.
1️⃣ «قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعي رَبِّي سَيَهْدين»
در آیه قبل بیان شد به محض اینکه دو جماعت همدیگر را دیدند اصحاب موسی یکصدا گفتند بیهیچگونه تردیدی ما گیر افتادیم، به ما رسیدند و بر ما احاطه یافتند! یعنی نگرانی و اضطراب در سخن آنان حکایت از این دارد که وضعیت میدانی طوری بوده که هیچ روزنه نجاتی برای خودشان متصور نمیدیدهاند؛ و کار را تمام شده دانستند.
سخن حضرت موسی دقیقا نقطه مقابل این تلقی، و پر از امید است.
ابتدا با تعبیر «کلا» خط بطلانی بر این تحلیل (که آوردن تعبیر «أصحاب موسی ع» ظهور در این دارد که تحلیل حاکم بر کل همراهان وی بوده) میکشد؛ یعنی این چه حرفی است که میزنید؛ از این تحلیل ناصواب خود دست بردارید؛
سپس دلیل میآورد: همراه من پروردگارم است که مرا برای خروج از این مخمصه هدایت خواهد کرد (مجمع البيان، ج7، ص300 )
و همان طور که آنان با تأکیدات فراوان بر این گرفتاری خویش تأکید کردند حضرت موسی ع هم با تأکیدات فراوان دلیل میآورد که چرا تحلیل شما نارواست.
💢دلیلش هم این است:
مگر من طبق تحلیل ظاهری خودم موعد حرکت و مسیر حرکت را معلوم کردم، که شما با نزدیک شدن لشکر دشمن و بسته بودن مسیر پیش رو (یعنی بر اساس ظواهر امر) میگویید که حتما گرفتار شدیم؟!
من از ابتدا با مأموریت مستقیم الهی در این میدان پا نهادم؛ و خداوند از همان ابتدا تا همین الان همراه من بوده است؛ همراهیای که همواره دست هدایت او مرا جلو میبرده است.
اگر او موعد و مسیر حرکت ما را تعیین کرده خودش میداند بقیه مسیر چگونه ما را راه ببرد.
💢جملهای که حضرت موسی ع ظرافتهای فراوانی دارد که علاوه بر تأکیدات متعدد (مانند استفاده از حرف «إنّ»، استفاده از جمله اسمیه و ...) نکات معرفتی زیبایی در پاسخ به نگرانی اصحابش دارد:
🌴الف. در جمله «إِنَّ مَعي رَبِّي»، «رَبِّي» مبتدا و «معی» خبر است و در حالت عادی باید میگفت: إِنَّ رَبِّي مَعي. جلو انداختن کلمه «معی» نهتنها بر تأکید سخن میافزاید بلکه نشان میدهد که حضرت موسی ع صرفا به اینکه خداوند با اوست اشاره نکرد بلکه فرمود: با من پروردگارم هست؛ یعنی من تنها و بر اساس تحلیل شخصی خودم در این میدان گام ننهادم که الان نگران شوم. همراه من پروردگارم هست که از ابتدا مرا در این راه قرار داد؛ پس بقیه راه را هم میداند چه خواهد شد.
🌴ب. برای اشاره به خداوند از کلمه «ربی» استفاده کرد نه سایر اوصاف و نه حتی «ربنا». یعنی همان که پرورش و تربیت مرا تا این مرحله از زندگی به این نحو معجزهآسا عهدهدار بوده است (که طبق روالهای عادی بارها و بارها باید کشته میشدم) همان الان هم همراه من است.
🌴ج. نفرمود: «الان یهدینی» یا حتی «یهدینی» بلکه فرمود «سیهدینی». این تعبیر اوج خونسردی وی و اطمینانش به خداوند را میرساند. با اینکه هنوز فرعونیان به آنها نرسیده و آنها را دستگیر نکرده بودند و علیالقاعده باید میگفتند «سیدرکوننا: بزودی به ما میرسند و بر ما تسلط پیدا میکنند» از تعبیر اسم فاعل (مدرکون) استفاده کردند یعنی عملا ابراز کردند که کار از کار گذشته و ما را گرفتار شده بدان. در چنین شرایطی مخاطب از حضرت موسی ع انتظار دارد بفرماید: همین الان خدا مرا هدایت میکند. اما او میفرماید: بزودی خدا مرا هدایت خواهد کرد! یعنی گویی قرار نیست بلافاصله هدایت شوند و قرار است این هدایت در آینده (ولو آینده نزدیک) رخ دهد.
🌴د. ...
@yekAaye
#شعراء_۶۲
1️⃣ «قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعي رَبِّي سَيَهْدين»
در آیه قبل بیان شد به محض اینکه دو جماعت همدیگر را دیدند اصحاب موسی یکصدا گفتند بیهیچگونه تردیدی ما گیر افتادیم، به ما رسیدند و بر ما احاطه یافتند! یعنی نگرانی و اضطراب در سخن آنان حکایت از این دارد که وضعیت میدانی طوری بوده که هیچ روزنه نجاتی برای خودشان متصور نمیدیدهاند؛ و کار را تمام شده دانستند.
سخن حضرت موسی دقیقا نقطه مقابل این تلقی، و پر از امید است.
ابتدا با تعبیر «کلا» خط بطلانی بر این تحلیل (که آوردن تعبیر «أصحاب موسی ع» ظهور در این دارد که تحلیل حاکم بر کل همراهان وی بوده) میکشد؛ یعنی این چه حرفی است که میزنید؛ از این تحلیل ناصواب خود دست بردارید؛
سپس دلیل میآورد: همراه من پروردگارم است که مرا برای خروج از این مخمصه هدایت خواهد کرد (مجمع البيان، ج7، ص300 )
و همان طور که آنان با تأکیدات فراوان بر این گرفتاری خویش تأکید کردند حضرت موسی ع هم با تأکیدات فراوان دلیل میآورد که چرا تحلیل شما نارواست.
💢دلیلش هم این است:
مگر من طبق تحلیل ظاهری خودم موعد حرکت و مسیر حرکت را معلوم کردم، که شما با نزدیک شدن لشکر دشمن و بسته بودن مسیر پیش رو (یعنی بر اساس ظواهر امر) میگویید که حتما گرفتار شدیم؟!
