نزاری و حافظ
بیار ای باد جان پرور نسیمی از عرقچینش
خجل کن نافۀ چین را ز بوی زلف پُرچینش
نزاری قهستانی (د. ۷۲۰ ق)
●
ز تاب آتش دوری، شدم غرق عرق چو گل
بیار ای باد شبگیری نسیمی زآن عرقچینم
حافظ شیرازی
..
منبع: دیوان حکیم نزاری قهستانی، ۱۳۰۱ ؛ دیوان حافظ، تصحیح قزوینیـ غنی، ۲۴۳
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بیار ای باد جان پرور نسیمی از عرقچینش
خجل کن نافۀ چین را ز بوی زلف پُرچینش
نزاری قهستانی (د. ۷۲۰ ق)
●
ز تاب آتش دوری، شدم غرق عرق چو گل
بیار ای باد شبگیری نسیمی زآن عرقچینم
حافظ شیرازی
..
منبع: دیوان حکیم نزاری قهستانی، ۱۳۰۱ ؛ دیوان حافظ، تصحیح قزوینیـ غنی، ۲۴۳
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
رفیع لنبانی و حافظ
برون از آنکه ز سودای تو جگر خستیم
بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستیم
رفیعالدین مسعود لنبانی (د. ۶۳۰ ق)
●
به غیر از آنکه بشد دین و دانش از دستم
بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم
حافظ شیرازی
..
منبع: دیوان رفیعالدین لنبانی، ۱۸۴ ؛ دیوان حافظ، تصحیح قزوینیـ غنی، ۲۱۴
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
برون از آنکه ز سودای تو جگر خستیم
بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستیم
رفیعالدین مسعود لنبانی (د. ۶۳۰ ق)
●
به غیر از آنکه بشد دین و دانش از دستم
بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم
حافظ شیرازی
..
منبع: دیوان رفیعالدین لنبانی، ۱۸۴ ؛ دیوان حافظ، تصحیح قزوینیـ غنی، ۲۱۴
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین (ج.ط نژند)
به طاقهای روی بازار خفّافان* و حلّاجان واقع به درِ مسجد شیخ لطفالله دو رباعی به خط نسختعلیق نوشته و خوب، نوشته، این طرفه که خوش نویس عهد/ ۱۱۱۱ ق با علیرضا در عدد موافق آمده، این رباعی از ایشان مسموع شد:
تا خانهنشین شدی تو ای دُرِّ خوشاب
پیوسته مراست از غَمَت دیده پُرآب
من خانهٔ دل خراب کردم زِ غَمَت
تو خانهنشین شدی و من خانهخراب
#مولاناعلیرضا #استادعلیرضاعباسی
#علیرضاعباسی #تبریز #اصفهان #علیرضاعباسیتبریزی
پ.ن: به گزارش استاد رفیعی مهرآبادی در کتابِ گرانسنگِ آثار ملی اصفهان، شوربختانه از این کتابهها اثری نمانده است.
*کفشگران
تذکرۀ نصرآبادی، تذکرةالشعرا، به انضمام رسائل، منشآت و اشعار؛ محمّدطاهر نصرآبادی؛ مقدمه، تصحیح و تحشیه محسن ناجی نصرآبادی؛ اساطیر؛ دوره دوجلدی؛ ج۱: ۲۹۷.
آثار ملی اصفهان؛ ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی؛ انجمن آثار ملی؛ ۱۳۵۲: ۶۹۷.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
تا خانهنشین شدی تو ای دُرِّ خوشاب
پیوسته مراست از غَمَت دیده پُرآب
من خانهٔ دل خراب کردم زِ غَمَت
تو خانهنشین شدی و من خانهخراب
#مولاناعلیرضا #استادعلیرضاعباسی
#علیرضاعباسی #تبریز #اصفهان #علیرضاعباسیتبریزی
پ.ن: به گزارش استاد رفیعی مهرآبادی در کتابِ گرانسنگِ آثار ملی اصفهان، شوربختانه از این کتابهها اثری نمانده است.
*کفشگران
تذکرۀ نصرآبادی، تذکرةالشعرا، به انضمام رسائل، منشآت و اشعار؛ محمّدطاهر نصرآبادی؛ مقدمه، تصحیح و تحشیه محسن ناجی نصرآبادی؛ اساطیر؛ دوره دوجلدی؛ ج۱: ۲۹۷.
آثار ملی اصفهان؛ ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی؛ انجمن آثار ملی؛ ۱۳۵۲: ۶۹۷.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
Forwarded from چهار خطی
سفینۀ نوحی ومجموعۀ روحی.pdf
13 MB
▫️
«سفینۀ نوحی و مجموعۀ روحی: بررسی دو سفینۀ کهن فارسی در حوزۀ آناتولی»، سیدعلی میرافضلی، گزارش میراث، دورۀ ۳، سال ۴، شمارۀ سوم و چهارم (۸۸-۸۹)، پاییز و زمستان ۱۳۹۸ {انتشار پاییز ۱۴۰۰}، ۱۴۸-۱۶۰
..
مجموعۀ اشعار شمارۀ ۲۳۸ الحاقی کتابخانۀ حالت افندی به دلیل اشتمال بر اشعار عرفانی سنایی، مولانا، عطّار، اوحد کرمانی، عراقی همدانی، سلطان ولد، و غزلیّات سعدی و همام تبریزی و همچنین بخشهایی از یک رباعینامۀ کهن پارسی به اسم مجمع الرباعیّات از دیرباز مورد توجّه پژوهشگران بودهاست. از آنجاکه برخی از اوراق دستنویس و ازجمله رقم کاتب در گذر زمان از بین رفته، تاریخ گردآوری و نام گردآورندۀ آن، دانسته نبودهاست. برخی از اهل فن به قرینۀ نوع خط و مندرجات آن، مجموعۀ مذکور را از یادگاران سدۀ هشتم دانستهاند. در مقالۀ حاضر، به کمک مجموعۀ ۵۴۲۶ کتابخانۀ فاتح استانبول و نسخۀ ۱۴۹۷ کتابخانۀ سرز، نام کاتب و گردآورنده و تاریخ دقیقتر کتابت دستنویس حالت افندی مشخّص شدهاست.
کاتب این دستنویسها، نویسندۀ فاضلی به نام شیخ علی بن دوستخدا رفاعی آنقروی است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
«سفینۀ نوحی و مجموعۀ روحی: بررسی دو سفینۀ کهن فارسی در حوزۀ آناتولی»، سیدعلی میرافضلی، گزارش میراث، دورۀ ۳، سال ۴، شمارۀ سوم و چهارم (۸۸-۸۹)، پاییز و زمستان ۱۳۹۸ {انتشار پاییز ۱۴۰۰}، ۱۴۸-۱۶۰
..
مجموعۀ اشعار شمارۀ ۲۳۸ الحاقی کتابخانۀ حالت افندی به دلیل اشتمال بر اشعار عرفانی سنایی، مولانا، عطّار، اوحد کرمانی، عراقی همدانی، سلطان ولد، و غزلیّات سعدی و همام تبریزی و همچنین بخشهایی از یک رباعینامۀ کهن پارسی به اسم مجمع الرباعیّات از دیرباز مورد توجّه پژوهشگران بودهاست. از آنجاکه برخی از اوراق دستنویس و ازجمله رقم کاتب در گذر زمان از بین رفته، تاریخ گردآوری و نام گردآورندۀ آن، دانسته نبودهاست. برخی از اهل فن به قرینۀ نوع خط و مندرجات آن، مجموعۀ مذکور را از یادگاران سدۀ هشتم دانستهاند. در مقالۀ حاضر، به کمک مجموعۀ ۵۴۲۶ کتابخانۀ فاتح استانبول و نسخۀ ۱۴۹۷ کتابخانۀ سرز، نام کاتب و گردآورنده و تاریخ دقیقتر کتابت دستنویس حالت افندی مشخّص شدهاست.
کاتب این دستنویسها، نویسندۀ فاضلی به نام شیخ علی بن دوستخدا رفاعی آنقروی است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک
به قلم علیبن دوستخدا آنقروی
در مقالۀ «سفینۀ نوحی و مجموعۀ روحی: بررسی دو سفینۀ کهن فارسی در حوزۀ آناتولی»، سه دستنویس از دستنوشتههای علی بن دوستخدا آنقروی اخلاطی را معرفی کردهام:
- مجموعۀ اشعار شمارۀ ۲۳۸ الحاقی کتابخانۀ حالت افندی (سدۀ هشتم ق)
- مجموعۀ رسایل شمارۀ ۵۴۲۶ کتابخانۀ فاتح استانبول (مورّخ ۷۲۷ ق)
- مرصاد العباد شمارۀ ۱۴۹۷ کتابخانۀ سرز در سلیمانیه (مورخ ۷۲۲ ق)
بعد از نگارش آن مقاله، متوجه شدم که دستنویس شمارۀ F.446 کتابخانۀ دانشگاه استانبول نیز رونوشتی از نسخهای است که علی بن دوستخدا در ذی الحجۀ سال ۷۲۵ ق کتابت کرده است. اصل نسخه، دربردارندۀ منطق الطیر و اسرارنامۀ عطار نیشابوری بوده است. اما رونوشت آن، فقط اسرارنامه را دارد.
دوست خوبم احسان آسایش، به نسخهای دیگر از دستنویسهای علی بن دوستخدا دست یافت که هم گردآوردۀ آن است و هم کاتبش. علی بن دوستخدا این رساله را اسرار فلک و انوار ملک نام نهاده است و موضوع آن، خواص سنگها و گیاهان، منافع حیوانات، اوراد و طلسمات و عجایب عالم است. این نسخه، به شمارۀ ۳۶۹۱ در کتابخانۀ ایاصوفیا نگهداری میشود و مشتمل بر دو رسالۀ فارسی است: کتاب الخواص و رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک. دو رساله به دو قلم متفاوت و در دورۀ جداگانه کتابت شده و بعداً آنها را به هم ملحق کردهاند. در فهرست دستنویسهای فارسی کتابخانۀ ایاصوفیا (حسینی، ۴۲۳-۴۲۴) فقط رسالۀ اول که به قلمی متأخّر است، معرفی شده و به رسالۀ دوم که رسالۀ مهمتری است، اشارهای نرفته است. من حدس میزنم که فهرستنگار موفق به رؤیت نسخه نشده و آن را بر اساس برگهدانها و فهرستهای اولیۀ کتابخانه فهرست کرده است. چند برگ از آغاز رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک ساقط شده و شاید همین موضوع، باعث نادیده گرفته شدن آن شده باشد.
علی بن دوستخدا تدوین و کتابت رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک را روز دوشنبه هجدهم محرم سال ۷۲۰ قمری به پایان بُرده است. رقم او در پایان نسخه، چنین است:
تمام شد اسرار فلک و انوار ملک در زاویۀ خود بفرّخی و فیروزی بطالع سعد روز دوشنبه هجدهم ماه مبارک محرّم سال هفتصد و بیستم از هجرت سیّد المرسلین محمّد رسول الله بر دست بندۀ ضعیف نحیف محتاج برحمت خداوند لطیف شیخ علی بن دوستخدا بن خواجه ابن حاجی قماری الرفاعی الانقری جدّه الاخلاطی.
ویژگیهای کتابتی این نسخه دقیقاً مشابه آن سه نسخۀ دیگر است و کاتب در استفاده از رنگ سرخ بسیار با سلیقه و با حوصله بوده و نوع خطش نیز همان خط نسخ خاص اوست، با همان طرز مسطربندی.
رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک در کنار سه نسخۀ دیگر، مؤیّد مطالعات متنوّع مؤلف در حوزههای مختلف علوم از ادبیات و دین و فلسفه و حکمت و عرفان و نجوم و علوم غریبه است و اغلب آنچه کتابت کرده به زبان فارسی است. در این رساله، نقل قولهای زیادی از آثار مؤلفین دیگر شده و رسالۀ او را تا حدودی میتوان ترکیب و تلفیق آراء نویسندگان پیشین دانست تا تألیف یک اثر دست اول. منابعی که علیبن دوستخدا در رسالۀ خود از آنها نام بُرده عبارتند از: عجایب المخلوقات نجیبالدین همدانی، زاد المسافرین، نوامیس افلاطون، سرّ مکتوم امام فخر رازی، تحفة الملوک، حاوی زکریای رازی، رسائل اخوان الصّفا، کتاب السّموم ابن بطریق، طلسمات ابوذاطیس بابلی، خواص جالینوس، تنکلوشاء کبیر، کتاب سمیطاس ارطاطالیس، یواقیت المواقیت، طب اهل بیت، کتاب فلاحت، کتاب ابدان، کتاب حفظ صحّت، ذخیرۀ خوارزمشاهی، کیمیاء اطعمه، کتاب فلاحت ارسطاطالیس، ادویۀ مفردۀ جالینوس، مدخل کبیر ابوجعفر بن محمد المنجّم، آثار جاحظ، ملح الممالحه (ابن ناقیا؟)، کتاب الشامل.
رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک، در کنار رسالۀ معجزات رسول که در مجموعۀ کتابخانۀ فاتح آمده، دومین رسالهای است که از علیبن دوستخدا به زبان فارسی باقی مانده و در خورِ بررسی است.
از نکات جالب رساله، درج نُه رباعی فارسی در آن است که در یادداشت بعدی، متن آنها را خواهیم آورد.
..
https://b2n.ir/f57390
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
به قلم علیبن دوستخدا آنقروی
در مقالۀ «سفینۀ نوحی و مجموعۀ روحی: بررسی دو سفینۀ کهن فارسی در حوزۀ آناتولی»، سه دستنویس از دستنوشتههای علی بن دوستخدا آنقروی اخلاطی را معرفی کردهام:
- مجموعۀ اشعار شمارۀ ۲۳۸ الحاقی کتابخانۀ حالت افندی (سدۀ هشتم ق)
- مجموعۀ رسایل شمارۀ ۵۴۲۶ کتابخانۀ فاتح استانبول (مورّخ ۷۲۷ ق)
- مرصاد العباد شمارۀ ۱۴۹۷ کتابخانۀ سرز در سلیمانیه (مورخ ۷۲۲ ق)
بعد از نگارش آن مقاله، متوجه شدم که دستنویس شمارۀ F.446 کتابخانۀ دانشگاه استانبول نیز رونوشتی از نسخهای است که علی بن دوستخدا در ذی الحجۀ سال ۷۲۵ ق کتابت کرده است. اصل نسخه، دربردارندۀ منطق الطیر و اسرارنامۀ عطار نیشابوری بوده است. اما رونوشت آن، فقط اسرارنامه را دارد.
