کتابخوانی ۱
گشتیم به هر کوچه و بازار بسی
در دهر نیافتیم یک همنفسی
سرخوش! چو کتاب، هر کرا میبینم
گوید از خویش و نشنَود حرف کسی
محمد افضل سرخوش
(درگذشتۀ ۱۱۲۷ ق)
..
منبع: تذکرۀ مجمعالنفائس، جلد دوم، صفحۀ ۶۸۷
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
گشتیم به هر کوچه و بازار بسی
در دهر نیافتیم یک همنفسی
سرخوش! چو کتاب، هر کرا میبینم
گوید از خویش و نشنَود حرف کسی
محمد افضل سرخوش
(درگذشتۀ ۱۱۲۷ ق)
..
منبع: تذکرۀ مجمعالنفائس، جلد دوم، صفحۀ ۶۸۷
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
قحطِ دوست
(رباعی نویافته)
سی سال بدیدم فلک نُه تُو را
احوال جهانِ دهدلِ بدخو را
در مدّت عمر خود ندیدم دو نفس
یک دوست که دوستی توان گفت او را.
خاقانی شروانی
..
منبع: کلیات خاقانی، دستنویس شمارۀ ۴۶۴۴ کتابخانۀ آستان قدس رضوی، کتابت در ۸۴۷ ق، برگ ۳۰۵پ
..
#خاقانی
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
(رباعی نویافته)
سی سال بدیدم فلک نُه تُو را
احوال جهانِ دهدلِ بدخو را
در مدّت عمر خود ندیدم دو نفس
یک دوست که دوستی توان گفت او را.
خاقانی شروانی
..
منبع: کلیات خاقانی، دستنویس شمارۀ ۴۶۴۴ کتابخانۀ آستان قدس رضوی، کتابت در ۸۴۷ ق، برگ ۳۰۵پ
..
#خاقانی
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
سر به صحرا دادن
در کوی خودم مسکن و مأوا دادی
در بزم وصال خود مرا جا دادی
القصّه، به صد کرشمه و ناز مرا
عاشق کردی و سر به صحرا دادی
منسوب به ابوسعید ابوالخیر
(د. ۴۴۰ ق)
..
پیشتر در مورد رباعیات ابوسعید ابوالخیر گفتیم که بخشی از سرمایۀ سخنان منظوم منسوب به او، از رباعیات دورۀ صفوی تأمین شده و حداقل یکصد رباعی از مجموعه اشعار ابوسعید، متعلّق به شاعران آن روزگار است. یکی از شواهد این گفتار، علاوه بر منابع عصری (تذکرهها و سفینهها و دواوین شعرا)، فُرمهای مشترکی است که در شعر قرن دهم و یازدهم رواج پیدا کرده و میتوان آنها را جزو عناصر سبکی مخصوص آن دورۀ زمانی دانست. در رباعی بالا (سخنان منظوم، ۹۰)، یکی از این ویژگیها مشهود است و عبارت «عاشق کردی و سر به صحرا دادی» یادآور رباعیاتِ گروهی از شاعران عصر صفوی است. ما تعدادی از رباعیات مشابه را اینجا ذکر میکنیم. خواجه حسین مروی (د. ۹۷۹ ق) گوید (دیوان، ۱۸۵):
آن را که متاع دین و دنیا دادند
اندیشۀ سود و فکر سودا دادند
ما را که به لیلی صفتان وا دادند
مجنون کردند و سر به صحرا دادند
از محمد سعید بهادرخان (د. ۹۸۴ ق) است (هفت اقلیم، ۱: ۴۷۸):
آن را که به کوی خویشتن جاش دهی
از ساغر لب می تمنّاش دهی
بویی ز سر زلف سمنساش دهی
دیوانه کنی و سر به صحراش دهی
این رباعی، سرودۀ مؤمن یزدی (د. ۱۰۱۸ ق) است (رباعیات، ۹۰) و در بعضی منابع، به میرداماد (د. ۱۰۴۰ ق) هم منسوب شده است (دیوان اشراق، ۱۰۲):
یک چند به کنج عزلتم جا دادند
جانی فارغ، دلی شکیبا دادند
آهو چشمانم، به نگاهی، آخر
عاشق کردند و سر به صحرا دادند
عبدالباقی نهاوندی (د. ۱۰۴۵ ق)، نویسنده و شاعر آن دوره نیز رباعیی با همین طرح و فُرم دارد (عرفات العاشقین، ۴: ۲۵۵۹-۲۵۶۰):
اول دل را ذوق تمنا دادند
و آنگه سر را افسر سودا دادند
القصّه چو رخصت تماشا دادند
مجنون کردند و سر به صحرا دادند
درست است که ما گویندۀ اصلی رباعی منسوب به ابوسعید را نمیشناسیم، اما با این شواهد میدانیم که رباعی مذکور، در فضای ادبی عصر صفوی و مطابق با شیوههای مورد پسند آن زمان ساخته شده است. البته اصطلاح «سر به صحرا دادن»، در شعر قبل از این دوره (مثلاً در دیوان حافظ)، بهندرت دیده شده، اما بسامد آن در شعر سبک اصفهانی یا هندی به طرز چشمگیری بالاست. در دیوان صائب، این اصطلاح، بارها و بارها به کار رفته است. موتیو «صحرا/بیابان» در سبک هندی، به عنوان نماد شیدایی و جنون، خوشههای تصویری متعددی پدید آورده و شخصیت ویژهای یافته است. شواهد این اصطلاح را در شعر صائب تبریزی، از سایت گنجور برگرفتهایم:
- سر به صحرا میدهد چون وحشیان هویی مرا
- سر به صحرا میدهم صائب دل آواره را
- آن که کوه صبر ما را سر به صحرا داده است
- سر به صحرا داد حشر آسودگان خاک را
- سر به صحرا میدهد غمهای عالم را جنون
- وحشیان آرزو را سر به صحرا دادهام
- آنکه آخر سر به صحرا داد بی بال و پرم.
اصطلاح کنایی «سر به صحرا داده» به معنی دیوانه (رک. بهار عجم، ۲: ۱۲۵۷) نیز در شعر او و بعضی دیگر از شاعران سبک هندی دیده میشود. این دو بیت نیز از سایت گنجور نقل میشود. اولی از صائب تبریزی:
سر به صحرا دادۀ چشم سیاه لیلیام
چشم آهو، حلقۀ زنجیر میباید مرا
و دومی از بیدل دهلوی:
سر به صحرا دادۀ نیرنگ سودای توام
میتوان از مشت خاکم عالم دیوانه ریخت
بنابراین، در کنار شباهت انکارناپذیر هر پنج رباعی در صورتِ شعر (قافیه و ردیف) و بالاخص مصراع چهارم، کاربرد اصطلاح «سر به صحرا دادن» را نیز در اشعار قرن دهم و یازدهم، میتوان شاهدی بر تعلّق رباعی منسوب به ابوسعید به آن دوره دانست.
از لحاظ سندیّت، قدیمیترین جایی که رباعی را به «شیخ مهنه» نسبت داده، کشکول شیخ بهایی است (دستنویس دانشگاه، ۱۳۰ پ) و هیچ بعید نیست که از این منبع، به سایر کتابها راه یافته باشد. واله داغستانی در تذکرۀ ریاضالشعراء (۱: ۷۵) ضمن نقل رباعی به اسم ابوسعید، گوید که شیخ بهایی در کشکول، رباعی را به نام خود نوشته است. ظاهراً نسخهای که او در اختیار داشته، نسخۀ کاملی نبوده است. اما اگر گفته شود شعر از خودِ شیخ بهایی است، به نظرم با زبان و ساخت رباعی در این دوره سازگارتر است.
مرحوم نفیسی، قدیمیترین سندی که از این رباعی ارائه کرده، ریاضالشعراء واله و سپس ریاضالعارفین رضا قلیخان هدایت است (ص ۴۴) که در ۱۲۶۰ ق تألیف شده است. سایر منابع، متکی به همین دو منبع است و بعد از این تاریخ، پدید آمدهاند:
- هرمان اته در مقالۀ «رباعیات ابوسعید بن ابوالخیر» (بخش اول)، ۱۸۷۵م
- مختار الجوامع، تألیف محمدحسین موسوی جزایری، سدۀ سیزدهم ق
- رباعیات ابوسعید ابن ابوالخیر، گردآوردۀ هنری دنکن گریوزلاو، ۱۹۲۴م
- ترجمۀ اردوی رباعیات ابوسعید، به قلم احمد صاحب مجددی رامپوری، ۱۳۴۹ ق
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در کوی خودم مسکن و مأوا دادی
در بزم وصال خود مرا جا دادی
القصّه، به صد کرشمه و ناز مرا
عاشق کردی و سر به صحرا دادی
منسوب به ابوسعید ابوالخیر
(د. ۴۴۰ ق)
..
