منصور؛ نام دیگر عشق
جز گل به سرت چه بود؟ ای عشق بگو
جز خون به پرت چه بود؟ ای عشق بگو
منصور اگر نبود نام دگرت
نام دگرت چه بود؟ ای عشق بگو!
منصور اوجی
(۱۳۱۶ - ۱۴۰۰ ش)
..
منصور اوجی سهم زیادی در بالندگی شعر کوتاه در روزگار ما دارد؛ چه در قالب رباعی، چه در کوتهسرودههای نیمایی و چه در شعرهای سپید کوتاهش. او، یکی از آخرین بازماندگان نسل غولهای شعر امروز در دهۀ چهل و پنجاه بود و به دلیل شخصیت متعادلش، اغلب بزرگان هنر و ادبیات، احترام او را داشتند. کتاب رباعیات «مرغ سحر» او که در آستانۀ انقلاب ۵۷ منتشر شد، با همۀ حجم کمش (۴۰ رباعی)، مجموعهای پُرتیراژ و تأثیرگذار بود و احیای رباعی در دهۀ شصت، مدیون این کتاب است. او شعر کوتاه را در زمانهای جدی گرفت، که منظومههای بلند، نشانگر تعهد و حرفهای بودنِ شاعران بود.
با منصور اوجی، چهارم دی ماه ۹۸ در خانهاش دیدار کردم. عکس بالا یادگار آن دیدار است. از گنجشکهای درخت خانهاش گفت. حالا، درختی که شاخههایش پُر از گنجشک بود، پَر کشیده است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
جز گل به سرت چه بود؟ ای عشق بگو
جز خون به پرت چه بود؟ ای عشق بگو
منصور اگر نبود نام دگرت
نام دگرت چه بود؟ ای عشق بگو!
منصور اوجی
(۱۳۱۶ - ۱۴۰۰ ش)
..
منصور اوجی سهم زیادی در بالندگی شعر کوتاه در روزگار ما دارد؛ چه در قالب رباعی، چه در کوتهسرودههای نیمایی و چه در شعرهای سپید کوتاهش. او، یکی از آخرین بازماندگان نسل غولهای شعر امروز در دهۀ چهل و پنجاه بود و به دلیل شخصیت متعادلش، اغلب بزرگان هنر و ادبیات، احترام او را داشتند. کتاب رباعیات «مرغ سحر» او که در آستانۀ انقلاب ۵۷ منتشر شد، با همۀ حجم کمش (۴۰ رباعی)، مجموعهای پُرتیراژ و تأثیرگذار بود و احیای رباعی در دهۀ شصت، مدیون این کتاب است. او شعر کوتاه را در زمانهای جدی گرفت، که منظومههای بلند، نشانگر تعهد و حرفهای بودنِ شاعران بود.
با منصور اوجی، چهارم دی ماه ۹۸ در خانهاش دیدار کردم. عکس بالا یادگار آن دیدار است. از گنجشکهای درخت خانهاش گفت. حالا، درختی که شاخههایش پُر از گنجشک بود، پَر کشیده است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
لمولانا فخرالملة و الدین الرازی
ای پر بفکنده در هوای تو عقول
دریاب که ما جمله ظلومیم و جهول
از عقل عقیله خیزد، از فضل فضول
ما زآن توایم، خواه رد، خواه قبول
للقائل
صد میل دویده در دو گامیم هنوز
صد دام دریده زیر دامیم هنوز
صد مسئله جواب داده، عامیم هنوز
صد بار بسوختیم، خامیم هنوز
حرره الفقیر الی الله الغنی/ یوسف بن عبدالواحد الحمویی/ جعله الله من الفائزین برحمته آمین
فی سلخ ربیع الاول سنه تسع/ سبعین و سبعمائه بمدینة اسفراین / صینت الآفات و الحدثان/ بحق حقه
..
منبع: دستنویس شمارۀ ۲۷۰۷ کتابخانۀ فاتح، کتابت در ۷۶۲ ق، برگ ۱۴۲ر
..
کاتب این یادداشت، احتمالاً از احفاد سعدالدین حمویی، صوفی سرشناس قرن هفتم است، اما نامش را در منابع مربوط به خاندان حموئیان نیافتم. وی نسخه را در سال ۷۷۹ ق در اختیار داشته است.
رباعی دوم، از آن سنایی غزنوی است (رک. جُنگ رباعی، ۳۱). کاتب در کتابت مصراع سوم رباعی دچار خطا شده و وزن را بههم ریخته است. در دیوان سنایی: صد دفتر عشق خوانده، عامیم هنوز.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
ای پر بفکنده در هوای تو عقول
دریاب که ما جمله ظلومیم و جهول
از عقل عقیله خیزد، از فضل فضول
ما زآن توایم، خواه رد، خواه قبول
للقائل
صد میل دویده در دو گامیم هنوز
صد دام دریده زیر دامیم هنوز
صد مسئله جواب داده، عامیم هنوز
صد بار بسوختیم، خامیم هنوز
حرره الفقیر الی الله الغنی/ یوسف بن عبدالواحد الحمویی/ جعله الله من الفائزین برحمته آمین
فی سلخ ربیع الاول سنه تسع/ سبعین و سبعمائه بمدینة اسفراین / صینت الآفات و الحدثان/ بحق حقه
..
منبع: دستنویس شمارۀ ۲۷۰۷ کتابخانۀ فاتح، کتابت در ۷۶۲ ق، برگ ۱۴۲ر
..
کاتب این یادداشت، احتمالاً از احفاد سعدالدین حمویی، صوفی سرشناس قرن هفتم است، اما نامش را در منابع مربوط به خاندان حموئیان نیافتم. وی نسخه را در سال ۷۷۹ ق در اختیار داشته است.
رباعی دوم، از آن سنایی غزنوی است (رک. جُنگ رباعی، ۳۱). کاتب در کتابت مصراع سوم رباعی دچار خطا شده و وزن را بههم ریخته است. در دیوان سنایی: صد دفتر عشق خوانده، عامیم هنوز.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چهار خطی
لمولانا فخرالملة و الدین الرازی ای پر بفکنده در هوای تو عقول دریاب که ما جمله ظلومیم و جهول از عقل عقیله خیزد، از فضل فضول ما زآن توایم، خواه رد، خواه قبول للقائل صد میل دویده در دو گامیم هنوز صد دام دریده زیر دامیم هنوز صد مسئله جواب داده، عامیم هنوز صد…
▫️تذکری در مورد یادداشت بالا
دوست فاضل جناب علی شاپوران در مورد خطای وزنی در مصراع سوم رباعی دوم در یادداشت فوق این احتمال را مطرح کردند که کاتب (یا شاعر) کلمۀ «مسئله» را با تسکین سین به صورت «مسله» میخوانده و در این صورت، وزن مصراع «صد مسئله جواب داده، خامیم هنوز» ایرادی ندارد. ایشان مرقوم فرمودند: «این تلفظ همین امروز هم در یزد و اردستان هست. پایۀ واجشناختی آن، هم در تبدیل مسئله به «مسَله» و هم در تسکین سین (درواقع تبدیل هجای باز به هجای بسته) شناخته شدهاست و ممکن است جاهای دیگر هم رایج بودهباشد یا امروز رایج باشد».
..
از مخاطبان فاضل این کانال تقاضا دارم که اگر در این مورد نظری دارند، مرقوم بفرمایند.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دوست فاضل جناب علی شاپوران در مورد خطای وزنی در مصراع سوم رباعی دوم در یادداشت فوق این احتمال را مطرح کردند که کاتب (یا شاعر) کلمۀ «مسئله» را با تسکین سین به صورت «مسله» میخوانده و در این صورت، وزن مصراع «صد مسئله جواب داده، خامیم هنوز» ایرادی ندارد. ایشان مرقوم فرمودند: «این تلفظ همین امروز هم در یزد و اردستان هست. پایۀ واجشناختی آن، هم در تبدیل مسئله به «مسَله» و هم در تسکین سین (درواقع تبدیل هجای باز به هجای بسته) شناخته شدهاست و ممکن است جاهای دیگر هم رایج بودهباشد یا امروز رایج باشد».
..
از مخاطبان فاضل این کانال تقاضا دارم که اگر در این مورد نظری دارند، مرقوم بفرمایند.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
چند نکتۀ تکمیلی در باب مسئله/ مسله
(بخش نخست)
دوستان بزرگوار، محبت کردند و در باب تلفظ مسئله/ مسله و سوابق آن در متون و گویشها نکات ارزندهای را یادآور شدند که برای من بسیار آموزنده و راهگشا بود. ضمن تشکر از جناب شاپوران که سر این بحث را گشودند، دیدگاه این بزرگواران را نقل میکنم.
▫️جناب محمد نیکوی: دربارۀ علت حذف همزه و عین (بست چاکنایی) در زبان فارسی و نمونههای آن و تلفظ آن در متون نثر میتوان به مقالۀ «نکاتی دربارۀ ترجمۀ تفسیر طبری مصحح مرحوم یغمایی» و چند مقالۀ دیگر از استاد علیاشرف صادقی («ویژگیهای زبانی الابنیه» و «بحثی در باب کتاب پلی میان شعر هجایی و عروضی...») رجوع کرد. همچنین آقای مسعود قاسمی در شمارۀ اخیر مجلۀ گزارش میراث در مقالۀ «نکاتی دربارۀ تفسیر قرآن پاک» به چند نمونۀ حذف همزه در کلمات و عباراتی چون انشاءالله، سؤال، مؤمن، قرائت، شأن، برائت و همین مسئله توجه داده است. علیالمجموع مسئلۀ حذف همزه و عین از میان و پایان کلمات در زبان فارسی چندان نادر نیست و نمونههای بسیاری در متون نظم و نثر از آن موجود است. همچنین برای دیدن چند نمونه از حذف همزه در متون نظم میتوان به صفحات 284 و 285 کتاب تلفظ در شعر کهن... دکتر عیدگاه مراجعه کرد. از نمونههای جالبتوجه حذف همزه در متون میتوان به قران تلفظ شدن قرآن در دیوان ناصر خسرو اشاره کرد. از آنجایی که تلفظ همزه و عین در فارسی یکی است مثالهای فراوانی از حذف عین از میان و پایان کلمات در منابعی که ذکر آنها رفت در متون نظم و نثر وجود دارد؛ مانند تلفظ نعنا به جای نعناع در الابنیه، یا رکت به جای رکعت، یا طلایه به جای طلایع در متونی مثل شاهنامه یا دیوان منوچهری یا تاریخ بیهقی و... . حذف همزه و عین فقط متعلق به متون کهن فارسی نبوده و در فارسی روز هم بیشمار وجود دارد. وجود صورتهای املایی راجبه و ضایه و مایه به جای راجع به و ضایع و مایع در نوشتههای افراد در فضای مجازی تأییدکنندۀ این مسئله است.
