چهار خطی
5.12K subscribers
420 photos
10 videos
125 files
1.49K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
Forwarded from واران
ه𖣔 #رباعی 𖣔ه


🍃 #عیدانه
༅✿ ۱ ✿༅

با مژده و وعده و وعید آمده‌است
این دزد که با دسته‌کلید آمده‌است
از عمر ِ عزیز، برد سالی دیگر
ما هم دلمان خوش‌است عید آمده‌است!

༅✿ ۲ ✿༅
تقویم تو چارفصل جز ماتم نیست
تحویل گرفتن تو غیر از غم نیست
کو بانگ مقلب القلوبت ای عشق
برسفره‌ی تو سکه‌ی قلبی هم نیست

༅✿ ۳ ✿༅
تاثیر نمی‌کند دعایم، ای عید
شد بسته به غصه دست و پایم، ای عید
کو شادی و کو بهار و کو آزادی؟
من جای تو باشم، نمی‌آیم، ای عید!

༅✿ ۴ ✿༅
دل‌ها همه از بهار شد سرد، ای عید!
شد سبزه‌ی آرزویمان زرد، ای عید!
امسال گرفته‌است حال دلمان
لطفا برو سال بعد برگرد، ای عید!

༅✿ ۵ ✿༅
دلخسته و ناامید از اینجا رفت
پرپر شد و پرکشید از اینجا رفت
ای چلچله‌ها! چلچله‌ها! چلچله‌ها!
دیر آمده‌اید؛ عید، ازاینجا رفت

༅✿ ۶ ✿༅
خالی‌ست ز سیب و سمنو زنبیلش
غم ریخته توی کاسه‌ی آجیلش
از راه رسیده ‌است سال تازه
اما نگرفته‌ست کسی تحویلش


༅✿ ۷ ✿༅
پیکی نفرستاد کسی دنبالت
بدجور گرفته است از ما حالت
ای سال جدید! عذرمان را بپذیر
امسال نیامدیم استقبالت

༅✿ ۸ ✿༅
نه برگ و گلی نه زرق و برقی با تو
زنده نشده‌ست غرب و شرقی با تو
بی شعر و شکوفه‌ای و بی بار بهار!
پاییز نداشت هیچ فرقی با تو


✨ #جلیل_صفربیگی


࿇༅✿ @js313 ✿༅࿇
Forwarded from Aliakbar Yaghitabar
آرامشِ از پسِ دوصد وحشت باش
بر سفرهٔ خلق نان بی‌منت باش
سالی که گذشت سربه‌سر نکبت بود
ای سال جدید سربه‌سر برکت باش

یاغی
@aliakbaryaghitabar
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
*یافته-هایی دیگر از جنگ بیاضی دکتر مهدی بیانی

در پست قبلی گفته شد که دست-نویس ش 286 مجلس که متعلق به مهدی بیانی بوده، جنگی با ارزش است که حاوی مطالب مختلف و اشعار مهمی می-باشد.

محمدتقی دانش-پژوه رسالۀ آغازین آن را که دربارۀ اهل بیت (ع) است را چاپ کرده و جواد بشری و پژمان فیروزبخش نیز برای معرفی اشعار جلال جعفری و هندوشاه نخجوانی از این منبع استفاده کرده-اند؛ اما ندیده-ام که کسی دربارۀ مطالب دیگر در این مجموعه،سخنی گفته باشد. نمونه-هایی که از نظر نگارنده شایان توجه بوده در زیر اشاره می-شود:

1- ذیل امیر معزی:
امروز دو عود پیش آن مایۀ ناز
بردم به نیاز و گفتم ای شمع طراز
آن سوخته خوشترست برگیر و بسوز
وان ساخته خوشترست برگیر و بساز

رباعی بالا صراحتاً به نام معزی به ثبت رسیده است؛ اما اثری از آن در دیوان معزی چاپ اقبال مشاهده نمیشود؛ در جنگ رباعی نیز -که حاوی چندصد رباعی نویافته از معزی است- نشانی از آن نمی-یابیم.

2- رباعی بی ذکر نام شاعر:
گر زان که به دستت افتد از می دو منی
می خور تو به هر محفل و هر انجمنی
کانکس که جهان کرد فراغت دارد
از سبلت چون تویی و ریش چو منی
*
بیت دوم این رباعی عیناً در آن رباعی که به نام خیام ثبت شده دیده می-شود:
ای دوست حقیقت شنو از من سخنی
با بادۀ لعل کوش با سیم تنی
«کانکس که جهان کرد فراغت دارد
از سبلت چون تویی و ریش چو منی»

این رباعی علاوه بر مجموعه رباعیاتی چون کمبریج و طربخانه، در نزهت المجالس و مجموعۀ نظم و نثر (750ق) نیز موجود است (رک رباعیات خیام در منابع کهن، میرافضلی: 279).
به گمان من، شعر اول، شاعرانه تر، روان تر و زیباتر است و چه بسا خیام (در صورت صحت انتساب رباعی به وی) رباعی خود را متأثر از آن سروده باشد.

3- ذیل لغیره:
مه بر طبقی نهاده کین روی من است
وز مشک خطی کشیده کین موی من است
با این همه خوبی و ظریفی کو راست
افسار خری گرفته کین شوی من است!

آقای میرافضلی در پستی تلگرامی تحت نام «طَبَق ماه: سیر و سرنوشت یک رباعی» تاریخچۀ آن را بررسیده-اند؛ از ادیب صابر تا شاعران دورۀ بازگشت، همگان به تقلید از هم پرداخته-اند.
چنان که مشخص است، «روی، موی، خوی، بوی» و در دو رباعی «کوی» در تمامی رباعیاتِ موجود در پست آقای میرافضلی تکرار شده است؛ از این رو، رعایت قافیه در هر چهار مصراع را بر خود الزام نموده-اند.
اما شاعر ناشناسی که شعر وی در جنگ بیاضی به یادگار مانده است، خود را از قید سرودن رباعی در چهار مصراع مقفا رهانیده و نیز فقط دو قافیه از قوافی ذکر شده را به کار برده است؛ با سرودن مصراع آخر نیز به کلی راه خود را از رباعی منسوب به ادیب صابر که در نزهت المجالس به ثبت رسیده جدا کرده است. تغییر قافیه، موجبات ابداع و نوآوری در مضمون را با درون مایه ای از طنز فراهم کرده است.

4- ذیل قاضی عمده:
حاشا که دل از خاک درت برخیزد
چون خاک ره از رهگذرت برخیزد
هر چند که چون موی شدم بی رویت
آن موی نیم که از سرت برخیزد

این رباعی در جمع رباعیات اوحدی کرمانی نیز آمده است (ش 559).

