Forwarded from تنیده ز دل، بافته ز جان (سیاوش بیگی)
دیری که در او همیشه آمد شد ماست
او را نه نهایت نه بدایت پیداست
کس مینزند دمی در این معنی راست
کین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
برهانالدّین الخیّامی
مجموعه رسائل. دستنویس شمارهٔ ۳۱۷۰ کتابخانهٔ فاتح، نسخ و تعلیق، کاتب علیّبن محمّدبن مولودالادیب الحرمی الحنفی، کتابت ۶۷۸_۷۰۵ هق، ۲۲۹گ، مختلفالسّطر.
@Tanideh_ze_del
او را نه نهایت نه بدایت پیداست
کس مینزند دمی در این معنی راست
کین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
برهانالدّین الخیّامی
مجموعه رسائل. دستنویس شمارهٔ ۳۱۷۰ کتابخانهٔ فاتح، نسخ و تعلیق، کاتب علیّبن محمّدبن مولودالادیب الحرمی الحنفی، کتابت ۶۷۸_۷۰۵ هق، ۲۲۹گ، مختلفالسّطر.
@Tanideh_ze_del
Forwarded from چهار خطی
Ayeneye Pajohesh.No.187. P.113-126.pdf
1.6 MB
▫️
«اشعار فارسی مجموعۀ جلالالدین حرمی (کتابت بین ۶۷۸ تا ۷۰۵ ق)»، سید علی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ اول (پیاپی ۱۸۷)، فروردین ـ اردیبهشت ۱۴۰۰، ۱۱۳-۱۲۶
..
جلالالدین علی حرمی، شاعر و دانشور دورۀ ایلخانی، در فاصلۀ سالهای ۶۷۸ تا ۷۰۵ ق، مجموعهای از رسایل حکمی و ادبی را فراهم آورده است که هم اکنون در کتابخانۀ فاتح ترکیه نگهداری میشود. در صفحات میانی رسایل و هامش اوراق، اشعاری به فارسی و عربی از دانشمندان و چهرههای سرشناس از قبیل: ابن سینا، سهروردی، خیّام، فخر رازی، ناصر خسرو، شمسالدین جوینی، برهانالدین نسفی، شیخ احمد جامی و کمالالدین مظفر درج شده که عمدۀ آنها به خط همین جلال حرمی است. در مقالۀ حاضر، اشعار فارسی این مجموعه برای استفاده علاقهمندان شعر کهن فارسی عرضه شده است.
..
جلال حرمی، از شاعران گمنام نیمۀ دوم قرن هفتم هجری است و ۲۳ فقره از رباعیات او در سفینۀ کهن رباعیات نقل شده است. با شناسایی این مجموعه، اطلاعات بیشتری در مورد دوران حیات و فعالیت ادبی این شاعر رباعیسرای به دست آوردهایم.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
«اشعار فارسی مجموعۀ جلالالدین حرمی (کتابت بین ۶۷۸ تا ۷۰۵ ق)»، سید علی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ اول (پیاپی ۱۸۷)، فروردین ـ اردیبهشت ۱۴۰۰، ۱۱۳-۱۲۶
..
جلالالدین علی حرمی، شاعر و دانشور دورۀ ایلخانی، در فاصلۀ سالهای ۶۷۸ تا ۷۰۵ ق، مجموعهای از رسایل حکمی و ادبی را فراهم آورده است که هم اکنون در کتابخانۀ فاتح ترکیه نگهداری میشود. در صفحات میانی رسایل و هامش اوراق، اشعاری به فارسی و عربی از دانشمندان و چهرههای سرشناس از قبیل: ابن سینا، سهروردی، خیّام، فخر رازی، ناصر خسرو، شمسالدین جوینی، برهانالدین نسفی، شیخ احمد جامی و کمالالدین مظفر درج شده که عمدۀ آنها به خط همین جلال حرمی است. در مقالۀ حاضر، اشعار فارسی این مجموعه برای استفاده علاقهمندان شعر کهن فارسی عرضه شده است.
..
جلال حرمی، از شاعران گمنام نیمۀ دوم قرن هفتم هجری است و ۲۳ فقره از رباعیات او در سفینۀ کهن رباعیات نقل شده است. با شناسایی این مجموعه، اطلاعات بیشتری در مورد دوران حیات و فعالیت ادبی این شاعر رباعیسرای به دست آوردهایم.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
برهانالدّین خیّامی راست:
تا بتوانی تو کشف اسرار مکن
کین چرخ فلک نو است یا هست کهن
از من به نصیحت حکیمانه سخن
بشنو، سر و بن مخواه زین بیسر و بن
این رباعی در هیچ منبع دیگری به نام خیّام دیده نشده است؛ اما مولفههای آشنای تفکر خیّامی (بحث قدیم و محدث / اسرار / بیسر و بن بودن چرخ) و ساخت کهن رباعی خیّام (چهار قافیهای بودن) در آن وجود دارد. مصراع سوم به نظر من در اصل بدینگونه بوده است:
از من به نصیحت [این] حکیمانه سخن.
#سیدعلی_میرافضلی
▫️نقل از:
«اشعار فارسی مجموعۀ جلالالدین حرمی (کتابت بین ۶۷۸ تا ۷۰۵ ق)»، سید علی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ اول (پیاپی ۱۸۷)، فروردین ـ اردیبهشت ۱۴۰۰، صص ۱۱۷ و ۱۲۱
https://t.me/parniyan7rang
تا بتوانی تو کشف اسرار مکن
کین چرخ فلک نو است یا هست کهن
از من به نصیحت حکیمانه سخن
بشنو، سر و بن مخواه زین بیسر و بن
این رباعی در هیچ منبع دیگری به نام خیّام دیده نشده است؛ اما مولفههای آشنای تفکر خیّامی (بحث قدیم و محدث / اسرار / بیسر و بن بودن چرخ) و ساخت کهن رباعی خیّام (چهار قافیهای بودن) در آن وجود دارد. مصراع سوم به نظر من در اصل بدینگونه بوده است:
از من به نصیحت [این] حکیمانه سخن.
#سیدعلی_میرافضلی
▫️نقل از:
«اشعار فارسی مجموعۀ جلالالدین حرمی (کتابت بین ۶۷۸ تا ۷۰۵ ق)»، سید علی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ اول (پیاپی ۱۸۷)، فروردین ـ اردیبهشت ۱۴۰۰، صص ۱۱۷ و ۱۲۱
https://t.me/parniyan7rang
عماد اشرف یا عماد الشرف اصفهانی
در نزهة المجالس شروانی، سه رباعی به نام عماد الشرف آمده است:
گل بین که چو رخت در چمن میفکند
آوازۀ خود در انجمن میفکند
پس روی تو میبیند و تن میفکند
میافتد و بر خاک دهن میفکند
(ص ۱۸۱)
فرّخ رخ تو دژم مبادا هرگز
شادی دلت به غم مبادا هرگز
با آنکه چو موی گشتم اندر غم تو
مویی ز سر تو کم مبادا هرگز
(ص ۴۵۱)
گفتم: چه کنی اگر جفا پیش آرم
گفتا: چه کنم، وفا کنم، نازارم
یارم به جفا ز من نمیآزارد
سبحان الله! چه نیکْ یاری دارم!
(ص ۴۹۹)
گویندۀ رباعی سوم در چاپ کتاب «عماد اشرف» ضبط شده، ولی در نسخۀ خطی کتاب (برگ ۱۹۷ر) «عماد الشرف» است. در سفینۀ رباعیات (دستنویس ۱۲۰۳ کتابخانۀ دانشگاه استانبول) که نسخهای از نزهة المجالس است، علاوه بر رباعی نخست، رباعی زیر به نام عماد الشرف است (برگ ۵۸ر):
سوز دل بنده در تو تأثیر نکرد
وین کار مرا وصل تو تدبیر نکرد
فی الجمله غم تو گرچه بربود دلم
چون جان بگذاشت، هیچ تقصیر نکرد
استاد ریاحی، در مقدمۀ کتاب گویندۀ رباعیات فوق را «عماد اشرف» معرفی کرده و در شرح حالش آورده: «در نسخه عماد الشرف خوانده میشود. ولی حدس میزنم همان عماد اشرف بن محمد اصفهانی باشد که شعرش در روضة الناظر آمده است (ص ۸۶).
در روضة الناظر (دستنویس شمارۀ ۷۶۶ کتابخانۀ دانشگاه استانبول)، این چهار رباعی به نام «عماد اشرف اصفهانی» ثبت شده است:
ای دل! تو به وصل آن سمنبر نرسی
در سایۀ آن چهرۀ چون خور نرسی
گر خواب شوی، به چشمش اندر نایی
ور باد شوی، به گردش اندر نرسی
(برگ ۱۳۴ر)
گر در نگرد به قد زیبای تو سرو
ور بیند یک نظر سراپای تو سرو
حقا که فرو برد چو آب اندر خاک
سر زیر زمین ز شرم بالای تو سرو
(برگ ۲۷۰پ)
تا هست چنین نیاز و ناز من و تو
کوته نشود عمر دراز من و تو
(برگ ۳۰۱ر)
عشق ارچه عقیلۀ جهان است خوش است
با عشق اگرچه بیم جان است خوش است
امروز که با توام، غم فردا نیست
سلطانی اگرچه یک زمان است خوش است
(برگ ۳۰۱پ)
عبدالعزیز کاشی غیر از رباعیات فوق، چند بیت عربی نیز به نام «عماد اشرف بن محمد اصفهانی» آورده است، از جمله در دوبیت در ستایش پیامبر (همانجا، برگ ۴ر). همین ابیات، در دستنویس دیگری از روضة الناظر که به کتابخانۀ احمد ثالث (توپقاپوسرا) تعلّق دارد (نسخۀ شمارۀ ۲۴۵۲) به نام «عماد بن الشرف بن محمد الرجا الاصفهانی» ثبت است (برگ ۴پ). تبدیل «الشرف» به «اشرف» در کتابت امری دوراز ذهن نیست.
خوشبختانه، نام این شاعر اصفهانی در منابع کهن موجود است. عماد کاتب اصفهانی، با عمادالدین بن شرف در سنۀ ۵۴۹ق در اصفهان ملاقات کرده و نام و نسبش را کامل آورده است (خریدةالقصر، قسم اصفهان، ۲۵۶):
نجمالدین ابوالرجاء قمی نیز از «عمادالدین شرف» یاد کرده است (تاریخ الوزراء، چاپ دانشپژوه، ۲۵۴):
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در نزهة المجالس شروانی، سه رباعی به نام عماد الشرف آمده است:
گل بین که چو رخت در چمن میفکند
آوازۀ خود در انجمن میفکند
پس روی تو میبیند و تن میفکند
میافتد و بر خاک دهن میفکند
(ص ۱۸۱)
فرّخ رخ تو دژم مبادا هرگز
شادی دلت به غم مبادا هرگز
با آنکه چو موی گشتم اندر غم تو
مویی ز سر تو کم مبادا هرگز
(ص ۴۵۱)
گفتم: چه کنی اگر جفا پیش آرم
گفتا: چه کنم، وفا کنم، نازارم
یارم به جفا ز من نمیآزارد
سبحان الله! چه نیکْ یاری دارم!
(ص ۴۹۹)
گویندۀ رباعی سوم در چاپ کتاب «عماد اشرف» ضبط شده، ولی در نسخۀ خطی کتاب (برگ ۱۹۷ر) «عماد الشرف» است. در سفینۀ رباعیات (دستنویس ۱۲۰۳ کتابخانۀ دانشگاه استانبول) که نسخهای از نزهة المجالس است، علاوه بر رباعی نخست، رباعی زیر به نام عماد الشرف است (برگ ۵۸ر):
سوز دل بنده در تو تأثیر نکرد
وین کار مرا وصل تو تدبیر نکرد
فی الجمله غم تو گرچه بربود دلم
چون جان بگذاشت، هیچ تقصیر نکرد
استاد ریاحی، در مقدمۀ کتاب گویندۀ رباعیات فوق را «عماد اشرف» معرفی کرده و در شرح حالش آورده: «در نسخه عماد الشرف خوانده میشود. ولی حدس میزنم همان عماد اشرف بن محمد اصفهانی باشد که شعرش در روضة الناظر آمده است (ص ۸۶).
در روضة الناظر (دستنویس شمارۀ ۷۶۶ کتابخانۀ دانشگاه استانبول)، این چهار رباعی به نام «عماد اشرف اصفهانی» ثبت شده است:
ای دل! تو به وصل آن سمنبر نرسی
در سایۀ آن چهرۀ چون خور نرسی
گر خواب شوی، به چشمش اندر نایی
ور باد شوی، به گردش اندر نرسی
(برگ ۱۳۴ر)
گر در نگرد به قد زیبای تو سرو
ور بیند یک نظر سراپای تو سرو
حقا که فرو برد چو آب اندر خاک
سر زیر زمین ز شرم بالای تو سرو
(برگ ۲۷۰پ)
تا هست چنین نیاز و ناز من و تو
کوته نشود عمر دراز من و تو
(برگ ۳۰۱ر)
عشق ارچه عقیلۀ جهان است خوش است
با عشق اگرچه بیم جان است خوش است
امروز که با توام، غم فردا نیست
سلطانی اگرچه یک زمان است خوش است
(برگ ۳۰۱پ)
عبدالعزیز کاشی غیر از رباعیات فوق، چند بیت عربی نیز به نام «عماد اشرف بن محمد اصفهانی» آورده است، از جمله در دوبیت در ستایش پیامبر (همانجا، برگ ۴ر). همین ابیات، در دستنویس دیگری از روضة الناظر که به کتابخانۀ احمد ثالث (توپقاپوسرا) تعلّق دارد (نسخۀ شمارۀ ۲۴۵۲) به نام «عماد بن الشرف بن محمد الرجا الاصفهانی» ثبت است (برگ ۴پ). تبدیل «الشرف» به «اشرف» در کتابت امری دوراز ذهن نیست.
