فی التوحید لمخدومی فریدالدین الکافی(؟)
تغمّده الله بغفرانه
در دیدۀ تنگ مور، نور است از تو
در پای ضعیف پشّه، زور است از تو
ذات تو سزاست مر خداوندی را
هر وصف که ناسزاست، دور است از تو
و له
ای ذات تو در کمال استغنا فرد
فارغ ز خیانت و گناه زن و مرد
گر جملۀ کائنات کافر گیرد
بر دامن کبریات ننشیند گرد
دستنویس شمارۀ ۲۸۴۷ مکرر ایاصوفیا، تاج المآثر نظامی نیشابوری، کتابت علی بن عبدالله کاتب، ربیع الاول ۷۲۹ق، ۲۵۳پ
نام گویندۀ این دو رباعی به یقین دانسته نشد چیست. اما هرکه هست، کاتب او را میشناخته است و باید در اوایل قرن هشتم از دنیا رفته باشد. شاعری به نام فریدالدین کافی وجود دارد که در قرن ششم میزیست و به گفتۀ عوفی «صاحب دیوان انشای سلطان غیاثالدین محمدبن سام بود» (لباب الالباب، ۱۰۹). وی، گویندۀ این دو رباعی نیست.
رباعی نخست را عوفی به اسم صدرالدین عمر خرمابادی آورده است (همان، ۱۷۲). رباعی دوم، به بابا افضل (دیوان، ۶۷) و خواجه عبدالله انصاری (رباعیات، ۲۱) منسوب است. احتمال دارد رباعی دوم، سرودۀ همین فریدالدین باشد.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
تغمّده الله بغفرانه
در دیدۀ تنگ مور، نور است از تو
در پای ضعیف پشّه، زور است از تو
ذات تو سزاست مر خداوندی را
هر وصف که ناسزاست، دور است از تو
و له
ای ذات تو در کمال استغنا فرد
فارغ ز خیانت و گناه زن و مرد
گر جملۀ کائنات کافر گیرد
بر دامن کبریات ننشیند گرد
دستنویس شمارۀ ۲۸۴۷ مکرر ایاصوفیا، تاج المآثر نظامی نیشابوری، کتابت علی بن عبدالله کاتب، ربیع الاول ۷۲۹ق، ۲۵۳پ
نام گویندۀ این دو رباعی به یقین دانسته نشد چیست. اما هرکه هست، کاتب او را میشناخته است و باید در اوایل قرن هشتم از دنیا رفته باشد. شاعری به نام فریدالدین کافی وجود دارد که در قرن ششم میزیست و به گفتۀ عوفی «صاحب دیوان انشای سلطان غیاثالدین محمدبن سام بود» (لباب الالباب، ۱۰۹). وی، گویندۀ این دو رباعی نیست.
رباعی نخست را عوفی به اسم صدرالدین عمر خرمابادی آورده است (همان، ۱۷۲). رباعی دوم، به بابا افضل (دیوان، ۶۷) و خواجه عبدالله انصاری (رباعیات، ۲۱) منسوب است. احتمال دارد رباعی دوم، سرودۀ همین فریدالدین باشد.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
ویرانی ما
دردا که دوای درد پنهانی ما
افسوس که چارۀ پریشانی ما
در عهدۀ جمعی است که پنداشتهاند
آبادی خویش را ز ویرانی ما!
صافی اصفهانی
(د. ۱۲۱۹ ق)
..
حدود ۲۵۰ سال پیش، شاعری گمنام از سادات موسوی اصفهان، به نام میرزا جعفر، متخلّص به صافی، از وضعیتی سخن گفته که کشور ما هنوز از آن رها نشده است: جمعی که آبادی خود را در ویران کردنِ دیگران میدانند و تمشیّت همۀ کارها نیز در دستِ آنهاست.
هر چند رباعی فارسی در دورۀ بازگشت ادبی، از آن شکوهِ دیرین خود فاصله گرفت و در حضیض کلیشه و تکرار افتاد، اما شاعرانی نیز بودند که در ظلمات آن روزگار، با تک رباعیات خود سوسو زدند و چراغ رباعی را روشن نگه داشتند. صافی اصفهانی، از جملۀ آن شاعران است و همین رباعی او، نامش را از حصار زمان و مکان وا رهانید. رباعی صافی، در اغلب تذکرههای آن روزگار نقل شده است: آتشکدۀ آذر (نیمۀ دوم، ۵۳۰)؛ تذکرۀ عذری بیگدلی (ص ۶۹۳-۶۹۴)؛ انجمن خاقان (ص ۵۵۵)؛ مجمع الفصحاء (ج ۲، بخش دوم، ۹۹۰)؛ حدیقة الشعراء (ج ۲، ۹۶۵).
در مورد میرزا جعفر اصفهانی، اطلاعات اندکی در دست است. آذر بیگدلی در روزگار جوانی با او دیدار کرده و او را «جوانی خلیق و مهربان» خوانده است. فاضل خان گروسی، دو سال پیش از مرگ شاعر، او را در اصفهان دیده و او را «پیری زندهدل» یافته است. به گفتۀ هدایت، به سال ۱۲۱۹ قمری در سن هفتاد سالگی درگذشت و او را در مقبرۀ میرفندرسکی به خاک سپردند. از دیوان شعر او نسخههای چندی بهجاست. اما هنوز به چاپ نرسیده است. صافی، منظومۀ شهنشاه نامه را در شرح غزوات امام علی به نظم در آورد و به فتحعلیشاه تقدیم کرد. اما رواجی نیافت. وی با اینکه همانند اغلب شاعران همعصر خود بر مدار تقلید حرکت میکرد، اما غزلیات و رباعیاتش بسیار بهاسلوب و در حدّ خودش، خواندنی است. صافی اصفهانی، در رباعی، از پیروان جدّی حکیم عمر خیّام بود و بخش مهمی از رباعیات او را خیّامیّاتش تشکیل میدهد.
از شگفتیهای روزگار آنکه این رباعی مشهورِ صافی، در گزیدۀ شعر علی موسوی گرمارودی که به انتخاب استاد بهاءالدین خرمشاهی فراهم آمده، جزو اشعار این شاعر معاصر جای گرفته است (تهران، انتشارات مروارید، ۱۳۷۵، ۲۰۹). در سال ۱۳۸۱ مجلۀ کیهان فرهنگی ویژهنامهای برای موسوی گرمارودی تدارک دید و این رباعی آنجا نیز جزو منتخب اشعار او نقل شد (ش ۱۹۳، آبان ۱۳۸۱، ص ۲۹) و ظاهراً هر دو مورد بی اطلاع ایشان بوده است!
از رباعیات صافی اصفهانی، این چند رباعی نیز خواندنی است. منبع من، دستنویس شمارۀ ۲۹۹ کتابخانۀ مجلس سناست که در سال ۱۲۴۴ ق کتابت شده است. رباعیات خیامانۀ او را در مطلب جداگانهای بررسی خواهیم کرد.
دشتی است که هر شیر، شکار دگری است
شهری است که هر عزیز، خوار دگری است
راهی است که هرکه زیر بار دگری است
جایی است که هر کسی به کار دگری است
..
دارم غم آنکه غم نمیداند چیست
درد پُر و صبر کم نمیداند چیست
با اهل وفا شنیده است اینکه ستم
خوش نیست، ولی ستم نمیداند چیست!
..
در بزم تو هرجا که نشینند، خوش است
وز شخص تو هر عضو که بینند، خوش است
از شاخ تو هر برگ که بویند، نکوست
وز باغ تو هر میوه که چینند، خوش است
..
سیلاب غمت، بلند و پستی نگذاشت
سودای تو هوشیار و مستی نگذاشت
آه از دل و دست تو که یکره به غلط
دستی به دلی، دلی به دستی نگذاشت!
..
در بادیۀ فراق، منزل تا چند؟
وز آبِ دو دیده، پای در گل تا چند؟
بر هر تل خاک، خاک بر سر تا کی؟
بر هر سرِ سنگ، سنگ بر دل تا چند؟
..
من بندۀ آن مست که هشیار نشد
از بازیِ آسمان خبردار نشد
مَی خورد و بهپای خُم ز بخت بیدار
در خواب چنان رفت که بیدار نشد!
..
کس نیست که یک حرف صوابت گوید
ویرانیِ این جمع خرابت گوید
ترسم چو صلا زنی، ز ما مُردهدلان
یک زنده نباشد که جوابت گوید!
..
قومی به جنون عشق چون من بدنام
قومی دیگر به عقل مشهورِ انام
رفتند و عیان نشد کز اینان آخر
دیوانه کدام بود و فرزانه کدام
..
ای زلف تو را چو من گرفتار بسی
روی چو گل تو را چو من خار بسی
از من مگسل که این نه شرط یاری است
من یار یکی دارم و تو یار بسی!
..
صافی! غم باغ و شهر و صحرا تا کی؟
بر هر گل و هر لاله تماشا تا کی؟
یک دل داری، هزار دلبر تا چند؟
یک سر داری، هزار سودا تا کی؟
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دردا که دوای درد پنهانی ما
افسوس که چارۀ پریشانی ما
در عهدۀ جمعی است که پنداشتهاند
آبادی خویش را ز ویرانی ما!
صافی اصفهانی
(د. ۱۲۱۹ ق)
..
حدود ۲۵۰ سال پیش، شاعری گمنام از سادات موسوی اصفهان، به نام میرزا جعفر، متخلّص به صافی، از وضعیتی سخن گفته که کشور ما هنوز از آن رها نشده است: جمعی که آبادی خود را در ویران کردنِ دیگران میدانند و تمشیّت همۀ کارها نیز در دستِ آنهاست.
