چهار خطی
5.11K subscribers
420 photos
10 videos
124 files
1.49K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
Forwarded from چهار خطی
سبزه و گل
(از ابوسعید تا جاهی)

تا از سمن تو سنبل آمد بیرون
صد ناله ز من چو بلبل آمد بیرون
پیوسته ز سبزه گل برون می‌آید
این طرفه که سبزه از گل آمد بیرون.

ابراهیم میرزا (جاهی)
مقتول در ۹۸۵ ق.
●
همان طور که پیش‌تر هم گفته‌ام، بخشی از سرمایۀ رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر، از دیوان شعرای دورۀ صفوی تأمین شده است. یعنی دست گزینشگری در سده‌های دوازدهم و سیزدهم هجری، تذکره‌ها و جُنگ‌ها و دیوان‌های دورۀ صفوی را ورق زده و بخشی از بهترین رباعیات این دوران را به حساب ابوسعید واریز کرده است.
از آنجا که ابراهیم میرزا را کسی جز معدود پژوهشگران حوزۀ تاریخ و ادبیات نمی‌شناسد، ولی ابوسعید ابوالخیر را عامۀ مردم می‌شناسند، این قبیل انتساب‌ها، شکل موجهی به خود گرفته و پذیرش این موضوع نه برای فقط عوام، بلکه برای خواص هم سخت است که ما بخواهیم این اشعار را از صف رباعیات منسوب به ابوسعید خارج کنیم و به گویندۀ اصلی آن‌ها برگردانیم.
وظیفۀ ما این است که تا آنجا که می‌شود گویندگان اصلی این قبیل رباعیات را شناسایی و معرفی کنیم. اینکه عوام یا خواص بپذیرند، نکته‌ای دیگر است. آنچه ما را مجاب می‌کند که چنین رباعیاتی را از ابوسعید ندانیم، نخست، کیفیت منابع مورد استناد است و دیگر، فرم و زبان این قبیل رباعیات است.
رباعی مورد بحث ما در کتاب سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، به شکل زیر به ابوسعید منسوب شده است (ص ۷۹):
تا گرد رخ تو سنبل آمد بیرون
صد ناله ز من چو بلبل آمد بیرون
پیوسته ز گل سبزه برون می‌آید
این طرفه که از سبزه گل آمد بیرون

پیش از هرچیز باید بگویم که ضبط بیت دوم رباعی در روایت بالا، خلاف منظور شاعر را می‌رساند. موضوع رباعی، خط در آوردن معشوق است که در مصراع نخست رباعی اصل، با استعاره روییدن سنبل از سمن بیان شده است. در بیت دوم، با یک تمهید شاعرانه، رُستن موی بر چهرۀ یار را به برآمدن سبزه از گل تشبیه کرده است. معمولش این است که گل از سبزه‌زار بر می‌دمد. ولی در مورد چهرۀ معشوق که به گل شبیه است، ما با سبزه‌ای مواجهیم که از گل دمیده است.
رباعی را دو تن تذکره‌نویسان معتبر دورۀ صفوی، جزو رباعیات ابراهیم میرزا آورده‌اند: تقی الدین کاشانی (خلاصة الاشعار، بخش قزوین، ۲۱) و اوحدی بلیانی (عرفات العاشقین، ج ۲، ۹۸۲). فکر می‌کنید مأخذ انتساب رباعی به ابوسعید چه باشد؟ مقاله‌ای از هرمان اته که طی سال‌های ۱۸۷۵ تا ۱۸۷۸ م در دو شمارۀ نشریۀ فرهنگستان علوم مونیخ منتشر کرده است. نفیسی، حداقل ۱۰۰ منبع ریز و درشت در گردآوری رباعیات ابوسعید در اختیار داشته که در هیچ کدام از آن‌ها، جز همان مقاله که گفتیم، این رباعی به اسم ابوسعید نیست! بنابراین، از حیث منبع، اعتبار منابعی که رباعی را به ابراهیم میرزا نسبت داده‌اند، به مراتب بیشتر است.

از لحاظ نوع ردیف شعر هم می‌توان فهمید که رباعی نمی‌تواند از شاعران سدۀ چهارم و پنجم باشد که در رباعیات‌شان یا ردیف نمی‌آوردند و یا به ردیف‌های سادۀ فعلی گرایش داشتند. چنین ردیف‌هایی در شعر دورۀ تیموری و صفوی رایج بوده است. من حدس می‌زنم که رباعی جاهی، تحت تأثیر این رباعی سلطان حسین بایقرا (درگذشتۀ ۹۱۱ ق) گفته شده باشد (عرفات العاشقین، ج ۲، ۱۰۹۹):
بر گرد لب تو عنبر آمد بیرون
تا سنبلت از گل تر آمد بیرون
خضری است نشسته بر لب آب حیات
یا سبزه به گرد کوثر آمد بیرون.

سلیم تهرانی (درگذشتۀ ۱۰۵۷ ق) هم رباعیی با همین ردیف و قافیه دارد، البته با تغییر آمد به آید (دیوان، ۴۸۵):
زآن طرف کله چو کاکل آید بیرون
دود از دل شاخ سنبل آید بیرون
در هر چمنی که روی او گل باشد
از غنچه چو بیضه بلبل آید بیرون!

مضمون رباعی را شعیب جوشقانی، دیگر شاعر قرن یازدهم، چنین بازآفرینی کرده است (دیوان، ۵۹۳):
خط سر زده زآن عارض رنگین عجب است
سر بر زدن سبزه ز نسرین عجب است
نبود عجب ار گل بدمد از سبزه
سر بر زده سبزه از گلت، این عجب است!