دوست خوبم احسان آسایش، به نسخهای دیگر از دستنویسهای علی بن دوستخدا دست یافت که هم گردآوردۀ آن است و هم کاتبش. علی بن دوستخدا این رساله را اسرار فلک و انوار ملک نام نهاده است و موضوع آن، خواص سنگها و گیاهان، منافع حیوانات، اوراد و طلسمات و عجایب عالم است. این نسخه، به شمارۀ ۳۶۹۱ در کتابخانۀ ایاصوفیا نگهداری میشود و مشتمل بر دو رسالۀ فارسی است: کتاب الخواص و رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک. دو رساله به دو قلم متفاوت و در دورۀ جداگانه کتابت شده و بعداً آنها را به هم ملحق کردهاند. در فهرست دستنویسهای فارسی کتابخانۀ ایاصوفیا (حسینی، ۴۲۳-۴۲۴) فقط رسالۀ اول که به قلمی متأخّر است، معرفی شده و به رسالۀ دوم که رسالۀ مهمتری است، اشارهای نرفته است. من حدس میزنم که فهرستنگار موفق به رؤیت نسخه نشده و آن را بر اساس برگهدانها و فهرستهای اولیۀ کتابخانه فهرست کرده است. چند برگ از آغاز رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک ساقط شده و شاید همین موضوع، باعث نادیده گرفته شدن آن شده باشد.
علی بن دوستخدا تدوین و کتابت رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک را روز دوشنبه هجدهم محرم سال ۷۲۰ قمری به پایان بُرده است. رقم او در پایان نسخه، چنین است:
تمام شد اسرار فلک و انوار ملک در زاویۀ خود بفرّخی و فیروزی بطالع سعد روز دوشنبه هجدهم ماه مبارک محرّم سال هفتصد و بیستم از هجرت سیّد المرسلین محمّد رسول الله بر دست بندۀ ضعیف نحیف محتاج برحمت خداوند لطیف شیخ علی بن دوستخدا بن خواجه ابن حاجی قماری الرفاعی الانقری جدّه الاخلاطی.
ویژگیهای کتابتی این نسخه دقیقاً مشابه آن سه نسخۀ دیگر است و کاتب در استفاده از رنگ سرخ بسیار با سلیقه و با حوصله بوده و نوع خطش نیز همان خط نسخ خاص اوست، با همان طرز مسطربندی.
رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک در کنار سه نسخۀ دیگر، مؤیّد مطالعات متنوّع مؤلف در حوزههای مختلف علوم از ادبیات و دین و فلسفه و حکمت و عرفان و نجوم و علوم غریبه است و اغلب آنچه کتابت کرده به زبان فارسی است. در این رساله، نقل قولهای زیادی از آثار مؤلفین دیگر شده و رسالۀ او را تا حدودی میتوان ترکیب و تلفیق آراء نویسندگان پیشین دانست تا تألیف یک اثر دست اول. منابعی که علیبن دوستخدا در رسالۀ خود از آنها نام بُرده عبارتند از: عجایب المخلوقات نجیبالدین همدانی، زاد المسافرین، نوامیس افلاطون، سرّ مکتوم امام فخر رازی، تحفة الملوک، حاوی زکریای رازی، رسائل اخوان الصّفا، کتاب السّموم ابن بطریق، طلسمات ابوذاطیس بابلی، خواص جالینوس، تنکلوشاء کبیر، کتاب سمیطاس ارطاطالیس، یواقیت المواقیت، طب اهل بیت، کتاب فلاحت، کتاب ابدان، کتاب حفظ صحّت، ذخیرۀ خوارزمشاهی، کیمیاء اطعمه، کتاب فلاحت ارسطاطالیس، ادویۀ مفردۀ جالینوس، مدخل کبیر ابوجعفر بن محمد المنجّم، آثار جاحظ، ملح الممالحه (ابن ناقیا؟)، کتاب الشامل.
رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک، در کنار رسالۀ معجزات رسول که در مجموعۀ کتابخانۀ فاتح آمده، دومین رسالهای است که از علیبن دوستخدا به زبان فارسی باقی مانده و در خورِ بررسی است.
از نکات جالب رساله، درج نُه رباعی فارسی در آن است که در یادداشت بعدی، متن آنها را خواهیم آورد.
..
https://b2n.ir/f57390
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک
همانطور که در انتهای یادداشت پیشین آمد، در رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک نُه رباعی فارسی وجود دارد که ممکن است برخی از آنها سرودۀ مؤلف یعنی علیبن دوستخدا باشد. همۀ این رباعیات در ثلث اول رساله جای گرفته و در بقیۀ رساله، از شعر فارسی اثری نیست. موضوع همۀ این رباعیات، عشق است و ممکن است منبع مؤلف در نقل آنها، نزهة المجالس جمال خلیل شروانی باشد.
۱) این رباعی رفیع، در ربیع بدیع منیع آمد. بیت
از بوی بهار عشق، رنگی دارد
هر مرغ به زیر چنگ، چنگی دارد
آنکس که نبست سنگ عشقی بر دل
در موسم گل، نه دل که سنگی دارد!
(برگ ۴۳ر)
۲) بیت
سردفتر عالم معانی عشق است
وآرایش جان و زندگانی عشق است
در دور سپهر پیر بی عشق مباش
کآن آتش ایّام جوانی عشق است
۳) بیت
در راه هوا چو گشت صادق معشوق
با عاشق خود شود موافق معشوق
در عشق نبود حالتی خوشتر از آنک
معشوق شود عاشق و عاشق معشوق
(برگ ۴۶ر)
۴)
چون باد، سفر رای کنم در طلبت
چون آب، ز سر پای کنم در طلبت
تا خاک کف پای تو بوسم هر دم
بر آتش غم جای کنم در طلبت
(برگ ۴۷ر)
۵)
در عالم ارواح بود مایۀ عشق
بودهست ز لطف در ازل دایۀ عشق
مانندۀ خورشید همه جان گردد
آنکس که فتاد بر سرش سایۀ عشق
(برگ ۴۸ر)
۶) شعر
از دیده اگر نه خون روان داشتمی
رازت ز جهان چو جان نهان داشتمی
ور زآنکه نبودی دم سرد و رخ زرد
رازت نه ز دل نهان، ز جان داشتمی
۷) آخر
عاشق باید که جمله جانباز بود
هر لحظه ز عشق در دم گاز بود
از سوز دل ارچه هر دمش ساز بود
جانش باید که پردۀ راز بود
(برگ ۵۴پ)
۸) بیت
در وعده چو روزگار کاهد جانم
ای دوست! از انتظار خود برهانم
تو فصل قرار وعده تا کی گویی
من نامۀ انتظار تا کی خوانم؟
۹) آخر
جانا! همه در شمار تو بودم دوش
در وعده و در قرار تو بودم دوش
چون چرخ گشاده چشم و گردیده به سر
تا روز در انتظار تو بودم دوش
(برگ ۵۵ر)
توضیحات.
رباعی ۱. تا آنجا که جُستم، رباعی را در هیچ منبع دیگری نیافتم. با توجه به عبارت قبل از آن، ممکن است از خود نویسنده باشد.
رباعی ۲. رباعی در نزهة المجالس به اسم شیخ حسین سقّا نقل شده (ص ۲۰۶، ش ۷۴۶). در مصراع چهارم به جای «کآن آتش»، «کآسایش» آمده که لفظ مناسبتری است و احتمال بدخوانی علی بن دوستخدا وجود دارد. مصراع اول رباعی در این رباعی منسوب به خیام دیده میشود (انیس الوحدة، ۲۵۰):
سردفتر عالم معانی عشق است
شهبیت قصیدۀ جوانی عشق است
ای آنکه خبر نداری از عالم عشق
این قدر بدان که زندگانی عشق است
در این ردیف و قافیه، این رباعی که در یکی از نسخ کهن مرصاد العباد آمده (ص ۱۲، پانویس ۴) نیز قبل ذکر است:
نوباوۀ گلبن جوانی عشق است
سرمایۀ عمر جاودانی عشق است
چون خضر گر آب زندگانی خواهی
سرچشمۀ آب زندگانی عشق است
اتفاقاً در دستنویس شمارۀ ۱۴۹۷ کتابخانۀ سرز ترکیه که کتابت شدۀ همین علی بن دوستخداست، این رباعی موجود است (برگ ۴پ).
رباعی ۳. در نزهة المجالس به اسم اشهری نیشابوری است (ص ۲۱۰، ش ۷۸۳).
رباعی ۴. رباعی لطیفی است و در مصاریع آن عناصر اربعه به ظرافت مورد استفاده قرار گرفته است. گویندۀ آن شناسایی نشد.
رباعی ۵. در نزهة المجالس (ص ۲۰۳، ش ۷۲۲) بی نام گوینده.
رباعی ۶. منسوب به مهستی گنجوی است (سفینۀ تبریز، ۵۹۹)؛ و در نزهة المجالس (ص ۴۶۷، ش ۲۹۳۳) بدون ذکر سراینده.
رباعی ۷-۹. در منبع دیگری یافت نشد.
..
https://b2n.ir/z43854
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
همانطور که در انتهای یادداشت پیشین آمد، در رسالۀ اسرار فلک و انوار ملک نُه رباعی فارسی وجود دارد که ممکن است برخی از آنها سرودۀ مؤلف یعنی علیبن دوستخدا باشد. همۀ این رباعیات در ثلث اول رساله جای گرفته و در بقیۀ رساله، از شعر فارسی اثری نیست. موضوع همۀ این رباعیات، عشق است و ممکن است منبع مؤلف در نقل آنها، نزهة المجالس جمال خلیل شروانی باشد.
۱) این رباعی رفیع، در ربیع بدیع منیع آمد. بیت
از بوی بهار عشق، رنگی دارد
هر مرغ به زیر چنگ، چنگی دارد
آنکس که نبست سنگ عشقی بر دل
در موسم گل، نه دل که سنگی دارد!
(برگ ۴۳ر)
۲) بیت
سردفتر عالم معانی عشق است
وآرایش جان و زندگانی عشق است
در دور سپهر پیر بی عشق مباش
کآن آتش ایّام جوانی عشق است
۳) بیت
در راه هوا چو گشت صادق معشوق
با عاشق خود شود موافق معشوق
در عشق نبود حالتی خوشتر از آنک
معشوق شود عاشق و عاشق معشوق
(برگ ۴۶ر)
۴)
چون باد، سفر رای کنم در طلبت
چون آب، ز سر پای کنم در طلبت
تا خاک کف پای تو بوسم هر دم
بر آتش غم جای کنم در طلبت
(برگ ۴۷ر)
۵)
در عالم ارواح بود مایۀ عشق
بودهست ز لطف در ازل دایۀ عشق
مانندۀ خورشید همه جان گردد
آنکس که فتاد بر سرش سایۀ عشق
(برگ ۴۸ر)
۶) شعر
از دیده اگر نه خون روان داشتمی
رازت ز جهان چو جان نهان داشتمی
ور زآنکه نبودی دم سرد و رخ زرد
رازت نه ز دل نهان، ز جان داشتمی
۷) آخر
عاشق باید که جمله جانباز بود
هر لحظه ز عشق در دم گاز بود
از سوز دل ارچه هر دمش ساز بود
جانش باید که پردۀ راز بود
(برگ ۵۴پ)
۸) بیت
در وعده چو روزگار کاهد جانم
ای دوست! از انتظار خود برهانم
تو فصل قرار وعده تا کی گویی
من نامۀ انتظار تا کی خوانم؟
۹) آخر
جانا! همه در شمار تو بودم دوش
در وعده و در قرار تو بودم دوش
چون چرخ گشاده چشم و گردیده به سر
تا روز در انتظار تو بودم دوش
(برگ ۵۵ر)
توضیحات.
رباعی ۱. تا آنجا که جُستم، رباعی را در هیچ منبع دیگری نیافتم. با توجه به عبارت قبل از آن، ممکن است از خود نویسنده باشد.
رباعی ۲. رباعی در نزهة المجالس به اسم شیخ حسین سقّا نقل شده (ص ۲۰۶، ش ۷۴۶). در مصراع چهارم به جای «کآن آتش»، «کآسایش» آمده که لفظ مناسبتری است و احتمال بدخوانی علی بن دوستخدا وجود دارد. مصراع اول رباعی در این رباعی منسوب به خیام دیده میشود (انیس الوحدة، ۲۵۰):
سردفتر عالم معانی عشق است
شهبیت قصیدۀ جوانی عشق است
ای آنکه خبر نداری از عالم عشق
این قدر بدان که زندگانی عشق است
در این ردیف و قافیه، این رباعی که در یکی از نسخ کهن مرصاد العباد آمده (ص ۱۲، پانویس ۴) نیز قبل ذکر است:
نوباوۀ گلبن جوانی عشق است
سرمایۀ عمر جاودانی عشق است
چون خضر گر آب زندگانی خواهی
سرچشمۀ آب زندگانی عشق است
اتفاقاً در دستنویس شمارۀ ۱۴۹۷ کتابخانۀ سرز ترکیه که کتابت شدۀ همین علی بن دوستخداست، این رباعی موجود است (برگ ۴پ).
رباعی ۳. در نزهة المجالس به اسم اشهری نیشابوری است (ص ۲۱۰، ش ۷۸۳).
رباعی ۴. رباعی لطیفی است و در مصاریع آن عناصر اربعه به ظرافت مورد استفاده قرار گرفته است. گویندۀ آن شناسایی نشد.
