چهار خطی
5.13K subscribers
421 photos
10 videos
125 files
1.49K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
■ شاعری با ۴۰۰۰ رباعی
کتاب «گزیده رباعیات بیدل» در مشهد نقد و بررسی شد
(بخش اول)


قاسمی| «گزیده رباعیات بیدل» گزیده تازه‌ای از اشعار بیدل دهلوی، شاعر برجسته سبک هندی، است که روز جمعۀ گذشته با حضور سید علی میرافضلی، نگارنده مقدمه کتاب، و محمدکاظم کاظمی، گردآورنده آن، در کافه‌کتاب آفتاب نقد و بررسی شد.
به گفته یوسف بینا، شاعر و پژوهشگر مشهدی که اجرای این مراسم را بر عهده داشت، بیدل شاعری شاخص در ویژگی‌های فرمی و یکی از صاحب‌سبک‌ترین شاعران در ادبیات فارسی است که در میان هم‌قطارانش در سبک هندی و حتی در شاخه هندی سبک هندی ویژگی‌های منحصربه فردی دارد؛ به همین دلیل است که اشعار بعد از او در این سبک به شعر بیدل معروف شده است. مجریِ نشست همچنین بیدل را شاعری معرفی کرد که شمار اشعارش بسیار زیاد است و بیدل‌شناسان او را از پرشعرترین شاعران دانسته‌اند.

بیدل تراز سبک هندی را بالا برد
سیدعلی میرافضلی، پژوهشگر ادبی، شاعر و نویسنده‌‌ای‌ است که طی چند‌د هه تمام انرژی و وقت خود را پژوهشگرانه و مسئولانه صرف رباعی‌پژوهی در ادبیات فارسی کرده است. او از مهم‌ترین و جدی‌ترین صاحب‌نظران معاصر در حوزه رباعی‌شناسی است و مقدمه مفصلی بر «گزیده رباعیات بیدل» نوشته است.
این پژوهشگر در آغاز صحبت‌هایش به توضیح بخش‌های مختلف این مقدمه پرداخت: این مقدمه مروری بر دستاوردهایی در 2 حوزه بیدل‌پژوهی با تکیه بر رباعیات بیدل و تبارشناسی رباعیات بیدل است. شعر بیدل برآمده از سنتی است در شعر قرن یازدهم و دوازدهم که بیشتر به سبک هندی و اصفهانی مشهور است.
میرافضلی با بیان اینکه بیدل تراز سبک هندی را بالا برد و به نقطه‌ای دست‌نیافتی رساند، افزود: به باور من اگر بخواهیم پیشینه‌ای برای رباعیات بیدل در سبک هندی متصور شویم 2 نفر بیش از همه در شکل‌گیری این رباعیات نقش داشته‌اند؛ یکی از آن‌ها سحابی استرآبادی از رباعی‌سرایان مشهور روزگار خود و ناشناخته در روزگار ماست.

درک سنت ادبی بیدل ضرورت دارد
این رباعی‌پژوه درباره بخشی دیگر از مقدمه‌ کتاب «گزیده رباعیات بیدل» گفت: بیدل از دل یک سنت برآمده است. اگر این سنت را بشناسیم، به درک بهتری از شعر او نائل می‌شویم. با وجود اینکه یکی از دلایل ابهام و پیچیدگی شعر او جنبه‌های معنوی و مفهوم و اندیشه‌های پشت شعر‌های اوست، بخش مهم دیگر آن به مسائل زبانی چون ترکیب‌ها و واژگان خاص بیدل برمی‌گردد که با شناخت سنت ادبی زمانۀ او می‌توان به درک بهتری از این مسائل در شعر او رسید. من معتقدم برای درک این سنت لازم است فرهنگ‌نامه‌ای تطبیقی از بیدل و شاعران هم‌عصرش فراهم کنیم اما متأسفانه هیچ‌‌کاری در این حوزه انجام نشده است. به گفته میرافضلی در این مقدمه همه مطالعاتی که طی سه سده گذشته درباره شعر بیدل صورت گرفته، مرور شده است. این مرور با مطالعه تذکره‌های شعر فارسی آغاز شده است و تا همه پژوهش‌های بیدل‌شناسان هم‌روزگار ما را در برمی‌گیرد. این شاعر و نویسنده درباره گزیده‌هایی که تاکنون از اشعار بیدل منتشر شده است نیز توضیح داد: اولین گزیده رباعیات بیدل را خود بیدل انجام داده است. بیدل در این گزیده که در کتابی به وسیله حوزه هنری چاپ شده است، از بین بیش از 4000 رباعی حدود ۲۰۰ رباعی را انتخاب کرده است. در روزگاران بعدی هم انتخاب‌هایی از این دست بوده است، به‌ویژه در دوران معاصر و دهه 60 به بعد که توجه خاصی به شعر بیدل شد و در این زمینه آثاری در داخل و خارج از کشور به چاپ رسید.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
■ شاعری با ۴۰۰۰ رباعی
کتاب «گزیده رباعیات بیدل» در مشهد نقد و بررسی شد
(بخش دوم)


