Forwarded from محمد مرادی
"نقدی بر دفتر شین، سروده ی جلیل صفر بیگی"
بخش اول
"شین" مجموعه رباعیی است سروده ی رباعی سرای نام آشنا #جلیل_صفربیگی که نخست بار در اوایل دهه ی نود، نشر سپیده باوران آن را منتشر کرده و تا کنون چند بار تجدید چاپ شده است. دفتر حاضر در برگیرنده ی ۷۰ قطعه شعر، شامل ۲۷ رباعی پیوسته، ۴۲ رباعی و یک بیت (با فرم کامل) در وزن رباعی است. این مجموعه از نظر درونمایه، با محوریت #ادبیات_عاشورایی؛ مضامینی را در حوزه ی زمانی صدر اسلام تا عاشورا در بر گرفته و با مقدمه ی #یوسف_علی_میرشکاک به مخاطبان عرضه شده است.
چنانکه میرشکاک در مقدمه، یادآور شده؛ التزام موضوعی دفتر دشواری هایی فراروی شاعر نهاده و همین نکته، علاوه بر غالب کردن فضای کوششی و تفنن طلبانه بر اشعار، که نشان دهنده ی دغدغه شاعر و هدفی ارجمند است، دشو اری هایی را در سرودن این دفتر پیش روی شاعر آن گذاشته است. با این حال لازم است برخی جنبه های مثبت و منفی این دفتر را در چند بخش زیر گوشزد کنیم.
_شیوه ی پیوند در رباعی های پیوسته: سرودن چند رباعی هم موضوع با رعایت پیوستگی معنایی و فرمی، از دیرباز در سنت شعر فارسی معمول بوده؛ چنانکه در #مختارنامه_عطار به ویژه باب های ۴۶تا۴۸، در آثار #اهلی_شیرازی و آثاری از دیگر شاعران، تمونه هایی از این شیوه را می توان دید. از میان شاعران روزگار ما نیز بسیاری علاوه بر رعایت مضمون مشترک کوشیده اند؛ با استفاده از تکرارها و التزام های لفظی، بر پیوند رباعی های همسایه بیافرایند که در دهه هلی اخیر، مجموعه هایی چون: حالی است مرا سروده ی #منصور_اوجی؛ ای عشق سروده ی #شاپور_پساوند و آثاری دیگر(موفق یا ناموفق) از این جمله بوده اتد.
از جنبه های مثبت در بخش رباعی های پیوسته ی "شین"، علاوه بر همخوانی و مشابهت درونمایه ی رباعی ها؛ التزام آغازینِ عبارت های "من بودم و تو" و "من هستم و تو" در دو بخش اصلی اشعار است. شاعر همچنین با استفاده از روایت و سیر زمانی از صدر اسلام تا پس از حادثه ی کربلا؛ چارچوبی منظم به موضوع داده و سپس در بخش دوم؛ مخاطب را با پرشی زمانی به روزگارِ"کنون" بازگردانده و سیر رویدادها را در دوران معاصر بازسرایی کرده است. از جنبه های مثبت این بخش قابلیت اشعار در هم ذات پنداری مخاطب، راوی و شخصیت های اشعار است. در کل؛ جلیل صفربیگی در ایجاد پیوستگی بین رباعی های آغازین مجموعه، به موفقیت نسبی دست یافته است.
_ردیف های ناتمام: از شگردهای پرتکرار دفتر؛ در کنار استفاده از ردیف های فعلی(در خدمت روایت) و دیگر ردیف های نوآورانه، استفاده از ردیف های ناتمام است. در بیش از هفت رباعی، کلماتی پس از ردیف حذف شده اند؛ اما آنچه در مجموعه کاملا واضح است تفننی بودن و صرف بازی نوآورانه در کاربرد این ردیف هاست؛ به طوری که کمتر ردیفی می توان دید که حذف پس از آن هویتی شاعرانه یافته باشد و ردیف ناتمام در خدمت فرم اثر بوده باشد. این کاستی عمدتا در حذف های بیت اول رباعی ها دیده می شود و در مصراع پایانی عمدتا حذف ها امکان خوانشی شاعرانه را برای مخاطب فراهم می کنند:
یک عمر نماز شاممان را به یزید...
دادیم همه سلاممان را به یزید...(ص۶۸)
اصغر که نشست تیر بر حنجر او
مانند کبوتری که بال و پر او ...(ص۳۲)
من بودم و تو، تو عمرو عاصی یا من؟
تو خطبه بخوان برای مردم تا من... (ص ۲۴)
که در نمونه ها، حذف پس از ردیف چندان جاذبه ای شاعرانه برای مخاطب فراهم نکرده و حذف هایی ساده در رباعی نمود یافته است.
#محمد_مرادی
@drmmoradi
بخش اول
"شین" مجموعه رباعیی است سروده ی رباعی سرای نام آشنا #جلیل_صفربیگی که نخست بار در اوایل دهه ی نود، نشر سپیده باوران آن را منتشر کرده و تا کنون چند بار تجدید چاپ شده است. دفتر حاضر در برگیرنده ی ۷۰ قطعه شعر، شامل ۲۷ رباعی پیوسته، ۴۲ رباعی و یک بیت (با فرم کامل) در وزن رباعی است. این مجموعه از نظر درونمایه، با محوریت #ادبیات_عاشورایی؛ مضامینی را در حوزه ی زمانی صدر اسلام تا عاشورا در بر گرفته و با مقدمه ی #یوسف_علی_میرشکاک به مخاطبان عرضه شده است.
چنانکه میرشکاک در مقدمه، یادآور شده؛ التزام موضوعی دفتر دشواری هایی فراروی شاعر نهاده و همین نکته، علاوه بر غالب کردن فضای کوششی و تفنن طلبانه بر اشعار، که نشان دهنده ی دغدغه شاعر و هدفی ارجمند است، دشو اری هایی را در سرودن این دفتر پیش روی شاعر آن گذاشته است. با این حال لازم است برخی جنبه های مثبت و منفی این دفتر را در چند بخش زیر گوشزد کنیم.
_شیوه ی پیوند در رباعی های پیوسته: سرودن چند رباعی هم موضوع با رعایت پیوستگی معنایی و فرمی، از دیرباز در سنت شعر فارسی معمول بوده؛ چنانکه در #مختارنامه_عطار به ویژه باب های ۴۶تا۴۸، در آثار #اهلی_شیرازی و آثاری از دیگر شاعران، تمونه هایی از این شیوه را می توان دید. از میان شاعران روزگار ما نیز بسیاری علاوه بر رعایت مضمون مشترک کوشیده اند؛ با استفاده از تکرارها و التزام های لفظی، بر پیوند رباعی های همسایه بیافرایند که در دهه هلی اخیر، مجموعه هایی چون: حالی است مرا سروده ی #منصور_اوجی؛ ای عشق سروده ی #شاپور_پساوند و آثاری دیگر(موفق یا ناموفق) از این جمله بوده اتد.
از جنبه های مثبت در بخش رباعی های پیوسته ی "شین"، علاوه بر همخوانی و مشابهت درونمایه ی رباعی ها؛ التزام آغازینِ عبارت های "من بودم و تو" و "من هستم و تو" در دو بخش اصلی اشعار است. شاعر همچنین با استفاده از روایت و سیر زمانی از صدر اسلام تا پس از حادثه ی کربلا؛ چارچوبی منظم به موضوع داده و سپس در بخش دوم؛ مخاطب را با پرشی زمانی به روزگارِ"کنون" بازگردانده و سیر رویدادها را در دوران معاصر بازسرایی کرده است. از جنبه های مثبت این بخش قابلیت اشعار در هم ذات پنداری مخاطب، راوی و شخصیت های اشعار است. در کل؛ جلیل صفربیگی در ایجاد پیوستگی بین رباعی های آغازین مجموعه، به موفقیت نسبی دست یافته است.