دربارۀ ساکن شدن سین در مسله هم میتوان به ساکن کردنهای فراوان عطار نیشابوری در آثارش اشاره کرد (صورتهای malkut و saqlayn و sadqe(a) و... به جای مَلَکوت و ثَقَلَین و صَدَقه در آثار عطار). صورت motvary به جای مُتَواری در آثار سایر شاعران کهن فارسیزبان هم تأییدکنندۀ گرایش تسکین در موقعیت وجود دو یا سه مصوت کوتاه پیاپی در زبان فارسی است. این نمونهها همه از کتاب تلفظ در شعر کهن... برداشته شده و برای دیدن نمونههای بیشتر تبدیل هجای باز به هجای بسته نیز میتوان به همین کتاب از صفحۀ 715 به بعد رجوع کرد. این مسئله هم به هیچ وجه اختصاصی به فارسی قدیم و متون نظم و نثر آن نداشته و میتوان نمونههای فراوان آن را در فارسی گفتاری مردم و رسانهها شنید. مثلاً تبدیل جَلَسه به jalse و... . غرض از اطالۀ کلام اینکه مسئلۀ مسلهای که در بیت آمده آنچنانکه در پیام قبلی بهدرستی گفته شده همین تحولات و مسائل آواییای است که ذکر شد و بنده چند مأخذ برای مطالعۀ بیشتر و چند مثال برای مقایسه به آن اضافه کردم. دیگر آنکه قصد بر این بود که نشان بدهم این تحولات و مسائل آوایی هم نمونههایی در متون کهن داشته و مختص به یک متن یا گونۀ زبانی نبوده و هم اینکه تلفظ masle یا تلفظهای مشابه آن مثل jalse در زبان گفتاری و در بسیاری از لهجهها بهجز یزدی و اردستانی وجود دارد و ممکن است که موجود باشد و نمیشود این تلفظ را متعلق به گویش خاصی دانست چنانکه در مازندران هم مسئله را همینطور masle میگویند.
▫️جناب عمادالدین شیخ الحکمایی: در گویش کازرونی هم مسله تلفظ میشود. سنایی هم به گمانم به همین شکل به کار برده است.
داند اسرار علمی و عملی
مسلههای خلافی و جدلی
(حدیقه سنایی)
یحتمل صورت اصلی همین بوده و بعدی ها چون فکر کردهاتد مشکل وزنی دارد تغییر دادهاند.
جا دارد همینجا از محبت ایشان تشکر کنم که در خواندن رقم کاتب همچون همیشه مرا راهنمایی کردند.
▫️جناب منوچهر فروزندهفر، مقدمۀ دکتر علیاشرف صادقی را بر چاپ عکسی کتاب الابنیه مرحمت کردند که در صفحۀ ۱۳ آن، دکتر صادقی با ذکر همین بیت حدیقه، و نحوۀ تلفظ کلمۀ مسئله در گویش کازرونی به گونۀ «مثله»، سوابقآن را در الابنیه و متون کهن دیگر یادآور شدهاند.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(بخش نخست)
دوستان بزرگوار، محبت کردند و در باب تلفظ مسئله/ مسله و سوابق آن در متون و گویشها نکات ارزندهای را یادآور شدند که برای من بسیار آموزنده و راهگشا بود. ضمن تشکر از جناب شاپوران که سر این بحث را گشودند، دیدگاه این بزرگواران را نقل میکنم.
▫️جناب محمد نیکوی: دربارۀ علت حذف همزه و عین (بست چاکنایی) در زبان فارسی و نمونههای آن و تلفظ آن در متون نثر میتوان به مقالۀ «نکاتی دربارۀ ترجمۀ تفسیر طبری مصحح مرحوم یغمایی» و چند مقالۀ دیگر از استاد علیاشرف صادقی («ویژگیهای زبانی الابنیه» و «بحثی در باب کتاب پلی میان شعر هجایی و عروضی...») رجوع کرد. همچنین آقای مسعود قاسمی در شمارۀ اخیر مجلۀ گزارش میراث در مقالۀ «نکاتی دربارۀ تفسیر قرآن پاک» به چند نمونۀ حذف همزه در کلمات و عباراتی چون انشاءالله، سؤال، مؤمن، قرائت، شأن، برائت و همین مسئله توجه داده است. علیالمجموع مسئلۀ حذف همزه و عین از میان و پایان کلمات در زبان فارسی چندان نادر نیست و نمونههای بسیاری در متون نظم و نثر از آن موجود است. همچنین برای دیدن چند نمونه از حذف همزه در متون نظم میتوان به صفحات 284 و 285 کتاب تلفظ در شعر کهن... دکتر عیدگاه مراجعه کرد. از نمونههای جالبتوجه حذف همزه در متون میتوان به قران تلفظ شدن قرآن در دیوان ناصر خسرو اشاره کرد. از آنجایی که تلفظ همزه و عین در فارسی یکی است مثالهای فراوانی از حذف عین از میان و پایان کلمات در منابعی که ذکر آنها رفت در متون نظم و نثر وجود دارد؛ مانند تلفظ نعنا به جای نعناع در الابنیه، یا رکت به جای رکعت، یا طلایه به جای طلایع در متونی مثل شاهنامه یا دیوان منوچهری یا تاریخ بیهقی و... . حذف همزه و عین فقط متعلق به متون کهن فارسی نبوده و در فارسی روز هم بیشمار وجود دارد. وجود صورتهای املایی راجبه و ضایه و مایه به جای راجع به و ضایع و مایع در نوشتههای افراد در فضای مجازی تأییدکنندۀ این مسئله است.
دربارۀ ساکن شدن سین در مسله هم میتوان به ساکن کردنهای فراوان عطار نیشابوری در آثارش اشاره کرد (صورتهای malkut و saqlayn و sadqe(a) و... به جای مَلَکوت و ثَقَلَین و صَدَقه در آثار عطار). صورت motvary به جای مُتَواری در آثار سایر شاعران کهن فارسیزبان هم تأییدکنندۀ گرایش تسکین در موقعیت وجود دو یا سه مصوت کوتاه پیاپی در زبان فارسی است. این نمونهها همه از کتاب تلفظ در شعر کهن... برداشته شده و برای دیدن نمونههای بیشتر تبدیل هجای باز به هجای بسته نیز میتوان به همین کتاب از صفحۀ 715 به بعد رجوع کرد. این مسئله هم به هیچ وجه اختصاصی به فارسی قدیم و متون نظم و نثر آن نداشته و میتوان نمونههای فراوان آن را در فارسی گفتاری مردم و رسانهها شنید. مثلاً تبدیل جَلَسه به jalse و... . غرض از اطالۀ کلام اینکه مسئلۀ مسلهای که در بیت آمده آنچنانکه در پیام قبلی بهدرستی گفته شده همین تحولات و مسائل آواییای است که ذکر شد و بنده چند مأخذ برای مطالعۀ بیشتر و چند مثال برای مقایسه به آن اضافه کردم. دیگر آنکه قصد بر این بود که نشان بدهم این تحولات و مسائل آوایی هم نمونههایی در متون کهن داشته و مختص به یک متن یا گونۀ زبانی نبوده و هم اینکه تلفظ masle یا تلفظهای مشابه آن مثل jalse در زبان گفتاری و در بسیاری از لهجهها بهجز یزدی و اردستانی وجود دارد و ممکن است که موجود باشد و نمیشود این تلفظ را متعلق به گویش خاصی دانست چنانکه در مازندران هم مسئله را همینطور masle میگویند.
▫️جناب عمادالدین شیخ الحکمایی: در گویش کازرونی هم مسله تلفظ میشود. سنایی هم به گمانم به همین شکل به کار برده است.
داند اسرار علمی و عملی
مسلههای خلافی و جدلی
(حدیقه سنایی)
یحتمل صورت اصلی همین بوده و بعدی ها چون فکر کردهاتد مشکل وزنی دارد تغییر دادهاند.
جا دارد همینجا از محبت ایشان تشکر کنم که در خواندن رقم کاتب همچون همیشه مرا راهنمایی کردند.
▫️جناب منوچهر فروزندهفر، مقدمۀ دکتر علیاشرف صادقی را بر چاپ عکسی کتاب الابنیه مرحمت کردند که در صفحۀ ۱۳ آن، دکتر صادقی با ذکر همین بیت حدیقه، و نحوۀ تلفظ کلمۀ مسئله در گویش کازرونی به گونۀ «مثله»، سوابقآن را در الابنیه و متون کهن دیگر یادآور شدهاند.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
چند نکتۀ تکمیلی در باب مسئله/ مسله
(بخش دوم)
▫️جناب ابراهیم سماواتی: این حقیر میاندیشد: میشود که ساختار و شاکلهی یک قطعه شعر- و در اینجا «رباعی»- پوشیده یا اثر پذیرفته از گویشهای بومی باشد؛ ولی آنگاه که تنها واژهای از یک رباعی ، به آهنگ ِ جور شدنِ وزن و آهنگ؛ با کوکِ موسیقیِ یک لهجه ی ویژه، کاربرد پیداکند، می شود گفت:
الف- شاعر ؛ به دیده ی اغماض، به آن ناهموزنی، نگریسته و، یا
ب- جوری می خوانده که ناهموزن به گوش نمی رسیده و،
یا اینکه مصرع یادشده؛ در اصل، چیز دیگری بوده است.
و چنانچه، مصرع سوم ِ رباعی یادشده؛ بدینگونه باشد؛ هموزن میگردد: صد مسئله با جواب؛ عامیم هنوز.
▫️جناب محمد امین احمدپور: بنده گمان میکنم که به جای مسئله باید خواند: سؤله بر وزن شعله که در فرهنگهای عربی هم به معنای درخواست و مسئله است و حتی در قرآن البته بدون ة به کار رفته است: قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَی
امّا خود واژه در عربی مضبوط و به همان معنای خواسته و پرسش است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(بخش دوم)
▫️جناب ابراهیم سماواتی: این حقیر میاندیشد: میشود که ساختار و شاکلهی یک قطعه شعر- و در اینجا «رباعی»- پوشیده یا اثر پذیرفته از گویشهای بومی باشد؛ ولی آنگاه که تنها واژهای از یک رباعی ، به آهنگ ِ جور شدنِ وزن و آهنگ؛ با کوکِ موسیقیِ یک لهجه ی ویژه، کاربرد پیداکند، می شود گفت:
الف- شاعر ؛ به دیده ی اغماض، به آن ناهموزنی، نگریسته و، یا
ب- جوری می خوانده که ناهموزن به گوش نمی رسیده و،
یا اینکه مصرع یادشده؛ در اصل، چیز دیگری بوده است.