حریم بسته بیدل
«انتخاب کردن رباعیات بیدل کار درستی است، چون اشعار او خیلی متنوع و بعضا با افت‌و‌خیز روبه‌رو بوده است و ازاین‌رو ارزش همه آن‌ها یکسان نیست؛ مثلا ممکن است در یکی از اشعار او نکته‌ای تاریخی، زبانی و... برجسته باشد اما ارزش هنری لازم را نداشته باشد. همین موضوع انتخاب اشعار بیدل را ضروری می‌کند.» میرافضلی با بیان این مطلب به محاسن کتاب تازه منتشر شده از رباعیات بیدل اشاره کرد و یادآور شد: درحالی‌که در شرح‌نویسی‌های دانشگاهی می‌بینیم خیلی از نکات بدیهی توضیح داده می‌شود اما آنجایی که باید از رموزی گره‌گشایی شود، آن نکات فراموش می‌شود. در شرح و توضیحات این کتاب به نکته‌هایی کلیدی برمی‌خوریم که به نظر من این از محاسن کتاب است. در واقع گردآورنده رباعیات در‌حالی‌که مخاطب متوسط به بالا را در نظرگرفته است، توضیحات بسیار مفیدی ارائه می‌کند. شرح‌های او بر رباعیات بیدل توضیحاتی به زبان ساده و بدون فاضل‌نمایی است. نکته مهم دیگر این است که بیدل از شاعران پرگوی تاریخ شعر ماست. در کنار مولانا و صائب تبریزی و این دست شاعران، بیدل با نزدیک به ۱۰۰ هزار بیت یکی از رکوردداران در تعداد ابیات است. او در قالب رباعی هم بعد از سحابی بیشترین شمار ابیات را دارد.
میرافضلی درباره نقش رباعی‌های بیدل در جریان تحول رباعی فارسی از گذشته تا امروز نیز گفت: درباره اثرگذاری رباعیات بیدل در شعر بعد از خودش مختصری در مقدمه اشاره کرده‌ام. در واقع به دلیل اینکه فعالیت ادبی بیدل در هند با جریان مکتب بازگشت در ایران و روی‌گردانی جمعی از شاعران از شعر سبک هندی و اصفهانی هم‌زمان شد، می‌شود گفت رباعی بیدل در ایران تأثیر کمی برجای گذاشت و سال‌ها مغفول واقع شد. به تبع شعر بیدل، رباعیاتش هم اثرگذاری پایینی داشت. البته شاهد اثرگذاری اندکی در کشورهای فارسی‌زبان هستیم اما هیچ‌یک از شاعرانی که از او اثر پذیرفتند، نتوانستند جایگاه ویژه‌ای در رباعی بیدل کسب کنند.

گزیده‌ای که مخاطب را از مراجعه به دیوان بی‌نیار می‌کند
بیدل شناسی در چند دهه اخیر با چند‌نام گره خورده است که یکی از آن‌ها محمدکاظم کاظمی است. این شاعر و بیدل‌شناس در ابتدای سخنانش در این نشست به پیشینه تألیف این کتاب پرداخت: پیشینه این کتاب را باید در کتاب «مرقع صد‌ رنگ؛ صد رباعی از بیدل»، کتابی که آن هم در انتشارات سپیده‌باوران چاپ شد، جست‌وجو کرد. وقتی آن کتاب را گردآوری می‌کردم رباعی‌های زیادی علامت خورد و به نظر می‌رسید لازم است در معرض دید مخاطبان قرار گیرد. اما در آن کتاب به گردآوری 100 رباعی محدود بودیم، با شرح و توضیحات. با اتفاق خوبی که در اوایل زمستان 96 افتاد، مدیر انتشارات پیشنهاد گردآوری مفصل‌تری از گزیده رباعیات بیدل را ارائه کرد. ازاین‌رو دستمان باز بود تا این رباعی‌ها را به شکلی جامع‌تر گردآوری کنیم. در این راستا تقریبا همه رباعی‌های شایان توجه را که می‌توان گفت مخاطب با آن‌ها سر و کار خواهد داشت گردآوری کرده‌ام، به‌گونه‌ای که مخاطب تقریبا از مواجهه با دیوان بی‌نیازباشد.
کاظمی در ادامه به بررسی گزیده‌های مختلف از رباعیات بیدل اشاره کرد که هریک 600 یا 700 رباعی از اشعار بیدل را در خود جای داده‌‌اند.
در پایان این نشست مدیر انتشارات سپیده‌باوران از انتشار گزیده رباعیات فارسی در چند جلد با گردآوری سید علی میرافضلی خبر داد.

منبع: روزنامۀ شهرآرا، چاپ مشهد، شنبه 22 تیر 98
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
یک رباعی خیامانه از سدۀ پنجم ق

مکتب خیام در رباعی، با معدود رباعیاتی که این دانشمند ایرانی قلمی کرده، در ربع اول قرن ششم هجری شکل گرفته و به تدریج به جریانی بالنده در تاریخ رباعی فارسی بدل شده است. در همان عصر، شاعرانی همچون سنایی غزنوی و معزی نیشابوری، با رباعیات خود به قوام یافتن این مکتب مدد رسانده‌اند، گو اینکه بعضی از رباعیات آنان، به مرور زمان، داخل رباعیات خیام شده است.
پیش از قرن ششم، رباعیات پراکنده‌ای در دواوین و تذکره‌ها و کتب مختلف هست که می‌شود به عنوان پیشینۀ رباعیات خیامانه از آنان یاد کرد؛ رباعیاتی که در مفهوم ناپایداری حیات، اعتنام فرصت، شادخواری، و حیرت در راز آفرینش سروده شده‌اند. چنین مضامینی را در قالب‌های دیگر شعری هم کمابیش می‌توان سراغ کرد؛ در آثار رودکی، فردوسی، و فرخی سیستانی. اما کاری که خیام کرده، دادن فرم ذهنی به این افکار و ارائه آن به صورت یک نظام اندیشگانی در قالب رباعی است. یافتن سرچشمه‌های این نوع رباعی، و ردگیری مسیری که به رباعیات خیام ختم شده، به شناخت این جریان کمک می‌کند.

در پژوهشی که اخیراً تحت عنوان «ابیات فارسی در مجالس تفسیر قرآن» منتشر شده (گزارش میراث، ضمیمۀ شمارۀ ۱۱)، فاضل ارجمند آقای سید محمد حسین حکیم، ضمن معرفی نسخه‌ای از تفسیر خلق الانسان نگاشتۀ بیان الحق محمود نیشابوری (د. ۵۲۱ ق) به زبان عربی، ابیات فارسی آن را استخراج و ارائه کرده است. نویسندۀ این تفسیر، از دانشمندان هم‌دوره و هم‌شهری خیام بوده و پیش‌تر، از فرزند او معین الدین نیشابوری نیز کتاب بصایر یمینی منتشر شده است.
بیان الحق نیشابوری، در جایی از کتاب خلق الانسان، رباعی زیر را با عنوان «من مثنویات احمد بن الحسن الوزیر» نقل کرده است (ص ۵۶):
از کار گذشته هیچ تیمار مدار
وز نامده جان خویش بیمار مدار
آسان گذرد کار تو دشوار مدار
یک ساعت عمر خویش را خوار مدار

کلمۀ «مثنویات» احتمالاً در اصل «مثنیّات» بوده که معادل دوبیت یا همان رباعی است. جوهری در صحاح کلمۀ «مثناه» را معادل دوبیتی دانسته است (رک. سیر رباعی، ۴۰). این رباعی که به حال و هوای رباعیات خیام بسیار نزدیک است، سرودۀ ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی (د. ۴۲۴ ق)، وزیر مشهور سلطان محمود و مسعود غزنوی است. عوفی از این وزیر، سه بیت عربی و سه بیت فارسی نقل کرده است (لباب الالباب، ۱: ۶۳ - ۶۴). اتفاقاً قطعه‌ای که عوفی از میمندی نقل کرده، در باب جوانی و پیری، و افسوس بر عمر رفته است. نوع نقل بیان الحق نیشابوری نشان می‌دهد که از میمندی، رباعیات دیگری هم بر سر زبان‌ها بوده است. همان طور که دکتر عابدی یادآور شده (آینۀ میراث، ش ۶۳، ص ۶۸)، رباعی میمندی، یادآور این رباعی منسوب به خیام است (نزهة المجالس، ۱۱۳):
از دی که گذشت، هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده‌ست، فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن!

