چهار خطی
5.11K subscribers
420 photos
10 videos
124 files
1.49K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
Forwarded from چهار خطی
خيام و تلگرام

روز 28 ارديبهشت ماه در تقويم ملي به عنوان روز بزرگداشت حکيم خيام نيشابوري نام‌گذاري شده است. خيام، فيلسوف، منجم و رياضي‌دان نامدار ايراني، 998 سال پيش در نيشابور به دنيا آمد و به سال 526 ق، از دنيا رفت. او در دوران خودش، به واسطه رسالات فلسفي و علمي‌ و به عنوان يک دانشمند طراز اول شناخته می‌شد. اما يک قرن بعد، شهرت شاعري‌ او بر جايگاه علمي‌اش چربيد.
رباعي‌سرايي خيام، در زمان حياتش امري ناشناخته بوده است و نويسندگان هم‌عصر او از قبيل نظامي عروضي و ابوالحسن بيهقي در اين باره سکوت کرده‌اند. اولين منبعي که رباعيي به اسم خيام نقل کرده، رساله‌اي از فخر رازي (606 ق) است که در آن، ضمن تقرير مسئله معاد، به يکي از رباعيات خيام استناد جُسته و بر آن ايراد گرفته است. اين رساله، حدود 70 ـ 80 سال بعد از مرگ خيام نوشته شده است:
دارنده چو ترکيب طبايع آراست
باز ازچه سبب فکندش اندر کم و کاست؟
گر خوب نيامد اين بنا، عيب کراست
ور خوب آمد، خرابي از بهر چراست؟

ساير رباعياتي که در منابع معتبر به اسم خيام نقل شده، از همين سنخ است. يعني در آنها يک گره فکري وجود دارد که با زباني ساده و بدون آرايه بيان شده است. برازنده حکيم خيام نيست که دغدغه فکري‌اش باده و ساده باشد. او اگر فراغتي از درس و بحث و مطالعه و تحقيق پيدا مي‌کرد، در حد قلم‌انداز، رباعيي مي‌گفت و در گوشه و کنار کتاب و دفترش مي‌نوشت و به مقداري نبود که ديواني از رباعيات خود ترتيب دهد. اين رباعيات معدود و پراکنده، با رباعياتي که ما امروزه به اسم خيام مي‌شناسيم، از زمين تا آسمان تفاوت لفظي و ماهوي دارد؛ رباعياتي از اين دست:
اين قافله عمر عجب مي‌گذرد
درياب دمي که با طرب مي‌گذرد
ساقي! غم فرداي حرفان چه خوري؟
پيش آر پياله را که شب مي‌گذرد

ساخته و پرداخته ذهن ادباي خوش ذوق است، نه آن حکيم فرزانه. اين قبيل رباعيات که توسط خوانندگان نامدار و شاعران خوش‌صدا خوانده شده، با همه شور و احساسي که در آنها هست، به گواهي منابع متقن، محصول 200 ـ 300 سال بعد از مرگ خيام است.
اگر حکيم خيام، از گور بر مي‌خاست و بر رباعياتي که بر بناي آرامگاهش نوشته‌اند، نظر مي‌افکند، به احتمال زياد گمان مي‌بُرد که او را به اشتباه در‌آن مکان به خاک سپرده‌اند و اگر در کتابفروشي‌هاي آنجا، مجموعه رباعيات خودش را تورقي مي‌کرد، از شدت شرم و شگفتي، سر به بيابان‌هاي نيشابور مي‌گذاشت.
طي اين ربع قرني که بر سر پژوهش در رباعيات خيام گذاشته‌ام، اين سؤال هميشه برايم مطرح بوده که چگونه طي سيصد سال (از اوايل قرن 6 تا اوايل قرن 9)، همه سرمايه ما از رباعيات خيام، فقط 100 رباعي است و ناگهان ظرف مدت 40 ـ 50 سال، شمار رباعيات خيام به صورت تصاعدي به 550 رباعي رسيده است؟
از سه چهار سال پيش و با رواج شبکه‌هاي اجتماعي از قبيل تلگرام، اين معما براي من کاملاً حل شده است. الآن در اين شبکه‌ها، هيچ نويسنده و شاعري امنيت ندارد. شعر فلان و بهمان را به اسم مولانا و قيصر امين‌پور و سهراب سپهري مي‌زنند. اين شعرها، گاهي فاقد قافيه و رديف و زبان سالم و مضمون متعالي است و شاعران متوسط هم زير بار انتساب آنها نمي‌روند، چه برسد به بزرگان شعر و ادب. در عصر تکنولوژي که دسترسي به منابع اصيل براي هر کسي امکان‌پذير است و با 800 سال پيش قابل قياس نيست، اين همه خطا در نقل، و آمار بالاي کُپي پيست (همان بردار و بگذار خودمان) هيچ توجيه عقلاني ندارد. چگونه ما انتظار داريم اديب ميان‌مايه‌اي مثل ياراحمد رشيدي تبريزي که در سال 865 قمري به امکانات وسيع امروزي دسترسي نداشته، از پيش خود، 400 رباعي به سرمايه رباعيات خيام نيفزايد؟ به نظر مي‌رسد بي دقتي در نقل اشعار و کاهلي در شناخت گويندگان آنها و بي‌خيالي در مورد صحت و سقم مطالب، در خون پاک ما آريايي‌هاي اصيل جريان دارد و اگر تمام ديوان‌هاي شعر را، از قديم الايام تا امروز، در يک لوح فشرده به ملت ايران هديه کنند، باز هم از صنعت شريف «بردار و بگذار» دست بر نمي‌دارند.
از نظر من، آشفته بازار نقل شعر در گروه‌هاي مجازي، نمايش راستينی از خصلت بي‌مبالاتي ما ايرانيان در نقل اشعار و مطالب است. ما از 700 ـ 800 سال به همين شيوه، به تدوين جُنگ‌ها و مجموعه‌هاي ادبي پرداخته‌ايم و هر رباعيي را بدون تحقيق، به اسم خيام و ديگران ثبت کرده‌ايم و براي ما مهم نبوده که آن رباعيات، فرآورده ذوق کيست.

