▪️تصویر چند نسخۀ خطی مورد اشاره و استناد در متن پیشین
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
للامیر السید العالم الفاضل شمس الدین ابن جلا الدیلمی دام ظلّه
از یاد وصال تو خیالی بنماند
وز فرقت تو تنم خلالی بنماند
گفتی: ز چه حال شرح حالی ننمود؟
چون شرح دهم مرا چو حالی بنماند
و له ایضاً دام ظلّه
مهر تو روان چو آب در جوی دلم
پیوسته به تو گشوده این روی دلم
از بندگیات چگونه تابَم سر خویش؟
چون در همه عالم تویی آرزوی دلم
و له ایضاً
جانم سخن ترا همه گوش بود
دل بار غم ترا همه دوش بود
[گـ]ـفتم چو عذاب جانگدازت دیدم
زهری که ز تو رسد همه نوش بود
و له ایضاً
[ای] گشته مرا عشق رخت عادت و کیش
تا چند نهی داغ جفا بر دل ریش
[خر]منگَهِ عشق تو شدهست این دل من
آتش به چه میزنی تو در خرمن خویش
و له ایضاً
[با مـ] ـاهِ سما جمال رویت گویم
وز مشک ختا نسیم مویت بویم
[هر] گه که مرا سوز غمت تازه شود
از باد صبا نشان کویت جویم.
منبع: کتابخانۀ ملی پاریس، Arabe 5883، السّامی فی الاسامی، کتابت در رجب ۵۹۲ ق، برگ ۲ ر
..
این پنج رباعی کهن، از یادگاران قرن هفتم هجری است و گویندۀ آن در زمان کتابت رباعیات، در قید حیات بوده است. کاتب ناشناس این اشعار، در ظَهر دستنویس کهن کتاب السامی فی الاسامی میدانی این رباعیات را نوشته و به احتمال بسیار، وی کسی غیر از کاتب اصلیِ نسخه بوده است. از شیوۀ کتابت و زبان این اشعار، میتوان گفت که فاصلۀ زیادی با زمان کتابت نسخۀ اصلی ندارد. در پشت همین برگ، رباعیی به تاریخ ۶۸۳ ق دیده میشود که به خط فرد دیگری است. حدس من این است که رباعیات شمسالدین دیلمی، بین ۵۹۲ تا ۶۸۳ ق نگارش یافته است. از دوست فاضل آقای امید حسینینژاد بابت معرفی این منبع بسیار سپاسگزارم.
گویندۀ این پنج رباعی جزو شاعران گمنام قرن هفتم است و در مورد هویت او، دو حدس میتوان زد. حدس نخست آن است که وی همان شمسالدین محمد دیلمی، عارف و عالم سرشناس قرن ششم هجری و مؤلف آثاری چون تصدیق المعارف، عجائب المعارف، عیون المعارف، جواهر الاسرار و الجمع بین التوحید و التعظیم است. وی در ۵۲۵ به دنیا آمده و در حدود ۵۹۳ هجری درگذشته است. اگر فرض کنیم که کتابت این رباعیات درست در همان سال ۵۹۲ ق باشد که کتاب السامی کتابت شده است، این تاریخ یک سال قبل از درگذشت اوست و منافاتی با زندگانی این دیلمی ندارد. اما مسئله اینجاست که به نام این دیلمی در منابع فارسی حتی یک بیت شعر نیز روایت نشده است و نسبت دادن این رباعیات به او، قدری دشوار است.
حدس دوم آن است که گویندۀ رباعیات، شمسالدین شرفشاه دیلمی باشد. به نام «شمسالدین شرفشاه» قصیدهای در مونس الاحرار محمد بن بدر جاجرمی (۱: ۳۵۳) نقل شده است. شرفشاه در این قصیده، امیری را ستایش کرده است «محمد نام» که فخر نسل حیدر و اولاد زهرا بوده و رسوم آل طاها را زنده کرده است. وی احتمالاً از امرای علوی منطقۀ گیلان و دیلمان بوده است. شاعر در این قصیده میگوید که نایب اوقاف بوده و کار خودش را به درستی انجام داده است و از ممدوح خود امید تفقد و تربیت دارد. با توجه به تاریخ تدوین مونس الاحرار در ۷۴۱ ق، سعید نفیسی شمسالدین شرفشاه را در ردیف شاعران قرن هشتم ق جای داده است (تاریخ نظم و نثر در ایران، ۲۲۶). احتمال آنکه بخشی از حیات ادبیِ شرفشاه در نیمۀ دوم قرن هفتم باشد، زیاد است. در مونس الاحرار، نسبت این شاعر قید نشده و نفیسی نیز در مورد آن سخنی نگفته است. احسان آسایش، اخیراً منبعی را معرفی کرده که در قرن یازدهم هجری فراهم آمده، ولی مشتمل بر اشعار شاعران قدیم فارسی است. در این منبع، غزلی پنج بیتی به اسم «شمسالدین شرفشاه دیلمی» دیده میشود که بسیار مغتنم است. ما این منبع را جداگانه معرفی خواهیم کرد.
احتمال آنکه گویندۀ رباعی فردی غیر از این دو نفر باشد نیز وجود دارد.
..
https://b2n.ir/b52613
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
از یاد وصال تو خیالی بنماند
وز فرقت تو تنم خلالی بنماند
گفتی: ز چه حال شرح حالی ننمود؟
چون شرح دهم مرا چو حالی بنماند
و له ایضاً دام ظلّه
مهر تو روان چو آب در جوی دلم
پیوسته به تو گشوده این روی دلم
از بندگیات چگونه تابَم سر خویش؟
چون در همه عالم تویی آرزوی دلم
و له ایضاً
جانم سخن ترا همه گوش بود
دل بار غم ترا همه دوش بود
[گـ]ـفتم چو عذاب جانگدازت دیدم
زهری که ز تو رسد همه نوش بود
و له ایضاً
[ای] گشته مرا عشق رخت عادت و کیش
تا چند نهی داغ جفا بر دل ریش
[خر]منگَهِ عشق تو شدهست این دل من
آتش به چه میزنی تو در خرمن خویش
و له ایضاً
[با مـ] ـاهِ سما جمال رویت گویم
وز مشک ختا نسیم مویت بویم
[هر] گه که مرا سوز غمت تازه شود
از باد صبا نشان کویت جویم.
منبع: کتابخانۀ ملی پاریس، Arabe 5883، السّامی فی الاسامی، کتابت در رجب ۵۹۲ ق، برگ ۲ ر
..
این پنج رباعی کهن، از یادگاران قرن هفتم هجری است و گویندۀ آن در زمان کتابت رباعیات، در قید حیات بوده است. کاتب ناشناس این اشعار، در ظَهر دستنویس کهن کتاب السامی فی الاسامی میدانی این رباعیات را نوشته و به احتمال بسیار، وی کسی غیر از کاتب اصلیِ نسخه بوده است. از شیوۀ کتابت و زبان این اشعار، میتوان گفت که فاصلۀ زیادی با زمان کتابت نسخۀ اصلی ندارد. در پشت همین برگ، رباعیی به تاریخ ۶۸۳ ق دیده میشود که به خط فرد دیگری است. حدس من این است که رباعیات شمسالدین دیلمی، بین ۵۹۲ تا ۶۸۳ ق نگارش یافته است. از دوست فاضل آقای امید حسینینژاد بابت معرفی این منبع بسیار سپاسگزارم.
گویندۀ این پنج رباعی جزو شاعران گمنام قرن هفتم است و در مورد هویت او، دو حدس میتوان زد. حدس نخست آن است که وی همان شمسالدین محمد دیلمی، عارف و عالم سرشناس قرن ششم هجری و مؤلف آثاری چون تصدیق المعارف، عجائب المعارف، عیون المعارف، جواهر الاسرار و الجمع بین التوحید و التعظیم است. وی در ۵۲۵ به دنیا آمده و در حدود ۵۹۳ هجری درگذشته است. اگر فرض کنیم که کتابت این رباعیات درست در همان سال ۵۹۲ ق باشد که کتاب السامی کتابت شده است، این تاریخ یک سال قبل از درگذشت اوست و منافاتی با زندگانی این دیلمی ندارد. اما مسئله اینجاست که به نام این دیلمی در منابع فارسی حتی یک بیت شعر نیز روایت نشده است و نسبت دادن این رباعیات به او، قدری دشوار است.
حدس دوم آن است که گویندۀ رباعیات، شمسالدین شرفشاه دیلمی باشد. به نام «شمسالدین شرفشاه» قصیدهای در مونس الاحرار محمد بن بدر جاجرمی (۱: ۳۵۳) نقل شده است. شرفشاه در این قصیده، امیری را ستایش کرده است «محمد نام» که فخر نسل حیدر و اولاد زهرا بوده و رسوم آل طاها را زنده کرده است. وی احتمالاً از امرای علوی منطقۀ گیلان و دیلمان بوده است. شاعر در این قصیده میگوید که نایب اوقاف بوده و کار خودش را به درستی انجام داده است و از ممدوح خود امید تفقد و تربیت دارد. با توجه به تاریخ تدوین مونس الاحرار در ۷۴۱ ق، سعید نفیسی شمسالدین شرفشاه را در ردیف شاعران قرن هشتم ق جای داده است (تاریخ نظم و نثر در ایران، ۲۲۶). احتمال آنکه بخشی از حیات ادبیِ شرفشاه در نیمۀ دوم قرن هفتم باشد، زیاد است. در مونس الاحرار، نسبت این شاعر قید نشده و نفیسی نیز در مورد آن سخنی نگفته است. احسان آسایش، اخیراً منبعی را معرفی کرده که در قرن یازدهم هجری فراهم آمده، ولی مشتمل بر اشعار شاعران قدیم فارسی است. در این منبع، غزلی پنج بیتی به اسم «شمسالدین شرفشاه دیلمی» دیده میشود که بسیار مغتنم است. ما این منبع را جداگانه معرفی خواهیم کرد.
احتمال آنکه گویندۀ رباعی فردی غیر از این دو نفر باشد نیز وجود دارد.
..
https://b2n.ir/b52613
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
دیوانگی هم عالمی دارد
(یادداشتی بر یک بیت مشهور)
یکی از دوستان در مورد گویندۀ بیت مشهور:
ز هشیاران عالم هر که را دیدم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد
از من سؤال کرد. بسیاری از ابیات مشهور که شکل زبانزد گرفتهاند، یا گویندهشان معلوم نیست، یا به چند نفر منسوباند. این بیت هم گرفتار همین مشکل است. قدیمترین منبعی که برای این بیت دیدهام، جواهر العجایب فخری هروی است. فخری هروی (زنده در ۹۷۰ ق)، این اثر را در سالهای میانی قرن دهم هجری در حدود ۹۶۲ در سند تألیف کرده و سرگذشت ۳۱ زن شاعر را در آن آورده است. مؤلف، ذیل شرح حال فخر النساء دختر امیر یادگار گوید (جواهر العجایب، ۱۳۵):
«امیر عیسی بیگ یکی از امرای ترخان بوده و در نظم چیزهای خوب دارد و این گوشه را گفته و نیک واقع شده و شهرت دارد: ز هشیاران عالم هر که را بینم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد».
این امیر عیسی را نباید با میرزا محمد عیسی ترخان، حاکم سند اشتباه گرفت. فخری هروی مدتی نزد این شخص و برادرش میرزا حسنشاه و همسرش، ماه بیگم، تقرّب داشته و در دیباچۀ جواهر العجایب با احترام بسیار از آنها یاد کرده است.
اوحدی بلیانی (عرفات العاشقین، ۴: ۲۵۳۴) که ظاهراً این بیت را در آثار فخری هروی دیده، آن را با مجالس النفائس امیر علیشیر قاطی کرده و آورده است: «و هم نقل مجلس مجالس شده که امیر عیسی لنگ از امرای ترخان است. قال:
ز هشیاران عالم هر که را بینم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد».
در مجالس النفائس این شرح حال و این بیت نیست، چرا که زمان حیات این شاعر نیم قرن بعد از تألیف مجالس النفائس بوده است. علّت اشتباه بلیانی آن میتواند باشد که فخری هروی، مجالس النفائس را به فارسی ترجمه کرده و همین ارتباط، مؤلف عرفات را دچار لغزش کرده است. کلمۀ «لنگ» در دنبالۀ نام امیر عیسی ممکن است تحریف شدۀ «بیگ» باشد؛ یا بر عکس. واله داغستانی که بسیاری از تراجم کتاب خود را از اوحدی بلیانی گرفته، تقریباً عین همین شرح حال را به همراه بیت مذکور در تذکرۀ خود تکرار کرده است (ریاض الشعراء، ۳: ۱۴۱۴).
