چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۴)
منبع رباعیات این نوشتار، مجموعۀ رسایل شمارۀ ۱۷۷۴۸ کتابخانۀ گدیک احمد پاشاست. این نسخه، قطع بیاضی دارد و علی حسینی خجندی معروف به نمدپوش آن را در ۷۳۰ ق کتابت کرده است. فهرست مندرجات این دستنویس را آقای سبحانی در فهرست نسخههای خطی کتابخانههای ترکیه (ص ۴۸۸-۴۹۲) آورده است. در فواصل رسالات، اشعار و یادداشتهای پراکندهای است که به احتمال، یادگاری از سدۀ هشتم هجری است. شش رباعی در صفحات مختلف بدون نام گوینده درج شده که در زیر آنها را نقل میکنیم.
..
بیت
علمی که معلمیش درسینه بود
در سینه بود هرآنچه در سینه نبود
در حجره کتابخانه سودد نکند
آن به که کتابخانه در سینه بود
(برگ ۳۳پ)
این رباعی به بابا افضل (رباعیات، ۱۳۷) و شاه سنجان خوافی (عرفات العاشقین، ۱۷۸۶) منسوب است. اساس حکمت رباعی بر مبنای جناس قافیه است. ضبط مصراع سوم، مطابق نسخه است. بابا افضل: صد خانه پُر از کتاب سودی ندهد/ سنجان: صد خانه پُر از کتاب کاری ناید. «سودد» میتواند دگرگشتۀ «سودی» یا «سودت» باشد.
..
دنیا نه به کام پُر هنر میگذرد
گر ناله همیکنم بتر میگذرد
از دولت دیگران و از محنت خویش
دلتنگ نیَم چو هر دو بر میگذرد
نادان همه ساله میخورَد قند و شکر
دانا همه جای نان خورَد خون جگر
با اهل هنر مگر ستیز است تو را
ای عالم فاضل کُش جاهل پرور!
(برگ ۷۹ر)
این دو رباعی خیامانه را در منبع دیگری نیافتم.
..
بیت
با فاقه و فقر همنشینم کردی
بی مونس و یار و بی قرینم کردی
این مرتبۀ مقرّبان در توست
آخر به چه خدمت این چنینم کردی
(برگ ۱۱۱ر)
این رباعی به اسم چندین تن از صوفیان رباعیگوی آمده است: ابوسعید (سخنان منظوم، ۹۱)، خواجه عبدالله انصاری (رباعیات، ۵۶)، اوحد کرمانی (رباعیات، ۱۸۵) و سیفالدین باخرزی (اوراد الاحباب، ۲۷۰). به خیام (طربخانه، ۱۲۸) و ابن نصوح شیرازی (عرفات العاشقین، ۳۹۷) هم منسوب است. انتساب آن به اوحد کرمانی یا سیف باخرزی قوّت بیشتری دارد. انتساب رباعی به ابن نصوح با توجه به درج آن در دستنویس مورخ ۷۰۶ ق رباعیات اوحد، کاملاً مردود است.
..
دل مغز حقیقت است، تن پوست ببین
در کسوت روح، صورت دوست ببین
هر چیز که آن نشان هستی دارد
یا سایۀ نور اوست، یا اوست ببین
(برگ ۱۱۹پ)
این رباعی نیز به اوحد کرمانی (سفینۀ کهن رباعیات، ۱۰۹)، بابا افضل (رباعیات، ۱۵۹)، شاه نعمت الله ولی (دیوان، ۷۹۹) و شهابالدین سهروردی (کشف الحقایق، ۲۲۳) منسوب است. در مرصاد العباد هم آمده (ص ۳۰۹) و در برخی نسخ آن کتاب، از مصنّف (نجم رازی) دانسته شده است.
..
آن مایه ز دنیی که خوری یا پوشی
معذوری اگر در طلبش میکوشی
باقی همه رایگان نیرزد هش دار
تا عمر گرانمایه بدان نفروشی
(برگ ۱۱۹پ)
منسوب است به حکیم عمر خیّام (سفینۀ ترمد، ۴۷۶؛ مجموعۀ نظم و نثر کتابخانۀ مجلس، ۷۵۰ ق، ۸۲پ؛ طربخانه، ۴۲).
..
https://b2n.ir/152725
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
منبع رباعیات این نوشتار، مجموعۀ رسایل شمارۀ ۱۷۷۴۸ کتابخانۀ گدیک احمد پاشاست. این نسخه، قطع بیاضی دارد و علی حسینی خجندی معروف به نمدپوش آن را در ۷۳۰ ق کتابت کرده است. فهرست مندرجات این دستنویس را آقای سبحانی در فهرست نسخههای خطی کتابخانههای ترکیه (ص ۴۸۸-۴۹۲) آورده است. در فواصل رسالات، اشعار و یادداشتهای پراکندهای است که به احتمال، یادگاری از سدۀ هشتم هجری است. شش رباعی در صفحات مختلف بدون نام گوینده درج شده که در زیر آنها را نقل میکنیم.
..
بیت
علمی که معلمیش درسینه بود
در سینه بود هرآنچه در سینه نبود
در حجره کتابخانه سودد نکند
آن به که کتابخانه در سینه بود
(برگ ۳۳پ)
این رباعی به بابا افضل (رباعیات، ۱۳۷) و شاه سنجان خوافی (عرفات العاشقین، ۱۷۸۶) منسوب است. اساس حکمت رباعی بر مبنای جناس قافیه است. ضبط مصراع سوم، مطابق نسخه است. بابا افضل: صد خانه پُر از کتاب سودی ندهد/ سنجان: صد خانه پُر از کتاب کاری ناید. «سودد» میتواند دگرگشتۀ «سودی» یا «سودت» باشد.
..
دنیا نه به کام پُر هنر میگذرد
گر ناله همیکنم بتر میگذرد
از دولت دیگران و از محنت خویش
دلتنگ نیَم چو هر دو بر میگذرد
نادان همه ساله میخورَد قند و شکر
دانا همه جای نان خورَد خون جگر
با اهل هنر مگر ستیز است تو را
ای عالم فاضل کُش جاهل پرور!
(برگ ۷۹ر)
این دو رباعی خیامانه را در منبع دیگری نیافتم.
..
بیت
با فاقه و فقر همنشینم کردی
بی مونس و یار و بی قرینم کردی
این مرتبۀ مقرّبان در توست
آخر به چه خدمت این چنینم کردی
(برگ ۱۱۱ر)
این رباعی به اسم چندین تن از صوفیان رباعیگوی آمده است: ابوسعید (سخنان منظوم، ۹۱)، خواجه عبدالله انصاری (رباعیات، ۵۶)، اوحد کرمانی (رباعیات، ۱۸۵) و سیفالدین باخرزی (اوراد الاحباب، ۲۷۰). به خیام (طربخانه، ۱۲۸) و ابن نصوح شیرازی (عرفات العاشقین، ۳۹۷) هم منسوب است. انتساب آن به اوحد کرمانی یا سیف باخرزی قوّت بیشتری دارد. انتساب رباعی به ابن نصوح با توجه به درج آن در دستنویس مورخ ۷۰۶ ق رباعیات اوحد، کاملاً مردود است.
..
دل مغز حقیقت است، تن پوست ببین
در کسوت روح، صورت دوست ببین
هر چیز که آن نشان هستی دارد
یا سایۀ نور اوست، یا اوست ببین
(برگ ۱۱۹پ)
این رباعی نیز به اوحد کرمانی (سفینۀ کهن رباعیات، ۱۰۹)، بابا افضل (رباعیات، ۱۵۹)، شاه نعمت الله ولی (دیوان، ۷۹۹) و شهابالدین سهروردی (کشف الحقایق، ۲۲۳) منسوب است. در مرصاد العباد هم آمده (ص ۳۰۹) و در برخی نسخ آن کتاب، از مصنّف (نجم رازی) دانسته شده است.
..
آن مایه ز دنیی که خوری یا پوشی
معذوری اگر در طلبش میکوشی
باقی همه رایگان نیرزد هش دار
تا عمر گرانمایه بدان نفروشی
(برگ ۱۱۹پ)
منسوب است به حکیم عمر خیّام (سفینۀ ترمد، ۴۷۶؛ مجموعۀ نظم و نثر کتابخانۀ مجلس، ۷۵۰ ق، ۸۲پ؛ طربخانه، ۴۲).
