چهار خطی
5.11K subscribers
420 photos
10 videos
124 files
1.49K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
یک همصدایی


دیروز صدایی آشنا می‌آمد
از حنجر شاعری رها می‌آمد:
آن‌گونه که ما به این جهان آمده‌ایم،
ای‌کاش جهان نیز به ما می‌آمد !


محمدرضا روزبه

@Mohammadrezarouzbeh
ایمان بُردن

با کفر دو زلفت اگر ایمان ببرم
در خدمت تو مایۀ دو جهان ببرم
زآن روی سفینه ساختم، تا که دمی
باشد که ز دریای غمت جان ببرم

شیخ مجدالدین بغدادی
(درگذشتۀ ۶۰۷ ق)
●
گه رشک برد فرشته از پاکی ما
گه خنده زند دیو ز بی‌باکی ما
ایمان به در گور سلامت چو بریم
احسنت زهی چستی و چالاکی ما

اثیر اخسیکتی
(درگذشتۀ ۶۰۹ ق)
●
تا ظن نبری که چون بمُردی رَستی
دنیا به کسی دگر سپردی رَستی
در عهدۀ صد هزار کاری پس مرگ
ایمان به سلامت اَر ببُردی، رَستی!

مجموعۀ لطایف و سفینۀ ظرایف
(حدود ۸۰۳ ق)
●
ترسیم شها کز این مرض جان نبریم
ورنی، هرگز نام خراسان نبریم
گر عمر امان دهد، روان باز آییم
گوییم اگر خلاف، ایمان نبریم!

فکری مشهدی
(درگذشتۀ ۹۷۳ ق)
●
تا کی تا کی ز کفر و دین خون خوردن
بر خار تعصّب این قدم افشردن؟
هان محوی هان، اگر چنین خواهی زیست
ایمان به در مرگ نخواهی بُردن

محوی همدانی
(درگذشتة ۱۰۱۶ ق)
●
ایمان بُردن، به معنی حفظ ایمان تا دم مرگ است. این اصطلاح را فرهنگ‌های لغت ثبت نکرده‌اند، یا من ندیده‌ام. اما شواهدی که از رباعی فارسی آوردیم، نشان‌دهندۀ کاربُرد آن طی چندین نسل و چندین سده است. آذری اسفراینی، شاعر قرن نهم (د. ۸۶۶ ق)، نیز این اصطلاح را در یکی از غزل‌های خود به کار بسته است:
گر مسلمانی بود پرهیز کردن از زبان
کافرم گر زاهدان شهر ایمان می‌برند!

به نظر می‌رسد نگه‌داشتن ایمان در دم آخر حیات، مهم‌تر از ایمان داشتن در کل زندگی باشد. آنجاست که تکلیف آدمی روشن می‌شود. به قول حضرت حافظ: حکم مستوری و مستی همه بر خاتمت است/ کس ندانست که‌آخر به چه حالت برود! مولانا در دفتر سوم مثنوی، داستانی دارد در مورد خواجه‌ای که خبر مرگ خود را از خروسش می‌شنود و پیش حضرت موسی می‌رود تا چاره‌‌ای بیندیشد. حضرت موسی از خداوند می‌خواهد که او را با ایمان درست از دنیا ببرد:
لیک درخواهم ز نیکو داوری
تا که ایمان‌ آن زمان با خود بری
چون که ایمان بُرده باشی زنده‌ای
چون که با ایمان روی پاینده‌ای

از همین روست که عطار، به دعا از خداوند می‌خواهد که او را با ایمان از جهان ببرد:
یارب به حجاب زین جهانم نبری
جز با ایمان به مرگ جانم نبری
جاروب در تو از محاسن کردم
تا در دوزخ موی‌کشانم نبری
●
شمس سراج، رباعی اثیر اخسیکتی را در تاریخ فیروزشاهی (تألیف در ۸۰۱ ق) نقل کرده و ما ضبط او را در متن قرار دادیم. مولوی، رباعی را به طرز دیگری روایت کرده و خود نیز بر آن تضمینی بسته؛ چنان‌که شیوۀ مرسوم او در رباعی سرایی است :
گه رشک برد فرشته از پاکی ما
گه بگریزد دیو ز بی‌باکی ما
حمّال حق است این تن خاکی ما
احسنت زهی چستی و چالاکی ما
..
نور فلک است این تن خاکی ما
رشک ملک آمده است چالاکی ما
گه رشک برد فرشته از پاکی ما
گه بگریزد دیو ز بی‌باکی ما
●
منبع: لباب الالباب، ۱۹۱-۱۹۲؛ دیوان اثیر اخسیکتی، همایون‌فرخ، ۴۷۳؛ مجموعۀ لطایف و سفینۀ ظرایف، برگ ۱۷۸ر؛ رباعیات فکری مشهدی، ۸۴؛ جُنگ رباعی، ۷۰۳؛ دیوان آذری اسفراینی، ۳۰۵؛ دیوان حافظ، ۱۵۱؛ مثنوی معنوی، تصحیح موحد، ۶۸۳؛ مختارنامه، ۸۶؛ تاریخ فیروزشاهی، ۹۷؛ کلیات شمس، ۸: ۱۰
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
اشارتی در مورد دو جهان

در یادداشت قبلی، مصراع دوم رباعی مجدالدین خوارزمی:
در خدمت تو مایۀ دو جهان ببرم
پرسش‌هایی را در ذهن برخی مخاطبان عزیز برانگیخت که دو جهان در وزن نمی‌نشیند و شاید اصل نسخه چیز دیگری بوده است. در این شعر، به ضرورت وزن، جیم جهان را باید ساکن خواند: دوج‌هان، و این یک عامل سبکی است که در برخی شعرهای قدیم نظایر آن هست و علی الخصوص در مورد «دو جهان» زیاد اتفاق افتاده است؛ تا جایی که آن را به عنوان یک خصلت زبانی نیز می‌توان مجال طرح داد.
در مثنوی طریق التحقیق که سال‌ها از سنایی پنداشته می‌شد، و بعداً مشخص شد که از شاعری به نام احمد نخجوانی است، بیتی نسبتاً معروف هست که در آن این قاعده، دیده می‌شود:
تو به قیمت ورای دو جهانی
چه‌کنم قدر خود نمی‌دانی

در اشعار ناصر خسرو هم یادم بود که بیتی خوانده بودم. در سایت گنجور جستجو کردم و چند بیتی یافتم؛ از جمله در این بیت از قصیدۀ معروف: بگذر ای باد دل‌افروز خراسانی:
روی زی حضرت آل نبی‌ آوردم
تا بدادند مرا نعمت دو جهانی

و این بیت:
در حریم خانۀ پیغمبرت
مر مرا از توست دو جهانی نعیم
●
منبع: طریق التحقیق، تصحیح بو اوتاس، ۱۱۵؛ دیوان ناصر خسرو، چاپ مینوی و محقق، ۴۳۷، ۱۹۴؛ سایت گنجور
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
اشارت دوست گرانقدر آقای یاسین اسماعیلی:

یادداشت تکمیلی شما را در بارهء *سکون به‌جای حرکت* در واژهء دو جْهان خواندم و بهره بردم. برای رفع ابهام، شاهدهای مفیدی ذکر کرده‌اید که همه نشان‌دهندهء تلفظ "دو جهان" است؛ اما شاید برای خوانندگان این پرسش ایجاد شود که این ویژگی منحصر به این واژه بوده است؟ و یا تنگناهای وزنی موجب این شده؟
به نظرم رسید بهتر است به این نکته هم اشاره‌ای کنید که این ویژگی زبانی، در کلمات دیگر، در حالات مختلف و در شعر و نثر پدیدار شده‌است. در دست‌نویس کهن تفسیر حدّادی (معانی کتاب الله) هم، برای کاستن شمار مصوت‌های کوتاه پی‌درپی، برخی از کلمه‌ها با ساکن آمده است که با تلفظ امروزه تفاوت دارد از جمله، بچْگان و بکْشد.

