چهار خطی
5.11K subscribers
418 photos
10 videos
124 files
1.48K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
انجامه دستنویس اسرارنامۀ عطار، نسخۀ F.446 کتابخانۀ دانشگاه استانبول
‏..
بعد از انتشار مقالۀ بالا، متوجه شدم که در کتابخانۀ دانشگاه استانبول، دستنویسی از اسرارنامۀ عطار موجود است که از روی دستنویس علی بن دوست‌خدا رفاعی آنقروی کتابت شده است. گویا علی‌ بن دوست‌خدا در ذی‌الحجۀ سال ۷۲۵ ق، نسخه‌ای از اسرارنامه را برای خود کتابت بوده است. معلوم نیست اصل نسخۀ او موجود باشد یا خیر. کاتبی که این نسخه را از روی دستنویس علی بن دوست‌خدا نوشته، شیوۀ او را در رنگ‌بندی کلمۀ «عشق» تقلید کرده است. همچنین از انجامه مشخص می‌شود که اصل کتاب، شامل منطق الطیر و اسرارنامه بوده و کاتب دوم، فقط اسرارنامه را از روی آن کتابت کرده است.
دوست فاضلم جناب احسان آسایش حدس می‌زند که مجموعه رسایل فارسی شمارۀ ۱۱۸۴ کتابخانۀ بروسه نیز کتابت علی بن دوست‌خدا رفاعی آنقروی باشد. این نسخه، فاقد رقم است. اما طبق حدس فهرست‌نگار، در قرن هشتم ق کتابت شده است (فهرست نسخه های خطی فارسی کتابخانه بروسه، ۳۱۳-۳۲۰). داوری نهایی در این مورد، منوط به رؤیت دستنویس یا تصویر آن است.

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
اطلاعاتی در مورد مجموعۀ شمارۀ ۱۱۸۴ بورسا
به رهنمونی دوست فاضلم دکتر بشری متوجه شدم که تصویری از مجموعۀ شمارۀ ۱۱۸۴ بورسا (حسین چلبی) در کتابخانۀ مرحوم مینوی موجود است. فهرست آن کتابخانه را که دیدم (فهرستواره، ۱۰۹)، دانستم که میکروفیلم آن در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران نیز موجود است (فهرست میکروفیلم‌ها، ۱: ۴۲۰). از سایت دانشگاه تهران، با پرداخت مبلغی، تصویر آن را به دست آوردم.
این مجموعه رسایل، بر خلاف آنچه در فهرست کتابخانۀ بروسه آمده، فاقد ترقیمه نیست و در آخر دو رساله، تاریخ کتابت دارد؛ یک‌جا در پایان رسالۀ دوازدهم: «با نسخۀ منقول عنه مقابله یافت در اوایل ربیع الاول سنه ۷۵۷»؛ و یک‌جا هم در پایان رسالۀ سیزدهم: «وقع الفراغ من تحریره فی السابع عشر من شهر جمادی الاولی لسنه ۷۵۶ بقیصریه». نام کاتب قید نشده، اما محل کتابت آن بلاد روم است.
با مقایسۀ خط این نسخه با نسخه‌های علی‌بن دوست‌خدا آنقروی مشخص شد که کاتب آن، فرد دیگری بوده که حدود دو دهه بعد از نسخه‌های مذکور، دست به قلم شده است. نوع انتخاب رسایل و طرز فصل‌بندی‌آن‌ها شباهت‌هایی با مجموعه‌های آنقروی دارد.
‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
کنز الجواهر: رباعیات ابراهیم گلشنی

شیخ ابراهیم بردعی تبریزی مشهور به گلشنی (۸۳۰-۹۴۰ ق)، از مشایخ نامدار سلسلۀ خلوتی و بنیانگذار فرقۀ گلشنیه است. شیخ ابراهیم در دیار بکر (آمد) به دنیا آمد، ولی به دلیل اقامت طولانی در تبریز، به تبریزی شهرت یافت. وی در سفر به قره‌باغ به سلک ارادتمندان دده روشنی بردعی (د. ۸۹۲ ق) در آمد. روشنی به دعوت اوزون حسن به تبریز رفت و تا پایان عمر در تبریز ساکن شد و گلشنی همانجا از او تعلیم گرفت. گلشنی همزمان با روی کار آمدن سلسلۀ صفویه، از تبریز به قاهره مهاجرت کرد و در آنجا خانقاهی بنا نهاد و مریدان بسیار یافت و مشرب خود را گسترش داد. وی سفر کوتاهی نیز به استانبول کرد و به قاهره بازگشت و همانجا درگذشت.

گلشنی به سه زبان عربی، ترکی و فارسی شعر می‌گفت. وی نخست «هیبتی» تخلّص می‌کرد و به سفارش مرشدش روشنی، تخلّص «گلشنی» را برگزید. وی شاعری پُرکار، اما متوسط بود. گلپینارلی اشعار فارسی گلشنی را سست دانسته، اما پژوهشگران ایرانی، گویا به احترام شخصیت عرفانی او، یا توجیه ضرورت چاپ آثار ش، با این صراحت به ضعف ادبی آثار فارسی گلشنی اذعان نداشته‌اند و حتی یکی از آن‌ها، او را «شاعری زبردست اما گمنام» معرفی کرده و از کنار عیوب قافیه، ضعف تألیف و سکته‌های ثقیل در اشعار گلشنی به کرامت گذشته است.

مهم‌ترین اثر فارسی گلشنی، مثنوی معنوی خفیه است که آن را به سیاق مثنوی معنوی مولانا در ۴۰ هزار بیت سروده است. دیوان شعر فارسی (در ۱۸۰۰ بیت)، مثنوی ازهار گلشن (در ۱۴۰۰ بیت) در شرح گلشن راز شبستری، و سیمرغ نامه (در ۳۰ هزار بیت) از دیگر آثار اوست. یکی دیگر از آثار فارسی او، کتاب کنزالجواهر است که چندان مورد توجه و بررسی پژوهشگران قرار نگرفته است. این اثر، دربردارندۀ شعرهای دوبیتی در وزن «مفعول مفاعلن فعولن» و رباعیات گلشنی است که بر اساس حروف تهجی، تنظیم شده‌ است. طبق قطعه‌ای که در پایان کتاب آمده، گلشنی این اثر را به سال ۹۲۶ هجری در مصر به پایان بُرده است.
دستنویس نسبتاً کاملی از این کتاب به شمارۀ FY1233 در کتابخانۀ دانشگاه استانبول موجود است که نزد اغلب جویندگان، تنها نسخۀ این اثر نیز شناخته می‌شود. این دستنویس، ۳۱۸ برگ دارد و مشتمل بر حدود ۸۱۵۰ قطعه اعم از دوبیتی و رباعی است (حدود ۱۶۳۰۰ بیت). روش شاعر در تنظیم اشعار، آن است که در هر قافیه، ابتدا قطعات دوبیتی را که همگی بر وزن « مفعول مفاعلن فعولن» است آورده و در دنباله‌اش، رباعیات همان قافیه را جای داده و آن‌ها را «بحر طویل» دانسته است. دستنویس دیگری از کنزالجواهر که از چشم پژوهشگران پوشیده مانده، در دنبالۀ نسخه‌ای از مثنوی معنوی خفیه، با عنوان «کتاب رباعیات حضرت گلشنی» جای گرفته است. این نسخه، به شمارۀ ۲۷۲ در کتابخانۀ حالت افندی نگهداری می‌شود (برگ ۳۸۱ پ-۴۷۶ پ) و بر خلاف عنوانش، فقط شامل قطعات دوبیتی شاعر است و رباعیات گلشنی را ندارد. تعداد دوبیتی‌های این نسخه، حدود ۴۹۰۰ قطعه (۹۸۰۰ بیت) است.
داود بهلولی که پایان نامۀ کارشناسی ارشد خود را با موضوع «احوال، آثار و آراء شیخ ابراهیم گلشنی تبریزی» گذرانده است، در جلسۀ دفاع، شعرهای دوبیتی گلشنی را «تویوغ» دانسته که گونه‌ای شعر یازده هجایی ترکی در قالب دو بیت است. من چون شناختی از این نوع شعر ندارم، در مورد آن‌ اظهار نظری نمی‌کنم.

