چهار خطی
5.12K subscribers
420 photos
10 videos
125 files
1.49K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
رباعی سرگردان

سهل‌ است مرا بر سر خنجر بودن
در پای غم عشق تو بی‌سر بودن

تو آمده‌ای که کافری را بکشی
غازی چو توی رواست کافر بودن.
(سعید هروی)
جنگ لالا اسماعیل / ۳۲

همین رباعی در دو منبع دیگر نیز آمده است.
در نزهته المجالس، انتشارات علمی، چاپ دوم / ۱۵۴ به نام اوحد کرمانی.
در سفینه تبریز، کتابت و گردآوری ابوالمجد محمد بن مسعود تبریزی، مرکز نشر دانشگاهی_تهران / ۵۹۴ به نام ملک مسعود بن مظفر.
در دو منبع اخیر ضبط مصرع دوم این است:
در پای مراد دوست بی‌سر بودن

@atefeh_tayyeh
فلان!

بیچاره فلان فتاد در پایِ فلان
جان می‌بدهد فلان به سودای فلان
شادست فلانی به تمنّای فلان
فردا که فلان کوچ کند، وایِ فلان!

اثیر اخسیکتی

(ص ۲۷۷، جنگ رباعی، پژوهش علی میرافضلی، نشر سخن.)
article_4901_b2d6c21f185d7af84.pdf
488.9 KB
▫️توبه و تطهیر گفتمانی در خیامیّت پیشامدرن
نقی جهاندیده؛ علیرضا نیکویی
مجلۀ شعرپژوهی، شمارۀ دوم، تابستان 1398
..
اگرچه بنده با همۀ مفاد مقاله همراه و هم‌رأی نیستم، ولی آن را یک مقالۀ خواندنی و متفاوت و در خور تأمل در حوزۀ خیام‌پژوهی یافتم.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from سایه‌سار (Sayeh Eghtesadinia)
شش سیخ جگر، سیخی شش زار
(قسمت اول)
یکی از بازی‌ها و بازیگوشی‌های زبانی در فارسی که از گذشته اسباب طنز و تفریح بوده، این است که از فردی بخواهند عبارتی را چند مرتبه پشت سر هم تکرار کند بدون اینکه زبانش بپیچد و بلغزد و در ادای کلمات خطا کند. «قوری گل‌قرمزی» و «دایی‌ام چاقه، چای‌ام داغه» و... از این زمره‌اند و، از همه بامزه‌تر، «دوغ گازدار، گاز دوغ‌دار» است که مخصوص خنداندن بچه‌های زیادی مؤدب ساخته شده است!    
آنچه در عبارات فوق اسباب تفریح است، در علم بلاغت «تنافر» نام دارد و نزد قدما از عیوب بزرگ فصاحت در شمار می‌آمده است، تا جایی که آن را «کراهت در سمع» می‌خواندند. همایی در «فنون بلاغت و صناعات ادبی» آن را «رمندگی» و «ناسازگاری» خوانده و داریوش آشوری بر آن «هم‌گریزی» اطلاق کرده است. «گاهی قرار گرفتن حروف در یک کلمه به نحوی است (تغییر ساخت هجاها) که تلفظ را دشوار و گوشخراش می‌کند.» و آن را «تنافر حروف» می‌گویند و گاهی ممکن است «الفاظ جمله هرکدام به‌تنهایی تنافر نداشته باشند اما گفتن آنها بتوالی و پشت سر یکدیگر دشوار است و کم کسی باشد که آن را چند مرتبه به یک نفس تواند گفت که زبانش درنیاویزد.» که آن را «تنافر کلمات» می‌گویند. پس آنچه در بازی‌های طنزآمیز زبانی رخ می‌دهد و اسباب تفریح را فراهم می‌کند از نوع «تنافر کلمات» است.