_ردیف های ناتمام: از شگردهای پرتکرار دفتر؛ در کنار استفاده از ردیف های فعلی(در خدمت روایت) و دیگر ردیف های نوآورانه، استفاده از ردیف های ناتمام است. در بیش از هفت رباعی، کلماتی پس از ردیف حذف شده اند؛ اما آنچه در مجموعه کاملا واضح است تفننی بودن و صرف بازی نوآورانه در کاربرد این ردیف هاست؛ به طوری که کمتر ردیفی می توان دید که حذف پس از آن هویتی شاعرانه یافته باشد و ردیف ناتمام در خدمت فرم اثر بوده باشد. این کاستی عمدتا در حذف های بیت اول رباعی ها دیده می شود و در مصراع پایانی عمدتا حذف ها امکان خوانشی شاعرانه را برای مخاطب فراهم می کنند:
یک عمر نماز شاممان را به یزید...
دادیم همه سلاممان را به یزید...(ص۶۸)
اصغر که نشست تیر بر حنجر او
مانند کبوتری که بال و پر او ...(ص۳۲)
من بودم و تو، تو عمرو عاصی یا من؟
تو خطبه بخوان برای مردم تا من... (ص ۲۴)
که در نمونه ها، حذف پس از ردیف چندان جاذبه ای شاعرانه برای مخاطب فراهم نکرده و حذف هایی ساده در رباعی نمود یافته است.
#محمد_مرادی
@drmmoradi
Forwarded from محمد مرادی
"نقدی بر دفتر شین/ از عاشورا تا روزگار ما"
بخش دوم
_تسامح ها و ایرادهای موسیقایی:
از جنبه های شگفت این مجموعه که در دیگر دفترهای #جلیل_صفربیگی ندیده ام؛ تسامح ها و بیش از آن ایرادهای موسیقایی است. مسوولیت برخی از این تسامحات را می توان با حسن نیت؛ متوجه اغلاط تایپی کرد هرچند حذف نشدن این موارد در چاپ های بعدی؛ کمی سوال برانگیز است. برای مثال:
یاران همه دارند کفن می پوشند
عطشان اند و غرق بانگ نوشانوش اند (ص۳۹)
که مصرع دوم با هیچ یک از اوزان رباعی همخوانی ندارد و بخشی از آن اضافه بر وزن است. یا مصراع اول بیت زیر:
فردا اصغر نیز تاب خواهد آورد
خنده به لب رباب خواهد آورد (ص۴۱)
یا مصرع اول در بیت زیر:
هر منزل داغی بر جگر زینب ماند
تا شام چقدر کربلا شد تکرار(ص۶۵)
یا مصراع اول بیت زیر:
یک سو ماه بود و سوی دیگر خورشید
گاهی این سوی و گاه آن سوی دوید (ص۸۱)
یا نمونه زیر که احتمالا خطای تایپی است:
وقتی که سر حسین را بر سر نیزه... (ص ۳۳)
یا مصراع دوم بیت زیر که موسیقیی ناخوشایند دارد:
مهمانی تلخ است اگر می خندیم
راهی در هرجا بود، چاهی کندیم (ص۹۰)
با توجه به اساس ایجاز در موسیقی و زبان رباعی؛ برخی رباعی ها نیز برای رسیدن به موسیقی خود به تغییراتی در تلفظ نیازمندند که این تغییرات و اختیارات چندان سازگار با منطق شاعرانه نیست؛ از جمله تلفظ "و" در مصرع زیر:
فردا روز عشق و روز شادی است (ص ۴۶)
یا کشش "به" در آغاز مصرع زیر:
به شام کسی نمی رود از اینجا (همان)
یا "و" در مصرع های زیر:
زینب زینب گفت و جان داد حسین (ص۵۹)
حمد است و برائت است و اعراف و فجر (۸۷)
در نگاهی کلی، کشش هجای کوتاه (هرچند اختیاری عروضی است) در رباعی های صفربیگی بیش از چارچوب شاعرانه و متعادل کاربرد یافته است.
_تفنن تکرار در مصراع سوم:
نوآوری های صفربیگی در این دفتر، جایگاهی مناسب در کارنامه ی ادب عاشورایی دارد؛ اما گاه به شگردهایی تکرار شونده و بازی هایی پیش بینی شونده تبدیل می شود. ازین جمله است تکرار یک یا دو کلمه در مصراع های سوم برخی رباعی ها از جمله مصراع های زیر:
من من من من من تو تو تو تو تو (ص۳۰)
یادت یادت یادت یادت آمد؟ (۳۱)
وقتی وقتی وقتی وقتی وقتی (۳۳)
زینب زینب زینب زینب زینب (۵۷)
_ دو دستگی ها و حشوهای زبانی:
در مجموعه به دلیل اختلافی که بین شگردهای نوآورانه و موضوع نمود یافته؛ گاه دودستگی هایی زبانی دیده می شود. مثلا کاربرد کلمه ی "اوفتاد" در بیت زیر:
وقتی که به روی دست بابا جان داد
یک سو تنش اوفتاد و یک سو سر او (ص ۳۲)
یا زاید بودن دستوری و آوایی (که) بعد از هرچه:
از هرچه که بود و هرچه شد برگردیم (ص۳۶)
یا کاربرد سنتی فعل "گویند" در بافت زبان معاصر رباعی ۲۳(ص۴۲) یا فعل "کند" در رباعی ص ۵۰ یا حشو در ترکیب "علی اصغر کوچک ما" ص ۵۱.
_ علاوه بر موارد یاد شده؛ در مجموعه ی "شین" برخی ردیف های طولانی چندان در خدمت فضای شاعرانه نیست.( ص۲۹، ۳۰، ۳۵ و ...) همچنین برخی مصراع ها یا بیت نخست تنها به هدف مصراع پایانی و بدون رسیدن به هویتی شاعرانه خلق شده (ص ۲۵ مصرع دوم و ...)که اغلب به دلیل کوششی بودن فضای اشعار و دشواری ساحت شعر عاشورایی بوده است.
برخی تصاویر با منطق شاعرانه سازگار نیست چون استفاده از "شلیک" به جای "پرتاب" در بیت زیر و در توصیف تیر:
انگار که از سقیفه شلیک شده
هر شعبه اش آب می خورد از جایی (ص۵۶)
همچنین صفربیگی برای بازسازی کربلا و تغییردادن فضا مناسب روزگار ما، به نوآوری هایی دست زده که فضای معنوی اشعار را به بستری خلاف سنت عاشورایی (محتمل الضدین) کشانده است:
تیری به گلوی حرمله خواهد خورد
سر از تن شمر هم جدا خواهد شد(۴۰)
فردا سر شمر می رود بر نیزه (۴۳)
یا مضمون خرافی "دامادی قاسم" را به شعر عاشورایی کشانده:
فردا قاسم منتظر دامادی است(ص۴۴)
همچنین در رباعی های (ص ۷۱، ۷۴ و ۸۸) دچار غلوّهای مذهبی شده است. با وجود اشاره به همه ی این کاستی ها، مجموعه "شین" در بر دارنده ی ابیات و رباعی هایی زیباست که در پایان تعدادی از آن ها را از نظر می گذرانیم:
تو حُر نشدی، مگر چه کردی با خود؟
فریاد حسین هم اثر در تو نکرد
*
بیتی است فقط قصیده ی عشق و وفا
دستان تو هر دو مصرع این بیت اند
*
می خواست که خطبه ای بخواند در خون
از منبر دستان پدر بالا رفت
*
ای تیر نبر حلق علی اصغر را
تو فکر کن این گلوی اسماعیل است
*
من هستم و تو مباد از اینجا برویم
هرچند چراغ ها همه خانوشند
*
من بودم و تو به نیزه سر را بردیم
من بودم و تو خون خدا را خوردیم
من بودم و تو خرابه و یک دختر
من بودم و تو که تشت را آوردیم
*
من بودم و تو باز مباد از یادت...
