چهار خطی
5.12K subscribers
420 photos
10 videos
125 files
1.49K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
بودن یا نبودن
مائیم و وجودی ز عدم، ناخوش‌تر عیشی، چو زمانه دم به دم ناخوش‌تر
وین طُرفه که شد در طلبِ چیزی خوش مرگِ من و زندگی، ز هم ناخوش‌تر
کمال اسماعیل.(قرن 6 و7)

بارها گفته‌اند و نوشته‌اند که رباعی موجزترین و عمیق‌ترین قالبِ شعر فارسی است. رباعی جای پرگویی نیست و کسی که حرفی برای گفتن ندارد در آن موفق نیست. در همین شعر هم علاوه بر مضمونِ بی نظیرِ آن، هیچ عنصری اضافه و گزافه و برایِ پرکردنِ وزن و...نیامده است. و هر مصراعش حاوی مطلبی عمیق است. می‌شود بهتر از این، بدیِ مرگ و زندگی را توصیف کرد؟ ؛ وجودی دارم که از عدم هم بدتر است، عیشی (به هر دو معنیِ عیش (زندگی و شادی) نظر داشته) که مانند زمانه دم به دم ناخوش‌ترست و شگفتا که برای به دست آوردنِ خوشی، زندگی هم تباه شد؛ با وجودِ آنکه زندگی چیزِ ناخوشی است ولی مرگ هم انتخابِ دلچسبی نیست و هریک بدتر از دیگری ست؛ مرگِ من و زندگی ز هم ناخوش تر...


(منتشر شده در بخارا و اعتماد امروز ۱۳ اسفند)

https://t.me/oragheparishan
مسئلۀ کوتاهی و بلندی شعر و اقتضای وقت

دیدگاه‌های ادبی عین القضات همدانی (۴۹۲ - ۵۲۵ ق) در خلال نامه‌های او، حاکی از روشن‌بینی و نگاه ژرف او در این حوزه است. وی در یکی از نامه‌های خود به مناسبتی، بحث اقتضای وقت را در کوتاهی و بلندی شعر پیش می‌کشد و می‌گوید که همیشه سخن کوتاه، به بهانۀ اینکه «بهترین کلام آن است که کوتاه و گویا باشد»، نشانۀ برتری نیست. بلکه باید به مناسبتِ مقام توجه کرد. گاهی به اقتضای وقت، به گسترش یک معنی در شعر بلند نیاز است. عین القضات، این سخن را با آوردن دو شعر در وزن رباعی واضح‌تر بیان می‌کند. محتوایی را که شاعری در یک مصراع رباعی بیان کرده، شاعر دیگر در چهار مصراع (یک رباعی) آورده است. به نظر عین القضات، اینجا، به اقتضای وقت، تفصیل و تطویل بیشتر جواب می‌دهد تا اقتصار. درکِ این دقیقه که کجا مقام تطویل است و کجا باید سخن را کوتاه آورد، موقوف بر پختگی و کسب تجربه است. این نکته باید در نقد ادبی مورد توجه قرار گیرد. کوتاهی یا بلندی قالب را نیاز درونی شعر و به قول عین القضات «اقتضای وقت» تعیین می‌کند. این بحث را می‌‌توان به حوزة ایجاز نیز تسرّی داد. گاهی شاعران چنان غرق در ایجاز می‌شوند که فشردگی کلام آن‌ها، درّة هائل و حائلی درست می‌کند بین شعر و مخاطب. در بلاغت قدیم، شاعران را پرهیز می‌دادند که در دام ایجاز مُخِل یا اطناب مُمِل نیفتند. اخلالی که ایجاز نابه‌جا در فرایند فهم شعر ایجاد می‌کند، به اندازۀ ملالی که درازه‌گویی نابه‌جا پدید می‌آورد، ناپسند است و این هر دو، مانعِ لذت بُردن از شعر است. سخن عین القضات همدانی را با هم می‌خوانیم (نامه‌ها، ج ۱، ۴۲۱):

ای عزیز! همه مشکلی را جوابی منظوم نبود. بسی مشکلات آن است که بر پختگی موقوف بود انحلال آن؛ و جز روزگارِ دراز، پرده از روی مشکلات بر ندارد. چه گویی اگر کسی گوید این بیت بهتر است که:

هر روز نکوتری و من عاشق‌تر

از این که:
هر روز ز عشق تو به حالی دگرم
وز حُسن تو در بندِ محالی دگرم
تو آیت حُسن را جمالی دگری
من آیت عشق را کمالی دگرم

زیرا که «خیر الکلام ما قَلّ و دَلّ و لم یطلل و فیملّ». غلط گفته باشد و دلیل نه بر جای خود استعمال کرده باشد. لابل، این دوبیت به درجات نیکوتر از آن یک مصراع. اگرچه همین معنی ادا می‌کند این دو بیت که آن یک مصراع. لابد، کمال در آن بود که مقتضی وقت تطویل بود، مطوّل رود. چون وقت اقتصار اقتضا کند، کوتاهی بِه!
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
▫️گل و گلابگر