اگر نسبت رباعی را به احمد میمندی صحیح فرض کنیم، که دلیلی ندارد نپذیریم، حضور مضامین خیامانه را در رباعیات عصر غزنوی مسجّل می‌کند. در آن عصر، این رباعی عنصری بلخی نیز در کنار رباعی احمد میمندی قرار می‌گیرد (دیوان عنصری، ۳۱۰):
چون می‌گذرد کار، چه آسان و چه سخت
وین یک دم عاریت، چه ادبار و چه بخت
چون جای دگر نهاد می‌باید رخت
نزدیک خردمند، چه تابوت و چه تخت!

از آن دوران، ما رباعیاتی هم در موضوع بی‌اعتباری دنیا سراغ داریم که فضل بن محب نیشابوری (د. ۴۷۲ ق) در مجالس تفسیری خود نقل کرده است (ص ۲۸)؛ اگرچه وجه زاهدانۀ آن‌ها بر صبغة حکمی و فلسفی‌شان می‌چربد:
گر تاج ز یاقوت و بلور است تو را
گر زر زده بر سُنب ستور است تو را
گر خیمه و خرگاه و ستور است تو را
هم آخر کار، خانه گور است تو را

و نظیر آن را در قصۀ یوسف احمد بن زید طوسی که از متون قرن پنجم است، می‌توان دید با همان نگاه زاهدانه و اخلاقی (الستین الجامع ، ۴۱۹):
ای آنکه دلت ز مهر این دنیا تفت
بگسل دل از او، کز اوت می‌باید رفت
برخیز ز خواب غفلت و نیک بدان
کاندر گورت بسی همی‌باید خفت

رباعی منسوب به میمندی، در دو منبع دیگر آن عصر نیز بدون اشاره به نام شاعر دیده می‌شود. نخست، در گنج الگنج شادانی نیشابوری که از معاصران بیان الحق است و در دهۀ اول سدۀ ششم، کتاب خود را پرداخته (برگ ۴۰ پ)؛ و دیگر، تحفة الملوک علی ابن ابی‌حفص اصفهانی که در نیمۀ قرن ششم به نگارش در آمده است (ص ۴۰). در این دو منبع، رباعی با سه تغییر روایت شده:
از رنج گذشته هیچ تیمار مدار
وز نامده، جان خویش بیمار مدار
آسان گذرد عمر تو دشوار مدار
یک ساعته عمر خویش را خوار مدار!

دکتر عابدی حدس می‌زند که رنج در مصراع نخست، در اصل آنج (آنچه) بوده است (همانجا). در ضبط دوم، تکرار کلمۀ «عمر» در مصراع سوم و چهارم ناخوشایند است و در مصراع سوم کلمۀ «کار» که در خلق الانسان آمده، درست‌تر به نظر می‌رسد.
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در کوچه‌ی عشق منزلی می‌خواهم
بال و پر شمع محفلی می‌خواهم
نَه دین زِ کسی خواهم و نَه دنیایی
شایسه‌ی دوستی دلی می‌خواهم.

#حیاتی‌گیلانی

پارسی سرایانِ گیلان، از آغاز تا قرن سیزدهم؛ دکتر هومن یوسفدهی؛ ایلیا؛ ۱۳۹۷: ۱۸۴.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Forwarded from چهار خطی
از دوست چه دشنام، چه نفرین، چه دعا!

یکی در کار سرپوشیده‌ای بود و می‌خواست با وی سخن گوید. نمی‌گفت و امتناع می‌نمود. و آن کار افتاده، سخت درمانده و گرفتار وی بود، و در آرزوی سخن گفتن با وی. دانست که ایشان را به جواهر میلی باشد. رفت و هرچه داشت، به یک دانه جوهر پُر قیمت بداد و بیاورد و برابر وی، سنگی بر آن نهاد تا بشکند. آن معشوقه طاقت نداشت که بر شکستن آن صبر کند. گفت: ای بیچاره! چه می‌کنی؟ گفت: به آن می‌کنم تا تو بگویی «چه می‌کنی؟».

اندر دل من قرار و آرام نمانْد
دشنام فرست، اگرْتْ پیغام نمانْد.
●

منبع:
ابوالفضل میبدی، سدۀ ششم ق
کشف الاسرار و عدة الابرار، ج 1، ص 718

●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼 آهنگ
🎧 #بلد_است
🎤 خواننده: #روزبه_نعمت‌الهی
✍ شعر(چند رباعی) از:
🔆 #جلیل_صفربیگی


هم راه به محراب دلم را بلد است
هم خوب رگ خواب دلم را بلد است
دلتنگی ِ توست می‌نوازد من را
مضراب به مضراب دلم را بلد است 

#جلیل_صفربیگی


┄┅─═◈═─┅┄

#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
داستان قدیمی خیام و نکوهندگان او


رباعیات من و خیام؛ گردآوری سید حاجی شبیری، تهران، انتشارات پل با همکاری نشر خلاق، ۱۳۸۸