چندی است که می رود زیاد از یادت
من بودم و تو نگو که نه! می ترسم
کم کم برود ابن زیاد از یادت
#محمد_مرادی
@drmmoradi
بخش دوم
_تسامح ها و ایرادهای موسیقایی:
از جنبه های شگفت این مجموعه که در دیگر دفترهای #جلیل_صفربیگی ندیده ام؛ تسامح ها و بیش از آن ایرادهای موسیقایی است. مسوولیت برخی از این تسامحات را می توان با حسن نیت؛ متوجه اغلاط تایپی کرد هرچند حذف نشدن این موارد در چاپ های بعدی؛ کمی سوال برانگیز است. برای مثال:
یاران همه دارند کفن می پوشند
عطشان اند و غرق بانگ نوشانوش اند (ص۳۹)
که مصرع دوم با هیچ یک از اوزان رباعی همخوانی ندارد و بخشی از آن اضافه بر وزن است. یا مصراع اول بیت زیر:
فردا اصغر نیز تاب خواهد آورد
خنده به لب رباب خواهد آورد (ص۴۱)
یا مصرع اول در بیت زیر:
هر منزل داغی بر جگر زینب ماند
تا شام چقدر کربلا شد تکرار(ص۶۵)
یا مصراع اول بیت زیر:
یک سو ماه بود و سوی دیگر خورشید
گاهی این سوی و گاه آن سوی دوید (ص۸۱)
یا نمونه زیر که احتمالا خطای تایپی است:
وقتی که سر حسین را بر سر نیزه... (ص ۳۳)
یا مصراع دوم بیت زیر که موسیقیی ناخوشایند دارد:
مهمانی تلخ است اگر می خندیم
راهی در هرجا بود، چاهی کندیم (ص۹۰)
با توجه به اساس ایجاز در موسیقی و زبان رباعی؛ برخی رباعی ها نیز برای رسیدن به موسیقی خود به تغییراتی در تلفظ نیازمندند که این تغییرات و اختیارات چندان سازگار با منطق شاعرانه نیست؛ از جمله تلفظ "و" در مصرع زیر:
فردا روز عشق و روز شادی است (ص ۴۶)
یا کشش "به" در آغاز مصرع زیر:
به شام کسی نمی رود از اینجا (همان)
یا "و" در مصرع های زیر:
زینب زینب گفت و جان داد حسین (ص۵۹)
حمد است و برائت است و اعراف و فجر (۸۷)
در نگاهی کلی، کشش هجای کوتاه (هرچند اختیاری عروضی است) در رباعی های صفربیگی بیش از چارچوب شاعرانه و متعادل کاربرد یافته است.
_تفنن تکرار در مصراع سوم:
نوآوری های صفربیگی در این دفتر، جایگاهی مناسب در کارنامه ی ادب عاشورایی دارد؛ اما گاه به شگردهایی تکرار شونده و بازی هایی پیش بینی شونده تبدیل می شود. ازین جمله است تکرار یک یا دو کلمه در مصراع های سوم برخی رباعی ها از جمله مصراع های زیر:
من من من من من تو تو تو تو تو (ص۳۰)
یادت یادت یادت یادت آمد؟ (۳۱)
وقتی وقتی وقتی وقتی وقتی (۳۳)
زینب زینب زینب زینب زینب (۵۷)
_ دو دستگی ها و حشوهای زبانی:
در مجموعه به دلیل اختلافی که بین شگردهای نوآورانه و موضوع نمود یافته؛ گاه دودستگی هایی زبانی دیده می شود. مثلا کاربرد کلمه ی "اوفتاد" در بیت زیر:
وقتی که به روی دست بابا جان داد
یک سو تنش اوفتاد و یک سو سر او (ص ۳۲)
یا زاید بودن دستوری و آوایی (که) بعد از هرچه:
از هرچه که بود و هرچه شد برگردیم (ص۳۶)
یا کاربرد سنتی فعل "گویند" در بافت زبان معاصر رباعی ۲۳(ص۴۲) یا فعل "کند" در رباعی ص ۵۰ یا حشو در ترکیب "علی اصغر کوچک ما" ص ۵۱.
_ علاوه بر موارد یاد شده؛ در مجموعه ی "شین" برخی ردیف های طولانی چندان در خدمت فضای شاعرانه نیست.( ص۲۹، ۳۰، ۳۵ و ...) همچنین برخی مصراع ها یا بیت نخست تنها به هدف مصراع پایانی و بدون رسیدن به هویتی شاعرانه خلق شده (ص ۲۵ مصرع دوم و ...)که اغلب به دلیل کوششی بودن فضای اشعار و دشواری ساحت شعر عاشورایی بوده است.
برخی تصاویر با منطق شاعرانه سازگار نیست چون استفاده از "شلیک" به جای "پرتاب" در بیت زیر و در توصیف تیر:
انگار که از سقیفه شلیک شده
هر شعبه اش آب می خورد از جایی (ص۵۶)
همچنین صفربیگی برای بازسازی کربلا و تغییردادن فضا مناسب روزگار ما، به نوآوری هایی دست زده که فضای معنوی اشعار را به بستری خلاف سنت عاشورایی (محتمل الضدین) کشانده است:
تیری به گلوی حرمله خواهد خورد
سر از تن شمر هم جدا خواهد شد(۴۰)
فردا سر شمر می رود بر نیزه (۴۳)
یا مضمون خرافی "دامادی قاسم" را به شعر عاشورایی کشانده:
فردا قاسم منتظر دامادی است(ص۴۴)
همچنین در رباعی های (ص ۷۱، ۷۴ و ۸۸) دچار غلوّهای مذهبی شده است. با وجود اشاره به همه ی این کاستی ها، مجموعه "شین" در بر دارنده ی ابیات و رباعی هایی زیباست که در پایان تعدادی از آن ها را از نظر می گذرانیم:
تو حُر نشدی، مگر چه کردی با خود؟
فریاد حسین هم اثر در تو نکرد
*
بیتی است فقط قصیده ی عشق و وفا
دستان تو هر دو مصرع این بیت اند
*
می خواست که خطبه ای بخواند در خون
از منبر دستان پدر بالا رفت
*
ای تیر نبر حلق علی اصغر را
تو فکر کن این گلوی اسماعیل است
*
من هستم و تو مباد از اینجا برویم
هرچند چراغ ها همه خانوشند
*
من بودم و تو به نیزه سر را بردیم
من بودم و تو خون خدا را خوردیم
من بودم و تو خرابه و یک دختر
من بودم و تو که تشت را آوردیم
*
من بودم و تو باز مباد از یادت...
چندی است که می رود زیاد از یادت
من بودم و تو نگو که نه! می ترسم
کم کم برود ابن زیاد از یادت
#محمد_مرادی
@drmmoradi
Forwarded from رباعیات فارسی
ای خیره در آبیات مدام این دیده
پر داده هزار مرغ آمین دیده
شایسته چیدنت کدامین دست است؟
شایسته دیدنت کدامین دیده؟
#زهیر_توکلی
✍️✍️✍️
دوستانتان را به کانال رباعیات زیبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat
پر داده هزار مرغ آمین دیده
شایسته چیدنت کدامین دست است؟
شایسته دیدنت کدامین دیده؟
#زهیر_توکلی
✍️✍️✍️
دوستانتان را به کانال رباعیات زیبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat
صد شکر که یار آشنا را دیدیم
رباعی در وصف علامه دهخدا
به خط دکتر منوچهر مرتضوی، 1332 ش
گنجینه دهخدا، مؤسسه لغتنامه دهخدا
(با تشکر از سرکار خانم میرشمسی)
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
رباعی در وصف علامه دهخدا
به خط دکتر منوچهر مرتضوی، 1332 ش
گنجینه دهخدا، مؤسسه لغتنامه دهخدا
(با تشکر از سرکار خانم میرشمسی)
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from شعر، فرهنگ و ادبیات
استفاده از این ایماژ قهقههٔ جام یا خندهٔ جام در ادبیات فارسی تعقیب شده و یکی از زیباترین نمونههایش که نمیتوانم از آن بگذرم مال خان احمد خان گیلانی است، زمانی که در قلعهٔ قهقهه زندانی بوده و او یکی از امرای عصر صفویه است که میگوید:
از گردش چرخ واژگون میگریم
وز جور زمانه بین که چون میگریم
با قد خمیده، چون صراحی شب و روز
در قهقههام ولیک خون میگریم
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی (۱۳۹۷). این کیمیای هستی. جلد سوم. چاپ اوّل. تهران: سخن. صفحهٔ ۱۹۳.