پیشتر در مورد رباعیات ابوسعید ابوالخیر گفتیم که بخشی از سرمایۀ سخنان منظوم منسوب به او، از رباعیات دورۀ صفوی تأمین شده و حداقل یکصد رباعی از مجموعه اشعار ابوسعید، متعلّق به شاعران آن روزگار است. یکی از شواهد این گفتار، علاوه بر منابع عصری (تذکرهها و سفینهها و دواوین شعرا)، فُرمهای مشترکی است که در شعر قرن دهم و یازدهم رواج پیدا کرده و میتوان آنها را جزو عناصر سبکی مخصوص آن دورۀ زمانی دانست. در رباعی بالا (سخنان منظوم، ۹۰)، یکی از این ویژگیها مشهود است و عبارت «عاشق کردی و سر به صحرا دادی» یادآور رباعیاتِ گروهی از شاعران عصر صفوی است. ما تعدادی از رباعیات مشابه را اینجا ذکر میکنیم. خواجه حسین مروی (د. ۹۷۹ ق) گوید (دیوان، ۱۸۵):
آن را که متاع دین و دنیا دادند
اندیشۀ سود و فکر سودا دادند
ما را که به لیلی صفتان وا دادند
مجنون کردند و سر به صحرا دادند
از محمد سعید بهادرخان (د. ۹۸۴ ق) است (هفت اقلیم، ۱: ۴۷۸):
آن را که به کوی خویشتن جاش دهی
از ساغر لب می تمنّاش دهی
بویی ز سر زلف سمنساش دهی
دیوانه کنی و سر به صحراش دهی
این رباعی، سرودۀ مؤمن یزدی (د. ۱۰۱۸ ق) است (رباعیات، ۹۰) و در بعضی منابع، به میرداماد (د. ۱۰۴۰ ق) هم منسوب شده است (دیوان اشراق، ۱۰۲):
یک چند به کنج عزلتم جا دادند
جانی فارغ، دلی شکیبا دادند
آهو چشمانم، به نگاهی، آخر
عاشق کردند و سر به صحرا دادند
عبدالباقی نهاوندی (د. ۱۰۴۵ ق)، نویسنده و شاعر آن دوره نیز رباعیی با همین طرح و فُرم دارد (عرفات العاشقین، ۴: ۲۵۵۹-۲۵۶۰):
اول دل را ذوق تمنا دادند
و آنگه سر را افسر سودا دادند
القصّه چو رخصت تماشا دادند
مجنون کردند و سر به صحرا دادند
درست است که ما گویندۀ اصلی رباعی منسوب به ابوسعید را نمیشناسیم، اما با این شواهد میدانیم که رباعی مذکور، در فضای ادبی عصر صفوی و مطابق با شیوههای مورد پسند آن زمان ساخته شده است. البته اصطلاح «سر به صحرا دادن»، در شعر قبل از این دوره (مثلاً در دیوان حافظ)، بهندرت دیده شده، اما بسامد آن در شعر سبک اصفهانی یا هندی به طرز چشمگیری بالاست. در دیوان صائب، این اصطلاح، بارها و بارها به کار رفته است. موتیو «صحرا/بیابان» در سبک هندی، به عنوان نماد شیدایی و جنون، خوشههای تصویری متعددی پدید آورده و شخصیت ویژهای یافته است. شواهد این اصطلاح را در شعر صائب تبریزی، از سایت گنجور برگرفتهایم:
- سر به صحرا میدهد چون وحشیان هویی مرا
- سر به صحرا میدهم صائب دل آواره را
- آن که کوه صبر ما را سر به صحرا داده است
- سر به صحرا داد حشر آسودگان خاک را
- سر به صحرا میدهد غمهای عالم را جنون
- وحشیان آرزو را سر به صحرا دادهام
- آنکه آخر سر به صحرا داد بی بال و پرم.
اصطلاح کنایی «سر به صحرا داده» به معنی دیوانه (رک. بهار عجم، ۲: ۱۲۵۷) نیز در شعر او و بعضی دیگر از شاعران سبک هندی دیده میشود. این دو بیت نیز از سایت گنجور نقل میشود. اولی از صائب تبریزی:
سر به صحرا دادۀ چشم سیاه لیلیام
چشم آهو، حلقۀ زنجیر میباید مرا
و دومی از بیدل دهلوی:
سر به صحرا دادۀ نیرنگ سودای توام
میتوان از مشت خاکم عالم دیوانه ریخت
بنابراین، در کنار شباهت انکارناپذیر هر پنج رباعی در صورتِ شعر (قافیه و ردیف) و بالاخص مصراع چهارم، کاربرد اصطلاح «سر به صحرا دادن» را نیز در اشعار قرن دهم و یازدهم، میتوان شاهدی بر تعلّق رباعی منسوب به ابوسعید به آن دوره دانست.
از لحاظ سندیّت، قدیمیترین جایی که رباعی را به «شیخ مهنه» نسبت داده، کشکول شیخ بهایی است (دستنویس دانشگاه، ۱۳۰ پ) و هیچ بعید نیست که از این منبع، به سایر کتابها راه یافته باشد. واله داغستانی در تذکرۀ ریاضالشعراء (۱: ۷۵) ضمن نقل رباعی به اسم ابوسعید، گوید که شیخ بهایی در کشکول، رباعی را به نام خود نوشته است. ظاهراً نسخهای که او در اختیار داشته، نسخۀ کاملی نبوده است. اما اگر گفته شود شعر از خودِ شیخ بهایی است، به نظرم با زبان و ساخت رباعی در این دوره سازگارتر است.
مرحوم نفیسی، قدیمیترین سندی که از این رباعی ارائه کرده، ریاضالشعراء واله و سپس ریاضالعارفین رضا قلیخان هدایت است (ص ۴۴) که در ۱۲۶۰ ق تألیف شده است. سایر منابع، متکی به همین دو منبع است و بعد از این تاریخ، پدید آمدهاند:
- هرمان اته در مقالۀ «رباعیات ابوسعید بن ابوالخیر» (بخش اول)، ۱۸۷۵م
- مختار الجوامع، تألیف محمدحسین موسوی جزایری، سدۀ سیزدهم ق
- رباعیات ابوسعید ابن ابوالخیر، گردآوردۀ هنری دنکن گریوزلاو، ۱۹۲۴م
- ترجمۀ اردوی رباعیات ابوسعید، به قلم احمد صاحب مجددی رامپوری، ۱۳۴۹ ق
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
*دربارۀ تصحیح تازه از دیوان قطران تبریزی
آقایان دکتر عابدی و دکتر جعفری جزی با همکاری خانمها دکتر معرفت و عطایی تصحیحی تازه و درخشان از اشعار قطران ارائه کردهاند که با آنچه جناب نخجوانی در شش دهه پیش منتشر کرده بود، قابل قیاس نیست. بی سخن بیشتر نکاتی عرض میکنم:
با وجود بهرهمندی مصححان ارجمند از منابع بسیار، منبع بسیار مهمی به ایشان رخ نشان نداده است:
الف) خلاصةالاشعارِ کتابخانۀ مرکزی به ش 11120، دیوانچهای از اشعار قطران، بسیار قابل اعتنا و قدیمیترین منبعی است که اشعار بسیاری را از قطران، یکجا به ثبت رسانیده است. چنانکه کمّاً و کیفاً برای تصحیح اشعار قطران میتوانست به عنوان نسخۀ اساس قرار گیرد. بیش از سه هزار بیت به نام قطران دارد و در نسخۀ اقدم مصححان، که سالها بعد ازان تحریر شده، حدود 1000 بیت به نام این شاعر آمده است.
نکتۀ حائز اهمیت این است که تقی کاشی، خود اشعار مندرج در این منبع را بازبینی و با درج علامتهایی مشخص، تصحیح نموده است. از برخی ضبطهای مختار و تصحیحات وی، در تصحیح تازه از دیوان قطران -نه در متن و نه در نسخهبدلها- اثری نیست. چنانکه مثلاً در بیت زیر:
تا ز بوی نسترن یابد دل مردم نشاط
تا ز زخم خاربن یابد دل مردم شخن
مصححان گفتهاند: شخن در نسخ، تبدیل به صورتهای آشناتری چون شجن و حزن شده و باید به اعتبار معنا و ضبط فرهنگ جهانگیری شخن باشد (1065).
ضبط این بیت در خلاصةالاشعار، شجن آمده است. چنانکه همین معنا در قصیدۀ دیگر آمده و قطران در برابر طرب -معادل نشاط در بیت بالا- شجن آورده است:
دشمنانش را شجن باشد همیشه بی طرب
دوستانش را طرب باشد همیشه بی شجن (477)
نیز در بیت:
بنوازدم به ناز و بیندازدم به رنج
در خواندم ز بام و برون راندم ز در (215)
تقی کاشی در مصراع دوم اصلاحاتی انجام داده که در نسخ مصححان درج نشده است:
در خواندم زبام و دراندازدم ز در.
