چهار خطی
5.11K subscribers
417 photos
10 videos
124 files
1.48K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
اشعار نویافتۀ نرگسی ابهری.pdf
1.6 MB
▪️
«اشعار نویافتۀ نرگسی ابهری»؛ سیدعلی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ ششم (پیاپی ۱۹۲)، بهمن و اسفند ۱۴۰۰، ۴۹-۶۲
‏..
نرگسی ابهری از شاعران قرن نهم و دهم هجری است و نسخه‌های اندکی از دیوانش تا روزگارِ ما باقی مانده است. او شاعری غزل‌پرداز و عاشقانه‌‌سراست و در رباعی و مثنوی نیز دستی داشته است. دیوان نرگسی ابهری به همت حمیدرضا قلیچ خانی تصحیح و در سال ۱۳۷۶ منتشر شده است. تصحیح دیوان، بر مبنای دو دستنویس اصلی (نسخۀ کتابخانۀ ملک و دانشگاه تهران) و دو دستنویسِ تکمیلی صورت گرفته است. دیوان چاپی، فقط چهار رباعی دارد که هر چهار، سرودۀ خاقانی شروانی است. همچنین، فاقد برخی از غزل‌ها و رباعیات شاعر است. ما در دستنویسی از دیوان نرگسی که در ۹۵۹ ق کتابت شده و در کتابخانۀ مونیخ نگهداری می‌شود، ۹۴ بیتِ افزوده (هشت غزل، بیست و سه رباعی، و پنج تک‌بیت) یافت‌ه‌ایم که در مقالۀ حاضر، آن‌ها را عرضه داشته‌ایم.
‏..
#خاقانی

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
کاسه کجا نهم؟
(بخش اول)

بدگوی من ای شاه، بغایی چندند
غیبت نکنم، دول و دغایی چندند
تتماج رخ و قلیه قفایی چندند
زین «کاسه کجا نهم» گدایی چندند!

اثیر اخسیکتی
(درگذشتۀ ۶۰۹ ق)
‏..

اولین بار با اصطلاح «کاسه کجا نهم؟» در رباعی اثیر اخسیکتی آشنا شدم (جُنگ رباعی، ۲۳۷) و از شما چه پنهان که می‌پنداشتم از ساخته‌های ذهن خلاّقِ او در این قبیل حوزه‌های معانی است. بعد از چاپ رباعیات اثیر اخسیکتی در جُنگ رباعی، دانستم که این تعبیر کنایی و شبه مثلی، در عصر او (قرن ششم) رایج بوده و تا قرن هشتم هجری همچنان در متون ادبی به کار می‌رفته است. به نظر می‌رسد که این اصطلاح رندانه، از فرهنگ عامه به ادبیات رسمی وارد شده و در بعضی نقاط ایران (برای مثال: جنوب کرمان، اصفهان و لرستان) به حیات خود تا روزگار ما ادامه داده است.
نخست، شواهدی را که از کاربِرد این اصطلاح در متون نظم و نثر فارسی یافته‌ام، عرضه می‌دارم و سپس در مورد معنا و مصداق آن، بر اساس کتاب‌های امثال و نحوۀ کاربُرد آن در شواهد ادبی، توضیحی خواهم داد. این اصطلاح مثل‌گونه به صورت «کاسه کجا برم» و «کاسه کجا بر» نیز به کار رفته است.
‏..
نخستین شاهد این اصطلاح در حدیقۀ سنایی دیده می‌شود( تصحیح حسینی، ۹۶):
بُلفضولان، برای تمکین را
همه «کاسه کجا نهم» دین را

شاعر هم‌عصر او روحانی غزنوی سمرقندی نیز در سوگندنامۀ خود این تعبیر را در وصف یکی از شاعران آن روزگار به کار بُرده است (جُنگ اشعار ش ۶۵۱ کتابخانۀ سنا، برگ ۹۴ ر):
چهارمین‌شان: «کاسه کجا نهم» بازی (یاری؟)
چراغ مُردۀ دانش، فرزدق تبیان

شاید بهترین و جاندارترین توصیف را در مورد طایفۀ «کاسه کجا نهم»، سوزنی سرقندی به دست داده باشد (دیوان، هزلیات، ۹۳):
نهاده گوش به آواز تعزیت شب و روز
که تا که میرَد یا از کجا بر آید وای
پس آن مصیبت و ماتم به خویشتن گیرد
میان ببندد و گردان شود به گرد سرای
گهی معرّف سازد ز ناکسی خود را
گهی «کجا نهم این کاسه»، گاه نوحه‌سرای
بسی بنالد بر مُردۀ کسان او زار
به آوَخ آوَخ و درد و دریغ و هایاهای

مجیر بیلقانی، شاعر هم‌عصر و رقیب اثیر اخسیکتی، هم چنین تعبیری دارد (دیوان، ۱۱۷)
این فلک فضولی‌ام ـ کاسه کجا برم ـ مرا
بر سرِ خوان همی‌نهد غصّه به‌جای نیشکر

عطار نیشابوری هم دو جا در قصایدش بدان تمثّل جُسته است (دیوان، ۶۷۲، ۷۰۵):
زین خوان اگر فضولی «کاسه کجا برم»
یک لقمه خورد، کاسۀ سر پُر غرور یافت
می‌خواره‌ای که کاسه بدزدد ز خوان من
الحق بود فضولی «کاسه کجا برم»

از شاعران قرن هفتم، کمال اسماعیل اصفهانی گفته است (کلیات خلاق المعانی، ۵۵۴):
آنجا که خوان همّتت آراست روزگار
این هفت طاس گردون، «کاسه کجا بَر»ند

یک قرن بعد از او، امیر خسرو دهلوی گفته است (دیوان، ۶۳۹):
شاهان مجال نیست که سر بر درش نهند
چون من گدا رسیده که «کاسه کجا نهم»

در متون نثر قرن هشتم نیز این تعبیر به کار رفته است. امیر حسینی هروی در گفتاری تمثیلی آورده است (نزهة الارواح، ۴۴):
آگاه باش که من کاسه‌ای بودم. مرا شخصی به هزار هوس مدّتی بر سرِ خود نهاده بود و از آرزویی که داشت، به هرکه می‌رسید، می‌گفت: «کاسه کجا نهم؟». بسیار چون مگس در کاسۀ هر کس فرو می‌رفت و یکی دست در کاسۀ او نمی‌کرد.

