چهار خطی
5.11K subscribers
419 photos
10 videos
124 files
1.49K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
رباعیات فارسی در عجایب المخلوقات

اغلب، کتاب عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات، اثر زکریای قزوینی (د. ۶۸۲) را با متن عربی آن می‌شناسند و تعداد کمتری با متن فارسی آن که نگاشتۀ خودِ ‌قزوینی است نه ترجمۀ آن، آشنایی دارند. طرفه آنکه، زکریای قزوینی نخست در سال ۶۵۹ نگارش متن فارسی را به انجام رسانید و سپس تحریر عربی آن را در سال ۶۶۱ عرضه داشت و آن را به عطاملک جوینی تقدیم کرد.
سرکار خانم حیدرپور نجف‌آبادی، سال پیش مقالۀ جامعی در مورد تحریر فارسی عجایب المخلوقات و نسخه‌های کتاب و ارزش‌های آن منتشر کرد (آینۀ میراث، ش ۶۴). از جمله قدیم‌ترین دستنوشته‌های تحریر فارسی عجایب المخلوقات، نسخۀ شمارۀ ۴۱۷۴ کتابخانۀ فاتح استانبول است که در آخر رمضان سال ۶۹۹ ق در قریۀ کردخان کتابت شده و کاتب آن احمد بن محمد بن ابی‌منصور الکازرونی است.
زکریای قزوینی در متن فارسی، به تناسب، اشعاری از فردوسی، عنصری، سنایی، نظامی، ظهیر فاریابی و کمال اسماعیل اصفهانی آورده است و در میان آن‌ها سه رباعی و یک بیت رباعی نیز دیده می‌شود. این رباعیّات را به جهت قدمت متن، از روی نسخۀ فاتح در اینجا نقل می‌کنیم. بعضی مواضع نسخه با دستنویس کتابخانۀ برلین (مورّخ ۹۰۵ ق) مطابقت داده شده و اصطلاحات جزیی در متن صورت گرفته است.

▫️رباعی نخست
در تعریف «قنب» (کنب) گوید: «گیاهی معروف است. نوع بُستانی، شهدانه باشد. ورق او بنگ است، عقل را مشوّش کند و اعضاء را مخدّر کند... قلندریان او را سبز خوانند. بدان مشعوف باشند و شاعر ایشان گفته است:
آن را که به سر در، اثر سبزش نیست
در باغ سعادت شجر سبزش نیست
سرو از سر سبز زنده باشد همه سال
مُرده شمر آن را که سر سبزش نیست» (برگ ۷۴ پ).
این رباعی از رواج بنگ در محافل صوفیه و قلندریه خبر می‌دهد. در همان دوران، در کلیات سعدی، دیوان پوربهاء جامی و اشعار ملک شمس‌الدین کرت هم رباعیاتی در ستایش بنگ و ترجیح آن بر باده و بالعکس دیده می‌شود.

▫️رباعی دوم
در نرگس گوید: «نرجس، گیاهی مشهور است... جالینوس گوید اگر کسی را دو تا نان باشد، باید یکی بخورد و به دیگری نرجس خرد. زیرا که نرجس غذای روح است، همچنان‌که نان غذای بدن است... و هم در این معنی کمال‌الدین اسمعیل گوید:
نرگس که ز سیم بر سر افسر دارد
از عدل تو شاه عدل‌گستر دارد
در دست، عصاء زُمْردِ تر دارد
کوری به‌نشاط است، مگر زر دارد» (برگ ۷۷ ر).
ضبط این رباعی، در مصراع دوم و سوم در خور توجه است و جزو قدیم‌ترین منابع اشعار کمال اسماعیل است (در ردیف نزهة المجالس). کلمۀ «تر» در مصراع سوم، بدون نقطه است و «بر» هم خوانده می‌شود.

▫️رباعی سوم
در توصیف مردم گیلان گوید: «صنف جیل، امتی عظیم‌اند در بیشه بر کنار بحر خزر... و احوال ایشان اگر کسی مشاهدت کند، عجب بماند. و شاعر در این معنی گوید:
گیلان که از او شیوۀ دیوان آید
دیوانه بود هرکه به گیلان آید
از روی خرد چگونه باشد عاقل
جایی که در او همیشه باران آید» (برگ ۹۴ ر).
با عرض معذرت از مردم خوب گیلان، به جهت حفظ امانت و انعکاس دیدگاه قدما نقل شد.

▫️رباعی چهارم
« باران باشد که چهل شبانروز در پیوندد. چنانک مردم از نشستن ملول شوند. و آنجا بیشه است و در میان آن بیشه شغال بسیار بود. همه شب بانگ کنند. اگر چنان بود که شغال بانگ کند و سگ در عقب آن او را جواب بدهد، خرّمی کنند که فردا آفتاب بود و باران نبارد. و این را چند بار آزمودیم، هیچ خطا نشد. و شاعر در این معنی گوید:
از غایت ابلهی که هستند ایشان
تقویم کشان‌شان، شغالی چندند» (برگ ۹۴ پ).
‏..
https://b2n.ir/766197

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعیّات بیاض آقسرا
بخش اول: متن رباعیّات

دوست نادیده‌ام جناب احسان آسایش که جوانی است جوینده و نکته‌یاب، مرا به بیاض ارزشمندی رهنمون شد که به شمارۀ ۳۷۲۱ در کتابخانۀ ایاصوفیا نگهداری می‌شود و مشتمل بر چندین رسالۀ عربی و فارسی است. این نسخه در فهرست دستنویس‌‌های فارسی کتابخانۀ ایاصوفیا نگاشتۀ آقای سید محمد تقی حسینی معرفی نشده است. نسخه در قطع بیاضی است، ۲۵۰ برگ دارد و در بردارندۀ نُه رساله است. کتابت این رسایل در سال ۷۱۴ ق در شهر آقسرا صورت گرفته است. و به همین دلیل، من آن را بیاض آقسرا نامیده‌ام. در برگ ۱۴۹ و ۱۵۰ دستنویس، در اوراق سفید ما بین دو رساله، مقداری شعر فارسی و بیشتر رباعی درج شده که از یادگاران همان دوران است. گویندگان این شعرها، جملگی در بلاد روم (ترکیۀ کنونی) می‌زیستند و با خاندان مولانا در پیوند بوده‌اند. رباعیّات این دو برگ را که اغلب اشعاری ناشنیده‌اند، در اینجا نقل می‌کنم.

۱) فخر ولدی
پیوست به حق شاه ولد را رازش
معشوق بزاد از‌آن کشد حق نازش
بشکست به لطف جام جسمش را حق
پُر کرد چهار جام از‌آن می بازش

۲) فخر ولدی
ای آنکه به حُسن و دلبری یکتایی
وی آنکه گه شور دو صد دریایی
ای عارف عارفان عالم می‌دانک
سرّ ولدی و نور مولانایی

۳) مولانا رکن‌الدین خواجه
گفتم که شوم به وصل روزی دلشاد
خود هیچ نگشتم از فراقت آزاد
با این دل ریش
من در طلبت تا به سحر گریم زار
وز غایت کبر، تو نمی‌آری یاد
زین بندۀ خویش

‏۴)
ای دوست! یگانگی گزین و فردی
تا گرد جهان چنان‌که خواهی گردی
دانی که کدام است کمال مردی
مپسند به خود‌آنچه به کس نپسندی

‏۵)
جانا! ز درونم آرزویت که برد
وز خیل دلم، شکنج مویت که برد
گیرم که وصالت از میان برخیزد
از دیدۀ من خیال رویت که برد

۶) مولانا شمس دین سرتاق
بختم ز هوای تو جوان خواهد شد
مهر تو مرا مونس جان خواهد شد
عشق تو که با خود به لحد خواهم بُرد
سرّی‌است که سر در سر آن خواهد شد

‏۷)
چون از خُم توست می، چه صافی و چه دُرد
وز تو چه بزرگ تحفه جانا و چه خُرد
هم درد تو گر درد کسی باید چید
هم پیش تو گر پیش کسی باید مُرد
(برگ ۱۴۹ ر)

۸) عراقی فرماید
می‌پنداری چشم من ای سیمین‌بر
روشن گردد به دیدن یار دگر
گر دیدۀ من نگه کند جز به تو در
چون خار ز پا، برون کشم دیده ز سر