رباعیات کنزالجواهر فاقد ارزش ادبی است و از لحاظ مطالعات عرفانی و شاید مطالعات زبانی قابل بررسی است. یکنواختی قوافی که با تنظیم الفبایی آن‌ها تشدید شده، عدم به‌کارگیری صناعات شعری و شگردهای ادبی، وفور کلمات عربی ناهمگون با متن فارسی، عیوب لفظی، ناهمواری‌های وزنی و گاه مشکلات قافیه باعث شده که ما با شعرهایی ابتدایی و نازل و فاقد جذابیت سر و کار داشته باشیم. البته احتمال دارد که ناآشنایی کاتبان اشعار با زبان فارسی نیز بر این مشکلات دامن زده باشد. باری، یک نمونه از دوبیتی‌ها و سه فقره از رباعیات این کتاب را که به صورت اتفاقی از قافیه‌های حرف قاف بر گزیده‌ام، اینجا می‌آورم:

هر کس که بشد چو ریخته از عشق
بنیاد صفت ز بیخته از عشق
کی او ز خرد شود چو کنده
کز محکمی شد نویخته از عشق!
(نسخۀ استانبول، برگ ۱۷۸ ر)

تا کی بکنم داد به فریاد ز عشق
دردی شده ذکرم بَرِ اوراد ز عشق
مطلق نشدم چون‌که ز قیدش چه کنم
تا حُر بشوم گشته چو آزاد ز عشق
(همان، برگ ۱۸۱ پ)

کی مُرده شود آنکه بشد زندۀ عشق
جاوید بود زنده و پایندۀ عشق
باور نکنی مُردن عاشق تو ز کس
چون حَی بود آن زنده که شد مُردۀ عشق
‏..
دردا که مرا می‌کشد این درد فراق
در هجر تو میرَم چو نیَم مرد فراق
کن زندۀ وصلی تو که چون خضر و مسیح
پاینده روان گشته، شوم فرد فراق
(همان، ۱۸۲ ر)

تصویری از دستنویس کتاب را ضمیمۀ این یادداشت می‌کنم.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
تصویر دستنویس‌های کنز الجواهر، سرودۀ شیخ ابراهیم گلشنی

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
تویوغ؛ توضیح پژوهشگر ارجمند جناب آقای مهدی دهقان:

در مورد قالب شعری تویوغ عرض کنم از نظر ساختار ظاهری دقیقاً شبیه رباعی است و در وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات.
از قوالب شعری مختص زبان ترکی است و مبدع آن قاضی برهان‌الدین سیواسی در سدۀ هشتم ق.
تویوغ‌های چهارقافیه‌ای را تویوغ مصرّع نامیده‌اند و از بهترین سرایندگان آن می‌توان نسیمی را نام برد:

یاره هر ساعت سلام اولسون سلام
عشرت و عیشی مدام اولسون مدام
یارسیز صحبت حرام اولسون حرام
یاره بو معنی تمام اولسون تمام

اما در مورد دوبیتی‌های گلشنی که نوشتید به نظر می‌رسد گویا با قالب ابداعی خاصی مواجه هستیم. صرف نظر از ضعف انشا، دوبیتی‌های یادشده از نظر وزن و زبان با تویوغ متفاوتند.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Library of Congress. Persian manuscript, M162.pdf
4.8 MB
▪️Library of Congress. Persian manuscript, M162

رباعیات طایر نائینی
میرزا حسنعلی حسینی نائینی متخلّص به «طایر» (زادۀ ۱۲۶۷ ق)، از خوشنویسان، منشیان و شاعران دورۀ ناصری بوده است. پوشۀ بالا، تصویر مرقع اوست که گویا برای ناصرالدین‌شاه قاجار فراهم کرده و مشتمل بر ده رباعی سروده و کتابت او طی سال‌های ۱۲۹۲ و ۱۲۹۳ هجری است. اصل نسخه در کتابخانۀ کنگرۀ آمریکا نگهداری می‌شود (نسخه‌های فارسی، ش ۱۶۲). رباعیات طایر، عیار ادبی چندانی ندارد و نسخه شاید از جنبۀ هنری در خور توجه باشد. با اینکه نام طایر نائینی در برخی تذکره‌های آن عصر آمده (رک. حدیقة الشعرا، ۲: ۱۱۰۳)، جایش در کتاب فرهنگ سخنوران خالی است. ضمن اینکه در کتاب احوال و آثار خوشنویسان بیانی نیز نامش ذکر نشده است. دیوان‌بیگی با او در ۱۳۰۲ق در اصفهان ملاقات کرده و او را ستوده است.

طایر نائینی، به خواهش دیوان‌بیگی، تذکرۀ نائین را در ۱۲۸۹ ق گردآورده که نسخه‌ای از آن در کتابخانۀ مرعشی موجود است و بخش شاعران آن به اهتمام محمود طیار به چاپ رسیده است (میراث اسلامی ایران، ۳: ۴۳۵-۴۹۲).
‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
سامان آفریدن: اثیر یا مسیح؟

کس نیمْ گل از رخ تو چیدن نگرفت
کآن رنگ گل از کفَش چکیدن نگرفت
تا روی تو را خدایْ دیدن نگرفت
گویی سامانِ آفریدن نگرفت
‏..
در دستنویسی از دیوان اثیر اخسیکتی که به سال ۱۰۱۳ ق کتابت شده و اکنون به شمارۀ ۴۶۷۶ در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود، این رباعی در صدر رباعیات اثیر جای گرفته است (ص ۶۷). رباعی مذکور که با سبک‌سخنوری اثیر همراهی چندانی ندارد، در هیچ کدام از نسخه‌های کهن و جدید این شاعر نیست. وقتی رباعی را می‌خواندم، می‌دانستم که آن را قبلاً جایی خوانده‌ام و به چشم و گوشم آشنا می‌آمد. جستجو در منابع قدیم، اعم از رباعی‌نامه‌ها و تذکره‌ها و سفینه‌های شعر، مرا به جایی نرساند.