همۀ این قراین نشان می‌دهد که ذهن شاعران آن عصر، هم با مضمون رباعی و هم با قافیه و ردیف خاص آن، مأنوس بوده و در چنین بستری، رباعی ابراهیم میرزا جاهی خلق شده است. ما به این قراین به عنوان نشانه‌های جانبی، برای بررسی رباعیات سرگردان نیاز داریم.
ابراهیم میرزا، فرزند بهرام میرزا و داماد شاه طهماسب بود و در تربیت شاعران و حمایت از هنرمندان همت والایی داشت. او به زبان فارسی و ترکی شعر می‌گفت و «جاهی» تخلص می‌کرد. شاه اسماعیل دوم، بعد از رسیدن به تخت سلطنت، ابراهیم میرزا و جمعی دیگر از شاهزادگان صفوی را کشت.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
توفان نجوم!
(در باب پیش‌بینی‌های نجومی)

یکی از داستان‌های مشهور قرن ششم، پیش بینی توفان بنیان‌کن در سال ۵۸۲ ق بود که عده‌ای از منجمان و انوری شاعر در آن باب قلم فرسودند و معتقد بودند در این تاریخ، به دلیل اجتماع سیارات هفتگانه در برج میزان، عالم از صدمۀ توفان خراب خواهد شد. چندین دهه مردم در هول و ولای این واقعه بودند. از قضا، چون تاریخ موعود در رسید، آن قدَر بادی نوزید که چراغ پیرزنی را خاموش کند. در این ماجرا، مطالب زیادی نوشته شده است. اما حکایت زیر از کتاب عجایب الدنیا (تحریر ابن محدث تبریزی در ۶۲۷ ق) کمتر دیده و خوانده شده است:

«به عهد اتابک سعید، محمد بن ایلدگز، جملۀ منجّمان جمع شدند و حکم کردند که طوفان باد خواهد بود؛ چنان که چهل گز زمین بر کندند از برای سلاطین و ملوک، در غارها خانه‌های محکم بساختند و احتیاط‌ها کردند. امین‌الدین مسعود مهندس نخجوانی، گرو بست که آن روز در جهانم قطعاً باد نباشد و چنان بود که او گفته بود و این رباعی او گفت:
هرگز دلم از منجّمان شاد نبود
وز گفتۀ زشت‌شان دل آزاد نبود
ریش همه‌شان ریَم که روز طوفان
جز در بوقم زیر فلک باد نبود!

دیگر سلطان معظّم طغرل بن ارسلان، جشنی عظیم بساخت به عراق، و صلتی بسیار به مردم داد و این مسعود را نعمتی بسیار بداد».
‏●
در همین باب، اثیر اخسیکتی شاعر آن روزگار نیز دو رباعی دارد که ظاهراً قبل از ابطال حکم توفان سروده شده است؛ از جملۀ آن‌هاست رباعی زیر:
طوفان نجوم اگرچه باد هوس است
هم حادثه‌ای صعب جهان را ز پس است
بر خواهد چید آب ما، آتش مرگ
گر باد خروجی نکند، خاک بس است

طرفه‌ آن است که دو سه دهۀ بعد، لشکریان چنگیز، خاک ایران را به باد نیستی بر دادند. ظاهراً توفان مذکور، قوم مغول بوده‌اند. به نظر می‌رسد پیش بینی اثیر اخسیکتی چندان بی‌راه نبوده است.
‏●
منابع: عجایب الدنیا، ۹۲؛ جُنگ رباعی، ۲۲۷؛ دیوان انوری، مقدمه، ۲۸-۳۲
‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در خاک جُستن
(یک کنایۀ فراموش شده)

چون کار تو با رهی نمی‌گیرد ساز
بر خود چه کنم غمان عشق تو دراز
من خود رفتم، ولیک دانم پس از این
در خاک به خون دل مرا جویی باز

انوری
(سدۀ ششم ق)
‏..
زین آتش هجر جان‌ستان ای بدساز
چون باد فکنده‌ای مرا در تک و تاز
چون آب ز کار بُردی از شمع طراز
در خاک مرا به خون دل جویی باز

ناشناس
(سدۀ ششم ق)
‏..
دیروز ز وصل تو به صد نازش و ناز
کردم در شادکامی اندر دل باز
و امروز خیال رویت ای شمع طراز
در خاک به خون دل همی‌جویم باز

ناشناس
(سدۀ ششم ق)
‏●
سه رباعیی که نقل کردیم، هر سه از شاعران یک نسل است و در مصراع چهارم آن‌ها، تعبیری کنایی به کار رفته است که در فرهنگ‌های دم دست، ندیدم که بدان اشاره‌ای کرده باشند. اگر بخواهیم بر مبنای این سه رباعی نظر دهیم، در خاک جُستن، عملی حسرت‌آلود و مشقت‌بار برای کسانی است که فرصت انجام کاری را داشته‌اند و از آن غفلت کرده‌اند و اکنون، باید تلاش بسیار کنند که مگر نعمت از دست رفته را باز یابند؛ همچون گوهری که از دست بر خاک افتاده است و برای پیدا کردنش، خون دل‌ها باید خورد.
سنایی غزنوی نیز در یکی از رباعیاتش، این تعبیر را از منظری دیگر به کار بُرده است: به نعمتی ناغافل رسیدن و گوهری یافتن که در خاطرشان نمی‌گنجید؛ شبیه آنکه در خاک دنبال سکه‌ای خُرد می‌گشته و از بختیاری‌اش، گوهری نایاب به کفش افتاده است:
در خاک بجُستمت، چو خور یافتمت
بسیار عزیزتر ز زر یافتمت
جایی اگر امروز خبر یافتمت
جان تو که نیک عشوه‌گر یافتمت
..
این تعبیر کنایی را شاعران در غیر رباعی نیز به کار بُرده‌اند. نظامی گنجوی بیتی مشهور دارد:
خمیده پشت از‌آن گشتند پیران جهان‌دیده
که اندر خاک می‌جویند ایّام جوانی را

امیر خسرو دهلوی نیز گفته است:
دریاب که گوهری چو اشکم
در خاک نیابی، ار بجویی

بنابراین، در خاک جُستن، یا در خاک نیافتن، کنایه از جستجوی امر محال یا مشقت‌بار است.
‏●
منابع:
جُنگ رباعی، ۱۸۴؛ رسائل العشاق و وسائل المشتاق، ۱۵۲، ۱۷۱؛ دیوان سنایی، ۱۱۲۴؛ گنجینۀ نظامی، ۳۲۳؛ دیوان امیر خسرو دهلوی، ۸۲۰
‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ارزش افزوده
(مواجهه شاعران با میراث ادبی؛ بخش اول)

با موجودی ادبیات، دو نوع رفتار می‌توان داشت: چیزی بر آن بیفزایی، یا از ارزش آن بکاهی. حافظ و مولانا دو نمونۀ بسیار عالی از شاعرانی هستند که با دستمایه قرار دادن میراث ادبی ماقبل خود، در شعر فارسی ارزش افزوده ایجاد کرده‌اند. در مورد نحوۀ استفادۀ حافظ از سطر سطر شعر و نثر پارسی و عربی، مقالات متعدد نوشته‌اند و از مجموع آن‌ها، کتابی مستقل می‌توان پرداخت. از آنجا که حافظ در عرصۀ رباعی مدعی هیچ اتفاقی نتواند بود، این موضوع را با رباعیّات مولانا پی می‌گیریم. مولانا در رباعی، شاعری خلاّق و آفریننده است؛ اما به میراث ادبی نیز نگاهی خریدارانه دارد. یکی از شگردهای مولانا در رباعیاتش، بازسازی رباعیّات کهن است. او با ویرایش آن رباعیّات، منزلت آن‌ها را بالا می‌برد و آن‌ها را به درخشش و برجستگی‌ می‌رساند. یکی از ده‌ها مثالی که در این مورد می‌توان زد، این رباعی کهن است (رسائل العشّاق، ۳۲۴):
هجر تو ز وصل تو نکوکارتر است
هر روز دل مرا خریدارتر است
هرچند به من وصل سزاوارتر است
آخر غم هجر تو وفادارتر است.