شیر علیخان لودی، گویندۀ دیگری را برای بیت مذکور قائل شده است (تذکرۀ مرآت الخیال، ۲۸۰-۲۸۱):
«آقا بیگه، دختر مهتر قرای خراسانی بود که در سرکار محمدخان ترکمان به منصب مهتری رکابخانۀ خاص مقرّر بود. اما آقا بیگه بسیار خوشفکر بوده، و این مطلع رنگین که بر السنۀ اهل استعداد جاری است، از اوست و در عالم خود بسی نکوست:
ز هشیاران عالم هر که را دیدم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد».
این بانوی شاعر را در منابع به اسم آقا بیگم هم آوردهاند (رک. تذکرۀ صبح گلشن، ۷). به قاعدۀ خدمت پدر آقا بیگم در دستگاه محمدخان ترکمان که از سران قزلباش و از امرای دستگاه سلطان محمد خدابنده صفوی (از ۹۸۵ تا ۹۹۶ ق) بوده، وی را باید از شاعران اواخر قرن دهم هجری دانست. از آنجا که مرآت الخیال در سال ۱۱۰۲ ق نگارش یافته و فاصلۀ آن با جواهر العجایب فخری هروی، حدود ۱۵۰ سال است، به نظر میرسد که به قول فخری هروی اتکای بیشتری میتوان کرد و به احتمال بسیار سرایندۀ این بیت مشهور، همان امیر عیسی بیگ (لنگ) است.
زمینۀ بیت (وزن و قافیه و ردیف) در قرن نهم و دهم بین شاعران بسیار رایج بوده است. امیرعلیشیر نوایی در شرح حال مولانا پناهی هروی گوید (لطایف نامه، ۳۷۰): «این مطلع از اوست:
شدم دیوانه و عالم برای من غمی دارد
مرا غم نیست چون دیوانگی هم عالمی دارد».
بیت زیر را نیز به اسم مولانا علمی نوشته است (همانجا، ۳۳۳): «به فنون قانوننوازی در میان یاران مشهور است و دعوی مصنّفی نیز دارد و مرد نامراد است. این مطلع او مشهور است:
به عالم از جفایت هر که را بینم غمی دارد
جفا تا کی توان کردن، وفا هم عالمی دارد».
فخری هروی، این بیت را به اسم فخر النساء دختر امیر یادگار متخلّص به نسایی آورده است (جواهر العجایب، ۱۳۵): «این مطلع از اوست و جواب دختر قاضی سمرقند گفته است:
به عالم هر که را بینی، به دل درد و غمی دارد
ز دست غم منال ای دل که غم هم عالمی دارد».
بیت دختر قاضی سمرقند نیز چنین است (همانجا، ۱۳۴):
مگو رسوای عشق از مردم عالم غمی دارد
که عاشق گشتن و رسوا شدن هم عالمی دارد».
بنابراین، امیر عیسی بیگ (لنگ)، در زمینۀ مطالعات خود برای سرودن بیت معروفش حداقل چهار بیت بلندآوازه در اختیار داشته و حتی میتوان گفت که بیت او تلفیقی از مصراع اول مولانا علمی:
به عالم از جفایت هر که را بینم غمی دارد
و مصراع دوم پناهی هروی است:
مرا غم نیست چون دیوانگی هم عالمی دارد.
اما آنچه خود به این دو مصراع افزوده: ز هشیاران عالم/ دلا دیوانه شو، باعث کمال بیت و فُرم یافتنِ آن شده و بیت را تبدیل به یک شعرِ زبانزد کرده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(یادداشتی بر یک بیت مشهور)
یکی از دوستان در مورد گویندۀ بیت مشهور:
ز هشیاران عالم هر که را دیدم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد
از من سؤال کرد. بسیاری از ابیات مشهور که شکل زبانزد گرفتهاند، یا گویندهشان معلوم نیست، یا به چند نفر منسوباند. این بیت هم گرفتار همین مشکل است. قدیمترین منبعی که برای این بیت دیدهام، جواهر العجایب فخری هروی است. فخری هروی (زنده در ۹۷۰ ق)، این اثر را در سالهای میانی قرن دهم هجری در حدود ۹۶۲ در سند تألیف کرده و سرگذشت ۳۱ زن شاعر را در آن آورده است. مؤلف، ذیل شرح حال فخر النساء دختر امیر یادگار گوید (جواهر العجایب، ۱۳۵):
«امیر عیسی بیگ یکی از امرای ترخان بوده و در نظم چیزهای خوب دارد و این گوشه را گفته و نیک واقع شده و شهرت دارد: ز هشیاران عالم هر که را بینم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد».
این امیر عیسی را نباید با میرزا محمد عیسی ترخان، حاکم سند اشتباه گرفت. فخری هروی مدتی نزد این شخص و برادرش میرزا حسنشاه و همسرش، ماه بیگم، تقرّب داشته و در دیباچۀ جواهر العجایب با احترام بسیار از آنها یاد کرده است.
اوحدی بلیانی (عرفات العاشقین، ۴: ۲۵۳۴) که ظاهراً این بیت را در آثار فخری هروی دیده، آن را با مجالس النفائس امیر علیشیر قاطی کرده و آورده است: «و هم نقل مجلس مجالس شده که امیر عیسی لنگ از امرای ترخان است. قال:
ز هشیاران عالم هر که را بینم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد».
در مجالس النفائس این شرح حال و این بیت نیست، چرا که زمان حیات این شاعر نیم قرن بعد از تألیف مجالس النفائس بوده است. علّت اشتباه بلیانی آن میتواند باشد که فخری هروی، مجالس النفائس را به فارسی ترجمه کرده و همین ارتباط، مؤلف عرفات را دچار لغزش کرده است. کلمۀ «لنگ» در دنبالۀ نام امیر عیسی ممکن است تحریف شدۀ «بیگ» باشد؛ یا بر عکس. واله داغستانی که بسیاری از تراجم کتاب خود را از اوحدی بلیانی گرفته، تقریباً عین همین شرح حال را به همراه بیت مذکور در تذکرۀ خود تکرار کرده است (ریاض الشعراء، ۳: ۱۴۱۴).
شیر علیخان لودی، گویندۀ دیگری را برای بیت مذکور قائل شده است (تذکرۀ مرآت الخیال، ۲۸۰-۲۸۱):
«آقا بیگه، دختر مهتر قرای خراسانی بود که در سرکار محمدخان ترکمان به منصب مهتری رکابخانۀ خاص مقرّر بود. اما آقا بیگه بسیار خوشفکر بوده، و این مطلع رنگین که بر السنۀ اهل استعداد جاری است، از اوست و در عالم خود بسی نکوست:
ز هشیاران عالم هر که را دیدم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد».
این بانوی شاعر را در منابع به اسم آقا بیگم هم آوردهاند (رک. تذکرۀ صبح گلشن، ۷). به قاعدۀ خدمت پدر آقا بیگم در دستگاه محمدخان ترکمان که از سران قزلباش و از امرای دستگاه سلطان محمد خدابنده صفوی (از ۹۸۵ تا ۹۹۶ ق) بوده، وی را باید از شاعران اواخر قرن دهم هجری دانست. از آنجا که مرآت الخیال در سال ۱۱۰۲ ق نگارش یافته و فاصلۀ آن با جواهر العجایب فخری هروی، حدود ۱۵۰ سال است، به نظر میرسد که به قول فخری هروی اتکای بیشتری میتوان کرد و به احتمال بسیار سرایندۀ این بیت مشهور، همان امیر عیسی بیگ (لنگ) است.
زمینۀ بیت (وزن و قافیه و ردیف) در قرن نهم و دهم بین شاعران بسیار رایج بوده است. امیرعلیشیر نوایی در شرح حال مولانا پناهی هروی گوید (لطایف نامه، ۳۷۰): «این مطلع از اوست:
شدم دیوانه و عالم برای من غمی دارد
مرا غم نیست چون دیوانگی هم عالمی دارد».
بیت زیر را نیز به اسم مولانا علمی نوشته است (همانجا، ۳۳۳): «به فنون قانوننوازی در میان یاران مشهور است و دعوی مصنّفی نیز دارد و مرد نامراد است. این مطلع او مشهور است:
به عالم از جفایت هر که را بینم غمی دارد
جفا تا کی توان کردن، وفا هم عالمی دارد».
فخری هروی، این بیت را به اسم فخر النساء دختر امیر یادگار متخلّص به نسایی آورده است (جواهر العجایب، ۱۳۵): «این مطلع از اوست و جواب دختر قاضی سمرقند گفته است:
به عالم هر که را بینی، به دل درد و غمی دارد
ز دست غم منال ای دل که غم هم عالمی دارد».
بیت دختر قاضی سمرقند نیز چنین است (همانجا، ۱۳۴):
مگو رسوای عشق از مردم عالم غمی دارد
که عاشق گشتن و رسوا شدن هم عالمی دارد».
بنابراین، امیر عیسی بیگ (لنگ)، در زمینۀ مطالعات خود برای سرودن بیت معروفش حداقل چهار بیت بلندآوازه در اختیار داشته و حتی میتوان گفت که بیت او تلفیقی از مصراع اول مولانا علمی:
به عالم از جفایت هر که را بینم غمی دارد
و مصراع دوم پناهی هروی است:
مرا غم نیست چون دیوانگی هم عالمی دارد.
اما آنچه خود به این دو مصراع افزوده: ز هشیاران عالم/ دلا دیوانه شو، باعث کمال بیت و فُرم یافتنِ آن شده و بیت را تبدیل به یک شعرِ زبانزد کرده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
دو رباعی از خطیب قزوینی
جلالالدین محمد بن عبدالرحمن، معروف به خطیب قزوینی (د. ۷۳۹ ق)، قاضی القضات و ادیب مشهور جهان اسلام در قرن هفتم و هشتم هجری بوده است و بر آثار و آرای او در علم بلاغت، شرح و تحشیه بسیار نوشتهاند. دو کتاب الایضاح المعانی و تلخیص المفتاح جزو مشهورترین آثار اوست. با همۀ علاقهمندیِ خطیب قزوینی به شعر و تمثّل بسیار به اشعار شاعران عرب در آثارش، در منابع ادبی و تذکرهها به نام او شعری چه به عربی و چه به فارسی روایت نشده است.
دوست فاضلم احسان آسایش، مرا به منبعی رهنمون ساخت که در آن دو رباعی به نام مولانا جلالالدین قزوینی آمده است. این منبع، دستنویس شمارۀ ۱۰۰۸۹ کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی است که بخشی از اشارات ابن سینا را در بر دارد و به سال ۶۷۲ هجری کتابت شده است. در ظَهر دستنویس، به خطّی غیر از خطّ کاتب، اما کهن، دو رباعی فارسی به اسم این نویسندۀ مشهور نقل شده است. کتابت این دو رباعی در زمان حیات خطیب قزوینی در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری صورت گرفته است.
خاندان خطیب اهل قزوین بودند. اما خودِ او در موصل زاده شد و تقریباً تمام عمر را در سرزمینهای عربی (مصر و شام) زیست. او در جوانی به همراه پدرش به آناتولی (بلاد روم) سفر کرد و پس از چندی، به دمشق رفت و مرگ او نیز در همین شهر بود. اگر نسبت این رباعیات به خطیب قزوینی درست آید، میتواند یادگار سفر او به آناتولی باشد. چرا که به نظر میرسد این نسخۀ اشارات در آناتولی فراهم آمده باشد. دو کلمه از رباعیِ دوم، به دلیل فرسودگی اوراق چندان خوانا نیست و به حدس و گمان خوانده شده است.
مولانا جلالالدین سلّمه الله
روزم ز غم فراق تو شبگون است
وز جور زمانه این دلم پُر خون است
بفرست خیال خویش یک دم برِ من
تا شرح دهم که بی تو حالم چون است
مولانا جلالالدین قزوینی راست...
گر بر سرِ شاهان جهان تاج شوی
هم عاقبت آن بود که تاراج شوی
رو نیکی کن [چو] خلق محتاج تواند
زآن روز [بیندیش] که محتاج شوی.
..
https://b2n.ir/p99966
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
جلالالدین محمد بن عبدالرحمن، معروف به خطیب قزوینی (د. ۷۳۹ ق)، قاضی القضات و ادیب مشهور جهان اسلام در قرن هفتم و هشتم هجری بوده است و بر آثار و آرای او در علم بلاغت، شرح و تحشیه بسیار نوشتهاند. دو کتاب الایضاح المعانی و تلخیص المفتاح جزو مشهورترین آثار اوست. با همۀ علاقهمندیِ خطیب قزوینی به شعر و تمثّل بسیار به اشعار شاعران عرب در آثارش، در منابع ادبی و تذکرهها به نام او شعری چه به عربی و چه به فارسی روایت نشده است.
