چهار خطی
5.12K subscribers
420 photos
10 videos
125 files
1.49K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
داستان قدیمی خیام و نکوهندگان او


رباعیات من و خیام؛ گردآوری سید حاجی شبیری، تهران، انتشارات پل با همکاری نشر خلاق، ۱۳۸۸

جریان خیام ستیزی، عمری به درازای رباعیات خیام دارد؛ و از سدۀ ششم هجری تا امروز، هرگز از تب و تب نیفتاده است. اگر سنایی غزنوی را نخستین کسی بدانیم که با رباعیات خود به مصاف خیام رفته، باید گفت این مسیر را شاعری از هم‌درسان و آشنایان او گشوده است. در فهرست مخالفان خیام، در میان کسانی که با رباعی به جوابگویی او پرداخته‌اند، نام‌هایی چون عطار نیشابوری، اوحد کرمانی، قاضی نظام‌الدین اصفهانی، امامی هروی، و شاه نعمت الله ولی نام‌آورترند. این جدا از کسانی است که به زبانی غیر از شعر، به نکوهش خیام برخاسته‌اند؛ کسانی همچون: ابن قفطی، فخر رازی، نجم رازی، و شمس تبریزی.
در دورۀ تیموری، شاعری به نام عبدالله یاری مذهب که پیشۀ اصلی او تذهیب‌گری بود، رباعیاتی در پاسخ خیام پرداخت. از جملۀ آن‌ها، این رباعی است:
خیام
طبعم به نماز و روزه چون مایل شد
گفتم که مراد کلی‌ام حاصل شد
افسوس که این وضو به بادی بشکست
وین روزه به نیم جرعه می باطل شد
یاری
خیام! تو را که جام می حاصل شد
طبعت به نماز و روزه کی مایل شد
هرگز چو وضو نساختی کی بشکست؟
چون روزه نداشتی کجا باطل شد؟

در دهۀ چهل شمسی، صدیقی نخجوانی در کتابی با عنوان «خیام پنداری و پاسخ افکار قلندرانۀ او» از خجالت خیام شاعر که او را جدا از خیام حکیم می‌دانست، در آمد (قم، ۱۳۴۷). فصل اول کتاب، در پاسخ افکار خیام است و فصل دوم، پاسخ رباعیات او به رباعیاتی مؤمنانه. نمونه‌ای از رباعیات صدیقی را می‌خوانیم:
خیام
از هرچه به‌جز می است کوتاهی به
می هم ز کف بتان خرگاهی به
مستی و قلندری و گمراهی به
یک کاسۀ می ز ماه تا ماهی به!
پاسخ
از کوزه و جام و باده کوتاهی به
دینداری و هشیاری و آگاهی به
گمراهی «خیام عمر» بین که سرود
مستی و قلندری و گمراهی به!
●
مؤلف کتاب «رباعیات من و خیام» نیز داعیه پاسخگویی به رباعیات خیام دارد. اما بر خلاف اسلاف خود که از اندک ذوقی برخوردار بودند و حداقل وزن و قافیه را می‌شناختند، در کار سرودن شعر، فردی پیاده و مبتدی است. کتاب، مشتمل بر یک مقدمه و پنجاه و یک رباعی عارفانه است که در مقابل رباعیات خیامانه قرار گرفته است. از یادداشت آغاز کتاب بر می‌آید که گویندۀ این رباعیات، دغدغۀ دین و ایمان جوانان را دارد و می‌خواهد با کمی تغییر در رباعیات خیام، آن‌ها را با ذائقه و اخلاق نسل جدید! تنظیم کند و جلا و جوششی در دل امت مسلمان و یزدان پرست، پدید آورد. سه نمونه از رباعیات حاج آقای شبیری را نقل می‌کنیم:
رباعی خیامانه
وقت سحر است، خیز ای مایۀ ناز
نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز
کان‌ها که به پایند، نپایند دراز
و آن‌ها که شدند کس نمی‌آید باز
رباعی عارفانه
وقت سحر است، خیز ای مایۀ ناز
رو دست بشوی و مسح کن و رو به نماز
کان‌ها که به پایند، نپایند دراز
و آن‌ها که شدند کس نمی‌آید باز
..
رباعی خیامانه
ای دوست! بیا تا غم فردا نخوریم
وین یک دم عمر را غنیمت شمریم
فردا که از این دیر فنا درگذریم
با هفت هزار سالگان سربسریم
رباعی عارفانه
ای دوست! بدان در گیر و دار محشریم
وین یک دم عمر را غنیمت شمریم
فردا که از این دیر فنا درگذریم
توشه باری ز ثواب با خود ببریم!
..
رباعی خیامانه
صبح است دمی بر می گلرنگ زنیم
وین شیشۀ نام و ننگ بر سنگ زنیم
دست از امل دراز خود باز کشیم
در زلف نگار و دامن چنگ زنیم
رباعی عارفانه
صبح است دمی الله را فریاد زنیم
از دل شکسته ‌آهنگ آزاد زنیم
دست از امل دراز خود باز کشیم
حرف از مسجد و محراب و سجاده زنیم
●
شاید عده‌ای بپندارند که چنین کتاب‌هایی را نباید جدی گرفت و وقت صرف آن کرد. متاُسفانه، این فقط یک کتاب نیست. یک رویکرد است از جانب کسانی که با کمترین شناخت از جامعه و فرهنگ و رسانه، قصد مقابله با یک اندیشه و زورچپان کردن اندیشه‌ای دیگر را دارند و حاصل کارشان که در عرصۀ فرهنگی نمونه‌ا‌ش کم هم نیست، حتی به کار ادخال سرور در قلوب مؤمنین هم نمی‌آید. چه برسد به آنکه بخواهد کمترین اثری در دل جوانان و جذب و جلب آنان داشته باشد. تبدیل زلف نگار در رباعی منسوب به خیام، به سجاده در رباعی حاج آقا شبیری، مثل کار کسانی است که می‌خواهند از طریق گشت ارشاد، حجاب مردم را درست کنند.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
⚜ #میراث_رباعی ⚜


✅ چند رباعی زیبا
📚 از کتاب #تذکرةالمعاصرین
🔆 #حزین_لاهیجی
✅تصحیح معصومه سالک


دور از تو، ز رشته‌های آهِ سحری
بستم کمر خویش به عزم سفری
دانم که به پای خود به جایی نرسم
چون خار رَوم مگر به پای دگری...