من از ابتدا با مأموریت مستقیم الهی در این میدان پا نهادم؛ و خداوند از همان ابتدا تا همین الان همراه من بوده است؛ همراهیای که همواره دست هدایت او مرا جلو میبرده است.
اگر او موعد و مسیر حرکت ما را تعیین کرده خودش میداند بقیه مسیر چگونه ما را راه ببرد.
💢جملهای که حضرت موسی ع ظرافتهای فراوانی دارد که علاوه بر تأکیدات متعدد (مانند استفاده از حرف «إنّ»، استفاده از جمله اسمیه و ...) نکات معرفتی زیبایی در پاسخ به نگرانی اصحابش دارد:
🌴الف. در جمله «إِنَّ مَعي رَبِّي»، «رَبِّي» مبتدا و «معی» خبر است و در حالت عادی باید میگفت: إِنَّ رَبِّي مَعي. جلو انداختن کلمه «معی» نهتنها بر تأکید سخن میافزاید بلکه نشان میدهد که حضرت موسی ع صرفا به اینکه خداوند با اوست اشاره نکرد بلکه فرمود: با من پروردگارم هست؛ یعنی من تنها و بر اساس تحلیل شخصی خودم در این میدان گام ننهادم که الان نگران شوم. همراه من پروردگارم هست که از ابتدا مرا در این راه قرار داد؛ پس بقیه راه را هم میداند چه خواهد شد.
🌴ب. برای اشاره به خداوند از کلمه «ربی» استفاده کرد نه سایر اوصاف و نه حتی «ربنا». یعنی همان که پرورش و تربیت مرا تا این مرحله از زندگی به این نحو معجزهآسا عهدهدار بوده است (که طبق روالهای عادی بارها و بارها باید کشته میشدم) همان الان هم همراه من است.
🌴ج. نفرمود: «الان یهدینی» یا حتی «یهدینی» بلکه فرمود «سیهدینی». این تعبیر اوج خونسردی وی و اطمینانش به خداوند را میرساند. با اینکه هنوز فرعونیان به آنها نرسیده و آنها را دستگیر نکرده بودند و علیالقاعده باید میگفتند «سیدرکوننا: بزودی به ما میرسند و بر ما تسلط پیدا میکنند» از تعبیر اسم فاعل (مدرکون) استفاده کردند یعنی عملا ابراز کردند که کار از کار گذشته و ما را گرفتار شده بدان. در چنین شرایطی مخاطب از حضرت موسی ع انتظار دارد بفرماید: همین الان خدا مرا هدایت میکند. اما او میفرماید: بزودی خدا مرا هدایت خواهد کرد! یعنی گویی قرار نیست بلافاصله هدایت شوند و قرار است این هدایت در آینده (ولو آینده نزدیک) رخ دهد.
🌴د. ...
@yekAaye
#شعراء_۶۲
.
2️⃣ «قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعي رَبِّي سَيَهْدين»
چهبسا گمان شود تقابل تحلیل حضرت موسی ع و اصحابش، شاهدی بر سستایمانی بنیاسرائیل است؛
چنانکه برخی گفتهاند: «در اينجا لحظات دردناكى بر بنى اسرائيل گذشت، لحظاتى كه تلخى آن غير قابل توصيف است، شايد جمع زيادى در ايمان خود متزلزل شده، و سخت روحيه خود را باخته بودند» (تفسير نمونه، ج15، ص۲۴۳)
و برخی از همین آیه شاهدی بر اینکه این ترس آنان ناشی از ضعف ایمان آنان بوده آوردهاند بدین بیان که: «موسى (ع) خود را در اين حكم مفرد كرد، گفت: «مَعِي رَبِّي» و نگفت: «معنا ربنا»؛ زيرا كه در سابقه حكم رفته بود كه قومى از بنى اسرائيل بعد از هلاك فرعون و قبطيان گوساله پرست خواهند شد، از اين جهت خود را در اين حكم مفرد كرد (كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج7، ص112).
💢اگرچه قرآن بعدا بارها بنیاسرائیل را در جریانات مختلف مذمت کرده است، اما معلوم نیست بتوان اصحاب موسی ع را بخاطر این گونه ترس و نگرانیای که با دیدن فرعونیان در آنها پدید آمد مواخذه کرد؛
زیرا ترس در این موقعیت بر اساس ظواهر امر، یک واکنش طبیعی و بجا بود و شبیه چنین ترسی هم قبلا در حضرت موسی ع چند بار رخ داد: وقتی که آن قبطی را کشت و فرعونیان دنبالش بودند: «فَأَصْبَحَ فِي الْمَدينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّب» (قصص/۱۸)؛ وقتی که به نبوت مبعوث شد و عصایش را انداخت و عصا به مار تبدیل شد: «فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَ لَمْ يُعَقِّبْ يا مُوسى لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ» (نمل/10)؛ و وقتی ساحران عصاهای خود را انداختند و سحری عظیم پدید آوردند: «فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى؛ فَأَوْجَسَ في نَفْسِهِ خيفَةً مُوسى» (طه/۶۶-67).
چیزی که موید این است که اینجا قرآن در مقام مذمت بنیاسرائیل نیست این است که وقتی خواست آنان را حرکت دهد تعبیر «عبادی» برایشان به کار برد و اینجا از تعبیر «أَصْحابُ مُوسى» استفاده کرد، که در این مقام، بار مدحآمیز دارد؛ نه از تعبیر «بنیاسرائیل»، که در اغلب مذمتهای قرآنی از این تعبیر استفاده شده است.
در واقع به نظر میرسد این ترسی که اصحاب موسی پیدا کردند و جملهای که در این آیه حضرت موسی ع برای رفع نگرانی آنها فرمود، شبیه ترسی بود که خود وی و هارون قبلا پیدا کرده بودند و خداوند شبیه همین تعبیر را به آنها فرمود که: «لا تَخافا إِنَّني مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى» (طه/46).