للصاحب علاء الدین عطاملک صاحب الدیوان
گل گفت که: باد آمد و پَرتابم کرد
وز آتش کینه، سینه [پُر تابم کرد]
صد رحمت بر گلابگر باد که او
نگذاشت که تا خاک [شوم، آبم کرد]

▫️دستنویس راحة الصدور و آیة السرور، کتابخانۀ ملی پاریس، ش ۱۳۱۴، کتابت ۶۳۵ ق، برگ آغاز نسخه

▫️این رباعی، در زمان حیات عطاملک جوینی، نویسندۀ تاریخ جهانگشای، کتابت شده است.

▫️به خاطر بُریدگی لبۀ کاغذ، بخشی از مصراع‌های دوم و چهارم از دست رفته و ما به قرینۀ قافیه و اشارات درونی رباعی، آن را بازسازی کردیم.

▫️رباعی در منابع دیگر، از قبیل نزهة المجالس و سفینۀ کهن رباعیات پیدا نشد.
●●

"چهار خطی"
(رباعی فارسی؛ به روایت: سید علی میرافضلی)
https://telegram.me/Xatt4
گل و گلابگر

گل گفت: به از لقای من رویی نیست
چندین ستم گلاب‌گر باری چیست
بلبل به زبان حال با وی می‌گفت:
یک روز که خندید که سالی نگریست
(منسوب به خیام/ بابا افضل)

یک‌شب به مراد دل کسی شاد نزیست
کو با غم دل نشد دگر روزی بیست
یک روز نخندید گلی از بادی
کو روز دگر در آتشی خوش نگریست
(جمال اصفهانی)

بازار قبول گل چو شد خوش‌خوش تیز
گفتم که: به باغ در شو، ای دلبر خیز
گل گفت که: آب قدمش خیره مریز
ما دست گلابگر گرفتیم و گریز!
(انوری)

گل گفت: مرا خون جگر خواهد ریخت
بر خاک رهم، کنارِ زر خواهد ریخت
ای ابر! بیا و آب زن بر رویم
کآب رخ من گلاب‌گر خواهد ریخت!
..
از دست گلاب‌گر، گل عشوه پرست
در پای آمد، چنان‌که بر خاک نشست
گل خون شد و از درد به بلبل می‌گفت:
آخر به چنین خون که بیالاید دست؟
..
گل گفت: گلاب‌گر چو تابم ببرد
در زیر جُلَیل غنچه، خوابم ببرد
من می‌شکفم، گلاب‌گر می‌آید
تا بر سر آتش، همه آبم ببرد!
(عطار نیشابوری)

گل را دیدم دمیده از کام آتش
وز آب گرفته هفت اندام آتش
گفتم که: چه شد؟ گفت: بلایی است دراز
کوتاهی عمر و پس سرانجام آتش!
(کمال اسماعیل)

گل گفت: من از بخت ستمکش گریم
در کوره به صد آتش از آن خوش گریم
در وهم نبُد مرا که چون دوزخیان
در خاک بخندم و در آتش گریم.
(غزالی)

با گل گفتم که: عمر بر باد مده
بر کارگه گلاب‌گر رخت منه
گل گفت مرا که: اندرین تودۀ خاک
از صحبت ناجنس مرا آتش بِه!
(سعد مراغی)

گل گفت: چمن گرچه ز من با نسق است
لیکن ز حیات حاصلم یک نسق است
با این همه دل نهم بر آتش ز جهان
تا بو که عرق شوم که اصلم عرق است.*
(قاضی کمال مراغی)

ای گل! چه سبب بود رخ افروختنت
با عمر دو هفته، شادی اندوختنت
سرمایۀ تو ز دهر، جز بویی نیست
وآن نیز هم آمد سبب سوختنت
(شمس سجاسی)

گل گفت: مرا گلابگر داد به باد
خاکش بر سر! تا به من او چون افتاد
بلبل گفتش: شکر کُنَش کآتش او
از آب تو یادگار یک سال نهاد
(ناشناس)

دی‌روز پی گلاب می‌گردیدم
پژمُرده عذار گل بر آتش دیدم
گفتم که: چه کرده‌ای که می‌سوزندت
گفتا که: در این باغ دمی خندیدم!
(جعفر معلّم کاشانی)
●
منابع:
رباعیات خیام، حسین دانش، ۱۱۹؛ دیوان بابا افضل کاشانی، ۴۳؛ دیوان جمال اصفهانی، ۴۹۰؛ دیوان انوری،۲: ۹۹۹؛ مختارنامه، ۳۰۱ - ۳۰۴؛ دیوان کمال اسماعیل، ۸۷۹؛ سفینۀ کهن رباعیات، ۱۳۶ - ۱۳۷؛ نزهة المجالس، ۱۷۲، ۱۸۰، ۱۸۵؛ عرفات العاشقین، ۲: ۱۰۰۲
●
*. مشهور است که گل محمدی از چکیدن عرق پیامبر (ص) بر خاک، پدید آمده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
▫️بررسی مستندات رباعی گلاب‌گر منسوب به خیام