5- ذیل شیخ اوحد کرمانی فرماید:
در احمد و محمود و احد گر عددست
یک موست که آن مغایر رسم و مدست؟
آن مو چو ز پیش چشم برداشته شد
محمود من احمدست و احمد احدست

این رباعی در جمع رباعیات چاپی و نیز جنگ رباعی وجود ندارد.

6- دو رباعی با تصریح به ذکر نام مهستی:
چشمان و خطت به یکدگر بنشستند
در خون من سوخته محضر بستند
قاضی تو بر آن خط و گوا حکم مکن
خطی است به تزویر و گواهان مستند
و:
خالی است فتاده بر رخ آن مهوش
افتاده خوش و مرا همی آید خوش
چون نقطۀ مشکی که فتد در باده
یا قطرۀ آبی که چکد در آتش

رباعی اول در چاپ مسعود جنتی عطایی از دیوان حافظ به نام وی به ثبت رسیده است (ص 635).
هیچ یک از این دو رباعی در چاپ طاهری شهاب و چاپ باکو موجود نیست؛ چاپ فریتز مایر نیز اکنون در دسترس من نیست که نشانی از این رباعیات در آن بیابم. اگر در آن چاپ، اثری از این دو رباعی نباشد، می-توان این رباعیات را نویافته دانست که غنیمتی است.

*
https://t.me/gahnameyeadabi
Forwarded from مجمع پریشانی (سهیل یاریِ گُل‌دَرِّه)
سه مضمون مشابه

- اِبن‌ِمُعتَز (۲۴۷-۲۹۷ه.ق) گفته است:
بَشَّرَ بِالصُّبحِ طائِرٌ هَتَفا
مُستَوفیاً لِلجِدارِ مُشتَرِقا

مُذَکِّراً بِالصَّبوحِ سالَ بِنا
کَخاطِبٍ فَوقَ مِنبَرٍ وَقَفا

صَفَّقَ إمَّا ارتیاحَةً لِسِنَیٰ ال
فَجرِ و إمّا عَلَی الدُّجیٰ أَسَفا¹
(صُوَر خیال در شعر فارسی، شفیعی کدکنی، ص ۳۶۷)
حاصل معنا: خروسی بر بلندی، همچون خطیبی بر فراز منبر ایستاده، مژدهٔ صبح می‌داد، و از شادیِ سپیده‌ام یا اندوهِ شب بال بر هم می‌زد.

- مسعود سعد سلمان (از شاعران سدهٔ پنجم و ششم) چنین سروده است:
ما را به صبح مژده همی‌داد
آن راست‌گو خروسِ مُجَرَّب

بر زد دو بالِ خود را بر هم
از چیست آن؟ ندانم یا رب!

هست از نشاطِ آمدنِ روز
یا از تأسّفِ شدنِ شب؟!
(همان، صص۳۶۶-۳۶۷)

- شاید دست‌مایهٔ استاد محمّدرضا شفیعی کدکنی در سرایش این قطعه‌شعر، دو سرودهٔ مذکور باشد:
آخرین روزهای اسفند است
از سرِ شاخِ این برهنه‌چنار
مرغکی با ترنّمی بیدار
می‌زند نغمه،
نیست معلومم
آخرین شِکوه از زمستان است
یا نخستین‌ترانه‌های بهار!

۱- شاعری به نام حسین بن اَبی‌الفَوارِس به تقلید از ابنِ‌مُعتَز در وصف خروسی چنین گفته است:
یَصیحُ إمّا عَلَی الدُّجیٰ أَسَفا
مِنه و إمّا عَلَی الضُّحیٰ طَرَبا
(خریدة‌ القصر و جریدة العصر، ج ۲، ص ۱۸۴)
حاصل معنا: آن خروس یا از غمِ (رفتنِ) شب یا از شادیِ (دمیدنِ) صبح می‌نالد!

https://t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
مجمع پریشانی
سه مضمون مشابه - اِبن‌ِمُعتَز (۲۴۷-۲۹۷ه.ق) گفته است: بَشَّرَ بِالصُّبحِ طائِرٌ هَتَفا مُستَوفیاً لِلجِدارِ مُشتَرِقا مُذَکِّراً بِالصَّبوحِ سالَ بِنا کَخاطِبٍ فَوقَ مِنبَرٍ وَقَفا صَفَّقَ إمَّا ارتیاحَةً لِسِنَیٰ ال فَجرِ و إمّا عَلَی الدُّجیٰ أَسَفا¹ (صُوَر…
▫️خروس سحری
شعر این معتز، مسعود سعد سلمان و حسین بن ابی الفوارس، یادآور این رباعی شیخ روزبهان بقلی فسایی (د. ۶۰۶ ق) است که به خیّام هم منسوب است:

هنگام سپیـده‌ دم، خروس سحـری
دانی که چرا همی‌کند نوحـه‌گری
یعنـی که: نمودنـد از آییـنۀ صبـح
کز عمر، شبی‌گذشت و تو بی‌خبری
(بیاض تاج الدین، ۷۸۲ ق، ص ۸۹۴)

●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ازرقی یا سنایی/ تشابه یا توارد؟

ایّام درشت، رام تاج الملک است
جاه ابدی، به نام تاج الملک است
آرام جهان، قوام تاج الملک است
گردنده فلک، غلام تاج الملک است

ازرقی هروی
..
ایّام درشت، رام بهرام شه است
جام ابدی، به نام بهرام شه است
آرام جهان، قوام بهرام شه است
گردنده فلک، غلام بهرام شه است