سرانجام در تذکرۀ میخانه ملا عبدالنبی فخرالزمانی قزوینی، رباعی را در میان اشعار مسیح کاشانی یافتم (ص ۴۹۷). حکیم رکن‌الدین مسعود کاشانی متخلّص به مسیح و مسیحی، از اطبّاء نامدار دورۀ صفوی و از ندمای شاه عباس بوده است. وی در ۱۰۱۱ ق به هند کوچید و بعد از حدود سه دهه اقامت در آنجا، در زمان حکومت شاه صفی به ایران بازگشت. اما مورد توجه شاه قرار نگرفت و به زادگاه خود رفت و همانجا به سال ۱۰۶۶ ق درگذشت.
مسیح کاشانی شاعری پُرگوی بود و سه دیوان شعر از سروده‌های خود فراهم آورد که ابیات آن‌ها به حدود ۲۵ هزار بیت می‌رسد (رک. عرفات العاشقین، ۶: ۳۶۷۰؛ تذکرۀ میخانه، ۵۰۳). دیوان نخست مسیح که مشتمل بر سروده‌های قبل از سفر او به هند است، بالغ بر ده هزار بیت می‌شود. تقی کاشانی، در روزگار جوانی شاعر به سال ۹۹۲ ق (خلاصة الاشعار، بخش کاشان، ۱۱۱) او را دیده و مقدار زیادی از شعرهایش را نقل کرده است. تقی اوحدی با او در اصفهان ملاقات کرده، و در روزگار اقامت شاعر در سرزمین هند نیز، بین سال‌های ۱۰۲۵-۱۰۲۶ ق در اجمیر دیداری بین آن‌ها دست داده است (عرفات، همانجا). عبدالنبی قزوینی گوید که در سال ۱۰۲۳ ق که در اجمیر به شغل کتابداری مشغول بوده، حکیم رکنا به تته آمده و مهابت خان از جهانگیر پادشاه درخواست کرده که حکیم در ملازمت او باشد. در همین ایام، پنج هزار بیت از شعرهایی که در هند سروده بود، از سواد به بیاض بُرد. این دیوان را خوشنویسی کردند و بعد از تصدیق شاعر، به کتابخانۀ اجمیر سپردند (تذکرۀ میخانه، ۵۰۲-۵۰۳). این دیوان، دیوان دوم مسیح است. دیوان سوم، مابقی اشعار او را در بر می‌گیرد.

باری، رباعی «سامان آفریدن» را عبدالنبی قزوینی در روزگار اقامت مسیح در اجمیر از دیوان اول شاعر برگرفته و در تذکرۀ خود ثبت کرده است. این رباعی در دستنویس دیوان شاعر که به شمارۀ ۵۰۷۰ در کتابخانۀ ملک محفوظ است، نیز دیده می‌شود (ص ۳۲۶). نکتۀ جالبی که پیچیدگی بحث رباعیات سرگردان را به‌خوبی نشان می‌دهد، آن است که کاتبی از کاتبان هم‌عصر شاعر، به فاصلۀ سه چهار سال از سرودن رباعی، آن را در ۱۰۱۳ ق وارد دیوان اثیر کرده است. شعر مسیح بین سبک عراقی و اصفهانی در نوسان است و پیروی او از اشعار قدما در دیوانش مشهود است (فی المثل، به‌کارگیری قافیه‌های چهارگانه در رباعی). با این حال، این رباعی او، برخی ویژگی‌های سبک اصفهانی را با خود دارد؛ از جمله تصویر زیبایِ چکیدن رنگ گل. همین رنگ‌بندی خاص، مرا در صحّت انتساب رباعی به اثیر اخسیکتی به تردید انداخت و در جستجوی سرچشمۀ آن برآمدم. گواهی یکی از تذکره‌نویسان بنام آن روزگار که با شاعر در ارتباط بوده است، سندی ارزشمند در ردّ انتساب رباعی به اثیر به شمار می‌رود.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
🥂
مگذار که از جای خودش جم بخورد
يک قطره از این بلای درخم بخورد

من از دل نانجیب خود می ترسم
می ترسم از اینکه باز گندم بخورد


لینک کانال شعرم در تلگرام 👇👇👇


https://t.me/delshoorehy_khayami
قصّۀ دنباله‌دار رباعیات سرگردان

برای کسانی که علاقه‌مندِ تاریخ رباعی فارسی هستند، ماجرای «رباعیات سرگردان» یک دغدغۀ جدی است. بسیاری از رباعیات مشهور میان چند شاعر مشترک است. گاهی می‌توان با دلایل و قرائن، گویندۀ اصلی یک رباعی را شناسایی کرد؛ گاهی هم هیچ راهی برای شناخت سرایندۀ واقعی یک رباعی سرگردان وجود ندارد و تنها می‌توان دایرۀ انتساب‌ها را محدودتر کرد.

از چندین دلیل که می‌توان برای علّت اختلاطِ رباعیات بر شمرد، یکی، همنام بودنِ شاعران است. مثلاً رباعی جمال‌الدین مسعود خجندی، شاعر قرن ششم را به نام کمال خجندی شاعر قرن هشتم آورده‌اند، بعضی رباعیات اثیر اخسیکتی با اثیر اومانی مشتبه شده است. رباعی افضل‌الدین ترکه را به بابا افضل کاشانی بخشیده‌اند. چند رباعی اوحد کرمانی در دیوان اوحدی مراغی جای گرفته است. فخرالدین خطاط هروی شاعر قرن ششم را با فخری هروی شاعر قرن دهم اشتباه گرفته‌اند و رباعیات اولی را به دومی داده‌اند. مثال‌هایی از این دست، بسیار است.
اوایل فکر می‌کردم که در جهان قدیم، مشکل رباعیات سرگردان به دلیل عدم دسترسی ادبا به منابع و دوری شهرها و اتکا به مسموعات حادث می‌شده است و در روزگار ما، با وجود انواع وسایل ارتباط جمعی، می‌توان با این مشکل به‌راحتی مبارزه کرد. ولی اکنون مطمئنم که این مشکل، یک مشکل ریشه‌دار فرهنگی است و دسترسی به وسایل ارتباطی، نه فقط مشکل را حل نکرده، بلکه بدان دامن هم زده است. ما ایرانیان، به مسموعات بیش از مکتوبات اتکا داریم و هر قولی را به‌راحتی می‌پذیریم و بدتر از همه، آن را اشاعه هم می‌دهیم. مثال برای این موارد زیاد است.

آنچه موضوع این یادداشت است، نشان دادن یکی از موارد تداخل نام‌ها و شعرها در رباعی امروز است تا در پرتو توجه به آن، متوجه نحوۀ به وجود آمدنِ یک‌ رباعی سرگردان شویم. آقای محمدمراد مردانی، کتابی به نام «صد رباعی از صد شاعر امروز در وصف صاحب‌الزمان» در سال ۱۳۹۷ گرد آورده (تهران، انتشارات نواندیشان علم)، و انجمن‌های ادبی، مجموعه‌های شعر و سایت‌های اینترنتی را به عنوان منبع خود ذکر کرده است. وی احتمالاً در جستجوهای خود، رباعی زیر را در یکی از سایت‌ها به نام «عباس صادقی» دیده است:

ما مسئله‌های اجتهادی داریم
در بحث و جدل کمی زیادی داریم
با اینکه تو قطب عالم امکانی
ما چشم به قطب اقتصادی داریم
(صد رباعی از صد شاعر، ۱۶۵)