..
https://b2n.ir/152725
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from شرفالدین امیرپور (شرف الدین امیرپور)
آن کوه پراز شکوه ریزش کرده
آن روح پر از فتوح، ریزش کرده
از بار غمی که داشت بر شانه ی خود
افتاده به گریه، کوه، ریزش کرده
#شرف_الدین_امیرپور
#رباعی
👇👇👇
https://t.me/joinchat/VRHoPesFEJQiEBMM
آن روح پر از فتوح، ریزش کرده
از بار غمی که داشت بر شانه ی خود
افتاده به گریه، کوه، ریزش کرده
#شرف_الدین_امیرپور
#رباعی
👇👇👇
https://t.me/joinchat/VRHoPesFEJQiEBMM
Telegram
شرف الدین امیرپور
شعرها و نوشته های شرف الدین امیرپور
(تمرین ها و تجربه ها)
@sh_amirpor
#خوزستان #گتوند
(تمرین ها و تجربه ها)
@sh_amirpor
#خوزستان #گتوند
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
#مهستی_دبیره گوید در پسر بُتُک زن:
من بندهی آن جَستن چُست و سُبُکت
لرزان بـه تـو بر قـُرطهی تَرّ و تُـنُکت
گـویی بـاشد کـه بی رقیب خُـنُـکـت
بر پای تو من بوسه زنم چون بُتُکت
#مسعود_سعد گوید در این معنی:
در لعب بُتُک شد متقاضی رایت
ای مـن رَهی ِ روی جهان آرایت
از پات سوی سر کند آهنگ بُتُک
وز تارک سر کند ، فتد در پایت
#مجمعالرباعیات ، ابوحنیفه عبدالکریم بن ابیبکر اواخر سدهی ۶ هجری
بتک: پتک آهنگری ، چکش بزرگ فولادین
قرطه: پیراهن ، جامه کوتاه
لعب: بازی ، تفریح ، سرگرمی
رهی: چاکر ، غلام ، بنده
@parniyan7rang
من بندهی آن جَستن چُست و سُبُکت
لرزان بـه تـو بر قـُرطهی تَرّ و تُـنُکت
گـویی بـاشد کـه بی رقیب خُـنُـکـت
بر پای تو من بوسه زنم چون بُتُکت
#مسعود_سعد گوید در این معنی:
در لعب بُتُک شد متقاضی رایت
ای مـن رَهی ِ روی جهان آرایت
از پات سوی سر کند آهنگ بُتُک
وز تارک سر کند ، فتد در پایت
#مجمعالرباعیات ، ابوحنیفه عبدالکریم بن ابیبکر اواخر سدهی ۶ هجری
بتک: پتک آهنگری ، چکش بزرگ فولادین
قرطه: پیراهن ، جامه کوتاه
لعب: بازی ، تفریح ، سرگرمی
رهی: چاکر ، غلام ، بنده
@parniyan7rang
من مات من العشق، فقد مات شهید
قد أفلح مَن کان من العشق بعید
من یحفظ النفس من العشق سعید
العاشق کالقتیل، بل ذاک یزید
من مات من العشق، فقد مات شهید
..
رباعی بالا در برگ آخر دستنویس شمارۀ ۳۵۶ کتابخانۀ یوسف آقا (سلیمانیه) رؤیت شد که نسخهای از مغنی اللبیب ابن هشام است و در زمان نزدیک به تألیف کتاب، در شوال سال ۷۶۷ ق کتابت شده است. گویندۀ رباعی را نشناختم. همین رباعی را کامل مصطفی الشیبی نیز بی نام گوینده آورده است (دیوان الدوبیت فی الشعر العربی، ۵۸۵).
..
مصراع چهارم رباعی، برگرفته از حدیث منسوب به پیامبر اسلام (ص) است، به روایت عین القضات همدانی: «ای عزیز! این حدیث را گوش دار که مصطفی علیه السلام گفت: من عشَقَ و عفَّ، ثمّ کتَمَ فماتَ، ماتَ شهیداً. هرکه عاشق شود و آنگاه عشق پنهان دارد و بر عشق بمیرد، شهید باشد» (تمهیدات، ۹۶). آن را در یک رباعی منسوب به ابوسعید هم مییابیم (سخنان منظوم، ۴۲):
یک نیم رخت «الست منکم ببعید»
یک نیم دگر «انّ عذابی لشدید»
بر گرد رخت نبشته «یحیی و یمیت»
من مات من العشق، فقد مات شهید!
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
قد أفلح مَن کان من العشق بعید
من یحفظ النفس من العشق سعید
العاشق کالقتیل، بل ذاک یزید
من مات من العشق، فقد مات شهید
..
رباعی بالا در برگ آخر دستنویس شمارۀ ۳۵۶ کتابخانۀ یوسف آقا (سلیمانیه) رؤیت شد که نسخهای از مغنی اللبیب ابن هشام است و در زمان نزدیک به تألیف کتاب، در شوال سال ۷۶۷ ق کتابت شده است. گویندۀ رباعی را نشناختم. همین رباعی را کامل مصطفی الشیبی نیز بی نام گوینده آورده است (دیوان الدوبیت فی الشعر العربی، ۵۸۵).
..
مصراع چهارم رباعی، برگرفته از حدیث منسوب به پیامبر اسلام (ص) است، به روایت عین القضات همدانی: «ای عزیز! این حدیث را گوش دار که مصطفی علیه السلام گفت: من عشَقَ و عفَّ، ثمّ کتَمَ فماتَ، ماتَ شهیداً. هرکه عاشق شود و آنگاه عشق پنهان دارد و بر عشق بمیرد، شهید باشد» (تمهیدات، ۹۶). آن را در یک رباعی منسوب به ابوسعید هم مییابیم (سخنان منظوم، ۴۲):
یک نیم رخت «الست منکم ببعید»
یک نیم دگر «انّ عذابی لشدید»
بر گرد رخت نبشته «یحیی و یمیت»
من مات من العشق، فقد مات شهید!
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چهار خطی
من مات من العشق، فقد مات شهید قد أفلح مَن کان من العشق بعید من یحفظ النفس من العشق سعید العاشق کالقتیل، بل ذاک یزید من مات من العشق، فقد مات شهید .. رباعی بالا در برگ آخر دستنویس شمارۀ ۳۵۶ کتابخانۀ یوسف آقا (سلیمانیه) رؤیت شد که نسخهای از مغنی اللبیب ابن…
تذکر یک دوست و یادآوری یک نکته.
دوست دانشوری که خاطرشان بسیار عزیز است، تذکر دادند که حدیث نسبت یافته به پیامبر اسلام، صلوات الله علیه، از احادیث مجعول و موضوعه است و احتیاط علمی ایجاب میکرد که کلمۀ «منسوب» را قبل از نام حضرت میآوردید. حق با آن بزرگوار است و از یادآوری ایشان بسیار سپاسگزارم. با اینکه در متون عرفانی به این گفتار منسوب به پیامبر استناد بسیار شده، جنبۀ اِسنادی آن بسیار ضعیف است.
●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
دوست دانشوری که خاطرشان بسیار عزیز است، تذکر دادند که حدیث نسبت یافته به پیامبر اسلام، صلوات الله علیه، از احادیث مجعول و موضوعه است و احتیاط علمی ایجاب میکرد که کلمۀ «منسوب» را قبل از نام حضرت میآوردید. حق با آن بزرگوار است و از یادآوری ایشان بسیار سپاسگزارم. با اینکه در متون عرفانی به این گفتار منسوب به پیامبر استناد بسیار شده، جنبۀ اِسنادی آن بسیار ضعیف است.
●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from محاضرات ادبی
✅ در هر گامی هزار جاه دام نهی
گویی کشمت اگر درو گام نهی
خود دام نهی چونکه در او گام نهد،
گیری و کُشی و عاصیش نام نهی!
#خیام
در جواب او
ای آنکه زنقص گام در دام نهی
خود گام نهی و جبر حق نام نهی
حق دام نهد ولی خبردار کند
نقص از تو بود اگر درو گام نهی!