هر چند رباعی فارسی در دورۀ بازگشت ادبی، از آن شکوهِ دیرین خود فاصله گرفت و در حضیض کلیشه و تکرار افتاد، اما شاعرانی نیز بودند که در ظلمات آن روزگار، با تک رباعیات خود سوسو زدند و چراغ رباعی را روشن نگه داشتند. صافی اصفهانی، از جملۀ آن شاعران است و همین رباعی او، نامش را از حصار زمان و مکان وا رهانید. رباعی صافی، در اغلب تذکرههای آن روزگار نقل شده است: آتشکدۀ آذر (نیمۀ دوم، ۵۳۰)؛ تذکرۀ عذری بیگدلی (ص ۶۹۳-۶۹۴)؛ انجمن خاقان (ص ۵۵۵)؛ مجمع الفصحاء (ج ۲، بخش دوم، ۹۹۰)؛ حدیقة الشعراء (ج ۲، ۹۶۵).
در مورد میرزا جعفر اصفهانی، اطلاعات اندکی در دست است. آذر بیگدلی در روزگار جوانی با او دیدار کرده و او را «جوانی خلیق و مهربان» خوانده است. فاضل خان گروسی، دو سال پیش از مرگ شاعر، او را در اصفهان دیده و او را «پیری زندهدل» یافته است. به گفتۀ هدایت، به سال ۱۲۱۹ قمری در سن هفتاد سالگی درگذشت و او را در مقبرۀ میرفندرسکی به خاک سپردند. از دیوان شعر او نسخههای چندی بهجاست. اما هنوز به چاپ نرسیده است. صافی، منظومۀ شهنشاه نامه را در شرح غزوات امام علی به نظم در آورد و به فتحعلیشاه تقدیم کرد. اما رواجی نیافت. وی با اینکه همانند اغلب شاعران همعصر خود بر مدار تقلید حرکت میکرد، اما غزلیات و رباعیاتش بسیار بهاسلوب و در حدّ خودش، خواندنی است. صافی اصفهانی، در رباعی، از پیروان جدّی حکیم عمر خیّام بود و بخش مهمی از رباعیات او را خیّامیّاتش تشکیل میدهد.
از شگفتیهای روزگار آنکه این رباعی مشهورِ صافی، در گزیدۀ شعر علی موسوی گرمارودی که به انتخاب استاد بهاءالدین خرمشاهی فراهم آمده، جزو اشعار این شاعر معاصر جای گرفته است (تهران، انتشارات مروارید، ۱۳۷۵، ۲۰۹). در سال ۱۳۸۱ مجلۀ کیهان فرهنگی ویژهنامهای برای موسوی گرمارودی تدارک دید و این رباعی آنجا نیز جزو منتخب اشعار او نقل شد (ش ۱۹۳، آبان ۱۳۸۱، ص ۲۹) و ظاهراً هر دو مورد بی اطلاع ایشان بوده است!
از رباعیات صافی اصفهانی، این چند رباعی نیز خواندنی است. منبع من، دستنویس شمارۀ ۲۹۹ کتابخانۀ مجلس سناست که در سال ۱۲۴۴ ق کتابت شده است. رباعیات خیامانۀ او را در مطلب جداگانهای بررسی خواهیم کرد.
دشتی است که هر شیر، شکار دگری است
شهری است که هر عزیز، خوار دگری است
راهی است که هرکه زیر بار دگری است
جایی است که هر کسی به کار دگری است
..
دارم غم آنکه غم نمیداند چیست
درد پُر و صبر کم نمیداند چیست
با اهل وفا شنیده است اینکه ستم
خوش نیست، ولی ستم نمیداند چیست!
..
در بزم تو هرجا که نشینند، خوش است
وز شخص تو هر عضو که بینند، خوش است
از شاخ تو هر برگ که بویند، نکوست
وز باغ تو هر میوه که چینند، خوش است
..
سیلاب غمت، بلند و پستی نگذاشت
سودای تو هوشیار و مستی نگذاشت
آه از دل و دست تو که یکره به غلط
دستی به دلی، دلی به دستی نگذاشت!
..
در بادیۀ فراق، منزل تا چند؟
وز آبِ دو دیده، پای در گل تا چند؟
بر هر تل خاک، خاک بر سر تا کی؟
بر هر سرِ سنگ، سنگ بر دل تا چند؟
..
من بندۀ آن مست که هشیار نشد
از بازیِ آسمان خبردار نشد
مَی خورد و بهپای خُم ز بخت بیدار
در خواب چنان رفت که بیدار نشد!
..
کس نیست که یک حرف صوابت گوید
ویرانیِ این جمع خرابت گوید
ترسم چو صلا زنی، ز ما مُردهدلان
یک زنده نباشد که جوابت گوید!
..
قومی به جنون عشق چون من بدنام
قومی دیگر به عقل مشهورِ انام
رفتند و عیان نشد کز اینان آخر
دیوانه کدام بود و فرزانه کدام
..
ای زلف تو را چو من گرفتار بسی
روی چو گل تو را چو من خار بسی
از من مگسل که این نه شرط یاری است
من یار یکی دارم و تو یار بسی!
..
صافی! غم باغ و شهر و صحرا تا کی؟
بر هر گل و هر لاله تماشا تا کی؟
یک دل داری، هزار دلبر تا چند؟
یک سر داری، هزار سودا تا کی؟
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
گر جان طلبند، در وفای تو دهم
ور سر خواهند، در هوای تو دهم
چیزی که نمیدهم به غیرِ تو، دل است
وآن نیز اگر بود رضای تو، دهم.
#میرزامحمدجعفرصافیاصفهانی
تذکرۀ نتایجالافکار؛ محمّد قدرتالله گوپاموی؛ با مقدّمه، تصحیح و تعلیقِ یوسف بیگ باباپور؛ مجمعالذخایر اسلامی؛ ۱۳۸۷: ۴۷۳.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
ور سر خواهند، در هوای تو دهم
چیزی که نمیدهم به غیرِ تو، دل است
وآن نیز اگر بود رضای تو، دهم.
#میرزامحمدجعفرصافیاصفهانی
تذکرۀ نتایجالافکار؛ محمّد قدرتالله گوپاموی؛ با مقدّمه، تصحیح و تعلیقِ یوسف بیگ باباپور؛ مجمعالذخایر اسلامی؛ ۱۳۸۷: ۴۷۳.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
▫️
از کتاب «نادرانهها» که گزیدهای از رباعیات فارسی به انتخاب دکتر اسلامی ندوشن است، دو جلد در کتابخانهام است: یکی آنکه خود خریدهام، و دیگری آنکه قیصر امینپور به من هدیه داده و به دست علی حیدریزاده، برایم فرستاده است. همراه آن، نامۀ بالاست که بس عزیزش میدارم؛ یادگاری از مهربانی و دلنوازی او؛ با آن دستخط ویژهاش.
به قول نیما، یاد بعضی نفرات، روشنم میدارد.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
از کتاب «نادرانهها» که گزیدهای از رباعیات فارسی به انتخاب دکتر اسلامی ندوشن است، دو جلد در کتابخانهام است: یکی آنکه خود خریدهام، و دیگری آنکه قیصر امینپور به من هدیه داده و به دست علی حیدریزاده، برایم فرستاده است. همراه آن، نامۀ بالاست که بس عزیزش میدارم؛ یادگاری از مهربانی و دلنوازی او؛ با آن دستخط ویژهاش.
به قول نیما، یاد بعضی نفرات، روشنم میدارد.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چهار خطی
ویرانی ما دردا که دوای درد پنهانی ما افسوس که چارۀ پریشانی ما در عهدۀ جمعی است که پنداشتهاند آبادی خویش را ز ویرانی ما! صافی اصفهانی (د. ۱۲۱۹ ق) .. حدود ۲۵۰ سال پیش، شاعری گمنام از سادات موسوی اصفهان، به نام میرزا جعفر، متخلّص به صافی، از وضعیتی سخن گفته…
نامۀ استاد بهاءالدین خرمشاهی، در توضیح انتساب رباعی صافی اصفهانی به جناب دکتر موسوی گرمارودی.
خداش در همه حال از بلا نگه دارد.
خداش در همه حال از بلا نگه دارد.
سر به صحرا دادن
در کوی خودم مسکن و مأوا دادی
در بزم وصال خود مرا جا دادی
القصّه، به صد کرشمه و ناز مرا
عاشق کردی و سر به صحرا دادی
منسوب به ابوسعید ابوالخیر
(د. ۴۴۰ ق)
..