وی با خود پنداشته که این عباس صادقی همان عباس صادقی (پدرام) است که از ترانه‌سرایان و غزل‌سرایان نامدار دهۀ پنجاه و شصت بوده است (۱۳۲۸- ۱۳۸۲). بنابراین، رباعی را به حساب او گذاشته و شرح حال عباس صادقی (پدرام) را از ویکیپدیا ضمیمۀ کار کرده است. در ویکیپدیا آمده که پدرام در سال ۱۳۴۹ کارش را با مثنوی و رباعی آغاز کرده، و این نکته، گردآورنده را به این نتیجه رسانده که گویندۀ رباعی مورد نظر هم اوست. در حالی که گویندۀ رباعی، عباس صادقی زرینی (زادۀ ۱۳۵۶)، از رباعی‌گویان دهۀ هشتاد است و این رباعی او، در مجموعه رباعیات «ضد انتزار» (قم، ۱۳۹۰، ص ۲۸) به چاپ رسیده است. بنابراین، همنامی این دو شاعر و بیگانه بودن مؤلف با جریان رباعی امروز، او را به خطا افکنده است.
عباس صادقی زرینی و جلیل صفربیگی، مُبدع گونه‌ای از رباعی انتقادی هستند که در آن‌ها به مسئلۀ انتظار موعود، از زاویۀ نقد اجتماعی رفتار ریاکاران پرداخته شده است. تعدادی از رباعیات عباس صادقی زرینی را در مجموعۀ ضد انتزار می‌خوانیم:

بی چون و چرا، چون و چرا می‌کشنت
مانند تمام اولیا می‌کشنت
ما از سرِ تفریح دعا می‌خوانیم
اینجا خبری نیست، نیا می‌کشنت
‏..
ما این طرف و، به‌آن طرف دل بستیم
سرخیم، ولی به آبیان پیوستیم
چون لیگ به روزهای حسّاس رسید
این هفته نیا، هفتۀ بعدی هستیم
‏..
تا دورترین جای زمین خواهی رفت
بی شبهه پی اهل یقین خواهی رفت
آن قدر مراقب ظهورت هستند
هر وقت بیایی به اوین خواهی رفت
‏..
غیر از صف نان بیا و صف پیدا کن
از این همه پوچی تو هدف پیدا کن
اینجا همه کُشته مُرده‌ات می‌باشند
یک آدم زنده این طرف پیدا کن!
‏..
هی وعدۀ حق به این و آن می‌دادیم
سرمایۀ خود را به زیان می‌دادیم
گفتیم نشان بده خودت را آقا
غافل که فقط خودی نشان می‌دادیم.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from فنّ ادبیّات
مجتبی عبدالله‌نژاد


چهار سال از مرگ ناگهانی یکی از بهترین دوستانم گذشت. راهنما و همراه و دوست کم‌نظیری بود. دانش و شرافت و مروّت و شخصیّت را درآمیخته‌بود.

پارسال بود که دیدم آقای دکتر محمّد دهقانی در کتابی که دربارهٔ ناصر خسرو نوشته‌است (چاپ نخست ۱۳۹۷ نشر نی) به خطایی در نوشته‌های آلیس هانسبرگر اشاره کرده که پیشتر عبدالله‌نژاد در کتاب «سرو رشید» (یادوارهٔ رشید یاسمی) در مقالهٔ کوتاهی به نام «ناصر خسرو و خانم هانسبرگر»، البته دقیق‌تر و مفصل‌تر از دهقانی، به آن پرداخته‌بود.
می‌دانم این دو نفر یکدیگر را از سال‌های دور، اواخر دههٔ ۶۰، می‌شناخته‌اند و الزاماً همیشه موافق یکدیگر هم نبوده‌اند. امیدوارم در چاپ بعدی کتاب، دکتر دهقانی حق آشنای قدیمی را بگزارد، حتی اگر خودش مستقلاً به همان نتیجه رسیده‌باشد، و از عبدالله‌نژاد یاد کند. دریغ که کتاب «گفت‌وگو‌ با ناصر خسرو» عبدالله‌نژاد به پایان نرسید، و این یکی از ده‌ها دریغ است.

t.me//fanneadab
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه (عاطفه طیّه)
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صدهزار درمان ندهم

این رباعی مشهور، به مولانا جلال‌الدین منسوب است ولی در کلیات شمس، چاپ استاد فروزانفر نیامده. البته در کلیات (ج۸، ص ۲۱۶ و ۲۱۷) دو رباعی نقل شده که به رباعی مشهور شباهت‌هایی دارد:

من خاک تو را به چرخ اعظم ندهم
غم‌های تو را به هر دو عالم ندهم
نقش خود را سبیل خلقان کردم
از نقش تو من آب به آدم ندهم

و
من درد تو را به هیچ مرهم ندهم
یک موی تو را به هر دو عالم ندهم
گفتم جان را به یار محرم ندهم
از گفتهٔ خود بیش دهم کم ندهم

سعید نفیسی این رباعی را با اندک تفاوتی (مصرع اول: سرمایهٔ غم ز دست آسان ندهم) در کتاب «سخنان منظوم ابوسعید»(ص۶۷) آورده و در صفحهٔ ۱۵۴ تعلیقات نوشته این رباعی را در کتاب «مجموعه رباعیات مولانا» هم دیده است.

قدیمی‌ترین متنی که تا اکنون در آن شعری شبیه به رباعی مشهور دیده‌‌ام کشف‌الاسرار میبدی‌ست:

جانان ندهم ز دست تا جان ندهم
من جان بدهم ز دست و جانان ندهم
اکنون باری به نقد دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم (جلد۲، ص۳۹۹)


در رباعیات عطار هم یک رباعی مشابه هست که می‌خوانیم:

رنج تو به صد گنج مسلّم ندهم
ملک غم تو به ملکت جم ندهم
چون درد تو درمان دلم خواهد بود
یک ساعته دردت به دو عالم ندهم(مختارنامه، شفیعی، انتشارات سخن، ص۲۴۷)

در مصابیح‌القلوب نیز یک رباعی مغلوط دیدم که به نظر می‌‌رسد هر بیتش از یک رباعی است:

من درد تو را به هیچ درمان ندهم
خاک قدمت ملک سلیمان ندهم
برگیر نقاب از رخ چون خورشیدت
تا نعره‌زنان پیش رخت جان بدهم(ص۸۲، چاپ میراث مکتوب)

همانطور که می‌بینید ردیف بیت دوم با ردیف بیت اول فرق دارد و عجیب این که برای بیت اول در پانوشت کتاب نسخه‌بدلی نقل شده که کاملا درست است!

نه درد تو را به هیچ درمان بدهم
نه خاک درت به ملک دوجهان بدهم
برگیر نقاب از رخ چون خورشیدت
تا نعره‌زنان پیش رخت جان بدهم

به گمان من آنچه در متن مصابیح‌القلوب نقل شده، بیت نخستش از یک رباعی و بیت دومش از یک رباعی دیگر است که به هم شباهت داشته‌اند و لابد همین شباهت موجب این خطای جالب شده است.

