Forwarded from شعرهای صادق حسینی
ای گرگ، برای برّه صیّاد نباش
در کار درنده خویی استاد نباش
هرچند که او اشرف مخلوقات است
اما تو شبیه آدمیزاد نباش
#صادق_حسینی
🆔 @sadegh_hosaini ←
در کار درنده خویی استاد نباش
هرچند که او اشرف مخلوقات است
اما تو شبیه آدمیزاد نباش
#صادق_حسینی
🆔 @sadegh_hosaini ←
Forwarded from رباعیات فارسی
دو رباعی
ازبغض پرم اگرچه تلخ است، بده
هی جام پیاپی به من مست بده
دارم خفه میشوم از این دلتنگی
ای حال گریستن به من دست بده
✍️
در جنگل اگر پلنگها منتظرند
کابوس تمام سنگها منتظرند
بیچاره پرنده مرد، وقتی که شنید
بیرون قفس تفنگها منتظرند
#سجاد_شریفی
#رباعیات_ارسالی
✍
دوستانتان را به کانال رباعیات زیبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat
ازبغض پرم اگرچه تلخ است، بده
هی جام پیاپی به من مست بده
دارم خفه میشوم از این دلتنگی
ای حال گریستن به من دست بده
✍️
در جنگل اگر پلنگها منتظرند
کابوس تمام سنگها منتظرند
بیچاره پرنده مرد، وقتی که شنید
بیرون قفس تفنگها منتظرند
#سجاد_شریفی
#رباعیات_ارسالی
✍
دوستانتان را به کانال رباعیات زیبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
زاهد که زِ زُهد، دشمنِ جامِ جَم است
وز غصّهی مِیفروش در پیچ و خم است
خود نانِ حرام دارد از مالِ یتیم
وین آبِ حرام اگر فروشد چه غَم است.
#آقازاده #بدرلاهیجی #سیداحمدحسینیلاهیجی
پارسی سرایانِ گیلان، از آغاز تا قرن سیزدهم؛ دکتر هومن یوسفدهی؛ ایلیا؛ ۱۳۹۷: ۱۳۴.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
وز غصّهی مِیفروش در پیچ و خم است
خود نانِ حرام دارد از مالِ یتیم
وین آبِ حرام اگر فروشد چه غَم است.
#آقازاده #بدرلاهیجی #سیداحمدحسینیلاهیجی
پارسی سرایانِ گیلان، از آغاز تا قرن سیزدهم؛ دکتر هومن یوسفدهی؛ ایلیا؛ ۱۳۹۷: ۱۳۴.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
Forwarded from زهیر توکلی
هو
ای جان ِ جهان، دلم برایت تنگ است
بین ِ من و تو هزارها فرسنگ است
در گوش ِ دلم روز و شب این آهنگ است
هر آینهای بی گل ِ رویت سنگ است
#زهیر_توکلی
ای جان ِ جهان، دلم برایت تنگ است
بین ِ من و تو هزارها فرسنگ است
در گوش ِ دلم روز و شب این آهنگ است
هر آینهای بی گل ِ رویت سنگ است
#زهیر_توکلی
Forwarded from بخوان ای همسفر با من (بهروز سپیدنامه)
.
دریای مدیترانهی چشمانت
(به بهانهی انتشار جلد دوم، 4 گزیده ی رباعی کارگاه تخصصی رباعی به کوشش جلیل صفربیگی)
جلیل صفربیگی از شاعران نامآشنای کشور است که توانسته در عرصهی رباعیسرایی جزء سرآمدان این قالب شعری در سطح ملی گردد تا جایی که پژوهشگران برای مطالعه و تحقیق در حوزهی رباعی و شاعران برای تجربهی این قالب شعری، ناگزیرند که در منزلگه جلیل اتراق خوشایندی نمایند. زیرا رباعی جلیل، جزیی از پازل رباعی کشور است. با این تفاوت که صفربیگی از معدود شاعرانی است که در رباعیسرایی صاحب امضاست و به قول اعراب: لهُ بصمته الخاصه. تهور وی در تجربهی فضاهای جدید و ترکیبسازی بدیع قابل توجه است. نمونهی موفق این تجربهی شعری را میتوان در مجموعهی «دمعشقیات» مشاهده نمود. نویسندهی این سطور، بر این باور است: اگر امروزه در عرصهی جامعهشناسی بر «بازگشت به کلاسیک ها»یی چون مارکس، دورکیم، وبر، پارسونز و دیگران سفارش مؤکد میشود در رباعی سرایی نیز، شاعران جوان لازم است که «بازگشت به صفربیگی» داشته باشند.
جلیل صفربیگی، مطالعات وسیعی در زمینه نظم و نثر متقدمین و متأخرین دارد. علاوه بر آن، در حوزههای دیگری نظیر معرفتشناسی - به مفهوم عام کلمه - نیز صاحب مطالعه است. وی اخلاق نظری را به ساحت اخلاق عملی پیوند داده تا فروتنی و حُسن خَلق ، مدارا و مماشات با مردم و صراحت لهجه در عرصهی نقد و نظر جزء ویژگیهای بارز رفتاری او گردد.
جلیل صفربیگی، اخیراً برای انتقال بیش از یک دهه تجربهی رباعیسرایی به نسل جوان، اقدام به برگزاری کارگاهی تخصصی در فضای مجازی تحت عنوان «کارگاه تخصصی رباعی» نموده و به ارائهی مباحثی تخصصی در تالار عمومی این کارگاه و نقد جزیی و انفرادی هر کدام از اعضاء پرداخته است. جلیل در مقام یک معلم مشوّق، در پایان هر دوره ، به ده نفر از بهترین رباعیسرایان عضو کارگاه در برنامهی جایزهی ادبی (شعر خلاق) هدایایی نقدی و در خور توجه اختصاص داده وآثار برگزیدهی شاعران این کارگاه در مجموعهای مستقل منتشر مینماید.