📗شعر، فرهنگ و ادبیات
@mohsenahmadvandi
از گردش چرخ واژگون میگریم
وز جور زمانه بین که چون میگریم
با قد خمیده، چون صراحی شب و روز
در قهقههام ولیک خون میگریم
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی (۱۳۹۷). این کیمیای هستی. جلد سوم. چاپ اوّل. تهران: سخن. صفحهٔ ۱۹۳.
📗شعر، فرهنگ و ادبیات
@mohsenahmadvandi
Forwarded from جُنگِ هنرِ مس
شمارۀ تازۀ «جُنگ هنر مس» منتشر شده است
در شمارۀ سیزدهم چه میخوانیم
شمارۀ سیزدهم فصلنامۀ فرهنگیهنری «جُنگ هنر مس» (به تاریخ تابستان ۹۸) منتشر شده است. این شمارۀ مجله که با پروندههایی در فصلهای شعر و تاریخ همراه است، در ۲۲۰صفحه به چاپ رسیده.
در شمارۀ تازۀ مجله، نوشتههایی از: یدالله آقاعباسی، مهدی ایرانی کرمانی، اصغر دادبه، محمد شریفی نعمتآباد، فرزاد ضیایی حبیبآبادی، عاطفه طیه، فاطمه علیاصغر، مجاهد غلامی، عمادالدین قرشی، وحید قنبری ننیز، مهدی گنجوی، مجید نیکپور و... دیده میشود.
در فصل #شعر این شماره، صفحاتی به «میر کرمانی»، شاعر بزرگ قرن هشتم هجری، اختصاص داده شده است.
همچنین در همین فصل، پروندهای متفاوت دربارۀ استاد «سعید نفیسی» منتشر شده که طرحی از چهرۀ او به قلم علی خسروی بر روی جلد به چشم میخورد.
در فصل #ادبیات_داستانی شمارۀ سیزدهم، مجله به سراغ «محمد شریفی نعمتآباد» و دنیای داستانی او رفته.
فصل #تاریخ این شمارۀ «جُنگ هنر مس» هم، با پروندهای ویژه همراه است؛ دربارۀ «حسن معاصر کرمانی» که متولد سال ۱۲۷۸ شمسی است و کتاب «تاریخ استقرار مشروطیت در ایران» از اوست.
#جنگ_هنر_مس
@jongemes
در شمارۀ سیزدهم چه میخوانیم
شمارۀ سیزدهم فصلنامۀ فرهنگیهنری «جُنگ هنر مس» (به تاریخ تابستان ۹۸) منتشر شده است. این شمارۀ مجله که با پروندههایی در فصلهای شعر و تاریخ همراه است، در ۲۲۰صفحه به چاپ رسیده.
در شمارۀ تازۀ مجله، نوشتههایی از: یدالله آقاعباسی، مهدی ایرانی کرمانی، اصغر دادبه، محمد شریفی نعمتآباد، فرزاد ضیایی حبیبآبادی، عاطفه طیه، فاطمه علیاصغر، مجاهد غلامی، عمادالدین قرشی، وحید قنبری ننیز، مهدی گنجوی، مجید نیکپور و... دیده میشود.
در فصل #شعر این شماره، صفحاتی به «میر کرمانی»، شاعر بزرگ قرن هشتم هجری، اختصاص داده شده است.
همچنین در همین فصل، پروندهای متفاوت دربارۀ استاد «سعید نفیسی» منتشر شده که طرحی از چهرۀ او به قلم علی خسروی بر روی جلد به چشم میخورد.
در فصل #ادبیات_داستانی شمارۀ سیزدهم، مجله به سراغ «محمد شریفی نعمتآباد» و دنیای داستانی او رفته.
فصل #تاریخ این شمارۀ «جُنگ هنر مس» هم، با پروندهای ویژه همراه است؛ دربارۀ «حسن معاصر کرمانی» که متولد سال ۱۲۷۸ شمسی است و کتاب «تاریخ استقرار مشروطیت در ایران» از اوست.
#جنگ_هنر_مس
@jongemes
Forwarded from شعرهای صادق حسینی
ای گرگ، برای برّه صیّاد نباش
در کار درنده خویی استاد نباش
هرچند که او اشرف مخلوقات است
اما تو شبیه آدمیزاد نباش
#صادق_حسینی
🆔 @sadegh_hosaini ←
در کار درنده خویی استاد نباش
هرچند که او اشرف مخلوقات است
اما تو شبیه آدمیزاد نباش
#صادق_حسینی
🆔 @sadegh_hosaini ←
Forwarded from رباعیات فارسی
دو رباعی
ازبغض پرم اگرچه تلخ است، بده
هی جام پیاپی به من مست بده
دارم خفه میشوم از این دلتنگی
ای حال گریستن به من دست بده
✍️
در جنگل اگر پلنگها منتظرند
کابوس تمام سنگها منتظرند
بیچاره پرنده مرد، وقتی که شنید
بیرون قفس تفنگها منتظرند
#سجاد_شریفی
#رباعیات_ارسالی
✍
دوستانتان را به کانال رباعیات زیبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat
ازبغض پرم اگرچه تلخ است، بده
هی جام پیاپی به من مست بده
دارم خفه میشوم از این دلتنگی
ای حال گریستن به من دست بده
✍️
در جنگل اگر پلنگها منتظرند
کابوس تمام سنگها منتظرند
بیچاره پرنده مرد، وقتی که شنید
بیرون قفس تفنگها منتظرند
#سجاد_شریفی
#رباعیات_ارسالی
✍
دوستانتان را به کانال رباعیات زیبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
زاهد که زِ زُهد، دشمنِ جامِ جَم است
وز غصّهی مِیفروش در پیچ و خم است
خود نانِ حرام دارد از مالِ یتیم
وین آبِ حرام اگر فروشد چه غَم است.
#آقازاده #بدرلاهیجی #سیداحمدحسینیلاهیجی
پارسی سرایانِ گیلان، از آغاز تا قرن سیزدهم؛ دکتر هومن یوسفدهی؛ ایلیا؛ ۱۳۹۷: ۱۳۴.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
وز غصّهی مِیفروش در پیچ و خم است
خود نانِ حرام دارد از مالِ یتیم
وین آبِ حرام اگر فروشد چه غَم است.
#آقازاده #بدرلاهیجی #سیداحمدحسینیلاهیجی
پارسی سرایانِ گیلان، از آغاز تا قرن سیزدهم؛ دکتر هومن یوسفدهی؛ ایلیا؛ ۱۳۹۷: ۱۳۴.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
Forwarded from زهیر توکلی
هو
ای جان ِ جهان، دلم برایت تنگ است
بین ِ من و تو هزارها فرسنگ است
در گوش ِ دلم روز و شب این آهنگ است
هر آینهای بی گل ِ رویت سنگ است
#زهیر_توکلی
ای جان ِ جهان، دلم برایت تنگ است
بین ِ من و تو هزارها فرسنگ است
در گوش ِ دلم روز و شب این آهنگ است
هر آینهای بی گل ِ رویت سنگ است
#زهیر_توکلی
Forwarded from بخوان ای همسفر با من (بهروز سپیدنامه)
.
دریای مدیترانهی چشمانت
(به بهانهی انتشار جلد دوم، 4 گزیده ی رباعی کارگاه تخصصی رباعی به کوشش جلیل صفربیگی)
جلیل صفربیگی از شاعران نامآشنای کشور است که توانسته در عرصهی رباعیسرایی جزء سرآمدان این قالب شعری در سطح ملی گردد تا جایی که پژوهشگران برای مطالعه و تحقیق در حوزهی رباعی و شاعران برای تجربهی این قالب شعری، ناگزیرند که در منزلگه جلیل اتراق خوشایندی نمایند. زیرا رباعی جلیل، جزیی از پازل رباعی کشور است. با این تفاوت که صفربیگی از معدود شاعرانی است که در رباعیسرایی صاحب امضاست و به قول اعراب: لهُ بصمته الخاصه. تهور وی در تجربهی فضاهای جدید و ترکیبسازی بدیع قابل توجه است. نمونهی موفق این تجربهی شعری را میتوان در مجموعهی «دمعشقیات» مشاهده نمود. نویسندهی این سطور، بر این باور است: اگر امروزه در عرصهی جامعهشناسی بر «بازگشت به کلاسیک ها»یی چون مارکس، دورکیم، وبر، پارسونز و دیگران سفارش مؤکد میشود در رباعی سرایی نیز، شاعران جوان لازم است که «بازگشت به صفربیگی» داشته باشند.
