خوشهگاه
فردا بینی که بادِ این دولتها بیرون شده باشد از سر و سبلتها عاقل نکند به روز دولت شادی کامروز همه دو است و فردا لتها • #اوحدالدین_کرمانی | چهارخطی #رباعی خوشهگاه
کانال خوشهگاه متعلق به امیر محمد شیرازیان است. اشعار نابی از شعر فارسی برمیگزیند.
از سایه به خورشید امانت ندهند
اصطلاح مثل گونۀ «از سایه به خورشید امان دادن (/ندادن)» از اغلب فرهنگهای مثل و کنایه فوت شده است. شادروان دهخدا ذیل لغت سایه، اصطلاح «از سایه به خورشید (آفتاب) نگذاشتن» را ثبت و آن را «عمر کردن و زندگی کردن» معنی کرده و استناد او به بیت دوم رباعی حافظ بوده است (لغتنامه، ۹: ۱۳۳۸۱). معنی این اصطلاح آنچنان که از رباعی اوحد و حافظ بر میآید، مهلت و فرصت اندک داشتن است؛ آن قدر که بتوانی از سایه به آفتاب بروی. علاوه بر دو رباعی فوق، ما این اصطلاح را در دو متن قرن ششم نیز یافتهایم:
ــ چون وقت سرآمد، از سایه به آفتاب نگذارند.
(ذیل نفثة المصدور، ۱۴۸)
ــ سایهپروردۀ وصل است مجیر، ارچه به دورت
غم عشق تو ز خورشید به سایهش نگذارد
(دیوان مجیرالدین بیلقانی، تصحیح طباطبایی، ۳۸۹)
یادآوری: رباعی منسوب به اوحد، در منابع متأخر به اسم افضل کاشانی هم نقل شده است (دیوان افضل، ۸۲).
پینوشت. آقای امیرحسین رحیمی، این عبارت را در تاریخ بیهقی (تصحیح یاحقی و سیدی، ۳۴۷) یافته و برای من فرستاده است:
مصححین فاضل، در پانویس صفحه از قول کاتب یا دارندۀ دستنویس B آوردهاند: «یعنی مهلتش ندهند». ایشان در تعلیقات کتاب در مورد این عبارت توضیحی ندادهاند. لیکن در فهرست امثال و حکم کتاب، «آفتاب تا سایه گذاشتن» را مدخل کردهاند. بنابراین، سابقۀ مثل به قرن پنجم میرسد و مفهوم آن نیز روشنتر میشود. با توجه به احاطۀ بیهقی به امثال و حکم عرب، باید دید آیا نظایر آن در کتاب امثال عرب یافت میشود یا خیر؟
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
خوش باش تو جانا که جهانت ندهند
یک ذرّه ز عمر رایگانت ندهند
خوش میخور و خوش باش که آید روزی
کز سایه به خورشید امانت ندهند
اوحدالدین کرمانی
(مجموعۀ رسایل ۲۸۱ سنا، ۸۳۵ق، برگ ۱۳۹ر)
در باغ چو شد باد صبا دایۀ گل
بربست مشاطهوار پیرایۀ گل
از سایه به خورشید اگرت هست امان
خورشیدرخی طلب کن و سایۀ گل
حافظ شیرازی
(دیوان حافظ، تصحیح قزوینی، ۳۸۱)
اصطلاح مثل گونۀ «از سایه به خورشید امان دادن (/ندادن)» از اغلب فرهنگهای مثل و کنایه فوت شده است. شادروان دهخدا ذیل لغت سایه، اصطلاح «از سایه به خورشید (آفتاب) نگذاشتن» را ثبت و آن را «عمر کردن و زندگی کردن» معنی کرده و استناد او به بیت دوم رباعی حافظ بوده است (لغتنامه، ۹: ۱۳۳۸۱). معنی این اصطلاح آنچنان که از رباعی اوحد و حافظ بر میآید، مهلت و فرصت اندک داشتن است؛ آن قدر که بتوانی از سایه به آفتاب بروی. علاوه بر دو رباعی فوق، ما این اصطلاح را در دو متن قرن ششم نیز یافتهایم:
ــ چون وقت سرآمد، از سایه به آفتاب نگذارند.
(ذیل نفثة المصدور، ۱۴۸)
ــ سایهپروردۀ وصل است مجیر، ارچه به دورت
غم عشق تو ز خورشید به سایهش نگذارد
(دیوان مجیرالدین بیلقانی، تصحیح طباطبایی، ۳۸۹)
یادآوری: رباعی منسوب به اوحد، در منابع متأخر به اسم افضل کاشانی هم نقل شده است (دیوان افضل، ۸۲).
پینوشت. آقای امیرحسین رحیمی، این عبارت را در تاریخ بیهقی (تصحیح یاحقی و سیدی، ۳۴۷) یافته و برای من فرستاده است:
ــ «آنچه از بوالقاسم میباید ستد مبلغ آن بنویسد و به عبدوس دهد تا او را به درگاه آرند و آفتاب تا سایه نگذارند تا آنگاه که مال بدهد».
مصححین فاضل، در پانویس صفحه از قول کاتب یا دارندۀ دستنویس B آوردهاند: «یعنی مهلتش ندهند». ایشان در تعلیقات کتاب در مورد این عبارت توضیحی ندادهاند. لیکن در فهرست امثال و حکم کتاب، «آفتاب تا سایه گذاشتن» را مدخل کردهاند. بنابراین، سابقۀ مثل به قرن پنجم میرسد و مفهوم آن نیز روشنتر میشود. با توجه به احاطۀ بیهقی به امثال و حکم عرب، باید دید آیا نظایر آن در کتاب امثال عرب یافت میشود یا خیر؟
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from کاروند پارسی || محمودفتوحیرودمعجنی (Mahmood Fotoohi)
بر خاک نویس تا بخواند بادش
بيدل سخني چند که داري يادش
از خلق گذشته است استعدادش
امروز تو نيز حرفي از گفتۀ خويش
بنويـس بهخـاک تا بخواند بادش!
ــ ــ ــ
شعرم که بهصد زبان فرود آمده است
در چندين وقت و آن فرود آمده است
تـورات نـبوده تـا بـگويـم کـه همـه
يکبـاره ز آسمـان فرود آمـده اسـت
این رباعی دوم هشداری است به پژوهندگان شعر که انتظار دارند بر مجموعۀ آثار یک مؤلف، سبک یکدست و دیدگاه واحدی غالب باشد. تناقض و تضاد و تنوع احوال و طرز بیان در مجموعۀ سخنانی که حاصل عمر یک نویسنده یا شاعر است امری است طبیعی. بویژه شاعران که "لحظهنگارند و کاتب احساسات":
بگفت احوال ما برق جهان است
دمی پیدا و دیگر دم نهان است
گهی بر طارم اعلا نشینیم
گهی تا پش پای خود نبینیم
بيدل سخني چند که داري يادش
از خلق گذشته است استعدادش
امروز تو نيز حرفي از گفتۀ خويش
بنويـس بهخـاک تا بخواند بادش!
ــ ــ ــ
شعرم که بهصد زبان فرود آمده است
در چندين وقت و آن فرود آمده است
تـورات نـبوده تـا بـگويـم کـه همـه
يکبـاره ز آسمـان فرود آمـده اسـت
این رباعی دوم هشداری است به پژوهندگان شعر که انتظار دارند بر مجموعۀ آثار یک مؤلف، سبک یکدست و دیدگاه واحدی غالب باشد. تناقض و تضاد و تنوع احوال و طرز بیان در مجموعۀ سخنانی که حاصل عمر یک نویسنده یا شاعر است امری است طبیعی. بویژه شاعران که "لحظهنگارند و کاتب احساسات":
بگفت احوال ما برق جهان است
دمی پیدا و دیگر دم نهان است
گهی بر طارم اعلا نشینیم
گهی تا پش پای خود نبینیم
رباعی مرصاد العباد در دیوان رحمی
پیرمحمد بورسوی متخلّص به «رحمی» از شاعران دوران عظمت امپراتوری عثمانی است. در جوانی از زادگاه خود بورسه به استانبول رفت و به تشکیلات اداری دولت عثمانی راه یافت و قاضی ینی شهر شد و در ۹۷۵ق درگذشت. مجموعۀ اشعار پراکندۀ او را مصطفی اردوغان در سال ۲۰۱۱م گردآوری و منتشر کرد. اشعار او همگی به زبان ترکی است، لیکن مصحح دیوان، این رباعی فارسی را نیز در میان اشعار او آورده است:
نجم رازی رباعی فوق را در مرصاد العباد نقل کرده (ص ۱۱) و در بعضی نسخهها، به اسم خود اوست. رباعی در دیوان کمال اسماعیل اصفهانی هم موجود است (چاپ ضیا، ۲۴۹).
منبع اردوغان، جُنگ ۷۰۷۷ کتابخانۀ ملی آنکاراست (برگ ۴ر). در اصل نسخه، رباعی به کسی منسوب نیست. بعدها فردی ناشناس نام رحمی را در کنار رباعی مذکور و یک بیت ترکی در همین ورق نوشته است. با توجه به درج رباعی در متنی از قرن هفتم، انتساب آن به رحمی مردود است.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
پیرمحمد بورسوی متخلّص به «رحمی» از شاعران دوران عظمت امپراتوری عثمانی است. در جوانی از زادگاه خود بورسه به استانبول رفت و به تشکیلات اداری دولت عثمانی راه یافت و قاضی ینی شهر شد و در ۹۷۵ق درگذشت. مجموعۀ اشعار پراکندۀ او را مصطفی اردوغان در سال ۲۰۱۱م گردآوری و منتشر کرد. اشعار او همگی به زبان ترکی است، لیکن مصحح دیوان، این رباعی فارسی را نیز در میان اشعار او آورده است:
آن را که دل از عشق پُر آتش باشد
هر قصّه که گوید همه دلکش باشد
تو قصّۀ عاشقان همی کم شنوی
بشنو بشنو که قصّهشان خوش باشد
نجم رازی رباعی فوق را در مرصاد العباد نقل کرده (ص ۱۱) و در بعضی نسخهها، به اسم خود اوست. رباعی در دیوان کمال اسماعیل اصفهانی هم موجود است (چاپ ضیا، ۲۴۹).
منبع اردوغان، جُنگ ۷۰۷۷ کتابخانۀ ملی آنکاراست (برگ ۴ر). در اصل نسخه، رباعی به کسی منسوب نیست. بعدها فردی ناشناس نام رحمی را در کنار رباعی مذکور و یک بیت ترکی در همین ورق نوشته است. با توجه به درج رباعی در متنی از قرن هفتم، انتساب آن به رحمی مردود است.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
توضیحات تکمیلی بابت یادداشت بالا
مصطفی اردوغان در پانویس کتاب توضیح داده: «احتمال زیاد دارد که این رباعی از رحمی بورسوی باشد. زیرا اولاً، مجموعۀ مذکور در سال ۱۰۰۴ق (نزدیک به زمان حیات رحمی) گردآوری شده است. همچنین، یک بیت مفرد که به طور قطع از رحمی است، کمی پایینتر از این شعر آمده است. نیز در همین نسخه (برگ ۵۱ر)، عبارت «فی الحق رحمی چلبی...» دیده میشود که اطلاعاتی در مورد رحمی چلبی ارائه میدهد. این رباعی از نظر وزن و معنا تا حدودی مشکل دارد».
اردوغان، «قصهشان» را «قصّۀ نهان» و همین امر، موجب به هم ریختن وزن رباعی شده است. علت بدخوانیِ او این است که کاتب کلمۀ قصه را در کتابت اولیه از قلم انداخته، سپس علامت رادهای کنار «شان» گذاشته و قصه را بالاتر از آن کتابت کرده است. «/شان» در نگاه اول، ممکن است «نهان» هم خوانده شود.