رباعی ۵. در نزهة المجالس (ص ۲۰۳، ش ۷۲۲) بی نام گوینده.
رباعی ۶. منسوب به مهستی گنجوی است (سفینۀ تبریز، ۵۹۹)؛ و در نزهة المجالس (ص ۴۶۷، ش ۲۹۳۳) بدون ذکر سراینده.
رباعی ۷-۹. در منبع دیگری یافت نشد.
..
https://b2n.ir/z43854
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات امیدی تهرانی
دیوان امیدی رازی، تصحیح سعید شفیعیون، قم، انتشارات ادبیات، ۱۴۰۰ ش
..
سعدالدین مسعود ارجاسب رازی متخلّص به امیدی (درگذشتۀ ۹۳۰ ق)، یکی از قصیدهسرایان اوایل قرن دهم هجری است و قصاید او در بسیاری از سفینههای شعر در سدۀ دهم و یازدهم نقل شده است. دکتر سعید شفیعیون، دیوان امیدی رازی را بر مبنای ۳۵ نسخه خطی متعلّق به کتابخانههای ایران و ترکیه تصحیح و منتشر کرده است. این دیوان، مشتمل بر ۱۷ قصیده، دو مثنوی کوتاه، پنج غزل، شش مطلع (تک بیت)، چهار قطعه، سه معمّا و ۲۸ رباعی است. بخش آخر دیوان نیز به اشعار پراکندۀ منسوب اختصاص دارد که ده بیت بیشتر نیست. مجموع این اشعار بالغ بر ۱۰۹۲ بیت است.
دکر شفیعیون، کار تصحیح دیوان امیدی را با دقت و وسواس و تتبع بسیار به انجام رسانده است. گردآوری ۴۰ دستنویس برای تصحیح دیوان یکی از شاعران نه چندان مطرح تاریخ ادبیات فارسی، بسیار درسآموز است و نشان میدهد که تفاوت میان پژوهشگرانی که کارشان را جدی میگیرند و آدمهایی که میخواهند فقط رزومۀ خود را تکمیل کنند، کجاست. مقدمۀ کتاب بسیار جامع و خواندنی است و نویسنده همۀ زوایای تاریخی و ادبی پیرامون شخصیت شاعر را کاوش و بررسی کرده است.
با اینکه امیدی شاعری قصیدهسرا محسوب میشود، بیشترین تعداد اشعار او را (نه از جنبۀ بیتشمار) رباعی تشکیل میدهد. پیشتر نگارنده ۲۷ رباعی امیدی را در کتاب جُنگ رباعی گردآوری کرده بود. در این چند سال، چند نسخۀ دیگر نیز به کف آمد که همۀ آنها جز یکی در تصحیح حاضر مورد استفاده بوده است. در مجموعۀ شمارۀ ۵۷۹ کتابخانۀ لالا اسماعیل ترکیه که در سدۀ یازدهم یا دوازدهم هجری قمری کتابت شده، بخشی نیز به اشعار امیدی اختصاص دارد (برگ ۴۲ر-۶۳پ).
چند نکته در مورد رباعیات امیدی به ذهنم میرسد که تقدیم حضور میدارد. رباعی (دیوان امیدی، ۲۷۶، جُنگ رباعی، ۵۹۴):
عقل عقلا منکر حس کی گردد
زر از حسد حسود مس کی گردد
نامرد سگ است و مرد دریای محیط
دریا به دهان سگ نجس کی گردد
در بعضی نسخ دیوان کاتبی نیشابوری هم دیده شده است (دستنویس ۴۵۸۶ دانشگاه تهران، ۸۹۳ ق، ۱۱۸) و به پوریای ولی هم منسوب است (رباعیات، ۸۸).
..
در رباعی زیر (دیوان، ۲۷۸؛ جُنگ رباعی، ۵۹۶):
ای گشته بساط عالم از عدل تو طی
مگذار که نوبهار ما گردد دی
ورنه به حدود روم از کورۀ ری
هر کو نرود، وای به وی، وای به وی!
در دستنویس لالاسماعیل (برگ ۶۲پ)، در مصراع نخست، به جای «عالم»، «ظلم» قید شده و به نظر میرسد همین ضبط درست است و عالم در نسخ دیگر، احتمالاً تحریف شدۀ «ظالم» است. بنده خود در جُنگ رباعی همین ضبط تحریف شده را درج کرده بودم.
..
رباعی زیر (دیوان، ۲۷۶):
نه از خله و نه از خلا خیزد عشق
نه نیز ز صحبت ملا خیزد عشق
نه از خلۀ میان پا خیزد عشق
تا در نخلایی ز کجا خیزد عشق
در هفت اقلیم به اسم شیخ شهابالدین علی رازی است (۲: ۱۲۰۲). در مصراع چهارم، معنی «در نخلایی» را متوجه نشدم و مصحّح نیز توضیحی در مورد آن نداده است. خانم طیّه احتمال داده که این کلمه «در نخلانی» باشد. در هفت اقلیم هم «در نخلانی» است. این ضبط، به ذهن نزدیکتر است، اما ابهام آن همچنان باقی است. شاید در اصل «تا دل نخلانی» بوده است. والله اعلم!
..
رباعی زیر که در دستنویس روانکوشکو بوده (برگ ۴۰پ) معلوم نیست به چه علّت از نگاه مصحّح فاضل دور مانده است. ما آن را در دستنویس لالااسماعیل (برگ ۶۳پ) نیز یافتیم و رباعی را به ضبط این دستنویس نقل میکنیم:
مستی اگر از بیخردی بستیزد
در اهل خرد ز بیخودی آویزد
یک جرعه دهد، ولیک نیمی ریزد
پیداست کزآن جرعه چه مستی خیزد
..
نکتۀ جالب در مورد رباعیات امیدی، چهارقافیهای بودنِ اغلب آنهاست (۱۸ رباعی از ۲۹ رباعی) که به نظر میرسد یک گرایش سبکی در برخی از شاعران آن دوران بوده است. در رباعیات سایل نهاوندی که از همعصران اوست نیز این گرایش دیده میشود (رک. جُنگ رباعی، ۶۰۱-۶۰۶).
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دیوان امیدی رازی، تصحیح سعید شفیعیون، قم، انتشارات ادبیات، ۱۴۰۰ ش
..
سعدالدین مسعود ارجاسب رازی متخلّص به امیدی (درگذشتۀ ۹۳۰ ق)، یکی از قصیدهسرایان اوایل قرن دهم هجری است و قصاید او در بسیاری از سفینههای شعر در سدۀ دهم و یازدهم نقل شده است. دکتر سعید شفیعیون، دیوان امیدی رازی را بر مبنای ۳۵ نسخه خطی متعلّق به کتابخانههای ایران و ترکیه تصحیح و منتشر کرده است. این دیوان، مشتمل بر ۱۷ قصیده، دو مثنوی کوتاه، پنج غزل، شش مطلع (تک بیت)، چهار قطعه، سه معمّا و ۲۸ رباعی است. بخش آخر دیوان نیز به اشعار پراکندۀ منسوب اختصاص دارد که ده بیت بیشتر نیست. مجموع این اشعار بالغ بر ۱۰۹۲ بیت است.
دکر شفیعیون، کار تصحیح دیوان امیدی را با دقت و وسواس و تتبع بسیار به انجام رسانده است. گردآوری ۴۰ دستنویس برای تصحیح دیوان یکی از شاعران نه چندان مطرح تاریخ ادبیات فارسی، بسیار درسآموز است و نشان میدهد که تفاوت میان پژوهشگرانی که کارشان را جدی میگیرند و آدمهایی که میخواهند فقط رزومۀ خود را تکمیل کنند، کجاست. مقدمۀ کتاب بسیار جامع و خواندنی است و نویسنده همۀ زوایای تاریخی و ادبی پیرامون شخصیت شاعر را کاوش و بررسی کرده است.
با اینکه امیدی شاعری قصیدهسرا محسوب میشود، بیشترین تعداد اشعار او را (نه از جنبۀ بیتشمار) رباعی تشکیل میدهد. پیشتر نگارنده ۲۷ رباعی امیدی را در کتاب جُنگ رباعی گردآوری کرده بود. در این چند سال، چند نسخۀ دیگر نیز به کف آمد که همۀ آنها جز یکی در تصحیح حاضر مورد استفاده بوده است. در مجموعۀ شمارۀ ۵۷۹ کتابخانۀ لالا اسماعیل ترکیه که در سدۀ یازدهم یا دوازدهم هجری قمری کتابت شده، بخشی نیز به اشعار امیدی اختصاص دارد (برگ ۴۲ر-۶۳پ).
چند نکته در مورد رباعیات امیدی به ذهنم میرسد که تقدیم حضور میدارد. رباعی (دیوان امیدی، ۲۷۶، جُنگ رباعی، ۵۹۴):
عقل عقلا منکر حس کی گردد
زر از حسد حسود مس کی گردد
نامرد سگ است و مرد دریای محیط
دریا به دهان سگ نجس کی گردد
در بعضی نسخ دیوان کاتبی نیشابوری هم دیده شده است (دستنویس ۴۵۸۶ دانشگاه تهران، ۸۹۳ ق، ۱۱۸) و به پوریای ولی هم منسوب است (رباعیات، ۸۸).
..
در رباعی زیر (دیوان، ۲۷۸؛ جُنگ رباعی، ۵۹۶):
ای گشته بساط عالم از عدل تو طی
مگذار که نوبهار ما گردد دی
ورنه به حدود روم از کورۀ ری
هر کو نرود، وای به وی، وای به وی!
در دستنویس لالاسماعیل (برگ ۶۲پ)، در مصراع نخست، به جای «عالم»، «ظلم» قید شده و به نظر میرسد همین ضبط درست است و عالم در نسخ دیگر، احتمالاً تحریف شدۀ «ظالم» است. بنده خود در جُنگ رباعی همین ضبط تحریف شده را درج کرده بودم.
..
رباعی زیر (دیوان، ۲۷۶):
نه از خله و نه از خلا خیزد عشق
نه نیز ز صحبت ملا خیزد عشق
نه از خلۀ میان پا خیزد عشق
تا در نخلایی ز کجا خیزد عشق
در هفت اقلیم به اسم شیخ شهابالدین علی رازی است (۲: ۱۲۰۲). در مصراع چهارم، معنی «در نخلایی» را متوجه نشدم و مصحّح نیز توضیحی در مورد آن نداده است. خانم طیّه احتمال داده که این کلمه «در نخلانی» باشد. در هفت اقلیم هم «در نخلانی» است. این ضبط، به ذهن نزدیکتر است، اما ابهام آن همچنان باقی است. شاید در اصل «تا دل نخلانی» بوده است. والله اعلم!
..
رباعی زیر که در دستنویس روانکوشکو بوده (برگ ۴۰پ) معلوم نیست به چه علّت از نگاه مصحّح فاضل دور مانده است. ما آن را در دستنویس لالااسماعیل (برگ ۶۳پ) نیز یافتیم و رباعی را به ضبط این دستنویس نقل میکنیم:
مستی اگر از بیخردی بستیزد
در اهل خرد ز بیخودی آویزد
یک جرعه دهد، ولیک نیمی ریزد
پیداست کزآن جرعه چه مستی خیزد
..
نکتۀ جالب در مورد رباعیات امیدی، چهارقافیهای بودنِ اغلب آنهاست (۱۸ رباعی از ۲۹ رباعی) که به نظر میرسد یک گرایش سبکی در برخی از شاعران آن دوران بوده است. در رباعیات سایل نهاوندی که از همعصران اوست نیز این گرایش دیده میشود (رک. جُنگ رباعی، ۶۰۱-۶۰۶).
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
دو ترجمۀ فارسی از شهاب الاخبار
کتاب شهاب الاخبار قاضی قُضاعی (د. ۴۵۴ ق)، چنان شهرتی در جهان اسلام دارد که از زمان تألیف، شروح متعددی از آن به زبانهای عربی، فارسی، ترکی و اردو نگاشته شده است. شهاب الاخبار شامل حدود هزار گفتار کوتاه از پیامبر اسلام (ص) است که در هجده باب و یک خاتمه تدوین شده است. چندین ترجمه و شرح از این اثر به زبان فارسی موجود است و تا آنجا که اطلاع دارم، چهار شرح فارسی آن به چاپ رسیده است.
- شرح فارسی شهاب الاخبار، قاضی قضاعی، مقدمه و تصحیح و تعلیق: سید جلالالدین حسینی اُرموی (محدث)، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۲
- ترک الاطناب فی شرح الشهاب، ابوالحسن علی ابن احمد معروف به ابن القضاعی، به کوشش محمد شیروانی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۴۳
- ترجمه و شرح فارسی شهاب الاخبار، تصحیح محمدتقی دانشپژوه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۴۹
- ضیاء الشهاب، شرح فارسی شهاب الاخبار قاضی قضاعی از شارحی ناشناخته (احتمالاً از سدۀ هفتم هجری)، تصحیح و تحقیق: جویا جهانبخش، حسن عاطفی، عباس بهنیا، تهران، نشر میراث مکتوب، ۱۳۹۴
فاضل ارجمند جناب جهانبخش در مقدمۀ این کتاب، گزارش سودمندی در مورد نویسنده، اثر او و آنچه شرح و ذیل و تنقیح و خلاصه بر آن نوشتهاند به دست دادهاست.
در ذیل این یادداشت، تصویر دو دستنویس این کتاب را که در بردارندۀ ترجمۀ تحتاللفظی احادیث کتاب شهاب به صورت میان سطری هستند، به اشتراک میگذارم. خانم زهرا خسروی ومکانی تحلیل واژگانی ترجمههای کهن شهاب الاخبار را در کتابی مستقل بررسیدهاند (تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۹۷). این دو برگردان، شباهتهایی به هم دارند، ولی تفاوتهای آنها هم زیاد است. خوب است در چاپ بعدی کتاب، این دو ترجمه نیز مدّ نظر ایشان قرار گیرد.