شاعر ناشناسی که این رباعی را در قرن ششم سروده، در حد بضاعت خود کوشیده است که مضمون وفادار بودن غم را به نمایش بگذارد. اما تلاش او در حد مضمون‌سازی ساده، متوقف مانده است. این اجرای متوسط، نتوانسته احساس و اندیشۀ شاعر را چنان‌که باید به مخاطب منتقل کند. اما مولانا، با همین واژگان و طرح قافیه، فضایی سرشار از گرما و شوریدگی آفریده است (کلیّات شمس، ۸: ۳۶):
هر روز دلم در غم تو زارتر است
وز من دل بی‌رحم تو بیزارتر است
بگذاشتی‌ام، غم تو نگذاشت مرا
حقّا که غمت از تو وفادارتر است!
‏●
نمونۀ بعدی، از شاعری کرمانی به نام امیر فخرالدین مسعود است. وی در نیمۀ دوم قرن ششم هجری می‌زیست و محمد عوفی، شرح حال مختصری از او به دست داده است. امیر مسعود هنگام مطالعۀ رباعیات سنایی، احتمالاً این رباعی او را به خاطر سپرده بوده است (دیوان سنایی، ۱۱۷۳):
ای بر دل من نهاده از غم باری
وز بدخویی، گزیده کار و باری
از تنگ‌دلی که هست چاکر، باری
خود جنگ کند، خود آشتی، هر باری!

دامنۀ نفوذ سنایی، بر شاعران پس از خود بسیار وسیع است و در این موضوع هم کتابی مستقل می‌توان پرداخت. در رباعی مذکور، سنایی با ظرفیت چندمعنایی کلمۀ «باری»، بازی کرده است. اما رباعی را که می‌خوانی، چیزی جز بازی با کلمات، دست مخاطب را نمی‌گیرد. امیر مسعود، مصراع نخست رباعی را دستمایۀ سرودن یک رباعی تازه قرار داده و با تکرار چند بارۀ آن در ذهنش، و جابه‌جایی کلمات این مصراع، به یک فُرم تازه رسیده است (لباب الالباب، ۵۸):
ای بر تن من نهاده باری غم تو
وی در دل من فکنده ناری غم تو
گفتی که: مگر غم منت چونین کرد
آری غم تو، غم تو، آری غم تو!

مصراع چهارم رباعی، با آن تکرارهای بی‌نظیر و اثرگذارش، مخاطب را درگیر یک حسّ عاطفی شدید می‌کند. از ردیف در این رباعی، استفادۀ هوشمندانه‌ای شده است. منظور از ایجاد ارزش افزوده، همین اتفاق‌های زیباست.
‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در ماتم تو روح بباریم نه اشک

بعد از تو دگر گل و بهاری ناید
غم آید و چون تو غمگساری ناید
در ماتم تو روح بباریم نه اشک
کز اشک در این واقعه کاری ناید!

شفیعی کدکنی
‏●

این رباعی زیبا، در مجموعۀ هزارۀ دوم‌ آهوی کوهی درج شده است (ص ۳۷۶). مصراع سوم رباعی استاد، یادآور عبارتی است که نجم‌الدین ابوالرجاء قمی در سوگ المسترشد بالله قلمی کرده است (ذیل نفثة المصدور، ۸۹):

در این حادثه،‌ دل‌ها دریدند، نه جیب.
روح بایست باریدن، نه اشک!

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه (عاطفه طیه)
رباعیِ سراسر باز!

دل بر هوست نهادنی نیست ولیک...
درهای غمت گشادنی نیست ولیک...

دل را به تو ای سنگ‌دل مهرگسل
من دانستم که دادنی نیست ولیک...

اثیر*
(نزهة‌المجالس، جمال خلیل شروانی، تصحیح دکتر محمدامین ریاحی، چاپ دوم ۱۳۷۵، ص ۴۷۲)

گویندۀ این رباعی اعجاب‌آور سه مرتبه با آوردن «ولیک» و ناتمام رها کردن جمله خواننده را سر کار گذاشته است! او به خواننده‌اش اجازه داده که ادامۀ این راه را خود طی کند، پایان مصرع‌ها را در خیال خود بسازد و با شاعر در لذّتِ ساختن و پرداختن رباعی شریک شود. آیا مدرن‌تر از این می‌توان شعر گفت؟!

*رباعی در دیوان اثیر اخسیکتی تصحیح دکتر محمود براتی خوانساری نیست. در جنگ رباعی استاد میرافضلی هم در فصل رباعی‌های اثیر اخسیکتی نیامده است. پس احتمالا باید از اثیر اومانی یا اثیرالدین فتوحی مروزی باشد.

@atefeh_tayyeh
Forwarded from نور سیاه
یک رباعی کهن با پایان باز

یک شگرد کمیاب در فن رباعی‌سرایی باز و ناتمام گذاشتن پایان مصرع چهارم بود. از نمونه‌های خوب و جذاب حذف و ایجاز. دوستان دانشمند آقایان سیدعلی میرافضلی (۱) و رضا ضیا (۲) سه نمونۀ جالب از این رباعی‌ها معرفی کرده‌اند.

یک رباعی زیبا و دست‌کم قرن ششمی هم من در رسائل‌العشاق و وسائل‌المشتاق سیفی نیشابوری دیده‌ام. نمی‌دانم شاعرش کیست و هیچ جستجویی هم نکرده‌ام. راستش به امید آقای میرافضلی نشستم.