27 اردیبهشت 95
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
🔰کارنامه خیام‌پژوهی درسال ۱۳۹۸

✍🏻علی‌اصغر محمدخانی

هرساله، روزهای بزرگداشت شاعران و بزرگان فرهنگ ایران زمین، فرصت مناسبی فراهم می‌کن دتا کارنامه آن شاعر دریک سال گذشته درحوزه نشر و علاقه مخاطبان ارزیابی وچشم‌انداز آینده مشخص شود. روز۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت خیام نیشابوری است و خوب است که کارنامه خیام‌پژوهی درسال گذشته بررسی شود.گرچه خیام بیشترحکیم وعالم بود تا ادیب و شاعر و رباعیات وی با همه قلت، به‌سبب جسارت و تازگی مضامین از شهرتی زایدالوصف برخورداراست و البته برخی از محققان، بسیاری ازاین رباعیات را ازخیام نمی‌دانند و رباعیات او راحداکثر تا بیست رباعی بیشترنمی‌دانند و امروز می‌بنیم که صدها رباعی به‌نام خیام منتشرمی‌شود. ولی رباعیاتی که به اتفاق‌نظر پژوهشگران متعلق‌ به خیام است بسیار ساده وبی‌آرایش و دور از تکلف و تصنع و با این حال مقرون به کمال فصاحت و بلاغت است و معمولا درعالم نشر وتوجه مخاطبان بیشتر معطوف به رباعیات خیام است وکمترتوجهی به رساله‌های علمی و نکات فلسفی اوست. خیام ازمشهورترین ومحبوب‌ترین حکما و شاعران ایرانی درنزد جهانیان وغربیان است وبیش از هر شاعر دیگری مورد تحقیق و تدقیق قرارگرفته است به‌طوری که فقط در جهان عرب نزدیک به ۹۰ بار رباعیات او به همت مترجمان مختلف به عربی ترجمه و منتشرشده است یا درکشور لتونی که تاکنون فقط سه اثر از ادبیات فارسی به زبان لتونیایی ترجمه و انتشار یافته است رباعیات خیام وگلستان سعدی و بوف‌کورهدایت است. در روسیه و دیگر کشورهای اروپایی هم خیام ازشهرت بالایی برخورداراست.
متاسفانه درایران کارنامه خیام‌پژوهی چندان پربرگ و بار نیست و در سال گذشته فقط ۳۹ عنوان کتاب از رباعیات خیام ودرباره زندگی واندیشه‌های او در چاپ اول یا تجدید چاپ شده است که ۲۶ عنوان تجدید چاپ رباعیات توسط ناشران مختلف است که گاه چندزبانه انتشار یافته است.درمیان آثاری که درباره‌ی خیام نوشته شده است به بررسی تطبیقی اندیشه‌های خیام با دیگر شاعران، نگاهی به جهان‌بینی خیام، هنرمعماری و تحلیلی بر ارتباط اندیشه‌های خیام نیشابوری با معماری مراکز فرهنگی وهنری را می‌توان نام برد و رمان سمرقند نوشته امین معلوف که درباب خیام است به چاپ پنجم رسیده است.همچنین چاپ هشتم کتاب" هستی ومستی؛ حکیم عمرخیام نیشابوری به روایت حکیم دکتردینانی" توسط انتشارات اطلاعات دراین سال منتشرشد. مجموعه شمارگان منتشرشده از رباعیات خیام و آثاری که درباره زندگی و اندیشه‌های اومنتشرشده است۳۵۵۰۰ نسخه است.
درعالم تحقیق و نشر و در فضای مجازی بدون تردید سیدعلی میرافضلی یکی ازرباعی‌شناسان و خیام پژوهان همروزگارماست که با یادداشت‌های دقیق و محققانه درکانال چهارخطی بطور پیوسته پرتوافکنی بر نقاط تاریک رباعی فارسی وخیام‌شناسی را توشه همت خود ساخته است.
میرافضلی که با انتشار کتاب رباعیات خیام درمنابع کهن درسال ۱۳۸۲ راهی تازه درخیام‌شناسی گشود نزدیک به ربع قرن است که این راه را ادامه داده است و بسیاری از گره‌های ناگشوده را درعرصه رباعی فارسی وخیام‌شناسی گشوده است.
مدخل خیام.pdf
1.3 MB
🟢به‌مناسبت بزرگداشت خیام نیشابوری

🔹درشناخت خیام

خیام نیشابوری، حکیم، ریاضیدان، منجم وشاعر رباعی‌سرای مشهور ایران درقرن پنجم و ششم هجری است. آنچه که ملاحظه می‌کنید مدخل خیام در دانشنامه‌ی جهان اسلام است که شامل شرح حال، رباعیات خیام، خیام در ادبیات عرب، ریاضیات، نجوم و آرای فلسفی خیام به قلم سیدعلی میرافضلی، محمد باقری، فرید قاسملو و فاطمه شهیدی است و دریچه‌ی خوبی برای شناخت خیام است که تقدیم خوانندگان می‌شود.