#اصفهانی_محمداسمعیل
🔹با سپاس از استاد ابوالفضل حافظیان، نسخه در مکتبه مرعشیه
گویی کشمت اگر درو گام نهی
خود دام نهی چونکه در او گام نهد،
گیری و کُشی و عاصیش نام نهی!
#خیام
در جواب او
ای آنکه زنقص گام در دام نهی
خود گام نهی و جبر حق نام نهی
حق دام نهد ولی خبردار کند
نقص از تو بود اگر درو گام نهی!
#اصفهانی_محمداسمعیل
🔹با سپاس از استاد ابوالفضل حافظیان، نسخه در مکتبه مرعشیه
للمولی جمالالدین عبدالرحمن اسفراینی رحمه الله
دوش از غم تو گرچه فزون شد دردم
تا روز تماشای جمالت کردم
میآمدم از زلف تو تا رخسارت
القصّه چنین شبی به روز آوردم
..
با مهرۀ جان مهر تو را ساخت دلم
با لعل لبت نرد وفا باخت دلم
شد داو روان، چو کعبتین یاقوت
در طاسک سیمین تو انداخت دلم
منبع: دستنویس شمارۀ ۲۷۸۲ کتابخانۀ نورعثمانیه، برگ نخست
اصل نسخه، جداول نجومی و اختیارات ایّام، اثر زین منجّم قونوی است و در ۷۷۳ ق کتابت شده است. در اوراق آغازین و پایانی نسخه، کاتبی اهل ذوق، به تاریخ ۷۷۸ و ۷۷۹ ق یادداشتهایی نگاشته است.
عبدالرحمان اسفراینی (د. ۷۱۷ ق) که رباعی نخست به نام اوست، از مشایخ قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. شعر چندانی ازو روایت نشده و این رباعی مغتنم است. گویندۀ رباعی دوم شناخته نشد و با توجه به مضمون آن، بعید است که از اسفراینی باشد. لقب اسفراینی در همۀ منابع معتبر، «نورالدین» است، اما کاتب او را «جمالالدین» خوانده است. احتمالاً کاتب لقب اسفراینی را با لقب پیر او، شیخ جمالالدین احمد جورفانی (د. ۶۶۹ ق)، درهم آمیخته است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
دوش از غم تو گرچه فزون شد دردم
تا روز تماشای جمالت کردم
میآمدم از زلف تو تا رخسارت
القصّه چنین شبی به روز آوردم
..
با مهرۀ جان مهر تو را ساخت دلم
با لعل لبت نرد وفا باخت دلم
شد داو روان، چو کعبتین یاقوت
در طاسک سیمین تو انداخت دلم
منبع: دستنویس شمارۀ ۲۷۸۲ کتابخانۀ نورعثمانیه، برگ نخست
اصل نسخه، جداول نجومی و اختیارات ایّام، اثر زین منجّم قونوی است و در ۷۷۳ ق کتابت شده است. در اوراق آغازین و پایانی نسخه، کاتبی اهل ذوق، به تاریخ ۷۷۸ و ۷۷۹ ق یادداشتهایی نگاشته است.
عبدالرحمان اسفراینی (د. ۷۱۷ ق) که رباعی نخست به نام اوست، از مشایخ قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. شعر چندانی ازو روایت نشده و این رباعی مغتنم است. گویندۀ رباعی دوم شناخته نشد و با توجه به مضمون آن، بعید است که از اسفراینی باشد. لقب اسفراینی در همۀ منابع معتبر، «نورالدین» است، اما کاتب او را «جمالالدین» خوانده است. احتمالاً کاتب لقب اسفراینی را با لقب پیر او، شیخ جمالالدین احمد جورفانی (د. ۶۶۹ ق)، درهم آمیخته است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from شرفالدین امیرپور (شرف الدین امیرپور)
بر آینه از گذشته ها گردی هست
در سینه همیشه غصه یا دردی هست
تو نیستی آنچه فکر کردم هستی
من نیستم آنکه فکر می کردی هست
#شرف_الدین_امیرپور
#رباعی
#به_این_زودی_ها
👇👇👇
https://t.me/joinchat/VRHoPesFEJQiEBMM
در سینه همیشه غصه یا دردی هست
تو نیستی آنچه فکر کردم هستی
من نیستم آنکه فکر می کردی هست
#شرف_الدین_امیرپور
#رباعی
#به_این_زودی_ها
👇👇👇
https://t.me/joinchat/VRHoPesFEJQiEBMM
Telegram
شرف الدین امیرپور
شعرها و نوشته های شرف الدین امیرپور
(تمرین ها و تجربه ها)
@sh_amirpor
#خوزستان #گتوند
(تمرین ها و تجربه ها)
@sh_amirpor
#خوزستان #گتوند
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه (عاطفه طیّه)
نمیدانستم!
روزت بستودم و نمیدانستم
شب با تو غنودم و نمیدانستم
ظن بُرده بُدم که بیتو من من باشم
من جمله تو بودم و نمیدانستم.
(اوحد الدین کرمانی)
سفینۀ تبریز، چاپ عکسی / ۵۸۲
▫️▫️▫️
من طعنۀ همنشین نمیدانستم
عشق تو بلای دین نمیدانستم
بیگانهنواز و آشناسوز شدی
من خوی تو را چنین نمیدانستم.
(شرفالدین غیرتی)
خلاصهالاشعار و زبدهالافکار، بخش شیراز و نواحی آن، میرتقیالدین کاشانی، تصحیح نفیسه ایرانی / ۹۱
▫️▫️▫️
میل تو به جور و کین نمیدانستم
بیگانه شدی و این نمیدانستم
بالله که اعتقاد من دیگر بود
والله که این چنین نمیدانستم
(گزیده دیوان مشفقی، به کوشش ز. احرارف، نشریات دولتی تاجیکستان، استالینآباد، ۱۹۵۹، ص۷۸)
▫️▫️▫️
با من بودی، منت نمیدانستم
یا من بودی، منت نمیدانستم
چون من ز میان شدم تو گشتی پیدا
تا من بودی، منت نمیدانستم!
(ملا عبدالمحسن کاشی)
تذکره نصرآبادی، چاپ وحید دستگردی، ارمغان: ۱۳۱۷ /ص ۱۵۵
▫️▫️▫️
من گریۀ آتشین نمیدانستم
من سوز دل حزین نمیدانستم
نه نام به من گذاشتی و نه نشان
ای عشق! تو را چنین نمیدانستم
(محوی همدانی، د. ۱۰۱۶ ق، جُنگ رباعی، ص ۶۹۱)
▫️▫️▫️
معشوقه عیان بود، نمیدانستم
با ما به میان بود، نمیدانستم
گفتم به طلب مگر به جایی برسم
خود تفرقه، آن بود نمیدانستم
(جامی)
نقد النصوص، ص ۶۶
▫️▫️▫️
من طورِ تو کینهور نمیدانستم
خویِ تو ستیزهگر نمیدانستم
میدانستم که بیوفایی، امّا
بیرحمیات اینقدر نمیدانستم
(قراری گیلانی)
کاروان هند، احمد گلچین معانی، جلد ۲ ص ۱۱۳۱
@atefeh_tayyeh
روزت بستودم و نمیدانستم
شب با تو غنودم و نمیدانستم
ظن بُرده بُدم که بیتو من من باشم
من جمله تو بودم و نمیدانستم.
(اوحد الدین کرمانی)
سفینۀ تبریز، چاپ عکسی / ۵۸۲
▫️▫️▫️
من طعنۀ همنشین نمیدانستم
عشق تو بلای دین نمیدانستم
بیگانهنواز و آشناسوز شدی
من خوی تو را چنین نمیدانستم.
(شرفالدین غیرتی)
خلاصهالاشعار و زبدهالافکار، بخش شیراز و نواحی آن، میرتقیالدین کاشانی، تصحیح نفیسه ایرانی / ۹۱
▫️▫️▫️
میل تو به جور و کین نمیدانستم
بیگانه شدی و این نمیدانستم
بالله که اعتقاد من دیگر بود
والله که این چنین نمیدانستم
(گزیده دیوان مشفقی، به کوشش ز. احرارف، نشریات دولتی تاجیکستان، استالینآباد، ۱۹۵۹، ص۷۸)
▫️▫️▫️
با من بودی، منت نمیدانستم
یا من بودی، منت نمیدانستم
چون من ز میان شدم تو گشتی پیدا
تا من بودی، منت نمیدانستم!
