Forwarded from برکهی کهن (حمید زارعیِ مرودشت)
یاران! گلِ عبرتی به دامن بکنید
دل جمع، ز هر ماتم و شیون بکنید
من دور ز یار زندهام، مرگ این است!
گر چشمی هست، گریه بر من بکنید
«بیدلِ دهلوی»
ـ @berkeye_kohan ـ
یاران! گلِ عبرتی به دامن بکنید
دل جمع، ز هر ماتم و شیون بکنید
من دور ز یار زندهام، مرگ این است!
گر چشمی هست، گریه بر من بکنید
«بیدلِ دهلوی»
ـ @berkeye_kohan ـ
Forwarded from ناخواناخوانی
#رباعیخوانی
> برخیز و سلام کن به آن تازهکتاب
> مجتبی احمدی
•
[چند رباعی در بابِ کتاب و کتابخوانی و کتابنخوانی/ این رباعیها، تقدیم میشود به همۀ مؤلفانِ کاردرست و ناشرانِ درستکار و کتابفروشان و کتابخوانانِ امیدوار]
•
مسیر سبز
آیینه و آب میفروشد آن مرد
هی واژۀ ناب میفروشد آن مرد
باران، دریا، درخت، خورشید، بهار...
القصّه، کتاب میفروشد آن مرد
تنهایی پرهیاهو
انگار که حرف میزند؛ جان دارد
اُنسی با دستهای انسان دارد
تو دلخوشِ آن نسخۀ پیدیاف باش
اما نه؛ کتابِ کاغذی «آن» دارد
دنکیشوت
آنسوی بساط، کافکا، افسرده
اینسوی بساط، فاکنر، آزرده
آن پشت، فروشنده ولی غمگینتر
انگار کسی پنیرِ او را خورده...
مسخ
در غلظتِ خاموشی خود غرق شدیم
در قعرِ فراموشی خود غرق شدیم
آری، از چشممان که افتاد کتاب
تا گردن، در گوشیِ خود غرق شدیم
خاطرات خانۀ اموات
در نوبتِ صد چیزِ هوسناک نشست
هی در صفِ زرق و برق، با ساک نشست
از بس که اسیرِ خیکِ خود بود بشر
روی همۀ کتابها خاک نشست
بر باد رفته
از جعبۀ رنگرنگِ افسون بگذر!
از دیدنِ این مزخرفِ دون بگذر!
برخیز و سلام کن به آن تازهکتاب
از این تلویزیونِ ملعون بگذر!
صد سال تنهایی
حکّام، گرفتار ریاست بودند
وعّاظ، فقط فکر حراست بودند
سیّاسان، مشغول سیاست بودند
این بود که «یار مهربان» تنها ماند
قلعۀ حیوانات
یکعده، فقط سخنورِ ژاژفروش
یکعده، دکانزنانِ پاساژفروش
از این دو فریق، بس شگفتآورتر:
دزدانِ کتابسازِ تیراژفروش!
آرزوهای بزرگ
پیدرپی، پیوسته، پیاپی، کم شد
معلوم نشد چرا، کجا، کی، کم شد
تعدادِ مؤلفها، هی بالا رفت
تیراژِ کتابها، ولی، هی کم شد
عشق سالهای وبا
در شهرِ طرفدارِ اراجیف شده
در دورۀ حرفهای تحریفشده
از «عشق» نوشتم و پر از «کینه» شدند!
اینک منم؛ این کتابِ توقیفشده
•
#رباعی
#مجتبی_احمدی
#هفته_کتاب #کتاب
•
• @NaaKhaaNaa
> برخیز و سلام کن به آن تازهکتاب
> مجتبی احمدی
•
[چند رباعی در بابِ کتاب و کتابخوانی و کتابنخوانی/ این رباعیها، تقدیم میشود به همۀ مؤلفانِ کاردرست و ناشرانِ درستکار و کتابفروشان و کتابخوانانِ امیدوار]
•
مسیر سبز
آیینه و آب میفروشد آن مرد
هی واژۀ ناب میفروشد آن مرد
باران، دریا، درخت، خورشید، بهار...
القصّه، کتاب میفروشد آن مرد
تنهایی پرهیاهو
انگار که حرف میزند؛ جان دارد
اُنسی با دستهای انسان دارد
تو دلخوشِ آن نسخۀ پیدیاف باش
اما نه؛ کتابِ کاغذی «آن» دارد
دنکیشوت
آنسوی بساط، کافکا، افسرده
اینسوی بساط، فاکنر، آزرده
آن پشت، فروشنده ولی غمگینتر
انگار کسی پنیرِ او را خورده...
مسخ
در غلظتِ خاموشی خود غرق شدیم
در قعرِ فراموشی خود غرق شدیم
آری، از چشممان که افتاد کتاب
تا گردن، در گوشیِ خود غرق شدیم
خاطرات خانۀ اموات
در نوبتِ صد چیزِ هوسناک نشست
هی در صفِ زرق و برق، با ساک نشست
از بس که اسیرِ خیکِ خود بود بشر
روی همۀ کتابها خاک نشست
بر باد رفته
از جعبۀ رنگرنگِ افسون بگذر!
از دیدنِ این مزخرفِ دون بگذر!
برخیز و سلام کن به آن تازهکتاب
از این تلویزیونِ ملعون بگذر!
صد سال تنهایی
حکّام، گرفتار ریاست بودند
وعّاظ، فقط فکر حراست بودند
سیّاسان، مشغول سیاست بودند
این بود که «یار مهربان» تنها ماند
قلعۀ حیوانات
یکعده، فقط سخنورِ ژاژفروش
یکعده، دکانزنانِ پاساژفروش
از این دو فریق، بس شگفتآورتر:
دزدانِ کتابسازِ تیراژفروش!
آرزوهای بزرگ
پیدرپی، پیوسته، پیاپی، کم شد
معلوم نشد چرا، کجا، کی، کم شد
تعدادِ مؤلفها، هی بالا رفت
تیراژِ کتابها، ولی، هی کم شد
عشق سالهای وبا
در شهرِ طرفدارِ اراجیف شده
در دورۀ حرفهای تحریفشده
از «عشق» نوشتم و پر از «کینه» شدند!
اینک منم؛ این کتابِ توقیفشده
•
#رباعی
#مجتبی_احمدی
#هفته_کتاب #کتاب
•
• @NaaKhaaNaa
Forwarded from sketab
خرید و فروش آثار ادبی و منابع تحقیقی زبان و ادبیات فارسی (تاریخ، فلسفه و ...)
https://t.me/ketabestan1399
https://t.me/ketabestan1399
Telegram
کتابِ عیلام (کتابستان)
📚 فروشگاه کتاب (آثار ادبی و منابع اصیل و تحقیقی زبان و ادبیات فارسی، تاریخ، فلسفه و ...)
Forwarded from چهار خطی
لشیخ الرئیس
آه از پی صورتت که محض جانی
بگرفته هیولی صفت روحانی
عشقت عَرَض است حا.. در جوهر جان
کهشْنود عرض بمانده، جوهر فانی
..
رباعی بالا را فردی ناشناس در برگ نخست دستنویس تلخیص المحصّل خواجه نصیرالدین طوسی (کتابت در 669 ق) به همراه رباعیی دیگر یادداشت کرده است. این دستنویس به شمارۀ 834 در کتابخانۀ فاضل احمد (کوپریلی) نگهداری میشود.
اشعار فارسی ابن سینا را سعید نفیسی و سهیل یاری گلدره گردآوری کردهاند و این رباعی در بین آنها نیست. اگرچه در صحّت انتساب بسیاری از آنها، از جمله رباعی مذکور، تردید وجود دارد. اما به جهت قدمت نقل (اواخر سدۀ هفتم یا هشتم ق) در خور توجه است.
تصویر دستنویس فاضل احمد با مقدمۀ حسن انصاری توسط میراث مکتوب در 1394 منتشر شده است. چون مرا به این کتاب دسترسی نیست، نمیدانم به این رباعی در مقدمۀ کتاب اشاره شده است یا خیر. یک کلمۀ رباعی، ناخواناست و امیدوارم به یاری خوانندگان فهیم این یادداشت تکمیل شود.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
آه از پی صورتت که محض جانی
بگرفته هیولی صفت روحانی
عشقت عَرَض است حا.. در جوهر جان
کهشْنود عرض بمانده، جوهر فانی
..
رباعی بالا را فردی ناشناس در برگ نخست دستنویس تلخیص المحصّل خواجه نصیرالدین طوسی (کتابت در 669 ق) به همراه رباعیی دیگر یادداشت کرده است. این دستنویس به شمارۀ 834 در کتابخانۀ فاضل احمد (کوپریلی) نگهداری میشود.
اشعار فارسی ابن سینا را سعید نفیسی و سهیل یاری گلدره گردآوری کردهاند و این رباعی در بین آنها نیست. اگرچه در صحّت انتساب بسیاری از آنها، از جمله رباعی مذکور، تردید وجود دارد. اما به جهت قدمت نقل (اواخر سدۀ هفتم یا هشتم ق) در خور توجه است.
تصویر دستنویس فاضل احمد با مقدمۀ حسن انصاری توسط میراث مکتوب در 1394 منتشر شده است. چون مرا به این کتاب دسترسی نیست، نمیدانم به این رباعی در مقدمۀ کتاب اشاره شده است یا خیر. یک کلمۀ رباعی، ناخواناست و امیدوارم به یاری خوانندگان فهیم این یادداشت تکمیل شود.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
تکمله و تصحیح
بعد از انتشار یادداشت پیشین، دو تن از دانشوران گرامی به واسطۀ آقایان محمدخانی و حمید زارعی مرودشت، از سر لطف یادداشتی عرضه داشتند و کلمۀ ناخواندۀ مصراع سوم رباعی منسوب به شیخ الرئیس را «حال» دانستند و حال مرا خوش کردند. از هر چهار عزیز بسیار سپاسگزارم.