در تاریخ فیروزشاهی نیز که در اواسط قرن هشتم تألیف شده، آمده است (ص ۱۳۷):
لاشی چند که ایشان را مخلص و دولتخواه خود می‌دانی و حالی پیش تو «کاسه کجا نهم» و «کوزه کجا نهم» می‌گویند و ریش شانه می‌کنند و جامه‌های خوب می‌پوشند...
‏●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
کاسه کجا نهم؟
(بخش دوم )

مرحوم دهخدا در امثال و حکم، مدخل: «کاسه کجا نهم یا کجا برم» را ثبت کرده و شعر سنایی، کمال اسماعیل، سوزنی (یک بیت) را به عنوان شاهد آورده است؛ به اضافۀ بیت مجیر بیلقانی که به‌رغم مغلوط بودنِ منبع شعر، دهخدا به فراست به ارتباط آن با اصطلاح مذکور پی بُرده است (۳: ۱۱۸۴). همین مدخل در لغت‌نامۀ دهخدا نیز ثبت شده و شاهد آن، بیت سنایی و سه بیت از قصیدۀ سوزنی است (۱۲: ۱۸۰۱۲). به پیروی از دهخدا، اغلب مثل‌نگاران معاصر، این اصطلاح را در شمار امثال به ثبت رسانده‌اند (رک. فرهنگ امثال سخن، ۲: ۸۶۹؛ دوازده هزار مثل فارسی، ۷۷۳؛ فرهنگ بزرگ ضرب‌المثل‌های فارسی، ۲: ۱۴۰۷).
‏..
قدیم‌ترین منبعی که معنی این اصطلاح در آن آمده، فرهنگ برهان قاطع است (۳: ۱۵۶۶): «کنایه از مهمان طفیلی است. یعنی شخصی که هر روز به وسیلۀ شخص دیگر به خانه‌های مردم رود».
وارسته، اصطلاح را به صورت «کاسه کجا بر» ثبت کرده و از قول محاوره‌دانان ایرانی، چنین توضیح داده است (مصطلحات الشعراء، ۶۲۱): «کسی است که ناخوانده بر خوانِ مردم حاضر شود». شاهد مثالی که وارسته آورده، بیت کمال اسماعیل است. مؤلف بهار عجم هم اصطلاح را به همین شکل مدخل کرده، توضیح داده و به همان بیت کمال استناد جُسته (۳: ۱۶۵۹)، اما یادآور شده است که: «متأخران بدین معنی کاسه کجا برم و کاسه کجا نهم به صیغۀ متکلّم استعمال کنند». از این عبارت، هم دانسته می‌شود که «کاسه کجا نهم» در قرن دوازدهم بین ادبا و شاید عامۀ مردم همچنان رایج بوده و هم پیداست که وی از سوابق آن هیچ اطلاعی نداشته است (ایضاً رک. آنندراج، ۲: ۱۰۲۱).
شادروان دهخدا، مثل را مطابق نثر خاص خود چنین توضیح داده است: «بوالفضولانه به نادانی تملّق را در کاری دخالت کردن» (امثال و حکم، همانجا). توضیح آن در لغت‌نامه با تفصیل بیشتری همراه است: «کاهلی که به طمع سود، خود را کاری نماید. طفیلی که در مآتم و مآدب در آید و بی خواهش خداوند خانه، کارهای چپ و بی اندام آن را نیز با قصد نمودن و چشم دیدی و پیاپی پرسیدن کند» (لغت‌نامه، همانجا).
دکتر انوری در معنای مثل چنین گفته است: «هنگامی گویند که کسی بخواهد در کاری دخالت بی‌مورد کند» (فرهنگ امثال سخن، همانجا).
منصور ثروت، سه مدخل برای این اصطلاح تعریف کرده: کاسه کجا برم، کاسه کجابر و کاسه کجا نه، کاسه کجا نهم (فرهنگ کنایات، ۳۸۶-۳۸۷). توضیحات این مدخل‌ها نیز بی کم و کاست از امثال و حکم، لغت‌نامه و بهار عجم اقتباس شده است.
شکورزاده، در تعریف مثل به راهی کاملاً متفاوت و پرت رفته است: «از امثال قدیم است در بیان شک و تردید و دو دلی در اجرای کاری» (دوازده هزار مثل فارسی، همانجا).
‏..
همان طور که گفتیم، احتمال آن دارد که اصطلاح «کاسه کجا نهم» از گفتار مردم کوچه و بازار به فرهنگ رسمی راه یافته باشد. دلیلش علاوه بر اشارۀ وارسته که توضیح اصطلاح را از قول محاوره‌دانان ایرانی آورده، آن است که حیات این اصطلاح در ادبیات مکتوبِ ما به پایان رسیده، ولی در فرهنگ شفاهی به زندگی خود ادامه داده است.
جمال زاده، «کاسه کجا بر» را مدخل کرده و در توضیحش گفته است: «پادو، آدم‌هایی که معمولاً برای خدمات سرپایی و کارهای متفرقه در مواقع غیر عادی مانند عزا و عروسی در مجالس و منازل حضور می‌یابند. امربر، خدمتگار سرپایی» (فرهنگ لغات عامیانه، ۳۱۶). توضیحات او، احتمالاً ناظر به کاربُرد اصطلاح در اصفهان اوایل قرن حاضر است و دگردیسی معنایی آن از طفیلی به پادو، در همین بافت فرهنگی است.
ابوالحسن نجفی نیز که زادۀ اصفهان است، مدخل «کاسه کجا بر» را ثبت کرده :«آن که در مجالس مهمانی یا عزا و عروسی و نظایر اینها، غالباً بی دعوت حاضر شود و خود را پیش اندازد و به خدمات پادوی و امربری پردازد و لفت و لیسی کند و شکمی هم از عزا در آورد» (فرهنگ فارسی عامیانه، ۲: ۱۱۳۰).
این اصطلاح در زبان مردم جنوب کرمان نیز هنوز زنده است و گویند: «کاسه کجا بِهْلُم»، و آن را در مورد افراد چاپلوس و متملّق به کار می‌برند (هزار مثل جیرفتی، ۲۵۵-۲۵۶).
‏●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
کاسه کجا نهم؟
(بخش سوم )

آنچه از توضیحات فرهنگ‌نویسان و مثل‌نگاران بر می‌آید این است که اصطلاح «کاسه کجا نهم» بیشتر در مورد آدم‌های طفیلی به کار می‌رود که ناخوانده به مجالس و منازل می‌روند و خودشان را بر صاحب‌خانه و صاحب‌مجلس تحمیل می‌کنند و با چرب‌زبانی و خوش‌خدمتی، حضور خود را موجّه می‌گردانند. کلمۀ «خوان» که در بعضی شواهد آمده، ارتباط این افراد را با سفره، نشان می‌دهد. روان‌شناسی رفتاریِ این تیپ آدم‌ها در شعر سوزنی به خوبی توصیف شده است: گوش به‌زنگند که کجا و از کدام خانه فریاد و شیونی بر می‌خیزد تا بروند و در مجلس ختم، کاسۀ داغ‌تر از آش شوند و با برنامه‌های نمایشی، خود را ماتم‌زده نشان دهند؛ گویی صاحبِ اصلی عزا ایشانند! در اطراف خودمان هم آدم‌هایی دیده‌ایم که در مجالس عزا، خودسرانه در کار پذیرایی دخالت می‌کنند و از صاحب‌عزا پولی بابت خدمت ناخواسته، می‌گیرند. این حالت بلفضولی و دخالت بی‌جا، در شعر سنایی، مجیر بیلقانی و عطار به خوبی منعکس است.