و چنانچه، مصرع سوم ِ رباعی یادشده؛ بدینگونه باشد؛ هموزن میگردد: صد مسئله با جواب؛ عامیم هنوز.
▫️جناب محمد امین احمدپور: بنده گمان میکنم که به جای مسئله باید خواند: سؤله بر وزن شعله که در فرهنگهای عربی هم به معنای درخواست و مسئله است و حتی در قرآن البته بدون ة به کار رفته است: قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَی
امّا خود واژه در عربی مضبوط و به همان معنای خواسته و پرسش است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
یادداشت تکمیلی در مورد کاتب رباعیات
دوست فاضلم جناب طاهری (نژند) یادآور شدند که نام یوسف بن عبدالواحد حمویی (کاتب دو رباعی) در مقدمۀ کتاب صحیفة الرضا جزو طبقۀ راویان آمده است.
به راهنمایی لینکی که جناب طاهری فرستادند، مشخص شد که به استناد ریاض العلما (۴: ۳۵۱) و روضات الجنات (۵: ۳۶۰)، طاهر بن محمد راونیزی، اجازۀ روایت صحیفۀ امام رضا (ع) را از شیخ سعدالدین یوسف بن فخرالدین عبدالواحد حموی ستانده، و او از عمویش شیخ غیاث الدین هبة الله حموی که استادش هم بوده، اجازۀ روایت آن را گرفته و او نیز این اجازه را از جدّش شیخ صدرالدین ابراهیم حموی داشته است.
غیاثالدین هبة الله حمویی مؤلف مراد المریدین، عموی سعدالدین یوسف مورد اشارۀ ماست و او البته، غیر از سعدالدین یوسف (درگذشتۀ ۷۳۶ ق) پدر همین شیخ غیاثالدین است و نباید آنها را با هم در آمیخت. به عبارت دیگر، سعدالدین یوسف بن عبدالواحد، نوۀ سعدالدین یوسف بن شیخ صدرالدین ابراهیم حمویی است. ظاهراً نام فخرالدین عبدالواحد و فرزندش سعدالدین یوسف از فهرست خاندان حموئیان افتاده و کسی متذکر نام آنها نشده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دوست فاضلم جناب طاهری (نژند) یادآور شدند که نام یوسف بن عبدالواحد حمویی (کاتب دو رباعی) در مقدمۀ کتاب صحیفة الرضا جزو طبقۀ راویان آمده است.
به راهنمایی لینکی که جناب طاهری فرستادند، مشخص شد که به استناد ریاض العلما (۴: ۳۵۱) و روضات الجنات (۵: ۳۶۰)، طاهر بن محمد راونیزی، اجازۀ روایت صحیفۀ امام رضا (ع) را از شیخ سعدالدین یوسف بن فخرالدین عبدالواحد حموی ستانده، و او از عمویش شیخ غیاث الدین هبة الله حموی که استادش هم بوده، اجازۀ روایت آن را گرفته و او نیز این اجازه را از جدّش شیخ صدرالدین ابراهیم حموی داشته است.
غیاثالدین هبة الله حمویی مؤلف مراد المریدین، عموی سعدالدین یوسف مورد اشارۀ ماست و او البته، غیر از سعدالدین یوسف (درگذشتۀ ۷۳۶ ق) پدر همین شیخ غیاثالدین است و نباید آنها را با هم در آمیخت. به عبارت دیگر، سعدالدین یوسف بن عبدالواحد، نوۀ سعدالدین یوسف بن شیخ صدرالدین ابراهیم حمویی است. ظاهراً نام فخرالدین عبدالواحد و فرزندش سعدالدین یوسف از فهرست خاندان حموئیان افتاده و کسی متذکر نام آنها نشده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from مرکز فرهنگی شهرکتاب
ما وخیام نیشابوری
۲۸ اردیبهشت روزبزرگداشت خیام نیشابوری است که شهرتی عالمگیردارد.این روزفرصت خوبی است برای ارزیابی وبررسی کارنامه خیام پژوهی درسال گذشته ونگاهی به آثاری که دریک سال گذشته درباره زندگی وآثار واندیشه های خیام منتشرشده است.
در سال ۱۳۹۹از میان ۲۵ اثری که با شمارگان ۳۶۶۰۰ نسخه برای نخستین بار از خیام و دربارهی او منتشر شدهاند، ۱۵ اثر به رباعیات و ترجمهی رباعیات او با شمارگان ۲۹۲۰۰ نسخه اختصاص داشتهاند. ده اثر نیز به شرح حال و اندیشههای خیامی با شمارگان ۷۴۰۰ نسخه مرتبط بودند.
همچنین ۱۱ اثر با شمارگان ۱۳۴۲۵ نسخه در این سال از خیام و دربارهی او چاپ مجدد شدهاند که ۹ اثر با شمارگان ۱۲۳۵۰ نسخه به رباعیات و ۲ اثر با شمارگان ۱۰۷۵ نسخه به آرا و اندیشههای او اختصاص داشتند.
دواثرارزشمنددرباره خیام درسال گذشته منتشرشده است : کتاب"رباعیات خیام وخیامانه های پارسی" نوشته سیدعلی میرافضلی واثردیگرکتاب " فیلسوف تودارورباعیات بودار" که به اهتمام علی اصغرسیدغراب وترجمه مصطفی حسینی منتشرشده است.به مناسبت روزبزرگداشت خیام درباره این دوکتاب از سیدعلی میرافضلی ومصطفی حسینی میبینیم ومیشنویم.
@Bookcitycc
۲۸ اردیبهشت روزبزرگداشت خیام نیشابوری است که شهرتی عالمگیردارد.این روزفرصت خوبی است برای ارزیابی وبررسی کارنامه خیام پژوهی درسال گذشته ونگاهی به آثاری که دریک سال گذشته درباره زندگی وآثار واندیشه های خیام منتشرشده است.
در سال ۱۳۹۹از میان ۲۵ اثری که با شمارگان ۳۶۶۰۰ نسخه برای نخستین بار از خیام و دربارهی او منتشر شدهاند، ۱۵ اثر به رباعیات و ترجمهی رباعیات او با شمارگان ۲۹۲۰۰ نسخه اختصاص داشتهاند. ده اثر نیز به شرح حال و اندیشههای خیامی با شمارگان ۷۴۰۰ نسخه مرتبط بودند.
همچنین ۱۱ اثر با شمارگان ۱۳۴۲۵ نسخه در این سال از خیام و دربارهی او چاپ مجدد شدهاند که ۹ اثر با شمارگان ۱۲۳۵۰ نسخه به رباعیات و ۲ اثر با شمارگان ۱۰۷۵ نسخه به آرا و اندیشههای او اختصاص داشتند.
دواثرارزشمنددرباره خیام درسال گذشته منتشرشده است : کتاب"رباعیات خیام وخیامانه های پارسی" نوشته سیدعلی میرافضلی واثردیگرکتاب " فیلسوف تودارورباعیات بودار" که به اهتمام علی اصغرسیدغراب وترجمه مصطفی حسینی منتشرشده است.به مناسبت روزبزرگداشت خیام درباره این دوکتاب از سیدعلی میرافضلی ومصطفی حسینی میبینیم ومیشنویم.
@Bookcitycc
Forwarded from مرکز فرهنگی شهرکتاب
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سیدعلی میرافضلی ازکتاب«رباعیات خیّام و خیامانههای پارسی»می گوید
بیش از یک قرن است که پژوهشگران و دوستداران حکیم عمر خیّام نیشابوری میکوشند از طریق پالایش رباعیّات منسوب بدو، چهرۀ راستینی از این شخصیت جهانی تاریخ علم و ادب را به تصویر در آورند. این مسیر طولانی، با کامیابیها و ناکامیهای بسیار همراه بوده است.
کتاب حاضر، در دو دفتر تنظیم شده و بدین نیّت فراهم آمده که متنی قابل اعتماد از رباعیّات خیّام و دیگر خیّامانههای تاریخ رباعی فارسی به دست دهد و در حدّ توان، از بار این ناهمگونیها و سرگردانیها بکاهد.
@Bookcitycc
بیش از یک قرن است که پژوهشگران و دوستداران حکیم عمر خیّام نیشابوری میکوشند از طریق پالایش رباعیّات منسوب بدو، چهرۀ راستینی از این شخصیت جهانی تاریخ علم و ادب را به تصویر در آورند. این مسیر طولانی، با کامیابیها و ناکامیهای بسیار همراه بوده است.
کتاب حاضر، در دو دفتر تنظیم شده و بدین نیّت فراهم آمده که متنی قابل اعتماد از رباعیّات خیّام و دیگر خیّامانههای تاریخ رباعی فارسی به دست دهد و در حدّ توان، از بار این ناهمگونیها و سرگردانیها بکاهد.
@Bookcitycc
Audio
دکترمصطفی حسینی عضوهیات علمی دانشگاه بوعلی همدان ومترجم کتاب" فیلسوف تودار ورباعیات خیام" ازپذیرش جهانی رباعیات حکیم عمرخیام می گویدکه دراین کتاب درقالب چندمقاله تشریح وتبیین شده است.
این کتاب با فصلهایی با عنوانهای «خیام در ایران»، «خیام در جهان عرب و ترکیه»، «خیام در هلند»، «خیام در روسیه و گرجستان»، «خیام در انگلستان عصر ویکتوریا»، «خیام در هندوستان» و «پایگاه اطلاعاتی بینالمللی خیام» عرضه شده است.
@Bookcitycc
این کتاب با فصلهایی با عنوانهای «خیام در ایران»، «خیام در جهان عرب و ترکیه»، «خیام در هلند»، «خیام در روسیه و گرجستان»، «خیام در انگلستان عصر ویکتوریا»، «خیام در هندوستان» و «پایگاه اطلاعاتی بینالمللی خیام» عرضه شده است.