✨ #میرزا_علی‌خان_گلپایگانی

✦••┈❁✿❁┈••✦

از روز ازل، رضا به تقدیر شدیم
صدجا سگِ نفس را گلوگیر شدیم
بر خوانِ کسی چشم طمع نگشودیم
خوردیم ز بس گرسنگی، سیر شدیم!

✨ #فاتح_گیلانی

✦••┈❁✿❁┈••✦
‌‏
در دل ز غم تو خارخاری دارم
از داغ به سینه لاله‌زاری دارم
افسرده شده‌ست گلشنِ باغِ نظر
ای گریه! بیا که با تو کاری دارم

✨ #سید_اصفهانی

✦••┈❁✿❁┈••✦

عمری به رهِ وفا نشستیم عبث
دل جز تو به دیگری نبستیم عبث
در کوی تو قدرِ هر سگی بیش از ماست!
ما اینهمه استخوان شکستیم عبث...

✨ #غنی_تفرشی

✦••┈❁✿❁┈••✦

ای در سرِ شوریده‌ی من شور از تو
وی چشمِ جهان‌بینِ مرا نور از تو
مانند چراغ صبح، ای جان جهان!
نزدیک به مردن شده‌ام دور از تو...

✨ #میرزا_مهدی_مستوفی

‏

┄┅─═◈═─┅┄

#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
خیامانه‌

نقشِ صُوَرِ جهان فدایی هیچ است
اویّی و تویی، منیّ و مایی هیچ است
گر آینه‌ی جهان‌نمایی ای دل
خود هیچی و هرچه می‌نُمایی هیچ است.

#فدایی‌لاهیجی‌شیرازی

پارسی سرایانِ گیلان، از آغاز تا قرن سیزدهم؛ دکتر هومن یوسفدهی؛ ایلیا؛ ۱۳۹۷: ۲۸۶.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Forwarded from نور سیاه
درگذشت حسین آهی

حسین آهی درگذشت. رحمت خدا بر او باد. یکی از معدود اشخاصی که در صداوسیما بود و سواد و ذوق ادبی داشت. شیفتۀ شعر و ادبیات و موسیقی بود. پرشور بود. شر و شورش را هنگام شعرخوانی دوست داشتم. حال و حالتی داشت. به عروض پیچیده بود و فهرست عروضی اشعار برخی شاعران کهن را استخراج کرده بود. کتابهایی هم نوشته بود. مهدی حمیدی شیرازی که شاعری مقتدر و دانشمند بود و استادی سختگیر و عبوس بود درباره آهی در مؤخره درۀ نجفی - که آهی بر آن کتاب تعلیقاتی نوشته بود- نوشت:
« من تصدیق می‌کنم که در طی دوره دانش‌آموزی و دانشجویی و دبیری و دانشیاری و استادی خود هرگز با کسی مواجه نشده‌ام که يك دهم اطلاعات عروضی آقای حسین آهی را داشته باشد. از اینکه جوانی در این سن، تا این حد، به دقایق و ظرایف و رموز علم پیچیدۀ عروض وارد باشد،به‌حقيقت حیرت کردم. درك كردن و به ‌یاد داشتن اوزان و زاد و ولدهای آنها و زحافات با اسامی دشوارشان بر کسانی که در این راه گام زده‌اند، آشکار است که کاری ساده و آسان نیست و حتی غیرممکن به نظر می‌رسد. من در مصاحبه‌ای با این عروض‌دان استاد، از بسیاری زحافات پرسش کردم همه را بی‌کم و کسر جواب داد و اشعاری از اوزان مشکل و گوناگون را برای او خواندم بی‌تأمل بحور آنها را گفت و تقطیع کرد و زحافات آنها را برشمرد و اصل بحور را با مثال بیان داشت. در يك جمله بگویم: اگر این جوان در پی آن بود که استادی کرسی عروض فارسی را در دانشگاه احراز کند و برای این کار از من نمره ای می‌خواستند با آنکه در تمام دوران استادی خود هیچ وقت این کار را نکرده ام؛ «زیرا موردی برای آن ندیده ام»، به او بی‌مضایقه نمره بیست می‌دادم». متن سخن حمیدی را نقل کردم چون تصدیقی کرامند است.
یک کار آهی در تعلیقات دره نجفی این بود که تک‌و توک در برخی اوزان کم‌استعمال‌ترک اشعار خود را به عنوان شاهد نقل کرده. این سه بیتش را دوست دارم:
این خانه را بر زیستن ایمن ندیدم
اینجا سلیمان را جز اهریمن ندیدم

اینجا چراغ کاروان مردمی را
از فتنۀ رهزن شبی روشن ندیدم

اینجا رفیقی پاكبازی اهل دردی
شاید شما دیدید اما من ندیدم

آهی در رادیو شرح حافظ هم می‌گفت که می‌کوشیدم وقتم را طوری سامان دهم که بشنوم. با نظراتش خیلی موافق نبودم اما برنامه‌اش را دوست داشتم. به خودش هم گفتم. حضورش در صداوسیما مثل واحه‌ای بود در کویر. این را هم به او گفتم. آهی دیوان بیدل را هم چاپ کرده است که من ندیده‌ام.

آهی یادداشت‌های مرا در نورسیاه می‌خواند. گاه لطف می کرد و نکاتی را مطرح می‌کرد. یا شعر می‌فرستاد. یک‌بار شعری فرستاد به اسم بوسه‌نامه :
بوسه‌ها مى‌فرستمت سطلى
سَطلي و صادراتى و رَطلى...