دوست فاضلم احسان آسایش، مرا به منبعی رهنمون ساخت که در آن دو رباعی به نام مولانا جلالالدین قزوینی آمده است. این منبع، دستنویس شمارۀ ۱۰۰۸۹ کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی است که بخشی از اشارات ابن سینا را در بر دارد و به سال ۶۷۲ هجری کتابت شده است. در ظَهر دستنویس، به خطّی غیر از خطّ کاتب، اما کهن، دو رباعی فارسی به اسم این نویسندۀ مشهور نقل شده است. کتابت این دو رباعی در زمان حیات خطیب قزوینی در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری صورت گرفته است.
خاندان خطیب اهل قزوین بودند. اما خودِ او در موصل زاده شد و تقریباً تمام عمر را در سرزمینهای عربی (مصر و شام) زیست. او در جوانی به همراه پدرش به آناتولی (بلاد روم) سفر کرد و پس از چندی، به دمشق رفت و مرگ او نیز در همین شهر بود. اگر نسبت این رباعیات به خطیب قزوینی درست آید، میتواند یادگار سفر او به آناتولی باشد. چرا که به نظر میرسد این نسخۀ اشارات در آناتولی فراهم آمده باشد. دو کلمه از رباعیِ دوم، به دلیل فرسودگی اوراق چندان خوانا نیست و به حدس و گمان خوانده شده است.
مولانا جلالالدین سلّمه الله
روزم ز غم فراق تو شبگون است
وز جور زمانه این دلم پُر خون است
بفرست خیال خویش یک دم برِ من
تا شرح دهم که بی تو حالم چون است
مولانا جلالالدین قزوینی راست...
گر بر سرِ شاهان جهان تاج شوی
هم عاقبت آن بود که تاراج شوی
رو نیکی کن [چو] خلق محتاج تواند
زآن روز [بیندیش] که محتاج شوی.
..
https://b2n.ir/p99966
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from ج.ط نژند
گر بر سرِ خلقانِ جهان تاج شوی
هم عاقبت آن بُوَد که تاراج شوی
رو نیکی کُن چو خلق محتاجِ تواَند
زان روز بیَندیش که محتاج شوی.
انیسالخلوة و جلیسالسلوة؛ مسافربن ناصرالملطوی؛ نسخه برگردان دستنویس ش۱۶۷۰ کتابخانهٔ ایاصوفیا (استانبول)؛ بهکوششِ محمد افشینوفایی و ارحام مرادی؛ کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس؛ ۱۳۹۰: ۳۶۹پ.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
هم عاقبت آن بُوَد که تاراج شوی
رو نیکی کُن چو خلق محتاجِ تواَند
زان روز بیَندیش که محتاج شوی.
انیسالخلوة و جلیسالسلوة؛ مسافربن ناصرالملطوی؛ نسخه برگردان دستنویس ش۱۶۷۰ کتابخانهٔ ایاصوفیا (استانبول)؛ بهکوششِ محمد افشینوفایی و ارحام مرادی؛ کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس؛ ۱۳۹۰: ۳۶۹پ.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
Forwarded from چهار خطی
خواجه شراب!
ای باده! تویی شربت مولانایی
چندان بخورَم ترا من از دانایی
کز دور هر آنکسم که بیند، گوید:
ای خواجه شراب! از کجا میآیی؟
شرفالدین دامغانی
سده هشتم ق.
●
رباعی بالا، سرودۀ یکی از صوفیان گمکرده راهِ قرن هشتم هجری است و صد سال پس از دوران حیات او، سر از رباعیات منسوب به خیام در آورده است. به قول فروغی، رباعی مذکور، «غیر از میخوارگی مفرط، متضمّن معنایی نیست» (رباعیات خیام، ۶۲) و مرحوم همایی هم بر این گفتار صحّه گذاشته است (طربخانه، ۶۸). آن دو دانشمند، گویندۀ اصلی رباعی را نمیشناختند. بدون شناسایی مالک رباعی نیز، تأیید این نکته که رباعی مذکور، در بین رباعیات اصیل خیام جایی ندارد، چندان دشوار نیست. چون رباعی، فاقد هرگونه ژرفایی است و لحن آن، لحنی فانتزیک و شوخ طبعانه است. ضمن اینکه در منابع کهن نیز به اسم خیّام دیده نشده است.
●
اینکه شرفالدین دامغانی را «صوفی گم کرده راه» نامیدهایم، به اعتبار توصیفی است که علاءالدوله سمنانی (۷۳۶ ق) از او به دست داده است. دامغانی ظاهراً از مریدان علاءالدوله بوده و بعداً طریق درویشی را رها کرده، و با پشت کردن به ارزشهای مورد تأیید زمانه، به بنگ و باده روی آورده است. علاءالدوله در نامهای که خطاب به یکی از مریدانش، شیخ عبدالله، نوشته، به سرنوشت شرفالدین دامغانی هم اشارتی کرده است: «نه هرکه رفت، رسید؛ و نه هرکه رسید، تمتع یافت. ما در عهد خود چند کس را دیدیم که بعد از وصول، به چند سقطه مبتلا شدند. یکی از ایشان، شرف اشرف دامغانی بود. از حال آخر عمرش خبر ندارم. انشاءالله که بر ایمان ختم شده باشد» (مصنفات سمنانی، ۳۳۴). ظاهراً شرف دامغانی، قبل از فوت سمنانی از دنیا رفته است. بنابراین، حدود زندگانی او، ربع اول قرن هشتم هجری است.
●
از شرف دامغانی، چهار رباعی به دست ما افتاده که سه فقرۀ آن در ستایش شراب است و یکی از آنها، از بنگی بودن او حکایت میکند. در جُنگ اسکندر میرزا (۸۱۳ ـ ۸۱۴ ق)، علاوه بر رباعی بالا، دو رباعی زیر هم به نام اوست (برگ ۲۸۱ ر):
می ده که مرا ز می دو صد بال و پر است
وز عمر عزیز، حاصلم این قدر است
عیبش جز ازین نیست که او هست حرام
یک عیب رها کن که هزارش هنر است!
..
فرزند بشر باده گلگون نکشد
هر کس که خردمند بود، چون نکشد
گردون ز خری مینکشد، من نکشم؟
چندان بکشم که گاو گردون نکشد!
در مجموعه اشعار و مراسلات کتابخانه لالا اسماعیل که در ۷۴۱ و ۷۴۲ ق فراهم آمده و فاصله کمی تا زمان حیات دامغانی دارد، رباعی زیر به اسم شرفالدین دامغانی است (برگ ۹ ر):
بنگی که به یک آقچه خریدم کردی
تا دفع غمی کند، دوای دردی
یک بنگی زن جلب بدزدید از من
و آنگاه چه بنگ بود؟ گردی، مردی!
●
از همین چهار رباعی، گرایش دامغانی به هزل و شوخ طبعی مشخص است و شاید تعبیر «گم کرده راه» در مورد او، قضاوت بیرحمانه و حتی نادرستی باشد. ولی هرچه هست، نشان میدهد که شاعر مذکور، بعد از سلوک صوفیانه، از آن شیوه برگشته و از دست انداختن افکار مقبول و روشهای مرسوم زمانه، لذت میبُرده؛ و شاید همین لحن بیباکانۀ اوست که یکی از شعرهایش را وارد قافلۀ رباعیات منسوب به خیام کرده است. اطلاق دانایی و خردمندی به بادهپرستی، در دو فقره از رباعیات دامغانی؛ به لحن او ابعاد پارادوکسیکال بخشیده؛ اما همچنان شعرش فاقد عمق حکیمانه است.
فارغ از محتوای رباعیات شرف دامغانی، در زبان شعر او هم از آن استواری و قوت کلام اساتید شعر فارسی خبری نیست. با این حال، احیای نام این گویندۀ گمنام، و مرور رباعیات معدودش، خالی از لطف نیست؛ مخصوصاً برای علاقهمندان تاریخ شعر دامغان.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ای باده! تویی شربت مولانایی
چندان بخورَم ترا من از دانایی
کز دور هر آنکسم که بیند، گوید:
ای خواجه شراب! از کجا میآیی؟
شرفالدین دامغانی
سده هشتم ق.
●
رباعی بالا، سرودۀ یکی از صوفیان گمکرده راهِ قرن هشتم هجری است و صد سال پس از دوران حیات او، سر از رباعیات منسوب به خیام در آورده است. به قول فروغی، رباعی مذکور، «غیر از میخوارگی مفرط، متضمّن معنایی نیست» (رباعیات خیام، ۶۲) و مرحوم همایی هم بر این گفتار صحّه گذاشته است (طربخانه، ۶۸). آن دو دانشمند، گویندۀ اصلی رباعی را نمیشناختند. بدون شناسایی مالک رباعی نیز، تأیید این نکته که رباعی مذکور، در بین رباعیات اصیل خیام جایی ندارد، چندان دشوار نیست. چون رباعی، فاقد هرگونه ژرفایی است و لحن آن، لحنی فانتزیک و شوخ طبعانه است. ضمن اینکه در منابع کهن نیز به اسم خیّام دیده نشده است.
●
اینکه شرفالدین دامغانی را «صوفی گم کرده راه» نامیدهایم، به اعتبار توصیفی است که علاءالدوله سمنانی (۷۳۶ ق) از او به دست داده است. دامغانی ظاهراً از مریدان علاءالدوله بوده و بعداً طریق درویشی را رها کرده، و با پشت کردن به ارزشهای مورد تأیید زمانه، به بنگ و باده روی آورده است. علاءالدوله در نامهای که خطاب به یکی از مریدانش، شیخ عبدالله، نوشته، به سرنوشت شرفالدین دامغانی هم اشارتی کرده است: «نه هرکه رفت، رسید؛ و نه هرکه رسید، تمتع یافت. ما در عهد خود چند کس را دیدیم که بعد از وصول، به چند سقطه مبتلا شدند. یکی از ایشان، شرف اشرف دامغانی بود. از حال آخر عمرش خبر ندارم. انشاءالله که بر ایمان ختم شده باشد» (مصنفات سمنانی، ۳۳۴). ظاهراً شرف دامغانی، قبل از فوت سمنانی از دنیا رفته است. بنابراین، حدود زندگانی او، ربع اول قرن هشتم هجری است.
●
از شرف دامغانی، چهار رباعی به دست ما افتاده که سه فقرۀ آن در ستایش شراب است و یکی از آنها، از بنگی بودن او حکایت میکند. در جُنگ اسکندر میرزا (۸۱۳ ـ ۸۱۴ ق)، علاوه بر رباعی بالا، دو رباعی زیر هم به نام اوست (برگ ۲۸۱ ر):
می ده که مرا ز می دو صد بال و پر است
وز عمر عزیز، حاصلم این قدر است
عیبش جز ازین نیست که او هست حرام
یک عیب رها کن که هزارش هنر است!
..
فرزند بشر باده گلگون نکشد
هر کس که خردمند بود، چون نکشد
گردون ز خری مینکشد، من نکشم؟
چندان بکشم که گاو گردون نکشد!
در مجموعه اشعار و مراسلات کتابخانه لالا اسماعیل که در ۷۴۱ و ۷۴۲ ق فراهم آمده و فاصله کمی تا زمان حیات دامغانی دارد، رباعی زیر به اسم شرفالدین دامغانی است (برگ ۹ ر):
بنگی که به یک آقچه خریدم کردی
تا دفع غمی کند، دوای دردی
یک بنگی زن جلب بدزدید از من
و آنگاه چه بنگ بود؟ گردی، مردی!
●
از همین چهار رباعی، گرایش دامغانی به هزل و شوخ طبعی مشخص است و شاید تعبیر «گم کرده راه» در مورد او، قضاوت بیرحمانه و حتی نادرستی باشد. ولی هرچه هست، نشان میدهد که شاعر مذکور، بعد از سلوک صوفیانه، از آن شیوه برگشته و از دست انداختن افکار مقبول و روشهای مرسوم زمانه، لذت میبُرده؛ و شاید همین لحن بیباکانۀ اوست که یکی از شعرهایش را وارد قافلۀ رباعیات منسوب به خیام کرده است. اطلاق دانایی و خردمندی به بادهپرستی، در دو فقره از رباعیات دامغانی؛ به لحن او ابعاد پارادوکسیکال بخشیده؛ اما همچنان شعرش فاقد عمق حکیمانه است.
فارغ از محتوای رباعیات شرف دامغانی، در زبان شعر او هم از آن استواری و قوت کلام اساتید شعر فارسی خبری نیست. با این حال، احیای نام این گویندۀ گمنام، و مرور رباعیات معدودش، خالی از لطف نیست؛ مخصوصاً برای علاقهمندان تاریخ شعر دامغان.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from چهار خطی
تنهایی و آزادی!