@Bookcitycc
Forwarded from اوراق پریشان-رضا ضیاء
به مناسبت روز خیام یادداشتی دربارهٔ او و کتاب «رباعیات خیام» استاد علی میرافضلی نوشتهام که در سایت ایینا در دسترس است:
https://b2n.ir/q11362
https://b2n.ir/q11362
IBNA
کتابِ میرافضلی مهمترین اثر در حوزۀ خیامپژوهی است
از امروز اگر کسی خواست چیزی دربارۀ رباعیاتِ خیام بنویسد، اوّل باید به سراغِ این گنجینۀ ارزشمند برود و ببیند هریک از این اشعار چقدر اصالت دارد و میشود به نام خیام آنها را ارائه کرد
شاعر رباعیهای سرگردان
گفتگو با روزنامۀ شهرآرا چاپ مشهد در مورد خیام و کتاب «رباعیات خیام و خیامانههای پارسی»
متن گفتگو را در پیوند زیر بخوانید:
https://shahraranews.ir/fa/publication/content/9155/324986
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
گفتگو با روزنامۀ شهرآرا چاپ مشهد در مورد خیام و کتاب «رباعیات خیام و خیامانههای پارسی»
متن گفتگو را در پیوند زیر بخوانید:
https://shahraranews.ir/fa/publication/content/9155/324986
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
▫️
آیا خیام توئیت میکرده؟
روزنامۀ خراسان در شمارۀ امروز گفتگویی با من انجام داده. مصاحبهکننده، در مقدمۀ گفتگو، دیدگاه خود را چنین عرضه داشته که: «انگار توانایی نبوغ آمیز خیام در موجز و مختصر گفتن مقصود، بی شباهت به توئیتهای امروزی نیست». این استنباط شخصی ایشان، به تیتر این گفتگو هم راه یافته: توئیتهای نبوغآمیز خیام نیشابوری! گویی این سخن حکیمانه، جزو فرمایشهای بندۀ یکلاقبا بوده.
اینکه نویسنده، ایجاز رباعیات خیام را با توئیتهای امروز سنجیده، نشان میدهد که نه از رباعیات خیّام درک درستی وجود دارد، نه از «توئیت». حتی ضعیفترین رباعیات منسوب به خیّام با توئیتهای امروز قابل مقایسه نیست. توئیت کردن، کنشی هیجانی است برای تعریف نسبت نویسنده با وقایع روزمره. تاریخ مصرف توئیت، اغلب از یک روز فراتر نمیرود.
اگر قرار بود خیّام به سبک امروزیان توئیت صادر کند، رباعیاتش به تاریخ گفتههای مُردنی میپیوست و استمراری به اندازۀ نُه قرن و به پهنای این کرۀ خاک نمییافت.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
آیا خیام توئیت میکرده؟
روزنامۀ خراسان در شمارۀ امروز گفتگویی با من انجام داده. مصاحبهکننده، در مقدمۀ گفتگو، دیدگاه خود را چنین عرضه داشته که: «انگار توانایی نبوغ آمیز خیام در موجز و مختصر گفتن مقصود، بی شباهت به توئیتهای امروزی نیست». این استنباط شخصی ایشان، به تیتر این گفتگو هم راه یافته: توئیتهای نبوغآمیز خیام نیشابوری! گویی این سخن حکیمانه، جزو فرمایشهای بندۀ یکلاقبا بوده.
اینکه نویسنده، ایجاز رباعیات خیام را با توئیتهای امروز سنجیده، نشان میدهد که نه از رباعیات خیّام درک درستی وجود دارد، نه از «توئیت». حتی ضعیفترین رباعیات منسوب به خیّام با توئیتهای امروز قابل مقایسه نیست. توئیت کردن، کنشی هیجانی است برای تعریف نسبت نویسنده با وقایع روزمره. تاریخ مصرف توئیت، اغلب از یک روز فراتر نمیرود.
اگر قرار بود خیّام به سبک امروزیان توئیت صادر کند، رباعیاتش به تاریخ گفتههای مُردنی میپیوست و استمراری به اندازۀ نُه قرن و به پهنای این کرۀ خاک نمییافت.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Audio
▫️دربارۀ رباعیات خیام: دو پوشۀ شنیداری
دوست فاضل دکتر علی اکبر رضادوست، حجم سنگین فایلهای تصویری را مانع بزرگی برای دسترسی به گفتارهای این یکی دو روز که در کانال چهارخطی گذاشتهام، دانستهاند. به اشارت ایشان، یک گفتگو و یک گفتار تصویری را تبدیل به فایلهای صوتی کردهام که تقدیم حضور میشود.
گفتار اول. معرفی کتاب «رباعیات خیّام و خیامانههای پارسی»/ شهر کتاب
گفتار دوم. افسانۀ دو خیام/ خانۀ اندیشمندان علوم انسانی
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
دوست فاضل دکتر علی اکبر رضادوست، حجم سنگین فایلهای تصویری را مانع بزرگی برای دسترسی به گفتارهای این یکی دو روز که در کانال چهارخطی گذاشتهام، دانستهاند. به اشارت ایشان، یک گفتگو و یک گفتار تصویری را تبدیل به فایلهای صوتی کردهام که تقدیم حضور میشود.
گفتار اول. معرفی کتاب «رباعیات خیّام و خیامانههای پارسی»/ شهر کتاب
گفتار دوم. افسانۀ دو خیام/ خانۀ اندیشمندان علوم انسانی
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from فنّ ادبیّات
طمع شعله در اجاق افکار عمومی *
در همین روزها که معلوم شد پدر و مادر بابک خرّمدین پسرشان را کشتهاند و بعد خبر قتل داماد و دخترشان منتشر شد، مردی هم در خیابان انقلاب پشت وانتش لاستیک آتش زد و شعارهای تند اعتراضی داد و مردی هم در نارمک خودش را به نیمکت زنجیر کرد و سوزاند. هردوی این رخدادها دهشتناک بود و برای بههم ریختن یک جامعۀ نرمال کافی بود، ولی در قیاس با قتل بابک خرمدین واکنش چندانی برنینگیخت. چرا؟ چون «ارزش خبری» چندانی نداشت. چیزی نمیگفت که ندانیم و خبر تازهای هم نبود: میدانیم بسیاری افراد فقیرند و اکثر مردم در درجات مختلف معترضند و هر از گاهی یکی از فرط استیصال فریاد میزند و اگر فریادش هم در گلو مردهباشد بنزین را روی خودش میریزد و رنجْ تمام! شنونده و خوانندۀ خبر گفتند این هم یکی مثل خیلیها بود؛ یکی چند درجه پیشتر از ما.
«ارزش خبری» است که باعث میشود انفجار در پاریس بیشتر از کابل واکنش برانگیزد و خلبانی دختری در کابل بیشتر از پاریس. ارزش خبری وابسته به تازگی و کمسابقگی است. همین است که باعث میشود دزدی و بیاخلاقی و بیسوادی استادان دانشگاه و مدیران و مسئولان کمتر باعث حسّاسیّت و واکنش مخاطب شود.
اگر من و شما جزء «اتاق فکر»ی بودیم که به دانشگاه بدگمان است و بهجای تلاش برای تکامل و رشد این نهاد، سعی میکند این «شرّ ناگزیر» را مهار و بیاثر کند، استاد دزد و بیاخلاق بهترین ابزارمان بود: اوّلاً کسی که بداند موهبتی فراتر از لیاقت نصیبش شده برای حفظ آن به هر کاری (یا به خیلی کارها) تن میدهد؛ مثلاً در برابر کثافتکاری بالادستی خفقان میگیرد، مثلاً با شنیدن خبر «تغییر» و «شایستهسالاری» خون در رگش میخشکد، و مثلاً هر وقت «پِخ»ش کنیم حاضر است حتّی اکانتش را هم در شبکههای اجتماعیِ فیلترشده -یعنی تقریباً تمام شبکهها- ببندد و فوقش با اسم مبدّل بیاید. چنین استادی وقتی اوّلین بار کوتاه آمد دیگر ازش مدرک هم داریم و برای افشا نشدن آن کوتاه آمدن باز کوتاه خواهدآمد، هروقت بخواهیم. چنین استادی خودش را مدام حقیرتر میکند و دانشگاه را هم -که به نظر اعضای این اتاق فکر ذاتاً خطر است و حیف که بستنش خیلی هزینه دارد- کمخطرتر. تازه بهتر این که دستپروردگانش هم کمابیش مثل خودش میشوند. دیگر لازم نیست ما زحمت بکشیم یکییکی مهارشان کنیم. استادها خودشان زحمت میکشند و هر کس را که سرش به کلاهش بیرزد به هیئت علمی راه نمیدهند تا چنتۀ خالی خودشان معلوم نشود، و چون از دانستههای خودشان ایمن نیستند از گفتن «نمیدانم» و «اشتباه کردم» بیم دارند و در کلاسشان سؤالات و پرسندگان را خفه میکنند، و چون ایمن نیستند که همیشه در همین جایی که هستند بمانند (بالاخره ممکن است روزی بازجُستی در کار باشد) موقعیّت را «غنیمت میشمارند» و با کوشش دانشجو و حقوق و مزایا و هر چیزی همان طور برخورد میکنند که با غنائم، با خوان یغما: تا بساط جمع نشده باید نوالهای گرفت.
این اتاق فکر فقط کافی است دومینوی تباهی علمی و اخلاقی را کلید بزند، الباقی زحمت بر دوش خود مهرههاست. وقتی هم همه مثل هم شدند -بیسواد و بیاخلاق و در نتیجه بیاثر و بیخطر- دیگر دزدی و سوءاستفاده ارزش خبری ندارد: هر طرف سر بچرخانی همین بساط است و همه هم میدانیم که چه بساطیست. دیگر جعل و سرقت و هر فاجعۀ علمی دیگری ارزش خبری ندارد. کمکم میتوان همین آثار را با هم مقایسه کرد و از بینشان برنده برگزید و «بزرگ»ش هم داشت. مگر با «استادان نمونه» نکردهایم؟ چرا با آثار نمونه نکنیم؟ فوقش تعدادی تکنیسین از دانشگاه میخواهیم که اگر چیزی را واقعاً لازم داشتیم نفت بدهیم بخریم بیاوریم ایشان برایمان در شرکتهای «دانشبنیان» کپی کنند.
این است که خیال میکنم سیستم بالادستی از وضعیّت ناخوشایند دانشگاه سود میبرد. این سیستم اصلاً از اوّلش قرار نبوده جزئی از روند جهانی افزودن بر علم و فرهنگ باشد. بدش نمیآید دانشگاه ما هم ایزوله باشد و با معاییر وطنی بگردد و درجا بزند. همین هم باعث میشود خیال کنم تغییر این وضعیّت نیاز به عزمی همگانی دارد، وگرنه اگر من و چند نفر مثل من در مقالهای و کانالی لاستیکی آتش بزنیم فایدۀ کارمان صدها بار از حقّانیّتش کمتر است، تازه اگر به پشتوانۀ تنها بودنمان حقّانیّتش را زیر سؤال نبرند(1).
t.me//fanneadab
* اخوان در پی «خاکستر گرمی« و «اندک شرری» بود. امیدوارم از اجاق جامعۀ علمی ما «شعله»ای برخیزد.