..
https://b2n.ir/a31006
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
کتاب شهاب الاخبار قاضی قُضاعی (د. ۴۵۴ ق)، چنان شهرتی در جهان اسلام دارد که از زمان تألیف، شروح متعددی از آن به زبانهای عربی، فارسی، ترکی و اردو نگاشته شده است. شهاب الاخبار شامل حدود هزار گفتار کوتاه از پیامبر اسلام (ص) است که در هجده باب و یک خاتمه تدوین شده است. چندین ترجمه و شرح از این اثر به زبان فارسی موجود است و تا آنجا که اطلاع دارم، چهار شرح فارسی آن به چاپ رسیده است.
- شرح فارسی شهاب الاخبار، قاضی قضاعی، مقدمه و تصحیح و تعلیق: سید جلالالدین حسینی اُرموی (محدث)، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۲
- ترک الاطناب فی شرح الشهاب، ابوالحسن علی ابن احمد معروف به ابن القضاعی، به کوشش محمد شیروانی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۴۳
- ترجمه و شرح فارسی شهاب الاخبار، تصحیح محمدتقی دانشپژوه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۴۹
- ضیاء الشهاب، شرح فارسی شهاب الاخبار قاضی قضاعی از شارحی ناشناخته (احتمالاً از سدۀ هفتم هجری)، تصحیح و تحقیق: جویا جهانبخش، حسن عاطفی، عباس بهنیا، تهران، نشر میراث مکتوب، ۱۳۹۴
فاضل ارجمند جناب جهانبخش در مقدمۀ این کتاب، گزارش سودمندی در مورد نویسنده، اثر او و آنچه شرح و ذیل و تنقیح و خلاصه بر آن نوشتهاند به دست دادهاست.
در ذیل این یادداشت، تصویر دو دستنویس این کتاب را که در بردارندۀ ترجمۀ تحتاللفظی احادیث کتاب شهاب به صورت میان سطری هستند، به اشتراک میگذارم. خانم زهرا خسروی ومکانی تحلیل واژگانی ترجمههای کهن شهاب الاخبار را در کتابی مستقل بررسیدهاند (تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۹۷). این دو برگردان، شباهتهایی به هم دارند، ولی تفاوتهای آنها هم زیاد است. خوب است در چاپ بعدی کتاب، این دو ترجمه نیز مدّ نظر ایشان قرار گیرد.
..
https://b2n.ir/a31006
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
HACIMAHMUDEF1663.pdf
16 MB
▪️
الشهاب فی المواعظ و الامثال و الحکم و الآداب، الإمام ابی عبدالله محمد القضاعی، دستنویس شمارۀ ۱۶۶۳ کتابخانۀ حاجی محمود افندی (ترکیه)، کتابت نوح بن علاء الفاریابی، ربیع الآخر ۷۶۰ ق، ۴۶ برگ
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
الشهاب فی المواعظ و الامثال و الحکم و الآداب، الإمام ابی عبدالله محمد القضاعی، دستنویس شمارۀ ۱۶۶۳ کتابخانۀ حاجی محمود افندی (ترکیه)، کتابت نوح بن علاء الفاریابی، ربیع الآخر ۷۶۰ ق، ۴۶ برگ
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
nekfy00437.pdf
61.7 MB
▪️
کتاب الشهاب، قاضی قضاعی، دستنویس شمارۀ F.437 کتابخانۀ دانشگاه استانبول، کتابت ابراهیم بن صوفی، سدۀ دهم ق، ۱۳۹ برگ
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
کتاب الشهاب، قاضی قضاعی، دستنویس شمارۀ F.437 کتابخانۀ دانشگاه استانبول، کتابت ابراهیم بن صوفی، سدۀ دهم ق، ۱۳۹ برگ
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات اسبی
(بخش اول)
رابطۀ انسان و اسب در ادبیات فارسی یک رابطۀ پیچیده است. بخشی از آن به توصیف زیبایی اسب اختصاص دارد و بخشی نیز در مذمّت اسب است. با اسبهای لاغر و مُردنی و پُرخور و کمکار چه طنزهایی که ساخته و پرداخته نشده است. در رباعیات فارسی نیز اسب جایگاه خودش را دارد! یکی از مضامین جالب، افتادن بزرگان از اسب است که شاید در مطلبی جداگانه بدان بپردازم. در این گفتار، بدون آنکه جستجوی کاملی داشته باشم، چند رباعی در توصیف اسبهای ضعیف میآورم. بخشی از این ضعف، به خاطر نبودِ جو است و کارکرد این قبیل رباعیات، التماس جو از بزرگان است! شاعری که اسب صله میگرفته، اولین مشکلش تهیۀ جو و علوفه برای او بوده است. مثل آن میماند که به شما ماشین جایزه بدهند، بعد دنبال آن باشی که بنزینش پس چی میشود. در هر صورت، این قبیل رباعیات، در حوزۀ تفنّن جای دارند و باید آنها را در همین حد ارزیابی کرد. اغلب این رباعیات با عبارت «اسبی دارم که...» شروع میشود.
اسبی دارم به کندی از خر، خرتر
چون گاو خراس، بلکه زو پُر خورتر
چندان که همیرود بود بر یک جای
هرچند همیخورَد، بود لاغرتر!
..
دی اسب مرا گفت که: نیکو نبود
کهت خود غم اسب و علف او نبود
اسبی که بر او نشینی و خاک خورَد
آن اسب بهجز که نقش زیلو نبود
..
دی گفت مرا اسب: در آنَت چه شک است
کاصطیبل تو از زاویههای فلک است!
نه آب در او، نه سبزه، نه کاه، نه جو
این جای ستور نیست، جای ملک است
..
اسبی است مرا که بی علف شاد زیَد
از خورد و خورش فارغ و آزاد زیَد
هر دمزدنی، رها شود بادی از او
هم باد ریَد کسی که از باد زیَد!
(کمال اسماعیل اصفهانی)
اسبی که مرا خواجه بر آن اسب نشاند
هر کس که بدید، اسب شطرنجش خواند
چون راندمش، در اولین گام بماند
بد جانوری بود، ندانم به چه ماند!
(سلمان ساوجی)
اسبی دارم ز ضعف چون تار نگاه
کآب و علفش نیست بهجز برگ و گیاه
افتد به زمین ز ضعف تا روز جزا
بر پشتش اگر نقش کنی صورت کاه!
(سرّی موصلی)
اسبی دارم که صبح اگر راه کند
تا شام طی بساط ناگاه کند
هرگز نروم به دیدنش، میترسم
کز حرص مرا تصوّرِ کاه کند!
(شمسای دباغ شیرازی)
گر صورت اسب و من و زین را بکشند
با هم نتوان که آن و این را بکشند
از جای خودش نقل مکان ممکن نیست
گر از تَهِ پای او زمین را بکشند
(اخگری قندهاری)
این رباعی نیز در جُنگی از دورۀ صفوی به اسم «انوری» آمده، ولی در دیوان او نیست:
اسبی دارم که میکند جانبازی
در عرصۀ شطرنج گرش میتازی
در نیمۀ ره ز کاهلی میمانَد
از بام گرش به زیر میاندازی!
..
منابع: دیوان کمالالدین اسماعیل اصفهانی، محمدرضا ضیاء، ۳۴۰، ۳۶۱؛ جُنگ رباعی، ۵۱۹؛ عرفات العاشقین، ۳: ۱۷۴۵، ۲۰۴۶؛ جُنگ شمارۀ ۷۲۱ لالا اسماعیل، برگ ۳ پ
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(بخش اول)
رابطۀ انسان و اسب در ادبیات فارسی یک رابطۀ پیچیده است. بخشی از آن به توصیف زیبایی اسب اختصاص دارد و بخشی نیز در مذمّت اسب است. با اسبهای لاغر و مُردنی و پُرخور و کمکار چه طنزهایی که ساخته و پرداخته نشده است. در رباعیات فارسی نیز اسب جایگاه خودش را دارد! یکی از مضامین جالب، افتادن بزرگان از اسب است که شاید در مطلبی جداگانه بدان بپردازم. در این گفتار، بدون آنکه جستجوی کاملی داشته باشم، چند رباعی در توصیف اسبهای ضعیف میآورم. بخشی از این ضعف، به خاطر نبودِ جو است و کارکرد این قبیل رباعیات، التماس جو از بزرگان است! شاعری که اسب صله میگرفته، اولین مشکلش تهیۀ جو و علوفه برای او بوده است. مثل آن میماند که به شما ماشین جایزه بدهند، بعد دنبال آن باشی که بنزینش پس چی میشود. در هر صورت، این قبیل رباعیات، در حوزۀ تفنّن جای دارند و باید آنها را در همین حد ارزیابی کرد. اغلب این رباعیات با عبارت «اسبی دارم که...» شروع میشود.
اسبی دارم به کندی از خر، خرتر
چون گاو خراس، بلکه زو پُر خورتر
چندان که همیرود بود بر یک جای
هرچند همیخورَد، بود لاغرتر!
..
دی اسب مرا گفت که: نیکو نبود
کهت خود غم اسب و علف او نبود
اسبی که بر او نشینی و خاک خورَد
آن اسب بهجز که نقش زیلو نبود
..
دی گفت مرا اسب: در آنَت چه شک است
کاصطیبل تو از زاویههای فلک است!
نه آب در او، نه سبزه، نه کاه، نه جو
این جای ستور نیست، جای ملک است
..
اسبی است مرا که بی علف شاد زیَد
از خورد و خورش فارغ و آزاد زیَد
هر دمزدنی، رها شود بادی از او
هم باد ریَد کسی که از باد زیَد!
(کمال اسماعیل اصفهانی)
اسبی که مرا خواجه بر آن اسب نشاند
هر کس که بدید، اسب شطرنجش خواند
چون راندمش، در اولین گام بماند
بد جانوری بود، ندانم به چه ماند!
(سلمان ساوجی)
اسبی دارم ز ضعف چون تار نگاه
کآب و علفش نیست بهجز برگ و گیاه
افتد به زمین ز ضعف تا روز جزا
بر پشتش اگر نقش کنی صورت کاه!
(سرّی موصلی)
اسبی دارم که صبح اگر راه کند
تا شام طی بساط ناگاه کند
هرگز نروم به دیدنش، میترسم
کز حرص مرا تصوّرِ کاه کند!
(شمسای دباغ شیرازی)
گر صورت اسب و من و زین را بکشند
با هم نتوان که آن و این را بکشند
از جای خودش نقل مکان ممکن نیست
گر از تَهِ پای او زمین را بکشند
(اخگری قندهاری)
این رباعی نیز در جُنگی از دورۀ صفوی به اسم «انوری» آمده، ولی در دیوان او نیست:
اسبی دارم که میکند جانبازی
در عرصۀ شطرنج گرش میتازی
در نیمۀ ره ز کاهلی میمانَد
از بام گرش به زیر میاندازی!
..
منابع: دیوان کمالالدین اسماعیل اصفهانی، محمدرضا ضیاء، ۳۴۰، ۳۶۱؛ جُنگ رباعی، ۵۱۹؛ عرفات العاشقین، ۳: ۱۷۴۵، ۲۰۴۶؛ جُنگ شمارۀ ۷۲۱ لالا اسماعیل، برگ ۳ پ
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
#لمولفه:
در مملکت شرع شهنشاه علیست
وز هر دو جهان حقیقت آگاه علیست
سرحلقهی اصحاب یمین، شیر خدا
سلطان طریقت ، ولیالله علیست
منبع:
جُنگ خطی «روضةالناظر و نزهةالخاطر» تالیف عزالدین عبدالعزیز کاشی در نیمه نخست سده ۸ هجری؛ برگ ۶
@parniyan7rang
در مملکت شرع شهنشاه علیست
وز هر دو جهان حقیقت آگاه علیست
سرحلقهی اصحاب یمین، شیر خدا
سلطان طریقت ، ولیالله علیست
منبع:
جُنگ خطی «روضةالناظر و نزهةالخاطر» تالیف عزالدین عبدالعزیز کاشی در نیمه نخست سده ۸ هجری؛ برگ ۶
@parniyan7rang
خار مژه ما و پای خیال دوست
هر شب که خیال دوست مفتوح شود
دل نعرهزنان خسته سوی روح شود
هرگز مژه بر مژه نیارم سودن
ترسم که خیال دوست مجروح شود
..
ای روی تو از لطافت آیینۀ روح
خواهم که قدمهای خیالت به صبوح
بر دیده نهم، ولیک تیغ مژهام
ترسم که کند پای خیالت مجروح
منبع: دستنویس شمارۀ ۲۷۰۲ کتابخانۀ ایاصوفیا، مدخل فی علم النّجوم (دو رسالۀ عربی و فارسی)، بدون رقم، احتمالاً سدۀ هشتم ق، برگ ۱ر
..
رباعی دوم، جزو رباعیات معروف است و به ظهیر فاریابی (المعجم فی معاییر اشعار العجم، ۳۶۳؛ دیوان ظهیر، ۲۷۴)، شرف بیلقانی (نزهة المجالس، ۳۲۹)؛ مولانا (کلیات شمس، ۸: ۷۳)، اوحد کرمانی (دیوان رباعیات، ۳۰۹)، سیفالدین باخرزی (سفینۀ تبریز، ۶۰۲)؛ ناصر بخارایی (دیوان، ۴۰۲) و ابوسعید ابوالخیر (سخنان منظوم، ۱۷۴) و حافظ (عرفات العاشقین، ۲: ۱۰۷۴) منتسب شده است. شمس فخری اصفهانی، در بیان انواع صنعت تضمین، این رباعی را مثال آورده که «تا مصراع آخر را نخوانند، معنی تمام نشود» (معیار جمالی، ۲۳۹). ولی اسمی از گویندهاش نبُرده است.
رباعی اول را در منبع دیگری پیدا نکردم و گویا نظیرهای است بر رباعی دوم و همچون بیشتر رباعیات تقلیدی، فاقد انسجام و ظرافت رباعی الگوست. شاید رباعی سرودۀ کاتب آن باشد و خواسته طبع خود را در اجرای یک مضمون قدیمی و نظیرهسازی بر یک رباعی مشهور بیازماید.