ضبط «دراندازدم» با بنوازدم و بیندازدم، با اشتراک حرف ز، تناسبی بیشتر از برون راندم دارد و کلام آهنگینتر است. حداقل پسند کاشی چنین بوده است.
نیز بیت:
گر کسی با وی خلاف آرد به روز کارزار
موی بر اندام وی مانندۀ ثعبان کند (105)
در متن خلاصةالاشعار به جای موی، پشت آمده و کاشی در حاشیه صحیح آن را شیب به معنی تازیانه دانسته است. طبعاً بهتر است تازیانه مشبه باشد تا موی.
ب) کاشی 12 رباعیِ چهارقافیهای در صفحۀ رباعیات با توضیح «قوبل باصله» به ثبت رسانیده و اصالت آن را تأیید کرده است. این رباعیات در تصحیح جدید جای ندارند:
1) تا عمر مرا چو سیم نقصان افتاد
یک روز نبودم از دل و دلبر شاد
از جملۀ عاشقان چو من خلق مباد
عمر و درم و دلبر و دل داده به باد
2) نی دیده توان به دیدنت بارگشاد
نی نیز توان به مهر دل بر تو نهاد
چشم و دل من که بد به تو روشن و شاد
پالونۀ آب گشت و پیمانۀ باد
3) تا در دلم آتش فراقت گسترد
روزی نبد این دل از دم سردم فرد
آید عجبم که این دل بی غم و درد
میسوزد و زو همی برآید دم سرد
4) دنیا به مرادت ار برآرد نفسی
از دنیا راستی ندیدهست کسی
هان تا تو به سر درون نیاری هوسی
کو چون من و چون تو را برانداخت بسی
5) ای یار جفا مکن تو با من زین بیش
بیشم مزن این تیر جفا بر دل ریش
ای جان جهان یکی ز فردا بندیش
باشد که چو روز منت روز آید پیش
6) گفتم ز غمت چه مویم ای هجرانخوی
گفت امشب آب وصل را سیم بجوی
گفتم که مرا با تو ببیند بدگوی
گفتا که به شب کجا توان دیدن موی
7) خورشید من آن شکرلب مشکینبوی
گفتا امشب وصال را سازم روی
دل گفت مرا به شب ازو دست بشوی
خورشید به شب به خلق ننماید روی
8) تا شد دلت از آهن و سنگ ای سرهنگ
دلسوخته را نماند در وصل تو چنگ
در برت ازان نیارم آوردن تنگ
کآتش گیرد سوخته از آهن و سنگ
9) تا دامن آشتی گرفتیم به چنگ
از بهر چه میکنی تو با ما همه جنگ
از بهر خرد بگوی بود ای سرهنگ
از ما همه آشتی و از تو همه جنگ
10) روی تو چو لاله و دل چون روی
روی تو به باغ لاله را گفت مروی
گشتم ز غم تو چشم چون چشمه و جوی
از ناله چو نال گشتم از مویه چو موی
11) تا تیغ تو شاه نور بار آید/آمد؟ و نار
زین هر دو فتاد بر بداندیش تو کار
چون دست تو بر قبضۀ او دید سوار
شد بخش تو نور بخش اعدای تو نار
12) ای دوست تو را ز من که بد گفت بگوی
کز صحبت من همی بگردانی روی
از مهر پشیمان مشو و کینه مجوی
زنهار مها به خون من دست مشوی
ج) قصیدۀ: چون او بتی شمن نستاید ... در بخش اشعار غیر اصیل و ملحقات به ثبت رسیده که با عنایت به درج آن در خلاصةالاشعار، باید به بخش اشعار اصیل افزوده شود. رباعی: دی بر سر لطف و مهربانی بودی ... نیز چنین است.
د) روشنتنی به خوبی همچون لطیف جانی ... با چهار بیت در بخش ملحقات آمده است (853).
این شعر با شش بیت در دیوان لامعی به تصحیح دکتر دبیرسیاقی (161) و در تصحیح چاپ نشدۀ شموشکی با هشت بیت به ثبت رسیده است.
ادامه دارد ...
*
https://t.me/gahnameyeadabi
آقایان دکتر عابدی و دکتر جعفری جزی با همکاری خانمها دکتر معرفت و عطایی تصحیحی تازه و درخشان از اشعار قطران ارائه کردهاند که با آنچه جناب نخجوانی در شش دهه پیش منتشر کرده بود، قابل قیاس نیست. بی سخن بیشتر نکاتی عرض میکنم:
با وجود بهرهمندی مصححان ارجمند از منابع بسیار، منبع بسیار مهمی به ایشان رخ نشان نداده است:
الف) خلاصةالاشعارِ کتابخانۀ مرکزی به ش 11120، دیوانچهای از اشعار قطران، بسیار قابل اعتنا و قدیمیترین منبعی است که اشعار بسیاری را از قطران، یکجا به ثبت رسانیده است. چنانکه کمّاً و کیفاً برای تصحیح اشعار قطران میتوانست به عنوان نسخۀ اساس قرار گیرد. بیش از سه هزار بیت به نام قطران دارد و در نسخۀ اقدم مصححان، که سالها بعد ازان تحریر شده، حدود 1000 بیت به نام این شاعر آمده است.
نکتۀ حائز اهمیت این است که تقی کاشی، خود اشعار مندرج در این منبع را بازبینی و با درج علامتهایی مشخص، تصحیح نموده است. از برخی ضبطهای مختار و تصحیحات وی، در تصحیح تازه از دیوان قطران -نه در متن و نه در نسخهبدلها- اثری نیست. چنانکه مثلاً در بیت زیر:
تا ز بوی نسترن یابد دل مردم نشاط
تا ز زخم خاربن یابد دل مردم شخن
مصححان گفتهاند: شخن در نسخ، تبدیل به صورتهای آشناتری چون شجن و حزن شده و باید به اعتبار معنا و ضبط فرهنگ جهانگیری شخن باشد (1065).
ضبط این بیت در خلاصةالاشعار، شجن آمده است. چنانکه همین معنا در قصیدۀ دیگر آمده و قطران در برابر طرب -معادل نشاط در بیت بالا- شجن آورده است:
دشمنانش را شجن باشد همیشه بی طرب
دوستانش را طرب باشد همیشه بی شجن (477)
نیز در بیت:
بنوازدم به ناز و بیندازدم به رنج
در خواندم ز بام و برون راندم ز در (215)
تقی کاشی در مصراع دوم اصلاحاتی انجام داده که در نسخ مصححان درج نشده است:
در خواندم زبام و دراندازدم ز در.
ضبط «دراندازدم» با بنوازدم و بیندازدم، با اشتراک حرف ز، تناسبی بیشتر از برون راندم دارد و کلام آهنگینتر است. حداقل پسند کاشی چنین بوده است.
نیز بیت:
گر کسی با وی خلاف آرد به روز کارزار
موی بر اندام وی مانندۀ ثعبان کند (105)
در متن خلاصةالاشعار به جای موی، پشت آمده و کاشی در حاشیه صحیح آن را شیب به معنی تازیانه دانسته است. طبعاً بهتر است تازیانه مشبه باشد تا موی.
ب) کاشی 12 رباعیِ چهارقافیهای در صفحۀ رباعیات با توضیح «قوبل باصله» به ثبت رسانیده و اصالت آن را تأیید کرده است. این رباعیات در تصحیح جدید جای ندارند:
1) تا عمر مرا چو سیم نقصان افتاد
یک روز نبودم از دل و دلبر شاد
از جملۀ عاشقان چو من خلق مباد
عمر و درم و دلبر و دل داده به باد
2) نی دیده توان به دیدنت بارگشاد
نی نیز توان به مهر دل بر تو نهاد
چشم و دل من که بد به تو روشن و شاد
پالونۀ آب گشت و پیمانۀ باد
3) تا در دلم آتش فراقت گسترد
روزی نبد این دل از دم سردم فرد
آید عجبم که این دل بی غم و درد
میسوزد و زو همی برآید دم سرد
4) دنیا به مرادت ار برآرد نفسی
از دنیا راستی ندیدهست کسی
هان تا تو به سر درون نیاری هوسی
کو چون من و چون تو را برانداخت بسی
5) ای یار جفا مکن تو با من زین بیش
بیشم مزن این تیر جفا بر دل ریش
ای جان جهان یکی ز فردا بندیش
باشد که چو روز منت روز آید پیش
6) گفتم ز غمت چه مویم ای هجرانخوی
گفت امشب آب وصل را سیم بجوی
گفتم که مرا با تو ببیند بدگوی
گفتا که به شب کجا توان دیدن موی
7) خورشید من آن شکرلب مشکینبوی
گفتا امشب وصال را سازم روی
دل گفت مرا به شب ازو دست بشوی
خورشید به شب به خلق ننماید روی
8) تا شد دلت از آهن و سنگ ای سرهنگ
دلسوخته را نماند در وصل تو چنگ
در برت ازان نیارم آوردن تنگ
کآتش گیرد سوخته از آهن و سنگ
9) تا دامن آشتی گرفتیم به چنگ
از بهر چه میکنی تو با ما همه جنگ
از بهر خرد بگوی بود ای سرهنگ
از ما همه آشتی و از تو همه جنگ
10) روی تو چو لاله و دل چون روی
روی تو به باغ لاله را گفت مروی
گشتم ز غم تو چشم چون چشمه و جوی
از ناله چو نال گشتم از مویه چو موی
11) تا تیغ تو شاه نور بار آید/آمد؟ و نار
زین هر دو فتاد بر بداندیش تو کار
چون دست تو بر قبضۀ او دید سوار
شد بخش تو نور بخش اعدای تو نار
12) ای دوست تو را ز من که بد گفت بگوی
کز صحبت من همی بگردانی روی
از مهر پشیمان مشو و کینه مجوی
زنهار مها به خون من دست مشوی
ج) قصیدۀ: چون او بتی شمن نستاید ... در بخش اشعار غیر اصیل و ملحقات به ثبت رسیده که با عنایت به درج آن در خلاصةالاشعار، باید به بخش اشعار اصیل افزوده شود. رباعی: دی بر سر لطف و مهربانی بودی ... نیز چنین است.