پیشتر از این شاهد انتشار جلد اول گزیدهی رباعی کارگاه تخصصی رباعی سرایی استاد جلیل صفربیگی بودیم و چندی پیش در شهریور 1398 جلد دوم این مجموعه توسط انتشارات باشور منتشر گردید. این مجموعه مشتمل بر 372 رباعی از 77 شاعر در رده های مختلف سنی ، سطوح مختلف تحصیلی (تا مدارج عالیه) و از ایران و سایر کشورهاست
چندی پیش در نقد مجموعه رباعی «ترتیبات تاریکی» از شاعر توانا و جوان ایلامی آقای «محمد مرادینصاری» اشاراتی به مختصات رباعی جلیل صفربیگی و توانایی او در گسترش ظرفیت این قالب محدود داشتم. در نقدی مفصلی که بر مجموعهی «او نویسی» جلیل نوشته بودم به ظرافتهای شعری او پرداختم اما بهانهی نگارش این یادداشت، علاوه بر اراداتی که به شعر و شخصیت جلیل دارم، اقدام مکرر ایشان در ذکر خیر اینجانب، این قلم را به تشکر فراخواند. ایشان در صفحات نخست جلد دوم گزیدهی رباعی، مجموعهی یاد شده را به بنده تقدیم نمودهاند. دستان پر مهر جلیل را با صمیمیت میفشارم و روی ماهش را میبوسم و برای او موفقیت و سربلندی همیشگی را آرزو می نمایم
بهروز سپیدنامه – شهریور 1398
پ ن :
ماه است چراغ خانهی چشمانت
خوابیده در آشیانهی چشمانت
آرامش آبی قشنگی دارد
دریای مدیترانهی چشمانت (جلیل صفربیگی)
.
.
دریای مدیترانهی چشمانت
(به بهانهی انتشار جلد دوم، 4 گزیده ی رباعی کارگاه تخصصی رباعی به کوشش جلیل صفربیگی)
جلیل صفربیگی از شاعران نامآشنای کشور است که توانسته در عرصهی رباعیسرایی جزء سرآمدان این قالب شعری در سطح ملی گردد تا جایی که پژوهشگران برای مطالعه و تحقیق در حوزهی رباعی و شاعران برای تجربهی این قالب شعری، ناگزیرند که در منزلگه جلیل اتراق خوشایندی نمایند. زیرا رباعی جلیل، جزیی از پازل رباعی کشور است. با این تفاوت که صفربیگی از معدود شاعرانی است که در رباعیسرایی صاحب امضاست و به قول اعراب: لهُ بصمته الخاصه. تهور وی در تجربهی فضاهای جدید و ترکیبسازی بدیع قابل توجه است. نمونهی موفق این تجربهی شعری را میتوان در مجموعهی «دمعشقیات» مشاهده نمود. نویسندهی این سطور، بر این باور است: اگر امروزه در عرصهی جامعهشناسی بر «بازگشت به کلاسیک ها»یی چون مارکس، دورکیم، وبر، پارسونز و دیگران سفارش مؤکد میشود در رباعی سرایی نیز، شاعران جوان لازم است که «بازگشت به صفربیگی» داشته باشند.
جلیل صفربیگی، مطالعات وسیعی در زمینه نظم و نثر متقدمین و متأخرین دارد. علاوه بر آن، در حوزههای دیگری نظیر معرفتشناسی - به مفهوم عام کلمه - نیز صاحب مطالعه است. وی اخلاق نظری را به ساحت اخلاق عملی پیوند داده تا فروتنی و حُسن خَلق ، مدارا و مماشات با مردم و صراحت لهجه در عرصهی نقد و نظر جزء ویژگیهای بارز رفتاری او گردد.
جلیل صفربیگی، اخیراً برای انتقال بیش از یک دهه تجربهی رباعیسرایی به نسل جوان، اقدام به برگزاری کارگاهی تخصصی در فضای مجازی تحت عنوان «کارگاه تخصصی رباعی» نموده و به ارائهی مباحثی تخصصی در تالار عمومی این کارگاه و نقد جزیی و انفرادی هر کدام از اعضاء پرداخته است. جلیل در مقام یک معلم مشوّق، در پایان هر دوره ، به ده نفر از بهترین رباعیسرایان عضو کارگاه در برنامهی جایزهی ادبی (شعر خلاق) هدایایی نقدی و در خور توجه اختصاص داده وآثار برگزیدهی شاعران این کارگاه در مجموعهای مستقل منتشر مینماید.
پیشتر از این شاهد انتشار جلد اول گزیدهی رباعی کارگاه تخصصی رباعی سرایی استاد جلیل صفربیگی بودیم و چندی پیش در شهریور 1398 جلد دوم این مجموعه توسط انتشارات باشور منتشر گردید. این مجموعه مشتمل بر 372 رباعی از 77 شاعر در رده های مختلف سنی ، سطوح مختلف تحصیلی (تا مدارج عالیه) و از ایران و سایر کشورهاست
چندی پیش در نقد مجموعه رباعی «ترتیبات تاریکی» از شاعر توانا و جوان ایلامی آقای «محمد مرادینصاری» اشاراتی به مختصات رباعی جلیل صفربیگی و توانایی او در گسترش ظرفیت این قالب محدود داشتم. در نقدی مفصلی که بر مجموعهی «او نویسی» جلیل نوشته بودم به ظرافتهای شعری او پرداختم اما بهانهی نگارش این یادداشت، علاوه بر اراداتی که به شعر و شخصیت جلیل دارم، اقدام مکرر ایشان در ذکر خیر اینجانب، این قلم را به تشکر فراخواند. ایشان در صفحات نخست جلد دوم گزیدهی رباعی، مجموعهی یاد شده را به بنده تقدیم نمودهاند. دستان پر مهر جلیل را با صمیمیت میفشارم و روی ماهش را میبوسم و برای او موفقیت و سربلندی همیشگی را آرزو می نمایم
بهروز سپیدنامه – شهریور 1398
پ ن :
ماه است چراغ خانهی چشمانت
خوابیده در آشیانهی چشمانت
آرامش آبی قشنگی دارد
دریای مدیترانهی چشمانت (جلیل صفربیگی)
.
.
Forwarded from رباعی - نو رباعی
📣📣📣 #خبر
📚 #چاپ_کتاب
📚 #انتشارات_باشور
✅ #کتاب۴ ( #گزیده_رباعی ) منتشر_شد:
📚 جلد دوم گزیدهی رباعی کارگاه تخصصی رباعی #جلیل_صفربیگی با آثاری از هفتاد و هفت تن از رباعیسرایان معاصر #ایران و #افغانستان در ۱۶۰ صفحه و با شمارگان ۵۰۰ جلد #منتشر_شد.
📚 این کتاب به طور رایگان برای اعضای کارگاه تخصصی رباعی، به زودی ارسال میشود.
📚 شاعران و ادبدوستانی که تمایل دارند این کتاب را داشته باشند، لطفاً به آیدی:《 @js471 》پیامِ درخواست بدهند.
📚 جلدهای سوم و چهارم این مجموعه در پاییز و زمستان ۱۳۹۸ منتشر خواهدشد.
📚 کتاب گزیدهی رباعیات ده نفر برگزیده جایزه ادبی شعر خلاق، در مجلدی جدا منتشر خواهدشد.
📚 تقویم رباعی نیز زمستان ۱۳۹۸ منتشر خواهدشد.