آنجا خدا به موسی و هارون فرمود که نترسید که من با شما هستم؛ اینجا حضرت موسی ع که این معیت خدا را دیگر جدی گرفته است به اصحاب خویش میفرماید جای هیچ نگرانی نیست زیرا خدا با من است.
@yekAaye
#شعراء_۶۲
2️⃣ «قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعي رَبِّي سَيَهْدين»
چهبسا گمان شود تقابل تحلیل حضرت موسی ع و اصحابش، شاهدی بر سستایمانی بنیاسرائیل است؛
چنانکه برخی گفتهاند: «در اينجا لحظات دردناكى بر بنى اسرائيل گذشت، لحظاتى كه تلخى آن غير قابل توصيف است، شايد جمع زيادى در ايمان خود متزلزل شده، و سخت روحيه خود را باخته بودند» (تفسير نمونه، ج15، ص۲۴۳)
و برخی از همین آیه شاهدی بر اینکه این ترس آنان ناشی از ضعف ایمان آنان بوده آوردهاند بدین بیان که: «موسى (ع) خود را در اين حكم مفرد كرد، گفت: «مَعِي رَبِّي» و نگفت: «معنا ربنا»؛ زيرا كه در سابقه حكم رفته بود كه قومى از بنى اسرائيل بعد از هلاك فرعون و قبطيان گوساله پرست خواهند شد، از اين جهت خود را در اين حكم مفرد كرد (كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج7، ص112).
💢اگرچه قرآن بعدا بارها بنیاسرائیل را در جریانات مختلف مذمت کرده است، اما معلوم نیست بتوان اصحاب موسی ع را بخاطر این گونه ترس و نگرانیای که با دیدن فرعونیان در آنها پدید آمد مواخذه کرد؛
زیرا ترس در این موقعیت بر اساس ظواهر امر، یک واکنش طبیعی و بجا بود و شبیه چنین ترسی هم قبلا در حضرت موسی ع چند بار رخ داد: وقتی که آن قبطی را کشت و فرعونیان دنبالش بودند: «فَأَصْبَحَ فِي الْمَدينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّب» (قصص/۱۸)؛ وقتی که به نبوت مبعوث شد و عصایش را انداخت و عصا به مار تبدیل شد: «فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَ لَمْ يُعَقِّبْ يا مُوسى لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ» (نمل/10)؛ و وقتی ساحران عصاهای خود را انداختند و سحری عظیم پدید آوردند: «فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى؛ فَأَوْجَسَ في نَفْسِهِ خيفَةً مُوسى» (طه/۶۶-67).
چیزی که موید این است که اینجا قرآن در مقام مذمت بنیاسرائیل نیست این است که وقتی خواست آنان را حرکت دهد تعبیر «عبادی» برایشان به کار برد و اینجا از تعبیر «أَصْحابُ مُوسى» استفاده کرد، که در این مقام، بار مدحآمیز دارد؛ نه از تعبیر «بنیاسرائیل»، که در اغلب مذمتهای قرآنی از این تعبیر استفاده شده است.
در واقع به نظر میرسد این ترسی که اصحاب موسی پیدا کردند و جملهای که در این آیه حضرت موسی ع برای رفع نگرانی آنها فرمود، شبیه ترسی بود که خود وی و هارون قبلا پیدا کرده بودند و خداوند شبیه همین تعبیر را به آنها فرمود که: «لا تَخافا إِنَّني مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى» (طه/46).
آنجا خدا به موسی و هارون فرمود که نترسید که من با شما هستم؛ اینجا حضرت موسی ع که این معیت خدا را دیگر جدی گرفته است به اصحاب خویش میفرماید جای هیچ نگرانی نیست زیرا خدا با من است.
@yekAaye
#شعراء_۶۲
.
3️⃣ «قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعي رَبِّي سَيَهْدين»
با اینکه خطر بیخ گوش بنیاسرائیل رسیده بود و آنان کاملا مستأصل شده و خود را در بنبست میدیدند، چرا حضرت موسی ع برای اشاره به دریافت هدایت خدا از تعبیر «س» (بزودی، در آینده نزدیک) استفاده کرد؟
🌴الف. چنان توکل و اعتماد وی به یاری خداوند جدی بوده، که گویی هیچ عجلهای برای دریافت این یاری نداشته است. یعنی بالاخره خدای من مرا میبیند و هر وقت لازم شد خودش هدایت خواهد کرد. (ر.ک: تدبر۱)
📜حکایت
با سندهای متعدد از خود پیامبر اکرم ص (قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص104 )
و امام صادق ع (تفسير القمي، ج2، ص73 ؛ علل الشرائع، ج1، ص36 )
و امام کاظم ع (اثبات الوصية، ص41 ؛ االخصال، ج1، ص335 )
و امام رضا ع (الأمالي( للصدوق)، ص457 ؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص55)
روایت شده که:
وقتی نمرود حضرت ابراهیم ع را در منجنیق قرار داد که به سمت آتش پرتاب کند جبرئیل غضبناک شد و به خداوند عرض کرد که پروردگارا. این خلیل توست و غیر از او در زمین کسی تو را عبادت نمی کند؛ آیا دشمن خودت و دشمن او را بر وی مسلط میکنی؟
خداوند به وی فرمود: ساکت باش. همانا بندهای مانند تو که نگران از دست رفتن فرصت است عجله میکند...
سپس جبرئیل نزد حضرت ابراهیم ع آمد و گفت: آیا حاجتی داری؟ [= میخواهی کاری برایت انجام دهم]. فرمود: به تو، نه! ...
🌴ب. این نشان میدهد که حتی خود موسی ع هم نمیدانست چه خواهد شد و منتظر بود تا خدا راهی پیش پایش بگذارد. یعنی حتی موسی ع هم تصوری از سرنوشت آیندهاش نداشت و نمی دانست چگونه ممکن است راه فراری برای او و یارانش پیدا شود. با این همه، بدون کمترین تزلزل و تشویشی گفت: هرگز ما به چنگ فرعونیان نخواهیم افتاد؛ نمی دانم چکونه اما می دانم نجات خواهیم یافت چون رب من با من است. (سید محمد روحانی، مقاله ۹، ص۸).