سنایی غزنوی
●
به نظر می‌رسد سنایی غزنوی، خواسته یا ناخواسته، از رباعی استاد ازرقی الگوبرداری کرده و با گذاشتن نام بهرام شاه به جای تاج الملک، آسان‌ترین کار ممکن در عرصۀ شاعری را انجام داده است. این نوع پخته‌خواری در کتاب‌های نقد ادبی با نام‌هایی چون توارد و تتبّع (محترمانه) یا سرقت و انتحال (نا محترمانه) تعریف می‌شود. دوست فاضل، آقای مسعود راستی پور مصحّح دیوان ازرقی (و همکارشان آقای خلوصی)، این تشابه را از مقولۀ انتساب‌‌ِ یک شعر به دو شاعر دانسته که در تاریخ رباعی نظایر آن فراوان است و برای اینکه، جانب ازرقی را در این انتساب قوی‌تر نشان دهند، یادآور شده‌اند که این رباعی در ویرایش اخیر دیوان سنایی (به تصحیح برزگر خالقی) نیامده است (ص 357).
به دو دلیل، این تشابه را از مقولۀ انتساب یک شعر به دو شاعر نمی‌توان دانست. انتساب وقتی راست می‌آید که هر دو شعر یکسان باشند. اما تفاوت نام ممدوحین، از یک ویرایشِ خود خواسته خبر می‌دهد نه یک نسبت ناخواسته! انتساب‌ها، دست‌پخت کاتبان و ناقلان بی بصیرت و حواس پرت است. این طایفه، گاهی یک رباعی را به اسم چندین نفر به ثبت رسانده‌اند. اما هر کس این روایت دوم را ساخته، حواسش کاملاً جمع بوده که چه کار دارد می‌کند! و در حالت خوش‌بینانه، ناخودآگاه نام ممدوح خودش را گذاشته جای ممدوح ازرقی! بنابراین، ما با دو روایت متفاوت سر و کار داریم نه یک روایت واحد با دو گوینده.
دلیل بعدی، این است که ویرایش اخیر دیوان سنایی (به تصحیح برزگر خالقی)، گامی رو به جلو در تصحیح دیوان سنایی نیست که حجّت ما در عدم صحّت انتساب رباعی به سنایی باشد. استفاده از دو دستنویس ساختگی (کمبریج/ کتابخانۀ ملی)، از نقاط تیرۀ این تصحیح است. این ویرایش، دارای 519 رباعی است که فقط نیمی از آن‌ها مأخوذ از چند دستنویس کهن است که از منابع این تصحیح هستند و مابقی، بر دستنویس‌های قرن دهم و یازدهم تکیه دارند. اتفاقاً رباعی مدّ نظر، در پنج نسخۀ خطی از قرن یازدهم، از قبیل همان نسخه‌های مورد استفادۀ مصحّح، موجود است و نمی‌توان گفت از سنایی نیست.
از قضا، رشیدالدین وطواط رباعیی دارد که مایه‌گرفته از یکی از همان دو رباعی است:
ایّام به کام رکن دین خواهد بود
اقبال غلام رکین دین خواهد بود
آرایش روزگار و آسایش خلق
از نامه و نام رکن دین خواهد بود!

فرق این رباعی با دو رباعی پیشین، در نقد و نسیه بودن آن‌هاست! ازرقی و سنایی، از کامیابیِ موجود و آرزویِ محقّق سخن گفته‌اند و رشید وطواط، آن را در قالب پیش‌گویی مطرح کرده و ممدوح خود را به آیندۀ نامعلوم حواله داده است!
●
منابع:
دیوان ازرقی، 260؛ دیوان سنایی، 1121؛ دیوان رشیدالدین وطواط، 615
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
▫️توضیح جناب راستی پور در مورد یادداشت پیشین


استاد میرافضلی عزیز، عرض سلام و ادب و وقت‌بخیر

از اینکه در یادداشت اخیرتان به کمترین لطف کرده‌اید و او را «دوست» و «فاضل» خوانده‌اید بسیار سپاسگزارم و مایۀ مباهات است. با این حال یک-دو نکته را خواستم عرض کنم، شاید خالی از فایدتی نباشد:

1. بنده طبعاً دیوان سنائی چاپ برزگر خالقی را معتبر ندانسته‌است و نمی‌داند. شاید بد نبود، و شاید خوب بود و به امانت و حقیقت‌گویی نزدیک‌تر، که در یادداشت اشاره می‌فرمودید که همین مصحح این دیوان را نقد کرده‌است و به اشکالات آن اشاره کرده‌است و خود آگاه است که این دیوان نامعتبر است. در واقع جز موردی که در این یادداشت آمده‌است، بسیاری اشکالات دیگر این دیوان را هم برشمرده‌است و روشن است که آن را معتبر نمی‌داند.
اما علّت آنکه بنده بدین دیوان استناد کرده‌است صرفاً آن بوده که نسبت به چاپ مرحومان مدرّس رضوی و مصفا قدری روشمندتر است و مصحح آن پایبندی نیم‌بندی به دستنویس‌ها داشته‌است.

2. مقولۀ جابجا کردن نام ممدوح نیز طبعاً برای نگارنده چیز نادیده و ناشناخته‌ای نبوده‌است (احتمالاً مقالۀ بنده دربارۀ انتحالات راوندی را دیده‌اید که یکی از موضوعات اصلی‌اش همین است). موضوع آن است که بنده نمی‌دانسته‌است که سنایی دست به چنین کاری زده‌است یا موضوع دیگری در بین است. از قضای روزگار اکنون نیز نمی‌داند! زیرا تکیۀ شما بر دستنویس‌های متأخر است در این یادداشت و طبعاً این دستنویس‌ها چندان نمی‌توانند محل اعتماد باشند.

نکتۀ آخر، و به گمانم مهم‌تر، آن است که اگر بار دیگر به یادداشت حقیر مراجعه بفرمایید، احتمالاً روشن شود که او اصلاً قضاوتی درباب اینکه دربارۀ این رباعی چه روی داده نکرده‌است، زیرا از هیچ یک از وجوه ممکن اطمینان نسبی هم نداشته‌است که بتواند چیزی در آن ابواب بگوید. صرفاً واقعیّت‌ها را گزارش کرده‌است و گذشته و تنها تحلیلش آن است که انتساب این رباعی به ازرقی صحیح است، زیرا دستنویس‌های قدیم و متعدد آن را تأیید می‌کنند. ظاهراً بهتر، بلکه صحیح، آن است که یادداشت شما دربارۀ این رباعی باشد، نه در نقد یادداشت حقیر، که طبعاً هیچ یک از آنچه را فرموده‌اید اصلاً نگفته‌است که مورد نقد قرار گیرد. ضرورتی ندارد که بنده غلط کرده باشد تا اهمیت یادداشت جناب عالی روشن شود، همین که بنده نمی‌دانسته‌است کافی است تا شما آنچه را می‌دانید به دیگران اطلاع دهید؛ اگرچه همچنان در اشاره بدانچه حقیر نمی‌دانسته‌است نیز ظاهراً جانب انصاف را مرعی نداشته‌اید.

همواره ارادتمندم و دعاگو.

●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ار آدمیی، دمی به جانی ارزد
یک ساعته دیدنش، به کانی ارزد
باز آدمیی بُوَد، که از سردی او
نادیدنِ او، ملکِ جهانی ارزد!