(ملا عبدالمحسن کاشی)
تذکره نصرآبادی، چاپ وحید دستگردی، ارمغان: ۱۳۱۷ /ص ۱۵۵
▫️▫️▫️
من گریۀ آتشین نمیدانستم
من سوز دل حزین نمیدانستم
نه نام به من گذاشتی و نه نشان
ای عشق! تو را چنین نمیدانستم
(محوی همدانی، د. ۱۰۱۶ ق، جُنگ رباعی، ص ۶۹۱)
▫️▫️▫️
معشوقه عیان بود، نمیدانستم
با ما به میان بود، نمیدانستم
گفتم به طلب مگر به جایی برسم
خود تفرقه، آن بود نمیدانستم
(جامی)
نقد النصوص، ص ۶۶
▫️▫️▫️
من طورِ تو کینهور نمیدانستم
خویِ تو ستیزهگر نمیدانستم
میدانستم که بیوفایی، امّا
بیرحمیات اینقدر نمیدانستم
(قراری گیلانی)
کاروان هند، احمد گلچین معانی، جلد ۲ ص ۱۱۳۱
@atefeh_tayyeh
▫️
نتوان کردن هر آنچه بتوان کردن
لکاتبه قاله فی لیلة عید الفطر لسنة سبع و عشرین و سبعمائه و کُتب؟ بتبریز حماها الله تع (تعالی) مع جمیع اماکن المسلمین فی المدرسة البهرامیه رحم الله بانیها
ای شیوۀ سنگیندل تو خون خوردن
تا کی دل و جانم به جفا آزردن؟
داند همه کس، تو نیز دانم دانی
نتوان کردن هر آنچ بتوان کردن
..
رباعی بالا، سرودۀ کاتب ناشناسی است که آن را در عید فطر سال ۷۲۷ ق در مدرسۀ بهرامیۀ شهر تبریز در ظَهر دستنویس کهن کتاب دستور اللغة یا الخلاص ادیب نطنزی یادداشت کرده است. اوراق آخر دستنویس افتاده، ولی احتمال میرود در قرن هفتم کتابت شده است. این دستنویس هم اکنون به شمارۀ ۲۴۲۲ در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران نگهداری میشود.
..
رباعی را در منابعی که دم دست داشتم، نیافتم. اما مصراع چهارم آن در یک رباعی دیگر یافت میشود (جُنگ اشعار و مراسلات، ۷۴۲ ق، ۲۰۴پ):
جانا! دل دوستان پریشان کردن
بتوان ز سر فراغت آسان کردن
میبتوانی هرآنچه خواهی، لیکن
نتوان کردن هر آنچ بتوان کردن
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
نتوان کردن هر آنچه بتوان کردن
لکاتبه قاله فی لیلة عید الفطر لسنة سبع و عشرین و سبعمائه و کُتب؟ بتبریز حماها الله تع (تعالی) مع جمیع اماکن المسلمین فی المدرسة البهرامیه رحم الله بانیها
ای شیوۀ سنگیندل تو خون خوردن
تا کی دل و جانم به جفا آزردن؟
داند همه کس، تو نیز دانم دانی
نتوان کردن هر آنچ بتوان کردن
..
رباعی بالا، سرودۀ کاتب ناشناسی است که آن را در عید فطر سال ۷۲۷ ق در مدرسۀ بهرامیۀ شهر تبریز در ظَهر دستنویس کهن کتاب دستور اللغة یا الخلاص ادیب نطنزی یادداشت کرده است. اوراق آخر دستنویس افتاده، ولی احتمال میرود در قرن هفتم کتابت شده است. این دستنویس هم اکنون به شمارۀ ۲۴۲۲ در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران نگهداری میشود.
..
رباعی را در منابعی که دم دست داشتم، نیافتم. اما مصراع چهارم آن در یک رباعی دیگر یافت میشود (جُنگ اشعار و مراسلات، ۷۴۲ ق، ۲۰۴پ):
جانا! دل دوستان پریشان کردن
بتوان ز سر فراغت آسان کردن
میبتوانی هرآنچه خواهی، لیکن
نتوان کردن هر آنچ بتوان کردن
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
تفسیر قاعدۀ واحد با یک رباعی عاشقانه
(با تشکر از احسان آسایش)
یکی از بزرگان، از عارف جلیلی شیخ جمالالدین جیلی التماس کرد تا فایدهای در این سخن فرماید که: «الواحد لا یصدر منه الا الواحد». آن حضرت، این دو بیت در جوابش فرستاد:
زلفش بکشی، شب دراز آید از او
ور بگذاری، چنگل باز آید از او
پیچ و گرهش اگر ز هم باز کنی
عالم عالم مشک فراز آید از او
..
منبع: جُنگ رسایل و اشعار، دستنویس شمارۀ ۷۸۳ کتابخانۀ حالت افندی، سدۀ یازدهم ق، برگ ۸ر
..
جمالالدین گیلی (د. ۶۵۱ ق)، یکی از دوازده مرید مشهور شیخ نجمالدین کبری بوده و جامی، داستان پیوستن او را به شیخ نجمالدین بیان کرده است (نفحات الانس، ۴۳۴). علاءالدین محمد، رهبر اسماعیلیۀ نزاری (د. ۶۵۳ ق) از مریدان جمالالدین گیلی بود.
تفسیر گیلی از قاعدۀ فلسفی «الواحد» با یک رباعی عاشقانه، از حدّت ذهن و ذوق وسیع او حکایت دارد. رباعی، در منابع متأخر به رودکی منسوب است (محیط زندگی رودکی، ۵۱۵)، اما بعید است از او باشد. در نزهة المجالس (ص ۲۶۸) و روضة الناظر (برگ ۲۶۸ر) بی نام گوینده نقل شده است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
(با تشکر از احسان آسایش)
یکی از بزرگان، از عارف جلیلی شیخ جمالالدین جیلی التماس کرد تا فایدهای در این سخن فرماید که: «الواحد لا یصدر منه الا الواحد». آن حضرت، این دو بیت در جوابش فرستاد:
زلفش بکشی، شب دراز آید از او
ور بگذاری، چنگل باز آید از او
پیچ و گرهش اگر ز هم باز کنی
عالم عالم مشک فراز آید از او
..
منبع: جُنگ رسایل و اشعار، دستنویس شمارۀ ۷۸۳ کتابخانۀ حالت افندی، سدۀ یازدهم ق، برگ ۸ر
..
جمالالدین گیلی (د. ۶۵۱ ق)، یکی از دوازده مرید مشهور شیخ نجمالدین کبری بوده و جامی، داستان پیوستن او را به شیخ نجمالدین بیان کرده است (نفحات الانس، ۴۳۴). علاءالدین محمد، رهبر اسماعیلیۀ نزاری (د. ۶۵۳ ق) از مریدان جمالالدین گیلی بود.
تفسیر گیلی از قاعدۀ فلسفی «الواحد» با یک رباعی عاشقانه، از حدّت ذهن و ذوق وسیع او حکایت دارد. رباعی، در منابع متأخر به رودکی منسوب است (محیط زندگی رودکی، ۵۱۵)، اما بعید است از او باشد. در نزهة المجالس (ص ۲۶۸) و روضة الناظر (برگ ۲۶۸ر) بی نام گوینده نقل شده است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعیّات_خیّام_و_خیّامانه_در_سفینۀ_یحیی_توفیق.pdf
444.9 KB
▫️
«رباعیات خیّام و رباعیّات خیّامانه در سفینۀ یحیی توفیق، جُنگ ۱۴۴۵۶ کتابخانۀ گنج بخش و سفینۀ ۵۳۴ کتابخانۀ مجلس»، محمدصادق خاتمی، سلمان ساکت، آینۀ پژوهش، سال ۳۱، شمارۀ پنجم (۱۸۵)، آذر و دی ۱۳۹۹، ۱۶۷-۱۸۵
..