📝ثمره #اخلاقی ـ #سبک_زندگی
«إِنَّ مَعي رَبِّي» تمام سرمایه حضرت موسی در زندگی است.
از خودمان بپرسیم ما چقدر از این سرمایه بهرهمندیم؟ (سید محمد روحانی، مقاله ۹، ص۹).
🌴ج. ...
@yekAaye
#شعراء_۶۲
3️⃣ «قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعي رَبِّي سَيَهْدين»
با اینکه خطر بیخ گوش بنیاسرائیل رسیده بود و آنان کاملا مستأصل شده و خود را در بنبست میدیدند، چرا حضرت موسی ع برای اشاره به دریافت هدایت خدا از تعبیر «س» (بزودی، در آینده نزدیک) استفاده کرد؟
🌴الف. چنان توکل و اعتماد وی به یاری خداوند جدی بوده، که گویی هیچ عجلهای برای دریافت این یاری نداشته است. یعنی بالاخره خدای من مرا میبیند و هر وقت لازم شد خودش هدایت خواهد کرد. (ر.ک: تدبر۱)
📜حکایت
با سندهای متعدد از خود پیامبر اکرم ص (قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص104 )
و امام صادق ع (تفسير القمي، ج2، ص73 ؛ علل الشرائع، ج1، ص36 )
و امام کاظم ع (اثبات الوصية، ص41 ؛ االخصال، ج1، ص335 )
و امام رضا ع (الأمالي( للصدوق)، ص457 ؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص55)
روایت شده که:
وقتی نمرود حضرت ابراهیم ع را در منجنیق قرار داد که به سمت آتش پرتاب کند جبرئیل غضبناک شد و به خداوند عرض کرد که پروردگارا. این خلیل توست و غیر از او در زمین کسی تو را عبادت نمی کند؛ آیا دشمن خودت و دشمن او را بر وی مسلط میکنی؟
خداوند به وی فرمود: ساکت باش. همانا بندهای مانند تو که نگران از دست رفتن فرصت است عجله میکند...
سپس جبرئیل نزد حضرت ابراهیم ع آمد و گفت: آیا حاجتی داری؟ [= میخواهی کاری برایت انجام دهم]. فرمود: به تو، نه! ...
🌴ب. این نشان میدهد که حتی خود موسی ع هم نمیدانست چه خواهد شد و منتظر بود تا خدا راهی پیش پایش بگذارد. یعنی حتی موسی ع هم تصوری از سرنوشت آیندهاش نداشت و نمی دانست چگونه ممکن است راه فراری برای او و یارانش پیدا شود. با این همه، بدون کمترین تزلزل و تشویشی گفت: هرگز ما به چنگ فرعونیان نخواهیم افتاد؛ نمی دانم چکونه اما می دانم نجات خواهیم یافت چون رب من با من است. (سید محمد روحانی، مقاله ۹، ص۸).
📝ثمره #اخلاقی ـ #سبک_زندگی
«إِنَّ مَعي رَبِّي» تمام سرمایه حضرت موسی در زندگی است.
از خودمان بپرسیم ما چقدر از این سرمایه بهرهمندیم؟ (سید محمد روحانی، مقاله ۹، ص۹).
🌴ج. ...
@yekAaye
#شعراء_۶۲
.
۱۲۷۷) 📖 فَاَوْحَيْناٰۤ اِلیٰ مُوسی اَنِ اضْرِبْ بِعَصاٰكَ الْبَحْرَؐ فَانْفَلَقَ فَكاٰنَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظٖيمِ 📖
ترجمه
💢پس به موسی وحی فرمودیم که دریا را با عصایت بزن آنگاه از هم شکاف برداشت پس هر بخشی همچون کوهی بزرگ شد.
سوره شعراء (۲۶) آیه ۶۳
۱۴۰۵/۷/۱۵
۲۵ ربیعالثانی ۱۴۴۸
@yekAaye
#شعراء_۶۳
۱۲۷۷) 📖 فَاَوْحَيْناٰۤ اِلیٰ مُوسی اَنِ اضْرِبْ بِعَصاٰكَ الْبَحْرَؐ فَانْفَلَقَ فَكاٰنَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظٖيمِ 📖
ترجمه
💢پس به موسی وحی فرمودیم که دریا را با عصایت بزن آنگاه از هم شکاف برداشت پس هر بخشی همچون کوهی بزرگ شد.
سوره شعراء (۲۶) آیه ۶۳
۱۴۰۵/۷/۱۵
۲۵ ربیعالثانی ۱۴۴۸
@yekAaye
#شعراء_۶۳
احادیث۱و۲ ذیل آیه ۶۱ و حدیث۱ ذیل آیه ۶۲ به این آیه نیز مربوط میشود. اما احادیث دیگر
☀️۱) حدیثی از امام صادق ع در تفسیر این آیات آمده که به طور کامل به عنوان حدیث۱ ذیل آیه ۱۰ در جلسه ۱۲۲۴
https://yekaye.ir/ash-shuara-026-010/
گذشت و فرازهایی از آن متناسب با هر آیه تا آیه ۵۳ تقدیم شد.
در ادامه آن آمده است:
پس چون موسی به دریا نزدیک شد و فرعون به موسی نزدیک شد، «یاران موسی گفتند: ما قطعاً گرفتار خواهیم شد! موسی گفت: هرگز، همانا پروردگارم با من است و به زودی مرا راهنمایی خواهد کرد» (شعراء/۶۲) یعنی مرا نجات خواهد داد.
پس موسی (ع) به دریا نزدیک شد و به آن گفت: شکافته شو.
دریا به او گفت: ای موسی، بر من استکبار میورزی که میگویی برای تو شکافته شوم، در حالی که من یک چشم بر هم زدن از خدا نافرمانی نکردهام ولی در میان شما گناهان بوده است.
موسی به او گفت: پس بپرهیز از اینکه نافرمانی کنی، در حالی که میدانی آدم با نافرمانیاش از بهشت بیرون رانده شد و همانا ابلیس هم با نافرمانیاش لعنت شد.
