چهار خطی
5.11K subscribers
420 photos
10 videos
124 files
1.49K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
حسن خطیب کرمانی و ملخّص اللغات

فرهنگ عربی به فارسی ملخّص اللغات اثر حسن خطیب کرمانی در سال ۱۳۶۲ به اهتمام استادان سید محمد دبیر سیاقی و غلامحسین یوسفی منتشر شد. احیای این کتاب، بر مبنای نسخۀ خطی یگانه‌ای صورت گرفت که در خاندان آمیرمهدی قزوینی نگهداری می‌شد و جُنگی از رسایل و اشعار است که در قرن دهم هجری گرد آمده است. از سرنوشت این نسخه اطلاعی ندارم. ملخّص اللغات در این جُنگ در سال ۹۳۸ ق در شهر کرمان کتابت شده است. مصححین در هنگام تصحیح کتاب پی بُردند که مهذّب الاسماء محمود سجزی (سدۀ هفتم ق) از منابع اصلی کتاب بوده است و به همین قرینه، سال تألیف کتاب را بین قرن هفتم و سال کتابت آن معیّن داشتند.

آن دو بزرگوار، در شناسایی مؤلف کتاب و زمان تألیف توفیقی نیافتند. خوشبختانه سر نخی از حسن خطیب در کتاب المشیخه در دست است. وی یادداشتی به تاریخ ۹۲۶ ق در المشیخه خاندان حمویی نوشته و خود را از نوادگان شیخ سیف‌الدین باخرزی (۶۵۸ ق) دانسته و بیست رباعی جدش سیف باخرزی را به کتابت در آورده است (چاپ عکسی، ص ۵۴-۶۱). نام و نسب او طبق آنچه در المشیخه می‌بینیم، ظهیرالدین حسن بن ناصر بن جلال بن مسعود خطیب کرمانی است. وی در اشعارش «خطیب» تخلّص کرده است. بنابراین، تألیف ملخّص اللغات در اوایل قرن دهم هجری صورت پذیرفته است.

خاندان خطیب کرمانی در سدۀ هشتم تا دهم در کرمان خاندانی مشهور بوده‌اند. نسب این خاندان به برهان‌الدین احمد (د. ۶۹۹ ق) فرزند دوم سیف‌الدین باخرزی می‌رسد که در سال ۶۵۸ ق در دوران حکومت عصمت‌الدین قتلغ ترکان به کرمان‌آمد (سمط العلی، ۶۲) و فرزندش جلال‌الدین سیورغاتمش (۶۸۳ - ۶۹۱ ق) او را به مقام شیخی رباط کرمان برگزید (همان، ۸۲). ابوالمفاخر یحیی مؤلف کتاب اوراد الاحباب، فرزند او و زادۀ کرمان است.

از خاندان خطیب کرمانی، فردی به نام احمد بن خطیب کرمانی می‌شناسیم که دیوان فارسی و عربی رفیع‌الدین عبدالعزیز لنبانی را در ۷۲۸ ق کتابت کرده است. دیگر، سعید خطیب کرمانی (متخلّص به محرابی) است که مزارات کرمان را در ۹۳۸ ق نگاشته است و کتابی است سرشار از کراماتِ دور از ذهن و اغلاط تاریخی. سعید محرابی، هم به شغل کتابت در طایفۀ خود اشاره کرده و هم لقب «خطیب» را مخصوص این خاندان دانسته است. وی از خواجه ظهیرالدین حسن نام می‌برد که از احفاد شیخ زاده (منظور برهان‌الدین باخرزی) است و در زمان تألیف کتاب در ۹۳۸ ق درگذشته بوده است. سعید محرابی، جلال‌الدین مسعود را جدّ خویش می‌نامد (مزارات کرمان، ۱۱۲ - ۱۱۳) که با توجه به اشارت صریح حسن خطیب، درست آن جلال‌الدین بن مسعود است. می‌شود حدس زد که ظهیرالدین حسن از عمو زاده‌های سعید محرابی است.

در بعضی فهرست‌ها، کتاب وامق و عذرای ظهیرالدین ابراهیم کرمانی (ظهیر) را به ظهیرالدین حسن کرمانی منسوب داشته‌اند که خطاست.
‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from Monireh Amiri
پس از حملهءتروریستی جنایتکاران به دانشگاه کابل، مردی بعد از آنکه 143 بار به دخترش(کابل جان) تلفن زد و پاسخی نیافت، به او پیام داد:
*"جان پدر! کجاستی؟"*
این پیام که به شعر میماند، احساسات ایرانیان را برانگیخته و دستمایهء "غم شریکی" از رهگذر مضمون پروریهای شاعرانه گشته است:

خاموشی شمع راستی ما را کشت
چون نور،گرفت کاستی ما را کشت
*کابل جانم!* قسم به جان پدرت
آن *جان پدر کجاستی* ما را کشت!