خوشبختانه، نام این شاعر اصفهانی در منابع کهن موجود است. عماد کاتب اصفهانی، با عمادالدین بن شرف در سنۀ ۵۴۹ق در اصفهان ملاقات کرده و نام و نسبش را کامل آورده است (خریدةالقصر، قسم اصفهان، ۲۵۶):
«عمادالدین بن الشرف. عمادالدین ابوالعلاء محمدبن شرفالدین احمد بن هبة الله بن عبدالوهاب الانصاری الاصفهانی. کان جدّهُ قاضی خوزستان. فارقت اصفهان. و هو شاب کهل القدر، سهل الشعر، متوقّد الفکر، محسن للنظم و النثر... کتب لی تذکرة من شعرهِ حین سافرتُ من اصفهان فی سنة تسع و أربعین. و هو أذ ذاک لم یبقل شاربه و لم یمض غربه و لانما غاربه؛ و سمعت فی هذا الزمان و هو سنة ثلاث و سبعین (و خمسمائه)، انه قد تبحر و غزر فضله و کبر محله».در خریدة القصر نام پدر عماد، شرفالدین احمد ذکر شده، و محمد نام خود اوست. بنابراین، مؤلف روضة الناظر، نام پدر و پسر را قاطی کرده است. عماد الشرف (عمادِ شرف) از قبیل اضافۀ بنوّت است؛ یعنی عمادالدین فرزند شرفالدین و گویا بدین نام در بین معاصرین خود شهرت داشته است. جدّ او قاضی خوزستان بوده و گویا نسب خاندان ایشان به ابوایوب انصاری صحابه پیامبر میرسیده است. عماد کاتب در سال ۵۴۹ق که قصد ترک اصفهان را داشته، با او ملاقات کرده و اشعارش را به یادگار گرفته است. از توصیف عماد کاتب دانسته میشود که در آن هنگام عماد بن الشرف، در سنین جوانی بوده و هنوز سبیلش در نیامده و از اصفهان بیرون نرفته بوده است. عماد کاتب در ۵۷۳ق شنید که شخص مذکور در فضل و دانش به جایگاه والایی دست یافته است. بنابراین، حیات عماد شرف تا ۵۷۳ق مسجّل میگردد.
نجمالدین ابوالرجاء قمی نیز از «عمادالدین شرف» یاد کرده است (تاریخ الوزراء، چاپ دانشپژوه، ۲۵۴):
«در عراق، آشیان فضل و علم اصفهان است؛ معدن دُر و یاقوت حکمت. ذکر جماعتی که در اصفهان قهرمان سرای هنرند، میباید کردن... عمادالدین شرف، در باغ علم هزاردستان است و در چمن دانش، سرو روان. شهرستان هنر را نگارسازی چون او نیست و مطرب شادی چون ساز او سازی ندارد. این دو بیت شعر اوست:تاریخ الوزراء قمی در ۵۸۴ق نوشته شده و لحن نویسنده حاکی از آن است که عماد شرف تا این تاریخ زنده بوده و از لحاظ شهرت و مکانت علمی، بر اقران خود برتری داشته است.
أدر الکأس علینا/ و املاء الطاس علینا
نحن قوم من رآنا/ حرک الراس علینا».
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
◙ ژیلبر لازار و ترجمه ۱۰۱ رباعی خیام
(گزیده و گزارش یک مقالۀ قدیمی/ بخش نخست)
صد و یک رباعی عمرخیام. گزینش اشعار و برگردان فرانسه: ژیلبر لازار. تهران. انتشارات هرمس (با همکاری مرکز بینالمللی گفتگوی تمدنها). چاپ دوم. ۱۳۸۱. ۱۳۰+ ۱۴ صفحه.
▫️ اندکی پس از آنکه ادوارد فیتز جرالد شاعر انگلیسی، ویرایش نخست ترجمۀ خود را از رباعیات خیام منتشر ساخت (۱۸۵۹ م.)، ژان باتیست نیکولا که سالیانی در ایران زیسته و مدتها منشی سفارت فرانسه در تهران و سپس کنسول فرانسه در رشت بود، ۴۶۴ رباعی منسوب به خیام را به زبان فرانسه ترجمه و به سال ۱۸۶۷ منتشر کرد. این ترجمه، از اولین و قدیمیترین ترجمههای فرانسوی رباعیات خیام به شمار میرود.
▫️ محمّد قزوینی در دورۀ اقامت خود در فرانسه، در شکلگیری دو ترجمه فرانسوی از رباعیات خیام نقش ارزندهای ایفا کرد: در سال ۱۹۲۰ کتابی از او و کلود آنه، که ترجمه ۱۴۴ رباعی خیام بود، ارائه شد. کتاب آنها هم از نظر گزینش رباعیات و هم از نظر شیوۀ ترجمه بر کارهای پیشین برتری داشت.
▫️ فرانتس توسن نیز در ترجمۀ ۲۰۰ رباعی خیام که در سال ۱۹۲۴ به همراه تصاویری زیبا به چاپ رسید، از راهنماییهای قزوینی برخوردار گردید. این ترجمه، مقدمهای به قلم حسن مقدم (علی نوروز) نمایشنامهنویس ایرانی دارد.
▫️ آندره ژید، به دلیل ناتوانیها و ناهمواریهایی که در کار مترجمان فرانسوی زبان میدید، میپنداشت زبان فرانسه کمتر از زبان انگلیسی آمادگی و ظرفیت ترجمه رباعیات خیام را دارد. اما آرتور گی در مقدمه ترجمهای که به سال ۱۹۳۵ فراهم آورد، عقیدهای خلاف او ابراز کرد و معتقد بود با همه دشواریهایی که در کار ترجمۀ اثری همچون رباعیات خیام وجود دارد، به دلیل خویشاوندی این دو زبان، امکان آن هست که معادلهایی برای واژهها و ترکیبهای کلامی رباعیات خیام در زبان فرانسه یافت.
▫️ از ایرانیان آشنا به زبان فرانسه که به ترجمه رباعیات خیام همت گماشتند، بهجز محمّد قزوینی، باید از ابوالقاسم اعتصامزاده یاد کرد که در سال ۱۹۳۱ رباعیات خیام را به شعر دوازدههجایی (الکساندرن) برگرداند و فرهنگستان زبان فرانسه از او تقدیر کرد. محمّدمهدی فولادوند هم ترجمه فرانسوی رباعیات خیام را نخست در سال ۱۹۶۰ در پاریس و سپس در سال ۱۹۶۵ در تهران منتشر ساخت. مصطفی فرزانه نیز در سال ۱۹۹۳ کتاب ترانههای خیام صادق هدایت و رباعیات آن را با همکاری ژ. مالاپلات به فرانسه برگرداند.
▫️ یکی از جدیدترین ترجمههای فرانسوی رباعیات خیام، ترجمهای است که ژیلبر لازار استاد زبانها و تمدن ایرانی در دانشگاه سوربن ترتیب داده است و متن دو زبانۀ آن تحت عنوان صد و یک رباعی خیام در سال ۱۳۷۸ در تهران به چاپ رسید و چاپ دوم آن نیز در سال ۱۳۸۱ توسط انتشارات هرمس با همکاری مرکز بینالمللی گفتگوی تمدنها ارائه گردید.
▫️ ژیلبر لازار، در حوزه خیامپژوهی سابقهای دیرینه دارد. وی نخست در سال ۱۹۵۷ به تجدید چاپ ترجمه کلود آنه و محمّد قزوینی مبادرت ورزید و بر آن شرحی مفصّل نگاشت و ترجمۀ ۲۲ رباعی دیگر را هم بدان افزود. لازار سالیان بعد (۱۳۷۲ ش) ترجمۀ شعرگونه ۳۹ رباعی منسوب به خیام را در مجله لقمان به چاپ رساند.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(گزیده و گزارش یک مقالۀ قدیمی/ بخش نخست)
صد و یک رباعی عمرخیام. گزینش اشعار و برگردان فرانسه: ژیلبر لازار. تهران. انتشارات هرمس (با همکاری مرکز بینالمللی گفتگوی تمدنها). چاپ دوم. ۱۳۸۱. ۱۳۰+ ۱۴ صفحه.
▫️ اندکی پس از آنکه ادوارد فیتز جرالد شاعر انگلیسی، ویرایش نخست ترجمۀ خود را از رباعیات خیام منتشر ساخت (۱۸۵۹ م.)، ژان باتیست نیکولا که سالیانی در ایران زیسته و مدتها منشی سفارت فرانسه در تهران و سپس کنسول فرانسه در رشت بود، ۴۶۴ رباعی منسوب به خیام را به زبان فرانسه ترجمه و به سال ۱۸۶۷ منتشر کرد. این ترجمه، از اولین و قدیمیترین ترجمههای فرانسوی رباعیات خیام به شمار میرود.
▫️ محمّد قزوینی در دورۀ اقامت خود در فرانسه، در شکلگیری دو ترجمه فرانسوی از رباعیات خیام نقش ارزندهای ایفا کرد: در سال ۱۹۲۰ کتابی از او و کلود آنه، که ترجمه ۱۴۴ رباعی خیام بود، ارائه شد. کتاب آنها هم از نظر گزینش رباعیات و هم از نظر شیوۀ ترجمه بر کارهای پیشین برتری داشت.
▫️ فرانتس توسن نیز در ترجمۀ ۲۰۰ رباعی خیام که در سال ۱۹۲۴ به همراه تصاویری زیبا به چاپ رسید، از راهنماییهای قزوینی برخوردار گردید. این ترجمه، مقدمهای به قلم حسن مقدم (علی نوروز) نمایشنامهنویس ایرانی دارد.
▫️ آندره ژید، به دلیل ناتوانیها و ناهمواریهایی که در کار مترجمان فرانسوی زبان میدید، میپنداشت زبان فرانسه کمتر از زبان انگلیسی آمادگی و ظرفیت ترجمه رباعیات خیام را دارد. اما آرتور گی در مقدمه ترجمهای که به سال ۱۹۳۵ فراهم آورد، عقیدهای خلاف او ابراز کرد و معتقد بود با همه دشواریهایی که در کار ترجمۀ اثری همچون رباعیات خیام وجود دارد، به دلیل خویشاوندی این دو زبان، امکان آن هست که معادلهایی برای واژهها و ترکیبهای کلامی رباعیات خیام در زبان فرانسه یافت.
▫️ از ایرانیان آشنا به زبان فرانسه که به ترجمه رباعیات خیام همت گماشتند، بهجز محمّد قزوینی، باید از ابوالقاسم اعتصامزاده یاد کرد که در سال ۱۹۳۱ رباعیات خیام را به شعر دوازدههجایی (الکساندرن) برگرداند و فرهنگستان زبان فرانسه از او تقدیر کرد. محمّدمهدی فولادوند هم ترجمه فرانسوی رباعیات خیام را نخست در سال ۱۹۶۰ در پاریس و سپس در سال ۱۹۶۵ در تهران منتشر ساخت. مصطفی فرزانه نیز در سال ۱۹۹۳ کتاب ترانههای خیام صادق هدایت و رباعیات آن را با همکاری ژ. مالاپلات به فرانسه برگرداند.
▫️ یکی از جدیدترین ترجمههای فرانسوی رباعیات خیام، ترجمهای است که ژیلبر لازار استاد زبانها و تمدن ایرانی در دانشگاه سوربن ترتیب داده است و متن دو زبانۀ آن تحت عنوان صد و یک رباعی خیام در سال ۱۳۷۸ در تهران به چاپ رسید و چاپ دوم آن نیز در سال ۱۳۸۱ توسط انتشارات هرمس با همکاری مرکز بینالمللی گفتگوی تمدنها ارائه گردید.
▫️ ژیلبر لازار، در حوزه خیامپژوهی سابقهای دیرینه دارد. وی نخست در سال ۱۹۵۷ به تجدید چاپ ترجمه کلود آنه و محمّد قزوینی مبادرت ورزید و بر آن شرحی مفصّل نگاشت و ترجمۀ ۲۲ رباعی دیگر را هم بدان افزود. لازار سالیان بعد (۱۳۷۲ ش) ترجمۀ شعرگونه ۳۹ رباعی منسوب به خیام را در مجله لقمان به چاپ رساند.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from چهار خطی
◙ ژیلبر لازار و ترجمه ۱۰۱ رباعی خیام
(گزیده و گزارش یک مقالۀ قدیمی/ بخش دوم)
▫️ کتاب ۱۰۱ رباعی خیام، مقدمۀ کوتاهی دارد که توسط هرمز میلانیان به فارسی ترجمه شده است. در این مقدمه، ژیلبر لازار ابتدا به اختصار در مورد زندگی خیام و منزلت علمی و اجتماعی او سخن گفته، سپس در مورد نسخههای رباعیات خیام و دلایل عدم انتشار شعرهای او در زمان حیاتش بحثی پیش کشیده، و آنگاه به زمینههای اختلاط در رباعیات خیام پرداخته و مینویسد رباعیاتی که در مجموعههای متأخر دیده میشود، افکار گوناگونی را انعکاس میدهند که در آنها تناقضهایی هم میتوان یافت. نیکولا، مترجم رباعیات خیام، به دام چنین نسخههای غلط اندازی افتاده، اما فیتز جرالد به مدد شمّ شاعرانهاش توانسته است برای خوانندگان انگلیسیزبان تصویری از خیام به نمایش گذارد که به آنچه پژوهشگران امروزی کمابیش در آن توافق دارند، بسیار نزدیکتر است.
▫️ لازار سپس به توضیح شیوۀ خود در ترجمه رباعیات خیام پرداخته و گفته در ترجمۀ رباعیات خیام نه تنها باید معنا و لحن کلام را برگرداند، بلکه باید تصویری از صورت اصلی شعر را به دست داد و از این رو، منظوم بودن ترجمه به نحوی که هم طنین وزن شعر را در زبان مبدأ با خود داشته باشد و هم به سنتهای شعری زبان مقصد وفادار باشد، ضروری است.
▫️ لازار در ترجمۀ خود، رباعیات را در قالب دوبند با ابیاتی کوتاه ریخته (در واقع هر قطعه از هشت مصراع هفتهجایی تشکیل شده) و در قافیهبندی هم به قافیههای اتفاقی و تقریبی روی آورده است؛ به شکلی که یادآور قالب فارسی باشد، بدون آنکه عادتهای شعری خوانندۀ فرانسوی را درهم شکند. ترتیب درج رباعیات هم براساس نظم معناییی است که لازار در آنها یافته است و شامل عناوینی همچون زمان، زمین، مرگ، معما، شیّادی، می و عقل میگردد.