بدو گفت طوس ای فریبنده ماه
ترا سوی این بیشه که‌نمود راه (شاهنامه).

روزی که به تیغ نیستی بکْشندم
گریندهء من کیست برو می‌خندم (جنگ رباعی، سنایی).

مى‌نشکیبم ز یار و می‌گویم باز
گو بکْشیدم بدین جنایت که مراست (رضی‌الدین نیشابوری).

عنّاب‌لبا چو برگ عنّاب شدی
به‌درنگ بیامدی و به‌شتاب شدی (قطران تبریزی).

گر من اسیر مال شوم همچو این و آن
اندر شکم چه باید زهره و جگر مرا (ناصر خسرو).

* همهء شواهد را از صفحات ۷۱۵ - ۷۲۴ کتاب تلفظ در شعر کهن فارسی (تألیف وحید عیدگاه) نقل کردم.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
داد و ستد بوسه و سیم!

گفتم که: یکی بوسه بده زآن لب خوش
گفتا: زر سرخ بایدم چون آتش
گفتم: به فدای تو کنم جان عزیز
گفتا: ملک الموت نیَم، زر بر کش!
..
گفتم که: یکی بوسه بده ای دلدار
گفتا که: زر سرخ به پیشم بشمار
گفتم که: نثار تو کنم جان عزیز
گفتا: ملک الموت نیَم، سیم بیار!
●
استفاده از تکنیک گفتگو، و به‌کارگیری عنصر طنز، فضای این دو رباعی عاشقانه را بسیار دلچسب و جاندار کرده است. البته اطلاق عشق به این قبیل رباعیّات، خالی از تسامح هم نیست. جنبۀ اجتماعی این رباعیات قابل توجه‌تر از جنبه‌های عاشقانۀ آن‌هاست. جامعه هیچ وقت از وجود معشوق‌های بازاری که در قبال دریافت مزد، کام مشتری را بر می‌آورند، خالی نبوده است و نخواهد بود. یکی از مضامین رایج در شعر قدیم، این گروه افراد بوده‌اند که چک و چانۀ آن‌ها بر سر دریافت مزد، اشعار زیادی را بالاخص در قالب رباعی رقم زده است. کمال اسماعیل اصفهانی، در رباعیّاتش، مضمون‌سازی‌های جالبی با این درونمایه دارد.

شباهت دو رباعی، بیشتر از این جهت قابل توجه است که از مقایسۀ آن‌ها، روش اجرای یک مضمون واحد را بسنجیم و ببینیم آن رباعی که بیشتر به ما حس می‌دهد، دلایل توفیقش چیست. همین مضمون را شاعری ناشناس، چنین پرورانده است و ما آن را برای برجسته‌سازی تکنیک گفتگویش، با تقطیع متفاوت و به صورت پلّکانی می‌آوریم:
گفتم که:‌ بده!
گفت: چه؟
گفتم که: شکر
گفتا: ز چه؟
گفتم: ز لبت
گفت: بخر!
گفتم که: به دل
گفت: نه!
گفتم که: به جان
گفتا که: نه!
گفتم که: به چه؟
گفت: به زر!

رباعی اول، در یکی از دستنوشته‌های دیوان انوری با برخی تغییرات آمده و احتمالاً از این شاعر است و با سبک شاعری انوری، زبان زنده و شوخ طبعی‌های ویژۀ او، همخوانی بسیار دارد.
●
منبع: بیاض اسعد افندی، ۴۲۴ ر؛ مجموعۀ لطایف و سفینۀ ظرایف،‌ ۴۲۹ پ، ۴۳۰ ر؛ جُنگ رباعی، ۱۸۵
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
جناس بازاری!
‎با احترام به: ج.ط. نژند

معشوقه لطیف و چُست و بازاری به
عاشق، همه با ناله و با زاری به
گفتا که: دلت ببُرده‌ام، باز ببر
گفتم که: تو بُرده‌ای، تو باز آری به!

مه‌ستی گنجوی
(سدۀ ششم ق)
‏▫️
دلدار قلندر است و من بازاری
او با طرب و نشاط و، من با زاری
گر هیچ دلم ز دست او باز آری
صیدی باشد کز دهنِ باز آری!

زکی کاشغری
(درگذشتۀ ۶۰۷ ق)
‏▫️
چشمم ز غم آن صنم بازاری
خون می‌گرید ز دیدگان، با زاری
ای دل! تو اگر جان ز کفش باز آری
صیدی بود آن کز دهن باز آری

حمید سیم‌کش
(سدۀ هفتم ق)
‏▫️
ای گشته ز سودای تو دل بازاری
هستم ز هوای رخ تو با زاری
کبک دل من شکار بازت چون شد
تا کی به شکار کبک دل باز آری؟

بدر جاجرمی
(درگذشتۀ ۶۸۶ ق)
‏▫️
بُردی دلم ای ماه رخ بازاری
زآن در پی تو گریه کنم، با زاری
جان نیز به خدمت تو خواهم دادن
تا بو که دل بُردۀ من باز آری!

عراقی همدانی
(درگذشتۀ ۶۸۸ ق)
‏▫️
جانانه قلندر است و من بازاری
او در طلب زر است و من با زاری
گر زانکه دل از چنگ غمش باز آری
صیدی است که آن، از دهن باز آری.

خواجه علی بازاری
(سدۀ دهم ق)
‏▫️
دیدم صنمی نشسته در بازاری
پیشش همه کس ز دلبری با زاری
گفتم که: کی آنچه بُرده‌ای باز آری
گفتا: تو اگر مرا به خود بازاری

ابوالحسن وحی
(سدۀ یازدهم ق)
‏▫️
در عشق تو تا قرین شدم با زاری
افتاد فسانه‌ام به هر بازاری
چون نقش قدم در ره تو منتظرم
شاید که دل بُردۀ من باز آری!