نزهة‌المجالس؛ چهار هزار رباعی از سیصد شاعر؛ جمال خلیل شروانی؛ تصحیح و مقدّمه و حواشی و توضیحات و توضیحِ زندگانی گویندگان و فهرست‌ها از دکتر محمّدامین ریاحی؛ علمی؛ ۱۳۷۵: ۶۷۹.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Forwarded from رباعیات سعیدعندلیب
از میکده ی عشق سبویی بفرست
از گیسوی یار تار مویی بفرست

ما سوختگان بهمن تقدیریم
از عطر خود ای بهار ! بویی بفرست

#سعید_عندلیب

با درود و ارادت
دعوتید به خواندن و شنیدن #چل_چارانه_بهاری
از #سعید_عندلیب با اجرای سراینده در کانال تلگرامی #نغمه_های_آشنا به نشانی:👇

http://telegram.me/saeedandalib
Forwarded from Bahman Banihashemi
پوسانده ملال تار و پود همه را
پوچانده عدم بود و نبود همه را
افتاده به جان شهر، بی‌معنایی
مثل خوره می‌خورد وجود همه را
#بهمن_بنی_هاشمی
مسئلۀ ادغام دو رباعی در دیوان سنایی

یکی از لغزش‌های رایج کاتبان قدیم در کتابت دیوان شاعران، ادغام ابیات (با حذف یک مصراع از هر بیت) یا جابه‌جا نویسی مصراع‌های یک بیت با بیت بعد بوده است. کسانی که دستی در کار تصحیح و مقابلۀ نسخه‌های خطی دارند، با این خطا بارها مواجه شده‌اند. این لغزش، به خاطر تندنویسی یا خستگی چشم و خطای دید صورت می‌گرفته است. گاهی کاتبان یا مالکان نسخه در بازخوانی دستنویس، متوجه این خطا می‌شده‌اند و با درج علائم م (مقدّم) و خ (مؤخّر) روی مصراع‌های جابه‌جا شده، یا افزودن مصراع‌های محذوف در حاشیۀ دستنویس، لغزش خود را اصلاح می‌کرده‌اند. این خطا در بخش رباعیات دواوین شعرا، معمولاً با ادغام دو رباعی در یکدیگر صورت می‌گرفته؛ بیت اول رباعی الف با بیت دوم رباعی ب کنار هم می‌نشسته و رباعی جدیدی درست می‌شده است. این خطا، در رباعیات هم‌قافیه بیشتر رخ می‌داده، اما دیده شده است که کاتبان، رباعیاتی را که قافیۀ متفاوتی داشته‌اند نیز درهم آمیخته‌اند. تشخیص خطای کاتب در رباعیات هم‌قافیه، از راه مقابلۀ دستنویس‌های متعدّد امکان پذیر است، اما در رباعیاتی که قافیۀ متفاوت دارند، تشخیص خطا راحت‌تر است. این مقدمه را نوشتم که به ادغام دو رباعی سنایی غزنوی اشاره کنم که به دلیل هم‌سانی قوافی، توجه کسی را به خود جلب نکرده است.
در دیوان سنایی، نسخۀ مصحح مرحوم مدرس رضوی که اصلی‌ترین منبع پژوهشگران برای بررسی اشعار این شاعر پُر آوازه است، این رباعی را می‌خوانیم (ص ۱۱۳۹):
تا بند زمانه را اجل نگشاید
دانم که وصال ما فراهم ناید
در عشق توام هزار دل می‌باید
تا غمزۀ تو همه ز من برباید

شاید برخی از اهل نظر، متوجه عدم ارتباط معنوی بیت اول و دوم رباعی شده باشند، اما به دلیل اعتمادی که به مصحّح گرانمایۀ کتاب داشته‌اند، نیز همخوانی نسبی فضای کلی ابیات، آن را به حساب شاعر نوشته‌ و گذشته‌ باشند. ستارۀ کنار رباعی در نسخۀ چاپی گویای آن است که منبع رباعی، قدیم‌ترین دستنویس تاریخ‌دار دیوان سنایی، یعنی دستنویس کتابخانۀ بایزید ولی‌الدین ترکیه بوده که در ۶۸۴ ق کتابت شده است (برگ ۲۸۴ ر). رباعی، در دیوان سنایی چاپ مظاهر مصفا (۱۳۳۶ ش) حضور ندارد و در دیوان حکیم سنایی، مصحح برزگر خالقی (۱۳۹۳ ش/ ص ۸۰۲) به همین نحو است که آوردیم.
آنچه ما را به فکر انداخت که بیت دوم رباعی ممکن است از رباعی دیگری باشد، درج رباعی سنایی در نامه‌های عین القضات همدانی با ضبطی متفاوت است (ج ۲، ۱۳۹، ۲۷۹):
تا بند زمانه را خرد نگشاید
وصل من و تو بتا فراهم ناید
تا رای تو از بهانه بیرون آید
جان دگر و جهان دیگر باید

این ضبط، از انسجام و اتّساق معنوی بهتری برخوردار است. عین القضات، هم‌عصر سنایی بود و به اشعار او علاقۀ زیادی داشت. خوشبختانه، ما هنگام بررسی رباعیات نویافتۀ سنایی، در دستنویس شمارۀ ۹۹۶ کتابخانۀ مجلس (دربارۀ این نسخه، رک. جُنگ رباعی، ۸) ضبط درست رباعی را پیدا کردیم که تقریباً مطابق ضبط نامه‌های عین القضات است (ص ۴۶۰):
تا بند زمانه را اجل نگشاید
دانم که وصال ما فراهم ناید
تا رای تو از بهانه بیرون آید
جان دگر و جهان دیگر باید!

باری، با پیدا شدن صورت صحیح رباعی، متوجه می‌شویم که سنایی رباعی دیگری با این قافیه داشته که بیت دوم آن در نسخۀ چاپی باقی مانده و بیت اول آن از دست رفته است. خوشبختانه، در یکی دیگر از دستنویس‌های دیوان سنایی که در حدود ۸۳۷ ق کتابت شده و از نسخه‌های کهن دیوان این شاعر به شمار می‌رود، آن رباعیِ از دست رفته را باز یافتیم (جُنگ رباعی، ۲۷):
با یاد تو زهر قاتلم نگزاید
بی یاد تو، نوش من همه زهر آید
در عشق توام، هزار دل می‌باید
تا غمزۀ تو همه ز من برباید

تردیدی نیست که در نسخۀ کهنی از دیوان سنایی که کاتب دستنویس بایزید ولی‌الدین نسخۀ خود را از روی آن می‌نوشته، این دو رباعی پشت سر هم بوده‌اند و کاتب به خاطر خطای دید، دو رباعی را قاطی کرده است. اتفاقاً در این موضعِ دستنویس، بعد از آن رباعیِ درهم آمیخته، دو رباعی دیگر هم با این قافیه دیده می‌شود:
- یک روز دلت به مهر من نگراید
- روزی که بتم ز فوطه رخ بنماید