اول) یادداشت دکتر محمدجواد اسماعیلی عضوهیئت علمی مؤسسه حکمت و فلسفه
لطفاً به آقای میرافضلی میفرمایید که آیا حالّ در رباعی بالا میتواند گزینهای مناسب باشد؟ ممنون
عشقت عَرَض است حالّ در جوهر جان
دوم) یادداشت فاضل ارجمند سیداشکان خطیبی، دانشجوی فلسفه
کلمۀ افتاده در رباعی منسوب به بوعلی سینا به ظن قریب به یقین «حال» است:
عشقت عرضی است حال در جوهر جان...
عرض در جوهر حال است و جوهر، محلِ حلولِ عرض.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بعد از انتشار یادداشت پیشین، دو تن از دانشوران گرامی به واسطۀ آقایان محمدخانی و حمید زارعی مرودشت، از سر لطف یادداشتی عرضه داشتند و کلمۀ ناخواندۀ مصراع سوم رباعی منسوب به شیخ الرئیس را «حال» دانستند و حال مرا خوش کردند. از هر چهار عزیز بسیار سپاسگزارم.
اول) یادداشت دکتر محمدجواد اسماعیلی عضوهیئت علمی مؤسسه حکمت و فلسفه
لطفاً به آقای میرافضلی میفرمایید که آیا حالّ در رباعی بالا میتواند گزینهای مناسب باشد؟ ممنون
عشقت عَرَض است حالّ در جوهر جان
دوم) یادداشت فاضل ارجمند سیداشکان خطیبی، دانشجوی فلسفه
کلمۀ افتاده در رباعی منسوب به بوعلی سینا به ظن قریب به یقین «حال» است:
عشقت عرضی است حال در جوهر جان...
عرض در جوهر حال است و جوهر، محلِ حلولِ عرض.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
* شعری تازه از خیام
جنگ شعر و نثری در کتابخانۀ لیدنِ هلند وجود دارد که به زبان فارسی و عربی نوشته شده است؛ به قرائن خط و مطالب مندرج در آن، باید تاریخ تحریر آن سدۀ هشتم هجری باشد ( 1094 or) .
در این دستنویس، اشعاری از سعدی، مولانا، سید شرف الدین شیرازی (صاحب تاریخ وصاف؟) و چند شاعر شناس و ناشناس دیگر موجود است.
نیز، در این مجموعه، اشعاری از شخصی به نام محی الدین با تخلص ابن محمود دیده میشود که خلیفۀ خاندان رفاعی است و اشعاری نیز در رثای وی، به قلم شخصی به نام ضیاالدین منجم البخاری آمده است. محی الدین، به دلالت ماده تاریخی که ضیاالدین بخاری برایش سروده، در تاریخ 731ق درگذشته است.
جانشین محی الدین، پسر اوست که در سال 761ق درگذشته و در اشعار ضیا، مدح شده است.
از جمله اشعاری که با ذکر نام سراینده، به ثبت رسیده، و بر اهمیت بیاض لیدن می افزاید، رباعی زیر است که ذیل «عمر خیام فرماید» آمده است:
دل در دنیا نبست جز مجهولی
زین بی خردی ز عافیت معزولی
دنیا چو رباطی است بسان پولی
وانگه چه رباطی که نیرزد پولی
نگارنده، این رباعی را تا به اکنون در جمع اشعار خیام مشاهده نکرده و به نظر می رسد، بیاض لیدن، تنها منبعی باشد که آن را در خود حفظ کرده است.
شبیه به این رباعی، در جمع اشعار مولانا نیز مشهود است و بی گمان، متأثر از آن سروده شده است:
این عرصه که عرض آن ندارد طولی
بگذار عمارتش به هر مجهولی
پولی است جهان که قیمتش نیست جوی
یا هست رباطی که نیرزد پولی
(کلیات شمس ج8، ص 310).
بعد از رباعی منسوب به خیام، رباعی دیگری با «وله» به وی نسبت داده شده است:
آن مرد نيم كز عدمم بيم آيد
آن نيم مرا بهتر ازين نيم آيد
جاني دادست حق مرا عاریتی
تسليم كنم چو وقت تسليم آيد
اما شخصی با قلمی دیگر، بر روی «وله» خط کشیده و نام امام فخرالدین رازی را نوشته است. این رباعی، در اغلب مجموعه رباعیات خیام که در سدۀ نهم نگاشته شده اند، چون طربخانه، به نام خیام آمده است (رک طربخانه: 217 و اشعار خیام به تدوین یکانی: 342)؛ اما زبان و ذهنیت شاعر رباعی بالا، خیامی نیست.
همین شعر در مونس الاحرار جاجرمی به نام فخر رازی درج شده و در ادامه، جواب خواجه نصیر به فخر رازی نیز آمده است:
هر دم دل خود را چو سر میم کنی
تسلیم قضا را سپر نیم کنی
آیا تو که ای که تا رضای تو بود
در دست تو خود چیست که تسلیم کنی
(دستنویس ش 155ب، کتابخانۀ مرکزی: ص 31)
رباعیات دیگری نیز در بیاض لیدن وجود دارد که در متون دیگر به خیام و دیگران منسوب است؛ اما نام سراینده در این اشعار، درج نشده:
آن کو به سلامت است و نانی دارد ...
در گوش دلم گفت فلک تا دانی ...
چون نیست ز هرچه هست جز باد به دست ...
همچنین رباعیاتی خیامانه نیز مشاهده میشود، که نامی از شاعر آنها به میان نیامده است.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
جنگ شعر و نثری در کتابخانۀ لیدنِ هلند وجود دارد که به زبان فارسی و عربی نوشته شده است؛ به قرائن خط و مطالب مندرج در آن، باید تاریخ تحریر آن سدۀ هشتم هجری باشد ( 1094 or) .
در این دستنویس، اشعاری از سعدی، مولانا، سید شرف الدین شیرازی (صاحب تاریخ وصاف؟) و چند شاعر شناس و ناشناس دیگر موجود است.
نیز، در این مجموعه، اشعاری از شخصی به نام محی الدین با تخلص ابن محمود دیده میشود که خلیفۀ خاندان رفاعی است و اشعاری نیز در رثای وی، به قلم شخصی به نام ضیاالدین منجم البخاری آمده است. محی الدین، به دلالت ماده تاریخی که ضیاالدین بخاری برایش سروده، در تاریخ 731ق درگذشته است.
جانشین محی الدین، پسر اوست که در سال 761ق درگذشته و در اشعار ضیا، مدح شده است.
از جمله اشعاری که با ذکر نام سراینده، به ثبت رسیده، و بر اهمیت بیاض لیدن می افزاید، رباعی زیر است که ذیل «عمر خیام فرماید» آمده است:
دل در دنیا نبست جز مجهولی
زین بی خردی ز عافیت معزولی
دنیا چو رباطی است بسان پولی
وانگه چه رباطی که نیرزد پولی
نگارنده، این رباعی را تا به اکنون در جمع اشعار خیام مشاهده نکرده و به نظر می رسد، بیاض لیدن، تنها منبعی باشد که آن را در خود حفظ کرده است.
شبیه به این رباعی، در جمع اشعار مولانا نیز مشهود است و بی گمان، متأثر از آن سروده شده است:
این عرصه که عرض آن ندارد طولی
بگذار عمارتش به هر مجهولی
پولی است جهان که قیمتش نیست جوی
یا هست رباطی که نیرزد پولی
(کلیات شمس ج8، ص 310).
بعد از رباعی منسوب به خیام، رباعی دیگری با «وله» به وی نسبت داده شده است:
آن مرد نيم كز عدمم بيم آيد
آن نيم مرا بهتر ازين نيم آيد
جاني دادست حق مرا عاریتی
تسليم كنم چو وقت تسليم آيد
اما شخصی با قلمی دیگر، بر روی «وله» خط کشیده و نام امام فخرالدین رازی را نوشته است. این رباعی، در اغلب مجموعه رباعیات خیام که در سدۀ نهم نگاشته شده اند، چون طربخانه، به نام خیام آمده است (رک طربخانه: 217 و اشعار خیام به تدوین یکانی: 342)؛ اما زبان و ذهنیت شاعر رباعی بالا، خیامی نیست.
همین شعر در مونس الاحرار جاجرمی به نام فخر رازی درج شده و در ادامه، جواب خواجه نصیر به فخر رازی نیز آمده است:
هر دم دل خود را چو سر میم کنی
تسلیم قضا را سپر نیم کنی
آیا تو که ای که تا رضای تو بود
در دست تو خود چیست که تسلیم کنی
(دستنویس ش 155ب، کتابخانۀ مرکزی: ص 31)
رباعیات دیگری نیز در بیاض لیدن وجود دارد که در متون دیگر به خیام و دیگران منسوب است؛ اما نام سراینده در این اشعار، درج نشده:
آن کو به سلامت است و نانی دارد ...
در گوش دلم گفت فلک تا دانی ...
چون نیست ز هرچه هست جز باد به دست ...