شهود یزدی
(سدۀ یازدهم ق)
‏▫️

جناس بازاری/ با-زاری/ باز آری آن قدر در پی سده‌های متمادی دستمالی شده که خودش تبدیل به یک جنس بازاری بی خاصیت شده است. یکی از بلاهایی که تقلید و تکرار، بر سر اشعار اصیل می‌آورد، گرفتن انرژی آن‌هاست. خواجه علی بازاری، از شاعران قرن دهم است. او را سام میرزا به عالم ادبیات معرفی کرده است. این شاعر، در نسخه‌های تذکره تحفۀ سامی، یک‌جا کاشانی و یک‌جا استرآبادی معرفی شده است. وی «بازاری» تخلّص می‌کرد و از آنجا که رباعی زکی کاشغری (مراغه‌ای) را مناسب تخلّص خود می‌دیده و احتمال می‌داده که بعد از ۳۰۰ سال کسی نام و شعر این شاعر ماوراء النهری را نشنیده و نخوانده باشد، رباعی او را با تغییرات جزئی از آن خود کرده است. اگر تقلید در بعضی امور جایز باشد، در هنر هیچ جایگاهی ندارد. مقلدین عرصۀ ادب و هنر، قاتل خلاقیت هستند. سارقین که دیگر، جای خود دارند!
‏▫️
منابع:
مونس الاحرار، ۲: ۱۱۶۲ (مهستی)؛ همان، ۲: ۱۱۴۰ (جاجرمی)؛ سفینۀ ترمذ، ۴۸۹ (زکی)، ۴۹۰ (سیمکش)؛ مجموعه آثار فخرالدین عراقی، ۳۶۶؛ تحفۀ سامی، تصحیح انگورانی، ۲۸۶؛ تصحیح همایون‌فرخ، ۳۸۱ (خواجه علی بازاری)؛ جواهر الخیال، ۱۶۹ (وحی/ شهود).
‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
* آیا این رباعیات از مهستی گنجوی است؟!

محمد بدر جاجرمی در مونس الاحرار رباعی زیر را به نام مهستی به ثبت رسانیده است:

دارم گه و بیگه از که و مه کم و بیش
خیر و شر و نفع و ضر و بیگانه و خویش
وین طرفه که دوست همچو دشمن مه و سال
گوید بد و نیکم شب و روز از پس و پیش
(ج2، ص 1163)
ایضاً در جنگ اسکندر میرزا نیز به نام وی درج گشته است (رک رباعیات مهستی به اهتمام دهقان: ص 125).
اما محمد شبانکاره ای، همین رباعی را در مجمع الانساب به مظفر الدین محمد بن مبارز، از حکام شبانکاره، نسبت داده است (ص ۱۶۲).
تألیف این کتاب به سال 733ق بوده و چند سالی پیشتر از مونس الاحرار تحریر یافته است.

با عنایت به قدمت متن مونس الاحرار، رباعی مذکور، تا به اکنون، از جمله اشعار مسلم مهستی تلقی میشد و در مجموعه های شعری وی به ثبت رسیده بود. اما با عنایت به نزدیکی سال تألیف مجمع الانساب و حتی تقدم هر چند اندک آن نسبت به مونس الاحرار، که رباعی بالا را به مظفر منسوب کرده است، نمیتوان به انتساب آن به مهستی، نظری قطعی داد.
چنان که گفتیم، رباعی مورد نظر ما، در جنگ اسکندر میرزا نیز به مهستی نسبت داده شده است؛ اما این متن نیز حدوداً یک سده پس از مجمع الانساب تحریر یافته و بیش از نیمی از رباعیاتی که به مهستی نسبت داده، در مونس الاحرار نیز به نام وی ثبت شده است (دهقان: 77). یعنی این احتمال وجود دارد که مونس الاحرار، در بخش انتساب رباعیات مهستی از منابع جنگ اسکندر میرزا بوده باشد.
با این اوصاف، باید به دنبال متنی باشیم که پیش از مجمع الانساب تألیف شده باشد و رباعی مذکور را به مهستی نسبت داده باشد.
این نکته را نیز نباید از نظر دور بداریم که برخی رباعیاتِ شاعران دیگر را، که حاوی صنعت تضاد بوده، به نام مهستی به ثبت رسانیده اند؛ چنان که رباعی مسعود سعد سلمان:
ای فاخته مهر چون به تو در نگرم ...
را که در مونس الاحرار به شکل ناشناس آمده به دلیل داشتن صنعت تضاد و مراعات النظیر به مهستی بسته اند (مایر، مهستی زیبا، 284؛ به نقل از مریم مشرف، مهستی شناسی: ص 90).

رباعی دیگری در مونس الاحرار، با تصریح به نام مهستی به نام وی آمده است:
دیدم پسری نشسته در سرّاجان
شایسته و بایسته چو در سر آجان
از خوی بدش همیشه در ضرّا انس
وز بوی خوشش همیشه در سرّا جان

رباعی بالا را با استناد به متنی مورخ 763ق، به نام عایشۀ مقریه درج کرده اند (جنگ رباعی: 166) و بی گمان، این رباعی نیز که حاوی صنعت تضاد است، از رباعیات مشکوکِ منسوب به مهستی است؛ چنان که این احتمال وجود دارد که نسبت رباعی مشترک با مظفر نیز از این قبیل باشد و نسبت آن به مهستی صحیح نباشد.

*
https://t.me/gahnameyeadabi
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
🔹 رباعی نویافته از #مهستی

برده ست دلم آن رخ زیبای تو دوست
فریاد از آن دو چشم رعنای تو دوست
گفتی که: [که] کرده ست تو را سودایی؟
سودای تو، سودای تو، سودای تو دوست

منبع: نسخه خطی به تاریخ کتابت سال ۷۲۵ قمری متعلق به کتابخانه ملی ملک

🔸 رباعی دیگری که پس از این رباعی آمده از رباعیات سرگردان است و با اختلافات جزئی در چند نسخه کهن ثبت است:

ای باد صبا گرت بیفتد گذری
از من بر نوح روح ما بر خبری
گو: ساز ِ سفینه کن که ناگاه رسد
طوفان ِ دو چشم من شبی یا سحری

در جنگ خطی استاد همایی (۶۵۱ق) به نام #کمال_اسماعیل ، در نزهه المجالس (سده ۷) بدون نام شاعر ، در خلاصه الاشعار (۷۲۱ق) به نام #عزالدین_کحّال و در سفینه رباعی مرعشی (سده ۸) نیز بدون نام شاعر.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
منبعی ارجمند در رباعیات کهن فارسی