▫️فایل پی‌دی‌اف است.

@Bookcitycc
رباعیات خیام تجلی ناب‌ترین حالات و افکار انسانی است
متن پیراستۀ گفتگو با خبرگزاری ایرنا
..
(بخش اول)

سید علی میرافضلی پژوهشگر و مولف رباعیات خیام در منابع کهن، در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگی ایرنا به مناسبت بزرگداشت خیام نیشابوری، درباره نقش خیام در ادبیات فارسی گفت: جایگاه ویژه علمی خیام و رباعیاتش، اثر ماندگاری بر ادبیات فارسی گذاشته و جریانی را خلق کرده که به عنوان جریان رباعی خیامانه می‌شناسیم، و از اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم شروع شده و تا روزگار ما استمرار داشته است. به اعتقاد بسیاری از اهل ادب، خیام در میان پنج شاعر بزرگ ایرانی از لحاظ اهمیت و اشتهار در عرصۀ ادبیات جهان قرار می‌گیرد.

این پژوهشگر ادبیات در توضیح این نکته که چرا خیام رباعی را برای سرودن انتخاب کرد، بیان داشت: خیام شعرهای غیر از رباعی هم داشته است، چه به زبان عربی چه به زبان فارسی؛ اما تعداد آن‌ها زیاد نیست. آنچه خیام را شاخص کرده، همان رباعیات است. رباعی در دوره خیام به مرحله تثبیت رسیده بود. اگر قرن چهارم را ملاک بگیریم، در زمان خیّام، حدود ۱۵۰ سال از ظهور رباعی در شعر دری می‌گذشت. خیام از این جهت که شاعر حرفه‌ای و تمام وقت نبود، و شعر را در لحظات خاص درخشش فکری و حالات عاطفی می‌سرود، قالبی را برگزید که متناسب این وضعیت باشد. در آن زمان قالب‌های اصلی قصیده و مثنوی بودند، و شاعران با این دو قالب توانمندی خود را می‌سنجیدند. خیام بی‌اعتنا به قالب‌هایی که شعرای هم‌دوره‌اش از آن استفاده می‌کردند، شاخه بالنده‌ای را در قالب رباعی ایجاد کرد که مضامین حکمی و فلسفی و آنچه را تأمل در مسئله هستی و زندگی انسان است بازگو کند. تا جایی که این جریان به نام خود خیام شناخته شد و ما آن را به نام رباعی خیامانه می‌شناسیم.

میرافضلی اضافه کرد: قالب رباعی به دلیل کوتاه بودن و ایجازی که داشته است می‌توانسته درخشش لحظات و اندیشه خیام را در خود بازتاب بدهد؛ اندیشه نابی که حس خاصی را منعکس و در کوتاه ترین زمان منتقل کند، به خاطر سپردن این قالب ساده بود و سریع در خاطر افراد جای می‌گرفت.
وی در پاسخ به این سوال که می‌توانیم ادبیات خیام را حکمی و فلسفی بدانیم، گفت: بخش عمده‌ای از رباعیات خیام، تأملات فلسفی است. آنچه به نام رباعیات خیامانه شناخته شده، شاخه‌های موضوعی مختلفی دارد. اما اگر بخواهیم چند شاخه اصلی را مطرح کنیم و بگوییم که این‌ها اصلی‌ترین مفاهیم هستند؛ بحث اصلی همین تاملات فلسفی است، بخش دیگر آن، پرداختن به دغدغه‌های عام بشری مثل زندگی و مرگ یا فلسفه حضور ما در جهان، بخش دیگر نیز مربوط به شادنوشی و اغتنام فرصت است؛ می‌گوید باید از فرصت‌هایی که در زندگی داریم استفاده کنیم و شاد باشیم.
میرافضلی با اشاره به تمثیلات شعر خیام، افزود: خیّام در رباعیّات خود به تمثیلات مختلفی اشاره می‌کند، کوزه یکی از این تمثیلات است که نمادی از تسلسل حیات به شمار می‌آید، از این جهت که انسان‌ها خاک می‌شوند و خاک آن‌ها تبدیل به گل کوزه گری می‌شود و انسان‌های بعدی در این کوزه‌ها آب و شراب می‌خورند. ما به کوزه که نگاه می‌کنیم متوجه می‌شویم که مجال محدودی در جهان هستی داریم و شرابی که در کوزه است، نماد همان شادنوشی و اغتنام فرصت است، خیام از این نماد برای بیان یک مفهوم عمیق استفاده کرده است. کوزه در شعر فارسی و پس از رباعیات خیام و رباعی مشهور در کارگه کوزه‌گری رفتم دوش، اهمیت پیدا کرده است.