این ماجرا نشان می‌دهد که دستنویس‌های کهن، با همة امتیازهایی که دارند، ما را از رجوع به نسخه‌های بعدی ولو متأخّر بی‌نیاز نمی‌کنند. ما اگر آن دو نسخۀ مجلس را که یکی در قرن نهم و دیگری در قرن یازدهم کتابت شده، در اختیار نداشتیم، از اصل ماجرا بی‌خبر می‌ماندیم و ضبط متفاوت رباعی را در نامه‌های عین القضات، به حساب خوش‌ذوقیِ این نویسندۀ سخن‌شناس می‌گذاشتیم و رد می‌شدیم. بنده ۸۰ رباعی نویافتۀ سنایی را اختصاصاً از همین دو دستنویس استخراج کرده‌ام و همۀ این رباعیات، در فُرم و معنا و، صورت و سیرت، با دیگر رباعیات سنایی همخوانی دارند.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
* سه رباعی مشترک در دیوان کمال خجندی و عبدالواسع جبلی

طی بررسی اشعار کمال معلوم شد که 3 رباعیِ موجود در جمع اشعار وی با رباعیات عبدالواسع جبلی مشترک است و در دیوان جبلی و بسیاری از دست¬نویس¬های دیوان کمال و تمامی چاپ¬ها و تصحیح¬های دیوان او نیز مشاهده می-شود. این نکته از چشم تمام مصححان دیوان کمال و نیز دکتر صفا –مصحح دیوان جبلی- پنهان مانده است.

این رباعیات به شرح زیر است:
خط تو که خوانند خط ریحانش
سنبل نکشد سر ز خط فرمانش
گر در رخ تو کج نگرد صورت چین
نقاش به انگشت کشد چشمانش
و:
با قامتت ای لاله رخ سوسن بوی
از جای رود چو آب سرو لب جوی
پیش رخ تو ز سیلی باد صبا
گل هم به طپانچه سرخ می¬دارد روی
نیز:
امروز چو شعر هر که در خط کوشد
حرفی ز خطت به صد غزل نفروشد
پوشید خط خوب تو عیب سخنت
همچون خط خوبان که زنخ را پوشد

(جبلی، 1378: 669، 670 و 680) (کمال: نسخۀ مورخ 821ق مجلس: 424و 426؛ نسخۀ مورخ 823ق میشیگان: 471و 472؛ نسخۀ مورخ 824ق مجلس: برگ 100؛ کرمی: 400، 401 و 404؛ شیدفر: 1043، 1044 و 1045؛ دولت¬آبادی: 392، 393 و 394).

چنان که معلوم است، این اشعار در نسخی که از دیوان کمال در اختیار نگارنده بوده و تاریخ¬های 821ق، 823ق و 824ق دارند و نیز دواوین چاپی وی به ثبت رسیده است؛ حال آن که اقدم نسخی که در تصحیح دیوان جبلی در دسترس صفا بوده تاریخ 980ق دارد. حتی با وجود تاریخ قدیمی¬تری که نسخ حاوی رباعیاتِ کمال دارند، نمی¬توان قطعاً حکم کرد که این رباعیات از کمال خجندی است؛ زیرا نسخ قدیمی از اشعار جبلی در دست نیست و چه بسا این رباعیات در دست¬نویس¬های از دست رفتۀ دیوان وی وجود داشته است؛ هر چند با عنایت به این که اغلب نسخ مورد استفادۀ صفا در تصحیح دیوان جبلی، رباعیات را نداشته، و برعکس در اغلب نسخ خوب دیوان کمال این اشعار ثبت شده است، احتمال انتساب این رباعیات به کمال قوی¬تر است.

همچنین به دلالت برخی ابیات کمال می¬توان آشنایی وی با خط و رموز خوشنویسی را استنباط کرد؛ چنان که صاحب تحفه¬المحبین (سراج شیرازی، 1376: 149) در توضیح کشیدن الف و رعایت سه حرکت برای آن، به بیتی از کمال استناد کرده است:
گر الف را حرکت نیست چراست
الف قد تو شیرین حرکات

همو، در مبحثی دیگر، بی آن که نام کمال را ذکر کند، از او بیتی آورده که گویای آشنایی کمال با یاقوت -خوشنویس معروف- و اصطلاحات خوشنویسی است:
خطت که بر خط یاقوت می¬نهم ترجیح
نوشته بر ورق جان که البیاض صحیح
(همان: 56؛ دولت آبادی: 106)

جز این¬ها، نمونه¬های دیگری که سخن از خط ریحان و یاقوت و بیاض و دیگر اصطلاحات خوشنویسی باشد، به کرات در دیوان کمال به کار رفته است. از این رو، با قطعیت بیش¬تری می¬توان رباعیات مورد نظر- به ویژه رباعی اول و سوم- را به کمال نسبت داد.
*
منابع:

دیوان کمال خجندی، کتاب¬خانۀ مجلس، ش 13753، مورخ 821 ق، به کتابت حسین بن علی تونی.
دیوان کمال خجندی، کتاب¬خانۀ مجلس، ش 9475، مورخ 824 ق، به کتابت اشرف ابن حسین ابن مسعود.
جبلي، عبدالواسع. 1378، كليات ديوان جبلي، به تصحيح ذبيح¬الله صفا، تهران: اميركبير.
خجندی، کمال. 1337، دیوان، به تصحیح عزیز دولت¬آبادی، انتشارات کتاب¬فروشی تهران.
خجندی، کمال. 1975، دیوان، به تصحیح ک. شیدفر، مسکو: ادارۀ انتشارات دانش.
خجندی، کمال. 1372، دیوان، به تصحیح احمد کرمی، انتشارات ما.
سراج شیرازی، یعقوب، 1376، تحفه¬المحبین، به کوشش کرامت رعنا حسینی و ایرج افشار، تهران: میراث مکتوب.
مجموعه اشعار، کتاب¬خانۀ میشیگان،مورخ 823ق، به کتابت فرصت غریب .
https://t.me/gahnameyeadabi
خوابیدن یا نشستن؟ مسئله این است!

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
وز بستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی، خیال خود را بفرست
تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت!

کمال اسماعیل اصفهانی
(درگذشتۀ ۶۳۵ ق)
‏●
هر شب ز غمت میان خون بنشینم
وز عالم عافیت برون بنشینم
هر دم گویی به طعنه: جایی بنشین
چون نگذارد غم تو چون بنشینم؟

مجد همگر
(درگذشتۀ ۶۸۶ ق)
‏●

نکتۀ ادبی: این وصله‌ها به مجد همگر نمی‌چسبد! خوابیدن کجا و نشستن کجا؟ به نظر شما،آدم عاشق، بنشیند بهتر است یا بخوابد؟! حضرت سعدی فرموده: عاشقی کار سری نیست که بر بالین است. استاد بُلقاسم بشر یاسین هم به شیخ ابوسعید ابوالخیر تعلیم فرموده: ای بی‌خبران! چه جای خواب است مرا! فلذا، با اینکه حق تقدّم با کمال اسماعیل است؛ ولی در اینجا به مجد همگر به خاطر پیشنهاد نشستن به جای خوابیدن، دو چراغ روشن تعلق می‌گیرد!