(1)- یک نمونه: دستکم دو نقد در آخرین شمارۀ «گزارش میراث» منتشر شد که نشان میداد کتابی با حکایتی ناراست از روی کتاب دیگری نوشته شده و مقالهای ادّعای کشفی کرده که با واقعیّت سازگار نیست. قاعدتاً باید اهل کتاب از این دو مقاله برمیآشفتند و رسانهها به سراغ متّهمان میرفتند تا توضیح بخواهند، ولی انگار نه انگار.
در همین روزها که معلوم شد پدر و مادر بابک خرّمدین پسرشان را کشتهاند و بعد خبر قتل داماد و دخترشان منتشر شد، مردی هم در خیابان انقلاب پشت وانتش لاستیک آتش زد و شعارهای تند اعتراضی داد و مردی هم در نارمک خودش را به نیمکت زنجیر کرد و سوزاند. هردوی این رخدادها دهشتناک بود و برای بههم ریختن یک جامعۀ نرمال کافی بود، ولی در قیاس با قتل بابک خرمدین واکنش چندانی برنینگیخت. چرا؟ چون «ارزش خبری» چندانی نداشت. چیزی نمیگفت که ندانیم و خبر تازهای هم نبود: میدانیم بسیاری افراد فقیرند و اکثر مردم در درجات مختلف معترضند و هر از گاهی یکی از فرط استیصال فریاد میزند و اگر فریادش هم در گلو مردهباشد بنزین را روی خودش میریزد و رنجْ تمام! شنونده و خوانندۀ خبر گفتند این هم یکی مثل خیلیها بود؛ یکی چند درجه پیشتر از ما.
«ارزش خبری» است که باعث میشود انفجار در پاریس بیشتر از کابل واکنش برانگیزد و خلبانی دختری در کابل بیشتر از پاریس. ارزش خبری وابسته به تازگی و کمسابقگی است. همین است که باعث میشود دزدی و بیاخلاقی و بیسوادی استادان دانشگاه و مدیران و مسئولان کمتر باعث حسّاسیّت و واکنش مخاطب شود.
اگر من و شما جزء «اتاق فکر»ی بودیم که به دانشگاه بدگمان است و بهجای تلاش برای تکامل و رشد این نهاد، سعی میکند این «شرّ ناگزیر» را مهار و بیاثر کند، استاد دزد و بیاخلاق بهترین ابزارمان بود: اوّلاً کسی که بداند موهبتی فراتر از لیاقت نصیبش شده برای حفظ آن به هر کاری (یا به خیلی کارها) تن میدهد؛ مثلاً در برابر کثافتکاری بالادستی خفقان میگیرد، مثلاً با شنیدن خبر «تغییر» و «شایستهسالاری» خون در رگش میخشکد، و مثلاً هر وقت «پِخ»ش کنیم حاضر است حتّی اکانتش را هم در شبکههای اجتماعیِ فیلترشده -یعنی تقریباً تمام شبکهها- ببندد و فوقش با اسم مبدّل بیاید. چنین استادی وقتی اوّلین بار کوتاه آمد دیگر ازش مدرک هم داریم و برای افشا نشدن آن کوتاه آمدن باز کوتاه خواهدآمد، هروقت بخواهیم. چنین استادی خودش را مدام حقیرتر میکند و دانشگاه را هم -که به نظر اعضای این اتاق فکر ذاتاً خطر است و حیف که بستنش خیلی هزینه دارد- کمخطرتر. تازه بهتر این که دستپروردگانش هم کمابیش مثل خودش میشوند. دیگر لازم نیست ما زحمت بکشیم یکییکی مهارشان کنیم. استادها خودشان زحمت میکشند و هر کس را که سرش به کلاهش بیرزد به هیئت علمی راه نمیدهند تا چنتۀ خالی خودشان معلوم نشود، و چون از دانستههای خودشان ایمن نیستند از گفتن «نمیدانم» و «اشتباه کردم» بیم دارند و در کلاسشان سؤالات و پرسندگان را خفه میکنند، و چون ایمن نیستند که همیشه در همین جایی که هستند بمانند (بالاخره ممکن است روزی بازجُستی در کار باشد) موقعیّت را «غنیمت میشمارند» و با کوشش دانشجو و حقوق و مزایا و هر چیزی همان طور برخورد میکنند که با غنائم، با خوان یغما: تا بساط جمع نشده باید نوالهای گرفت.
این اتاق فکر فقط کافی است دومینوی تباهی علمی و اخلاقی را کلید بزند، الباقی زحمت بر دوش خود مهرههاست. وقتی هم همه مثل هم شدند -بیسواد و بیاخلاق و در نتیجه بیاثر و بیخطر- دیگر دزدی و سوءاستفاده ارزش خبری ندارد: هر طرف سر بچرخانی همین بساط است و همه هم میدانیم که چه بساطیست. دیگر جعل و سرقت و هر فاجعۀ علمی دیگری ارزش خبری ندارد. کمکم میتوان همین آثار را با هم مقایسه کرد و از بینشان برنده برگزید و «بزرگ»ش هم داشت. مگر با «استادان نمونه» نکردهایم؟ چرا با آثار نمونه نکنیم؟ فوقش تعدادی تکنیسین از دانشگاه میخواهیم که اگر چیزی را واقعاً لازم داشتیم نفت بدهیم بخریم بیاوریم ایشان برایمان در شرکتهای «دانشبنیان» کپی کنند.
این است که خیال میکنم سیستم بالادستی از وضعیّت ناخوشایند دانشگاه سود میبرد. این سیستم اصلاً از اوّلش قرار نبوده جزئی از روند جهانی افزودن بر علم و فرهنگ باشد. بدش نمیآید دانشگاه ما هم ایزوله باشد و با معاییر وطنی بگردد و درجا بزند. همین هم باعث میشود خیال کنم تغییر این وضعیّت نیاز به عزمی همگانی دارد، وگرنه اگر من و چند نفر مثل من در مقالهای و کانالی لاستیکی آتش بزنیم فایدۀ کارمان صدها بار از حقّانیّتش کمتر است، تازه اگر به پشتوانۀ تنها بودنمان حقّانیّتش را زیر سؤال نبرند(1).
t.me//fanneadab
* اخوان در پی «خاکستر گرمی« و «اندک شرری» بود. امیدوارم از اجاق جامعۀ علمی ما «شعله»ای برخیزد.
(1)- یک نمونه: دستکم دو نقد در آخرین شمارۀ «گزارش میراث» منتشر شد که نشان میداد کتابی با حکایتی ناراست از روی کتاب دیگری نوشته شده و مقالهای ادّعای کشفی کرده که با واقعیّت سازگار نیست. قاعدتاً باید اهل کتاب از این دو مقاله برمیآشفتند و رسانهها به سراغ متّهمان میرفتند تا توضیح بخواهند، ولی انگار نه انگار.
Telegram
فنّ ادبیّات
یادداشتهای علی شاپوران
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
خیامانه
پیدا چو گهر ز قطرۀ آب شدیم
وآنگاه نهان چو دُّرِ نایاب شدیم
بودیم به خواب در شبستانِ عدم
بیدار شدیم و باز در خواب شدیم.
#میرسیدعلیمشتاقاصفهانی
#مستاقاصفهانی
تذکرۀ نتایجالافکار؛ محمّد قدرتالله گوپاموی؛ با مقدّمه، تصحیح و تعلیقِ یوسف بیگ باباپور؛ مجمعالذخایر اسلامی؛ ۱۳۸۷: ۶۸۹.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
پیدا چو گهر ز قطرۀ آب شدیم
وآنگاه نهان چو دُّرِ نایاب شدیم
بودیم به خواب در شبستانِ عدم
بیدار شدیم و باز در خواب شدیم.
#میرسیدعلیمشتاقاصفهانی
#مستاقاصفهانی
تذکرۀ نتایجالافکار؛ محمّد قدرتالله گوپاموی؛ با مقدّمه، تصحیح و تعلیقِ یوسف بیگ باباپور؛ مجمعالذخایر اسلامی؛ ۱۳۸۷: ۶۸۹.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
رباعیات شاه شجاع مظفری (بخش نخست)
به بهانۀ انتشار مواهب الهی
شاه شجاع (۷۳۳-۷۸۶ ق)، در میان شاهان سلسلۀ مظفری، یک شخصیت ویژه و قابل مطالعه است. یکی از وجوه شخصیت او، ارتباطش با شاعران و هنرمندان زمانۀ خودش و در صدر آنها، خواجه شمسالدین حافظ شیرازی است که برخی از بهترین سرودههایش، محصول دوران حکومت شاه شجاع است. شاه شجاع، به دو زبان فارسی و عربی شعر میگفت و پارهای از آنها، در کتابهای تاریخی، ادبی و تذکرههای شعر نقل شده است. اشعار شاه شجاع، از جنبۀ ادبی، ارج چندانی ندارد، اما از حیث نقش تاریخی گویندۀ آنها، در خور مطالعه است.
چاپ کتاب مواهب الهی اثر معینالدین معلّم یزدی که به تاریخ آل مظفر اختصاص دارد و منبعی دست اول در بررسی وقایع تاریخی ایران در دوران حکومت شاه شجاع است، این بهانه را فراهم آورد که رباعیات شاه شجاع را مرور کنیم. مواهب الهی به اهتمام فاضل ارجمند جناب احمد بهنامی تصحیح و توسط نشر ادبیات منتشر شده است. معینالدین یزدی، مقداری از اشعار فارسی و عربی شاه شجاع را در کتاب خود نقل کرده (ص ۱۰۴-۱۰۶) و گمان میبرم که این قدیمترین منبع اشعار اوست.
علاء قزوینی، از دیگر نویسندگان قرن هشتم نیز در کتاب مناهج الطالبین فی معارف الصادقین که آن هم به اهتمام جناب بهنامی تصحیح و چاپ شده، بخشی از اشعار عربی شاه شجاع را آورده (ص ۹۲۷-۹۲۹) که در آن میان آنها دو رباعی عربی و یک رباعی ملّمع وجود دارد. این اثر در زمان حیات شاه شجاع تألیف شده است.
در جُنگ مادرین که به شمارۀ ۴۵۵۹ در کتابخانۀ مجلس نگهداری میشود و در ۸۲۳ ق کتابت شده، دیباچۀ دیوان شاه شجاع و مقداری از اشعار و منشآت او آمده است (برگ ۳۲۴-۳۳۰).