این آزادی، هزار جان بیش ارزد
وین تنهایی، ملک جهان بیش ارزد
در خلوت، یک زمانِ با خود بودن
از جان و جهانِ این و آن بیش ارزد!
اوحدالدین کرمانی
(درگذشتۀ ۶۳۵ ق)
●
تنهایی، والاترین نوع آزادی است!
جناب رحمان قربانی یادآور شدند که رباعی اوحد کرمانی، ما را به یاد این بیت سنایی غزنوی میاندازد:
ملک عالم، به زیرِ تنهایی است
مردِ تنها، نشان زیبایی است!
●
منبع: دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی، ۱۷۷؛ حدیقۀ سنایی، ۱: ۵۹۴
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
این آزادی، هزار جان بیش ارزد
وین تنهایی، ملک جهان بیش ارزد
در خلوت، یک زمانِ با خود بودن
از جان و جهانِ این و آن بیش ارزد!
اوحدالدین کرمانی
(درگذشتۀ ۶۳۵ ق)
●
تنهایی، والاترین نوع آزادی است!
جناب رحمان قربانی یادآور شدند که رباعی اوحد کرمانی، ما را به یاد این بیت سنایی غزنوی میاندازد:
ملک عالم، به زیرِ تنهایی است
مردِ تنها، نشان زیبایی است!
●
منبع: دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی، ۱۷۷؛ حدیقۀ سنایی، ۱: ۵۹۴
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
اشعار نویافتۀ نرگسی ابهری.pdf
1.6 MB
▪️
«اشعار نویافتۀ نرگسی ابهری»؛ سیدعلی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ ششم (پیاپی ۱۹۲)، بهمن و اسفند ۱۴۰۰، ۴۹-۶۲
..
نرگسی ابهری از شاعران قرن نهم و دهم هجری است و نسخههای اندکی از دیوانش تا روزگارِ ما باقی مانده است. او شاعری غزلپرداز و عاشقانهسراست و در رباعی و مثنوی نیز دستی داشته است. دیوان نرگسی ابهری به همت حمیدرضا قلیچ خانی تصحیح و در سال ۱۳۷۶ منتشر شده است. تصحیح دیوان، بر مبنای دو دستنویس اصلی (نسخۀ کتابخانۀ ملک و دانشگاه تهران) و دو دستنویسِ تکمیلی صورت گرفته است. دیوان چاپی، فقط چهار رباعی دارد که هر چهار، سرودۀ خاقانی شروانی است. همچنین، فاقد برخی از غزلها و رباعیات شاعر است. ما در دستنویسی از دیوان نرگسی که در ۹۵۹ ق کتابت شده و در کتابخانۀ مونیخ نگهداری میشود، ۹۴ بیتِ افزوده (هشت غزل، بیست و سه رباعی، و پنج تکبیت) یافتهایم که در مقالۀ حاضر، آنها را عرضه داشتهایم.
..
#خاقانی
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
«اشعار نویافتۀ نرگسی ابهری»؛ سیدعلی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ ششم (پیاپی ۱۹۲)، بهمن و اسفند ۱۴۰۰، ۴۹-۶۲
..
نرگسی ابهری از شاعران قرن نهم و دهم هجری است و نسخههای اندکی از دیوانش تا روزگارِ ما باقی مانده است. او شاعری غزلپرداز و عاشقانهسراست و در رباعی و مثنوی نیز دستی داشته است. دیوان نرگسی ابهری به همت حمیدرضا قلیچ خانی تصحیح و در سال ۱۳۷۶ منتشر شده است. تصحیح دیوان، بر مبنای دو دستنویس اصلی (نسخۀ کتابخانۀ ملک و دانشگاه تهران) و دو دستنویسِ تکمیلی صورت گرفته است. دیوان چاپی، فقط چهار رباعی دارد که هر چهار، سرودۀ خاقانی شروانی است. همچنین، فاقد برخی از غزلها و رباعیات شاعر است. ما در دستنویسی از دیوان نرگسی که در ۹۵۹ ق کتابت شده و در کتابخانۀ مونیخ نگهداری میشود، ۹۴ بیتِ افزوده (هشت غزل، بیست و سه رباعی، و پنج تکبیت) یافتهایم که در مقالۀ حاضر، آنها را عرضه داشتهایم.
..
#خاقانی
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
کاسه کجا نهم؟
(بخش اول)
بدگوی من ای شاه، بغایی چندند
غیبت نکنم، دول و دغایی چندند
تتماج رخ و قلیه قفایی چندند
زین «کاسه کجا نهم» گدایی چندند!
اثیر اخسیکتی
(درگذشتۀ ۶۰۹ ق)
..
اولین بار با اصطلاح «کاسه کجا نهم؟» در رباعی اثیر اخسیکتی آشنا شدم (جُنگ رباعی، ۲۳۷) و از شما چه پنهان که میپنداشتم از ساختههای ذهن خلاّقِ او در این قبیل حوزههای معانی است. بعد از چاپ رباعیات اثیر اخسیکتی در جُنگ رباعی، دانستم که این تعبیر کنایی و شبه مثلی، در عصر او (قرن ششم) رایج بوده و تا قرن هشتم هجری همچنان در متون ادبی به کار میرفته است. به نظر میرسد که این اصطلاح رندانه، از فرهنگ عامه به ادبیات رسمی وارد شده و در بعضی نقاط ایران (برای مثال: جنوب کرمان، اصفهان و لرستان) به حیات خود تا روزگار ما ادامه داده است.
نخست، شواهدی را که از کاربِرد این اصطلاح در متون نظم و نثر فارسی یافتهام، عرضه میدارم و سپس در مورد معنا و مصداق آن، بر اساس کتابهای امثال و نحوۀ کاربُرد آن در شواهد ادبی، توضیحی خواهم داد. این اصطلاح مثلگونه به صورت «کاسه کجا برم» و «کاسه کجا بر» نیز به کار رفته است.
..
نخستین شاهد این اصطلاح در حدیقۀ سنایی دیده میشود( تصحیح حسینی، ۹۶):
بُلفضولان، برای تمکین را
همه «کاسه کجا نهم» دین را
شاعر همعصر او روحانی غزنوی سمرقندی نیز در سوگندنامۀ خود این تعبیر را در وصف یکی از شاعران آن روزگار به کار بُرده است (جُنگ اشعار ش ۶۵۱ کتابخانۀ سنا، برگ ۹۴ ر):
چهارمینشان: «کاسه کجا نهم» بازی (یاری؟)
چراغ مُردۀ دانش، فرزدق تبیان
شاید بهترین و جاندارترین توصیف را در مورد طایفۀ «کاسه کجا نهم»، سوزنی سرقندی به دست داده باشد (دیوان، هزلیات، ۹۳):
نهاده گوش به آواز تعزیت شب و روز
که تا که میرَد یا از کجا بر آید وای
پس آن مصیبت و ماتم به خویشتن گیرد
میان ببندد و گردان شود به گرد سرای
گهی معرّف سازد ز ناکسی خود را
گهی «کجا نهم این کاسه»، گاه نوحهسرای
بسی بنالد بر مُردۀ کسان او زار
به آوَخ آوَخ و درد و دریغ و هایاهای
مجیر بیلقانی، شاعر همعصر و رقیب اثیر اخسیکتی، هم چنین تعبیری دارد (دیوان، ۱۱۷)
این فلک فضولیام ـ کاسه کجا برم ـ مرا
بر سرِ خوان همینهد غصّه بهجای نیشکر
عطار نیشابوری هم دو جا در قصایدش بدان تمثّل جُسته است (دیوان، ۶۷۲، ۷۰۵):
زین خوان اگر فضولی «کاسه کجا برم»
یک لقمه خورد، کاسۀ سر پُر غرور یافت
میخوارهای که کاسه بدزدد ز خوان من
الحق بود فضولی «کاسه کجا برم»
از شاعران قرن هفتم، کمال اسماعیل اصفهانی گفته است (کلیات خلاق المعانی، ۵۵۴):
آنجا که خوان همّتت آراست روزگار
این هفت طاس گردون، «کاسه کجا بَر»ند
یک قرن بعد از او، امیر خسرو دهلوی گفته است (دیوان، ۶۳۹):
شاهان مجال نیست که سر بر درش نهند
چون من گدا رسیده که «کاسه کجا نهم»
در متون نثر قرن هشتم نیز این تعبیر به کار رفته است. امیر حسینی هروی در گفتاری تمثیلی آورده است (نزهة الارواح، ۴۴):
آگاه باش که من کاسهای بودم. مرا شخصی به هزار هوس مدّتی بر سرِ خود نهاده بود و از آرزویی که داشت، به هرکه میرسید، میگفت: «کاسه کجا نهم؟». بسیار چون مگس در کاسۀ هر کس فرو میرفت و یکی دست در کاسۀ او نمیکرد.
در تاریخ فیروزشاهی نیز که در اواسط قرن هشتم تألیف شده، آمده است (ص ۱۳۷):
لاشی چند که ایشان را مخلص و دولتخواه خود میدانی و حالی پیش تو «کاسه کجا نهم» و «کوزه کجا نهم» میگویند و ریش شانه میکنند و جامههای خوب میپوشند...
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(بخش اول)
بدگوی من ای شاه، بغایی چندند
غیبت نکنم، دول و دغایی چندند
تتماج رخ و قلیه قفایی چندند
زین «کاسه کجا نهم» گدایی چندند!
اثیر اخسیکتی
(درگذشتۀ ۶۰۹ ق)
..
اولین بار با اصطلاح «کاسه کجا نهم؟» در رباعی اثیر اخسیکتی آشنا شدم (جُنگ رباعی، ۲۳۷) و از شما چه پنهان که میپنداشتم از ساختههای ذهن خلاّقِ او در این قبیل حوزههای معانی است. بعد از چاپ رباعیات اثیر اخسیکتی در جُنگ رباعی، دانستم که این تعبیر کنایی و شبه مثلی، در عصر او (قرن ششم) رایج بوده و تا قرن هشتم هجری همچنان در متون ادبی به کار میرفته است. به نظر میرسد که این اصطلاح رندانه، از فرهنگ عامه به ادبیات رسمی وارد شده و در بعضی نقاط ایران (برای مثال: جنوب کرمان، اصفهان و لرستان) به حیات خود تا روزگار ما ادامه داده است.
نخست، شواهدی را که از کاربِرد این اصطلاح در متون نظم و نثر فارسی یافتهام، عرضه میدارم و سپس در مورد معنا و مصداق آن، بر اساس کتابهای امثال و نحوۀ کاربُرد آن در شواهد ادبی، توضیحی خواهم داد. این اصطلاح مثلگونه به صورت «کاسه کجا برم» و «کاسه کجا بر» نیز به کار رفته است.
..
نخستین شاهد این اصطلاح در حدیقۀ سنایی دیده میشود( تصحیح حسینی، ۹۶):
بُلفضولان، برای تمکین را
همه «کاسه کجا نهم» دین را
شاعر همعصر او روحانی غزنوی سمرقندی نیز در سوگندنامۀ خود این تعبیر را در وصف یکی از شاعران آن روزگار به کار بُرده است (جُنگ اشعار ش ۶۵۱ کتابخانۀ سنا، برگ ۹۴ ر):
چهارمینشان: «کاسه کجا نهم» بازی (یاری؟)
چراغ مُردۀ دانش، فرزدق تبیان
شاید بهترین و جاندارترین توصیف را در مورد طایفۀ «کاسه کجا نهم»، سوزنی سرقندی به دست داده باشد (دیوان، هزلیات، ۹۳):
نهاده گوش به آواز تعزیت شب و روز
که تا که میرَد یا از کجا بر آید وای
پس آن مصیبت و ماتم به خویشتن گیرد
میان ببندد و گردان شود به گرد سرای
گهی معرّف سازد ز ناکسی خود را
گهی «کجا نهم این کاسه»، گاه نوحهسرای
بسی بنالد بر مُردۀ کسان او زار
به آوَخ آوَخ و درد و دریغ و هایاهای
مجیر بیلقانی، شاعر همعصر و رقیب اثیر اخسیکتی، هم چنین تعبیری دارد (دیوان، ۱۱۷)
این فلک فضولیام ـ کاسه کجا برم ـ مرا
بر سرِ خوان همینهد غصّه بهجای نیشکر
عطار نیشابوری هم دو جا در قصایدش بدان تمثّل جُسته است (دیوان، ۶۷۲، ۷۰۵):
زین خوان اگر فضولی «کاسه کجا برم»
یک لقمه خورد، کاسۀ سر پُر غرور یافت
میخوارهای که کاسه بدزدد ز خوان من
الحق بود فضولی «کاسه کجا برم»
از شاعران قرن هفتم، کمال اسماعیل اصفهانی گفته است (کلیات خلاق المعانی، ۵۵۴):
آنجا که خوان همّتت آراست روزگار
این هفت طاس گردون، «کاسه کجا بَر»ند
یک قرن بعد از او، امیر خسرو دهلوی گفته است (دیوان، ۶۳۹):
شاهان مجال نیست که سر بر درش نهند
چون من گدا رسیده که «کاسه کجا نهم»
در متون نثر قرن هشتم نیز این تعبیر به کار رفته است. امیر حسینی هروی در گفتاری تمثیلی آورده است (نزهة الارواح، ۴۴):
آگاه باش که من کاسهای بودم. مرا شخصی به هزار هوس مدّتی بر سرِ خود نهاده بود و از آرزویی که داشت، به هرکه میرسید، میگفت: «کاسه کجا نهم؟». بسیار چون مگس در کاسۀ هر کس فرو میرفت و یکی دست در کاسۀ او نمیکرد.