رسائل العُشّاق و وسایل المشتاق، علی بن احمد سیفی نیشابوری، نسخه برگردان دستنویس شمارۀ ۳۰۰۵ کتابخانۀ المالی ترکیه، کتابت ۶۸۵ ق، به کوشش: جواد بشری، تهران، بنیاد موقوفات افشار، با همکاری انتشارات سخن، ۱۳۹۹
‏●
علی بن احمد سیفی نیشابوری، از ادبای سدۀ ششم و هفتم هجری قمری، کتابی پرداخته است در آیین و الگوی نگارش نامه‌های عاشقانه که رسائل العشّاق و وسایل المشتاق نام دارد. عوفی در لباب الالباب از این تألیف به نیکی یاد کرده است (ص ۳۵۹). محقق فاضل و با همّت، دکتر جواد بشری، از اشارات و معرفی مرحوم احمد آتش که ۷۲ سال پیش طی مقالتی منتشر شده، دستنویس یگانۀ این کتاب را در کتابخانۀ المالی، در جنوب غربی ترکیه، به دست آورده و به صورت عکسی منتشر کرده است. این دستنویس، ۱۹۳ برگ دارد و در سال ۶۸۵ ق کتابت شده است.
سیفی نیشابوری، در کتاب خود، یک‌صد نامۀ عاشقانه با موضوعات مختلف گنجانده و در هر نامه، به تناسب سخن، اشعاری از شعرای سدۀ چهارم تا ششم ق را گاه با ذکر نام سراینده و گاه بدون درج نام گوینده، ذکر کرده است. قالب مورد علاقۀ او، رباعی بوده است. در بخش‌های مختلف کتاب، حدود ۳۴۰ رباعی کامل آمده که در ۹۷ مورد آن، نام شاعر مشخص شده است (در بعضی موارد، فقط یک بیت رباعی را آورده است). در نیمۀ دوم کتاب، کمتر از نام شاعران اثری می‌یابیم. معلوم نیست مؤلف از درج اسامی گویندگان خسته شده یا کاتب (از نامه شصت به بعد، هیچ کدام از رباعیات نام شاعر ندارند، جز یک رباعی مؤلف).
سیفی نیشابوری در رباعی دستی داشته و در لباب الالباب (ص ۳۶۱) و نزهة المجالس (ص ۱۹۳، ۳۸۹، ۵۶۵، ۶۰۲) رباعیاتی از او موجود است. وی در کتاب، چهار رباعی به نام خود آورده است؛ از جمله رباعی زیر را (ص ۴۷):
شخصی دارم دلی خراب اندر وی
جانی دارم، هزار تاب اندر وی
وز آرزوی روی تو دارم شب و روز
چشمی و هزار قطره آب اندر وی

رباعی مذکور، در نزهة المجالس به نام مهستی گنجوی است (۵۵۶) و در دیوان ظهیر فاریابی (ص ۲۷۳) و دیوان کمال اسماعیل اصفهانی (ص ۹۵۵) هم وارد شده است. تصریح سیفی، ارزش استنادی والایی دارد.
شاعر مورد علاقۀ سیفی، ابن طلحه است که او را «امام فاضل کامل،‌ زین الشعراء» نامیده (ص ۱۵۵) و ۲۹ رباعی او را در کتابش آورده است (از سه رباعی فقط یک بیت نقل شده است). شهاب‌الدین ابوالحسن طلحه، از رباعی‌سرایان پُر آوازۀ خراسان در قرن ششم است. عوفی ۱۸ رباعی (لباب الالباب، ۳۵۵-۳۵۷) و جمال شروانی ۱۸ رباعی از او نقل کرده‌اند (نزهة المجالس، مقدمه، ۵۵).
از تاج‌الدین اسماعیل باخرزی، دیگر رباعی‌سرای قرن ششم، نیز سیفی نُه رباعی تحت عنوان «باخرزی» آورده است. عوفی نیز رباعیاتی از او نقل کرده است (ص ۳۵۸-۳۵۹).
از مهستی دبیر دو رباعی در این کتاب نقل شده که در مطالعات مربوط به رباعیّات این شاعر باید مورد توجه قرار گیرد (ص ۱۱۴-۱۱۵؛ ۱۱۷-۱۱۸):
ماهستی دبیر گفته است
تا خسته دلم به عشقت اندر پیوست
دانی که همه فضول بنهاد ز دست
چندان‌که تو خواهی ز تو نومیدی هست
خود را به رسن بر تو همی‌نتوان بست

چنان‌که مهستی گوید
بر یاد تو بی تو این جهان گذران
بگذاشتم و تو هستی از بی‌خبران
دست از تو بشستم و نشستم به کران
چون بی تو گذشت، بگذرد بی دگران

رباعی اول، جزو رباعیّات نویافتۀ مهستی است و رباعی دوم، در لباب الالباب به اسم رشیدی سمرقندی است (۳۷۷) و در دیوان رشیدالدین وطواط هم وارد شده است (ص ۶۱۷). البته، سایر رباعیات کتاب هم باید با مجموعه رباعیات منسوب به مهستی مقایسه شود. این مقایسه، هم نام برخی گویندگان اصلی رباعیات منسوب به او را روشن می‌کند و هم ضبط‌های بهتر و اصیل‌تری از رباعیات او به دست می‌دهد.
سنایی غزنوی (هشت رباعی) و معزی نیشابوری (دوازده رباعی) از دیگر رباعی‌سرایان مورد علاقۀ سیفی هستند. دو رباعی هم به نام ازرقی آورده است (ص ۱۳۱) که هیچ کدام در دیوان ازرقی (تصحیح آقایان راستی‌پور، خلوصی) نیست و با توجه به اینکه هر دو رباعی، سه قافیه‌ای است، در انتساب آن‌ها به ازرقی باید احتیاط کرد.
بیشترین اشعار کتاب از فخری گرگانی و ویس و رامین اوست. اما اشعاری از قالب‌های دیگر هم از این شاعر نقل شده، از جمله این رباعی (ص ۱۷۴):
مسکین دل من تو را نه زآن می‌پرورد
تا از تو نباشدش جز از محنت و درد
چون دل ز وفاء من همی‌کردی فرد
یاری چو منی به‌دست بایست آورد

از فردی به نام اسماعیل امیر طوس (ص ۱۹۱) که از او به عنوان «اسماعیل طوسان‌شاه رحمه الله» هم یاده شده (ص ۱۲۹)، دو رباعی آورده است:
در وعده مکن خلاف چون دوش امشب
تا با تو کنم سه جام می نوش امشب
بر وعدۀ تو نهاده‌ام گوش امشب
هان تا نکنی وعده فراموش امشب

من فهرستی از رباعیات و رباعی‌سرایان کتاب تهیه دیده‌ام که در مقاله‌ای جداگانه آن را عرضه خواهم داشت.
‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
عمر جاودانی
‎به: دکتر محسن پورمختار
غم، با لطف تو، شادمانی گردد
عمر، از نظر تو، جاودانی گردد
گر باد، به دوزخ بَرَد از کوی تو، خاک
آتش، همه آبِ زندگانی گردد.
‏●
این رباعی زیبای کهن را شمس قیس رازی، در صنعت مطابقه شاهد آورده و گفته: «در این باب، از این لطیف‌تر دوبیتی نگفته‌اند». منظور شمس قیس، گنجاندن ماهرانۀ عناصر اربعه (باد، خاک، آتش و آب) در بیت دوم رباعی است. در مصراع نخست، «لطف» را باید به قرینۀ ریتم رباعی (تناظر آن با نظر در مصراع دوم)، لَطَف خواند و این طرز تلفظ، در شعر کهن فارسی، شواهد فراوان دارد (رک. لغت‌نامه، ذیل لَطَف).
شمس قیس، در مورد گویندۀ رباعی، اظهار نظری نکرده است. اما در متون و منابع، به نام چندین شاعر آمده است که در این یادداشت، در مورد گویندۀ احتمالی رباعی سخن خواهیم گفت.