پیشتر در مورد رباعیات ابوسعید ابوالخیر گفتیم که بخشی از سرمایۀ سخنان منظوم منسوب به او، از رباعیات دورۀ صفوی تأمین شده و حداقل یکصد رباعی از مجموعه اشعار ابوسعید، متعلّق به شاعران آن روزگار است. یکی از شواهد این گفتار، علاوه بر منابع عصری (تذکرهها و سفینهها و دواوین شعرا)، فُرمهای مشترکی است که در شعر قرن دهم و یازدهم رواج پیدا کرده و میتوان آنها را جزو عناصر سبکی مخصوص آن دورۀ زمانی دانست. در رباعی بالا (سخنان منظوم، ۹۰)، یکی از این ویژگیها مشهود است و عبارت «عاشق کردی و سر به صحرا دادی» یادآور رباعیاتِ گروهی از شاعران عصر صفوی است. ما تعدادی از رباعیات مشابه را اینجا ذکر میکنیم. خواجه حسین مروی (د. ۹۷۹ ق) گوید (دیوان، ۱۸۵):
آن را که متاع دین و دنیا دادند
اندیشۀ سود و فکر سودا دادند
ما را که به لیلی صفتان وا دادند
مجنون کردند و سر به صحرا دادند
از محمد سعید بهادرخان (د. ۹۸۴ ق) است (هفت اقلیم، ۱: ۴۷۸):
آن را که به کوی خویشتن جاش دهی
از ساغر لب می تمنّاش دهی
بویی ز سر زلف سمنساش دهی
دیوانه کنی و سر به صحراش دهی
این رباعی، سرودۀ مؤمن یزدی (د. ۱۰۱۸ ق) است (رباعیات، ۹۰) و در بعضی منابع، به میرداماد (د. ۱۰۴۰ ق) هم منسوب شده است (دیوان اشراق، ۱۰۲):
یک چند به کنج عزلتم جا دادند
جانی فارغ، دلی شکیبا دادند
آهو چشمانم، به نگاهی، آخر
عاشق کردند و سر به صحرا دادند
عبدالباقی نهاوندی (د. ۱۰۴۵ ق)، نویسنده و شاعر آن دوره نیز رباعیی با همین طرح و فُرم دارد (عرفات العاشقین، ۴: ۲۵۵۹-۲۵۶۰):
اول دل را ذوق تمنا دادند
و آنگه سر را افسر سودا دادند
القصّه چو رخصت تماشا دادند
مجنون کردند و سر به صحرا دادند
درست است که ما گویندۀ اصلی رباعی منسوب به ابوسعید را نمیشناسیم، اما با این شواهد میدانیم که رباعی مذکور، در فضای ادبی عصر صفوی و مطابق با شیوههای مورد پسند آن زمان ساخته شده است. البته اصطلاح «سر به صحرا دادن»، در شعر قبل از این دوره (مثلاً در دیوان حافظ)، بهندرت دیده شده، اما بسامد آن در شعر سبک اصفهانی یا هندی به طرز چشمگیری بالاست. در دیوان صائب، این اصطلاح، بارها و بارها به کار رفته است. موتیو «صحرا/بیابان» در سبک هندی، به عنوان نماد شیدایی و جنون، خوشههای تصویری متعددی پدید آورده و شخصیت ویژهای یافته است. شواهد این اصطلاح را در شعر صائب تبریزی، از سایت گنجور برگرفتهایم:
- سر به صحرا میدهد چون وحشیان هویی مرا
- سر به صحرا میدهم صائب دل آواره را
- آن که کوه صبر ما را سر به صحرا داده است
- سر به صحرا داد حشر آسودگان خاک را
- سر به صحرا میدهد غمهای عالم را جنون
- وحشیان آرزو را سر به صحرا دادهام
- آنکه آخر سر به صحرا داد بی بال و پرم.
اصطلاح کنایی «سر به صحرا داده» به معنی دیوانه (رک. بهار عجم، ۲: ۱۲۵۷) نیز در شعر او و بعضی دیگر از شاعران سبک هندی دیده میشود. این دو بیت نیز از سایت گنجور نقل میشود. اولی از صائب تبریزی:
سر به صحرا دادۀ چشم سیاه لیلیام
چشم آهو، حلقۀ زنجیر میباید مرا
و دومی از بیدل دهلوی:
سر به صحرا دادۀ نیرنگ سودای توام
میتوان از مشت خاکم عالم دیوانه ریخت
بنابراین، در کنار شباهت انکارناپذیر هر پنج رباعی در صورتِ شعر (قافیه و ردیف) و بالاخص مصراع چهارم، کاربرد اصطلاح «سر به صحرا دادن» را نیز در اشعار قرن دهم و یازدهم، میتوان شاهدی بر تعلّق رباعی منسوب به ابوسعید به آن دوره دانست.
از لحاظ سندیّت، قدیمیترین جایی که رباعی را به «شیخ مهنه» نسبت داده، کشکول شیخ بهایی است (دستنویس دانشگاه، ۱۳۰ پ) و هیچ بعید نیست که از این منبع، به سایر کتابها راه یافته باشد. واله داغستانی در تذکرۀ ریاضالشعراء (۱: ۷۵) ضمن نقل رباعی به اسم ابوسعید، گوید که شیخ بهایی در کشکول، رباعی را به نام خود نوشته است. ظاهراً نسخهای که او در اختیار داشته، نسخۀ کاملی نبوده است. اما اگر گفته شود شعر از خودِ شیخ بهایی است، به نظرم با زبان و ساخت رباعی در این دوره سازگارتر است.
مرحوم نفیسی، قدیمیترین سندی که از این رباعی ارائه کرده، ریاضالشعراء واله و سپس ریاضالعارفین رضا قلیخان هدایت است (ص ۴۴) که در ۱۲۶۰ ق تألیف شده است. سایر منابع، متکی به همین دو منبع است و بعد از این تاریخ، پدید آمدهاند:
- هرمان اته در مقالۀ «رباعیات ابوسعید بن ابوالخیر» (بخش اول)، ۱۸۷۵م
- مختار الجوامع، تألیف محمدحسین موسوی جزایری، سدۀ سیزدهم ق
- رباعیات ابوسعید ابن ابوالخیر، گردآوردۀ هنری دنکن گریوزلاو، ۱۹۲۴م
- ترجمۀ اردوی رباعیات ابوسعید، به قلم احمد صاحب مجددی رامپوری، ۱۳۴۹ ق
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در کوی خودم مسکن و مأوا دادی
در بزم وصال خود مرا جا دادی
القصّه، به صد کرشمه و ناز مرا
عاشق کردی و سر به صحرا دادی
منسوب به ابوسعید ابوالخیر
(د. ۴۴۰ ق)
..
پیشتر در مورد رباعیات ابوسعید ابوالخیر گفتیم که بخشی از سرمایۀ سخنان منظوم منسوب به او، از رباعیات دورۀ صفوی تأمین شده و حداقل یکصد رباعی از مجموعه اشعار ابوسعید، متعلّق به شاعران آن روزگار است. یکی از شواهد این گفتار، علاوه بر منابع عصری (تذکرهها و سفینهها و دواوین شعرا)، فُرمهای مشترکی است که در شعر قرن دهم و یازدهم رواج پیدا کرده و میتوان آنها را جزو عناصر سبکی مخصوص آن دورۀ زمانی دانست. در رباعی بالا (سخنان منظوم، ۹۰)، یکی از این ویژگیها مشهود است و عبارت «عاشق کردی و سر به صحرا دادی» یادآور رباعیاتِ گروهی از شاعران عصر صفوی است. ما تعدادی از رباعیات مشابه را اینجا ذکر میکنیم. خواجه حسین مروی (د. ۹۷۹ ق) گوید (دیوان، ۱۸۵):
آن را که متاع دین و دنیا دادند
اندیشۀ سود و فکر سودا دادند
ما را که به لیلی صفتان وا دادند
مجنون کردند و سر به صحرا دادند
از محمد سعید بهادرخان (د. ۹۸۴ ق) است (هفت اقلیم، ۱: ۴۷۸):
آن را که به کوی خویشتن جاش دهی
از ساغر لب می تمنّاش دهی
بویی ز سر زلف سمنساش دهی
دیوانه کنی و سر به صحراش دهی
این رباعی، سرودۀ مؤمن یزدی (د. ۱۰۱۸ ق) است (رباعیات، ۹۰) و در بعضی منابع، به میرداماد (د. ۱۰۴۰ ق) هم منسوب شده است (دیوان اشراق، ۱۰۲):
یک چند به کنج عزلتم جا دادند
جانی فارغ، دلی شکیبا دادند
آهو چشمانم، به نگاهی، آخر
عاشق کردند و سر به صحرا دادند
عبدالباقی نهاوندی (د. ۱۰۴۵ ق)، نویسنده و شاعر آن دوره نیز رباعیی با همین طرح و فُرم دارد (عرفات العاشقین، ۴: ۲۵۵۹-۲۵۶۰):
اول دل را ذوق تمنا دادند
و آنگه سر را افسر سودا دادند
القصّه چو رخصت تماشا دادند
مجنون کردند و سر به صحرا دادند
درست است که ما گویندۀ اصلی رباعی منسوب به ابوسعید را نمیشناسیم، اما با این شواهد میدانیم که رباعی مذکور، در فضای ادبی عصر صفوی و مطابق با شیوههای مورد پسند آن زمان ساخته شده است. البته اصطلاح «سر به صحرا دادن»، در شعر قبل از این دوره (مثلاً در دیوان حافظ)، بهندرت دیده شده، اما بسامد آن در شعر سبک اصفهانی یا هندی به طرز چشمگیری بالاست. در دیوان صائب، این اصطلاح، بارها و بارها به کار رفته است. موتیو «صحرا/بیابان» در سبک هندی، به عنوان نماد شیدایی و جنون، خوشههای تصویری متعددی پدید آورده و شخصیت ویژهای یافته است. شواهد این اصطلاح را در شعر صائب تبریزی، از سایت گنجور برگرفتهایم:
- سر به صحرا میدهد چون وحشیان هویی مرا
- سر به صحرا میدهم صائب دل آواره را
- آن که کوه صبر ما را سر به صحرا داده است
- سر به صحرا داد حشر آسودگان خاک را
- سر به صحرا میدهد غمهای عالم را جنون
- وحشیان آرزو را سر به صحرا دادهام
- آنکه آخر سر به صحرا داد بی بال و پرم.
اصطلاح کنایی «سر به صحرا داده» به معنی دیوانه (رک. بهار عجم، ۲: ۱۲۵۷) نیز در شعر او و بعضی دیگر از شاعران سبک هندی دیده میشود. این دو بیت نیز از سایت گنجور نقل میشود. اولی از صائب تبریزی:
سر به صحرا دادۀ چشم سیاه لیلیام
چشم آهو، حلقۀ زنجیر میباید مرا
و دومی از بیدل دهلوی:
سر به صحرا دادۀ نیرنگ سودای توام
میتوان از مشت خاکم عالم دیوانه ریخت
بنابراین، در کنار شباهت انکارناپذیر هر پنج رباعی در صورتِ شعر (قافیه و ردیف) و بالاخص مصراع چهارم، کاربرد اصطلاح «سر به صحرا دادن» را نیز در اشعار قرن دهم و یازدهم، میتوان شاهدی بر تعلّق رباعی منسوب به ابوسعید به آن دوره دانست.