غیر ممکن نیست که رباعیی از کمال اسماعیل (درگذشتۀ ۶۳۵ق) به مرصاد العباد نجم رازی که به سال ۶۱۸ق در آناتولی نوشته شده، راه یافته باشد. ولی قدری دور از ذهن است.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
مصطفی اردوغان در پانویس کتاب توضیح داده: «احتمال زیاد دارد که این رباعی از رحمی بورسوی باشد. زیرا اولاً، مجموعۀ مذکور در سال ۱۰۰۴ق (نزدیک به زمان حیات رحمی) گردآوری شده است. همچنین، یک بیت مفرد که به طور قطع از رحمی است، کمی پایینتر از این شعر آمده است. نیز در همین نسخه (برگ ۵۱ر)، عبارت «فی الحق رحمی چلبی...» دیده میشود که اطلاعاتی در مورد رحمی چلبی ارائه میدهد. این رباعی از نظر وزن و معنا تا حدودی مشکل دارد».
اردوغان، «قصهشان» را «قصّۀ نهان» و همین امر، موجب به هم ریختن وزن رباعی شده است. علت بدخوانیِ او این است که کاتب کلمۀ قصه را در کتابت اولیه از قلم انداخته، سپس علامت رادهای کنار «شان» گذاشته و قصه را بالاتر از آن کتابت کرده است. «/شان» در نگاه اول، ممکن است «نهان» هم خوانده شود.
غیر ممکن نیست که رباعیی از کمال اسماعیل (درگذشتۀ ۶۳۵ق) به مرصاد العباد نجم رازی که به سال ۶۱۸ق در آناتولی نوشته شده، راه یافته باشد. ولی قدری دور از ذهن است.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
ویراست جدید رباعیات مهستی منتشر شد.
دیوان رباعیات مهستی دبیر گنجوی
تحقیق و تدوین: مهدی دهقان
ویرایش جدید / خرداد ۱۴۰۵
مراکز فروش و پخش:
تبریز - نشر اختر ۳۵۵۵۵۳۹۳ ۰۴۱
انتشارات شایسته ۳۵۵۶۱۹۶۱ ۰۴۱
https://t.me/parniyan7rang
دیوان رباعیات مهستی دبیر گنجوی
تحقیق و تدوین: مهدی دهقان
ویرایش جدید / خرداد ۱۴۰۵
مراکز فروش و پخش:
تبریز - نشر اختر ۳۵۵۵۵۳۹۳ ۰۴۱
انتشارات شایسته ۳۵۵۶۱۹۶۱ ۰۴۱
https://t.me/parniyan7rang
Forwarded from ژاژ و واژ
🔸 آیا معماری رباعی میتواند در مسئلۀ انتساب رباعیات خیام نقشی داشته باشد؟
سیدعلی میرافضلی در بررسی بینظیر نسخهشناسی رباعیات خیام، بیست رباعی را از رباعیات مسلم الصدور خیام یافتهاند و با عنوان «اصیل» آنها را از رباعیات «محتمل» تفکیک کردهاند.
با این حال مطالعه دقیق این بیست رباعی از منظر فرم و زبان و معماری رباعی برای یافتن امضای شخصی خیام این تامل را برمی انگیزد که لااقل یک رباعی، از این منظر امضای خیام را ندارد.
تقریباً در همۀ این رباعیات بیستگانه، خیام اندیشۀ خود را نه از طریق بیان مستقیم و خطابهوار، بلکه از طریق معماری دقیق متن و خلق موقعیتهای عینی و زیسته منتقل میکند. او معمولاً از تبدیل شعر به گزارههای صریح فلسفی پرهیز دارد و به جای آن، اندیشه را در رفتار اشیا، رخدادها و موقعیتها پنهان میکند.
او به جای آنکه بگوید جهان گذراست، انسان را بر سر یک دوراهی قرار میدهد. به جای آنکه از راز مرگ سخن بگوید، کوزهیی را وامیدارد که از کوزهگر و کوزهخر و کوزهفروش سراغ بگیرد. به جای آنکه از جبر و اختیار بحث کند، مخاطب را در موقعیتی قرار میدهد که گویی به جلسهیی دعوت شده است که تمام تصمیمهای آن پیش از ورود او گرفته شدهاند. یعنی در رباعیات قطعی خیام، هیچگاه اندیشه به طور مستقیم و صریح بیان نمیشود بلکه به تجربه تبدیل میشود.
در مقابل، رباعی مشهور:
از دی که گذشت، هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامدهست، فریاد مکن
بر نامده و گذشته، بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
دستکم از این منظر، وضعیت متفاوتی دارد.
در اینجا شاعر بیش از آنکه معمار یک موقعیت باشد، در جایگاه واعظ و خطیبی قرار میگیرد که مجموعهیی از توصیههای حکیمانه را که البته به نوعی حاوی خلاصه فلسفه اوست، مستقیماً با مخاطب در میان میگذارد. زبان این رباعی نسبت به بسیاری از رباعیات دیگر خیام، مستقیمتر، آشکارتر و از نظر مسیر حرکت معنایی، پیشبینیپذیرتر است.
البته این مشاهده، به هیچ روی جایگزین نسخهشناسی و پژوهشهای تاریخی نمیشود و به خودی خود نیز نمیتواند دلیلی بر رد یا پذیرش انتساب یک رباعی به خیام باشد یا تاکنون به عنوان شیوۀ استقرایی مورد وفاق شناخته نشده است هرچند بعضی از پژوهشگران از جمله استاد همایی گاه بر این اساس، آرایی صادر کردهاند و مثلا گفتهاند این رباعی از نظر زبانی نمیتواند از خیام باشد.
در حقیقت پرسش و تأمل اصلی درست همینجاست:
آیا میتوان در کنار نسخهشناسی، از منظر فرم، زبان و معماری رباعی نیز به مسئلۀ انتساب اندیشید؟
آیا ممکن است یک شاعر، افزون بر واژگان محبوب و مضامین تکرارشونده، دارای نوعی «امضای ساختاری» نیز باشد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، این امضا دقیقاً در کجا قابل جستجو است؟
- در نوع حرکت اندیشه در متن؟
- در شیوۀ خلق موقعیت؟
- در نسبت میان تصویر و مفهوم؟
- در نحوۀ توزیع اطلاعات در طول چهار مصراع؟
- در زمان و محل فرود نهایی شعر؟
- در چگونگی مشارکت دادن مخاطب در فرایند کشف معنا؟
- یا در شبکههای پنهان واژگان و تصاویر که در سراسر رباعی تنیده میشوند و به متن نوعی وحدت ارگانیک میبخشند؟
شاید هنوز برای پاسخ دادن به این پرسشها زود باشد. اما دستکم میتوان این احتمال را مطرح کرد که همانگونه که هر شاعر دارای امضای زبانی و اندیشه است، ممکن است دارای نوعی امضای معمارانه نیز باشد، امضایی که نه در سطح واژهها، بلکه در نحوۀ ساختن و سازماندهی تجربهٔ شعری خود را نشان میدهد.
اگر چنین باشد، شاید در آینده بتوان در کنار نسخهشناسی، از خودِ رباعیات نیز پرسید:
آیا معماری متن، چیزی دربارهٔ معمار آن به ما میگوید؟
#محمدعلی_شیوا
@zhazh_o_vazh
سیدعلی میرافضلی در بررسی بینظیر نسخهشناسی رباعیات خیام، بیست رباعی را از رباعیات مسلم الصدور خیام یافتهاند و با عنوان «اصیل» آنها را از رباعیات «محتمل» تفکیک کردهاند.
با این حال مطالعه دقیق این بیست رباعی از منظر فرم و زبان و معماری رباعی برای یافتن امضای شخصی خیام این تامل را برمی انگیزد که لااقل یک رباعی، از این منظر امضای خیام را ندارد.
تقریباً در همۀ این رباعیات بیستگانه، خیام اندیشۀ خود را نه از طریق بیان مستقیم و خطابهوار، بلکه از طریق معماری دقیق متن و خلق موقعیتهای عینی و زیسته منتقل میکند. او معمولاً از تبدیل شعر به گزارههای صریح فلسفی پرهیز دارد و به جای آن، اندیشه را در رفتار اشیا، رخدادها و موقعیتها پنهان میکند.
او به جای آنکه بگوید جهان گذراست، انسان را بر سر یک دوراهی قرار میدهد. به جای آنکه از راز مرگ سخن بگوید، کوزهیی را وامیدارد که از کوزهگر و کوزهخر و کوزهفروش سراغ بگیرد. به جای آنکه از جبر و اختیار بحث کند، مخاطب را در موقعیتی قرار میدهد که گویی به جلسهیی دعوت شده است که تمام تصمیمهای آن پیش از ورود او گرفته شدهاند. یعنی در رباعیات قطعی خیام، هیچگاه اندیشه به طور مستقیم و صریح بیان نمیشود بلکه به تجربه تبدیل میشود.
در مقابل، رباعی مشهور:
از دی که گذشت، هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامدهست، فریاد مکن
بر نامده و گذشته، بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
دستکم از این منظر، وضعیت متفاوتی دارد.
در اینجا شاعر بیش از آنکه معمار یک موقعیت باشد، در جایگاه واعظ و خطیبی قرار میگیرد که مجموعهیی از توصیههای حکیمانه را که البته به نوعی حاوی خلاصه فلسفه اوست، مستقیماً با مخاطب در میان میگذارد. زبان این رباعی نسبت به بسیاری از رباعیات دیگر خیام، مستقیمتر، آشکارتر و از نظر مسیر حرکت معنایی، پیشبینیپذیرتر است.
البته این مشاهده، به هیچ روی جایگزین نسخهشناسی و پژوهشهای تاریخی نمیشود و به خودی خود نیز نمیتواند دلیلی بر رد یا پذیرش انتساب یک رباعی به خیام باشد یا تاکنون به عنوان شیوۀ استقرایی مورد وفاق شناخته نشده است هرچند بعضی از پژوهشگران از جمله استاد همایی گاه بر این اساس، آرایی صادر کردهاند و مثلا گفتهاند این رباعی از نظر زبانی نمیتواند از خیام باشد.
در حقیقت پرسش و تأمل اصلی درست همینجاست:
آیا میتوان در کنار نسخهشناسی، از منظر فرم، زبان و معماری رباعی نیز به مسئلۀ انتساب اندیشید؟
آیا ممکن است یک شاعر، افزون بر واژگان محبوب و مضامین تکرارشونده، دارای نوعی «امضای ساختاری» نیز باشد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، این امضا دقیقاً در کجا قابل جستجو است؟
- در نوع حرکت اندیشه در متن؟
- در شیوۀ خلق موقعیت؟
- در نسبت میان تصویر و مفهوم؟
- در نحوۀ توزیع اطلاعات در طول چهار مصراع؟
- در زمان و محل فرود نهایی شعر؟
- در چگونگی مشارکت دادن مخاطب در فرایند کشف معنا؟
- یا در شبکههای پنهان واژگان و تصاویر که در سراسر رباعی تنیده میشوند و به متن نوعی وحدت ارگانیک میبخشند؟
شاید هنوز برای پاسخ دادن به این پرسشها زود باشد. اما دستکم میتوان این احتمال را مطرح کرد که همانگونه که هر شاعر دارای امضای زبانی و اندیشه است، ممکن است دارای نوعی امضای معمارانه نیز باشد، امضایی که نه در سطح واژهها، بلکه در نحوۀ ساختن و سازماندهی تجربهٔ شعری خود را نشان میدهد.
اگر چنین باشد، شاید در آینده بتوان در کنار نسخهشناسی، از خودِ رباعیات نیز پرسید:
آیا معماری متن، چیزی دربارهٔ معمار آن به ما میگوید؟
#محمدعلی_شیوا
@zhazh_o_vazh
به سخن رسیده باشد
دوست بزرگواری از من پرسید که گویندۀ این بیت کیست:
با جستوجو در گوگل دیدم که همه جا بیدل دهلوی را گویندۀ سخن معرفی کردهاند. بیدل غزلی در این وزن و ردیف و قافیه دارد که مطلعش این است:
پی اشک من ندانم به کجا رسیده باشد
ز پیات دویدنی داشت، به رهی چکیده باشد
(غزلیات بیدل، تصحیح طباطبایی و قزوه، ۱: ۷۸۰).