جلیل صفربیگی، مطالعات وسیعی در زمینه نظم و نثر متقدمین و متأخرین دارد. علاوه بر آن، در حوزههای دیگری نظیر معرفتشناسی - به مفهوم عام کلمه - نیز صاحب مطالعه است. وی اخلاق نظری را به ساحت اخلاق عملی پیوند داده تا فروتنی و حُسن خَلق ، مدارا و مماشات با مردم و صراحت لهجه در عرصهی نقد و نظر جزء ویژگیهای بارز رفتاری او گردد.
جلیل صفربیگی، اخیراً برای انتقال بیش از یک دهه تجربهی رباعیسرایی به نسل جوان، اقدام به برگزاری کارگاهی تخصصی در فضای مجازی تحت عنوان «کارگاه تخصصی رباعی» نموده و به ارائهی مباحثی تخصصی در تالار عمومی این کارگاه و نقد جزیی و انفرادی هر کدام از اعضاء پرداخته است. جلیل در مقام یک معلم مشوّق، در پایان هر دوره ، به ده نفر از بهترین رباعیسرایان عضو کارگاه در برنامهی جایزهی ادبی (شعر خلاق) هدایایی نقدی و در خور توجه اختصاص داده وآثار برگزیدهی شاعران این کارگاه در مجموعهای مستقل منتشر مینماید.
پیشتر از این شاهد انتشار جلد اول گزیدهی رباعی کارگاه تخصصی رباعی سرایی استاد جلیل صفربیگی بودیم و چندی پیش در شهریور 1398 جلد دوم این مجموعه توسط انتشارات باشور منتشر گردید. این مجموعه مشتمل بر 372 رباعی از 77 شاعر در رده های مختلف سنی ، سطوح مختلف تحصیلی (تا مدارج عالیه) و از ایران و سایر کشورهاست
چندی پیش در نقد مجموعه رباعی «ترتیبات تاریکی» از شاعر توانا و جوان ایلامی آقای «محمد مرادینصاری» اشاراتی به مختصات رباعی جلیل صفربیگی و توانایی او در گسترش ظرفیت این قالب محدود داشتم. در نقدی مفصلی که بر مجموعهی «او نویسی» جلیل نوشته بودم به ظرافتهای شعری او پرداختم اما بهانهی نگارش این یادداشت، علاوه بر اراداتی که به شعر و شخصیت جلیل دارم، اقدام مکرر ایشان در ذکر خیر اینجانب، این قلم را به تشکر فراخواند. ایشان در صفحات نخست جلد دوم گزیدهی رباعی، مجموعهی یاد شده را به بنده تقدیم نمودهاند. دستان پر مهر جلیل را با صمیمیت میفشارم و روی ماهش را میبوسم و برای او موفقیت و سربلندی همیشگی را آرزو می نمایم
بهروز سپیدنامه – شهریور 1398
پ ن :
ماه است چراغ خانهی چشمانت
خوابیده در آشیانهی چشمانت
آرامش آبی قشنگی دارد
دریای مدیترانهی چشمانت (جلیل صفربیگی)
.
.
دریای مدیترانهی چشمانت
(به بهانهی انتشار جلد دوم، 4 گزیده ی رباعی کارگاه تخصصی رباعی به کوشش جلیل صفربیگی)
جلیل صفربیگی از شاعران نامآشنای کشور است که توانسته در عرصهی رباعیسرایی جزء سرآمدان این قالب شعری در سطح ملی گردد تا جایی که پژوهشگران برای مطالعه و تحقیق در حوزهی رباعی و شاعران برای تجربهی این قالب شعری، ناگزیرند که در منزلگه جلیل اتراق خوشایندی نمایند. زیرا رباعی جلیل، جزیی از پازل رباعی کشور است. با این تفاوت که صفربیگی از معدود شاعرانی است که در رباعیسرایی صاحب امضاست و به قول اعراب: لهُ بصمته الخاصه. تهور وی در تجربهی فضاهای جدید و ترکیبسازی بدیع قابل توجه است. نمونهی موفق این تجربهی شعری را میتوان در مجموعهی «دمعشقیات» مشاهده نمود. نویسندهی این سطور، بر این باور است: اگر امروزه در عرصهی جامعهشناسی بر «بازگشت به کلاسیک ها»یی چون مارکس، دورکیم، وبر، پارسونز و دیگران سفارش مؤکد میشود در رباعی سرایی نیز، شاعران جوان لازم است که «بازگشت به صفربیگی» داشته باشند.
جلیل صفربیگی، مطالعات وسیعی در زمینه نظم و نثر متقدمین و متأخرین دارد. علاوه بر آن، در حوزههای دیگری نظیر معرفتشناسی - به مفهوم عام کلمه - نیز صاحب مطالعه است. وی اخلاق نظری را به ساحت اخلاق عملی پیوند داده تا فروتنی و حُسن خَلق ، مدارا و مماشات با مردم و صراحت لهجه در عرصهی نقد و نظر جزء ویژگیهای بارز رفتاری او گردد.
جلیل صفربیگی، اخیراً برای انتقال بیش از یک دهه تجربهی رباعیسرایی به نسل جوان، اقدام به برگزاری کارگاهی تخصصی در فضای مجازی تحت عنوان «کارگاه تخصصی رباعی» نموده و به ارائهی مباحثی تخصصی در تالار عمومی این کارگاه و نقد جزیی و انفرادی هر کدام از اعضاء پرداخته است. جلیل در مقام یک معلم مشوّق، در پایان هر دوره ، به ده نفر از بهترین رباعیسرایان عضو کارگاه در برنامهی جایزهی ادبی (شعر خلاق) هدایایی نقدی و در خور توجه اختصاص داده وآثار برگزیدهی شاعران این کارگاه در مجموعهای مستقل منتشر مینماید.
پیشتر از این شاهد انتشار جلد اول گزیدهی رباعی کارگاه تخصصی رباعی سرایی استاد جلیل صفربیگی بودیم و چندی پیش در شهریور 1398 جلد دوم این مجموعه توسط انتشارات باشور منتشر گردید. این مجموعه مشتمل بر 372 رباعی از 77 شاعر در رده های مختلف سنی ، سطوح مختلف تحصیلی (تا مدارج عالیه) و از ایران و سایر کشورهاست
چندی پیش در نقد مجموعه رباعی «ترتیبات تاریکی» از شاعر توانا و جوان ایلامی آقای «محمد مرادینصاری» اشاراتی به مختصات رباعی جلیل صفربیگی و توانایی او در گسترش ظرفیت این قالب محدود داشتم. در نقدی مفصلی که بر مجموعهی «او نویسی» جلیل نوشته بودم به ظرافتهای شعری او پرداختم اما بهانهی نگارش این یادداشت، علاوه بر اراداتی که به شعر و شخصیت جلیل دارم، اقدام مکرر ایشان در ذکر خیر اینجانب، این قلم را به تشکر فراخواند. ایشان در صفحات نخست جلد دوم گزیدهی رباعی، مجموعهی یاد شده را به بنده تقدیم نمودهاند. دستان پر مهر جلیل را با صمیمیت میفشارم و روی ماهش را میبوسم و برای او موفقیت و سربلندی همیشگی را آرزو می نمایم
بهروز سپیدنامه – شهریور 1398
پ ن :
ماه است چراغ خانهی چشمانت
خوابیده در آشیانهی چشمانت
آرامش آبی قشنگی دارد
دریای مدیترانهی چشمانت (جلیل صفربیگی)
.