از لحاظ سندیّت، قدیمیترین جایی که رباعی را به «شیخ مهنه» نسبت داده، کشکول شیخ بهایی است (دستنویس دانشگاه، ۱۳۰ پ) و هیچ بعید نیست که از این منبع، به سایر کتابها راه یافته باشد. واله داغستانی در تذکرۀ ریاضالشعراء (۱: ۷۵) ضمن نقل رباعی به اسم ابوسعید، گوید که شیخ بهایی در کشکول، رباعی را به نام خود نوشته است. ظاهراً نسخهای که او در اختیار داشته، نسخۀ کاملی نبوده است. اما اگر گفته شود شعر از خودِ شیخ بهایی است، به نظرم با زبان و ساخت رباعی در این دوره سازگارتر است.
مرحوم نفیسی، قدیمیترین سندی که از این رباعی ارائه کرده، ریاضالشعراء واله و سپس ریاضالعارفین رضا قلیخان هدایت است (ص ۴۴) که در ۱۲۶۰ ق تألیف شده است. سایر منابع، متکی به همین دو منبع است و بعد از این تاریخ، پدید آمدهاند:
- هرمان اته در مقالۀ «رباعیات ابوسعید بن ابوالخیر» (بخش اول)، ۱۸۷۵م
- مختار الجوامع، تألیف محمدحسین موسوی جزایری، سدۀ سیزدهم ق
- رباعیات ابوسعید ابن ابوالخیر، گردآوردۀ هنری دنکن گریوزلاو، ۱۹۲۴م
- ترجمۀ اردوی رباعیات ابوسعید، به قلم احمد صاحب مجددی رامپوری، ۱۳۴۹ ق
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
عالی افندی و عمر خیام.pdf
3 MB
▫️
میرافضلی، سیدعلی؛ «مصطفی عالی افندی و رباعیات خیّام»، آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ ۳ (پیاپی ۱۸۹)، مرداد و شهریور ۱۴۰۰، ۱۹۱-۲۱۸
..
مصطفی عالی گلیبولی (د. ۱۰۰۸ ق)، شاعر، منشی و تاریخنگار عثمانی است که در دوران حکومت سلطان سلیم دوم و سلطان مراد سوم میزیست. از وی آثار متعددی به زبان ترکی و سه اثر به زبان فارسی بهجای مانده است. آثار فارسی او عبارتند از: دیوان شعر، مجمع البحرین (نظیرهسازی بر ۵۳ غزل حافظ) و ربیع المنظوم (نظیرهسازی بر ۵۳ رباعی خیّام). از آثار ترکی او، کتاب ارزشمند مناقب هنروران به زبان فارسی ترجمه شده است.
در مقالۀ حاضر، مجموعۀ ربیع المنظوم عالی افندی را که به اقتفای رباعیات خیّام سروده است، معرفی کردهایم.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
میرافضلی، سیدعلی؛ «مصطفی عالی افندی و رباعیات خیّام»، آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ ۳ (پیاپی ۱۸۹)، مرداد و شهریور ۱۴۰۰، ۱۹۱-۲۱۸
..
مصطفی عالی گلیبولی (د. ۱۰۰۸ ق)، شاعر، منشی و تاریخنگار عثمانی است که در دوران حکومت سلطان سلیم دوم و سلطان مراد سوم میزیست. از وی آثار متعددی به زبان ترکی و سه اثر به زبان فارسی بهجای مانده است. آثار فارسی او عبارتند از: دیوان شعر، مجمع البحرین (نظیرهسازی بر ۵۳ غزل حافظ) و ربیع المنظوم (نظیرهسازی بر ۵۳ رباعی خیّام). از آثار ترکی او، کتاب ارزشمند مناقب هنروران به زبان فارسی ترجمه شده است.
در مقالۀ حاضر، مجموعۀ ربیع المنظوم عالی افندی را که به اقتفای رباعیات خیّام سروده است، معرفی کردهایم.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
همسفر با عالی گلیبولی؛ شاعر و مورّخ ترک
حدود ده ماه پیش، تصویر نسخۀ رباعیات مصطفی عالی گلیبولی متعلّق به کتابخانۀ قاضیزاده محمد افندی (استانبول) به دستم افتاد. با اینکه نثر مسجّع متکلّف عالی در دیباچه و ناپختگی زبان رباعیات او مرا چندان نگرفت، موضوع اثر او که اسمش در فهرست کتابخانه بدیع الرقوم ثبت شده است، برایم جالب بود. از عالی رومی چیز زیادی نمیدانستم. شروع به جستجو کردم. از آثار او در ایران، فقط ترجمۀ کتاب ارزشمند مناقب هنروران به قلم دکتر توفیق هاشمپور سبحانی منتشر شده است. کتاب را در اوایل دهۀ هفتاد خریده و یکی دو بار هم به آن استناد کرده بودم.
عالی به سال ۹۴۸ ق در گلیبولی در استان چناققلعۀ ترکیه به دنیا آمد و زبان فارسی را نزد سروری آموخت. سالها دور از وطن خویش در قلمرو حکومت سلطان سلیم دوم و فرزندش سلطان مراد سوم در سمت منشی و مورخ و واقعه نویس و دیگر مشاغل دیوانی خدمت کرد. بارها از کار بیکار شد و سرانجام، بدون آنکه بخت حضور در دربار سلطان سلیم یا سلطان مراد را داشته باشد، به سال ۱۰۰۸ ق در جدّه عربستان درگذشت و همانجا به خاکش سپردند. عالی در زمینههای متنوعی از تاریخ و ادب و هنر قلم زده است.
عالی به سه زبان ترکی، فارسی و عربی شعر میگفت. سه دیوان و چندین منظومه و مجموعه به زبان ترکی از خود به یادگار گذاشته است. اهمیت او در حوزۀ تاریخنگاری عثمانی، بسیار زیاد است. کنه الاخبار و زبدة التواریخ از مهمترین کتابهای عالی در تاریخ عمومی جهان اسلام، بهویژه تاریخ اقوام ترکان و سلسلۀ عثمانی است. محققان ترک، صدها مقاله و دهها کتاب مستقل در تصحیح و معرفی آثار او نگاشتهاند. آثار فارسی عالی، نخست دیوان شعر اوست که مشتمل بر غزلیات، رباعیات و قطعات اوست و نسخهای از آن در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی موجود است. تا قبل از انتشار جلد بیست و ششم فهرست مجلس (در سال ۱۳۷۶)، کسی از محققان ترک از وجود این دیوان اطلاعی نداشت. اثر دیگر او، مجمع البحرین است که شامل نظیرهگوییهای عالی بر ۵۳ غزل حافظ است. سومین کتاب فارسی عالی، ربیع المنظوم است که آن را بدیع الرقوم و ربیع المرسوم هم نامیدهاند. این اثر، در تتبع رباعیات خیّام است و در ۱۰۰۳ هجری به اتمام رسیده است.
هنگام بررسی ربیع المنظوم، گام به گام، دریچههایی از ارتباط شعر و ادب فارسی و ترکی بر من گشوده شد که تا کنون هیچ اطلاعی از آنها نداشتم و کوشش چندانی هم برای شناختن این وجه ناشناختۀ تاریخ ادب فارسی نکرده بودم؛ البته ناشناخته بر من. وگرنه، پژوهشگران فعال در این حوزه، چه در ترکیه و چه در ایران تحقیقات زیادی در این زمینه کردهاند. با این حال، نمیتوان ادعا کرد که منابع موجود به زبان فارسی برای شناخت این موضوع فراوان است و دسترسی به منابع خطی و چاپی موجود در کتابخانههای ترکیه برای محققان ایرانی آسان. نگارش مقالۀ «مصطفی عالی افندی و رباعیات خیّام» برای من به مکاشفهای ارجمند میمانست که در جریان آن، چشمم به تماشای افقهای جدیدتری گشوده شد. نه اینکه کشف تازهای کرده و دانش هنگفتی به دست آورده باشم. اما به این نکته دست یافتم که پهنای ادب فارسی، آنقدر گسترده و دارای چنان زوایایِ نشناختهای است که در یک حوزۀ مشخص مثل رباعی نیز، عمر یک نفر، به شناخت همۀ جوانب و حدّ و حدود آن قد نخواهد داد. اگر کسی ادعای چنین اشراف و تسلّطی داشته باشد، همین ادعا را باید گواه روشنی بر ناآگاهی او گرفت. به نظرم، اگر کسی یا گروهی همت میکرد و کتابشناسی کتابها و مقالات مربوط به حوزۀ مطالعاتِ تاریخ و فرهنگ و ادب فارسی را در کشور ترکیه فراهم میآورد، خدمت بزرگ به پژوهشگران کشورمان بود. کار مقالۀ مذکور به پایان آمد، ولی این ابتدای راهی دراز است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
حدود ده ماه پیش، تصویر نسخۀ رباعیات مصطفی عالی گلیبولی متعلّق به کتابخانۀ قاضیزاده محمد افندی (استانبول) به دستم افتاد. با اینکه نثر مسجّع متکلّف عالی در دیباچه و ناپختگی زبان رباعیات او مرا چندان نگرفت، موضوع اثر او که اسمش در فهرست کتابخانه بدیع الرقوم ثبت شده است، برایم جالب بود. از عالی رومی چیز زیادی نمیدانستم. شروع به جستجو کردم. از آثار او در ایران، فقط ترجمۀ کتاب ارزشمند مناقب هنروران به قلم دکتر توفیق هاشمپور سبحانی منتشر شده است. کتاب را در اوایل دهۀ هفتاد خریده و یکی دو بار هم به آن استناد کرده بودم.
عالی به سال ۹۴۸ ق در گلیبولی در استان چناققلعۀ ترکیه به دنیا آمد و زبان فارسی را نزد سروری آموخت. سالها دور از وطن خویش در قلمرو حکومت سلطان سلیم دوم و فرزندش سلطان مراد سوم در سمت منشی و مورخ و واقعه نویس و دیگر مشاغل دیوانی خدمت کرد. بارها از کار بیکار شد و سرانجام، بدون آنکه بخت حضور در دربار سلطان سلیم یا سلطان مراد را داشته باشد، به سال ۱۰۰۸ ق در جدّه عربستان درگذشت و همانجا به خاکش سپردند. عالی در زمینههای متنوعی از تاریخ و ادب و هنر قلم زده است.