سه جُنگ شعر یحیی توفیق، گنجبخش و مجلس، به دلیل نوع انتخاب، ترتیب شاعران، نحوۀ تدوین و موضوعبندی اشعار، بسیار به هم شباهت دارند و گویا هر سه منبع یکسانی داشتهاند. به نظر من، جُنگ گنج بخش الگو و الهامبخش آن دو سفینۀ دیگر به حساب میآید. دکتر خاتمی و دکتر ساکت این نقش را برای سفینۀ یحیی توفیق قائلند.
در مقالۀ محققانهای که به تازگی منتشر شده است، نویسندگان مذکور، به بررسی رباعیات خیّامانۀ این سه منبع پرداختهاند و یادداشتها و ارجاعات سودمندی دادهاند که به کار علاقهمندان حوزۀ خیامپژوهی میآید.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
«رباعیات خیّام و رباعیّات خیّامانه در سفینۀ یحیی توفیق، جُنگ ۱۴۴۵۶ کتابخانۀ گنج بخش و سفینۀ ۵۳۴ کتابخانۀ مجلس»، محمدصادق خاتمی، سلمان ساکت، آینۀ پژوهش، سال ۳۱، شمارۀ پنجم (۱۸۵)، آذر و دی ۱۳۹۹، ۱۶۷-۱۸۵
..
سه جُنگ شعر یحیی توفیق، گنجبخش و مجلس، به دلیل نوع انتخاب، ترتیب شاعران، نحوۀ تدوین و موضوعبندی اشعار، بسیار به هم شباهت دارند و گویا هر سه منبع یکسانی داشتهاند. به نظر من، جُنگ گنج بخش الگو و الهامبخش آن دو سفینۀ دیگر به حساب میآید. دکتر خاتمی و دکتر ساکت این نقش را برای سفینۀ یحیی توفیق قائلند.
در مقالۀ محققانهای که به تازگی منتشر شده است، نویسندگان مذکور، به بررسی رباعیات خیّامانۀ این سه منبع پرداختهاند و یادداشتها و ارجاعات سودمندی دادهاند که به کار علاقهمندان حوزۀ خیامپژوهی میآید.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
*هزار بادۀ ناخورده در رگ تاک است!
برای اولین بار در ایران، در کانال گاهنامۀ ادبی، با ذکر مصادیق، شواهد و نام افراد، به مفاسد ادبی و علمی ایشان پرداختم.
خدا را گواه میگیرم که تا به اکنون، به چیزی جز حقیقت و عدالت نیندیشیدهام.
حدود یک سال مداوم، برای هدفی مقدس، کار کردم و این کار نه برای من نانی داشته و نه آبی؛ تنها ارمغان آن، استرس، سر درد و فحش و توهین بوده است.
بسیاری از همراهان و اعضای گاهنامۀ ادبی، از فرهیختگان و استادان ادبیات فارسی هستند، و برخی از ایشان از دوستان منند. از حمایتهای پیدا و ناپیدای ایشان سپاس!
فیالحال، نیاز به استراحت دارم و چند وقتی نامعلوم، یادداشتی در کانال قرار نخواهم داد.
اما:
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار بادهٔ ناخورده در رگ تاک است!
*
https://t.me/gahnameyeadabi
برای اولین بار در ایران، در کانال گاهنامۀ ادبی، با ذکر مصادیق، شواهد و نام افراد، به مفاسد ادبی و علمی ایشان پرداختم.
خدا را گواه میگیرم که تا به اکنون، به چیزی جز حقیقت و عدالت نیندیشیدهام.
حدود یک سال مداوم، برای هدفی مقدس، کار کردم و این کار نه برای من نانی داشته و نه آبی؛ تنها ارمغان آن، استرس، سر درد و فحش و توهین بوده است.
بسیاری از همراهان و اعضای گاهنامۀ ادبی، از فرهیختگان و استادان ادبیات فارسی هستند، و برخی از ایشان از دوستان منند. از حمایتهای پیدا و ناپیدای ایشان سپاس!
فیالحال، نیاز به استراحت دارم و چند وقتی نامعلوم، یادداشتی در کانال قرار نخواهم داد.
اما:
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار بادهٔ ناخورده در رگ تاک است!
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram
گاهنامۀ ادبی
یادداشتهای انتقادی و ادبیِ
محسن شریفی صَحی
*مطالب تخصصی است
آیدی من: @m_sharifi_sahi
گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname
اینستاگرام گاهنامۀ ادبی:
https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
محسن شریفی صَحی
*مطالب تخصصی است
آیدی من: @m_sharifi_sahi
گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname
اینستاگرام گاهنامۀ ادبی:
https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
▫️
یک رباعی قلندرانه
من مسخره و مطرب و قالیبافم
کی لایق درس و منصب و اوقافم
موی زنخم دو شاخ دانی که چراست؟
زیرا به زنخ موی همی بشکافم!
..
این رباعی ملامتی را کاتب خوش ذوق دستنویس شمارۀ ۱۹۸۴ کتابخانۀ لالهلی ترکیه در ذی الحجۀ سال ۷۶۴ ق در انتهای نسخه در جنب ترقیمه (برگ ۱۱۴) کتابت کرده است. اصل نسخه، مجموعهای از رسایل و اشعار عربی و فارسی است؛ از جمله رسالۀ معیار الاشعار خواجه نصیرالدین طوسی که همانند نسخۀ مورخ ۶۶۹ ق کتابخانۀ فاتح (ش ۳۹۰۳)، مورد توجه مصحّحین این کتابِ مهم نبوده است.
..
گویندۀ این رباعی را ندانستم کیست و در منابعی که میشناختم، پیدا نیامد. آمدن کلمۀ «قالیباف» در کنار مسخره و مطرب، این گمان را دامن میزند که «قالیباف» باید دلالتی فراتر از معنای مشهور کلمه، یعنی بافندۀ قالی، داشته باشد. سرایندۀ رباعی، به ریش دو شاخ خودش نیز رحم نکرده است! «به زنخ» در مصراع چهارم، ایهام دارد و علاوه بر معنی چانه، به معنی لاف زدن و یاوه گویی هم هست.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
یک رباعی قلندرانه
من مسخره و مطرب و قالیبافم
کی لایق درس و منصب و اوقافم
موی زنخم دو شاخ دانی که چراست؟
زیرا به زنخ موی همی بشکافم!
..
این رباعی ملامتی را کاتب خوش ذوق دستنویس شمارۀ ۱۹۸۴ کتابخانۀ لالهلی ترکیه در ذی الحجۀ سال ۷۶۴ ق در انتهای نسخه در جنب ترقیمه (برگ ۱۱۴) کتابت کرده است. اصل نسخه، مجموعهای از رسایل و اشعار عربی و فارسی است؛ از جمله رسالۀ معیار الاشعار خواجه نصیرالدین طوسی که همانند نسخۀ مورخ ۶۶۹ ق کتابخانۀ فاتح (ش ۳۹۰۳)، مورد توجه مصحّحین این کتابِ مهم نبوده است.
..
گویندۀ این رباعی را ندانستم کیست و در منابعی که میشناختم، پیدا نیامد. آمدن کلمۀ «قالیباف» در کنار مسخره و مطرب، این گمان را دامن میزند که «قالیباف» باید دلالتی فراتر از معنای مشهور کلمه، یعنی بافندۀ قالی، داشته باشد. سرایندۀ رباعی، به ریش دو شاخ خودش نیز رحم نکرده است! «به زنخ» در مصراع چهارم، ایهام دارد و علاوه بر معنی چانه، به معنی لاف زدن و یاوه گویی هم هست.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from اوراق پریشان-رضا ضیاء
این شعر، همان حالتی را دارد که در سبک شعریِ «واسوخت» تبدیل به وجه غالب شد؛ تهدید معشوق و روی گردانی از او.
نمیدانم شاعر این رباعی را خطاب به که سروده. شاید برای آن غلامی که با او سری داشته، وقتی ازو نامهربانی دیده!