«چون از تو نه اومید موافقت‌ست و نه از روزگار توقّع مساعدت بیش ازین به سراب غرور غرّه نتوانم شد و به امید «شاید بود» زندگانی بر باد همی‌نتوانم داد که از جوانی و زندگانی هر دو محروم شدم. چنانک گویند:
نابوده ز روزگار شاکر روزی
بر هیچ غرض نگشته قادر روزی

تا کی به بهانه‌ها فریبم دل را
بنشسته بَران امید کاخر روزی....» (۳).

هیهات...
تا کی به بهانه‌ها فریبم دل را
بنشسته بران امید کاخر روزی....

نقدحال ملّی است!

تذکر
دوست عزیز و دانشمندم آقای دکتر محمد افشین وفایی تذکر دادند که رباعی مورد بحث ما در کتاب ارزشمند سفینۀ کهن رباعیات بی ذکر نام شاعر هم آمده است (به تصحیح ارحام مرادی و محمد افشین وفایی، سخن، ۱۳۹۵، ص۳۱۰).



پانوشت
۱.https://t.me/Xatt4/284
۲.https://t.me/oragheparishan/330
۳.رسایل‌العشاق و وسائل‌المشتاق، سیفی نیشابوری، به کوشش جواد بشری، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۳۹۹، ص ۲۷۹.

https://t.me/n00re30yah
Forwarded from نور سیاه
رباعی با پایان‌بندی باز در سفینۀ کهن رباعیات

سفینۀ کهن رباعیات کتابی ارزشمند است که مؤلفش شناخته شده نیست. گنجینه‌ای است از ۱۲۵۸ رباعی کهن. بسیاری از این رباعیات از شاعرانی است که گمنام یا کمترشناخته شده هستند. تاریخ تدوین این کتاب ظاهراً نیمۀ اول قرن هشتم و ای بسا قدیم‌تر باشد. کتاب مهمی است و فواید فراوان دارد. (تصحیح ارحام مرادی و محمد افشین وفایی، سخن، ۱۳۹۵).

در سفینۀ کهن رباعیات چهار رباعی با پایان‌بندی ناتمام و باز هست. پیش از نقل رباعی‌ها به یک نکته اشاره کنم. ساختار سفینۀ کهن رباعیات موضوعی است و ۱۳۱ باب دارد. سه رباعی مورد نظر ما (۲ و ۳ و ۴) پشت سر هم آمده در باب «رمز». استنباط من این است که: اولاْ رباعیات با پایان‌بندی ناتمام، به عنوان یک فرم و شگرد فنی خاص در رباعی‌سرایی، دست‌کم برای تدوین‌گر ناشناس سفینۀ کهن رباعیات، کاملا تشخّص داشته است و دیگر اینکه چون در این دست رباعیات، کلام شاعر به‌ظاهر ناتمام می‌ماند و فهم تمام مقصود او بر عهدۀ ذهن و ضمیر خواننده قرار می‌گیرد، از مقولۀ «رمز» محسوب شده است.

در سفینۀ کهن رباعیات چهار رباعی با پایان باز و ناتمام آمده است:

۱. همان رباعی که در رسایل‌العشاق و وسائل‌المشتاق سیفی نیشابوری هست و درباره‌اش نوشتم (ص۳۱۰).

۲. از انوری که در دیوانش هم نیست (ص۲۶۹ و پانوشت مصححان):

ای خسته دلم ز نرگس دل‌گسلت
گویی ز جفا سرشته شد آب و گلت

در عشق تو ای نگار می‌نالم ازانک
بر نالۀ زار بنده باشد که دلت...

۳. از شاعری ناشناس (ص۳۱۰):

شاید صنما که از چو تو دلداری
بر تنگ‌دل خسته نشیند باری

عمریست که من خسته‌دل بیچاره
در حسرت آنم که ترا یکباری...

۴.از شاعری ناشناس (ص۳۱۰):

ای برده جهانی به سر زلف بِخَم
چون جان شده‌ای ز فرق سر تا به قدم

از غایت نیکویی که هستی صنما
شایستۀ آنی که ترا در هر دم...

شما را به خدا هنگام پر کردن نقطه‌چین‌ها اسلام را به خطر نیندازید و هیچ فکر بد نکنید. بعضی گمان‌ها گناه است!! لطفاً با چنین الگویی نقطه‌چین‌ها را پرکنید: ای یار! شایستۀ آنی که ترا در هر دم... مورد تقدیر و ستایش قرار دهم و از اینکه فاصله‌گذاری اجتماعی و «پروتکل‌»های بهداشتی را رعایت می‌کنی از تو تشکر و قدردانی کنم.

برای حسن ختام عرض کنم که دیروز پس از یادداشت ناچیز بنده استاد و مخدوم و سرور من خانم عاطفه طیه یک رباعی سراسر باز از اثیر رو کردند و فی‌الواقع کار را تمام کردند و ما ترک الاول للآخر شیئا و ختامه مسكٌ و في ذلك فليتنافس المتنافسون.

https://t.me/n00re30yah
Forwarded from چهار خطی
آن بیچاره!

در کار تو، صاحب‌نظران، نظّاره
تو غرقه دریای هوس، یک‌باره
رو چارﮤ روز واپسین، ساخته دار
زآن پیش که گویند که: آن بیچاره...!

ناشناس
●

رباعی، از قدیم‌ترین ایام، با واژگان و امثال و اصطلاحات عامیانه، میانه خوبی داشته و بیشترین نیروی خود را از این حوزﮤ زبانی گرفته است. گاهی واژگانی، با سطوح ادبی مختلف، چنان با مهارت کنار هم می‌نشیند که در رباعی نه چندان ویژه‌ای مثل رباعی بالا هم، موجب اعتلای شعر می‌شوند. فعل «ساخته دار» مصراع سوم را بگذارید کنار «آن بیچاره...» مصراع چهارم، آن وقت متوجه اختلاف سطح آنها می‌شوید که در عین تمایز، چسبندگی خوبی با هم پیدا کرده‌اند.
با اینکه رباعی بالا، در حوزﮤ نصایح اخلاقی جای دارد و شاعر هیچ تلاش و ابتکاری برای پرهیز از نصیحت مستقیم بروز نداده است، ناتمام گذاشتن مصراع چهارم، با استفاده از ظرفیت فرهنگ عامه، به داد رباعی رسیده و آن را از خشکی و خشونت نجات داده است.
●

این شیوه ناتمام گذاشتن جمله در مصراع چهارم، یکی از شگردهایی است که شاعران قدیم کمابیش بدان واقف بوده‌اند و از این قابلیت در آثار خود استفاده کرده‌اند. اگرچه نمونه‌های آن چندان زیاد نیست. ولی همین موارد اندک هم، ارزنده‌ است. یکی از این موارد اندک را در این رباعی لطیف عاشقانه سلمان ساوجی می‌توان دید:

خواهم شبکی، چنان‌که تو دانی و من
بزمی، که در آن بزم، تو وا مانی و من
من بر سر بسترت بخوابانم و تو
آن نرگس مست را بخوابانی و من...
●

منابع:
بیاض اسعد افندی، 827 ق، برگ 342؛ جُنگ رباعی، ص 521
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
«چندین بار...»!