رباعی در اوایل قرن هفتم، در چند متن، نقل شده است. حسن نظامی نیشابوری، در 602 ق، بیت دوم رباعی را در تاج المآثر آورده است. شمس قیس رازی نیز در همین اوان به نقل رباعی پرداخته است. نجم‌الدین رازی (د. 654 ق)، نویسندۀ کتاب مشهور مرصاد العباد نیز به رباعی استناد جُسته است. همان‌طور که می‌دانیم، مرصاد العباد دو تحریر دارد. تحریر نخست، در 618 ق بعد از مهاجرت شیخ به آسیای صغیر، از سواد به بیاض در آمده است. تحریر دوم را نویسنده به سفارش شهاب‌الدین سهروردی آماده کرده و به سال 620 ق در سیواس به علاء الدین کیقباد تقدیم شده است. در برخی از نسخه‌های کتاب، بیشتر رباعیات متن به مؤلف نسبت داده شده است. این رباعی، در دو نسخه از دستنویس‌های تحریر اول به نام مؤلف است. اما سایر نسخه‌ها از این انتساب حمایت نمی‌کنند.
بعضی تذکره‌نویسان، از جمله اوحدی بلیانی مؤلف عرفات العاشقین، رباعی را در شمار اشعار نجم دایه آورده‌اند و احتمالاً منبع آن‌ها، دستنویس‌های مرصاد العباد بوده است. اوحدی بلیانی، متوجه انتساب‌های نابه‌جا در رباعیات نجم‌الدین رازی بوده و همانجا نوشته است: «چندان خطا و سهو که مردم در رباعیّات وی کرده‌اند، در شعر کمتر کسی است». با توجه به نقل بیت دوم رباعی در تاج المآثر نظامی نیشابوری که در شرق ایران و در دربار سلاطین غور نگارش یافته است، دور از ذهن است که رباعی نجم دایه، با چنان سرعتی از غرب سرزمین‌های پارسی زبان، به شرق آن رفته باشد.

یکی از اصلی‌ترین مدعیان این رباعی، بابا افضل کاشانی حکیم و شاعر قرن هفتم است. مرحوم ریاحی، در تعلیقات مرصاد العباد آورده است: «در مصنفات افضل الدین به استناد جُنگ خطی شمارۀ 900 مجلس (از اوائل قرن هشتم) و همچنین در جُنگ خطی دیگری (از مجموعۀ مرحوم دکتر مهدی بیانی) به نام بابا افضل‌الدین ثبت شده است». در جُنگ شمارۀ 900 مجلس، این رباعی بدون ذکر نام گوینده آمده و رباعیات پیش و پس آن نیز به اسم بابا افضل نیست. البته، رباعی در دو مجموعۀ ادبی، یکی روضة الناظر عبدالعزیز کاشانی (تألیف در اوایل قرن هشتم ق) و دیگری، بیاض شمس‌الدین‌ آوی (کتابت در 738 ق) به اسم بابا افضل است .مشکل این است که ما ردپای بابا افضل را در بسیاری از رباعیات مشهور تاریخ ادبیات فارسی می‌یابیم و او، وضعیتی مشابه به شیخ ابوسعید ابوالخیر دارد که شریک اغلب رباعیات خوب است؛ از جمله همین رباعی. نام مهستی گنجوی را نیز باید در شمار مدعیّان این رباعی نوشت. انتساب رباعی به او نیز مشابه ابوسعید ابوالخیر متکی به منابع متأخر است.

رباعی را در دیوان سیف‌الدین اسفرنگی (د. 652 ق) نیز می‌یابیم. مأخذ نقل آن در دیوان سیف اسفرنگی، دو دستنویس است؛ یکی دستنویس مورخ 754 ق کتابخانۀ گنج‌بخش و دیگری، نسخۀ کاخ گلستان با تاریخ 866 ق. نقل رباعی در تاج المآثر (در 602 ق)، صحّت انتساب رباعی را به سیف اسفرنگی بسیار پیچیده و دشوار می‌کند. من بعید می‌دانم، رباعی شاعری بیست ساله، به این سرعت رواج یافته باشد. خصوصاً آنکه سیف اسفرنگی در رباعی‌سرایی، شاعری متوسط محسوب می‌شود.

جمال خلیل شروانی، مؤلف نزهة المجالس، رباعی را از «فخر خالد» دانسته است. فخر خالد هروی، از رجال و شاعران نیمۀ اول قرن ششم هجری است و عوفی، شرح حال او را در لباب الالباب آورده و مهارت او را در نظم و نثر ستوده است. انتساب رباعی به فخر خالد، مسئله رواج آن را در اواخر قرن ششم هجری، موجه می‌کند و احتمال بسیار دارد که وی گویندۀ اصلی این رباعی باشد.
‏●
منابع:
المعجم فی معاییر اشعارالعجم، 359؛ مرصاد العباد، 358، 643؛ تاج المآثر، 442؛ عرفات العاشقین، 1: 372-373؛ مصنفات افضل‌الدین، 675؛ روضة الناظر، 57 ر؛ بیاض آوی، 133 ر؛ سخنان منظوم ابوسعید، 26؛ مهستی گنجه‌ای، 181؛ دیوان سیف اسفرنگی، 744؛ نزهة المجالس، 528؛ لباب الالباب، 342
‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
*تأثیرپذیری در سرایش رباعی

رباعی زیر، سرودۀ عطار در مختارنامۀ اوست:
روزي که دل شکسته پيش تو کشم
بر گلگونش نشسته پيش تو کشم
چون بر گلگون سوار شد يعنی اشک
پيش آی که تنگ بسته پيش تو کشم
(مختارنامه: 207)

یک رباعی ناشناس نیز در جنگ بیانی مورخ 738ق موجود است که شبیه به رباعی عطار است:

خواهم که دل شکسته پیش تو کشم
وین صید که از تو خسته پیش تو کشم
وین مرکب جان لاشۀ دل آخر عمر
بگشایم و تنگ بسته پیش تو کشم

به نظر می رسد، یکی از دو رباعی بالا، اقتباسی از رباعی دیگر باشد؛ چنان که، دو مصراع اول و چهارم هر دو رباعی، متأثر از یکدیگر سروده شده و تقریباً تکرار شده است.
(ایضا رک t.me/gahnameyeadabi/169)

*

https://t.me/gahnameyeadabi
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
🔸 انتساب یک رباعی شهرآشوب به سه شاعر در سده ۸ هجری

دی خوش پسری بدیدم از سرّاجان
شایسته و بایسته تر از سر را جان
از دست غمش همیشه در ضرّا اِنس
در عشق رُخش همیشه در سرّا جان
#مهستی_گنجوی
مونس الاحرار محمد جاجرمی (۷۴۱ق)

دیدم پسری نشسته در سرّاجان
شایسته بایسته چو در سر آجان
از خوی بدش همیشه در ضرّا اِنس
وز بوی خوشش همیشه در سرّا جان
#عایشه_مقری
جُنگ نظم و نثر کتابخانه چلبی (۷۶۳ق)

دیدم پسری نشسته در سرّاجان
شایسته و بایسته چو هر سر را جان
از خوی بدش همیشه در ضرّا اِنس
وز بوی خوشش همیشه در سرّا جان
#شرف_ختلی
سفینه ترمذ (بدون تاریخ، احتمالا سده ۸)

مصحح سفینه ترمذ در پاورقی نوشته رباعی در نزهه المجالس به نام #اثیر آمده؛ اما نگارنده این رباعی را در نزهه المجالس ندیده ام.