د) روشنتنی به خوبی همچون لطیف جانی ... با چهار بیت در بخش ملحقات آمده است (853).
این شعر با شش بیت در دیوان لامعی به تصحیح دکتر دبیرسیاقی (161) و در تصحیح چاپ نشدۀ شموشکی با هشت بیت به ثبت رسیده است.
ادامه دارد ...
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram
گاهنامۀ ادبی
یادداشتهای انتقادی و ادبیِ
محسن شریفی صَحی
*مطالب تخصصی است
آیدی من: @m_sharifi_sahi
گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname
اینستاگرام گاهنامۀ ادبی:
https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
محسن شریفی صَحی
*مطالب تخصصی است
آیدی من: @m_sharifi_sahi
گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname
اینستاگرام گاهنامۀ ادبی:
https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
Forwarded from خوشهگاه
پامالِ غمِ دهرِ ستمکاره شدیم
درماندهی این شاهدِ مکاره شدیم
چون صورتِ دیوار در این حیرتجای
بستیم زبان و محوِ نظاره شدیم
(#والی_کرمانی. با من در و دیوار به آواز آید: گزیدهی هشتصد سال رباعیِ اقلیمِ کرمان. به کوشش و گزینشِ #سید_علی_میرافضلی. رفسنجان: مسین. ۱۴۰۱. چاپِ ۱. صفحهی ۱۶۴.)
#شعرخوانی
خوشهگاه
درماندهی این شاهدِ مکاره شدیم
چون صورتِ دیوار در این حیرتجای
بستیم زبان و محوِ نظاره شدیم
(#والی_کرمانی. با من در و دیوار به آواز آید: گزیدهی هشتصد سال رباعیِ اقلیمِ کرمان. به کوشش و گزینشِ #سید_علی_میرافضلی. رفسنجان: مسین. ۱۴۰۱. چاپِ ۱. صفحهی ۱۶۴.)
#شعرخوانی
خوشهگاه
پیشنهادهایی برای تصحیح چند رباعی خاقانی (۱)
خاقانی اگر بآرزو داری رای
نه دین بنوا داری و نه عقل بجای
عقل، از می همچو لعل، سنگ اندر بر
دین، از زر گلپرست، خار اندر پای
دیوان خاقانی، تصحیح دکتر سجادی، ۷۳۷
..
گاهی برخی تصحیفات و تحریفات با چنان لطافت و ظرافتی صورت میگیرد که مصحّحان زبده نیز در دام آن گرفتار میشوند. ضبط مصراع اول رباعی با اینکه در بادی امر، هیچ ایرادی ندارد، دارای یک بدخوانیِ شگفت است که حتی گریبانگیر دستنویسهای کهن دیوان خاقانی (بریتانیا، ۶۷۴ق، ۴۲۵پ؛ فاتح، ۷۰۲ق، ۲۷۴ر؛ پاریس، قرن نهم، ۲۳۰ر) شده است. صورت صحیح مصراع در نسخۀ کهن کتابخانۀ مجلس آمده (دستنویس شمارۀ ۹۷۶)، لیکن مصحّح ملتفت آن نشده است:
این ضبط، ساختار دقیق رباعی را که با کلمۀ فریبکار «بآرزو» بههم خورده بود، به جای خود بر میگرداند. مصحّح، ضبط درست را پیش روی داشته، لیکن تحت تأثیر ضبط فریبنده، آن را ندیده است. شاعر، زر و می را در بیت دوم جدا جدا نکوهش کرده است. این ضبط، تقابلهای جفتی دین و عقل / زر و می را کامل میکند. اما بیت دوم رباعی نیز در نسخۀ مجلس، ضبط متفاوتی دارد:
عقل از می لعلرنگ، سنگ اندر بر
دین از زر گل بدست، خار اندر پای
موازنۀ موسیقایی مصراعهای سوم و چهارم در این ضبط پُررنگتر است. «می لعلرنگ» به دلیل کشش هجای بلند رنگ، با «زر گلبدست» (یا گلپرست) کاملاً موافق میافتد. بلاغت تشبیه نیز در آن کمال بیشتری دارد. اما مهمترین تفاوت این ضبط با ضبط نسخههای دیگر و دیوان چاپی در «زر گل بدست» است. در کتابت، تبدیل پرست به بدست (به دست) یا برعکس، دور از ذهن نیست. اما اینکه، کدام ضبط برتر است، محتاج قدری تأمل است. از جنبۀ قرینهسازی، همان گونه که رنگ و سنگ / لعل و سنگ در مصراع سوم، مکمّل هم هستند، گل و خار/ دست و پای نیز در مصراع چهارم این نقش را دارند. البته قرینهسازی رنگ و سنگ، از نوع موسیقایی است، نه مفهومی. اما مهمترین دلیل برتری ضبط نسخۀ مجلس، شاهدی از خودِ دیوان خاقانی است. در قصیدۀ معروف: «صبحدم چون کلّه بندد آه دودآسای من»، شاعر در بیت سی و سوّم، همین ترکیب را به کار بُرده است (دیوان خاقانی، ۳۲۲):
چیست زر و گل به دست الاّ که خار پای عقل
صید خاری کی شود عقل سخنپیرای من
در بیت فوق، طبق ضبط نسخۀ مجلس (صفحۀ ۶۴)، «زرّ گل به دست» درست است. البته، بعدها کسی واو بسیار ریزی پایین دو کلمۀ زر و گل به طرز ناشیانهای جاسازی کرده است. به نظر میرسد، ترکیبِ «زر گل بهدست» جزو ترکیبهای خاص مورد علاقۀ خاقانی بوده است و شاید اشارتی پنهانی در آن وجود دارد که سوابق آن بر بنده پوشیده است. شاید هم صرفاً یک توصیف شاعرانه باشد. نظامی گنجوی در منظومۀ شرفنامه، از «گل زر به دست» سخن گفته: «شده خار از آتش، چو گل زر به دست». زر داشتنِ گل، تصویر معمول و ملموسی در شعر فارسی است. در هر صورت، از دید من ضبط «زر گل بدست» در رباعی مورد اشاره، بر ضبط «زر گلپرست» به دلیل دشواری ضبط، تقارن لفظی بیشتر و قدمت نسخه، ترجیح دارد.
..
#خاقانی
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
خاقانی اگر بآرزو داری رای
نه دین بنوا داری و نه عقل بجای
عقل، از می همچو لعل، سنگ اندر بر
دین، از زر گلپرست، خار اندر پای
دیوان خاقانی، تصحیح دکتر سجادی، ۷۳۷
..