همین تنافر حروف و کلمات، که نزد علمای قدیم بلاغت عیب دانسته شده، امروزه و با تغییر دیدگاه‌های زیباشناختی ما در دوران مدرن، به حسن هم تعبیر می‌شود و با نامگذاری‌های نویی چون «هنجارگریزی آوایی» یا «انگیزش آوایی» در ردیف آرایه‌های موسیقایی کلام می‌آید. فی‌المثل، این دو سطر از شعر شاملو را ببینید:
1. من بینوا بندگکی سربه‌راه نبودم.
2. چنان کن که مجالی اندکک را درخور است.
«بندگک» در سطر اول و «اندکک» در سطر دوم مصداق تنافر حروف‌اند؛ اما این نه عیب، که حسن آنهاست. تغییر درک ما از زیبایی و امر زیباست که نافصیح را نزد ما فصیح‌ ساخته است. پس همچنانکه می‌پذیریم «زیبایی» مفهومی سیال و متغیر است (چنانکه ممکن است انسان از خیال چهرۀ معشوق قدیم شعر فارسی با سبیل پشت لب و طبقات چربی شکم زهره‌اش آب شود یا، چون بعضی ستارگان امروزی سینما را که از فرط لاغری سوخته و چزیده شده‌اند زیبا نمی‌بیند، احتمالاً از فهرست آدم‌حسابی‌ها خط بخورد) باید درک خود از آوای زیبا را هم مشمول این تغییر بدانیم و از تفتازانی و جرجانی و دیگر عالمان علم بلاغت پوزشکی بطلبیم.
سعید یوسف، شاعر ساکن امریکا، که دوستداران ادبیات معاصر فارسی نام او را نه تنها با شعرش بلکه با انتشار شجاعانۀ شعر معروفی از دایی‌اش، محمد قهرمان، نیز به یاد می‌آورند از مسئلۀ تنافر حروف در شعر به‌کمال سود جسته است. او در مجموعۀ «از بوتۀ بوطیقا» فصلی دارد با عنوان «تمرینی در تنافر حروف» شامل پنج قطعه شعر عروضی، که بر پیشانی آن به‌طنز نوشته است: «از لج اسماعیل خوئی نوشته شد!» هر پنج شعر مایۀ طنز دارند و این یکی از آنها:
شعر آینۀ پاک نشاط و غمم است
انگیزۀ زندگی در این عالمم است
من طفلم و قافیه‌ست پستانک من
هرقدر که آن را بمکم من کمم است
اما طنز در این شعر چگونه ساخته شده است؟ به‌جز قوّت مایۀ طنز در شعر، تکرار تنافر واج م در کلمات غمم، عالمم، بمکم، کمم تداعی‌کنندۀ لفظ «ممه» است که کودکان به سینۀ مادر یا پستانک می‌گویند! بدین ترتیب، علاوه بر طنز کلامی، طنزی تصویری نیز ایجاد شده است. اینجا نیز شاعر با تنافر هنرآفرینی کرده، و عیب کلام را به حسن آن بدل نموده است. شعر دیگری از سعید یوسف گشایندۀ بحث ما از تنافر حروف به مرحلۀ بعدی‌ بحث، که ویرایش است، خواهد بود:
ای جان که دوای هرچه بیماری‌ای‌ای!
یاری ده‌ام، ای که به ز هر یاری‌ای‌ای!
گشته‌ست گرفتار کمند تو دلم
خود بی‌خبری، عجب گرفتاری‌ای‌ای!