.
Forwarded from رباعی - نو رباعی
📣📣📣 #خبر
📚 #چاپ_کتاب
📚 #انتشارات_باشور
✅ #کتاب۴ ( #گزیده_رباعی ) منتشر_شد:
📚 جلد دوم گزیدهی رباعی کارگاه تخصصی رباعی #جلیل_صفربیگی با آثاری از هفتاد و هفت تن از رباعیسرایان معاصر #ایران و #افغانستان در ۱۶۰ صفحه و با شمارگان ۵۰۰ جلد #منتشر_شد.
📚 این کتاب به طور رایگان برای اعضای کارگاه تخصصی رباعی، به زودی ارسال میشود.
📚 شاعران و ادبدوستانی که تمایل دارند این کتاب را داشته باشند، لطفاً به آیدی:《 @js471 》پیامِ درخواست بدهند.
📚 جلدهای سوم و چهارم این مجموعه در پاییز و زمستان ۱۳۹۸ منتشر خواهدشد.
📚 کتاب گزیدهی رباعیات ده نفر برگزیده جایزه ادبی شعر خلاق، در مجلدی جدا منتشر خواهدشد.
📚 تقویم رباعی نیز زمستان ۱۳۹۸ منتشر خواهدشد.
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
📚 #چاپ_کتاب
📚 #انتشارات_باشور
✅ #کتاب۴ ( #گزیده_رباعی ) منتشر_شد:
📚 جلد دوم گزیدهی رباعی کارگاه تخصصی رباعی #جلیل_صفربیگی با آثاری از هفتاد و هفت تن از رباعیسرایان معاصر #ایران و #افغانستان در ۱۶۰ صفحه و با شمارگان ۵۰۰ جلد #منتشر_شد.
📚 این کتاب به طور رایگان برای اعضای کارگاه تخصصی رباعی، به زودی ارسال میشود.
📚 شاعران و ادبدوستانی که تمایل دارند این کتاب را داشته باشند، لطفاً به آیدی:《 @js471 》پیامِ درخواست بدهند.
📚 جلدهای سوم و چهارم این مجموعه در پاییز و زمستان ۱۳۹۸ منتشر خواهدشد.
📚 کتاب گزیدهی رباعیات ده نفر برگزیده جایزه ادبی شعر خلاق، در مجلدی جدا منتشر خواهدشد.
📚 تقویم رباعی نیز زمستان ۱۳۹۸ منتشر خواهدشد.
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
چون میگذرد عُمر، کَمآزاری بِه
چون میدهدَت دَست نکوکاری بِه
چون کِشتهی خود بِدَستِ خود میدِرَوی
تخمی که نکوترست، اگر کاری بِه.
#عبدالخالقغجدوانی
رسالهی صاحبیه؛ عبدالخالق غجدوانی؛ با مقدمه و تصحیحِ سعیدِ نفیسی؛ فرهنگ ایران زمین؛ بنیادگذاران محمّدتقی دانش پژوه، دکتر منوچهر ستوده، مصطفی مقرّبی، دکتر عباس زریاب خویی، ایرج افشار؛ صاحب امتیاز: ایرج افشار؛جلد اول، ۱۳۳۲؛بازچاپ سخن؛۱۳۸۵: ۷۷.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
چون میدهدَت دَست نکوکاری بِه
چون کِشتهی خود بِدَستِ خود میدِرَوی
تخمی که نکوترست، اگر کاری بِه.
#عبدالخالقغجدوانی
رسالهی صاحبیه؛ عبدالخالق غجدوانی؛ با مقدمه و تصحیحِ سعیدِ نفیسی؛ فرهنگ ایران زمین؛ بنیادگذاران محمّدتقی دانش پژوه، دکتر منوچهر ستوده، مصطفی مقرّبی، دکتر عباس زریاب خویی، ایرج افشار؛ صاحب امتیاز: ایرج افشار؛جلد اول، ۱۳۳۲؛بازچاپ سخن؛۱۳۸۵: ۷۷.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
Forwarded from سراووشا / سینا سنجری (سینا سنجری)
@sanjarisina
چند رباعی از بیژن ارژن:
من آهم و آه، حرف كوتاهي نيست
من چاهم و چاه، راه دلخواهي نيست
گفتن شدن است، غنچه گفت و گل شد
گفتن شدن است، تا شدن راهي نيست
باران پرزد از سرانگشت نگاه
گم شد در ابر، ماهيِ كوچك ماه
تنهائيم آنقدر بزرگ است كه عشق
تنهائيم آنقدر بزرگ است، كه آه...
جنگل، صحرا شد و به صحرا خفته است
هيزمشكن پير، كه تنها خفته است
يك كيسه ذغال گوشه ي ديوار است
شايد كه سپيدار من آنجا خفته است
گوشي نشنيديم كه حرفي باشد
چشمي كه تماشاي شگرفي باشد
كبكي است كه سر به زير برفي دارد
بي آنكه در اين ميانه برفي باشد
دل گم شده بود يا كه مردم شده بود
يا باز گرفتار توهم شده بود
ما هر چه ورق زديم پيدا نشديم
اين بيت كجاي مثنوي گم شده بود
♦️♦️♦️
چند رباعی از بیژن ارژن:
من آهم و آه، حرف كوتاهي نيست
من چاهم و چاه، راه دلخواهي نيست
گفتن شدن است، غنچه گفت و گل شد
گفتن شدن است، تا شدن راهي نيست
باران پرزد از سرانگشت نگاه
گم شد در ابر، ماهيِ كوچك ماه
تنهائيم آنقدر بزرگ است كه عشق
تنهائيم آنقدر بزرگ است، كه آه...
جنگل، صحرا شد و به صحرا خفته است
هيزمشكن پير، كه تنها خفته است
يك كيسه ذغال گوشه ي ديوار است
شايد كه سپيدار من آنجا خفته است
گوشي نشنيديم كه حرفي باشد
چشمي كه تماشاي شگرفي باشد
كبكي است كه سر به زير برفي دارد
بي آنكه در اين ميانه برفي باشد
دل گم شده بود يا كه مردم شده بود
يا باز گرفتار توهم شده بود
ما هر چه ورق زديم پيدا نشديم
اين بيت كجاي مثنوي گم شده بود
♦️♦️♦️
Forwarded from چهار خطی
آن بیچاره!
در کار تو، صاحبنظران، نظّاره
تو غرقه دریای هوس، یکباره
رو چارﮤ روز واپسین، ساخته دار
زآن پیش که گویند که: آن بیچاره...!
ناشناس
●
رباعی، از قدیمترین ایام، با واژگان و امثال و اصطلاحات عامیانه، میانه خوبی داشته و بیشترین نیروی خود را از این حوزﮤ زبانی گرفته است. گاهی واژگانی، با سطوح ادبی مختلف، چنان با مهارت کنار هم مینشیند که در رباعی نه چندان ویژهای مثل رباعی بالا هم، موجب اعتلای شعر میشوند. فعل «ساخته دار» مصراع سوم را بگذارید کنار «آن بیچاره...» مصراع چهارم، آن وقت متوجه اختلاف سطح آنها میشوید که در عین تمایز، چسبندگی خوبی با هم پیدا کردهاند.
با اینکه رباعی بالا، در حوزﮤ نصایح اخلاقی جای دارد و شاعر هیچ تلاش و ابتکاری برای پرهیز از نصیحت مستقیم بروز نداده است، ناتمام گذاشتن مصراع چهارم، با استفاده از ظرفیت فرهنگ عامه، به داد رباعی رسیده و آن را از خشکی و خشونت نجات داده است.
●
این شیوه ناتمام گذاشتن جمله در مصراع چهارم، یکی از شگردهایی است که شاعران قدیم کمابیش بدان واقف بودهاند و از این قابلیت در آثار خود استفاده کردهاند. اگرچه نمونههای آن چندان زیاد نیست. ولی همین موارد اندک هم، ارزنده است. یکی از این موارد اندک را در این رباعی لطیف عاشقانه سلمان ساوجی میتوان دید:
خواهم شبکی، چنانکه تو دانی و من
بزمی، که در آن بزم، تو وا مانی و من
من بر سر بسترت بخوابانم و تو
آن نرگس مست را بخوابانی و من...