عالی به سه زبان ترکی، فارسی و عربی شعر میگفت. سه دیوان و چندین منظومه و مجموعه به زبان ترکی از خود به یادگار گذاشته است. اهمیت او در حوزۀ تاریخنگاری عثمانی، بسیار زیاد است. کنه الاخبار و زبدة التواریخ از مهمترین کتابهای عالی در تاریخ عمومی جهان اسلام، بهویژه تاریخ اقوام ترکان و سلسلۀ عثمانی است. محققان ترک، صدها مقاله و دهها کتاب مستقل در تصحیح و معرفی آثار او نگاشتهاند. آثار فارسی عالی، نخست دیوان شعر اوست که مشتمل بر غزلیات، رباعیات و قطعات اوست و نسخهای از آن در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی موجود است. تا قبل از انتشار جلد بیست و ششم فهرست مجلس (در سال ۱۳۷۶)، کسی از محققان ترک از وجود این دیوان اطلاعی نداشت. اثر دیگر او، مجمع البحرین است که شامل نظیرهگوییهای عالی بر ۵۳ غزل حافظ است. سومین کتاب فارسی عالی، ربیع المنظوم است که آن را بدیع الرقوم و ربیع المرسوم هم نامیدهاند. این اثر، در تتبع رباعیات خیّام است و در ۱۰۰۳ هجری به اتمام رسیده است.
هنگام بررسی ربیع المنظوم، گام به گام، دریچههایی از ارتباط شعر و ادب فارسی و ترکی بر من گشوده شد که تا کنون هیچ اطلاعی از آنها نداشتم و کوشش چندانی هم برای شناختن این وجه ناشناختۀ تاریخ ادب فارسی نکرده بودم؛ البته ناشناخته بر من. وگرنه، پژوهشگران فعال در این حوزه، چه در ترکیه و چه در ایران تحقیقات زیادی در این زمینه کردهاند. با این حال، نمیتوان ادعا کرد که منابع موجود به زبان فارسی برای شناخت این موضوع فراوان است و دسترسی به منابع خطی و چاپی موجود در کتابخانههای ترکیه برای محققان ایرانی آسان. نگارش مقالۀ «مصطفی عالی افندی و رباعیات خیّام» برای من به مکاشفهای ارجمند میمانست که در جریان آن، چشمم به تماشای افقهای جدیدتری گشوده شد. نه اینکه کشف تازهای کرده و دانش هنگفتی به دست آورده باشم. اما به این نکته دست یافتم که پهنای ادب فارسی، آنقدر گسترده و دارای چنان زوایایِ نشناختهای است که در یک حوزۀ مشخص مثل رباعی نیز، عمر یک نفر، به شناخت همۀ جوانب و حدّ و حدود آن قد نخواهد داد. اگر کسی ادعای چنین اشراف و تسلّطی داشته باشد، همین ادعا را باید گواه روشنی بر ناآگاهی او گرفت. به نظرم، اگر کسی یا گروهی همت میکرد و کتابشناسی کتابها و مقالات مربوط به حوزۀ مطالعاتِ تاریخ و فرهنگ و ادب فارسی را در کشور ترکیه فراهم میآورد، خدمت بزرگ به پژوهشگران کشورمان بود. کار مقالۀ مذکور به پایان آمد، ولی این ابتدای راهی دراز است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from فنّ ادبیّات
LALAISMAIL487.pdf
108.6 MB
جنگ شمارهٔ ۴۸۷ لالااسماعیل
مورخ ۷۴۱ و ۷۴۲ با توضیحی از دوست عزیزم، بابک سلمانی:
این مجموعه [در فهرست کتابخانه سهوا: دیوان جلالی]، در نیمههای قرن ۸ و ظاهراً در مصر (قاهره) تدوین شده است. دو کاتب از چند کاتب، تاریخ کتابت را نوشتهاند:
۱. محمد بن حیدر الحسینی، نزیل مصر: ذیحجهٔ ۷۴۱ (از آغاز تا ورق 17ر، «بخش اول» فهرست)
۲. حاجی محمد گوینده(؟) التبریزی: قاهره، صفر ۷۴۲
کاتبان دیگر بخش دوم، از جمله عبدالکریم بن اصیل (کاتب بخش مفصل معارضات سعدی و همام) و عبدالمجیب بن محمد اصفهانی (کاتب و شاید گویندۀ چند بیت در بخشی دیگر) تاریخی قید نکردهاند (نک. ۱۱۲چ و صص ۲۴۱-۲۴۴).
ضمنا به قرینهٔ خط میتوان احتمال داد بعضی اوراق بخش اول به بخش دوم منتقل شده باشد (نک. فهرست).
این نسخه را گویا دکتر حیدر حسنلو در سال ۱۳۸۲ در دانشگاه تهران تصحیح کرده (یادداشتی از هماو در ورق پایانی دیده میشود) اما از آنجا که خبری از انتشار آن نیست، فعلا میتوان از اصل نسخه استفاده کرد.
فهرست اجمالی گویندگان و فواید مجموعه، میتواند اهمیت این جنگ را بیشتر نشان بدهد. این فهرست در فرستهٔ بعد آمدهاست.
@fanneadab
مورخ ۷۴۱ و ۷۴۲ با توضیحی از دوست عزیزم، بابک سلمانی:
این مجموعه [در فهرست کتابخانه سهوا: دیوان جلالی]، در نیمههای قرن ۸ و ظاهراً در مصر (قاهره) تدوین شده است. دو کاتب از چند کاتب، تاریخ کتابت را نوشتهاند:
۱. محمد بن حیدر الحسینی، نزیل مصر: ذیحجهٔ ۷۴۱ (از آغاز تا ورق 17ر، «بخش اول» فهرست)
۲. حاجی محمد گوینده(؟) التبریزی: قاهره، صفر ۷۴۲
کاتبان دیگر بخش دوم، از جمله عبدالکریم بن اصیل (کاتب بخش مفصل معارضات سعدی و همام) و عبدالمجیب بن محمد اصفهانی (کاتب و شاید گویندۀ چند بیت در بخشی دیگر) تاریخی قید نکردهاند (نک. ۱۱۲چ و صص ۲۴۱-۲۴۴).
ضمنا به قرینهٔ خط میتوان احتمال داد بعضی اوراق بخش اول به بخش دوم منتقل شده باشد (نک. فهرست).
این نسخه را گویا دکتر حیدر حسنلو در سال ۱۳۸۲ در دانشگاه تهران تصحیح کرده (یادداشتی از هماو در ورق پایانی دیده میشود) اما از آنجا که خبری از انتشار آن نیست، فعلا میتوان از اصل نسخه استفاده کرد.
فهرست اجمالی گویندگان و فواید مجموعه، میتواند اهمیت این جنگ را بیشتر نشان بدهد. این فهرست در فرستهٔ بعد آمدهاست.
@fanneadab
فهرست_اجمالی_جنگ_۴۸۷_لالا_اسماعیل.pdf
84.8 KB
فهرست اجمالی گویندگان و فواید مجموعهٔ موسوم به «جنگ لالا اسماعیل»، هم به قلم دوست فاضل، بابک سلمانی.
در این فهرست نامهای کمتر شناختهشده با قلم تیره -bold- برجسته شدهاند.
@fanneadab
در این فهرست نامهای کمتر شناختهشده با قلم تیره -bold- برجسته شدهاند.
@fanneadab
▫️
ابوالمعالی نخاس یا ابوالعلای شاپور؟
با پیدا آمدن تصویر با کیفیت نزهة المجالس، برخی مشکلات حل نشدۀ این متن، برطرف شده است. زندهیاد دکتر ریاحی، در تصحیح کتاب، کاری بس شگرف انجام داده و مشکلات متن، اغلب به خاطر در اختیار نبودنِ تصویر با کیفیت نسخه بوده است. یکی از این موارد، رباعی شمارۀ ۱۸۵۳ است (تصویر بالا) که دکتر ریاحی نام گویندهاش را، به حدس و گمان، «ابوالعلای (شاپور؟)» نوشته است. آنچه از تصویر نسخه بر میآید، گویندۀ رباعی «ابوالمعالی نخاس» است. از این شاعر قرن پنجم، چند رباعی در نزهة المجالس نقل شده و دکتر ریاحی او را «ابوالمعالی نحاس رازی» معرفی کرده است (مقدمه، ۵۶-۵۷). در مورد شهرت شاعر (نحاس یا نخاس) اختلاف نظر است و بیشتر محققان، وجه نخست را درستتر دانستهاند. در دستنویس نزهةالمجالس، «نخاس» قید شده است. در کتاب سلجوقنامۀ ظهیری که اخیراً میراث مکتوب منتشر کرده، شعری از ابوالمعالی موجود است (ص ۲۶). در نسخۀ اساس، شهرت شاعر «نخاس» است، اما مصحّح «نحاس» را بر اساس راحة الصدور وارد متن کرده است. این ضبط، شایستۀ بررسی است.
●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
ابوالمعالی نخاس یا ابوالعلای شاپور؟
با پیدا آمدن تصویر با کیفیت نزهة المجالس، برخی مشکلات حل نشدۀ این متن، برطرف شده است. زندهیاد دکتر ریاحی، در تصحیح کتاب، کاری بس شگرف انجام داده و مشکلات متن، اغلب به خاطر در اختیار نبودنِ تصویر با کیفیت نسخه بوده است. یکی از این موارد، رباعی شمارۀ ۱۸۵۳ است (تصویر بالا) که دکتر ریاحی نام گویندهاش را، به حدس و گمان، «ابوالعلای (شاپور؟)» نوشته است. آنچه از تصویر نسخه بر میآید، گویندۀ رباعی «ابوالمعالی نخاس» است. از این شاعر قرن پنجم، چند رباعی در نزهة المجالس نقل شده و دکتر ریاحی او را «ابوالمعالی نحاس رازی» معرفی کرده است (مقدمه، ۵۶-۵۷). در مورد شهرت شاعر (نحاس یا نخاس) اختلاف نظر است و بیشتر محققان، وجه نخست را درستتر دانستهاند. در دستنویس نزهةالمجالس، «نخاس» قید شده است. در کتاب سلجوقنامۀ ظهیری که اخیراً میراث مکتوب منتشر کرده، شعری از ابوالمعالی موجود است (ص ۲۶). در نسخۀ اساس، شهرت شاعر «نخاس» است، اما مصحّح «نحاس» را بر اساس راحة الصدور وارد متن کرده است. این ضبط، شایستۀ بررسی است.