این پژوهشگر ادبی مهمترین بنیان اندیشه خیامی را مسئله جبر و اختیار دانست و اظهار داشت: خیام معتقد است آمدن و رفتن ما به اختیار خودمان نیست، هستی ما در دایره‌ای است که آمدن و رفتن ما در آن دایره شکل می‌گیرد. در یک نقطه وارد جهان هستی می‌شویم و در یک نقطه از آن خارج می‌شویم؛ مثل قطاری که در حال حرکت است. اما این بودن ماست که به زندگی معنا می بخشد، نحوه بودن ما مهم است. خیام می‌گوید که نحوه بودن را خود می‌توانیم تعریف کنیم و باید از آن به خوبی استفاده کنیم. این مسئله اصلی خیام و پیامی است برای به همه نسل‌ها.
وی افزود: خیام رباعیاتی را سروده که تجلی حالات و افکار عمیق انسانی و بهترین نوع تجلی چنین افکاری در ادبیات فارسی است. دلیل جذابیت شعر خیام نیز همین نکته است که حتی در قالب ترجمه هم دیگران از این اندیشه دم غنیمت شمردن و بهره‌مندی کامل از فرصت حیات لذت می‌برند. نهصد سال بعد از خیام حتی کسانی که زبانشان فارسی نیست، با آن رابطه برقرار می‌کنند.

●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات خیام تجلی ناب‌ترین حالات و افکار انسانی است
متن پیراستۀ گفتگو با خبرگزاری ایرنا
..
(بخش دوم)

میرافضلی در پاسخ به این سوال که آیا کلام خیام نمادین است، گفت: نکته ای که ما باید به آن توجه کنیم این است که زبان شعر و علم دو چیز متفاوت‌اند. خیام فیلسوف وقتی می‌خواهد اندیشه‌هایش را بازگو کند از زبان یقینی بهره می‌گیرد و باید هم این‌گونه باشد. اما زبان شعر، زبان رهایی و زیبایی است. اگر خیام می‌توانست همه حرف‌هایش را در زبان علم بزند، شاید اصلاً به سراغ شعر نمی‌رفت. محمدرضا شفیعی کدکنی معتقد است شعر خیام صدای حیرت انسان ایرانی است. آیینه داری این حیرت، جز در یک زبان شاعرانه و اقتضائات آن ممکن نیست، رسالت شاعر تعهد به همان شعر است و زیبایی، حتی اگر شاعر دانشمندی مثل خیام باشد. البته این اشعار نیز از یافته‌های فکری او بر آمده است. شعر در این حالت نمی‌تواند صراحت داشته باشد، ابزار شاعر موسیقی و تخیل و عاطفه است، زبان خیام مانند دیگر شاعران پیرایه‌های ادبی ندارد، اما بدون ویژگی‌های شاعرانه هم نیست.
وی اضافه کرد: مهمترین ویژگی شعر خیام، استعاره است که آن وجه نمادین و تمثیلی را هم دارد، مثلاً او از تمثیل دایره برای بیان گردش هستی استفاده می‌کند: در دایره‌ای کآمدن و رفتن ماست. یا از مفهوم بنا استفاده می‌کند که سرنوشت زندگی و مرگ انسان را بازگو می کند و می پرسد اگر بنای زندگی انسان کامل است چرا خراب می‌شود و اگر نقص دارد چرا ساخته می‌شود. خیام وجود آدمی را به پیاله تشبیه می‌کند. این روش تمثیلی، شیوۀ برخورد شاعرانه او با مفاهیم فلسفی است.

میرافضلی درباره نوروزنامه و دیگر آثار خیام نیشابوری، چنین گفت: از خیام ۱۲ رساله که بیشتر آن‌ها در موضوع فلسفه و ریاضی هستند باقی مانده، و اکثر آن‌ها رساله‌های کوتاهی هستند. ابوالحسن بیهقی از هم‌عصران خیام می‌گوید او در تدریس و تصنیف بخل می‌ورزید؛ بر خلاف ابن‌سینا که معلم معنوی خیّام است و بیش از صد رساله و کتاب بزرگ از او باقی مانده که برخی از آن‌ها چندین جلد است. اما خیام در تصنیف آثار دستی نداشته و ۱۱ رساله به عربی و یک رساله درباره وجود به زبان فارسی نوشته است.
نوروزنامه‌ای که به خیام منسوب است، بیشتر صبغه عمومی دارد و علمی نیست. بسیاری از خیام پژوهان آن را متعلق به خیام نمی‌دانند؛ چون اشتباهات علمی و تاریخی دارد و این دور از شان خیام است که در فن خود سرآمد بوده است. ضمن آنکه این رساله از انسجام درونی هم برخوردار نیست. این رساله از بخش‌های پاره‌پاره تشکیل شده که بخشی درباره نوروز است که امکان دارد تنها همان صفحات متعلق به خیام باشد. نویسنده در بخش‌های دیگر در مورد آیین شاهان عجم و هدایایی که در نوروز به شاهان می‌دادند سخن گفته که موضوعی عام است. این رساله، متن کهنی است که در روزگار نزدیک به خیام تدوین شده و نویسنده آن شناخته شده نیست، نثر نوروزنامه نیز به دیگر رسایل خیام که بنای آن بر ایجاز است، همخوانی ندارد.

●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
15.pdf
1.9 MB
شعر، گریزگاه عاطفی حکیم عمر خیّام نیشابوری
گفتگو با روزنامه شهرآرا، 28 اردیبهشت 99


●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
جان بی آلایش

امروز در این زمانه، گرگ از بره به
وز خوردن حلوای خسیسان، تره به
آن را غم زر گرفت و این را غم سیم
کس را غم جان نیست که جان سره به!