نمی دانم آن را چاپ کرده جایی یا نه. بامزه بود.
یک بار هم حدیثی از پیامبر فرستاد که در مسند ابی‌یعلی بود و آن حضرت از "بحر فارس" گفته بود. آهی آن را فرستاد به مثابۀ سندی برای فارس بودن خلیجی که نوخاستگان نام‌های دروغین بر آن می‌نهند. این شعر را هم چندی بعد برایم فرستاد:

بر حلقۀ این جهان نگینی وطنم
ای خوب زمانه! بد نبینی وطنم

دلخور نشو از نام "خلیج عربی"
دیریست خودت شیخ‌نشینی وطنم

رحمت خدا بر او باد که دوستدار ایران بود و دوستدار فرهنگ و ادب ایران بود. با فقدان حسین آهی کاروبار زبان و ادب فارسی در صداوسیما از اینی که هست هم بدتر خواهد شد.
https://t.me/n00re30yah
زاهد! زِ تو خُلد و حورِ دلدار از من
راحت همه زانِ تو و آزار از من
سجّاده و خانقاه و تسبیح از تو
ناقوس و کلیسیا و و زُنّار از من.

#غنی‌لاهیجی

پارسی سرایانِ گیلان، از آغاز تا قرن سیزدهم؛ دکتر هومن یوسفدهی؛ ایلیا؛ ۱۳۹۷: ۲۷۱.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
جناب «استاد میرافضلی» تذکّر دادند که نام شاعر «سحابی استرآبادی» است و البتّه رباعی مذکور هم از وی نیست.
سحابی معروف‌ترین رباعی‌سرای دوره صفوی است و صائب تبریزی در موردش شعر دارد.
این پست از کتاب «این کوزه‌گر دهر» نقل شده بود. گویا این کتاب دارای اشتباهات زیادی بوده که دوستان علاقمند می‌توانند نقد آقای «محمّدرضا ضیا» در مجلّهٔ بخارا در خصوص این کتاب را مطالعه کنند.

با تشکر
کانال رباعیات فارسی
در کالبد سخن

نه مِهر تو در دل حزین می‌گنجد
نه مُهر تو در هیچ نگین می‌گنجد
جان خوانده‌امت، اگرچه بیشی، لیکن
در کالبد سخن، همین می‌گنجد!

شرف‌الدین شفروه
(درگذشتۀ 598 ق)
●
رباعی بالا، به چندین شاعر منسوب است و رباعی سرگردان محسوب می‌شود:
در دیوان ازرقی هروی آمده (چاپ نفیسی، 99)، اما نه با سبک شاعری او همخوانی دارد و نه نسخه‌های کهن دیوان ازرقی، از جمله دستنویس موزة بریتانیا (692 ق) و مجموعه دواوین حکیم علی اوغلو (سدۀ هفتم و هشتم ق) این انتساب را باور دارند.
به نام بابا افضل کاشانی هم ثبت شده است (دیوان بابا افضل، 229)؛ به نقل از جُنگ شمارۀ 2824 کتابخانۀ ملی تبریز که در 1346 ق گردآوری و کتابت شده است. این رباعی را مصحّحین دیوان بابا افضل، در بخش رباعیات بازیافته آورده‌اند که در مآخذ دیگر دیده نشده است!
رباعی، در ملحقات دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی هم هست (ص 309)، و مأخذ آن تذکرۀ هفت اقلیم امین احمد رازی بوده است (ج 1، 284).

اما در کتاب سیر رباعی در شعر فارسی (ص 107) به نقل از کتاب رباعی‌نامۀ آقای بهشتی (چاپ اول، 286) رباعی مذکور به اسم سحابی استرآبادی، رباعی‌سرای معروف دورۀ صفوی درج شده است. خود آقای بهشتی در چاپ دوم کتاب (ص 355)، رباعی را به اسم اوحد کرمانی نقل فرموده است. آقای مرتضی کاخی در کتاب این کوزه‌گر دهر (ص 186)، سحابی را سخایی قلمداد کرده و همان رباعیات چاپ اول رباعی‌نامه را به اسم او آورده است. این سلسله انتسابات، خودش یک جریان عبرت آموز است که چگونه نقل یک رباعی در یک منبع، بر اساس مآخذ ناشناس و کم اعتبار، می‌تواند زنجیره‌ای درست کند که در ذهن مخاطب، واقعی به نظر آید. فی المثل اگر از یک علاقه‌مند شعر بپرسی به چه دلیل رباعی «نه مهر تو در دل حزین می‌گنجد» را به اسم سحابی آورده، خواهد گفت که خبر ندارید که دکتر سیروس شمیسا هم این انتساب را تأیید فرموده است!
برای آنکه بدانم ریشۀ این انتساب کجا بوده، چند منبع رباعی را زیر و رو کردم؛ منابعی که قاعدتاً باید بعد از دوران زندگی سحابی پدید آمده باشند. قدیم‌ترین جایی که دیدم رباعی را از سحابی دانسته، دقایق الخیال محمد صالح رضوی (برگ 283) در اوایل قرن دوازدهم هجری است.
در رباعیات سرگردان، در اغلب موارد، دیوان شاعران مطمئن‌ترین منبع است و بیش از تذکره‌ها و جُنگ‌ها قابل اعتماد است. بنابراین، ما این رباعی را از شرف شفروه می‌دانیم؛ به گواهی دیوان خطی او (برگ 141).
●
نکتۀ جالبی که هنگام بررسی این رباعی بدان برخوردم آن است که ادبای قدیم ما و گرد آورندگان سفینه‌ها و جُنگ‌ها و مجموعه‌های ادبی مثل جُنگ گنج بخش، روضة الناظر، مونس الاحرار و امثالهم، حتی رباعی‌نامه‌های مشهوری چون نزهة المجالس، سفینۀ کهن رباعیات، مجمع الریاعیات، با این رباعی لطیف آشنایی نداشته‌اند. وگرنه بعید بود از نقل آن چشم‌پوشی می‌کردند. تقی اوحدی بلیانی، در تذکرۀ عظیم عرفات العاشقین که بسیاری از رباعیات فارسی را در آن می‌توان یافت، این رباعی را نقل نکرده و این جای شگفتی دارد. شاید عدم رواج رباعی در سده‌های قدیم، کسانی را به این فکر رهنمون شود که از کجا معلوم که ما با یک رباعی قدیمی سر و کار داریم و انتساب آن به شرف شفروه درست باشد؟ بدان‌ها خواهم گفت که از بین 600 رباعی شرف شفروه، که برخی از آن‌ها جزو بهترین رباعیات تاریخ رباعی فارسی، تنها تعداد انگشت‌شماری به تذکره‌ها و مجموعه‌ها راه یافته و مابقی، از دید ادبای قدیم ما پنهان مانده است. اینکه تذکره‌نویسان، رباعیات شرف شفروه را نخوانده و ندیده‌اند، دلیل نمی‌شود که رباعیات دیوان او را از خود او نباشد و می‌شود آن‌ها را به دیگرتان هدیه کرد!
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from نسخه‌پژوهی (مهرداد چترایی)
Forwarded from نسخه‌پژوهی (مهرداد چترایی)
رندی دیدم نشسته بر خشکْ‌زمین....👆
خشک‌زمین به جای «خنگِ زمین» ضبط قابل تأملی است.
از دستنویس قرن هشت.کتابخانهٔ مجلس
چنگیزخانِ مغول و درویشی از درویشانِ خدا