بیت مذکور در غزل فوق نیست. بنابراین، انتساب بیت به بیدل دهلوی نادرست است. در این زمین و زمینه، چند شاعر عصر صفوی غزل دارند. از جمله، عرفی شیرازی:
به لحد چگونه زین غم دلم آرمیده باشد
که لبی چنان به مرگم چو تویی گزیده باشد
(کلیات عرفی، تصحیح ولیالحق انصاری، ۱: ۵۹۹).
باری، اغلب تذکرههای عصر صفوی به بعد را که کشفالابیات دارند، جستوجو کردم: عرفات العاشقین، تذکرۀ نصرآبادی، ریاض الشعرا، کلمات الشعرا، آتشکدۀ آذر، نشتر عشق و امثالهم؛ بیت مورد نظر دوست ما در این تذکرهها یافت نشد. اما نتیجۀ پیگیری من، مرا به بیتی رساند که بسیار به آن شبیه است. صائب تبریزی در سفینۀ خود، این دو بیت را به نام «مولانا کلانی» ثبت کرده است:
در فرهنگ سخنوران و تذکرههای شعر فارسی، به شاعری به نام «کلانی» برنخوردم. بیت دوم را محمد صالح رضوی در کتاب لطایف الخیال خود به نام «کلامی» ثبت کرده است (دستنویس شمارۀ ۸۲۱۷ کتابخانۀ مجلس، برگ ۱۴۰ر). گردآورندۀ لطایف، در مقدمۀ کتاب، درفهرست شاعران، منظور از کلامی را کلامی اصفهانی دانسته است.
کلامی اصفهانی، طبق آنچه اوحدی بلیانی در شرح حال او نوشته، در سال ۱۰۰۰ هجری در عرصۀ حیات بود. . وی برادری به نام سلامی داشته، که او هم شاعر بوده است. اوحدی تلویحاً کلامی را به سبب گدامنشی و «اخذ و خواهش» سرزنش کرده است. امین احمد رازی هم وصفی از طمعکاری کلامی و سلامی به دست داده است (هفت اقلیم، ۲: ۹۹۷). به گفتۀ اوحدی، کلامی، «دیوانی از همه قسم سخن خصوص غزل» داشته است (رک. عرفات العاشقین، ۵: ۳۲۲۲). فی الحال در فهرستها اثری از این دیوان یافت نشد. جمع ابیاتی که اوحدی از کلامی ثبت کرده، یازده بیت است. احتمال آنکه منظورِ صائب از «کلانی»، همان «کلامی» بوده باشد، وجود دارد. در سفینۀ صائب سه بیت شعر به نام «مولانا کلامی اصفهانی» هست (چاپ عکسی، ۳۵۹) و از اشارت نصرآبادی دانسته میشود که صائب از احوال این دو برادر آگاهی داشته است (رک. تذکرۀ نصرآبادی، ۱: ۴۹۰).
در هر صورت، به نظر میرسد که منشأ بیت مورد نظر ما، شعر کلانی/کلامی بوده است و شاعری که نمیشناسیم، در مصراع نخست، تصرّف کرده و ویراست دلپذیرتری از آن عرضه داشته است.
پینوشت: دوست گرامی آقای حسین شهرابی مرا باخبر ساختند که خالص استرآبادی مشهور به نجیبا، از شاعران اواخر قرن یازدهمق، غزلی در همین وزن و قافیه دارند و این بیت از آنجاست:
مأخذ این شعر، مقالۀ شادروان دکتر مهدی درخشان در معرفی خالص استرآبادی است که سال ۱۳۵۵ در مجلۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران (شمارۀ ۹۵) به چاپ رسیده است. نجیبا در زمان سلطان سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ق) در اصفهان به سر میبُرده. خالص احتمالاً غزل خود را تحت تأثیر کلامی اصفهانی سروده است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دوست بزرگواری از من پرسید که گویندۀ این بیت کیست:
چه خوش است راز گفتن به حریف نکتهسنجی
که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد
با جستوجو در گوگل دیدم که همه جا بیدل دهلوی را گویندۀ سخن معرفی کردهاند. بیدل غزلی در این وزن و ردیف و قافیه دارد که مطلعش این است:
پی اشک من ندانم به کجا رسیده باشد
ز پیات دویدنی داشت، به رهی چکیده باشد
(غزلیات بیدل، تصحیح طباطبایی و قزوه، ۱: ۷۸۰).
بیت مذکور در غزل فوق نیست. بنابراین، انتساب بیت به بیدل دهلوی نادرست است. در این زمین و زمینه، چند شاعر عصر صفوی غزل دارند. از جمله، عرفی شیرازی:
به لحد چگونه زین غم دلم آرمیده باشد
که لبی چنان به مرگم چو تویی گزیده باشد
(کلیات عرفی، تصحیح ولیالحق انصاری، ۱: ۵۹۹).
باری، اغلب تذکرههای عصر صفوی به بعد را که کشفالابیات دارند، جستوجو کردم: عرفات العاشقین، تذکرۀ نصرآبادی، ریاض الشعرا، کلمات الشعرا، آتشکدۀ آذر، نشتر عشق و امثالهم؛ بیت مورد نظر دوست ما در این تذکرهها یافت نشد. اما نتیجۀ پیگیری من، مرا به بیتی رساند که بسیار به آن شبیه است. صائب تبریزی در سفینۀ خود، این دو بیت را به نام «مولانا کلانی» ثبت کرده است:
چه خوش است اینکه جانان ز سفر رسیده باشد(سفینۀ صائب، چاپ عکسی، ۴۹۲)
ز نشاط اشک شادی به رُخم دویده باشد
چه خوش است همزبانی به جوان نکتهدانی
که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد
در فرهنگ سخنوران و تذکرههای شعر فارسی، به شاعری به نام «کلانی» برنخوردم. بیت دوم را محمد صالح رضوی در کتاب لطایف الخیال خود به نام «کلامی» ثبت کرده است (دستنویس شمارۀ ۸۲۱۷ کتابخانۀ مجلس، برگ ۱۴۰ر). گردآورندۀ لطایف، در مقدمۀ کتاب، درفهرست شاعران، منظور از کلامی را کلامی اصفهانی دانسته است.
کلامی اصفهانی، طبق آنچه اوحدی بلیانی در شرح حال او نوشته، در سال ۱۰۰۰ هجری در عرصۀ حیات بود. . وی برادری به نام سلامی داشته، که او هم شاعر بوده است. اوحدی تلویحاً کلامی را به سبب گدامنشی و «اخذ و خواهش» سرزنش کرده است. امین احمد رازی هم وصفی از طمعکاری کلامی و سلامی به دست داده است (هفت اقلیم، ۲: ۹۹۷). به گفتۀ اوحدی، کلامی، «دیوانی از همه قسم سخن خصوص غزل» داشته است (رک. عرفات العاشقین، ۵: ۳۲۲۲). فی الحال در فهرستها اثری از این دیوان یافت نشد. جمع ابیاتی که اوحدی از کلامی ثبت کرده، یازده بیت است. احتمال آنکه منظورِ صائب از «کلانی»، همان «کلامی» بوده باشد، وجود دارد. در سفینۀ صائب سه بیت شعر به نام «مولانا کلامی اصفهانی» هست (چاپ عکسی، ۳۵۹) و از اشارت نصرآبادی دانسته میشود که صائب از احوال این دو برادر آگاهی داشته است (رک. تذکرۀ نصرآبادی، ۱: ۴۹۰).
در هر صورت، به نظر میرسد که منشأ بیت مورد نظر ما، شعر کلانی/کلامی بوده است و شاعری که نمیشناسیم، در مصراع نخست، تصرّف کرده و ویراست دلپذیرتری از آن عرضه داشته است.
پینوشت: دوست گرامی آقای حسین شهرابی مرا باخبر ساختند که خالص استرآبادی مشهور به نجیبا، از شاعران اواخر قرن یازدهمق، غزلی در همین وزن و قافیه دارند و این بیت از آنجاست:
دل خالص این تمنّا ز کسی امید دارد
که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد
مأخذ این شعر، مقالۀ شادروان دکتر مهدی درخشان در معرفی خالص استرآبادی است که سال ۱۳۵۵ در مجلۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران (شمارۀ ۹۵) به چاپ رسیده است. نجیبا در زمان سلطان سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ق) در اصفهان به سر میبُرده. خالص احتمالاً غزل خود را تحت تأثیر کلامی اصفهانی سروده است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
سرگشته چو باد میدوم در عالم
یادداشتی در معرفی دیوان رباعیات مهستی دبیر گنجوی
(پژوهش مهدی دهقان، تبریز، ۱۴۰۵ شمسی)
مهستی دبیر، شخصیتی ویژه در تاریخ رباعی فارسی است. تقریباً اغلب آنچه دربارۀ او نقل کردهاند، در حالتی از افسانه و ابهام است و قابل راستی آزمایی نیست. عطار در الهینامه، در حکایتی، او را «مهستی دبیر» و از مقرّبان سلطان سنجر خوانده است. اگر مهستی در دستگاه سلطان سنجر دبیر بود یا با سلطان ارتباط ویژه داشت، این پرسش باقی است که چرا منابع تاریخی دربارۀ او سکوت کردهاند؟ بعضی منابع، او را همسر و به تعبیر حمد مستوفی «منکوحۀ» پور خطیب گنجه دانستهاند. در مورد پورخطیب گنجه نیز چیز زیادی نمیدانیم. ولی به واسطۀ تضمین شعری از او در غزلیات سنایی، حدس میزنیم که لااقل همعصر سنایی بوده است (در نیمۀ دوم قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری). داستانی در مورد روابط عاشقانۀ مهستی و تاجالدین امیر احمد یا همان پور خطیب گنجه در دست است که احتمال میرود عبدالله جوهری تبریزی (زنده در ۶۸۶ق) در اواخر قرن هفتم هجری آن را پرداخته باشد. جوهری، بر زبان شخصیتهای داستان (پور خطیب، مهستی، خطیب، پیر عثمان، شاه گنجه، محتسب و دیگران) رباعیاتی گذاشته که هر کدام از منبعی اخذ شده است و ممکن است تعدادی هم سرودۀ خودش باشد. اما عدهای فکر کردهاند که رباعیات مندرج در داستان، سرودۀ همین اشخاص است.
در هیچ منبع معتبری از زادگاه مهستی یاد نشده، برخی او را گنجوی و عدهای او را خجندی میدانند. منبع هر دو گروه، نسخههایی از قصّۀ امیر احمد و مهستی است. هیچ دفتر مستقلی از رباعیات مهستی گنجوی به دست ما نرسیده، اما رباعیات منسوب به او در سفینهها و جُنگهای شعر، ظَهر و هوامش و انتهای نُسَخ خطی، کتب لغت، تواریخ و تذکرههای شعر نقل شده است. در منابع کهنی که تا پایان قرن هشتم به دست ما رسیده، نسبت زادگاهی مهستی قید نشده است. رباعیات منسوب به مهستی، اغلب حال و هوایی عاشقانه دارد و از لحاظ تکنیک اجرا و موضوع، دو گروه رباعی در آن چشمگیرتر است. نخست، رباعیاتی که در نوع ادبی شهرآشوب میگنجند و در وصف اصناف و پیشهوران است و دیگر، رباعیاتی که دارای صنعت جناس است و این جناس بیشتر در محل قافیه واقع شده است.
تحقیق در رباعیات منسوب به مهستی گنجوی حدود یک قرن قدمت دارد و محققانی از ایران، آذربایجان، تاجیکستان و اروپا در این کار مشارکت داشتهاند. از میان آنها، کتاب مهستی زیبا (ویسبادن، ۱۹۶۴م) اثر فریتز مایر ایرانشناس نامدار سوئیسی جایگاهی در خور توجه دارد. اما متأسفانه هنوز به زبان فارسی ترجمه نشده است. در ایران، پژوهندۀ سختکوش آقای مهدی دهقان در سال ۱۳۹۳ وارد جرگۀ مهستیپژوهان شد. ویراست دوم اثر او با تغییرات بسیار امسال به بازار نشر آمد که الحق اثری قاعدهمند و با اهمیت در حوزۀ مهستیپژوهی است.