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
📚 #چاپ_کتاب
📚 #انتشارات_باشور
✅ #کتاب۴ ( #گزیده_رباعی ) منتشر_شد:
📚 جلد دوم گزیدهی رباعی کارگاه تخصصی رباعی #جلیل_صفربیگی با آثاری از هفتاد و هفت تن از رباعیسرایان معاصر #ایران و #افغانستان در ۱۶۰ صفحه و با شمارگان ۵۰۰ جلد #منتشر_شد.
📚 این کتاب به طور رایگان برای اعضای کارگاه تخصصی رباعی، به زودی ارسال میشود.
📚 شاعران و ادبدوستانی که تمایل دارند این کتاب را داشته باشند، لطفاً به آیدی:《 @js471 》پیامِ درخواست بدهند.
📚 جلدهای سوم و چهارم این مجموعه در پاییز و زمستان ۱۳۹۸ منتشر خواهدشد.
📚 کتاب گزیدهی رباعیات ده نفر برگزیده جایزه ادبی شعر خلاق، در مجلدی جدا منتشر خواهدشد.
📚 تقویم رباعی نیز زمستان ۱۳۹۸ منتشر خواهدشد.
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
چون میگذرد عُمر، کَمآزاری بِه
چون میدهدَت دَست نکوکاری بِه
چون کِشتهی خود بِدَستِ خود میدِرَوی
تخمی که نکوترست، اگر کاری بِه.
#عبدالخالقغجدوانی
رسالهی صاحبیه؛ عبدالخالق غجدوانی؛ با مقدمه و تصحیحِ سعیدِ نفیسی؛ فرهنگ ایران زمین؛ بنیادگذاران محمّدتقی دانش پژوه، دکتر منوچهر ستوده، مصطفی مقرّبی، دکتر عباس زریاب خویی، ایرج افشار؛ صاحب امتیاز: ایرج افشار؛جلد اول، ۱۳۳۲؛بازچاپ سخن؛۱۳۸۵: ۷۷.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
چون میدهدَت دَست نکوکاری بِه
چون کِشتهی خود بِدَستِ خود میدِرَوی
تخمی که نکوترست، اگر کاری بِه.
#عبدالخالقغجدوانی
رسالهی صاحبیه؛ عبدالخالق غجدوانی؛ با مقدمه و تصحیحِ سعیدِ نفیسی؛ فرهنگ ایران زمین؛ بنیادگذاران محمّدتقی دانش پژوه، دکتر منوچهر ستوده، مصطفی مقرّبی، دکتر عباس زریاب خویی، ایرج افشار؛ صاحب امتیاز: ایرج افشار؛جلد اول، ۱۳۳۲؛بازچاپ سخن؛۱۳۸۵: ۷۷.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
Forwarded from سراووشا / سینا سنجری (سینا سنجری)
@sanjarisina
چند رباعی از بیژن ارژن:
من آهم و آه، حرف كوتاهي نيست
من چاهم و چاه، راه دلخواهي نيست
گفتن شدن است، غنچه گفت و گل شد
گفتن شدن است، تا شدن راهي نيست
باران پرزد از سرانگشت نگاه
گم شد در ابر، ماهيِ كوچك ماه
تنهائيم آنقدر بزرگ است كه عشق
تنهائيم آنقدر بزرگ است، كه آه...
جنگل، صحرا شد و به صحرا خفته است
هيزمشكن پير، كه تنها خفته است
يك كيسه ذغال گوشه ي ديوار است
شايد كه سپيدار من آنجا خفته است
گوشي نشنيديم كه حرفي باشد
چشمي كه تماشاي شگرفي باشد
كبكي است كه سر به زير برفي دارد
بي آنكه در اين ميانه برفي باشد
دل گم شده بود يا كه مردم شده بود
يا باز گرفتار توهم شده بود
ما هر چه ورق زديم پيدا نشديم
اين بيت كجاي مثنوي گم شده بود
♦️♦️♦️
چند رباعی از بیژن ارژن:
من آهم و آه، حرف كوتاهي نيست
من چاهم و چاه، راه دلخواهي نيست
گفتن شدن است، غنچه گفت و گل شد
گفتن شدن است، تا شدن راهي نيست
باران پرزد از سرانگشت نگاه
گم شد در ابر، ماهيِ كوچك ماه
تنهائيم آنقدر بزرگ است كه عشق
تنهائيم آنقدر بزرگ است، كه آه...
جنگل، صحرا شد و به صحرا خفته است
هيزمشكن پير، كه تنها خفته است
يك كيسه ذغال گوشه ي ديوار است
شايد كه سپيدار من آنجا خفته است
گوشي نشنيديم كه حرفي باشد
چشمي كه تماشاي شگرفي باشد
كبكي است كه سر به زير برفي دارد
بي آنكه در اين ميانه برفي باشد
دل گم شده بود يا كه مردم شده بود
يا باز گرفتار توهم شده بود
ما هر چه ورق زديم پيدا نشديم
اين بيت كجاي مثنوي گم شده بود
♦️♦️♦️
Forwarded from چهار خطی
آن بیچاره!
در کار تو، صاحبنظران، نظّاره
تو غرقه دریای هوس، یکباره
رو چارﮤ روز واپسین، ساخته دار
زآن پیش که گویند که: آن بیچاره...!
ناشناس
●
رباعی، از قدیمترین ایام، با واژگان و امثال و اصطلاحات عامیانه، میانه خوبی داشته و بیشترین نیروی خود را از این حوزﮤ زبانی گرفته است. گاهی واژگانی، با سطوح ادبی مختلف، چنان با مهارت کنار هم مینشیند که در رباعی نه چندان ویژهای مثل رباعی بالا هم، موجب اعتلای شعر میشوند. فعل «ساخته دار» مصراع سوم را بگذارید کنار «آن بیچاره...» مصراع چهارم، آن وقت متوجه اختلاف سطح آنها میشوید که در عین تمایز، چسبندگی خوبی با هم پیدا کردهاند.
با اینکه رباعی بالا، در حوزﮤ نصایح اخلاقی جای دارد و شاعر هیچ تلاش و ابتکاری برای پرهیز از نصیحت مستقیم بروز نداده است، ناتمام گذاشتن مصراع چهارم، با استفاده از ظرفیت فرهنگ عامه، به داد رباعی رسیده و آن را از خشکی و خشونت نجات داده است.
●
این شیوه ناتمام گذاشتن جمله در مصراع چهارم، یکی از شگردهایی است که شاعران قدیم کمابیش بدان واقف بودهاند و از این قابلیت در آثار خود استفاده کردهاند. اگرچه نمونههای آن چندان زیاد نیست. ولی همین موارد اندک هم، ارزنده است. یکی از این موارد اندک را در این رباعی لطیف عاشقانه سلمان ساوجی میتوان دید:
خواهم شبکی، چنانکه تو دانی و من
بزمی، که در آن بزم، تو وا مانی و من
من بر سر بسترت بخوابانم و تو
آن نرگس مست را بخوابانی و من...