▫️ در مورد شیوۀ گزینش رباعیات باید گفت لازار به شیوهای آزادانه و ذوقی به انتخاب رباعیات دست زده و سعی کرده رباعیاتی برگزیند که ترجمۀ آنها خوشایند طبع خوانندگان فرانسویزبان باشد. وی به متون منتخبی که صادق هدایت (۱۳۱۳ ش)، آرتور کریستن سن (۱۹۲۷م.)، محمّدعلی فروغی و قاسم غنی (۱۳۲۰ ش)، و علی دشتی (۱۳۴۰ ش) فراهم کردهاند با نگاه مثبت نگریسته و میگوید تمام رباعیاتی که انتخاب کرده در آن کتابها هم هست. اما از اینکه بعضی رباعیات در متون معتبر قدیمی به اسم شاعران دیگر درج شده بیمی به دل راه نداده و معتقد است اگر آن رباعیات از خیام هم نباشد، به سنّت اصیل خیامی تعلق دارد و حاصل کار وفادارترین مقلدان اوست.
▫️ اصطلاح «سنّت اصیل خیامی»، با همه آشنایینماییهایش، در هالهای از ابهام قرار دارد و لازار هم کوششی برای توضیح و تبیین خصایص و دقایق این سنّت به کار نبسته و نوع گزینش او هم نشان میدهد که تعریف روشنی از سنت مذکور در دست نبوده است. بنابراین، نمیتوان دانست رباعی «من بندۀ عاصیام رضای تو کجاست؟» (ش ۷۰)، که به خواجه عبداللّه انصاری هم منسوب است، طبق کدام معیار در کنار رباعی «از آمدنم نبود گردون را سود» (ش ۵۴) جای گرفته است.
▫️ در این گزینش، جای رباعیات نسبتاً اصیلی که در یک یا چند متن قدیمی به اسم خیام درج شده و بیش از یک قرن است که پژوهشگران در شناسایی آنها وقت صرف کردهاند، خالی است. رباعیاتی مثل:
▫️ در عوض، به رباعیاتی که مسلّم است از دیگران است، مثل:
ـ برخیز و مخور غم جهان گذران (کمال اسماعیل اصفهانی)
ـ میخور که به زیر گل بسی خواهی خفت (نجیب جرفادقانی)
ـ مهتاب به نور دامن شب بشکافت (عطار نیشابوری)
ـ گویند مرا که دوزخی باشد مست (پور خطیب گنجه)
و یا به رباعیاتی که در هیچ کدام از منابع معتبر قدیم به اسم خیام نیامده و از قرن نهم وارد مجموعه رباعیات او شده، به نظر مهر نگریسته است:
ـ یاران موافق همه از دست شدند ... (ش ۲۲)
ـ این چرخ چو طاسی است نگون افتاده ... (ش ۴۸)
ـ در پای امل چو من سرافکنده شوم ... (ش ۸۲)
ـ ماییم و می و مصطبه و تون خراب ... (ش ۸۷)
..
منبع: «ترجمۀ فرانسوی صد و يك رباعی منسوب به خيام»، سید علی میرافضلی، نشر دانش، سال ۱۹، ش ۲، تابستان۱۳۸۱، ص ۵۶ ــ ۵۴
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(گزیده و گزارش یک مقالۀ قدیمی/ بخش دوم)
▫️ کتاب ۱۰۱ رباعی خیام، مقدمۀ کوتاهی دارد که توسط هرمز میلانیان به فارسی ترجمه شده است. در این مقدمه، ژیلبر لازار ابتدا به اختصار در مورد زندگی خیام و منزلت علمی و اجتماعی او سخن گفته، سپس در مورد نسخههای رباعیات خیام و دلایل عدم انتشار شعرهای او در زمان حیاتش بحثی پیش کشیده، و آنگاه به زمینههای اختلاط در رباعیات خیام پرداخته و مینویسد رباعیاتی که در مجموعههای متأخر دیده میشود، افکار گوناگونی را انعکاس میدهند که در آنها تناقضهایی هم میتوان یافت. نیکولا، مترجم رباعیات خیام، به دام چنین نسخههای غلط اندازی افتاده، اما فیتز جرالد به مدد شمّ شاعرانهاش توانسته است برای خوانندگان انگلیسیزبان تصویری از خیام به نمایش گذارد که به آنچه پژوهشگران امروزی کمابیش در آن توافق دارند، بسیار نزدیکتر است.
▫️ لازار سپس به توضیح شیوۀ خود در ترجمه رباعیات خیام پرداخته و گفته در ترجمۀ رباعیات خیام نه تنها باید معنا و لحن کلام را برگرداند، بلکه باید تصویری از صورت اصلی شعر را به دست داد و از این رو، منظوم بودن ترجمه به نحوی که هم طنین وزن شعر را در زبان مبدأ با خود داشته باشد و هم به سنتهای شعری زبان مقصد وفادار باشد، ضروری است.
▫️ لازار در ترجمۀ خود، رباعیات را در قالب دوبند با ابیاتی کوتاه ریخته (در واقع هر قطعه از هشت مصراع هفتهجایی تشکیل شده) و در قافیهبندی هم به قافیههای اتفاقی و تقریبی روی آورده است؛ به شکلی که یادآور قالب فارسی باشد، بدون آنکه عادتهای شعری خوانندۀ فرانسوی را درهم شکند. ترتیب درج رباعیات هم براساس نظم معناییی است که لازار در آنها یافته است و شامل عناوینی همچون زمان، زمین، مرگ، معما، شیّادی، می و عقل میگردد.
▫️ در مورد شیوۀ گزینش رباعیات باید گفت لازار به شیوهای آزادانه و ذوقی به انتخاب رباعیات دست زده و سعی کرده رباعیاتی برگزیند که ترجمۀ آنها خوشایند طبع خوانندگان فرانسویزبان باشد. وی به متون منتخبی که صادق هدایت (۱۳۱۳ ش)، آرتور کریستن سن (۱۹۲۷م.)، محمّدعلی فروغی و قاسم غنی (۱۳۲۰ ش)، و علی دشتی (۱۳۴۰ ش) فراهم کردهاند با نگاه مثبت نگریسته و میگوید تمام رباعیاتی که انتخاب کرده در آن کتابها هم هست. اما از اینکه بعضی رباعیات در متون معتبر قدیمی به اسم شاعران دیگر درج شده بیمی به دل راه نداده و معتقد است اگر آن رباعیات از خیام هم نباشد، به سنّت اصیل خیامی تعلق دارد و حاصل کار وفادارترین مقلدان اوست.
▫️ اصطلاح «سنّت اصیل خیامی»، با همه آشنایینماییهایش، در هالهای از ابهام قرار دارد و لازار هم کوششی برای توضیح و تبیین خصایص و دقایق این سنّت به کار نبسته و نوع گزینش او هم نشان میدهد که تعریف روشنی از سنت مذکور در دست نبوده است. بنابراین، نمیتوان دانست رباعی «من بندۀ عاصیام رضای تو کجاست؟» (ش ۷۰)، که به خواجه عبداللّه انصاری هم منسوب است، طبق کدام معیار در کنار رباعی «از آمدنم نبود گردون را سود» (ش ۵۴) جای گرفته است.
▫️ در این گزینش، جای رباعیات نسبتاً اصیلی که در یک یا چند متن قدیمی به اسم خیام درج شده و بیش از یک قرن است که پژوهشگران در شناسایی آنها وقت صرف کردهاند، خالی است. رباعیاتی مثل:
ـ این کوزه که آبخواره مزدوری است ...
ـ چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد ...
ـ آرند یکی و دیگری بربایند ...
ـ ای پیر خردمند پگهتر برخیز ...
ـ در کارگه کوزهگری رفتم دوش ...
ـ از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن ...
▫️ در عوض، به رباعیاتی که مسلّم است از دیگران است، مثل:
ـ برخیز و مخور غم جهان گذران (کمال اسماعیل اصفهانی)
ـ میخور که به زیر گل بسی خواهی خفت (نجیب جرفادقانی)
ـ مهتاب به نور دامن شب بشکافت (عطار نیشابوری)
ـ گویند مرا که دوزخی باشد مست (پور خطیب گنجه)
و یا به رباعیاتی که در هیچ کدام از منابع معتبر قدیم به اسم خیام نیامده و از قرن نهم وارد مجموعه رباعیات او شده، به نظر مهر نگریسته است:
ـ یاران موافق همه از دست شدند ... (ش ۲۲)
ـ این چرخ چو طاسی است نگون افتاده ... (ش ۴۸)
ـ در پای امل چو من سرافکنده شوم ... (ش ۸۲)
ـ ماییم و می و مصطبه و تون خراب ... (ش ۸۷)
..
منبع: «ترجمۀ فرانسوی صد و يك رباعی منسوب به خيام»، سید علی میرافضلی، نشر دانش، سال ۱۹، ش ۲، تابستان۱۳۸۱، ص ۵۶ ــ ۵۴
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from چهار خطی
ترجمه فرانسوی صد و يك رباعي خيام.pdf
298.4 KB
«ترجمۀ فرانسوی صد و يك رباعی منسوب به خيام»، سید علی میرافضلی، نشر دانش، سال ۱۹، ش ۲، تابستان۱۳۸۱، ص ۵۶ ــ ۵۴
https://telegram.me/Xatt4
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب (شهرام یاری)
🔹 برگزیدگان و شایستگان تقدیر هفدهمین آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی معرفی شدند
هفدهمین آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی، دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵، با همکاری سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، خانه کتاب و ادبیات ایران، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی و بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار در تالار قلم مرکز همایشهای بینالمللی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار شد.
در این آیین، ضمن تجلیل از مقام علمی استاد علی صدرایی خویی، از برگزیدگان و شایستگان تقدیر در حوزههای نسخهشناسی، نسخهپژوهی، تصحیح متون، فهرستنگاری، چاپ عکسی، نشر متون و دیگر حوزههای مرتبط با نسخ خطی تقدیر شد.
برگزیدگان
▪️ حسن محمدی — آموزش و پژوهش نسخههای خطی
▪️ محمد افشین وفایی — نشر متون
▪️ محمدعلی مهدویراد — نشریه
▪️ سید احمد روضاتی — اهدای نسخ خطی
▪️ محسن کلانتری — مرمت نسخ خطی
▪️ مرتضی کریمینیا — چاپ عکسی
▪️ علی صفری آققلعه — مباحث نظری
▪️ محمدرضا ترکی — ادبیات عرب
▪️ سید علی میرافضلی — رسائل کوتاه خطی
▪️ سید محمدرضا فاضلهاشمی، براتعلی غلامی مقدم و سیده آمنه مرعشی — فهرست نسخ خطی
▪️ علی رواقی، محمود عابدی، مسعود جعفری جزی، تهمینه عطایی و شهره معرفت — متون ادبی
▪️ سید محمدمنصور طباطبایی و سعید میرمحمدصادق — متون تاریخی
▪️ اسدالله فلاحی — متون حکمی
▪️ محمدجواد جدی و سحر جدی — متون هنری
▪️ سید حسین موسوی بروجردی — متون دینی
شایستگان تقدیر
▪️ حسین متقی — فعالیت در فضای مجازی
▪️ مجتبی مجرد — مباحث نظری
▪️ حبیب راثی تهرانی و عذرا یزدیمهر — ادبیات عرب
▪️ سید محمدتقی حسینی — فهرست خطی
▪️ مسعود راستیپور — متون ادبی
▪️ سلمان ساکت — متون تاریخی
▪️ محمدحسین درایتی — متون حکمی
▪️ عباس کثیری، محمد افضل محقق و محمدکاظم محمودی — متون دینی
▪️ لیلا شوقی و میرسالار رضوی — پایاننامه
▪️ بابک سلمانی — چاپ عکسی
▪️ مهدی رحیمپور — ترجمه
مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب، این موفقیت علمی را به همهٔ برگزیدگان و شایستگان تقدیر هفدهمین آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی تبریک میگوید و برای آنان در مسیر پژوهش، پاسداری و معرفی میراث مکتوب ایران، توفیق روزافزون آرزومند است.
بهویژه، این موفقیت را به دو همکار گرامی مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب، جناب آقای علی صفری آققلعه، برگزیده بخش مباحث نظری، و جناب آقای مسعود راستیپور، شایسته تقدیر بخش متون ادبی، صمیمانه تبریک میگوییم و برای هر دو عزیز، تداوم توفیق و سربلندی در عرصه پژوهش و خدمت به میراث مکتوب را آرزو داریم.
🔗 متن کامل خبر در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا):
https://ibna.ir/x6JYh
#میراث_مکتوب📚
#نسخ_خطی
#نسخه_پژوهی
#تصحیح_متون
#فهرست_نگاری
هفدهمین آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی، دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵، با همکاری سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، خانه کتاب و ادبیات ایران، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی و بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار در تالار قلم مرکز همایشهای بینالمللی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار شد.
در این آیین، ضمن تجلیل از مقام علمی استاد علی صدرایی خویی، از برگزیدگان و شایستگان تقدیر در حوزههای نسخهشناسی، نسخهپژوهی، تصحیح متون، فهرستنگاری، چاپ عکسی، نشر متون و دیگر حوزههای مرتبط با نسخ خطی تقدیر شد.
برگزیدگان
▪️ حسن محمدی — آموزش و پژوهش نسخههای خطی
▪️ محمد افشین وفایی — نشر متون
▪️ محمدعلی مهدویراد — نشریه
▪️ سید احمد روضاتی — اهدای نسخ خطی
▪️ محسن کلانتری — مرمت نسخ خطی
▪️ مرتضی کریمینیا — چاپ عکسی
▪️ علی صفری آققلعه — مباحث نظری
▪️ محمدرضا ترکی — ادبیات عرب
▪️ سید علی میرافضلی — رسائل کوتاه خطی
▪️ سید محمدرضا فاضلهاشمی، براتعلی غلامی مقدم و سیده آمنه مرعشی — فهرست نسخ خطی
▪️ علی رواقی، محمود عابدی، مسعود جعفری جزی، تهمینه عطایی و شهره معرفت — متون ادبی
▪️ سید محمدمنصور طباطبایی و سعید میرمحمدصادق — متون تاریخی
▪️ اسدالله فلاحی — متون حکمی
▪️ محمدجواد جدی و سحر جدی — متون هنری
▪️ سید حسین موسوی بروجردی — متون دینی
شایستگان تقدیر
▪️ حسین متقی — فعالیت در فضای مجازی
▪️ مجتبی مجرد — مباحث نظری
▪️ حبیب راثی تهرانی و عذرا یزدیمهر — ادبیات عرب
▪️ سید محمدتقی حسینی — فهرست خطی
▪️ مسعود راستیپور — متون ادبی
▪️ سلمان ساکت — متون تاریخی
▪️ محمدحسین درایتی — متون حکمی
▪️ عباس کثیری، محمد افضل محقق و محمدکاظم محمودی — متون دینی
▪️ لیلا شوقی و میرسالار رضوی — پایاننامه
▪️ بابک سلمانی — چاپ عکسی
▪️ مهدی رحیمپور — ترجمه
مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب، این موفقیت علمی را به همهٔ برگزیدگان و شایستگان تقدیر هفدهمین آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی تبریک میگوید و برای آنان در مسیر پژوهش، پاسداری و معرفی میراث مکتوب ایران، توفیق روزافزون آرزومند است.