چنین آدم‌هایی، برای رواج کار خود، زبان‌بازی و خودشیرینی را به حدّ اعلا می‌رسانند. بنابراین، یکی از معانی ضمنی مثل، چاپلوسی و تملّق است و افراد متملّق جزو مصادیق اصطلاح به شمار می‌روند. مؤلف تاریخ فیروزشاهی، بدین وجه مثل توجه داشته و آن را در مورد افرادی به کار بُرده که دور و بر بزرگان می‌پلکند و با خوش‌خدمتی و پاچه‌خاری، به آن‌ها نزدیک می‌شوند و به منافع خود می‌رسند. این نوع افراد در اطراف صاحب‌منصبان زیادند و با این روش‌ها، در حدّ تیم ملی، لفت و لیس می‌‌کنند. برخی از این افراد، کم کم در دستگاه‌های مکنت و قدرت پذیرفته می‌شود و برای پادوی و انجام کارهای ریز و درشت، به کار گرفته می‌شوند.
یک وجه دیگر اصطلاح «کاسه کجا نهم» که بی ارتباط با دو وجه دیگر نیست، حالت گدا صفتی است. اثیر اخسیکتی، امیرخسرو دهلوی و تا حدودی کمال اسماعیل به ارتباط اصطلاح با گدایی توجه داشته‌اند. همۀ گدایان طفیلی نیستند. اما شاید بتوان همه طفیلیان را گدا دانست.

بنابراین، اصطلاح «کاسه کجا نهم» در پیوند تنگاتنگ ویژگی‌هایی چون گدایی، طفیلی‌گری، بلفضولی و دخالت بیجا در کاری که به آدم مربوط نیست، چاپلوسی و تملّق معنا می‌شود و می‌تواند همۀ این معانی را با خود داشته باشند و یا جداگانه در مورد یکی از مصادیق آن‌ها به کار رود.
برداشت من از شواهد ادبی و توضیحات فرهنگ‌ها این است که ریشۀ این اصطلاح در دو چیز می‌تواند باشد: اول، ربطی به کاسۀ گدایان داشته که هر جا مجلس عیش و عزایی بوده، آن را به درِ خانۀ صاحب‌مجلس می‌بُردند و از او می‌پُرسیدند: ظرف خود را کجا بگذارم که از طعام و مال پُر شود. دوم، ناظر به عملکردِ طفیلی‌های حاضر در مجالس است که از صاحب‌مجلس می‌پرسیدند: این کاسه را کجا بگذارم و آن ظرف را کجا ببرم؟ و از این طریق‌، خوش‌خدمتیِ خود را پیش چشم او می‌آوردند که چشم‌داشتِ بعدی آن‌ها، موجّه به نظر آید.
‏●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
لصاحب الدیوان شمس الدنیا و الدین نوّرالله ضریحه
با حکم خدا بجز رضا در نگرفت
با خلق بجز روی و ریا در نگرفت
هر حیله که در تصوّر عقل آمد
کردیم، ولیک با قضا در نگرفت
‏..
منبع: دستنویس شمارۀ ۳۵۲۰ کتابخانۀ لاله‌لی ترکیه، کتاب المفصّل فی صنعة الاعراب، ابوالقاسم محمود زمخشری، کتابت در محرّم سال ۶۷۷ ق، برگ اول
‏..
رباعی، در ظَهر دستنویس، بعد از قتل خواجه شمس‌الدین صاحب‌دیوان به سال ۶۸۳ ق کتابت شده و به نظر می‌رسد از زمان مرگ خواجه چندان دور نباشد. به نام شمس‌الدین جوینی اشعاری در سفینه‌ها و مجموعه‌ها و تذکره‌ها نقل شده است. آقسرایی بیت دوم رباعی را بی نام گوینده در تاریخ خود آورده است (مسامرة الاخبار،‌ ۲۱۲). رباعی در بعضی منابع به خیّام نیز منسوب شده است (تیرتا، شراب رحمانی، ۸۴). از احسان آسایش بابت معرفی این منبع سپاسگزارم.
‏●●

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
اشعار منتخب صاعدای اصفهانی

به رهنمونیِ دوست فاضلم جناب هادی راشد، به اشعارِ شاعری گمنام به نام میرزا محمد هاشم اصفهانی متخلّص به صاعد دست یافتم که در اواخر عهد صفوی می‌زیست. صاعد اصفهانی، سرایندۀ مثنوی لیلی و مجنون (در ۲۹۰۰ بیت) است که به سلطان سلیمان صفوی تقدیم شده است. سلیمان دوم، در سال ۱۱۶۳ هجری قمری به سلطنت رسید، اما سلطنت او چهار ماه بیشتر دوام نیاورد. به احتمال بسیار،‌ شاعر اصل مثنوی را پیش از این تاریخ سروده بوده، و هم‌زمان با روی کار آمدن شاه سلیمان، ابیاتی در ستایش او بدان افزوده و به پادشاه تقدیم کرده، ولی از بخت بدش، عمر حکمرانیِ سلیمان بسیار کوتاه بوده است.

مسوّده‌ای از این مثنوی که در اختیار میرزا ابوطالب صاعق برادر زادۀ شاعر بوده، به سال ۱۱۷۱ ق در نجف کتابت شده است. در این تاریخ، صاعد روی در نقاب خاک کشیده بود و با دعای مخصوص مُردگان از او یاد کرده‌اند. این دستنویس به شمارۀ ۲۶۶۶ در کتابخانۀ مجلس نگه‌داری می‌شود. کاتب، بعد از اتمام مثنوی، چهارده بیت از اشعار سراینده را با عنوان «من لطایف طبع الناظم طاب ثراه» آورده است (ص ۹۹-۱۰۰). وی، همۀ این شعرها را رباعی قلمداد کرده، اما فقط چهار فقرۀ آن رباعی است. متأسفانه ذکر این شاعر را در تذکره‌های موجود نیافتم و منابعی هم که به اختصار از او یاد کرده‌اند، اتکایشان به فهرست کتابخانۀ مجلس بوده است (۸: ۴۲۵).
بیت نخست، در بعضی منابع به روایت متفاوتی نقل شده است (لغت‌نامه، ۷: ۱۰۵۸۵): دردا که روزگار به دردم نمی‌رسد/ برگ خزان به چهرۀ زردم نمی‌رسد.