جریان خیام ستیزی، عمری به درازای رباعیات خیام دارد؛ و از سدۀ ششم هجری تا امروز، هرگز از تب و تب نیفتاده است. اگر سنایی غزنوی را نخستین کسی بدانیم که با رباعیات خود به مصاف خیام رفته، باید گفت این مسیر را شاعری از هم‌درسان و آشنایان او گشوده است. در فهرست مخالفان خیام، در میان کسانی که با رباعی به جوابگویی او پرداخته‌اند، نام‌هایی چون عطار نیشابوری، اوحد کرمانی، قاضی نظام‌الدین اصفهانی، امامی هروی، و شاه نعمت الله ولی نام‌آورترند. این جدا از کسانی است که به زبانی غیر از شعر، به نکوهش خیام برخاسته‌اند؛ کسانی همچون: ابن قفطی، فخر رازی، نجم رازی، و شمس تبریزی.
در دورۀ تیموری، شاعری به نام عبدالله یاری مذهب که پیشۀ اصلی او تذهیب‌گری بود، رباعیاتی در پاسخ خیام پرداخت. از جملۀ آن‌ها، این رباعی است:
خیام
طبعم به نماز و روزه چون مایل شد
گفتم که مراد کلی‌ام حاصل شد
افسوس که این وضو به بادی بشکست
وین روزه به نیم جرعه می باطل شد
یاری
خیام! تو را که جام می حاصل شد
طبعت به نماز و روزه کی مایل شد
هرگز چو وضو نساختی کی بشکست؟
چون روزه نداشتی کجا باطل شد؟

در دهۀ چهل شمسی، صدیقی نخجوانی در کتابی با عنوان «خیام پنداری و پاسخ افکار قلندرانۀ او» از خجالت خیام شاعر که او را جدا از خیام حکیم می‌دانست، در آمد (قم، ۱۳۴۷). فصل اول کتاب، در پاسخ افکار خیام است و فصل دوم، پاسخ رباعیات او به رباعیاتی مؤمنانه. نمونه‌ای از رباعیات صدیقی را می‌خوانیم:
خیام
از هرچه به‌جز می است کوتاهی به
می هم ز کف بتان خرگاهی به
مستی و قلندری و گمراهی به
یک کاسۀ می ز ماه تا ماهی به!
پاسخ
از کوزه و جام و باده کوتاهی به
دینداری و هشیاری و آگاهی به
گمراهی «خیام عمر» بین که سرود
مستی و قلندری و گمراهی به!
●
مؤلف کتاب «رباعیات من و خیام» نیز داعیه پاسخگویی به رباعیات خیام دارد. اما بر خلاف اسلاف خود که از اندک ذوقی برخوردار بودند و حداقل وزن و قافیه را می‌شناختند، در کار سرودن شعر، فردی پیاده و مبتدی است. کتاب، مشتمل بر یک مقدمه و پنجاه و یک رباعی عارفانه است که در مقابل رباعیات خیامانه قرار گرفته است. از یادداشت آغاز کتاب بر می‌آید که گویندۀ این رباعیات، دغدغۀ دین و ایمان جوانان را دارد و می‌خواهد با کمی تغییر در رباعیات خیام، آن‌ها را با ذائقه و اخلاق نسل جدید! تنظیم کند و جلا و جوششی در دل امت مسلمان و یزدان پرست، پدید آورد. سه نمونه از رباعیات حاج آقای شبیری را نقل می‌کنیم:
رباعی خیامانه
وقت سحر است، خیز ای مایۀ ناز
نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز
کان‌ها که به پایند، نپایند دراز
و آن‌ها که شدند کس نمی‌آید باز
رباعی عارفانه
وقت سحر است، خیز ای مایۀ ناز
رو دست بشوی و مسح کن و رو به نماز
کان‌ها که به پایند، نپایند دراز
و آن‌ها که شدند کس نمی‌آید باز
..
رباعی خیامانه
ای دوست! بیا تا غم فردا نخوریم
وین یک دم عمر را غنیمت شمریم
فردا که از این دیر فنا درگذریم
با هفت هزار سالگان سربسریم
رباعی عارفانه
ای دوست! بدان در گیر و دار محشریم
وین یک دم عمر را غنیمت شمریم
فردا که از این دیر فنا درگذریم
توشه باری ز ثواب با خود ببریم!
..
رباعی خیامانه
صبح است دمی بر می گلرنگ زنیم
وین شیشۀ نام و ننگ بر سنگ زنیم
دست از امل دراز خود باز کشیم
در زلف نگار و دامن چنگ زنیم
رباعی عارفانه
صبح است دمی الله را فریاد زنیم
از دل شکسته ‌آهنگ آزاد زنیم
دست از امل دراز خود باز کشیم
حرف از مسجد و محراب و سجاده زنیم
●
شاید عده‌ای بپندارند که چنین کتاب‌هایی را نباید جدی گرفت و وقت صرف آن کرد. متاُسفانه، این فقط یک کتاب نیست. یک رویکرد است از جانب کسانی که با کمترین شناخت از جامعه و فرهنگ و رسانه، قصد مقابله با یک اندیشه و زورچپان کردن اندیشه‌ای دیگر را دارند و حاصل کارشان که در عرصۀ فرهنگی نمونه‌ا‌ش کم هم نیست، حتی به کار ادخال سرور در قلوب مؤمنین هم نمی‌آید. چه برسد به آنکه بخواهد کمترین اثری در دل جوانان و جذب و جلب آنان داشته باشد. تبدیل زلف نگار در رباعی منسوب به خیام، به سجاده در رباعی حاج آقا شبیری، مثل کار کسانی است که می‌خواهند از طریق گشت ارشاد، حجاب مردم را درست کنند.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
⚜ #میراث_رباعی ⚜


✅ چند رباعی زیبا
📚 از کتاب #تذکرةالمعاصرین
🔆 #حزین_لاهیجی
✅تصحیح معصومه سالک


دور از تو، ز رشته‌های آهِ سحری
بستم کمر خویش به عزم سفری
دانم که به پای خود به جایی نرسم
چون خار رَوم مگر به پای دگری...

✨ #میرزا_علی‌خان_گلپایگانی

✦••┈❁✿❁┈••✦

از روز ازل، رضا به تقدیر شدیم
صدجا سگِ نفس را گلوگیر شدیم
بر خوانِ کسی چشم طمع نگشودیم
خوردیم ز بس گرسنگی، سیر شدیم!

✨ #فاتح_گیلانی

✦••┈❁✿❁┈••✦
‌‏
در دل ز غم تو خارخاری دارم
از داغ به سینه لاله‌زاری دارم
افسرده شده‌ست گلشنِ باغِ نظر
ای گریه! بیا که با تو کاری دارم

✨ #سید_اصفهانی

✦••┈❁✿❁┈••✦

عمری به رهِ وفا نشستیم عبث
دل جز تو به دیگری نبستیم عبث
در کوی تو قدرِ هر سگی بیش از ماست!
ما اینهمه استخوان شکستیم عبث...