●
منابع:
بیاض اسعد افندی، 827 ق، برگ 342؛ جُنگ رباعی، ص 521
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در کار تو، صاحبنظران، نظّاره
تو غرقه دریای هوس، یکباره
رو چارﮤ روز واپسین، ساخته دار
زآن پیش که گویند که: آن بیچاره...!
ناشناس
●
رباعی، از قدیمترین ایام، با واژگان و امثال و اصطلاحات عامیانه، میانه خوبی داشته و بیشترین نیروی خود را از این حوزﮤ زبانی گرفته است. گاهی واژگانی، با سطوح ادبی مختلف، چنان با مهارت کنار هم مینشیند که در رباعی نه چندان ویژهای مثل رباعی بالا هم، موجب اعتلای شعر میشوند. فعل «ساخته دار» مصراع سوم را بگذارید کنار «آن بیچاره...» مصراع چهارم، آن وقت متوجه اختلاف سطح آنها میشوید که در عین تمایز، چسبندگی خوبی با هم پیدا کردهاند.
با اینکه رباعی بالا، در حوزﮤ نصایح اخلاقی جای دارد و شاعر هیچ تلاش و ابتکاری برای پرهیز از نصیحت مستقیم بروز نداده است، ناتمام گذاشتن مصراع چهارم، با استفاده از ظرفیت فرهنگ عامه، به داد رباعی رسیده و آن را از خشکی و خشونت نجات داده است.
●
این شیوه ناتمام گذاشتن جمله در مصراع چهارم، یکی از شگردهایی است که شاعران قدیم کمابیش بدان واقف بودهاند و از این قابلیت در آثار خود استفاده کردهاند. اگرچه نمونههای آن چندان زیاد نیست. ولی همین موارد اندک هم، ارزنده است. یکی از این موارد اندک را در این رباعی لطیف عاشقانه سلمان ساوجی میتوان دید:
خواهم شبکی، چنانکه تو دانی و من
بزمی، که در آن بزم، تو وا مانی و من
من بر سر بسترت بخوابانم و تو
آن نرگس مست را بخوابانی و من...
●
منابع:
بیاض اسعد افندی، 827 ق، برگ 342؛ جُنگ رباعی، ص 521
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from اوراق پریشان-رضا ضیاء
«چندین بار...»!
جناب میرافضلی، یادداشتی دارند که دو شعر از قدما آوردهاند که در آن پایان شعر باز است.(فرستهٔ پیشین همینجا👆)
دو نکته در تکلمۀ بحث استاد میافزایم:
یکی اینکه رباعیِ اوّلی که ایشان نوشتهاند (در کارِ تو صاحبنظران نظّاره...)، از کمال اسماعیل است و در دیوانهای چاپی و نسخِ خطیِ او موجود.
دوم اینکه، این شعرِ طنز را هم میشود به عنوان شاهدیِ دیگر برایِ باز گذاشتنِ پایانِ رباعی افزود:
دانی که میانِ ما بسی بود شمار
وز صحبتِ ما نیامدت هرگز عار
گر زانکه تو محتشم شدی، عار مدار
از حرمتِ آنکه ما تو را چندین بار....!🙈😅
این رباعی شاهکار، در ص ۴۶۰ «سفینۀ شاعران قدیم» به تصحیح این بنده، چاپ شده توسط مجلس شورای اسلامی،در جلدِ سوم کتاب «متون ایرانی» (به کوششِ دکتر جواد بشری) هست.
جناب میرافضلی، یادداشتی دارند که دو شعر از قدما آوردهاند که در آن پایان شعر باز است.(فرستهٔ پیشین همینجا👆)
دو نکته در تکلمۀ بحث استاد میافزایم:
یکی اینکه رباعیِ اوّلی که ایشان نوشتهاند (در کارِ تو صاحبنظران نظّاره...)، از کمال اسماعیل است و در دیوانهای چاپی و نسخِ خطیِ او موجود.
دوم اینکه، این شعرِ طنز را هم میشود به عنوان شاهدیِ دیگر برایِ باز گذاشتنِ پایانِ رباعی افزود:
دانی که میانِ ما بسی بود شمار
وز صحبتِ ما نیامدت هرگز عار
گر زانکه تو محتشم شدی، عار مدار
از حرمتِ آنکه ما تو را چندین بار....!🙈😅
این رباعی شاهکار، در ص ۴۶۰ «سفینۀ شاعران قدیم» به تصحیح این بنده، چاپ شده توسط مجلس شورای اسلامی،در جلدِ سوم کتاب «متون ایرانی» (به کوششِ دکتر جواد بشری) هست.
Forwarded from چهار خطی
سر بُریدۀ خورشید
مَه، پیرهن دریده میگرداند
کوکب، اشکی به دیده میگرداند
تا خون گرید زمانه بر قتل حسین
خورشید، سر بُریده میگرداند.
..
روزی که شه شهید بی فوج بماند
خورشیدِ نشاطِ عیش از اوج بماند
از دشت ملال، تندبادی برخاست
این چین به جبین بحر از موج بماند.
عنوان تبریزی
(سدۀ یازدهم ق)
●
منبع: جواهر الخیال، ۶۱؛
سرگذشت او: در تذکرۀ نصرآبادی، ج ۱، ۵۶۵
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
مَه، پیرهن دریده میگرداند
کوکب، اشکی به دیده میگرداند
تا خون گرید زمانه بر قتل حسین
خورشید، سر بُریده میگرداند.
..
روزی که شه شهید بی فوج بماند
خورشیدِ نشاطِ عیش از اوج بماند
از دشت ملال، تندبادی برخاست
این چین به جبین بحر از موج بماند.
عنوان تبریزی
(سدۀ یازدهم ق)
●
منبع: جواهر الخیال، ۶۱؛
سرگذشت او: در تذکرۀ نصرآبادی، ج ۱، ۵۶۵
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
دلبر کلیمی و شاعر مسلمان
ای روی تو همچون کف پیغمبر تو
پیغمبر ما باد به حق یاور تو
ترسم که تو دین موسوی نگذاری
من دین محمدی کنم بر سر تو!
شاعر ناشناس
●
رباعی بالا را حکیم شاه محمد عارف دارابی، در جلد دوم تذکرۀ لطایف الخیال (حدود ۱۰۷۸ ق) به اسم شاه عباس صفوی (د. ۱۰۳۸ ق) آورده و گفته است: «ابوالغازی شاه عباس الحسینی چون جامع کمالات نوع انسان بود، و از آن جمله موزونیّت است، چگونه این کمال موزونیّه نداشته باشد؟». بزرگان ایران زمین، وقتی کارشان کمال مییافت که علاوه بر دیکتاتوری و درندهخویی و انباشتن خزانه از مال رعایا، به زیور شاعری هم آراسته میبودند؛ ولو در حد یک بیت یا یک رباعی. تذکرهنویسان نامداری همچون عوفی و نصرآبادی، تذکرههای خود را با ذکر احوال و اشعار سلاطین و ملوک و امرا و وزرا و صدور و خوانین آغاز کردهاند.
از بخت بد شاه عباس، محمد صالح رضوی این رباعی را به شیخ نامدار دربار او، یعنی بهاءالدین محمد معروف به شیخ بهایی (د. ۱۰۳۱ ق) بخشیده و از آنجا که نام شیخ در شاعری پُر آوازه بوده است، علاقهمندان یقیناً جانب این دانشمند خوش ذوق را خواهند گرفت. اما انگار واله داغستانی، از ضد حال زدن به شیخ و شاه، ابایی نداشته است. او، رباعی را جزو اشعار کمال اسماعیل اصفهانی به ثبت رسانده است. اینکه رباعی در هیچ کدام از دو چاپ دیوان کمال اسماعیل، موجود نیست، موجب تشویش خاطر هیچ تذکرهنویسی نخواهد بود؛ چه برسد به واله داغستانی.