دریا گفت: پروردگارم بزرگ است و فرمانش اطاعت میشود و هیچ چیز سزاوار نیست که نافرمانیاش کند.
پس یوشع بن نون برخاست و به موسی گفت: ای رسول خدا، پروردگارت تو را به چه چیزی فرمان داده است؟
گفت: به عبور از دریا.
پس یوشع اسب خود را در آب زد و خداوند به موسی وحی کرد که: «با عصایت دریا را بزن.» (شعراء/۶۳) پس آن را زد، «آنگاه از هم شکاف برداشت پس هر بخشی همچون طود عظیم شد.» (شعراء/۶۳) یعنی همچون کوهی بزرگ. پس برای او در دریا دوازده راه ایجاد شد و هر سبطی از آنان در راهی رفت. آب ارتفاع گرفته بود و زمین کف دریا خالی از آب شد و خورشید بر آن تابید و خشک شد چنان که خداوند حکایت کرده است: «پس برای آنان راهی خشک در دریا بکوب، که نه بترسی و نه بیمناک باشی.» (طه/۷۷) و موسی وارد دریا شد و یارانش دوازده سبط بودند؛ پس خداوند برای آنان در دریا دوازده راه ایجاد کرد و هر سبطی در راهی رفت و آب بر فراز سرهایشان چون کوهها بالا رفته بود.
گروهی که با موسی در راهش بودند بیتابی کردند و گفتند: ای موسی، برادران ما کجایند؟ موسی به آنها گفت: با شما در دریا هستند. اما او را تصدیق نکردند! پس خداوند به دریا فرمان داد و در آن به صورت روزنههایی درآمد تا برخی از آنان برخی دیگر را میدیدند و با هم گفتگو میکردند.
📚تفسير القمي، ج2، ص۱۲۱-122
حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
... «فَلَمَّا» قَرُبَ مُوسَى الْبَحْرَ وَ قَرُبَ فِرْعَوْنُ مِنْ مُوسَى «قالَ أَصْحابُ مُوسى: إِنَّا لَمُدْرَكُونَ! قالَ» مُوسَى «كَلَّا إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ» أَيْ سَيُنْجِينِي.
فَدَنَا مُوسَى ع مِنَ الْبَحْرِ. فَقَالَ لَهُ: انْفَلِقْ.
فَقَالَ الْبَحْرُ لَهُ: اسْتَكْبَرْتَ يَا مُوسَى أَنْ تَقُولَ لِي أَنْفَلِقُ لَكَ وَ لَمْ أَعْصِ اللَّهَ طَرْفَةَ عَيْنٍ وَ قَدْ كَانَ فِيكُمُ الْمَعَاصِي.
فَقَالَ لَهُ مُوسَى: فَاحْذَرْ أَنْ تَعْصِيَ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ آدَمَ أُخْرِجَ مِنَ الْجَنَّةِ بِمَعْصِيَتِهِ وَ إِنَّمَا إِبْلِيسُ لُعِنَ بِمَعْصِيَتِهِ.
فَقَالَ الْبَحْرُ: رَبِّي عَظِيمٌ مُطَاعٌ أَمْرُهُ وَ لَا يَنْبَغِي لِشَيْءٍ أَنْ يَعْصِيَهُ.
فَقَامَ يُوشَعُ بْنُ نُونٍ فَقَالَ لِمُوسَى: يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَمَرَكَ رَبُّكَ؟
فَقَالَ: بِعُبُورِ الْبَحْرِ.
فَاقْتَحَمَ يُوشَعُ فَرَسَهُ فِي الْمَاءِ وَ أَوْحَى اللَّهُ «إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ» فَضَرَبَهُ «فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ» أَيْ كَالْجَبَلِ الْعَظِيمِ. فَضَرَبَ لَهُ فِي الْبَحْرِ اثْنَيْ عَشَرَ طَرِيقاً فَأَخَذَ كُلُّ سِبْطٍ مِنْهُمْ فِي طَرِيق.ٍ فَكَانَ الْمَاءُ قَدِ ارْتَفَعَ وَ بَقِيَتِ الْأَرْضُ يَابِسَةً طَلَعَتْ فِيهِ الشَّمْسُ، فَيَبِسَتْ كَمَا حَكَى اللَّهُ: «فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً لا تَخافُ دَرَكاً وَ لا تَخْشى.» وَ دَخَلَ مُوسَى الْبَحْرَ وَ كَانَ أَصْحَابُهُ اثْنَيْ عَشَرَ سِبْطاً؛ فَضَرَبَ اللَّهُ لَهُمْ فِي الْبَحْرِ اثْنَيْ عَشَرَ طَرِيقاً فَأَخَذَ كُلُّ سِبْطٍ فِي طَرِيقٍ وَ كَانَ الْمَاءُ قَدِ ارْتَفَعَ عَلَى رُءُوسِهِمْ مِثْلَ الْجِبَالِ.
فَجَزِعَتِ الْفِرْقَةُ الَّتِي كَانَتْ مَعَ مُوسَى فِي طَرِيقِهِ. فَقَالُوا: يَا مُوسَى أَيْنَ إِخْوَانُنَا؟ فَقَالَ لَهُمْ مُوسَى: مَعَكُمْ فِي الْبَحْرِ، فَلَمْ يُصَدِّقُوهُ! فَأَمَرَ اللَّهُ الْبَحْرَ فَصَارَتْ طَاقَاتٍ حَتَّى كَانَ يَنْظُرُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ وَ يَتَحَدَّثُونَ.
✳️ادامه این حدیث ذیل آیه بعد خواهد آمد.
@yekAaye
https://yekaye.ir/ash-shuara-026-010/
گذشت و فرازهایی از آن متناسب با هر آیه تا آیه ۵۳ تقدیم شد.
در ادامه آن آمده است:
پس چون موسی به دریا نزدیک شد و فرعون به موسی نزدیک شد، «یاران موسی گفتند: ما قطعاً گرفتار خواهیم شد! موسی گفت: هرگز، همانا پروردگارم با من است و به زودی مرا راهنمایی خواهد کرد» (شعراء/۶۲) یعنی مرا نجات خواهد داد.