در تاریخ فیروزشاهی نیز که در اواسط قرن هشتم تألیف شده، آمده است (ص ۱۳۷):
لاشی چند که ایشان را مخلص و دولتخواه خود میدانی و حالی پیش تو «کاسه کجا نهم» و «کوزه کجا نهم» میگویند و ریش شانه میکنند و جامههای خوب میپوشند...
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
کاسه کجا نهم؟
(بخش دوم )
مرحوم دهخدا در امثال و حکم، مدخل: «کاسه کجا نهم یا کجا برم» را ثبت کرده و شعر سنایی، کمال اسماعیل، سوزنی (یک بیت) را به عنوان شاهد آورده است؛ به اضافۀ بیت مجیر بیلقانی که بهرغم مغلوط بودنِ منبع شعر، دهخدا به فراست به ارتباط آن با اصطلاح مذکور پی بُرده است (۳: ۱۱۸۴). همین مدخل در لغتنامۀ دهخدا نیز ثبت شده و شاهد آن، بیت سنایی و سه بیت از قصیدۀ سوزنی است (۱۲: ۱۸۰۱۲). به پیروی از دهخدا، اغلب مثلنگاران معاصر، این اصطلاح را در شمار امثال به ثبت رساندهاند (رک. فرهنگ امثال سخن، ۲: ۸۶۹؛ دوازده هزار مثل فارسی، ۷۷۳؛ فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، ۲: ۱۴۰۷).
..
قدیمترین منبعی که معنی این اصطلاح در آن آمده، فرهنگ برهان قاطع است (۳: ۱۵۶۶): «کنایه از مهمان طفیلی است. یعنی شخصی که هر روز به وسیلۀ شخص دیگر به خانههای مردم رود».
وارسته، اصطلاح را به صورت «کاسه کجا بر» ثبت کرده و از قول محاورهدانان ایرانی، چنین توضیح داده است (مصطلحات الشعراء، ۶۲۱): «کسی است که ناخوانده بر خوانِ مردم حاضر شود». شاهد مثالی که وارسته آورده، بیت کمال اسماعیل است. مؤلف بهار عجم هم اصطلاح را به همین شکل مدخل کرده، توضیح داده و به همان بیت کمال استناد جُسته (۳: ۱۶۵۹)، اما یادآور شده است که: «متأخران بدین معنی کاسه کجا برم و کاسه کجا نهم به صیغۀ متکلّم استعمال کنند». از این عبارت، هم دانسته میشود که «کاسه کجا نهم» در قرن دوازدهم بین ادبا و شاید عامۀ مردم همچنان رایج بوده و هم پیداست که وی از سوابق آن هیچ اطلاعی نداشته است (ایضاً رک. آنندراج، ۲: ۱۰۲۱).
شادروان دهخدا، مثل را مطابق نثر خاص خود چنین توضیح داده است: «بوالفضولانه به نادانی تملّق را در کاری دخالت کردن» (امثال و حکم، همانجا). توضیح آن در لغتنامه با تفصیل بیشتری همراه است: «کاهلی که به طمع سود، خود را کاری نماید. طفیلی که در مآتم و مآدب در آید و بی خواهش خداوند خانه، کارهای چپ و بی اندام آن را نیز با قصد نمودن و چشم دیدی و پیاپی پرسیدن کند» (لغتنامه، همانجا).
دکتر انوری در معنای مثل چنین گفته است: «هنگامی گویند که کسی بخواهد در کاری دخالت بیمورد کند» (فرهنگ امثال سخن، همانجا).
منصور ثروت، سه مدخل برای این اصطلاح تعریف کرده: کاسه کجا برم، کاسه کجابر و کاسه کجا نه، کاسه کجا نهم (فرهنگ کنایات، ۳۸۶-۳۸۷). توضیحات این مدخلها نیز بی کم و کاست از امثال و حکم، لغتنامه و بهار عجم اقتباس شده است.
شکورزاده، در تعریف مثل به راهی کاملاً متفاوت و پرت رفته است: «از امثال قدیم است در بیان شک و تردید و دو دلی در اجرای کاری» (دوازده هزار مثل فارسی، همانجا).
..
همان طور که گفتیم، احتمال آن دارد که اصطلاح «کاسه کجا نهم» از گفتار مردم کوچه و بازار به فرهنگ رسمی راه یافته باشد. دلیلش علاوه بر اشارۀ وارسته که توضیح اصطلاح را از قول محاورهدانان ایرانی آورده، آن است که حیات این اصطلاح در ادبیات مکتوبِ ما به پایان رسیده، ولی در فرهنگ شفاهی به زندگی خود ادامه داده است.
جمال زاده، «کاسه کجا بر» را مدخل کرده و در توضیحش گفته است: «پادو، آدمهایی که معمولاً برای خدمات سرپایی و کارهای متفرقه در مواقع غیر عادی مانند عزا و عروسی در مجالس و منازل حضور مییابند. امربر، خدمتگار سرپایی» (فرهنگ لغات عامیانه، ۳۱۶). توضیحات او، احتمالاً ناظر به کاربُرد اصطلاح در اصفهان اوایل قرن حاضر است و دگردیسی معنایی آن از طفیلی به پادو، در همین بافت فرهنگی است.
ابوالحسن نجفی نیز که زادۀ اصفهان است، مدخل «کاسه کجا بر» را ثبت کرده :«آن که در مجالس مهمانی یا عزا و عروسی و نظایر اینها، غالباً بی دعوت حاضر شود و خود را پیش اندازد و به خدمات پادوی و امربری پردازد و لفت و لیسی کند و شکمی هم از عزا در آورد» (فرهنگ فارسی عامیانه، ۲: ۱۱۳۰).
این اصطلاح در زبان مردم جنوب کرمان نیز هنوز زنده است و گویند: «کاسه کجا بِهْلُم»، و آن را در مورد افراد چاپلوس و متملّق به کار میبرند (هزار مثل جیرفتی، ۲۵۵-۲۵۶).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(بخش دوم )
مرحوم دهخدا در امثال و حکم، مدخل: «کاسه کجا نهم یا کجا برم» را ثبت کرده و شعر سنایی، کمال اسماعیل، سوزنی (یک بیت) را به عنوان شاهد آورده است؛ به اضافۀ بیت مجیر بیلقانی که بهرغم مغلوط بودنِ منبع شعر، دهخدا به فراست به ارتباط آن با اصطلاح مذکور پی بُرده است (۳: ۱۱۸۴). همین مدخل در لغتنامۀ دهخدا نیز ثبت شده و شاهد آن، بیت سنایی و سه بیت از قصیدۀ سوزنی است (۱۲: ۱۸۰۱۲). به پیروی از دهخدا، اغلب مثلنگاران معاصر، این اصطلاح را در شمار امثال به ثبت رساندهاند (رک. فرهنگ امثال سخن، ۲: ۸۶۹؛ دوازده هزار مثل فارسی، ۷۷۳؛ فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، ۲: ۱۴۰۷).
..
قدیمترین منبعی که معنی این اصطلاح در آن آمده، فرهنگ برهان قاطع است (۳: ۱۵۶۶): «کنایه از مهمان طفیلی است. یعنی شخصی که هر روز به وسیلۀ شخص دیگر به خانههای مردم رود».
وارسته، اصطلاح را به صورت «کاسه کجا بر» ثبت کرده و از قول محاورهدانان ایرانی، چنین توضیح داده است (مصطلحات الشعراء، ۶۲۱): «کسی است که ناخوانده بر خوانِ مردم حاضر شود». شاهد مثالی که وارسته آورده، بیت کمال اسماعیل است. مؤلف بهار عجم هم اصطلاح را به همین شکل مدخل کرده، توضیح داده و به همان بیت کمال استناد جُسته (۳: ۱۶۵۹)، اما یادآور شده است که: «متأخران بدین معنی کاسه کجا برم و کاسه کجا نهم به صیغۀ متکلّم استعمال کنند». از این عبارت، هم دانسته میشود که «کاسه کجا نهم» در قرن دوازدهم بین ادبا و شاید عامۀ مردم همچنان رایج بوده و هم پیداست که وی از سوابق آن هیچ اطلاعی نداشته است (ایضاً رک. آنندراج، ۲: ۱۰۲۱).
شادروان دهخدا، مثل را مطابق نثر خاص خود چنین توضیح داده است: «بوالفضولانه به نادانی تملّق را در کاری دخالت کردن» (امثال و حکم، همانجا). توضیح آن در لغتنامه با تفصیل بیشتری همراه است: «کاهلی که به طمع سود، خود را کاری نماید. طفیلی که در مآتم و مآدب در آید و بی خواهش خداوند خانه، کارهای چپ و بی اندام آن را نیز با قصد نمودن و چشم دیدی و پیاپی پرسیدن کند» (لغتنامه، همانجا).
دکتر انوری در معنای مثل چنین گفته است: «هنگامی گویند که کسی بخواهد در کاری دخالت بیمورد کند» (فرهنگ امثال سخن، همانجا).
منصور ثروت، سه مدخل برای این اصطلاح تعریف کرده: کاسه کجا برم، کاسه کجابر و کاسه کجا نه، کاسه کجا نهم (فرهنگ کنایات، ۳۸۶-۳۸۷). توضیحات این مدخلها نیز بی کم و کاست از امثال و حکم، لغتنامه و بهار عجم اقتباس شده است.
شکورزاده، در تعریف مثل به راهی کاملاً متفاوت و پرت رفته است: «از امثال قدیم است در بیان شک و تردید و دو دلی در اجرای کاری» (دوازده هزار مثل فارسی، همانجا).
..
همان طور که گفتیم، احتمال آن دارد که اصطلاح «کاسه کجا نهم» از گفتار مردم کوچه و بازار به فرهنگ رسمی راه یافته باشد. دلیلش علاوه بر اشارۀ وارسته که توضیح اصطلاح را از قول محاورهدانان ایرانی آورده، آن است که حیات این اصطلاح در ادبیات مکتوبِ ما به پایان رسیده، ولی در فرهنگ شفاهی به زندگی خود ادامه داده است.
جمال زاده، «کاسه کجا بر» را مدخل کرده و در توضیحش گفته است: «پادو، آدمهایی که معمولاً برای خدمات سرپایی و کارهای متفرقه در مواقع غیر عادی مانند عزا و عروسی در مجالس و منازل حضور مییابند. امربر، خدمتگار سرپایی» (فرهنگ لغات عامیانه، ۳۱۶). توضیحات او، احتمالاً ناظر به کاربُرد اصطلاح در اصفهان اوایل قرن حاضر است و دگردیسی معنایی آن از طفیلی به پادو، در همین بافت فرهنگی است.
ابوالحسن نجفی نیز که زادۀ اصفهان است، مدخل «کاسه کجا بر» را ثبت کرده :«آن که در مجالس مهمانی یا عزا و عروسی و نظایر اینها، غالباً بی دعوت حاضر شود و خود را پیش اندازد و به خدمات پادوی و امربری پردازد و لفت و لیسی کند و شکمی هم از عزا در آورد» (فرهنگ فارسی عامیانه، ۲: ۱۱۳۰).