●
منابع:
بیاض اسعد افندی، 827 ق، برگ 342؛ جُنگ رباعی، ص 521
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در کار تو، صاحبنظران، نظّاره
تو غرقه دریای هوس، یکباره
رو چارﮤ روز واپسین، ساخته دار
زآن پیش که گویند که: آن بیچاره...!
ناشناس
●
رباعی، از قدیمترین ایام، با واژگان و امثال و اصطلاحات عامیانه، میانه خوبی داشته و بیشترین نیروی خود را از این حوزﮤ زبانی گرفته است. گاهی واژگانی، با سطوح ادبی مختلف، چنان با مهارت کنار هم مینشیند که در رباعی نه چندان ویژهای مثل رباعی بالا هم، موجب اعتلای شعر میشوند. فعل «ساخته دار» مصراع سوم را بگذارید کنار «آن بیچاره...» مصراع چهارم، آن وقت متوجه اختلاف سطح آنها میشوید که در عین تمایز، چسبندگی خوبی با هم پیدا کردهاند.
با اینکه رباعی بالا، در حوزﮤ نصایح اخلاقی جای دارد و شاعر هیچ تلاش و ابتکاری برای پرهیز از نصیحت مستقیم بروز نداده است، ناتمام گذاشتن مصراع چهارم، با استفاده از ظرفیت فرهنگ عامه، به داد رباعی رسیده و آن را از خشکی و خشونت نجات داده است.
●
این شیوه ناتمام گذاشتن جمله در مصراع چهارم، یکی از شگردهایی است که شاعران قدیم کمابیش بدان واقف بودهاند و از این قابلیت در آثار خود استفاده کردهاند. اگرچه نمونههای آن چندان زیاد نیست. ولی همین موارد اندک هم، ارزنده است. یکی از این موارد اندک را در این رباعی لطیف عاشقانه سلمان ساوجی میتوان دید:
خواهم شبکی، چنانکه تو دانی و من
بزمی، که در آن بزم، تو وا مانی و من
من بر سر بسترت بخوابانم و تو
آن نرگس مست را بخوابانی و من...
●
منابع:
بیاض اسعد افندی، 827 ق، برگ 342؛ جُنگ رباعی، ص 521
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from اوراق پریشان-رضا ضیاء
«چندین بار...»!
جناب میرافضلی، یادداشتی دارند که دو شعر از قدما آوردهاند که در آن پایان شعر باز است.(فرستهٔ پیشین همینجا👆)
دو نکته در تکلمۀ بحث استاد میافزایم:
یکی اینکه رباعیِ اوّلی که ایشان نوشتهاند (در کارِ تو صاحبنظران نظّاره...)، از کمال اسماعیل است و در دیوانهای چاپی و نسخِ خطیِ او موجود.
دوم اینکه، این شعرِ طنز را هم میشود به عنوان شاهدیِ دیگر برایِ باز گذاشتنِ پایانِ رباعی افزود:
دانی که میانِ ما بسی بود شمار
وز صحبتِ ما نیامدت هرگز عار
گر زانکه تو محتشم شدی، عار مدار
از حرمتِ آنکه ما تو را چندین بار....!🙈😅
این رباعی شاهکار، در ص ۴۶۰ «سفینۀ شاعران قدیم» به تصحیح این بنده، چاپ شده توسط مجلس شورای اسلامی،در جلدِ سوم کتاب «متون ایرانی» (به کوششِ دکتر جواد بشری) هست.
جناب میرافضلی، یادداشتی دارند که دو شعر از قدما آوردهاند که در آن پایان شعر باز است.(فرستهٔ پیشین همینجا👆)
دو نکته در تکلمۀ بحث استاد میافزایم:
یکی اینکه رباعیِ اوّلی که ایشان نوشتهاند (در کارِ تو صاحبنظران نظّاره...)، از کمال اسماعیل است و در دیوانهای چاپی و نسخِ خطیِ او موجود.
دوم اینکه، این شعرِ طنز را هم میشود به عنوان شاهدیِ دیگر برایِ باز گذاشتنِ پایانِ رباعی افزود:
دانی که میانِ ما بسی بود شمار
وز صحبتِ ما نیامدت هرگز عار
گر زانکه تو محتشم شدی، عار مدار
از حرمتِ آنکه ما تو را چندین بار....!🙈😅
این رباعی شاهکار، در ص ۴۶۰ «سفینۀ شاعران قدیم» به تصحیح این بنده، چاپ شده توسط مجلس شورای اسلامی،در جلدِ سوم کتاب «متون ایرانی» (به کوششِ دکتر جواد بشری) هست.
Forwarded from چهار خطی
سر بُریدۀ خورشید
مَه، پیرهن دریده میگرداند
کوکب، اشکی به دیده میگرداند
تا خون گرید زمانه بر قتل حسین
خورشید، سر بُریده میگرداند.
..
روزی که شه شهید بی فوج بماند
خورشیدِ نشاطِ عیش از اوج بماند
از دشت ملال، تندبادی برخاست
این چین به جبین بحر از موج بماند.
عنوان تبریزی
(سدۀ یازدهم ق)
●
منبع: جواهر الخیال، ۶۱؛
سرگذشت او: در تذکرۀ نصرآبادی، ج ۱، ۵۶۵
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
مَه، پیرهن دریده میگرداند
کوکب، اشکی به دیده میگرداند
تا خون گرید زمانه بر قتل حسین
خورشید، سر بُریده میگرداند.
..
روزی که شه شهید بی فوج بماند
خورشیدِ نشاطِ عیش از اوج بماند
از دشت ملال، تندبادی برخاست
این چین به جبین بحر از موج بماند.
عنوان تبریزی
(سدۀ یازدهم ق)
●
منبع: جواهر الخیال، ۶۱؛
سرگذشت او: در تذکرۀ نصرآبادی، ج ۱، ۵۶۵
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
دلبر کلیمی و شاعر مسلمان
ای روی تو همچون کف پیغمبر تو
پیغمبر ما باد به حق یاور تو
ترسم که تو دین موسوی نگذاری
من دین محمدی کنم بر سر تو!