مدت‌هاست در متون مختلف در پی رد‌ّپاهای این رباعی هستم و تا اکنون بر من معلوم نشد که مشهورترین صورت این رباعی‌های مشابه، یعنی آنچه به مولانا و ابوسعید منسوب است و اول نقل کردم از کیست ولی یک چیز مشخص است؛ آن که یکی از صورت‌های این رباعی‌ از گذشته‌های دور مشهور و مورد توجه بوده است. شاعران در فرمی آماده با تغییر و دخل‌وتصرف و پس‌وپیش کردن کلمات مشغول کپی‌کاری و از روی دست هم نوشتن شده‌اند و دسته‌جمعی غم معشوق را به هیچ درمانی و مرهمی نداده‌اند. این ماجرا تا قرن‌ها ادامه داشته چنان که اهلی ترشیزی شاعر قرن نهم هم در همین فرم کلیشه‌ای طبع‌آزمایی کرده است:

من درد تو را به هیچ درمان ندهم
خاک قدمت به آب حیوان ندهم
تا سر نرود خیالت از سر نرود
از دل نرود مهر تو تا جان ندهم
(دیوان مولانا کمال‌الدین اهلی ترشیزی، تصحیح سید وحید سمنانی، انتشارات علمی و فرهنگی، سال ۱۳۹۷، ص ۵۹۲)

@atefeh_tayyeh
Forwarded from نور سیاه
یک قطره خون

به این بیت مولانا توجه کنید:
کوه از غمت بشکافته وآن غم به دل درتافته
یک قطره خونی یافته از فضلت این افضال‌ها

استاد بدیع‌الزمان فروزانفر ذیل این بیت در توضیح «یک قطره خون» مرقوم فرموده است:«کنایت از نطفۀ انسانی در حالت علقه» (۱). شارحان دیگر هم تا آنجا که دیده‌ام همین معنی را پذیرفته‌اند (۲).
نمی‌توان نظر استاد فروزانفر را رد کرد که به قول مولانا:«تن ما دو قطره خون بد که نظیف و آدمی شد» اما به نظرم شاید مناسب‌تر باشد که «یک قطره خون» را در اشاره به دل بگیریم. «یک قطره خون» برای توضیح خردی دل است. می گوید: همان غم و عشقی که بر کوه طور- با آن عظمت- تجلی کرد و آن را شکافت بر دل -خرد و ضعیف- تابیده است.

این مضمون که دل یک قطرۀ خون است در شعر فارسی آمده است. برای مثال این رباعی زیبا:
از شبنم عشق خاک آدم گل شد
شوری برخاست فتنه‌ای حاصل شد
سرنشتر عشق بر رگ روح زدند
یک قطرۀ خون چکید و نامش دل شد (۳)

یا این ابیات از عطار:
- تنگ‌دل ماندی که دل یک قطره خونْست
عالمی در عالمی می‌بایدت
تا که این یک قطره صد دریا شود
صبر صد عالم همی‌می‌بایدت (۴)

- آن قطره کزین ‌پیش دلش می‌گفتی‌
امروز به خون غرقه شد و دریا گشت (۵)

و این بیت از عراقی:
- بر خاک درش فتاد و جان داد
آن قطرهٔ خون، که خوانیش دل (۶)

مولانا در بیت دیگری هم به این مضمون اشاره دارد:
- قطرۀ خون دلم را چون جهانی کرده‌ای
تا ز حیرانی ندانم قطره‌ای را از جهان (۷)

همچنین مولانا دل را دو و سه‌چهار قطره خون خوانده:
- ای داده دو قطره خون دل را
اندیشه و فکر و خرده‌دانی (۸)

- رخ همچو زعفران را چو گل و چو لاله گردان
سه‌چهار قطره خون را دل بابشارتی کن (۹)

عطار هم در بیتی دل را «نیم قطره خون» گفته است:
- منم دلی و چه دل نیم قطره خون وآن نیز
چنان‌که نیست برو اعتماد نیم زمان (۱۰)

پانوشت
۱. کلیات شمس یا دیوان کبیر، با تصحیحات و حواشی بدیع‌الزمان فروزانفر، امیرکبیر، چاپ چهارم، ۱۳۷۸، ج۱،ص۴.
۲.برای نمونه : گزیدۀ غزلیات شمس، به کوشش احمد رنجبر، امیرکبیر،۱۳۶۷، ص۱۸ ؛ شرح دیوان شمس تبریزی، کریم زمانی،نشر قطره و شکوه دانش، چاپ پنجم، ۱۳۹۸،ج۱، ص۵۵.
۳. سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، سعید نفیسی، کتابخانۀ شمس، ۱۳۳۴،ص۳۱. استاد نفیسی نوشته که این رباعی به مجد بغدادی هم منسوب است. همان،ص۱۴۲.
۴.دیوان قصاید و غزلیات عطار، به کوشش تقی تفضلی، انجمن آثار ملی، ۱۳۴۱، ص۱۳.
۵. مختارنامه، تصحیح شفیعی کدکنی، سخن،۱۳۸۶، ص ۱۰۴.
۶.کلیات عراقی، به کوشش سعید نفیسی، کتابخانۀ سنایی، چاپ هشتم، ۱۳۷۵، ص۲۲۲.
۷. کلیات شمس یا دیوان کبیر، ج۴، ص۲۱۰.
۸. همان، ج۶، ص۷۵.
۹.همان، ج۴، ص۲۱۰.
۱۰. دیوان قصاید و غزلیات عطار، ص ۷۴۵.

https://t.me/n00re30yah
نور سیاه
یک قطره خون به این بیت مولانا توجه کنید: کوه از غمت بشکافته وآن غم به دل درتافته یک قطره خونی یافته از فضلت این افضال‌ها استاد بدیع‌الزمان فروزانفر ذیل این بیت در توضیح «یک قطره خون» مرقوم فرموده است:«کنایت از نطفۀ انسانی در حالت علقه» (۱). شارحان دیگر هم…
▫️
یک قطرۀ خون و یک توضیح تکمیلی

در تکمیل یادداشت جناب دکتر عظیمی، ذکر این رباعی خاقانی (دیوان، ۷۳۴) که به عایشۀ مقریه (جُنگ رباعی، ۱۶۷) و اوحد کرمانی (دیوان رباعیات، ۱۴۷) و دیگران هم منسوب است، مناسبت تام دارد و تأییدی است بر نظر صائب ایشان:

گفتی که: ترا شوم، مدار اندیشه
دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه
کو صبر و کدام دل؟ چه می‌گویی تو
یک قطرۀ خون است و هزار اندیشه!

ضمناً رباعیی که در اول گفتار ایشان آمده و در منابع متأخر به ابوسعید ابوالخیر و شیخ مجدالدین بغدادی منسوب است، در مرصاد العباد (ص ۷۲) و نزهة المجالس (ص ۲۱۲) بی نام گوینده دیده می‌شود. این رباعی، در سفینۀ اشعاری که علی بن دوستخدا آنقروی در ربع اول قرن هشتم گرد آورده (کتابخانۀ حالت افندی، ۲۳۸ الحاقی، ۹۶ر) در منتخب اشعار اوحدالدین کرمانی جای گرفته است و این قدیمی‌ترین منبع انتساب رباعی به یکی از مشایخ رباعی‌سرای فارسی است:

از شب‌نم عشق خاک آدم گل شد
شوری برخاست، فتنه‌ای حاصل شد
سرنشتر عشق بر رگ روح رسید
یک قطرۀ خون چکید، نامش دل شد

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
عمر خیام راست
دارنده چو ترکیب چنین خوب آراست
باز از چه سبب فکندش اندر کم و کاست
گر خوب نیامد این بنا، عیب ز کیست
ور خوب آمد، خرابی از بهر چراست

جواب لخواجه نصیرالدین
مقصود ز تن که مرکب این جان است
تحصیل کمال جوهر انسان است
چون کرد به قدر قوّت او کسب کمال
لازم پس از این شکستنِ زندان است
‏..
منبع: دستنویس شمارۀ ۵۱۶ کتابخانۀ هدایی افندی، کتابت ۸۴۴ ق در سیواس، برگ ۲۴پ
‏..
رباعی نخست، از اصیل‌ترین و اصلی‌ترین رباعیات خیّام است، و شاعران زیادی به آن پاسخ داده‌اند (رک. رباعیات خیام و خیامانه‌های پارسی، ۱۶۳-۱۶۶). رباعیی که به خواجه نصیرالدین طوسی منسوب است، در هیچ منبع دیگری دیده نشده و اولین بار است که عرضه می‌شود.