شیخ قطب‌الدّین حیدر
قطبِ وقت بوده، و حیدریان به وی منسوب‌اند. ابدال سبحان، شاه سنجان این رباعی در حقِ وی انشاء نموده:
رندی دیدم نشسته بر خشک* زمین
نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نه حق نه حقیقت نه طریقت نه مَجاز
اندر دو جهان که را بُوَد زَهره‌ی این؟
در تاریخِ مبارکشاهی آمده که وی را شاهِ ابدالان می‌گفته‌اند، و مظهرِ آثارِ غریبه و امورِ عجیبه بوده. چنانچه در تابستان به آتش در می‌آمده و زمستان در میانِ برف می‌نشسته، و گاه‌گاه وی را در بالای قبّه یا شاخِ درختی می‌دیده‌اند، که صعودِ طیوری بر آن مشکل بوده.
فراز و شیبِ رَه از رَهرُوانِ گَرم مَپُرس
که پیشِ مرغِ هوا کوه و دشت یکسان است.
از شیخ نظامِ اولیا نقل است، که شیخ حیدر با یارانِ خود می‌گفته که: ای عزیزان از مغول بگریزید، که با چنگیزخان درویشی است از درویشانِ خدای که مرا با او [تابِ] مقاومت نیست، و این مغولان به حمایتِ آن درویش، بسیاری از ولایات را خواهند گرفت.
و چون این سخن بگفت، در ششصد و هیژده ناپدید گشت. (هفت‌اقلیم، ج۲: ۷۰۳)

رباعی آمده در متن از جمله رباعی‌هایی است که به حکیم عُمَرِ خیام نیز منسوب است و در مجموعه رباعیات چاپ شده‌ از سوی زنده‌یاد استاد ذکاء‌الملکِ فروغی نیز آمده است. (مقایسه: ۶۹)

زنده‌یاد علّامه قزوینی نیز این رباعی را در یادداشت‌های خود به نام شاه سنجان به نقل از همین تذکره‌ی هفت اقلیم آورده، البته در چاپِ کتابِ مسائل پاریسیه به اشتباه شاه سنجان را شاه سخنان؟! نوشته. (مسائل، ج۱: ۶۲)

*این واژه در همه جا خنگ است ولی در چاپِ تذکره خشک آمده است.

#شاه_سنجان #چنگیزخان #درویش #شیخ‌قطب‌الدین‌حیدر
#تصحیح_متون

تذکره‌ی هفت‌اقلیم؛ امین‌احمد رازی؛ تصحیح، تعلیقات و حواشی سیّدمحمّدرضا طاهری "حسرت"؛ سروش؛ دوره سه جلدی؛ ۱۳۷۸.
مقایسه‌ی رباعیات عُمَربن ابراهیم خیّامی؛ گردآوری و تدوین فریبرز قاسملو؛ قلم؛ ۱۳۷۵.
مسائل پاریسیّه، یادداشتهای علّامه محمّد قزوینی؛ جلد اوّل؛ به کوشش ایرج افشار و علی‌محمّد هنر؛ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ ۱۳۸۵.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
▫️شیخ نجم‌الدین کبرا رحمهُ الله

مرغی دیدم نشسته بر خشک زمین
نه کفر نه اسلام، نه دنیا و نه دین
نه حق نه حقیقت نه طریقت نه یقین
در هر دو جهان کرا بود زَهرۀ این؟

جُنگ اسکندر میرزا، 813 - 814 ق، برگ 281 ب
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from یادگار عصمت غمگین اعصار (مجید دادفر)
یادداشت شماره ۱۱۳۸

من بنده آن کسم که بی ماش خوشست
جفتِ غمِ آن کسم که تنهاش خوشست

گویند وفاهاش چه لذّت دارد؟
زانم خبری نیست، جفاهاش خوشست.