شاعر ناشناس
●
رباعی بالا را حکیم شاه محمد عارف دارابی، در جلد دوم تذکرۀ لطایف الخیال (حدود ۱۰۷۸ ق) به اسم شاه عباس صفوی (د. ۱۰۳۸ ق) آورده و گفته است: «ابوالغازی شاه عباس الحسینی چون جامع کمالات نوع انسان بود، و از آن جمله موزونیّت است، چگونه این کمال موزونیّه نداشته باشد؟». بزرگان ایران زمین، وقتی کارشان کمال مییافت که علاوه بر دیکتاتوری و درندهخویی و انباشتن خزانه از مال رعایا، به زیور شاعری هم آراسته میبودند؛ ولو در حد یک بیت یا یک رباعی. تذکرهنویسان نامداری همچون عوفی و نصرآبادی، تذکرههای خود را با ذکر احوال و اشعار سلاطین و ملوک و امرا و وزرا و صدور و خوانین آغاز کردهاند.
از بخت بد شاه عباس، محمد صالح رضوی این رباعی را به شیخ نامدار دربار او، یعنی بهاءالدین محمد معروف به شیخ بهایی (د. ۱۰۳۱ ق) بخشیده و از آنجا که نام شیخ در شاعری پُر آوازه بوده است، علاقهمندان یقیناً جانب این دانشمند خوش ذوق را خواهند گرفت. اما انگار واله داغستانی، از ضد حال زدن به شیخ و شاه، ابایی نداشته است. او، رباعی را جزو اشعار کمال اسماعیل اصفهانی به ثبت رسانده است. اینکه رباعی در هیچ کدام از دو چاپ دیوان کمال اسماعیل، موجود نیست، موجب تشویش خاطر هیچ تذکرهنویسی نخواهد بود؛ چه برسد به واله داغستانی.
●
ما در بررسیهای خود متوجه شدیم که ابوحنیفه عبدالکریم، در حدود سال ۶۰۰ هجری، این رباعی را در مجمع الرباعیات خود با نیّت خیرخواهانه و آیندهنگری خاص به ثبت رسانده، تا دامن آن از گزند انتسابات متأخر، در امان بماند. با همة اهتمام عارف دارابی و محمد صالح رضوی، تاریخ ۶۰۰ هجری که زمان تقریبی تألیف مجمع الرباعیات است و سدۀ هشتم هجری که سال کتابت نسخة ناقص آن، مانع از آن میشود که ما رباعی را از شاه عباس یا شیخ بهایی بدانیم.
مجمع الرباعیات، رباعی نامهای ارزشمند از اواخر قرن ششم هجری است که از بد اقبالی، تنها چند برگ آن به چنگ ما افتاده است که مشتمل بر ۵۴ رباعی است. در برگ آخر دستنویس، به دلیل کهنگی نسخه و دست به دست شدن بیش از حد آن طی قرون و سنوات، هفت رباعی لایقراء به جا مانده که فاضل ارجمند، جناب بهروز ایمانی، مصحّح مجمع الرباعیات، موفق به قرائت چند کلمه از هر رباعی شده است. به لطف درج رباعی در آثار سه ادیب دورۀ صفوی، رباعی دوم از هفت رباعی ناخوانا، اکنون شناسایی شده است که همان رباعی اول گفتار ماست. با دقت در تصویر دستنویس، کلمات مصراع دوم و چهارم رباعی را میتوان تشخیص داد. اما مصراع اول و سوم کاملاً محو شدهاند و ما آنها بر اساس منابع پیشگفته آوردیم. نام گویندۀ رباعی، به هیچ وجه قابل خواندن نیست. درج رباعی به نام کمال اسماعیل اصفهانی در ریاض الشعراء، شایستۀ تأمل است. در مجمع الرباعیات، یک رباعی به اسم کمال اسماعیل دیده میشود و این یعنی: ابوحنیفه عبدالکریم با شعر او آشنایی داشته است.
●
منابع:
تذکرۀ لطایف الخیال، ج ۲، ۲۳؛ جواهر الخیال، دستنویس آستان قدس رضوی، ۱۶۲؛ ریاض الشعراء، ج ۳، ۱۸۵۰ ؛ «مجمع الرباعیات: کهنترین رباعی نامۀ فارسی»، بهروز ایمانی، اوراق عتیق، دفتر اول، ۱۳۸۹، ص ۴۱، ۵۴
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ای روی تو همچون کف پیغمبر تو
پیغمبر ما باد به حق یاور تو
ترسم که تو دین موسوی نگذاری
من دین محمدی کنم بر سر تو!
شاعر ناشناس
●
رباعی بالا را حکیم شاه محمد عارف دارابی، در جلد دوم تذکرۀ لطایف الخیال (حدود ۱۰۷۸ ق) به اسم شاه عباس صفوی (د. ۱۰۳۸ ق) آورده و گفته است: «ابوالغازی شاه عباس الحسینی چون جامع کمالات نوع انسان بود، و از آن جمله موزونیّت است، چگونه این کمال موزونیّه نداشته باشد؟». بزرگان ایران زمین، وقتی کارشان کمال مییافت که علاوه بر دیکتاتوری و درندهخویی و انباشتن خزانه از مال رعایا، به زیور شاعری هم آراسته میبودند؛ ولو در حد یک بیت یا یک رباعی. تذکرهنویسان نامداری همچون عوفی و نصرآبادی، تذکرههای خود را با ذکر احوال و اشعار سلاطین و ملوک و امرا و وزرا و صدور و خوانین آغاز کردهاند.
از بخت بد شاه عباس، محمد صالح رضوی این رباعی را به شیخ نامدار دربار او، یعنی بهاءالدین محمد معروف به شیخ بهایی (د. ۱۰۳۱ ق) بخشیده و از آنجا که نام شیخ در شاعری پُر آوازه بوده است، علاقهمندان یقیناً جانب این دانشمند خوش ذوق را خواهند گرفت. اما انگار واله داغستانی، از ضد حال زدن به شیخ و شاه، ابایی نداشته است. او، رباعی را جزو اشعار کمال اسماعیل اصفهانی به ثبت رسانده است. اینکه رباعی در هیچ کدام از دو چاپ دیوان کمال اسماعیل، موجود نیست، موجب تشویش خاطر هیچ تذکرهنویسی نخواهد بود؛ چه برسد به واله داغستانی.
●
ما در بررسیهای خود متوجه شدیم که ابوحنیفه عبدالکریم، در حدود سال ۶۰۰ هجری، این رباعی را در مجمع الرباعیات خود با نیّت خیرخواهانه و آیندهنگری خاص به ثبت رسانده، تا دامن آن از گزند انتسابات متأخر، در امان بماند. با همة اهتمام عارف دارابی و محمد صالح رضوی، تاریخ ۶۰۰ هجری که زمان تقریبی تألیف مجمع الرباعیات است و سدۀ هشتم هجری که سال کتابت نسخة ناقص آن، مانع از آن میشود که ما رباعی را از شاه عباس یا شیخ بهایی بدانیم.