دهقان، ۶۲ منبع مهم رباعیات منسوب به مهستی را به ترتیب تاریخی معرفی کرده که کهنترینش مجمع الرباعیات ابوحنیفه عبدالکریم است که در اواخر قرن ششم هجری گردآمده؛ و آخرینش، تذکرۀ شعله از عذری بیگدلی (درگذشتۀ ۱۱۸۵ق) است. یکی از این منابع، یعنی مجموعۀ خطی مورّخ ۷۲۵ق (منبع شمارۀ ۱۷) برای اولین بار توسط دهقان معرفی شده است. مؤلف در مقدمۀ کتاب، مباحث ارزندهای در نقد و معرفی تحقیقات پیشین مطرح کرده و در فصل «جعلیات و تحریفات»، مواردی از اشعار جعل شده به نام مهستی و تحریفات صورت گرفته پیرامون زندگی و اشعار او را مورد بررسی قرار داده است.
مؤلف در چاپ اول کتاب، نیم نگاهی نیز به قصّۀ امیر احمد و مهستی داشت و برخی از رباعیات آن را به گزیدۀ خود راه داده بود. اما در ویراست دوم، با نگاهی انتقادی به این داستان نگریسته و چنین نتیجه گرفته که «مطالعۀ دقیق داستان مهستی و امیر احمد نشان میدهد که این اثر نمیتواند به عنوان منبع معتبری برای شناخت اشعار مهستی مورد استناد قرار گیرد». فصل پنجم کتاب به رباعیات مهستی اختصاص دارد و در آن ۱۷۴ رباعی بر اساس منابع کهن جای گرفته است. البته تعدادی از رباعیات این بخش، با وجود داشتن منبع کهن یا نسبتاً کهن، میان مهستی و شاعران دیگر مشترک است. در فصل ششم، ۸۲ قطعه شعر که اغلب رباعی است، به عنوان اشعار منسوب به مهستی که به احتمال زیاد سرودۀ او نیست، نقل شده و مورد ارزیابی قرار گرفته است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
یادداشتی در معرفی دیوان رباعیات مهستی دبیر گنجوی
(پژوهش مهدی دهقان، تبریز، ۱۴۰۵ شمسی)
مهستی دبیر، شخصیتی ویژه در تاریخ رباعی فارسی است. تقریباً اغلب آنچه دربارۀ او نقل کردهاند، در حالتی از افسانه و ابهام است و قابل راستی آزمایی نیست. عطار در الهینامه، در حکایتی، او را «مهستی دبیر» و از مقرّبان سلطان سنجر خوانده است. اگر مهستی در دستگاه سلطان سنجر دبیر بود یا با سلطان ارتباط ویژه داشت، این پرسش باقی است که چرا منابع تاریخی دربارۀ او سکوت کردهاند؟ بعضی منابع، او را همسر و به تعبیر حمد مستوفی «منکوحۀ» پور خطیب گنجه دانستهاند. در مورد پورخطیب گنجه نیز چیز زیادی نمیدانیم. ولی به واسطۀ تضمین شعری از او در غزلیات سنایی، حدس میزنیم که لااقل همعصر سنایی بوده است (در نیمۀ دوم قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری). داستانی در مورد روابط عاشقانۀ مهستی و تاجالدین امیر احمد یا همان پور خطیب گنجه در دست است که احتمال میرود عبدالله جوهری تبریزی (زنده در ۶۸۶ق) در اواخر قرن هفتم هجری آن را پرداخته باشد. جوهری، بر زبان شخصیتهای داستان (پور خطیب، مهستی، خطیب، پیر عثمان، شاه گنجه، محتسب و دیگران) رباعیاتی گذاشته که هر کدام از منبعی اخذ شده است و ممکن است تعدادی هم سرودۀ خودش باشد. اما عدهای فکر کردهاند که رباعیات مندرج در داستان، سرودۀ همین اشخاص است.
در هیچ منبع معتبری از زادگاه مهستی یاد نشده، برخی او را گنجوی و عدهای او را خجندی میدانند. منبع هر دو گروه، نسخههایی از قصّۀ امیر احمد و مهستی است. هیچ دفتر مستقلی از رباعیات مهستی گنجوی به دست ما نرسیده، اما رباعیات منسوب به او در سفینهها و جُنگهای شعر، ظَهر و هوامش و انتهای نُسَخ خطی، کتب لغت، تواریخ و تذکرههای شعر نقل شده است. در منابع کهنی که تا پایان قرن هشتم به دست ما رسیده، نسبت زادگاهی مهستی قید نشده است. رباعیات منسوب به مهستی، اغلب حال و هوایی عاشقانه دارد و از لحاظ تکنیک اجرا و موضوع، دو گروه رباعی در آن چشمگیرتر است. نخست، رباعیاتی که در نوع ادبی شهرآشوب میگنجند و در وصف اصناف و پیشهوران است و دیگر، رباعیاتی که دارای صنعت جناس است و این جناس بیشتر در محل قافیه واقع شده است.
تحقیق در رباعیات منسوب به مهستی گنجوی حدود یک قرن قدمت دارد و محققانی از ایران، آذربایجان، تاجیکستان و اروپا در این کار مشارکت داشتهاند. از میان آنها، کتاب مهستی زیبا (ویسبادن، ۱۹۶۴م) اثر فریتز مایر ایرانشناس نامدار سوئیسی جایگاهی در خور توجه دارد. اما متأسفانه هنوز به زبان فارسی ترجمه نشده است. در ایران، پژوهندۀ سختکوش آقای مهدی دهقان در سال ۱۳۹۳ وارد جرگۀ مهستیپژوهان شد. ویراست دوم اثر او با تغییرات بسیار امسال به بازار نشر آمد که الحق اثری قاعدهمند و با اهمیت در حوزۀ مهستیپژوهی است.
دهقان، ۶۲ منبع مهم رباعیات منسوب به مهستی را به ترتیب تاریخی معرفی کرده که کهنترینش مجمع الرباعیات ابوحنیفه عبدالکریم است که در اواخر قرن ششم هجری گردآمده؛ و آخرینش، تذکرۀ شعله از عذری بیگدلی (درگذشتۀ ۱۱۸۵ق) است. یکی از این منابع، یعنی مجموعۀ خطی مورّخ ۷۲۵ق (منبع شمارۀ ۱۷) برای اولین بار توسط دهقان معرفی شده است. مؤلف در مقدمۀ کتاب، مباحث ارزندهای در نقد و معرفی تحقیقات پیشین مطرح کرده و در فصل «جعلیات و تحریفات»، مواردی از اشعار جعل شده به نام مهستی و تحریفات صورت گرفته پیرامون زندگی و اشعار او را مورد بررسی قرار داده است.
مؤلف در چاپ اول کتاب، نیم نگاهی نیز به قصّۀ امیر احمد و مهستی داشت و برخی از رباعیات آن را به گزیدۀ خود راه داده بود. اما در ویراست دوم، با نگاهی انتقادی به این داستان نگریسته و چنین نتیجه گرفته که «مطالعۀ دقیق داستان مهستی و امیر احمد نشان میدهد که این اثر نمیتواند به عنوان منبع معتبری برای شناخت اشعار مهستی مورد استناد قرار گیرد». فصل پنجم کتاب به رباعیات مهستی اختصاص دارد و در آن ۱۷۴ رباعی بر اساس منابع کهن جای گرفته است. البته تعدادی از رباعیات این بخش، با وجود داشتن منبع کهن یا نسبتاً کهن، میان مهستی و شاعران دیگر مشترک است. در فصل ششم، ۸۲ قطعه شعر که اغلب رباعی است، به عنوان اشعار منسوب به مهستی که به احتمال زیاد سرودۀ او نیست، نقل شده و مورد ارزیابی قرار گرفته است.
کتاب «دیوان رباعیات مهستی گنجوی» یکی از معدود تحقیقات روشمندی است که در مورد رباعیات منسوب به مهستی دبیر صورت گرفته و زحمات محقق بی ادعا و فاضل آن که بدون حمایت هیچ دستگاه فرهنگی این کار مهم را به سامان رسانده، شایستۀ قدردانی است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from آواز سرخ | سلمان ساکت
فهرستی از کانالهای سودمند در زمینهٔ فرهنگ و تاریخ و ادبیات ایران:
ابن سینا؛ حکیم هزارهها
@avicenna370_428
ادب و فرهنگ
@aaadab1397farhang
از گذشته و اکنون
@azgozashtevaaknoon
از ویرایش
@azvirayesh
استاد دکتر محمّدعلی موحّد
@movahed1302
امید طبیبزاده
@OmidTabibzadeh
انجامه
@Anjaame
ایرانشناسی
@Iranistics_UT
بزمآورد
@bazmavard
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار
@AfsharFoundation
بیاض
@atefeh_tayyeh
بیهقی (درسگفتارها و مقالات)
@SeyediBeyhaghi
پارسیجوی
@ParsiJoy
پریشانخوانی
@post_book
تاریخ بیهقی
@thehistoryofbeyhaqi
تاریخ فرهنگ هنر و ادبیات ایرانزمین
@tarikhfarhanghonariranzamin
تالار آینه
@talar_ayne
ترجمان علوم انسانی
@tarjomaanweb
تنیده ز دل بافته ز جان
@Tanideh_az_del
جامعه و فرهنگ
@peymaneshaghi110
جستارهای ابوالفضل خطیبی
@dr_khatibi_abolfazl
چراغ ناافروخته
@hamidrezatavakoli_literature
چشموچراغ
@cheshmocheragh
چهارخطّی
@Xatt4
حافظخوانی
@hafezxany
حاصل اوقات
@HaseleOwqat
حدیثِ آرزومندی
@mr_moshtaqian
خانهٔ اندیشمندان علوم انسانی
@iranianhht
خردسرای فردوسی
@kheradsarayeferdowsi
خشت و خیال
@kheshtbekhesht
خوانش متون استاد مهدی سیدی
@seyedimotun
خوانشها
@Khanishha
خوشنویسی قدما
@khoshnevisi_Qodama
دستنویسها و متون کهن فارسی
@PersianManuscripts
دکتر بهرام پروین گنابادی
@dr_bahram_parvin
دکتر رحیمی واریانی
@r_varyani
دکتر محمّد دهقانی
@dmdehghani
دکتر محمّد مرادی
@drmomoradi
دکتر مهدی محبتی
@doctormohabati
دکتر مهدی نوریان
@dr_mehdi_nourian
دورنما
@doornamaa
دیوار مهربانی نسخ خطّی
@nosakhekhati
راحُ الأرواح
@rahearwah
رجبعلی لباف خانیکی
@Labbafkhaniki
رسول جعفریان
@jafarian1964
رضا موسوی طبری
@rezamousavitabari
زین قند پارسی
@qande_parsi
سایهسار
@Sayehsaar
سخنرانیها
@sokhanranihaa
سرو سایهفکن
@sarve_saye_fekan
سیرجاننامه
@sirjanname
شاهنامه کودک هما
@shahnameh_kodakan
شفیعی کدکنی
@shafiei_kadkani
شکفتن در آفتاب
@shekoftandaraftab
شهرام یاری
@Shsyari
فرهنگ مکتوب و شفاهی گلپایگان
@farhangegolpayegan
فنّ ادبیات
@fanneadab
قدحهای نهانی
@qadahha
قطب علمی فردوسی و شاهنامه
@ghotbeelmiferdowsi
قلمانداز
@QalamAndaz
کاروند پارسی
@karvandparsi
کانون پژوهشهای شاهنامه
@shahnameh_ferdowsi
کانون خوانش آثار ادبی
@kanonekhanesheasareadabi
کتاب ابروباد
@Abrobad_Books
کتابخانهٔ ادب و فرهنگ
@divaanha
کتابخانهٔ ایرانشناسی
@ketabxaneiranshenasi
کتابخانهٔ تخصّصی ادبیات
@eliteraturebook
کتابخانهٔ تخصّصی تاریخ اسلام و ایران
@Historylibrary
کتابخانهٔ سپهسالار
@sepahsalaar
کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران
@UT_Central_Library
گاهنامهٔ ادبی
@gahnameyeadabi
ماهروز
@mah_rooz87
مباحث ایرانشناسی
@IranologyTopics
مجلّهٔ سفینهٔ تبریز
@Safinehyetabriz
مجمع پریشانی
@majmaeparishani
مرتضی کریمینیا
@kariminiaa
مردمنامه (تاریخ مردم)
@mardomnameh
مشهدشناخت
@mashhadshenahkt
مطالعات اسلامی
@islamicstudies
مقالات دکتر علیاشرف صادقی
@aliashrafsadeqi
مقطّعه
@moqattae
مؤسّسهٔ پژوهشی میراث مکتوب
@mirasmaktoob
ناف تهرون
@nafetehroon
نسخ خطّی فارسی در کتابخانههای جهان
@n_kh_f_j
نسخهٔ خطّی
@manuscript_ir
نقش بر آب
@naghshbarab
نور سیاه
@n00re30yah
والایش
@bahmanbanihaashemi
هزار بادهٔ ناخورده
@Hezar_bade
یادداشتهای سید احمدرضا قائممقامی
@YaddashtQaemmaqami
یادداشتهای شاهنامه استاد خالقی مطلق
@shahnameh1000
Al News
@Ancientirannews
اگر شما هم کانال سودمندی در این حوزه میشناسید معرفی کنید.