بهویژه، این موفقیت را به دو همکار گرامی مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب، جناب آقای علی صفری آققلعه، برگزیده بخش مباحث نظری، و جناب آقای مسعود راستیپور، شایسته تقدیر بخش متون ادبی، صمیمانه تبریک میگوییم و برای هر دو عزیز، تداوم توفیق و سربلندی در عرصه پژوهش و خدمت به میراث مکتوب را آرزو داریم.
🔗 متن کامل خبر در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا):
https://ibna.ir/x6JYh
#میراث_مکتوب📚
#نسخ_خطی
#نسخه_پژوهی
#تصحیح_متون
#فهرست_نگاری
Forwarded from قلمانداز (مسعود راستیپور)
رباعی رودکی در المعجم
استاد سیّد علی میرافضلی در مقالۀ سودمندِ «بررسی چند رباعیِ منسوب به رودکی» پس از بررسیِ رباعیهای وارد شده به سرودههای رودکی، به تصحیح دکتر علی رواقی، و ردّ صحّت انتساب غالب آنها به رودکی گفتهاند که «دربارۀ سایر رباعیّات منسوب به رودکی این نکته گفتنی است که سرچشمۀ همۀ آنها منابع متأخّر و اغلب نامعتبر است» و بر خلاف آنچه شمس قیس گفتهاست، رودکی در تاریخ رباعی شاعری اثرگذار و جریانساز نبوده و هیچ رباعیای متّکی بر منابع کهن و معتبر از او بر جای نماندهاست. ایشان در ابتدای مقاله نیز بر این نکته تأکید کردهاند که شمس قیس، اگرچه رودکی را مبدع رباعی دانسته، خود هیچ رباعیای از او نقل نکردهاست.
شمس قیس به دو صورت مختلف به ابداع رودکی اشاره کردهاست: نخست به ابداع «وزن» رباعی و دوم به ابداع قالب ترانه، «که مستعربه آن را رباعی خوانند». حکایتی که او درباب ابداع قالب ترانه/رباعی آوردهاست (حکایت کودک زیباروی و گردکانی که «غلتان غلتان همی رود تا بُنِ گَو») مشهور است و بینیاز از تکرار. اما سخن او دربارۀ ابداع وزن رباعی چنین است:
پس از این به حکایت یادشده میپردازد. حکایت ابداع قالب ترانه/رباعی آنقدر افسانهگون است و اساساً نسبت دادن ابداع یک قالب به یک تن آنقدر غیرواقعنگرانه است که میتوان آن بخش را فعلاً نادیده انگاشت؛ اما آیا ممکن است رودکی نخستین کسی باشد که به وزن رباعی شعر گفتهاست؟ و آیا او هیچ رباعیای سرودهاست؟
رواقی، از آنجا که قصد داشتهاست تنها رباعیّات کامل را در بخش رباعیّات بیاورد، تکبیتهایی را که منابع قدیم و معتبر داشتهاند و بر وزن رباعی بودهاند به بخش ابیات پراکنده برده و از این روی این تکبیتها از نظر میرافضلی دور ماندهاست. تکبیتهایی مانند «ای قبلۀ خوبان من ای طرفۀ ری...» که در لغت فرس (واتیکان و حاشیۀ نخجوانی) آمدهاست. اما شاهد مهمتر دو بیت بر وزن رباعی است که در المعجم آمدهاست (ص٢٣٢):
شمس قیس این دو بیت را پس از این مقدّمه آوردهاست:
آنگونه که روشن است شمس قیس تصریحی بر رباعی بودن این شعر ندارد و شاید حتی بتوان گفت که از عبارت او چنین برمیآید که این شعر را از نوع قصاید کوتاه میشمردهاست. اما سنجۀ رباعی چیست و چه چیز این شعر را از رباعی جدا میکند؟ زندهیاد همایی و پس از او میرافضلی نیز یکی از ویژگیهای رباعیّات قدیم را چهارقافیهای بودن میدانند، اما شمس قیس، به تصریح خود (نک. المعجم، ص١١۴: «در نظم هر قطعه بر دو بیت اقتصار کرد، بیتی مصرّع و بیتی مقفّی») مصرّع بودنِ بیت دوم را در رباعی الزامی نمیدانستهاست (این البتّه بدان معنی نیست که آنچه همایی و میرافضلی گفتهاند نادرست است، بلکه صرفاً بیانِ عقیدۀ شمس قیس است که دربارۀ رباعیسرایی در دورۀ او محلّ اعتماد است، اما ممکن است دربارۀ دورههای قدیمتر چندان معتبر نباشد). موضوع شعر نیز نمیتواند رباعی بودن آن را زیر سؤال ببرد، چون شعرای قدیم رباعیّات مدحی نیز سرودهاند (برای مثال ازرقی). پس همچنان باید در موضوع رباعیّات رودکی تحقیق بیشتری کرد.
آنچه نقداً روشن است آن است که بخشی از سخن شمس قیس، دربارۀ ابداع وزن رباعی توسّط رودکی، چندان دور از واقعیّت به نظر نمیرسد. گویا فعلاً رودکی قدیمترین شاعری است که از او ابیاتی به وزن رباعی به دست ما رسیدهاست. حتی اینکه رودکی این وزن را در کوی و برزن شنیدهباشد (شاید نه از کودکی زیباروی، بلکه از پیری پشمینهپوش) هم دور از عقل نیست و با آنچه استاد شفیعی کدکنی دربارۀ رواج رباعیّات در میان متصوّفه، پیش از رودکی، گفتهاند نیز موافق میافتد. اما شاید رودکی خود هیچ شعری نسرودهباشد که بتوان گفت آن را چیزی از نوع آنچه در کوی و برزن شنیده بوده میدانستهاست. در واقع شاید در دورۀ حیات او این وزن همچنان آن تشخّص را نیافته بودهاست که هرچه با آن میسرودهاند از قالبی خاص به شمار میرفتهباشد و شاید او غزل یا قطعه یا قصیده(ها)ای هم در این وزن داشتهاست. تحقیق این امر موقوف یافته شدن منابع و شواهد بیشتر است، اما فعلاً روشن است که مطابق گفتۀ استاد میرافضلی، هیچ یک از دیگر رباعیّاتی که در چاپهای اشعار رودکی به او منسوب شدهاند منبعی قدیم و قابل اعتماد ندارند.
@QalamAndaz
استاد سیّد علی میرافضلی در مقالۀ سودمندِ «بررسی چند رباعیِ منسوب به رودکی» پس از بررسیِ رباعیهای وارد شده به سرودههای رودکی، به تصحیح دکتر علی رواقی، و ردّ صحّت انتساب غالب آنها به رودکی گفتهاند که «دربارۀ سایر رباعیّات منسوب به رودکی این نکته گفتنی است که سرچشمۀ همۀ آنها منابع متأخّر و اغلب نامعتبر است» و بر خلاف آنچه شمس قیس گفتهاست، رودکی در تاریخ رباعی شاعری اثرگذار و جریانساز نبوده و هیچ رباعیای متّکی بر منابع کهن و معتبر از او بر جای نماندهاست. ایشان در ابتدای مقاله نیز بر این نکته تأکید کردهاند که شمس قیس، اگرچه رودکی را مبدع رباعی دانسته، خود هیچ رباعیای از او نقل نکردهاست.
شمس قیس به دو صورت مختلف به ابداع رودکی اشاره کردهاست: نخست به ابداع «وزن» رباعی و دوم به ابداع قالب ترانه، «که مستعربه آن را رباعی خوانند». حکایتی که او درباب ابداع قالب ترانه/رباعی آوردهاست (حکایت کودک زیباروی و گردکانی که «غلتان غلتان همی رود تا بُنِ گَو») مشهور است و بینیاز از تکرار. اما سخن او دربارۀ ابداع وزن رباعی چنین است:
و یکی از متقدّمان شعراء عجم، و پندارم رودکی والله اعلم، از نوع اخرم و اخربِ این بحر (= هزج) وزنی تخریج کرده است که آن را وزن رباعی خوانند.
پس از این به حکایت یادشده میپردازد. حکایت ابداع قالب ترانه/رباعی آنقدر افسانهگون است و اساساً نسبت دادن ابداع یک قالب به یک تن آنقدر غیرواقعنگرانه است که میتوان آن بخش را فعلاً نادیده انگاشت؛ اما آیا ممکن است رودکی نخستین کسی باشد که به وزن رباعی شعر گفتهاست؟ و آیا او هیچ رباعیای سرودهاست؟
رواقی، از آنجا که قصد داشتهاست تنها رباعیّات کامل را در بخش رباعیّات بیاورد، تکبیتهایی را که منابع قدیم و معتبر داشتهاند و بر وزن رباعی بودهاند به بخش ابیات پراکنده برده و از این روی این تکبیتها از نظر میرافضلی دور ماندهاست. تکبیتهایی مانند «ای قبلۀ خوبان من ای طرفۀ ری...» که در لغت فرس (واتیکان و حاشیۀ نخجوانی) آمدهاست. اما شاهد مهمتر دو بیت بر وزن رباعی است که در المعجم آمدهاست (ص٢٣٢):
واجب نبود به کس بر افضال و کرم
واجب باشد هرآینه شکر نعم
تقصیر نکرد خواجه در ناواجب
من در واجب چگونه تقصیر کنم؟
شمس قیس این دو بیت را پس از این مقدّمه آوردهاست:
و از جنس میمات زایده در قوافی میمی یکی بیش نشاید که در قصیدهای بیارند، همچنان که سایر حروف زوائد، چنان که رودکی گفته است...
آنگونه که روشن است شمس قیس تصریحی بر رباعی بودن این شعر ندارد و شاید حتی بتوان گفت که از عبارت او چنین برمیآید که این شعر را از نوع قصاید کوتاه میشمردهاست. اما سنجۀ رباعی چیست و چه چیز این شعر را از رباعی جدا میکند؟ زندهیاد همایی و پس از او میرافضلی نیز یکی از ویژگیهای رباعیّات قدیم را چهارقافیهای بودن میدانند، اما شمس قیس، به تصریح خود (نک. المعجم، ص١١۴: «در نظم هر قطعه بر دو بیت اقتصار کرد، بیتی مصرّع و بیتی مقفّی») مصرّع بودنِ بیت دوم را در رباعی الزامی نمیدانستهاست (این البتّه بدان معنی نیست که آنچه همایی و میرافضلی گفتهاند نادرست است، بلکه صرفاً بیانِ عقیدۀ شمس قیس است که دربارۀ رباعیسرایی در دورۀ او محلّ اعتماد است، اما ممکن است دربارۀ دورههای قدیمتر چندان معتبر نباشد). موضوع شعر نیز نمیتواند رباعی بودن آن را زیر سؤال ببرد، چون شعرای قدیم رباعیّات مدحی نیز سرودهاند (برای مثال ازرقی). پس همچنان باید در موضوع رباعیّات رودکی تحقیق بیشتری کرد.
آنچه نقداً روشن است آن است که بخشی از سخن شمس قیس، دربارۀ ابداع وزن رباعی توسّط رودکی، چندان دور از واقعیّت به نظر نمیرسد. گویا فعلاً رودکی قدیمترین شاعری است که از او ابیاتی به وزن رباعی به دست ما رسیدهاست. حتی اینکه رودکی این وزن را در کوی و برزن شنیدهباشد (شاید نه از کودکی زیباروی، بلکه از پیری پشمینهپوش) هم دور از عقل نیست و با آنچه استاد شفیعی کدکنی دربارۀ رواج رباعیّات در میان متصوّفه، پیش از رودکی، گفتهاند نیز موافق میافتد. اما شاید رودکی خود هیچ شعری نسرودهباشد که بتوان گفت آن را چیزی از نوع آنچه در کوی و برزن شنیده بوده میدانستهاست. در واقع شاید در دورۀ حیات او این وزن همچنان آن تشخّص را نیافته بودهاست که هرچه با آن میسرودهاند از قالبی خاص به شمار میرفتهباشد و شاید او غزل یا قطعه یا قصیده(ها)ای هم در این وزن داشتهاست. تحقیق این امر موقوف یافته شدن منابع و شواهد بیشتر است، اما فعلاً روشن است که مطابق گفتۀ استاد میرافضلی، هیچ یک از دیگر رباعیّاتی که در چاپهای اشعار رودکی به او منسوب شدهاند منبعی قدیم و قابل اعتماد ندارند.
@QalamAndaz
قلمانداز (مسعود راستیپور)
رباعی رودکی در المعجم استاد سیّد علی میرافضلی در مقالۀ سودمندِ «بررسی چند رباعیِ منسوب به رودکی» پس از بررسیِ رباعیهای وارد شده به سرودههای رودکی، به تصحیح دکتر علی رواقی، و ردّ صحّت انتساب غالب آنها به رودکی گفتهاند که «دربارۀ سایر رباعیّات منسوب به…
یک دنیا سپاس و یک توضیح
یادداشت دوست فرزانه جناب راستیپور در مورد رباعی رودکی در المعجم شمس قیس رازی، نشان داد که در عبارتی که پیشتر در مورد رباعیات رودکی نوشته بودم باید تجدید نظر کنم. آن عبارت این بود که رازی، در کتاب خود در میان شعرهایی که از رودکی آورده، رباعیی از او درج نکرده است. از ایشان سپاسگزارم.
