخر رازی رحمة الله علیه
کس را پسِ پردۀ قضا راه نشد
وز سرّ قدر هیچ کس آگاه نشد
هرکس به مراد خود سخنها گفتند
معلوم نگشت، نیز کوتاه نشد
..
منبع: دستنویس شمارۀ ۴۷۳۳ یوسف آغای قونیه، ۷۸۵ ق، ۱پ، ۱۰۳ر
..
این رباعی، جزو رباعیّات منسوب به حکیم عمر خیّام نیشابوری است. اما طرفه آنکه در طربخانۀ رشیدی تبریزی که جزو پُر حجمترین مجموعههای منسوب به خیّام است، یافت نمیشود. در برخی مجموعههای دیگر نقل شده است (رک. نادرۀ ایّام حکیم عمر خیّام، ۳۵۶). آنجا بیت دوم چنین است:
هر کس به دلیل عقل چیزی گفتند
معلوم نگشت و قصّه کوتاه نشد
به نظر میرسد ضبط دستنویس یوسف آغا اصالت خود را بیشتر حفظ کرده است. نکتۀ جالب در مورد این رباعی آن است که کاتب رباعی را یک بار در ظَهر دستنویس (به نام فخر رازی) و بار دیگر زیر ترقیمه (بدون ذکر نام شاعر) آورده است. تا اینجا میتوان گفت که منبع انتساب رباعی به فخر رازی، کهنتر از منابع خیّام است و ضبط اصیلتری دارد.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4