گاهی برخی تصحیفات و تحریفات با چنان لطافت و ظرافتی صورت میگیرد که مصحّحان زبده نیز در دام آن گرفتار میشوند. ضبط مصراع اول رباعی با اینکه در بادی امر، هیچ ایرادی ندارد، دارای یک بدخوانیِ شگفت است که حتی گریبانگیر دستنویسهای کهن دیوان خاقانی (بریتانیا، ۶۷۴ق، ۴۲۵پ؛ فاتح، ۷۰۲ق، ۲۷۴ر؛ پاریس، قرن نهم، ۲۳۰ر) شده است. صورت صحیح مصراع در نسخۀ کهن کتابخانۀ مجلس آمده (دستنویس شمارۀ ۹۷۶)، لیکن مصحّح ملتفت آن نشده است:
«خاقانی اگر با زر و مَی داری رای»
این ضبط، ساختار دقیق رباعی را که با کلمۀ فریبکار «بآرزو» بههم خورده بود، به جای خود بر میگرداند. مصحّح، ضبط درست را پیش روی داشته، لیکن تحت تأثیر ضبط فریبنده، آن را ندیده است. شاعر، زر و می را در بیت دوم جدا جدا نکوهش کرده است. این ضبط، تقابلهای جفتی دین و عقل / زر و می را کامل میکند. اما بیت دوم رباعی نیز در نسخۀ مجلس، ضبط متفاوتی دارد:
عقل از می لعلرنگ، سنگ اندر بر
دین از زر گل بدست، خار اندر پای
موازنۀ موسیقایی مصراعهای سوم و چهارم در این ضبط پُررنگتر است. «می لعلرنگ» به دلیل کشش هجای بلند رنگ، با «زر گلبدست» (یا گلپرست) کاملاً موافق میافتد. بلاغت تشبیه نیز در آن کمال بیشتری دارد. اما مهمترین تفاوت این ضبط با ضبط نسخههای دیگر و دیوان چاپی در «زر گل بدست» است. در کتابت، تبدیل پرست به بدست (به دست) یا برعکس، دور از ذهن نیست. اما اینکه، کدام ضبط برتر است، محتاج قدری تأمل است. از جنبۀ قرینهسازی، همان گونه که رنگ و سنگ / لعل و سنگ در مصراع سوم، مکمّل هم هستند، گل و خار/ دست و پای نیز در مصراع چهارم این نقش را دارند. البته قرینهسازی رنگ و سنگ، از نوع موسیقایی است، نه مفهومی. اما مهمترین دلیل برتری ضبط نسخۀ مجلس، شاهدی از خودِ دیوان خاقانی است. در قصیدۀ معروف: «صبحدم چون کلّه بندد آه دودآسای من»، شاعر در بیت سی و سوّم، همین ترکیب را به کار بُرده است (دیوان خاقانی، ۳۲۲):
چیست زر و گل به دست الاّ که خار پای عقل
صید خاری کی شود عقل سخنپیرای من
در بیت فوق، طبق ضبط نسخۀ مجلس (صفحۀ ۶۴)، «زرّ گل به دست» درست است. البته، بعدها کسی واو بسیار ریزی پایین دو کلمۀ زر و گل به طرز ناشیانهای جاسازی کرده است. به نظر میرسد، ترکیبِ «زر گل بهدست» جزو ترکیبهای خاص مورد علاقۀ خاقانی بوده است و شاید اشارتی پنهانی در آن وجود دارد که سوابق آن بر بنده پوشیده است. شاید هم صرفاً یک توصیف شاعرانه باشد. نظامی گنجوی در منظومۀ شرفنامه، از «گل زر به دست» سخن گفته: «شده خار از آتش، چو گل زر به دست». زر داشتنِ گل، تصویر معمول و ملموسی در شعر فارسی است. در هر صورت، از دید من ضبط «زر گل بدست» در رباعی مورد اشاره، بر ضبط «زر گلپرست» به دلیل دشواری ضبط، تقارن لفظی بیشتر و قدمت نسخه، ترجیح دارد.
..
#خاقانی
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(تصویر مرتبط با فرستۀ بالا)
دیوان خاقانی شروانی، دستنویس شمارۀ ۹۷۶ کتابخانۀ مجلس، قرن هفتم هجری
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
دیوان خاقانی شروانی، دستنویس شمارۀ ۹۷۶ کتابخانۀ مجلس، قرن هفتم هجری
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
▫️کتابخوانی ۲
چل سال کتاب جسم و جان را خواندیم
تاریخ زمین و آسمان را خواندیم
خوابِ عجبی فتاده بر دیدۀ بخت
از بس که فسانۀ جهان را خواندیم.
حزین لاهیجی
(درگذشتۀ ۱۱۸۱ ق)
..
منبع: دیوان حزین لاهیجی، تصحیح ذبیح الله صاحبکار، نشر میراث مکتوب، صفحۀ ۷۹۶
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چل سال کتاب جسم و جان را خواندیم
تاریخ زمین و آسمان را خواندیم
خوابِ عجبی فتاده بر دیدۀ بخت
از بس که فسانۀ جهان را خواندیم.
حزین لاهیجی
(درگذشتۀ ۱۱۸۱ ق)
..
منبع: دیوان حزین لاهیجی، تصحیح ذبیح الله صاحبکار، نشر میراث مکتوب، صفحۀ ۷۹۶
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from دستنویسها و متون کهن فارسی (علی عشایری)
رباعی با پایانِ باز
ای وصلِ تو دلفروز، آخِر شبکی...
و ای هجرِ تو دیدهدوز، آخِر شبکی...
ای زلفِ تو مانندِ شب آخِر روزی...
و ای رویِ تو همچو روز، آخِر شبکی...
منبع: دستنویس جُنگ رباعیات سعد الهی، برگ ۱۱۱پ.
پینوشت
پیشتر در چند یادداشت ارزشمند از استاد سید علی میرافضلی، دکتر محمدرضا ضیاء، دکتر میلاد عظیمی، و سرکار خانم عاطفه طیّه رباعیاتی نغز با پایان باز معرفی شدهاند:
http://t.me/Xatt4/284
http://t.me/oragheparishan/330
https://t.me/n00re30yah/813
https://t.me/n00re30yah/814
https://t.me/atefeh_tayyeh/1796
ای وصلِ تو دلفروز، آخِر شبکی...
و ای هجرِ تو دیدهدوز، آخِر شبکی...
ای زلفِ تو مانندِ شب آخِر روزی...
و ای رویِ تو همچو روز، آخِر شبکی...
منبع: دستنویس جُنگ رباعیات سعد الهی، برگ ۱۱۱پ.
پینوشت
پیشتر در چند یادداشت ارزشمند از استاد سید علی میرافضلی، دکتر محمدرضا ضیاء، دکتر میلاد عظیمی، و سرکار خانم عاطفه طیّه رباعیاتی نغز با پایان باز معرفی شدهاند:
http://t.me/Xatt4/284
http://t.me/oragheparishan/330
https://t.me/n00re30yah/813
https://t.me/n00re30yah/814
https://t.me/atefeh_tayyeh/1796
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین (ج.ط نژند)
بیوصلِ تو یک نفس رهی خوشدل نیست
گویی که تو را بر این عَناکش دل نیست
احوالِ دلم مپرس کان بیچاره
چوبیست در او فتاده آتش، دل نیست
#شهریاری
تذکرۀ لبابالالباب؛ محمّدبن محمّد عوفی؛ به تصحیحِ ادوارد جی. براون؛ با مقدمۀ محمّد قزوینی و تصحیحاتِ جدید و حواشی و تعلیقاتِ سعید نفیسی؛ هرمس؛ ۱۳۸۹: ج۲: ۶۶۹.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
گویی که تو را بر این عَناکش دل نیست
احوالِ دلم مپرس کان بیچاره
چوبیست در او فتاده آتش، دل نیست
#شهریاری
تذکرۀ لبابالالباب؛ محمّدبن محمّد عوفی؛ به تصحیحِ ادوارد جی. براون؛ با مقدمۀ محمّد قزوینی و تصحیحاتِ جدید و حواشی و تعلیقاتِ سعید نفیسی؛ هرمس؛ ۱۳۸۹: ج۲: ۶۶۹.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
Forwarded from چهار خطی
▫️بنگ یا باده؟
یکی از مباحثی که در قرن هفتم و هشتم هجری در محافل ادبی جریان داشت، نه مسئلۀ غامض «بودن یا نبودن»، یا قدیم و محدث بودن جهان، یا چیرگی عقل بر عشق، یا وحدت و کثرت وجود یا وحدت در عین کثرت، بلکه مسئلۀ ترجیح بنگ بر باده و بالعکس بود. بسیاری از شاعران آن روزگار، وظیفۀ خود میدانستند که موضعشان را در این باره، به سمع و نظر مخاطبان برسانند. ما انعکاس این موضوع را در رباعیّات آن دوره، به وضوح میبینیم. مطلب حاضر، گزارش دم دستی این مباحث است. رایجترین معادل بنگ، کلمۀ «سبز» (حشیش) است، و مؤلف تاریخ وصّاف، اصطلاح «خمر الاعاجم» را برای آن بهکار بُرده است.
شاید نامدارترین مدافع بنگ، ملک شمسالدین محمد کرت باشد که در زمان ایلخانان بر بخشی از خراسان قدیم حکومت میراند و اباقاخان او را به سال ۶۷۶ ق کُشت. شرفالدین شیرازی صراحت دارد که وی بنگ مصرف میکرد:
«ملک شمسالدین با این کمال عقل و شجاعت و شمایل و شهامت، تناول خمر الاعاجم را متعرّض شدی و او را بسیار دوبیتی است در مدح و ترجیح آن بر شراب. اعجاب را این ابیات اثبات کرد، چه از قبیل صنعت تحسین مستقبح است:
میخواره اگر غنی بود، عور شود
وز عربدهاش جهان پُر از شور شود
در حقّۀ لعل از آن زمرّد ریزم
تا دیدۀ افعی غمم کور شود
..