(رباعی از کتاب «جنگ رباعی»، استاد میرافضلی، ص ۲۵۲ نقل شد)
پی نوشت:
«خورد» را «خَرَد» تلفظ میکردهاند که قافیهٔ غنیتری برای این شعرست.
https://t.me/oragheparishan
نمیدانم شاعر این رباعی را خطاب به که سروده. شاید برای آن غلامی که با او سری داشته، وقتی ازو نامهربانی دیده!
(رباعی از کتاب «جنگ رباعی»، استاد میرافضلی، ص ۲۵۲ نقل شد)
پی نوشت:
«خورد» را «خَرَد» تلفظ میکردهاند که قافیهٔ غنیتری برای این شعرست.
https://t.me/oragheparishan
Forwarded from چهار خطی
▫️ نکو شد که نشد!
ادهم گله جو نشد، نکو شد که نشد
لب بیهُده گو نشد، نکو شد که نشد
منتکش دهر میشدی آخر کار
کاری که نکو نشد، نکو شد که نشد!
ادهم آرتیمانی
درگذشتۀ ۱۰۶۰ ق
●
میرزا ابراهیم ادهم، فرزند میر رضی آرتیمانی، از شاعران جوانمرگ قرن یازدهم هجری است. وی در جوانی، شاگرد میر داماد بود. اما طبعی بی پروا داشت و با بزرگان شوخیهای نابجا میکرد و عاقبت سر در سر همین اطوار کرد و در شاهجهان آباد هند، در زندان تقربخان در گذشت.
رباعی بالا، به واسطۀ ردیف جالب توجهش، مورد استقبال جمعی از شاعران آن دوران قرار گرفته است. میرزا ابراهیم عابد شوشتری (درگذشتۀ ۱۰۷۴ ق) گوید:
با زلف تو خو نشد، نکو شد که نشد
دل بسته از او نشد، نکو شد که نشد
با ما بد روزگار خوش میسازد
خوی تو نکو نشد، نکو شد که نشد!
میرزا ابوالحسن بیگانۀ نیشابوری گوید:
سر مرتبه جو نشد، نکو شد که نشد
دل آینه خو نشد، نکو شد که نشد
دنیا به بدان نکوست، با نیکان بد
گر با تو نکو نشد، نکو شد که نشد!
مؤذن خراسانی (زنده در ۱۰۷۶ ق)، قافیۀ رباعی را تغییر داده است:
دل از تو جدا نشد، نکو شد که نشد
جز در تو فنا نشد، نکو شد که نشد
غیر از تو بقا نبوده هرگز جان را
از غیر بقا نشد، نکو شد که نشد.
در انتهای دستنویسی از دیوان صائب، این رباعی رندانه هم بی نام گوینده آمده است:
آیینه دو رو نشد، نکو شد که نشد
زخمی که رفو نشد، نکو شد که نشد
زاهد! بالله نشئه از می رفته
خاک تو سبو نشد، نکو شد که نشد
ظاهراً ردیف رباعی قبل از ادهم همدانی هم در بین شعرای سبک هندی، رایج بوده است. بدایونی (درگذشتۀ ۱۰۰۴ ق)، مؤلف منتخب التواریخ، رباعیی بدون نام گوینده آورده که در همین ردیف و قافیه است:
دل در تک و پو نشد، نکو شد که نشد
جز در تو فرو نشد، نکو شد که نشد
گفتی که برنجم ار نکو شد کارت
دیدی که نکو نشد، نکو شد که نشد
●
رباعی مورد اشارۀ ما، با تغییر تخلص ادهم به افضل، به بابا افضل کاشانی هم منسوب شده است. ولی این انتساب به دو دلیل نادرست است. نخست، فرم و لحن رباعی که با دوران افضل نسبتی ندارد. چهار رباعی مشابه، نشان میدهد که رباعی، در فضای قرن یازدهم شکل گرفته است. در اغلب موارد، استقبالیههایی که توسط شاعران یک عصر صورت میگیرد، ما را کمک میکند که حدود دوران سرایش یک رباعی را تشخیص دهیم. نکتۀ دوم، ارزیابی منابع است. منبع رباعی افضل در چاپ مرحوم سعید نفیسی، کتاب خزائن ملا احمد نراقی (درگذشتۀ ۱۲۴۵ ق) و منبع دیوان افضل، کتاب نفیسی است! یعنی در هیچ منبع کهنی این رباعی نقل نشده است. در مقابل، منابعی که رباعی را به اسم ادهم آرتیمانی آوردهاند، نزدیک به دوران حیات او هستند.
رباعی علاوه بر ادهم و افضل، به سعید سرمد کاشانی (مقتول در ۱۰۷۲ ق) هم منسوب است. سرمد، از همعصران ادهم است. در تذکرههای آن عصر، رباعیات انگشتشماری از او نقل شده است. سرمد، به لحاظ شخصیت خاصش، و نوع مرگش (قتل به فتوای یکی از فقهای هند)، تبدیل به یک شخصیت افسانهای شده و در سدۀ گذشته، مجموعهای از رباعیات مجعول به اسم او در هند به چاپ رسیده، که اغلب آنها سرودۀ دیگران است. بعضی از آنها، سرودۀ شاعر متوسطی با تخلص «متقی» است. قدیمترین چاپ رباعیات او در هند، مربوط به سال ۱۳۰۳ ق (۱۳۵ سال پیش) است. ترجمۀ اردو و انگلیسی رباعیات سرمد نیز بارها در هند و پاکستان چاپ شده است. ما هیچ دستنویسی از رباعیات منسوب به سرمد در اختیار نداریم و رباعیات چاپ شده، گردآوردۀ خیال مؤلفین هندی در سدۀ گذشته است. در ایران روزگار ما نیز دو تن از شاعران اهل ذوق، رباعیات سرمد را تجدید چاپ کردهاند: نخست، مرحوم عمران صلاحی (رؤیاهای مرد نیلوفری، ۱۳۷۰) و بعد از آن، دکتر سید عبدالحمید ضیایی (عاشقانههای یک یاغی، ۱۳۸۹). اتکای هر دو بزرگوار به کتابهایی است که هیچ اعتبار علمی ندارند. این دو کتاب را میتوان نمونهای از برخوردهای ذوقی و استحسانی، با منابع نامعتبر تلقی کرد. رباعی معروف «در مسلخ عشق جز نکو را نکشند» به سرمد کاشانی منسوب است و با اینکه در متون قرن هفتم هجری (۴۰۰ سال پیش از زندگی سرمد) نقل شده، مرحوم صلاحی اصرار عجیبی داشته که آن را به سرمد ببخشد!
●
منابع:
معارج الخیال (خطی)، برگ ۴؛ ریاض الشعراء، ج ۱: ۲۸۱؛ لطایف الخیال، ۲: ۱۰۵؛ دقایق الخیال (خطی)، ۲۸۹؛ دیوان مؤذن خرسانی (خطی)، ۲۱۹؛ دیوان صائب تبریزی، دستنویس شمارۀ ۵۷۱ لالا اسماعیل، برگ ۴۸۱ پ؛منتخب التواریخ، ج ۲: ۱۸۳؛ رباعیات بابا افضل، ۱۲۱؛ دیوان بابا افضل کاشانی، ۶۵؛ رؤیاهای مرد نیلوفری، ۶۰؛ کتابشناسی آثار فارسی چاپ شده در شبه قاره، ج ۳: ۱۸۴۸-۱۸۴۹
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ادهم گله جو نشد، نکو شد که نشد
لب بیهُده گو نشد، نکو شد که نشد
منتکش دهر میشدی آخر کار
کاری که نکو نشد، نکو شد که نشد!
ادهم آرتیمانی
درگذشتۀ ۱۰۶۰ ق
●
میرزا ابراهیم ادهم، فرزند میر رضی آرتیمانی، از شاعران جوانمرگ قرن یازدهم هجری است. وی در جوانی، شاگرد میر داماد بود. اما طبعی بی پروا داشت و با بزرگان شوخیهای نابجا میکرد و عاقبت سر در سر همین اطوار کرد و در شاهجهان آباد هند، در زندان تقربخان در گذشت.