* سرّاج: زین ساز، زین فروش
*ضرّا: سختی، ناراحتی
*اِنس: انسان
*سرّا: شادمانی، مسرّت

با توجه به اینکه سفینه ترمذ تاریخ کتابت و تالیف ندارد و با قرائن و حدسیاتی به سده ۸ منسوب گردیده، مونس الاحرار از نظر قدمت تاریخی بر دو اثر دیگر ترجیح دارد. از طرفی وجود چند نسخه از مونس الاحرار اعتبار و ارجحیت آن را بر دو منبع دیگر که تک نسخه ای هستند، می افزاید. بنابر این فعلا با توجه به منابع موجود و بنا به دلایل عقلی و نقلی انتساب رباعی به مهستی صحیح تر به نظر می رسد.

منابع: مونس الاحرار - جنگ رباعی - سفینه ترمذ - رباعیات مهستی دبیر گنجوی

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
Forwarded from سایه‌سار (Sayeh Eghtesadinia)
ای قاضی شهر!
ای قاضی شهر! از تو بیدارتریم
با اینهمه مستی ز تو هشیارتریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان
انصاف بده، کدام خون‌خوارتریم؟
از انبوهی رباعی که به خیام منسوب است، این نیز یکی از معروف‌ترین‌هاست که در هیچ‌یک از نسخه‌های معتبر موجود نیست و در تصحیح‌های معتبر نیز نیامده است. (صادق هدایت در ترانه‌های خیام آن را با قید تردید آورده.) ناشناس بودن سرایندۀ اصلی و فقدان نسخه‌ای اصیل که این رباعی در آن آمده باشد سبب شده چندین نقل مختلف از آن در آهِ دهان‌ها بگردد و آب گردد بر آتش دل‌ها. این رباعی را چند جور می‌خوانند:
ای مفتی شهر! ز تو بیدارتریم
با این همه مستی ز تو هوشیارتریم
تو خون کسان ریزی و ما خون رزان
انصاف بده کدام خون‌خوارتریم؟
و دیگر:
ای صاحب فتوی، ز تو پرکارتریم
با این‌همه مستی، از تو هشیارتریم
تو خونِ کسان خوری و ما خونِ رَزان
انصاف بده کدام خونخوارتریم؟
و دیگر:
ای مفتی شهر، از تو بیدارتریم
با این همه مستی، ز تو هشیارتریم
تو خون کسان نوشی، ما خون رزان
انصاف بده، کدام خونخوارتریم
و حتی با این تغییر در مصراع اول ذیل مدخل برکار در لغتنامهٔ دهخدا ضبط شده:
ای مفتی شهر ز تو برکار تریم
ریتر بر پایۀ تحقیقات خود و محققان پیش از خودش، از جمله کریستنسن، چنین نتیجه می‌گیرد که، به بیان مینورسکی، «تعیین صحت و اعتبار این یا آن رباعی منسوب به خیام عملاً غیرممکن است. رباعیات خیام به شیوه‌هایی که خاص ترانه‌های مردمی و مردم‌پسند است دهان ‌به‌دهان نقل شده است؛ و به نوعی زبان حال توده‌های مردم است که در برابر مذهب رسمی و روح ادب بیگانه مقاومت می‌ورزد... ما امروز می‌توانیم از رباعیات خیامی واقعی سخن بگوییم، و از نظر تاریخی این نوع یا سنخ خاص سخن می‌باید به آن حکیم فرزانۀ بزرگ مربوط باشد.» («عمرخیام»، مینورسکی، دایرة‌المعارف اسلام، به نقل از رباعیات خیام، با تصحیح و مقدمه و حواشی محمدعلی فروغی و قاسم غنی، ویرایش بهاءالدین خرمشاهی، انتشارات ناهید،1373، ص 39)
این رباعی از خیام نیست، ولی ارزش و اعتبار آن هم وابسته به خیام نیست؛ بلکه از آنِ روح جمعی ایرانیانی است که آن را ساخته و گردانده و خوانده‌ و پراکنده‌اند‌_ ارواحی که، با آنهمه زحمت که از مردم نادان کشیده‌اند، هنوز شبح شبانۀ خود را چنین می‌بینند و بر خود می‌پسندند: گرم از شراب خراسان و نشسته پای آتش، بیدار. بیدارتر از آن قاضی و مفتی و محتسب و گزمه که خون کسان خورَد، که خون کسان نوشَد، که خون کسان ریزَد.

https://t.me/Sayehsaar
ابوالفرج رومی/ ابوالفرج رونی

سال‌ها پیش که اشعار زکی مراغی را در تذکرۀ خلاصة الاشعار تقی کاشانی بررسی می‌کردم، در آنجا قطعه‌ای یافتم که زکی مراغی خطاب به کافی رومی فرستاده و از او اشعارش را طلب کرده بود. این قطعه را عوفی در تذکرۀ لباب الالباب ذیل نام «العمید الاجل کافی ابوالفرج رونی» ثبت کرده است (چاپ براون، ۲: ۲۳۸). در مقاله‌ای که سال ۸۲ در باب اشعار زکی مراغی نوشتم، یادآور شدم که رونی در این موضع کتاب لباب الالباب، تحریف رومی است و احتمالاً مصححین کتاب به خاطر سابقۀ ذهنی که از شاعر نامدار قرن پنجم و ششم ابوالفرج رونی داشته‌اند، این ابوالفرج را نیز رونی دانسته‌اند. سعید نفیسی حدس زده که کافی فرزند ابوالفرج رونی است (ص ۷۰۷ - ۷۰۸). اما نسبت «رومی» در خلاصة الاشعار واضح و روشن است. ضمن آنکه خود شاعر در قطعه‌ای دیگر که به زکی مراغی فرستاده، صراحتاً به رومی بودن خود اشاره دارد: زآن، چو سرمه به دیده، کافیِ روم/ خاک پای زکی عمر دارد (برگ ۱۳۱ ر).

این روزها که مشغول مطالعۀ تحفۀ نویافته، رسائل العشّاق سیفی نیشابوری هستم، نام «ابوالفرج رومی» را نیز جزو شاعران کتاب دیدم: چنان‌که ابوالفرج رومی گوید رحمه الله (ص ۵۹). دیدم که در فهرست کتاب، ابوالفرج رونی ثبت شده (ص ۳۸۷) و رومی را احتمالاً اشتباه کاتب دانسته‌اند.
همچنین ابیاتی در المعجم شمس قیس رازی به اسم ابوالفرج رونی آمده که در دیوان او نیست. من احتیاطاً آن‌ها را با دستنویس المعجم در کتابخانۀ مجلس سنا که در ۷۳۹ ق کتابت شده و اقدم نسخ موجود این کتاب است، انطباق دادم. دیدم بعضی از این ابیات آنجا به نام «بلفرج رومی» ثبت شده است (از جمله برگ ۹۱ ب؛ مطابق با ص ۳۵۸ چاپ شمیسا).