در خلاصة الاشعار تقی کاشانی (نسخۀ چشمۀ رحمت، ۶۷-۷۰) و عرفات العاشقین اوحدی بلیانی (چاپ ناجی، ۳: ۱۹۱۲-۱۹۱۴) نیز اشعار او یافت میشود. در جُنگها و تذکرههای دیگر هم ابیات پراکندۀ شاه شجاع نقل شده است.
..
۱) مشهورترین رباعی شاه شجاع، این رباعی اوست که خطاب به پدرش امیر مبارزالدین گفته است. به گفتۀ کتبی، امیر مبارزالدین «در امر معروف و نهی منکر مبالغه میکرد، تا به مرتبهای که هیچ کس را یارای آن نبود که نام فسق و فجور و مناهی بَرَد» (تاریخ آل مظفر، ۶۵):
در مجلس دهر سازِ مستی پست است
نه چنگ به قانون و نه دف بر دست است
رندان همه ترک میپرستی کردند
جز محتسب شهر که بی می مست است.
«محتسب» لقبی است که رندان شیراز به امیر مبارزالدین داده بودند. واژۀ محتسب در برخی از غزلهای حافظ، اشارتی رندآمیز به این مسئله دارد: به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است (رک. حافظنامه، ۱: ۲۶۸).
..
۲) کتبی همچنین در ماجرای عصیان پهلوان اسد و محاصرۀ شهر کرمان توسط شاه شجاع، این رباعی شاه شجاع را هنگام ناکامی در گشودن حصار کرمان، نقل کرده است (همانجا، ۱۰۱):
من جرعۀ صبر میکشم فرزانه
وین غصّۀ دهر میخورَم مردانه
نومید نیَم که عاقبت دور فلک
روزی به مراد پُر کند پیمانه
..
۳) دولتشاه سمرقندی مینویسد (تذکرة الشعراء، ۲۹۹-۳۰۰): «بعد از روزگار پدرش میان او و برادرش شاه محمود جهت مملکت تنازع شد و در اثنای نزاع، شاه محمود متوفی شد و شاه شجاع این رباعی مناسب آن واقعه میگوید:
محمود برادرم شه شیر کمین
میکرد خصومت از پی تاج و نگین
کردیم دو بخش تا بیاساید خلق
او زیر زمین گرفت و من روی زمین
سلطان اویس جلایر در جواب او گوید:
ای شاه شجاع ملت و دولت و دین
خود را به جهان وارث محمود مبین
در روی زمین اگرچه هستی دو سه روز
بالله که بههم رسید در زیر زمین».
کمال الدین عبدالرزاق سمرقندی نیز رباعی اول را در واقعۀ قتل شاه محمود در بلوای اصفهان که به سال ۷۷۶ اتفاق افتاد، به اسم شاه شجاع آورده است. (مطلع سعدین، ج ۱، د ۲: ۴۷۶؛ ایضاً رک. مآثر الملوک، ۱۳۹؛ عرفات العاشقین، ۳: ۱۹۱۳).
نکتۀ مهم در مورد رباعی نخست آن است که بیت دومش را شرفالدین وصّاف شیرازی در تاریخ وصاف آورده است (چاپ عکسی، ۲۲۶-۲۲۷): «سخن سلطان محمود غزنوی که در حق برادر خود مسعود گفته بود، راست آمد، بیت.
کردیم دو بخش تا بیارامد دهر
او زیر زمین گرفت و من روی زمین».
این بیت در دستنویسی که خود مؤلف در ۷۱۱ ق کتابت کرده، مرقوم است و امکان الحاقی بودن آن نیست. بنابراین، یا رباعی از شاه شجاع نیست، و یا او یک رباعی قدیمی را به نفع خود مصادره کرده است.
رباعی دوم را در منبع دیگری جز عرفات العاشقین (۱: ۵۱۴) ندیدم و منبع بلیانی نیز قطعاً دولتشاه بوده است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
به بهانۀ انتشار مواهب الهی
شاه شجاع (۷۳۳-۷۸۶ ق)، در میان شاهان سلسلۀ مظفری، یک شخصیت ویژه و قابل مطالعه است. یکی از وجوه شخصیت او، ارتباطش با شاعران و هنرمندان زمانۀ خودش و در صدر آنها، خواجه شمسالدین حافظ شیرازی است که برخی از بهترین سرودههایش، محصول دوران حکومت شاه شجاع است. شاه شجاع، به دو زبان فارسی و عربی شعر میگفت و پارهای از آنها، در کتابهای تاریخی، ادبی و تذکرههای شعر نقل شده است. اشعار شاه شجاع، از جنبۀ ادبی، ارج چندانی ندارد، اما از حیث نقش تاریخی گویندۀ آنها، در خور مطالعه است.
چاپ کتاب مواهب الهی اثر معینالدین معلّم یزدی که به تاریخ آل مظفر اختصاص دارد و منبعی دست اول در بررسی وقایع تاریخی ایران در دوران حکومت شاه شجاع است، این بهانه را فراهم آورد که رباعیات شاه شجاع را مرور کنیم. مواهب الهی به اهتمام فاضل ارجمند جناب احمد بهنامی تصحیح و توسط نشر ادبیات منتشر شده است. معینالدین یزدی، مقداری از اشعار فارسی و عربی شاه شجاع را در کتاب خود نقل کرده (ص ۱۰۴-۱۰۶) و گمان میبرم که این قدیمترین منبع اشعار اوست.
علاء قزوینی، از دیگر نویسندگان قرن هشتم نیز در کتاب مناهج الطالبین فی معارف الصادقین که آن هم به اهتمام جناب بهنامی تصحیح و چاپ شده، بخشی از اشعار عربی شاه شجاع را آورده (ص ۹۲۷-۹۲۹) که در آن میان آنها دو رباعی عربی و یک رباعی ملّمع وجود دارد. این اثر در زمان حیات شاه شجاع تألیف شده است.
در جُنگ مادرین که به شمارۀ ۴۵۵۹ در کتابخانۀ مجلس نگهداری میشود و در ۸۲۳ ق کتابت شده، دیباچۀ دیوان شاه شجاع و مقداری از اشعار و منشآت او آمده است (برگ ۳۲۴-۳۳۰).
در خلاصة الاشعار تقی کاشانی (نسخۀ چشمۀ رحمت، ۶۷-۷۰) و عرفات العاشقین اوحدی بلیانی (چاپ ناجی، ۳: ۱۹۱۲-۱۹۱۴) نیز اشعار او یافت میشود. در جُنگها و تذکرههای دیگر هم ابیات پراکندۀ شاه شجاع نقل شده است.
..
۱) مشهورترین رباعی شاه شجاع، این رباعی اوست که خطاب به پدرش امیر مبارزالدین گفته است. به گفتۀ کتبی، امیر مبارزالدین «در امر معروف و نهی منکر مبالغه میکرد، تا به مرتبهای که هیچ کس را یارای آن نبود که نام فسق و فجور و مناهی بَرَد» (تاریخ آل مظفر، ۶۵):
در مجلس دهر سازِ مستی پست است
نه چنگ به قانون و نه دف بر دست است
رندان همه ترک میپرستی کردند
جز محتسب شهر که بی می مست است.
«محتسب» لقبی است که رندان شیراز به امیر مبارزالدین داده بودند. واژۀ محتسب در برخی از غزلهای حافظ، اشارتی رندآمیز به این مسئله دارد: به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است (رک. حافظنامه، ۱: ۲۶۸).
..
۲) کتبی همچنین در ماجرای عصیان پهلوان اسد و محاصرۀ شهر کرمان توسط شاه شجاع، این رباعی شاه شجاع را هنگام ناکامی در گشودن حصار کرمان، نقل کرده است (همانجا، ۱۰۱):
من جرعۀ صبر میکشم فرزانه
وین غصّۀ دهر میخورَم مردانه
نومید نیَم که عاقبت دور فلک
روزی به مراد پُر کند پیمانه
..
۳) دولتشاه سمرقندی مینویسد (تذکرة الشعراء، ۲۹۹-۳۰۰): «بعد از روزگار پدرش میان او و برادرش شاه محمود جهت مملکت تنازع شد و در اثنای نزاع، شاه محمود متوفی شد و شاه شجاع این رباعی مناسب آن واقعه میگوید:
محمود برادرم شه شیر کمین
میکرد خصومت از پی تاج و نگین
کردیم دو بخش تا بیاساید خلق
او زیر زمین گرفت و من روی زمین
سلطان اویس جلایر در جواب او گوید:
ای شاه شجاع ملت و دولت و دین
خود را به جهان وارث محمود مبین
در روی زمین اگرچه هستی دو سه روز
بالله که بههم رسید در زیر زمین».
کمال الدین عبدالرزاق سمرقندی نیز رباعی اول را در واقعۀ قتل شاه محمود در بلوای اصفهان که به سال ۷۷۶ اتفاق افتاد، به اسم شاه شجاع آورده است. (مطلع سعدین، ج ۱، د ۲: ۴۷۶؛ ایضاً رک. مآثر الملوک، ۱۳۹؛ عرفات العاشقین، ۳: ۱۹۱۳).
نکتۀ مهم در مورد رباعی نخست آن است که بیت دومش را شرفالدین وصّاف شیرازی در تاریخ وصاف آورده است (چاپ عکسی، ۲۲۶-۲۲۷): «سخن سلطان محمود غزنوی که در حق برادر خود مسعود گفته بود، راست آمد، بیت.
کردیم دو بخش تا بیارامد دهر
او زیر زمین گرفت و من روی زمین».
این بیت در دستنویسی که خود مؤلف در ۷۱۱ ق کتابت کرده، مرقوم است و امکان الحاقی بودن آن نیست. بنابراین، یا رباعی از شاه شجاع نیست، و یا او یک رباعی قدیمی را به نفع خود مصادره کرده است.
رباعی دوم را در منبع دیگری جز عرفات العاشقین (۱: ۵۱۴) ندیدم و منبع بلیانی نیز قطعاً دولتشاه بوده است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
رباعیات شاه شجاع مظفری (بخش دوم)
۴) اوحدی بلیانی در شرح حال اصیلالدین محمد بنجیری، قاضی شیراز، نویسد (عرفات العاشقین، ۱: ۴۷۲): «مدت سی سال از ایّام سلطان ابواسحاق و محمد مظفر و شاه شجاع در شیراز به استقلال اقضی القضاة بود و او را به سبب خیر و برکت، ابوالبرکات گفتندی. وی به خدمت شاه شجاع این شعر گفت:
پناه جهان، شاه عالم مطاع
ملاذ زمان، بوالفوارس شجاع
مه برج دولت، شه کامران
فروغ دل و دیدۀ مردمان
نهالی ز حبّت نشاندم به دل
که بارش جفا گشت و گشتم خجل
شنیدم که گفتی نه چون ماضیام
به عزل قضایش بسی راضیام
قضا در حق من مبادا قضا
که از بد گذشتم، مضی ما مضی
رباعی که شاه شجاع در جواب فرمودهاند، این است:
ای قاضی ما، اصیل دین، بوالبرکات
از صدق و صفا تو را فرستم خدمات
من عذر گنه ز لطف تو میخواهم
چون اهل کرامتی و از اهل نجات».