https://t.me/Sayehsaar
گر در شبِ تیره بگذری ای دلبر
جایی که به آب‌در بود نیلوفر
نیلوفر از آب بر زند ناگه سَر
پندارد رویت آفتاب است مگر...

(معزّی نیشابوری، به نقل از ص ۸۴ «جُنگ رباعی»، استاد علی میرافضلی)

مضمون و تصویرِ شعر چنان سورئال و غریب است، که به سختی می‌شود باور کرد حدود نهصد سال پیش سروده شده. تازه معزّی به این مشهورست که شاعری متکلّف و درباری‌ست و شعرش از احساس و عاطفه تهی است.

📩📩📩
پی نوشت:
دکتر الوند بهاری نازنین، پیام داد که:
سلام،
این رباعی معزی که نوشته‌ای مرا به یاد دو بیت بسیار شبیه به آن انداخت که چند بار از دکتر شفیعی کدکنی شنیده‌ام.... به‌گمانم، در نوشته‌های ایشان هم دیده‌ام، ولی یادم نیست کجا نوشته‌اند و یادم نمی‌آید نام شاعرش را گفته یا نوشته باشند، ولی انگار می‌گفتند از حدود هزار سال پیش است، یعنی نزدیک به روزگار همین معزی:

گر برگذری شبی به باغی
کش نیلوفر میان آب است
نیلوفر از آب سر برآرد
پندارد رویت آفتاب است
رباعیات میر کرمانی.pdf
598.1 KB
▫️دیر آمدنت رواست، دیر آی و درست
(نگاهی به رباعیات میر کرمانی)
نوشتۀ‌ سید علی میرافضلی

جُنگ هنر مس، شمارۀ ۱۳، تابستان ۱۳۹۸؛ ص ۲۲ - ۲۹

میر کرمانی از شاعران قرن هشتم و از اقران خواجو و حافظ بوده است. دیوان او به اهتمام وحید قنبری ننیز سال گذشته توسط بنیاد موقوفات افشار و انتشارات سخن منتشر شده است.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from محمد مرادی
این شکلک بی ارزش بی مایه منم
این شعر بدون وزن و آرایه منم
هم پای تو خاک کوچه بودم یک عمر
انگار نه انگار که این سایه منم

محمد مرادی
@drmmoradi
گویندۀ یک رباعی در ریاض الملوک شامی

گر سر برود، ترک کلاهی کم گیر
ور تن نبود، برگ گیاهی کم گیر
زآمد شد روز و شب مکن اندیشه
ای خواجه! سپیدی و سیاهی کم گیر!

ریاض الملوک، ۴۴۴
‏●
ریاض الملوک فی ریاضات السلوک، اثری است از نویسندۀ سرشناس عصر جلایری، نظام‌الدین شامی (۷۴۰ - ۸۱۰ ق) که آن را در ۲۸ سالگی پرداخته و به سلطان اویس تقدیم کرده است. این اثر، ترجمه‌ای است آزاد از سلوان المطاع فی عدوان الاتباع نوشتۀ ابن ظفر مکی (د. ۵۶۵ ق).
فاضل ارجمند، جناب بهروز ایمانی، به تازگی تصحیحی از ریاض الملوک عرضه داشته‌اند که در سلسله انتشارات بنیاد موقوفات افشار در ۹۵۳ صفحه به چاپ رسیده است. مقدمۀ مبسوط، تعلیقات پُرمایه و فهرست‌های سودمندی که مصحح محترم برای این کتاب تدارک دیده، ارزش آن را دو چندان کرده است. از ریاض الملوک، چند دستنویس کهن باقی مانده که از جملۀ آن‌ها، نسخه‌ای است به خط خود مؤلف که در ۷۸۳ ق کتابت شده است. نسخۀ دیگری از کتاب که در موزۀ بریتانیا نگهداری می‌شود، در ۸۰۳ ق در زمان حیات مؤلف کتابت شده و در بردارندۀ اصلاحات و افزوده‌های نظام‌الدین شامی پس از اتحاف کتاب به سلطان اویس است. مصحح فاضل، با وجود در داشتن اصل نسخۀ مؤلف، نسخۀ بریتانیا را که هم قدمت در خوری دارد و هم آخرین اصلاحات مؤلف را بازتاب می‌دهد، به عنوان نسخۀ اساس برگزیده است. خطرپذیری مصحح در این مورد، کاری جسورانه و ستودنی است.
‏●
تعلیقات جناب ایمانی بر متن ریاض الملوک، بسیار مفصل و راهگشا، و حاکی از جستجوهای پُر دامنۀ مصحح در متون ادب فارسی و عربی است. مصحح محترم، مأخذ اغلب اشعار فارسی و عربی متن را در منابع متعدد جُسته و در اختیار مخاطبین قرار داده است. تا آنجا که دیدم، تنها گوینده یا مأخذ معدودی از اشعار کتاب معرفی نشده است. به بهانۀ چاپ کتاب، ضمن دست مریزاد و خدا قوّت به جناب ایمانی، گویندۀ رباعی بالا را که نامش در تعلیقات ذکر نشده است، معرفی می‌کنم. این رباعی، سرودۀ جلال طبیب شیرازی (د. حدود ۷۸۰ ق)، شاعر و طبیب دربار آل اینجو و آل مظفر است. دیوان او به اهتمام دکتر نصرالله پورجوادی تصحیح و در سال ۱۳۸۴ توسط انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسی منتشر شده است. جلال طبیب در رباعی‌گویی، شاعری میان‌مایه است، اما یکی از رباعیات او، مورد توجه نظام‌الدین شامی قرار گرفته و در ریاض الملوک بدون ذکر نام گوینده نقل شده است. ضبط رباعی در دیوان جلال طبیب شیرازی (ص ۳۱۰) تفاوت اندکی با ضبط ریاض الملوک دارد:

گر سر برود، ترک کلاهی کم گیر
ور جان برود، برگ گیاهی کم گیر
زآمد شد روز و شب پراکنده مشو
ای خواجه! سپیدی و سیاهی کم گیر!
‏●

پی‌نوشت.
حدود یک‌سال از نشر یادداشت بالا می‌گذرد و خوشبختانه اهتمام مصحّح دانشور کتاب ریاض الملوک، مورد توجه قرار گرفته و کتاب به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی شناخته شده است. به آقای ایمانی بابت این توفیق تبریک می‌گویم.
‏●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بیدل و واصف

ای درد! ز جسم لاغر ما بگذر
وی غم! ز شکست گوهر ما بگذر
ما خانه خراب اشک چشم خویشیم
ای سیل! بیا و از سر ما بگذر!

میرزا امین واصف
(زنده در ۱۰۸۳ ق)
‏..
ای ضعف! ز جسم لاغرم نگذشتی
وی ناله! ز چاک جگرم نگذشتی
عمری است گداز دل به دامن دارم
ای گریه! تو نیز از سرم نگذشتی!

بیدل دهلوی
(د. ۱۱۳۳ ق)
‏..
بیدل دهلوی، جزو چند چهرۀ شاخص تاریخ رباعی فارسی است که سبک خاص شاعری‌اش، او را از سایر رباعی‌سرایان متمایز کرده است. در مقدمۀ گزیدۀ رباعیات بیدل، به زمینه‌های پدید آمدن طرز رباعی‌سرایی او اشاره کرده‌ام و شواهدی چند در این موضوع اقامه شده است. در آنجا گفته‌ام که رباعیات سحابی استرآبادی و ظهوری ترشیزی در شکل گیری رباعیات بیدل مؤثر بوده است.
هنگام مطالعۀ جواهر الخیال محمد صالح رضوی (د. ۱۰۹۸ ق) که در دوران جوانی بیدل گرد آمده و مجموعه‌ای است از رباعیات شاعران قدیم و جدید، به رباعی میرزا امین برخوردم. میرزا امین، برادر طاهر وحید قزوینی است و به نوشتۀ نصرآبادی، واصف تخلّص می‌کرد. شباهت رباعی بیدل دهلوی با رباعی او در خور توجه است. دو رباعی، هم از نظر مضمون، و هم از لحاظ فرم، شباهت‌های غیر قابل انکاری دارند.
‏..
منابع:
جواهر الخیال، ۳۴ ؛ گزیدۀ رباعیات بیدل، به کوشش محمد کاظم کاظمی، ۳۲۶؛ تذکرۀ نصرآبادی، ج ۱، ۱۱۵
‏●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
داغ باز آوردن
(گزارش یک مقاله)

«داغ باز آوردن؛ تصحیح یک رباعی سنایی»، گزارش میراث، دوره سوم، سال دوم، شماره سوم و چهارم (ش 80 – 81)، پاییز – زمستان ۱۳۹۶ )تاریخ انتشار: تابستان ۱۳۹8)، ص 81 - 83
..
مطلب حاضر، خلاصۀ یادداشت بالاست. برای دیدن توضیحات کامل‌تر، جدول نسخه بدل‌ها و مستندات مقاله، به گرامی نامۀ گزارش میراث رجوع فرمایید.
..
حکیم سنایی غزنوی، شاعر نامدار سدۀ پنجم و ششم هجری، رباعیی دارد که به گمان من، مصحّحان دیوان سنایی صورت صحیح آن را عرضه نداشته‌اند. در این یادداشت، می‌کوشم که به کمک بعضی دستنویس‌ها و متون دیگر، قرائت پیشنهادی خود را ارائه دهم. صورت صحیح این رباعی، شاهدی تازه برای یک تمثیل کهن پارسی نیز عرضه می‌دارد.
رباعی مورد اشارۀ ما، در دیوان سنایی نسخۀ مصحّح مرحوم مدرس رضوی که رایج‌ترین متن مورد رجوع اهل تحقیق است، بدین ضبط وارد شده است (ص ۱۱۴۸):
نیکوتری از آب روان اندر باغ
زیباتری از جوانی و مال و فراغ
لیکن چه کنم که عشقت ای شمع و چراغ
جویان بوده‌ست درد ما را از داغ