(فرزاد ضیائی99/8/15)
▫️
لصدر الشریعه سلّمه الله

ای کرده تو را خدای بر خلق عزیز
نیکو نبود نایب درگاه تو حیز
زآن می‌ترسم که مردمانت گویند
از خانه به کدخدای مانَد همه چیز
‏.
فریاد ازین زمانۀ حیز نواز
کو دست مخنثان چنین کرد دراز
حلوای و عسل دهد به حیز و ناکس
و آنگه ندهد به مرد حق نان و پیاز
‏.
از خاک در تو مفرشی می‌طلبم
وز دود غم تو آتشی می‌طلبم
از ناخوشیِ خویش به‌جان آمده‌ام
از حضرت تو وقت خوشی می‌طلبم.
‏
سه رباعی فوق در ظَهر دستنویس شمارۀ ۸۲۸ کوپریلی (فاضل احمد) نقل شده است. این دستنویس شامل: المعارف شمس‌الدین سمرقندی (د. ۶۸۳ ق) و دو رساله در اعداد وفق است. رسالۀ سمرقندی در ۷۳۸ ق کتابت شده و یادداشت‌های آغاز نسخه نیز متعلّق به قرن هشتم است.
گویندۀ رباعی با توجه به عبارت دعایی دنبالۀ اسم او، در قرن هشتم می‌زیسته و وی غیر از صدر الشریعه برهان الاسلام تاج‌الدین عمر بخاری است که استاد عوفی بوده و در رباعی‌گویی نام بر آورده بوده است (رک. لباب الالباب، ۱۴۷). احتمال می‌دهم وی صدر الشریعه عبیدالله بن مسعود بخاری (د. ۷۴۷ ق) باشد که نقایه و تنقیح از تألیفات اوست (رک. لغت‌نامه، ۱۴۸۹۲).

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from محمد مرادی
یا هو
ای آبروی بهار، باران! باران!
آیینه‌ی موج‌دار، باران! باران!
نم‌نم دل کوچه‌های ما را بردی
با حوصله‌تر ببار، باران! باران!
@drmomoradi
مولانا سعدالدین وراوجی

دی جعد چمن باد معطّر می‌کرد
در گردن و گوش شاخ زیور می‌کرد
گل در صفت روی تو هر دم فصلی
می‌خواند و صبا دهانش پُر زر می‌کرد
‏●
این رباعی، در اوراق پایانی دستنویس شمارۀ ۴۸۲۱ کتابخانۀ ایاصوفیا به قلم فردی به نام شادان بن احمد گورانی(؟) به همراه رباعی دیگری کتابت شده است (برگ ۱۹۸ پ). کاتب، تاریخ این یادداشت را به طرز غریبی آورده و آن را هم ۷۰۷ می‌توان خواند، هم ۷۷۰ و هم ۷۵۷. به هرحال، تاریخ این یادداشت، از سدۀ هشتم هجری فراتر نمی‌رود. اصل نسخه، سفینه‌ای است از رسایل و اشعار فارسی در قطع بیاضی. در پایان منظومۀ مصباح الارواح، تاریخ کتابت نسخه، ۶۷۷ ق قید شده است.

در خلاصة الاشعار فی الرباعیّات، دو رباعی تحت عنوان «سعد وراومی» و «سعدالدین وراویجی» درج شده (سفینۀ تبریز، ۶۰۴ و ۶۱۲) و اولین آن‌ها ، به نام «سعد» در نزهة المجالس هم آمده است (ص ۳۱۸)، البته با یک پلّه جابه‌جایی عناوین. در سفینۀ اشعار شمارۀ ۶۵۱ سنا هم دو قطعه شعر با نام «اسعد وراوجی» هست (ص ۳۰۸). همین دو شعر، در عرفات العاشقین تحت نام «اسعد درامی» نقل شده است (۱: ۳۰۱). تصحیف اسعد به سعد و ورامی به درامی امر بسیار محتملی است. همچنان که مصحح محترم خلاصة الاشعار فی الرباعیات نیز وراویجی را دراویجی خوانده است. به احتمال بسیار، سعد وراومی، اسعد وراوجی یا اسعد درامی (ورامی)، هرسه همان سعد‌الدین وراوجی هستند که نامش، با تصحیف و تحریف نویسندگان، به اشکال مختلف در آمده است.

سعدالدین وراوجی یا وراویجی، به اعتبار درج رباعی او در نزهة المجالس، از شاعران نیمۀ اول قرن هفتم است. وی منتسب به «وراوی» است. در حیطۀ جغرافیایی سرزمین ایران، دو سه منطقه بدین نام وجود داشته است. مشهورترین آن‌ها، شهر «وراوی» بین اردبیل و تبریز و در نزدیکی اهر بوده است. آلب ارسلان (د. ۴۶۵ ق) آن ناحیه را به «بیشکین» یکی از سرداران گرجی بخشید. از این رو، به «بیشکین» هم شهرت یافت (رک. معجم البلدان، ۴: ۹۱۸؛ تاریخ گزیده، ۴۳۲؛ نزهة القلوب، ۲: ۸۳۳) و همان است که امروزه مشکین‌شهر نامیده می‌شود. این ناحیه تا اوایل قرن هفتم در اقطاع یکی از اعقابِ بیشکین به نام نصرت الدین بود (رک. سیرت جلال‌الدین منکبرنی، ۲۸-۲۹).