۹) مولانا نظام‌الدین فرماید وقتی که گوسفند و شمع به دوستی فرستاده بود
ای نکته و بذلۀ تو‌آموختنی
بر قدّ تو جامۀ هنر دوختنی
دریاب فرستادۀ ما را هر چند
کین کشتنی‌است و آن دگر سوختنی

۱۰) مولانا فخرالدین ابن کرجی گوید در جواب
ای دشمن تو به‌آتش افروختنی
وز موهبت تو کیسه‌ها دوختنی
پیش از نِعَمت نبود در خانۀ من
جز بنده دگر کُشتنی و سوختنی

‏۱۱)
یارب! مددی ز لطف تعیینم کن
تحصیل رضای خویش آیینم کن
داعیّ اجل چون طلب روح کند
توحید به وقت نزع تلقینم کن

۱۲) شیخ اوحدالدین
آن تلخ سخن‌ها که چنین پُر شکن است
انصاف بده نه لایق آن دهن است
شیرین دهنت تلخ نگفتی هرگز
آن بی نمکی، ز شوری بخت من است!
(برگ ۱۴۹ پ)

۱۳) شیخ بوسعید بوالخیر
در فرقت تو دیده ز نم خالی نیست
راه تو ز کاروان غم خالی نیست
گفتم بروم به گوشه‌ای بنشینم
وآن گوشه ز محنت تو هم خالی نیست
(برگ ۱۵۰ ر)
‏..
در دنبالۀ این رباعی غزلی از مولانا آمده است.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
رباعیّات بیاض آقسرا
بخش دوم: توضیحات رباعیات

رباعی ۱. این رباعی به احتمال بسیار خطاب به بهاءالدین سلطان ولد فرزند مولانا گفته شده و به نوعی مرثیۀ اوست. شاعر او را «شاه ولد» خوانده است. چهار جام، اشاره به چهار فرزند پسر سلطان ولد دارد که عبارتند از: عارف چلبی، چلبی شمس‌الدین عابد، صلاح‌الدین امیر زاهد و حسام‌الدین سلطان واجد (رک. مناقب العارفین، ۵۱۶ ؛ رساله سپهسالار، ۱۲۷-۱۲۸). سلطان ولد در ۷۱۲ درگذشت.

رباعی ۲. این رباعی، خطاب به امیر جلال‌الدین فریدون مشهور به عارف چلبی فرزند سلطان ولد است که بعد از پدر رهبری معنوی طریقۀ مولویه را بر عهده گرفت و در ۷۱۹ از دنیا رفت. این دو رباعی را فخر ولدی احتمالاً در ۷۱۲ هجری سروده است. از میان نزدیکان و دوستداران مولانا کسی که می‌تواند گویندۀ این دو رباعی باشد، فخرالدین دیودست است که افلاکی او را ملک الادباء و استاد السلاطین و از علمای اصحاب مولانا خوانده است (مناقب العارفین، ۲۹۵، ۳۲۷). وی کتاب حقایق سلمی را برای مولانا کتابت کرد و مولانا فرجیِ خود را بر او پوشانید (همان، ۳۷۷-۳۷۸). فخرالدین در زمان تألیف مناقب العارفین (۷۱۸ ق) از دنیا رفته بوده است و افلاکی با صفت «رحمه الله» از او یاد می‌کند.

رباعی ۳. گویندۀ رباعی را نشناختم.

رباعی ۴. مصراع چهارم، از امثال و حکم مشهور است. آنچه در این رباعی غرابت دارد، عدم رعایت قافیه در مصراع چهارم است که آن را اشتباه کاتب نمی‌توان دانست و گوینده ظاهراً به شباهت گفتاری آن نظر داشته است. به هر حال، این رباعی از نمونه‌های جالب خروج از قافیه در طرز سنتی و کلاسیک آن است.

رباعی ۵. این رباعی را در منابعی که در دسترس بود نیافتم. حال و هوای آن شباهت بسیار به این رباعی اوحدالدین کرمانی دارد (دیوان رباعیّات، ۲۳۱):
جانا! ز دو چشم من خیالت که برد
یا از دل من شوق وصالت که برد
گیرم که به وصلت نبود دسترسی
از لوح روان، نقش خیالت که برد؟

رباعی ۶. شمس‌الدین سرتاق را نیز نشناختم. گویندۀ رباعی باید از مردم آناطولی باشد. سرتاق، اسم مغولی است و نام یکی از نوادگان چنگیز بوده است. همچنین می‌توان آن را به گونۀ «سرطاق»، اسم مکان نیز دانست که نام عام مربوط به چندین منطقه است.

رباعی ۷. رباعی هم در نزهة المجالس به اسم اوحدالدین کرمانی است (ص ۱۲۲) و هم در دیوان رباعیات او (ص ۱۱۶). اوحد کرمانی در مصراع نخست، متأثر از انوری بوده است (دیوان، ۸۱۰):
چون ز پی توست، چه شادی چه غم
چون ز می توست، چه صافی چه دُرد

رباعی ۸. این رباعی عاشقانه، در هیچ کدام از دو چاپ دیوان عراقی همدانی نیست. به هرحال، عراقی نیز از ایرانیان مقیم آناطولی بود و مدتی در توقات خانقاه‌داری می‌کرده است.

رباعی ۹ و ۱۰. هیچ کدام از دو گویندۀ رباعی را نمی‌شناسم. از بزرگان متصل به مولانا، مولانا نظام‌الدین ارزنجانی نامش در مناقب العارفین افلاکی آمده (ص ۵۶۶)، ولی نمی‌دانیم که همین شخص است یا فرد دیگری.

رباعی ۱۱. این رباعی را در متن دیگری نیافتم.

رباعی ۱۲. در هیچ کدام از دو چاپ رباعیات اوحدالدین کرمانی در ایران و ترکیه، این رباعی نیست. در نزهة المجالس به نام «یمین» ثبت شده (ص ۴۰۹) که منظور یمین سبط اصفهانی است. رباعی در کلیات شمس هم وارد شده است (۸: ۴۹). به نظر من، آن رباعیّاتی که در نزهة المجالس آمده، احتمال آنکه واقعاً از مولانا باشد خیلی کم و در حد صفر است.

رباعی ۱۳. با همۀ توغل مرحوم نفیسی در متون و حُسن ظن بسیار او در این باره، جای این رباعی در سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر خالی است. البته، از نظر من، صحّت انتساب این رباعی و صدها رباعی دیگر به ابوسعید، زیر سؤال است. در نزهة المجالس (ص ۵۹۷) رباعی بی نام گوینده نقل شده است.
‏..
https://b2n.ir/715154

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
ملک شمس‌الدین کرت فرماید
بس جور بکردی و نکردم خجلت
آخر به چه عذر کرد خواهم بحلت
صد کوه به زیر پای بیرون بُردم
یک سنگ به دست من نیامد چو دلت!

لغیره
تا کی داری مرا به فردا خرسند
فردای تو را فلک نیارد در بند
گر از سر زلف تو بسازند کمند
در گردن فردای تو نتوان افکند
‏..
این دو رباعی را از دستنویس شمارۀ ۳۸۷۳ کتابخانۀ مجلس نقل کردیم. اصل نسخه، تنویر المطالع شمس‌الدین اصفهانی (د. ۷۴۹ ق) است و در برگ پایانی، این دو رباعی و دو غزل که به احتمال زیاد در قرن هشتم کتابت شده، به خطی غیر از متن دیده می‌شود.

ملک شمس‌الدین کرت (د. ۶۷۶ ق)، فرمانروایی اهل ذوق بود و مؤلف تاریخ وصّاف، تعدادی از رباعیات او را در اثر خود نقل کرده است. مکاتبۀ او با همنام خودش شمس‌الدین صاحب‌دیوان مشهور است. کلمۀ «کرت» در اصل دستنویس به صورت «کت» نوشته شده که نمی‌دانم سهو القلم کاتب است یا وجهی از وجوه این کلمه.

رباعی دوم، در نزهة المجالس (ص ۴۲۱) به اسم عایشۀ مقریه درج شده است.