نکتۀ تاریخی: بعضی‌ها می‌گویند مجد همگر شیرازی بوده و بعضی معتقدند اصل آن جناب از خاک پاک یزد بوده! ما از این رباعی، به عنوان یک قرینۀ بسیار محکم نتیجه می‌گیریم که ایشان همه جوره یزدی بوده و یک‌جا بند نمی‌شده است! الآن شیرازی‌ها را بنگرید که همگی سر جای خودشان نشسته‌اند؛ ولی یزدی‌ها هنوز به رفت و آمد ادامه می‌دهند.

نکتۀ اجتماعی: اینکه به بعضی‌ها می‌گویی: پدر! عزیز دل! برادر! جایی بنشین؛ ولی نمی‌نشینند، تقصیر خودشان نیست! غمی، دردی، چیزی وجودشان را احاطه کرده و نمی‌گذارد بنشینند. مشکل این آدم‌ها با عوارض و جریمه حل نمی‌شود. باید بروند به معشوق خودشان برسند، شد در سواحل شمال، نشد در سواحل جنوب؛ بلکه حالشان خوب شد. شاعر فرموده: عاشقان را بگذارید بنالند همه/ مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید! لابد دولت مصلحتی دیده که نمی‌گذارد این زمزمه خاموش شود.

نکتۀ پژوهشی: معروف است که یکی از عوامل اصلی مرگ، تولد است و یکی از دلایل عمدۀ طلاق، ازدواج. به عقیدۀ بنده، هرچه ما دواوین شعرا را بیشتر تصحیح کنیم، احتمال شیوع «رباعیات سرگردان»، بیشتر می‌شود؛ مثل همین ویروس کرونا. ما اگر دیوان سید حسن غزنوی را تصحیح مجدد نکرده بودیم و به چاپ مرحوم مدرس رضوی بسنده می‌کردیم، الآن سید حسن غزنوی هم نمی‌آمد که مدعی رباعی کمال اسماعیل اصفهانی بشود! بیچاره کمال اسماعیل، تا حالا باید جواب دوستداران حافظ را می‌داد که: به پیر، به پیغمبر! این رباعی «امشب ز غمت میان خون خواهم خفت» مال من است؛ نه خواجه حافظ شیرازی! حالا، باید این مسئله را برای خوانندگان سید حسن هم اثبات کند! بگذریم از اینکه کمال اسماعیل، سال‌هاست مبارزۀ سختی با سینه‌چاکانِ خیّام و مهستی گنجوی بابت اشتراک برخی رباعیات دارد و هنوز دستش به جایی بنده نشده است!

نکتۀ تطبیقی: شیخ اجل سعدی فرموده:
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالۀ کار خویش گیرم
سید اشرف کاشی که فضیلت برخاستن را می‌دانسته، گفته :
سعدی که نشست و صبر می‌کرد
بود از سرِ عجز و سست‌حالی
من اشرف ثانی‌ام نه صابر
و اندر سرم آن هوس که حالی
برخیزم و دست یار گیرم
بی یار چرا قرار گیرم!
‏●●

🔻برای انبساط خاطر دوستان در این روزهای عبوس🔺

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from همسفر باد
هر چند بسی به هرزه ره پیمودم
والله که عشق یار در سر بودم

ای خرمگس معرکه بیهوده مگرد
گِرد سر خاطرات زخم آلودم

#سیدحسن_حسینی

@hamsaffarebaaad
Forwarded from شعرها و نوشتارهای حامد حسین‌خانی (حامد حسینخانی)
در بارشِ سختِ سنگ، آیینه شدیم
تکثیرِ هزار داغِ دیرینه شدیم
ما از شبِ آغازِ جهان تا پایان
در غربتِ خویشتن، قرنطینه شدیم!

حامد حسینخانی

@hamedpoem2017
▫️مستک شده‌ای!

در حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر آمده است: «خواجه ابو علی آن تغیّر در من بدید. سؤال کرد که: دوش کجا بوده‌ای؟ گفتم: به نزدیک پیر ابوالفضل حسن. گفت: برخیز و باز آنجا رو که حرام بود تو را از آن مقام بدین باز آمدن. گفت: بر قضیّت اشارت وی، در حال به نزدیک شیخ ابوالفضل آمدم. چون چشمش بر ما افتاد، گفت: یا با سعید!
مستک شده‌ای، همی‌ندانی پس و پیش
گفتم: یا شیخ! چه کنم؟ چه می‌فرمایی؟ گفت: در‌آی و بنشین و این کلمه را باش که این کلمه با تو کارها دارد!» (چاپ ششم: ۱۳۸۴، ۶۵؛ نیز رک. اسرار التوحید، ۲۵؛ تذکرۀ الاولیاء، تصحیح شفیعی کدکنی، ۸۶۸).
●
موضوع این گفتار، شعری است که پیر ابوالفضل خطاب به ابوسعید خوانده و مصراعی است از یک رباعی. دکتر شفیعی کدکنی بر خلاف رویۀ خود که اغلب لغات و اصطلاحات یک متن را وا می‌رسند، در مورد اصطلاح «مستک شدن» در تعلیقات هیچ یک از سه اثر یاد شده، توضیحی مرقوم نکرده‌اند. در لغت‌نامه دهخدا (ج ۱۳: ۲۰۸۳۴) مستک، «مست‌گونه» معنی شده و مؤلف فرهنگ بزرگ سخن (ج ۷: ۶۹۷۶)، مستک شدن را مست شدن دانسته است. «مستک شدن» در شعر یاد شده و شواهدی که می‌آید، به معنی بی‌خویشتنی و سر از پانشناختگی است و صفت کسانی است که بی نوشیدن شراب، به حالت مستی رسیده‌اند؛ نزدیک به همان چیزی که مرحوم دهخدا،‌ «مست گونه» نامیده است. شاعری که این اصطلاح را بارها در شعرش به کار بُرده است، حضرت مولاناست. وی در مثنوی (چاپ موحد، ۵۳۳): گشت مستک آن گدای ژنده‌پوش؛ در غزل‌ها (سایت گنجور): ای خواجه سرمستک شدی! / ای که مستک شدی و می‌گویی/ مستک خویش گشته‌ای، گه تُرُشک، گهی خوشک؛ و در رباعیاتش (کلیات شمس، ۸: ۴۶، ۲۷۹) ابعاد این اصطلاح را به خوبی نشان داده است:
ای آمده بامداد شوریده و مست
پیداست که باده دوش گیرا بوده ست
امروز خرابی و نه روز گشت است
مستک مستک به خانه اولی است نشست
..
ای عشرت نیست گشته، هستک شده‌ای
وی زاهد پیر! بت پرستک شده‌ای
غم نیست اگرچه تنگ دستک شده‌ای
از کوزۀ سر فراخ، مستک شده‌ای
●
مصرعی که در مقامات ابوسعید آمده، معلوم نیست مربوط به کدام رباعی است. جامی، ضمن نقل حکایت بالا، آن را در قالب یک بیت نقل کرده است (نفحات الانس، ۳۰۶):
مستک شده‌ای، همی‌ندانی پس و پیش
هان گم نکنی تو این سر رشتۀ خویش