..
https://b2n.ir/j04362
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
هر شب که خیال دوست مفتوح شود
دل نعرهزنان خسته سوی روح شود
هرگز مژه بر مژه نیارم سودن
ترسم که خیال دوست مجروح شود
..
ای روی تو از لطافت آیینۀ روح
خواهم که قدمهای خیالت به صبوح
بر دیده نهم، ولیک تیغ مژهام
ترسم که کند پای خیالت مجروح
منبع: دستنویس شمارۀ ۲۷۰۲ کتابخانۀ ایاصوفیا، مدخل فی علم النّجوم (دو رسالۀ عربی و فارسی)، بدون رقم، احتمالاً سدۀ هشتم ق، برگ ۱ر
..
رباعی دوم، جزو رباعیات معروف است و به ظهیر فاریابی (المعجم فی معاییر اشعار العجم، ۳۶۳؛ دیوان ظهیر، ۲۷۴)، شرف بیلقانی (نزهة المجالس، ۳۲۹)؛ مولانا (کلیات شمس، ۸: ۷۳)، اوحد کرمانی (دیوان رباعیات، ۳۰۹)، سیفالدین باخرزی (سفینۀ تبریز، ۶۰۲)؛ ناصر بخارایی (دیوان، ۴۰۲) و ابوسعید ابوالخیر (سخنان منظوم، ۱۷۴) و حافظ (عرفات العاشقین، ۲: ۱۰۷۴) منتسب شده است. شمس فخری اصفهانی، در بیان انواع صنعت تضمین، این رباعی را مثال آورده که «تا مصراع آخر را نخوانند، معنی تمام نشود» (معیار جمالی، ۲۳۹). ولی اسمی از گویندهاش نبُرده است.
رباعی اول را در منبع دیگری پیدا نکردم و گویا نظیرهای است بر رباعی دوم و همچون بیشتر رباعیات تقلیدی، فاقد انسجام و ظرافت رباعی الگوست. شاید رباعی سرودۀ کاتب آن باشد و خواسته طبع خود را در اجرای یک مضمون قدیمی و نظیرهسازی بر یک رباعی مشهور بیازماید.
..
https://b2n.ir/j04362
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
روز بدرود
زودا باشد که روزِ بدرود رسد
هر چند که دیر خوانیاش، زود رسد
وآن بود، به سرمنزلِ نابود رسد
بادی وزد و به شمع بی دود رسد
محمدعلی اسلامی ندوشن
(از مجموعۀ بهار در پاییز)
..
دوست ندارم در هر اتفاقی که میافتد خودی نشان دهم و عَلَمی از کلمات برافرازم. مرگ اسلامی ندوشن، اما، در روزگاری لاغریِ روح و معنا، حرف کمی نیست. او سزاوارانه زیست و یادگارانی ارزشمند باقی گذاشت. چندی پیش به توصیۀ دوست عزیزم حسین مسرت یادداشتی بر دفتر رباعیاتش نوشتم که شاید چندی دیگر همراهِ مطالب دیگران چاپ شود. اسلامی ندوشن، به حق، اوج رباعی پارسی را در قرن ششم هجری میدید و میدانست و میکوشید فرم و زبان شعرش را به آن اوج برساند. آنچه من از رباعیاتش فهمیدم آن بود که وی مرگ را عادلانه میدید و معتقد بود که این زندگی است که سرشار از بیداد و نابرابری است. اکنون او به آن پهنۀ با شکوه پیوسته است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
زودا باشد که روزِ بدرود رسد
هر چند که دیر خوانیاش، زود رسد
وآن بود، به سرمنزلِ نابود رسد
بادی وزد و به شمع بی دود رسد
محمدعلی اسلامی ندوشن
(از مجموعۀ بهار در پاییز)
..
دوست ندارم در هر اتفاقی که میافتد خودی نشان دهم و عَلَمی از کلمات برافرازم. مرگ اسلامی ندوشن، اما، در روزگاری لاغریِ روح و معنا، حرف کمی نیست. او سزاوارانه زیست و یادگارانی ارزشمند باقی گذاشت. چندی پیش به توصیۀ دوست عزیزم حسین مسرت یادداشتی بر دفتر رباعیاتش نوشتم که شاید چندی دیگر همراهِ مطالب دیگران چاپ شود. اسلامی ندوشن، به حق، اوج رباعی پارسی را در قرن ششم هجری میدید و میدانست و میکوشید فرم و زبان شعرش را به آن اوج برساند. آنچه من از رباعیاتش فهمیدم آن بود که وی مرگ را عادلانه میدید و معتقد بود که این زندگی است که سرشار از بیداد و نابرابری است. اکنون او به آن پهنۀ با شکوه پیوسته است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from تنیده ز دل بافته ز جان (سیاوش بیگی)
گر بخت، ز ما ننگ ندارد عجب است.
ور چرخ، سر جنگ ندارد عجب است.
از سردی و بدعهدی این سنگدلان؛
واللّه، که اگر سنگ نبارد عجب است!
عماد غزنوی
[نزهةالمجالس، تألیف: جمال خلیل شروانی، تصحیح و مقدّمه و حواشی و توضیحات: دکتر محمّدامین ریاحی، تهران: انتشارات زوّار، چاپ اوّل: ۱۳۶۶، ص۵۹۱]
@Tanideh_az_del
ور چرخ، سر جنگ ندارد عجب است.
از سردی و بدعهدی این سنگدلان؛
واللّه، که اگر سنگ نبارد عجب است!
عماد غزنوی
[نزهةالمجالس، تألیف: جمال خلیل شروانی، تصحیح و مقدّمه و حواشی و توضیحات: دکتر محمّدامین ریاحی، تهران: انتشارات زوّار، چاپ اوّل: ۱۳۶۶، ص۵۹۱]
@Tanideh_az_del
از عجایب
گر بخت ز ما ننگ ندارد عجب است
ور چرخ سرِ جنگ نخارد عجب است
وز شومی و بدعهدی این سنگدلان
بالله که اگر سنگ نبارد عجب است!
شرفالدین شفروه اصفهانی
(د. حدود ۶۰۰ ق)
..
با ما فلک اَر جنگ ندارد عجب است
ور بر سرِ ما سنگ نبارد عجب است
قاضی که خرید باده و وقف فروخت
در مسجد اگر بنگ نکارد عجب است!
عماد فقیه کرمانی
(د. ۷۷۳ ق)
..
در مورد این دو رباعی ، علاوه بر اشتراک ردیف و قافیه، نکتۀ جالب آن است که شاعران هر دو رباعی، رقیب و مدعی دارند. رباعی نخست را گردآورندۀ نزهة المجالس به نام عماد غزنوی آورده، و رباعی دوم را رشیدی تبریزی به اسم خیّام ثبت کرده است.
نکتۀ دیگر اینکه جمال خلیل شروانی مؤلف نزهة المجالس در قافیۀ رباعی شرفالدین شفروه دست بُرده و آن را خراب کردهاست. هر دو رباعی، ذوقافیتین است و علاوه بر قافیۀ اصلی (ندارد/ نبارد/ نخارد/ نکارد)، قافیۀ مضاعفی نیز دارند (ننگ/ جنگ/ سنگ/ بنگ). روایت نزهة المجالس چنین است:
گر بخت ز ما ننگ ندارد عجب است
ور چرخ سرِ جنگ ندارد عجب است
وز سردی و بدعهدی این سنگدلان
والله که اگر سنگ نبارد عجب است!
«سر چیزی خاریدن» ترکیبی کنایی است و چندین معنای مختلف دارد: شرمندگی، تعلل، نومیدی، اهمال، مکر، اظهار عجز، خطر کردن، بهانه آوردن و بهانهگیری. در رباعی شرف شفروه، معنای آخر سازگارتر به نظر میرسد؛ یعنی دنبال بهانه گشتن برای انجام دادن یا انجام ندادنِ کاری. احتمالاً این کنایه برای مؤلف یا کاتب ناآشنا بوده و آن را به صورتِ قریب الذهن تغییر دادهاند.
این یادداشت کوتاه را به هوای اشتراکگذاری رباعی منسوب به عماد غزنوی در صفحۀ دوست دانشور جناب سیاوش بیگی نوشتم. امیدوارم به کار آمده باشد.
..
منابع: دیوان شرفالدین شفروه، دستنویس بایگانی ملی هند، ۱۲۲ر؛ دیوان عماد کرمانی، ۵۶۱؛ نزهة المجالس، ۵۹۱؛ طربخانه، ۷۰؛ لغتنامه، ۹: ۱۳۵۷۸
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
گر بخت ز ما ننگ ندارد عجب است
ور چرخ سرِ جنگ نخارد عجب است
وز شومی و بدعهدی این سنگدلان
بالله که اگر سنگ نبارد عجب است!
شرفالدین شفروه اصفهانی
(د. حدود ۶۰۰ ق)
..
با ما فلک اَر جنگ ندارد عجب است
ور بر سرِ ما سنگ نبارد عجب است
قاضی که خرید باده و وقف فروخت
در مسجد اگر بنگ نکارد عجب است!
عماد فقیه کرمانی
(د. ۷۷۳ ق)
..
در مورد این دو رباعی ، علاوه بر اشتراک ردیف و قافیه، نکتۀ جالب آن است که شاعران هر دو رباعی، رقیب و مدعی دارند. رباعی نخست را گردآورندۀ نزهة المجالس به نام عماد غزنوی آورده، و رباعی دوم را رشیدی تبریزی به اسم خیّام ثبت کرده است.
نکتۀ دیگر اینکه جمال خلیل شروانی مؤلف نزهة المجالس در قافیۀ رباعی شرفالدین شفروه دست بُرده و آن را خراب کردهاست. هر دو رباعی، ذوقافیتین است و علاوه بر قافیۀ اصلی (ندارد/ نبارد/ نخارد/ نکارد)، قافیۀ مضاعفی نیز دارند (ننگ/ جنگ/ سنگ/ بنگ). روایت نزهة المجالس چنین است:
گر بخت ز ما ننگ ندارد عجب است
ور چرخ سرِ جنگ ندارد عجب است
وز سردی و بدعهدی این سنگدلان
والله که اگر سنگ نبارد عجب است!
«سر چیزی خاریدن» ترکیبی کنایی است و چندین معنای مختلف دارد: شرمندگی، تعلل، نومیدی، اهمال، مکر، اظهار عجز، خطر کردن، بهانه آوردن و بهانهگیری. در رباعی شرف شفروه، معنای آخر سازگارتر به نظر میرسد؛ یعنی دنبال بهانه گشتن برای انجام دادن یا انجام ندادنِ کاری. احتمالاً این کنایه برای مؤلف یا کاتب ناآشنا بوده و آن را به صورتِ قریب الذهن تغییر دادهاند.
این یادداشت کوتاه را به هوای اشتراکگذاری رباعی منسوب به عماد غزنوی در صفحۀ دوست دانشور جناب سیاوش بیگی نوشتم. امیدوارم به کار آمده باشد.
..
منابع: دیوان شرفالدین شفروه، دستنویس بایگانی ملی هند، ۱۲۲ر؛ دیوان عماد کرمانی، ۵۶۱؛ نزهة المجالس، ۵۹۱؛ طربخانه، ۷۰؛ لغتنامه، ۹: ۱۳۵۷۸
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
مرد رؤیاهای نیلوفری
(دربارۀ رباعیات عمران صلاحی/ بخش اول)
در غبار برف، مجموعۀ کامل اشعار عمران صلاحی، تهران، نشر چشمه، ۱۴۰۰، دو جلد
..
زندهیاد عمران صلاحی را یکبار در کرمان دیدم که به همراه ابوالفضل زرویی نصرآباد آمده بودند تا در جلسۀ شعر طنز شاعرانِ کرمان شرکت کنند. از فرودگاه تا ماهان، مزار شاه نعمت الله ولی، و از آنجا تا هتل همراهیشان کردم. هر دو، شخصیتی ویژه بودند. شعر عمران صلاحی را از دوران دانشجویی دنبال میکردم. منظومۀ بلند اجتماعیِ «من بچۀ جوادیهام» و کتاب «گریه در آب» را در همان ایّام از بساطیهای روبروی دانشگاه خریده بودم و سایر کتابهایش را به مرور، بعد از آن. وجه مهم شخصیت ادبی عمران صلاحی، طنّاز بودنِ اوست. شوخی و جدّی در شعرهای او، بههمآمیختگیِ عجیبی دارند. طنزهای او، در عین سادگی، منحصر بفردند؛ آنچنانکه شخصیّت او. در کرمان متوجه شدم که بین عمران صلاحی و آثارش هیچ فاصلهای نیست. دقت او در جزئیات برایم جالب بود و برداشت طنزآمیزش از هر آنچه میدید و میشنید و میگفت. چون علاقۀ مرا به رباعی دید، گفت که یک دفتر رباعیِ چاپ نشده دارد. برخی رباعیاتش را در کتابهایش خوانده بودم.از این ماجرا حدود ۱۵ سال گذشته است و هر دو نفر، اکنون در دل خاک آرمیدهاند.
..
مجموعۀ آثار عمران صلاحی به همّت دو تن از فرزندانش به چاپ رسیده و طبق آنچه روی جلد و مقدمۀ کتاب آمده، همۀ اشعار او را در بردارد. این کار، یک کار بایسته و ارزشمند است و همّت فرزندان صلاحی در عرضۀ یکجای آثار پدرشان و اهتمام نشر چشمه در این کار، جای قدردانی دارد.
رباعیاتی که در مجموعه آثار کامل عمران صلاحی دیده میشود، به ۱۵ رباعی هم نمیرسد و باید دید که مابقیِ آنها کجاست؟ برای نمونه، میتوانم از این دو رباعی نام ببرم که آنها را در مطبوعات دیدهام و در زمان حیات زندهیاد صلاحی چاپ شده است و در این کتاب، جایی ندارند (گوشۀ تماشا، ۹۹-۱۰۰):
فریاد به سینهام دل شیدا زد
چون قایق کوچکی به دریاها زد
یک بارِ دگر عشق فرود آمد و شمس
مضراب جنون به ساز مولانا زد
..