گل گفت: بِه از لقای من رویی نیست
چندین ستم گلاب‌گر باری چیست
بلبل به زبان حال با وی می‌گفت:
یک روز که خندید که سالی نگریست؟
(منسوب به خیام)
●
در یادداشت پیشین، به مناسبت، ذکری از رباعی منسوب به خیّام و بابا افضل شد. لازم دیدم توضیحی در مورد این رباعی بنگارم. رباعی زیبای بالا، در هیچ کدام از منابع کهن و مجموعه‌های قدیمی رباعیات خیّام دیده نمی‌شود. یعنی نه در جُنگ‌ها و سفینه‌های ادبی که در سدۀ هفتم تا اواسط سدۀ نهم پدید آمده‌اند، مثل نزهة المجالس، خلاصة الاشعار فی الرباعیات، سفینۀ کهن رباعیات و دیگر منابع ادبی از این دست، چنین رباعیی هست و نه در مجموعه‌های منسوب به خیّام که از اواسط قرن نهم گردآوری شده‌اند؛ از قبیل طربخانه (۸۶۷ ق)، دستنویس بادلیان ۸۶۵ ق)، دستنویس پاریس (۸۷۹ ق)، دستنویس اسعد افندی (۸۷۶ ق)؛ و نه مجموعه‌های پُر پیمانی همچون رباعیات خیّام طبع ژان باتیست نیکلا (پاریس، ۱۸۶۷ م)، ای. اچ. وینفلید (لندن، ۱۸۸۳ م)، فریدرخ روزن (برلین، ۱۹۲۸ م)، اسماعیل یکانی (تهران، ۱۳۴۲ ش). تا آنجا که دیده‌ام، حسین دانش، محقق ایرانی ساکن ترکیه جزو معدود کسانی است که رباعی را به اسم خیّام آورده‌اند (استانبول ۱۳۴۰ ق). سوامی گویندا تیرتا محقق هندی که کتابش جامع رباعیات منسوب به خیّام است (الله آباد، ۱۹۴۱ م)، نیز راوی این رباعی است.
رباعی، به روایت زیر، به اسم بابا افضل کاشانی هم نقل شده است:
گل گفت به بلبل که: مرا روزی نیست
من خشک شوم، تو شاد چون خواهی زیست؟
بلبل به زبان حال با وی می‌گفت:
یک روز که خندید که سالی نگریست؟

در کتاب رباعیات بابا افضل‌الدین کاشانی چاپ مرحوم نفیسی این رباعی نیست و در دیوان حکیم افضل‌الدین کاشانی به نقل از دستنویس مدرسۀ سلطانی کاشان که در ۱۲۱۵ ق کتابت شده، آمده که مأخذ کاملاً متأخر و بی اعتباری است. بنابراین، ما با رباعیی مواجهیم که نه استناد آن به خیّام پایۀ درستی دارد و نه بابا افضل. شگفت آن است که در تذکره‌های عمومی از قبیل: لباب الالباب، نفایس المآثر، هفت اقلیم، عرفات العاشقین و ریاض الشعراء نیز چنین رباعیی نیست؛ نه به نام خیّام و بابا افضل .و نه به اسم هر شاعر دیگری.
●
با اینکه رباعی در هیچ کدام از منابع قدیم به اسم خیّام یا هر شاعر دیگری رؤیت نشده است، قرینه‌ای وجود دارد که از قدمت آن خبر می‌دهد. سعدالدین وراوینی، مؤلف مرزبان نامه که در ربع اول قرن هفتم (حدود ۶۲۴ ق) اثر خود را پدید آورده، ضمن نقل مصراع چهارم رباعی، به مضمون رباعی نیز اشارتی دارد:
«لیکن چه کنم، کار آدمی‌زاد بر این است:
یک روز که خندید که سالی نگریست
آن همه اشک حسرت که گلاب‌گر از نایژۀ حدقۀ گل می‌چکاند، نتیجۀ همان یک خنده است که غنچۀ گل سحرگاهان بر کار جهان زد».
این نقل، تردیدی باقی نمی‌گذارد که رباعی منسوب به خیّام، یا رباعیی هم مضمون با آن، در اواخر سدۀ ششم و اوایل سدۀ هفتم ق شناخته شده بوده است. مصراع چهارم رباعی، حالتی مثل گونه دارد و در نفثة المصدور شهاب‌الدین نسوی هم مورد استناد قرار گرفته است. نسوی نیز اثر خود را در ربع اول قرن هفتم پدید آورده است. با این حال، شکل اصلی و کامل رباعی هنوز در هیچ منبع قدیمی به دست ما نیفتاده است. این سکوتِ شگفت انگیز، بسیار نادر و معنادار است.
●
در مطلب پیشین، رباعی جمال اصفهانی را به عمد، پشت سر رباعی منسوب به خیّام نقل کردیم که مخاطبان، به شباهت قافیه و مضمون دو رباعی، توجه کافی داشته باشند. ابن یمین فریومدی نیز رباعیی در همین حال و هوا دارد:
هر کو به سعادتی رسد روزی بیست
زآن پس به شقاوتش بسی باید زیست
بنگر به گل تازه و زو گیر قیاس
کاندر پی یک خنده که زد، چند گریست