برگ خزان به چهرۀ زردم نمی‌رسد
مُردم ز درد و یار به دردم نمی‌رسد
آهوی طبل‌خوردۀ صحرای وحشتم
مجنون هزار سال به گردم نمی‌رسد
‏..
در گوشۀ انزوا چنان آسودم
کز خود خبرم نیست که من موجودم
چون مردم دیده من ندیدم خود را
با آنکه تمام عمر با خود بودم
‏..
آبی که سرشتۀ گل انسان است
سرمایه زندگانی انسان است
از حکم خدا رسد چه هنگام رحیل
آن آب حیات، آتش سوزان است
‏..
می‌خواستم از اهل جهان دادرسی
فریادرسم نشد از این قوم کسی
از نالۀ من کوه به فریاد آمد
زین سنگ‌دلان برون نیامد نفسی
‏..
آن‌ها که مطیع امر یزدان باشند
مشغول عبادت از دل و جان باشند
با آنکه به چشم مردمان جا دارند
چون نورِ نظر ز دیده پنهان باشند
‏..
در دل به غیر دیدن رویت هوس نبود
آن‌هم ستاره سوخته را دست‌رس نبود
چندان‌که آشیانه به گلزار ساختم
جایی به دلنشینی کنج قفس نبود
‏..
مو شد سفید و در غم جانانه‌ام هنوز
سرگرم خاک‌بازیِ طفلانه‌ام هنوز
رفتی و همچو شیشه که از می تهی شود
پیچیده است بوی تو در خانه‌ام هنوز
‏..

https://b2n.ir/d17452
‏●●

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
▪️
در گردش افلاک چو کردم نظری
از مردمِ آدمی ندیدم اثری
هرجا که سری بود، فرو رفت به‌خاک
هرجا که خری بود، برآورد سری!
‏..
کشکول شیخ بهایی، دستنویس شمارۀ ۷۸۹۶ دانشگاه تهران، برگ ۱۹۳ ر
‏..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
زین‌الدین قدسی فرماید

هر کار که او بسته شود، بگشاید
در ماه نگر که از کمی بفزاید
شب‌های دراز در غمش می‌نالم
آخر سحری بود که رخ بنماید
‏..
منبع: دستنویس شمارۀ ۴۵۲۵ کتابخانۀ فاتح، تاریخ یمینی، کتابت ۶۹۳ ق، برگ ۱۶۳ پ
‏..
مولانا زین‌الدین قدسی پولادی، از دانشوران عهد ایلخانی است. کاشانی او را «جامع نظم و نثر» خوانده و گفته که در سال ۷۱۴ ق در مازندران به خدمت اولجایتو رسیده است: «چهار قصیده انشاد و املا کرد. یکی به زبان مغولی، دوم به لغت عربی، سیّم به زبان ترکی، چهارم به لفظ فارسی. پادشاه او را نیکو بنواخت و به شرف سیورغامیشی و اصطناع، مخصوص و ممتاز گردانید و فرمود که در اردو ساکن شود». وی سال بعد در سلطانیه به دیدار اولجایتو رفت. «پادشاه، تدریس ابواب البرّ سلطانیه به حُسن رای او تفویض کرد و دو هزار دینار مشاهره و مرسوم تعیین» (تاریخ اولجایتو، ۱۷۶-۱۷۷).
زین‌الدین قدسی پیش از این تاریخ، ملازم قیدوخان (د. ۷۰۲ ق) بود و خواند امیر، رباعیی از زبان او نقل کرده است (تاریخ حبیب السیر، ۳: ۷۳): «از جملۀ افاضل، مولانا زین الدین قدسی ملازم قیدو خان بوده، نظم این رباعی را به وی اسناد می‌نموده‌اند:
اندر ره حق که بنده و شاه یکی است
محبوب مقرّبان درگاه یکی است
بتخانه شدم دوش بتی را دیدم
انگشت برآورده که الله یکی است».
به دلیل کژتابیِ عبارت، بعضی گمان بُرده‌اند که گویندۀ رباعی، قیدوخان بوده است.
یوسف اهل، چندین نامه از «العلامه مولانا زین‌الدین القدسی» نقل کرده است (فرائد غیاثی، ۲: ۵۹۵-۶۰۰). از جملۀ نوشته‌های قدسی، چهار نامۀ عاشقانه است که خطاب به معشوق خود نوشته است (رک. «چهار نامۀ عاشقانه از اواخر قرن هفتم هجری»، حشمت مؤید، مجلۀ ایران شناسی، سال سیزدهم، بهار ۱۳۸۰، ۴۶-۵۳).
‏..
رباعی اول گفتار، در برگ پایانیِ نسخۀ تاریخ یمینی، به احتمال بسیار در همان اوان (اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری)، و در زمان حیات شاعر کتابت شده است. از زین‌الدین قدسی، اشعار پراکنده‌ای در برخی سفینه‌های خطی یافت می‌شود، اما تذکره‌نویسان را به او عنایتی نبوده است. وی از شاعران متوسط قرن هفتم و هشتم است.
‏..
https://b2n.ir/k98723
‏..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
فی رباعی قطب‌المحققین خواجه
زین‌الدین اسعد نسوی راست

چون نور خرد قبلۀ ایمان تو شد
دیو و ملک و پری بفرمان تو شد
تو دیدۀ دل روشن و بینا کن و بس
چندانک نظر کنی همه آن تو شد

وایضاً له
با یار دمی گر بنشینی ای دل
بر جان غم او را بگزینی ای دل
شادی تو چون از رخ خوبش باشد
پس از دگری چگونه بینی ای دل

وایضاً له
سرگشته ز تو عقل بسی خواهد بود
بی آنک بتو دست‌رسی خواهد بود
زین تیره مغاک دستگیر دل من
هم نور تو باشد اَر کسی خواهد بود
‏..
از فتوحاتِ ایّام نوروزی، این سه رباعی از حکیم زین‌الدین نسوی است که به لطف دوست عزیزم احسان آسایش از یک منبع کهن به دست آمد. در مورد این دانشمند ایرانی، اطلاعات چندانی ندارم. وی به احتمال بسیار در نیمۀ اول قرن هفتم هجری می‌زیسته است. در مصنّفات بابا افضل (ص ۶۶۶-۶۷۰) گفتار کوتاهی از او نقل شده است؛ همچنین پاسخ مکتوب او به چند سؤال قاضی رکن‌الدین صفی بیدگلی. در آنجا او را «سلطان الحکماء» نامیده‌اند.
عبدالعزیز کاشانی، دو رباعی و یک قطعه شعر به اسم او نقل کرده که نشان می‌دهد در اواخر قرن هفتم هجری نام او در محافل علمی و ادبی کاشان در میان بوده است (روضة الناظر، برگ ۱۰۷ پ، ۱۱۳ ر، ۳۰۱ ر):
ای عمر عزیز داده بر باد ز جهل
وز بی‌خبری کار اجل داشته سهل
اسباب دو صد ساله سگالیده ز پیش
نایافته از زمانه یک‌ساعته مهل
‏..
برادران صفا را تعارفی ازلی است
که بی وصیلت نام و نشان، نشان بدهند
فراستی است الهی میان اهل هنر
که داد صدق و حقیقت در آن میان بدهند
هنروران به قضایای صورت عقلی
بسا که شرح موالات بی‌زبان بدهند
‏..
در جُستن جام جم جهان پیمودم
روزی ننشستم و شبی نغنودم
ز استاد چو وصف جام جم بشنودم
خود جام جهان‌نمای جم من بودم