..
۵) باز اوحدی بلیانی گوید (همانجا، ۳: ۱۹۱۴): «خواجه عبدالقادر (مراغهای) در مجالس و جامع الالحان خود آورده که شاه شجاع از شیراز به بغداد پیغام فرستاد و تصنیفی از خواجه طلبید. پس وی در این شعر که از شاه شجاع بود، عملی در عراق فرستاد؛ هکذا:
با دل گفتم کای دل شیدا چونی
بی ما بر آن دلبر رعنا چونی
دا گفت مرا حاجت پرسیدن نیست
من خود برِ دلبرم، تو بی ما چونی؟».
صحّت این نقل منتفی نیست، اما در آثار عبدالقادر مراغی، یعنی جامع الالحان و مقاصد الالحان، چنین چیزی ندیدیم.
رباعی در سفینۀ علاء مرندی که در اواخر قرن هشتم کتابت شده، به نام «سلطان مغفور شاه شجاع» ثبت شده است (غزلهایی از حافظ، ۳۰۱).
..
چهار رباعی زیر را معینالدین یزدی به اسم شاه شجاه آورده است (مواهب الهی، ۱۰۵):
۶) و منها
یکچند طریق رهروان گیرم پیش
وز ناز و نعیم یاد نارَم کم و بیش
مردانه در این راه بپرّم کم و بیش
باشد که رسم به آرزوی دل خویش
۷) و منها
من بیخبرم، ولی خبیرم کردند
در مسند کبریا کبیرم کردند
المنة لله که در عالم قدس
از نقش وجود بینظیرم کردند
۸) و منها
ای کرده غمت غارت هوش دل ما
عشق تو شده خانه فروش دل ما
سرّی که مقرّبان از آن محرومند
عشق تو فرو گفته به گوش دل ما
۹) و منها
جان در طلب وصل تو شیدایی شد
دل در خم گیسوی تو سودایی شد
بسیار به جستوجوی تو گرد جهان
بیچاره دلم بگشت و هرجایی شد
توضیحات:
رباعی سوم در مرصاد العباد نجم رازی به نام خودِ مؤلف است (ص ۱۹۷) و از شاه شجاع نتواند بود.
خواند میر، رباعیات ۶، ۷، ۸ را نقل کرده (مآثر الملوک، ۱۳۹) و در نقل او، مصراع سوم رباعی ششم چنین است: مردانه در این راه بپویم پس و پیش.
رباعی ششم در ریاض الفردوس خانی (ص ۲۹۱) و رباعی نهم در تذکرۀ نفائس المآثر (ص ۲۶۵) هم به نام شاه شجاع است.
..
۱۰) این رباعی ملمّع را علاء قزوینی به شاه شجاع نسبت داده است (مناهج الطالبین، ۹۲۸):
ناشدتک یا نسیم بلّغ خبری
مهما سالت عنّی وقت السحر
چون میگذری سحر به گلبرگ طری
آهسته بگو: غم دل من نخوری؟
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
۴) اوحدی بلیانی در شرح حال اصیلالدین محمد بنجیری، قاضی شیراز، نویسد (عرفات العاشقین، ۱: ۴۷۲): «مدت سی سال از ایّام سلطان ابواسحاق و محمد مظفر و شاه شجاع در شیراز به استقلال اقضی القضاة بود و او را به سبب خیر و برکت، ابوالبرکات گفتندی. وی به خدمت شاه شجاع این شعر گفت:
پناه جهان، شاه عالم مطاع
ملاذ زمان، بوالفوارس شجاع
مه برج دولت، شه کامران
فروغ دل و دیدۀ مردمان
نهالی ز حبّت نشاندم به دل
که بارش جفا گشت و گشتم خجل
شنیدم که گفتی نه چون ماضیام
به عزل قضایش بسی راضیام
قضا در حق من مبادا قضا
که از بد گذشتم، مضی ما مضی
رباعی که شاه شجاع در جواب فرمودهاند، این است:
ای قاضی ما، اصیل دین، بوالبرکات
از صدق و صفا تو را فرستم خدمات
من عذر گنه ز لطف تو میخواهم
چون اهل کرامتی و از اهل نجات».
..
۵) باز اوحدی بلیانی گوید (همانجا، ۳: ۱۹۱۴): «خواجه عبدالقادر (مراغهای) در مجالس و جامع الالحان خود آورده که شاه شجاع از شیراز به بغداد پیغام فرستاد و تصنیفی از خواجه طلبید. پس وی در این شعر که از شاه شجاع بود، عملی در عراق فرستاد؛ هکذا:
با دل گفتم کای دل شیدا چونی
بی ما بر آن دلبر رعنا چونی
دا گفت مرا حاجت پرسیدن نیست
من خود برِ دلبرم، تو بی ما چونی؟».
صحّت این نقل منتفی نیست، اما در آثار عبدالقادر مراغی، یعنی جامع الالحان و مقاصد الالحان، چنین چیزی ندیدیم.
رباعی در سفینۀ علاء مرندی که در اواخر قرن هشتم کتابت شده، به نام «سلطان مغفور شاه شجاع» ثبت شده است (غزلهایی از حافظ، ۳۰۱).
..
چهار رباعی زیر را معینالدین یزدی به اسم شاه شجاه آورده است (مواهب الهی، ۱۰۵):
۶) و منها
یکچند طریق رهروان گیرم پیش
وز ناز و نعیم یاد نارَم کم و بیش
مردانه در این راه بپرّم کم و بیش
باشد که رسم به آرزوی دل خویش
۷) و منها
من بیخبرم، ولی خبیرم کردند
در مسند کبریا کبیرم کردند
المنة لله که در عالم قدس
از نقش وجود بینظیرم کردند
۸) و منها
ای کرده غمت غارت هوش دل ما
عشق تو شده خانه فروش دل ما
سرّی که مقرّبان از آن محرومند
عشق تو فرو گفته به گوش دل ما
۹) و منها
جان در طلب وصل تو شیدایی شد
دل در خم گیسوی تو سودایی شد
بسیار به جستوجوی تو گرد جهان
بیچاره دلم بگشت و هرجایی شد
توضیحات:
رباعی سوم در مرصاد العباد نجم رازی به نام خودِ مؤلف است (ص ۱۹۷) و از شاه شجاع نتواند بود.
خواند میر، رباعیات ۶، ۷، ۸ را نقل کرده (مآثر الملوک، ۱۳۹) و در نقل او، مصراع سوم رباعی ششم چنین است: مردانه در این راه بپویم پس و پیش.
رباعی ششم در ریاض الفردوس خانی (ص ۲۹۱) و رباعی نهم در تذکرۀ نفائس المآثر (ص ۲۶۵) هم به نام شاه شجاع است.
..
۱۰) این رباعی ملمّع را علاء قزوینی به شاه شجاع نسبت داده است (مناهج الطالبین، ۹۲۸):
ناشدتک یا نسیم بلّغ خبری
مهما سالت عنّی وقت السحر
چون میگذری سحر به گلبرگ طری
آهسته بگو: غم دل من نخوری؟
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
رباعیات شاه شجاع مظفری (بخش آخر)
رباعیات زیر را گردآورندۀ جُنگ ماردین در ۸۲۳ ق به اسم شاه شجاع آورده و از عناوین اشعار پیداست که آنها را از منبعی در زمان حیات شاعر نقل کرده است (دستنویس ۴۵۵۹ مجلس، ۳۲۷ب):
۱۱) فی الرباعیات
در سر هوس آنکه نگاری آید
در دل غم آنکه غمگساری آید
افسوس بر آنکه اندرین مهلت عمر
کاری بنکردم که به کاری آید
۱۲) وله خلّد الله ملکه
با مهر تو عاشقی مکرّر باشد
با یاد تو خوشدلی مقرّر باشد
از دیده نمیرود به نیرنگ و فسون
نقشی که ز حُسن تو مصوّر باشد
۱۳) وله خلّد الله ملکه
چون فصل بهار، عشرت و عیش فزود
از شاخ، شکوفه رخ به خوبی بنمود
اینجا که تو با منی، به آنهام چه کار
و آنجا که تو بی منی، از اینهام چه سود؟
۱۴) وله خلدت سلطنته
احوال جهان بر دلم آسان میکن
و افعال بدم ز خلق پنهان میکن
امروز خوشم بدار و فردا با من
آنچ از کرم تو میسزد، آن میکن!
۱۵) وله خلّد الله خلافته
چون صبح به خرّمی دری بگشاید
صافی قدحی و دلبری میباید
تا دلبر زیبا، دمکی ناز کند
وآن بادۀ صافی غمکی بزداید
۱۶) وله ایضاً خلّد الله سلطانه
تا چند مرا دلی بلاکش باشد
وز غصّۀ چرخ در گشاکش باشد
یارب! به کمال کرم و لطف عمیم
مگذار که بیش از این مشوّش باشد
۱۷) وله خلّد الله سلطانه، ملمّعا
ناهیک مدامعی و طول السهر
ما اشوق انّنی قبیل السحر
در گردش دهر طورها گردیدیم
حالی نبدیدیم به از بیخبری!
توضیحات:
رباعی سیزدهم را شاه شجاع از این رباعی کهن برگرفته که به سنایی غزنوی منسوب است (جُنگ رباعی، ۲۸):
باغ گل و مل، نوای مرغان بهار
هست این همه و تو غایب ای زیبا یار
اکنون که تو غایبی، ازینهام چه سود
و آنگه که تو حاضری، بدینهام چه کار؟
رباعی چهاردهم: به ابوسعید ابوالخیر منسوب است (سخنان منظوم، ۷۷)؛ اما در چندین منبع به نام شاه شجاع است (رک. نفائس المآثر، ۲۶۶؛ هفت اقلیم، ۲: ۶۸۴؛ مرآت الادوار، ۲: ۷۵۲؛ عرفات العاشقین، ۳: ۱۹۱۴؛ ریاض الفردوس خانی، ۲۸۵؛ جامع مفیدی، ۱: ۱۲۶).
..