✨ #غنی_تفرشی

✦••┈❁✿❁┈••✦

ای در سرِ شوریده‌ی من شور از تو
وی چشمِ جهان‌بینِ مرا نور از تو
مانند چراغ صبح، ای جان جهان!
نزدیک به مردن شده‌ام دور از تو...

✨ #میرزا_مهدی_مستوفی

‏

┄┅─═◈═─┅┄

#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
خیامانه‌

نقشِ صُوَرِ جهان فدایی هیچ است
اویّی و تویی، منیّ و مایی هیچ است
گر آینه‌ی جهان‌نمایی ای دل
خود هیچی و هرچه می‌نُمایی هیچ است.

#فدایی‌لاهیجی‌شیرازی

پارسی سرایانِ گیلان، از آغاز تا قرن سیزدهم؛ دکتر هومن یوسفدهی؛ ایلیا؛ ۱۳۹۷: ۲۸۶.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Forwarded from نور سیاه
درگذشت حسین آهی

حسین آهی درگذشت. رحمت خدا بر او باد. یکی از معدود اشخاصی که در صداوسیما بود و سواد و ذوق ادبی داشت. شیفتۀ شعر و ادبیات و موسیقی بود. پرشور بود. شر و شورش را هنگام شعرخوانی دوست داشتم. حال و حالتی داشت. به عروض پیچیده بود و فهرست عروضی اشعار برخی شاعران کهن را استخراج کرده بود. کتابهایی هم نوشته بود. مهدی حمیدی شیرازی که شاعری مقتدر و دانشمند بود و استادی سختگیر و عبوس بود درباره آهی در مؤخره درۀ نجفی - که آهی بر آن کتاب تعلیقاتی نوشته بود- نوشت:
« من تصدیق می‌کنم که در طی دوره دانش‌آموزی و دانشجویی و دبیری و دانشیاری و استادی خود هرگز با کسی مواجه نشده‌ام که يك دهم اطلاعات عروضی آقای حسین آهی را داشته باشد. از اینکه جوانی در این سن، تا این حد، به دقایق و ظرایف و رموز علم پیچیدۀ عروض وارد باشد،به‌حقيقت حیرت کردم. درك كردن و به ‌یاد داشتن اوزان و زاد و ولدهای آنها و زحافات با اسامی دشوارشان بر کسانی که در این راه گام زده‌اند، آشکار است که کاری ساده و آسان نیست و حتی غیرممکن به نظر می‌رسد. من در مصاحبه‌ای با این عروض‌دان استاد، از بسیاری زحافات پرسش کردم همه را بی‌کم و کسر جواب داد و اشعاری از اوزان مشکل و گوناگون را برای او خواندم بی‌تأمل بحور آنها را گفت و تقطیع کرد و زحافات آنها را برشمرد و اصل بحور را با مثال بیان داشت. در يك جمله بگویم: اگر این جوان در پی آن بود که استادی کرسی عروض فارسی را در دانشگاه احراز کند و برای این کار از من نمره ای می‌خواستند با آنکه در تمام دوران استادی خود هیچ وقت این کار را نکرده ام؛ «زیرا موردی برای آن ندیده ام»، به او بی‌مضایقه نمره بیست می‌دادم». متن سخن حمیدی را نقل کردم چون تصدیقی کرامند است.
یک کار آهی در تعلیقات دره نجفی این بود که تک‌و توک در برخی اوزان کم‌استعمال‌ترک اشعار خود را به عنوان شاهد نقل کرده. این سه بیتش را دوست دارم:
این خانه را بر زیستن ایمن ندیدم
اینجا سلیمان را جز اهریمن ندیدم

اینجا چراغ کاروان مردمی را
از فتنۀ رهزن شبی روشن ندیدم

اینجا رفیقی پاكبازی اهل دردی
شاید شما دیدید اما من ندیدم

آهی در رادیو شرح حافظ هم می‌گفت که می‌کوشیدم وقتم را طوری سامان دهم که بشنوم. با نظراتش خیلی موافق نبودم اما برنامه‌اش را دوست داشتم. به خودش هم گفتم. حضورش در صداوسیما مثل واحه‌ای بود در کویر. این را هم به او گفتم. آهی دیوان بیدل را هم چاپ کرده است که من ندیده‌ام.

آهی یادداشت‌های مرا در نورسیاه می‌خواند. گاه لطف می کرد و نکاتی را مطرح می‌کرد. یا شعر می‌فرستاد. یک‌بار شعری فرستاد به اسم بوسه‌نامه :
بوسه‌ها مى‌فرستمت سطلى
سَطلي و صادراتى و رَطلى...

نمی دانم آن را چاپ کرده جایی یا نه. بامزه بود.
یک بار هم حدیثی از پیامبر فرستاد که در مسند ابی‌یعلی بود و آن حضرت از "بحر فارس" گفته بود. آهی آن را فرستاد به مثابۀ سندی برای فارس بودن خلیجی که نوخاستگان نام‌های دروغین بر آن می‌نهند. این شعر را هم چندی بعد برایم فرستاد:

بر حلقۀ این جهان نگینی وطنم
ای خوب زمانه! بد نبینی وطنم

دلخور نشو از نام "خلیج عربی"
دیریست خودت شیخ‌نشینی وطنم

رحمت خدا بر او باد که دوستدار ایران بود و دوستدار فرهنگ و ادب ایران بود. با فقدان حسین آهی کاروبار زبان و ادب فارسی در صداوسیما از اینی که هست هم بدتر خواهد شد.
https://t.me/n00re30yah
زاهد! زِ تو خُلد و حورِ دلدار از من
راحت همه زانِ تو و آزار از من
سجّاده و خانقاه و تسبیح از تو
ناقوس و کلیسیا و و زُنّار از من.