همین سه قطعه را اوحدی بلیانی نیز ذیل شرح حال «خواجه زین‌الدین نسایی»‌ آورده و چون چیزی از احوال گوینده نمی‌دانسته، در مورد او با عبارات کلی دو سه خط انشا‌نویسی کرده است (عرفات العاشقین، ۳: ۱۵۳۴). از سه رباعی که ما آوردیم، رباعی سوم در اشعار منسوب به بابا افضل کاشانی دیده می‌شود (دیوان حکیم افضل‌الدین کاشانی، ۹۱). از رباعیاتی که عزیز کاشانی به نام نسوی نقل کرده، رباعی اول، هم به سنایی منسوب است (دیوان، ۱۱۵۱) و هم به بابا افضل (دیوان، ۱۳۴). رباعی دوم را به نام حکیم عمر خیام آورده‌اند و احتمال بسیار دارد، از او باشد (رک. رباعیات خیام و خیامانه‌های پارسی، ۱۹۳).

منبع ما در نقل رباعیات زین‌الدین اسعد نسوی، دستنویس شمارۀ ۳۸۶۹ کتابخانۀ فاتح استانبول است که نسخۀ ارزنده‌ای است از دیوان متنبی و در هوامش آن، منتخبی از شرح واحدی نیشابوری درج شده است. کاتب این دستنویس، احمدبن احمدبن عطا ملقب به جلال ابن دلاّل بخاری است. وی اصل دیوان را در ماه صفر و هوامش آن را در جمادی الآخر سال ۶۶۳ قمری کتابت کرده است. رباعیات نسوی در برگ ۲۲۸ پ بعد از متن اصلی، به خطی غیر از خط کاتب، گویا در همان حدود و حوالی کتابت شده است. کاتب در مصراع اول رباعی نخست، «نور خرد» را سهواً «نور رخرد» نوشته است.
‏..
https://b2n.ir/k17970
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چهار خطی
فی رباعی قطب‌المحققین خواجه زین‌الدین اسعد نسوی راست چون نور خرد قبلۀ ایمان تو شد دیو و ملک و پری بفرمان تو شد تو دیدۀ دل روشن و بینا کن و بس چندانک نظر کنی همه آن تو شد وایضاً له با یار دمی گر بنشینی ای دل بر جان غم او را بگزینی ای دل شادی تو چون از رخ…
قصیدۀ زین‌الدین نسایی

دوست خوبم احسان آسایش یادآور شد که در جُنگ اشعار شمارۀ ۵۳۱۹ کتابخانۀ ملک، قصیده‌ای بلند از زین‌الدین نسایی نقل شده است. این جُنگ گویا در قرن دهم هجری گرد آمده و در شناخت شاعران کهن و اشعار آن‌ها، منبعی سودمند است و در بعضی یادداشت‌های دیگر، به مفاد آن اشاره شده است. قصیده دارای ۹۱ بیت است و در انتهای آن، بیتی از بابا افضل کاشانی تضمین شده است (ص ۵۱۷-۵۲۲):

ملک الحکماء و الشعراء زین‌الدین نسایی گوید:
ای دل! یقین بدان که جهان سربه‌سر بلاست
کآغازت از چه آمد و انجام تا کجاست... الی آخر
(سربه‌سر در مصراع نخست، سراسر ضبط شده و ما آن را به اصلاح آوردیم).

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
رکن ابهری و حافظ‌

ز چارسویِ چمن می‌دمد نسیم بهشت
مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را
رکن‌الدین ابهری (د. ۷۴۷ ق)
‏●

مگر تو شانه ‌زدی زلف عنبرافشان را
که باد غالیه‌سا گشت و خاک عنبربوست
‏..
کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت
من شراب فرح‌بخش و یار حورسرشت
حافظ شیرازی

منبع: مجموعۀ شمارۀ ۵۵۵ آکادمی تاجیکستان، ۱۲۸ر؛ جُنگ اشعار شمارۀ ۲۴۴۶ دانشگاه تهران، ۲۸۱؛ دیوان حافظ، تصحیح قزوینی‌ـ‌ غنی، ۴۱، ۵۵
‏●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
جلال عضد یزدی و حافظ

نسیم غالیه‌سا گشت و صبح غالیه‌بار
کجاست ساقی و کو باده؟ گو بیا و بیار
جلال عضد یزدی (د. ۷۳۹ ق)

مگر تو شانه ‌زدی زلف عنبرافشان را
که باد غالیه‌سا گشت و خاک عنبربوست
حافظ شیرازی
‏●

باغبانا! مکن از گوشۀ باغم بیرون
که من از باغ تو یک میوه نچیدم هرگز
جلال عضد

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود؟
پیشِ پایی به چراغ تو ببینم چه شود؟
حافظ
‏..
منبع: دیوان جلال عضد، دستنویس ۱۱۸۲ مجلس، ۳، ۸۵ ؛ دیوان حافظ، تصحیح قزوینی‌ـ‌ غنی، ۴۱، ۱۵۴
‏●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ملک محمود و حافظ

دانی‌که چیست دولت؟ پیوند چون تو یاری
اقبال چیست دیدن؟ روی چو تو نگاری
امروز داد عشرت از نوبهار بستان
سالی دگر که دارد امّید نوبهاری؟
ملک محمود تبریزی (د. ۶۹۶ ق)
‏●

دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
‏..
می بی‌غش است دریاب، وقتی خوش است بشتاب
سال دگر که دارد امّید نوبهاری
حافظ شیرازی
‏..
منبع: سفینۀ تبریز، چاپ عکسی، ۴۹۶ ؛ دیوان حافظ، تصحیح قزوینی‌ـ‌ غنی، ۲۷۰، ۳۱۰
‏●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نزاری و حافظ

بیار ای باد جان پرور نسیمی از عرق‌چینش
خجل کن نافۀ چین را ز بوی زلف پُرچینش
نزاری قهستانی (د. ۷۲۰ ق)
‏●

ز تاب آتش دوری، شدم غرق عرق چو گل
بیار ای باد شبگیری نسیمی زآن عرق‌چینم
حافظ شیرازی
‏..
منبع: دیوان حکیم نزاری قهستانی، ۱۳۰۱ ؛ دیوان حافظ، تصحیح قزوینی‌ـ‌ غنی، ۲۴۳
‏●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
رفیع لنبانی و حافظ