●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
گمانهزنی در مورد حکیم تبیان
«حکیم تبیان» نام شاعر گمنامی است که تقی اوحدی بلیانی او را به عالم ادبیات معرفی کرده و دوبیت از اشعار او را که در بعضی منابع متأخر به حافظ هم منسوب است، در تذکرۀ خود آورده است (عرفات العاشقین، چاپ میراث مکتوب، ۲: ۸۵۴):
«حکیم تبیان، از استادان قادر نادر ماهری است، در آنِ سخنوری. اما شعرش نایاب است:
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
بر اثر صبر، نوبت ظفر آید
بگذرد این روزگار تلختر از زهر
باز یکی روزگار چون شکر آید».
بلیانی هیچ اطلاعی در مورد این شاعر به دست نداده است. جستجوهای بنده نیز برای شناسایی این حکیم، به هیچ نتیجهای نرسید. تا آنجا که دیدهام، پیش از عرفات العاشقین، هیچ منبعی از این شاعر گمنام نامی نیاورده است. تذکرهنویسان بعدی نیز با اینکه عرفات العاشقین یکی از مراجع اصلی آنها بوده است، این شاعر را نادیده گرفتهاند. البته، بحث شعر مذکور و بحث گویندۀ آن، دو موضوع جداگانه است. چرا که خود شعر مربوط به روزگار قبل از حافظ است و حافظ را نمیتوان گویندۀ این دو بیت مشهور دانست. این نکته را فاضل ارجمند آقای محمدرضا ضیا در یادداشتی توضیح دادهاند. اما مأخذ ایشان، همان عرفات العاشقین و سپس جُنگ معانی است که مستند آن کتاب نیز، تذکرۀ مذکور است.
قدیمترین جایی که دیدهام این دو بیت در آن نقل شده، روضة الناظر عزیر کاشانی است که مجموعۀ ارزشمند خود را در ربع اول قرن هشتم گرد آورده و به گمان من، اثر او یکی از منابع مطالعاتی حافظ بوده است. باری، کاشانی در فصل ششم از باب دوم کتابش که به موضوع «دگرگون شدن احوال و به آسانی رسیدن بعد از سختی» اختصاص دارد، دو بیت مذکور را با عنوان «غیره» نقل کرده است (برگ ۸۰ ر) و معنیاش این است که جزو اشعار مشهوری است که نام گویندهاش مشخص نیست. همین دو بیت را شرفالدین حسینی قزوینی (د. حدود ۷۴۰ ق) نویسندۀ المعجم فی آثار ملوک العجم بی ذکر نام گوینده در کتاب خود آورده است (ص ۲۷۸).
اما حدسی که میخواهم در مورد حکیم «تبیان» مطرح کنم، ممکن است در بادی امر، پیش پا افتاده به نظر برسد، ولی دور از ذهن نیست. به نظر من، خلق شاعری به اسم «تبیان»، حاصل سوء برداشت یا بدخوانی بلیانی یا منبع اصلی اوست. در همین کتاب روضة الناظر که آن را قدیم ترین منبع دو بیت منسوب به حکیم تبیان میدانیم، بارها از عنوان «بیتان» برای اشعار منتخبی که دو بیت دارند و نام گویندهشان مشخص نبوده، استفاده شده است. اینکه اوحدی بلیانی کلمۀ «بیتان» را «تبیان» خوانده و آن را نام گویندۀ ناشناس شعر به حساب آورده باشد، محتمل تواند بود. با توجه به مضمون حکیمانۀ این قطعه، کلمۀ «حکیم» را از پیش خود به نام فرضی «تبیان» افزوده تا دهنپُر کن باشد. من خودم بنا به سابقۀ ذهنی، یکبار دچار این توهم شدم که شعری نویافته از حکیم تبیان به چنگم افتاده است. تصویری از چند «بیتان/ تبیان» روضة الناظر را ضمیمۀ این نوشته میکنم. از دوستان اهل فضل میخواهم که نظرشان را در مورد این حدس بنویسند و بگویند.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
«حکیم تبیان» نام شاعر گمنامی است که تقی اوحدی بلیانی او را به عالم ادبیات معرفی کرده و دوبیت از اشعار او را که در بعضی منابع متأخر به حافظ هم منسوب است، در تذکرۀ خود آورده است (عرفات العاشقین، چاپ میراث مکتوب، ۲: ۸۵۴):
«حکیم تبیان، از استادان قادر نادر ماهری است، در آنِ سخنوری. اما شعرش نایاب است:
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
بر اثر صبر، نوبت ظفر آید
بگذرد این روزگار تلختر از زهر
باز یکی روزگار چون شکر آید».
بلیانی هیچ اطلاعی در مورد این شاعر به دست نداده است. جستجوهای بنده نیز برای شناسایی این حکیم، به هیچ نتیجهای نرسید. تا آنجا که دیدهام، پیش از عرفات العاشقین، هیچ منبعی از این شاعر گمنام نامی نیاورده است. تذکرهنویسان بعدی نیز با اینکه عرفات العاشقین یکی از مراجع اصلی آنها بوده است، این شاعر را نادیده گرفتهاند. البته، بحث شعر مذکور و بحث گویندۀ آن، دو موضوع جداگانه است. چرا که خود شعر مربوط به روزگار قبل از حافظ است و حافظ را نمیتوان گویندۀ این دو بیت مشهور دانست. این نکته را فاضل ارجمند آقای محمدرضا ضیا در یادداشتی توضیح دادهاند. اما مأخذ ایشان، همان عرفات العاشقین و سپس جُنگ معانی است که مستند آن کتاب نیز، تذکرۀ مذکور است.
قدیمترین جایی که دیدهام این دو بیت در آن نقل شده، روضة الناظر عزیر کاشانی است که مجموعۀ ارزشمند خود را در ربع اول قرن هشتم گرد آورده و به گمان من، اثر او یکی از منابع مطالعاتی حافظ بوده است. باری، کاشانی در فصل ششم از باب دوم کتابش که به موضوع «دگرگون شدن احوال و به آسانی رسیدن بعد از سختی» اختصاص دارد، دو بیت مذکور را با عنوان «غیره» نقل کرده است (برگ ۸۰ ر) و معنیاش این است که جزو اشعار مشهوری است که نام گویندهاش مشخص نیست. همین دو بیت را شرفالدین حسینی قزوینی (د. حدود ۷۴۰ ق) نویسندۀ المعجم فی آثار ملوک العجم بی ذکر نام گوینده در کتاب خود آورده است (ص ۲۷۸).
اما حدسی که میخواهم در مورد حکیم «تبیان» مطرح کنم، ممکن است در بادی امر، پیش پا افتاده به نظر برسد، ولی دور از ذهن نیست. به نظر من، خلق شاعری به اسم «تبیان»، حاصل سوء برداشت یا بدخوانی بلیانی یا منبع اصلی اوست. در همین کتاب روضة الناظر که آن را قدیم ترین منبع دو بیت منسوب به حکیم تبیان میدانیم، بارها از عنوان «بیتان» برای اشعار منتخبی که دو بیت دارند و نام گویندهشان مشخص نبوده، استفاده شده است. اینکه اوحدی بلیانی کلمۀ «بیتان» را «تبیان» خوانده و آن را نام گویندۀ ناشناس شعر به حساب آورده باشد، محتمل تواند بود. با توجه به مضمون حکیمانۀ این قطعه، کلمۀ «حکیم» را از پیش خود به نام فرضی «تبیان» افزوده تا دهنپُر کن باشد. من خودم بنا به سابقۀ ذهنی، یکبار دچار این توهم شدم که شعری نویافته از حکیم تبیان به چنگم افتاده است. تصویری از چند «بیتان/ تبیان» روضة الناظر را ضمیمۀ این نوشته میکنم. از دوستان اهل فضل میخواهم که نظرشان را در مورد این حدس بنویسند و بگویند.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
▪️بیتان/ تبیان در روضة الناظر
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
GM-88-89-p58.pdf
2.5 MB
مقالهای از نگارنده با عنوان «دربارۀ تاریخ مرگ سلمان ساوجی (آیا سلمان در صفر سال 778ق درگذشته است؟)» در شمارۀ اخیر گزارش میراث (88-89) منتشر شده است.
در این جستار، منبعی از دوران زندگانی سلمان ساوجی معرفی شده است که تواریخ ذکر شدهای که تا به اکنون زمان مرگ وی را معلوم کردهاند، تحتالشعاع قرار خواهد داد.
تاریخ پذیرفته شده برای مرگ سلمان، 12 یا 13صفر سال 778 بوده که با خاطرهای که موسیقیدان بزرگ سدۀ هشتم و نهم، عبدالقادر مراغی در جامعالالحان خویش ذکر کرده، معلوم میشود که سلمان، حداقل تا حدود 6 ماه بعد از این تاریخ، یعنی تا اواخر شعبان سال 778ق نیز زنده بوده است.
در این منبع، از معاشرت و مؤانست عبدالقادر مراغی و سلمان ساوجی و انتخاب اشعار وی برای ساختن قطعاتی برای سلطان حسین سخن به میان آمده است.