جناب میرافضلی، یادداشتی دارند که دو شعر از قدما آورده‌اند که در آن پایان شعر باز است.(فرستهٔ پیشین همینجا👆)

دو نکته در تکلمۀ بحث استاد می‌افزایم:
یکی اینکه رباعیِ اوّلی که ایشان نوشته‌اند (در کارِ تو صاحب‌نظران نظّاره...)، از کمال اسماعیل است و در دیوان‌های چاپی و نسخِ خطیِ او موجود.


دوم اینکه، این شعرِ طنز را هم می‌شود به عنوان شاهدیِ دیگر برایِ باز گذاشتنِ پایانِ رباعی افزود:

دانی که میانِ ما بسی بود شمار
وز صحبتِ ما نیامدت هرگز عار
گر زانکه تو محتشم شدی، عار مدار
از حرمتِ آنکه ما تو را چندین بار....!🙈😅

این رباعی شاهکار، در ص ۴۶۰ «سفینۀ شاعران قدیم» به تصحیح این بنده، چاپ شده توسط مجلس شورای اسلامی،‌در جلدِ سوم کتاب «متون ایرانی» (به کوششِ دکتر جواد بشری) هست.
یک‌بار دگر...

در تکمیل چهار یادداشت قبلی و مثال‌هایی که اهل تحقیق در مورد رباعیاتی با پایان باز آورده‌اند، رباعی زیر هم یاد کردنی است. به نظر می‌رسد پایان باز این قبیل رباعیات، بیشتر یک تکنیک هنری برای حفظ عفت کلام و پرهیز از آوردن آن کلام ناگفتنی است. این شگرد، تأثیری بلیغ‌تر از تصریح داشته است.
ضمن اینکه گویندۀ این رباعی، ترفند دیگری نیز در ترتیب قافیه به کار بُرده و از ترکیب فعل و حرف ربط و ضمیر (بنگداری/ که/ ت) قافیه‌ای معادل تاریکت/ باریکت ساخته است که جزو متنوعات قافیه و خوش‌مزگی‌های کلامی است.
رباعی را گردآورندگان جُنگ اسکندر میرزا (813 - 814 ق) به نام «مولانا صدرالدین علی» آورده‌اند (برگ 284 ر):

ای روشن ماه در شب تاریکت
بوسی بزنم بر دو لب باریکت
زآن پیش که دهرم از تو دور اندازد
یک‌بار دگر مرا بنگذاری کت..

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
زیر و زبر دو گاو

میان گاو فلک و گاو زیر زمین، خران بیش از آنند که در وهم آید.
(ذیل نفثة المصدور، نجم‌الدین قمی، ۱۱۵)

گاوی است در‌آسمان و نامش پروین
یک گاو دگر، نهفته در زیر زمین
چشم خردت باز کن از روی یقین
زیر و زبر دو گاو، مُشتی خر بین!
(منسوب به خیّام، طربخانه، ۱۰۸)
‏●
خوشۀ پروین یا ثریا، مجموعۀ ستارگانی‌‌اند که در صورت فلکی گاو (کوهان ثور)، گرد هم آمده‌اند. در افسانه‌ها آن‌ها را هفت خواهران نیز نامیده‌اند. مصراع اول رباعی، به همین ضبط در اغلب مجموعه رباعیات منسوب به خیّام روایت شده است. از آنجا که پروین، بخشی از صورت فلکی ثور است نه همۀ آن، مرحوم دهخدا، در این مصراع، تصحیحی قیاسی و استحسانی بدین شکل انجام داده است:
گاوی است در آسمان، سنامش پروین
سنام به معنی کوهان است. این تصحیح که حاکی از حدّت ذهن و تسلط شگرف مرحوم دهخدا بر لغت است، مفهوم رباعی را مطابق اصطلاحات رایج نجومی، به سامان می‌آورد. ولی در هیچ منبعی، چنین ضبطی دیده نشده است. احتمال دارد شاعر، به قیاس جزء از کل، ثریا را همان ثور انگاشته باشد.
‏●
کتاب تاریخ الوزراء یا ذیل نفثة المصدور، اثر نجم‌الدین ابوالرجاء قمی (تألیف در حدود ۵۸۴ ق)، سرشار از نکات و امثال و کنایات است و اشراف مؤلف را بر ادب فارسی و عربی به نمایش می‌گذارد. آمدن مضمون رباعی منسوب به خیّام در کتاب او، نشان می‌دهد که رباعی مذکور یا مضمون مندرج در آن، در قرن ششم بین اهل ادب شناخته شده بوده است. البته، هیچ منبع کهنی بر انتساب رباعی به خیّام صحّه نگذارده است و ما آن را در ردیف رباعیّات خیّام به حساب نیاورده‌ایم.
در حال حاضر قدیم‌ترین منبعی که رباعی را به خیّام منسوب داشته، طربخانۀ رشیدی تبریزی در ۸۷۶ ق است. این کتاب، به دلیل آشفتگی در ضبط و ثبت رباعیّات، آوردن رباعیات ضعیف و ناهمطراز با ذهن و زبان خیّام، داخل کردن رباعیّات دیگران در شمار رباعیّات خیّام و حجم ناموزون و غیر منطقی رباعیّات (حدود ۵۵۰ رباعی) در بحث شناخت رباعیّات اصیل خیّام، محل اتکا نتواند بود.