برون از آنکه ز سودای تو جگر خستیم
بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستیم
رفیع‌الدین مسعود لنبانی (د. ۶۳۰ ق)
‏●

به غیر از آنکه بشد دین و دانش از دستم
بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم
حافظ شیرازی
‏..
منبع: دیوان رفیع‌الدین لنبانی، ۱۸۴ ؛ دیوان حافظ، تصحیح قزوینی‌ـ‌ غنی، ۲۱۴
‏●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
به طاقهای روی بازار خفّافان* و حلّاجان واقع به درِ مسجد شیخ لطف‌الله دو رباعی به خط نسخ‌تعلیق نوشته و خوب، نوشته، این طرفه که خوش نویس عهد/ ۱۱۱۱ ق با علیرضا در عدد موافق آمده، این رباعی از ایشان مسموع شد:

تا خانه‌نشین شدی تو ای دُرِّ خوشاب
پیوسته مراست از غَمَت دیده پُرآب
من خانهٔ دل خراب کردم زِ غَمَت
تو خانه‌نشین شدی و من خانه‌خراب


#مولانا‌علیرضا #استاد‌علیرضا‌عباسی
#علیرضا‌عباسی #تبریز #اصفهان #علیرضا‌عباسی‌تبریزی

پ.ن: به گزارش استاد رفیعی مهرآبادی در کتابِ گران‌سنگِ آثار ملی اصفهان، شوربختانه از این کتابه‌ها اثری نمانده است.
*کفشگران

تذکرۀ نصرآبادی، تذکرة‌الشعرا، به انضمام رسائل، منشآت و اشعار؛ محمّدطاهر نصرآبادی؛ مقدمه، تصحیح و تحشیه محسن ناجی نصرآبادی؛ اساطیر؛ دوره دوجلدی؛ ج۱: ۲۹۷.
آثار ملی اصفهان؛ ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی؛ انجمن آثار ملی؛ ۱۳۵۲: ۶۹۷.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Forwarded from چهار خطی
سفینۀ نوحی ومجموعۀ روحی.pdf
13 MB
▫️
«سفینۀ نوحی و مجموعۀ روحی: بررسی دو سفینۀ کهن فارسی در حوزۀ آناتولی»، سیدعلی میرافضلی، گزارش میراث، دورۀ ۳، سال ۴، شمارۀ سوم و چهارم (۸۸-۸۹)، پاییز و زمستان ۱۳۹۸ {انتشار پاییز ۱۴۰۰}، ۱۴۸-۱۶۰
‏..
مجموعۀ اشعار شمارۀ ۲۳۸ الحاقی کتاب‌خانۀ حالت افندی به دلیل اشتمال بر اشعار عرفانی سنایی، مولانا، عطّار، اوحد کرمانی، عراقی همدانی، سلطان ولد، و غزلیّات سعدی و همام تبریزی و همچنین بخش‌هایی از یک رباعی‌نامۀ کهن پارسی به اسم مجمع الرباعیّات از دیرباز مورد توجّه پژوهشگران بوده‌است. از‌ آنجاکه برخی از اوراق دست‌نویس و ازجمله رقم کاتب در گذر زمان از بین رفته، تاریخ گردآوری و نام گردآورندۀ آن، دانسته نبوده‌است. برخی از اهل فن به قرینۀ نوع خط و مندرجات آن، مجموعۀ مذکور را از یادگاران سدۀ هشتم دانسته‌اند. در مقالۀ حاضر، به کمک مجموعۀ ۵۴۲۶ کتاب‌خانۀ فاتح استانبول و نسخۀ ۱۴۹۷ کتابخانۀ سرز، نام کاتب و گردآورنده و تاریخ دقیق‌تر کتابت دست‌نویس حالت افندی مشخّص شده‌است.
کاتب این دستنویس‌ها، نویسندۀ‌ فاضلی به نام شیخ علی بن دوست‌خدا رفاعی آنقروی است.
‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک
به قلم علی‌بن دوستخدا آنقروی

در مقالۀ «سفینۀ نوحی و مجموعۀ روحی: بررسی دو سفینۀ کهن فارسی در حوزۀ آناتولی»، سه دستنویس از دستنوشته‌های علی بن دوستخدا آنقروی اخلاطی را معرفی کرده‌ام:
- مجموعۀ اشعار شمارۀ ۲۳۸ الحاقی کتابخانۀ حالت افندی (سدۀ هشتم ق)
- مجموعۀ رسایل شمارۀ ۵۴۲۶ کتابخانۀ فاتح استانبول (مورّخ ۷۲۷ ق)
- مرصاد العباد شمارۀ ۱۴۹۷ کتابخانۀ سرز در سلیمانیه (مورخ ۷۲۲ ق)
بعد از نگارش آن مقاله، متوجه شدم که دستنویس شمارۀ F.446 کتابخانۀ دانشگاه استانبول نیز رونوشتی از نسخه‌ای است که علی بن دوستخدا در ذی الحجۀ سال ۷۲۵ ق کتابت کرده است. اصل نسخه، دربردارندۀ منطق الطیر و اسرارنامۀ عطار نیشابوری بوده است. اما رونوشت آن، فقط اسرارنامه را دارد.

دوست خوبم احسان آسایش، به نسخه‌ای دیگر از دستنویس‌های علی بن دوستخدا دست یافت که هم گردآوردۀ آن است و هم کاتبش. علی بن دوستخدا این رساله را اسرار فلک و انوار ملک نام نهاده است و موضوع آن، خواص سنگ‌ها و گیاهان، منافع حیوانات، اوراد و طلسمات و عجایب عالم است. این نسخه، به شمارۀ ۳۶۹۱ در کتابخانۀ ایاصوفیا نگهداری می‌شود و مشتمل بر دو رسالۀ فارسی است: کتاب الخواص و رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک. دو رساله به دو قلم متفاوت و در دورۀ جداگانه کتابت شده و بعداً آن‌ها را به هم ملحق کرده‌اند. در فهرست دستنویس‌های فارسی کتابخانۀ ایاصوفیا (حسینی، ۴۲۳-۴۲۴) فقط رسالۀ اول که به قلمی متأخّر است، معرفی شده و به رسالۀ دوم که رسالۀ مهم‌تری است، اشاره‌ای نرفته است. من حدس می‌زنم که فهرست‌نگار موفق به رؤیت نسخه نشده و آن را بر اساس برگه‌دان‌ها و فهرست‌های اولیۀ کتابخانه فهرست کرده است. چند برگ از آغاز رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک ساقط شده و شاید همین موضوع، باعث نادیده گرفته شدن آن شده باشد.