رباعی بالا، به واسطۀ ردیف جالب توجهش، مورد استقبال جمعی از شاعران آن دوران قرار گرفته است. میرزا ابراهیم عابد شوشتری (درگذشتۀ ۱۰۷۴ ق) گوید:
با زلف تو خو نشد، نکو شد که نشد
دل بسته از او نشد، نکو شد که نشد
با ما بد روزگار خوش میسازد
خوی تو نکو نشد، نکو شد که نشد!
میرزا ابوالحسن بیگانۀ نیشابوری گوید:
سر مرتبه جو نشد، نکو شد که نشد
دل آینه خو نشد، نکو شد که نشد
دنیا به بدان نکوست، با نیکان بد
گر با تو نکو نشد، نکو شد که نشد!
مؤذن خراسانی (زنده در ۱۰۷۶ ق)، قافیۀ رباعی را تغییر داده است:
دل از تو جدا نشد، نکو شد که نشد
جز در تو فنا نشد، نکو شد که نشد
غیر از تو بقا نبوده هرگز جان را
از غیر بقا نشد، نکو شد که نشد.
در انتهای دستنویسی از دیوان صائب، این رباعی رندانه هم بی نام گوینده آمده است:
آیینه دو رو نشد، نکو شد که نشد
زخمی که رفو نشد، نکو شد که نشد
زاهد! بالله نشئه از می رفته
خاک تو سبو نشد، نکو شد که نشد
ظاهراً ردیف رباعی قبل از ادهم همدانی هم در بین شعرای سبک هندی، رایج بوده است. بدایونی (درگذشتۀ ۱۰۰۴ ق)، مؤلف منتخب التواریخ، رباعیی بدون نام گوینده آورده که در همین ردیف و قافیه است:
دل در تک و پو نشد، نکو شد که نشد
جز در تو فرو نشد، نکو شد که نشد
گفتی که برنجم ار نکو شد کارت
دیدی که نکو نشد، نکو شد که نشد
●
رباعی مورد اشارۀ ما، با تغییر تخلص ادهم به افضل، به بابا افضل کاشانی هم منسوب شده است. ولی این انتساب به دو دلیل نادرست است. نخست، فرم و لحن رباعی که با دوران افضل نسبتی ندارد. چهار رباعی مشابه، نشان میدهد که رباعی، در فضای قرن یازدهم شکل گرفته است. در اغلب موارد، استقبالیههایی که توسط شاعران یک عصر صورت میگیرد، ما را کمک میکند که حدود دوران سرایش یک رباعی را تشخیص دهیم. نکتۀ دوم، ارزیابی منابع است. منبع رباعی افضل در چاپ مرحوم سعید نفیسی، کتاب خزائن ملا احمد نراقی (درگذشتۀ ۱۲۴۵ ق) و منبع دیوان افضل، کتاب نفیسی است! یعنی در هیچ منبع کهنی این رباعی نقل نشده است. در مقابل، منابعی که رباعی را به اسم ادهم آرتیمانی آوردهاند، نزدیک به دوران حیات او هستند.
رباعی علاوه بر ادهم و افضل، به سعید سرمد کاشانی (مقتول در ۱۰۷۲ ق) هم منسوب است. سرمد، از همعصران ادهم است. در تذکرههای آن عصر، رباعیات انگشتشماری از او نقل شده است. سرمد، به لحاظ شخصیت خاصش، و نوع مرگش (قتل به فتوای یکی از فقهای هند)، تبدیل به یک شخصیت افسانهای شده و در سدۀ گذشته، مجموعهای از رباعیات مجعول به اسم او در هند به چاپ رسیده، که اغلب آنها سرودۀ دیگران است. بعضی از آنها، سرودۀ شاعر متوسطی با تخلص «متقی» است. قدیمترین چاپ رباعیات او در هند، مربوط به سال ۱۳۰۳ ق (۱۳۵ سال پیش) است. ترجمۀ اردو و انگلیسی رباعیات سرمد نیز بارها در هند و پاکستان چاپ شده است. ما هیچ دستنویسی از رباعیات منسوب به سرمد در اختیار نداریم و رباعیات چاپ شده، گردآوردۀ خیال مؤلفین هندی در سدۀ گذشته است. در ایران روزگار ما نیز دو تن از شاعران اهل ذوق، رباعیات سرمد را تجدید چاپ کردهاند: نخست، مرحوم عمران صلاحی (رؤیاهای مرد نیلوفری، ۱۳۷۰) و بعد از آن، دکتر سید عبدالحمید ضیایی (عاشقانههای یک یاغی، ۱۳۸۹). اتکای هر دو بزرگوار به کتابهایی است که هیچ اعتبار علمی ندارند. این دو کتاب را میتوان نمونهای از برخوردهای ذوقی و استحسانی، با منابع نامعتبر تلقی کرد. رباعی معروف «در مسلخ عشق جز نکو را نکشند» به سرمد کاشانی منسوب است و با اینکه در متون قرن هفتم هجری (۴۰۰ سال پیش از زندگی سرمد) نقل شده، مرحوم صلاحی اصرار عجیبی داشته که آن را به سرمد ببخشد!
●
منابع:
معارج الخیال (خطی)، برگ ۴؛ ریاض الشعراء، ج ۱: ۲۸۱؛ لطایف الخیال، ۲: ۱۰۵؛ دقایق الخیال (خطی)، ۲۸۹؛ دیوان مؤذن خرسانی (خطی)، ۲۱۹؛ دیوان صائب تبریزی، دستنویس شمارۀ ۵۷۱ لالا اسماعیل، برگ ۴۸۱ پ؛منتخب التواریخ، ج ۲: ۱۸۳؛ رباعیات بابا افضل، ۱۲۱؛ دیوان بابا افضل کاشانی، ۶۵؛ رؤیاهای مرد نیلوفری، ۶۰؛ کتابشناسی آثار فارسی چاپ شده در شبه قاره، ج ۳: ۱۸۴۸-۱۸۴۹
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Audio
▫️چاپ دوم «کتاب چهارخطی» منتشر شد.
دکتر بهرام پروین گنابادی در گفتاری بسیار کوتاه، کتاب چهارخطی را در رادیو فرهنگ معرفی کردهاست.
●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
دکتر بهرام پروین گنابادی در گفتاری بسیار کوتاه، کتاب چهارخطی را در رادیو فرهنگ معرفی کردهاست.
●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
گویندۀ یک رباعی در ریاض الملوک شامی
گر سر برود، ترک کلاهی کم گیر
ور تن نبود، برگ گیاهی کم گیر
زآمد شد روز و شب مکن اندیشه
ای خواجه! سپیدی و سیاهی کم گیر!
ریاض الملوک، ۴۴۴
●
ریاض الملوک فی ریاضات السلوک، اثری است از نویسندۀ سرشناس عصر جلایری، نظامالدین شامی (۷۴۰ - ۸۱۰ ق) که آن را در ۲۸ سالگی پرداخته و به سلطان اویس تقدیم کرده است. این اثر، ترجمهای است آزاد از سلوان المطاع فی عدوان الاتباع نوشتۀ ابن ظفر مکی (د. ۵۶۵ ق).
فاضل ارجمند، جناب بهروز ایمانی، به تازگی تصحیحی از ریاض الملوک عرضه داشتهاند که در سلسله انتشارات بنیاد موقوفات افشار در ۹۵۳ صفحه به چاپ رسیده است. مقدمۀ مبسوط، تعلیقات پُرمایه و فهرستهای سودمندی که مصحح محترم برای این کتاب تدارک دیده، ارزش آن را دو چندان کرده است. از ریاض الملوک، چند دستنویس کهن باقی مانده که از جملۀ آنها، نسخهای است به خط خود مؤلف که در ۷۸۳ ق کتابت شده است. نسخۀ دیگری از کتاب که در موزۀ بریتانیا نگهداری میشود، در ۸۰۳ ق در زمان حیات مؤلف کتابت شده و در بردارندۀ اصلاحات و افزودههای نظامالدین شامی پس از اتحاف کتاب به سلطان اویس است. مصحح فاضل، با وجود در داشتن اصل نسخۀ مؤلف، نسخۀ بریتانیا را که هم قدمت در خوری دارد و هم آخرین اصلاحات مؤلف را بازتاب میدهد، به عنوان نسخۀ اساس برگزیده است. خطرپذیری مصحح در این مورد، کاری جسورانه و ستودنی است.