گره کار، در مصراع چهارم رباعی است که هیچ معنای محصّلی از آن بر نمی‌آید. در چاپ استاد مصفا هم رباعی عیناً به همین ترتیب نقل شده است (ص ۵۹۵). رباعی، در چندین دستنویس مختلف دیوان سنایی نقل شده است و در یادداشت خود، مهم‌ترین دستنویس‌ها را بررسی کرده‌ام. اغلب نسخه‌ها، در بخش آخر مصراع، با هم توافق دارند: زود باز آرَد داغ. «داغ باز آوردن» عبارت آشنایی است که ما را به یاد شعری از ابوالمظفر جُمَحی بیهقی در تاریخ بیهق می‌اندازد (ص ۳۰۹):
هر آن مملکت کآن به سوری دهی
چو چوپان بد، داغ باز آوَرَد.
این شعر، گرهِ بخش نخست مصراع مورد اشاره را نیز باز می‌کند. کلمات جویان/ چونان/ جوبان/ خوبان/ حوبان، همگی تصحیف کلمۀ «چوپان» هستند و کاتبان دیوان سنایی، به دلیل ناآشنایی با اصطلاح کنایی موجود در این رباعی، کلمۀ «چوپان» را به‌جا نیاورده‌اند. جزء دوم این مصراع یعنی «بد است» نیز همین حالت را دارد و به «بُدَست» و «بوده‌ست» تغییر یافته است. تصحیح پیشنهادی من برای مصراع چهارم رباعی این است:
چوپانِ بد است، زود باز آرَد داغ.
داغ باز آوردن چوپان بد، یک تعبیر کنایی است که ریشه در تاریخ اقتصادی این سرزمین دارد و در مورد آن در اصل یادداشت بیشتر توضیح داده‌ام.
شعر ابوالمظفر جُمَحی، در تاریخ بیهقی نیز نقل شده است. در اغلب نسخه‌های به‌جا مانده از این کتاب که هیچ کدام قدمتی هم ندارند، به جای «داغ»، «دوغ» ثبت شده و استادان محمد جعفر یاحقی و مهدی سیدی همین ضبط را برگزیده‌اند (ص ۴۰۷).
رباعی سنایی، مؤید کلمۀ «داغ» است و شاهد ارزنده‌ای برای این تمثیل کهن پارسی به شمار می‌آید. به نظر من، کاتبان تاریخ بیهقی نیز به دلیل نا آشنایی با این اصطلاح، در اصل مثل تصرّف کرده‌ و داغ را به دوغ بدل ساخته‌اند. فاضل ارجمند آقای علی صفری آق قلعه، در یادداشت سودمندی که نوشته‌اند، از کتاب المرشد فی الحساب که در ۶۹۱ ق به زبان فارسی تألیف شده، نقلی در باب شیوۀ حسابرسی از گلۀ گوسفندان پادشاهان آورده‌اند که کیفیت داغ باز آوردن از احشام سقط شده را به روشنی نشان می‌دهد و تردید را در مورد واژۀ «داغ» کاملاً بر طرف می‌کند. ایشان همچنین یادآور شده‌اند که بیت ابوالمظفر، در ذیل نفصة المصدور هم هست (ص ۶۲) و در آنجا به درستی، «داغ» قید شده نه «دوغ». آن گونه که از شعر ابوالمظفر جُمَحی و سنایی مشخص می‌شود، این مثل را جایی به کار می‌برند که فردی قابل اعتماد نباشد و کارهای او به آسیب و خرابیِ جبران ناپذیر بینجامد.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
داغ باز آوردن.pdf
1.2 MB
▫️«داغ باز آوردن؛ تصحیح یک رباعی سنایی»، گزارش میراث، دوره سوم، سال دوم، شماره سوم و چهارم (ش 80 – 81)، پاییز – زمستان ۱۳۹۶) تاریخ انتشار: تابستان ۱۳۹8)، ص 81 - 83
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
حفظ سلسلۀ جنون