زیباست شکوفه را عبادت کردن
از عشق شنیدن و اطاعت کردن
عریان شدن و رخت هوا پوشیدن
بی واسطه با بهار صحبت کردن
..
عمران صلاحی، خودش را به سبک و قالب خاصی محدود نمیکرد و در اغلب قوالب و فرمهای شعر قدیم و جدید شعر میسرود. رباعی نیز از قالبهای مورد علاقۀ او بود. این دو رباعی او را بسیار دوست دارم (در غبار برف، دفتر دوم: ۸۲۸، ۱۱۰۹):
این راه چه ماه میتواند باشد
هر گوشه پناه میتواند باشد
از مقصدمان سؤال کردم، گفتی:
مقصد، خودِ راه میتواند باشد.
..
در سینه دلم شکفته و رنگین است
مانند مهی، دم زدنم سنگین است
ای دوست! بیا ببین دل سرخ مرا
سیبی که تو دندان زده بودی این است!
این رباعی او (همانجا، دفتر دوم: ۱۲۸۶) اشارتی به سخن معروفِ منسوب به ابوالحسن خرقانی دارد که گویند بر سر در خانقاهش نوشته بود: «هر که بدین خانقاه در آید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید» (رک. نوشته بر دریا، ۷۶).
آن شیخ که نور میدمد از جانش
رویانده زمین تشنه را بارانش
صد بوسه زنم به پای آن پیر که گفت:
نانش بده و مپرس از ایمانش.
این رباعی، سبک طنزنویسی عمران صلاحی را در رباعیاتش منعکس میکند (همانجا، دفتر اول: ۲۵۱):
ماندهست چه قصّههای خوبی باقی
بعضی اصل است و بعضیاش الحاقی
از جانب ما، نقل حکایات و قصص
از سوی شما، نتیجۀ اخلاقی!
اما این سه رباعی او که جایشان در کتاب خالی است (شاید در کتاب دیوان ابوطیاره چاپ شده باشند)، بهتر میتواند روحیۀ طنازانۀ او را نشان دهد :
بگذار تو را لب به تبسّم برسد
راز دل ما به گوش مردم برسد
بنشین بغل آینه تا بار دگر
زیبایی تو به چاپ دوم برسد!
..
مُردیم در این زمانه از دلتنگی
اوضاع زمانه هم شده خرچنگی
خشك است و عبوس هركه بینم، یارب
قدری برسان تهاجم فرهنگی!
..
هشدار كه با درفش، نازت نكنند
تولیدگرِ برقِ سهفازت نكنند
اوضاع جهان، دیمی و هركیهركی است
كوتاه بیا تا كه درازت نكنند!
این بخش را با ذکر یک خطای تایپی به پایان میرسانم، در این رباعی عمران (در غبار برف، دفتر دوم: ۱۲۱۰):
ساز تو حدیث دل من میگوید
از درد سکوت و سوختن میگوید
هر ساز برای خویشتن دارد قلقی
در دست تو سنگ هم سخن میگوید.
کلمۀ «خویشتن» در مصراع سوم به لحاظ وزنی غلط است، و درست آن، «خویش» است. این کِرم غلطگیری متون، چه قدیم باشد چه جدید، جزو عادات ذهنی من شده است. اهل فن، صورت درست شعر را میفهمند. ولی شاید برای مخاطب دیگر، این یادآوریها بیفایده نباشد.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(دربارۀ رباعیات عمران صلاحی/ بخش اول)
در غبار برف، مجموعۀ کامل اشعار عمران صلاحی، تهران، نشر چشمه، ۱۴۰۰، دو جلد
..
زندهیاد عمران صلاحی را یکبار در کرمان دیدم که به همراه ابوالفضل زرویی نصرآباد آمده بودند تا در جلسۀ شعر طنز شاعرانِ کرمان شرکت کنند. از فرودگاه تا ماهان، مزار شاه نعمت الله ولی، و از آنجا تا هتل همراهیشان کردم. هر دو، شخصیتی ویژه بودند. شعر عمران صلاحی را از دوران دانشجویی دنبال میکردم. منظومۀ بلند اجتماعیِ «من بچۀ جوادیهام» و کتاب «گریه در آب» را در همان ایّام از بساطیهای روبروی دانشگاه خریده بودم و سایر کتابهایش را به مرور، بعد از آن. وجه مهم شخصیت ادبی عمران صلاحی، طنّاز بودنِ اوست. شوخی و جدّی در شعرهای او، بههمآمیختگیِ عجیبی دارند. طنزهای او، در عین سادگی، منحصر بفردند؛ آنچنانکه شخصیّت او. در کرمان متوجه شدم که بین عمران صلاحی و آثارش هیچ فاصلهای نیست. دقت او در جزئیات برایم جالب بود و برداشت طنزآمیزش از هر آنچه میدید و میشنید و میگفت. چون علاقۀ مرا به رباعی دید، گفت که یک دفتر رباعیِ چاپ نشده دارد. برخی رباعیاتش را در کتابهایش خوانده بودم.از این ماجرا حدود ۱۵ سال گذشته است و هر دو نفر، اکنون در دل خاک آرمیدهاند.
..
مجموعۀ آثار عمران صلاحی به همّت دو تن از فرزندانش به چاپ رسیده و طبق آنچه روی جلد و مقدمۀ کتاب آمده، همۀ اشعار او را در بردارد. این کار، یک کار بایسته و ارزشمند است و همّت فرزندان صلاحی در عرضۀ یکجای آثار پدرشان و اهتمام نشر چشمه در این کار، جای قدردانی دارد.
رباعیاتی که در مجموعه آثار کامل عمران صلاحی دیده میشود، به ۱۵ رباعی هم نمیرسد و باید دید که مابقیِ آنها کجاست؟ برای نمونه، میتوانم از این دو رباعی نام ببرم که آنها را در مطبوعات دیدهام و در زمان حیات زندهیاد صلاحی چاپ شده است و در این کتاب، جایی ندارند (گوشۀ تماشا، ۹۹-۱۰۰):
فریاد به سینهام دل شیدا زد
چون قایق کوچکی به دریاها زد
یک بارِ دگر عشق فرود آمد و شمس
مضراب جنون به ساز مولانا زد
..
زیباست شکوفه را عبادت کردن
از عشق شنیدن و اطاعت کردن
عریان شدن و رخت هوا پوشیدن
بی واسطه با بهار صحبت کردن
..
عمران صلاحی، خودش را به سبک و قالب خاصی محدود نمیکرد و در اغلب قوالب و فرمهای شعر قدیم و جدید شعر میسرود. رباعی نیز از قالبهای مورد علاقۀ او بود. این دو رباعی او را بسیار دوست دارم (در غبار برف، دفتر دوم: ۸۲۸، ۱۱۰۹):
این راه چه ماه میتواند باشد
هر گوشه پناه میتواند باشد
از مقصدمان سؤال کردم، گفتی:
مقصد، خودِ راه میتواند باشد.
..
در سینه دلم شکفته و رنگین است
مانند مهی، دم زدنم سنگین است
ای دوست! بیا ببین دل سرخ مرا
سیبی که تو دندان زده بودی این است!
این رباعی او (همانجا، دفتر دوم: ۱۲۸۶) اشارتی به سخن معروفِ منسوب به ابوالحسن خرقانی دارد که گویند بر سر در خانقاهش نوشته بود: «هر که بدین خانقاه در آید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید» (رک. نوشته بر دریا، ۷۶).
آن شیخ که نور میدمد از جانش
رویانده زمین تشنه را بارانش
صد بوسه زنم به پای آن پیر که گفت:
نانش بده و مپرس از ایمانش.
این رباعی، سبک طنزنویسی عمران صلاحی را در رباعیاتش منعکس میکند (همانجا، دفتر اول: ۲۵۱):
ماندهست چه قصّههای خوبی باقی
بعضی اصل است و بعضیاش الحاقی
از جانب ما، نقل حکایات و قصص
از سوی شما، نتیجۀ اخلاقی!
اما این سه رباعی او که جایشان در کتاب خالی است (شاید در کتاب دیوان ابوطیاره چاپ شده باشند)، بهتر میتواند روحیۀ طنازانۀ او را نشان دهد :
بگذار تو را لب به تبسّم برسد
راز دل ما به گوش مردم برسد
بنشین بغل آینه تا بار دگر
زیبایی تو به چاپ دوم برسد!
..
مُردیم در این زمانه از دلتنگی
اوضاع زمانه هم شده خرچنگی
خشك است و عبوس هركه بینم، یارب
قدری برسان تهاجم فرهنگی!
..
هشدار كه با درفش، نازت نكنند
تولیدگرِ برقِ سهفازت نكنند
اوضاع جهان، دیمی و هركیهركی است
كوتاه بیا تا كه درازت نكنند!
این بخش را با ذکر یک خطای تایپی به پایان میرسانم، در این رباعی عمران (در غبار برف، دفتر دوم: ۱۲۱۰):
ساز تو حدیث دل من میگوید
از درد سکوت و سوختن میگوید
هر ساز برای خویشتن دارد قلقی
در دست تو سنگ هم سخن میگوید.
کلمۀ «خویشتن» در مصراع سوم به لحاظ وزنی غلط است، و درست آن، «خویش» است. این کِرم غلطگیری متون، چه قدیم باشد چه جدید، جزو عادات ذهنی من شده است. اهل فن، صورت درست شعر را میفهمند. ولی شاید برای مخاطب دیگر، این یادآوریها بیفایده نباشد.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
مرد رؤیاهای نیلوفری
(دربارۀ رباعیات عمران صلاحی/ بخش دوم)
در کارنامۀ عمران صلاحی، اهتمام در چاپ رباعیات دو تن از شاعران قدیم نیز دیده میشود. کتاب «باران پنهان» منتخبی از رباعیات مولانا جلالالدین رومی است که جان موین و کلمن بارکز آنها را به انگلیسی ترجمه کردهاند. صلاحی، از روی ترجمه، اصل رباعیات مولانا را شناسایی کرده و کنار هر ترجمه، اصلش را نیز آورده و مقدمهای طنزآمیز هم بر آن نوشته و شده کتابی که نشر سالی آن را به سال ۱۳۷۹ منتشر کرده است: «روزی رابرت بلای شاعر و منتقد آمریکایی مجموعهای از اشعار مولانا را میدهد به کلمن بارکز و میگوید: این اشعار در این قفس بال بال میزنند. آنها را از قفس آزاد کن! بارکز که فارسیاش مثل انگلیسی من بوده، میرود سراغ جان موین زبانشناس و استاد زبان و ادبیات فارسی و به او میگوید بیا درِ این قفس را با هم باز کنیم. او هم میگوید باشد!». کتاب «باران پنهان»، مجموعۀ دوزبانهای است از ۱۷۰ رباعی برگزیدۀ مولانا. این رباعیات، ممکن است از نظر مخاطبان ایرانی، جزو بهترینهای مولانا نباشد؛ فی المثل رباعی زیر (باران پنهان، ۷۱):
آن کس که تو را دید و نخندید چو گل
از جان و خرد تهی است مانند دهل
گبر ابدی باشد، کو شاد نشد
از دعوت ذوالجلال و دیدار رسل
..
صلاحی یک کتاب دیگر هم دارد که من عنوان این یادداشت را با تغییر کوچکی از نام آن کتاب وام گرفتهام: «رؤیاهای مرد نیلوفری، احوال و افکار سعید سرمد کاشانی». سرمد، از یهودیان کاشان بود که به کیش اسلام درآمد و در عهد اورنگ زیب به هند سفر کرد و با شاهزاده داراشکوه آشنا شد و این آشنایی به دوستی انجامید. سخنان شطحآمیز سرمد و حالات و اطوار او (برهنهگردی در ملأ عام) و از همه مهمتر، دوستیاش با داراشکوه (د. ۱۰۶۹ ق) ، برایش گران تمام شد. متشرّع خشکمغزی به نام ملا عبدالقوی، بر موجب یکی از رباعیاتش، حکم به ارتداد او داد و با موافقت اورنگ زیب، در شاهجهانآباد سر از تن او برداشتند. تاریخ این واقعه، سال ۱۰۷۴ هجری قمری است. در یکی از تواریخ آن عصر آمده: «با ملا عبدالقوی حکم شد که او را طلبیده تکلیفِ لباس نماید. چون سرمد را آوردند، ملا گفت: چرا برهنه و عریان میباشی؟ گفت: شیطان، قوی است!» (کاروان هند، ۱: ۵۴۳) . بازی سرمد با نام عبدالقوی هم در مرگ او بی تأثیر نبوده است! زندگی و مرگ سرمد کاشانی، حکایت کسانی است که دیگرگونه میاندیشند و دگراندیشیِ آنها، برایشان دردسر درست میکند. به احتمال بسیار، همین وجه شخصیت سرمد، عمران صلاحی را به سمت او کشاند و رباعیاتش را چاپ کرد.
عمران صلاحی در انتهای کتاب، منظومهای از خودش را نیز چاپ کرده که در مجموعه آثار او هم تجدید چاپ شده است. این منظومه، «رؤیاهای مرد نیلوفری» نام دارد و شعری روایی است در قالب ۵۰ رباعی بههم پیوسته و ابیات و سطرهایی در وزن رباعی که روایت را تکمیل میکند. در جای جای منظومه، به تناسب از رباعیات سرمد استفاده شده است. «رؤیاهای مرد نیلوفری» از لحاظ فرم شعری، یک منظومۀ بدیع است و ظرفیت وزن و قالب رباعی را برای شعر روایی و روایتگریِ رنج انسان امروز نشان میدهد. این شعر بلند، داستان سفر سرمد را از ایران تا هند و مواجهۀ او با ملاعبدالقوی را در ده بخش تعریف میکند. بخش نهم شعر که داستان محاکمۀ سرمد است و در قالب مکالمۀ قاضی و سرمد عرضه شده، بسیار جالب و جاندار است و به فضای روزگار ما نزدیک؛ گفتگوی ریاکاران و ظاهرپرستان با انسانهای آزاده و روشناندیش. چند سال از انتشار کتاب رؤیاهای مرد نیلوفری نگذشته بود که ماجرای قتلهای زنجیرهای اتفاق افتاد و نشان داد که نگرانیهای شاعر، بی مورد نبوده است. بعضی رباعیات این منظومه، جداگانه نیز قابل نقل است؛ فی المثل این رباعیِ منظومه که ماهیت تراژیک دارد، در برخی از آنتولوژیهای شعر طنز به مثابۀ یک طنز جدی نقل شده است (رؤیاهای مرد نیلوفری، ۱۸۸؛ شعر طنز امروز ایران، ۳۲؛ قهوۀ قندپهلو، ۴۱۲). و این همان جادوی طنزآفرینی عمران است که مرزبندی میان شوخی و جدی در آن وجود ندارد:
دل زمزمه میکرد، هلاکش کردند
با تیغ برهنه، چاک چاکش کردند
دل دهکدهای بود پُر از چشمه و گل
از لوث وجود عشق، پاکش کردند!