نقل از مکتوبات مولانا جلال الدین رومی، تصحیح توفیق ه سبحانی، ویراسته احمد سمیعی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران:۱۳۷۱ ص ۲۲۵

@barebaaghedaanesh
آسیب شناسی یک شگرد ساختاری در رباعیات شاعران امروز 📝

( ۱ )

در سالهای نخست پس از انقلاب، شاعران جوان، قالب قدیمی رباعی را احیا کردند و در خدمت مفاهیم تازه به کار گرفتند، تا جایی‌که رفته‌رفته این قالب جزو قالب‌های شعری نسبتاً فعال و تپندۀ این سه دهه قرار گرفت. از مهم‌ترین دلایل اقبال شاعران و شعرخوانان به رباعی، باید اشاره کرد به: تناسب و همخوانی این فرم شعریِ موجز و مؤثر با فشردگیِ روزها و لحظه‌های پر التهابِ انقلاب، جنگ و دیگر تکانه‌ها و تلاطم‌های سیاسی-اجتماعیِ سی‌و‌اندی سالِ اخیر، و نیز سازگاری ایجاز آن با روحیۀ مخاطبان در عصر شور و شتاب، همچنین قابلیت آن در جذب عواطف و ثبت در حافظه‌ها.

مهم‌ترین خصیصۀ ساختاری رباعی، کوبندگی و تکان‌دهندگیِ مصرع آخر آن است؛ به شکلی که سه مصرع نخست، زمینه‌ساز مصرع پایانی اند که باید نقش اصلی را در تکمیل معنای شعر و انگیزش عاطفی ایفا کند. به قول صائب تبریزی:
«از رباعی، بیت آخر می‌زند ناخن به دل».

مرحوم سید حسن حسینی، شاعر معاصر، که خود از پيشگامان جنبش رباعی‌سرایی از اوایل دهۀ شصت بود، ساختار رباعی را از حیث نقش و کارکرد مصرع‌ها، به ساختار بازی والیبال تشبیه کرده بود که در آن، همۀ پرتاب‌ها و پاس‌ها زمینه‌ساز ضربۀ کوبندۀ " آبشار " هستند. این ساختار، در رباعی هنگامی موزون و متشکل خواهد بود که هر چهار مصرع، همبسته و پیوسته رو به سوی هدفی واحد خیز بردارند و از تصنع و تکلف، مبرا باشند. به این رباعیات قدیم و جدید بنگریم :

جامی‌ست که عقل، آفرین می‌زنَدَش
صد بوسه ز مهر بر جبين می‌زندش
این کوزه‌گرِ دهر، چنین جام لطیف
می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش
"خیام"

با من سخن از تو، مرد و زن می‌گفتند
از عهد شکستنت سخن می‌گفتند
باور ز کَسَم نبود این گفته، دریغ
دیدم تو همانی که به من می‌گفتند
" مهرداد اوستا"

از شعرم، خلقی به هم انگيخته‌ام
خوب و بدشان به هم در آمیخته‌ام
خود گوشه گرفته‌ام تماشا را، کآب
در خوابگه مورچگان ریخته‌ام!
"نیما یوشیج"

در پردۀ سوز و ساز هم می‌خندیم
با داغ درون‌گداز هم می‌خندیم
چون لالۀ نوشکفته‌ای در باران
از گریه پُریم و باز هم می‌خندیم
" حسن حسینی "

از آتشِ دل، گدازه می‌گیرد عشق
وز حادثه، رنگ تازه می‌گیرد عشق
این مستی و تردستی و گستاخی را
گویا ز شما اجازه می‌گیرد عشق!
" قیصر امین پور"

در این نمونه‌ها، صرفنظر از میزان ارزش ادبی و شعری هر کدام ، ما با روند طبیعی سرایش رباعی مواجه‌ایم و نشانی از تکلف و تصنع در آنها نمی‌بینیم. اما از همان دهۀ شصت و اوج‌گیری حرکت رباعی‌سرایی و جاذبۀ آن ، وقوف شاعران جوان به فن و فرمول رباعی سرایی، و کوشش عامدانه آنها در آفریدن " مصرع کوبندۀ نهایی " رفته رفته موجب ظهور و گسترش موجی از رباعیات نسبتاً تصنعي و گاه ناقص‌الخلقه شد مبتنی بر همان فرمول لو رفته: همه چیز در خدمت شلیک آخر!
با خواندن بسیاری از این سنخ آثار، این احساس به ما دست می دهد‌ که شاعر، ابتدا یک مصرع جذاب و کوبنده را سروده و بعد، سه مصرع دیگر را به هم انداخته و به آن مصرع اصلی، الحاق کرده است، سه مصرعی که بعضاً تمام یا دو مصرع اولش کارکردی طبیعی در بدنۀ شعر ندارند و گاه حتی زایدند. به این نمونه‌ها بنگریم :

در دستِ سپیده، نامۀ عشق تویی
هنگام نماز، اقامۀ عشق تویی
با بغضِ شکفته، بی‌ریا می‌گویم :
ای زخم! شناسنامۀ عشق تویی
" وحید امیری"

رازی که خطرکنندگان می‌دانند،
در بازی خون، بَرندگان می‌دانند
با بالِ شکسته، پر گشودن هنر است
این را همۀ پرندگان می‌دانند
" مصطفی علی‌پور "

تلخ است که لبریز حقایق شده است
زرد است که با درد، موافق شده است
عاشق نشدی وگرنه می‌فهمیدی
پاییز، بهاری‌ست که عاشق شده است
"میلاد عرفان پور"

در رباعی اول، همۀ حرف شاعر، همان مصرع آخر است که خود، یک گزارۀ کامل شعری است. بیت اول، چه از لحاظ قافیه‌های تحمیلی و تصنعی‌اش، و چه از حیث مضمون بندی‌های گسسته و کم‌رمق، به شکلی نچسب ظاهر شده و نقش چندانی در تکوین محور عمودی شعر ندارد و نتوانسته زمینه‌ساز مصرع پایانی باشد.