توضیحی نیز در مورد رباعیات چهارقافیهای ضروری است. این توضیح را با تفصیل در کتاب «رباعیات خیّام و خیّامانههای پارسی» (ص ۸۹) آوردهام. خواجه نصیر، بر آن است که رباعیات قدیم چهارقافیه داشتهاند، اما نزد متأخران، آوردن قافیۀ سوم شرط نبوده است. وی دلایل فنی برای نظر خود اقامه کرده که به بحث ما ربطی ندارد. رباعیی که شمس قیس از رودکی آورده، سه قافیهای است و این، با آنچه خواجه نصیر گفته، همخوانی ندارد. آنچه میتواند در مورد رباعی سه قافیهای رودکی سمرقندی راهگشا باشد این توضیح جمالالدین قَرشی است که: «اهل خراسان و عراق رباعی مصرّع گویند و ماوراء النهر و ترکستان، رباعی خصی آرَند» (عراضة العروضیین، صفحۀ ۳). رباعی مصرّع، رباعیی است که چهارقافیه دارد و رباعی خصی، رباعی سه قافیهای است. با توجه به زادگاه رودکی، سه قافیهای بودنِ رباعی او، مطابق پسند و شیوۀ رباعیسراییِ ادبای آن منطقه است. جمالالدین قرشی اهل ماوراء النهر بوده است و نظر او، در این باب، سند محسوب میشود.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
یادداشت دوست فرزانه جناب راستیپور در مورد رباعی رودکی در المعجم شمس قیس رازی، نشان داد که در عبارتی که پیشتر در مورد رباعیات رودکی نوشته بودم باید تجدید نظر کنم. آن عبارت این بود که رازی، در کتاب خود در میان شعرهایی که از رودکی آورده، رباعیی از او درج نکرده است. از ایشان سپاسگزارم.
توضیحی نیز در مورد رباعیات چهارقافیهای ضروری است. این توضیح را با تفصیل در کتاب «رباعیات خیّام و خیّامانههای پارسی» (ص ۸۹) آوردهام. خواجه نصیر، بر آن است که رباعیات قدیم چهارقافیه داشتهاند، اما نزد متأخران، آوردن قافیۀ سوم شرط نبوده است. وی دلایل فنی برای نظر خود اقامه کرده که به بحث ما ربطی ندارد. رباعیی که شمس قیس از رودکی آورده، سه قافیهای است و این، با آنچه خواجه نصیر گفته، همخوانی ندارد. آنچه میتواند در مورد رباعی سه قافیهای رودکی سمرقندی راهگشا باشد این توضیح جمالالدین قَرشی است که: «اهل خراسان و عراق رباعی مصرّع گویند و ماوراء النهر و ترکستان، رباعی خصی آرَند» (عراضة العروضیین، صفحۀ ۳). رباعی مصرّع، رباعیی است که چهارقافیه دارد و رباعی خصی، رباعی سه قافیهای است. با توجه به زادگاه رودکی، سه قافیهای بودنِ رباعی او، مطابق پسند و شیوۀ رباعیسراییِ ادبای آن منطقه است. جمالالدین قرشی اهل ماوراء النهر بوده است و نظر او، در این باب، سند محسوب میشود.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
دو رباعی به خط رکنالدین ابهری
دوست پژوهندهام احسان آسایش مرا با نسخهای ارجمند آشنا کرد که بر ورقی از آن، رکنالدین ابهری، شاعر و عالم قرن هشتم، دو رباعی از خود به یادگار نوشته است. نسخهای که از آن سخن میگویم، دستنویس شمارۀ ۱۲۰۰ گنجینۀ حسین چلبی در کتابخانۀ شهر بورسای ترکیه است که مجوعهای از رسایل عربی است. این نسخه را محمد بن شرف بن محمد مدعو به قوام فرغانی در ۷۱۸ و ۷۱۹ق کتابت کرده است. در ورق ۱۸۸پ این نسخه، رکنالدین ابهری دو رباعی از خودش نوشته است. یک رباعی نیز دیگری بدان افزوده که گویا در همان ایّام به نسخه دسترسی داشته است. رکنالدین حسن بکرانی ابهری، به همراه پدرش محمود ابهری سالها در کرمان میزیست و در اواخر عمر به زادگاه خود برگشت و همانجا به سال ۷۴۰ق درگذشت. او و پدرش هر دو شاعر بودند و دیوان هر دو به چاپ رسیده است. رباعیاتی که وی در دستنویس قوام فرغانی نوشته، در دیوان او موجود نیست. همان طور که مصحح فاضل دیوان او یادآور شده (دیوان رکن بکرانی ابهری، ۱۴۰) دیوان موجود، دربردارندۀ همۀ اشعار رکن ابهری نیست.
رباعی دوم، یادآور این رباعی مجد همگر (د. ۶۸۶ق) است (دیوان، ۷۸۷):
ای دل ز شراب جهل مستی تا کی
زین نیستشونده لاف هستی تا کی
ای غرقۀ بحر محنت ار ابر نهای
تردامنی و هواپرستی تا کی
رباعی سوم، با روایتهای مختلف به حکیم عمر خیّام منسوب است (طربخانه، ۵۸):
جامی و بتی و ساقیی بر لب کشت
این هرسه مرا نقد و تو را نسیه بهشت
مشنو سخن بهشت و دوزخ از کس
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت
مضمون رباعی سوم، با دو رباعیی که به خط خود ابهری است تا حدودی در تضاد است. اینجا خبر از خوشباشی و فراغت از کفر و دین است و آنجا، دعوت به پرهیز از گناه. اما در دیوان ابهری یکی دو رباعی خیّامانه یافت میشود. شاید آنکه این رباعی را زیر دو رباعی ابهری نوشته، به همین حالات و افکار متضاد او توجه داشته و میخواسته بگوید که تو که دم از پرهیز و دوری از فسق میزنی، همان کسی هستی که این رباعی را هم گفتهای. خدا داناتر است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دوست پژوهندهام احسان آسایش مرا با نسخهای ارجمند آشنا کرد که بر ورقی از آن، رکنالدین ابهری، شاعر و عالم قرن هشتم، دو رباعی از خود به یادگار نوشته است. نسخهای که از آن سخن میگویم، دستنویس شمارۀ ۱۲۰۰ گنجینۀ حسین چلبی در کتابخانۀ شهر بورسای ترکیه است که مجوعهای از رسایل عربی است. این نسخه را محمد بن شرف بن محمد مدعو به قوام فرغانی در ۷۱۸ و ۷۱۹ق کتابت کرده است. در ورق ۱۸۸پ این نسخه، رکنالدین ابهری دو رباعی از خودش نوشته است. یک رباعی نیز دیگری بدان افزوده که گویا در همان ایّام به نسخه دسترسی داشته است. رکنالدین حسن بکرانی ابهری، به همراه پدرش محمود ابهری سالها در کرمان میزیست و در اواخر عمر به زادگاه خود برگشت و همانجا به سال ۷۴۰ق درگذشت. او و پدرش هر دو شاعر بودند و دیوان هر دو به چاپ رسیده است. رباعیاتی که وی در دستنویس قوام فرغانی نوشته، در دیوان او موجود نیست. همان طور که مصحح فاضل دیوان او یادآور شده (دیوان رکن بکرانی ابهری، ۱۴۰) دیوان موجود، دربردارندۀ همۀ اشعار رکن ابهری نیست.
لکاتبه
شمشیر قدر اجل قضا خواهد کرد
جان از تن نازنین جدا خواهد کرد
در فسق مکوش زآنکه مقراض اجل
پیراهن عمر را قبا خواهد کرد
وله
ای بیخبر از عالم هستی تا کی
در خانۀ دیو بتپرستی تا کی
در دام هوا اسیر شهوت تا چند
وین عربده و خمار و مستی تا کی
کتبه العبد رکن الابهری
وله ایضاً
چون طبع زمانه را چنین است سرشت
زین پس من و جام دُردی و کنج کنشت
از دوزخ و از بهشت تا کی در خوف
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت
رباعی دوم، یادآور این رباعی مجد همگر (د. ۶۸۶ق) است (دیوان، ۷۸۷):
ای دل ز شراب جهل مستی تا کی
زین نیستشونده لاف هستی تا کی
ای غرقۀ بحر محنت ار ابر نهای
تردامنی و هواپرستی تا کی
رباعی سوم، با روایتهای مختلف به حکیم عمر خیّام منسوب است (طربخانه، ۵۸):
جامی و بتی و ساقیی بر لب کشت
این هرسه مرا نقد و تو را نسیه بهشت
مشنو سخن بهشت و دوزخ از کس
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت
مضمون رباعی سوم، با دو رباعیی که به خط خود ابهری است تا حدودی در تضاد است. اینجا خبر از خوشباشی و فراغت از کفر و دین است و آنجا، دعوت به پرهیز از گناه. اما در دیوان ابهری یکی دو رباعی خیّامانه یافت میشود. شاید آنکه این رباعی را زیر دو رباعی ابهری نوشته، به همین حالات و افکار متضاد او توجه داشته و میخواسته بگوید که تو که دم از پرهیز و دوری از فسق میزنی، همان کسی هستی که این رباعی را هم گفتهای. خدا داناتر است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
رباعیات رکنالدین ابهری
تصویر دستنویس شمارۀ ۱۲۰۰ حسین چلبی ترکیه
برگ ۱۸۸م
(رک. توضیحات فرستۀ پیشین)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
تصویر دستنویس شمارۀ ۱۲۰۰ حسین چلبی ترکیه
برگ ۱۸۸م
(رک. توضیحات فرستۀ پیشین)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from نُسخۀ خطی
#نسخه_خوانی
لا یعرف
ابرم که ز دیده آب رانم همه عمر
آبم که بهرایگان، گرانم همه عمر!
خاکم که بهخواری بهسر آرم همه سال
سنگم که بهسختی گذرانم همه عمر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🔸 شاعر: در این نسخه نامشخص است؛ اما در تذکرۀ شمع انجمن، این رباعی با اختلافاتی، به مسعود سعد سلمان نسبت داده شده است.
📙از یک نسخه خطی سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران ؛ تاریخ کتابت: قرن 10 و 11 هـ.ق
@manuscript_ir
〰️🍃🌺
لا یعرف
ابرم که ز دیده آب رانم همه عمر
آبم که بهرایگان، گرانم همه عمر!
خاکم که بهخواری بهسر آرم همه سال
سنگم که بهسختی گذرانم همه عمر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🔸 شاعر: در این نسخه نامشخص است؛ اما در تذکرۀ شمع انجمن، این رباعی با اختلافاتی، به مسعود سعد سلمان نسبت داده شده است.
📙از یک نسخه خطی سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران ؛ تاریخ کتابت: قرن 10 و 11 هـ.ق
@manuscript_ir
〰️🍃🌺
Forwarded from پیام ما آنلاین
🔷گفتوگو با «سیدعلی میرافضلی» درباره حافظه فرهنگی و چگونگی خوانش ادبیات کهن
🔶گذشته را باید با نقد احضار کرد
✍️ علی ملازاده
🔷ادبیات کهن چیزی نیست که یکبار برای همیشه فهمیده شده باشد. هر نسل، با پرسشها و مسائل خودش به سراغ شاعران و متنهای قدیمی میرود و از دل آنها معنایی تازه پیدا میکند.
🔷 اما این بازخوانی، بدون شناخت دقیق متن و شرایط تاریخی آن ممکن نیست.
🔷«سیدعلی میرافضلی»، پژوهشگر و رباعیپژوه، معتقد است گذشته را باید شناخت، حفظ کرد و درعینحال با آن گفتوگویی انتقادی داشت؛ گفتوگویی که در آن، گذشته امری مقدس نیست و حال نیز خود را بینیاز از آن نمیداند.
ادامه مطلب 👇
https://payamema.ir/payam/166296
@payamema
🔶گذشته را باید با نقد احضار کرد
✍️ علی ملازاده
🔷ادبیات کهن چیزی نیست که یکبار برای همیشه فهمیده شده باشد. هر نسل، با پرسشها و مسائل خودش به سراغ شاعران و متنهای قدیمی میرود و از دل آنها معنایی تازه پیدا میکند.
🔷 اما این بازخوانی، بدون شناخت دقیق متن و شرایط تاریخی آن ممکن نیست.
🔷«سیدعلی میرافضلی»، پژوهشگر و رباعیپژوه، معتقد است گذشته را باید شناخت، حفظ کرد و درعینحال با آن گفتوگویی انتقادی داشت؛ گفتوگویی که در آن، گذشته امری مقدس نیست و حال نیز خود را بینیاز از آن نمیداند.
ادامه مطلب 👇
https://payamema.ir/payam/166296
@payamema
بخشی از گفتوگو با پیام ما
در پژوهشهایتان توجه ویژهای به رباعی دارید. این قالب شعری با قدمتی نزدیک به ۱۱ قرن، هنوز برای شاعر امروز قابلاستفاده است. حتی «نیما یوشیج»، بهعنوان پدر شعر نو فارسی، تعداد زیادی رباعی دارد. خودتان هم در این قالب شعر سرودهاید. چه ویژگی در ساختار و ماهیت رباعی اجازه داده این قالب چنین دوام بیاورد؟
رباعی ظرفیت خودش را برای همسازی با مسئله انسان امروز و هر روز به اثبات رسانده است. در میان قالبهای سنتی، بیشترین تجربههای فرمی در رباعی صورت گرفته است؛ از هزار سال پیش تا امروز. از کموزیاد کردن مصراعها گرفته تا درهمآمیزی قالبها. ما بیش از چند نوع مستزاد رباعی داریم که از تنوعطلبی شاعران قدیم در این فرم خبر میدهد. بعضی از این مستزادها در قالبهای کهن واقعاً بینظیر هستند و نوعی فراروی از سنت شعر کهن محسوب میشوند. از قرن هشتم هجری، ایده رباعیات بههمپیوسته شکل گرفت و نمونههای جالبی پدید آمد. بازی با قافیه در رباعی درخور توجه است.
رباعیات مردمی، مثل دوبیتیهای محلی، زیاد داریم. تنوع موضوعی در رباعی زیاد است. «مختارنامه» عطار ۵۰ باب دارد و هر بابی مختص موضوعی است.
مجموعه «نزهةالمجالس» که در اوایل قرن هفتم، حدود ۸۰۰ سال پیش، فراهم شده، چهارهزار رباعی دارد که در موضوعات مختلف دستهبندی شدهاند. وزن رباعی، بهدلیل زحافاتی که در آن رخ میدهد، بسیار نرم و منعطف است و خودش را با فضاها و حالات و شگردهای زبانی انطباق میدهد. رباعی، شعر تأملات فلسفی، حالات شخصی، جرقههای ذهنی و کشفهای زبانی و بازیگوشیهای طنازانه است. رباعی در عین اختصار، ساختارمند است و در عین ساختارمندی، ظرفیت ساختارگریزی دارد. سختجانی رباعی شبیه جانسختی مردم ایران است که بارها تا لب مرز نابودی رفتهاند و بازگشتهاند.