پس موسی (ع) به دریا نزدیک شد و به آن گفت: شکافته شو.
دریا به او گفت: ای موسی، بر من استکبار میورزی که میگویی برای تو شکافته شوم، در حالی که من یک چشم بر هم زدن از خدا نافرمانی نکردهام ولی در میان شما گناهان بوده است.
موسی به او گفت: پس بپرهیز از اینکه نافرمانی کنی، در حالی که میدانی آدم با نافرمانیاش از بهشت بیرون رانده شد و همانا ابلیس هم با نافرمانیاش لعنت شد.
دریا گفت: پروردگارم بزرگ است و فرمانش اطاعت میشود و هیچ چیز سزاوار نیست که نافرمانیاش کند.
پس یوشع بن نون برخاست و به موسی گفت: ای رسول خدا، پروردگارت تو را به چه چیزی فرمان داده است؟
گفت: به عبور از دریا.
پس یوشع اسب خود را در آب زد و خداوند به موسی وحی کرد که: «با عصایت دریا را بزن.» (شعراء/۶۳) پس آن را زد، «آنگاه از هم شکاف برداشت پس هر بخشی همچون طود عظیم شد.» (شعراء/۶۳) یعنی همچون کوهی بزرگ. پس برای او در دریا دوازده راه ایجاد شد و هر سبطی از آنان در راهی رفت. آب ارتفاع گرفته بود و زمین کف دریا خالی از آب شد و خورشید بر آن تابید و خشک شد چنان که خداوند حکایت کرده است: «پس برای آنان راهی خشک در دریا بکوب، که نه بترسی و نه بیمناک باشی.» (طه/۷۷) و موسی وارد دریا شد و یارانش دوازده سبط بودند؛ پس خداوند برای آنان در دریا دوازده راه ایجاد کرد و هر سبطی در راهی رفت و آب بر فراز سرهایشان چون کوهها بالا رفته بود.
گروهی که با موسی در راهش بودند بیتابی کردند و گفتند: ای موسی، برادران ما کجایند؟ موسی به آنها گفت: با شما در دریا هستند. اما او را تصدیق نکردند! پس خداوند به دریا فرمان داد و در آن به صورت روزنههایی درآمد تا برخی از آنان برخی دیگر را میدیدند و با هم گفتگو میکردند.
📚تفسير القمي، ج2، ص۱۲۱-122
حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
... «فَلَمَّا» قَرُبَ مُوسَى الْبَحْرَ وَ قَرُبَ فِرْعَوْنُ مِنْ مُوسَى «قالَ أَصْحابُ مُوسى: إِنَّا لَمُدْرَكُونَ! قالَ» مُوسَى «كَلَّا إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ» أَيْ سَيُنْجِينِي.
فَدَنَا مُوسَى ع مِنَ الْبَحْرِ. فَقَالَ لَهُ: انْفَلِقْ.
فَقَالَ الْبَحْرُ لَهُ: اسْتَكْبَرْتَ يَا مُوسَى أَنْ تَقُولَ لِي أَنْفَلِقُ لَكَ وَ لَمْ أَعْصِ اللَّهَ طَرْفَةَ عَيْنٍ وَ قَدْ كَانَ فِيكُمُ الْمَعَاصِي.
فَقَالَ لَهُ مُوسَى: فَاحْذَرْ أَنْ تَعْصِيَ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ آدَمَ أُخْرِجَ مِنَ الْجَنَّةِ بِمَعْصِيَتِهِ وَ إِنَّمَا إِبْلِيسُ لُعِنَ بِمَعْصِيَتِهِ.
فَقَالَ الْبَحْرُ: رَبِّي عَظِيمٌ مُطَاعٌ أَمْرُهُ وَ لَا يَنْبَغِي لِشَيْءٍ أَنْ يَعْصِيَهُ.
فَقَامَ يُوشَعُ بْنُ نُونٍ فَقَالَ لِمُوسَى: يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَمَرَكَ رَبُّكَ؟
فَقَالَ: بِعُبُورِ الْبَحْرِ.
فَاقْتَحَمَ يُوشَعُ فَرَسَهُ فِي الْمَاءِ وَ أَوْحَى اللَّهُ «إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ» فَضَرَبَهُ «فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ» أَيْ كَالْجَبَلِ الْعَظِيمِ. فَضَرَبَ لَهُ فِي الْبَحْرِ اثْنَيْ عَشَرَ طَرِيقاً فَأَخَذَ كُلُّ سِبْطٍ مِنْهُمْ فِي طَرِيق.ٍ فَكَانَ الْمَاءُ قَدِ ارْتَفَعَ وَ بَقِيَتِ الْأَرْضُ يَابِسَةً طَلَعَتْ فِيهِ الشَّمْسُ، فَيَبِسَتْ كَمَا حَكَى اللَّهُ: «فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً لا تَخافُ دَرَكاً وَ لا تَخْشى.» وَ دَخَلَ مُوسَى الْبَحْرَ وَ كَانَ أَصْحَابُهُ اثْنَيْ عَشَرَ سِبْطاً؛ فَضَرَبَ اللَّهُ لَهُمْ فِي الْبَحْرِ اثْنَيْ عَشَرَ طَرِيقاً فَأَخَذَ كُلُّ سِبْطٍ فِي طَرِيقٍ وَ كَانَ الْمَاءُ قَدِ ارْتَفَعَ عَلَى رُءُوسِهِمْ مِثْلَ الْجِبَالِ.
فَجَزِعَتِ الْفِرْقَةُ الَّتِي كَانَتْ مَعَ مُوسَى فِي طَرِيقِهِ. فَقَالُوا: يَا مُوسَى أَيْنَ إِخْوَانُنَا؟ فَقَالَ لَهُمْ مُوسَى: مَعَكُمْ فِي الْبَحْرِ، فَلَمْ يُصَدِّقُوهُ! فَأَمَرَ اللَّهُ الْبَحْرَ فَصَارَتْ طَاقَاتٍ حَتَّى كَانَ يَنْظُرُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ وَ يَتَحَدَّثُونَ.