این اصطلاح در زبان مردم جنوب کرمان نیز هنوز زنده است و گویند: «کاسه کجا بِهْلُم»، و آن را در مورد افراد چاپلوس و متملّق به کار میبرند (هزار مثل جیرفتی، ۲۵۵-۲۵۶).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
کاسه کجا نهم؟
(بخش سوم )
آنچه از توضیحات فرهنگنویسان و مثلنگاران بر میآید این است که اصطلاح «کاسه کجا نهم» بیشتر در مورد آدمهای طفیلی به کار میرود که ناخوانده به مجالس و منازل میروند و خودشان را بر صاحبخانه و صاحبمجلس تحمیل میکنند و با چربزبانی و خوشخدمتی، حضور خود را موجّه میگردانند. کلمۀ «خوان» که در بعضی شواهد آمده، ارتباط این افراد را با سفره، نشان میدهد. روانشناسی رفتاریِ این تیپ آدمها در شعر سوزنی به خوبی توصیف شده است: گوش بهزنگند که کجا و از کدام خانه فریاد و شیونی بر میخیزد تا بروند و در مجلس ختم، کاسۀ داغتر از آش شوند و با برنامههای نمایشی، خود را ماتمزده نشان دهند؛ گویی صاحبِ اصلی عزا ایشانند! در اطراف خودمان هم آدمهایی دیدهایم که در مجالس عزا، خودسرانه در کار پذیرایی دخالت میکنند و از صاحبعزا پولی بابت خدمت ناخواسته، میگیرند. این حالت بلفضولی و دخالت بیجا، در شعر سنایی، مجیر بیلقانی و عطار به خوبی منعکس است.
چنین آدمهایی، برای رواج کار خود، زبانبازی و خودشیرینی را به حدّ اعلا میرسانند. بنابراین، یکی از معانی ضمنی مثل، چاپلوسی و تملّق است و افراد متملّق جزو مصادیق اصطلاح به شمار میروند. مؤلف تاریخ فیروزشاهی، بدین وجه مثل توجه داشته و آن را در مورد افرادی به کار بُرده که دور و بر بزرگان میپلکند و با خوشخدمتی و پاچهخاری، به آنها نزدیک میشوند و به منافع خود میرسند. این نوع افراد در اطراف صاحبمنصبان زیادند و با این روشها، در حدّ تیم ملی، لفت و لیس میکنند. برخی از این افراد، کم کم در دستگاههای مکنت و قدرت پذیرفته میشود و برای پادوی و انجام کارهای ریز و درشت، به کار گرفته میشوند.
یک وجه دیگر اصطلاح «کاسه کجا نهم» که بی ارتباط با دو وجه دیگر نیست، حالت گدا صفتی است. اثیر اخسیکتی، امیرخسرو دهلوی و تا حدودی کمال اسماعیل به ارتباط اصطلاح با گدایی توجه داشتهاند. همۀ گدایان طفیلی نیستند. اما شاید بتوان همه طفیلیان را گدا دانست.
بنابراین، اصطلاح «کاسه کجا نهم» در پیوند تنگاتنگ ویژگیهایی چون گدایی، طفیلیگری، بلفضولی و دخالت بیجا در کاری که به آدم مربوط نیست، چاپلوسی و تملّق معنا میشود و میتواند همۀ این معانی را با خود داشته باشند و یا جداگانه در مورد یکی از مصادیق آنها به کار رود.
برداشت من از شواهد ادبی و توضیحات فرهنگها این است که ریشۀ این اصطلاح در دو چیز میتواند باشد: اول، ربطی به کاسۀ گدایان داشته که هر جا مجلس عیش و عزایی بوده، آن را به درِ خانۀ صاحبمجلس میبُردند و از او میپُرسیدند: ظرف خود را کجا بگذارم که از طعام و مال پُر شود. دوم، ناظر به عملکردِ طفیلیهای حاضر در مجالس است که از صاحبمجلس میپرسیدند: این کاسه را کجا بگذارم و آن ظرف را کجا ببرم؟ و از این طریق، خوشخدمتیِ خود را پیش چشم او میآوردند که چشمداشتِ بعدی آنها، موجّه به نظر آید.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(بخش سوم )
آنچه از توضیحات فرهنگنویسان و مثلنگاران بر میآید این است که اصطلاح «کاسه کجا نهم» بیشتر در مورد آدمهای طفیلی به کار میرود که ناخوانده به مجالس و منازل میروند و خودشان را بر صاحبخانه و صاحبمجلس تحمیل میکنند و با چربزبانی و خوشخدمتی، حضور خود را موجّه میگردانند. کلمۀ «خوان» که در بعضی شواهد آمده، ارتباط این افراد را با سفره، نشان میدهد. روانشناسی رفتاریِ این تیپ آدمها در شعر سوزنی به خوبی توصیف شده است: گوش بهزنگند که کجا و از کدام خانه فریاد و شیونی بر میخیزد تا بروند و در مجلس ختم، کاسۀ داغتر از آش شوند و با برنامههای نمایشی، خود را ماتمزده نشان دهند؛ گویی صاحبِ اصلی عزا ایشانند! در اطراف خودمان هم آدمهایی دیدهایم که در مجالس عزا، خودسرانه در کار پذیرایی دخالت میکنند و از صاحبعزا پولی بابت خدمت ناخواسته، میگیرند. این حالت بلفضولی و دخالت بیجا، در شعر سنایی، مجیر بیلقانی و عطار به خوبی منعکس است.
چنین آدمهایی، برای رواج کار خود، زبانبازی و خودشیرینی را به حدّ اعلا میرسانند. بنابراین، یکی از معانی ضمنی مثل، چاپلوسی و تملّق است و افراد متملّق جزو مصادیق اصطلاح به شمار میروند. مؤلف تاریخ فیروزشاهی، بدین وجه مثل توجه داشته و آن را در مورد افرادی به کار بُرده که دور و بر بزرگان میپلکند و با خوشخدمتی و پاچهخاری، به آنها نزدیک میشوند و به منافع خود میرسند. این نوع افراد در اطراف صاحبمنصبان زیادند و با این روشها، در حدّ تیم ملی، لفت و لیس میکنند. برخی از این افراد، کم کم در دستگاههای مکنت و قدرت پذیرفته میشود و برای پادوی و انجام کارهای ریز و درشت، به کار گرفته میشوند.
یک وجه دیگر اصطلاح «کاسه کجا نهم» که بی ارتباط با دو وجه دیگر نیست، حالت گدا صفتی است. اثیر اخسیکتی، امیرخسرو دهلوی و تا حدودی کمال اسماعیل به ارتباط اصطلاح با گدایی توجه داشتهاند. همۀ گدایان طفیلی نیستند. اما شاید بتوان همه طفیلیان را گدا دانست.
بنابراین، اصطلاح «کاسه کجا نهم» در پیوند تنگاتنگ ویژگیهایی چون گدایی، طفیلیگری، بلفضولی و دخالت بیجا در کاری که به آدم مربوط نیست، چاپلوسی و تملّق معنا میشود و میتواند همۀ این معانی را با خود داشته باشند و یا جداگانه در مورد یکی از مصادیق آنها به کار رود.
برداشت من از شواهد ادبی و توضیحات فرهنگها این است که ریشۀ این اصطلاح در دو چیز میتواند باشد: اول، ربطی به کاسۀ گدایان داشته که هر جا مجلس عیش و عزایی بوده، آن را به درِ خانۀ صاحبمجلس میبُردند و از او میپُرسیدند: ظرف خود را کجا بگذارم که از طعام و مال پُر شود. دوم، ناظر به عملکردِ طفیلیهای حاضر در مجالس است که از صاحبمجلس میپرسیدند: این کاسه را کجا بگذارم و آن ظرف را کجا ببرم؟ و از این طریق، خوشخدمتیِ خود را پیش چشم او میآوردند که چشمداشتِ بعدی آنها، موجّه به نظر آید.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
لصاحب الدیوان شمس الدنیا و الدین نوّرالله ضریحه
با حکم خدا بجز رضا در نگرفت
با خلق بجز روی و ریا در نگرفت
هر حیله که در تصوّر عقل آمد
کردیم، ولیک با قضا در نگرفت
..
منبع: دستنویس شمارۀ ۳۵۲۰ کتابخانۀ لالهلی ترکیه، کتاب المفصّل فی صنعة الاعراب، ابوالقاسم محمود زمخشری، کتابت در محرّم سال ۶۷۷ ق، برگ اول
..
رباعی، در ظَهر دستنویس، بعد از قتل خواجه شمسالدین صاحبدیوان به سال ۶۸۳ ق کتابت شده و به نظر میرسد از زمان مرگ خواجه چندان دور نباشد. به نام شمسالدین جوینی اشعاری در سفینهها و مجموعهها و تذکرهها نقل شده است. آقسرایی بیت دوم رباعی را بی نام گوینده در تاریخ خود آورده است (مسامرة الاخبار، ۲۱۲). رباعی در بعضی منابع به خیّام نیز منسوب شده است (تیرتا، شراب رحمانی، ۸۴). از احسان آسایش بابت معرفی این منبع سپاسگزارم.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
با حکم خدا بجز رضا در نگرفت
با خلق بجز روی و ریا در نگرفت
هر حیله که در تصوّر عقل آمد
کردیم، ولیک با قضا در نگرفت
..
منبع: دستنویس شمارۀ ۳۵۲۰ کتابخانۀ لالهلی ترکیه، کتاب المفصّل فی صنعة الاعراب، ابوالقاسم محمود زمخشری، کتابت در محرّم سال ۶۷۷ ق، برگ اول
..
رباعی، در ظَهر دستنویس، بعد از قتل خواجه شمسالدین صاحبدیوان به سال ۶۸۳ ق کتابت شده و به نظر میرسد از زمان مرگ خواجه چندان دور نباشد. به نام شمسالدین جوینی اشعاری در سفینهها و مجموعهها و تذکرهها نقل شده است. آقسرایی بیت دوم رباعی را بی نام گوینده در تاریخ خود آورده است (مسامرة الاخبار، ۲۱۲). رباعی در بعضی منابع به خیّام نیز منسوب شده است (تیرتا، شراب رحمانی، ۸۴). از احسان آسایش بابت معرفی این منبع سپاسگزارم.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
اشعار منتخب صاعدای اصفهانی
به رهنمونیِ دوست فاضلم جناب هادی راشد، به اشعارِ شاعری گمنام به نام میرزا محمد هاشم اصفهانی متخلّص به صاعد دست یافتم که در اواخر عهد صفوی میزیست. صاعد اصفهانی، سرایندۀ مثنوی لیلی و مجنون (در ۲۹۰۰ بیت) است که به سلطان سلیمان صفوی تقدیم شده است. سلیمان دوم، در سال ۱۱۶۳ هجری قمری به سلطنت رسید، اما سلطنت او چهار ماه بیشتر دوام نیاورد. به احتمال بسیار، شاعر اصل مثنوی را پیش از این تاریخ سروده بوده، و همزمان با روی کار آمدن شاه سلیمان، ابیاتی در ستایش او بدان افزوده و به پادشاه تقدیم کرده، ولی از بخت بدش، عمر حکمرانیِ سلیمان بسیار کوتاه بوده است.
مسوّدهای از این مثنوی که در اختیار میرزا ابوطالب صاعق برادر زادۀ شاعر بوده، به سال ۱۱۷۱ ق در نجف کتابت شده است. در این تاریخ، صاعد روی در نقاب خاک کشیده بود و با دعای مخصوص مُردگان از او یاد کردهاند. این دستنویس به شمارۀ ۲۶۶۶ در کتابخانۀ مجلس نگهداری میشود. کاتب، بعد از اتمام مثنوی، چهارده بیت از اشعار سراینده را با عنوان «من لطایف طبع الناظم طاب ثراه» آورده است (ص ۹۹-۱۰۰). وی، همۀ این شعرها را رباعی قلمداد کرده، اما فقط چهار فقرۀ آن رباعی است. متأسفانه ذکر این شاعر را در تذکرههای موجود نیافتم و منابعی هم که به اختصار از او یاد کردهاند، اتکایشان به فهرست کتابخانۀ مجلس بوده است (۸: ۴۲۵).
بیت نخست، در بعضی منابع به روایت متفاوتی نقل شده است (لغتنامه، ۷: ۱۰۵۸۵): دردا که روزگار به دردم نمیرسد/ برگ خزان به چهرۀ زردم نمیرسد.
برگ خزان به چهرۀ زردم نمیرسد
مُردم ز درد و یار به دردم نمیرسد
آهوی طبلخوردۀ صحرای وحشتم
مجنون هزار سال به گردم نمیرسد
..
در گوشۀ انزوا چنان آسودم
کز خود خبرم نیست که من موجودم
چون مردم دیده من ندیدم خود را
با آنکه تمام عمر با خود بودم
..
آبی که سرشتۀ گل انسان است
سرمایه زندگانی انسان است
از حکم خدا رسد چه هنگام رحیل
آن آب حیات، آتش سوزان است
..
میخواستم از اهل جهان دادرسی
فریادرسم نشد از این قوم کسی
از نالۀ من کوه به فریاد آمد
زین سنگدلان برون نیامد نفسی
..
آنها که مطیع امر یزدان باشند
مشغول عبادت از دل و جان باشند
با آنکه به چشم مردمان جا دارند
چون نورِ نظر ز دیده پنهان باشند
..