به نظر شما، یک قالب ادبی مانند رباعی یا یک شاعر مانند «خیام» یا حافظ، امروز برای ما همان معنایی را دارند که برای مخاطب چند قرن پیش داشتهاند یا با گذشت زمان اساساً به موجودیتی دیگر تبدیل شدهاند؟ اگر تفاوتی وجود دارد، چگونه میتوان میان آنچه واقعاً در متن و زندگی شاعر وجود داشته و تصویری که نسلهای بعد از او ساختهاند، تمایز قائل شد؟
طبیعی است که هر نسل برای خودش حافظ و خیام جداگانهای دارد. خیام دوره قاجار با خیام امروز قطعاً متفاوت بودهاند. نه اینکه خیام عوض شده باشد، بلکه خوانش ما از رباعیات خیام تغییر کرده که متأثر از وضعیت امروز ماست. انسان امروز با مسائلی به سراغ رباعیات خیام میرود که در تصور مردم عهد قاجار نمیگنجیده است.
از آنجا که هیچ شاعری به شعرش الصاق نمیشود، فهمیدن اینکه چه در ذهن و زبان و حتی حیات شخصی و اجتماعی او میگذشته، برای ما بسیار دشوار و گاهی ناممکن است. وقتی ما نمیدانیم که «اخوان ثالث»، شاعر همروزگار خودمان، وقتی شعر «نماز» را میسروده، در خلسه چه ماده یا چه معنایی بوده، تکلیف ما با حافظ و خیام روشن است. البته این چیزها اهمیتی هم ندارد و کمک زیادی به مواجهه ما با متن نمیکند. مسئله ما با شاعران قدیم، بالاخص خیام، مسئله اصالت متن است. مهمترین مشکل ما رسیدن به متنی است که یک شاعر قدیم بهشخصه آفریده است، نه آنچه آفریده مقلدان او و حاصل ذوق جمعی شاعران و متشاعران است. البته برخی از پژوهشگران، با پیشکشیدن مسئله گفتمان خیامیت، کوشیدهاند خیلی ظریف و امروزی صورتمسئله را پاک کنند. در گفتمان خیامیت، مهم نیست که این رباعی از خیام هست یا نیست؛ مهم این است که رباعی موردنظر در گفتمان خیامیت جای دارد یا نه. خیام گفتمانی، حاصل چند قرن تلاش رباعیسرایان گمنام و بانام است. در گفتمان خیامیت، نقش حکیم عمر خیام تاریخی، پرچمداری و اعتباربخشی به گفتمان است و بس. این هم خوانشی است البته. ولی مشکل را به جای دیگر حواله میکند و به عبارت بهتر، جاخالی میدهد.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در پژوهشهایتان توجه ویژهای به رباعی دارید. این قالب شعری با قدمتی نزدیک به ۱۱ قرن، هنوز برای شاعر امروز قابلاستفاده است. حتی «نیما یوشیج»، بهعنوان پدر شعر نو فارسی، تعداد زیادی رباعی دارد. خودتان هم در این قالب شعر سرودهاید. چه ویژگی در ساختار و ماهیت رباعی اجازه داده این قالب چنین دوام بیاورد؟
رباعی ظرفیت خودش را برای همسازی با مسئله انسان امروز و هر روز به اثبات رسانده است. در میان قالبهای سنتی، بیشترین تجربههای فرمی در رباعی صورت گرفته است؛ از هزار سال پیش تا امروز. از کموزیاد کردن مصراعها گرفته تا درهمآمیزی قالبها. ما بیش از چند نوع مستزاد رباعی داریم که از تنوعطلبی شاعران قدیم در این فرم خبر میدهد. بعضی از این مستزادها در قالبهای کهن واقعاً بینظیر هستند و نوعی فراروی از سنت شعر کهن محسوب میشوند. از قرن هشتم هجری، ایده رباعیات بههمپیوسته شکل گرفت و نمونههای جالبی پدید آمد. بازی با قافیه در رباعی درخور توجه است.
رباعیات مردمی، مثل دوبیتیهای محلی، زیاد داریم. تنوع موضوعی در رباعی زیاد است. «مختارنامه» عطار ۵۰ باب دارد و هر بابی مختص موضوعی است.
مجموعه «نزهةالمجالس» که در اوایل قرن هفتم، حدود ۸۰۰ سال پیش، فراهم شده، چهارهزار رباعی دارد که در موضوعات مختلف دستهبندی شدهاند. وزن رباعی، بهدلیل زحافاتی که در آن رخ میدهد، بسیار نرم و منعطف است و خودش را با فضاها و حالات و شگردهای زبانی انطباق میدهد. رباعی، شعر تأملات فلسفی، حالات شخصی، جرقههای ذهنی و کشفهای زبانی و بازیگوشیهای طنازانه است. رباعی در عین اختصار، ساختارمند است و در عین ساختارمندی، ظرفیت ساختارگریزی دارد. سختجانی رباعی شبیه جانسختی مردم ایران است که بارها تا لب مرز نابودی رفتهاند و بازگشتهاند.
به نظر شما، یک قالب ادبی مانند رباعی یا یک شاعر مانند «خیام» یا حافظ، امروز برای ما همان معنایی را دارند که برای مخاطب چند قرن پیش داشتهاند یا با گذشت زمان اساساً به موجودیتی دیگر تبدیل شدهاند؟ اگر تفاوتی وجود دارد، چگونه میتوان میان آنچه واقعاً در متن و زندگی شاعر وجود داشته و تصویری که نسلهای بعد از او ساختهاند، تمایز قائل شد؟
طبیعی است که هر نسل برای خودش حافظ و خیام جداگانهای دارد. خیام دوره قاجار با خیام امروز قطعاً متفاوت بودهاند. نه اینکه خیام عوض شده باشد، بلکه خوانش ما از رباعیات خیام تغییر کرده که متأثر از وضعیت امروز ماست. انسان امروز با مسائلی به سراغ رباعیات خیام میرود که در تصور مردم عهد قاجار نمیگنجیده است.
از آنجا که هیچ شاعری به شعرش الصاق نمیشود، فهمیدن اینکه چه در ذهن و زبان و حتی حیات شخصی و اجتماعی او میگذشته، برای ما بسیار دشوار و گاهی ناممکن است. وقتی ما نمیدانیم که «اخوان ثالث»، شاعر همروزگار خودمان، وقتی شعر «نماز» را میسروده، در خلسه چه ماده یا چه معنایی بوده، تکلیف ما با حافظ و خیام روشن است. البته این چیزها اهمیتی هم ندارد و کمک زیادی به مواجهه ما با متن نمیکند. مسئله ما با شاعران قدیم، بالاخص خیام، مسئله اصالت متن است. مهمترین مشکل ما رسیدن به متنی است که یک شاعر قدیم بهشخصه آفریده است، نه آنچه آفریده مقلدان او و حاصل ذوق جمعی شاعران و متشاعران است. البته برخی از پژوهشگران، با پیشکشیدن مسئله گفتمان خیامیت، کوشیدهاند خیلی ظریف و امروزی صورتمسئله را پاک کنند. در گفتمان خیامیت، مهم نیست که این رباعی از خیام هست یا نیست؛ مهم این است که رباعی موردنظر در گفتمان خیامیت جای دارد یا نه. خیام گفتمانی، حاصل چند قرن تلاش رباعیسرایان گمنام و بانام است. در گفتمان خیامیت، نقش حکیم عمر خیام تاریخی، پرچمداری و اعتباربخشی به گفتمان است و بس. این هم خوانشی است البته. ولی مشکل را به جای دیگر حواله میکند و به عبارت بهتر، جاخالی میدهد.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
رباعی ملمّع تاجالدین طَرقی
چند سال پیش دوست پژوهندهام احسان آسایش نسخۀ خطی دیوان تازی سرایندهای از یادرفته به نام تاجالدین طَرقی را به من معرفی کرد. در آن ایّام مجال مطالعۀ دقیق کتاب فراهم نیامد. دیوان تاجالدین طرقی، به شمارۀ ۱۲۴۷ در کتابخانۀ فاضل احمد (کوپریلی) محفوظ است و کتابت آن را «عبدالله بن ابی ابراهیم الفتح بن علی البنداری» در صفر سال ۶۶۵ق به پایان بُرده است. کاتبی به نام محمود بن حسن کاشانی نیز اوراقی از دیوان تاجالدین را در زمان حیات شاعر کتابت کرده است (کتابخانۀ ملی پاریس، دستنویس عرب ۳۹۶۴، ۱۱۴پ تا ۱۲۹پ).
عبدالله بنداری طبق مشخصاتی که به دست داده، بایستی فرزند فتح بن علی بنداری باشد که شاهنامۀ فردوسی را در ۶۲۰-۶۲۱ قمری به زبان عربی برگردانده است. بنداریِ کاتب، سرایندۀ کتاب را نیک میشناخته و از او، هم در آغاز و هم در پایان نسخه، با عنوان «الامام البارع افضل الزمان ملک الافاضل تاجالدین مجدالاسلام عیسی بن محفوظ الطرقی قدّس الله روحه و نوّر ضریحه» یاد کرده است.
فتح بنداری پدر کاتب، در ذکر پادشاهی قباد، از تاجالدین محفوظ بن الطیّب الطرقی به عنوان شیخ خود یاد میکند و از قول او میآورد که نسبش به دهقانی از اردستان میرسد که قباد دختر او را به زنی گرفته بود. طرقی بدین نسبت میبالید (رک. الشاهنامه، مقدمه، ۹۷). به نوشتۀ یاقوت، طَرْق از توابع نطنز است و شماری از اهل روایت و درایت از آنجا برآمدهاند (معجم البلدان، ۳: ۵۳۱).
ابن شعار موصلی (د. ۶۵۴ق) که بعد از بنداری، نزدیکترین فرد به دوران حیات تاجالدین طرقی بوده، در شرح حال او اطلاعات دست اولی عرضه داشته است: « ابوالفضل عیسی بن محفوظ بن طیّب اصفهانی طرقی، نحوی و ادیب بود از ناحیۀ اصفهان. نحو را از مفید کاشانی و رفیع لنبانی آموخت. در ادبیات استادی زبردست بود و تصانیفی دارد که از جملۀ آنها شرح یمینی است. با همۀ تبحرش در ادبیت و عربیت، سبک مغز بود و کارهای سخیف میکرد. در دهم محرم سال ۶۱۵ به سن ۶۳ سالگی در اصفهان درگذشت» (قلائد الجمان، ۵: ۲۷۶).
زکریا قزوینی (د. ۶۸۲ق) در ذکر طرق، از تاجالدین طرقی نام میبرد و میگوید که فصاحت او در شعر عرب، موجب شگفتی خلیفه الناصر لدین الله شده و گفته بود که گمان نمیبردم فردی از عجم کلامش بدین پایه برسد و او را خلعتی نیکو هدیه داد. قزوینی در دنبالۀ این سخن، دو حکایت از رفتارهای عجیب او نقل میکند (آثار البلاد، ۴۰۸-۴۰۹).
ابن فوطی از احوال تاجالدین طرقی با اطلاع بوده و به احتمال زیاد شرح حال این شاعر در بخش مفقودۀ مجمع الآداب جای داشته است. در نسخۀ موجود، وی دو جا از او یاد کرده: یک بار ذیل شرح حال عضدالدین محمد قاضی اصفهان و گوید که تاجالدین عیسی طرقی ستایشگر او بود (۱: ۴۱۷) و بار دیگر، ذیل شرح حال مجدالدین بن اعرج اصفهانی و از قول او چهار بیت شعر از تاجالدین عیسی بن محفوظ طرقی آورده است (۴: ۴۹۲).
از تاجالدین طرقی، سه نامۀ فارسی در مجموعۀ المختارات موجود است (ص ۸۴-۸۷). در یکی از نامهها از ممدوح خود خواسته که کارگزاریِ «دو پاره دیه که تعلّق به خاص دیوان اعلی دارد» بدو ارزانی فرماید (ص ۸۷). در نامۀ دیگر، گزارشی از وضع خود داده و از مخاطب نامه، یاری طلبیده است: «حالت این دعاگویان به غایت اختلال پذیرفته تا به حدّی که جملۀ خدم و حواشی گسیل کرده و از چهارپای هیچ نماند، والاّ لباسی که پردۀ نام و ننگ خویش ساخته و در زیر آن هزار شماتت دشمن و دلسوزی دوست تعبیه گشته» (ص ۸۵).
دیوان تاجالدین طرقی، مفصل است و اشعار او همگی در مدح بزرگان زمانه: از ملوک و وزرا و صدور و امرا و قضات و دیگران. در بین اشعار او، مدایح آل خجند و آل صاعد جایگاه ویژهای دارد. این مدایح، برای شناخت صاحبمنصبان ایران و اصفهان در آن دوره، منبعی مفید است. وی چکامهای در مدح شیخ تاجالدین محمود اشنوی دارد (دستنویس فاضل احمد، ۹۶ر) و شعری در ستایش کمالالدین شاعر (همان، ۷۶ر) که به احتمال زیاد منظورش کمالالدین زیاد اصفهانی است. از تاجالدین شعری به زبان فارسی باقی نمانده و ملمّعاتی هم که داشته، به طور کامل در دیوان او به ثبت نرسیده و طبق تصریح کاتب، بخشهای فارسی آن حذف شده است. ما در میان اشعار تاجالدین یک ملمّع یافتیم که سه مصراع آن به تازی است و مصراع چهارم به پارسی. این تنها شعر فارسی اوست که کاتب، تیغ حذف بر آن نرانده است (همان، ۶۶پ):
مصراع چهارم رباعی، حالت مثلی دارد و شبیه آن را از قول شیخ ابوسعید ابوالخیر نقل کردهاند:
آن را که بیامده است زیبا آمد
دانی که بیامده چو آورده نبو
(اسرار التوحید، ۱: ۳۰۱؛ نیز رک. نامههای عین القضات، ۱: ۳۴۵)
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چند سال پیش دوست پژوهندهام احسان آسایش نسخۀ خطی دیوان تازی سرایندهای از یادرفته به نام تاجالدین طَرقی را به من معرفی کرد. در آن ایّام مجال مطالعۀ دقیق کتاب فراهم نیامد. دیوان تاجالدین طرقی، به شمارۀ ۱۲۴۷ در کتابخانۀ فاضل احمد (کوپریلی) محفوظ است و کتابت آن را «عبدالله بن ابی ابراهیم الفتح بن علی البنداری» در صفر سال ۶۶۵ق به پایان بُرده است. کاتبی به نام محمود بن حسن کاشانی نیز اوراقی از دیوان تاجالدین را در زمان حیات شاعر کتابت کرده است (کتابخانۀ ملی پاریس، دستنویس عرب ۳۹۶۴، ۱۱۴پ تا ۱۲۹پ).