همچنین رباعیاتی خیامانه نیز مشاهده میشود، که نامی از شاعر آنها به میان نیامده است.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram
گاهنامۀ ادبی
یادداشتهای انتقادی و ادبیِ
محسن شریفی صَحی
*مطالب تخصصی است
آیدی من: @m_sharifi_sahi
گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname
اینستاگرام گاهنامۀ ادبی:
https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
محسن شریفی صَحی
*مطالب تخصصی است
آیدی من: @m_sharifi_sahi
گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname
اینستاگرام گاهنامۀ ادبی:
https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
رباعی نویافتۀ منسوب به خیّام
به همت و پیگیری پژوهشگر فاضل جناب محسن شریفی صحی
▫️تصویر دستنویس جُنگ نظم و نثر کتابخانۀ لیدن، سدۀ هشتم قمری، Or.1094
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
به همت و پیگیری پژوهشگر فاضل جناب محسن شریفی صحی
▫️تصویر دستنویس جُنگ نظم و نثر کتابخانۀ لیدن، سدۀ هشتم قمری، Or.1094
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعی تصویری
میتوان ادعا کرد که بیشترین گونۀ نوآوری و نیز تفنن در شعر فارسی در قالب رباعی رخ داده است. از رباعی یک بیتی و سه بیتی و چهاربیتی گرفته تا انواع رباعی مستزاد و بههم پیوسته و بدون مطلع (قطعۀ دوبیتی) و با پایان باز. همچنین است استفاده از وزن رباعی در قصیده و مسمط و قطعه و غزل؛ یا درج رباعی در ضمن قصیده و قطعه و غزل و مثنوی (شعر چند قالبی و چند وزنی).
در سه دهۀ اخیر با اقبال شاعران به رباعی، استفاده از تکنیکهای متفاوتسازی در شعر امروز، برای ایجاد تمایز در فرم و زبان رباعی نیز، در دستور کار رباعیسرایان قرار گرفته است. من در مقدمۀ کتاب در آستانۀ تازه شدن (صد رباعی امروز) به برخی از این گونههای نوآوری یا به تعبیر بهتر ترفندهای اعجابانگیزی در مخاطب در رباعی امروز اشاره کردهام: رها کردن قافیه، تغییر ردیف، افزایش و کاهش مصراعها، خروج از وزن، خالی گذاشتن جای کلمات، استفاده از اشکال و علایم، سطرچینی پلکانی، درهمآمیزی مصراعها، استفاده از کلمات خارجی (الفبای لاتین)، جابهجایی مصراع سوم و چهارم، تکرار یک مصراع، بهرهگیری از ظرفیت القایی آواها و تصرّف در شکل صرفی کلمات.
ایرج زبردست، رباعیسرای نام آشنای معاصر، برخی از این تکنیکها را در رباعیّات خود به کار گرفته است. در رباعیی، اولین شعر بشر را تصویرنگاری کرده و به جای مصراع چهارم (خورشید، آتش، درخت، گل، ماه، شهاب)، معادلهای تصویری آن را قرار داده است (رک. تصویر ذیل). این تمهید، اگرچه از پشتوانههای درونمتنی و برون متنی (اشاره به نگارههایی که انسان نخستین بر دیوارۀ غارها از خود به جا گذاشته) بی بهره نیست. اما جای چنین شعرهایی فقط در کتاب خود شاعر است؛ نه در ذهن و روح مخاطب. حتی نقل آن در گزیدههای رباعی امروز هم خالی از دشواری نیست.
باری، در گشت و گذارهای خود در نسخههای خطی متوجه شدم که شاعر یا کاتب خوش ذوقی، حدود ۷۰۰ سال پیش، سعی کرده با امکانات محدود خود، با استفاده از نقطه و شکل، رباعیی را با ترکیب تصویر و حروف برای مخاطبان خود روایت کند (رک. تصویر ذیل). این دستنویس، مجموعهای از رسایل فارسی و عربی است که به شمارۀ ۲۰۵۲ در کتابخانۀ ایاصوفیا نگهداری میشود و در سالهای ۶۸۶ و ۶۸۷ ق به کتابت در آمده است. در فواصل بین رسالهها، یکی از دارندگان نسخه، به احتمال در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری، شعرها و یادداشتهایی نوشته است. اصل رباعی به احتمال بسیار، این بوده است (برگ ۱۳):
ده ساله بتی، ز بعد نُه مَه زاده
از هشت بهشت و هفت چرخ افتاده
شش پنج و چهار و دُ سه یار آزاده
دو مرغ به نزد یک سبوی باده
تلاش شاعر برای گنجانده اعداد یک تا ده در رباعی، در خور توجه است، اما با تکلّف بسیار صورت گرفته است. منظور شاعر را از مصراع سوم کامل در نیافتم. شش پنج زدن، از اصطلاحات بازی نرد است.
کاتب رباعی برای تصویرگری اعداد، راهی سادهتر از گذاشتن نقطه به ذهنش نرسیده، ولی سبو و مرغ را در حدّ خودش نقاشی کرده است. در نهایت، هدفش جلب نظر مخاطب و ایجاد سرگرمی بوده است و بس. با همۀ احترامی که برای نوآوری در شعر امروز قائلم، معتقدم که جوهرۀ بسیاری از نوآوریها، از همین بازیها و سرگرمیها فراتر نمیرود و درنگی که در برابر آنها داریم، در حد یک شگفتزدگی ساده و گذرا، و گاهی هم بی اعتنایی ست. چنین شعرهایی، با جان ما همسفر نمیشود و تنها به درد گرم کردنِ محافل یا نقل در نوشتههایی از این دست، میخورَد.
●
https://b2n.ir/539177
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
میتوان ادعا کرد که بیشترین گونۀ نوآوری و نیز تفنن در شعر فارسی در قالب رباعی رخ داده است. از رباعی یک بیتی و سه بیتی و چهاربیتی گرفته تا انواع رباعی مستزاد و بههم پیوسته و بدون مطلع (قطعۀ دوبیتی) و با پایان باز. همچنین است استفاده از وزن رباعی در قصیده و مسمط و قطعه و غزل؛ یا درج رباعی در ضمن قصیده و قطعه و غزل و مثنوی (شعر چند قالبی و چند وزنی).
در سه دهۀ اخیر با اقبال شاعران به رباعی، استفاده از تکنیکهای متفاوتسازی در شعر امروز، برای ایجاد تمایز در فرم و زبان رباعی نیز، در دستور کار رباعیسرایان قرار گرفته است. من در مقدمۀ کتاب در آستانۀ تازه شدن (صد رباعی امروز) به برخی از این گونههای نوآوری یا به تعبیر بهتر ترفندهای اعجابانگیزی در مخاطب در رباعی امروز اشاره کردهام: رها کردن قافیه، تغییر ردیف، افزایش و کاهش مصراعها، خروج از وزن، خالی گذاشتن جای کلمات، استفاده از اشکال و علایم، سطرچینی پلکانی، درهمآمیزی مصراعها، استفاده از کلمات خارجی (الفبای لاتین)، جابهجایی مصراع سوم و چهارم، تکرار یک مصراع، بهرهگیری از ظرفیت القایی آواها و تصرّف در شکل صرفی کلمات.
ایرج زبردست، رباعیسرای نام آشنای معاصر، برخی از این تکنیکها را در رباعیّات خود به کار گرفته است. در رباعیی، اولین شعر بشر را تصویرنگاری کرده و به جای مصراع چهارم (خورشید، آتش، درخت، گل، ماه، شهاب)، معادلهای تصویری آن را قرار داده است (رک. تصویر ذیل). این تمهید، اگرچه از پشتوانههای درونمتنی و برون متنی (اشاره به نگارههایی که انسان نخستین بر دیوارۀ غارها از خود به جا گذاشته) بی بهره نیست. اما جای چنین شعرهایی فقط در کتاب خود شاعر است؛ نه در ذهن و روح مخاطب. حتی نقل آن در گزیدههای رباعی امروز هم خالی از دشواری نیست.
باری، در گشت و گذارهای خود در نسخههای خطی متوجه شدم که شاعر یا کاتب خوش ذوقی، حدود ۷۰۰ سال پیش، سعی کرده با امکانات محدود خود، با استفاده از نقطه و شکل، رباعیی را با ترکیب تصویر و حروف برای مخاطبان خود روایت کند (رک. تصویر ذیل). این دستنویس، مجموعهای از رسایل فارسی و عربی است که به شمارۀ ۲۰۵۲ در کتابخانۀ ایاصوفیا نگهداری میشود و در سالهای ۶۸۶ و ۶۸۷ ق به کتابت در آمده است. در فواصل بین رسالهها، یکی از دارندگان نسخه، به احتمال در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری، شعرها و یادداشتهایی نوشته است. اصل رباعی به احتمال بسیار، این بوده است (برگ ۱۳):
ده ساله بتی، ز بعد نُه مَه زاده
از هشت بهشت و هفت چرخ افتاده
شش پنج و چهار و دُ سه یار آزاده
دو مرغ به نزد یک سبوی باده
تلاش شاعر برای گنجانده اعداد یک تا ده در رباعی، در خور توجه است، اما با تکلّف بسیار صورت گرفته است. منظور شاعر را از مصراع سوم کامل در نیافتم. شش پنج زدن، از اصطلاحات بازی نرد است.
کاتب رباعی برای تصویرگری اعداد، راهی سادهتر از گذاشتن نقطه به ذهنش نرسیده، ولی سبو و مرغ را در حدّ خودش نقاشی کرده است. در نهایت، هدفش جلب نظر مخاطب و ایجاد سرگرمی بوده است و بس. با همۀ احترامی که برای نوآوری در شعر امروز قائلم، معتقدم که جوهرۀ بسیاری از نوآوریها، از همین بازیها و سرگرمیها فراتر نمیرود و درنگی که در برابر آنها داریم، در حد یک شگفتزدگی ساده و گذرا، و گاهی هم بی اعتنایی ست. چنین شعرهایی، با جان ما همسفر نمیشود و تنها به درد گرم کردنِ محافل یا نقل در نوشتههایی از این دست، میخورَد.