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
قدیم‌ترین نمونۀ سه‌گانی در وزن رباعی

«سه‌گانی»، نامی است که دکتر علیرضا فولادی بر اشعار کوتاه سه لختی نهاده و کتابی نیز با عنوان «بوطیقای سه‌گانی و مسایل آن» در چند و چون این فرم جدید، تألیف کرده است. خود ایشان و چند شاعر دیگر از جمله دکتر بهادر باقری و محمد شریف سعیدی مجموعه‌ شعرهای مستقلّی در قالب سه‌گانی به چاپ سپرده‌اند.
پیش از ایشان، شادروان مهدی اخوان ثالث در کتاب «دوزخ اما سرد» شش شعر کوتاه سه سطری بر قیاس قدیم‌ترین نمونۀ به‌جا مانده از خسروانی‌های ایران باستان (در کتاب اللهو و الملاهی ابن خردادبه) با اوزان مختلف عرضه داشت و نام آن‌ها را «نوخسروانی» نهاد. شاعران امروز، از جمله علی عباس نژاد، یارتا یاران و علیرضا قاضی مقدّم، این تجربه را بسط دادند و چندین کتاب مستقل در قالب «نوخسروانی» منتشر کردند. در زبان کُردی شعرهایی مردمی با عنوان «سه خشتی» موجود است که بنیان آن بر سه سطر هشت هجاییِ هم‌قافیه است و پیشینۀ شعر سه‌لختی را به سده‌های ناپدید در دل تاریخ می‌رسانَد.
‏..
نوخسروانی و سه گانی، هر دو، می‌توانَد در شعر نیمایی باشد یا شعر آزاد. می‌تواند قافیه داشته باشد و می‌تواند نداشته باشد. نوع قافیه‌دار آن، می‌توانَد منظّم باشد یا آشفته. من خود دو قطعۀ سه ‌سطری در اوایل دهة هفتاد سرودم که در وزن رباعی بود و می‌شود آن‌ها را رباعیات سه سطری تلقی کرد (گنجشک ناتمام، 93):
در خلوت شب نخوانده آواز هنوز
یک بند ندانسته از این خانه تمام
دَم باید بست زیر خشتی، یک روز.
دوست خوبم صادق رحمانی، در برخی از شعرهای کتاب «سبزها قرمزها» که آن‌ها را رباعی نیمایی نامیده است، چند رباعی سه سطری دارد که از نمونه‌های خوب این فُرم بدیع است؛ از جمله این رباعی نیمایی او (ص 49):
در آینه، در ساعت جیبی، در شن
در نیچه، در جامۀ من، در ساقه
در جوهر خودکار، خدا پنهان است.
‏..
چندی پیش که کتاب «جامع الصنایع و الاوزان» سیف جام هروی (تألیف در حدود770 تا 778 ق) را می‌خوانَدم، به یک نمونۀ جالب از شعر سه‌مصراعی در قالب رباعی برخوردم. البته مؤلف آن را به عنوان قالبی جدید معرفی نکرده، بلکه نمونه‌ای آورده است از شعری که در مصراع‌های فرد به اتمام می‌رسد و تکمیل آن، ممکن نمی‌گردد. عین نوشتۀ سیف جام هروی را بخوانید (ص 99):
«ممتنع، آن است که که ربط چند مصراع طاق بر نمطی کند که به جهت اتمام، مصراع دیگر نبشتن ممکن نگردد. و مثاله:
دست و دل معشوقه و دست و دل من
آب و گل معشوقه و آب و گل من
آن هست مرا تنگ و مر او راست فراخ.
ابدالدهر مصراع چهارم گفتن ممکن نیست؛ نه از روی تنگی قافیه و دشواری وزن، بلکه از جهت ارتباط نظم».
‏..
عوفی، در توصیف رباعیات تک بیتی ابومحمد بلخی گوید: «او را یک یک فرد است که در نفس خود تمام است و اگر تمام کند، از ذوق دور افتد و از لطف بی بهره مانَد» (لباب الالباب، 282). رباعی سه سطری بالا نیز در نفس خود (فُرم درونی) تمام است و نیاز به افزودن سطر یا مصراع دیگری ندارد. برخی از رباعیات قدیم و بیشتر رباعیات امروز، گرفتار این مشکلند که شعر «از جهت ارتباط نظم» یا فُرم درونی، فقط به سه یا دو مصراع نیاز دارد. ولی التزام به فرم بیرونی (چهار مصراع)، باعث پدید‌آمدن سطرها و مصراع‌های زائد همچون ملاط‌هایی ملال‌آور شده است.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
سیف‌الدین سمرقندی گوید بر بدیهه

خونابۀ دل ز دیده می‌بارم و رفت
تخم مهرت به جان همی‌کارم و رفت
چون بلبل شوریده به هنگام فراق
در گلشن وصل تو همی‌زارم و رفت
‏..
محمد غازی معروف به سیف‌الدین سمرقندی، از دانشوران حوزۀ ماوراء النهر در قرن هشتم و از شاگردان شمس‌الدین سمرقندی بوده است.
دستنویسی که این رباعی در آن نقل شده، به شمارۀ 2432 در کتابخانۀ لاله‌لی ترکیه نگهداری می‌شود. این نسخه، مشتمل بر شش رسالۀ عربی است که گویندۀ رباعی یعنی «محمد بن محمود بن عمر الغازی المشهور بسیف السمرقندی» آن را طی سنوات 706 تا 710 ق در مدرسۀ ساغرچیۀ خجند از سواد به بیاض بُرده است. این این شش رساله در حوزۀ ماوراء النهر به تحریر در‌آمده و بیشتر آن‌ها نگاشتۀ شمس‌الدین محمد بن اشرف حسینی سمرقندی دانشمند قرن هفتم است: الصحائف الالهیّه در کلام، المعتقدات در منطق، علم الآفاق و الانفس، المعارف فی شرح الصحائف، الانوار الالهیّه، و شرح الانوار. تألیف صحائف طبق آنچه در ترقیمۀ نسخه نوشته شده (برگ 33 پ)، در سال 680 ق به اتمام رسیده است. در ظهر نسخه، مؤلف آن علامه نسفی دانسته شده است. رسالۀ المعارف شمس‌الدین سمرقندی، در شرح و تنقیح این رساله است.
از دستنویس لاله‌لی، دانسته می‌شود که سیف سمرقندی، از شاگردان شمس‌الدین سمرقندی بوده و این آثار را از روی خط مصنّف نقل کرده و بر او خوانده است. طبق آنچه سیف در ترقیمۀ رسالۀ المعارف فی شرح الصحائف آورده (برگ 136 ر)، تصنیف رسالۀ مذکور در اواخر ربیع الاول 705 ق به پایان رسیده و کاتب آن را یک نوبت بر مصنّف خوانده و در 712 کار مقابله و تصحیح رساله را به پایان رسانیده است. بنا به همین یادداشت، شمس‌الدین سمرقندی در بیست و دوم شوال سال 720 ق از دنیا رفته و شاگردش بعد از مرگ استاد، در همان سال، یک‌بار دیگر نسخۀ خود را با نسخۀ مؤلف مطابقت داده است. این تاریخ‌ها، بسیار ارزشمند و دست اوّل است. من سررشته‌ای از موضوع رسایل و مؤلفین آن‌ها ندارم. اما شکی نیست که در شرح احوال و آثار شمس‌الدین سمرقندی و تصحیح رسایل او، دستنویس لاله‌لی باید مدّ نظر قرار گیرد.
‏..
در پایان رسالۀ شرح الانوار شمس‌الدین سمرقندی (برگ 163 ر) که در سال 708 ق کتابت و در 712 ق مقابله و تصحیح شده، یکی از نزدیکان سیف سمرقندی (کاتب) که او را «استاد» خود خوانده، رباعی فوق را که گویا در همین تاریخ بر بدیهه گفته شده، در پایین صفحه به یادگار نوشته است. از سیف سمرقندی شعری ندیده‌ام جز همین رباعی. رباعی، از یک ساختار فعلی کهن پیروی می‌کند که تا قرن هشتم هجری کمابیش کاربُرد داشته است. «می‌بارم و رفت»، یعنی می‌بارم و می‌روم (برای دیدن نظایر آن در رباعی رک. کتاب چهارخطی، 211).
‏..
https://b2n.ir/019674

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
سیف‌الدین منجم سمرقندی

دوست فرزانه آقای احسان آسایش یادآور شدند که در دستنویسی از قرن هشتم که مجموعه‌ای است از رسایل نجومی، از اقوال و تقریرات مولانا سیف‌الدین منجم سمرقندی نیز عباراتی نقل شده است. این دستنویس متعلق به کتابخانۀ لیدن است (ش 1066) و کاتب آن عیسی المنجم مشهور به شیخ خوشنامی است و در آن رقمی به تاریخ 713 ق دیده می‌شود (برگ 86 ر).
این سیف‌الدین منجم سمرقندی که در قرن هشتم می‌زیسته شاید با سیف سمرقندی یادداشت پیشین یک نفر باشند. تردید ما از آنجاست که در این رسایل یک جا از سیف‌الدین منجم سمرقندی با صفت دامت فضایله (برگ 12 ر) یاد شده و یک‌جا با صفت مرحوم (برگ 100 پ). اگر به ترتیب صفحات فعلی نسخه اعتماد شود، می‌تواند بود که وی سال‌ها بعد از 713 ق درگذشته باشد و صفت مرحوم بعد از اطلاع کاتب از درگذشت او به دنبالۀ نام او الحاق شده باشد. یکی دانستن این دو، نیازمند شواهد بیشتر است.
البته در آن عصر، یک سیف‌الدین منجّم یزدی هم داریم که زیج اشرفی از اوست و نسخۀ نفیسی از کتابش در کتابخانۀ ملی پاریس موجود است.