●
ما در بررسیهای خود متوجه شدیم که ابوحنیفه عبدالکریم، در حدود سال ۶۰۰ هجری، این رباعی را در مجمع الرباعیات خود با نیّت خیرخواهانه و آیندهنگری خاص به ثبت رسانده، تا دامن آن از گزند انتسابات متأخر، در امان بماند. با همة اهتمام عارف دارابی و محمد صالح رضوی، تاریخ ۶۰۰ هجری که زمان تقریبی تألیف مجمع الرباعیات است و سدۀ هشتم هجری که سال کتابت نسخة ناقص آن، مانع از آن میشود که ما رباعی را از شاه عباس یا شیخ بهایی بدانیم.
مجمع الرباعیات، رباعی نامهای ارزشمند از اواخر قرن ششم هجری است که از بد اقبالی، تنها چند برگ آن به چنگ ما افتاده است که مشتمل بر ۵۴ رباعی است. در برگ آخر دستنویس، به دلیل کهنگی نسخه و دست به دست شدن بیش از حد آن طی قرون و سنوات، هفت رباعی لایقراء به جا مانده که فاضل ارجمند، جناب بهروز ایمانی، مصحّح مجمع الرباعیات، موفق به قرائت چند کلمه از هر رباعی شده است. به لطف درج رباعی در آثار سه ادیب دورۀ صفوی، رباعی دوم از هفت رباعی ناخوانا، اکنون شناسایی شده است که همان رباعی اول گفتار ماست. با دقت در تصویر دستنویس، کلمات مصراع دوم و چهارم رباعی را میتوان تشخیص داد. اما مصراع اول و سوم کاملاً محو شدهاند و ما آنها بر اساس منابع پیشگفته آوردیم. نام گویندۀ رباعی، به هیچ وجه قابل خواندن نیست. درج رباعی به نام کمال اسماعیل اصفهانی در ریاض الشعراء، شایستۀ تأمل است. در مجمع الرباعیات، یک رباعی به اسم کمال اسماعیل دیده میشود و این یعنی: ابوحنیفه عبدالکریم با شعر او آشنایی داشته است.
●
منابع:
تذکرۀ لطایف الخیال، ج ۲، ۲۳؛ جواهر الخیال، دستنویس آستان قدس رضوی، ۱۶۲؛ ریاض الشعراء، ج ۳، ۱۸۵۰ ؛ «مجمع الرباعیات: کهنترین رباعی نامۀ فارسی»، بهروز ایمانی، اوراق عتیق، دفتر اول، ۱۳۸۹، ص ۴۱، ۵۴
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ای روی تو همچون کف پیغمبر تو
پیغمبر ما باد به حق یاور تو
ترسم که تو دین موسوی نگذاری
من دین محمدی کنم بر سر تو!
شاعر ناشناس
●
رباعی بالا را حکیم شاه محمد عارف دارابی، در جلد دوم تذکرۀ لطایف الخیال (حدود ۱۰۷۸ ق) به اسم شاه عباس صفوی (د. ۱۰۳۸ ق) آورده و گفته است: «ابوالغازی شاه عباس الحسینی چون جامع کمالات نوع انسان بود، و از آن جمله موزونیّت است، چگونه این کمال موزونیّه نداشته باشد؟». بزرگان ایران زمین، وقتی کارشان کمال مییافت که علاوه بر دیکتاتوری و درندهخویی و انباشتن خزانه از مال رعایا، به زیور شاعری هم آراسته میبودند؛ ولو در حد یک بیت یا یک رباعی. تذکرهنویسان نامداری همچون عوفی و نصرآبادی، تذکرههای خود را با ذکر احوال و اشعار سلاطین و ملوک و امرا و وزرا و صدور و خوانین آغاز کردهاند.
از بخت بد شاه عباس، محمد صالح رضوی این رباعی را به شیخ نامدار دربار او، یعنی بهاءالدین محمد معروف به شیخ بهایی (د. ۱۰۳۱ ق) بخشیده و از آنجا که نام شیخ در شاعری پُر آوازه بوده است، علاقهمندان یقیناً جانب این دانشمند خوش ذوق را خواهند گرفت. اما انگار واله داغستانی، از ضد حال زدن به شیخ و شاه، ابایی نداشته است. او، رباعی را جزو اشعار کمال اسماعیل اصفهانی به ثبت رسانده است. اینکه رباعی در هیچ کدام از دو چاپ دیوان کمال اسماعیل، موجود نیست، موجب تشویش خاطر هیچ تذکرهنویسی نخواهد بود؛ چه برسد به واله داغستانی.
●
ما در بررسیهای خود متوجه شدیم که ابوحنیفه عبدالکریم، در حدود سال ۶۰۰ هجری، این رباعی را در مجمع الرباعیات خود با نیّت خیرخواهانه و آیندهنگری خاص به ثبت رسانده، تا دامن آن از گزند انتسابات متأخر، در امان بماند. با همة اهتمام عارف دارابی و محمد صالح رضوی، تاریخ ۶۰۰ هجری که زمان تقریبی تألیف مجمع الرباعیات است و سدۀ هشتم هجری که سال کتابت نسخة ناقص آن، مانع از آن میشود که ما رباعی را از شاه عباس یا شیخ بهایی بدانیم.
مجمع الرباعیات، رباعی نامهای ارزشمند از اواخر قرن ششم هجری است که از بد اقبالی، تنها چند برگ آن به چنگ ما افتاده است که مشتمل بر ۵۴ رباعی است. در برگ آخر دستنویس، به دلیل کهنگی نسخه و دست به دست شدن بیش از حد آن طی قرون و سنوات، هفت رباعی لایقراء به جا مانده که فاضل ارجمند، جناب بهروز ایمانی، مصحّح مجمع الرباعیات، موفق به قرائت چند کلمه از هر رباعی شده است. به لطف درج رباعی در آثار سه ادیب دورۀ صفوی، رباعی دوم از هفت رباعی ناخوانا، اکنون شناسایی شده است که همان رباعی اول گفتار ماست. با دقت در تصویر دستنویس، کلمات مصراع دوم و چهارم رباعی را میتوان تشخیص داد. اما مصراع اول و سوم کاملاً محو شدهاند و ما آنها بر اساس منابع پیشگفته آوردیم. نام گویندۀ رباعی، به هیچ وجه قابل خواندن نیست. درج رباعی به نام کمال اسماعیل اصفهانی در ریاض الشعراء، شایستۀ تأمل است. در مجمع الرباعیات، یک رباعی به اسم کمال اسماعیل دیده میشود و این یعنی: ابوحنیفه عبدالکریم با شعر او آشنایی داشته است.
●
منابع:
تذکرۀ لطایف الخیال، ج ۲، ۲۳؛ جواهر الخیال، دستنویس آستان قدس رضوی، ۱۶۲؛ ریاض الشعراء، ج ۳، ۱۸۵۰ ؛ «مجمع الرباعیات: کهنترین رباعی نامۀ فارسی»، بهروز ایمانی، اوراق عتیق، دفتر اول، ۱۳۸۹، ص ۴۱، ۵۴
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
JAP_Volume 29_Issue 169_Pages 31-42.pdf
408.2 KB
حاصل تحصیل ما، تحصیل حاصل بوده است!
بعد از نشر یادداشت بالا، متوجه شدم که فاضل ارجمند جناب محمدرضا ضیاء معضل رباعی مذکور را سال پیش حل کرده و در مجلۀ وزین آینه پژوهش چاپ شده است. تصویر مقالۀ ایشان تقدیم حضور میشود که بخشی از آن، به همین رباعی اختصاص دارد: یک رباعی نویافته از مجمع الرباعیات.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بعد از نشر یادداشت بالا، متوجه شدم که فاضل ارجمند جناب محمدرضا ضیاء معضل رباعی مذکور را سال پیش حل کرده و در مجلۀ وزین آینه پژوهش چاپ شده است. تصویر مقالۀ ایشان تقدیم حضور میشود که بخشی از آن، به همین رباعی اختصاص دارد: یک رباعی نویافته از مجمع الرباعیات.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4