پیشتر در مورد احتمال یکی بودنِ «سعدالدین وراویجی» و «سعدالدین وراوینی» (نگارندۀ مرزبان‌نامه) اشارتی کرده بودم و اکنون به جهت هم‌عصر بودن این دو، در این عقیده راسخ‌ترم. مصححین مرزبان‌نامه (مرحوم قزوینی و استاد محمد روشن) هیچ کدام در مورد سعدالدین وراوینی خوضی نکرده‌ و هیچ احتمالی را مجال طرح نداده‌اند.

رباعیی که از سعد وراوجی آوردیم، در مونس الاحرار (۲: ۱۱۷۸) بی نام گوینده ‌آمده و در عرفات العاشقین (۳: ۱۶۱۵) به اسم سعد ورّاق است. ورّاق ممکن است نسبت شغلی شاعر باشد یا تحریف‌گونه‌ای از وراوجی. چرا که «سعد ورّاق» نام و شهرت چندین فرد در تاریخ ایران و بلاد اسلامی است و احتمالاً ذهن کاتب یا مؤلف عرفات العاشقین از «وراوجیِ» نامأنوس، به سمت شهرت مألوفِ «ورّاق» راه بُرده است. عجالتاً سه رباعی و دو قطعه شعر از سعدالدین وراوجی در دسترس ماست. شاید با جستجوی بیشتر در سفاین و مجموعه‌های خطی، اشعار دیگری از او یافت شود.
‏●
https://uupload.ir/files/eh5h_ayasofya4821.jpg

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
لمولانا علاءالدین الخجندی رحمة الله علیه

یک شبهه شنو که وهم از او بی‌خبر است
چون زلف بتان شکن شکن [در] نظر است
پیوسته چو بر عماد، خر دیده شده است
امروز چرا عماد بر پشت خر است؟

و له
تا چند به داغ عارضش طعنه زنی
بر روی کلنجه(؟) زخم بر، نقصان نیست
مه را بنگر که نیز دارد کلفه
در گردش افلاک چو او تابان نیست
‏..
دو قطعۀ بالا در پُشتِ دستنویس ۸۲۸ فاضل احمد (کوپریلی) که از نُسَخ ۷۳۸ ق است، احتمالاً در قرن هشتم کتابت شده است. شعر دوم، قطعه‌ای است در وزن رباعی.
از خاندان معروف خجند در اصفهان، کسی که لقب «علاءالدین» داشته باشد، «ابوسعد علاءالدین ثابت بن محمد» است که در یورش مغول به شیراز کوچید و همانجا به سال ۶۳۷ ق درگذشت. اما گویندۀ رباعی باید به عهد کتابت دستنویس، بسیار نزدیک‌تر از این باشد. از آنجا که کتاب در حوزۀ ماوراءالنهر کتابت شده، حدس من آن است که این علاءالدین که شاعر توانمندی هم نیست و از خجندِ تاجیکستان باشد و در نیمۀ اول قرن هشتم از دنیا رفته باشد.
مصراع دومِ رباعی نخست را من به قیاس و قرینه نوشتم و وجوه دیگر نیز محتمل است.

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چهار خطی
لمولانا علاءالدین الخجندی رحمة الله علیه یک شبهه شنو که وهم از او بی‌خبر است چون زلف بتان شکن شکن [در] نظر است پیوسته چو بر عماد، خر دیده شده است امروز چرا عماد بر پشت خر است؟ و له تا چند به داغ عارضش طعنه زنی بر روی کلنجه(؟) زخم بر، نقصان نیست مه را بنگر…
یادداشت فاضل ارجمند جناب رحمان قربانی
در مورد علاءالدین خجندی

بنده قبلاً به مناسبتی، به جست‌وجو درباره خجندیان اصفهان پرداختم. در یکی از منابع (اعلام اصفهان، مهدوی، جلد اول، صفحه 66) با «علاء الدین خجندی» دیگری (غیر از ابوسعد) مواجه شدم. شاید شخصی که شما در پی آن هستید، همین باشد.
او علاءالدین عبدالقادر بن عبدالله خجندی نام دارد. مهدوی می‌نویسد: «از ادبا و شعرای اصفهان است. در سرودن شعر به عربی دستی توانا داشت. قصیده‌ای در مدح سعدالدین محمد بن علی ساوی سروده است». البته مهدوی از تلخیص مجمع‌الآداب ابن‌فوطی (جلد 4، قسمت 2، صفحه 1029) نقل می‌کند. من به منبع اصلی دست نیافتم و چه‌بسا در آنجا توضیحات بیشتر یا کاملی از این فرد وجود داشته باشد.
ممدوح قصیده همان سعدالدین ساوجی وزیر غازان و اولجایتو است. وی از 697 تا 711 وزیر بوده و در همان سال به قتل رسیده است (تاریخ مغول، اشپولر، 117). به احتمال زیاد، شاعر خجندی نیز در همین سال‌ها ساوجی را مدح گفته است.
مشخصات این فرد با حدس شما مقداری تناسب دارد: علاء الدین خجندی نام دارد. به عهد کتابت دستنویس نزدیک‌تر است. شاعر است (و احتمالاً شعر فارسی نیز می‌سروده است).