عبدالله بنداری طبق مشخصاتی که به دست داده، بایستی فرزند فتح بن علی بنداری باشد که شاهنامۀ فردوسی را در ۶۲۰-۶۲۱ قمری به زبان عربی برگردانده است. بنداریِ کاتب، سرایندۀ کتاب را نیک میشناخته و از او، هم در آغاز و هم در پایان نسخه، با عنوان «الامام البارع افضل الزمان ملک الافاضل تاجالدین مجدالاسلام عیسی بن محفوظ الطرقی قدّس الله روحه و نوّر ضریحه» یاد کرده است.
فتح بنداری پدر کاتب، در ذکر پادشاهی قباد، از تاجالدین محفوظ بن الطیّب الطرقی به عنوان شیخ خود یاد میکند و از قول او میآورد که نسبش به دهقانی از اردستان میرسد که قباد دختر او را به زنی گرفته بود. طرقی بدین نسبت میبالید (رک. الشاهنامه، مقدمه، ۹۷). به نوشتۀ یاقوت، طَرْق از توابع نطنز است و شماری از اهل روایت و درایت از آنجا برآمدهاند (معجم البلدان، ۳: ۵۳۱).
ابن شعار موصلی (د. ۶۵۴ق) که بعد از بنداری، نزدیکترین فرد به دوران حیات تاجالدین طرقی بوده، در شرح حال او اطلاعات دست اولی عرضه داشته است: « ابوالفضل عیسی بن محفوظ بن طیّب اصفهانی طرقی، نحوی و ادیب بود از ناحیۀ اصفهان. نحو را از مفید کاشانی و رفیع لنبانی آموخت. در ادبیات استادی زبردست بود و تصانیفی دارد که از جملۀ آنها شرح یمینی است. با همۀ تبحرش در ادبیت و عربیت، سبک مغز بود و کارهای سخیف میکرد. در دهم محرم سال ۶۱۵ به سن ۶۳ سالگی در اصفهان درگذشت» (قلائد الجمان، ۵: ۲۷۶).
زکریا قزوینی (د. ۶۸۲ق) در ذکر طرق، از تاجالدین طرقی نام میبرد و میگوید که فصاحت او در شعر عرب، موجب شگفتی خلیفه الناصر لدین الله شده و گفته بود که گمان نمیبردم فردی از عجم کلامش بدین پایه برسد و او را خلعتی نیکو هدیه داد. قزوینی در دنبالۀ این سخن، دو حکایت از رفتارهای عجیب او نقل میکند (آثار البلاد، ۴۰۸-۴۰۹).
ابن فوطی از احوال تاجالدین طرقی با اطلاع بوده و به احتمال زیاد شرح حال این شاعر در بخش مفقودۀ مجمع الآداب جای داشته است. در نسخۀ موجود، وی دو جا از او یاد کرده: یک بار ذیل شرح حال عضدالدین محمد قاضی اصفهان و گوید که تاجالدین عیسی طرقی ستایشگر او بود (۱: ۴۱۷) و بار دیگر، ذیل شرح حال مجدالدین بن اعرج اصفهانی و از قول او چهار بیت شعر از تاجالدین عیسی بن محفوظ طرقی آورده است (۴: ۴۹۲).
از تاجالدین طرقی، سه نامۀ فارسی در مجموعۀ المختارات موجود است (ص ۸۴-۸۷). در یکی از نامهها از ممدوح خود خواسته که کارگزاریِ «دو پاره دیه که تعلّق به خاص دیوان اعلی دارد» بدو ارزانی فرماید (ص ۸۷). در نامۀ دیگر، گزارشی از وضع خود داده و از مخاطب نامه، یاری طلبیده است: «حالت این دعاگویان به غایت اختلال پذیرفته تا به حدّی که جملۀ خدم و حواشی گسیل کرده و از چهارپای هیچ نماند، والاّ لباسی که پردۀ نام و ننگ خویش ساخته و در زیر آن هزار شماتت دشمن و دلسوزی دوست تعبیه گشته» (ص ۸۵).
دیوان تاجالدین طرقی، مفصل است و اشعار او همگی در مدح بزرگان زمانه: از ملوک و وزرا و صدور و امرا و قضات و دیگران. در بین اشعار او، مدایح آل خجند و آل صاعد جایگاه ویژهای دارد. این مدایح، برای شناخت صاحبمنصبان ایران و اصفهان در آن دوره، منبعی مفید است. وی چکامهای در مدح شیخ تاجالدین محمود اشنوی دارد (دستنویس فاضل احمد، ۹۶ر) و شعری در ستایش کمالالدین شاعر (همان، ۷۶ر) که به احتمال زیاد منظورش کمالالدین زیاد اصفهانی است. از تاجالدین شعری به زبان فارسی باقی نمانده و ملمّعاتی هم که داشته، به طور کامل در دیوان او به ثبت نرسیده و طبق تصریح کاتب، بخشهای فارسی آن حذف شده است. ما در میان اشعار تاجالدین یک ملمّع یافتیم که سه مصراع آن به تازی است و مصراع چهارم به پارسی. این تنها شعر فارسی اوست که کاتب، تیغ حذف بر آن نرانده است (همان، ۶۶پ):
یا مَن لمَداه فی المَعالی مُعْجِز
لازِلت مُؤملاً نراهُ یُنْجِز
اَشتاقک و الحدیثُ فیهِ اَوْجِز
آورده چو آمده نباشد هرگز
مصراع چهارم رباعی، حالت مثلی دارد و شبیه آن را از قول شیخ ابوسعید ابوالخیر نقل کردهاند:
آن را که بیامده است زیبا آمد
دانی که بیامده چو آورده نبو
(اسرار التوحید، ۱: ۳۰۱؛ نیز رک. نامههای عین القضات، ۱: ۳۴۵)
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
برگی از دیوان تاجالدین طرقی، دستنویس ۱۲۴۷ کتابخانۀ فاضل احمد (کوپریلی)، ۶۶۵ق، برگ ۶۶پ (رباعی ملمّع)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
یک بیت فارسی در دمیة القصر
کتاب دمیة القصر علی بن حسن باخرزی (د. ۴۶۷ق) اثری ارزنده در تاریخ شعر عربی است. لیکن از جهت شناخت فضای فرهنگی و ادبی ایران در قرن پنجم نیز اثری در خور مطالعه است. محققان به این وجه اثر توجه داشته و فارسیات آن را مورد بررسی قرار دادهاند. فاضل ارجمند جناب مجتبی مجرد در مقالۀ «تصحیح چند بیت کهن فارسی بر اساس دمیة القصر باخرزی» به بررسی ابیات فارسی موجود در این اثر پرداختهاست. در مرور کتاب، متوجه شدم که یکی از ابیات فارسی از دید ایشان پنهان مانده و در مورد آن بحثی نشده است. در جستوجویی که کردم، در مقالات یا کتب دیگران هم ندیدم که به این بیت پرداخته باشند. حدس میزنم که در مورد این بیت جایی سخنی در میان آمده باشد، لیکن از باب احتیاط، آن را اینجا عرضه میکنم.
باخرزی در شرح حال یکی از شعرای خراسان به نام ابومنصور عبدالله بن سعید خوافی میآورد: «در خراسان و عراق از همنشینی او نیک برخوردار بودم. در بصره به خدمت عمید الحضرة درآمد و به امر کتابت پرداخت و حضور او مایۀ دلگرمی من بود. سپس ما را رها کرد و برفت» (دمیة القصر، ۲: ۱۱۹۲). سپس ابیات بسیاری از او نقل میکند و در دنبالۀ اشعار او میافزاید: «اگر در نقل اشعار او گشادهدستی کردم از آن جهت است که ما را با هم پیوندی استوار است، اگرچه بین ما فرسنگها فاصله افتاده. نمیدانم کجاست و چه میکند. در خراسان از او اثری و خبری نیافتم و از اهل فضل کسی را نمیبینم که به گردآوری اشعار او اهتمام ورزد. به همین سبب، آنچه از او یافتم، ثبت کردم» (همان، ۲: ۱۲۰۳).
از جمله اشعاری که باخرزی از ابومنصور خوافی آورده، این دو بیت است که میگوید مضمون آن را از شعری فارسی برگرفته است:
لولا امتساكي بصدغيها على خجل
حُمّلت يوم النوى في عبرتي غرقا
تعلقاً كاشتعال النّار في شمع
فلا أفكّ يداً أو تضرب العنقا
خوافی در بیت دوم گوید که مهر من با یار همچون پیوند شعله و شمع ناگستتنی است الاّ آنکه گردنم را بزنند. باخرزی بر او ایراد میگیرد که با گردن زدن شمع، پیوند شعله با او گسسته نمیشود، بلکه فزونی میگیرد و درستش آن است که پدرم گفته:
علقت بها کالنار فی الشمع فهی لا
تکف یدا عنه، وإن حزّ رأسها
به نوشتۀ باخرزی، هر دو شاعر به این بیت پارسی نظر داشتهاند (همان، ۲: ۱۱۹۶-۱۱۹۷):
بیت فارسی سرودۀ شاعری ناشناس از قرن پنجم هجری یا حتی پیشتر از آن است.
سمعانی، ابومنصور را ادیب و کاتب و حاسب و موصی دانسته و گوید که در خدمت عمید کندری به بغداد آمد و همانجا بود تا در حدود سنۀ ۴۶۰ق درگذشت (الانساب، ۲: ۴۱۲). اما عمید الحضرة که باخرزی از او نام میبرد، غیر از کندری وزیر است و او طبق آنچه خود باخرزی نوشته (دمیة القصر، ۱: ۸۱)، همان عمادالدین شرفالملک ابیسعد محمد بن منصور خوارزمی (د. ۴۹۴ق) است که صاحب دیوان استیفا بوده است (در مورد او رک. وزارت در عهد سلاطین بزرگ سلجوقی، عباس اقبال، ۵۴-۵۶). صفدی، تاریخ مرگ خوافی را سال ۴۸۰ق ذکر کرده و کتاب خلق الانسان به زبان فارسی را از آثار او برشمرده است (الوافی بالوفیات، ۱۷: ۱۰۳).
پینوشت. خوشبختانه گویندۀ شعر فارسی را یافتم و وی منطقی رازی شاعر قرن چهارم هجری است و این بیت به همراه بیتی دیگر در کتاب خلق الانسان بیان الحق نیشابوری وارده شده است («ابیات فارسی در مجالس تفسیر قرآن»، ۵۴):
یکسان بودن نام کتاب خلق الانسان نیشابوری با خلق الانسان ابومنصور خوافی نیز در خور تأمل است. طبق آنچه عوفی در شرح حال منطقی رازی آورده، بدیع الزمان همدانی نیز سه بیت شعر منطقی را به تازی برگردانده است (لباب الالباب، ۲۵۵).
در شعر بالا، در مصراع نخست، شاید کهربایی مرا درستتر باشد.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
کتاب دمیة القصر علی بن حسن باخرزی (د. ۴۶۷ق) اثری ارزنده در تاریخ شعر عربی است. لیکن از جهت شناخت فضای فرهنگی و ادبی ایران در قرن پنجم نیز اثری در خور مطالعه است. محققان به این وجه اثر توجه داشته و فارسیات آن را مورد بررسی قرار دادهاند. فاضل ارجمند جناب مجتبی مجرد در مقالۀ «تصحیح چند بیت کهن فارسی بر اساس دمیة القصر باخرزی» به بررسی ابیات فارسی موجود در این اثر پرداختهاست. در مرور کتاب، متوجه شدم که یکی از ابیات فارسی از دید ایشان پنهان مانده و در مورد آن بحثی نشده است. در جستوجویی که کردم، در مقالات یا کتب دیگران هم ندیدم که به این بیت پرداخته باشند. حدس میزنم که در مورد این بیت جایی سخنی در میان آمده باشد، لیکن از باب احتیاط، آن را اینجا عرضه میکنم.
باخرزی در شرح حال یکی از شعرای خراسان به نام ابومنصور عبدالله بن سعید خوافی میآورد: «در خراسان و عراق از همنشینی او نیک برخوردار بودم. در بصره به خدمت عمید الحضرة درآمد و به امر کتابت پرداخت و حضور او مایۀ دلگرمی من بود. سپس ما را رها کرد و برفت» (دمیة القصر، ۲: ۱۱۹۲). سپس ابیات بسیاری از او نقل میکند و در دنبالۀ اشعار او میافزاید: «اگر در نقل اشعار او گشادهدستی کردم از آن جهت است که ما را با هم پیوندی استوار است، اگرچه بین ما فرسنگها فاصله افتاده. نمیدانم کجاست و چه میکند. در خراسان از او اثری و خبری نیافتم و از اهل فضل کسی را نمیبینم که به گردآوری اشعار او اهتمام ورزد. به همین سبب، آنچه از او یافتم، ثبت کردم» (همان، ۲: ۱۲۰۳).
از جمله اشعاری که باخرزی از ابومنصور خوافی آورده، این دو بیت است که میگوید مضمون آن را از شعری فارسی برگرفته است:
لولا امتساكي بصدغيها على خجل
حُمّلت يوم النوى في عبرتي غرقا
تعلقاً كاشتعال النّار في شمع
فلا أفكّ يداً أو تضرب العنقا
خوافی در بیت دوم گوید که مهر من با یار همچون پیوند شعله و شمع ناگستتنی است الاّ آنکه گردنم را بزنند. باخرزی بر او ایراد میگیرد که با گردن زدن شمع، پیوند شعله با او گسسته نمیشود، بلکه فزونی میگیرد و درستش آن است که پدرم گفته:
علقت بها کالنار فی الشمع فهی لا
تکف یدا عنه، وإن حزّ رأسها
به نوشتۀ باخرزی، هر دو شاعر به این بیت پارسی نظر داشتهاند (همان، ۲: ۱۱۹۶-۱۱۹۷):
درآویزم از وی چو آتش ز شمع
جدا کردن از وی به کشتن توان
بیت فارسی سرودۀ شاعری ناشناس از قرن پنجم هجری یا حتی پیشتر از آن است.