#غنی‌لاهیجی

پارسی سرایانِ گیلان، از آغاز تا قرن سیزدهم؛ دکتر هومن یوسفدهی؛ ایلیا؛ ۱۳۹۷: ۲۷۱.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
جناب «استاد میرافضلی» تذکّر دادند که نام شاعر «سحابی استرآبادی» است و البتّه رباعی مذکور هم از وی نیست.
سحابی معروف‌ترین رباعی‌سرای دوره صفوی است و صائب تبریزی در موردش شعر دارد.
این پست از کتاب «این کوزه‌گر دهر» نقل شده بود. گویا این کتاب دارای اشتباهات زیادی بوده که دوستان علاقمند می‌توانند نقد آقای «محمّدرضا ضیا» در مجلّهٔ بخارا در خصوص این کتاب را مطالعه کنند.

با تشکر
کانال رباعیات فارسی
در کالبد سخن

نه مِهر تو در دل حزین می‌گنجد
نه مُهر تو در هیچ نگین می‌گنجد
جان خوانده‌امت، اگرچه بیشی، لیکن
در کالبد سخن، همین می‌گنجد!

شرف‌الدین شفروه
(درگذشتۀ 598 ق)
●
رباعی بالا، به چندین شاعر منسوب است و رباعی سرگردان محسوب می‌شود:
در دیوان ازرقی هروی آمده (چاپ نفیسی، 99)، اما نه با سبک شاعری او همخوانی دارد و نه نسخه‌های کهن دیوان ازرقی، از جمله دستنویس موزة بریتانیا (692 ق) و مجموعه دواوین حکیم علی اوغلو (سدۀ هفتم و هشتم ق) این انتساب را باور دارند.
به نام بابا افضل کاشانی هم ثبت شده است (دیوان بابا افضل، 229)؛ به نقل از جُنگ شمارۀ 2824 کتابخانۀ ملی تبریز که در 1346 ق گردآوری و کتابت شده است. این رباعی را مصحّحین دیوان بابا افضل، در بخش رباعیات بازیافته آورده‌اند که در مآخذ دیگر دیده نشده است!
رباعی، در ملحقات دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی هم هست (ص 309)، و مأخذ آن تذکرۀ هفت اقلیم امین احمد رازی بوده است (ج 1، 284).

اما در کتاب سیر رباعی در شعر فارسی (ص 107) به نقل از کتاب رباعی‌نامۀ آقای بهشتی (چاپ اول، 286) رباعی مذکور به اسم سحابی استرآبادی، رباعی‌سرای معروف دورۀ صفوی درج شده است. خود آقای بهشتی در چاپ دوم کتاب (ص 355)، رباعی را به اسم اوحد کرمانی نقل فرموده است. آقای مرتضی کاخی در کتاب این کوزه‌گر دهر (ص 186)، سحابی را سخایی قلمداد کرده و همان رباعیات چاپ اول رباعی‌نامه را به اسم او آورده است. این سلسله انتسابات، خودش یک جریان عبرت آموز است که چگونه نقل یک رباعی در یک منبع، بر اساس مآخذ ناشناس و کم اعتبار، می‌تواند زنجیره‌ای درست کند که در ذهن مخاطب، واقعی به نظر آید. فی المثل اگر از یک علاقه‌مند شعر بپرسی به چه دلیل رباعی «نه مهر تو در دل حزین می‌گنجد» را به اسم سحابی آورده، خواهد گفت که خبر ندارید که دکتر سیروس شمیسا هم این انتساب را تأیید فرموده است!
برای آنکه بدانم ریشۀ این انتساب کجا بوده، چند منبع رباعی را زیر و رو کردم؛ منابعی که قاعدتاً باید بعد از دوران زندگی سحابی پدید آمده باشند. قدیم‌ترین جایی که دیدم رباعی را از سحابی دانسته، دقایق الخیال محمد صالح رضوی (برگ 283) در اوایل قرن دوازدهم هجری است.
در رباعیات سرگردان، در اغلب موارد، دیوان شاعران مطمئن‌ترین منبع است و بیش از تذکره‌ها و جُنگ‌ها قابل اعتماد است. بنابراین، ما این رباعی را از شرف شفروه می‌دانیم؛ به گواهی دیوان خطی او (برگ 141).
●
نکتۀ جالبی که هنگام بررسی این رباعی بدان برخوردم آن است که ادبای قدیم ما و گرد آورندگان سفینه‌ها و جُنگ‌ها و مجموعه‌های ادبی مثل جُنگ گنج بخش، روضة الناظر، مونس الاحرار و امثالهم، حتی رباعی‌نامه‌های مشهوری چون نزهة المجالس، سفینۀ کهن رباعیات، مجمع الریاعیات، با این رباعی لطیف آشنایی نداشته‌اند. وگرنه بعید بود از نقل آن چشم‌پوشی می‌کردند. تقی اوحدی بلیانی، در تذکرۀ عظیم عرفات العاشقین که بسیاری از رباعیات فارسی را در آن می‌توان یافت، این رباعی را نقل نکرده و این جای شگفتی دارد. شاید عدم رواج رباعی در سده‌های قدیم، کسانی را به این فکر رهنمون شود که از کجا معلوم که ما با یک رباعی قدیمی سر و کار داریم و انتساب آن به شرف شفروه درست باشد؟ بدان‌ها خواهم گفت که از بین 600 رباعی شرف شفروه، که برخی از آن‌ها جزو بهترین رباعیات تاریخ رباعی فارسی، تنها تعداد انگشت‌شماری به تذکره‌ها و مجموعه‌ها راه یافته و مابقی، از دید ادبای قدیم ما پنهان مانده است. اینکه تذکره‌نویسان، رباعیات شرف شفروه را نخوانده و ندیده‌اند، دلیل نمی‌شود که رباعیات دیوان او را از خود او نباشد و می‌شود آن‌ها را به دیگرتان هدیه کرد!
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from نسخه‌پژوهی (مهرداد چترایی)
Forwarded from نسخه‌پژوهی (مهرداد چترایی)
رندی دیدم نشسته بر خشکْ‌زمین....👆
خشک‌زمین به جای «خنگِ زمین» ضبط قابل تأملی است.
از دستنویس قرن هشت.کتابخانهٔ مجلس
چنگیزخانِ مغول و درویشی از درویشانِ خدا