اوحد کرمانی
(درگذشتۀ 635 ق)
●
بره در تلفظ روزمره با تشدید راء می‌آید، اما در شعر قدیم، در بسیاری موارد بدون تشدید آمده است. در عوض، تره که در متون کهن به معنی سبزی خوردن به مفهوم کلی است، در تداول عام بدون تشدید راء می‌آید، ولی در شعر قدیم اغلب با تشدید راء دیده شده است! سعدی، هر دو کلمه را بدون تشدید آورده است:
سرکه از دسترنج خویش و تره
بهتر از نان کدخدا و بره

اگر از کسی بپرسی که جانت را بیشتر دوست داری یا مال و منال را. اغلب جواب خواهند داد که جان، مهم‌ترین دارایی است. ولی آدمی‌زاد در عمل، بیشتر پول را دوست دارد تا جانش را. البته هر جانی هم، ارزش نگه داشتن ندارد! کسی که روح خودش را فروخته باشد، آنچه در کف دارد، از سیم و زر تقلّبی هم کم ارزش‌تر است. سره، به معنی بی‌آلایش و ناب و تمام عیار است. چنین جانی اگر دست داد، از هر ثروتی بالاتر است.
●
این رباعی فقط در نسخة حالت افندی، از یادگاران قرن هشتم به نام اوحد کرمانی آمده است. در‌آنجا، مصراع چهارم در اصل چنین است: کس را غم جان نیست که جان از همه به! که قافیه در آن رعایت نشده و به قیاس دو کلمة بره/ تره؛ و آوردن سیم و زر در مصراع سوم، حدس ما این است که در اصل سره بوده است. مصراع چهارم با همین ضبط که آوردیم، معنای روشن و کاملی دارد. اما با توجه به نگاه انتقادی شاعر در بیت اول که گرگ بودن را از بره بودن، بهتر می‌داند؛ به نظرم می‌رسد که شاید ضبط مصراع چهارم هم در اصل چنین بوده است: کس را غم جان نیست که سیم سره به! یعنی در نزد مردم زمانه، سیم سره از جان سره بهتر است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from Mahmood Fotoohi

هَماگُفت
(همایشهای مجازی گروه زبان وادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد)
برگزار کرد.

مناظره‌ی تخصصی خیام شناسی

سخنرانان:
آقای سید علی میرافضلی
دکتر سینا جهاندیده

دو دیدگاه متفاوت درباره خیام


https://vroom.um.ac.ir/p6pe73ra0b5/?OWASP_CSRFTOKEN=a6b3ecd27925dd6c6988f252832fa2ee6f53e1a6544080edfbbbfe5a13adab4d
Forwarded from واران
ه༅✿ #رباعی ✿༅ه

یک بار خودت صدای ما باش خدا
یک لحظه فقط به جای ما باش خدا
بر روی زمین تو خدا بسیار است
لطفاً تو خودت خدای ما باش خدا

✨ #جلیل_صفربیگی
📚 #دمعشقیات


࿇༅✿ @js313 ✿༅࿇
▫️سر به‌گل و سرگرفته

زآن سر به گِلی که پیر دهقان دارد
در ده که دلم آرزوی آن دارد
گِل از سر آرزو فرو کن که جهان
در زیر گِل آرزو فراوان دارد
..
آن می که شفای هر خردمند بود
تا کی به سفال تیره در بند بود
انصاف نه حیف است چنان خوب‌تنی
کو همدم سر گرفته‌ای چند بود

منسوب به خیّام
▪️
دو اصطلاح سر به‌گِل و سرگرفته در دو رباعی منسوب به خیّام که در یک متن کهن از قرن هشتم ق آمده است، اشاره به رسمی کهن در فرهنگ ایرانی دارد که سر خُم‌ها و کوزه‌های باده را با گِل می‌گرفتند تا هم شراب جا بیفتد و هم امکان نگهداری آن برای طولانی مدت باشد. دیده‌ام که شیشه‌های سرکه و آب‌لیمو را نیز با خمیر، سر به مُهر می‌کردند. اصطلاح سر به‌گل را در این رباعی نزاری قهستانی (د. ۷۲۰ ق) نیز می‌یابیم:
ما را باید ز مغز گندم نانی
زآن سر به‌گلی، ز گوسفندی رانی
بنشسته بود به کنجکی، ویرانی
جاهی باشد نه حدّ هر سلطانی
▪️
سرگرفته، همچون سر به‌گل، اشاره به کوزۀ سر به مُهر (سر بسته) است؛ و کنایه از آدم عبوس و ناراحت هم هست. در اصل دستنویس، «سرکوفته» درج شده و در رباعیّات خیّام نسخة نخجوانی (با تاریخ ادعایی ۷۹۱ ق) نیز به همین ضبط محرّف است. در این رباعی ظهیر فاریابی (د. ۵۹۸ ق) این اصطلاح هست:
می را که همیشه با خرد دندان است
هم اوست که مونس خردمندان است
می در خُم اگرچه سرگرفته‌ست، رواست
در شیشه نگر که خرّم و خندان است!