بنابراین، ما در نیمۀ دوم قرن ششم، شاعری به نام کافی‌الدین ابوالفرج رومی داشته‌ایم که به جهت شباهت اسمی، او نیز ابوالفرج رونی به حساب‌ آمده است. از اینجا، باید احتمال داد که بعضی از اشعاری که به ابوالفرج رونی منسوب است، ممکن است سرودۀ این شاعر باشد. حتی دور از ذهن نیست که اشعاری از او به دیوان ابوالفرج رونی نیز راه یافته باشد. علت این سخن آن است که اشعاری که در رسائل العشاق و دستنویس المعجم شمس قیس به اسم ابوالفرج رومی است، در دیوان ابوالفرج رونی هم هست. مگر آنکه بگوییم رومی در این دستنوشته‌ها تحریف رونی است. از آنجا که معمولاً روند تحریف بر عکس است (یعنی از گمنام به مشهور است)، این احتمال ضعیف به نظر می‌رسد. به‌هرحال، جا دارد کسی از پژوهشگران در این موضوع تحقیق کند.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دو تا گردد مرد

من آخته قد بودم و با قوّت و چُست
گم گشت جوانی و دوتا گشتم و سست
جویان جوانی ‌است قد من به درست
مر گم‌شده را به‌جز دو تا نتوان جُست

فرید کافی
(سدۀ ششم ق)

گویند: چو پیر شد، دوتا گردد مرد
زیرا که ز گوهر جوانی شد فرد
ناچار چو گم کنند چیزی در خورد
پشت از پی جستنش دوتا باید کرد

ناشناس/ سدۀ ششم ق
‏●
شمس قیس رازی گوید که رباعی دوم، از این ابیات معزّی اقتباس شده است:
پشتم دوتا نه از پی آن شد که عشق تو
باری بر او نهاد ز اندیشه و عنا
گم شد دلم ز دست و به خاک اندر اوفتاد
کردم ز بهر جُستن او پشت را دوتا
‏●
منابع: لباب الالباب، ۱۱۰؛ نزهة المجالس، ۵۹۹؛ المعجم فی معاییر اشعار العجم، ۴۷۰

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from واران
ه༅✿ #رباعی ✿༅ه

عشق است که حکمرانی‌اش معروف است
شاهی که به مهربانی‌اش معروف است
بس سلسله‌ی ظلم که برچیده شدند
تاریخ، زباله‌دانی‌اش معروف است

✨ #جلیل_صفربیگی


࿇༅✿ @js313 ✿༅࿇
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
🔹 زنهار که برنیایی ای صبح!

امشب منم و وصال آن سرو بلند
می را ز لبش چاشنیی داده به قند
ای شب اگرت هزار کار است مرو
وی صبح اگرت هزار شادیست نخند
#فرید_دبیر
و منسوب به #کمال_الدین_اسماعیل
و نیز منسوب به #عایشه_مقریه

امشب منم و یار دل افروز ای شب
بر لشکر هجر گشته پیروز ای شب
ما را به تو حاجتیست دلسوز ای شب
یک شب چه شود گر نشوی روز ای شب
#نظامی_گنجوی

ای شب تو علیرغم بدآموز مرو
شمع طرب مرا برافروز ، مرو
ای صبح به جان او که یک شب تو میا
وی شب به جمال او که یک روز مرو
#شمس_گنجه_ای

امشب که برِ من است آن مایه ی ناز
یا رب تو کلید صبح در چاه انداز
ای روشنی روز به مشرق بنشین
وی ظلمت شب با من بیچاره بساز
#شاعر_ناشناس

بر یار مراست کامرانی امشب
بر میخورم از روز جوانی امشب
زنهار که زود برنیایی ای صبح
انگار که کار عاشقانی امشب
#همام_تبریزی

امشب منم و وصل تو ای شمع طراز
با باده و با رباب و با عشرت و ناز
ای شب به کرم چو موی او باش دراز
وی چرخ کلید صبح در چاه انداز
منسوب به #مهستی

منابع: نزهه المجالس - خلاصه الاشعار - سفینه کهن رباعیات - داستان امیراحمد و مهستی

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
خیام به روایت شاملو.pdf
324 KB
نقد بنده است بر خوانش شاملو در آلبوم رباعیات خیام (شهبازیان - شجریان)
منتشر شده در بخارای ۱۰۲

پی‌نوشت: یکی از دوستان تذکر دادند که شهرام ناظری، به درستی «حرف معما» خوانده و من اشتباه شنیده‌ام.
از ایشان ممنونم.


https://t.me/oragheparishan
Forwarded from چهار خطی
خرمن خرمن مشک

زلفش بکشی، شب دراز آید از او
ور باز هِلی، چنگل باز آید از او

ور پیچ و خمش ز یکدگر باز کنی
خرمن خرمن مشک فراز آید از او.

شاعر ناشناس
●
رباعی عاشقانۀ بالا، به روایت سعید نفیسی جزو اشعار رودکی به صورت زیر نقل شده است:
زلفش بکشی، شب دراز اندازد
ور بگشایی، چنگل باز اندازد
ور پیچ و خمش ز یکدگر بگشایند
دامن دامن مشک طراز اندازد.

منبع نفیسی در نقل رباعی، نخست، عنوان مبهم «سفینه‌های اشعار فارسی» و دوم، کتاب «آثار عبدالله رودکی» چاپ تاجیکستان در سال ۱۹۵۸ است. هیچ کدام از این دو منبع، مأخذ قابل قبولی برای پژوهشگران محسوب نمی‌شود.
ردیف «اندازد» تصحیف «آید ازو» ست و از استاد سعید نفیسی در شگفتم که صورت درست رباعی را در سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر نقل کرده، اما به این ضبط مبهم و ناخوشایند تن در داده است. همان طور که گفته شد، رباعی به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است. پایه‌های این انتساب هم چندان محکم‌تر از انتساب آن به رودکی نیست.
رباعی با همین ضبط نادرست، در سایر منابع اشعار رودکی تکرار شده است: دیوان اشعار رودکی، گردآوردۀ دکتر جعفر شعار، و کتاب استاد شاعران رودکی، به گزارش دکتر نصرالله امامی. هیچ کدام از این دو استاد، نگفته‌اند که فعل اندازد در این رباعی به چه معنی است و در مصراع آخر، «طراز اندازد» را چگونه با خود توجیه کرده‌اند. منبع ایشان هم، کتاب مرحوم نفیسی است.
●
رباعی در دو منبع قدیمی بدون ذکر نام شاعر آمده است: نخست در نزهة المجالس جمال خلیل شروانی و هفتاد هشتاد سال بعد، در روضة الناظر عبدالعزیز کاشی. ضبط رباعی در آغاز این یادداشت، مبتنی بر روضة الناظر است. در نزهة المجالس، رباعی مذکور با تغییراتی در مصراع سوم، به همراه یک رباعی دیگر در همین ردیف و قافیه آمده است. ما هر دو رباعی را نقل می‌کنیم که غلط بودن ضبط «اندازد» کاملاً مبرهن شود:

ظهیر شفروه
زلفش که نگار صد طراز آید از او
جان و دل را محرم راز آید از او
تاری که به نوک شانه باز آید از او
عالم عالم فتنه فراز آید از او

لغیره
زلفش بکشم، شب دراز آید از او
ور باز هلم، چنگل باز آید از او
ور گرد به آستین از او بنشانم
دامن دامن مشک فراز آید از او.