سلمان ساکت
۱۷ مردادماه ۱۴۰۵
@Avaze_Sorkh
instagram.com/Salmansaket.Official
ابن سینا؛ حکیم هزارهها
@avicenna370_428
ادب و فرهنگ
@aaadab1397farhang
از گذشته و اکنون
@azgozashtevaaknoon
از ویرایش
@azvirayesh
استاد دکتر محمّدعلی موحّد
@movahed1302
امید طبیبزاده
@OmidTabibzadeh
انجامه
@Anjaame
ایرانشناسی
@Iranistics_UT
بزمآورد
@bazmavard
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار
@AfsharFoundation
بیاض
@atefeh_tayyeh
بیهقی (درسگفتارها و مقالات)
@SeyediBeyhaghi
پارسیجوی
@ParsiJoy
پریشانخوانی
@post_book
تاریخ بیهقی
@thehistoryofbeyhaqi
تاریخ فرهنگ هنر و ادبیات ایرانزمین
@tarikhfarhanghonariranzamin
تالار آینه
@talar_ayne
ترجمان علوم انسانی
@tarjomaanweb
تنیده ز دل بافته ز جان
@Tanideh_az_del
جامعه و فرهنگ
@peymaneshaghi110
جستارهای ابوالفضل خطیبی
@dr_khatibi_abolfazl
چراغ ناافروخته
@hamidrezatavakoli_literature
چشموچراغ
@cheshmocheragh
چهارخطّی
@Xatt4
حافظخوانی
@hafezxany
حاصل اوقات
@HaseleOwqat
حدیثِ آرزومندی
@mr_moshtaqian
خانهٔ اندیشمندان علوم انسانی
@iranianhht
خردسرای فردوسی
@kheradsarayeferdowsi
خشت و خیال
@kheshtbekhesht
خوانش متون استاد مهدی سیدی
@seyedimotun
خوانشها
@Khanishha
خوشنویسی قدما
@khoshnevisi_Qodama
دستنویسها و متون کهن فارسی
@PersianManuscripts
دکتر بهرام پروین گنابادی
@dr_bahram_parvin
دکتر رحیمی واریانی
@r_varyani
دکتر محمّد دهقانی
@dmdehghani
دکتر محمّد مرادی
@drmomoradi
دکتر مهدی محبتی
@doctormohabati
دکتر مهدی نوریان
@dr_mehdi_nourian
دورنما
@doornamaa
دیوار مهربانی نسخ خطّی
@nosakhekhati
راحُ الأرواح
@rahearwah
رجبعلی لباف خانیکی
@Labbafkhaniki
رسول جعفریان
@jafarian1964
رضا موسوی طبری
@rezamousavitabari
زین قند پارسی
@qande_parsi
سایهسار
@Sayehsaar
سخنرانیها
@sokhanranihaa
سرو سایهفکن
@sarve_saye_fekan
سیرجاننامه
@sirjanname
شاهنامه کودک هما
@shahnameh_kodakan
شفیعی کدکنی
@shafiei_kadkani
شکفتن در آفتاب
@shekoftandaraftab
شهرام یاری
@Shsyari
فرهنگ مکتوب و شفاهی گلپایگان
@farhangegolpayegan
فنّ ادبیات
@fanneadab
قدحهای نهانی
@qadahha
قطب علمی فردوسی و شاهنامه
@ghotbeelmiferdowsi
قلمانداز
@QalamAndaz
کاروند پارسی
@karvandparsi
کانون پژوهشهای شاهنامه
@shahnameh_ferdowsi
کانون خوانش آثار ادبی
@kanonekhanesheasareadabi
کتاب ابروباد
@Abrobad_Books
کتابخانهٔ ادب و فرهنگ
@divaanha
کتابخانهٔ ایرانشناسی
@ketabxaneiranshenasi
کتابخانهٔ تخصّصی ادبیات
@eliteraturebook
کتابخانهٔ تخصّصی تاریخ اسلام و ایران
@Historylibrary
کتابخانهٔ سپهسالار
@sepahsalaar
کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران
@UT_Central_Library
گاهنامهٔ ادبی
@gahnameyeadabi
ماهروز
@mah_rooz87
مباحث ایرانشناسی
@IranologyTopics
مجلّهٔ سفینهٔ تبریز
@Safinehyetabriz
مجمع پریشانی
@majmaeparishani
مرتضی کریمینیا
@kariminiaa
مردمنامه (تاریخ مردم)
@mardomnameh
مشهدشناخت
@mashhadshenahkt
مطالعات اسلامی
@islamicstudies
مقالات دکتر علیاشرف صادقی
@aliashrafsadeqi
مقطّعه
@moqattae
مؤسّسهٔ پژوهشی میراث مکتوب
@mirasmaktoob
ناف تهرون
@nafetehroon
نسخ خطّی فارسی در کتابخانههای جهان
@n_kh_f_j
نسخهٔ خطّی
@manuscript_ir
نقش بر آب
@naghshbarab
نور سیاه
@n00re30yah
والایش
@bahmanbanihaashemi
هزار بادهٔ ناخورده
@Hezar_bade
یادداشتهای سید احمدرضا قائممقامی
@YaddashtQaemmaqami
یادداشتهای شاهنامه استاد خالقی مطلق
@shahnameh1000
Al News
@Ancientirannews
اگر شما هم کانال سودمندی در این حوزه میشناسید معرفی کنید.
سلمان ساکت
۱۷ مردادماه ۱۴۰۵
@Avaze_Sorkh
instagram.com/Salmansaket.Official
Forwarded from چهار خطی
به سخن رسیده باشد
دوست بزرگواری از من پرسید که گویندۀ این بیت کیست:
با جستوجو در گوگل دیدم که همه جا بیدل دهلوی را گویندۀ سخن معرفی کردهاند. بیدل غزلی در این وزن و ردیف و قافیه دارد که مطلعش این است:
پی اشک من ندانم به کجا رسیده باشد
ز پیات دویدنی داشت، به رهی چکیده باشد
(غزلیات بیدل، تصحیح طباطبایی و قزوه، ۱: ۷۸۰).
بیت مذکور در غزل فوق نیست. بنابراین، انتساب بیت به بیدل دهلوی نادرست است. در این زمین و زمینه، چند شاعر عصر صفوی غزل دارند. از جمله، عرفی شیرازی:
به لحد چگونه زین غم دلم آرمیده باشد
که لبی چنان به مرگم چو تویی گزیده باشد
(کلیات عرفی، تصحیح ولیالحق انصاری، ۱: ۵۹۹).
باری، اغلب تذکرههای عصر صفوی به بعد را که کشفالابیات دارند، جستوجو کردم: عرفات العاشقین، تذکرۀ نصرآبادی، ریاض الشعرا، کلمات الشعرا، آتشکدۀ آذر، نشتر عشق و امثالهم؛ بیت مورد نظر دوست ما در این تذکرهها یافت نشد. اما نتیجۀ پیگیری من، مرا به بیتی رساند که بسیار به آن شبیه است. صائب تبریزی در سفینۀ خود، این دو بیت را به نام «مولانا کلانی» ثبت کرده است:
در فرهنگ سخنوران و تذکرههای شعر فارسی، به شاعری به نام «کلانی» برنخوردم. بیت دوم را محمد صالح رضوی در کتاب لطایف الخیال خود به نام «کلامی» ثبت کرده است (دستنویس شمارۀ ۸۲۱۷ کتابخانۀ مجلس، برگ ۱۴۰ر). گردآورندۀ لطایف، در مقدمۀ کتاب، درفهرست شاعران، منظور از کلامی را کلامی اصفهانی دانسته است.
کلامی اصفهانی، طبق آنچه اوحدی بلیانی در شرح حال او نوشته، در سال ۱۰۰۰ هجری در عرصۀ حیات بود. . وی برادری به نام سلامی داشته، که او هم شاعر بوده است. اوحدی تلویحاً کلامی را به سبب گدامنشی و «اخذ و خواهش» سرزنش کرده است. امین احمد رازی هم وصفی از طمعکاری کلامی و سلامی به دست داده است (هفت اقلیم، ۲: ۹۹۷). به گفتۀ اوحدی، کلامی، «دیوانی از همه قسم سخن خصوص غزل» داشته است (رک. عرفات العاشقین، ۵: ۳۲۲۲). فی الحال در فهرستها اثری از این دیوان یافت نشد. جمع ابیاتی که اوحدی از کلامی ثبت کرده، یازده بیت است. احتمال آنکه منظورِ صائب از «کلانی»، همان «کلامی» بوده باشد، وجود دارد. در سفینۀ صائب سه بیت شعر به نام «مولانا کلامی اصفهانی» هست (چاپ عکسی، ۳۵۹) و از اشارت نصرآبادی دانسته میشود که صائب از احوال این دو برادر آگاهی داشته است (رک. تذکرۀ نصرآبادی، ۱: ۴۹۰).
در هر صورت، به نظر میرسد که منشأ بیت مورد نظر ما، شعر کلانی/کلامی بوده است و شاعری که نمیشناسیم، در مصراع نخست، تصرّف کرده و ویراست دلپذیرتری از آن عرضه داشته است.
پینوشت: دوست گرامی آقای حسین شهرابی مرا باخبر ساختند که خالص استرآبادی مشهور به نجیبا، از شاعران اواخر قرن یازدهمق، غزلی در همین وزن و قافیه دارند و این بیت از آنجاست:
مأخذ این شعر، مقالۀ شادروان دکتر مهدی درخشان در معرفی خالص استرآبادی است که سال ۱۳۵۵ در مجلۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران (شمارۀ ۹۵) به چاپ رسیده است. نجیبا در زمان سلطان سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ق) در اصفهان به سر میبُرده. خالص احتمالاً غزل خود را تحت تأثیر کلامی اصفهانی سروده است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دوست بزرگواری از من پرسید که گویندۀ این بیت کیست:
چه خوش است راز گفتن به حریف نکتهسنجی
که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد
با جستوجو در گوگل دیدم که همه جا بیدل دهلوی را گویندۀ سخن معرفی کردهاند. بیدل غزلی در این وزن و ردیف و قافیه دارد که مطلعش این است:
پی اشک من ندانم به کجا رسیده باشد
ز پیات دویدنی داشت، به رهی چکیده باشد
(غزلیات بیدل، تصحیح طباطبایی و قزوه، ۱: ۷۸۰).