●
https://b2n.ir/539177
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
تاجالدین رازی سلّمه الله تعالی
چون قدّ تو در چمن چمیدن گیرد
از رشک قدت سرو خمیدن گیرد
وز شرم، دگر بنفشه از گِل ندمد
از گُل چو بنفشهات دمیدن گیرد
این رباعی را فردی به نام علی بن اوحدالدین خطاط در دمشق بر ورقی از روضة الناظر عزیز کاشانی که تاج رازی در ۷۵۵ ق کتابت کرده، نوشته است. همراه این رباعی، غزلی است با تخلّص تاج، با عنوان: «لمولانا و مولی الموالی تاج الملة و الدین الرازی». اصل نسخهای که این اشعار در آن است، به شمارۀ ۵۳۲۴ در کتابخانۀ فاتح نگهداری میشود. علی خطاط، تاج رازی را نیک میشناخته و برای او احترام زیادی قائل بوده است.
آقای حسینی (فهرست فاتح، ۴۵۴) احتمال داده که وی، همان تاجالدین محمود بن جمالالدین علی حمصی، عالم قرن هشتم باشد که به تاج الرازی شهرت دارد. از او کشف المعاقد فی شرح قواعد العقائد (چاپ عکسی) و المطالب القدسيه في شرح الرسالة الشمسيه، تألیف در ۷۳۳ ق (نسخۀ سنا) باقی مانده است. این شخص، دستنویسی از شرح قواعد العقائد را در ۷۳۴ ق در اختیار داشته است. احتمال یکی بودن آنها وجود دارد.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چون قدّ تو در چمن چمیدن گیرد
از رشک قدت سرو خمیدن گیرد
وز شرم، دگر بنفشه از گِل ندمد
از گُل چو بنفشهات دمیدن گیرد
این رباعی را فردی به نام علی بن اوحدالدین خطاط در دمشق بر ورقی از روضة الناظر عزیز کاشانی که تاج رازی در ۷۵۵ ق کتابت کرده، نوشته است. همراه این رباعی، غزلی است با تخلّص تاج، با عنوان: «لمولانا و مولی الموالی تاج الملة و الدین الرازی». اصل نسخهای که این اشعار در آن است، به شمارۀ ۵۳۲۴ در کتابخانۀ فاتح نگهداری میشود. علی خطاط، تاج رازی را نیک میشناخته و برای او احترام زیادی قائل بوده است.
آقای حسینی (فهرست فاتح، ۴۵۴) احتمال داده که وی، همان تاجالدین محمود بن جمالالدین علی حمصی، عالم قرن هشتم باشد که به تاج الرازی شهرت دارد. از او کشف المعاقد فی شرح قواعد العقائد (چاپ عکسی) و المطالب القدسيه في شرح الرسالة الشمسيه، تألیف در ۷۳۳ ق (نسخۀ سنا) باقی مانده است. این شخص، دستنویسی از شرح قواعد العقائد را در ۷۳۴ ق در اختیار داشته است. احتمال یکی بودن آنها وجود دارد.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات خیام دستنویس محمد قوام.pdf
3.4 MB
▫️«رباعیات خیام؛ بررسی دستنویس محمد قوام»، سیدعلی میرافضلی، گزارش میراث، دورۀ سوم، سال سوم، شمارۀ سوم و چهارم، پاییز- زمستان ۱۳۹۷ (تاریخ انتشار: پاییز ۱۳۹۹)، ص ۱۶-۲۲
- در دهۀ سی شمسی، کارگاهی در تهران، اقدام به جعل دو دستنویس از رباعیات خیّام کرده است، یکی با تاریخ ۶۵۸ ق و دیگری با تاریخ ۶۰۴ ق. دستنویس نخست، به کتابخانۀ چستربیتی فروخته شده است و دستنویس دوم، به دانشگاه کمبریج. این دو دستنویس، بهویژه دستنویس دوم، با حسن ظن و اقبال ایرانشناسان غرب مواجه شده است.
- جاعلان دستنویس چستربیتی، ترقیمۀ نسخه را به تمامی از یک دستنویس دیگرِ رباعیات خیّام برگرفتهاند که اینک در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران نگهداری میشود. سپس، با تغییر نام کاتب از محمد قوام شیرازی، به محمد قوام نیشابوری، و تغییر تاریخ آن از ۹۵۸ به ۶۵۸ ق، کوشیدهاند بر اعتبار نسخۀ جعلی خود بیفزایند.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
- در دهۀ سی شمسی، کارگاهی در تهران، اقدام به جعل دو دستنویس از رباعیات خیّام کرده است، یکی با تاریخ ۶۵۸ ق و دیگری با تاریخ ۶۰۴ ق. دستنویس نخست، به کتابخانۀ چستربیتی فروخته شده است و دستنویس دوم، به دانشگاه کمبریج. این دو دستنویس، بهویژه دستنویس دوم، با حسن ظن و اقبال ایرانشناسان غرب مواجه شده است.
- جاعلان دستنویس چستربیتی، ترقیمۀ نسخه را به تمامی از یک دستنویس دیگرِ رباعیات خیّام برگرفتهاند که اینک در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران نگهداری میشود. سپس، با تغییر نام کاتب از محمد قوام شیرازی، به محمد قوام نیشابوری، و تغییر تاریخ آن از ۹۵۸ به ۶۵۸ ق، کوشیدهاند بر اعتبار نسخۀ جعلی خود بیفزایند.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
▫️انجامۀ دو دستنویس رباعیّات خیّام؛
نسخۀ چستربیتی و نسخۀ دانشگاه تهران
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
نسخۀ چستربیتی و نسخۀ دانشگاه تهران
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
وقت تسلیم
آن مرد نیَم کز عدمم بیم آید
وآن نیم مرا بهتر از این نیم آید
جانیاست مرا به عاریت داده خدای
تسلیم کنم چو وقت تسلیم آید.
امام فخر رازی (د. ۶۰۶ ق)
▫️
پدر، طبق آنچه در شناسنامهاش آمده، اول بهمن ماه ۱۳۲۶ به دنیا آمده است. تبار پدری و مادری ایشان که هر دو جزو سادات بودند، از منطقۀ سریزد و مخلّصون، در نزدیکی شهر یزد بود. هر دو خانواده، حدود یک قرن پیش از زادگاه خود به رفسنجان کوچیدهاند. مادر بزرگ پدریام که ما او را «ننه آقا» میگفتیم با اینکه هیچ سوادی نداشت، ذهنش گنجینهای بود بی پایان از احادیث و اشعار و متلها و مثلها. مادر دو شهید بود و در شهادت پسرانش چنان احتشام و استقامتی از خود نشان داد که هر گاه داستان مادر حسنک وزیر را در تاریخ بیهقی میخواندم، گویی به تصویر مادر بزرگم مینگریستم. با آنکه همه یا بیشتر عمرش را در رفسنجان زیسته بود، تا پایان حیات، به لهجۀ یزدی سخن میگفت و بدان تفاخر هم داشت.
پدر از ۹ سالگی کار میکرد؛ ابتدا دور از خانواده در کرج در کارخانۀ پارچه بافی (یا نخریسی)، و سپس در رفسنجان در شغل نقاشی ساختمان؛ و در همین شغل، به استادی رسید. در کارش، هم ظرافت داشت و هم انصاف و مروّت. در جوانی ازدواج کرد. من دومین فرزند اویم و با دیگر برادرانم، تابستانها در کار نقاشی شاگرد او بودیم. پیش از انقلاب، در مس سرچشمه، در بخش خدمات شهر و در شغل نقاشی ساختمان، مشغول به کار شد. سال ۱۳۶۵ آنجا را ترک کرد و به شهرداری رفسنجان انتقال یافت. تا زمان بازنشستگیاش در آتشنشانی کار میکرد و در کنار آن، برای گرداندن خانوادۀ پُر جمعیت خود، به شغل نقاشی هم ادامه میداد. از همان کودکی، زبری و زمختیِ دستهای پدر در ذهنم چنان نقش بست که برای آن شعری گفتم و همان سالها در سروش نوجوان چاپ شد.
پدر، تابستان سال ۱۳۸۸ در آن آشوبهای اجتماعی بازنشسته شد و میتوان گفت در شغل نقاشی هم به پایان کار خود رسید. چرا که به فاصلۀ ده ماه بعد از بازنشستگی، سه بار هر دو پایش شکست و او را که تا پیش از آن کمتر در خانه بند میشد، زمینگیر کرد. پاداشِ پایانْ خدمتش، چهار و نیم میلیون تومان بود که همۀ آن خرج عمل پایش شد. در این یازده سال، رفت و آمدش بسیار محدود و در حد حوایج روزانه بود و با واکر چند قدمی راه میرفت. یکبار هم عمل قلب انجام داد و این عمل نیز توانش را بیش از پیش گرفت.
دو هفتۀ پیش که کرونایش مسجّل شد، در خانه زمین خورد و استخوان رانش شکست. چارهای نبود و میباید در همین شرایط عمل میشد. عملش خوب بود، اما به دلیل ضعف جسمانیِ بعد از عمل، و حاد شدن کرونایش، پس از آنکه نصف روز به خانه آمد، به دلیل اُفت اکسیژن خون و تنگی نفس، مجدداً راهی بیمارستان شد و بعد از پنج روز بستری بودن در بخش آیسییو، شامگاه جمعه ۳۰ آبان ماه خبر درگذشتش را به ما دادند. خبرش را که از زبان متصدّیِ بیمارستان شنیدم، گویی رانندهای هستم که ماشینش چپ کرده است. و در برهوت راه، مبهوت بر جنازۀ لحظهها مینگریستم و میگریستم.
در سن چهل سالگی، در اواخر جنگ، به جبهه رفت و آنجا شیمیایی شد. تا چند ماه بعدش، حمام که میرفت، پوستِ تنش، لایه لایه وِل میداد. از کسی نه شکوهای داشت و بر کسی نه منّتی؛ و این موضوع، هیچ گاه برایش ابزار تفاخر و امتیاز نبود. آن را چنان زود فراموش کرد که گویی خود چنین چیزی نبوده است.