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
سعید نفیسی و نسخۀ رباعیات خیامِ نخجوانی

نسخه‌ای از رباعیّات خیّام در کتابخانۀ حسین آقا نخجوانی موجود بوده که یکانی در سال ۱۳۴۲ آن را به عنوان «نادرۀ ایّام حکیم عمر خیّام» معرفی و منتشر کرده است. این نسخه ۳۳۳ رباعی دارد و ادعا شده که کتابت آن در ۷۹۰ ق صورت گرفته است. بعدها، مرحوم اصغر مهدوی این دستنویس را خریداری کرد و اکنون در کتابخانۀ ایشان نگهداری می‌شود. بنده سال‌ها پیش در منزل مرحوم مهدوی موفق به رؤیت نسخه شدم و یادداشت کوتاهی نیز در مورد جعلی بودن تاریخ آن در مجلۀ نامۀ بهارستان نوشتم (ش ۴، پاييز ــ زمستان ۱۳۸۰، ص ۱۹۲).
یکانی که خوشبینی مفرطی نسبت به تاریخ این نسخه و نسخه‌های جعلی دیگر داشت، در معرفی آن نوشته است: «مایۀ تأسف است که در صفحۀ آخر که بسیار فرسوده شده، در موقع صحافی اخیر، روی چند کلمه، از آن جمله تاریخ که نزدیک بوده محو شود و بالمرّه از بین برود، قلمی دوانده شده و رنگ مرکب آن‌ها با رنگ مرکب اصلی متن فرقی پیدا کرده» (نادرۀ ایّام، ۳۱۰).

به نظر ما همین اشارت یکانی، گواه روشنی بر جعلی بودن تاریخ ۷۹۰ است. اما خوشبختانه شاهد دیگری بر دستکاری شدن تاریخ این نسخه به دست ما افتاد و آن یادداشت مرحوم سعید نفیسی است که در دهۀ بیست شمسی، نسخه را از نزدیک رؤیت کرده و در کاغذهای خود در مورد آن یادداشتی نوشته است. دستنویس مرحوم نفیسی اکنون به شمارۀ ۸۷۹۳ در دانشگاه تهران محفوظ است. در بخشی از این یادداشت آمده (برگ ۳):
«نسخۀ خطی متعلّق به آقای حاج حسین آقا نخجوانی ساکن تبریز. این نسخه تاریخ ندارد ولی از خط و کاغذ و تذهیب آن پیداست که قدیم‌تر از قرن نهم نیست. نسخه‌ای است ... به خط نسخ تعلیق در‌آخر آن رقم کرده: کتبه العبد الفقیر الحقیر المحتاج الی رحمة ربه حسین نعمة [الهی] رضی الله احواله بمحمد و آله اجمعین. در بالای اجمعین ۹۵ گذاشته. شاید مراد ۹۰۵ و تاریخ نسخه باشد... نویسندۀ این نسخه خوشنویس بوده و نسخ تعلیق را به شیوۀ میرعلی خوب نوشته است».

بنابراین، در تاریخی که نفیسی نسخه را رؤیت کرده، هنوز در ترقیمۀ آن تصرّفی صورت نگرفته بوده است. بعداً (یعنی قبل از ۱۳۴۲ که یکانی کتاب خود را به چاپ سپرده) برای ارزشمندتر جلوه دادن نسخه، رقم پنج را پاک کرده و عدد هفت را نیز به آن افزوده و تاریخ نسخه را از ۹۰۵ یا ۹۵۰ تبدیل کرده‌اند به ۷۹۰. البته نسخه با تاریخ ۹۰۵ یا ۹۵۰ نیز در خور بررسی هست. ولی حادثه‌ای در عالم خیّام‌شناسی تلقی نمی‌شود. زیرا در فاصلۀ ۸۵۰ تا ۹۵۰ ده‌ها نسخه از رباعیّات خیّام رونویسی شده است.
‏..
https://b2n.ir/987286

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه (عاطفه طیّه)
زندگی دوگانۀ یک رباعی


مدح یا هجو؟!
مدّتی پیش در کانال بیاض از دفتر چهارم «متون ایرانی» که به کوشش آقای جواد بشری و توسط انتشارات مجلس شورای اسلامی تهیه می‌شود یک رباعی هجو نقل کردم که با هم می‌خوانیم:

حیّی که فلک مقدّر قدرت اوست
دو چیز تو را نداده وآن هر دو نکوست
نه سیرتِ آنکه دوست داری کس را
نه صورتِ آنکه کس تو را دارد دوست

(دیوان بدر جاجرمی، تصحیح عباس بک‌جانی، ص ۳۱۸)

رباعی‌پژوه ارجمند، استاد میرافضلی، لطف کردند، برایم یادداشتی فرستادند و توضیح دادند که این رباعی از مجد همگر است و در دیوان او، صفحه ۶۸۳ با وجه مثبت، یعنی به صورت مدح آمده است. (یادداشت کامل آقای میرافضلی را اینجا بخوانید)

وجه مثبت رباعی را بخوانیم:

حیّی که فلک مقدّر قدرت اوست
دو چیز تو را داده و آن هر دو نکوست
هم سیرتِ آنکه دوست داری کس را
هم صورتِ آنکه کس تو را دارد دوست.


جالب است که این رباعی در منابع مختلف جایی به صورت مدح و جایی به صورت هجو دیده می‌شود. در (سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص ۱۵) و در (عرفات‌العاشقین، چاپ میراث مکتوب، ص ۴۶۹۴) به صورت مدح، در (دیوان عراقی، چاپ محتشم، ص ۳۵۲) به صورت هجو و در (روضة الناظر عزالدین کاشی، برگ ۲۹۹) فقط بیت دوم آن و باز به شکل هجو آمده است.

این شب‌ها که با چاپ عکسی انیس الخلوه سرگرم هستم دیدم وجه منفی این رباعی در باب چهاردهم این تذکره که باب هزلیات است هم آمده.

آنکس که جهان مقدّر قدرت اوست
دو چیز ورا نداد کان نیک نکوست
نه سیرتِ آنک دوست دارد* کس را
نه صورتِ آنک کس ورا دارد دوست

*متن: داری

(انیس‌ الخلوه و جلیس‌ السلوه، مسافر بن ناصر الملطوی، به کوشش محمد افشین‌وفایی و ارحام مرادی، ص ۳۷۵ ر)

معلوم نیست گویندۀ این رباعی وجه منفی آن، یعنی هجو را ساخته بوده و دیگران تغییرش داده‌اند یا وجه مثبت آن را گفته بوده و رندان از سرِ شیطنت به هجو تبدیلش کرده‌اند. خوشمزه این که تمام این تغییرِ دگرگون‌کننده فقط با برداشتن و گذاشتن دو کلمه در آغاز مصراع سوم و چهارم انجام پذیرفته. یعنی زیروزبرکنندگانِ این رباعی یا «هم» را برداشته‌اند و به جایش «نه» گذاشته‌اند، یا «نه» را برداشته‌اند و به جایش «هم» گذاشته‌اند و سرنوشت این رباعی را با همین دست‌کاری به ظاهر کوچک تغییر داده‌اند.