بیت مذکور در غزل فوق نیست. بنابراین، انتساب بیت به بیدل دهلوی نادرست است. در این زمین و زمینه، چند شاعر عصر صفوی غزل دارند. از جمله، عرفی شیرازی:
به لحد چگونه زین غم دلم آرمیده باشد
که لبی چنان به مرگم چو تویی گزیده باشد
(کلیات عرفی، تصحیح ولیالحق انصاری، ۱: ۵۹۹).
باری، اغلب تذکرههای عصر صفوی به بعد را که کشفالابیات دارند، جستوجو کردم: عرفات العاشقین، تذکرۀ نصرآبادی، ریاض الشعرا، کلمات الشعرا، آتشکدۀ آذر، نشتر عشق و امثالهم؛ بیت مورد نظر دوست ما در این تذکرهها یافت نشد. اما نتیجۀ پیگیری من، مرا به بیتی رساند که بسیار به آن شبیه است. صائب تبریزی در سفینۀ خود، این دو بیت را به نام «مولانا کلانی» ثبت کرده است:
چه خوش است اینکه جانان ز سفر رسیده باشد(سفینۀ صائب، چاپ عکسی، ۴۹۲)
ز نشاط اشک شادی به رُخم دویده باشد
چه خوش است همزبانی به جوان نکتهدانی
که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد
در فرهنگ سخنوران و تذکرههای شعر فارسی، به شاعری به نام «کلانی» برنخوردم. بیت دوم را محمد صالح رضوی در کتاب لطایف الخیال خود به نام «کلامی» ثبت کرده است (دستنویس شمارۀ ۸۲۱۷ کتابخانۀ مجلس، برگ ۱۴۰ر). گردآورندۀ لطایف، در مقدمۀ کتاب، درفهرست شاعران، منظور از کلامی را کلامی اصفهانی دانسته است.
کلامی اصفهانی، طبق آنچه اوحدی بلیانی در شرح حال او نوشته، در سال ۱۰۰۰ هجری در عرصۀ حیات بود. . وی برادری به نام سلامی داشته، که او هم شاعر بوده است. اوحدی تلویحاً کلامی را به سبب گدامنشی و «اخذ و خواهش» سرزنش کرده است. امین احمد رازی هم وصفی از طمعکاری کلامی و سلامی به دست داده است (هفت اقلیم، ۲: ۹۹۷). به گفتۀ اوحدی، کلامی، «دیوانی از همه قسم سخن خصوص غزل» داشته است (رک. عرفات العاشقین، ۵: ۳۲۲۲). فی الحال در فهرستها اثری از این دیوان یافت نشد. جمع ابیاتی که اوحدی از کلامی ثبت کرده، یازده بیت است. احتمال آنکه منظورِ صائب از «کلانی»، همان «کلامی» بوده باشد، وجود دارد. در سفینۀ صائب سه بیت شعر به نام «مولانا کلامی اصفهانی» هست (چاپ عکسی، ۳۵۹) و از اشارت نصرآبادی دانسته میشود که صائب از احوال این دو برادر آگاهی داشته است (رک. تذکرۀ نصرآبادی، ۱: ۴۹۰).
در هر صورت، به نظر میرسد که منشأ بیت مورد نظر ما، شعر کلانی/کلامی بوده است و شاعری که نمیشناسیم، در مصراع نخست، تصرّف کرده و ویراست دلپذیرتری از آن عرضه داشته است.
پینوشت: دوست گرامی آقای حسین شهرابی مرا باخبر ساختند که خالص استرآبادی مشهور به نجیبا، از شاعران اواخر قرن یازدهمق، غزلی در همین وزن و قافیه دارند و این بیت از آنجاست:
دل خالص این تمنّا ز کسی امید دارد
که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد
مأخذ این شعر، مقالۀ شادروان دکتر مهدی درخشان در معرفی خالص استرآبادی است که سال ۱۳۵۵ در مجلۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران (شمارۀ ۹۵) به چاپ رسیده است. نجیبا در زمان سلطان سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ق) در اصفهان به سر میبُرده. خالص احتمالاً غزل خود را تحت تأثیر کلامی اصفهانی سروده است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
رباعی خیام به نام قطبالدین حیدر
در دستنویسی با تواریخی از حدود 830ق رباعی معروف خیام بنام قطبالدین حیدر آمده و جواب آن نیز ثبت شده:
قطبالدین حیدر راست
اجزای پیالهای که در می پیوست
اشکستن او روا نمیدارد مست
چندین سر و پای نازنین و سر و دست
از بهر چه ساخت وز برای چه شکست
جواب شیخ راست
تا گوهر جان در صدف تن پیوست
وز آب حیات گوهری صورت بست
گوهر چو تمام شد صدف را بشکست
بر طرف کلهگوشۀ سلطان بنشست
رباعی اول در متون قدیم به نام خیام آمده و طبق تحقیق آقایان همایی و میرافضلی، جوابهایی از دوران زندگی خیام تا زمان تألیف طربخانه در سدۀ نهم برای این رباعی به ثبت رسیده است (رباعیات خیام و خیامانههای پارسی: 40، 171 و 172).
شیخ، افضل کاشی است که رباعی جواب در مصنّفات وی (ص 755) مندرج است و شهید مطهری (عدل الهی: 184) و میرافضلی (رباعیات افضل کاشانی: ۱۴۱) نیز، رباعی خیام و پاسخ کاشی را ذکر نمودهاند.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
در دستنویسی با تواریخی از حدود 830ق رباعی معروف خیام بنام قطبالدین حیدر آمده و جواب آن نیز ثبت شده:
قطبالدین حیدر راست
اجزای پیالهای که در می پیوست
اشکستن او روا نمیدارد مست
چندین سر و پای نازنین و سر و دست
از بهر چه ساخت وز برای چه شکست
جواب شیخ راست
تا گوهر جان در صدف تن پیوست
وز آب حیات گوهری صورت بست
گوهر چو تمام شد صدف را بشکست
بر طرف کلهگوشۀ سلطان بنشست
رباعی اول در متون قدیم به نام خیام آمده و طبق تحقیق آقایان همایی و میرافضلی، جوابهایی از دوران زندگی خیام تا زمان تألیف طربخانه در سدۀ نهم برای این رباعی به ثبت رسیده است (رباعیات خیام و خیامانههای پارسی: 40، 171 و 172).
شیخ، افضل کاشی است که رباعی جواب در مصنّفات وی (ص 755) مندرج است و شهید مطهری (عدل الهی: 184) و میرافضلی (رباعیات افضل کاشانی: ۱۴۱) نیز، رباعی خیام و پاسخ کاشی را ذکر نمودهاند.
یحتمل کسی خیام را در متنی نستعلیق حیدر خوانده و رباعی را به وی که در شهر تربت حیدریه مدفونست منسوب کرده است. یعنی از قدیم متنی وجود داشته که دو رباعی خیام و کاشی را با هم ذکر کرده باشد.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Forwarded from چهار خطی
سرگشته چو باد میدوم در عالم
یادداشتی در معرفی دیوان رباعیات مهستی دبیر گنجوی
(پژوهش مهدی دهقان، تبریز، ۱۴۰۵ شمسی)
مهستی دبیر، شخصیتی ویژه در تاریخ رباعی فارسی است. تقریباً اغلب آنچه دربارۀ او نقل کردهاند، در حالتی از افسانه و ابهام است و قابل راستی آزمایی نیست. عطار در الهینامه، در حکایتی، او را «مهستی دبیر» و از مقرّبان سلطان سنجر خوانده است. اگر مهستی در دستگاه سلطان سنجر دبیر بود یا با سلطان ارتباط ویژه داشت، این پرسش باقی است که چرا منابع تاریخی دربارۀ او سکوت کردهاند؟ بعضی منابع، او را همسر و به تعبیر حمد مستوفی «منکوحۀ» پور خطیب گنجه دانستهاند. در مورد پورخطیب گنجه نیز چیز زیادی نمیدانیم. ولی به واسطۀ تضمین شعری از او در غزلیات سنایی، حدس میزنیم که لااقل همعصر سنایی بوده است (در نیمۀ دوم قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری). داستانی در مورد روابط عاشقانۀ مهستی و تاجالدین امیر احمد یا همان پور خطیب گنجه در دست است که احتمال میرود عبدالله جوهری تبریزی (زنده در ۶۸۶ق) در اواخر قرن هفتم هجری آن را پرداخته باشد. جوهری، بر زبان شخصیتهای داستان (پور خطیب، مهستی، خطیب، پیر عثمان، شاه گنجه، محتسب و دیگران) رباعیاتی گذاشته که هر کدام از منبعی اخذ شده است و ممکن است تعدادی هم سرودۀ خودش باشد. اما عدهای فکر کردهاند که رباعیات مندرج در داستان، سرودۀ همین اشخاص است.
در هیچ منبع معتبری از زادگاه مهستی یاد نشده، برخی او را گنجوی و عدهای او را خجندی میدانند. منبع هر دو گروه، نسخههایی از قصّۀ امیر احمد و مهستی است. هیچ دفتر مستقلی از رباعیات مهستی گنجوی به دست ما نرسیده، اما رباعیات منسوب به او در سفینهها و جُنگهای شعر، ظَهر و هوامش و انتهای نُسَخ خطی، کتب لغت، تواریخ و تذکرههای شعر نقل شده است. در منابع کهنی که تا پایان قرن هشتم به دست ما رسیده، نسبت زادگاهی مهستی قید نشده است. رباعیات منسوب به مهستی، اغلب حال و هوایی عاشقانه دارد و از لحاظ تکنیک اجرا و موضوع، دو گروه رباعی در آن چشمگیرتر است. نخست، رباعیاتی که در نوع ادبی شهرآشوب میگنجند و در وصف اصناف و پیشهوران است و دیگر، رباعیاتی که دارای صنعت جناس است و این جناس بیشتر در محل قافیه واقع شده است.
تحقیق در رباعیات منسوب به مهستی گنجوی حدود یک قرن قدمت دارد و محققانی از ایران، آذربایجان، تاجیکستان و اروپا در این کار مشارکت داشتهاند. از میان آنها، کتاب مهستی زیبا (ویسبادن، ۱۹۶۴م) اثر فریتز مایر ایرانشناس نامدار سوئیسی جایگاهی در خور توجه دارد. اما متأسفانه هنوز به زبان فارسی ترجمه نشده است. در ایران، پژوهندۀ سختکوش آقای مهدی دهقان در سال ۱۳۹۳ وارد جرگۀ مهستیپژوهان شد. ویراست دوم اثر او با تغییرات بسیار امسال به بازار نشر آمد که الحق اثری قاعدهمند و با اهمیت در حوزۀ مهستیپژوهی است.
دهقان، ۶۲ منبع مهم رباعیات منسوب به مهستی را به ترتیب تاریخی معرفی کرده که کهنترینش مجمع الرباعیات ابوحنیفه عبدالکریم است که در اواخر قرن ششم هجری گردآمده؛ و آخرینش، تذکرۀ شعله از عذری بیگدلی (درگذشتۀ ۱۱۸۵ق) است. یکی از این منابع، یعنی مجموعۀ خطی مورّخ ۷۲۵ق (منبع شمارۀ ۱۷) برای اولین بار توسط دهقان معرفی شده است. مؤلف در مقدمۀ کتاب، مباحث ارزندهای در نقد و معرفی تحقیقات پیشین مطرح کرده و در فصل «جعلیات و تحریفات»، مواردی از اشعار جعل شده به نام مهستی و تحریفات صورت گرفته پیرامون زندگی و اشعار او را مورد بررسی قرار داده است.