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from برکه‌ی کهن (حمید زارعیِ مرودشت)
‌

یاران! گلِ عبرتی به دامن بکنید
دل جمع، ز هر ماتم و شیون بکنید
من دور ز یار زنده‌ام، مرگ این است!
گر چشمی هست، گریه بر من بکنید

«بیدلِ دهلوی»

ـ @berkeye_kohan ـ

‌
Forwarded from ناخواناخوانی
#رباعی‌خوانی

> برخیز و سلام کن به آن تازه‌کتاب

> مجتبی احمدی

•

[چند رباعی در بابِ کتاب و کتاب‌خوانی و کتاب‌نخوانی/ این رباعی‌ها، تقدیم می‌شود به همۀ مؤلفانِ کاردرست و ناشرانِ درست‌کار و کتاب‌فروشان و کتاب‌خوانانِ امیدوار]
•

مسیر سبز
آیینه و آب می‌فروشد آن مرد
هی واژۀ ناب می‌فروشد آن مرد
باران، دریا، درخت، خورشید، بهار...
القصّه، کتاب می‌فروشد آن مرد

تنهایی پرهیاهو
انگار که حرف می‌زند؛ جان دارد
اُنسی با دست‌های انسان دارد
تو دلخوشِ آن نسخۀ پی‌دی‌اف باش
اما نه؛ کتابِ کاغذی «آن» دارد

دن‌کیشوت
آن‌سوی بساط، کافکا، افسرده
این‌سوی بساط، فاکنر، آزرده
آن پشت، فروشنده ولی غمگین‌تر
انگار کسی پنیرِ او را خورده...

مسخ
در غلظتِ خاموشی خود غرق شدیم
در قعرِ فراموشی خود غرق شدیم
آری، از چشم‌مان که افتاد کتاب
تا گردن، در گوشیِ خود غرق شدیم

خاطرات خانۀ اموات
در نوبتِ صد چیزِ هوسناک نشست
هی در صفِ زرق و برق، با ساک نشست
از بس ‌که اسیرِ خیکِ خود بود بشر
روی همۀ کتاب‌ها خاک نشست

بر باد رفته
از جعبۀ رنگ‌رنگِ افسون بگذر!
از دیدنِ این مزخرفِ دون بگذر!
برخیز و سلام کن به آن تازه‌کتاب
از این تلویزیونِ ملعون بگذر!

صد سال تنهایی
حکّام، گرفتار ریاست بودند
وعّاظ، فقط فکر حراست بودند
سیّاسان، مشغول سیاست بودند
این بود که «یار مهربان» تنها ماند

قلعۀ حیوانات
یک‌عده، فقط سخنورِ ژاژفروش
یک‌عده، دکان‌زنانِ پاساژفروش
از این دو فریق، بس شگفت‌آورتر:
دزدانِ کتاب‌سازِ تیراژفروش!

آرزوهای بزرگ
پی‌درپی، پیوسته، پیاپی، کم شد
معلوم نشد چرا، کجا، کی، کم شد
تعدادِ مؤلف‌ها، هی بالا رفت
تیراژِ کتاب‌ها، ولی، هی کم شد

عشق سال‌های وبا
در شهرِ طرفدارِ اراجیف شده
در دورۀ حرف‌های تحریف‌شده
از «عشق» نوشتم و پر از «کینه» شدند!
اینک منم؛ این کتابِ توقیف‌شده
•

#رباعی
#مجتبی_احمدی
#هفته_کتاب #کتاب
•

• @NaaKhaaNaa
Forwarded from sketab
خرید و فروش آثار ادبی و منابع تحقیقی زبان و ادبیات فارسی (تاریخ، فلسفه و ...)
https://t.me/ketabestan1399
Forwarded from چهار خطی
لشیخ الرئیس

آه از پی صورتت که محض جانی
بگرفته هیولی صفت روحانی
عشقت عَرَض است حا.. در جوهر جان
که‌شْنود عرض بمانده، جوهر فانی
‏..
رباعی بالا را فردی ناشناس در برگ نخست دستنویس تلخیص المحصّل خواجه نصیرالدین طوسی (کتابت در 669 ق) به همراه رباعیی دیگر یادداشت کرده است. این دستنویس به شمارۀ 834 در کتابخانۀ فاضل احمد (کوپریلی) نگهداری می‌شود.
اشعار فارسی ابن سینا را سعید نفیسی و سهیل یاری گلدره گردآوری کرده‌اند و این رباعی در بین آن‌ها نیست. اگرچه در صحّت انتساب بسیاری از آن‌ها، از جمله رباعی مذکور، تردید وجود دارد. اما به جهت قدمت نقل (اواخر سدۀ هفتم یا هشتم ق) در خور توجه است.
تصویر دستنویس فاضل احمد با مقدمۀ حسن انصاری توسط میراث مکتوب در 1394 منتشر شده است. چون مرا به این کتاب دسترسی نیست، نمی‌دانم به این رباعی در مقدمۀ کتاب اشاره شده است یا خیر. یک کلمۀ رباعی، ناخواناست و امیدوارم به یاری خوانندگان فهیم این یادداشت تکمیل شود.