علی بن دوستخدا تدوین و کتابت رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک را روز دوشنبه هجدهم محرم سال ۷۲۰ قمری به پایان بُرده است. رقم او در پایان نسخه، چنین است:
تمام شد اسرار فلک و انوار ملک در زاویۀ خود بفرّخی و فیروزی بطالع سعد روز دوشنبه هجدهم ماه مبارک محرّم سال هفتصد و بیستم از هجرت سیّد المرسلین محمّد رسول الله بر دست بندۀ ضعیف نحیف محتاج برحمت خداوند لطیف شیخ علی بن دوست‌خدا بن خواجه ابن حاجی قماری الرفاعی الانقری جدّه الاخلاطی.

ویژگی‌های کتابتی این نسخه دقیقاً مشابه آن سه نسخۀ دیگر است و کاتب در استفاده از رنگ سرخ بسیار با سلیقه و با حوصله بوده و نوع خطش نیز همان خط نسخ خاص اوست، با همان طرز مسطربندی.

رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک در کنار سه نسخۀ دیگر، مؤیّد مطالعات متنوّع مؤلف در حوزه‌های مختلف علوم از ادبیات و دین و فلسفه و حکمت و عرفان و نجوم و علوم غریبه است و اغلب آنچه کتابت کرده به زبان فارسی است. در این رساله، نقل قول‌های زیادی از آثار مؤلفین دیگر شده و رسالۀ او را تا حدودی می‌توان ترکیب و تلفیق آراء نویسندگان پیشین دانست تا تألیف یک اثر دست اول. منابعی که علی‌بن دوست‌خدا در رسالۀ خود از آن‌ها نام بُرده عبارتند از: عجایب المخلوقات نجیب‌الدین همدانی، زاد المسافرین، نوامیس افلاطون، سرّ مکتوم امام فخر رازی، تحفة الملوک، حاوی زکریای رازی، رسائل اخوان الصّفا، کتاب السّموم ابن بطریق، طلسمات ابوذاطیس بابلی، خواص جالینوس، تنکلوشاء کبیر، کتاب سمیطاس ارطاطالیس، یواقیت المواقیت، طب اهل بیت، کتاب فلاحت، کتاب ابدان، کتاب حفظ صحّت، ذخیرۀ خوارزمشاهی، کیمیاء اطعمه، کتاب فلاحت ارسطاطالیس، ادویۀ مفردۀ جالینوس، مدخل کبیر ابوجعفر بن محمد المنجّم، آثار جاحظ، ملح الممالحه (ابن ناقیا؟)، کتاب الشامل.
رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک، در کنار رسالۀ معجزات رسول که در مجموعۀ کتابخانۀ فاتح آمده، دومین رساله‌ای است که از علی‌بن دوستخدا به زبان فارسی باقی مانده و در خورِ بررسی است.
از نکات جالب رساله، درج نُه رباعی فارسی در آن است که در یادداشت بعدی، متن آن‌ها را خواهیم آورد.
‏..
https://b2n.ir/f57390
‏..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک

همان‌طور که در انتهای یادداشت پیشین آمد، در رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک نُه رباعی فارسی وجود دارد که ممکن است برخی از آن‌ها سرودۀ مؤلف یعنی علی‌بن دوستخدا باشد. همۀ این رباعیات در ثلث اول رساله جای گرفته و در بقیۀ رساله، از شعر فارسی اثری نیست. موضوع همۀ این رباعیات، عشق است و ممکن است منبع مؤلف در نقل آن‌ها، نزهة المجالس جمال خلیل شروانی باشد.

۱) این رباعی رفیع، در ربیع بدیع منیع آمد. بیت
از بوی بهار عشق، رنگی دارد
هر مرغ به زیر چنگ، چنگی دارد
آن‌کس که نبست سنگ عشقی بر دل
در موسم گل، نه دل که سنگی دارد!
(برگ ۴۳ر)

۲) بیت
سردفتر عالم معانی عشق است
وآرایش جان و زندگانی عشق است
در دور سپهر پیر بی عشق مباش
کآن آتش ایّام جوانی عشق است

۳) بیت
در راه هوا چو گشت صادق معشوق
با عاشق خود شود موافق معشوق
در عشق نبود حالتی خوشتر از آنک
معشوق شود عاشق و عاشق معشوق
(برگ ۴۶ر)

‏۴)
چون باد، سفر رای کنم در طلبت
چون آب، ز سر پای کنم در طلبت
تا خاک کف پای تو بوسم هر دم
بر آتش غم جای کنم در طلبت
(برگ ۴۷ر)

‏۵)
در عالم ارواح بود مایۀ عشق
بوده‌ست ز لطف در ازل دایۀ عشق
مانندۀ خورشید همه جان گردد
آن‌کس که فتاد بر سرش سایۀ عشق
(برگ ۴۸ر)

۶) شعر
از دیده اگر نه خون روان داشتمی
رازت ز جهان چو جان نهان داشتمی
ور زآنکه نبودی دم سرد و رخ زرد
رازت نه ز دل نهان، ز جان داشتمی

۷) آخر
عاشق باید که جمله جان‌باز بود
هر لحظه ز عشق در دم گاز بود
از سوز دل ارچه هر دمش ساز بود
جانش باید که پردۀ راز بود
(برگ ۵۴پ)

۸) بیت
در وعده چو روزگار کاهد جانم
ای دوست!‍ از انتظار خود برهانم
تو فصل قرار وعده تا کی گویی
من نامۀ انتظار تا کی خوانم؟

۹) آخر
جانا! همه در شمار تو بودم دوش
در وعده و در قرار تو بودم دوش
چون چرخ گشاده‌ چشم و گردیده به سر
تا روز در انتظار تو بودم دوش
(برگ ۵۵ر)

توضیحات.
رباعی ۱. تا ‌آنجا که جُستم، رباعی را در هیچ منبع دیگری نیافتم. با توجه به عبارت قبل از آن، ممکن است از خود نویسنده باشد.
رباعی ۲. رباعی در نزهة المجالس به اسم شیخ حسین سقّا نقل شده (ص ۲۰۶، ش ۷۴۶). در مصراع چهارم به جای «کآن آتش»، «کآسایش» آمده که لفظ مناسب‌تری است و احتمال بدخوانی علی بن دوستخدا وجود دارد. مصراع اول رباعی در این رباعی منسوب به خیام دیده می‌شود (انیس الوحدة، ۲۵۰):
سردفتر عالم معانی عشق است
شه‌بیت قصیدۀ جوانی عشق است
ای آنکه خبر نداری از عالم عشق
این قدر بدان که زندگانی عشق است
در این ردیف و قافیه، این رباعی که در یکی از نسخ کهن مرصاد العباد آمده (ص ۱۲، پانویس ۴) نیز قبل ذکر است:
نوباوۀ گلبن جوانی عشق است
سرمایۀ عمر جاودانی عشق است
چون خضر گر آب زندگانی خواهی
سرچشمۀ آب زندگانی عشق است
اتفاقاً در دستنویس شمارۀ ۱۴۹۷ کتابخانۀ سرز ترکیه که کتابت شدۀ همین علی بن دوستخداست، این رباعی موجود است (برگ ۴پ).
رباعی ۳. در نزهة المجالس به اسم اشهری نیشابوری است (ص ۲۱۰، ش ۷۸۳).
رباعی ۴. رباعی لطیفی است و در مصاریع ‌آن عناصر اربعه به ظرافت مورد استفاده قرار گرفته است. گویندۀ آن شناسایی نشد.
رباعی ۵. در نزهة المجالس (ص ۲۰۳، ش ۷۲۲) بی نام گوینده.
رباعی ۶. منسوب به مهستی گنجوی است (سفینۀ تبریز، ۵۹۹)؛ و در نزهة المجالس (ص ۴۶۷، ش ۲۹۳۳) بدون ذکر سراینده.
رباعی ۷-۹. در منبع دیگری یافت نشد.
‏..
https://b2n.ir/z43854
‏..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات امیدی تهرانی