✳️ادامه این حدیث ذیل آیه بعد خواهد آمد.
@yekAaye
یک آیه در روز | تاملاتی درباره تک تک کلمات و آیات قرآن، همراه با نشان دادن احادیث مربوطه
۱۲۲۴) وَ اِذْ ناٰدیٰ رَبُّكَ مُوسی اَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّاٰلِمٖینَ | یک آیه در روز
چرا خداوند به حضرت موسی ع به جای «برو»، فرمود «بیا»؟ چرا با اینکه همه جای دیگر میگوید سراغ فرعون (یا فرعون و اطرافیانش) برو، اینجا میگوید سراغ قوم ظالم بیا؟
☀️۲) ذیل آیه «و إذ فرقنا بکم البحر فأنجیناکم و أغرقنا آل فرعون و أنتم تنظرون» (بقره/۵۰) از امام حسن عسکری ع روایت شده که فرمودند:
خداوند فرمود: «و به یاد آورید هنگامی را که آب دریا را [برای شما] پارهپاره قرار دادیم» که بخشی از آن از بخش دیگر جدا میشود. «پس شما را نجات دادیم» در آنجا، و فرعون و قومش را غرق کردیم «در حالی که شما مینگریستید» به آنان، در حالی که غرق میشدند.
و ماجرا چنین بود که چون موسی ع به دریا رسید، خداوند به او وحی کرد: به بنیاسرائیل بگو: توحید مرا تجدید کنید و یاد محمّد، سرور بندگان و کنیزان من را در دلهایتان جاری سازید، و ولایت علی ع، برادر محمّد ص، و خاندان پاکش را بر خویشتن بازخوانی کنید و بگویید: «خدایا! به مقام و منزلت آنان، ما را از روی این آب عبور بده.» که در این صورت، آب برای شما به زمین تبدیل میشود. پس موسی ع این سخن را به آنان گفت.
گفتند: آیا چیزی را که خوش نداریم بر ما تحمیل میکنی؟ مگر ما از [خاندان] فرعون جز از ترس مرگ گریختیم؟ و [حالا] تو میخواهی با این سخنان ما را به دل این آب عمیق و فراگیر بکشانی؟ از کجا بدانیم که چه بلایی بر سر ما خواهد آمد؟
پس کالب بن یوحنّا - در حالی که بر مرکب خود سوار بود و آن خلیج دریا چهار فرسخ بود - - به موسی (ع) گفت: ای پیامبر خدا! آیا خدا به تو فرمان داده که ما این را بگوییم و وارد آب شویم؟
فرمود: آری.
گفت: و تو [نیز] مرا به این کار فرمان میدهی؟
فرمود: آری.
[گوید:] پس ایستاد و آنچه را که به او فرمان داده شده بود، از توحید خدا و نبوّت حضرت محمّد ص و ولایت حضرت علی بن ابیطالب ع و پاکان از خاندان آن دو، در خود تجدید کرد، سپس گفت: «خدایا! به مقام آنان، مرا از روی این آب عبور بده.» سپس اسبش را به پیش راند و بر روی آب تاخت، در حالی که آبِ زیر پایش همچون زمینی نرم بود، تا به انتهای خلیج رسید، سپس تازان بازگشت و به بنیاسرائیل گفت: «ای بنیاسرائیل! از موسی اطاعت کنید؛ چرا که این دعا چیزی جز کلیدِ درهای بهشت و قفلِ درهای دوزخ نیست، و فرودآورنده روزیهاست، و برای بندگان خداوند خشنودی [خداوند] رحمانِ مهیمن آفریدگار را جلب میکند.
اما آنان سر باز زدند و گفتند: ما جز بر زمین [خشک] راه نمیرویم.
پس خداوند به موسی وحی کرد: «با عصایت به دریا بزن» (شعراء/ ۶۳) و بگو: «خدایا! به مقام محمّد و خاندان پاکش سوگند، آن [دریا] را بشکاف.» پس [موسی] چنین کرد و دریا شکافته شد و زمین تا انتهای خلیج آشکار گردید. پس موسی (ع) فرمود: وارد آن شوید.
گفتند: زمین گِلآلود و نرم است و میترسیم در آن فرو رویم.
پس خداوند عزّوجلّ فرمود: ای موسی! بگو: «خدایا! به حقّ محمّد و خاندان پاکش آن را خشک کن.» پس [موسی] آن را گفت و خداوند بر آن باد صبا را فرستاد و آن خشک شد. و موسی گفت: وارد آن شوید.
پس گفتند: ای پیامبر خدا! ما دوازده قبیلهایم، فرزندان دوازده پدر؛ و اگر [همه با هم] وارد شویم، هر گروهی از ما میکوشد از دیگری پیشی بگیرد و از افتادن شرّ و نزاع در میان خودمان در امان نیستیم؛ پس اگر برای هر گروهی از ما راهی جداگانه بود، از آنچه میترسیم در امان میماندیم.
پس خداوند به موسی فرمان داد که به تعداد آنان، دوازده ضربه در دوازده نقطه در کنار آن نقطه به دریا بزند و بگوید: «خدایا! به مقام محمّد و خاندان پاکش، زمین را برای ما آشکار کن و آب را از ما دور گردان.» پس در آن [دریا] به تمامی دوازده راه پدید آمد و کفِ زمین با باد صبا خشک شد. پس [موسی] گفت: وارد آن شوید.
گفتند: هر گروهی از ما وارد یکی از این راهها شود، نمیداند بر دیگران چه میگذرد.
پس خداوند عزّوجلّ فرمود: به هر کوه [از آب] میان این راهها بزن. پس زد و گفت: «خدایا! به مقام محمّد و خاندان پاکش، در این آب روزنههایی فراخ قرار بده که از آنها یکدیگر را ببینند.» پس روزنههایی فراخ پدید آمد که از آنها یکدیگر را میدیدند، سپس وارد شدند.