به نوشتۀ شفیعی کدکنی، در کتاب التدوین رافعی قزوینی (د. ۶۲۳ ق) نیز مصراع مذکور در قالب بیت آمده (حالات و سخنان، ۲۴۶) و نشان می‌دهد که این بیت به قرن ششم نسَب می‌برد و جامی، پارۀ دوم بیت را بدون منبع مطمئن نیاورده است.
مصراع «مستک شده‌ای همی‌ندانی پس و پیش» در دو فقره از متون عرفانی اوایل قرن ششم، به گونه‌ای متفاوت و به صورت بیتی مستقل نقل شده است. عین القضات همدانی (د. ۵۲۵ ق)، در نامه‌هایش چنین آورده (۲: ۴۰۴):‌
مستک شده‌ای، مرا نمی‌دانی هی
یارانت که بودند و کجا خوردی می

و احمد سمعانی (د. ۵۳۴ ق) بدین شکل (روح الارواح، ۸۸):
ای بی‌خبر از کار جهان گذران
مستک شده‌ای، مرا نمی‌دانی تو!

ما نمی‌دانیم که این دو بیت، مایه گرفته از همان مصراع است و در پردازش ذوق ورزانۀ این دو نویسنده بدین ترکیب در‌آمده، یا خود شعرهایی هستند مستقل. هرچه هست، شواهدی دیگر برای اصطلاح «مستک شدن» در رباعی فارسی عرضه می‌دارد.

🔻از مخاطبان فهیم کانال می‌خواهم که با ارسال نظرات خود، به تکمیل یا تصحیح این نوشتار کمک کنند.🔺

پی‌نوشت
: مرحوم فروزانفر، در «فرهنگ نوادر لغات» کلیات شمس (ج ۷: ۴۳۲)، مستک را «مصغّر مست و بر وجه تملّح و خوش‌مزگی» معنی کرده است. این برداشت، ممکن است با بعضی ابیات مولانا، سازگار آید، اما با شواهد دیگر همخوان نیست. حتی کاربُرد این کلمه در مثنوی، مغایرِ این منظور است. «بی‌خویشتنی» و «خود را گم کردن» به گمان من، معادل درست‌تری برای این اصطلاح است.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from نشان
ایــــــــران! غمِ تو چو بر دلم رای کند
کـــــارِ دمِ نــی‌نــــواز با نــــای کــــند
هر گوشهٔ تو که اجنبی جــــــــای کند
صد گوشهٔ جسم و جانِ من وای کند

استاد جلالِ خالقی مطلق

@mohsenpourmokhtar
اندر ره عشق یا تو گنجی یا من!

یکی از رباعیات سنایی که مورد توجه نویسندگان متون عرفانی بوده، در دستنویس‌ها و به تبع آن در نسخه‌های چاپی به دو گونه آمده است. در این نوشته، به بررسی این دو روایت می‌پردازیم. رباعی، مطابق کهن‌ترین دستنویس تاریخ‌دار دیوان سنایی، یعنی نسخۀ کتابخانۀ بایزید ولی‌الدین ترکیه که در ۶۸۴ ق کتابت شده، به قرار زیر است (برگ ۲۹۱ ر):
تا با خودی، ارچه همنشینی با من
ای بس دوری که از تو باشد تا من1
در من نرسی، تا نشوی از خود گم
کاندر ره عشق، یا تو گنجی یا من!

ضبط رباعی در دیوان چاپ مدرس رضوی (ص ۱۱۶۲) و برزگر خالقی (ص ۸۲۳) نیز بر اساس همین نسخه تنظیم شده است. رباعی در چاپ مرحوم مظاهر مصفا (ص ۶۰۶) بدین قرار است:
تا با خودی، ارچه همنشینی با من
ای بس دوری که از تو باشد تا من
در من نرسی، تا نشوی یکتا من
اندر ره عشق، یا تو گنجی یا من!

اختلاف اصلی، در مصراع سوم رباعی است که یکی قافیه دارد و دیگری ندارد. ضبط برخی از مهم‌ترین نسخه‌های خطی دیوان سنایی که این رباعی را دارند، می‌آورم. اغلب آن‌ها، بر روایت دوم صحّه می‌گذارند:
- در من نرسی تا نشوی یکتا من
(مجلس۱، سدۀ ۱۱ ق، ۲۳۹ پ/ مجلس۲، ۸۳۷ ق، ۳۲۹ ر/ ایندیا آفیس، ۱۰۰۶ ق، ۲۴۲ پ/ مسجد اعظم۲، ۱۰۰۹ ق، ۳۰۷ پ/ ملی۳، ۱۰۱۹ ق، ۵۲۴)
- در من نرسی تا نشوی تنها من
(ملی۱، ۱۰۰۲ ق، ۲۵۴ ر/ دایرة المعارف، سدۀ ۱۰ ق، ۲۰۰ ر)
- در من نرسی تا نشوی یکتا تو
(ملک۱، سدۀ ۱۱ ق، ۲۷۷ ر)

می‌توانم بگویم که روایت اول رباعی، جز دستنویس کهن بایزید ولی‌الدین در دستنویس مهم دیگری نیامده است. قدمت این نسخه، در برابر نسخه‌هایی از قرن نهم، دهم و یازدهم ق، شاید اغلب محققان را قانع کند که همین روایت درست‌تر است. اما شکل قافیه‌بندی رباعی، مطابق آنچه در دیوان شاعران حوزۀ خراسان در سدۀ پنجم و ششم ق دیده می‌شود، مؤید روایت دوم است. یعنی رباعی با قافیه‌های چهارگانه، اصالت بیشتری دارد. در سیر تاریخی، گاهی قافیۀ سوم رباعی، به دلایل زیباشناختی و هم‌ساز شدن با سلیقۀ ادبا در سده‌های بعد، از بین رفته است. این نکتۀ ظریف سبک‌شناختی، یکی از دلایلی است که باعث می‌شود ما روایت دوم رباعی را بر روایت اول، به رغم قدمت نسخه، ترجیح دهیم. قرینۀ دیگری که به ما در این راه کمک می‌کند، نقل رباعی سنایی در تعدادی از منابع عرفانی قرن ششم هجری است. می‌دانیم که سنایی یکی از شاعران مورد علاقۀ نویسندگان متون عرفانی است. عین القضات همدانی بیت دوم رباعی را جداگانه در نامه‌های خود نقل کرده است (نامه‌ها، ۲: ۸۴):
در من نرسی تا نشوی یکتا من
کاندر ره عشق یا تو گنجی یا من