در رباعی دوم نیز همۀ حرف شاعر، در بیت دوم خلاصه شده است و بیت اول، باز هم با مضمون کم‌تپش و قافیه‌های متکلف و غیرطبیعی، چیزی به مفهوم بیت دوم نیفزوده است...
ادامه دارد👇👇👇


"محمّدرضا روزبه" ، ۱۳۹۵

@Mohammadrezarouzbeh
‍ آسیب‌شناسی یک شگرد ساختاری در رباعیات شاعران امروز

( ۲ )

در رباعی سوم هم مصرع آخر، خود یک شعر کامل است. ذهن خواننده، نیازی به سه مصرع پیشین احساس نمی‌کند. افزون بر قوافی تحمیلی "حقایق و موافق" که چندان، هم‌طیف "عاشق" نیستند، یک ایراد دیگر، کاربرد "که" تعليل ( به معنی زیرا) در هر دو مصرع بیت اول است که موجب کهنگی نسبی بافت زبان بیت شده و آن را با بافت زبانی بیت دوم، کمی ناهمگون کرده است.

با همین متر و معیار، بخوانیم و بسنجیم رباعیات زیر را که متاسفانه دستخوش همین آفت و آسیب شده‌اند :

از پیش خودت به چاه، ما را نفرست
با این سرِ بی کلاه ما را نفرست؟!
لطفی کن و زود کار را یکسره کن
دنبال نخود سیاه ما را نفرست
جلیل صفربیگی

بگذار که عشق در تو دیدی بزند
در باور سینه‌ات کلیدی بزند(؟!)
اسرار زبان عشق را یاد بگیر
بگذار دلت حرف جدیدی بزند
(همو)

بگذار دچار خودپریشی باشند
دنبال نژاد و قوم و خویشی باشند؟!
هرچند که گرگ می‌وزد از هر سو
چشمان تو بهترست میشی باشند
( همو)

نام تو و نغمۀ تو پر آوازه‌ست
غم‌های تو نیز سخت بی‌اندازه‌ست
ماهی‌ست لبان تو، و ماهی را هم
هر وقت که از آب بگیری تازه‌ست
حیدر منصوری

من: دهکده‌ها نبض حقایق هستند
او: مردمِ ده با تو موافق هستند
ناگاه صدای خیس رعدی پیچید
باران که بیاید، همه عاشق هستند
ایرج زبردست

چون جاده به زخم رفتن آراست مرا
یک سینه تپش، نفس‌نفس کاست مرا
این بود تمام ماجرای من و او :
می خواستمش، ولی نمی‌خواست مرا
( همو)

به‌راستی دریغ‌آورست که در بسیاری از رباعیات نسل جوان، ابیات یا مصرع‌های پایانی زیبا، موثر و به‌یاد‌ ماندنی، قربانی شتابکاری یا خامدستی شاعر می‌شوند و مصرع‌های قبلی الحاقی و الصاقی، چون وصله‌ای ناجور، از تاثیر و تپش آنها می‌کاهند و ارزش شعری‌شان را تقليل می‌دهند.
پایان.



"محمّدرضا روزبه" ۱۳۹۵

@Mohammadrezarouzbeh
Forwarded from محمد مرادی
"نقدی بر دفتر شین، سروده ی جلیل صفر بیگی"
بخش اول
"شین" مجموعه رباعیی است سروده ی رباعی سرای نام آشنا #جلیل_صفربیگی که نخست بار در اوایل دهه ی نود، نشر سپیده باوران آن را منتشر کرده و تا کنون چند بار تجدید چاپ شده است. دفتر حاضر در برگیرنده ی ۷۰ قطعه شعر، شامل ۲۷ رباعی پیوسته، ۴۲ رباعی و یک بیت (با فرم کامل) در وزن رباعی است. این مجموعه از نظر درونمایه، با محوریت #ادبیات_عاشورایی؛ مضامینی را در حوزه ی زمانی صدر اسلام تا عاشورا در بر گرفته و با مقدمه ی #یوسف_علی_میرشکاک به مخاطبان عرضه شده است.
چنانکه میرشکاک در مقدمه، یادآور شده؛ التزام موضوعی دفتر دشواری هایی فراروی شاعر نهاده و همین نکته، علاوه بر غالب کردن فضای کوششی و تفنن طلبانه بر اشعار، که نشان دهنده ی دغدغه شاعر و هدفی ارجمند است، دشو اری هایی را در سرودن این دفتر پیش روی شاعر آن گذاشته است. با این حال لازم است برخی جنبه های مثبت و منفی این دفتر را در چند بخش زیر گوشزد کنیم.
_شیوه ی پیوند در رباعی های پیوسته: سرودن چند رباعی هم موضوع با رعایت پیوستگی معنایی و فرمی، از دیرباز در سنت شعر فارسی معمول بوده؛ چنانکه در #مختارنامه_عطار به ویژه باب های ۴۶تا۴۸، در آثار #اهلی_شیرازی و آثاری از دیگر شاعران، تمونه هایی از این شیوه را می توان دید. از میان شاعران روزگار ما نیز بسیاری علاوه بر رعایت مضمون مشترک کوشیده اند؛ با استفاده از تکرارها و التزام های لفظی، بر پیوند رباعی های همسایه بیافرایند که در دهه هلی اخیر، مجموعه هایی چون: حالی است مرا سروده ی #منصور_اوجی؛ ای عشق سروده ی #شاپور_پساوند و آثاری دیگر(موفق یا ناموفق) از این جمله بوده اتد.
از جنبه های مثبت در بخش رباعی های پیوسته ی "شین"، علاوه بر همخوانی و مشابهت درونمایه ی رباعی ها؛ التزام آغازینِ عبارت های "من بودم و تو" و "من هستم و تو" در دو بخش اصلی اشعار است. شاعر همچنین با استفاده از روایت و سیر زمانی از صدر اسلام تا پس از حادثه ی کربلا؛ چارچوبی منظم به موضوع داده و سپس در بخش دوم؛ مخاطب را با پرشی زمانی به روزگارِ"کنون" بازگردانده و سیر رویدادها را در دوران معاصر بازسرایی کرده است. از جنبه های مثبت این بخش قابلیت اشعار در هم ذات پنداری مخاطب، راوی و شخصیت های اشعار است. در کل؛ جلیل صفربیگی در ایجاد پیوستگی بین رباعی های آغازین مجموعه، به موفقیت نسبی دست یافته است.