هرگه که من از سبز طربناک شوم
شایستۀ سبزْ خنگ افلاک شوم
با سبز خطان سبز خورَم در سبزه
زآن پیش که همچو سبزه در خاک شوم
در این حال، تا روی دعوی بدین شرح، چون تیغ شاه به خون دشمن، سرخ شود و جاهلان از سبز سیاهروی، سیر گردند، این دوبیتی انشاء و ایراد کرد:
با سرخ گل، آن سرخ می ای سرخ عذار
تا سرخ شود روی طرب، زود بیار
رخ زرد مکن به سبزی از ازرق چرخ
ور چند سیه سپید شد لیل و نهار».
همان طور که شرفالدین شیرازی، مصرف بنگ را باعث زرد رویی دانسته، همشهری او شیخ سعدی نیز بر همین نظر است:
از مَی طرب افزایـد و مردی خیزد
وز فعلِ گیا، خشکی و سردی خیزد
در بادۀ سرخ پیچ و در رویِ سفید
کز خوردنِ سبز، رویْزردی خیزد
..
گر آدمیی، بادۀ گلرنگ بخور
بر نالۀ نای و نغمۀ چنگ بخور
گر بنگخوری، چو سنگمانی برجای
یکباره چو بنگ میخوری، سنگ بخور!
اما شاعر همعصرشان، پوربهاء جامی، نظری مخالف آنها دارد. او بنگ را باعث روشن شدن مغز دانسته، به شرطی که به اعتدال مصرف شود:
بنگ است کزو عقل منوّر گردد
هرکس که علفخوار خورَد، خر گردد
اکسیر قناعت است، یکجو بس از او
تا مسّ وجودت سره چون زر گردد
ایضاً:
سبزی که شفای مردم دلتنگ است
زو معنویان را ادب و فرهنگ است
چندان که نظر همیکنم در کارش
عیبش جز از این نیست که نامش بنگ است!
ایضاً:
غم کیست که گرد دل بنگی گردد
بنگی همه گرد لوت سنگی گردد
گر پیر دو صدساله خورَد یکجو بنگ
در حال، چو میمونک زنگی گردد!
البته، در دیدگاه پوربهاء جامی، مصرف بنگ و نوشیدن شراب مانعة الجمع نیست!
یکی از مهمترین طوایف مصرفکنندگان بنگ، قلندریان و اهل خانقاه - و به تعبیر پوربهاء معنویان!- بودهاند. زکریای قزوینی (د. ۶۸۲ ق) در عجایب المخلوقات خود، در توصیف گیاه شاهدانه آورده است: «ورق او بنگ است. عقل را مشوّش کند و اعضا را مخدّر کند. قلندریان او را سبز خوانند و بدان مشعوف باشند. و شاعر ایشان گفته است:
آن را که به سر در، اثر سبزش نیست
در باغ سعادت شجر سبزش نیست
سرو، از سر سبز زنده باشد همه سال
مُرده شمر آن را که سر سبزش نیست!»
شیوع مصرف بنگ در خانقاهها چنان بوده که اوحد کرمانی چند رباعی در مذمت حشیش آورده و حتی مجوز قتل سبزکخوران را صادر کرده است: «بر گردن من خون چنان کس، بکُشش!»؛ اما تکلیف خواننده با این رباعی او معلوم نیست که تعریف است یا تقبیح:
این خوش پسران خوی پلنگ آوردند
روی چو مه و دل چو سنگ آوردند
از بیم پدر، باده نمییارند خورد
ناچار همه روی به بنگ آوردند!
ظاهراً علت مصرف بنگ، علاوه بر آنکه آدابی نداشته و زودتر اثر میکرده، عدم تحریم آن توسط اغلب فقها بوده است.
یادآور شوم که از دید بنگیان، گناه دزدیدن بنگ، کمتر از شکستن سبوی باده نیست. مولانا اشرفالدین دامغانی که در پروندهاش سابقۀ صوفیگری هم هست، فرموده:
بنگی که به یک آقچه خریدم کردی
تا دفع غمی کند، دوای دردی
یک بنگی زن جلب بدزدید از من
و آنگاه چه بنگ بود؟ گردی، مردی!
لغیره:
از خانه برون آمد از این قحبهزنی
وز دود جهنّم به تنش پیرهنی
بشکست صراحیام که عمرش کم باد
و آنگه چه شراب بود؟ مردی و منی!
●
منابع:
تاریخ وصاف، ۸۳؛ کلیات سعدی، ۸۴۲، ۸۴۴؛ جُنگ رباعی، ۴۵۱، ۴۵۴، ۴۵۵؛ عجایب المخلوقات، برگ ۷۴ (از مقالۀ خانم حیدرپور)؛ دیوان رباعیّات اوحد کرمانی، ۲۷۲، ۲۷۳؛ مجموعۀ اشعار و مراسلات، برگ ۹
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
یکی از مباحثی که در قرن هفتم و هشتم هجری در محافل ادبی جریان داشت، نه مسئلۀ غامض «بودن یا نبودن»، یا قدیم و محدث بودن جهان، یا چیرگی عقل بر عشق، یا وحدت و کثرت وجود یا وحدت در عین کثرت، بلکه مسئلۀ ترجیح بنگ بر باده و بالعکس بود. بسیاری از شاعران آن روزگار، وظیفۀ خود میدانستند که موضعشان را در این باره، به سمع و نظر مخاطبان برسانند. ما انعکاس این موضوع را در رباعیّات آن دوره، به وضوح میبینیم. مطلب حاضر، گزارش دم دستی این مباحث است. رایجترین معادل بنگ، کلمۀ «سبز» (حشیش) است، و مؤلف تاریخ وصّاف، اصطلاح «خمر الاعاجم» را برای آن بهکار بُرده است.
شاید نامدارترین مدافع بنگ، ملک شمسالدین محمد کرت باشد که در زمان ایلخانان بر بخشی از خراسان قدیم حکومت میراند و اباقاخان او را به سال ۶۷۶ ق کُشت. شرفالدین شیرازی صراحت دارد که وی بنگ مصرف میکرد:
«ملک شمسالدین با این کمال عقل و شجاعت و شمایل و شهامت، تناول خمر الاعاجم را متعرّض شدی و او را بسیار دوبیتی است در مدح و ترجیح آن بر شراب. اعجاب را این ابیات اثبات کرد، چه از قبیل صنعت تحسین مستقبح است:
میخواره اگر غنی بود، عور شود
وز عربدهاش جهان پُر از شور شود
در حقّۀ لعل از آن زمرّد ریزم
تا دیدۀ افعی غمم کور شود
..
هرگه که من از سبز طربناک شوم
شایستۀ سبزْ خنگ افلاک شوم
با سبز خطان سبز خورَم در سبزه
زآن پیش که همچو سبزه در خاک شوم
در این حال، تا روی دعوی بدین شرح، چون تیغ شاه به خون دشمن، سرخ شود و جاهلان از سبز سیاهروی، سیر گردند، این دوبیتی انشاء و ایراد کرد:
با سرخ گل، آن سرخ می ای سرخ عذار
تا سرخ شود روی طرب، زود بیار
رخ زرد مکن به سبزی از ازرق چرخ
ور چند سیه سپید شد لیل و نهار».
همان طور که شرفالدین شیرازی، مصرف بنگ را باعث زرد رویی دانسته، همشهری او شیخ سعدی نیز بر همین نظر است:
از مَی طرب افزایـد و مردی خیزد
وز فعلِ گیا، خشکی و سردی خیزد
در بادۀ سرخ پیچ و در رویِ سفید
کز خوردنِ سبز، رویْزردی خیزد
..
گر آدمیی، بادۀ گلرنگ بخور
بر نالۀ نای و نغمۀ چنگ بخور
گر بنگخوری، چو سنگمانی برجای
یکباره چو بنگ میخوری، سنگ بخور!
اما شاعر همعصرشان، پوربهاء جامی، نظری مخالف آنها دارد. او بنگ را باعث روشن شدن مغز دانسته، به شرطی که به اعتدال مصرف شود:
بنگ است کزو عقل منوّر گردد
هرکس که علفخوار خورَد، خر گردد
اکسیر قناعت است، یکجو بس از او
تا مسّ وجودت سره چون زر گردد
ایضاً:
سبزی که شفای مردم دلتنگ است
زو معنویان را ادب و فرهنگ است
چندان که نظر همیکنم در کارش
عیبش جز از این نیست که نامش بنگ است!
ایضاً:
غم کیست که گرد دل بنگی گردد
بنگی همه گرد لوت سنگی گردد
گر پیر دو صدساله خورَد یکجو بنگ
در حال، چو میمونک زنگی گردد!
البته، در دیدگاه پوربهاء جامی، مصرف بنگ و نوشیدن شراب مانعة الجمع نیست!