سرگرفته را در این بیت حافظ نیز می‌بینیم:
دل گشاده دار چون جام شراب
سر گرفته چند چون خُمّ دنی
هم رباعی ظهیر و هم بیت حافظ، معنای کنایی سرگرفته را در تقابل با دل‌گشاده و خرّم و خندان روشن می‌دارد. استاد حسینعلی هروی در شرح بیت حافظ نوشته است: «سرگرفته یعنی مبتلا به سر درد. و سرگرفته بودن خم شراب، اشاره به این دارد که سر خم را با خشت و گل و پارچه می‌بستند تا شراب، هنگام جوش آمدن، سرریز نکند و از تصرّف هوا نیز مصون باشد. در تصوّر شاعر، خُم به سبب سر درد، سر خود را بسته است و بسته بودن سر خُم را به دستمال به سر بستن آدم هنگام سر درد تشبیه کرده است. مولانا فرماید:
ای خُمّ خسروان که تو داروی هر غمی
رنجور نیستی تو چرا سرگرفته‌ای؟».
به نظر می‌رسد تصویر رنجوری خُم را مولانا با تصرّف ذوق و خیال، ساخته است و رنجوری جزو معنای اصلی اصطلاح سرگرفته نیست.
همینجا بیفزایم که علامه قزوینی در توضیح ترکیب «خُمّ دنی»، دَن را خُم قیراندود دراز و باریک که پایه‌اش را در زمین می‌کارند، دانسته است، و ندیده‌ام که کسی به ایهام «دنی» توجه کرده باشد. دنی، اینجا هم معنی پست و دون می‌دهد و هم خُمی که از نوع دَن است.
▪️
منابع:
رباعیّات خیّام در منابع کهن، ۹۳ - ۹۴؛ نامه‌های منظوم و رباعیات نزاری قهستانی، ۱۳۱؛ نادرۀ ایّام حکیم عمر خیام، ۳۴۱؛ دیوان ظهیر فاریابی، ۲۶۱؛ دیوان حافظ، ۳۳۹؛ شرح غزل‌های حافظ، ۴: ۱۸۹۳
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from برکه‌ی کهن (حمید زارعیِ مرودشت)
‌

جنابِ آقای استاد علی میرافضلی، در کانالِ پُربارشان، در انتهای مطلبی که در پست قبل فوروارد کردم، از ایهامِ واژه‌ی «دنی» صحبت کرده‌اند و فرموده‌اند که ندیده‌اند کسی از این ایهام یاد کرده باشد.

میزانِ احاطه‌ی جناب میرافضلی بر منابع، بر کسی پوشیده نیست و استادیِ ایشان در امرِ پژوهش امری‌ست مسلم.

ظاهرا این استادِ عزیز شرحِ «دکتر سعید حمیدیان» بر حافظ را با عنوانِ «شرح شوق» در خاطر و حافظه نداشته‌اند.

لازم دیدم این اثرِ ارزشمندِ استاد حمیدیان را به همراهانِ عزیز معرفی کنم که از بهترین‌ها _ اگر نگوییم بهترین _ شرح‌های حافظ است.

این شرح، در پنج جلد، کلمه به کلمه‌ی اشعار حافظ را با کارکردهای متفاوتشان توضیح داده است و در جلد پنجم، صفحه‌ی ۴۰۰۰ واژه‌ی دنی را توضیح داده‌اند و شاهدی دیگر هم از حافظ برای همین ایهام دنی آورده‌اند.

به علاقه‌مندان به حافظ، این کتابِ بی‌نظیرِ استاد حمیدیان را قویا پیشنهاد می‌کنم که نشان‌دهنده‌ی میزانِ زحمت‌های این استاد در حیطه‌ی ادبیات است.

در ادامه کتابِ پنج جلدی را برای دانلود از کانالِ فوق‌العاده‌ی «کتاب‌خانه‌ی شماره ۹» قرار خواهم داد.

به دوستانِ علاقه‌مند به رباعی، دنبال کردن کانال استاد میرافضلی را هم پیشنهاد می‌کنم.

ـ @berkeye_kohan ـ

‌
گدایی بر سر گنج!

ای در طلب گره‌گشایی مُرده
در وصل بزاده، از جدایی مُرده
ای بر لب بحر، تشنه با خاک شده
وی بر سر گنج، از گدایی مُرده!

عطار نیشابوری
(د. ۶۲۷ ق)
‏●
کاری ندارم که عطاملک جوینی، رباعی را در کار دق‌مرگ شدن سلطان محمد خوارزمشاه، به سال ۶۱۷ ق، کرده و گفته: «و وقت وفات او، یکی در نظم آورده است».
نیز کاری به این ندارم که شمس تبریزی و افلاکی و ترمذی و سلطان ولد از رباعی خوش‌شان‌آمده و مریدان مولانا آن را به حضرت مولوی بسته‌اند.
انتساب رباعی به افضل کاشانی و شاه نعمت الله ولی نیز به بنده ربطی ندارد. دوستداران افضل، مانند دوستداران ابوسعید، هر رباعی به دردبخوری در تاریخ رباعی فارسی بوده، به ایشان اعطا کرده‌اند. به این مطلب هم کاری ندارم.
حتی کاری ندارم به اینکه عطار در مصیبت‌نامه عین همین مطلب را به نظم در آورده است:
ای دریغا! روبهی شد شیر تو
تشنه می‌میری و دریا زیر تو
تشنه از دریا جدایی می‌کنی
بر سر گنجی گدایی می‌کنی

فقط، رباعی عطار را نوشتم که بگویم، شیخنا! سخن عارفانۀ تو را فرخی یزدی، این شاعر لب دوخته و جگر سوخته، ۷۰۰ سال بعد، این جوری به حوزۀ اجتماعیات بُرده است:

دردی بتر از علت نادانی نیست
جز علم، دوای این پریشانی نیست
با آنکه به روی گنج منزل دارد
بدبخت و فقیرتر ز ایرانی نیست!