شیخ قطب‌الدّین حیدر
قطبِ وقت بوده، و حیدریان به وی منسوب‌اند. ابدال سبحان، شاه سنجان این رباعی در حقِ وی انشاء نموده:
رندی دیدم نشسته بر خشک* زمین
نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نه حق نه حقیقت نه طریقت نه مَجاز
اندر دو جهان که را بُوَد زَهره‌ی این؟
در تاریخِ مبارکشاهی آمده که وی را شاهِ ابدالان می‌گفته‌اند، و مظهرِ آثارِ غریبه و امورِ عجیبه بوده. چنانچه در تابستان به آتش در می‌آمده و زمستان در میانِ برف می‌نشسته، و گاه‌گاه وی را در بالای قبّه یا شاخِ درختی می‌دیده‌اند، که صعودِ طیوری بر آن مشکل بوده.
فراز و شیبِ رَه از رَهرُوانِ گَرم مَپُرس
که پیشِ مرغِ هوا کوه و دشت یکسان است.
از شیخ نظامِ اولیا نقل است، که شیخ حیدر با یارانِ خود می‌گفته که: ای عزیزان از مغول بگریزید، که با چنگیزخان درویشی است از درویشانِ خدای که مرا با او [تابِ] مقاومت نیست، و این مغولان به حمایتِ آن درویش، بسیاری از ولایات را خواهند گرفت.
و چون این سخن بگفت، در ششصد و هیژده ناپدید گشت. (هفت‌اقلیم، ج۲: ۷۰۳)

رباعی آمده در متن از جمله رباعی‌هایی است که به حکیم عُمَرِ خیام نیز منسوب است و در مجموعه رباعیات چاپ شده‌ از سوی زنده‌یاد استاد ذکاء‌الملکِ فروغی نیز آمده است. (مقایسه: ۶۹)

زنده‌یاد علّامه قزوینی نیز این رباعی را در یادداشت‌های خود به نام شاه سنجان به نقل از همین تذکره‌ی هفت اقلیم آورده، البته در چاپِ کتابِ مسائل پاریسیه به اشتباه شاه سنجان را شاه سخنان؟! نوشته. (مسائل، ج۱: ۶۲)

*این واژه در همه جا خنگ است ولی در چاپِ تذکره خشک آمده است.

#شاه_سنجان #چنگیزخان #درویش #شیخ‌قطب‌الدین‌حیدر
#تصحیح_متون

تذکره‌ی هفت‌اقلیم؛ امین‌احمد رازی؛ تصحیح، تعلیقات و حواشی سیّدمحمّدرضا طاهری "حسرت"؛ سروش؛ دوره سه جلدی؛ ۱۳۷۸.
مقایسه‌ی رباعیات عُمَربن ابراهیم خیّامی؛ گردآوری و تدوین فریبرز قاسملو؛ قلم؛ ۱۳۷۵.
مسائل پاریسیّه، یادداشتهای علّامه محمّد قزوینی؛ جلد اوّل؛ به کوشش ایرج افشار و علی‌محمّد هنر؛ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ ۱۳۸۵.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
▫️شیخ نجم‌الدین کبرا رحمهُ الله

مرغی دیدم نشسته بر خشک زمین
نه کفر نه اسلام، نه دنیا و نه دین
نه حق نه حقیقت نه طریقت نه یقین
در هر دو جهان کرا بود زَهرۀ این؟

جُنگ اسکندر میرزا، 813 - 814 ق، برگ 281 ب
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from یادگار عصمت غمگین اعصار (مجید دادفر)
یادداشت شماره ۱۱۳۸

من بنده آن کسم که بی ماش خوشست
جفتِ غمِ آن کسم که تنهاش خوشست

گویند وفاهاش چه لذّت دارد؟
زانم خبری نیست، جفاهاش خوشست.

نقل از مکتوبات مولانا جلال الدین رومی، تصحیح توفیق ه سبحانی، ویراسته احمد سمیعی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران:۱۳۷۱ ص ۲۲۵

@barebaaghedaanesh
آسیب شناسی یک شگرد ساختاری در رباعیات شاعران امروز 📝

( ۱ )

در سالهای نخست پس از انقلاب، شاعران جوان، قالب قدیمی رباعی را احیا کردند و در خدمت مفاهیم تازه به کار گرفتند، تا جایی‌که رفته‌رفته این قالب جزو قالب‌های شعری نسبتاً فعال و تپندۀ این سه دهه قرار گرفت. از مهم‌ترین دلایل اقبال شاعران و شعرخوانان به رباعی، باید اشاره کرد به: تناسب و همخوانی این فرم شعریِ موجز و مؤثر با فشردگیِ روزها و لحظه‌های پر التهابِ انقلاب، جنگ و دیگر تکانه‌ها و تلاطم‌های سیاسی-اجتماعیِ سی‌و‌اندی سالِ اخیر، و نیز سازگاری ایجاز آن با روحیۀ مخاطبان در عصر شور و شتاب، همچنین قابلیت آن در جذب عواطف و ثبت در حافظه‌ها.

مهم‌ترین خصیصۀ ساختاری رباعی، کوبندگی و تکان‌دهندگیِ مصرع آخر آن است؛ به شکلی که سه مصرع نخست، زمینه‌ساز مصرع پایانی اند که باید نقش اصلی را در تکمیل معنای شعر و انگیزش عاطفی ایفا کند. به قول صائب تبریزی:
«از رباعی، بیت آخر می‌زند ناخن به دل».

مرحوم سید حسن حسینی، شاعر معاصر، که خود از پيشگامان جنبش رباعی‌سرایی از اوایل دهۀ شصت بود، ساختار رباعی را از حیث نقش و کارکرد مصرع‌ها، به ساختار بازی والیبال تشبیه کرده بود که در آن، همۀ پرتاب‌ها و پاس‌ها زمینه‌ساز ضربۀ کوبندۀ " آبشار " هستند. این ساختار، در رباعی هنگامی موزون و متشکل خواهد بود که هر چهار مصرع، همبسته و پیوسته رو به سوی هدفی واحد خیز بردارند و از تصنع و تکلف، مبرا باشند. به این رباعیات قدیم و جدید بنگریم :

جامی‌ست که عقل، آفرین می‌زنَدَش
صد بوسه ز مهر بر جبين می‌زندش
این کوزه‌گرِ دهر، چنین جام لطیف
می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش
"خیام"

با من سخن از تو، مرد و زن می‌گفتند
از عهد شکستنت سخن می‌گفتند
باور ز کَسَم نبود این گفته، دریغ
دیدم تو همانی که به من می‌گفتند
" مهرداد اوستا"