یادداشت آقای ضیاء‌ در مورد رباعی

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دل جوان است هنوز

دل می‌گسلد ز عشق زنجیر هنوز
غم می‌شکند در جگرم تیر هنوز
من سیر شدم، سرم نشد سیر ز عشق
من پیر شدم، دلم نشد پیر هنوز

مجد همگر
(درگذشتۀ ۶۸۶ ق)
‏..
آن نقطۀ وصل، لامکان است هنوز
در دایرۀ دلم نهان است هنوز
اندر طلب نقطۀ وصلت، جانا
من پیر شدم، عشق جوان است هنوز

علاء الدولۀ سمنانی
(درگذشتۀ ۷۳۴ ق)
‏..
دل در پی وصل دلبران است هنوز
وز عمر گذشته، در گمان است هنوز
گفتیم که ما و او به‌هم پیر شویم
ما پیر شدیم و او جوان است هنوز

عبید زاکانی
(درگذشتۀ ۷۷۲ ق)
‏..
دل در خم زلف دلبران است هنوز
افسانۀ عشق در میان است هنوز
گفتیم که ما و دل به‌هم پیر شویم
ما پیر شدیم و او جوان است هنوز

فسونی تبریزی
(درگذشتۀ ۱۰۲۷ ق)
‏..
راضی دل دیوانه به تقدیر نشد
فارغ ز خیال فکر و تدبیر نشد
ایّام شباب رفت و باقی است هوس
ما پیر شدیم و آرزو پیر نشد!

سرمد کاشانی
(درگذشتۀ ۱۰۷۴ ق)
‏●
ظاهراً عبید زاکانی لفظ و مضمون رباعی‌اش را از مجد همگر گرفته و طرح ردیف و قافیه را از شیخ علاءالدولۀ سمنانی! تلفیق هنرمندانۀ او، مقبول فسونی تبریزی قرار گرفته و ایشان دستی در رباعی بُرده و مصراع دومی برای آن ساخته و به نام خود به ثبت رسانده است. رباعی عبید در سدۀ دوازدهم سر از مجموعه رباعیات بابا افضل کاشانی هم در آورده است. این دورانی است که گردآورندگان رباعیات بابا افضل، با جستجو در منابع، هرجا رباعی به درد بخوری دیده‌اند، آن را به حساب بابا افضل گذاشته‌اند. ظاهراً همۀ این بزرگواران دل‌شان جوان بوده است!
‏●
منابع:
دیوان مجد همگر، ۷۶۲؛ دیوان علاء الدولۀ سمنانی، ۳۵۹؛ کلیات عبید زاکانی، اتابکی، ۲۷۳؛ خلاصة الاشعار، بخش تبریز، ۱۳۲؛ رباعیات سرمد ایرانی، ۱۱؛ دیوان بابا افضل، ۱۱۷
‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه (عاطفه طیه)
چندان از من و مایی نفور بودند،
که دیگر خودی در میانه نبود:
ذات واحدی بودند با نامی دوگانه؛
نه مایی در میانه بود و نه منی.

خِرَد که متحیّر مانده بود،
می‌دید چه فاصله‌ای میان آن‌هاست
اما به‌رغم این فاصله، آن‌دو
همچون جانی واحد در هم آمیخته بودند.
(ویلیام شکسپیر، ققنوس و قمری/ ۷۵)

ققنوس و قمری و شکایت عاشق اثر ویلیام شکسپیر به لطف مترجم بزرگوار آن دکتر امید طبیب‌زاده به دستم رسید. کتاب سال ۱۳۹۹ توسط نشر چشمه منتشر شده است و دربردارندۀ متن اصلی و برگردان فارسی دو شعر از شکسپیر با نام‌های «ققنوس و قمری» و «شکایت عاشق» است، به همراه ترجمۀ سه نقد و تفسیر مهم که به بررسی اشعار غیرنمایشی شکسپیر پرداخته است. مترجم برای برگرداندن این دو شعر، از نسخه‌های اصلی آن‌ها که در زمان حیات خود شکسپیر منتشر شده‌ بوده‌اند، به عنوان نسخۀ اساس استفاده کرده و تصویر هردو نسخه را در انتهای کتاب آورده است. چنانکه مترجم محترم در پیشگفتار کتاب آورده‌اند شکسپیر آثار معاصران و شاعران پیش از خود را به خوبی خوانده بوده و عالی‌ترین جلوه‌های آن را گاه با دخل و تصرفی اندک، به زیباترین شکر به کار گرفته است و از این جهت شباهتی به حافظ دارد.
هنگام خواندن شعرها گاه به مضامینی برمی‌خوردم که سخت آشنا بود و قرین آنها را به یاد می‌آوردم. برای مثال در شعر عاشقانه‌ای که نقل کردم سخن از یکی شدن عاشق و معشوق است و نمونه‌های فراوان در ادبیات فارسی و عربی دارد. برای نمونه این رباعی حاجی شروانی:

چون هر دو یکی شدند جان من و تو
شاید که یکی بود نشان من و تو
من تو شده‌ام، تو من شدستی اکنون
فرقی نتوان کرد میان من و تو.
(نزهة‌المجالس، انتشارات علمی، چاپ دوم / ۱۴۷)

یا از معاصران این شعر حمیدی شیرازی:
پیش من نیستی و دیدۀ من
پیش خود ننگرد به جز تو تنی
لحظه‌ای از تو، من جدا نشود
قصه کوتاه: من توام تو منی.
(مرگ قو، منتخب اشعار / ۲۲۰)

همچنین این شعر منسوب به حلاج:

أنا مَن أَهوىٰ و مَن أَهوىٰ أنَا
نحن روحانِ حَلَلْنا بَدَنا
فإذا أبصرتَنی أبصرتَهُ
و إذا أبصرتَهُ أبصرتَنا
روحُه روحي و روحي روحُه
مَن رَأى روحَين حلّا بدنا.

یک قصّه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که می‌شنوم نامکرّر است.

و تا باد چنین باد!
.

https://www.instagram.com/p/CD7AQcoJc4e/?igshid=qwndekb66tiw
سر هم بندی یا مونتاژ ادبی
(مواجهه شاعران با میراث ادبی؛ بخش دوم)

مواجهه بسیاری از شاعران تنبل و پخته‌خوار با میراث ادبی نسل‌های پیشین، چیزی جز عاریه گرفتن لفظ و معنا و سر هم بندی کردن آن‌ها نیست. اینان، کمبود ایده‌های خلاقانه را با سرقت از ایده‌های دیگران پُر می‌کنند. شعر این گروه را اگر کالبدشکافی کنند، هر جزوش، وام گرفته از شعری و ربوده از دفتری است. متأسفانه، پیروان صنعت مونتاژ در ادبیات کم نیستند و گاهی مهارت آن‌ها در مونتاژ، یا زبردستی‌شان در شانتاژ، مخاطبان را برای مدتی به خود مشغول می‌دارد. اما به دلیل نداشتن اصالت، به همان سرعت که مخاطب می‌گیرند، به همان سرعت نیز در لابلای صفحات پُر برگ تاریخ ادبیات، فراموش می‌شوند.