این شباهت‌ها، می‌تواند تا حدودی قرینه‌ای نسبی برای حضور رباعی مورد نظر ما در فضای ادبی سده‌های ششم تا هشتم هجری قمری باشد؛ اما کاری برای صحّت انتساب رباعی به خیّام نمی‌تواند بکند. از این رو، ما آن را تا پیدا آمدن منبعی مُتقن و قابل اعتماد، از فهرست رباعیات خیّام کنار می‌گذاریم.
●
منابع:
رباعیات خیام، حسین دانش، ۱۱۹ (چاپ تهران)؛ شراب رحمانی، سوامی گویندا تیرتا،۵۴؛ دیوان بابا افضل کاشانی، ۴۳؛ مرزبان نامه،۱: ۲۰۵؛ نفثة المصدور، ۴۰؛ دیوان ابن یمین، ۶۴۳
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات عمر خیّام، چاپ عکسی نسخۀ کتابخانۀ بادلیان، با ترجمۀ رباعیات، به اهتمام ادوارد هرون آلن، لندن، ۱۸۹۸ م، ص ۲۷۷

▫️پیربوداقی/ یربوداقی
یکی از قدیمی‌ترین دستنویس‌های رباعیات خیّام، دستنویس شمارۀ ۵۲۵ کتابخانۀ بادلیان آکسفورد است که در سال ۸۶۵ ق در شهر شیراز کتابت شده و مشتمل بر ۱۵۸ رباعی است. این دستنویس، از منابع اصلی فیتزجرالد، در ترجمۀ رباعیات خیّام بوده است. هرون آلن، نام کاتب این دستنویس را به اشتباه شیخ محمود یربوداقی خوانده و خطای او در تحقیقات بعدی تکرار شده است؛ از جمله: فریدرخ روزن، پژمان بختیاری، محمد روشن، رحیم رضا زادۀ ملک، و خودِ بنده در کتاب رباعیات خیّام در منابع کهن.

نام درستِ کاتب، شیخ محمود پیربوداقی است و مرحوم بیانی در احوال و آثار خوشنویسان (تهران، ۱۳۴۸، ج ۳، ۸۹۱ به بعد) این شخص را دقیق معرفی کرده است. طبق نوشتۀ بیانی، شیخ محمود هروی، از شاگردان جعفر تبریزی بوده و ابتدا نزد پیر بوداق قراقویونلو کتابت می‌کرده و از همین رو، نام خود را شیخ محمود پیر بوداقی رقم زده است. وی تا ۸۹۴ ق زنده بوده است.
●●

"چهار خطی"
رباعی فارسی به روایت: سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
انجامۀ دیوان حافظ سعد تبریزی، دستنویس شمارۀ 11864 موزۀ بریتانیا، کتابت شیخ محمود پیربوداقی، سلخ صفر 864 ق، دارالملک شیراز

در مورد این دستنویس و حافظ سعد تبریزی، رک. «جلال‌الدین حافظ سعد تبریزی؛ زندگی و اشعار»، محسن پورمختار و مژده حاج احمدی پور رفسنجانی، فصلنامۀ بهار ادب، سال ششم، 1392، شمارۀ 20
●●

"چهار خطی"
رباعی فارسی به روایت: سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
کو دیده که تا بر وطنِ خَود گریَد؟
بر حالِ دل و واقعۀ بد گرید

دی بر سرِ یک مُرده، دوصد گریان بود،
امروز یکی نیست که بر صد گرید

(کمال اسماعیل، قرن ۶ و ۷)

توضیحات در پیامِ بعدی👇
👆یکی از رباعیاتِ مشهوری‌ست که به نام کمال اسماعیل بر سرِ زبان‌هاست. امّا جالب است بدانید که در بسیاری نسخ قدیم نیامده. هرچند بنده در تصحیحِ خودم از دیوان او، مجموعاً در شش نسخه به نامِ کمال یافته‌امش که کهترینِ آنها متعلق به قرن هشتم و بعد نهم و بعد دهم است.