مجمع الرباعیات، رباعی نامهای ارزشمند از اواخر قرن ششم هجری است که از بد اقبالی، تنها چند برگ آن به چنگ ما افتاده است که مشتمل بر ۵۴ رباعی است. در برگ آخر دستنویس، به دلیل کهنگی نسخه و دست به دست شدن بیش از حد آن طی قرون و سنوات، هفت رباعی لایقراء به جا مانده که فاضل ارجمند، جناب بهروز ایمانی، مصحّح مجمع الرباعیات، موفق به قرائت چند کلمه از هر رباعی شده است. به لطف درج رباعی در آثار سه ادیب دورۀ صفوی، رباعی دوم از هفت رباعی ناخوانا، اکنون شناسایی شده است که همان رباعی اول گفتار ماست. با دقت در تصویر دستنویس، کلمات مصراع دوم و چهارم رباعی را میتوان تشخیص داد. اما مصراع اول و سوم کاملاً محو شدهاند و ما آنها بر اساس منابع پیشگفته آوردیم. نام گویندۀ رباعی، به هیچ وجه قابل خواندن نیست. درج رباعی به نام کمال اسماعیل اصفهانی در ریاض الشعراء، شایستۀ تأمل است. در مجمع الرباعیات، یک رباعی به اسم کمال اسماعیل دیده میشود و این یعنی: ابوحنیفه عبدالکریم با شعر او آشنایی داشته است.
●
منابع:
تذکرۀ لطایف الخیال، ج ۲، ۲۳؛ جواهر الخیال، دستنویس آستان قدس رضوی، ۱۶۲؛ ریاض الشعراء، ج ۳، ۱۸۵۰ ؛ «مجمع الرباعیات: کهنترین رباعی نامۀ فارسی»، بهروز ایمانی، اوراق عتیق، دفتر اول، ۱۳۸۹، ص ۴۱، ۵۴
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
JAP_Volume 29_Issue 169_Pages 31-42.pdf
408.2 KB
حاصل تحصیل ما، تحصیل حاصل بوده است!
بعد از نشر یادداشت بالا، متوجه شدم که فاضل ارجمند جناب محمدرضا ضیاء معضل رباعی مذکور را سال پیش حل کرده و در مجلۀ وزین آینه پژوهش چاپ شده است. تصویر مقالۀ ایشان تقدیم حضور میشود که بخشی از آن، به همین رباعی اختصاص دارد: یک رباعی نویافته از مجمع الرباعیات.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بعد از نشر یادداشت بالا، متوجه شدم که فاضل ارجمند جناب محمدرضا ضیاء معضل رباعی مذکور را سال پیش حل کرده و در مجلۀ وزین آینه پژوهش چاپ شده است. تصویر مقالۀ ایشان تقدیم حضور میشود که بخشی از آن، به همین رباعی اختصاص دارد: یک رباعی نویافته از مجمع الرباعیات.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه
رباعی سرگردان
سهل است مرا بر سر خنجر بودن
در پای غم عشق تو بیسر بودن
تو آمدهای که کافری را بکشی
غازی چو توی رواست کافر بودن.
(سعید هروی)
جنگ لالا اسماعیل / ۳۲
همین رباعی در دو منبع دیگر نیز آمده است.
در نزهته المجالس، انتشارات علمی، چاپ دوم / ۱۵۴ به نام اوحد کرمانی.
در سفینه تبریز، کتابت و گردآوری ابوالمجد محمد بن مسعود تبریزی، مرکز نشر دانشگاهی_تهران / ۵۹۴ به نام ملک مسعود بن مظفر.
در دو منبع اخیر ضبط مصرع دوم این است:
در پای مراد دوست بیسر بودن
@atefeh_tayyeh
سهل است مرا بر سر خنجر بودن
در پای غم عشق تو بیسر بودن
تو آمدهای که کافری را بکشی
غازی چو توی رواست کافر بودن.
(سعید هروی)
جنگ لالا اسماعیل / ۳۲
همین رباعی در دو منبع دیگر نیز آمده است.
در نزهته المجالس، انتشارات علمی، چاپ دوم / ۱۵۴ به نام اوحد کرمانی.
در سفینه تبریز، کتابت و گردآوری ابوالمجد محمد بن مسعود تبریزی، مرکز نشر دانشگاهی_تهران / ۵۹۴ به نام ملک مسعود بن مظفر.
در دو منبع اخیر ضبط مصرع دوم این است:
در پای مراد دوست بیسر بودن
@atefeh_tayyeh
Forwarded from اوراق پریشان-رضا ضیاء
فلان!
بیچاره فلان فتاد در پایِ فلان
جان میبدهد فلان به سودای فلان
شادست فلانی به تمنّای فلان
فردا که فلان کوچ کند، وایِ فلان!
اثیر اخسیکتی
(ص ۲۷۷، جنگ رباعی، پژوهش علی میرافضلی، نشر سخن.)
بیچاره فلان فتاد در پایِ فلان
جان میبدهد فلان به سودای فلان
شادست فلانی به تمنّای فلان
فردا که فلان کوچ کند، وایِ فلان!
اثیر اخسیکتی
(ص ۲۷۷، جنگ رباعی، پژوهش علی میرافضلی، نشر سخن.)
article_4901_b2d6c21f185d7af84.pdf
488.9 KB
▫️توبه و تطهیر گفتمانی در خیامیّت پیشامدرن
نقی جهاندیده؛ علیرضا نیکویی
مجلۀ شعرپژوهی، شمارۀ دوم، تابستان 1398
..
اگرچه بنده با همۀ مفاد مقاله همراه و همرأی نیستم، ولی آن را یک مقالۀ خواندنی و متفاوت و در خور تأمل در حوزۀ خیامپژوهی یافتم.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نقی جهاندیده؛ علیرضا نیکویی
مجلۀ شعرپژوهی، شمارۀ دوم، تابستان 1398
..
اگرچه بنده با همۀ مفاد مقاله همراه و همرأی نیستم، ولی آن را یک مقالۀ خواندنی و متفاوت و در خور تأمل در حوزۀ خیامپژوهی یافتم.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from سایهسار (Sayeh Eghtesadinia)
شش سیخ جگر، سیخی شش زار
(قسمت اول)
یکی از بازیها و بازیگوشیهای زبانی در فارسی که از گذشته اسباب طنز و تفریح بوده، این است که از فردی بخواهند عبارتی را چند مرتبه پشت سر هم تکرار کند بدون اینکه زبانش بپیچد و بلغزد و در ادای کلمات خطا کند. «قوری گلقرمزی» و «داییام چاقه، چایام داغه» و... از این زمرهاند و، از همه بامزهتر، «دوغ گازدار، گاز دوغدار» است که مخصوص خنداندن بچههای زیادی مؤدب ساخته شده است!