در یادداشت قبلی، از یک شاعر کرمانی مثال‌آوردیم، در این یادداشت نیز می‌خواهیم سراغ یکی دیگر از شاعران کرمان برویم. صفوة الدین پادشاه خاتون، دختر سلطان قطب‌الدین محمد بود. وی در سی و هفت سالگی، حکم امارت کرمان را از گیخاتو، ایلخان مغول، گرفت و در ذی القعدۀ سال 691 ق وارد کرمان شد و سه سال در شهری که در آن بزرگ شده بود، حکومت راند و در شعبان 694 ق به دست نزدیکانش به قتل رسید. وی طبع شعر هم داشت و از جمله اشعاری که از او باقی مانده، این رباعی است (تاریخ گزیده، 533):
بر لعل که دید هرگز از مشک رقم
یا غالیه بر نوش کجا کرد ستم
جانا! اثر خال سیه بر لب تو
تاریکی و آب زندگانی است به هم.

رباعی در توصیف خال معشوق کم نداریم. مؤلف نزهة المجاس، نمط دهم از باب پانزدهم کتابش را به «تشبیهات خال» اختصاص داده است (ص 335). تشبیه خال به مشک، یکی از تشبیهات رایج در رباعیات این نمط است. رقم مشک، نیز تصویری تکراری است؛ معزی نیشابوری گفته است (جُنگ رباعی، 83):
- بر برگ گل از مشک رقم خواهی کرد
و به عسجدی منسوب است (دیوان، 116):
- بر گل رقمی ز مشک ناگاه ردند

اما شاید تصویر برجستۀ رباعی پادشاه خاتون، یک‌جا بودن ظلمات و آب حیات است:
تاریکی و آب زندگانی است به هم
نکته اینجاست که او این تصویر را به عین عبارت و با تغییری اندک، از یک رباعی کهن وام ستانده است (رسائل العشّاق، 346):
گویند از آن سان که لب آن صنم است
زآن سنبل نو رُسته بدو بر، ستم است
گویم که ازین حدیث چه جای غم است
تاریکی و آب زندگانی به هم است!

پادشاه خاتون، هیچ عنصر خلاقانه‌ای وارد رباعی خود نکرده که بدان اعتلا و ارزش مجدد دهد و به یک مونتاژ ساده در حد سرقت ادبی بسنده کرده است. فرق شاعران آفریننده با شاعران پاره وقت در همین جاها مشخص می‌شود.
‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from مجمع پریشانی (سهیل یاریِ گُل‌دَرِّه)
اشعار نویافته ابن سینا.pdf
254.4 KB
▪️ اشعار نویافتهٔ ابن سینا
▪️نگارنده: سهیل یاری گُل‌درّه
https://t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
غمگین شدن از تو

ای عشق تو دیدۀ همه بی‌خبران
وی وصل تو پردۀ همه پرده‌دران
حقا که به نزدیک همه ناموران
غمگین شدن از تو به که شاد از دگران

سنایی غزنوی
‏..
در عشق تو دل نکرد یاد از دگری
دیده ز وفا نشان نداد از دگری
گرچه ستم از تو دید و داد از دگری
غمگین شدن از تو به که شاد از دگری

ابوالحسن طلحۀ مروزی
‏..
دیوان سنایی غزنوی، منبعی لایزال برای شاعران عصر او و اعصار بعدی بوده است. غنای شعر او در موضوعاتی چون عشق، حکمت، اخلاق، عرفان و نقد اجتماعی و ورود او در همۀ قالب‌های رایج شعری مانند: قصیده، غزل، رباعی، مثنوی و قطعه، و گشودن راه‌های تازه در هر کدام، او را به الگوی بسیاری از شاعران تبدیل کرد و تأثیری عمیق بر جهات و جوانب شعر فارسی گذاشت.
سنایی، شاعری راهگشا و حرکت ‌آفرین بود. حتی شعرهای نه چندان متعالی او نیز الهام بخش دیگران بوده است. در حوزۀ رباعی، ردپای او را در تاریخ رباعی به وضوح می‌توان دید. شاعران بزرگ قرن ششم مثل انوری، خاقانی، اثیر اخسیکتی و عطار و شاعران بعدتر از قبیل: کمال اسماعیل اصفهانی، مولانا و اوحد کرمانی با رباعیات او بسیار مأنوس بودند.
برخی از رباعیات سنایی در همان روزگار حیات او مورد توجه نویسندگان قرار گرفت و در متون نثر به عنوان شاهد کلام نقل شد. عین القضات همدانی، سمعانی، میبدی و نجم رازی به رباعیات سنایی توجه ویژه داشتند.
سنایی غیر از شاخۀ عرفان که تمایزش در آن غیر قابل انکار است، در خیّامیاتش نیز شاعری در خور توجه است و با آنکه میانۀ خوبی با رباعیّات خیّام نداشت، اما به گویندۀ آن‌ها احترام می‌گذاشت و خودش نیز در رشد و بالندگی جریان رباعی خیّامانه مدد رساند. رباعیّات شهر آشوب او نیز جزو اولین آثاری است که در این نوع ادبی پدید آمده و برخی از آن‌ها در سفر زمان به مهستی گنجوی نیز منسوب شده است.
‏..
رباعیی که در صدر گفتار نقل کردیم، تأثیرپذیری آشکار یکی از شاعران هم‌عصر سنایی را از او به خوبی نشان می‌دهد. ابوالحسن طلحه به شاعران نسل بعد از سنایی تعلق داشت. او شاعری رباعی‌گوی بود. اما دیوان رباعیّاتش از بین رفته و نمونه‌هایی از آن در لباب الالباب، رسائل العشّاق و نزهة المجالس باقی مانده است. رباعیات او اغلب تم عاشقانه دارد. آنچه به رباعی طلحه تمایز نسبی می‌دهد، ردیف آن است که غنای موسیقایی بهتری نسبت به رباعی سنایی دارد.
‏..
سنایی در رباعی دیگری، همین فُرم را تکرار کرده است. گویی دلبستۀ این فرم و معنا بوده است:
ای عالمی از مهر به رویت نگران
در کوی تو مردان جهان جامه‌دران
با این همه، نزدیک همه پُر هنران
دیوانگی از تو به که عقل دگران!
‌‏●
منابع: دیوان سنایی، 1159؛ لباب الالباب، 356؛ جُنگ رباعی، 40
‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from همشهری (M.A)
🔘 رهایی از تابعیت صورت و قالب
⬅️ تأملاتی در وزن نیمایی
#سنگ_و_الماس

🔺 در سال‌های پایانی قرن سیزدهم، نیما یوشیج با درک ضرورت تحول موسیقی شعر فارسی و تغییر ریتم و فُرم فرسوده آن، قواعد کهن را فرونهاد و نظمی تازه را جایگزین آن کرد.