در ضبطِ متداول مصراعِ دوم را «بر حالِ تباهِ مردم بد» و مصرع سوم را «دی بر سرِ مرده‌ای دو صد شیون بود» ضبط کرده‌اند که ضبطِ ما در هر دو مورد بهتر از ضبطِ شایعِ سابق است:
در آنجا «مردمِ بد» از صمیمتِ شعر می‌کاست. نیز مصراعِ سوم «یک مرده» و «گریان» (صفت به جایِ موصوف) تناسب بیشتری دارد با «یکی» و «گرید» در مصراعِ آخر.
Forwarded from Jooyamaroofi
چند رباعی برای #ایران عزیز:

هرچند خمیده‌ای ثمر می‌گیری
با رزمِ دلاوران جگر می‌گیری
ققنوسِ خجسته‌ی در آتش! ایران!
از خاکستر دوباره پَر می‌گیری

سبز است، ولی سبزیِ گورستان است
باغی است که پشتِ داغِ ما پنهان است
از گردشِ فصل‌ها چه می‌زاید؟ هیچ
ایران! بی تو بهار سرگردان است

اندوهِ بلندِ جاودانی ایران!
آه و غم و گریه و فَغانی ایران!
بینِ من و تو رازِ شگرفی است، که من
می‌میرم تا زنده بمانی ایران

ای آیه‌ی تلخِ سوگواری تو بمان
ای بغضِ نفس‌گیرِ قناری تو بمان
گیرم که تمامِ عاشقانت رفتند
ایرانِ من ای خونِ تو جاری! تو بمان

#جویا_معروفی


طرح بزرگمهر حسین‌پور طرحی از ایرانِ ماست در سالی که گذشت


@jooyamaroofi1
تنهایی و آزادی!

این آزادی، هزار جان بیش ارزد
وین تنهایی، ملک جهان بیش ارزد
در خلوت، یک زمانِ با خود بودن
از جان و جهانِ این و آن بیش ارزد!

اوحدالدین کرمانی
(درگذشتۀ ۶۳۵ ق)
●
تنهایی، والاترین نوع آزادی است!

جناب رحمان قربانی یادآور شدند که رباعی اوحد کرمانی، ما را به یاد این بیت سنایی غزنوی می‌اندازد:
ملک عالم، به زیرِ تنهایی است
مردِ تنها، نشان زیبایی است!
●
منبع: دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی، ۱۷۷؛ حدیقۀ سنایی، ۱: ۵۹۴
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بل تا بکُنَد هرآنچ یارم خواهد
کان یار همه نظامِ کارم خواهد
او حُسنِ جمالِ روزگارم خواهد
آن باد بِمَن که آن نگارم خواهد.


فرهنگ ایران زمین؛ بنیادگذاران محمّدتقی دانش‌پژوه، دکتر منوچهر ستوده، مصطفی مقرّبی، دکتر عباس زریاب خویی، ایرج افشار؛ صاحب امتیاز: ایرج افشار؛جلد ششم، ۱۳۳۷؛بازچاپ سخن؛۱۳۸۵: ۳۳۱؛ چند "فهلوی" در کتابی عرفانی؛ محمّدتقی دانش‌پژوه.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
ساقی‌نامۀ خیّام و پاسخ مولانا

زاهد نکند به زهدْ سود ای ساقی!
زیرا که قَدَر عمل نمود ای ساقی!
پُر کُن قدحی نبیذ، زود ای ساقی!
کاندر ازل آنچه بود، بود ای ساقی!

حکیم عمر خیّام نیشابوری
●
رباعی بالا در سفینۀ اشعار کتابخانۀ اسماعیل صائب ترکیه (کتابت در ۶۸۱ ق) به اسم خیّام آمده (برگ ۷) و سه منبع کهن دیگر نیز این انتساب را حمایت می‌کند. با فرض صحّت انتساب رباعی به خیّام، آن را باید قدیم‌ترین ساقی‌نامۀ تاریخ رباعی به حساب آوریم. این رباعی، به همراه رباعی امیر معزی نیشابوری، شاعر هم‌عصر و هم‌شهری خیّام، پایه‌گذار نوع رباعی «ساقی نامه» در تاریخ ادب فارسی بوده ‌است. رباعی معزّی، این است (جُنگ رباعی، ۱۲۱):
گر هسـت نهفتـه آفتـاب، ای ساقی!
ما را بَـدَل اوست شراب، ای ساقی!
اندر فکن آتش اندر آب ای ساقی!
باشد که کنی مرا خراب ای ساقی!