ایضاً با استناد به قول عبدالقادر مراغی در جامعالالحان، یکی از رباعیات سلمان، که در هیچ دیوان شعری از وی دیده و ثبت نشده، ذیل «خواجه جمالالدین سلمان» معرفی شده است:
از هفت پدر یگانهای چون تو پسر
در دهر هنروری نزاد از مادر
تا کاسه بدید معجز از دستت گفت
مثل تو ندیده دیده در کاسۀ سر
*
https://t.me/gahnameyeadabi
در این جستار، منبعی از دوران زندگانی سلمان ساوجی معرفی شده است که تواریخ ذکر شدهای که تا به اکنون زمان مرگ وی را معلوم کردهاند، تحتالشعاع قرار خواهد داد.
تاریخ پذیرفته شده برای مرگ سلمان، 12 یا 13صفر سال 778 بوده که با خاطرهای که موسیقیدان بزرگ سدۀ هشتم و نهم، عبدالقادر مراغی در جامعالالحان خویش ذکر کرده، معلوم میشود که سلمان، حداقل تا حدود 6 ماه بعد از این تاریخ، یعنی تا اواخر شعبان سال 778ق نیز زنده بوده است.
در این منبع، از معاشرت و مؤانست عبدالقادر مراغی و سلمان ساوجی و انتخاب اشعار وی برای ساختن قطعاتی برای سلطان حسین سخن به میان آمده است.
ایضاً با استناد به قول عبدالقادر مراغی در جامعالالحان، یکی از رباعیات سلمان، که در هیچ دیوان شعری از وی دیده و ثبت نشده، ذیل «خواجه جمالالدین سلمان» معرفی شده است:
از هفت پدر یگانهای چون تو پسر
در دهر هنروری نزاد از مادر
تا کاسه بدید معجز از دستت گفت
مثل تو ندیده دیده در کاسۀ سر
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Forwarded from برکهی کهن (حمید زارعیِ مرودشت)
هرچند به عدل، دینِ حق رهبر بود
جهدِ علما پیروِ حکمِ زر بود
سلطان هرگه که ریخت خونِ پدرش
گفتند: جهاد کردی، او کافر بود!
«بیدلِ دهلوی»
ـ @berkeye_kohan ـ
هرچند به عدل، دینِ حق رهبر بود
جهدِ علما پیروِ حکمِ زر بود
سلطان هرگه که ریخت خونِ پدرش
گفتند: جهاد کردی، او کافر بود!
«بیدلِ دهلوی»
ـ @berkeye_kohan ـ
Forwarded from حاصل اوقات
New_Information_Concerning_the_Relationship_between_Omar_Khayyam.pdf
1.3 MB
«آگاهی تازهای از رابطۀ حکیم عمر خیام و امام محمد غزالی: دو رباعی نویافته از خیام در رثای غزالی»
محمد افشینوفایی
پژوهشهای ایرانشناسی، دانشگاه تهران، سال 7، شمارۀ 2، پاییز و زمستان 1396، صص 1- 13.
@HaseleOwqat
محمد افشینوفایی
پژوهشهای ایرانشناسی، دانشگاه تهران، سال 7، شمارۀ 2، پاییز و زمستان 1396، صص 1- 13.
@HaseleOwqat
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
*رباعی تازۀ خیام و طریقت مولویه در جُنگ لیدن
-مقالهای از آقای احمد بهنامی، اخیراً در نشریۀ گزارش میراث (88-89) منتشر شده و اشعار فارسیگویانِ جنگ لیدن را معرفی کردهاند. این همان جنگی است که بنده، پیشتر، با بررسیِ اجمالی آن، رباعیِ تازهای از خیام را به همراه برخی نکات موجود در آن، در گاهنامۀ ادبی معرفی کرده بودم.
مهمترین نکتهای که در یادداشت تلگرامی من آمده، شناساندن رباعیِ تازه به نام خیام نیشابوری است که با بررسی جنگ ش 1094 کتابخانۀ لیدن صورت گرفته است.
از این رو، به وضوح در یادداشت خود، رباعیِ: دل در دنیا نبست جز مجهولی ... را از خیام دانسته و رباعی موجود در دیوان مولوی، یعنی: این عرصه که عرض آن ندارد طولی ... را متأثر از آن خواندهام.
بر من پوشیده است که چرا جناب بهنامی، در مقالۀ خود گفتهاند که شریفی صَحی، هر دو رباعی را از مولوی دانسته است: «شریفی صَحی این رباعی و رباعیِ هم قافیۀ آن را از مولانا دانسته»!
چنانکه معلوم است و عنوان نوشتۀ من، یعنی «شعری تازه از خیام» نیز دلالت دارد، چنین ادعایی در آن یادداشت مطرح نشده است. اما ایشان با برداشتی اشتباه، نتایج نادرستی هم گرفتهاند. از جمله اینکه آوردهاند: نقل آن [کدام؟!] از رباعیات مولوی، در جنگ لیدن، بعید است و صورت رباعیِ مندرج در جنگ را از دیوان مولوی کهنتر خواندهاند. نیز فرمایش کردهاند که باید در انتساب آن به مولوی تردید داشت.
پر واضح است که رباعی منسوب به خیام و رباعی مولوی، دو رباعیِ مجزا از یکدگر هستند.
—همچنین دو رباعیِ: چون نیست ز هرچه هست جز باد به دست ... و: آن کو به سلامت است و نانی دارد ... را هم بنده در این جنگ دیده و انتساب اینها را به خیام ذکر کردهام؛ طبعاً جناب بهنامی باید هنگام نقل این رباعیات و ذکر نسبت آن دو به خیام، یادی هم از این کمینه میکردند.
—-اینکه محیالدین در 731ق و پسر و جانشین وی در 761ق درگذشتهاند نیز در مقالۀ ایشان آمده و پیشتر در یادداشت بنده نیز، ذکر شده است.
اما؛
——یکی از نکاتی که به اشتباه در متن مقالۀ جناب بهنامی ذکر شده است، این است که: «اثری از نام مولوی و طریقت و اشعار وی نیست» و: «علیرغم نزدیکی مکانی به پیروان طریقت مولویه، ذکری از مولوی بلخی و اشعارش در این جنگ نیست».
میگویم:
بخش مهمی از این منبع ارزشمند، از چشمان جناب بهنامی، پنهان مانده است. در بخشی از این متن، ذیل عنوان «بحرالمعارف خلفالاقطاب مولانا بهاءالدین فرماید قدّس الله سره» چندین رباعی ذکر شده است (جنگ لیدن: 126) که مصاریع اول آنها چنین است:
شاهی که نه زیرست و نه بالاست کجاست ...
شمشیر ازل به دست مردان خداست ...
در هر خاکی که سر نهم مسجود اوست ...
در فصل خزان خون رزان باید خورد ...
روی تو چو باغ است و قدت سرو روان ...
چنانکه جامع جنگ نقل کرده، این رباعیات از فرزند مولانا، یعنی بهاءالدین است و سه رباعی از جمع پنج رباعی بالا، در نسخهای که اشعارش با دعای «مدّ الله ظله و برکته» در پی هم آمده و یحتمل در زمان حیات بهاءالدین قلمی شده، به نام وی آمده است. چه بسا اگر پایان این نسخه افتادگی نداشت، دو رباعی دیگر را نیز میتوانستیم در آن بیابیم. هرچند، حتماً در نسخ دیگر دیوان وی قابل مشاهده است؛ چنانکه نفیسی آن دو رباعی را در متن مصحح خویش ذکر کرده است.
اما برخی از این اشعار، به نام مولوی نیز آمده است؛ چنانکه رباعی:
شاهی که نه زیرست و ... در جمع اشعار او آمده (ج8 کلیات شمس: ش 133) اما این رباعی در نسخۀ ش 328 کتابخانۀ حالت افندی، به نام بهاءالدین ثبت شده است (برگ 322).
رباعی: در هر خاکی که ... هم در جمع اشعار مولانا وارد شده (ج8 کلیات شمس: ش 319) که در اصل این رباعی نیز از سلطان ولد است (همان، برگ 323).
رباعی: شمشیر ازل به ... نیز در همین دیوان بهاءالدین، به نام وی مضبوط است (همان).
رباعیات: در فصل خزان ... و: روی تو چو باغ ... نیز در جمع اشعار بهاءالدین، در دیوان چاپی وی مندرج است (صص: 574 و 596).
لذا، یکی از مهمترین فواید این جنگ ادبی که در جغرافیای آناتولی قلمی شده است، ذکر اشعاری از فرزند مولوی بلخی، شاعر همدوره با جامع جنگ لیدن، به عنوان نمایندۀ طریقت مولویه است.
بنابراین، نتایجی که نویسندۀ مقاله در این باره گرفتهاند، مبنی بر اینکه در این جنگ، اشارتی به طریقۀ مولویه نشده، صحیح نمینماید و این رباعیات در نفی سخن ایشان و اثبات این موضوع که در متنی واحد از دو طریقت صوفیه یعنی رفاعیه و مولویه، شعر فارسی ذکر شده، سندی مهم و ارزشمند است.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
-مقالهای از آقای احمد بهنامی، اخیراً در نشریۀ گزارش میراث (88-89) منتشر شده و اشعار فارسیگویانِ جنگ لیدن را معرفی کردهاند. این همان جنگی است که بنده، پیشتر، با بررسیِ اجمالی آن، رباعیِ تازهای از خیام را به همراه برخی نکات موجود در آن، در گاهنامۀ ادبی معرفی کرده بودم.
مهمترین نکتهای که در یادداشت تلگرامی من آمده، شناساندن رباعیِ تازه به نام خیام نیشابوری است که با بررسی جنگ ش 1094 کتابخانۀ لیدن صورت گرفته است.
از این رو، به وضوح در یادداشت خود، رباعیِ: دل در دنیا نبست جز مجهولی ... را از خیام دانسته و رباعی موجود در دیوان مولوی، یعنی: این عرصه که عرض آن ندارد طولی ... را متأثر از آن خواندهام.
بر من پوشیده است که چرا جناب بهنامی، در مقالۀ خود گفتهاند که شریفی صَحی، هر دو رباعی را از مولوی دانسته است: «شریفی صَحی این رباعی و رباعیِ هم قافیۀ آن را از مولانا دانسته»!