این دو رباعی نیز از همان منظومه است (رؤیاهای مرد نیلوفری، ۱۷۳، ۱۸۰):
بگذار تمام غنچهها باز شوند
دلها همه با شکفتن آغاز شوند
از پیله درآیند همه پچ پچها
بی واهمه پر زنند و آواز شوند.
..
از سایه و از غبار هم میترسند
از پچ پچ جویبار هم میترسند
این یخفکران و این زمستانصفتان
از خاطرۀ بهار هم میترسند!
کتاب «رؤیاهای مرد نیلوفری» و منظومۀ عمران صلاحی، با این رباعی که در وصف سعید سرمد و همۀ شهدای آزادی است، به پایان میرسد (همانجا، ۱۹۰):
روی تو، سپیدهای در آیینۀ شهر
خونت، فرش نماز آدینۀ شهر
لبخند تو، آشنای دیرینۀ شهر
یاد تو، گلی درشت بر سینۀ شهر...
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(دربارۀ رباعیات عمران صلاحی/ بخش دوم)
در کارنامۀ عمران صلاحی، اهتمام در چاپ رباعیات دو تن از شاعران قدیم نیز دیده میشود. کتاب «باران پنهان» منتخبی از رباعیات مولانا جلالالدین رومی است که جان موین و کلمن بارکز آنها را به انگلیسی ترجمه کردهاند. صلاحی، از روی ترجمه، اصل رباعیات مولانا را شناسایی کرده و کنار هر ترجمه، اصلش را نیز آورده و مقدمهای طنزآمیز هم بر آن نوشته و شده کتابی که نشر سالی آن را به سال ۱۳۷۹ منتشر کرده است: «روزی رابرت بلای شاعر و منتقد آمریکایی مجموعهای از اشعار مولانا را میدهد به کلمن بارکز و میگوید: این اشعار در این قفس بال بال میزنند. آنها را از قفس آزاد کن! بارکز که فارسیاش مثل انگلیسی من بوده، میرود سراغ جان موین زبانشناس و استاد زبان و ادبیات فارسی و به او میگوید بیا درِ این قفس را با هم باز کنیم. او هم میگوید باشد!». کتاب «باران پنهان»، مجموعۀ دوزبانهای است از ۱۷۰ رباعی برگزیدۀ مولانا. این رباعیات، ممکن است از نظر مخاطبان ایرانی، جزو بهترینهای مولانا نباشد؛ فی المثل رباعی زیر (باران پنهان، ۷۱):
آن کس که تو را دید و نخندید چو گل
از جان و خرد تهی است مانند دهل
گبر ابدی باشد، کو شاد نشد
از دعوت ذوالجلال و دیدار رسل
..
صلاحی یک کتاب دیگر هم دارد که من عنوان این یادداشت را با تغییر کوچکی از نام آن کتاب وام گرفتهام: «رؤیاهای مرد نیلوفری، احوال و افکار سعید سرمد کاشانی». سرمد، از یهودیان کاشان بود که به کیش اسلام درآمد و در عهد اورنگ زیب به هند سفر کرد و با شاهزاده داراشکوه آشنا شد و این آشنایی به دوستی انجامید. سخنان شطحآمیز سرمد و حالات و اطوار او (برهنهگردی در ملأ عام) و از همه مهمتر، دوستیاش با داراشکوه (د. ۱۰۶۹ ق) ، برایش گران تمام شد. متشرّع خشکمغزی به نام ملا عبدالقوی، بر موجب یکی از رباعیاتش، حکم به ارتداد او داد و با موافقت اورنگ زیب، در شاهجهانآباد سر از تن او برداشتند. تاریخ این واقعه، سال ۱۰۷۴ هجری قمری است. در یکی از تواریخ آن عصر آمده: «با ملا عبدالقوی حکم شد که او را طلبیده تکلیفِ لباس نماید. چون سرمد را آوردند، ملا گفت: چرا برهنه و عریان میباشی؟ گفت: شیطان، قوی است!» (کاروان هند، ۱: ۵۴۳) . بازی سرمد با نام عبدالقوی هم در مرگ او بی تأثیر نبوده است! زندگی و مرگ سرمد کاشانی، حکایت کسانی است که دیگرگونه میاندیشند و دگراندیشیِ آنها، برایشان دردسر درست میکند. به احتمال بسیار، همین وجه شخصیت سرمد، عمران صلاحی را به سمت او کشاند و رباعیاتش را چاپ کرد.
عمران صلاحی در انتهای کتاب، منظومهای از خودش را نیز چاپ کرده که در مجموعه آثار او هم تجدید چاپ شده است. این منظومه، «رؤیاهای مرد نیلوفری» نام دارد و شعری روایی است در قالب ۵۰ رباعی بههم پیوسته و ابیات و سطرهایی در وزن رباعی که روایت را تکمیل میکند. در جای جای منظومه، به تناسب از رباعیات سرمد استفاده شده است. «رؤیاهای مرد نیلوفری» از لحاظ فرم شعری، یک منظومۀ بدیع است و ظرفیت وزن و قالب رباعی را برای شعر روایی و روایتگریِ رنج انسان امروز نشان میدهد. این شعر بلند، داستان سفر سرمد را از ایران تا هند و مواجهۀ او با ملاعبدالقوی را در ده بخش تعریف میکند. بخش نهم شعر که داستان محاکمۀ سرمد است و در قالب مکالمۀ قاضی و سرمد عرضه شده، بسیار جالب و جاندار است و به فضای روزگار ما نزدیک؛ گفتگوی ریاکاران و ظاهرپرستان با انسانهای آزاده و روشناندیش. چند سال از انتشار کتاب رؤیاهای مرد نیلوفری نگذشته بود که ماجرای قتلهای زنجیرهای اتفاق افتاد و نشان داد که نگرانیهای شاعر، بی مورد نبوده است. بعضی رباعیات این منظومه، جداگانه نیز قابل نقل است؛ فی المثل این رباعیِ منظومه که ماهیت تراژیک دارد، در برخی از آنتولوژیهای شعر طنز به مثابۀ یک طنز جدی نقل شده است (رؤیاهای مرد نیلوفری، ۱۸۸؛ شعر طنز امروز ایران، ۳۲؛ قهوۀ قندپهلو، ۴۱۲). و این همان جادوی طنزآفرینی عمران است که مرزبندی میان شوخی و جدی در آن وجود ندارد:
دل زمزمه میکرد، هلاکش کردند
با تیغ برهنه، چاک چاکش کردند
دل دهکدهای بود پُر از چشمه و گل
از لوث وجود عشق، پاکش کردند!
این دو رباعی نیز از همان منظومه است (رؤیاهای مرد نیلوفری، ۱۷۳، ۱۸۰):
بگذار تمام غنچهها باز شوند
دلها همه با شکفتن آغاز شوند
از پیله درآیند همه پچ پچها
بی واهمه پر زنند و آواز شوند.
..
از سایه و از غبار هم میترسند
از پچ پچ جویبار هم میترسند
این یخفکران و این زمستانصفتان
از خاطرۀ بهار هم میترسند!
کتاب «رؤیاهای مرد نیلوفری» و منظومۀ عمران صلاحی، با این رباعی که در وصف سعید سرمد و همۀ شهدای آزادی است، به پایان میرسد (همانجا، ۱۹۰):
روی تو، سپیدهای در آیینۀ شهر
خونت، فرش نماز آدینۀ شهر
لبخند تو، آشنای دیرینۀ شهر
یاد تو، گلی درشت بر سینۀ شهر...
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
مرد رؤیاهای نیلوفری
(دربارۀ رباعیات عمران صلاحی/ بخش سوم)
وجه دیگر ارتباط شعر عمران صلاحی با رباعی، رباعیاتِ نیمایی اوست. تعبیر «رباعیات نیمایی» را من از دوستم صادق رحمانی وام گرفتهام و منظور از آن، شعرهای کوتاه نیمایی در وزن رباعی است. نیماییهای عمران صلاحی، یکی از بخشهای مهم آثار اوست. گرایش او به شعر کوتاه نیز، با یک دور مرور آثارش کاملاً مشخص میشود. بخشی از شعرهای کوتاه عمران که در فرم نیمایی است، به وزن رباعی گفته شده و پازل دلبستگیِ شاعر را به رباعی، کامل میکند. این رباعیات نیمایی را از دفتر «مرا به نام کوچکم صدا بزن» بخوانید:
یک منطقه با هزارها پرسش سرخ
یک منطقه با هزارها پاسخ سبز
هنگام ورود
با خنده، گلی به ما خوشآمد میگفت.
(در غبار برف، دفتر اول: ۳۹۸)
..
گلدان سفال
روی رف میخندد
با خاطرهای بنفش.
(همان، ۳۹۵)
..
فوّاره عجب رقص قشنگی دارد
با نغمۀ تار
یک نغمه در استکان من میافتد
..
با رایحۀ عشق سفر میکردم
در باغ بهشت
یاد تو به من سیب تعارف میکرد
..
در سبزیِ خویش غوطهور میشد باغ
روی تنۀ درختها نام تو بود.
(همان، ۳۸۶)
یا این سه قطعه رباعی نیماییِ بههم پیوسته از دفتر «پشت دریچههای جهان»:
باران آمد، باران، باران، باران
این بوتۀ تشنه همچنان پنهان ماند
یک قطره نیفتاد بر او مثل نگاه
باران آمد، ولی نرویید گلی
..
او آمد و یک قطره ز من باران خواست
یک قطره که روی برگ گل مکث کند
یک قطره که بین ماندن و افتادن
تصویرِ مرا نگاه دارد با خویش
..
من ابر شدم، قطره شدم، غلتیدم
او برگ گلی نداشت شایستۀ من.
(همانجا، دفتر دوم: ۱۰۵۸)
..
میترسیدم
دستم بخورَد به شاخۀ سبز درخت
ناگاه درخت
گیلاس گذاشت در دهانم
من سرخ شدم.
(همانجا، ۱۰۶۵)
این رباعی نیمایی، از چاپ نشدههای مجموعه آثار عمران صلاحی است:
در بانگ هزار طبل وحشت، ناگاه
خورشید
به درّهای فرو میغلتد
در باد
کلاغ لانهاش را گم کرد...
(همانجا، ۱۲۲۹)
..
اکنون که این یادداشت به پایان میرسد، چیزی که جایش را در کتاب «در غبار برف» (مجموعۀ کامل اشعار عمران صلاحی) سخت خالی میبینم، یک کتابشناسی ساده ولی کامل از آثار چاپ شدۀ اوست. این را از آنجا میگویم که فی المثل در هیچ جای این اثر به کتاب «آی نسیم سحری یه دل پاره دارم چن میخری؟» (تهران، دارینوش، ۱۳۷۹) اشاره نشده است و نسبت آن را با سایر مجموعههای عمران صلاحی روشن نکردهاند. در مقدمۀ همین کتاب، عمران صلاحی از دفترهای شعر چاپ شده و چاپ نشدۀ خود نام بُرده است. یکی از آنها، «سایههای برگ» نام دارد که منظومهای است مستقل در وزن هجایی. از این دفتر هم در میان آثار چاپ شدۀ عمران خبری نیست و فرزندان او نیز توضیحی دربارۀ آن ندادهاند.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(دربارۀ رباعیات عمران صلاحی/ بخش سوم)
وجه دیگر ارتباط شعر عمران صلاحی با رباعی، رباعیاتِ نیمایی اوست. تعبیر «رباعیات نیمایی» را من از دوستم صادق رحمانی وام گرفتهام و منظور از آن، شعرهای کوتاه نیمایی در وزن رباعی است. نیماییهای عمران صلاحی، یکی از بخشهای مهم آثار اوست. گرایش او به شعر کوتاه نیز، با یک دور مرور آثارش کاملاً مشخص میشود. بخشی از شعرهای کوتاه عمران که در فرم نیمایی است، به وزن رباعی گفته شده و پازل دلبستگیِ شاعر را به رباعی، کامل میکند. این رباعیات نیمایی را از دفتر «مرا به نام کوچکم صدا بزن» بخوانید:
یک منطقه با هزارها پرسش سرخ
یک منطقه با هزارها پاسخ سبز
هنگام ورود
با خنده، گلی به ما خوشآمد میگفت.
(در غبار برف، دفتر اول: ۳۹۸)
..
گلدان سفال
روی رف میخندد
با خاطرهای بنفش.
(همان، ۳۹۵)
..
فوّاره عجب رقص قشنگی دارد
با نغمۀ تار
یک نغمه در استکان من میافتد
..
با رایحۀ عشق سفر میکردم
در باغ بهشت
یاد تو به من سیب تعارف میکرد
..
در سبزیِ خویش غوطهور میشد باغ
روی تنۀ درختها نام تو بود.
(همان، ۳۸۶)
یا این سه قطعه رباعی نیماییِ بههم پیوسته از دفتر «پشت دریچههای جهان»:
باران آمد، باران، باران، باران
این بوتۀ تشنه همچنان پنهان ماند
یک قطره نیفتاد بر او مثل نگاه
باران آمد، ولی نرویید گلی
..