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
تکمله و تصحیح

بعد از انتشار یادداشت پیشین، دو تن از دانشوران گرامی به واسطۀ آقایان محمدخانی و حمید زارعی مرودشت، از سر لطف یادداشتی عرضه داشتند و کلمۀ ناخواندۀ مصراع سوم رباعی منسوب به شیخ الرئیس را «حال» دانستند و حال مرا خوش کردند. از هر چهار عزیز بسیار سپاسگزارم.

اول) یادداشت دکتر محمدجواد اسماعیلی عضوهیئت علمی مؤسسه حکمت و فلسفه
لطفاً به آقای میرافضلی می‌فرمایید که آیا حالّ در رباعی بالا می‌تواند گزینه‌ای مناسب باشد؟ ممنون
عشقت عَرَض است حالّ در جوهر جان

دوم) یادداشت فاضل ارجمند سیداشکان خطیبی، دانشجوی فلسفه
کلمۀ افتاده در رباعی منسوب به بوعلی سینا به ظن قریب به یقین «حال» است:
عشقت عرضی است حال در جوهر جان...
عرض در جوهر حال است و جوهر، محلِ حلولِ عرض.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
* شعری تازه از خیام

جنگ شعر و نثری در کتابخانۀ لیدنِ هلند وجود دارد که به زبان فارسی و عربی نوشته شده است؛ به قرائن خط و مطالب مندرج در آن، باید تاریخ تحریر آن سدۀ هشتم هجری باشد ( 1094 or) .

در این دستنویس، اشعاری از سعدی، مولانا، سید شرف الدین شیرازی (صاحب تاریخ وصاف؟) و چند شاعر شناس و ناشناس دیگر موجود است.
نیز، در این مجموعه، اشعاری از شخصی به نام محی الدین با تخلص ابن محمود دیده میشود که خلیفۀ خاندان رفاعی است و اشعاری نیز در رثای وی، به قلم شخصی به نام ضیاالدین منجم البخاری آمده است. محی الدین، به دلالت ماده تاریخی که ضیاالدین بخاری برایش سروده، در تاریخ 731ق درگذشته است.

جانشین محی الدین، پسر اوست که در سال 761ق درگذشته و در اشعار ضیا، مدح شده است.

از جمله اشعاری که با ذکر نام سراینده، به ثبت رسیده، و بر اهمیت بیاض لیدن می افزاید، رباعی زیر است که ذیل «عمر خیام فرماید» آمده است:

دل در دنیا نبست جز مجهولی
زین بی خردی ز عافیت معزولی
دنیا چو رباطی است بسان پولی
وانگه چه رباطی که نیرزد پولی

نگارنده، این رباعی را تا به اکنون در جمع اشعار خیام مشاهده نکرده و به نظر می رسد، بیاض لیدن، تنها منبعی باشد که آن را در خود حفظ کرده است.

شبیه به این رباعی، در جمع اشعار مولانا نیز مشهود است و بی گمان، متأثر از آن سروده شده است:

این عرصه که عرض آن ندارد طولی
بگذار عمارتش به هر مجهولی
پولی است جهان که قیمتش نیست جوی
یا هست رباطی که نیرزد پولی
(کلیات شمس ج8، ص 310).

بعد از رباعی منسوب به خیام، رباعی دیگری با «وله» به وی نسبت داده شده است:

آن مرد نيم كز عدمم بيم آيد
آن نيم مرا بهتر ازين نيم آيد
جاني دادست حق مرا عاریتی
تسليم كنم چو وقت تسليم آيد

اما شخصی با قلمی دیگر، بر روی «وله» خط کشیده و نام امام فخرالدین رازی را نوشته است. این رباعی، در اغلب مجموعه رباعیات خیام که در سدۀ نهم نگاشته شده اند، چون طربخانه، به نام خیام آمده است (رک طربخانه: 217 و اشعار خیام به تدوین یکانی: 342)؛ اما زبان و ذهنیت شاعر رباعی بالا، خیامی نیست.
همین شعر در مونس الاحرار جاجرمی به نام فخر رازی درج شده و در ادامه، جواب خواجه نصیر به فخر رازی نیز آمده است:

هر دم دل خود را چو سر میم کنی
تسلیم قضا را سپر نیم کنی
آیا تو که ای که تا رضای تو بود
در دست تو خود چیست که تسلیم کنی
(دستنویس ش 155ب، کتابخانۀ مرکزی: ص 31)

رباعیات دیگری نیز در بیاض لیدن وجود دارد که در متون دیگر به خیام و دیگران منسوب است؛ اما نام سراینده در این اشعار، درج نشده:

آن کو به سلامت است و نانی دارد ...
در گوش دلم گفت فلک تا دانی ...
چون نیست ز هرچه هست جز باد به دست ...