اتفاقاً یک شاعر نیشابوری دیگر،‌ یعنی شیخ عطار، در مختارنامۀ خود ۱۳ رباعی با ردیف «ای ساقی» دارد که برخی از آن‌ها در سده‌های بعدی به کاروان رباعیات خیّام پیوسته است؛ از جمله این رباعی او (مختارنامه، ۲۹۵):
خون شد جگرم بیار جام ای ساقی
کین کار جهان دَم است و دام ای ساقی
مَی ده که گذشت عمر و بگذاشته گیر
روزی دو سه نیز، والسلام ای ساقی

بنابراین، سه تن از رباعی‌سرایان نیشابور در سدۀ ششم هجری، نوع ادبی «ساقی نامه» را در حوزۀ رباعی پدید آوردند و به کمال رساندند. همینجا اشاره کنم که رباعی خیّام در نزهة المجالس به اسم معزّی آمده (ص ۱۴۷) که به نظر من، جزو خطاهای مؤلف آن کتاب است.
●
در دیوان مولانا، رباعیی با ردیف «ای ساقی» آمده که اشارۀ مستقیمی به رباعی خیّام دارد و می‌توان آن را پاسخ رباعی مذکور به حساب آورد. اغلب رباعیاتِ مسئله سازِ خیّام، با پاسخی از جانب مخالفان همراه بوده و این یکی از راه‌های شناخت رباعیات اصیل اوست. شمس تبریزی، در مقالات خود از خیّام نام بُرده (ج ۱، ص ۳۰۱): «خیّام در شعر گفته است که کسی به سرّ عشق نرسید و آن کس که رسید، سرگردان است. صفت حال خود می‌کند هر گوینده. او سرگردان بود، باری بر فلک می‌نهد تهمت را، باری بر روزگار، باری بر بخت، باری به حضرت حق، باری نفی می‌کند و انکار می‌کند، باری اثبات می‌کند. باری «اگر» می‌گوید. سخن‌هایی درهم و بی اندازه تاریک می‌گوید». این نقل، نشان می‌دهد که در اواسط قرن هفتم در محافل مولویه، رباعیات خیّام بر سر زبان‌ها بوده و مولانا نیز به پیروی از مرشد خود، به برخی از رباعیات او پاسخ ‌داده است. پاسخ مولوی به خیّام این است ( کلیات شمس، ج ۸، ۳۰۹):
آن را که نکرد زهد سود ای ساقی
آن زهد نبود، می‌نمود ای ساقی
مردانه در آ، مگو تو: «زود ای ساقی
کاندر ازل آنچه بود، بود ای ساقی»
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ای یار ! درون اندرونی چونی ؟
با الکل و با ضد عفونی چونی ؟

دیروز مهم نیست که چون بودی و چون
در مقطع حساس کنونی چونی !

سعید بیابانکی

@sbiabanaki
Forwarded from واران
ه𖣔 #رباعی 𖣔ه


🍃 #عیدانه
༅✿ ۱ ✿༅

با مژده و وعده و وعید آمده‌است
این دزد که با دسته‌کلید آمده‌است
از عمر ِ عزیز، برد سالی دیگر
ما هم دلمان خوش‌است عید آمده‌است!

༅✿ ۲ ✿༅
تقویم تو چارفصل جز ماتم نیست
تحویل گرفتن تو غیر از غم نیست
کو بانگ مقلب القلوبت ای عشق
برسفره‌ی تو سکه‌ی قلبی هم نیست

༅✿ ۳ ✿༅
تاثیر نمی‌کند دعایم، ای عید
شد بسته به غصه دست و پایم، ای عید
کو شادی و کو بهار و کو آزادی؟
من جای تو باشم، نمی‌آیم، ای عید!

༅✿ ۴ ✿༅
دل‌ها همه از بهار شد سرد، ای عید!
شد سبزه‌ی آرزویمان زرد، ای عید!
امسال گرفته‌است حال دلمان
لطفا برو سال بعد برگرد، ای عید!

༅✿ ۵ ✿༅
دلخسته و ناامید از اینجا رفت
پرپر شد و پرکشید از اینجا رفت
ای چلچله‌ها! چلچله‌ها! چلچله‌ها!
دیر آمده‌اید؛ عید، ازاینجا رفت

༅✿ ۶ ✿༅
خالی‌ست ز سیب و سمنو زنبیلش
غم ریخته توی کاسه‌ی آجیلش
از راه رسیده ‌است سال تازه
اما نگرفته‌ست کسی تحویلش


༅✿ ۷ ✿༅
پیکی نفرستاد کسی دنبالت
بدجور گرفته است از ما حالت
ای سال جدید! عذرمان را بپذیر
امسال نیامدیم استقبالت

༅✿ ۸ ✿༅
نه برگ و گلی نه زرق و برقی با تو
زنده نشده‌ست غرب و شرقی با تو
بی شعر و شکوفه‌ای و بی بار بهار!
پاییز نداشت هیچ فرقی با تو