🔺 پایه وزن نیمایی، بر مبنای همان عروض سنتی است، اما در آن، تعداد ارکان یکسان نیست. نیما، شرط تساوی مصراع‌ها را از میان برداشت و به شاعر، آزادی عمل بیشتری داد.

📌 متن کامل مطلب سیدعلی میرافضلی را اینجا بخوانید

🔴 @hamshahrinews
پارسال دوست، امسال آشنا/ نا آشنا
(کاوشی در یک مثل)

این مثل مشهور که امروزه مثل یک تکیه کلام، بر زبان مردم ما جاری است، حدود ۹۰۰ سال سابقۀ مکتوب دارد. مرحوم دهخدا این مدخل را در امثال و حکم نقل کرده و ذیل آن توضیح داده است (ج ۱، ۴۹۶): «این مثل را به صورت مضبوط (پارسال دوست، امسال‌آشنا) امروز به مزاح به دوست یا آشنایی که مدتی دراز غیبت کرده است، در گاه دیدار گویند و اصل مثل، پار دوست (یا دی دوست) و امسال (یا اکنون) نا آشنا (ناشنا) بوده است. تمثل:
دی همه او بوده‌ای، امروز چون دوری از او
نا جوانمردی بود دی دوست، و اکنون ناشنا (سنایی)».

بنا به نظر مرحوم دهخدا، اصل مثل به صورت «پارسال دوست، امسال نا آشنا» درست‌تر است و بعدها به شکل فعلی در آمده است. ضبطی که مرحوم دهخدا از بیت سنایی آورده با نسخۀ مصحح مدرس رضوی (دیوان، ۴۳) و دستنویس کهن کتابخانۀ بایزید ولی‌الدین (مورخ ۶۸۴ ق) همخوانی ندارد و در آنجا «آشنا» قید شده است (دستنویس بایزید ولی‌الدین، ۱۵۹):
دی همه او بود دوست، امروز چون دوری از او
ناجوانمردی بود، دی دوست امروز آشنا

اما آنچه بر نظر آن علامۀ لغت‌شناس مُهر تأیید می‌نهد، هم دستنویس کهن دانشگاه کابل (دیوان سنایی، چاپ عکسی، ۵۰۸) است و هم دو شاهد دیگر از متون کهن. یکی از آن‌ متون، کتاب رسائل العشّاق و وسائل المشتاق سیفی نیشابوری است که در اوایل قرن هفتم تألیف شده است (ص ۲۵۷):
«پار دوست و امسال‌ نه آشنا؛ و هم بر این امثال است این ابیات:
پار از تو دیده‌ایم بسی دوستی و مهر
و امسال هیچ گونه نه‌ای آشنای ما».

سیفی، نام گویندۀ شعر را ننوشته و ما نیز او را نمی‌شناسیم. احتمالاً وی از شاعران قرن ششم هجری است. شاهد بعدی از دیوان کمال اسماعیل اصفهانی است (ص ۲۳۹). کمال اسماعیل با سیفی نیشابوری قریب العهد بوده است:
حقوق من همه بگذار، چون منی شاید
که پار دوست بُد، امسال آشنا نبود.
‏..
ضبط «پارسال دوست، امسال‌آشنا» علاوه بر دستنویس کهن کلیات سنایی، در یک منبع دیگر هم دیده می‌شود. خاقانی شروانی می‌فرماید (دیوان، ۵۵۱):
ای پار دوست بوده و امسال آشنا
وی از سزا بُریده و بگزیده ناسزا

در ذهن من گذشت که ممکن است در اصل سخن خاقانی «ناشنا» بوده و مصحح دانشمند آن کتاب، سهواً آن را به صورت مشهور گردانده باشد. بنابراین، دو نسخۀ بسیار قدیمی دیوان خاقانی را کاویدم و دیدم در آنجا نیز به همین ضبط است (دستنویس موزۀ بریتانیا، ۶۶۴ ق، ۴۰۲؛ دستنویس مجلس، سدۀ هفتم ق، ۶۹۴).
اوحدی مراغی، شاعر قرن هشتم، به این مثل توجه ویژه داشته و آن را به تقریبی به هر دو شکل به کار بُرده است. در بیت زیر (دیوان، ۳۶۲):
با اوحدی طریق جدایی گرفته‌ای
ای پار دوست بوده و امسال دوست نه!

به نظر می‌رسد که وجه اول (امسال نا آشنا) مد نظر شاعر بوده است. اما در بیت زیر (همانجا، ۴۲۹):
دلم را پار بُرد آن زلف و زآن امسال واقف شد
چو امسال آشنا می‌شد چرا می‌بُرد پارم دل؟

گویی به وجه دوم نظر داشته است (امسال ‌آشنا). در بیت زیر، روال سخن به گونه‌ای است که تکلیف خواننده معلوم نمی‌شود که شاعر به کدام وجه مثل مذکور اشاره دارد (همانجا، ۴۱۱):
منت پار آشنا بودم، عجب کامسال خود روزی
نپرسیدی ز من کای آشنای پار من، چونی؟
‏..
بنابراین، هر دو صورت مثل، یعنی: «امسال دوست، پارسال نا آشنا» و «امسال دوست، پارسال‌آشنا» سابقۀ کاربُرد در متون کهن را دارد و بر هر دو صورت توجیهی مقرّر است. وجه نخست، با اینکه این روزها اصلاً رایج نیست، صورت مقبول‌تر و معقول‌تری دارد. وجه دوم گویا شکل کنایی و طنزآمیز به خود گرفته است. احمد شاملو آن را چنین توضیح داده است (کتاب کوچه، حرف آ، ۵۲۲): «با توجه به اینکه‌ آشنایی مقدمۀ دوستی است، مفهوم عبارت این است که گویی اکنون کار وارونه شده و آشنایی پس از دوستی صورت می‌پذیرد».
‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
یادداشت دوست فاضل جناب آقای سهیل یاری گل‌دره در مورد مثل: امسال دوست، پارسال‌ آشنا
(گزارش میراث، ۱۳۹۳)
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4