یکی از پنج نسخۀ مصحح در این بخش، در ۶۶۸ ق (دستنویس جارالله)، ۱۶ سال قبل از دستنویس دیوان سنایی، کتابت شده است. میبدی، دیگر نویسندۀ قرن ششم ق، شکل کامل رباعی را در کشف الاسرار آورده است (۲: ۵۱۰ - ۵۱۱). در نسخة چاپی، به جای «یکتا من»، «یکتایی» ضبط شده که نتیجة بدخوانی مصحح کتاب است. رباعی، به معزّی نیشابوری نیز منسوب است (جُنگ رباعی، ۹۰) و در آنجا نیز ضبط رباعی موافق است با روایت دوم. همۀ این قراین و دلایل، دو نکته را به ما گوشزد می‌کند:

اول. ضبط نسخه‌های کهن، همیشه راه‌گشای قطعی تصحیح متون و رسیدن به سخن اصلیِ شاعر یا نویسنده نیست و باید از ظرفیت دستنویس‌های متأخر و منابع دیگر نیز بهره‌مند شد.

دوم. یکی از تغییرات و تصرّفات رایج در رباعیات کهن، تغییر قافیۀ مصراع سوم آن‌ها بوده است. هنگامی که ما دو یا چند ضبط از یک رباعی قدیمی (تا ربع اول سدۀ ششم ق) داریم، آن ضبط که مبتنی بر چهار قافیه است، احتمال اصالت بیشتری دارد.


1. اصل دستنویس: ای بس دردا. متن مطابق اِجماع نسخه‌های خطی و چاپی است.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
* اوحدالدین کرمانی و مهستی در امالی حاج بله محفوظ در سفینۀ تبریز

مجموعه رباعیات اوحدالدین کرمانی، چند باری در ایران و ترکیه چاپ شده و با وجود بهره-مندی مصححان از دست-نویسهای قدیم، همچنان دارای نواقص و کاستی-هایی بوده که سپس-تر، دو مقالۀ رباعی-پژوه فاضل، جناب میرافضلی در نقد و معرفی رباعیاتی جدید و نیز اهتمام ایشان در چاپ گزیدۀ رباعیات اوحدی به قلم امین الدین حاج بله در جنگ رباعی، تا حدی خیال رباعی-پژوهان و دوستداران شعر اوحدی را راحت کرده است.

حاج بله علاوه بر اختیارات رباعی از اوحدی کرمانی، چندین رسالۀ دیگر نیز داشته که در سفینۀ تبریز به ثبت رسیده است؛ یکی از این متون، امالی یا اللطائف اللئالی اوست که حاوی رباعیات بسیاری از شاعران قرون پیشین است.

تنها متنی که به جهت معرفی رباعیاتِ یک شاعر، از امالی بهره-مند شده و به نظر نویسنده رسیده، مجموعه رباعیات خیام در متون کهن است که جناب میرافضلی چند رباعی خیام را در آن جسته (رباعیات خیام در منابع کهن: 75) و نیز در باب وجود رباعیاتی از اوحدی در امالی اطلاع رسانی کرده است (جنگ رباعی، 377).

نزدیک به 200 رباعی در این متن وجود دارد که بررسیِ آن برای رباعی-پژوهان از نان شب هم واجب-تر است! این مجموعه رباعیات را ابوالمجد تبریزی -شاگرد حاج بله و صاحب سفینۀ تبریز- کتابت کرده است.

ابوالمجد تبریزی علاوه بر امالی و اختیارات رباعیِ اوحدی، خلاصه الاشعار فی-الرباعیات را نیز کتابت کرده است.

در این سه متن که حاوی رباعیات شاعران مختلف است -جز اختیارات که منحصراً رباعیات اوحدی را شامل است- و هر سه را یک نفر کتابت کرده، رباعیاتی تکراری نیز مشاهده خواهد شد؛ اما این تکرار به معنای بی خاصیت بودن امالی و تکراری بودن تمام رباعیات آن نیست.

جالب توجه این که رباعی: گفتی که تو را شوم مدار اندیشه در گزیدۀ حاج بله به نام اوحدی و در خلاصه الاشعار به نام عایشۀ مقریه (سمرقندی) آمده است و چنان که گفته شد هر دو متن را ابوالمجد تبریزی رقمی کرده است.

نگارنده طی ارزیابی متن امالی به نتایجی دست یافته که در ذیل می-آید:

* 3 رباعی زیر، فقط در متن امالیِ حاج بله به نام اوحدی به ثبت رسیده و در اختیارات رباعیِ اوحدی به قلم حاج بله و خلاصه الاشعار موجود نیست:
ذیل شیخ اوحدالدین (سفینۀ تبریز: 531)
کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست
تا بوک توان رهی به جانان دانست
پی؟ می نبریم وز طلب ننشینیم
نتوان دانست بو که بتوان دانست

ذیل له (همان: 532)
در کوی امید وصلت ای بینایی
من منتظرم تا تو چه می فرمایی
پیغام همی دهی که هان می آیم
گو بخت بود به جای پیغام آیی

ذیل شیخ اوحدالدین (همان: 523)
عقلم به تو داند ار بداند همه چیز
وز لوح تو خواند ار بخواند همه چیز
تو در دل و نیست از دلم هیچ پدید
از خانه به کدخدای ماند همه چیز

**مهستی

در امالی حاج بله، 10 رباعی به نام مهستی مشاهده می-گردد که 9 رباعی آن عیناً در خلاصه-الاشعارِ ابوالمجد و متون دیگر نیز تکرار شده است؛ رباعی زیر در هیچ یک از متونی که تا به اکنون به نام مهستی رباعی ثبت شده و مورد توجه مهستی-پژوهان واقع شده، موجود نبوده است:

هر عشوه که داد با من آن مایۀ ناز
گفتم بکشم رواست از روی نیاز
این بر چه نهم که گفت دستت گیرم
نگرفت و گرفت پای نیز از من باز (سفینۀ تبریز، 538)

این رباعی در کنار دو رباعی دیگری که نگارنده در پستی دیگر به نام مهستی یافته، در صورتی که در متون دیگر به نام مهستی یا دیگری ثبت نشده باشد، بسیار ارزنده است.
*
https://t.me/gahnameyeadabi