‏●
منابع:
مختارنامه، ۱۴۹؛ مصیبت‌نامه، ۹۸؛ تاریخ جهانگشای، ۲: ۱۱۷؛ مقالات شمس، ۲۴۱؛ کلیات شمس، ۸: ۲۶۹؛ معارف سلطان ولد، ۵۴؛ معارف ترمذی، ۶۱؛ مناقب العارفین، ۵۵۸؛ دیوان بابا افضل، ۱۷۶؛ دیوان شاه نعمت الله، ۸۰۱؛ دیوان فرخی یزدی، ۲۱۱
‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
سلام و شب عالی به خیر



رباعی مورد بحث در یادداشت گدایی بر سر گنج را- با تغییراتی- امیرنظام گروسی در یک نامه بسیار لطیف خود آورده و گفته کسی که این رباعی را بر سنگ قبرم بنویسد بهترین دوست من است.

تاریخ کرمان وزیری ۲/۸۴۲
#پیشنهاد (1)

🚥🚥🚥🚥🚥🚥🚥🚥🚥🚥🚥🚥

پیدا که دوباره گم شدی خواهی شد
خواهی که دوباره گم شدی پیداشد
گم خواهی شد دوباره پیدا که شدی
پیدا که شدی دوباره گم خواهی شد

🚥🚥🚥🚥🚥🚥🚥🚥🚥🚥🚥🚥

همه ی ما حداقل برای یک بار هم که شده با جورچین سر و کار داشته ایم.

جورچین کامل نمی شود مگر تکه ها و اجزایش را جابجا کرده و با تفکر تکمیلش کرده باشیم.

لازمه ی این نوع رباعی، تبحر در وزن است.
فکراین شکل از رباعی چندین سال پیش شکل گرفت و اینک پیشِ رویِ شماست.

البته این یک پیشنهاداست؛ تا پیشنهادِ شما چه باشد؟؟؟


#شرف_الدین_امیرپور #رباعی #رباعی_معاصر #پازل #جور_چین #وزن #پیشنهاد #عروض #شکل


@be_in_zodiha👈
▫️بنگ یا باده؟

یکی از مباحثی که در قرن هفتم و هشتم هجری در محافل ادبی جریان داشت، نه مسئلۀ غامض «بودن یا نبودن»، یا قدیم و محدث بودن جهان، یا چیرگی عقل بر عشق، یا وحدت و کثرت وجود یا وحدت در عین کثرت، بلکه مسئلۀ ترجیح بنگ بر باده و بالعکس بود. بسیاری از شاعران آن روزگار، وظیفۀ خود می‌دانستند که موضع‌شان را در این باره، به سمع و نظر مخاطبان برسانند. ما انعکاس این موضوع را در رباعیّات آن دوره، به وضوح می‌بینیم. مطلب حاضر، گزارش دم دستی این مباحث است. رایج‌ترین معادل بنگ، کلمۀ «سبز» (حشیش) است، و مؤلف تاریخ وصّاف، اصطلاح «خمر الاعاجم» را برای‌ آن به‌کار بُرده است.

شاید نامدارترین مدافع بنگ، ملک شمس‌الدین محمد کرت باشد که در زمان ایلخانان بر بخشی از خراسان قدیم حکومت می‌راند و اباقاخان او را به سال ۶۷۶ ق کُشت. شرف‌الدین شیرازی صراحت دارد که وی بنگ مصرف می‌کرد:
«ملک شمس‌الدین با این کمال عقل و شجاعت و شمایل و شهامت، تناول خمر الاعاجم را متعرّض شدی و او را بسیار دوبیتی است در مدح و ترجیح آن بر شراب. اعجاب را این ابیات اثبات کرد، چه از قبیل صنعت تحسین مستقبح است:
می‌خواره اگر غنی بود، عور شود
وز عربده‌اش جهان پُر از شور شود
در حقّۀ لعل از آن زمرّد ریزم
تا دیدۀ افعی غمم کور شود
..
هرگه که من از سبز طربناک شوم
شایستۀ ‌سبزْ خنگ افلاک شوم
با سبز خطان سبز خورَم در سبزه
زآن پیش که همچو سبزه در خاک شوم
در این حال، تا روی دعوی بدین شرح، چون تیغ شاه به خون دشمن، سرخ شود و جاهلان از سبز سیاه‌روی، سیر گردند، این دوبیتی انشاء و ایراد کرد:
با سرخ گل، آن سرخ می ای سرخ عذار
تا سرخ شود روی طرب، زود بیار
رخ زرد مکن به سبزی از ازرق چرخ
ور چند سیه سپید شد لیل و نهار».

همان طور که شرف‌الدین شیرازی، مصرف بنگ را باعث زرد رویی دانسته، همشهری او شیخ سعدی نیز بر همین نظر است:
از مَی طرب افزایـد و مردی خیزد
وز فعلِ گیا، خشکی و سردی خیزد
در بادۀ سرخ پیچ و در رویِ سفید
کز خوردنِ سبز، رویْ‌زردی خیزد
..
گر آدمیی، بادۀ گلرنگ بخور
بر نالۀ نای و نغمۀ چنگ بخور
گر بنگ‌خوری، چو سنگ‌مانی برجای
یک‌باره چو بنگ می‌خوری، سنگ بخور!