همچنین رباعیاتی خیامانه نیز مشاهده میشود، که نامی از شاعر آنها به میان نیامده است.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
رباعی نویافتۀ منسوب به خیّام

به همت و پیگیری پژوهشگر فاضل جناب محسن شریفی صحی

▫️تصویر دستنویس جُنگ نظم و نثر کتابخانۀ لیدن، سدۀ هشتم قمری، Or.1094

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعی تصویری

می‌توان ادعا کرد که بیشترین گونۀ نوآوری و نیز تفنن در شعر فارسی در قالب رباعی رخ داده است. از رباعی یک بیتی و سه بیتی و چهاربیتی گرفته تا انواع رباعی مستزاد و به‌هم پیوسته و بدون مطلع (قطعۀ دوبیتی) و با پایان باز. همچنین است استفاده از وزن رباعی در قصیده و مسمط و قطعه و غزل؛ یا درج رباعی در ضمن قصیده و قطعه و غزل و مثنوی (شعر چند قالبی و چند وزنی).
در سه دهۀ اخیر با اقبال شاعران به رباعی، استفاده از تکنیک‌های متفاوت‌سازی در شعر امروز، برای ایجاد تمایز در فرم و زبان رباعی نیز، در دستور کار رباعی‌سرایان قرار گرفته است. من در مقدمۀ کتاب در آستانۀ تازه شدن (صد رباعی امروز) به برخی از این گونه‌های نوآوری یا به تعبیر بهتر ترفندهای اعجاب‌انگیزی در مخاطب در رباعی امروز اشاره کرده‌ام: رها کردن قافیه، تغییر ردیف، افزایش و کاهش مصراع‌ها، خروج از وزن، خالی گذاشتن جای کلمات، استفاده از اشکال و علایم، سطرچینی پلکانی، درهم‌آمیزی مصراع‌ها، استفاده از کلمات خارجی (الفبای لاتین)، جابه‌جایی مصراع سوم و چهارم، تکرار یک مصراع، بهره‌گیری از ظرفیت القایی آواها و تصرّف در شکل صرفی کلمات.
ایرج زبردست، رباعی‌سرای نام آشنای معاصر، برخی از این تکنیک‌ها را در رباعیّات خود به کار گرفته است. در رباعیی، اولین شعر بشر را تصویرنگاری کرده و به جای مصراع چهارم (خورشید، آتش، درخت، گل، ماه، شهاب)، معادل‌های تصویری آن را قرار داده است (رک. تصویر ذیل). این تمهید، اگرچه از پشتوانه‌های درون‌متنی و برون متنی (اشاره به نگاره‌هایی که انسان نخستین بر دیوارۀ غارها از خود به جا گذاشته) بی بهره نیست. اما جای چنین شعرهایی فقط در کتاب‌ خود شاعر است؛ نه در ذهن و روح مخاطب. حتی نقل آن در گزیده‌های رباعی امروز هم خالی از دشواری نیست.

باری، در گشت و گذارهای خود در نسخه‌های خطی متوجه شدم که شاعر یا کاتب خوش ذوقی، حدود ۷۰۰ سال پیش، سعی کرده با امکانات محدود خود، با استفاده از نقطه و شکل، رباعیی را با ترکیب تصویر و حروف برای مخاطبان خود روایت کند (رک. تصویر ذیل). این دستنویس، مجموعه‌ای از رسایل فارسی و عربی است که به شمارۀ ۲۰۵۲ در کتابخانۀ ایاصوفیا نگهداری می‌شود و در سال‌های ۶۸۶ و ۶۸۷ ق به کتابت در آمده است. در فواصل بین رساله‌ها، یکی از دارندگان نسخه، به احتمال در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری، شعرها و یادداشت‌هایی نوشته است. اصل رباعی به احتمال بسیار، این بوده است (برگ ۱۳):
ده ساله بتی، ز بعد نُه مَه زاده
از هشت بهشت و هفت چرخ افتاده
شش پنج و چهار و دُ سه یار آزاده
دو مرغ به نزد یک سبوی باده

تلاش شاعر برای گنجانده اعداد یک تا ده در رباعی، در خور توجه است، اما با تکلّف بسیار صورت گرفته است. منظور شاعر را از مصراع سوم کامل در نیافتم. شش پنج زدن، از اصطلاحات بازی نرد است.
کاتب رباعی برای تصویرگری اعداد، راهی ساده‌تر از گذاشتن نقطه به ذهنش نرسیده، ولی سبو و مرغ را در حدّ خودش نقاشی کرده است. در نهایت، هدفش جلب نظر مخاطب و ایجاد سرگرمی بوده است و بس. با همۀ احترامی که برای نوآوری در شعر امروز قائلم، معتقدم که جوهرۀ بسیاری از نوآوری‌ها، از همین بازی‌ها و سرگرمی‌ها فراتر نمی‌رود و درنگی که در برابر آن‌ها داریم، در حد یک شگفت‌زدگی ساده و گذرا، و گاهی هم بی اعتنایی ست. چنین شعرهایی، با جان ما همسفر نمی‌شود و تنها به درد گرم کردنِ محافل یا نقل در نوشته‌هایی از این دست، می‌خورَد.
‏●
https://b2n.ir/539177
‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
تاج‌الدین رازی سلّمه الله تعالی

چون قدّ تو در چمن چمیدن گیرد
از رشک قدت سرو خمیدن گیرد
وز شرم، دگر بنفشه از گِل ندمد
از گُل چو بنفشه‌ات دمیدن گیرد