از شعرم، خلقی به هم انگيخته‌ام
خوب و بدشان به هم در آمیخته‌ام
خود گوشه گرفته‌ام تماشا را، کآب
در خوابگه مورچگان ریخته‌ام!
"نیما یوشیج"

در پردۀ سوز و ساز هم می‌خندیم
با داغ درون‌گداز هم می‌خندیم
چون لالۀ نوشکفته‌ای در باران
از گریه پُریم و باز هم می‌خندیم
" حسن حسینی "

از آتشِ دل، گدازه می‌گیرد عشق
وز حادثه، رنگ تازه می‌گیرد عشق
این مستی و تردستی و گستاخی را
گویا ز شما اجازه می‌گیرد عشق!
" قیصر امین پور"

در این نمونه‌ها، صرفنظر از میزان ارزش ادبی و شعری هر کدام ، ما با روند طبیعی سرایش رباعی مواجه‌ایم و نشانی از تکلف و تصنع در آنها نمی‌بینیم. اما از همان دهۀ شصت و اوج‌گیری حرکت رباعی‌سرایی و جاذبۀ آن ، وقوف شاعران جوان به فن و فرمول رباعی سرایی، و کوشش عامدانه آنها در آفریدن " مصرع کوبندۀ نهایی " رفته رفته موجب ظهور و گسترش موجی از رباعیات نسبتاً تصنعي و گاه ناقص‌الخلقه شد مبتنی بر همان فرمول لو رفته: همه چیز در خدمت شلیک آخر!
با خواندن بسیاری از این سنخ آثار، این احساس به ما دست می دهد‌ که شاعر، ابتدا یک مصرع جذاب و کوبنده را سروده و بعد، سه مصرع دیگر را به هم انداخته و به آن مصرع اصلی، الحاق کرده است، سه مصرعی که بعضاً تمام یا دو مصرع اولش کارکردی طبیعی در بدنۀ شعر ندارند و گاه حتی زایدند. به این نمونه‌ها بنگریم :

در دستِ سپیده، نامۀ عشق تویی
هنگام نماز، اقامۀ عشق تویی
با بغضِ شکفته، بی‌ریا می‌گویم :
ای زخم! شناسنامۀ عشق تویی
" وحید امیری"

رازی که خطرکنندگان می‌دانند،
در بازی خون، بَرندگان می‌دانند
با بالِ شکسته، پر گشودن هنر است
این را همۀ پرندگان می‌دانند
" مصطفی علی‌پور "

تلخ است که لبریز حقایق شده است
زرد است که با درد، موافق شده است
عاشق نشدی وگرنه می‌فهمیدی
پاییز، بهاری‌ست که عاشق شده است
"میلاد عرفان پور"

در رباعی اول، همۀ حرف شاعر، همان مصرع آخر است که خود، یک گزارۀ کامل شعری است. بیت اول، چه از لحاظ قافیه‌های تحمیلی و تصنعی‌اش، و چه از حیث مضمون بندی‌های گسسته و کم‌رمق، به شکلی نچسب ظاهر شده و نقش چندانی در تکوین محور عمودی شعر ندارد و نتوانسته زمینه‌ساز مصرع پایانی باشد.

در رباعی دوم نیز همۀ حرف شاعر، در بیت دوم خلاصه شده است و بیت اول، باز هم با مضمون کم‌تپش و قافیه‌های متکلف و غیرطبیعی، چیزی به مفهوم بیت دوم نیفزوده است...
ادامه دارد👇👇👇


"محمّدرضا روزبه" ، ۱۳۹۵

@Mohammadrezarouzbeh
‍ آسیب‌شناسی یک شگرد ساختاری در رباعیات شاعران امروز

( ۲ )

در رباعی سوم هم مصرع آخر، خود یک شعر کامل است. ذهن خواننده، نیازی به سه مصرع پیشین احساس نمی‌کند. افزون بر قوافی تحمیلی "حقایق و موافق" که چندان، هم‌طیف "عاشق" نیستند، یک ایراد دیگر، کاربرد "که" تعليل ( به معنی زیرا) در هر دو مصرع بیت اول است که موجب کهنگی نسبی بافت زبان بیت شده و آن را با بافت زبانی بیت دوم، کمی ناهمگون کرده است.

با همین متر و معیار، بخوانیم و بسنجیم رباعیات زیر را که متاسفانه دستخوش همین آفت و آسیب شده‌اند :

از پیش خودت به چاه، ما را نفرست
با این سرِ بی کلاه ما را نفرست؟!
لطفی کن و زود کار را یکسره کن
دنبال نخود سیاه ما را نفرست
جلیل صفربیگی

بگذار که عشق در تو دیدی بزند
در باور سینه‌ات کلیدی بزند(؟!)
اسرار زبان عشق را یاد بگیر
بگذار دلت حرف جدیدی بزند
(همو)

بگذار دچار خودپریشی باشند
دنبال نژاد و قوم و خویشی باشند؟!
هرچند که گرگ می‌وزد از هر سو
چشمان تو بهترست میشی باشند
( همو)

نام تو و نغمۀ تو پر آوازه‌ست
غم‌های تو نیز سخت بی‌اندازه‌ست
ماهی‌ست لبان تو، و ماهی را هم
هر وقت که از آب بگیری تازه‌ست
حیدر منصوری

من: دهکده‌ها نبض حقایق هستند
او: مردمِ ده با تو موافق هستند
ناگاه صدای خیس رعدی پیچید
باران که بیاید، همه عاشق هستند
ایرج زبردست

چون جاده به زخم رفتن آراست مرا
یک سینه تپش، نفس‌نفس کاست مرا
این بود تمام ماجرای من و او :
می خواستمش، ولی نمی‌خواست مرا
( همو)

به‌راستی دریغ‌آورست که در بسیاری از رباعیات نسل جوان، ابیات یا مصرع‌های پایانی زیبا، موثر و به‌یاد‌ ماندنی، قربانی شتابکاری یا خامدستی شاعر می‌شوند و مصرع‌های قبلی الحاقی و الصاقی، چون وصله‌ای ناجور، از تاثیر و تپش آنها می‌کاهند و ارزش شعری‌شان را تقليل می‌دهند.
پایان.



"محمّدرضا روزبه" ۱۳۹۵

@Mohammadrezarouzbeh