آنچه در عبارات فوق اسباب تفریح است، در علم بلاغت «تنافر» نام دارد و نزد قدما از عیوب بزرگ فصاحت در شمار میآمده است، تا جایی که آن را «کراهت در سمع» میخواندند. همایی در «فنون بلاغت و صناعات ادبی» آن را «رمندگی» و «ناسازگاری» خوانده و داریوش آشوری بر آن «همگریزی» اطلاق کرده است. «گاهی قرار گرفتن حروف در یک کلمه به نحوی است (تغییر ساخت هجاها) که تلفظ را دشوار و گوشخراش میکند.» و آن را «تنافر حروف» میگویند و گاهی ممکن است «الفاظ جمله هرکدام بهتنهایی تنافر نداشته باشند اما گفتن آنها بتوالی و پشت سر یکدیگر دشوار است و کم کسی باشد که آن را چند مرتبه به یک نفس تواند گفت که زبانش درنیاویزد.» که آن را «تنافر کلمات» میگویند. پس آنچه در بازیهای طنزآمیز زبانی رخ میدهد و اسباب تفریح را فراهم میکند از نوع «تنافر کلمات» است.
همین تنافر حروف و کلمات، که نزد علمای قدیم بلاغت عیب دانسته شده، امروزه و با تغییر دیدگاههای زیباشناختی ما در دوران مدرن، به حسن هم تعبیر میشود و با نامگذاریهای نویی چون «هنجارگریزی آوایی» یا «انگیزش آوایی» در ردیف آرایههای موسیقایی کلام میآید. فیالمثل، این دو سطر از شعر شاملو را ببینید:
1. من بینوا بندگکی سربهراه نبودم.
2. چنان کن که مجالی اندکک را درخور است.
«بندگک» در سطر اول و «اندکک» در سطر دوم مصداق تنافر حروفاند؛ اما این نه عیب، که حسن آنهاست. تغییر درک ما از زیبایی و امر زیباست که نافصیح را نزد ما فصیح ساخته است. پس همچنانکه میپذیریم «زیبایی» مفهومی سیال و متغیر است (چنانکه ممکن است انسان از خیال چهرۀ معشوق قدیم شعر فارسی با سبیل پشت لب و طبقات چربی شکم زهرهاش آب شود یا، چون بعضی ستارگان امروزی سینما را که از فرط لاغری سوخته و چزیده شدهاند زیبا نمیبیند، احتمالاً از فهرست آدمحسابیها خط بخورد) باید درک خود از آوای زیبا را هم مشمول این تغییر بدانیم و از تفتازانی و جرجانی و دیگر عالمان علم بلاغت پوزشکی بطلبیم.
سعید یوسف، شاعر ساکن امریکا، که دوستداران ادبیات معاصر فارسی نام او را نه تنها با شعرش بلکه با انتشار شجاعانۀ شعر معروفی از داییاش، محمد قهرمان، نیز به یاد میآورند از مسئلۀ تنافر حروف در شعر بهکمال سود جسته است. او در مجموعۀ «از بوتۀ بوطیقا» فصلی دارد با عنوان «تمرینی در تنافر حروف» شامل پنج قطعه شعر عروضی، که بر پیشانی آن بهطنز نوشته است: «از لج اسماعیل خوئی نوشته شد!» هر پنج شعر مایۀ طنز دارند و این یکی از آنها:
شعر آینۀ پاک نشاط و غمم است
انگیزۀ زندگی در این عالمم است
من طفلم و قافیهست پستانک من
هرقدر که آن را بمکم من کمم است
اما طنز در این شعر چگونه ساخته شده است؟ بهجز قوّت مایۀ طنز در شعر، تکرار تنافر واج م در کلمات غمم، عالمم، بمکم، کمم تداعیکنندۀ لفظ «ممه» است که کودکان به سینۀ مادر یا پستانک میگویند! بدین ترتیب، علاوه بر طنز کلامی، طنزی تصویری نیز ایجاد شده است. اینجا نیز شاعر با تنافر هنرآفرینی کرده، و عیب کلام را به حسن آن بدل نموده است. شعر دیگری از سعید یوسف گشایندۀ بحث ما از تنافر حروف به مرحلۀ بعدی بحث، که ویرایش است، خواهد بود:
ای جان که دوای هرچه بیماریایای!
یاری دهام، ای که به ز هر یاریایای!
گشتهست گرفتار کمند تو دلم
خود بیخبری، عجب گرفتاریایای!
https://t.me/Sayehsaar
(قسمت اول)
یکی از بازیها و بازیگوشیهای زبانی در فارسی که از گذشته اسباب طنز و تفریح بوده، این است که از فردی بخواهند عبارتی را چند مرتبه پشت سر هم تکرار کند بدون اینکه زبانش بپیچد و بلغزد و در ادای کلمات خطا کند. «قوری گلقرمزی» و «داییام چاقه، چایام داغه» و... از این زمرهاند و، از همه بامزهتر، «دوغ گازدار، گاز دوغدار» است که مخصوص خنداندن بچههای زیادی مؤدب ساخته شده است!
آنچه در عبارات فوق اسباب تفریح است، در علم بلاغت «تنافر» نام دارد و نزد قدما از عیوب بزرگ فصاحت در شمار میآمده است، تا جایی که آن را «کراهت در سمع» میخواندند. همایی در «فنون بلاغت و صناعات ادبی» آن را «رمندگی» و «ناسازگاری» خوانده و داریوش آشوری بر آن «همگریزی» اطلاق کرده است. «گاهی قرار گرفتن حروف در یک کلمه به نحوی است (تغییر ساخت هجاها) که تلفظ را دشوار و گوشخراش میکند.» و آن را «تنافر حروف» میگویند و گاهی ممکن است «الفاظ جمله هرکدام بهتنهایی تنافر نداشته باشند اما گفتن آنها بتوالی و پشت سر یکدیگر دشوار است و کم کسی باشد که آن را چند مرتبه به یک نفس تواند گفت که زبانش درنیاویزد.» که آن را «تنافر کلمات» میگویند. پس آنچه در بازیهای طنزآمیز زبانی رخ میدهد و اسباب تفریح را فراهم میکند از نوع «تنافر کلمات» است.
همین تنافر حروف و کلمات، که نزد علمای قدیم بلاغت عیب دانسته شده، امروزه و با تغییر دیدگاههای زیباشناختی ما در دوران مدرن، به حسن هم تعبیر میشود و با نامگذاریهای نویی چون «هنجارگریزی آوایی» یا «انگیزش آوایی» در ردیف آرایههای موسیقایی کلام میآید. فیالمثل، این دو سطر از شعر شاملو را ببینید:
1. من بینوا بندگکی سربهراه نبودم.