پدر، روحیۀ خوب و خندههای دلنشینی داشت. در همۀ سختیها و تلخیها، به کلام واقعی و قلبی، سپاسگزار خدا بود. حافظۀ کوتاه مدتش تا حدودی رنگ باخته بود، اما نقلهای بسیار شیرینی از دوران کودکی، در ذهن داشت. شعرهایی که شصت سال پیش در زمان کودکی و نوجوانی شنیده بود، به طرز عجیبی بر زبانش جاری میشد. زحمتکش و خوش خلق و مردم دوست بود و از مال دنیا چیزی نیندوخت که دست و پاگیر رفتنش باشد. این اواخر خواب پدر و مادرش را میدید و زمزمۀ رفتن سر میداد. پیدا بود که پیش از سفر، مرگ را با رضایتِ خاطر پذیرفته است.
..
میپندارم فخر رازی رباعی بالا را در وصف پدرم سروده بود. شعرهای زیادی هست که میخوانیم، اما روحمان با آنها همراستا نمیشود و به درک عمیقی از آنها نمیرسیم. افت و خیزهای روزگار و سختیها و تلخیهای زندگی، معنای راستین بعضی شعرها را بر ما برملا میکند. تردید ندارم که اگر پدر میخواست آن لحظۀ آخر شعری بسراید، چنین شعری بود.
..
https://b2n.ir/696682
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
آن مرد نیَم کز عدمم بیم آید
وآن نیم مرا بهتر از این نیم آید
جانیاست مرا به عاریت داده خدای
تسلیم کنم چو وقت تسلیم آید.
امام فخر رازی (د. ۶۰۶ ق)
▫️
پدر، طبق آنچه در شناسنامهاش آمده، اول بهمن ماه ۱۳۲۶ به دنیا آمده است. تبار پدری و مادری ایشان که هر دو جزو سادات بودند، از منطقۀ سریزد و مخلّصون، در نزدیکی شهر یزد بود. هر دو خانواده، حدود یک قرن پیش از زادگاه خود به رفسنجان کوچیدهاند. مادر بزرگ پدریام که ما او را «ننه آقا» میگفتیم با اینکه هیچ سوادی نداشت، ذهنش گنجینهای بود بی پایان از احادیث و اشعار و متلها و مثلها. مادر دو شهید بود و در شهادت پسرانش چنان احتشام و استقامتی از خود نشان داد که هر گاه داستان مادر حسنک وزیر را در تاریخ بیهقی میخواندم، گویی به تصویر مادر بزرگم مینگریستم. با آنکه همه یا بیشتر عمرش را در رفسنجان زیسته بود، تا پایان حیات، به لهجۀ یزدی سخن میگفت و بدان تفاخر هم داشت.
پدر از ۹ سالگی کار میکرد؛ ابتدا دور از خانواده در کرج در کارخانۀ پارچه بافی (یا نخریسی)، و سپس در رفسنجان در شغل نقاشی ساختمان؛ و در همین شغل، به استادی رسید. در کارش، هم ظرافت داشت و هم انصاف و مروّت. در جوانی ازدواج کرد. من دومین فرزند اویم و با دیگر برادرانم، تابستانها در کار نقاشی شاگرد او بودیم. پیش از انقلاب، در مس سرچشمه، در بخش خدمات شهر و در شغل نقاشی ساختمان، مشغول به کار شد. سال ۱۳۶۵ آنجا را ترک کرد و به شهرداری رفسنجان انتقال یافت. تا زمان بازنشستگیاش در آتشنشانی کار میکرد و در کنار آن، برای گرداندن خانوادۀ پُر جمعیت خود، به شغل نقاشی هم ادامه میداد. از همان کودکی، زبری و زمختیِ دستهای پدر در ذهنم چنان نقش بست که برای آن شعری گفتم و همان سالها در سروش نوجوان چاپ شد.
پدر، تابستان سال ۱۳۸۸ در آن آشوبهای اجتماعی بازنشسته شد و میتوان گفت در شغل نقاشی هم به پایان کار خود رسید. چرا که به فاصلۀ ده ماه بعد از بازنشستگی، سه بار هر دو پایش شکست و او را که تا پیش از آن کمتر در خانه بند میشد، زمینگیر کرد. پاداشِ پایانْ خدمتش، چهار و نیم میلیون تومان بود که همۀ آن خرج عمل پایش شد. در این یازده سال، رفت و آمدش بسیار محدود و در حد حوایج روزانه بود و با واکر چند قدمی راه میرفت. یکبار هم عمل قلب انجام داد و این عمل نیز توانش را بیش از پیش گرفت.
دو هفتۀ پیش که کرونایش مسجّل شد، در خانه زمین خورد و استخوان رانش شکست. چارهای نبود و میباید در همین شرایط عمل میشد. عملش خوب بود، اما به دلیل ضعف جسمانیِ بعد از عمل، و حاد شدن کرونایش، پس از آنکه نصف روز به خانه آمد، به دلیل اُفت اکسیژن خون و تنگی نفس، مجدداً راهی بیمارستان شد و بعد از پنج روز بستری بودن در بخش آیسییو، شامگاه جمعه ۳۰ آبان ماه خبر درگذشتش را به ما دادند. خبرش را که از زبان متصدّیِ بیمارستان شنیدم، گویی رانندهای هستم که ماشینش چپ کرده است. و در برهوت راه، مبهوت بر جنازۀ لحظهها مینگریستم و میگریستم.
در سن چهل سالگی، در اواخر جنگ، به جبهه رفت و آنجا شیمیایی شد. تا چند ماه بعدش، حمام که میرفت، پوستِ تنش، لایه لایه وِل میداد. از کسی نه شکوهای داشت و بر کسی نه منّتی؛ و این موضوع، هیچ گاه برایش ابزار تفاخر و امتیاز نبود. آن را چنان زود فراموش کرد که گویی خود چنین چیزی نبوده است.
پدر، روحیۀ خوب و خندههای دلنشینی داشت. در همۀ سختیها و تلخیها، به کلام واقعی و قلبی، سپاسگزار خدا بود. حافظۀ کوتاه مدتش تا حدودی رنگ باخته بود، اما نقلهای بسیار شیرینی از دوران کودکی، در ذهن داشت. شعرهایی که شصت سال پیش در زمان کودکی و نوجوانی شنیده بود، به طرز عجیبی بر زبانش جاری میشد. زحمتکش و خوش خلق و مردم دوست بود و از مال دنیا چیزی نیندوخت که دست و پاگیر رفتنش باشد. این اواخر خواب پدر و مادرش را میدید و زمزمۀ رفتن سر میداد. پیدا بود که پیش از سفر، مرگ را با رضایتِ خاطر پذیرفته است.
..
میپندارم فخر رازی رباعی بالا را در وصف پدرم سروده بود. شعرهای زیادی هست که میخوانیم، اما روحمان با آنها همراستا نمیشود و به درک عمیقی از آنها نمیرسیم. افت و خیزهای روزگار و سختیها و تلخیهای زندگی، معنای راستین بعضی شعرها را بر ما برملا میکند. تردید ندارم که اگر پدر میخواست آن لحظۀ آخر شعری بسراید، چنین شعری بود.
..
https://b2n.ir/696682
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
لمولانا صدر الشریعه نوّر قبره
ای پیر فلک! تو راست بر ما سبقت
هم مهر ز تو دیدهام و هم شفقت
تو تیغ کشی به نیمروز، اینک: مهر
خونریز کنی به شام، اینک: شفقت!
..
پیشتر سه رباعی از «صدرالشریعه» آوردیم و حدس زدیم که منظور از این شخص، عبیدالله بن مسعود بن تاجالشریعه محمود بخاری است که از معاریف قرن هشتم بوده و در ۷۴۷ ق درگذشته است. رباعی بالا که در یک دستنویس قرن هشتمی درج شده است (کتابخانۀ فاتح، ش ۵۳۲۴، مورّخ ۷۵۵ ق، برگ ۱۲۴ ر)، این حدس را قوّت میبخشد. کاتب رباعی به احتمال زیاد او را میشناخته و عبارت دعایی «نوّر قبره» را برای فردی تازه درگذشته به کار بُرده است. این رباعی، جای دیگری دیده نشده است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
ای پیر فلک! تو راست بر ما سبقت
هم مهر ز تو دیدهام و هم شفقت
تو تیغ کشی به نیمروز، اینک: مهر
خونریز کنی به شام، اینک: شفقت!
..
پیشتر سه رباعی از «صدرالشریعه» آوردیم و حدس زدیم که منظور از این شخص، عبیدالله بن مسعود بن تاجالشریعه محمود بخاری است که از معاریف قرن هشتم بوده و در ۷۴۷ ق درگذشته است. رباعی بالا که در یک دستنویس قرن هشتمی درج شده است (کتابخانۀ فاتح، ش ۵۳۲۴، مورّخ ۷۵۵ ق، برگ ۱۲۴ ر)، این حدس را قوّت میبخشد. کاتب رباعی به احتمال زیاد او را میشناخته و عبارت دعایی «نوّر قبره» را برای فردی تازه درگذشته به کار بُرده است. این رباعی، جای دیگری دیده نشده است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from شعر، فرهنگ و ادبیات
🔴کانال «گاهنامۀ ادبی» محملی مجازی است؛ برای:
◾️ نقد سرقات ادبی
◾️نقد پختهخواریها
◾️ نقد مقالهسازیها
◾️ نقد مقالات و کتب ادبی
◾️و دیگر یادداشتهای ادبیِ محسن شریفی صحی
⚫️ هدف از ایجاد این کانال، مبارزه با فساد علمی و ادبیِ موجود در فضای دانشگاهی ایران، با افشاگری و ذکر مصادیق فسادِ علمی است.