مجنون که غم سلسلۀ هامون داشت
روزی که ودیعۀ جهان را بگذاشت
زنجیر جنون خود به پایم افکند
کین سلسله را به‌پای می‌باید داشت

شیخ شاه نظر قمشه‌ای
(د. 1055 ق)
●
مجنون که چو او کسی غم عشق نخورد
روزی که ودیعت جهان را بسپرد
زنجیر جنون به پایم انداخته، گفت:
این سلسله را به راه می‌باید بُرد!

محمدرضا مسگر
(سدۀ یازدهم ق)
●
این دو رباعی که تقریباً در یک زمان سروده شده‌ است، برای کسانی که درگیر سرودن رباعی هستند، نکته‌های آموزشی زیادی دارد. اجرای یک مضمون تازه (چگونه گفتن)، به اندازۀ پیدا کردن آن (چه گفتن) اهمیت دارد. البته، هیچ کدام از این دو رباعی، نتوانسته کمال اجرا را به نمایش بگذارد و هر کدام نقاط قوت و ضعف خودش را دارد.
رباعی دوم، تا مصراع سوم، تا حدودی موفق‌تر از رباعی اول است؛ اما مصراع چهارم آن به قوت مصراع چهارم رباعی اول نیست. شیخ شاه نظر، از ظرفیت ایهامی کلمۀ سلسله، یکی به معنی زنجیر و دیگری به معنی خاندان بهتر استفاده کرده است. و در پی آن، با آوردن تعبیر «به پای داشتن سلسله»، توانسته است قوت ایهام را تشدید کند: حفظ سلسلۀ جنون. در رباعی شیخ شاه نظر، مصراع اول، باری به‌هر جهت برگزار شده و آوردن کلمۀ «سلسله» در آن، از لطف ایهام مصراع چهارم کاسته و این خطا، گناهی نابخشوده در سرودن رباعی است. انگار بازیکنی در اول بازی، دست خودش را رو کرده باشد.
●
منابع: جُنگ رباعی، 818؛ جواهر الخیال، 165
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دیوار و درش

ای باد صبا ببوس خاک گذرش
وآن گاه ز دور ماندگان ده خبرش
دانی که نشان کوچۀ جانان چیست؟
آغشته به خون ماست دیوار و درش

مؤمن یزدی
(د. 1018 ق)
●
این چشم، به‌جز گریه نباشد کارش
وین جسم، به‌جز داغ نباشد بارش
ای آنکه ز منزلم نشان می‌پرسی
آغشته به خون است در و دیوارش

میر عین‌علی گلپایگانی
(سدۀ 11 ق)
●
در مورد تشابهاتی که در رباعیات یک دوره پیدا می‌شود پیش از این بارها سخن گفتیم. در یادداشت قبلی، به درس‌های عملیی که از اجراهای متفاوت یک مضمون می‌شود گرفت، اشاره کردیم.
در این یادداشت نیز ما با دو رباعی از شاعران دورۀ صفوی سر و کار داریم. یکی در نیمۀ اول قرن یازدهم می‌زیست و دیگری در نیمۀ دوم آن. به عبارت دیگر، میر عین‌علی، رباعی مؤمن را پیش رو داشته است. بنده در مجموع، رباعی مؤمن یزدی را موفق‌تر می‌دانم. اما میر عین‌علی، با تغییری که در حرف رویّ قافیه به وجود آورده و آن را به هجای بلند تبدیل کرده، شأن و شکوه بیشتری به وزن رباعی داده است. یعنی وقتی «در و دیوارش» را با «دیوار و درش» مقایسه می‌کنیم، حس می‌کنیم که با موسیقی بلند مرتبه‌تری سر وکار داریم. این، نقطۀ قوت رباعی میر عین‌علی است. مؤمن یزدی، نشان کوچۀ جانان را داده، و میر عین علی، آدرس خانۀ خودش را. به نظر شما، در حادثۀ عشق، کدام نشانی، نشانی درست‌تری است؟
●
منابع: رباعیات مؤمن یزدی، 131؛ جُنگ رباعی، 723
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
جانی دوباره با یک رباعی