2. چنان کن که مجالی اندکک را درخور است.
«بندگک» در سطر اول و «اندکک» در سطر دوم مصداق تنافر حروفاند؛ اما این نه عیب، که حسن آنهاست. تغییر درک ما از زیبایی و امر زیباست که نافصیح را نزد ما فصیح ساخته است. پس همچنانکه میپذیریم «زیبایی» مفهومی سیال و متغیر است (چنانکه ممکن است انسان از خیال چهرۀ معشوق قدیم شعر فارسی با سبیل پشت لب و طبقات چربی شکم زهرهاش آب شود یا، چون بعضی ستارگان امروزی سینما را که از فرط لاغری سوخته و چزیده شدهاند زیبا نمیبیند، احتمالاً از فهرست آدمحسابیها خط بخورد) باید درک خود از آوای زیبا را هم مشمول این تغییر بدانیم و از تفتازانی و جرجانی و دیگر عالمان علم بلاغت پوزشکی بطلبیم.
سعید یوسف، شاعر ساکن امریکا، که دوستداران ادبیات معاصر فارسی نام او را نه تنها با شعرش بلکه با انتشار شجاعانۀ شعر معروفی از داییاش، محمد قهرمان، نیز به یاد میآورند از مسئلۀ تنافر حروف در شعر بهکمال سود جسته است. او در مجموعۀ «از بوتۀ بوطیقا» فصلی دارد با عنوان «تمرینی در تنافر حروف» شامل پنج قطعه شعر عروضی، که بر پیشانی آن بهطنز نوشته است: «از لج اسماعیل خوئی نوشته شد!» هر پنج شعر مایۀ طنز دارند و این یکی از آنها:
شعر آینۀ پاک نشاط و غمم است
انگیزۀ زندگی در این عالمم است
من طفلم و قافیهست پستانک من
هرقدر که آن را بمکم من کمم است
اما طنز در این شعر چگونه ساخته شده است؟ بهجز قوّت مایۀ طنز در شعر، تکرار تنافر واج م در کلمات غمم، عالمم، بمکم، کمم تداعیکنندۀ لفظ «ممه» است که کودکان به سینۀ مادر یا پستانک میگویند! بدین ترتیب، علاوه بر طنز کلامی، طنزی تصویری نیز ایجاد شده است. اینجا نیز شاعر با تنافر هنرآفرینی کرده، و عیب کلام را به حسن آن بدل نموده است. شعر دیگری از سعید یوسف گشایندۀ بحث ما از تنافر حروف به مرحلۀ بعدی بحث، که ویرایش است، خواهد بود:
ای جان که دوای هرچه بیماریایای!
یاری دهام، ای که به ز هر یاریایای!
گشتهست گرفتار کمند تو دلم
خود بیخبری، عجب گرفتاریایای!
https://t.me/Sayehsaar
Telegram
سایهسار
یادداشتهای ادبی سایه اقتصادینیا
@Sayeheghtesadinia
@Sayeheghtesadinia
Forwarded from اوراق پریشان-رضا ضیاء
گر در شبِ تیره بگذری ای دلبر
جایی که به آبدر بود نیلوفر
نیلوفر از آب بر زند ناگه سَر
پندارد رویت آفتاب است مگر...
(معزّی نیشابوری، به نقل از ص ۸۴ «جُنگ رباعی»، استاد علی میرافضلی)
مضمون و تصویرِ شعر چنان سورئال و غریب است، که به سختی میشود باور کرد حدود نهصد سال پیش سروده شده. تازه معزّی به این مشهورست که شاعری متکلّف و درباریست و شعرش از احساس و عاطفه تهی است.
📩📩📩
پی نوشت:
دکتر الوند بهاری نازنین، پیام داد که:
سلام،
این رباعی معزی که نوشتهای مرا به یاد دو بیت بسیار شبیه به آن انداخت که چند بار از دکتر شفیعی کدکنی شنیدهام.... بهگمانم، در نوشتههای ایشان هم دیدهام، ولی یادم نیست کجا نوشتهاند و یادم نمیآید نام شاعرش را گفته یا نوشته باشند، ولی انگار میگفتند از حدود هزار سال پیش است، یعنی نزدیک به روزگار همین معزی:
گر برگذری شبی به باغی
کش نیلوفر میان آب است
نیلوفر از آب سر برآرد
پندارد رویت آفتاب است
جایی که به آبدر بود نیلوفر
نیلوفر از آب بر زند ناگه سَر
پندارد رویت آفتاب است مگر...
(معزّی نیشابوری، به نقل از ص ۸۴ «جُنگ رباعی»، استاد علی میرافضلی)
مضمون و تصویرِ شعر چنان سورئال و غریب است، که به سختی میشود باور کرد حدود نهصد سال پیش سروده شده. تازه معزّی به این مشهورست که شاعری متکلّف و درباریست و شعرش از احساس و عاطفه تهی است.
📩📩📩
پی نوشت:
دکتر الوند بهاری نازنین، پیام داد که:
سلام،
این رباعی معزی که نوشتهای مرا به یاد دو بیت بسیار شبیه به آن انداخت که چند بار از دکتر شفیعی کدکنی شنیدهام.... بهگمانم، در نوشتههای ایشان هم دیدهام، ولی یادم نیست کجا نوشتهاند و یادم نمیآید نام شاعرش را گفته یا نوشته باشند، ولی انگار میگفتند از حدود هزار سال پیش است، یعنی نزدیک به روزگار همین معزی:
گر برگذری شبی به باغی
کش نیلوفر میان آب است
نیلوفر از آب سر برآرد
پندارد رویت آفتاب است
رباعیات میر کرمانی.pdf
598.1 KB
▫️دیر آمدنت رواست، دیر آی و درست
(نگاهی به رباعیات میر کرمانی)
نوشتۀ سید علی میرافضلی
جُنگ هنر مس، شمارۀ ۱۳، تابستان ۱۳۹۸؛ ص ۲۲ - ۲۹
میر کرمانی از شاعران قرن هشتم و از اقران خواجو و حافظ بوده است. دیوان او به اهتمام وحید قنبری ننیز سال گذشته توسط بنیاد موقوفات افشار و انتشارات سخن منتشر شده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(نگاهی به رباعیات میر کرمانی)
نوشتۀ سید علی میرافضلی
جُنگ هنر مس، شمارۀ ۱۳، تابستان ۱۳۹۸؛ ص ۲۲ - ۲۹
میر کرمانی از شاعران قرن هشتم و از اقران خواجو و حافظ بوده است. دیوان او به اهتمام وحید قنبری ننیز سال گذشته توسط بنیاد موقوفات افشار و انتشارات سخن منتشر شده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4