@atefeh_tayyeh
سیرت و صورت یک رباعی مجد همگر

در مورد رباعی مجد همگر، دو سه نکتۀ افزودنی باید خدمت‌تان عرض کنم. رباعی در همۀ دستنویس‌های دیوان مجد همگر، به همین ترتیبی که پیشتر نوشتم، یعنی وجه مثبت و مدح آمیز آن آمده:
هم سیرت آنکه دوست داری کس را
هم صورت آنکه کس تو را دارد دوست

تقی کاشانی نیز آن را در شمار رباعیات مجد همگر به همین وجه آورده (خلاصة الاشعار، نسخۀ 7790 دانشگاه، برگ 388). حتی اوحدی بلیانی هم که رباعی را به همایون پادشاه بخشیده، آن را به همین ضبط نقل کرده است (عرفات العاشقین، 6: 4154). در بطلان انتساب اخیر، درج رباعی در جُنگ‌های قرن هشتم و نهم کفایت است.
نثاری بخاری، بدون اشاره به نام گوینده به این وجه رباعی استناد جُسته و عباراتی که پیش از آن آورده، برداشت او را از رباعی روشن می‌کند (مذکّر احباب، 221): «به غایت صورت خوب و سیرت مرغوب داشت. گویا ذات شریفش، مورد این معنی بود: ایزد که جهان به قبضۀ قدرت اوست...».
در کتاب سمط العلی که ناصرالدین منشی کرمانی آن را یکی دو دهه بعد از مرگ مجد همگر نگاشته شده و نزدیک‌ترین منبع به زمان حیات شاعر است، نیز رباعی به همین صورت مورد استناد قرار گرفته است. در این کتاب، نام گوینده نیامده: «در عنفوان شباب، سیرۀ اولی الالباب را مباشر آمد. حسن اعتقادی در اعلی مراتب کمال و صورتی مناسب حُسن خصال: ایزد که جهان منقلب قدرت اوست...» (چاپ میرشمسی، 150).
رباعی به ابوسعید ابوالخیر هم بدین ضبط که گفتیم، منسوب است (سخنان منظوم، 15) و می‌دانیم که ابوسعید شریک رباعیات بسیاری از شاعران ماست.

بنابراین، به استناد دیوان مجد و شواهدی که آوردیم مشخص می‌شود که ضبط مثبت رباعی، ضبطی است تراویدۀ قلم شاعر. و کسانی که چنین ضبطی را در آثار خود نقل کرده‌اند، آدم‌های پرت و بلا و بی‌ربطی هم نبوده‌اند که بگوییم چیزی از ظرایف شعر پارسی سرشان نمی‌شده و یک حرف ساده و بدیهی را که مدح کسی هم محسوب نمی‌شود، نقل کرده‌اند.
اما ظاهراً در قرن هشتم، کسانی از اهل ذوق به خاطرشان رسیده که اگر رباعی را به وجه منفی ببرند، رندانه‌تر می‌شود و با آن می‌توان حال خیلی‌ها را گرفت. بنده هم بدین خوش‌ذوقی مرحبا می‌گویم. ولی اگر بپرسند نظر مجد همگر کدام شکل بوده، قطعاً به وجه مثبت آن رأی می‌دهم. وظیفۀ ما تغییر دادن کلام شاعران، ولو آنکه صورت مقبول‌تری هم به ذهن‌مان برسد نیست. البته، در مقام نقد و نظر می‌توانیم بگوییم اگر این‌جوری می‌گفت، بهتر بود و بار طنز و تأثیر بیشتری داشت. شاید اگر مجد همگر هم چنین تغییری را می‌دید، از آن استقبال می‌کرد. ولی در حال حاضر، ما کاری با شایدها نداریم.
همان طور که نوشته‌اند، تغییر رباعی از وجه مدح به وجه ذم، در نیمۀ اول قرن هشتم اتفاق افتاده و اول بار ظاهراً عزیز کاشانی بدین کشف نایل شده و بیت دوم رباعی را منفرداً و به گونۀ منفی آورده است (روضة الناطر، برگ 299) و از کتاب او به دیگر مجموعه‌ها مثل انیس الخلوة راه یافته است.
‏..

پی‌نوشت ضروری. بعد از نگارش این یادداشت، پژوهشگر ارجمند سرکار خانم وطن‌خواه یادآور شدند که رباعی در چند نسخۀ دیوان مجد همگر به وجه منفی ثبت و ضبط شده است. بنابراین، حکمی که من به قاطعیت صادر کرده‌ام که: «رباعی در همۀ دستنویس‌های دیوان مجد همگر، به وجه مثبت و مدح آمیز آن آمده»، نادرست و ناشی از پیش‌داوری و اتکا به حافظه و عدم بازبینی دستنویس‌های مورد استفادۀ من بوده است. یادداشت بالا، محتاج بازنگری و اصلاح است. از خوانندگان فهیم چهارخطی بابت این بی دقتی و لغزش، عذرخواهی می‌کنم.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۱)
بخش اول: متن رباعیات

مجموعه‌ای از رسایل عربی و فارسی شیخ اشراق، شهاب‌الدین سهروردی (مقتول در ۵۸۷ ق) در کتابخانۀ راغب پاشا به شمارۀ ۱۴۸۰ در دست است که فاضلی ایرانی به نام بدر نسوی خراسانی آن‌ها را به تفاریق طی سال‌های ۷۰۵ تا ۷۳۵ در مدرسۀ مستنصریه و نظامیۀ بغداد و شهر سلطانیه کتابت کرده و اجزای آن را به‌هم در پیوسته است. شرح محتوای این مجموعه در فهرست مخطوطات راغب پاشا به تفصیل آمده است (۹: ۵۲۵-۵۵۳).
کاتب به اضافۀ فردی از همان روزگار، در ذیل انجامه‌ها و اوراق میانی رسایل، اشعاری از مصنف (شهاب‌الدین سهروردی) و بابا افضل کاشانی و دیگران کتابت کرده که به جهت قدمت نقل در خور توجه است. در برگ ۱۸۲ نسخه، شمس متطبب، شعری عربی (شانزده بیت) از شهاب‌الدین مقتول به سال ۷۳۵ ق کتابت کرده که باید دید در اشعار عربی شیخ اشراق موجود است یا نه. دو قطعه شعر عربی دیگر را نیز کاتب در برگ ۳۱۱ آورده است. دکتر پورجوادی در پیوست کتاب «لغت موران» به سه رباعی و دو قطعۀ عربی سهروردی در این دستنویس اشاره داشته است (ص ۹۸-۱۰۰). ما رباعیات موجود در نسخه را یک‌جا می‌آوریم:

۱) آحاد بر آحاد فراز آر مدام
ده بفکن و هر زائده را ده کن نام
وز هر طرفی نگر که تا ده چند است
در یکدگرش ضرب کنی گشت تمام
(برگ ۱۸۴ پ)

۲) لخواجه افضل الدین القاسی قدس الله سرّه
گفتم که جهان حُسن سرمایۀ توست
خورشید فلک چو ذرّه در سایۀ توست
گفتا: غلطی، ز ما نشان نتوان داد
از ما تو هر آنچه دیده‌ای، پایۀ توست

۳) و له
گر عاشقی ای شیفتۀ عشوه پرست
آن عربده‌ها کو که کند عاشق مست
بر سر چه نهی دست، اگرت دردی هست
سر بر کف دست نه، نه بر سر کف دست

۴) للشیخ ابی سعید زادالله روحه قدرا
کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست
تا بوکه توان راه به جانان دانست
ره می‌نبَریم و هم طمع می‌نبُریم
نتوان دانست، بوکه بتوان دانست..

۵) ای نام تو سر دفتر اسرار وجود
نقش صفتت بر در و دیوار وجود
در پردۀ کبریا نهان گشته و خلق
بنشسته عیان بر سر بازار وجود

۶) بیت
یک ذرّۀ عشق اگر هویدا بودی
نه مؤمن و نه گبر و نه ترسا بودی
ور دیدۀ جمله خلق بینا بودی
هر رشته که‌آن دوتاست، یکتا بودی

۷) لاوحد الکرمانی
تا ظن نبری که هست این رشته دو تو
یک‌توست خود اصل و فرع، بنگر تو نکو
این اوست همه، ولیک پیداست به من
شک نیست که این جمله منم، لیک به او

۸) خواجه افضل‌الدین طاب الله ثراه
عقلم به تو داند ار بداند همه چیز
دیده به تو بیند از ‌تواند همه چیز
تو دل دل و نیست از دلم هیچ نشان
در خانه به کدخدای مانَد همه چیز
(برگ ۲۴۹ ر)

۹) للشیخ السعید الشهید قدّس الله روحه
ای مطلع آفتاب ایّام وجود
افتاده به اضطرار در دام وجود
ترسم که به سرحدّ عدم باز شوی
نایافته بویی ز سرانجام وجود

۱۰) و له قدّس سرّه
امروز منم در قفس تنگ وجود
خورسند به بوی عدم از زنگ وجود
صد سجدۀ شکر در عدم بیش برم
گر باز رهد نام من از ننگ وجود
(برگ ۳۱۱ ر)

۱۱) و له قدّس الله روحه
در جام فلک جرعۀ دردی نگرید
نامردان را مکنتِ مردی نگرید
گر نیست فلک دشمن صاحب‌هنران
در حال شهاب سهروردی نگرید!
(برگ ۳۳۰ ر)
‏..
https://b2n.ir/992095
‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۱)
بخش دوم: توضیحات رباعیات

رباعی ۱. این رباعی نام گوینده ندارد و به خط کاتب نیست. اما به احتمال زیاد در سدۀ هشتم نوشته شده است. موضوع رباعی، روش ضرب اعداد مفرد است و به خواجه نصیرالدین طوسی منسوب است (رک. احوال و آثار خواجه نصیر، ۶۲۲). در برخی از کتب ریاضی قدیم، به این رباعی استناد شده است.