✨ #جلیل_صفربیگی


࿇༅✿ @js313 ✿༅࿇
Forwarded from Aliakbar Yaghitabar
آرامشِ از پسِ دوصد وحشت باش
بر سفرهٔ خلق نان بی‌منت باش
سالی که گذشت سربه‌سر نکبت بود
ای سال جدید سربه‌سر برکت باش

یاغی
@aliakbaryaghitabar
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
*یافته-هایی دیگر از جنگ بیاضی دکتر مهدی بیانی

در پست قبلی گفته شد که دست-نویس ش 286 مجلس که متعلق به مهدی بیانی بوده، جنگی با ارزش است که حاوی مطالب مختلف و اشعار مهمی می-باشد.

محمدتقی دانش-پژوه رسالۀ آغازین آن را که دربارۀ اهل بیت (ع) است را چاپ کرده و جواد بشری و پژمان فیروزبخش نیز برای معرفی اشعار جلال جعفری و هندوشاه نخجوانی از این منبع استفاده کرده-اند؛ اما ندیده-ام که کسی دربارۀ مطالب دیگر در این مجموعه،سخنی گفته باشد. نمونه-هایی که از نظر نگارنده شایان توجه بوده در زیر اشاره می-شود:

1- ذیل امیر معزی:
امروز دو عود پیش آن مایۀ ناز
بردم به نیاز و گفتم ای شمع طراز
آن سوخته خوشترست برگیر و بسوز
وان ساخته خوشترست برگیر و بساز

رباعی بالا صراحتاً به نام معزی به ثبت رسیده است؛ اما اثری از آن در دیوان معزی چاپ اقبال مشاهده نمیشود؛ در جنگ رباعی نیز -که حاوی چندصد رباعی نویافته از معزی است- نشانی از آن نمی-یابیم.

2- رباعی بی ذکر نام شاعر:
گر زان که به دستت افتد از می دو منی
می خور تو به هر محفل و هر انجمنی
کانکس که جهان کرد فراغت دارد
از سبلت چون تویی و ریش چو منی
*
بیت دوم این رباعی عیناً در آن رباعی که به نام خیام ثبت شده دیده می-شود:
ای دوست حقیقت شنو از من سخنی
با بادۀ لعل کوش با سیم تنی
«کانکس که جهان کرد فراغت دارد
از سبلت چون تویی و ریش چو منی»

این رباعی علاوه بر مجموعه رباعیاتی چون کمبریج و طربخانه، در نزهت المجالس و مجموعۀ نظم و نثر (750ق) نیز موجود است (رک رباعیات خیام در منابع کهن، میرافضلی: 279).
به گمان من، شعر اول، شاعرانه تر، روان تر و زیباتر است و چه بسا خیام (در صورت صحت انتساب رباعی به وی) رباعی خود را متأثر از آن سروده باشد.

3- ذیل لغیره:
مه بر طبقی نهاده کین روی من است
وز مشک خطی کشیده کین موی من است
با این همه خوبی و ظریفی کو راست
افسار خری گرفته کین شوی من است!

آقای میرافضلی در پستی تلگرامی تحت نام «طَبَق ماه: سیر و سرنوشت یک رباعی» تاریخچۀ آن را بررسیده-اند؛ از ادیب صابر تا شاعران دورۀ بازگشت، همگان به تقلید از هم پرداخته-اند.
چنان که مشخص است، «روی، موی، خوی، بوی» و در دو رباعی «کوی» در تمامی رباعیاتِ موجود در پست آقای میرافضلی تکرار شده است؛ از این رو، رعایت قافیه در هر چهار مصراع را بر خود الزام نموده-اند.
اما شاعر ناشناسی که شعر وی در جنگ بیاضی به یادگار مانده است، خود را از قید سرودن رباعی در چهار مصراع مقفا رهانیده و نیز فقط دو قافیه از قوافی ذکر شده را به کار برده است؛ با سرودن مصراع آخر نیز به کلی راه خود را از رباعی منسوب به ادیب صابر که در نزهت المجالس به ثبت رسیده جدا کرده است. تغییر قافیه، موجبات ابداع و نوآوری در مضمون را با درون مایه ای از طنز فراهم کرده است.

4- ذیل قاضی عمده:
حاشا که دل از خاک درت برخیزد
چون خاک ره از رهگذرت برخیزد
هر چند که چون موی شدم بی رویت
آن موی نیم که از سرت برخیزد

این رباعی در جمع رباعیات اوحدی کرمانی نیز آمده است (ش 559).

5- ذیل شیخ اوحد کرمانی فرماید:
در احمد و محمود و احد گر عددست
یک موست که آن مغایر رسم و مدست؟
آن مو چو ز پیش چشم برداشته شد
محمود من احمدست و احمد احدست

این رباعی در جمع رباعیات چاپی و نیز جنگ رباعی وجود ندارد.