سمعانی، ابومنصور را ادیب و کاتب و حاسب و موصی دانسته و گوید که در خدمت عمید کندری به بغداد آمد و همانجا بود تا در حدود سنۀ ۴۶۰ق درگذشت (الانساب، ۲: ۴۱۲). اما عمید الحضرة که باخرزی از او نام میبرد، غیر از کندری وزیر است و او طبق آنچه خود باخرزی نوشته (دمیة القصر، ۱: ۸۱)، همان عمادالدین شرفالملک ابیسعد محمد بن منصور خوارزمی (د. ۴۹۴ق) است که صاحب دیوان استیفا بوده است (در مورد او رک. وزارت در عهد سلاطین بزرگ سلجوقی، عباس اقبال، ۵۴-۵۶). صفدی، تاریخ مرگ خوافی را سال ۴۸۰ق ذکر کرده و کتاب خلق الانسان به زبان فارسی را از آثار او برشمرده است (الوافی بالوفیات، ۱۷: ۱۰۳).
پینوشت. خوشبختانه گویندۀ شعر فارسی را یافتم و وی منطقی رازی شاعر قرن چهارم هجری است و این بیت به همراه بیتی دیگر در کتاب خلق الانسان بیان الحق نیشابوری وارده شده است («ابیات فارسی در مجالس تفسیر قرآن»، ۵۴):
چو کاهی شدم گر ربایی مرا
نگارا به بیجادۀ آن لبان
درآویزم از تو چو آتش به شمع
جدا کردن از وی به کشتن توان
یکسان بودن نام کتاب خلق الانسان نیشابوری با خلق الانسان ابومنصور خوافی نیز در خور تأمل است. طبق آنچه عوفی در شرح حال منطقی رازی آورده، بدیع الزمان همدانی نیز سه بیت شعر منطقی را به تازی برگردانده است (لباب الالباب، ۲۵۵).
در شعر بالا، در مصراع نخست، شاید کهربایی مرا درستتر باشد.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
رباعیات فارسی دمیة القصر
در دمیة القصر باخرزی چهار رباعی فارسی ذکر شده که نمونهای است از رباعیات شاعران حوزۀ خراسان در قرن چهارم و پنجم هجری و بسیار در خور اهمیت است. هر چهار رباعی، چهارقافیهای است و شیوۀ مرسوم قافیهبندی در رباعیات آن روزگار را نشان میدهد. این رباعیات را شاعران ایرانیِ عربگوی، به شعر تازی برگرداندهاند و علت ذکر آنها در کتاب مذکور، چیزی جز این نیست. آقای مجتبی مجرد در مقالۀ «تصحیح چند بیت کهن فارسی بر اساس دمیة القصر باخرزی» که از آن در نوشتۀ پیشین یاد کردیم، این رباعیات را بررسی کرده و به دلیل تحریفات متن چاپی، کوشیده است که صورت صحیحشان را با مراجعه به دو نسخۀ پاریس و مجلس و ترجمۀ عربی رباعیات بیابد. مشکل بدخوانی و نقل نادرست رباعیات فارسی دمیة القصر از آنجا برمیخیزد که اغلب کاتبان این متن، زبانی فارسی نمیدانستند. ابوبکر محمد بن محمد بن خلف بن علی بن عبدالعزیز، کاتب کهنترین نسخۀ کتاب (دستنویس شمارۀ ۷۹۵ کتابخانۀ رئیس الکتاب) که در ۵۷۲ق از کتابت دمیة القصر فراغت یافته، تمام شعرهای فارسی و اشارات مرتبط با آنها را حذف کرده است.
خوشبختانه نسخهای کهن از دمیة القصر موجود است که کاتبش فارسی میدانسته و در نقل رباعیات فارسی دقت خوبی به کار بسته است. این نسخه به شمارۀ ۲۶۵۵ در کتابخانۀ ولیالدین افندی محفوظ است.کاتب نسخه، محمد بن محمودشاه بن محمد بن عبدالکریم قزوینی است و کارش را در شوال ۷۸۱ق به پایان بُرده است. محمد التنوخی مصحّح دمیة القصر این نسخه را در اختیار داشته، اما به دلیل نقصانهای نسخه، بدان اعتماد و اعتنای چندانی نکرده و حتی در نقل اشعار فارسی، از ضبطهای مهم آن غافل بوده است. روشن است که فارسیدانی تنوخی، دست کمی از عربیدانی من ندارد.
به جهت اهمیت ضبط رباعیات فارسی نسخۀ ولیالدین افندی، آنها را مطابق روایت نسخۀ مذکور باز مینویسم.:
ذیل شرح حال ابوعلی حسن بن عبدالله عثمانی
ذیل شرح حال ابوالقاسم عبدالعزیز طبسی
رباعی نخست، علاوه بر دیوان فرخی (ص ۴۴۸)، در لباب الالباب عوفی نیز به نام فرخی است (ص ۲۸۴). سیفی نیشابوری نیز آن را بی نام گوینده نقل کرده است (رسائل العشاق، ۳۴۵). در روایت سیفی، «سپاه» به «جهان» تغییر یافته و در نتیجۀ این تغییر، قافیۀ مصراع سوم به کلی زائل شده که مطابق سلیقۀ ادبای عهد اوست نه عصر گویندۀ رباعی.
عین القضات همدانی، رباعی دوم را در یکی از نامههای خود نقل کرده (۲: ۲۷۸) و آقای مجرد از وجود رباعی در نامههای عین القضات بیخبر بوده است. ایشان با توجه به تشتت نسخهها، در ضبط کلمۀ آخر مصراع نخست به نتیجهای نرسیده است. در نامهها، «مست» آمده و در نسخۀ ما «پست» (بشت). «پست» اینجا قید است برای بریدن. «پست» در شعر کهن فارسی، هم معنی از بیخ و بن میدهد و هم معنی بهسادگی و سهولت (فرهنگ بزرگ سخن، ۲: ۱۳۶۸) و هر دو معنی در مصراع مذکور سازگار است. اگر ضبط نامهها یعنی «مست» را معتبر بگیریم، صفت عارض خواهد بود. ضبط «مست» باعث تکرار قافیه است. مصححین نامهها نسخهبدلی برای آن ذکر نکردهاند، اما در دستنویس شمارۀ ۱۵۷۶ کتابخانۀ مرادملا که از منابع مورد استفادۀ ایشان بوده، صراحتاً پست قید شده است (برگ ۱۲۷پ). متأسفانه یکی از ایرادهای نامهها، عدم دقت در گزارش نسخههاست.
رباعی سوم را محمد بن منوّر جزو اشعاری آورده که بر زبان شیخ ابوسعید گذشته (اسرار التوحید، ۱: ۳۳۲) و نفیسی به همین سبب، آن را به ابوسعید منسوب ساخته است (سخنان منظوم ابوسعید، ۱۰۲). گردآورندۀ بیاض آوی (فراهم آمده در ۷۳۸ق)، رباعی را به شیخ ابوعلی عثمان نسبت داده است (دستنویس ۲۸۶سنا، برگ ۱۰۸ر). معلوم نیست که مأخذ او دمیة القصر بوده یا از جای دیگر رباعی را گرفته است. آقای مجرّد به درج رباعی در اسرار التوحید اشاره نکرده است.
رباعی چهارم در منبعی جز دمیة القصر دیده نشده است. منظور از ستور زینی در مصراع سوم، اسب یا استر مناسب زین برنهادن و سوار شدن است. چنین اسبی را خریدار بسیار بوده است. اینکه شاعر خودش را با ستور مقایسه کرده، ما را به یاد رباعیات فرخی سیستانی میاندازد!
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در دمیة القصر باخرزی چهار رباعی فارسی ذکر شده که نمونهای است از رباعیات شاعران حوزۀ خراسان در قرن چهارم و پنجم هجری و بسیار در خور اهمیت است. هر چهار رباعی، چهارقافیهای است و شیوۀ مرسوم قافیهبندی در رباعیات آن روزگار را نشان میدهد. این رباعیات را شاعران ایرانیِ عربگوی، به شعر تازی برگرداندهاند و علت ذکر آنها در کتاب مذکور، چیزی جز این نیست. آقای مجتبی مجرد در مقالۀ «تصحیح چند بیت کهن فارسی بر اساس دمیة القصر باخرزی» که از آن در نوشتۀ پیشین یاد کردیم، این رباعیات را بررسی کرده و به دلیل تحریفات متن چاپی، کوشیده است که صورت صحیحشان را با مراجعه به دو نسخۀ پاریس و مجلس و ترجمۀ عربی رباعیات بیابد. مشکل بدخوانی و نقل نادرست رباعیات فارسی دمیة القصر از آنجا برمیخیزد که اغلب کاتبان این متن، زبانی فارسی نمیدانستند. ابوبکر محمد بن محمد بن خلف بن علی بن عبدالعزیز، کاتب کهنترین نسخۀ کتاب (دستنویس شمارۀ ۷۹۵ کتابخانۀ رئیس الکتاب) که در ۵۷۲ق از کتابت دمیة القصر فراغت یافته، تمام شعرهای فارسی و اشارات مرتبط با آنها را حذف کرده است.
خوشبختانه نسخهای کهن از دمیة القصر موجود است که کاتبش فارسی میدانسته و در نقل رباعیات فارسی دقت خوبی به کار بسته است. این نسخه به شمارۀ ۲۶۵۵ در کتابخانۀ ولیالدین افندی محفوظ است.
به جهت اهمیت ضبط رباعیات فارسی نسخۀ ولیالدین افندی، آنها را مطابق روایت نسخۀ مذکور باز مینویسم.:
ذیل شرح حال ابوعلی حسن بن عبدالله عثمانی
فی ترجمة قول الفرخی
خط آوردی رواست ای روی چو ماه
خوشتر گشتی از آنکه بوذی صذ راه
از آرزوی خط تو خوبان سپاه
بر روی همیکشند خطهاء سیاه
و قال فی ترجمة قول الشاعر
تا ببریدی دو زلف بر عارضْ پست
صذ پرده دریذه گشت و صذ توبه شکست
خوبیت بمستی و بهشیاری هست
هشیار نکوتری ندانم یا مست
و ترجم قول القائل
آنجا که نباید نابدیذی گویی
وآنجا که ببایذ از زمین بر رویی
عاشق کنی و مراد عاشق جویی
اینت خوشی و ظریفی و خوش خویی
(برگ ۱۲۱پ-۱۲۲ر)
ذیل شرح حال ابوالقاسم عبدالعزیز طبسی
ترجم قول القائل بالفارسیة
گفتی که برو برابرم چهنشینی
اینک رفتم، چرا چنین غمگینی
چون بفروشی بتا ستور زینی
بربسته بر آخُر دگر کس بینی
(برگ ۱۹۴پ)
رباعی نخست، علاوه بر دیوان فرخی (ص ۴۴۸)، در لباب الالباب عوفی نیز به نام فرخی است (ص ۲۸۴). سیفی نیشابوری نیز آن را بی نام گوینده نقل کرده است (رسائل العشاق، ۳۴۵). در روایت سیفی، «سپاه» به «جهان» تغییر یافته و در نتیجۀ این تغییر، قافیۀ مصراع سوم به کلی زائل شده که مطابق سلیقۀ ادبای عهد اوست نه عصر گویندۀ رباعی.
عین القضات همدانی، رباعی دوم را در یکی از نامههای خود نقل کرده (۲: ۲۷۸) و آقای مجرد از وجود رباعی در نامههای عین القضات بیخبر بوده است. ایشان با توجه به تشتت نسخهها، در ضبط کلمۀ آخر مصراع نخست به نتیجهای نرسیده است. در نامهها، «مست» آمده و در نسخۀ ما «پست» (بشت). «پست» اینجا قید است برای بریدن. «پست» در شعر کهن فارسی، هم معنی از بیخ و بن میدهد و هم معنی بهسادگی و سهولت (فرهنگ بزرگ سخن، ۲: ۱۳۶۸) و هر دو معنی در مصراع مذکور سازگار است. اگر ضبط نامهها یعنی «مست» را معتبر بگیریم، صفت عارض خواهد بود. ضبط «مست» باعث تکرار قافیه است. مصححین نامهها نسخهبدلی برای آن ذکر نکردهاند، اما در دستنویس شمارۀ ۱۵۷۶ کتابخانۀ مرادملا که از منابع مورد استفادۀ ایشان بوده، صراحتاً پست قید شده است (برگ ۱۲۷پ). متأسفانه یکی از ایرادهای نامهها، عدم دقت در گزارش نسخههاست.
رباعی سوم را محمد بن منوّر جزو اشعاری آورده که بر زبان شیخ ابوسعید گذشته (اسرار التوحید، ۱: ۳۳۲) و نفیسی به همین سبب، آن را به ابوسعید منسوب ساخته است (سخنان منظوم ابوسعید، ۱۰۲). گردآورندۀ بیاض آوی (فراهم آمده در ۷۳۸ق)، رباعی را به شیخ ابوعلی عثمان نسبت داده است (دستنویس ۲۸۶سنا، برگ ۱۰۸ر). معلوم نیست که مأخذ او دمیة القصر بوده یا از جای دیگر رباعی را گرفته است. آقای مجرّد به درج رباعی در اسرار التوحید اشاره نکرده است.
رباعی چهارم در منبعی جز دمیة القصر دیده نشده است. منظور از ستور زینی در مصراع سوم، اسب یا استر مناسب زین برنهادن و سوار شدن است. چنین اسبی را خریدار بسیار بوده است. اینکه شاعر خودش را با ستور مقایسه کرده، ما را به یاد رباعیات فرخی سیستانی میاندازد!
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
برگی از دمیة القصر و عصرة اهل العصر، علی بن حسن باخرزی، دستنویس شمارۀ ۲۶۵۵ کتابخانۀ ولیالدین افندی ترکیه، برگ ۱۲۲ر، سه رباعی فارسی (مربوط به فرستۀ بالا)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4