رباعی ۲. رباعی در سه منبع کهن دیگر از قرن هشتم به اسم بابا افضل آمده و بر خلاف بسیاری از رباعیات منسوب به بابا افضل، در صحّت انتساب رباعی به این حکیم تردیدی نیست (رک. جُنگ رباعی، ۳۶۸).

رباعی ۳. این رباعی جز در همین منبع، جای دیگری به بابا افضل منسوب نشده است؛ حتی در دیوان بابا افضل که در بردارندۀ ۶۸۷ رباعی است، جای این رباعی خالی است. رباعی به اوحدالدین کرمانی هم منسوب است (دیوان رباعیات، ۲۰۸). ما رباعی را در دیوان شرف‌الدین شفروه نیز یافته‌ایم و به گمان من، در بحث رباعیات سرگردان، در مجموع دیوان شاعران، بیشتر قابل اتکاست. ضبط رباعی در آنجا چنین است (دستنویس بایگانی ملی هند، ۱۲۶ پ):
گر عاشقی ای سر زدۀ عشوه‌پرست
آن عربده‌ها کو که کند عاشق مست
بر سر چه زنی دست، اگر دردی هست
زر بر کف دست نه، نه سر بر کف دست
اگرچه بحث «زر» خواستن معشوق در رباعیات عاشقانۀ کهن، مضمونی رایج است؛ اما به نظر من، ضبط مجموعه رسایل شیخ اشراق، از انسجام و قدرت اقناع بیشتری برخوردار است.

رباعی ۴. در روضة الناظر عزیز کاشانی (برگ ۲۹۶ ب) رباعی به اسم شیخ ابوسعید است. سعید نفیسی در سخنان منظوم ابوسعید، رباعی را از منبع دیگری به نام ابوسعید آورده است (ص ۱۰۵).

رباعی ۵. رباعی هم به خیّام منسوب است (طربخانه، ۱۹۰) و هم به بابا افضل (دیوان، ۶۸). در دیوان نسیمی هم دیده می‌شود (ص ۳۵۸). اگر تاریخ درج رباعی را در مجموعۀ رسایل اشراق سال ۷۳۵ ق یا پیرامون آن فرض کنیم، انتساب آن به نسیمی مردود خواهد بود. در دیوان نسیمی، دو رباعی دیگر با این قافیه وجود دارد که من حدس می‌زنم طبق الگوی این رباعی سروده شده است.

رباعی ۶. در بیاض تاج‌الدین وزیر (ص ۶۴۰) به اسم شیخ عبدالله بلیانی (د. ۶۸۳ ق) آمده و به نظر می‌رسد وی گویندۀ این رباعی باشد. به بابا افضل هم منسوب است (دیوان، ۲۱۸).

رباعی ۷. رباعی علاوه بر دیوان رباعیّات اوحد کرمانی (ص ۱۴۱)، در رسالۀ سپهسالار هم به اسم اوست (ص ۲۳).

رباعی ۸. امین‌الدین تبریزی در امالی خودش رباعی را به نام «شیخ اوحدالدین» آورده است (سفینۀ تبریز، ۵۲۳). رباعی در جُنگ اسکندر میرزا به اسم اوحدالدین رازی آمده است (برگ ۲۸۱). اوحد طبیب رازی، از نویسندگان و شاعران قرن هفتم است و دکتر پورجوادی، آثار منظوم او را در کتاب «حکیم نامه یا اجتماع علاّمه» گرد آورده است (تهران، ۱۳۸۴). احتمالاً امین‌الدین تبریزی به دلیل همنامی، رباعی او را از اوحد کرمانی پنداشته است. در هیچ‌کدام از مجموعه‌ رباعیات اوحد کرمانی، چنین رباعیی نیست.

رباعی ۹. این رباعی و دو رباعی بعدی را بدر نسوی (کاتب) دو جا، ذیل ترقیمۀ خود نوشته است. هر سه رباعی از شیخ شهاب‌الدین مقتول است. در منبع دیگری این رباعی را نیافتیم و از یافته‌های این دستنویس است.

رباعی ۱۰. ظاهراً بدر نسوی (کاتب)، ابیات دو رباعی مجزّا اما هم‌قافیه را که یکی از فخر رازی و دیگری از سهروردی بوده، به هم درآمیخته است. دو رباعی مذکور بدین قرار است (نزهة المجالس، ۱۲۰؛ سفینۀ تبریز، ۵۹۴):
فخرالدین رازی:
سیر آمدم از ساز کژ آهنگ وجود
زین پردۀ بی‌نوای ده‌رنگ وجود
صد سجدۀ شکر در عدم بیش برم
گر باز رهد نام من از ننگ وجود

شیخ شهاب‌الدین سهروردی
امروز منم در قفس تنگ وجود
خورسند به بوی عدم از ننگ وجود
کو صیل لطف تا دمی بزداید
از آینۀ حقیقتم زنگ وجود

جالب اینجاست که همین روایت آمیخته، در دستنویس نخجوانی به خیّام نسبت داده شده است (رک. نادرۀ ایّام حکیم عمر خیّام، ۳۴۵).

رباعی ۱۱. این رباعی را کاتب در پایان رسالۀ «صفیر سیمرغ» در چهارم شوال ۷۳۳ ق در شهر سلطانیه کتابت کرده است. منبع دیگری برای این رباعی نمی‌شناسم.
‏..
https://b2n.ir/228798
‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
دردا! که دوای دردِ پنهانی ما
افسوس! که چارۀ پریشانی ما
درعهدۀ جمعی‌است که پنداشته‌اند
آبادیِ خویش را زِ ویرانی ما.


#میرزامحمدجعفرصافی‌اصفهانی

تذکرۀ نتایج‌الافکار؛ محمّد قدرت‌الله گوپاموی؛ با مقدّمه، تصحیح و تعلیقِ یوسف بیگ باباپور؛ مجمع‌الذخایر اسلامی؛ ۱۳۸۷: ۴۷۳.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
*یشم یا پشم؟ (نظری بر رباعیاتی منسوب به مهستی)

دیروز یادداشتی نوشتم و در آن سه رباعی منسوب به مهستی را از برگی نونویس در نسخۀ دیوان انوری (کتابخانۀ فاتح، ش 3784، مورخ 708ق) آوردم و گفتم اگر این رباعیات، در چاپ فریتز مایر، نباشد، نویافته و ارزشمند خواهد بود.
از قضا جناب دهقان، نشانی رباعیات را در چاپ محرابی که رونویسی از چاپ مایر است، یافت و معلوم شد که وی، به نسخۀ فاتح دسترسی داشته است؛ از این رو، نگارنده، کل یادداشت را با این تصور که تکرار گفتار مایر است، حذف نمود.
اما با بررسی بیش‌تر، متوجه شدم که مایر، رباعیات را ناقص ثبت کرده و از عهدۀ خواندن آنها، برنیامده است؛ جناب میرافضلی، از روی لطف، تصاویر رباعیات مورد نظر را از روی متن مایر برایم ارسال نمودند و پیشنهادهایی ارزشمند در ضبط واژگان ارائه کردند.
رباعی اول:

-معشوق من ........ پشم آورد
اسب طربم .......... خشم آورد
یار از بر من برفت بی دنبه و پشم
باز آمد و هم پنبه و هم پشم آورد

خوانش من چنین است:

معشوقۀ من تا شبه در یشم آورد (شبه، با تخفیف ه)
اسب طربم تاخته در چشم آورد
پار از بر من برفت بی پنبه و پشم
باز آمد و هم پنبه و هم پشم آورد

رباعی دوم:
هرکس که ورا ساعد چون پشم بود
برگشتن از آن پشم که را چشم بود
این خوش پسران صوف از آن می‌پوشند
زیرا که مقام دنبه در پشم بود

خوانش من:
هرکس که ورا ساعد چون یشم بود
برگشتن از آن یشم که را چشم بود
این خوش پسران صوف از آن می‌پوشند
زیرا که مقام دنبه در پشم بود

رباعی سوم:
تا خط شبه‌رنگ تو بر پشم افتاد
رخسارۀ تو از دل و از چشم افتاد
دیگر نبرم دست به شفتالویت
سیب زنخت در سبد پشم افتاد

خوانش من:
تا خط شبه‌رنگ تو بر یشم افتاد
رخسارۀ تو از دل و وز چشم افتاد
دیگر نبرم دست به شفتالویت
سیب زنخد (زنخت) در سبد پشم افتاد

مایر، تمام قوافی را «پشم» خوانده است؛ من نیز در بادی امر، به تصور قصد شاعر در تولید ردّالقافیه‌ای سه‌گانه‌، چنین کردم. این نوع بازیِ زبانی، از مهستی یا از کسانی که رباعیاتِ لفظ‌پردازانه، به نام وی نوشته‌اند، بعید نیست. تمام رباعیات در مصراع اول قافیۀ یشم و در مصراع چهارم، قافیۀ پشم دارند.
اما نگارنده، در یادداشتی دیگر، به مهستی و معضل ریش! پرداخته و گفته که بسیاری از رباعیات منسوب به مهستی، رباعیاتی است، که «ریش» دارد و انتساب تمامی اینها به مهستی، غلط است؛ زیرا برخی جامعان رباعیات مهستی، هر جا و از هر کسی، رباعی با مضمون ریش دیده‌اند، به نام مهستی ثبت کرده‌اند (رک: مهستی و ریش!)
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
رباعیات مهستی (فاتح، ش ۳۷۸۴؛ مورخ 756ق)
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Forwarded from محمد مرادی
"چند رباعی از مسیحای کاشی به بهانه‌ی میلاد مسیح"

دور از تو می نشاط در جامم نیست
جز تلخی جام هجر در کامم نیست
گفتی که به هجر خویش رامت کردم
رامم کردی چنانکه آرامم نیست
*
مردُم که ز یکدگر جگرریش‌ترند
جمعی پس‌تر، جماعتی پیش‌ترند
در غربت مرگ بیم تنهایی نیست
یاران عزیز آن‌طرف بیش‌ترند
*
ای دل من و تو عجب نوایی داریم
با گمراهی، رهی به جایی داریم
هرچند که ناخوشی کند دهر به ما
خوش باش که ما نیز خدایی داریم
*
آنان‌که ز عشق خود خرابم کردند
گفتند فسانه تا به خوابم کردند
از زندگی، العطش‌زنان، می‌رفتم
سیراب ز چشمه‌ی سرابم کردند

دیوان مسیحا، نسخه‌ی شماره‌ی ۷۷۶۲ دانشگاه تهران
@drmomoradi
للشیخ فریدالدین عطار رحمهُ اللّه

در عالم دل برگ و نوا می‌بینم
بر چهرۀ جان نقش صفا می‌بینم
گر جمله تو نیستی، پس این چیست که من
در هرچه نظر کنم، تو را می‌بینم
و له
کو عقل که در ره تو پوید آخر
کو جان که ز عزّت تو گوید آخر
پندار که ما جمله تو را می‌جوییم
چون جمله تویی، تو را که جوید آخر
وله
یک ذرّه عنایت تو می‌باید و بس
یک لحظه حمایت تو می‌باید و بس
‏..
این سه رباعی عطار، در ظَهرِ دستنویس مفتاح العلوم یوسف سکاکی متعلّق به کتابخانۀ داماد ابراهیم پاشای ترکیه (ش 1041) نقل شده است. نسخۀ مذکور را محمد بن علی مشتهر به «سقاء مراغی» روز دوشنبه یازدهم شوال سال 756 ق کتابت کرده است و به نظر می‌رسد رباعیات عطار هم در همین سده کتابت شده باشد. زیر رباعیات، بیتی از حکیم انوری نقل شده است.

از سه رباعی بالا، رباعی نخست در مختارنامه نیست و نویافته محسوب می‌شود و دو رباعی دیگر در آن کتاب موجود است (ش 34 و 76). بیت دوم رباعی آخر در اصل دستنویس نقل نشده و طبق روایت مختارنامه چنین است:
تردامنی این همه سرگردان را
باران عنایت تو می‌باید و بس.

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
دو رباعی از کاتبی خوش ذوق

کاتبان اهل ذوق که دستی در شعر داشته‌اند، کم نبوده‌اند. در خدمت و خیانت اینان، سخن فراوان گفته شده است. مهم‌ترین مشکل کاتبان خوش ذوق در کتابت دواوین شعرا، دستکاری در شعرها، تغییر در الفاظ و عبارات، روزآمد کردن زبان شعرها، پس و پیش کردن ابیات، و حذف برخی از اشعار متن و الحاق شعرهایی از دیگران یا خود به متن بوده است.
در پایان نسخه‌ای از کتاب فصل الخطاب خواجه محمد پارسا که از آنِ کتابخانۀ اسعد افندی است (ش ۱۶۰۶)، کاتبی به نام «بایزید بن محمد بدخشی اشکمشی» که از مردم «اشکمش» در شمال شرق افغانستان کنونی بوده، دو رباعی از خود به یادگار گذاشته است. این نسخه، به سال ۹۵۲ ق در مکّۀ مکرّمه کتابت شده است:

الرباعی لکاتبه
هر دل که در او مهر پری‌رویی نیست
یا مایل سرو قدّ دلجویی نیست
یا آنکه گرفتار به بدخویی نیست
پیداست که از عشق در او بویی نیست

وله ایضاً
ای زلف سمن‌سای تو مأوای دلم
از دانۀ خال توست سودای دلم
زین‌سان که نمی‌کنی تو پروای دلم
ای وای دلم، وای دلم، وای دلم!

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
تعلیقه بر چند رباعی اهلی ترشیزی
(بخش نخست)

دیوان مولانا کمال‌الدین اهلی ترشیزی، تصحیح و تحقیق سید وحید سمنانی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۹۹
‏..
اهلی ترشیزی (د. ۹۳۴ ق)، از شاعران نامدار دورۀ تیموری و اوایل دورۀ صفوی است و برخی از غزل‌های او، جزو غزل‌های لطیف فارسی است. به نظر می‌رسد شهرت او تحت تأثیر اهلی شیرازی شاعر توانای هم‌عصرش قرار گرفته است. دیوان اهلی ترشیزی پیش از این دو نوبت تصحیح و چاپ شده است. نخست، دکتر محمد شمعون در سال ۱۹۷۱ در علیگره هند تصحیحی از دیوان اهلی عرضه داشت؛ و دیگر، مرتضی چرمگی عرفانی دانشیار دانشگاه پیام نور با همکاری حسین سعدآبادی و محمود صادق تولایی در سال ۱۳۹۳ تصحیح دوباره‌ای از آن منتشر ساخت.
تازه‌ترین تصحیح «دیوان مولانا کمال‌الدین اهلی ترشیزی» اخیراً به تصحیح و تحقیق سید وحید سمنانی به شکلی آراسته و در خور با مقدمه‌ای مفصّل در شناخت شعر اهلی انتشارات یافته است. در تصحیح اشعار اهلی، از هفده نسخۀ دیوان یا مجموعۀ خطی استفاده شده است.
تعداد رباعیات اهلی ترشیزی در چاپ شمعون ۳۰ رباعی، در چاپ چرمگی ۶۲ رباعی و در چاپ سمنانی ۶۰ رباعی است. مجموع رباعیاتی که از این سه چاپ حاصل می‌شود، ۶۴ رباعی است. در چاپ سمنانی دو رباعی هست که در چاپ چرمگی دیده نمی‌شود. چاپ چرمگی هم پنج رباعی نسبت به چاپ حاضر افزون‌تر دارد.
همان‌طور که مصحّح به درستی یادآور شده (ص ۸۶)، رباعیّات اهلی در ردیف رباعیات ناب تاریخ رباعی فارسی نیست. شیوۀ وی در رباعی‌سرایی، تضمین و تلفیق و تکرار مضامین شاعران پیشین بوده و خلاقیت زیادی از خود نشان نداده است. برخی رباعیات او به دیگران هم منسوب است. در اینجا به مناسبت تصحیح تازۀ دیوان اهلی ترشیزی، توضیحی در مورد چند رباعی او می‌نگاریم.