6- دو رباعی با تصریح به ذکر نام مهستی:
چشمان و خطت به یکدگر بنشستند
در خون من سوخته محضر بستند
قاضی تو بر آن خط و گوا حکم مکن
خطی است به تزویر و گواهان مستند
و:
خالی است فتاده بر رخ آن مهوش
افتاده خوش و مرا همی آید خوش
چون نقطۀ مشکی که فتد در باده
یا قطرۀ آبی که چکد در آتش

رباعی اول در چاپ مسعود جنتی عطایی از دیوان حافظ به نام وی به ثبت رسیده است (ص 635).
هیچ یک از این دو رباعی در چاپ طاهری شهاب و چاپ باکو موجود نیست؛ چاپ فریتز مایر نیز اکنون در دسترس من نیست که نشانی از این رباعیات در آن بیابم. اگر در آن چاپ، اثری از این دو رباعی نباشد، می-توان این رباعیات را نویافته دانست که غنیمتی است.

*
https://t.me/gahnameyeadabi
Forwarded from مجمع پریشانی (سهیل یاریِ گُل‌دَرِّه)
سه مضمون مشابه

- اِبن‌ِمُعتَز (۲۴۷-۲۹۷ه.ق) گفته است:
بَشَّرَ بِالصُّبحِ طائِرٌ هَتَفا
مُستَوفیاً لِلجِدارِ مُشتَرِقا

مُذَکِّراً بِالصَّبوحِ سالَ بِنا
کَخاطِبٍ فَوقَ مِنبَرٍ وَقَفا

صَفَّقَ إمَّا ارتیاحَةً لِسِنَیٰ ال
فَجرِ و إمّا عَلَی الدُّجیٰ أَسَفا¹
(صُوَر خیال در شعر فارسی، شفیعی کدکنی، ص ۳۶۷)
حاصل معنا: خروسی بر بلندی، همچون خطیبی بر فراز منبر ایستاده، مژدهٔ صبح می‌داد، و از شادیِ سپیده‌ام یا اندوهِ شب بال بر هم می‌زد.

- مسعود سعد سلمان (از شاعران سدهٔ پنجم و ششم) چنین سروده است:
ما را به صبح مژده همی‌داد
آن راست‌گو خروسِ مُجَرَّب

بر زد دو بالِ خود را بر هم
از چیست آن؟ ندانم یا رب!

هست از نشاطِ آمدنِ روز
یا از تأسّفِ شدنِ شب؟!
(همان، صص۳۶۶-۳۶۷)

- شاید دست‌مایهٔ استاد محمّدرضا شفیعی کدکنی در سرایش این قطعه‌شعر، دو سرودهٔ مذکور باشد:
آخرین روزهای اسفند است
از سرِ شاخِ این برهنه‌چنار
مرغکی با ترنّمی بیدار
می‌زند نغمه،
نیست معلومم
آخرین شِکوه از زمستان است
یا نخستین‌ترانه‌های بهار!

۱- شاعری به نام حسین بن اَبی‌الفَوارِس به تقلید از ابنِ‌مُعتَز در وصف خروسی چنین گفته است:
یَصیحُ إمّا عَلَی الدُّجیٰ أَسَفا
مِنه و إمّا عَلَی الضُّحیٰ طَرَبا
(خریدة‌ القصر و جریدة العصر، ج ۲، ص ۱۸۴)
حاصل معنا: آن خروس یا از غمِ (رفتنِ) شب یا از شادیِ (دمیدنِ) صبح می‌نالد!

https://t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
مجمع پریشانی
سه مضمون مشابه - اِبن‌ِمُعتَز (۲۴۷-۲۹۷ه.ق) گفته است: بَشَّرَ بِالصُّبحِ طائِرٌ هَتَفا مُستَوفیاً لِلجِدارِ مُشتَرِقا مُذَکِّراً بِالصَّبوحِ سالَ بِنا کَخاطِبٍ فَوقَ مِنبَرٍ وَقَفا صَفَّقَ إمَّا ارتیاحَةً لِسِنَیٰ ال فَجرِ و إمّا عَلَی الدُّجیٰ أَسَفا¹ (صُوَر…
▫️خروس سحری
شعر این معتز، مسعود سعد سلمان و حسین بن ابی الفوارس، یادآور این رباعی شیخ روزبهان بقلی فسایی (د. ۶۰۶ ق) است که به خیّام هم منسوب است:

هنگام سپیـده‌ دم، خروس سحـری
دانی که چرا همی‌کند نوحـه‌گری
یعنـی که: نمودنـد از آییـنۀ صبـح
کز عمر، شبی‌گذشت و تو بی‌خبری
(بیاض تاج الدین، ۷۸۲ ق، ص ۸۹۴)

●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4