یکی از دلایل ما بر نادرستی انتساب رباعی به رودکی، علاوه بر غیر قابل اعتماد بودن منابع این انتساب، طرز قافیه‌بندی رباعی است. بنده یقین دارم که رباعی در زمان رودکی با قافیه‌های چهارگانه به کار می‌رفته است. در انتساب اغلب رباعیات سه قافیه‌ای به رودکی باید تردید کرد. اگر به رباعی ظهیر شفروه توجه بفرمایید، متوجه می‌شوید که وی با اینکه شاعر قرن ششم است، قافیۀ مصراع سوم را رعایت کرده است.
نکتۀ جالب این است که رباعی مورد نظر ما، در روضة الناظر هم به دنبال یک رباعی هم‌قافیۀ دیگر آمده و در آنجا هم رباعی اول، چهارقافیه‌ای است. به نظر من، گردآورندگان این دو جُنگ، به تقدم و تأخر رباعیات، توجه داشته‌اند:
آن لب که حدیث دلنواز آید از او
جامی است که جان رفته باز آید از او
دشنام دهد، هزار ناز آید از او
لب‌خنده زند، شکر فراز آید از او.

بنابراین، رباعی مورد مذکور باید از آثار اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری باشد.
●
صادقی کتابدار، رباعی را به نام ملک قمی (درگذشتۀ ۱۰۲۵ ق)، شاعر دورۀ صفوی آورده است. این انتساب، نشان می‌دهد که دامنۀ آلودگی رباعیات سرگردان تا چه حد وسیع است!
●
http://mirafzali.persiangig.com/image/247_271.jpg
منابع:
محیط زندگی و احوال و اشعار رودگی، ۵۱۵؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ۸۴؛ دیوان اشعار رودکی، ۱۱۱؛ استاد شاعران رودکی، ۱۷۶؛ نزهة المجالس، ۲۶۸؛ روضة الناظر و نزهة الخاطر، ۲۶۸ ر؛ مجمع الخواص، ۱۹۰
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from میثم موسوی
کتابِ «خیامی یا خیام» اثری غریب و فاقد منابعِ پژوهشیِ کامل است که در سال 1369 توسط محمد محیط طباطبایی نگاشته شد. کتابی دویست و هجده صفحه ای که بخش عمده ای از مقالات و گفتارهای آن از سال 1312 تا 1357 در مطبوعات و مجامع مختلفی به چاپ رسید و حال آن که می توان آن را تنها در قالب یک مقاله گنجاند.

استاد محیط طباطبایی معتقد است بنابر بسیاری از نوشته های حکیم عمر خیامی و تصدیق برخی از ادیبان و مورخانِ معاصرِ او مانند نظامی عروضی و ابوالحسن بیهقی، نامِ این ریاضی دان نیشابوری با نسبت خیامی ذکر شده است و این فیلسوفِ خیامی با شاعرِ خیام یکی نبوده است. چنان که نظامی نیز به شعر و شاعریِ عمر خیامی اشاره ای نکرده است. (ص10و11) لذا حکیمِ ریاضی دان، عمر بن ابراهیم خیامی نیشابوری و شاعرِ فارسی گو، علی ابن خلف خیام بخارایی دو نفر می باشند و در اواخرِ قرن ششم و اوایلِ قرن هفتم است که عماد کاتب اصفهانی، فخر رازی، نجم الدین رازی و عطار از خیامی به نامِ خیام یاد کرده اند و خیامیِ ریاضی دان و فیلسوف را تبدیل به یک شاعرِ رباعی گو کرده و آن دو را یک نفر پنداشته اند. (ص15و24و93)

اما مسعود خیام در قسمتی از کتابِ «زار بر سر سبزه یا خیام و ترانه ها» به مصاحبه با جناب محمد محیط طباطبایی پرداخته و از زبانِ او می نویسد: مرحوم صادق هدایت، بسیار مهربان و نابغه ای بالفطره و انسانی غیرمتعارف بود که با مینوی و فرزاد توی کافه ی لقانته سر یک میز می نشستند و زمین و زمان (خصوصاً ادیان، انبیاء و آخوندها) را مسخره می کردند... کفرگویی این سه نفر به ویژه هدایت که در واقع یک کافر قسم خورده بود در حد تحمل هیچ کس نبود... من دوست داشتم به جمع آنان بپیوندم و با آنان به بحث های جدی ادبی بپردازم و آنان را در مورد مسائل مذهبی از اشتباه در بیاورم. اما مسخره بازی آنان پایان ناپذیر بود و آن ها این کار را از صادق یاد گرفته بودند.
همه چیز از جلسه ای در منزل سعید نفیسی شروع شد. در آن جلسه تقی زاده و مینوی هم حضور داشتند. مینوی به تقی زاده بسیار اعتقاد داشت و تقی زاده برایش مثل امام بود. این جلسه در مورد خط فارسی بود. مینوی و تقی زاده طرف دار تغییر خط بودند. من به شدت مخالف بودم و دلایل محکم داشتم. مینوی مانند یک حاکم مطلق العنان نه تنها حاضر نمی شد به حرف ها و دلایل من گوش کند بلکه به شدت و به وقیحانه ترین وضعی به من توهین کرد.
بعد از آن جلسه من تا مدت ها ناراحت بودم و به خود می پیچیدم و نمی دانستم چگونه باید تلافی کنم. من مترصد فرصت بودم تا این که خدای تبارک و تعالی اسباب این کار را هم مانند هر کار دیگری فراهم کرد و سال بعد نوروزنامه ی مینوی چاپ شد... مینوی بسیار حسود بود و کبر و غرور داشت و باید او را مالاند. من مالاندمش. حاصل کارش را بی اعتبار کردم. من کاری به کار خیام نداشتم. شاعر من سعدی و مولوی بود. اما برای زدن توی دهن مینوی مجبور شدم خیام را هم بزنم. اما خدا گواه است که من نمی خواستم خیام را دراز کنم... من از این جا شروع کردم اما در این جا توقف نکردم و بعدش در پرتو تحقیقاتم به واقع به وجود دو خیام معتقد شدم. (ص130 الی151)

خیامی یا خیام، محمد محیط طباطبایی، نشر ققنوس، تهران 1370

زار بر سر سبزه یا خیام و ترانه ها، مسعود خیام، نشر الکترونیک