یکی از مهمترین طوایف مصرفکنندگان بنگ، قلندریان و اهل خانقاه - و به تعبیر پوربهاء معنویان!- بودهاند. زکریای قزوینی (د. ۶۸۲ ق) در عجایب المخلوقات خود، در توصیف گیاه شاهدانه آورده است: «ورق او بنگ است. عقل را مشوّش کند و اعضا را مخدّر کند. قلندریان او را سبز خوانند و بدان مشعوف باشند. و شاعر ایشان گفته است:
آن را که به سر در، اثر سبزش نیست
در باغ سعادت شجر سبزش نیست
سرو، از سر سبز زنده باشد همه سال
مُرده شمر آن را که سر سبزش نیست!»
شیوع مصرف بنگ در خانقاهها چنان بوده که اوحد کرمانی چند رباعی در مذمت حشیش آورده و حتی مجوز قتل سبزکخوران را صادر کرده است: «بر گردن من خون چنان کس، بکُشش!»؛ اما تکلیف خواننده با این رباعی او معلوم نیست که تعریف است یا تقبیح:
این خوش پسران خوی پلنگ آوردند
روی چو مه و دل چو سنگ آوردند
از بیم پدر، باده نمییارند خورد
ناچار همه روی به بنگ آوردند!
ظاهراً علت مصرف بنگ، علاوه بر آنکه آدابی نداشته و زودتر اثر میکرده، عدم تحریم آن توسط اغلب فقها بوده است.
یادآور شوم که از دید بنگیان، گناه دزدیدن بنگ، کمتر از شکستن سبوی باده نیست. مولانا اشرفالدین دامغانی که در پروندهاش سابقۀ صوفیگری هم هست، فرموده:
بنگی که به یک آقچه خریدم کردی
تا دفع غمی کند، دوای دردی
یک بنگی زن جلب بدزدید از من
و آنگاه چه بنگ بود؟ گردی، مردی!
لغیره:
از خانه برون آمد از این قحبهزنی
وز دود جهنّم به تنش پیرهنی
بشکست صراحیام که عمرش کم باد
و آنگه چه شراب بود؟ مردی و منی!
●
منابع:
تاریخ وصاف، ۸۳؛ کلیات سعدی، ۸۴۲، ۸۴۴؛ جُنگ رباعی، ۴۵۱، ۴۵۴، ۴۵۵؛ عجایب المخلوقات، برگ ۷۴ (از مقالۀ خانم حیدرپور)؛ دیوان رباعیّات اوحد کرمانی، ۲۷۲، ۲۷۳؛ مجموعۀ اشعار و مراسلات، برگ ۹
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
چهار خطی
▫️بنگ یا باده؟ یکی از مباحثی که در قرن هفتم و هشتم هجری در محافل ادبی جریان داشت، نه مسئلۀ غامض «بودن یا نبودن»، یا قدیم و محدث بودن جهان، یا چیرگی عقل بر عشق، یا وحدت و کثرت وجود یا وحدت در عین کثرت، بلکه مسئلۀ ترجیح بنگ بر باده و بالعکس بود. بسیاری از…
▫️یادداشت آقای علی رحیمی واریانی
چندی پیش دوست فاضل جناب آقای علی رحیمی واریانی، در پیامی خصوصی، اصلاح مفیدی در قرائت رباعی اشرفالدین دامغانی پیشنهاد دادند که مناسب دیدم با خوانندگان این صفحه در میان بگذارم.
نکتهای در مورد مصرع نخست رباعی شرفالدّین دامغانی به ذهنم رسیده که عرض میکنم:
بنگی که به یک اقچه خریدم کردی...
به نظرم کلمهٔ آخر مصرع باید گردی باشد. یعنی بنگی که گردی (مقدار کمی) از آن را به یک آقچه خریدم.
ایشان عبارت «گردی، مردی» در مصراع چهارم را مؤید این ضبط دانستهاند که کاملاً منطقی و درست است.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چندی پیش دوست فاضل جناب آقای علی رحیمی واریانی، در پیامی خصوصی، اصلاح مفیدی در قرائت رباعی اشرفالدین دامغانی پیشنهاد دادند که مناسب دیدم با خوانندگان این صفحه در میان بگذارم.
نکتهای در مورد مصرع نخست رباعی شرفالدّین دامغانی به ذهنم رسیده که عرض میکنم:
بنگی که به یک اقچه خریدم کردی...
به نظرم کلمهٔ آخر مصرع باید گردی باشد. یعنی بنگی که گردی (مقدار کمی) از آن را به یک آقچه خریدم.
ایشان عبارت «گردی، مردی» در مصراع چهارم را مؤید این ضبط دانستهاند که کاملاً منطقی و درست است.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from دستنویسها و متون کهن فارسی (علی عشایری)
تکمیل چند رباعی بر اساس دستنویس رسائل العشاق
(با احترام به میرِ رباعی؛ استاد سید علی میرافضلی)
از فواید کتاب رسائل العشاق یکی آنکه بر اساس این متن کهن، چند رباعی ناقص در متون نثر تکمیل شدهاند. به عبارت دیگر، در چند متن مهم، ابیات یا مصراعهایی با وزن رباعی موجودند که صورت کامل آنها به عنوان یک رباعی تنها در رسائل العشاق آمده است. معرفی این رباعیها جز با مأخذیابی تمامی اشعار رسائل العشاق و بررسی متون مهم چاپی و دستنویسهای متقدم و گاه متأخر ممکن نبود. از خوانندگان خواهشمندم اگر صورت کامل رباعیها را در منبعی دیگر مشاهده کردند، دریغ نفرمایند و به بنده تذکر دهند.
اینک آن رباعیها:
۱) زین طایفه کارِ ما نخواهد شد راست
یکچند از این نشست بر باید خاست
از نورِ چراغ و آب ناید چیزی
نور از خور و آب از ابر میباید خواست
(رسائل العشاق، گ ۸۲پ)
بیت دوم این رباعی بهتنهایی در تاریخ شاهی قراختاییان، ص ۲۴۲ و مصرع دوم بهتنهایی در المختارات من الرسائل، ص ۲۳۰ آمده است.
۲) هر محنت و غم کزان صفت نتوان کرد
نادیدنِ رویِ تو به رویم آورد
و اکنون دارم من ای ز پیمان شده فرد
در دوستیِ تو داستانی همه درد
(رسائل العشاق، گ ۱۶۰ر)
بیت نخست این رباعی بهتنهایی در المختارات من الرسائل، ص ۲۳ نقل شده است.
۳) در هجرانت منم به هم دوخته لب
بیچارگی و غریبیام ساز و سلب
رازیست مرا با شب و رازیست عجب
شب داند و من دانم و من دانم و شب
(رسائل العشاق، گ ۱۳۳پ)
بیت دوم این رباعی بهتنهایی در کشف الاسرار، ج ۵، ص ۵۰۴؛ روح الارواح، ص ۲۱۳ نقل شده است.
۴) اکنون باری زمانه از رنج آسود
کز من به ستم یار دلآرام ربود
این است فعالِ گردشِ چرخِ کبود
چون بیغمیای دید، زوال آرد زود
(رسائل العشاق، گ ۱۳۷پ-۱۳۸ر)
بیت دوم این رباعی بهتنهایی در تاریخ جهانگشای، ج ۳، ص ۴؛ سندبادنامه (تصحیح آتش)، ص ۱۵۴؛ سندبادنامه (تصحیح کمالالدّینی)، ص ۱۱۳ نقل شده است.
۵) گر آب شوی، از تو نشویم رخ و دست
ور خاک شوی، آب کنم جایِ نشست
گر بخت شوی، با تو نخواهم پیوست
ور عمر شوی، سویِ اجل یازم دست
(رسائل العشاق، گ ۱۴۷پ-۱۴۸ر)
بیت نخست این رباعی بهتنهایی در سندبادنامه (تصحیح آتش)، ص ۹۴؛ سندبادنامه (تصحیح کمالالدّینی)، ص ۶۹ نقل شده است.
۶) دل نامۀ خرّمی نخواند بی تو
تن دم زدنی خوش نتواند بی تو
دیده همه خون دل فشاند بی تو
جان ماند و همانا که نماند بی تو
(رسائل العشاق، گ ۱۵۴ر)
مصراع نخست این رباعی بهتنهایی در المختارات من الرسائل، ص ۳۱۸ نقل شده است.
پینوشت
رسائل العشاق توسط نگارنده تصحیح شده است و بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار آن را منتشر خواهد کرد.
(با احترام به میرِ رباعی؛ استاد سید علی میرافضلی)
از فواید کتاب رسائل العشاق یکی آنکه بر اساس این متن کهن، چند رباعی ناقص در متون نثر تکمیل شدهاند. به عبارت دیگر، در چند متن مهم، ابیات یا مصراعهایی با وزن رباعی موجودند که صورت کامل آنها به عنوان یک رباعی تنها در رسائل العشاق آمده است. معرفی این رباعیها جز با مأخذیابی تمامی اشعار رسائل العشاق و بررسی متون مهم چاپی و دستنویسهای متقدم و گاه متأخر ممکن نبود. از خوانندگان خواهشمندم اگر صورت کامل رباعیها را در منبعی دیگر مشاهده کردند، دریغ نفرمایند و به بنده تذکر دهند.