_ردیف های ناتمام: از شگردهای پرتکرار دفتر؛ در کنار استفاده از ردیف های فعلی(در خدمت روایت) و دیگر ردیف های نوآورانه، استفاده از ردیف های ناتمام است. در بیش از هفت رباعی، کلماتی پس از ردیف حذف شده اند؛ اما آنچه در مجموعه کاملا واضح است تفننی بودن و صرف بازی نوآورانه در کاربرد این ردیف هاست؛ به طوری که کمتر ردیفی می توان دید که حذف پس از آن هویتی شاعرانه یافته باشد و ردیف ناتمام در خدمت فرم اثر بوده باشد. این کاستی عمدتا در حذف های بیت اول رباعی ها دیده می شود و در مصراع پایانی عمدتا حذف ها امکان خوانشی شاعرانه را برای مخاطب فراهم می کنند:
یک عمر نماز شاممان را به یزید...
دادیم همه سلاممان را به یزید...(ص۶۸)
اصغر که نشست تیر بر حنجر او
مانند کبوتری که بال و پر او ...(ص۳۲)
من بودم و تو، تو عمرو عاصی یا من؟
تو خطبه بخوان برای مردم تا من... (ص ۲۴)
که در نمونه ها، حذف پس از ردیف چندان جاذبه ای شاعرانه برای مخاطب فراهم نکرده و حذف هایی ساده در رباعی نمود یافته است.
#محمد_مرادی
@drmmoradi
Forwarded from محمد مرادی
"نقدی بر دفتر شین/ از عاشورا تا روزگار ما"
بخش دوم
_تسامح ها و ایرادهای موسیقایی:
از جنبه های شگفت این مجموعه که در دیگر دفترهای #جلیل_صفربیگی ندیده ام؛ تسامح ها و بیش از آن ایرادهای موسیقایی است. مسوولیت برخی از این تسامحات را می توان با حسن نیت؛ متوجه اغلاط تایپی کرد هرچند حذف نشدن این موارد در چاپ های بعدی؛ کمی سوال برانگیز است‌. برای مثال:
یاران همه دارند کفن می پوشند
عطشان اند و غرق بانگ نوشانوش اند (ص۳۹)
که مصرع دوم با هیچ یک از اوزان رباعی همخوانی ندارد و بخشی از آن اضافه بر وزن است‌. یا مصراع اول بیت زیر:
فردا اصغر نیز تاب خواهد آورد
خنده به لب رباب خواهد آورد (ص۴۱)
یا مصرع اول در بیت زیر:
هر منزل داغی بر جگر زینب ماند
تا شام چقدر کربلا شد تکرار(ص۶۵)
یا مصراع اول بیت زیر:
یک سو ماه بود و سوی دیگر خورشید
گاهی این سوی و گاه آن سوی دوید (ص۸۱)
یا نمونه زیر که احتمالا خطای تایپی است:
وقتی که سر حسین را بر سر نیزه... (ص ۳۳)
یا مصراع دوم بیت زیر که موسیقیی ناخوشایند دارد:
مهمانی تلخ است اگر می خندیم
راهی در هرجا بود، چاهی کندیم (ص۹۰)
با توجه به اساس ایجاز در موسیقی و زبان رباعی؛ برخی رباعی ها نیز برای رسیدن به موسیقی خود به تغییراتی در تلفظ نیازمندند که این تغییرات و اختیارات چندان سازگار با منطق شاعرانه نیست؛ از جمله تلفظ "و" در مصرع زیر:
فردا روز عشق و روز شادی است (ص ۴۶)
یا کشش "به" در آغاز مصرع زیر:
به شام کسی نمی رود از اینجا (همان)
یا "و" در مصرع های زیر:
زینب زینب گفت و جان داد حسین (ص۵۹)
حمد است و برائت است و اعراف و فجر (۸۷)
در نگاهی کلی، کشش هجای کوتاه (هرچند اختیاری عروضی است) در رباعی های صفربیگی بیش از چارچوب شاعرانه و متعادل کاربرد یافته است.
_تفنن تکرار در مصراع سوم:
نوآوری های صفربیگی در این دفتر، جایگاهی مناسب در کارنامه ی ادب عاشورایی دارد؛ اما گاه به شگردهایی تکرار شونده و بازی هایی پیش بینی شونده تبدیل می شود. ازین جمله است تکرار یک یا دو کلمه در مصراع های سوم برخی رباعی ها از جمله مصراع های زیر:
من من من من من تو تو تو تو تو (ص۳۰)
یادت یادت یادت یادت آمد؟ (۳۱)
وقتی وقتی وقتی وقتی وقتی (۳۳)
زینب زینب زینب زینب زینب (۵۷)
_ دو دستگی ها و حشوهای زبانی:
در مجموعه به دلیل اختلافی که بین شگردهای نوآورانه و موضوع نمود یافته؛ گاه دودستگی هایی زبانی دیده می شود. مثلا کاربرد کلمه ی "اوفتاد" در بیت زیر:
وقتی که به روی دست بابا جان داد
یک سو تنش اوفتاد و یک سو سر او (ص ۳۲)
یا زاید بودن دستوری و آوایی (که) بعد از هرچه:
از هرچه که بود و هرچه شد برگردیم (ص۳۶)
یا کاربرد سنتی فعل "گویند" در بافت زبان معاصر رباعی ۲۳(ص۴۲) یا فعل "کند" در رباعی ص ۵۰ یا حشو در ترکیب "علی اصغر کوچک ما" ص ۵۱.
_ علاوه بر موارد یاد شده؛ در مجموعه ی "شین" برخی ردیف های طولانی چندان در خدمت فضای شاعرانه نیست.( ص۲۹، ۳۰، ۳۵ و ...) همچنین برخی مصراع ها یا بیت نخست تنها به هدف مصراع پایانی و بدون رسیدن به هویتی شاعرانه خلق شده (ص ۲۵ مصرع دوم و ...)که اغلب به دلیل کوششی بودن فضای اشعار و دشواری ساحت شعر عاشورایی بوده است.
برخی تصاویر با منطق شاعرانه سازگار نیست چون استفاده از "شلیک" به جای "پرتاب" در بیت زیر و در توصیف تیر:
انگار که از سقیفه شلیک شده
هر شعبه اش آب می خورد از جایی (ص۵۶)
همچنین صفربیگی برای بازسازی کربلا و تغییردادن فضا مناسب روزگار ما، به نوآوری هایی دست زده که فضای معنوی اشعار را به بستری خلاف سنت عاشورایی (محتمل الضدین) کشانده است:
تیری به گلوی حرمله خواهد خورد
سر از تن شمر هم جدا خواهد شد(۴۰)
فردا سر شمر می رود بر نیزه (۴۳)
یا مضمون خرافی "دامادی قاسم" را به شعر عاشورایی کشانده:
فردا قاسم منتظر دامادی است(ص۴۴)
همچنین در رباعی های (ص ۷۱، ۷۴ و ۸۸) دچار غلوّهای مذهبی شده است. با وجود اشاره به همه ی این کاستی ها، مجموعه "شین" در بر دارنده ی ابیات و رباعی هایی زیباست که در پایان تعدادی از آن ها را از نظر می گذرانیم:
تو حُر نشدی، مگر چه کردی با خود؟
فریاد حسین هم اثر در تو نکرد
*
بیتی است فقط قصیده ی عشق و وفا
دستان تو هر دو مصرع این بیت اند
*
می خواست که خطبه ای بخواند در خون
از منبر دستان پدر بالا رفت
*
ای تیر نبر حلق علی اصغر را
تو فکر کن این گلوی اسماعیل است
*
من هستم و تو مباد از اینجا برویم
هرچند چراغ ها همه خانوشند
*