دیوان امیدی رازی، تصحیح سعید شفیعیون، قم، انتشارات ادبیات، ۱۴۰۰ ش
‏..
سعدالدین مسعود ارجاسب رازی متخلّص به امیدی (درگذشتۀ ۹۳۰ ق)، یکی از قصیده‌سرایان اوایل قرن دهم هجری است و قصاید او در بسیاری از سفینه‌های شعر در سدۀ دهم و یازدهم نقل شده است. دکتر سعید شفیعیون، دیوان امیدی رازی را بر مبنای ۳۵ نسخه خطی متعلّق به کتابخانه‌های ایران و ترکیه تصحیح و منتشر کرده است. این دیوان، مشتمل بر ۱۷ قصیده، دو مثنوی کوتاه، پنج غزل، شش مطلع (تک بیت)، چهار قطعه، سه معمّا و ۲۸ رباعی است. بخش آخر دیوان نیز به اشعار پراکندۀ منسوب اختصاص دارد که ده بیت بیشتر نیست. مجموع این اشعار بالغ بر ۱۰۹۲ بیت است.

دکر شفیعیون، کار تصحیح دیوان امیدی را با دقت و وسواس و تتبع بسیار به انجام رسانده است. گردآوری ۴۰ دستنویس برای تصحیح دیوان یکی از شاعران نه چندان مطرح تاریخ ادبیات فارسی، بسیار درس‌آموز است و نشان می‌دهد که تفاوت میان پژوهشگرانی که کارشان را جدی می‌گیرند و آدم‌هایی که می‌خواهند فقط رزومۀ خود را تکمیل کنند، کجاست. مقدمۀ کتاب بسیار جامع و خواندنی است و نویسنده همۀ زوایای تاریخی و ادبی پیرامون شخصیت شاعر را کاوش و بررسی کرده است.

با اینکه امیدی شاعری قصیده‌سرا محسوب می‌شود، بیشترین تعداد اشعار او را (نه از جنبۀ بیت‌شمار) رباعی تشکیل می‌دهد. پیشتر نگارنده ۲۷ رباعی امیدی را در کتاب جُنگ رباعی گردآوری کرده بود. در این چند سال، چند نسخۀ دیگر نیز به کف آمد که همۀ آن‌ها جز یکی در تصحیح حاضر مورد استفاده بوده است. در مجموعۀ شمارۀ ۵۷۹ کتابخانۀ لالا اسماعیل ترکیه که در سدۀ یازدهم یا دوازدهم هجری قمری کتابت شده، بخشی نیز به اشعار امیدی اختصاص دارد (برگ ۴۲ر-۶۳پ).

چند نکته در مورد رباعیات امیدی به ذهنم می‌رسد که تقدیم حضور می‌دارد. رباعی (دیوان امیدی، ۲۷۶، جُنگ رباعی، ۵۹۴):
عقل عقلا منکر حس کی گردد
زر از حسد حسود مس کی گردد
نامرد سگ است و مرد دریای محیط
دریا به دهان سگ نجس کی گردد
در بعضی نسخ دیوان کاتبی نیشابوری هم دیده شده است (دستنویس ۴۵۸۶ دانشگاه تهران، ۸۹۳ ق، ۱۱۸) و به پوریای ولی هم منسوب است (رباعیات، ۸۸).
‏..
در رباعی زیر (دیوان، ۲۷۸؛ جُنگ رباعی، ۵۹۶):
ای گشته بساط عالم از عدل تو طی
مگذار که نوبهار ما گردد دی
ورنه به حدود روم از کورۀ ری
هر کو نرود، وای به وی، وای به وی!
در دستنویس لالاسماعیل (برگ ۶۲پ)، در مصراع نخست، به جای «عالم»، «ظلم» قید شده و به نظر می‌رسد همین ضبط درست است و عالم در نسخ دیگر، احتمالاً تحریف شدۀ «ظالم» است. بنده خود در جُنگ رباعی همین ضبط تحریف شده را درج کرده بودم.
‏..
رباعی زیر (دیوان، ۲۷۶):
نه از خله و نه از خلا خیزد عشق
نه نیز ز صحبت ملا خیزد عشق
نه از خلۀ میان پا خیزد عشق
تا در نخلایی ز کجا خیزد عشق
در هفت اقلیم به اسم شیخ شهاب‌الدین علی رازی است (۲: ۱۲۰۲). در مصراع چهارم، معنی «در نخلایی» را متوجه نشدم و مصحّح نیز توضیحی در مورد آن نداده است. خانم طیّه احتمال داده که این کلمه «در نخلانی» باشد. در هفت اقلیم هم «در نخلانی» است. این ضبط، به ذهن نزدیک‌تر است، اما ابهام آن همچنان باقی است. شاید در اصل «تا دل نخلانی» بوده است. والله اعلم!
‏..
رباعی زیر که در دستنویس روان‌کوشکو بوده (برگ ۴۰پ) معلوم نیست به چه علّت از نگاه مصحّح فاضل دور مانده است. ما آن را در دستنویس لالااسماعیل (برگ ۶۳پ) نیز یافتیم و رباعی را به ضبط این دستنویس نقل می‌کنیم:
مستی اگر از بی‌خردی بستیزد
در اهل خرد ز بی‌خودی آویزد
یک جرعه دهد، ولیک نیمی ریزد
پیداست کزآن جرعه چه مستی خیزد
‏..

نکتۀ جالب در مورد رباعیات امیدی، چهارقافیه‌ای بودنِ اغلب آن‌هاست (۱۸ رباعی از ۲۹ رباعی) که به نظر می‌رسد یک گرایش سبکی در برخی از شاعران آن دوران بوده است. در رباعیات سایل نهاوندی که از هم‌عصران اوست نیز این گرایش دیده می‌شود (رک. جُنگ رباعی، ۶۰۱-۶۰۶).
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4