●
تعلیقات جناب ایمانی بر متن ریاض الملوک، بسیار مفصل و راهگشا، و حاکی از جستجوهای پُر دامنۀ مصحح در متون ادب فارسی و عربی است. مصحح محترم، مأخذ اغلب اشعار فارسی و عربی متن را در منابع متعدد جُسته و در اختیار مخاطبین قرار داده است. تا آنجا که دیدم، تنها گوینده یا مأخذ معدودی از اشعار کتاب معرفی نشده است. به بهانۀ چاپ کتاب، ضمن دست مریزاد و خدا قوّت به جناب ایمانی، گویندۀ رباعی بالا را که نامش در تعلیقات ذکر نشده است، معرفی میکنم. این رباعی، سرودۀ جلال طبیب شیرازی (د. حدود ۷۸۰ ق)، شاعر و طبیب دربار آل اینجو و آل مظفر است. دیوان او به اهتمام دکتر نصرالله پورجوادی تصحیح و در سال ۱۳۸۴ توسط انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسی منتشر شده است. جلال طبیب در رباعیگویی، شاعری میانمایه است، اما یکی از رباعیات او، مورد توجه نظامالدین شامی قرار گرفته و در ریاض الملوک بدون ذکر نام گوینده نقل شده است. ضبط رباعی در دیوان جلال طبیب شیرازی (ص ۳۱۰) تفاوت اندکی با ضبط ریاض الملوک دارد:
گر سر برود، ترک کلاهی کم گیر
ور جان برود، برگ گیاهی کم گیر
زآمد شد روز و شب پراکنده مشو
ای خواجه! سپیدی و سیاهی کم گیر!
●
پینوشت.
حدود یکسال از نشر یادداشت بالا میگذرد و خوشبختانه اهتمام مصحّح دانشور کتاب ریاض الملوک، مورد توجه قرار گرفته و کتاب به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی شناخته شده است. به آقای ایمانی بابت این توفیق تبریک میگویم.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
گر سر برود، ترک کلاهی کم گیر
ور تن نبود، برگ گیاهی کم گیر
زآمد شد روز و شب مکن اندیشه
ای خواجه! سپیدی و سیاهی کم گیر!
ریاض الملوک، ۴۴۴
●
ریاض الملوک فی ریاضات السلوک، اثری است از نویسندۀ سرشناس عصر جلایری، نظامالدین شامی (۷۴۰ - ۸۱۰ ق) که آن را در ۲۸ سالگی پرداخته و به سلطان اویس تقدیم کرده است. این اثر، ترجمهای است آزاد از سلوان المطاع فی عدوان الاتباع نوشتۀ ابن ظفر مکی (د. ۵۶۵ ق).
فاضل ارجمند، جناب بهروز ایمانی، به تازگی تصحیحی از ریاض الملوک عرضه داشتهاند که در سلسله انتشارات بنیاد موقوفات افشار در ۹۵۳ صفحه به چاپ رسیده است. مقدمۀ مبسوط، تعلیقات پُرمایه و فهرستهای سودمندی که مصحح محترم برای این کتاب تدارک دیده، ارزش آن را دو چندان کرده است. از ریاض الملوک، چند دستنویس کهن باقی مانده که از جملۀ آنها، نسخهای است به خط خود مؤلف که در ۷۸۳ ق کتابت شده است. نسخۀ دیگری از کتاب که در موزۀ بریتانیا نگهداری میشود، در ۸۰۳ ق در زمان حیات مؤلف کتابت شده و در بردارندۀ اصلاحات و افزودههای نظامالدین شامی پس از اتحاف کتاب به سلطان اویس است. مصحح فاضل، با وجود در داشتن اصل نسخۀ مؤلف، نسخۀ بریتانیا را که هم قدمت در خوری دارد و هم آخرین اصلاحات مؤلف را بازتاب میدهد، به عنوان نسخۀ اساس برگزیده است. خطرپذیری مصحح در این مورد، کاری جسورانه و ستودنی است.
●
تعلیقات جناب ایمانی بر متن ریاض الملوک، بسیار مفصل و راهگشا، و حاکی از جستجوهای پُر دامنۀ مصحح در متون ادب فارسی و عربی است. مصحح محترم، مأخذ اغلب اشعار فارسی و عربی متن را در منابع متعدد جُسته و در اختیار مخاطبین قرار داده است. تا آنجا که دیدم، تنها گوینده یا مأخذ معدودی از اشعار کتاب معرفی نشده است. به بهانۀ چاپ کتاب، ضمن دست مریزاد و خدا قوّت به جناب ایمانی، گویندۀ رباعی بالا را که نامش در تعلیقات ذکر نشده است، معرفی میکنم. این رباعی، سرودۀ جلال طبیب شیرازی (د. حدود ۷۸۰ ق)، شاعر و طبیب دربار آل اینجو و آل مظفر است. دیوان او به اهتمام دکتر نصرالله پورجوادی تصحیح و در سال ۱۳۸۴ توسط انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسی منتشر شده است. جلال طبیب در رباعیگویی، شاعری میانمایه است، اما یکی از رباعیات او، مورد توجه نظامالدین شامی قرار گرفته و در ریاض الملوک بدون ذکر نام گوینده نقل شده است. ضبط رباعی در دیوان جلال طبیب شیرازی (ص ۳۱۰) تفاوت اندکی با ضبط ریاض الملوک دارد:
گر سر برود، ترک کلاهی کم گیر
ور جان برود، برگ گیاهی کم گیر
زآمد شد روز و شب پراکنده مشو
ای خواجه! سپیدی و سیاهی کم گیر!
●
پینوشت.
حدود یکسال از نشر یادداشت بالا میگذرد و خوشبختانه اهتمام مصحّح دانشور کتاب ریاض الملوک، مورد توجه قرار گرفته و کتاب به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی شناخته شده است. به آقای ایمانی بابت این توفیق تبریک میگویم.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
▫️
چون شهر خراب گشت...
چون شهر خراب گشت، بارو هیچ است
چون چشم نمانْدْ، زلف و ابرو هیچ است
گویند: دوای درد، دارو باشد
چون وقتِ اجل رسید، دارو هیچ است!
گوینده: ناشناس
●
رباعی زیبا و پُر مفهوم بالا را فرد خوشذوقی در برگ پایانی نسخۀ السامی فی الاسامی که در ۶۳۱ ق کتابت شده، به یادگار نوشته است. اصل نسخه به شمارۀ ۳۰۲۸ در کتابخانۀ چستربیتی نگهداری میشود. در حاشیۀ داخلی این برگ، یادداشت وفاتی به تاریخ شعبان سال ۷۷۵ ق به چشم میخورَد. احتمالاً رباعی مورد نظر ما نیز در قرن هشتم هجری بر کاغذ آمده است.
اگر صاحبمنصبان ما امثال این رباعی را زیر شیشۀ میز کارشان میگذاشتند و هر روز به آن نگاه میکردند و پند میگرفتند، کار این ملک بدینجا نمیرسید.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چون شهر خراب گشت...
چون شهر خراب گشت، بارو هیچ است
چون چشم نمانْدْ، زلف و ابرو هیچ است
گویند: دوای درد، دارو باشد
چون وقتِ اجل رسید، دارو هیچ است!
گوینده: ناشناس
●
رباعی زیبا و پُر مفهوم بالا را فرد خوشذوقی در برگ پایانی نسخۀ السامی فی الاسامی که در ۶۳۱ ق کتابت شده، به یادگار نوشته است. اصل نسخه به شمارۀ ۳۰۲۸ در کتابخانۀ چستربیتی نگهداری میشود. در حاشیۀ داخلی این برگ، یادداشت وفاتی به تاریخ شعبان سال ۷۷۵ ق به چشم میخورَد. احتمالاً رباعی مورد نظر ما نیز در قرن هشتم هجری بر کاغذ آمده است.
اگر صاحبمنصبان ما امثال این رباعی را زیر شیشۀ میز کارشان میگذاشتند و هر روز به آن نگاه میکردند و پند میگرفتند، کار این ملک بدینجا نمیرسید.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4