اما شاعر هم‌عصرشان، پوربهاء جامی، نظری مخالف آن‌ها دارد. او بنگ را باعث روشن شدن مغز دانسته، به شرطی که به اعتدال مصرف شود:
بنگ است کزو عقل منوّر گردد
هرکس که علف‌خوار خورَد، خر گردد
اکسیر قناعت است، یک‌جو بس از او
تا مسّ وجودت سره چون زر گردد
ایضاً:
سبزی که شفای مردم دلتنگ است
زو معنویان را ادب و فرهنگ است
چندان که نظر همی‌کنم در کارش
عیبش جز از این نیست که نامش بنگ است!
ایضاً:
غم کیست که گرد دل بنگی گردد
بنگی همه گرد لوت سنگی گردد
گر پیر دو صدساله خورَد یک‌جو بنگ
در حال، چو میمونک زنگی گردد!
البته، در دیدگاه پوربهاء جامی، مصرف بنگ و نوشیدن شراب مانعة الجمع نیست!

یکی از مهم‌ترین طوایف مصرف‌کنندگان بنگ، قلندریان و اهل خانقاه - و به تعبیر پوربهاء معنویان!-‌ بوده‌اند. زکریای قزوینی (د. ۶۸۲ ق) در عجایب المخلوقات خود، در توصیف گیاه شاهدانه آورده است: «ورق او بنگ است. عقل را مشوّش کند و اعضا را مخدّر کند. قلندریان او را سبز خوانند و بدان مشعوف باشند. و شاعر ایشان گفته است:
آن را که به سر در، اثر سبزش نیست
در باغ سعادت شجر سبزش نیست
سرو، از سر سبز زنده باشد همه سال
مُرده شمر‌ آن را که سر سبزش نیست!»
شیوع مصرف بنگ در خانقاه‌ها چنان بوده که اوحد کرمانی چند رباعی در مذمت حشیش آورده و حتی مجوز قتل سبزک‌خوران را صادر کرده است: «بر گردن من خون چنان کس، بکُشش!»؛ اما تکلیف خواننده با این رباعی او معلوم نیست که تعریف است یا تقبیح:
این خوش پسران خوی پلنگ آوردند
روی چو مه و دل چو سنگ آوردند
از بیم پدر، باده نمی‌یارند خورد
ناچار همه روی به بنگ آوردند!
ظاهراً علت مصرف بنگ، علاوه بر آنکه آدابی نداشته و زودتر اثر می‌کرده، عدم تحریم آن توسط اغلب فقها بوده است.

یادآور شوم که از دید بنگیان، گناه دزدیدن بنگ، کمتر از شکستن سبوی باده نیست. مولانا اشرف‌الدین دامغانی که در پرونده‌اش سابقۀ صوفی‌گری هم هست،‌ فرموده:
بنگی که به یک آقچه خریدم کردی
تا دفع غمی کند، دوای دردی
یک بنگی زن جلب بدزدید از من
و آن‌گاه چه بنگ بود؟ گردی، مردی!
لغیره:
از خانه برون‌ آمد از این قحبه‌زنی
وز دود جهنّم به تنش پیرهنی
بشکست صراحی‌ام که عمرش کم باد
و آنگه چه شراب بود؟ مردی و منی!
●
منابع:
تاریخ وصاف، ۸۳؛ کلیات سعدی، ۸۴۲، ۸۴۴؛ جُنگ رباعی، ۴۵۱، ۴۵۴، ۴۵۵؛ عجایب المخلوقات، برگ ۷۴ (از مقالۀ خانم حیدرپور)؛ دیوان رباعیّات اوحد کرمانی، ۲۷۲، ۲۷۳؛ مجموعۀ اشعار و مراسلات، برگ ۹
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from لغت‌بازی
✅ کریم‌الطرفین:

وقتی کسی از سوی پدر و‌ مادر نجیب و نژاده باشد، یا به عبارت دیگر همان «ژن خوب».
عبدالحسین زرین‌کوب در کتاب «از کوچه رندان» می‌گوید رندان در دورۀ حافظ «بنگ و باده» را با هم می‌خوردند و به آن کریم‌الطرفین می‌گفتند.

@Loghatbazi
یک

باران آمد ، نگار درباران بود
برچوبه ی دار، یار در باران بود
تا سیر ببیندش به هنگام وداع
آن عاشق بی قرار
درباران بود!

دو

مارا و تو را ، به دارمی آویزند
یعنی که به زلف یار می آویزند
تا در ره عشق
دل به دریا نزنیم
بردار، هزاربار می آویزند

سه

یارم گل سرخ و
غمگسارم ، گل سرخ
پاییز و زمستان و بهارم ، گل سرخ
از بس دیدم ، نشان خون بر دیوار
صبح و شب و روز و
روزگارم ؛ گل سرخ!

چار

ازکوزه ی خون، میل تراویدن داشت
آتش برکف، هوای رقصیدن داشت
می رفت به پای دار ؛ خود ، عاشق وار
این رقص جنون و
رقص خون دیدن داشت !


#علی_بابا_چاهی
#این_کشتی_پر_اسرار
#انتشارات_نگاه / (۱۳۹۳)
#دو_بیتی #رباعی #رباعی_معاصر

@be_in_zodiha👈
حیرانی


دلبسته بر این قمارِ لعنت‌خورده
ماندیم، ولی نه باخته نه بُرده

هستیم ولی ز نیستی لبریزیم
«چون ناخن و مو، نه زنده و نه مُرده»(۱)

___________________

(۱) مصراع از بیدل دهلوی



محمدرضا روزبه

@Mohammadrezarouzbeh