روزی شاهِ گردون‌اساس، شاه‌عباس در آیین‌بندی شهرِ صفاهان بدو تکلیفِ مِی‌خوردن نمود، عتابی از غرورِ زُهد و خودنمایی و تقوای ریائی، خودرا از تجرّع بازداشت، در آن زمان یکی از حاضران بعرضِ خدیوِ ایران رسانید که وی خود را قطب میگوید، و دَم از ولایت میزند، شاهِ اَنجُم سپاه بعد از استماعِ این سخن فرمود که من تیری بِجانبِ او می‌اندازم، اگر کارگر نیاید قطب خواهد بود، والافلان، خانِ عظیم‌الشان فرهادخان و اكثرِ اعیان که حاضر بودند بِعرض رسانیدند که زندگانی پادشاهِ ایران دراز باد، اسلحه‌ی جنگی بِانبیاء و ائمه هدی مضرت رسانده، چه جای اقطاب، احتياج بِامتحان نیست، و از کجا معلوم که عتابی خود را قطب خوانده، شاید که گوینده‌ی این کلام غرضی در ضمن این تقریر داشته باشد، و جهان‌پناه انتظارِ تیر و کمان داشت، که بدست آورده، کارِ حسن‌بیگ را بِاتمام رساند، در آن‌وقت فرهادخان به عتابی گفت که اگر میل استخلاص داری، باید که بجهتِ عذرِ تقصیرِ خود بینی بگویی که مشتمل باشد بر رفعِ حرمتِ شرابِ این خسروِ کامیاب، و صفتِ بزمِ این سلطانِ گردون‌جناب، چنانچه درینباب تکاهل ورزیدی، و فکرِ بکری از دل بر زبان نیاوردی، حرمانِ زندگانی اختیار کردی، آن فریدِ زمان و منتخبِ دورانِ خود در همچنان وقتی این رباعی بدیهه انشاء فرمود.

رباعی:

ای شاهِ ستاره خیلِ خورشید اقبال
وی از پی سجده‌ی تو گردون چو هلال
ایام تو عیدست، دَرو روزه حرام
بزم تو بهشتست، دَرو باده حلال.


خسرو جمشیدشان بعد از استماع این دو بیت بغایت خندان شده و بصله‌ی این بدیهه‌گویی، جانِ عتابی را با صد تومان و اسب، مَعَ زينِ نقره بِدو مرحمت فرمود.

#عتابی #عتابی‌تکلو #حسن‌بیگ #شاه‌عباس‌صفوی

تذکره‌ی میخانه؛ملاعبدالنبی فخرالزمانی قزوینی؛ تصحیح و تنقیح و تکمیل تراجم باهتمام احمد گلچین‌معانی؛ اقبال؛ ۱۳۶۷: ۴۳۸تا۴۳۹.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
من شب -همه شب- ز هجرِ یارم تا روز،
از دیده سرشک می‌ببارم تا روز
تو با دگران بوسه شماری تا شب
من بی تو ستاره می‌شمارم تا روز

(انوری، جنگ رباعی، سیدعلی میرافضلی، ص۱۸۴)

تصویر اینکه معشوقِ از دست رفته، با عاشقِ جدید نشسته‌اند و تعداد بوسه‌هایشان را حساب می‌کنند، خیلی رمانتیک و نو به نظر می‌آید. آن هم در حالی که عاشق بیچاره دارد از بیکاری ستاره می‌شمارد!

«همه‌شب»، یعنی تمامِ طول شب. الان ما به معنیِ «هر شب» به کار می‌بریم.
Forwarded from روشنایی بی‌پایان (Reza Nikoo)
رباعی های مشروطه

از خویش برون در شب دلسوته زدیم
در روشنی سپیده‌دم غوطه زدیم
زان پیش که شرق خفته بیدار شود
بر بام سحر پرچم مشروطه زدیم

شب‌های پس از تو، صبح خونین بلند
بگذشت به خواب‌های سنگین بلند
نادیدنت ای باغ دل‌انگیز شگفت
کوتاهی ما بود نه پرچین بلند

با خشت گذشتگان چه می خواهی ساخت
پوسیده‌تر است آنچه می خواهی ساخت
ویرانه فروریز ولی پیش از آن
بنگر که به جای آن چه می خواهی ساخت