مؤلف در چاپ اول کتاب، نیم نگاهی نیز به قصّۀ امیر احمد و مهستی داشت و برخی از رباعیات آن را به گزیدۀ خود راه داده بود. اما در ویراست دوم، با نگاهی انتقادی به این داستان نگریسته و چنین نتیجه گرفته که «مطالعۀ دقیق داستان مهستی و امیر احمد نشان میدهد که این اثر نمیتواند به عنوان منبع معتبری برای شناخت اشعار مهستی مورد استناد قرار گیرد». فصل پنجم کتاب به رباعیات مهستی اختصاص دارد و در آن ۱۷۴ رباعی بر اساس منابع کهن جای گرفته است. البته تعدادی از رباعیات این بخش، با وجود داشتن منبع کهن یا نسبتاً کهن، میان مهستی و شاعران دیگر مشترک است. در فصل ششم، ۸۲ قطعه شعر که اغلب رباعی است، به عنوان اشعار منسوب به مهستی که به احتمال زیاد سرودۀ او نیست، نقل شده و مورد ارزیابی قرار گرفته است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
یادداشتی در معرفی دیوان رباعیات مهستی دبیر گنجوی
(پژوهش مهدی دهقان، تبریز، ۱۴۰۵ شمسی)
مهستی دبیر، شخصیتی ویژه در تاریخ رباعی فارسی است. تقریباً اغلب آنچه دربارۀ او نقل کردهاند، در حالتی از افسانه و ابهام است و قابل راستی آزمایی نیست. عطار در الهینامه، در حکایتی، او را «مهستی دبیر» و از مقرّبان سلطان سنجر خوانده است. اگر مهستی در دستگاه سلطان سنجر دبیر بود یا با سلطان ارتباط ویژه داشت، این پرسش باقی است که چرا منابع تاریخی دربارۀ او سکوت کردهاند؟ بعضی منابع، او را همسر و به تعبیر حمد مستوفی «منکوحۀ» پور خطیب گنجه دانستهاند. در مورد پورخطیب گنجه نیز چیز زیادی نمیدانیم. ولی به واسطۀ تضمین شعری از او در غزلیات سنایی، حدس میزنیم که لااقل همعصر سنایی بوده است (در نیمۀ دوم قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری). داستانی در مورد روابط عاشقانۀ مهستی و تاجالدین امیر احمد یا همان پور خطیب گنجه در دست است که احتمال میرود عبدالله جوهری تبریزی (زنده در ۶۸۶ق) در اواخر قرن هفتم هجری آن را پرداخته باشد. جوهری، بر زبان شخصیتهای داستان (پور خطیب، مهستی، خطیب، پیر عثمان، شاه گنجه، محتسب و دیگران) رباعیاتی گذاشته که هر کدام از منبعی اخذ شده است و ممکن است تعدادی هم سرودۀ خودش باشد. اما عدهای فکر کردهاند که رباعیات مندرج در داستان، سرودۀ همین اشخاص است.
در هیچ منبع معتبری از زادگاه مهستی یاد نشده، برخی او را گنجوی و عدهای او را خجندی میدانند. منبع هر دو گروه، نسخههایی از قصّۀ امیر احمد و مهستی است. هیچ دفتر مستقلی از رباعیات مهستی گنجوی به دست ما نرسیده، اما رباعیات منسوب به او در سفینهها و جُنگهای شعر، ظَهر و هوامش و انتهای نُسَخ خطی، کتب لغت، تواریخ و تذکرههای شعر نقل شده است. در منابع کهنی که تا پایان قرن هشتم به دست ما رسیده، نسبت زادگاهی مهستی قید نشده است. رباعیات منسوب به مهستی، اغلب حال و هوایی عاشقانه دارد و از لحاظ تکنیک اجرا و موضوع، دو گروه رباعی در آن چشمگیرتر است. نخست، رباعیاتی که در نوع ادبی شهرآشوب میگنجند و در وصف اصناف و پیشهوران است و دیگر، رباعیاتی که دارای صنعت جناس است و این جناس بیشتر در محل قافیه واقع شده است.
تحقیق در رباعیات منسوب به مهستی گنجوی حدود یک قرن قدمت دارد و محققانی از ایران، آذربایجان، تاجیکستان و اروپا در این کار مشارکت داشتهاند. از میان آنها، کتاب مهستی زیبا (ویسبادن، ۱۹۶۴م) اثر فریتز مایر ایرانشناس نامدار سوئیسی جایگاهی در خور توجه دارد. اما متأسفانه هنوز به زبان فارسی ترجمه نشده است. در ایران، پژوهندۀ سختکوش آقای مهدی دهقان در سال ۱۳۹۳ وارد جرگۀ مهستیپژوهان شد. ویراست دوم اثر او با تغییرات بسیار امسال به بازار نشر آمد که الحق اثری قاعدهمند و با اهمیت در حوزۀ مهستیپژوهی است.
دهقان، ۶۲ منبع مهم رباعیات منسوب به مهستی را به ترتیب تاریخی معرفی کرده که کهنترینش مجمع الرباعیات ابوحنیفه عبدالکریم است که در اواخر قرن ششم هجری گردآمده؛ و آخرینش، تذکرۀ شعله از عذری بیگدلی (درگذشتۀ ۱۱۸۵ق) است. یکی از این منابع، یعنی مجموعۀ خطی مورّخ ۷۲۵ق (منبع شمارۀ ۱۷) برای اولین بار توسط دهقان معرفی شده است. مؤلف در مقدمۀ کتاب، مباحث ارزندهای در نقد و معرفی تحقیقات پیشین مطرح کرده و در فصل «جعلیات و تحریفات»، مواردی از اشعار جعل شده به نام مهستی و تحریفات صورت گرفته پیرامون زندگی و اشعار او را مورد بررسی قرار داده است.
مؤلف در چاپ اول کتاب، نیم نگاهی نیز به قصّۀ امیر احمد و مهستی داشت و برخی از رباعیات آن را به گزیدۀ خود راه داده بود. اما در ویراست دوم، با نگاهی انتقادی به این داستان نگریسته و چنین نتیجه گرفته که «مطالعۀ دقیق داستان مهستی و امیر احمد نشان میدهد که این اثر نمیتواند به عنوان منبع معتبری برای شناخت اشعار مهستی مورد استناد قرار گیرد». فصل پنجم کتاب به رباعیات مهستی اختصاص دارد و در آن ۱۷۴ رباعی بر اساس منابع کهن جای گرفته است. البته تعدادی از رباعیات این بخش، با وجود داشتن منبع کهن یا نسبتاً کهن، میان مهستی و شاعران دیگر مشترک است. در فصل ششم، ۸۲ قطعه شعر که اغلب رباعی است، به عنوان اشعار منسوب به مهستی که به احتمال زیاد سرودۀ او نیست، نقل شده و مورد ارزیابی قرار گرفته است.
کتاب «دیوان رباعیات مهستی گنجوی» یکی از معدود تحقیقات روشمندی است که در مورد رباعیات منسوب به مهستی دبیر صورت گرفته و زحمات محقق بی ادعا و فاضل آن که بدون حمایت هیچ دستگاه فرهنگی این کار مهم را به سامان رسانده، شایستۀ قدردانی است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from کانال رسمی گنجور
متن رباعیات مهستی به پژوهش استاد گرامی با اجازهٔ خود ایشان در گنجور در دسترس است:
https://ganjoor.net/mahsati/dehghan
https://ganjoor.net/mahsati/dehghan
کانال رسمی گنجور
متن رباعیات مهستی به پژوهش استاد گرامی با اجازهٔ خود ایشان در گنجور در دسترس است: https://ganjoor.net/mahsati/dehghan
سایت گرامی گنجور کار ارزندهای کرده و ۱۷۴ رباعی منسوب به مهستی، ویراستۀ آقای مهدی دهقان را در دسترس خواهندگان قرار داده است.
به ریش آوردن
در میان رباعیاتی که جناب مهدی دهقان به نام مهستی گنجوی آورده، این بیت منفرد هم دیده میشود:
هر دعوی خوبی که تو دی میکردی
انصاف که امروز پریش آوردی
(دیوان رباعیات مهستی دبیر گنجوی، ۱۰۲، ۲۵۵).
متأسفانه بیت نخست رباعی، از هیچ منبعی به دست نیامده است. در مورد این بیت، چند نکته به ذهنم میرسد.
ـــ منبع رباعی، روضة الناظر عزیز کاشانی است. در دستنویس شمارۀ ۷۶۶ کتابخانۀ دانشگاه استانبول (برگ ۲۳۳ر)، عنوان رباعی «فرد» است و نام «مهستی» بر رباعی بعدی است: زیب چمن حُسن قوام قد توست. در دستنویس شمارۀ ۵۸۷ همان کتابخانه که رونوشت آزادانهای از روضة الناظر است (برگ ۱۴۳ر)، بیت مذکور به نام «مهستی» است و عنوان رباعی بعدی، «لغیره» (نگاه کنید به تصویر پایین). آقای دهقان در این موضع، برای بیت منفرد، نسخۀ ۵۸۷ را معتبر گرفته و برای رباعی پسین، نسخۀ ۷۶۶ را. ضمن اینکه ضبط دو نسخه تفاوتهایی هم دارد. خوب بود توضیحی در این باب آورده میشد.
ـــ کلمهای که «پریش» خوانده شده، در هر دو نسخه «بریش» است. به نظر میرسد که موضوع رباعی، ریش درآوردن معشوق است. از این حیث، ضبط «بریش» که در اصل نسخه هست، ارجحیت دارد. خاصه آنکه در ورق بعدی روضة الناظر، بیت دیگری نقل شده که بسیار شبیه بیت مذکور است و مسئلۀ ریش در آنجا، وضوح بیشتری دارد (برگ ۲۳۴ر):
با هندوی خط درآمدی خوش بزنخ
تا لاجرم امروز بریش آوردی.
ارتباط ریش و زنخ در بیت فوق مشهود است. هر دو کلمه، به طریق ایهام به کار رفته است. به زنخ درآمدن، هم به معنی لاف بیهوده زدن و پُرچانگی است؛ و هم ایراد و اعتراض. در ابیات بالا، معنی نخست، سازگارتر است. اصطلاح به ریش آوردن، در فرهنگهای لغت ثبت نشده است.
ـــ اثیر اخسیکتی رباعیی دارد که از لحاظ ردیف و قافیه و موضوع و مهمتر از همه اصطلاح «به ریش آوردن»، مشابهت زیادی با ابیات بالا دارد:
ای نیشکری که بار نیش آوردی
گلبرگ نمودی و حشیش آوردی
در گوشه شدی، رسم کشیش آوردی
ای نیک سره! نیک به ریش آوردی
(جُنگ رباعی، ۲۷۹)
در رباعی اثیر، سخن از فردی است که حُسن و ملاحتش به واسطۀ ریش و سبیل درآوردن، زائل شده، لاجرم، گوشۀ انزوا اختیار کرده است. در شواهدی که ذکر شد، معنی «به ریش آوردن» برای من چندان واضح نیست و معادلی که عجالتاً به ذهنم میرسد، «رسوا شدن» است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در میان رباعیاتی که جناب مهدی دهقان به نام مهستی گنجوی آورده، این بیت منفرد هم دیده میشود:
هر دعوی خوبی که تو دی میکردی
انصاف که امروز پریش آوردی
(دیوان رباعیات مهستی دبیر گنجوی، ۱۰۲، ۲۵۵).
متأسفانه بیت نخست رباعی، از هیچ منبعی به دست نیامده است. در مورد این بیت، چند نکته به ذهنم میرسد.
ـــ منبع رباعی، روضة الناظر عزیز کاشانی است. در دستنویس شمارۀ ۷۶۶ کتابخانۀ دانشگاه استانبول (برگ ۲۳۳ر)، عنوان رباعی «فرد» است و نام «مهستی» بر رباعی بعدی است: زیب چمن حُسن قوام قد توست. در دستنویس شمارۀ ۵۸۷ همان کتابخانه که رونوشت آزادانهای از روضة الناظر است (برگ ۱۴۳ر)، بیت مذکور به نام «مهستی» است و عنوان رباعی بعدی، «لغیره» (نگاه کنید به تصویر پایین). آقای دهقان در این موضع، برای بیت منفرد، نسخۀ ۵۸۷ را معتبر گرفته و برای رباعی پسین، نسخۀ ۷۶۶ را. ضمن اینکه ضبط دو نسخه تفاوتهایی هم دارد. خوب بود توضیحی در این باب آورده میشد.