در دل به غیر دیدن رویت هوس نبود
آنهم ستاره سوخته را دسترس نبود
چندانکه آشیانه به گلزار ساختم
جایی به دلنشینی کنج قفس نبود
..
مو شد سفید و در غم جانانهام هنوز
سرگرم خاکبازیِ طفلانهام هنوز
رفتی و همچو شیشه که از می تهی شود
پیچیده است بوی تو در خانهام هنوز
..
https://b2n.ir/d17452
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
به رهنمونیِ دوست فاضلم جناب هادی راشد، به اشعارِ شاعری گمنام به نام میرزا محمد هاشم اصفهانی متخلّص به صاعد دست یافتم که در اواخر عهد صفوی میزیست. صاعد اصفهانی، سرایندۀ مثنوی لیلی و مجنون (در ۲۹۰۰ بیت) است که به سلطان سلیمان صفوی تقدیم شده است. سلیمان دوم، در سال ۱۱۶۳ هجری قمری به سلطنت رسید، اما سلطنت او چهار ماه بیشتر دوام نیاورد. به احتمال بسیار، شاعر اصل مثنوی را پیش از این تاریخ سروده بوده، و همزمان با روی کار آمدن شاه سلیمان، ابیاتی در ستایش او بدان افزوده و به پادشاه تقدیم کرده، ولی از بخت بدش، عمر حکمرانیِ سلیمان بسیار کوتاه بوده است.
مسوّدهای از این مثنوی که در اختیار میرزا ابوطالب صاعق برادر زادۀ شاعر بوده، به سال ۱۱۷۱ ق در نجف کتابت شده است. در این تاریخ، صاعد روی در نقاب خاک کشیده بود و با دعای مخصوص مُردگان از او یاد کردهاند. این دستنویس به شمارۀ ۲۶۶۶ در کتابخانۀ مجلس نگهداری میشود. کاتب، بعد از اتمام مثنوی، چهارده بیت از اشعار سراینده را با عنوان «من لطایف طبع الناظم طاب ثراه» آورده است (ص ۹۹-۱۰۰). وی، همۀ این شعرها را رباعی قلمداد کرده، اما فقط چهار فقرۀ آن رباعی است. متأسفانه ذکر این شاعر را در تذکرههای موجود نیافتم و منابعی هم که به اختصار از او یاد کردهاند، اتکایشان به فهرست کتابخانۀ مجلس بوده است (۸: ۴۲۵).
بیت نخست، در بعضی منابع به روایت متفاوتی نقل شده است (لغتنامه، ۷: ۱۰۵۸۵): دردا که روزگار به دردم نمیرسد/ برگ خزان به چهرۀ زردم نمیرسد.
برگ خزان به چهرۀ زردم نمیرسد
مُردم ز درد و یار به دردم نمیرسد
آهوی طبلخوردۀ صحرای وحشتم
مجنون هزار سال به گردم نمیرسد
..
در گوشۀ انزوا چنان آسودم
کز خود خبرم نیست که من موجودم
چون مردم دیده من ندیدم خود را
با آنکه تمام عمر با خود بودم
..
آبی که سرشتۀ گل انسان است
سرمایه زندگانی انسان است
از حکم خدا رسد چه هنگام رحیل
آن آب حیات، آتش سوزان است
..
میخواستم از اهل جهان دادرسی
فریادرسم نشد از این قوم کسی
از نالۀ من کوه به فریاد آمد
زین سنگدلان برون نیامد نفسی
..
آنها که مطیع امر یزدان باشند
مشغول عبادت از دل و جان باشند
با آنکه به چشم مردمان جا دارند
چون نورِ نظر ز دیده پنهان باشند
..
در دل به غیر دیدن رویت هوس نبود
آنهم ستاره سوخته را دسترس نبود
چندانکه آشیانه به گلزار ساختم
جایی به دلنشینی کنج قفس نبود
..
مو شد سفید و در غم جانانهام هنوز
سرگرم خاکبازیِ طفلانهام هنوز
رفتی و همچو شیشه که از می تهی شود
پیچیده است بوی تو در خانهام هنوز
..
https://b2n.ir/d17452
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
▪️
در گردش افلاک چو کردم نظری
از مردمِ آدمی ندیدم اثری
هرجا که سری بود، فرو رفت بهخاک
هرجا که خری بود، برآورد سری!
..
کشکول شیخ بهایی، دستنویس شمارۀ ۷۸۹۶ دانشگاه تهران، برگ ۱۹۳ ر
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
در گردش افلاک چو کردم نظری
از مردمِ آدمی ندیدم اثری
هرجا که سری بود، فرو رفت بهخاک
هرجا که خری بود، برآورد سری!
..
کشکول شیخ بهایی، دستنویس شمارۀ ۷۸۹۶ دانشگاه تهران، برگ ۱۹۳ ر
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
زینالدین قدسی فرماید
هر کار که او بسته شود، بگشاید
در ماه نگر که از کمی بفزاید
شبهای دراز در غمش مینالم
آخر سحری بود که رخ بنماید
..
منبع: دستنویس شمارۀ ۴۵۲۵ کتابخانۀ فاتح، تاریخ یمینی، کتابت ۶۹۳ ق، برگ ۱۶۳ پ
..
مولانا زینالدین قدسی پولادی، از دانشوران عهد ایلخانی است. کاشانی او را «جامع نظم و نثر» خوانده و گفته که در سال ۷۱۴ ق در مازندران به خدمت اولجایتو رسیده است: «چهار قصیده انشاد و املا کرد. یکی به زبان مغولی، دوم به لغت عربی، سیّم به زبان ترکی، چهارم به لفظ فارسی. پادشاه او را نیکو بنواخت و به شرف سیورغامیشی و اصطناع، مخصوص و ممتاز گردانید و فرمود که در اردو ساکن شود». وی سال بعد در سلطانیه به دیدار اولجایتو رفت. «پادشاه، تدریس ابواب البرّ سلطانیه به حُسن رای او تفویض کرد و دو هزار دینار مشاهره و مرسوم تعیین» (تاریخ اولجایتو، ۱۷۶-۱۷۷).
زینالدین قدسی پیش از این تاریخ، ملازم قیدوخان (د. ۷۰۲ ق) بود و خواند امیر، رباعیی از زبان او نقل کرده است (تاریخ حبیب السیر، ۳: ۷۳): «از جملۀ افاضل، مولانا زین الدین قدسی ملازم قیدو خان بوده، نظم این رباعی را به وی اسناد مینمودهاند:
اندر ره حق که بنده و شاه یکی است
محبوب مقرّبان درگاه یکی است
بتخانه شدم دوش بتی را دیدم
انگشت برآورده که الله یکی است».
به دلیل کژتابیِ عبارت، بعضی گمان بُردهاند که گویندۀ رباعی، قیدوخان بوده است.
یوسف اهل، چندین نامه از «العلامه مولانا زینالدین القدسی» نقل کرده است (فرائد غیاثی، ۲: ۵۹۵-۶۰۰). از جملۀ نوشتههای قدسی، چهار نامۀ عاشقانه است که خطاب به معشوق خود نوشته است (رک. «چهار نامۀ عاشقانه از اواخر قرن هفتم هجری»، حشمت مؤید، مجلۀ ایران شناسی، سال سیزدهم، بهار ۱۳۸۰، ۴۶-۵۳).
..
رباعی اول گفتار، در برگ پایانیِ نسخۀ تاریخ یمینی، به احتمال بسیار در همان اوان (اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری)، و در زمان حیات شاعر کتابت شده است. از زینالدین قدسی، اشعار پراکندهای در برخی سفینههای خطی یافت میشود، اما تذکرهنویسان را به او عنایتی نبوده است. وی از شاعران متوسط قرن هفتم و هشتم است.
..
https://b2n.ir/k98723
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
هر کار که او بسته شود، بگشاید
در ماه نگر که از کمی بفزاید
شبهای دراز در غمش مینالم
آخر سحری بود که رخ بنماید
..
منبع: دستنویس شمارۀ ۴۵۲۵ کتابخانۀ فاتح، تاریخ یمینی، کتابت ۶۹۳ ق، برگ ۱۶۳ پ
..
مولانا زینالدین قدسی پولادی، از دانشوران عهد ایلخانی است. کاشانی او را «جامع نظم و نثر» خوانده و گفته که در سال ۷۱۴ ق در مازندران به خدمت اولجایتو رسیده است: «چهار قصیده انشاد و املا کرد. یکی به زبان مغولی، دوم به لغت عربی، سیّم به زبان ترکی، چهارم به لفظ فارسی. پادشاه او را نیکو بنواخت و به شرف سیورغامیشی و اصطناع، مخصوص و ممتاز گردانید و فرمود که در اردو ساکن شود». وی سال بعد در سلطانیه به دیدار اولجایتو رفت. «پادشاه، تدریس ابواب البرّ سلطانیه به حُسن رای او تفویض کرد و دو هزار دینار مشاهره و مرسوم تعیین» (تاریخ اولجایتو، ۱۷۶-۱۷۷).
زینالدین قدسی پیش از این تاریخ، ملازم قیدوخان (د. ۷۰۲ ق) بود و خواند امیر، رباعیی از زبان او نقل کرده است (تاریخ حبیب السیر، ۳: ۷۳): «از جملۀ افاضل، مولانا زین الدین قدسی ملازم قیدو خان بوده، نظم این رباعی را به وی اسناد مینمودهاند:
اندر ره حق که بنده و شاه یکی است
محبوب مقرّبان درگاه یکی است
بتخانه شدم دوش بتی را دیدم
انگشت برآورده که الله یکی است».
به دلیل کژتابیِ عبارت، بعضی گمان بُردهاند که گویندۀ رباعی، قیدوخان بوده است.
یوسف اهل، چندین نامه از «العلامه مولانا زینالدین القدسی» نقل کرده است (فرائد غیاثی، ۲: ۵۹۵-۶۰۰). از جملۀ نوشتههای قدسی، چهار نامۀ عاشقانه است که خطاب به معشوق خود نوشته است (رک. «چهار نامۀ عاشقانه از اواخر قرن هفتم هجری»، حشمت مؤید، مجلۀ ایران شناسی، سال سیزدهم، بهار ۱۳۸۰، ۴۶-۵۳).
..
رباعی اول گفتار، در برگ پایانیِ نسخۀ تاریخ یمینی، به احتمال بسیار در همان اوان (اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری)، و در زمان حیات شاعر کتابت شده است. از زینالدین قدسی، اشعار پراکندهای در برخی سفینههای خطی یافت میشود، اما تذکرهنویسان را به او عنایتی نبوده است. وی از شاعران متوسط قرن هفتم و هشتم است.
..
https://b2n.ir/k98723
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
فی رباعی قطبالمحققین خواجه
زینالدین اسعد نسوی راست
چون نور خرد قبلۀ ایمان تو شد
دیو و ملک و پری بفرمان تو شد
تو دیدۀ دل روشن و بینا کن و بس
چندانک نظر کنی همه آن تو شد
وایضاً له
با یار دمی گر بنشینی ای دل
بر جان غم او را بگزینی ای دل
شادی تو چون از رخ خوبش باشد
پس از دگری چگونه بینی ای دل
وایضاً له
سرگشته ز تو عقل بسی خواهد بود
بی آنک بتو دسترسی خواهد بود
زین تیره مغاک دستگیر دل من
هم نور تو باشد اَر کسی خواهد بود
..
از فتوحاتِ ایّام نوروزی، این سه رباعی از حکیم زینالدین نسوی است که به لطف دوست عزیزم احسان آسایش از یک منبع کهن به دست آمد. در مورد این دانشمند ایرانی، اطلاعات چندانی ندارم. وی به احتمال بسیار در نیمۀ اول قرن هفتم هجری میزیسته است. در مصنّفات بابا افضل (ص ۶۶۶-۶۷۰) گفتار کوتاهی از او نقل شده است؛ همچنین پاسخ مکتوب او به چند سؤال قاضی رکنالدین صفی بیدگلی. در آنجا او را «سلطان الحکماء» نامیدهاند.
عبدالعزیز کاشانی، دو رباعی و یک قطعه شعر به اسم او نقل کرده که نشان میدهد در اواخر قرن هفتم هجری نام او در محافل علمی و ادبی کاشان در میان بوده است (روضة الناظر، برگ ۱۰۷ پ، ۱۱۳ ر، ۳۰۱ ر):
ای عمر عزیز داده بر باد ز جهل
وز بیخبری کار اجل داشته سهل
اسباب دو صد ساله سگالیده ز پیش
نایافته از زمانه یکساعته مهل
..