این زخم ز تیغ آبگون خود ماست
شب تیره ز بخت قیرگون خود ماست
ما زخمی دشمنیم آری آری
آن دشمن دیرین که درون خود ماست

آنجا که قلمرو جهالت باشد
در بند و بلا علم و اصالت باشد
مشتش به دهان زنند و تیرش به شکم
هر کس که گرسنۀ عدالت باشد

رنجور ز گنج‌های قارون بودیم
از بلعم باعور جگرخون بودیم
اما سخن از حقیقتی برتر بود
ما تشنۀ آزادی و قانون بودیم

محمدرضا محمدی نیکو
Forwarded from زهیر توکلی
هو

من نام نمی‌گذارم و می‌گذرم
چشمی به تو می‌گُمارم و می‌گذرم
من رفتنی‌ام، مراقبم باش، عزیز!
خود را به تو می‌سپارم و می‌گذرم

#زهیر_توکلی
مقرمط: رباعیات محمد قائدی

این راه، اگرچه دور، معنایش چیست؟
این کوچۀ بی عبور، معنایش چیست؟
این‌جا «سگ ولگرد» فقط می‌داند
جان کندن «بوف کور» معنایش چیست
..
چرخیدن مأیوس زمان، دایره است...
بی شکل‌ترین شکل جهان، دایره است...
یک صفر بزرگ از تولد تا مرگ
این زندگی سگی همان دایره است!
..
دندانۀ آب‌دیدۀ یک داسند
آمیزه‌ای از تحیّر و وسواسند
از کوچۀ این جماعت دشنه به دست
آن‌گونه گذر کن که تو را نشناسند!
..
گرگند، چه گریان و چه خندان گرگند
های! از نوک پای تا به دندان گرگند
هان با توام! احتیاط کن ای سگ خوب!
برگرد! تمام گوسفندان گرگند!
..
در کورۀ خود گداختی آدم را
رسوای زمانه ساختی آدم را
این راوی مرگ، در خور سجده نبود
شیطان! تو فقط شناختی آدم را!
..
از دفتر مرگ، فال باید بزنیم
خوابیم و دم از خیال باید بزنیم
انگار شکنجه‌ای از این بدتر نیست
ما در قفسیم و بال باید بزنیم.
..
از دید شما جهان پُر از فلسفه است
بی رنگی آسمان پُر از فلسفه است
از چشم گرسنه‌های این شهر، ولی
این‌ها هیچند و نان پُر از فلسفه است!
●
مقرمط، محمد قائدی، تهران، فصل پنجم، 1398
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Hamshahri.14.8.98.pdf
4.3 MB
گفتگوی جناب مرتضی کاردر با بنده پیرامون شعر نیمایی روزگار ما/ تآثیر فضای مجازی/ و مجموعه شعر اخیرم با عنوان «روزهایی که جز شب»
روزنامه همشهری/ سه شنبه 14 آبان 98/ ص 20
Forwarded from همشهری
🔘دوره دوم شاعری‌ام مدیون فضای مجازی است

⬅️سیدعلی میرافضلی، شاعر در گفت‌وگو با همشهری: شعر نیمایی روزگار ما، جرأت و جسارت خودش را از دست داده و وارد فاز محافظه‌کاری شده است. این شامل شعرهای خود من هم می‌شود.

🔺کسی را که دغدغه راستین یا پشتکار جدی و یا اهتمام تمام‌وقت در این حوزه داشته باشد نمی‌شناسم.

🔺اینکه شعر بلند، وقت و دقت بیشتری از مخاطب طلب می‌کند یک واقعیت انکارناپذیر است، اما با این حکم کلی که شعرهای کوتاه من نیاز به درنگ و تأنی ندارند یا لقمه آماده‌تری برای ذهن مخاطبان هستند، مخالفم.

🔺بسیاری از شاعران مطرح سه‌دهه اخیر، نسبتی با شعر نیمایی ندارند و می‌شود گفت که شعر نیمایی کاملا مهجور افتاده است.

bit.ly/2qj7aGC
📌متن کامل گفت‌وگو را اینجا بخوانید:
newspaper.hamshahrionline.ir/id/87029