ضبط مصراع اول رباعی خیّام در منابع کهن چنین است: دارنده چو ترکیب طبایع آراست. کاتب، در کنار این مصراع ، کلمۀ «طبایع» را نوشته که بعد از «ترکیب» به متن افزوده شود؛ یا به عنوان نسخه بدل در نظر گرفته شود.

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات میبدی
نگارش: حسین مسرّت
[چاپ شده در: بشارت یزد ، س ۸، ش ۱۰۸۲ (۱۵/۵/۱۳۹۹): ۱]

در سراسر کتاب بزرگ تفسیر کشف الاسرار، اثر ابوالفضل رشیدالدین میبدی، صدها بیت و ۸۵ رباعی صوفیانه به چشم می‌خورد که میبدی نام سرایندۀ هیچ کدام از آن‌ها را ننوشته است. تنها در چند شعر نام «جوانمرد»، «پیر»، «عزیز»، «دوست» آمده که روشن گشته، منظور، سنایی غزنوی ( درگذشت ۵۲۵ یا ۵۴۵ ق ) است . تاکنون پژوهش‌های چندانی از سوی محقّقان دربارۀ صاحبان اشعار کشف الاسرار انجام نشده است (۱)، تا این اشعار شناسنامه دار شوند. برخی رباعیّات را چون در دیگر آثار خواجه عبدالله انصاری آمده و نیز می‌دانیم که کشف الاسرار برگرفته از تفسیر انصاری است، می توان به یقین از او دانست. امّا با توجّه به نزدیکی زبان، گفتار و ادبیّات انصاری و میبدی نمی‌توان برخی رباعیّات را به درستی از آن انصاری یا میبدی دانست. مثلاً رباعی زیر را که پرویز ناتل خانلری از آن میبدی دانسته است، تاکنون به یازده شاعر دیگر هم نسبت داده‌اند:
چشمی دارم همه پر از صورت دوست
با دیده مرا خوش است تا دوست در اوست
از دیده و دوست فرق کردن نه نکوست
یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست (۲)

این رباعی تاکنون به نام افراد زیر آمده است: رشید وطواط، اوحدّالدّین کرمانی، خواجه عبدالله انصاری، رشیدی سمرقندی، بابا افضل کاشانی، ابوسعید ابوالخیر، عین القضات همدانی، عمعق بخارایی، مولوی، ارشدی ماورالنهری و ظهیر فاریابی (۳) که به گفتۀ احمد بهشتی شیرازی ، این رباعی ، سرگردان ترین رباعی در تاریخ هزارسالۀ رباعی سرایی است. ( ۴)
سیروس شمیسا معتقد است که خواجه شاید شعر فارسی ندانسته باشد. از این رو احتمال داده که برخی رباعیّات کشف الاسرار از شاعران قدیم‌تر از انصاری و میبدی باشد؛ مانند: این رباعی که خانلری به نام میبدی آورده ، امّا در کتاب سوانح اثر امام احمد غزالی ، بدون نام گوینده است :
یک تیر به نام من ز ترکش برکش
وآن گه به کمان عشقی سخت اندرکش
گرهیچ نشانه خواهی اینک دل و جان
از تو زدنی سخت و ز من آهی خوش(۵)
و چون نامی از میبدی و انصاری در کتاب نزهة المجالس که جنگی از رباعیّات مشهور فارسی تا سدۀ هفتم قمری است، نیامده، قضاوت در این باره را سخت کرده است. از این روست که برخی رباعیّات کشف الاسرار هم به نام میبدی (۶) و هم به نام انصاری آمده است. (۷)
با این وجود، نخستین بار پرویز ناتل خانلری، رباعیّات میبدی و انصاری را از هم جدا نموده و در کتاب ترانه‌ها آورده است . از این رو و بنا بر نظر خانلری، رباعیّات زیر از آن رشیدالدّین میبدی است:
بخت از در خان ما درآید روزی
خورشید نشاط ما برآید روزی
وز تو به سوی ما نظر آید روزی
و این انده ما هم به سر آید روزی
..
برشاخ طرب هزار دستان توایم
دل بسته بدان نغمه و دستان توایم
از دست مده که زیردستان توایم
بگذار گناه ما که مستان توایم
..
دل را تو به نار عاشقی بریان کن
وآن گاه نظر زدل به سوی جان کن
گر زآن که به راه پیشت آید معشوق
این جمله به پیش پای او قربان کن
..
چشمی دارم همه پر از صورت دوست
با دیده مرا خوش است تا دوست دراوست
از دیده و دوست ، فرق کردن به نکوست
یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست
..
گل‌ها که من از باغ وصالت چیدم
دُرها که من از نوش لبت دزیدم
آن گل همه خار گشت در دیدۀ من
وان دُر همه از دیده فرو باریدم
..
در هجر من همی بسازم از شرح خیال
در وصل همی بسوزم از بیم زوال
پروانۀ شمع را همین باشد حال
در هجر نسوزد و بسوزد به وصال (۸)
..
با خود ز پی تو جنگ‌ها دارم من
صد گونه ز عشق رنگ‌ها دارم من
در عشق تو از ملامت بی خبران
برجان و جگر، خدنگ‌ها دارم من
..
یک تیر به نام ز ترکش، برکش
و آن گه به کمان عشق ، سخت اندرکش
گر هیچ نشانه خواهی ، اینک دل و جان
از تو زدنی سخت و ز من آهی خوش
..
ای ماه برآمدی و تابان گشتی
گرد فلک خویش خرامان گشتی
چون دانستی برابر جان گشتی
ناگاه فروشدی و پنهان گشتی (۹)
..
ز اوّل که مرا عشق نگارم نو بود
همسایه به شب ز نالۀ من نغنود
کم گشت کنون ناله که عشقم بفزود
آتش چو همه گرفت، کم گردد دود
..
سیارۀ عشق را منازل ماییم
ز اشکال جهان، نقطۀ مشکل ماییم
چون قصّۀ عاشقان بیدل خوانند
سرقصّۀ عاشقان بیدل ماییم (۱۰)
..
در کوی تو گر کشته شوم باکی نیست
کو دامن عشقی که برو چاکی نیست
یک عاشق آزاده نبینی به جهان
کز باد بلا بر سر او خاکی نیست (۱۱)
‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
پی‌نویس‌های مقاله