✔️«گاهنامۀ ادبی» را به جویندگان حقیقت معرفی فرمایید.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
◾️ نقد سرقات ادبی
◾️نقد پختهخواریها
◾️ نقد مقالهسازیها
◾️ نقد مقالات و کتب ادبی
◾️و دیگر یادداشتهای ادبیِ محسن شریفی صحی
⚫️ هدف از ایجاد این کانال، مبارزه با فساد علمی و ادبیِ موجود در فضای دانشگاهی ایران، با افشاگری و ذکر مصادیق فسادِ علمی است.
✔️«گاهنامۀ ادبی» را به جویندگان حقیقت معرفی فرمایید.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram
گاهنامۀ ادبی
یادداشتهای انتقادی و ادبیِ
محسن شریفی صَحی
*مطالب تخصصی است
آیدی من: @m_sharifi_sahi
گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname
اینستاگرام گاهنامۀ ادبی:
https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
محسن شریفی صَحی
*مطالب تخصصی است
آیدی من: @m_sharifi_sahi
گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname
اینستاگرام گاهنامۀ ادبی:
https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
شیخ اوحدالدین فرماید
الحق دل شادمانه در عالم نیست
بی غم منشین که هیچ کس بی غم نیست
جز غم دل پُر درد تو را مرهم نیست
دم درکش از آنکه در جهان همدم نیست
..
رباعیّات اوحد کرمانی (د. ۶۳۵ ق)، در شمار آثار مورد توجه در قرن هفتم و هشتم هجری بوده است و جُنگی نیست که از رباعیّات او خالی باشد. غیر از آن، کاتبان در پس و پشت دستنوشتههای قدیم و اوراق سفید میان رسالات، رباعیّاتی از او نقل کردهاند. رباعی بالا را به نقل از دستنویس تاج المصادر بیهقی متعلّق به کتابخانۀ اسعد افندی (شمارۀ ۳۱۸۸) آوردیم. این دستنویس ارجمند، در هشتم شوال سال ۷۱۱ ق در تبریز کتابت شده است. از تاج المصادر چندین نسخۀ قدیمی در کتابخانهها موجود است. نسخۀ مورد اشاره، از حیث کامل بودن و پاکیزگی و مقابله با نسخة مورخ ۵۲۴ ق در خور اهمیت بسیار است.
رباعی اوحد، در هیچ کدام از چاپهای رباعیّات او دیده نشد. در کنار رباعی او، سه رباعی دیگر هم وجود دارد که نام گویندهشان مشخّص نشده است (رک. تصویر).
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
الحق دل شادمانه در عالم نیست
بی غم منشین که هیچ کس بی غم نیست
جز غم دل پُر درد تو را مرهم نیست
دم درکش از آنکه در جهان همدم نیست
..
رباعیّات اوحد کرمانی (د. ۶۳۵ ق)، در شمار آثار مورد توجه در قرن هفتم و هشتم هجری بوده است و جُنگی نیست که از رباعیّات او خالی باشد. غیر از آن، کاتبان در پس و پشت دستنوشتههای قدیم و اوراق سفید میان رسالات، رباعیّاتی از او نقل کردهاند. رباعی بالا را به نقل از دستنویس تاج المصادر بیهقی متعلّق به کتابخانۀ اسعد افندی (شمارۀ ۳۱۸۸) آوردیم. این دستنویس ارجمند، در هشتم شوال سال ۷۱۱ ق در تبریز کتابت شده است. از تاج المصادر چندین نسخۀ قدیمی در کتابخانهها موجود است. نسخۀ مورد اشاره، از حیث کامل بودن و پاکیزگی و مقابله با نسخة مورخ ۵۲۴ ق در خور اهمیت بسیار است.
رباعی اوحد، در هیچ کدام از چاپهای رباعیّات او دیده نشد. در کنار رباعی او، سه رباعی دیگر هم وجود دارد که نام گویندهشان مشخّص نشده است (رک. تصویر).
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from انجمنآرا (رضا موسوی طبری) (رضا موسوي طبري)
مسمّطی نویافته از جمالالدّین اَزهَری مَروَزی
در انتهای نسخهای ارزشمند از "الملخصِ" فخرالدین رازی که از نوادر کتابخانۀ شهید علی پاشا در ترکیه است و تاریخ کتابت آن تنها دو سال بعد از وفات مؤلف یعنی 608 هجری شمسی است مسمّطی از شاعری به نام ازهری کتابت شده که پیشتر در جایی دیده نشده است و نویافته محسوب میشود. شعری است مطبوع و پخته که انتظار نمیرود گویندۀ آن شخص گمنامی بوده باشد.
اما این ازهری کیست و کدام است؟ ما در تاریخ، چند ازهری میشناسیم که اقدم و اشهر و اهم ایشان ازهری هروی صاحب تهذیب اللغة است که در قرن چهار میزیسته و انتساب این شعر به او هیچ وجهی ندارد. ازهری دیگر، شاعر ماهری است از قرن هفتم که ذکر او در لباب الالباب آمده و ازهری مورد نظر ماست و اهل مرو است. نیز با ازهری دیگری در فرائد غیاثی آشنا میشویم که حیاتش در قرن هشتم بوده و با معینالدین جامی مربوط. این نیز دخلی با ازهری مورد نظر ما ندارد.
حال ازهری مروزی را بهتر بشناسیم. در لباب الالباب ذکر او چنین آمده است:
الامام الاجل جمال الدولة والدین الازهری المروزی
جمال ازهری که ماه جاه او ازهر بود و خورشید فضل او انور. امیر سریر فطنت و معیار دینار حکمت و نظم بانظام او در غایت ذوق و جزالت و نهایت رقّت و سلالت و در قصیدهای او را امتحان کردند به ردیف "چشم". (لباب الالباب، ص 215)
ای در غم تو گشته مرا چشمهسار چشم
ناخورده می چراست تو را پرخمار چشم
دل آرزوی چشم تو دارد، عجب مدار
گر باشدم ز خون جگر چشمهسار چشم
خونم هدر مکن که به سیلابهای خون
خود مینهد سزای من اندر کنار چشم...
با این شعر درمییابیم رضاقلیخان هدایت در مجمع الفصحاء صاحب همین قصیده را به غلط ازهری هروی میخواند (ص 329) نیز امین احمد رازی صاحب هفت اقلیم قصیدۀ مذکور را به علاوۀ ابیاتی از قصیدهای دیگر با همان وزن و قافیه، و البته ردیفِ "دل" در تذکرۀ خود به نام شمسالدین محمّد دقایقی آورده است. این خبط و خطا هیچ علّتی جز این ندارد که عوفی ترجمۀ حال و اشعار دقایقی را در لباب الالباب مقدّم بر ترجمه و اشعار ازهری آورده است. بیگمان نسخۀ در دست امین احمد از لباب افتادگی داشته به نوعی که اشعار دقایقی و ترجمۀ حال ازهری در آن مفقود بوده و بالتّبع اشعار ازهری متعاقب شرح حال دقایقی بوده است. از این رو امین احمد رازی این دو شعر را از آنِ دقایقی گمان کرده است.
در لغتنامۀ دهخدا ذیل مدخل ازهری، مؤلف مطلب صاحب مجمع الفصحاء را نقل میکند و سپس قصیدۀ چشم را و آنگاه مینویسد: "عوفی در لباب الالباب فقط از یک ازهری نام میبرد و او همان ابومنصور محمدبن احمد صاحب تهذیب است... و چنانکه گفته شد ولادت ازهری مزبور به سال 282 و وفات وی به سال 370 یا 371 بوده است و در این زمان سراجالملک تاجالدین محمد نامی مشهور نیست." حق با نویسندۀ سطور فوق است اما دو نکته: اولا باید یادآور شد که علیرغم تصور نویسندۀ مدخل مذکور، عوفی در کتاب لباب الالباب، هم ذکر صاحب تهذیب یعنی ازهری هروی را کرده (در ترجمۀ حال مولانا قطب الدین سرخسی به مناسبتی از او و کتاب تهذیبش یاد میکند؛ ص 211) و هم از ازهری مروزی (ص 215 تا 218). ثانیاً ممدوح یادشده نباید هم در آن تاریخ بوده باشد چرا که رضاقلی خان در نسبت هروی به ازهری مرتکب خطا شده و نه در استخراج نام ممدوح او که به صراحت در قصیده اش ثبت و ضبط است و پیش از او مؤلف تذکرۀ عرفات العاشقین نیز بدان اشاره کرده است. (ج 1، ص 280) و اما مسمّط نویافته:
ازهری فرماید
مژدۀ گل میبرد باد صبا سوی چمن
نوعروس باغ میپوشد ز گلگون پیرهن
آمد ایّام طرب، بگذشت دوران حَزَن
با نگار سیمبَر در پای سروِ ناروَن
برخلاف دور گیتی ساغری می نوش کن
*
گوهرافشان شد بر اطراف چمن چشمِ سحاب
وز زمرّد سر برون زد غنچه چون یاقوتِ ناب
گر توانی شد کنون چون لاله شو جامِ شراب
ورنه باری هر شبی در پای گل مست و خراب
با صراحی تا سحرگه دست در آغوش کن
*
روزگار عیش و فال سعد و بخت اَیمَن است
موسم شادی و روز عشرت و می خَوردن است
خاصه این ساعت که ساقی لاله، مطرب سوسن است
جرعه جرعه خون رَز باری مرا در گردن است
ساقیا رطل گران دَردِه، مرا بیهوش کن
*
عمر ما چون دَورِ گل بر باد شد ما بیخبر
لاله زین غم چهره میشوید به خونابِ جگر
زانک گیتی را نمیبینم بقایی بیشتر
شاد بنشین در چمن، مُل در کف و گل در نظر
نالۀ قمری شنو، آواز بلبل گوش کن
*
چون مقرَّر میشود مُلک چمن بر نام گل
باده مینوشد شب و روز "ازهری" از جام گل
عیب نتوان کرد او را خاصه در ایّام گل
هر که باشد اینقدَر داند که در هنگام گل
کس نگوید بلبل شوریده را خاموش کن
#ازهری_مروزی
#لباب_الالباب
#مسمط_نویافته
https://t.me/Anjomanara
در انتهای نسخهای ارزشمند از "الملخصِ" فخرالدین رازی که از نوادر کتابخانۀ شهید علی پاشا در ترکیه است و تاریخ کتابت آن تنها دو سال بعد از وفات مؤلف یعنی 608 هجری شمسی است مسمّطی از شاعری به نام ازهری کتابت شده که پیشتر در جایی دیده نشده است و نویافته محسوب میشود. شعری است مطبوع و پخته که انتظار نمیرود گویندۀ آن شخص گمنامی بوده باشد.