چنانکه معلوم است و عنوان نوشتۀ من، یعنی «شعری تازه از خیام» نیز دلالت دارد، چنین ادعایی در آن یادداشت مطرح نشده است. اما ایشان با برداشتی اشتباه، نتایج نادرستی هم گرفتهاند. از جمله اینکه آوردهاند: نقل آن [کدام؟!] از رباعیات مولوی، در جنگ لیدن، بعید است و صورت رباعیِ مندرج در جنگ را از دیوان مولوی کهنتر خواندهاند. نیز فرمایش کردهاند که باید در انتساب آن به مولوی تردید داشت.
پر واضح است که رباعی منسوب به خیام و رباعی مولوی، دو رباعیِ مجزا از یکدگر هستند.
—همچنین دو رباعیِ: چون نیست ز هرچه هست جز باد به دست ... و: آن کو به سلامت است و نانی دارد ... را هم بنده در این جنگ دیده و انتساب اینها را به خیام ذکر کردهام؛ طبعاً جناب بهنامی باید هنگام نقل این رباعیات و ذکر نسبت آن دو به خیام، یادی هم از این کمینه میکردند.
—-اینکه محیالدین در 731ق و پسر و جانشین وی در 761ق درگذشتهاند نیز در مقالۀ ایشان آمده و پیشتر در یادداشت بنده نیز، ذکر شده است.
اما؛
——یکی از نکاتی که به اشتباه در متن مقالۀ جناب بهنامی ذکر شده است، این است که: «اثری از نام مولوی و طریقت و اشعار وی نیست» و: «علیرغم نزدیکی مکانی به پیروان طریقت مولویه، ذکری از مولوی بلخی و اشعارش در این جنگ نیست».
میگویم:
بخش مهمی از این منبع ارزشمند، از چشمان جناب بهنامی، پنهان مانده است. در بخشی از این متن، ذیل عنوان «بحرالمعارف خلفالاقطاب مولانا بهاءالدین فرماید قدّس الله سره» چندین رباعی ذکر شده است (جنگ لیدن: 126) که مصاریع اول آنها چنین است:
شاهی که نه زیرست و نه بالاست کجاست ...
شمشیر ازل به دست مردان خداست ...
در هر خاکی که سر نهم مسجود اوست ...
در فصل خزان خون رزان باید خورد ...
روی تو چو باغ است و قدت سرو روان ...
چنانکه جامع جنگ نقل کرده، این رباعیات از فرزند مولانا، یعنی بهاءالدین است و سه رباعی از جمع پنج رباعی بالا، در نسخهای که اشعارش با دعای «مدّ الله ظله و برکته» در پی هم آمده و یحتمل در زمان حیات بهاءالدین قلمی شده، به نام وی آمده است. چه بسا اگر پایان این نسخه افتادگی نداشت، دو رباعی دیگر را نیز میتوانستیم در آن بیابیم. هرچند، حتماً در نسخ دیگر دیوان وی قابل مشاهده است؛ چنانکه نفیسی آن دو رباعی را در متن مصحح خویش ذکر کرده است.
اما برخی از این اشعار، به نام مولوی نیز آمده است؛ چنانکه رباعی:
شاهی که نه زیرست و ... در جمع اشعار او آمده (ج8 کلیات شمس: ش 133) اما این رباعی در نسخۀ ش 328 کتابخانۀ حالت افندی، به نام بهاءالدین ثبت شده است (برگ 322).
رباعی: در هر خاکی که ... هم در جمع اشعار مولانا وارد شده (ج8 کلیات شمس: ش 319) که در اصل این رباعی نیز از سلطان ولد است (همان، برگ 323).
رباعی: شمشیر ازل به ... نیز در همین دیوان بهاءالدین، به نام وی مضبوط است (همان).
رباعیات: در فصل خزان ... و: روی تو چو باغ ... نیز در جمع اشعار بهاءالدین، در دیوان چاپی وی مندرج است (صص: 574 و 596).
لذا، یکی از مهمترین فواید این جنگ ادبی که در جغرافیای آناتولی قلمی شده است، ذکر اشعاری از فرزند مولوی بلخی، شاعر همدوره با جامع جنگ لیدن، به عنوان نمایندۀ طریقت مولویه است.
بنابراین، نتایجی که نویسندۀ مقاله در این باره گرفتهاند، مبنی بر اینکه در این جنگ، اشارتی به طریقۀ مولویه نشده، صحیح نمینماید و این رباعیات در نفی سخن ایشان و اثبات این موضوع که در متنی واحد از دو طریقت صوفیه یعنی رفاعیه و مولویه، شعر فارسی ذکر شده، سندی مهم و ارزشمند است.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram
گاهنامۀ ادبی
یادداشتهای انتقادی و ادبیِ
محسن شریفی صَحی
*مطالب تخصصی است
آیدی من: @m_sharifi_sahi
گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname
اینستاگرام گاهنامۀ ادبی:
https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
محسن شریفی صَحی
*مطالب تخصصی است
آیدی من: @m_sharifi_sahi
گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname
اینستاگرام گاهنامۀ ادبی:
https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین (ج.ط نژند)
در مزرع دهر، کز نشاط آمد پاک
دهقانِ اجل نریخت جز تخمِ هلاک
چون دانۀ گندم، همه زآن با دلِ چاک
از خاک برآمدند و رفتند به خاک.
#میررباعی #فکریمشهدی
رباعیاتِ فکری مشهدی؛ سیدمحمد جامهباف، متخلص به فکری و مشهور به میر رباعی؛ به کوششِ سیدعلی میرافضلی؛ کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس؛ ۱۳۸۹: ۷۸؛ رباعی: ۲۳۶.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
دهقانِ اجل نریخت جز تخمِ هلاک
چون دانۀ گندم، همه زآن با دلِ چاک
از خاک برآمدند و رفتند به خاک.
#میررباعی #فکریمشهدی
رباعیاتِ فکری مشهدی؛ سیدمحمد جامهباف، متخلص به فکری و مشهور به میر رباعی؛ به کوششِ سیدعلی میرافضلی؛ کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس؛ ۱۳۸۹: ۷۸؛ رباعی: ۲۳۶.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سفینۀ نوحی ومجموعۀ روحی.pdf
13 MB
▫️
«سفینۀ نوحی و مجموعۀ روحی: بررسی دو سفینۀ کهن فارسی در حوزۀ آناتولی»، سیدعلی میرافضلی، گزارش میراث، دورۀ ۳، سال ۴، شمارۀ سوم و چهارم (۸۸-۸۹)، پاییز و زمستان ۱۳۹۸ {انتشار پاییز ۱۴۰۰}، ۱۴۸-۱۶۰
..
مجموعۀ اشعار شمارۀ ۲۳۸ الحاقی کتابخانۀ حالت افندی به دلیل اشتمال بر اشعار عرفانی سنایی، مولانا، عطّار، اوحد کرمانی، عراقی همدانی، سلطان ولد، و غزلیّات سعدی و همام تبریزی و همچنین بخشهایی از یک رباعینامۀ کهن پارسی به اسم مجمع الرباعیّات از دیرباز مورد توجّه پژوهشگران بودهاست. از آنجاکه برخی از اوراق دستنویس و ازجمله رقم کاتب در گذر زمان از بین رفته، تاریخ گردآوری و نام گردآورندۀ آن، دانسته نبودهاست. برخی از اهل فن به قرینۀ نوع خط و مندرجات آن، مجموعۀ مذکور را از یادگاران سدۀ هشتم دانستهاند. در مقالۀ حاضر، به کمک مجموعۀ ۵۴۲۶ کتابخانۀ فاتح استانبول و نسخۀ ۱۴۹۷ کتابخانۀ سرز، نام کاتب و گردآورنده و تاریخ دقیقتر کتابت دستنویس حالت افندی مشخّص شدهاست.
کاتب این دستنویسها، نویسندۀ فاضلی به نام شیخ علی بن دوستخدا رفاعی آنقروی است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
«سفینۀ نوحی و مجموعۀ روحی: بررسی دو سفینۀ کهن فارسی در حوزۀ آناتولی»، سیدعلی میرافضلی، گزارش میراث، دورۀ ۳، سال ۴، شمارۀ سوم و چهارم (۸۸-۸۹)، پاییز و زمستان ۱۳۹۸ {انتشار پاییز ۱۴۰۰}، ۱۴۸-۱۶۰
..
مجموعۀ اشعار شمارۀ ۲۳۸ الحاقی کتابخانۀ حالت افندی به دلیل اشتمال بر اشعار عرفانی سنایی، مولانا، عطّار، اوحد کرمانی، عراقی همدانی، سلطان ولد، و غزلیّات سعدی و همام تبریزی و همچنین بخشهایی از یک رباعینامۀ کهن پارسی به اسم مجمع الرباعیّات از دیرباز مورد توجّه پژوهشگران بودهاست. از آنجاکه برخی از اوراق دستنویس و ازجمله رقم کاتب در گذر زمان از بین رفته، تاریخ گردآوری و نام گردآورندۀ آن، دانسته نبودهاست. برخی از اهل فن به قرینۀ نوع خط و مندرجات آن، مجموعۀ مذکور را از یادگاران سدۀ هشتم دانستهاند. در مقالۀ حاضر، به کمک مجموعۀ ۵۴۲۶ کتابخانۀ فاتح استانبول و نسخۀ ۱۴۹۷ کتابخانۀ سرز، نام کاتب و گردآورنده و تاریخ دقیقتر کتابت دستنویس حالت افندی مشخّص شدهاست.
کاتب این دستنویسها، نویسندۀ فاضلی به نام شیخ علی بن دوستخدا رفاعی آنقروی است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
▫️
تصویرهای ضمیمۀ مقالۀ بالا مربوط به سه دستنویس کتابت شده به دست علی بن دوستخدا آنقروی
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
تصویرهای ضمیمۀ مقالۀ بالا مربوط به سه دستنویس کتابت شده به دست علی بن دوستخدا آنقروی
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4