این رباعی را فردی به نام علی بن اوحدالدین خطاط در دمشق بر ورقی از روضة الناظر عزیز کاشانی که تاج رازی در ۷۵۵ ق کتابت کرده، نوشته است. همراه این رباعی، غزلی است با تخلّص تاج، با عنوان: «لمولانا و مولی الموالی تاج الملة و الدین الرازی». اصل نسخه‌ای که این اشعار در آن است، به شمارۀ ۵۳۲۴ در کتابخانۀ فاتح نگه‌داری می‌شود. علی خطاط، تاج رازی را نیک می‌شناخته و برای او احترام زیادی قائل بوده است.
آقای حسینی (فهرست فاتح، ۴۵۴) احتمال داده که وی، همان تاج‌الدین محمود بن جمال‌الدین علی حمصی، عالم قرن هشتم باشد که به تاج الرازی شهرت دارد. از او کشف المعاقد فی شرح قواعد العقائد (چاپ عکسی) و ال‍مطالب القدسيه في شرح الرسالة الشمسيه، تألیف در ۷۳۳ ق (نسخۀ سنا) باقی مانده است. این شخص، دستنویسی از شرح قواعد العقائد را در ۷۳۴ ق در اختیار داشته است. احتمال یکی بودن آن‌ها وجود دارد.

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات خیام دستنویس محمد قوام.pdf
3.4 MB
▫️«رباعیات خیام؛ بررسی دستنویس محمد قوام»، سیدعلی میرافضلی، گزارش میراث، دورۀ سوم، سال سوم، شمارۀ سوم و چهارم، پاییز- زمستان ۱۳۹۷ (تاریخ انتشار: پاییز ۱۳۹۹)، ص ۱۶-۲۲

- در دهۀ سی شمسی، کارگاهی در تهران، اقدام به جعل دو دستنویس از رباعیات خیّام کرده است، یکی با تاریخ ۶۵۸ ق و دیگری با تاریخ ۶۰۴ ق. دستنویس نخست، به کتابخانۀ چستربیتی فروخته شده است و دستنویس دوم، به دانشگاه کمبریج. این دو دستنویس، به‌ویژه دستنویس دوم، با حسن ظن و اقبال ایران‌شناسان غرب مواجه شده است.

- جاعلان دستنویس چستربیتی، ترقیمۀ نسخه را به تمامی از یک دستنویس دیگرِ رباعیات خیّام برگرفته‌اند که اینک در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود. سپس، با تغییر نام کاتب از محمد قوام شیرازی، به محمد قوام نیشابوری، و تغییر تاریخ آن از ۹۵۸ به ۶۵۸ ق، کوشیده‌اند بر اعتبار نسخۀ جعلی خود بیفزایند.
‏●●

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
▫️انجامۀ دو دستنویس رباعیّات خیّام؛
نسخۀ چستربیتی و نسخۀ دانشگاه تهران
‏●●

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
وقت تسلیم

آن مرد نیَم کز عدمم بیم آید
وآن نیم مرا بهتر از این نیم آید
جانی‌است مرا به عاریت داده خدای
تسلیم کنم چو وقت تسلیم آید.