برادران صفا را تعارفی ازلی است
که بی وصیلت نام و نشان، نشان بدهند
فراستی است الهی میان اهل هنر
که داد صدق و حقیقت در آن میان بدهند
هنروران به قضایای صورت عقلی
بسا که شرح موالات بیزبان بدهند
..
در جُستن جام جم جهان پیمودم
روزی ننشستم و شبی نغنودم
ز استاد چو وصف جام جم بشنودم
خود جام جهاننمای جم من بودم
همین سه قطعه را اوحدی بلیانی نیز ذیل شرح حال «خواجه زینالدین نسایی» آورده و چون چیزی از احوال گوینده نمیدانسته، در مورد او با عبارات کلی دو سه خط انشانویسی کرده است (عرفات العاشقین، ۳: ۱۵۳۴). از سه رباعی که ما آوردیم، رباعی سوم در اشعار منسوب به بابا افضل کاشانی دیده میشود (دیوان حکیم افضلالدین کاشانی، ۹۱). از رباعیاتی که عزیز کاشانی به نام نسوی نقل کرده، رباعی اول، هم به سنایی منسوب است (دیوان، ۱۱۵۱) و هم به بابا افضل (دیوان، ۱۳۴). رباعی دوم را به نام حکیم عمر خیام آوردهاند و احتمال بسیار دارد، از او باشد (رک. رباعیات خیام و خیامانههای پارسی، ۱۹۳).
منبع ما در نقل رباعیات زینالدین اسعد نسوی، دستنویس شمارۀ ۳۸۶۹ کتابخانۀ فاتح استانبول است که نسخۀ ارزندهای است از دیوان متنبی و در هوامش آن، منتخبی از شرح واحدی نیشابوری درج شده است. کاتب این دستنویس، احمدبن احمدبن عطا ملقب به جلال ابن دلاّل بخاری است. وی اصل دیوان را در ماه صفر و هوامش آن را در جمادی الآخر سال ۶۶۳ قمری کتابت کرده است. رباعیات نسوی در برگ ۲۲۸ پ بعد از متن اصلی، به خطی غیر از خط کاتب، گویا در همان حدود و حوالی کتابت شده است. کاتب در مصراع اول رباعی نخست، «نور خرد» را سهواً «نور رخرد» نوشته است.
..
https://b2n.ir/k17970
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
زینالدین اسعد نسوی راست
چون نور خرد قبلۀ ایمان تو شد
دیو و ملک و پری بفرمان تو شد
تو دیدۀ دل روشن و بینا کن و بس
چندانک نظر کنی همه آن تو شد
وایضاً له
با یار دمی گر بنشینی ای دل
بر جان غم او را بگزینی ای دل
شادی تو چون از رخ خوبش باشد
پس از دگری چگونه بینی ای دل
وایضاً له
سرگشته ز تو عقل بسی خواهد بود
بی آنک بتو دسترسی خواهد بود
زین تیره مغاک دستگیر دل من
هم نور تو باشد اَر کسی خواهد بود
..
از فتوحاتِ ایّام نوروزی، این سه رباعی از حکیم زینالدین نسوی است که به لطف دوست عزیزم احسان آسایش از یک منبع کهن به دست آمد. در مورد این دانشمند ایرانی، اطلاعات چندانی ندارم. وی به احتمال بسیار در نیمۀ اول قرن هفتم هجری میزیسته است. در مصنّفات بابا افضل (ص ۶۶۶-۶۷۰) گفتار کوتاهی از او نقل شده است؛ همچنین پاسخ مکتوب او به چند سؤال قاضی رکنالدین صفی بیدگلی. در آنجا او را «سلطان الحکماء» نامیدهاند.
عبدالعزیز کاشانی، دو رباعی و یک قطعه شعر به اسم او نقل کرده که نشان میدهد در اواخر قرن هفتم هجری نام او در محافل علمی و ادبی کاشان در میان بوده است (روضة الناظر، برگ ۱۰۷ پ، ۱۱۳ ر، ۳۰۱ ر):
ای عمر عزیز داده بر باد ز جهل
وز بیخبری کار اجل داشته سهل
اسباب دو صد ساله سگالیده ز پیش
نایافته از زمانه یکساعته مهل
..
برادران صفا را تعارفی ازلی است
که بی وصیلت نام و نشان، نشان بدهند
فراستی است الهی میان اهل هنر
که داد صدق و حقیقت در آن میان بدهند
هنروران به قضایای صورت عقلی
بسا که شرح موالات بیزبان بدهند
..
در جُستن جام جم جهان پیمودم
روزی ننشستم و شبی نغنودم
ز استاد چو وصف جام جم بشنودم
خود جام جهاننمای جم من بودم
همین سه قطعه را اوحدی بلیانی نیز ذیل شرح حال «خواجه زینالدین نسایی» آورده و چون چیزی از احوال گوینده نمیدانسته، در مورد او با عبارات کلی دو سه خط انشانویسی کرده است (عرفات العاشقین، ۳: ۱۵۳۴). از سه رباعی که ما آوردیم، رباعی سوم در اشعار منسوب به بابا افضل کاشانی دیده میشود (دیوان حکیم افضلالدین کاشانی، ۹۱). از رباعیاتی که عزیز کاشانی به نام نسوی نقل کرده، رباعی اول، هم به سنایی منسوب است (دیوان، ۱۱۵۱) و هم به بابا افضل (دیوان، ۱۳۴). رباعی دوم را به نام حکیم عمر خیام آوردهاند و احتمال بسیار دارد، از او باشد (رک. رباعیات خیام و خیامانههای پارسی، ۱۹۳).
منبع ما در نقل رباعیات زینالدین اسعد نسوی، دستنویس شمارۀ ۳۸۶۹ کتابخانۀ فاتح استانبول است که نسخۀ ارزندهای است از دیوان متنبی و در هوامش آن، منتخبی از شرح واحدی نیشابوری درج شده است. کاتب این دستنویس، احمدبن احمدبن عطا ملقب به جلال ابن دلاّل بخاری است. وی اصل دیوان را در ماه صفر و هوامش آن را در جمادی الآخر سال ۶۶۳ قمری کتابت کرده است. رباعیات نسوی در برگ ۲۲۸ پ بعد از متن اصلی، به خطی غیر از خط کاتب، گویا در همان حدود و حوالی کتابت شده است. کاتب در مصراع اول رباعی نخست، «نور خرد» را سهواً «نور رخرد» نوشته است.
..
https://b2n.ir/k17970
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چهار خطی
فی رباعی قطبالمحققین خواجه زینالدین اسعد نسوی راست چون نور خرد قبلۀ ایمان تو شد دیو و ملک و پری بفرمان تو شد تو دیدۀ دل روشن و بینا کن و بس چندانک نظر کنی همه آن تو شد وایضاً له با یار دمی گر بنشینی ای دل بر جان غم او را بگزینی ای دل شادی تو چون از رخ…
قصیدۀ زینالدین نسایی
دوست خوبم احسان آسایش یادآور شد که در جُنگ اشعار شمارۀ ۵۳۱۹ کتابخانۀ ملک، قصیدهای بلند از زینالدین نسایی نقل شده است. این جُنگ گویا در قرن دهم هجری گرد آمده و در شناخت شاعران کهن و اشعار آنها، منبعی سودمند است و در بعضی یادداشتهای دیگر، به مفاد آن اشاره شده است. قصیده دارای ۹۱ بیت است و در انتهای آن، بیتی از بابا افضل کاشانی تضمین شده است (ص ۵۱۷-۵۲۲):
ملک الحکماء و الشعراء زینالدین نسایی گوید:
ای دل! یقین بدان که جهان سربهسر بلاست
کآغازت از چه آمد و انجام تا کجاست... الی آخر
(سربهسر در مصراع نخست، سراسر ضبط شده و ما آن را به اصلاح آوردیم).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دوست خوبم احسان آسایش یادآور شد که در جُنگ اشعار شمارۀ ۵۳۱۹ کتابخانۀ ملک، قصیدهای بلند از زینالدین نسایی نقل شده است. این جُنگ گویا در قرن دهم هجری گرد آمده و در شناخت شاعران کهن و اشعار آنها، منبعی سودمند است و در بعضی یادداشتهای دیگر، به مفاد آن اشاره شده است. قصیده دارای ۹۱ بیت است و در انتهای آن، بیتی از بابا افضل کاشانی تضمین شده است (ص ۵۱۷-۵۲۲):
ملک الحکماء و الشعراء زینالدین نسایی گوید:
ای دل! یقین بدان که جهان سربهسر بلاست
کآغازت از چه آمد و انجام تا کجاست... الی آخر
(سربهسر در مصراع نخست، سراسر ضبط شده و ما آن را به اصلاح آوردیم).
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
رکن ابهری و حافظ
ز چارسویِ چمن میدمد نسیم بهشت
مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را
رکنالدین ابهری (د. ۷۴۷ ق)
●
مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را
که باد غالیهسا گشت و خاک عنبربوست
..
کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشت
من شراب فرحبخش و یار حورسرشت
حافظ شیرازی
منبع: مجموعۀ شمارۀ ۵۵۵ آکادمی تاجیکستان، ۱۲۸ر؛ جُنگ اشعار شمارۀ ۲۴۴۶ دانشگاه تهران، ۲۸۱؛ دیوان حافظ، تصحیح قزوینیـ غنی، ۴۱، ۵۵
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ز چارسویِ چمن میدمد نسیم بهشت
مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را
رکنالدین ابهری (د. ۷۴۷ ق)
●
مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را
که باد غالیهسا گشت و خاک عنبربوست
..
کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشت
من شراب فرحبخش و یار حورسرشت
حافظ شیرازی
منبع: مجموعۀ شمارۀ ۵۵۵ آکادمی تاجیکستان، ۱۲۸ر؛ جُنگ اشعار شمارۀ ۲۴۴۶ دانشگاه تهران، ۲۸۱؛ دیوان حافظ، تصحیح قزوینیـ غنی، ۴۱، ۵۵
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
جلال عضد یزدی و حافظ
نسیم غالیهسا گشت و صبح غالیهبار
کجاست ساقی و کو باده؟ گو بیا و بیار
جلال عضد یزدی (د. ۷۳۹ ق)
مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را
که باد غالیهسا گشت و خاک عنبربوست
حافظ شیرازی
●
باغبانا! مکن از گوشۀ باغم بیرون
که من از باغ تو یک میوه نچیدم هرگز
جلال عضد
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود؟
پیشِ پایی به چراغ تو ببینم چه شود؟
حافظ
..
منبع: دیوان جلال عضد، دستنویس ۱۱۸۲ مجلس، ۳، ۸۵ ؛ دیوان حافظ، تصحیح قزوینیـ غنی، ۴۱، ۱۵۴
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نسیم غالیهسا گشت و صبح غالیهبار
کجاست ساقی و کو باده؟ گو بیا و بیار
جلال عضد یزدی (د. ۷۳۹ ق)
مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را
که باد غالیهسا گشت و خاک عنبربوست
حافظ شیرازی
●
باغبانا! مکن از گوشۀ باغم بیرون
که من از باغ تو یک میوه نچیدم هرگز
جلال عضد
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود؟
پیشِ پایی به چراغ تو ببینم چه شود؟
حافظ
..
منبع: دیوان جلال عضد، دستنویس ۱۱۸۲ مجلس، ۳، ۸۵ ؛ دیوان حافظ، تصحیح قزوینیـ غنی، ۴۱، ۱۵۴
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
ملک محمود و حافظ
دانیکه چیست دولت؟ پیوند چون تو یاری
اقبال چیست دیدن؟ روی چو تو نگاری
امروز داد عشرت از نوبهار بستان
سالی دگر که دارد امّید نوبهاری؟
ملک محمود تبریزی (د. ۶۹۶ ق)
●
دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
..
می بیغش است دریاب، وقتی خوش است بشتاب
سال دگر که دارد امّید نوبهاری
حافظ شیرازی
..
منبع: سفینۀ تبریز، چاپ عکسی، ۴۹۶ ؛ دیوان حافظ، تصحیح قزوینیـ غنی، ۲۷۰، ۳۱۰
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دانیکه چیست دولت؟ پیوند چون تو یاری
اقبال چیست دیدن؟ روی چو تو نگاری
امروز داد عشرت از نوبهار بستان
سالی دگر که دارد امّید نوبهاری؟
ملک محمود تبریزی (د. ۶۹۶ ق)
●
دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
..
می بیغش است دریاب، وقتی خوش است بشتاب
سال دگر که دارد امّید نوبهاری
حافظ شیرازی
..
منبع: سفینۀ تبریز، چاپ عکسی، ۴۹۶ ؛ دیوان حافظ، تصحیح قزوینیـ غنی، ۲۷۰، ۳۱۰
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)