اما این ازهری کیست و کدام است؟ ما در تاریخ، چند ازهری میشناسیم که اقدم و اشهر و اهم ایشان ازهری هروی صاحب تهذیب اللغة است که در قرن چهار میزیسته و انتساب این شعر به او هیچ وجهی ندارد. ازهری دیگر، شاعر ماهری است از قرن هفتم که ذکر او در لباب الالباب آمده و ازهری مورد نظر ماست و اهل مرو است. نیز با ازهری دیگری در فرائد غیاثی آشنا میشویم که حیاتش در قرن هشتم بوده و با معینالدین جامی مربوط. این نیز دخلی با ازهری مورد نظر ما ندارد.
حال ازهری مروزی را بهتر بشناسیم. در لباب الالباب ذکر او چنین آمده است:
الامام الاجل جمال الدولة والدین الازهری المروزی
جمال ازهری که ماه جاه او ازهر بود و خورشید فضل او انور. امیر سریر فطنت و معیار دینار حکمت و نظم بانظام او در غایت ذوق و جزالت و نهایت رقّت و سلالت و در قصیدهای او را امتحان کردند به ردیف "چشم". (لباب الالباب، ص 215)
ای در غم تو گشته مرا چشمهسار چشم
ناخورده می چراست تو را پرخمار چشم
دل آرزوی چشم تو دارد، عجب مدار
گر باشدم ز خون جگر چشمهسار چشم
خونم هدر مکن که به سیلابهای خون
خود مینهد سزای من اندر کنار چشم...
با این شعر درمییابیم رضاقلیخان هدایت در مجمع الفصحاء صاحب همین قصیده را به غلط ازهری هروی میخواند (ص 329) نیز امین احمد رازی صاحب هفت اقلیم قصیدۀ مذکور را به علاوۀ ابیاتی از قصیدهای دیگر با همان وزن و قافیه، و البته ردیفِ "دل" در تذکرۀ خود به نام شمسالدین محمّد دقایقی آورده است. این خبط و خطا هیچ علّتی جز این ندارد که عوفی ترجمۀ حال و اشعار دقایقی را در لباب الالباب مقدّم بر ترجمه و اشعار ازهری آورده است. بیگمان نسخۀ در دست امین احمد از لباب افتادگی داشته به نوعی که اشعار دقایقی و ترجمۀ حال ازهری در آن مفقود بوده و بالتّبع اشعار ازهری متعاقب شرح حال دقایقی بوده است. از این رو امین احمد رازی این دو شعر را از آنِ دقایقی گمان کرده است.
در لغتنامۀ دهخدا ذیل مدخل ازهری، مؤلف مطلب صاحب مجمع الفصحاء را نقل میکند و سپس قصیدۀ چشم را و آنگاه مینویسد: "عوفی در لباب الالباب فقط از یک ازهری نام میبرد و او همان ابومنصور محمدبن احمد صاحب تهذیب است... و چنانکه گفته شد ولادت ازهری مزبور به سال 282 و وفات وی به سال 370 یا 371 بوده است و در این زمان سراجالملک تاجالدین محمد نامی مشهور نیست." حق با نویسندۀ سطور فوق است اما دو نکته: اولا باید یادآور شد که علیرغم تصور نویسندۀ مدخل مذکور، عوفی در کتاب لباب الالباب، هم ذکر صاحب تهذیب یعنی ازهری هروی را کرده (در ترجمۀ حال مولانا قطب الدین سرخسی به مناسبتی از او و کتاب تهذیبش یاد میکند؛ ص 211) و هم از ازهری مروزی (ص 215 تا 218). ثانیاً ممدوح یادشده نباید هم در آن تاریخ بوده باشد چرا که رضاقلی خان در نسبت هروی به ازهری مرتکب خطا شده و نه در استخراج نام ممدوح او که به صراحت در قصیده اش ثبت و ضبط است و پیش از او مؤلف تذکرۀ عرفات العاشقین نیز بدان اشاره کرده است. (ج 1، ص 280) و اما مسمّط نویافته:
ازهری فرماید
مژدۀ گل میبرد باد صبا سوی چمن
نوعروس باغ میپوشد ز گلگون پیرهن
آمد ایّام طرب، بگذشت دوران حَزَن
با نگار سیمبَر در پای سروِ ناروَن
برخلاف دور گیتی ساغری می نوش کن
*
گوهرافشان شد بر اطراف چمن چشمِ سحاب
وز زمرّد سر برون زد غنچه چون یاقوتِ ناب
گر توانی شد کنون چون لاله شو جامِ شراب
ورنه باری هر شبی در پای گل مست و خراب
با صراحی تا سحرگه دست در آغوش کن
*
روزگار عیش و فال سعد و بخت اَیمَن است
موسم شادی و روز عشرت و می خَوردن است
خاصه این ساعت که ساقی لاله، مطرب سوسن است
جرعه جرعه خون رَز باری مرا در گردن است
ساقیا رطل گران دَردِه، مرا بیهوش کن
*
عمر ما چون دَورِ گل بر باد شد ما بیخبر
لاله زین غم چهره میشوید به خونابِ جگر
زانک گیتی را نمیبینم بقایی بیشتر
شاد بنشین در چمن، مُل در کف و گل در نظر
نالۀ قمری شنو، آواز بلبل گوش کن
*
چون مقرَّر میشود مُلک چمن بر نام گل
باده مینوشد شب و روز "ازهری" از جام گل
عیب نتوان کرد او را خاصه در ایّام گل
هر که باشد اینقدَر داند که در هنگام گل
کس نگوید بلبل شوریده را خاموش کن
#ازهری_مروزی
#لباب_الالباب
#مسمط_نویافته
https://t.me/Anjomanara
Telegram
انجمنآرا (رضا موسوی طبری)
در ادب و تاریخ و لغت
به قلم رضا موسوی طبری
@mousavitabari
به قلم رضا موسوی طبری
@mousavitabari
مخمّس قطب قلندر در اقتفای ازهری مروزی
بیاض با ارزشی به شمارۀ 2854 در کتابخانۀ شهید علی پاشا نگهداری میشود که در ایّام حکمرانی شاه شجاع گرد آمده و مشتمل بر برخی اشعار نادر از شاعران آن روزگار است که در مطلبی جداگانه بدان خواهم پرداخت. در جایی از این دستنوشته، قطب قلندر کرمانی شعرهایی از خود و پدرش را یادداشت کرده است. تاریخ این یادداشت، جمادی الاول سال 786 یعنی چند ماه قبل از درگذشت شاه شجاع است: کتبه اضعف عبادالله العلی الاکبر یحیی بن محمود زنگی عجم القلندر فی 21 جمادی الاولی سنۀ 786 هجریه حامداً مصلیاً (برگ 116 پ). این قطبالدین یحیی، فرزند شیخ محمود زنگی عجم کرمانی (د. 806 ق) است که سرگذشت او در حبیب السیر آمده و نظم «جوش و خروش» را در شرح وقایع تیمور بدو نسبت داده است (3: 91).
فاضل ارجمند جناب رضا موسوی طبری اخیراً در کانال «انجمن» مسمّطی از ازهری مروزی شاعر اوایل قرن هفتم را از دستنویسی کهن متعلّق به همان کتابخانه، بازیابی و معرفی کرده است. باری، از جمله اشعاری که قطب قلندر از خود آورده، مخمّسی است که به اقتفای مسمّط ازهری مروزی سروده است. شاعر در طرح قوافی اصلی و قافیۀ هر بند، طابق النعل بالنعل، بر طرح شعر ازهری رفته، اما بدین موضوع اشارتی نداشته است. به دلیل تتبّع کامل قطب قلندر از شعر ازهری، شباهتهای آشکاری میان هر دو شعر به چشم میآید. شعر قطب قلندر را برای تکمیل یادداشت جناب طبری و احیاء آثار این شاعر گمنام کرمانی اینجا نقل میکنم.
لمحرره العبد الاصغر قطب القلندر فی المخمّس
از ریاحین چون ریاض خلد شد طرف چمن
شاهد گل چاک زد بر تن ز مستی پیرهن
موسم عیش است و شادی، دم مزن از ما و من
بر لب جو با نگار گلرخ سیمین بدن
از کف ساقی مهوش جام گلگون نوش کن
سایبان شد بر سر سلطان گل چتر سحاب
ز ابر نیسان کوه و صحرا گشت چون دُرّ خوشاب
سرو در رقص و سمن بیدار و نرگس مست خواب
همچو بلبل گوشۀ باغی گزین حُسن المآب
وز نسیم می دماغ عقل را بیهوش کن
یوسف گل چون ز مهد غنچه میآمد به در
عندلیبی نالهای میکرد هنگام سحر
کای عزیز! این چند روز عمر را فرصت شمر
صبح و شام از جام می در باغ مست و بیخبر
با قد سروی سمنبر دست در آغوش کن
چون شبستان چمن از شمع انجم روشن است
نوعروس غنچه از باد هوا آبستن است
از هوا مشک تتاری لاله را در هاون است
شاه گل در باغ بر عزم صبوحی کردن است
عود سوز و چنگ ساز و مرغ را خاموش کن
بلبل املا کرد فصلی صبحدم بر بام گل
ابر آذاری درمها ریخت در اقدام گل
طرف سبزه، بر کف ساقی بُستان جام گل
فصل نوروز و شباب و عشق در ایّام گل
با «قلندر» کس نگوید پند صوفی گوش کن!