ـــ کلمهای که «پریش» خوانده شده، در هر دو نسخه «بریش» است. به نظر میرسد که موضوع رباعی، ریش درآوردن معشوق است. از این حیث، ضبط «بریش» که در اصل نسخه هست، ارجحیت دارد. خاصه آنکه در ورق بعدی روضة الناظر، بیت دیگری نقل شده که بسیار شبیه بیت مذکور است و مسئلۀ ریش در آنجا، وضوح بیشتری دارد (برگ ۲۳۴ر):
با هندوی خط درآمدی خوش بزنخ
تا لاجرم امروز بریش آوردی.
ارتباط ریش و زنخ در بیت فوق مشهود است. هر دو کلمه، به طریق ایهام به کار رفته است. به زنخ درآمدن، هم به معنی لاف بیهوده زدن و پُرچانگی است؛ و هم ایراد و اعتراض. در ابیات بالا، معنی نخست، سازگارتر است. اصطلاح به ریش آوردن، در فرهنگهای لغت ثبت نشده است.
ـــ اثیر اخسیکتی رباعیی دارد که از لحاظ ردیف و قافیه و موضوع و مهمتر از همه اصطلاح «به ریش آوردن»، مشابهت زیادی با ابیات بالا دارد:
ای نیشکری که بار نیش آوردی
گلبرگ نمودی و حشیش آوردی
در گوشه شدی، رسم کشیش آوردی
ای نیک سره! نیک به ریش آوردی
(جُنگ رباعی، ۲۷۹)
در رباعی اثیر، سخن از فردی است که حُسن و ملاحتش به واسطۀ ریش و سبیل درآوردن، زائل شده، لاجرم، گوشۀ انزوا اختیار کرده است. در شواهدی که ذکر شد، معنی «به ریش آوردن» برای من چندان واضح نیست و معادلی که عجالتاً به ذهنم میرسد، «رسوا شدن» است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
بالا: دستنویس ۷۶۶ کتابخانۀ دانشگاه استانبول
پایین: دستنویس ۵۸۷ کتابخانۀ دانشگاه استانبول
(مرتبط با فرستۀ پیشین)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
پایین: دستنویس ۵۸۷ کتابخانۀ دانشگاه استانبول
(مرتبط با فرستۀ پیشین)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
خال سیه!
عزالدین کاشی در روضةالناظر و نزهةالخاطر رباعی خود را به شرح زیر آورده است:
ای شادی جان و راحت روح و روان
سرمایۀ زندگانی و جان جهان
بر طرف لبت خال سیه دانی چیست
هندوبچهای بر لب آب حیوان
(دستنویس کتابخانۀ استانبول F766، برگ 271)
خواجو کرمانی در همان سده در رباعی خویش چنین گفته است:
ای مشک تتار از سر زلفت تاری
در هر طرفی ز نرگست بیماری
بر عارضت آن خال سیه دانی چیست
زنگیبچهای نشسته در گلزاری (556)
و همو، در رباعی دیگری آورده:
ای سنبل تو ریخته در دامن گل
وز مشک سیه بیخته پیرامن گل
خال سیه تو هیچ میدانی چیست
زنگیبچهای نشسته بر خرمن گل (790).
در این که یکی از دو نفر، به شعر دیگری نظر داشته و از آن تأثیر پذیرفته کمتر میتوان شک نمود. هر دو مصراع اول را با خطاب و حرف ندای «ای» آغازیدهاند و مصراع سوم ایشان سؤالی و واژگان و عبارات آن تقریباً مشابه است. پاسخ هر دو در مصراع چهارم نیز مشابه است؛ یکی خال سیاه معشوق را زنگیبچه و دیگری هندوبچه خوانده است.
اینها را باید در مسیر مجابات و تتبّعاتی دید که مثلاً در فصل بیست و ششم مونسالارحرار در وصف خال معشوق قلمی شده است (ج2: 1199). از این میان دو رباعی زیر مشابهتی جالب توجه با رباعیات مذکور دارند:
خال تو که حال من سیه میدارد
حالم ز وجود خود تبه میدارد
بر بام لبت نشسته دانی چهکسست
هندوست که درج در نگه میدارد
*
ای من ز پیت در تب و تاب افتاده
در جان و دل از مهر تو تاب افتاده
بر روی خوشت خال سیه دانی چیست
هندوست برهنه اندر آب افتاده
نکتۀ قابل توجه این که با وجود ترکیبات، عبارات، مضامین و مفاهیم یکسان، هیچ کدام از اشعار ذکر شده قافیه یا ردیفی یکسان ندارند و اهتمام شاعران در نوآوری و تازهگویی فقط تغییر قافیه و ردیف بوده است. یعنی از تکرار عبارات مشابه ناگزیر بودهاند و نوآوری چندانی در رباعیات ایشان رخ نداده است. اگر شاعری هم به مخاطب قراردادن و شکل سؤال توجهی نداشته و فقط مضمون را پرورش داده، باز هم گرفتار تکرار بوده است.
اما این تفنّن و تتبّع فقط در قالب رباعی رخ نداده است. حافظ در اثنای غزلی بیتی به شرح زیر دارد:
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطۀ دوده که در حلقۀ جیم افتادهست
این مضمون در ادب فارسی محبوب بوده و در شعر دیگران هم میتوان ازان سراغ گرفت و مشابهتها و مجاباتی اینچنین یافت. مثال را نسیمی در سدۀ نهم گفته:
بر بناگوش تو آن خال سیه دانی چیست
آبنوسیست که چون نقطه بران تختۀ عاج (ص 275)
چنان که در کتاب شرح شوق آمده، بیت حافظ از تشبیهات حروفی است و مضمون آن تازه نیست و مثلاً رودکی پیشتر چنین سروده است:
زلف تو را جیم که کرد آنکه او
خال تو را نقطۀ آن جیم کرد (1140).
بهنظر میرسد حافظ حداقل در سرایش مصراع اول بیت خویش، از سخن کاشی و خواجو یا یکی از ایشان تأثیر گرفته و سعی داشته در رقابت با ایشان و شاعرانی که در مضمونی محبوب در سدۀ هشتم طبعآزمایی کرده بودند، طبع و هنر خویش را بیازماید.
هنر هر یک از شاعران نامبرده، در پاسخی است که به سوال ثابتِ «خال سیه دانی چیست؟» دادهاند. در سخن کاشی و خواجو، خال سیه هندو/زنگیبچهای است که بر لب آب حیات جلوس کرده یا در میان گلزار و خرمن گل نشسته است. در دو رباعی ناشناس مونسالاحرار نیز پاسخ شاعر به چهبودن خال سیه، چیزی جز تکرار هندوبچه نبوده است.
هنر حافظ در این است که سوالِ کاشی و خواجو و دیگران را با سخن رودکی جمع کرده و این ترکیب، ابداع وی است. هرچند هر بخش آن متعلق به دیگران باشد.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
عزالدین کاشی در روضةالناظر و نزهةالخاطر رباعی خود را به شرح زیر آورده است:
ای شادی جان و راحت روح و روان
سرمایۀ زندگانی و جان جهان
بر طرف لبت خال سیه دانی چیست
هندوبچهای بر لب آب حیوان
(دستنویس کتابخانۀ استانبول F766، برگ 271)
خواجو کرمانی در همان سده در رباعی خویش چنین گفته است:
ای مشک تتار از سر زلفت تاری
در هر طرفی ز نرگست بیماری
بر عارضت آن خال سیه دانی چیست
زنگیبچهای نشسته در گلزاری (556)
و همو، در رباعی دیگری آورده:
ای سنبل تو ریخته در دامن گل
وز مشک سیه بیخته پیرامن گل
خال سیه تو هیچ میدانی چیست
زنگیبچهای نشسته بر خرمن گل (790).
در این که یکی از دو نفر، به شعر دیگری نظر داشته و از آن تأثیر پذیرفته کمتر میتوان شک نمود. هر دو مصراع اول را با خطاب و حرف ندای «ای» آغازیدهاند و مصراع سوم ایشان سؤالی و واژگان و عبارات آن تقریباً مشابه است. پاسخ هر دو در مصراع چهارم نیز مشابه است؛ یکی خال سیاه معشوق را زنگیبچه و دیگری هندوبچه خوانده است.
اینها را باید در مسیر مجابات و تتبّعاتی دید که مثلاً در فصل بیست و ششم مونسالارحرار در وصف خال معشوق قلمی شده است (ج2: 1199). از این میان دو رباعی زیر مشابهتی جالب توجه با رباعیات مذکور دارند:
خال تو که حال من سیه میدارد
حالم ز وجود خود تبه میدارد
بر بام لبت نشسته دانی چهکسست
هندوست که درج در نگه میدارد
*
ای من ز پیت در تب و تاب افتاده
در جان و دل از مهر تو تاب افتاده
بر روی خوشت خال سیه دانی چیست
هندوست برهنه اندر آب افتاده
نکتۀ قابل توجه این که با وجود ترکیبات، عبارات، مضامین و مفاهیم یکسان، هیچ کدام از اشعار ذکر شده قافیه یا ردیفی یکسان ندارند و اهتمام شاعران در نوآوری و تازهگویی فقط تغییر قافیه و ردیف بوده است. یعنی از تکرار عبارات مشابه ناگزیر بودهاند و نوآوری چندانی در رباعیات ایشان رخ نداده است. اگر شاعری هم به مخاطب قراردادن و شکل سؤال توجهی نداشته و فقط مضمون را پرورش داده، باز هم گرفتار تکرار بوده است.
اما این تفنّن و تتبّع فقط در قالب رباعی رخ نداده است. حافظ در اثنای غزلی بیتی به شرح زیر دارد:
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطۀ دوده که در حلقۀ جیم افتادهست
این مضمون در ادب فارسی محبوب بوده و در شعر دیگران هم میتوان ازان سراغ گرفت و مشابهتها و مجاباتی اینچنین یافت. مثال را نسیمی در سدۀ نهم گفته:
بر بناگوش تو آن خال سیه دانی چیست
آبنوسیست که چون نقطه بران تختۀ عاج (ص 275)
چنان که در کتاب شرح شوق آمده، بیت حافظ از تشبیهات حروفی است و مضمون آن تازه نیست و مثلاً رودکی پیشتر چنین سروده است:
زلف تو را جیم که کرد آنکه او
خال تو را نقطۀ آن جیم کرد (1140).
بهنظر میرسد حافظ حداقل در سرایش مصراع اول بیت خویش، از سخن کاشی و خواجو یا یکی از ایشان تأثیر گرفته و سعی داشته در رقابت با ایشان و شاعرانی که در مضمونی محبوب در سدۀ هشتم طبعآزمایی کرده بودند، طبع و هنر خویش را بیازماید.
هنر هر یک از شاعران نامبرده، در پاسخی است که به سوال ثابتِ «خال سیه دانی چیست؟» دادهاند. در سخن کاشی و خواجو، خال سیه هندو/زنگیبچهای است که بر لب آب حیات جلوس کرده یا در میان گلزار و خرمن گل نشسته است. در دو رباعی ناشناس مونسالاحرار نیز پاسخ شاعر به چهبودن خال سیه، چیزی جز تکرار هندوبچه نبوده است.
هنر حافظ در این است که سوالِ کاشی و خواجو و دیگران را با سخن رودکی جمع کرده و این ترکیب، ابداع وی است. هرچند هر بخش آن متعلق به دیگران باشد.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram
گاهنامۀ ادبی
یادداشتهای انتقادی و ادبیِ
محسن شریفی صَحی
*مطالب تخصصی است
آیدی من: @m_sharifi_sahi
گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname
اینستاگرام گاهنامۀ ادبی:
https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
محسن شریفی صَحی
*مطالب تخصصی است
آیدی من: @m_sharifi_sahi
گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname
اینستاگرام گاهنامۀ ادبی:
https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/