اینک آن رباعیها:
۱) زین طایفه کارِ ما نخواهد شد راست
یکچند از این نشست بر باید خاست
از نورِ چراغ و آب ناید چیزی
نور از خور و آب از ابر میباید خواست
(رسائل العشاق، گ ۸۲پ)
بیت دوم این رباعی بهتنهایی در تاریخ شاهی قراختاییان، ص ۲۴۲ و مصرع دوم بهتنهایی در المختارات من الرسائل، ص ۲۳۰ آمده است.
۲) هر محنت و غم کزان صفت نتوان کرد
نادیدنِ رویِ تو به رویم آورد
و اکنون دارم من ای ز پیمان شده فرد
در دوستیِ تو داستانی همه درد
(رسائل العشاق، گ ۱۶۰ر)
بیت نخست این رباعی بهتنهایی در المختارات من الرسائل، ص ۲۳ نقل شده است.
۳) در هجرانت منم به هم دوخته لب
بیچارگی و غریبیام ساز و سلب
رازیست مرا با شب و رازیست عجب
شب داند و من دانم و من دانم و شب
(رسائل العشاق، گ ۱۳۳پ)
بیت دوم این رباعی بهتنهایی در کشف الاسرار، ج ۵، ص ۵۰۴؛ روح الارواح، ص ۲۱۳ نقل شده است.
۴) اکنون باری زمانه از رنج آسود
کز من به ستم یار دلآرام ربود
این است فعالِ گردشِ چرخِ کبود
چون بیغمیای دید، زوال آرد زود
(رسائل العشاق، گ ۱۳۷پ-۱۳۸ر)
بیت دوم این رباعی بهتنهایی در تاریخ جهانگشای، ج ۳، ص ۴؛ سندبادنامه (تصحیح آتش)، ص ۱۵۴؛ سندبادنامه (تصحیح کمالالدّینی)، ص ۱۱۳ نقل شده است.
۵) گر آب شوی، از تو نشویم رخ و دست
ور خاک شوی، آب کنم جایِ نشست
گر بخت شوی، با تو نخواهم پیوست
ور عمر شوی، سویِ اجل یازم دست
(رسائل العشاق، گ ۱۴۷پ-۱۴۸ر)
بیت نخست این رباعی بهتنهایی در سندبادنامه (تصحیح آتش)، ص ۹۴؛ سندبادنامه (تصحیح کمالالدّینی)، ص ۶۹ نقل شده است.
۶) دل نامۀ خرّمی نخواند بی تو
تن دم زدنی خوش نتواند بی تو
دیده همه خون دل فشاند بی تو
جان ماند و همانا که نماند بی تو
(رسائل العشاق، گ ۱۵۴ر)
مصراع نخست این رباعی بهتنهایی در المختارات من الرسائل، ص ۳۱۸ نقل شده است.
پینوشت
رسائل العشاق توسط نگارنده تصحیح شده است و بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار آن را منتشر خواهد کرد.
دستنویسها و متون کهن فارسی
تکمیل چند رباعی بر اساس دستنویس رسائل العشاق (با احترام به میرِ رباعی؛ استاد سید علی میرافضلی) از فواید کتاب رسائل العشاق یکی آنکه بر اساس این متن کهن، چند رباعی ناقص در متون نثر تکمیل شدهاند. به عبارت دیگر، در چند متن مهم، ابیات یا مصراعهایی با وزن رباعی…
از فاضل گرامی جناب آقای علی عشایری بابت این یادداشت ارجمند و لطفی که به بنده داشتهاند، بسیار ممنونم.
Forwarded from تنیده ز دل بافته ز جان (سیاوش بیگی)
Forwarded from واریانی (واریانی)
رباعیات_منسوب_به_افراد_خاندان_جوینی.pdf
2.3 MB
«رباعیات منسوب به افراد خاندان جوینی در منابع کهن»، علی رحیمی واریانی، آینهٔ پژوهش، شمارهٔ ۲۰۸، مهر و آبان ۱۴۰۳، ص ۲۰۱ تا ۲۱۸.
Pages from No. 209.pdf
2.6 MB
▫️«نقد تصحیح دیوان امیر عارف چلبی»، سیدعلی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال سی و پنجم، شمارۀ پنجم (پیاپی ۲۰۹)، آذر و دی ۱۴۰۳، ۳۷۷-۴۰۴
..
جلالالدین فریدون مشهور به امیر عارف (۶۷۰-۷۱۹ ق)، فرزند سلطان ولد و نوۀ مولانا جلالالدین بلخی است. مادرش فاطمه خاتون دختر صلاحالدین زرکوب بود. عارف چلبی بعد از مرگ پدرش بهاءالدین ولد، صاحب مسند ارشاد مولویان شد. وی همچون پدر و جد خود شعر میگفت و بیشتر اشعار او نظیرهگویی بر اشعار مولاناست. دیوان کم حجمی از او باقی مانده که مشتمل بر غزل و رباعی است. دیوان اولو عارف چلبی به اهتمام دو تن از محققان ترک به سال ۲۰۱۳ در قونیه نشر یافت و همان چاپ با ترجمۀ مقدمه و برخی توضیحاتِ اضافه، به اهتمام توفیق سبحانی در ایران بازنشر شده است. در نوشتار حاضر، به نقد تصحیح دو چاپ قونیه و تهران پرداختهایم.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
..
جلالالدین فریدون مشهور به امیر عارف (۶۷۰-۷۱۹ ق)، فرزند سلطان ولد و نوۀ مولانا جلالالدین بلخی است. مادرش فاطمه خاتون دختر صلاحالدین زرکوب بود. عارف چلبی بعد از مرگ پدرش بهاءالدین ولد، صاحب مسند ارشاد مولویان شد. وی همچون پدر و جد خود شعر میگفت و بیشتر اشعار او نظیرهگویی بر اشعار مولاناست. دیوان کم حجمی از او باقی مانده که مشتمل بر غزل و رباعی است. دیوان اولو عارف چلبی به اهتمام دو تن از محققان ترک به سال ۲۰۱۳ در قونیه نشر یافت و همان چاپ با ترجمۀ مقدمه و برخی توضیحاتِ اضافه، به اهتمام توفیق سبحانی در ایران بازنشر شده است. در نوشتار حاضر، به نقد تصحیح دو چاپ قونیه و تهران پرداختهایم.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from ادب و حکمت
«رباعی رشیدالدّین وطواط بر نعشِ اتسز خوارزمشاه»
تُوُفَّیَ أتسز خوارزمشاه في تاسع جُمٰدی الآخر لسنةِ إحدیٰ و خمسینَ و خمسمائة {۵۵۱} وکانَ ملکُ الشّعرا رشیدالدّین الوطواط قاعداً علیٰ رأسِ نعشِه وأنشدَ هذا الرّباعيّ¹:
شاها، فلک از سیاستت می لرزید
پیشِ تو به طبع بندگی می ورزید
صاحب نظری کجاست تا در نگرد
با آن همه سلطنت بدین می ارزید²
____
1_ترجمهٔ عبارت چنین است: اتسز خوارزمشاه در نهم جمادی الاخر سال پانصدو پنجاه و یک بمرد و ملک الشّعرا رشیدالدّین وطواط بر سر نعشِ وی نشسته بود و این رباعی را انشاد کرد.
2_جنگ نظم ونثر،نسخهٔ خطّی کتابخانهٔ لالا اسماعیل ترکیه به شمارهٔ ۴۸۷،برگ ۳
🌾🍃🍃@adabvahekmat
تُوُفَّیَ أتسز خوارزمشاه في تاسع جُمٰدی الآخر لسنةِ إحدیٰ و خمسینَ و خمسمائة {۵۵۱} وکانَ ملکُ الشّعرا رشیدالدّین الوطواط قاعداً علیٰ رأسِ نعشِه وأنشدَ هذا الرّباعيّ¹:
شاها، فلک از سیاستت می لرزید
پیشِ تو به طبع بندگی می ورزید
صاحب نظری کجاست تا در نگرد
با آن همه سلطنت بدین می ارزید²
____
1_ترجمهٔ عبارت چنین است: اتسز خوارزمشاه در نهم جمادی الاخر سال پانصدو پنجاه و یک بمرد و ملک الشّعرا رشیدالدّین وطواط بر سر نعشِ وی نشسته بود و این رباعی را انشاد کرد.
2_جنگ نظم ونثر،نسخهٔ خطّی کتابخانهٔ لالا اسماعیل ترکیه به شمارهٔ ۴۸۷،برگ ۳
🌾🍃🍃@adabvahekmat