او آمد و یک قطره ز من باران خواست
یک قطره که روی برگ گل مکث کند
یک قطره که بین ماندن و افتادن
تصویرِ مرا نگاه دارد با خویش
..
من ابر شدم، قطره شدم، غلتیدم
او برگ گلی نداشت شایستۀ من.
(همانجا، دفتر دوم: ۱۰۵۸)
..
میترسیدم
دستم بخورَد به شاخۀ سبز درخت
ناگاه درخت
گیلاس گذاشت در دهانم
من سرخ شدم.
(همانجا، ۱۰۶۵)
این رباعی نیمایی، از چاپ نشدههای مجموعه آثار عمران صلاحی است:
در بانگ هزار طبل وحشت، ناگاه
خورشید
به درّهای فرو میغلتد
در باد
کلاغ لانهاش را گم کرد...
(همانجا، ۱۲۲۹)
..
اکنون که این یادداشت به پایان میرسد، چیزی که جایش را در کتاب «در غبار برف» (مجموعۀ کامل اشعار عمران صلاحی) سخت خالی میبینم، یک کتابشناسی ساده ولی کامل از آثار چاپ شدۀ اوست. این را از آنجا میگویم که فی المثل در هیچ جای این اثر به کتاب «آی نسیم سحری یه دل پاره دارم چن میخری؟» (تهران، دارینوش، ۱۳۷۹) اشاره نشده است و نسبت آن را با سایر مجموعههای عمران صلاحی روشن نکردهاند. در مقدمۀ همین کتاب، عمران صلاحی از دفترهای شعر چاپ شده و چاپ نشدۀ خود نام بُرده است. یکی از آنها، «سایههای برگ» نام دارد که منظومهای است مستقل در وزن هجایی. از این دفتر هم در میان آثار چاپ شدۀ عمران خبری نیست و فرزندان او نیز توضیحی دربارۀ آن ندادهاند.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
سخن دلپذیر و دل سخنپذیر
(جستجویی برای یک حکمت کهن پارسی)
حدود چهل سال پیش، در ایام نوجوانی، این سخن نغز را در کتابی یا مجلّهای به اسم پیامبر اسلام (ص) دیدم: «سخنی داشته باش دلپذیر، یا دلی داشته باش سخن پذیر». این جمله، به دلیل بازیِ کلامی خوشایندی که با کلمات و ترکیبات «سخن دلپذیر و دل سخنپذیر» دارد، زود در خاطرم نشست و ماندگار شد. در همان روزگارِ نوجوانی، آن جمله را در منبعی دیگر، به اسم محمد حجازی دیدم و سخت درماندم که منظور از این نام، حضرت محمد (ص) است که اهل حجاز بوده است یا محمدِ حجازیِ نویسنده. آن موقع، کتاب هزار سخن را ندیده و نخوانده بودم. هزار سخن مجموعهای است از گزینگویههای محمد حجازی (د. ۱۳۵۶ ق)، روزنامهنگار و داستاننویس نامدار دهۀ بیست تا چهل. چاپ اول کتاب، در ماهِ فروردین سال ۱۳۳۷ شمسی به سرمایۀ کتابخانۀ ابنسینا منتشر شده و من تصویری از چاپ سوم را در اختیار دارم که مربوط به فروردین ۱۳۴۶ است. گزینگویۀ شمارۀ ۲۸ آن کتاب، همان سخنی است که به پیامبر اسلام منسوب شده است.
در اواخر دهۀ هفتاد که با رسالۀ نزهة العشّاق عثمان بن امینالدین حاج بله تبریزی آشنا شدم، جملهای شبیه آن را در مقدمۀ آن رساله نیز یافتم: «سخن دلپذیر، جز دل سخنپذیر قبول نکند» (دستنویس شهید علی پاشا، برگ ۴پ). این رساله در اوایل قرن هشتم هجری نگاشته شده و نشان میدهد که ترکیب «سخن دلپذیر و دل سخنپذیر» قدمتی هفتصد ساله دارد. آن موقع نمیدانستم که عثمان تبریزی، این جمله را از پیرانِ آذربایجان در خاطر داشته است و ساختۀ ذهن خودش نیست.
در کتاب ارزشمند روضات الجنان حافظ حسین کربلایی تبریزی که در شرح مزارات تبریز و پیران و بزرگان آن منطقه است، در احوال خواجه عبدالرحیم اژآبادی (د. ۶۵۵ ق) و شاگردش شیخ حسن بلخاری (د. ۶۹۸ ق) آمده که خواجه عبدالرحیم را با شیخ حسن ارتباط معنوی خوشی بود و پیوسته با او سخن میگفت. یاران برآشفتند که چرا «شما همه خطاب با او میکنید؟». خواجه عبدالرحیم آنان را بیازمود و گفت: «ای عزیزان! من چهکنم که سخنْ او فهم میکند. سخن دلپذیر را دل سخنپذیر میباید. و مرد باید که سخنکَش باشد نه سخنکُش» (جزء اول، ۱۱۸). تا اینجای کار مشخص میشود که سابقۀ کاربُرد تعبیر مورد نظر، به هشتصد سال پیش میرسد.
چه بسا که خواجه عبدالرحیم اژآبادی نیز این گفتار را از بزرگان پیشین به یاد سپرده باشد. این را از آنجا میگویم که دو اصطلاح بسیار زیبای «سخنکَش و سخنکُش» در شعر مولانا نیز دیده میشود. از آنجا که خواجه عبدالرحیم و مولانا در یک عصر، ولی دور از یکدیگر میزیستند، من حدس میزنم که این تعبیر را از یک منبع مشترک گرفته باشند و حتی ممکن است این حکمت را شمس تبریزی با خود از نواحی آذربایجان به قونیه بُرده باشد. مولانا در دفتر چهارم مثنوی آورده (مثنوی معنوی، تصحیح موحّد، ۸۴۹):
گر سخنکَش بینم اندر انجمن
صد هزاران گُل برویَم چون چمن
ور سخنکُش یابم آن دم، زن بمُزد
میگریزد نکتهها از دل چو دزد.
صائب تبریزی به تعبیر «سخنکَش» علاقۀ زیادی داشته است. این بیت حکیمانۀ او، بر مبنای تقابل سخنکَش و سخنکُش شکل گرفته است (دیوان صائب، مطالع، ۶: ۳۴۶۷):
برنیایی خوش به اهل فکر، ناخوش هم مباش
گر سخنکَش نیستی، باری سخنکُش هم مباش.
صائب به آن حکمت کهن هم توجه خاص داشته است. من این دو بیت را در سایت گنجور یافتهام:
چرا کنیم سخنْ دلپذیر چون صائب
سخنپذیر دلی در زمانۀ ما نیست
..
سخنپذیر دلی نیست در قلمرو خاک
سخن برای چه کس دلپذیر گرداند؟
شاعر همشهری ما عماد فقیه کرمانی (د. ۷۷۳ ق)، در مطلع یکی از غزلیاتش، این حکمت را به کار بُرده و چنین به نظر میرسد که حکمت مذکور در نزد اهل تصوّف شهرت بسیار داشته است (دیوان عماد کرمانی، ۱۸۰).:
تا دل سخنپذیر و سخن دلپذیر شد
جانم ز وصل همنفسی ناگزیر شد
این غزل عماد، مورد توجه بسحق اطعمه قرار گرفته و نقیضهای بر آن بسته است. (کلیات بسحق اطعمۀ شیرازی، ۱۲۴). بسحق، «دلپذیر» را در شکلی ایهامگونه بهکار گرفته و وجهِ طنازانۀ شعر او همین است :
تا طفل طبع، مایلِ نان و پنیر شد
چون چربه و عسل سخنم دلپذیر شد.
این نکته را بگویم و تمام کنم. گزینگویۀ محمد حجازی، یعنی روایت او از این حکمت کهن، در برخی از منابع اینترنتی و شبکههای اجتماعی به اسم «امیرکبیر» دست به دست میشود که منبعی ندارد و احتمالاً از مقولۀ جعلیاتِ گوشی بهدستانِ عصرِ جدید است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(جستجویی برای یک حکمت کهن پارسی)
حدود چهل سال پیش، در ایام نوجوانی، این سخن نغز را در کتابی یا مجلّهای به اسم پیامبر اسلام (ص) دیدم: «سخنی داشته باش دلپذیر، یا دلی داشته باش سخن پذیر». این جمله، به دلیل بازیِ کلامی خوشایندی که با کلمات و ترکیبات «سخن دلپذیر و دل سخنپذیر» دارد، زود در خاطرم نشست و ماندگار شد. در همان روزگارِ نوجوانی، آن جمله را در منبعی دیگر، به اسم محمد حجازی دیدم و سخت درماندم که منظور از این نام، حضرت محمد (ص) است که اهل حجاز بوده است یا محمدِ حجازیِ نویسنده. آن موقع، کتاب هزار سخن را ندیده و نخوانده بودم. هزار سخن مجموعهای است از گزینگویههای محمد حجازی (د. ۱۳۵۶ ق)، روزنامهنگار و داستاننویس نامدار دهۀ بیست تا چهل. چاپ اول کتاب، در ماهِ فروردین سال ۱۳۳۷ شمسی به سرمایۀ کتابخانۀ ابنسینا منتشر شده و من تصویری از چاپ سوم را در اختیار دارم که مربوط به فروردین ۱۳۴۶ است. گزینگویۀ شمارۀ ۲۸ آن کتاب، همان سخنی است که به پیامبر اسلام منسوب شده است.
در اواخر دهۀ هفتاد که با رسالۀ نزهة العشّاق عثمان بن امینالدین حاج بله تبریزی آشنا شدم، جملهای شبیه آن را در مقدمۀ آن رساله نیز یافتم: «سخن دلپذیر، جز دل سخنپذیر قبول نکند» (دستنویس شهید علی پاشا، برگ ۴پ). این رساله در اوایل قرن هشتم هجری نگاشته شده و نشان میدهد که ترکیب «سخن دلپذیر و دل سخنپذیر» قدمتی هفتصد ساله دارد. آن موقع نمیدانستم که عثمان تبریزی، این جمله را از پیرانِ آذربایجان در خاطر داشته است و ساختۀ ذهن خودش نیست.
در کتاب ارزشمند روضات الجنان حافظ حسین کربلایی تبریزی که در شرح مزارات تبریز و پیران و بزرگان آن منطقه است، در احوال خواجه عبدالرحیم اژآبادی (د. ۶۵۵ ق) و شاگردش شیخ حسن بلخاری (د. ۶۹۸ ق) آمده که خواجه عبدالرحیم را با شیخ حسن ارتباط معنوی خوشی بود و پیوسته با او سخن میگفت. یاران برآشفتند که چرا «شما همه خطاب با او میکنید؟». خواجه عبدالرحیم آنان را بیازمود و گفت: «ای عزیزان! من چهکنم که سخنْ او فهم میکند. سخن دلپذیر را دل سخنپذیر میباید. و مرد باید که سخنکَش باشد نه سخنکُش» (جزء اول، ۱۱۸). تا اینجای کار مشخص میشود که سابقۀ کاربُرد تعبیر مورد نظر، به هشتصد سال پیش میرسد.
چه بسا که خواجه عبدالرحیم اژآبادی نیز این گفتار را از بزرگان پیشین به یاد سپرده باشد. این را از آنجا میگویم که دو اصطلاح بسیار زیبای «سخنکَش و سخنکُش» در شعر مولانا نیز دیده میشود. از آنجا که خواجه عبدالرحیم و مولانا در یک عصر، ولی دور از یکدیگر میزیستند، من حدس میزنم که این تعبیر را از یک منبع مشترک گرفته باشند و حتی ممکن است این حکمت را شمس تبریزی با خود از نواحی آذربایجان به قونیه بُرده باشد. مولانا در دفتر چهارم مثنوی آورده (مثنوی معنوی، تصحیح موحّد، ۸۴۹):
گر سخنکَش بینم اندر انجمن
صد هزاران گُل برویَم چون چمن
ور سخنکُش یابم آن دم، زن بمُزد
میگریزد نکتهها از دل چو دزد.
صائب تبریزی به تعبیر «سخنکَش» علاقۀ زیادی داشته است. این بیت حکیمانۀ او، بر مبنای تقابل سخنکَش و سخنکُش شکل گرفته است (دیوان صائب، مطالع، ۶: ۳۴۶۷):
برنیایی خوش به اهل فکر، ناخوش هم مباش
گر سخنکَش نیستی، باری سخنکُش هم مباش.
صائب به آن حکمت کهن هم توجه خاص داشته است. من این دو بیت را در سایت گنجور یافتهام:
چرا کنیم سخنْ دلپذیر چون صائب
سخنپذیر دلی در زمانۀ ما نیست
..
سخنپذیر دلی نیست در قلمرو خاک
سخن برای چه کس دلپذیر گرداند؟
شاعر همشهری ما عماد فقیه کرمانی (د. ۷۷۳ ق)، در مطلع یکی از غزلیاتش، این حکمت را به کار بُرده و چنین به نظر میرسد که حکمت مذکور در نزد اهل تصوّف شهرت بسیار داشته است (دیوان عماد کرمانی، ۱۸۰).:
تا دل سخنپذیر و سخن دلپذیر شد
جانم ز وصل همنفسی ناگزیر شد
این غزل عماد، مورد توجه بسحق اطعمه قرار گرفته و نقیضهای بر آن بسته است. (کلیات بسحق اطعمۀ شیرازی، ۱۲۴). بسحق، «دلپذیر» را در شکلی ایهامگونه بهکار گرفته و وجهِ طنازانۀ شعر او همین است :
تا طفل طبع، مایلِ نان و پنیر شد
چون چربه و عسل سخنم دلپذیر شد.
این نکته را بگویم و تمام کنم. گزینگویۀ محمد حجازی، یعنی روایت او از این حکمت کهن، در برخی از منابع اینترنتی و شبکههای اجتماعی به اسم «امیرکبیر» دست به دست میشود که منبعی ندارد و احتمالاً از مقولۀ جعلیاتِ گوشی بهدستانِ عصرِ جدید است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)