من بودم و تو به نیزه سر را بردیم
من بودم و تو خون خدا را خوردیم
من بودم و تو خرابه و یک دختر
من بودم و تو که تشت را آوردیم
*
من بودم و تو باز مباد از یادت...
چندی است که می رود زیاد از یادت
من بودم و تو نگو که نه! می ترسم
کم کم برود ابن زیاد از یادت
#محمد_مرادی
@drmmoradi
ای خیره در آبی‌ات مدام این دیده
پر داده هزار مرغ آمین دیده

شایسته چیدنت کدامین دست است؟
شایسته دیدنت کدامین دیده؟

#زهیر_توکلی



✍️✍️✍️
دوستانتان را به کانال رباعیات زیبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat
صد شکر که یار آشنا را دیدیم

رباعی در وصف علامه دهخدا
به خط دکتر منوچهر مرتضوی، 1332 ش
گنجینه دهخدا، مؤسسه لغت‌نامه دهخدا
(با تشکر از سرکار خانم میرشمسی)
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
استفاده از این ایماژ قهقههٔ جام یا خندهٔ جام در ادبیات فارسی تعقیب شده و یکی از زیباترین نمونه‌هایش که نمی‌توانم از آن بگذرم مال خان احمد خان گیلانی است، زمانی که در قلعهٔ قهقهه زندانی بوده و او یکی از امرای عصر صفویه است که می‌گوید:

از گردش چرخ واژگون می‌گریم
وز جور زمانه بین که چون می‌گریم

با قد خمیده، چون صراحی شب و روز
در قهقهه‌ام ولیک خون می‌گریم

#محمدرضا_شفیعی_کدکنی (۱۳۹۷). این کیمیای هستی. جلد سوم. چاپ اوّل. تهران: سخن. صفحهٔ ۱۹۳.

📗شعر، فرهنگ و ادبیات
@mohsenahmadvandi
Forwarded from جُنگِ هنرِ مس
شمارۀ تازۀ «جُنگ هنر مس» منتشر شده است

در شمارۀ سیزدهم چه می‌خوانیم

شمارۀ سیزدهم فصل‌نامۀ فرهنگی‌هنری «جُنگ هنر مس» (به تاریخ تابستان ۹۸) منتشر شده است. این شمارۀ مجله که با پرونده‌هایی در فصل‌های شعر و تاریخ همراه است، در ۲۲۰صفحه به چاپ رسیده.

در شمارۀ تازۀ مجله، نوشته‌هایی از: یدالله آقاعباسی، مهدی ایرانی کرمانی، اصغر دادبه، محمد شریفی نعمت‌آباد، فرزاد ضیایی حبیب‌آبادی، عاطفه طیه، فاطمه علی‌اصغر، مجاهد غلامی، عمادالدین قرشی، وحید قنبری ننیز، مهدی گنجوی، مجید نیک‌پور و... دیده می‌شود.

در فصل #شعر این شماره، صفحاتی به «میر کرمانی»، شاعر بزرگ قرن هشتم هجری، اختصاص داده شده است.
همچنین در همین فصل، پرونده‌ای متفاوت دربارۀ استاد «سعید نفیسی» منتشر شده که طرحی از چهرۀ او به قلم علی خسروی بر روی جلد به چشم می‌خورد.

در فصل #ادبیات_داستانی شمارۀ سیزدهم، مجله به سراغ «محمد شریفی نعمت‌آباد» و دنیای داستانی او رفته.

فصل #تاریخ این شمارۀ «جُنگ هنر مس» هم، با پرونده‌ای ویژه همراه است؛ دربارۀ «حسن معاصر کرمانی» که متولد سال ۱۲۷۸ شمسی است و کتاب «تاریخ استقرار مشروطیت در ایران» از اوست.

#جنگ_هنر_مس

@jongemes