تقی کاشانی در اشعاری که به اسم شاه شجاع نقل کرده، ده رباعی نیز گنجانده است (خلاصة الاشعار، ۷۰ر). از این ده رباعی، رباعیات ۱، ۵، ۶، ۸، ۹، ۱۴ و ۱۵ پیشتر نقل شد. سه رباعی دیگر، به قرار زیر است:
۱۸) و له
ای دل! بشنو قصه و بیهوده مخوان
از بهر نفس خود در بند ممان (؟)
گر عافیتی و گوشهای دست دهد
آزاد شو از سلطنت ملک جهان
۱۹) و له
گفتم چو تویی به دلنوازی نبود
گفتا غم عشق ما به بازی نبود
گفتم صفت زلف تو میکردم، گفت:
بیهوده سخن بدین درازی نبود
۲۰) و له
بدنامی ما ز عرش و کرسی بگذشت
وین عمر عزیز نیز از سی بگذشت
اکنون خوشیی نیست، وگر دست دهد
صد کاسۀ ساقی که عروسی بگذشت!
توضیحات:
در رباعی ۱۸ مصراع دوم شاید در اصل «از بهر هوای نفس در بند ممان» بوده است.
در رباعی ۱۹، «بیهوده سخن بدین درازی نبود» مثل است (رک. امثال و حکم، ۱: ۴۹۳).
رباعی ۲۰ در تاریخ جهانگشای جوینی بدین ضبط آمده است (۱: ۶):
افسوس که عمر نابیوسی بگذشت
وین عمر چو جان عزیز از سی بگذشت
اکنون چه خوشی، وگر خوشی دست دهد
صد کاسه به نانی چو عروسی بگذشت.
مشخص است که بنانی (به نانی) را تقی کاشانی «ساقی» خوانده است. این مصراع، نیز حاوی یک مثل قدیمی است (رک. امثال و حکم، ۲: ۱۰۵۶).
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات زیر را گردآورندۀ جُنگ ماردین در ۸۲۳ ق به اسم شاه شجاع آورده و از عناوین اشعار پیداست که آنها را از منبعی در زمان حیات شاعر نقل کرده است (دستنویس ۴۵۵۹ مجلس، ۳۲۷ب):
۱۱) فی الرباعیات
در سر هوس آنکه نگاری آید
در دل غم آنکه غمگساری آید
افسوس بر آنکه اندرین مهلت عمر
کاری بنکردم که به کاری آید
۱۲) وله خلّد الله ملکه
با مهر تو عاشقی مکرّر باشد
با یاد تو خوشدلی مقرّر باشد
از دیده نمیرود به نیرنگ و فسون
نقشی که ز حُسن تو مصوّر باشد
۱۳) وله خلّد الله ملکه
چون فصل بهار، عشرت و عیش فزود
از شاخ، شکوفه رخ به خوبی بنمود
اینجا که تو با منی، به آنهام چه کار
و آنجا که تو بی منی، از اینهام چه سود؟
۱۴) وله خلدت سلطنته
احوال جهان بر دلم آسان میکن
و افعال بدم ز خلق پنهان میکن
امروز خوشم بدار و فردا با من
آنچ از کرم تو میسزد، آن میکن!
۱۵) وله خلّد الله خلافته
چون صبح به خرّمی دری بگشاید
صافی قدحی و دلبری میباید
تا دلبر زیبا، دمکی ناز کند
وآن بادۀ صافی غمکی بزداید
۱۶) وله ایضاً خلّد الله سلطانه
تا چند مرا دلی بلاکش باشد
وز غصّۀ چرخ در گشاکش باشد
یارب! به کمال کرم و لطف عمیم
مگذار که بیش از این مشوّش باشد
۱۷) وله خلّد الله سلطانه، ملمّعا
ناهیک مدامعی و طول السهر
ما اشوق انّنی قبیل السحر
در گردش دهر طورها گردیدیم
حالی نبدیدیم به از بیخبری!
توضیحات:
رباعی سیزدهم را شاه شجاع از این رباعی کهن برگرفته که به سنایی غزنوی منسوب است (جُنگ رباعی، ۲۸):
باغ گل و مل، نوای مرغان بهار
هست این همه و تو غایب ای زیبا یار
اکنون که تو غایبی، ازینهام چه سود
و آنگه که تو حاضری، بدینهام چه کار؟
رباعی چهاردهم: به ابوسعید ابوالخیر منسوب است (سخنان منظوم، ۷۷)؛ اما در چندین منبع به نام شاه شجاع است (رک. نفائس المآثر، ۲۶۶؛ هفت اقلیم، ۲: ۶۸۴؛ مرآت الادوار، ۲: ۷۵۲؛ عرفات العاشقین، ۳: ۱۹۱۴؛ ریاض الفردوس خانی، ۲۸۵؛ جامع مفیدی، ۱: ۱۲۶).
..
تقی کاشانی در اشعاری که به اسم شاه شجاع نقل کرده، ده رباعی نیز گنجانده است (خلاصة الاشعار، ۷۰ر). از این ده رباعی، رباعیات ۱، ۵، ۶، ۸، ۹، ۱۴ و ۱۵ پیشتر نقل شد. سه رباعی دیگر، به قرار زیر است:
۱۸) و له
ای دل! بشنو قصه و بیهوده مخوان
از بهر نفس خود در بند ممان (؟)
گر عافیتی و گوشهای دست دهد
آزاد شو از سلطنت ملک جهان
۱۹) و له
گفتم چو تویی به دلنوازی نبود
گفتا غم عشق ما به بازی نبود
گفتم صفت زلف تو میکردم، گفت:
بیهوده سخن بدین درازی نبود
۲۰) و له
بدنامی ما ز عرش و کرسی بگذشت
وین عمر عزیز نیز از سی بگذشت
اکنون خوشیی نیست، وگر دست دهد
صد کاسۀ ساقی که عروسی بگذشت!
توضیحات:
در رباعی ۱۸ مصراع دوم شاید در اصل «از بهر هوای نفس در بند ممان» بوده است.
در رباعی ۱۹، «بیهوده سخن بدین درازی نبود» مثل است (رک. امثال و حکم، ۱: ۴۹۳).
رباعی ۲۰ در تاریخ جهانگشای جوینی بدین ضبط آمده است (۱: ۶):
افسوس که عمر نابیوسی بگذشت
وین عمر چو جان عزیز از سی بگذشت
اکنون چه خوشی، وگر خوشی دست دهد
صد کاسه به نانی چو عروسی بگذشت.
مشخص است که بنانی (به نانی) را تقی کاشانی «ساقی» خوانده است. این مصراع، نیز حاوی یک مثل قدیمی است (رک. امثال و حکم، ۲: ۱۰۵۶).
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
اسماعیل خویی و مرگ
(چند رباعی در مورد زندگی و مرگ)
با مرگ خروشم که: بدا، نامردا
(نالان به نهان که: ای دریغا دردا)
در غیبت من که روی خود خواهد دید
در آینۀ سپیدۀ پس فردا؟
..
یکسان شده بیداری با خواب مرا
(گرداب کجاست؟ کُشت مُرداب مرا)
آغازۀ پیری است و این مرگ دراز
ای لحظۀ تیر غیب! دریاب مرا
..
سنجیدم: راه رستگاری مرگ است
چون کامی نیست، کامگاری مرگ است
گر هست حقیقتی در این دارِ غرور
باری مرگ است، آری آری مرگ است
..
گر ابرم و در گریستن خواهم زیست
ور موجم و سوی نیستن خواهم زیست
اندیشۀ مرگ را رها خواهم کرد
همواره برای زیستن خواهم زیست
..
جوهرْ صفت از هر عرَضی ساده شدم
چون سایه به راه خویش افتاده شدم
پالوده شد از هر هوسی زندگیام
یعنی که برای مُردن آماده شدم
..
یک روز به کوی یار خود میمیرم
یا آنکه به روی دار خود میمیرم
یک دست پُر از بهار و دستی پُر شعر
میآیم و در دیار خود میمیرم
..
یک دریا بودن و نمودن بودیم
صد موج تپیدن و سرودن بودیم
چون باد زمان گذشت، دیدیم چو باد
سیری ز نبوده تا نبودن بودیم
..
ره در نفس نسیم ـ چون بو ـ ببریم
با باد پیام خود به هر سو ببریم
چندان چو شکوفهها در افتیم به خاک
تا حضرت مرگ را هم از رو ببریم
..
چون موج همآغوش خطرها بودن
چون ببری بر ستیغ تنها بودن؛
سهل است، بترس از آنکه جز خواستِ مرگ
پیوندِ دگر نماندت با بودن.
منبع:
یک تکّهام آسمان آبی بفرست/ گزینۀ شعرها
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(چند رباعی در مورد زندگی و مرگ)
با مرگ خروشم که: بدا، نامردا
(نالان به نهان که: ای دریغا دردا)
در غیبت من که روی خود خواهد دید
در آینۀ سپیدۀ پس فردا؟
..
یکسان شده بیداری با خواب مرا
(گرداب کجاست؟ کُشت مُرداب مرا)
آغازۀ پیری است و این مرگ دراز
ای لحظۀ تیر غیب! دریاب مرا
..
سنجیدم: راه رستگاری مرگ است
چون کامی نیست، کامگاری مرگ است
گر هست حقیقتی در این دارِ غرور
باری مرگ است، آری آری مرگ است
..
گر ابرم و در گریستن خواهم زیست
ور موجم و سوی نیستن خواهم زیست
اندیشۀ مرگ را رها خواهم کرد
همواره برای زیستن خواهم زیست
..
جوهرْ صفت از هر عرَضی ساده شدم
چون سایه به راه خویش افتاده شدم
پالوده شد از هر هوسی زندگیام
یعنی که برای مُردن آماده شدم
..
یک روز به کوی یار خود میمیرم
یا آنکه به روی دار خود میمیرم
یک دست پُر از بهار و دستی پُر شعر
میآیم و در دیار خود میمیرم
..
یک دریا بودن و نمودن بودیم
صد موج تپیدن و سرودن بودیم
چون باد زمان گذشت، دیدیم چو باد
سیری ز نبوده تا نبودن بودیم
..
ره در نفس نسیم ـ چون بو ـ ببریم
با باد پیام خود به هر سو ببریم
چندان چو شکوفهها در افتیم به خاک
تا حضرت مرگ را هم از رو ببریم
..
چون موج همآغوش خطرها بودن
چون ببری بر ستیغ تنها بودن؛
سهل است، بترس از آنکه جز خواستِ مرگ
پیوندِ دگر نماندت با بودن.
منبع:
یک تکّهام آسمان آبی بفرست/ گزینۀ شعرها
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)