امام فخر رازی (د. ۶۰۶ ق)
‏▫️
پدر، طبق آنچه در شناسنامه‌اش آمده، اول بهمن ماه ۱۳۲۶ به دنیا آمده است. تبار پدری و مادری ایشان که هر دو جزو سادات بودند، از منطقۀ سریزد و مخلّصون، در نزدیکی شهر یزد بود. هر دو خانواده، حدود یک قرن پیش از زادگاه خود به رفسنجان کوچیده‌اند. مادر بزرگ پدری‌ام که ما او را «ننه آقا» می‌گفتیم با اینکه هیچ سوادی نداشت، ذهنش گنجینه‌ای بود بی پایان از احادیث و اشعار و متل‌ها و مثل‌ها. مادر دو شهید بود و در شهادت پسرانش چنان احتشام و استقامتی از خود نشان داد که هر گاه داستان مادر حسنک وزیر را در تاریخ بیهقی می‌خواندم، گویی به تصویر مادر بزرگم می‌نگریستم. با آنکه همه یا بیشتر عمرش را در رفسنجان زیسته بود، تا پایان حیات، به لهجۀ یزدی سخن می‌گفت و بدان تفاخر هم داشت.
پدر از ۹ سالگی کار می‌کرد؛ ابتدا دور از خانواده در کرج در کارخانۀ پارچه بافی (یا نخ‌ریسی)، و سپس در رفسنجان در شغل نقاشی ساختمان؛ و در همین شغل، به استادی رسید. در کارش، هم ظرافت داشت و هم انصاف و مروّت. در جوانی ازدواج کرد. من دومین فرزند اویم و با دیگر برادرانم، تابستان‌ها در کار نقاشی شاگرد او بودیم. پیش از انقلاب، در مس سرچشمه، در بخش خدمات شهر و در شغل نقاشی ساختمان، مشغول به کار شد. سال ۱۳۶۵ آنجا را ترک کرد و به شهرداری رفسنجان انتقال یافت. تا زمان بازنشستگی‌اش در آتش‌نشانی کار می‌کرد و در کنار آن، برای گرداندن خانوادۀ پُر جمعیت خود، به شغل نقاشی هم ادامه می‌داد. از همان کودکی، زبری و زمختیِ دست‌های پدر در ذهنم چنان نقش بست که برای آن شعری گفتم و همان سال‌ها در سروش نوجوان چاپ شد.
پدر، تابستان سال ۱۳۸۸ در آن آشوب‌های اجتماعی بازنشسته شد و می‌توان گفت در شغل نقاشی هم به پایان کار خود رسید. چرا که به فاصلۀ ده ماه بعد از بازنشستگی، سه بار هر دو پایش شکست و او را که تا پیش از آن کمتر در خانه بند می‌شد، زمین‌گیر کرد. پاداشِ پایانْ خدمتش، چهار و نیم میلیون تومان بود که همۀ آن خرج عمل پایش شد. در این یازده سال، رفت و آمدش بسیار محدود و در حد حوایج روزانه بود و با واکر چند قدمی راه می‌رفت‌. یک‌بار هم عمل قلب انجام داد و این عمل نیز توانش را بیش از پیش گرفت.
دو هفتۀ پیش که کرونایش مسجّل شد، در خانه زمین خورد و استخوان رانش شکست. چاره‌ای نبود و می‌باید در همین شرایط عمل می‌شد. عملش خوب بود، اما به دلیل ضعف جسمانیِ بعد از عمل، و حاد شدن کرونایش، پس از آنکه نصف روز به خانه آمد، به دلیل اُفت اکسیژن خون و تنگی نفس، مجدداً راهی بیمارستان شد و بعد از پنج روز بستری بودن در بخش آی‌سی‌یو، شامگاه جمعه ۳۰ آبان ماه خبر درگذشتش را به ما دادند. خبرش را که از زبان متصدّیِ بیمارستان شنیدم، گویی راننده‌ای هستم که ماشینش چپ کرده است. و در برهوت راه، مبهوت بر جنازۀ لحظه‌ها می‌نگریستم و می‌گریستم.
در سن چهل سالگی، در اواخر جنگ، به جبهه رفت و آنجا شیمیایی شد. تا چند ماه بعدش، حمام که می‌رفت، پوستِ تنش، لایه لایه وِل می‌داد. از کسی نه شکوه‌ای داشت و بر کسی نه منّتی؛ و این موضوع، هیچ گاه برایش ابزار تفاخر و امتیاز نبود. آن را چنان زود فراموش کرد که گویی خود چنین چیزی نبوده است.
پدر، روحیۀ خوب و خنده‌های دلنشینی داشت. در همۀ سختی‌ها و تلخی‌ها، به کلام واقعی و قلبی، سپاسگزار خدا بود. حافظۀ کوتاه مدتش تا حدودی رنگ باخته بود، اما نقل‌های بسیار شیرینی از دوران کودکی، در ذهن داشت. شعرهایی که شصت سال پیش در زمان کودکی و نوجوانی شنیده بود، به طرز عجیبی بر زبانش جاری می‌شد. زحمت‌کش و خوش خلق و مردم دوست بود و از مال دنیا چیزی نیندوخت که دست و پاگیر رفتنش باشد. این اواخر خواب پدر و مادرش را می‌دید و زمزمۀ رفتن سر می‌داد. پیدا بود که پیش از سفر، مرگ را با رضایتِ خاطر پذیرفته است.
‏..
می‌پندارم فخر رازی رباعی بالا را در وصف پدرم سروده بود. شعرهای زیادی هست که می‌خوانیم، اما روح‌مان با آن‌ها هم‌راستا نمی‌شود و به درک عمیقی از آن‌ها نمی‌رسیم. افت و خیزهای روزگار و سختی‌ها و تلخی‌های زندگی، معنای راستین بعضی شعرها را بر ما برملا می‌کند. تردید ندارم که اگر پدر می‌خواست آن لحظۀ آخر شعری بسراید، چنین شعری بود.
‏..

https://b2n.ir/696682
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
لمولانا صدر الشریعه نوّر قبره

ای پیر فلک! تو راست بر ما سبقت
هم مهر ز تو دیده‌ام و هم شفقت
تو تیغ کشی به نیم‌روز، اینک: مهر
خون‌ریز کنی به شام، اینک: شفقت!
‏..
پیشتر سه رباعی از «صدرالشریعه» آوردیم و حدس زدیم که منظور از این شخص، عبیدالله بن مسعود بن تاج‌الشریعه محمود بخاری است که از معاریف قرن هشتم بوده و در ۷۴۷ ق درگذشته است. رباعی بالا که در یک دستنویس قرن هشتمی درج شده است (کتابخانۀ فاتح، ش ۵۳۲۴، مورّخ ۷۵۵ ق، برگ ۱۲۴ ر)، این حدس را قوّت می‌بخشد. کاتب رباعی به احتمال زیاد او را می‌شناخته و عبارت دعایی «نوّر قبره» را برای فردی تازه درگذشته به کار بُرده است. این رباعی، جای دیگری دیده نشده است.

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4