۱- تنها در ضمن چهار مقالۀ ارائه شده به کنگرۀ بزرگداشت میبدی، اشاراتی به سرایندگان برخی اشعار شده است. عناوین مقالات عبارتند از :
«ارزش ادبی کشف الاسرار»: اسماعیل حاکمی، یادنامۀ ابوالفضل رشیدالدّین میبدی ....: یدالله جلالی پندری، یزد: انتشارات یزد، ۱۳۷۸، ج۱: ۲۲۰-۲۱۹.
«لزوم تصحیح مجدّد کشف الاسرار»: غلامرضا زرّین چیان، همان: ۳۱۳- ۳۱۰.
«تأثیر روح الارواح در تفسیر کشف الاسرار»: علی اصغر سیفی، همان: ۳۸۶- ۳۷۵.
«برخی از منابع فارسی کشف الاسرار»: اکبر نحوی، یادنامۀ ابوالفضل رشیدالدّین میبدی ، به کوشش : مهدی ملک ثابت ، یزد: شورای پژوهشی ادارۀ کلّ فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد ، ۱۳۷۹ ، ج۲: ۲۸۳-۲۷۳.
۲- تفسیر کشف الاسرار و عدّة الابرار: رشیدالدّین ابوالفضل میبدی، به کوشش : علی اصغر حکمت، تهران: امیر کبیر، چاپ پنجم ، ۱۳۷۱ ج ۱ : ۳۱.
۳- شمیسا، سیروس: سیر رباعی، تهران: علم، چاپ سوم، ۱۳۸۷: ۱۳۷، ۱۸۲ / بهشتی شیرازی، احمد: رباعی نامه، تهران: روزنه، [چاپ دوم]، ۱۳۷۲: ۷۰۶ – ۷۰۵.
۴- بهشتی شیرازی، احمد: رباعی نامه، همان: ۷۰۵.
۵- شمیسا، سیروس، همان: ۱۳۶.
۶- ناتل خانلری، پرویز: ترانه ها، به کوشش: علی اکبر سعیدی سیرجانی، تهران: نوین، ۱۳۵۲: ۶۹-۶۵.
۷- انصاری، عبدالله: سخنان پیر هرات، به کوشش: محمّد جواد شریعت، تهران: جیبی، چاپ هشتم، ۱۳۸۲: ۷۸، ۹۷-۹۶، ۱۱۵، ۱۷۴.
۸ ، ۹ ، ۱۰- این سه رباعی به نام خواجه عبدالله انصاری آمده است. ( بنگرید: مدبّری، محمود: رباعیّات منسوب به خواجه عبدالله انصاری، تهران: زوّار، ۱۳۶۱ :۴۰ ، ۴۹ ، ۱۷.
۱۱- این رباعی به نام مولوی هم آمده که با توجّه با تاریخ نگارش کشف الاسرار، نادرست است.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
توضیحی و ذیلی بر رباعیات میبدی

با مرحمت دوست فاضلم جناب حسین مسرت، متن نوشتۀ ایشان دربارۀ رباعیات رشیدالدین ابوالفضل میبدی، نویسندۀ تفسیر کشف الاسرار در اختیارم قرار گرفت. نکاتی در مورد «رباعیات میبدی» به نظرم می‌رسد.

همان طور که جناب مسرّت در یادداشت خود اشاره کرده‌اند، هیچ سندی برای اینکه ابوالفضل میبدی را وارد جرگۀ شاعران فارسی کنیم وجود ندارد. نه در تذکره‌ها و سفینه‌های شعر به شاعریِ او اشاره شده، نه نویسندگان متون عرفانی و تفسیری بعد از او، چنین نکته‌ای را مطرح کرده‌اند و نه خود وی در سراسر کتاب حجیم کشف الاسرار، شعری را به خود نسبت داده است؛ آن‌گونه که دیگر نویسندگانِ نزدیک به روزگار او، مثل احمد غزالی و نجم رازی، تصریحی در مورد اشعار خودشان دارند. بنابراین، از اساس، موضوع شاعری میبدی روی هواست. این نکته که هیچ‌یک از گردآورندگان سفاین کهن رباعی (مثل نزهة المجالس و سفینۀ کهن رباعیات) نامی از خواجه عبدالله انصاری و ابوالفضل میبدی در کتاب‌های خود نیاورده‌اند، خیلی حرف دارد و از کنار آن به‌راحتی نمی‌شود گذشت.
اینکه مرحوم دکتر ناتل خانلری در کتاب ترانه‌ها بر اساس چه معیاری، «ابوالفضل رشیدالدین میبدی» را به مقام شاعری رسانده و رباعیاتی به اسم او گلچین کرده، از عجایب است. در حیرتم استادی با این درجه از فضل و دقت و امانت، چرا بدون هیچ مدرکی، شاعرتراشی کرده و گرهی بر گره‌های ناگشودۀ تاریخ رباعی فارسی افزوده است. البته نباید از خاطر بود که کتاب «ترانه‌ها» دفتری است که بر اساس ذوق و تفنن فراهم آمده است و جنبۀ پژوهشی ندارد. ولی حتی کتاب‌هایی از این دست هم نباید بی اعتنا به اسناد محکم و معاییر متقن باشند. چرا که اعتبار نام دکتر خانلری چنان است که محققان بعدی، نقل نامستند و انتخاب ذوقی ایشان را سند تلقی می‌کنند.

نقل شعر، خاصه رباعی، در متون کهن عرفانی مثل: قصّۀ یوسف، سوانح، روح الارواح، نامه‌های عین القضات، سنتی رایج در ادب فارسی است. بسیاری از رباعیات این متون، مشترکند. بنابراین، نمی‌توان به دلخواه یکی از این نویسندگان را گویندۀ تعدادی از رباعیات مشترک شناخت و دیگران را نادیده گرفت. اگر دیدگاه دکتر شفیعی کدکنی را در مورد اینکه کشف الاسرار میبدی در نیمۀ دوم قرن ششم نگاشته شده (و نه چنان‌که مشهور است در سال ۵۲۰ ق)، بپذیریم؛ نتیجۀ این سخن آن است که رباعیاتی که در آثار احمد غزالی، عین القضات و سمعانی درج شده، سرودۀ میبدی نتواند بود. یعنی حتی به فرض بلاسند که میبدی سرایندۀ بعضی از اشعار کتابش پنداشته شود، مالکیت او بر اشعار آمده در نیم قرن پیش از او، ناممکن است.
از میان رباعیاتی که شادروان خانلری به میبدی بخشیده، رباعیات زیر در متون دیگر هم یافت می‌شود. به یک مورد آن جناب مسرّت در مقالۀ خود اشاره کرده است:
- بر شاخ طرب هزاردستان توایم
(ترانه‌ها، ۶۷؛ سوانح، ۴۸؛ نامه‌ها، ۲: ۲۲۶)
- ما مونس عشقیم و شما برگذرید
(ترانه‌ها، ۶۹؛ نامه‌ها، ۴: ۲۸۰)
- یک تیر به نام من ز ترکش برکش
(ترانه‌ها، ۶۹؛ سوانح، ۲۱)
- ز اوّل که مرا عشق نگارم نو بود
(ترانه‌ها، ۷۰؛ سوانح، ۲۳)
- ای ماه برآمدی و تابان گشتی
(ترانه‌ها، ۷۰؛ سوانح، ۱۰؛ نامه‌ها، ۲: ۲۱۰)