..
https://b2n.ir/324947
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
بیاض با ارزشی به شمارۀ 2854 در کتابخانۀ شهید علی پاشا نگهداری میشود که در ایّام حکمرانی شاه شجاع گرد آمده و مشتمل بر برخی اشعار نادر از شاعران آن روزگار است که در مطلبی جداگانه بدان خواهم پرداخت. در جایی از این دستنوشته، قطب قلندر کرمانی شعرهایی از خود و پدرش را یادداشت کرده است. تاریخ این یادداشت، جمادی الاول سال 786 یعنی چند ماه قبل از درگذشت شاه شجاع است: کتبه اضعف عبادالله العلی الاکبر یحیی بن محمود زنگی عجم القلندر فی 21 جمادی الاولی سنۀ 786 هجریه حامداً مصلیاً (برگ 116 پ). این قطبالدین یحیی، فرزند شیخ محمود زنگی عجم کرمانی (د. 806 ق) است که سرگذشت او در حبیب السیر آمده و نظم «جوش و خروش» را در شرح وقایع تیمور بدو نسبت داده است (3: 91).
فاضل ارجمند جناب رضا موسوی طبری اخیراً در کانال «انجمن» مسمّطی از ازهری مروزی شاعر اوایل قرن هفتم را از دستنویسی کهن متعلّق به همان کتابخانه، بازیابی و معرفی کرده است. باری، از جمله اشعاری که قطب قلندر از خود آورده، مخمّسی است که به اقتفای مسمّط ازهری مروزی سروده است. شاعر در طرح قوافی اصلی و قافیۀ هر بند، طابق النعل بالنعل، بر طرح شعر ازهری رفته، اما بدین موضوع اشارتی نداشته است. به دلیل تتبّع کامل قطب قلندر از شعر ازهری، شباهتهای آشکاری میان هر دو شعر به چشم میآید. شعر قطب قلندر را برای تکمیل یادداشت جناب طبری و احیاء آثار این شاعر گمنام کرمانی اینجا نقل میکنم.
لمحرره العبد الاصغر قطب القلندر فی المخمّس
از ریاحین چون ریاض خلد شد طرف چمن
شاهد گل چاک زد بر تن ز مستی پیرهن
موسم عیش است و شادی، دم مزن از ما و من
بر لب جو با نگار گلرخ سیمین بدن
از کف ساقی مهوش جام گلگون نوش کن
سایبان شد بر سر سلطان گل چتر سحاب
ز ابر نیسان کوه و صحرا گشت چون دُرّ خوشاب
سرو در رقص و سمن بیدار و نرگس مست خواب
همچو بلبل گوشۀ باغی گزین حُسن المآب
وز نسیم می دماغ عقل را بیهوش کن
یوسف گل چون ز مهد غنچه میآمد به در
عندلیبی نالهای میکرد هنگام سحر
کای عزیز! این چند روز عمر را فرصت شمر
صبح و شام از جام می در باغ مست و بیخبر
با قد سروی سمنبر دست در آغوش کن
چون شبستان چمن از شمع انجم روشن است
نوعروس غنچه از باد هوا آبستن است
از هوا مشک تتاری لاله را در هاون است
شاه گل در باغ بر عزم صبوحی کردن است
عود سوز و چنگ ساز و مرغ را خاموش کن
بلبل املا کرد فصلی صبحدم بر بام گل
ابر آذاری درمها ریخت در اقدام گل
طرف سبزه، بر کف ساقی بُستان جام گل
فصل نوروز و شباب و عشق در ایّام گل
با «قلندر» کس نگوید پند صوفی گوش کن!
..
https://b2n.ir/324947
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعی به خط جامی
نی در دستم ز گنج دانش درمی
نی از پایم به راه بینش قدمی
خوش آنکه ز لطف سود نوکِ قلمی
بگذاشت به لوح هستی از من رقمی
راقمهُ ناظمهُ و هو العبد الفقیر عبدالرحمن بن احمد الجامی عفا الله عنه.
..
پیشتر دوست دانشورم آقای مهدی طهماسبی تصویر دو رباعی جامی را به خط او از روی نسخۀ شمارۀ 2050 کتابخانۀ ایاصوفیا منتشر کرده است. نسخهای نیز از تفسیر خواجه محمد پارسا به خط جامی در کتابخانۀ ملا مراد (ش 72) موجود است که آن را در جوانی به سال 848 در هرات کتابت کرده است.
آنچه در این یادداشت عرضه شد، تصویر خط جامی متعلّق به کتابخانۀ ینی جامع است (ش 991). این دستنویس ارجمند، رسایل و اشعار جامی است که بین سالهای 893 تا 904 ق به قلم عبدالاحد بن محمد بن احمد جامی در شهر هرات و مدرسة جام کتابت شده است. اثر تصحیح جامی در برخی صفحات آن نمایان است و در یادداشتی که پایین رقم او دیده میشود، به این امر اذعان داشته: «و تصحیح از این فقیر حقیر یافته. انشاء الله که در طبع دیوانگان و کودکان موافق افتد و لعب ایشان را شاید. والسلام و الاکرام».
●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
نی در دستم ز گنج دانش درمی
نی از پایم به راه بینش قدمی
خوش آنکه ز لطف سود نوکِ قلمی
بگذاشت به لوح هستی از من رقمی
راقمهُ ناظمهُ و هو العبد الفقیر عبدالرحمن بن احمد الجامی عفا الله عنه.
..
پیشتر دوست دانشورم آقای مهدی طهماسبی تصویر دو رباعی جامی را به خط او از روی نسخۀ شمارۀ 2050 کتابخانۀ ایاصوفیا منتشر کرده است. نسخهای نیز از تفسیر خواجه محمد پارسا به خط جامی در کتابخانۀ ملا مراد (ش 72) موجود است که آن را در جوانی به سال 848 در هرات کتابت کرده است.
آنچه در این یادداشت عرضه شد، تصویر خط جامی متعلّق به کتابخانۀ ینی جامع است (ش 991). این دستنویس ارجمند، رسایل و اشعار جامی است که بین سالهای 893 تا 904 ق به قلم عبدالاحد بن محمد بن احمد جامی در شهر هرات و مدرسة جام کتابت شده است. اثر تصحیح جامی در برخی صفحات آن نمایان است و در یادداشتی که پایین رقم او دیده میشود، به این امر اذعان داشته: «و تصحیح از این فقیر حقیر یافته. انشاء الله که در طبع دیوانگان و کودکان موافق افتد و لعب ایشان را شاید. والسلام و الاکرام».
●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
4_5884456394995795813.pdf
3 MB
«دربارۀ تاریخ تألیف جمال خلیل شروانی و نمونۀ خط شمسالدین جوینی اول»، عمادالدین شیخ الحکمایی، گزارش میراث، دورۀ سوم، سال سوم، شمارۀ سوم و چهارم، پاییز- زمستان ۱۳۹۷ (تاریخ انتشار: پاییز ۱۳۹۹)، ص 13-15
.
نزهة المجالس جمال خلیل شروانی، مشهورترین رباعینامۀ فارسی است که در قرن هفتم برای مجلس خاص فریبرز شروانشاه (622 تا 653 ق) فراهم شده است. با اینکه زمان تألیف کتاب را باید در دوران حکومت فریبرز شروانشاه دانست، درج رباعیی به عنوان «صاحب سعید شمسالدین» در کتاب (ص 269)، مرحوم دکتر ریاحی مصحّح نزهة المجالس را بر این گمان انداخته که جمال خلیل شروانی تا بعد از مرگ شمسالدین صاحبدیوان (د. 683 ق) کتاب خود را ویرایش میکرده و رباعیات جدید را بدان میافزوده است.
فاضل ارجمند عمادالدین شیخ الحکمایی در مقالۀ حاضر با ارائۀ شواهد تاریخی و اسنادی، نشان داده که منظور از این «صاحب سعید شمسالدین»، جدّ پدری صاحبدیوان است که در 626 ق در گذشته است. بنابراین، تاریخ تألیف نزهة المجالس، بین 626 ق (مرگ شمسالدین جوینی اول) و 653 ق (مرگ فریبرز شروانشاه) خواهد بود.
●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.m
.
نزهة المجالس جمال خلیل شروانی، مشهورترین رباعینامۀ فارسی است که در قرن هفتم برای مجلس خاص فریبرز شروانشاه (622 تا 653 ق) فراهم شده است. با اینکه زمان تألیف کتاب را باید در دوران حکومت فریبرز شروانشاه دانست، درج رباعیی به عنوان «صاحب سعید شمسالدین» در کتاب (ص 269)، مرحوم دکتر ریاحی مصحّح نزهة المجالس را بر این گمان انداخته که جمال خلیل شروانی تا بعد از مرگ شمسالدین صاحبدیوان (د. 683 ق) کتاب خود را ویرایش میکرده و رباعیات جدید را بدان میافزوده است.
فاضل ارجمند عمادالدین شیخ الحکمایی در مقالۀ حاضر با ارائۀ شواهد تاریخی و اسنادی، نشان داده که منظور از این «صاحب سعید شمسالدین»، جدّ پدری صاحبدیوان است که در 626 ق در گذشته است. بنابراین، تاریخ تألیف نزهة المجالس، بین 626 ق (مرگ شمسالدین جوینی اول) و 653 ق (مرگ فریبرز شروانشاه) خواهد بود.
●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.m