ای سوخته از داغ جدایی ما را
بنموده طریق بی‌وفایی ما را
چون عاقبت کار جدایی بوده است
ای کاش نبودی آشنایی ما را
(چرمگی ۲۲۴ / سمنانی ۵۸۷)

این رباعی که به بابا افضل (رباعیات، ۸۹) و پوریای ولی (رباعیات، ۶۳) هم منسوب است، ظاهراً تحت تأثیر این رباعی خواجه عبداللّه مروارید کرمانی (د. ۹۲۲ ق) سروده شده است (مونس الاحباب، ۹۸):
گفتم نکنی تو بی وفایی هرگز
من هم نکنم از تو جدایی هرگز
بیگانگی تو را نمی‌دانستم
ای کاش نبودی آشنایی هرگز.

برای دیدن نظایر دیگر، به کتاب چهارخطی رجوع شود (ص ۳۲۳).
‌‏▫️
افسوس که ایّام جوانی بگذشت
دوران نشاط و کامرانی بگذشت
سرمایۀ عمر و زندگانی چو نماند
شد عمر به باد و زندگانی بگذشت
(چرمگی ۲۲۵؛ سمنانی ۵۸۸)

علاوه بر تکراری بودن طرح ردیف و قافیه و مضمون رباعی، مصراع اول را به‌عینه از یک رباعی عراقی همدانی وام ستانده است (مجموعۀ آثار، ۳۳۵):
افسوس که ایّام جوانی بگذشت
سرمایۀ عیش جاودانی بگذشت
تشنه به کنار جوی چندان خفتم
کز جوی من، آب زندگانی بگذشت.
‌‏▫️
از حاصل دهر اگر تو را بیش و کمی است
یا از غم روزگار بر دل المی است
خوش‌حال بزی که بود و نابود جهان
خوابی و خیالی و فریبی و دمی است
(چرمگی ۲۲۵؛ سمنانی ۵۸۸)

رباعی خیامانۀ بالا، به تقلید این رباعی منسوب به خیّام گفته شده است (طربخانه، ۴۰):
شادی مطلب که حاصل عمر دمی است
هر ذرّه ز خاک کیفبادی و جمی است
احوال جهان و عمر فانی و وجود
خوابی و خیالی و فریبی و دمی است
‏▫️
چون از تو نمی‌توان دمی بود صبور
گر جان برود از تو نگردم مهجور
گر کشته شوم در قدمت خوشحالم
در پای تو کُشته به که از روی تو دور
(چرمگی ۲۲۶؛ سمنانی ۵۸۹)

اهلی، مصراع چهارم رباعی‌اش را از یک رباعی کهن وام ستانده است (روح الارواح سمعانی، ۴۸):
گفتا مگذر به کوی ما در مخمور
تا کُشته نشی که خصم ما هست غیور
گفتم سخنی غریب و هستم معذور
در کوی تو کُشته به که از روی تو دور!

اهلی، به خاطر تناسبی که می‌خواسته بین قدم و پای ایجاد کند، ریتم موسیقایی مصراع چهارم را (در کوی تو/ از روی تو) به کلّی به‌هم ریخته است.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
تعلیقه بر چند رباعی اهلی ترشیزی
(بخش دوم)


بی روی تو خورشید جهان‌سوز مباد
مَه بی تو چراغ عالم افروز مباد
با وصل تو کس چنین بدآموز مباد
روزی که تو را نبینم آن روز مباد!
(چرمگی 226؛ سمنانی 589)

این رباعی به رودکی هم منسوب است (محیط زندگی، 515). اما همچون سایر رباعیّات منسوب به رودکی، از پشتوانۀ سندی محکمی برخوردار نیست. نفیسی، این رباعی را از سفینۀ اشعار متعلّق به عباس اقبال نقل کرده که در سدۀ دوازدهم ق فراهم شده است. این سفینه هم اکنون به شمارۀ 53 د در کتابخانۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران نگهداری می‌شود. سایر چاپ‌ها، از چاپ نفیسی نقل کرده‌اند. این شاید بهترین رباعی اهلی ترشیزی باشد. با این حال، همین رباعی هم مطابق الگوی چندین رباعی پیش از خودش ساخته شده است؛ فی المثل این رباعی سنایی (دیوان، 1127):
چشمم ز فراق تو جهان‌سوز مباد
بر من سپه هجر تو پیروز مباد
روزی اگر از تو باز خواهم ماندن
شب باد همه عمر من، آن روز مباد!

یا این رباعی کمال اسماعیل (دیوان، 348):
جز بر دل من عشق تو فیروز مباد
جز جان من از عشق تو با سوز نماند
... ... ... ... ندیده بودیم روا
روزی که غمت نبینم آن روز مباد!

و این رباعی فخر خالد هروی (نزهة المجالس، 424):
جز بر دل من عشق تو فیروز مباد
کس را چو تو دل‌ستانِ دلسوز مباد
اکنون که در انتظار روزم برسید
من خود رفتم، کسی بدین روز مباد!

این رباعی اوحد کرمانی (دیوان رباعیّات، 235):
بر من سپه هجر تو پیروز مباد
جز سوز تو در دلم دگر سوز مباد
آن شب که مرا با تو وصالی باشد
تا صبح قیامت ندمد، روز مباد!

این رباعی مجد همگر (دیوان، 737):
دل بی هوس تو ای دل‌افروز مباد
بر هیچ مراد، بی تو پیروز مباد
روزی که بود هجر تو تا شب مرساد
وآن شب که رسم به وصل تو، روز مباد

و در آخر، این رباعی عبدالله مروارید (مونس الاحباب، 107):
کس دور از آن شمع شب افروز مباد
چون من به وصال او بدآموز مباد
می‌سوزم و بر دل کس این سوز مباد
روزی است مرا که کس بدین روز مباد!

همان‌طور که می‌بینید، اجزای اغلب رباعیات بالا در رباعی اهلی ترشیزی قابل مشاهده است. تنها فرقی که این رباعی اهلی با سایر رباعیات او دارد، آن است که وی در این رباعی، در امر تلفیق، تناسب را رعایت کرده و در اجرای رباعی، توانمندی بیشتری از خود نشان داده است.
‏▫️
روزم به غم و شب به الم می‌گذرد
عمرم همه در محنت و غم می‌گذرد
سرمایۀ عمر من همین یک دو دم است
افسوس که بی تو دم به دم می‌گذرد
(چرمگی 226؛ سمنانی 589)

این رباعی نیز به دلیل آنکه در یک زمینۀ مألوف سروده شده (قافیه و ردیف و مضمون تکراری) ناگزیر شباهت‌هایی با رباعیات پیش از خود دارد؛ چنان‌که مصراع دوم آن در یک رباعی کهن دیده می‌شود (سفینۀ نوح، 539):
عمرم همه در محنت و غم می‌گذرد
بی تو شب و روزم به ستم می‌گذرد
دوران تو خوش باد که ایّام رهی
گر ناخوش و گر خوش است، هم می‌گذرد.

برای ‌آنکه بدانیم سیطرۀ ردیف و قافیه‌های مشابه، چگونه می‌تواند مجال سخن را بر گویندگان بعدی تنگ کند و شعرها را به فضایی تکراری ببرد، رباعی بالا را با این رباعی جمال اصفهانی مقایسه بفرمایید (دیوان، 493):
گرچه ز تو بر دلم ستم می‌گذرد
ورچه شب و روز من به غم می‌گذرد
دل تنگ ندارم که به‌هرحال که هست
گر ناخوش و گر خوش‌است، هم می‌گذرد.
‏▫️
ای دل! اگر آن عارض دلجو بینی
ذرّات جهان را همه نیکو بینی
در‌آینه کم نگر که خودبین نشوی
خود آینه شو تا همگی او بینی
(چرمگی 232؛ سمنانی 594)

رباعی، به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است (سخنان منظوم، 100). اما مانند اغلب رباعیات منسوب به او، این انتساب اعتبار چندانی ندارد. سرمایۀ رباعیات منسوب به ابوسعید، طی چندین قرن، از این قبیل متون فراهم آمده است.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4