از طرف دیگر، گویندۀ اصلی بعضی از رباعیات کشف الاسرار مشخص است و چگونه می‌توان از پیش خود، رباعیاتی را که در دیوان شاعران دیگر آمده و همگی به شاعری شهره‌اند، به کسی بخشید که دستی و ادعایی در شعر نداشته است؟
- چشمی دارم همه پُر از صورت دوست
همان‌طور که جناب مسرّت نوشته‌اند، رباعی بالا مدعی زیادی دارد. خوشبختانه سند معتبری داریم که انتساب رباعی را به شاعران دیگر منتفی می‌کند. رباعی، در همۀ نسخه‌های قدیم رسایل و اشعار رشیدالدین وطواط موجود است (رک. دیوان، ۶۱۳) و عوفی هم آن را جزو اشعار رشیدی سمرقندی ثبت و ضبط کرده است (لباب الالباب، ۳۷۸).
- جز عشق تو بر ملک دلم شاه مباد
این رباعی، از آنِ سنایی غزنوی است (جُنگ رباعی، ۲۲). سنایی، شاعر مورد علاقۀ میبدی و همۀ نویسندگان متون عرفانی بوده است و اشعار او در شکل‌دهی جریان شعر عرفانی در زبان فارسی نقش کلیدی داشته است.
- در هجر همی‌بسازم از شرم خیال
رباعی بالا، در اغلب نسخ کهن دیوان انوری وارد شده (دیوان، ۲: ۱۰۰۴) و از اوست.
درج رباعیات انوری و رشید وطواط در کشف الاسرار، این نظر را که کتاب میبدی در نیمۀ دوم قرن ششم نوشته شده است، تقویت می‌کند.

از سیزده رباعیی که استاد خانلری به اسم میبدی آورده، پنج فقرۀ آن در متون قدیم عرفانی آمده و سه فقرۀ آن سرودۀ شاعران قرن ششم هجری است. اینکه خواجه عبدالله انصاری را گویندۀ برخی از رباعیات کشف الاسرار بدانیم یا خیر، محتاج تحقیق دقیق و بررسی جداگانه است. سلب نسبت این رباعیات از خواجه عبدالله، مجوزی برای انتساب آن‌ها به میبدی به ما نمی‌دهد.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نکته‌ای و توضیحی

▪️نکته. دانشور گرامی جناب فرهاد قربان زاده در یادداشت کوتاهی آورده‌اند:
در این یادداشت آمده «این نکته که هیچ‌یک از گردآورندگان سفاین کهن رباعی (مثل نزهة المجالس و سفینۀ کهن رباعیات) نامی از خواجه عبدالله انصاری و ابوالفضل میبدی در کتاب‌های خود نیاورده‌اند، خیلی حرف دارد و از کنار آن به‌راحتی نمی‌شود گذشت». از سوی دیگر، دکتر محمدامین ریاحی آورده‌اند «ده رباعی از آنچه در کشف‌الاسرار آمده در نزهةالمجالس هم نقل شده» (بگشای راز عشق*: 15). حال پرسشم این است که در نزهةالمجالس این ده رباعی به نام دیگران است؟

*بگشای راز عشق، گزیدۀ کشف‌الاسرار است و مقدمۀ سودمندی در بیست صفحه (7-26) دارد. دکتر محمدامین ریاحی در صفحه‌های 147 تا 170 این کتاب، ترانه‌ها (رباعی‌ها)ی کتاب کشف‌الاسرار را گرد آورده‌اند.

▫️توضیح نگارنده.
با تشکر از دقت نظر جناب قربان زده؛ سخن من این بوده است که مؤلفان نزهة المجالس و سفینۀ کهن رباعیات، رباعیی به نام ابوالفضل میبدی نیاورده‌اند و اگر چنین شاعری وجود می‌داشت، بعید بود ایشان از ذکر رباعیات وی غافل شوند. اما آن ده رباعی کشف الاسرار که زنده‌یاد ریاحی گفته‌اند در نزهة المجالس آمده، هیچ کدامش جزو آن ۱۳ رباعی نیست که شادروان خانلری به اسم میبدی ثبت کرده است. آن ده رباعی مورد اشاره، اغلب نام گوینده‌اش مشخص نیست و سه چهار رباعی نیز به نام شاعرانی همچون مهستی و معزی و جمال خلیل است. البته، این بحث، پیوندی با نوشتۀ ما ندارد و صرفاً جهت اطلاع عرض شد.

شادروان ریاحی با آن اشراف و احاطۀ درخوری که در مورد رباعیات کهن پارسی داشت، در هیچ جای گزیدۀ کشف الاسرار، میبدی را شاعر معرفی نکرده و وسوسه نشده است که یکی از آن ۹۲ رباعی متن کشف الاسرار را به نویسنده‌اش منتسب کند.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
▪️گفت‌وگویی است به اهتمام آقای علی دهباشی، مدیر مجلۀ بخارا، پیرامون کتاب «رباعیات خیّام و خیامانه‌های پارسی»
این نشست مجازی به‌صورت آنلاین در کانال اینستاگرام مجلۀ بخارا پخش خواهد شد.
@bukharamag

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from Bukharamag
دیدار و گفتگو با سیدعلی میرافضلی

دویست و یازدهمین نشست از سلسله جلسات صبح پنجشنبه‌های مجله بخارا اختصاص یافته‌است به دیدار و گفتگو با سیدعلی میرافضلی، به مناسبت ویرایش تازه‌ای از کتاب «رباعیات خیام و خیامانه‌های پارسی» که از سوی انتشارات سخن منتشر شده است.
این مراسم با حضور دکتر محمدرضا ترکی، دکتر جواد بشری، دکتر بهرام پروین گنابادی و علی دهباشی از ساعت نه و نیم تا یازده صبح پنجشنبه دوم دی‌ماه ۱۴۰۰ در محل کتابفروشی فرهنگان قریب برگزار می‌شود. بخاطر رعایت قوانین بهداشتی دوران کرونا، این جلسه به صورت مجازی برگزار و از نشانی‌های زیر پخش می‌شود:
Instagram.com/bukharamag
Instagram.com/farhangan.ir

سید علی میرافضلی در سال ۱۳۷۳ در مقطع کارشناسی رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد و در سال ۱۳۹۴ به ایشان مدرک درجه یک هنری تعلق گرفت. از ایشان بیش از ۲۴ عنوان کتاب در حوزه شعر و پژوهش‌های ادبی و بیش از یکصد مقاله در نشریات ادبی منتشر شده است. سیدعلی میرافضلی در سال ۱۳۹۸ بخاطر کتاب «چهار خطی» جایزه کتاب سال دریافت کرد. همچنین در سال ۱۳۹۰ جایزه برگزیده جشنواره ملی نقد کتاب بخاطر مقاله «عشق آمدنی بود نه آموختنی» به ایشان تعلق گرفت.
کتاب «رباعیات خیام و خیامانه‌های پارسی» حاصل چند دهه پژوهش و تحقیق سید‌علی میرافضلی درباره خیام است. در بخشی از مقدمه می‌نویسد:
«کتاب پیش‌رو وام‌دار همه کسانی است که در ۱۲۰ سال گذشته حرف تازه‌ای در شناخت و سنجش و ارزیابی رباعیات خیام گفته‌اند. اما در حد بضاعت خود سعی کرده‌ام که در این عرصه یک قدم رو به جلو بردارم و در تحقیقات متوقف نمانم.»
جلسه دیدار و گفتگو با سیدعلی میرافضلی از نشانی‌های زیر پخش می‌شود:
Instagram.com/bukharamag
Instagram.com/farhangan.ir