پس چون به انتهای آن رسیدند، فرعون و قومش آمدند و تعدادی از آنان وارد [راهها] شدند؛ و چون آخرین نفرشان وارد شد و نخستین نفرشان قصد خروج داشت، خداوند متعال به دریا فرمان داد و دریا بر آنان فروبسته شد و غرق شدند، در حالی که یاران موسی به آنان مینگریستند. و این همان سخن خداوند عزّوجلّ است: «و خاندان فرعون را غرق کردیم در حالی که شما نگاه میکردید» (بقره/ ۵۰).
خداوند عزّوجلّ به بنیاسرائیلِ در عهد حضرت محمّد (ص) فرمود: پس اگر خداوند متعال همه اینها را برای نیاکان شما بهخاطر گرامیداشت حضرت محمّد (ص) انجام داد، و [بهخاطر] دعای موسی، دعایی که با توسّل به آنان به درگاه خدا بود، آیا درنمییابید که بر شماست به محمّد و خاندانش ایمان بیاورید، اکنون که او را [به چشم] دیدهاید؟
📚التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري ع، ص۲۴۵-247؛
📚تأويل الآيات الظاهرة، ص61-62
@yekAaye
سند و متن حدیث:
https://eitaa.com/yekaye/15437
خداوند فرمود: «و به یاد آورید هنگامی را که آب دریا را [برای شما] پارهپاره قرار دادیم» که بخشی از آن از بخش دیگر جدا میشود. «پس شما را نجات دادیم» در آنجا، و فرعون و قومش را غرق کردیم «در حالی که شما مینگریستید» به آنان، در حالی که غرق میشدند.
و ماجرا چنین بود که چون موسی ع به دریا رسید، خداوند به او وحی کرد: به بنیاسرائیل بگو: توحید مرا تجدید کنید و یاد محمّد، سرور بندگان و کنیزان من را در دلهایتان جاری سازید، و ولایت علی ع، برادر محمّد ص، و خاندان پاکش را بر خویشتن بازخوانی کنید و بگویید: «خدایا! به مقام و منزلت آنان، ما را از روی این آب عبور بده.» که در این صورت، آب برای شما به زمین تبدیل میشود. پس موسی ع این سخن را به آنان گفت.
گفتند: آیا چیزی را که خوش نداریم بر ما تحمیل میکنی؟ مگر ما از [خاندان] فرعون جز از ترس مرگ گریختیم؟ و [حالا] تو میخواهی با این سخنان ما را به دل این آب عمیق و فراگیر بکشانی؟ از کجا بدانیم که چه بلایی بر سر ما خواهد آمد؟
پس کالب بن یوحنّا - در حالی که بر مرکب خود سوار بود و آن خلیج دریا چهار فرسخ بود - - به موسی (ع) گفت: ای پیامبر خدا! آیا خدا به تو فرمان داده که ما این را بگوییم و وارد آب شویم؟
فرمود: آری.
گفت: و تو [نیز] مرا به این کار فرمان میدهی؟
فرمود: آری.
[گوید:] پس ایستاد و آنچه را که به او فرمان داده شده بود، از توحید خدا و نبوّت حضرت محمّد ص و ولایت حضرت علی بن ابیطالب ع و پاکان از خاندان آن دو، در خود تجدید کرد، سپس گفت: «خدایا! به مقام آنان، مرا از روی این آب عبور بده.» سپس اسبش را به پیش راند و بر روی آب تاخت، در حالی که آبِ زیر پایش همچون زمینی نرم بود، تا به انتهای خلیج رسید، سپس تازان بازگشت و به بنیاسرائیل گفت: «ای بنیاسرائیل! از موسی اطاعت کنید؛ چرا که این دعا چیزی جز کلیدِ درهای بهشت و قفلِ درهای دوزخ نیست، و فرودآورنده روزیهاست، و برای بندگان خداوند خشنودی [خداوند] رحمانِ مهیمن آفریدگار را جلب میکند.
اما آنان سر باز زدند و گفتند: ما جز بر زمین [خشک] راه نمیرویم.
پس خداوند به موسی وحی کرد: «با عصایت به دریا بزن» (شعراء/ ۶۳) و بگو: «خدایا! به مقام محمّد و خاندان پاکش سوگند، آن [دریا] را بشکاف.» پس [موسی] چنین کرد و دریا شکافته شد و زمین تا انتهای خلیج آشکار گردید. پس موسی (ع) فرمود: وارد آن شوید.
گفتند: زمین گِلآلود و نرم است و میترسیم در آن فرو رویم.
پس خداوند عزّوجلّ فرمود: ای موسی! بگو: «خدایا! به حقّ محمّد و خاندان پاکش آن را خشک کن.» پس [موسی] آن را گفت و خداوند بر آن باد صبا را فرستاد و آن خشک شد. و موسی گفت: وارد آن شوید.
پس گفتند: ای پیامبر خدا! ما دوازده قبیلهایم، فرزندان دوازده پدر؛ و اگر [همه با هم] وارد شویم، هر گروهی از ما میکوشد از دیگری پیشی بگیرد و از افتادن شرّ و نزاع در میان خودمان در امان نیستیم؛ پس اگر برای هر گروهی از ما راهی جداگانه بود، از آنچه میترسیم در امان میماندیم.
پس خداوند به موسی فرمان داد که به تعداد آنان، دوازده ضربه در دوازده نقطه در کنار آن نقطه به دریا بزند و بگوید: «خدایا! به مقام محمّد و خاندان پاکش، زمین را برای ما آشکار کن و آب را از ما دور گردان.» پس در آن [دریا] به تمامی دوازده راه پدید آمد و کفِ زمین با باد صبا خشک شد. پس [موسی] گفت: وارد آن شوید.
گفتند: هر گروهی از ما وارد یکی از این راهها شود، نمیداند بر دیگران چه میگذرد.
پس خداوند عزّوجلّ فرمود: به هر کوه [از آب] میان این راهها بزن. پس زد و گفت: «خدایا! به مقام محمّد و خاندان پاکش، در این آب روزنههایی فراخ قرار بده که از آنها یکدیگر را ببینند.» پس روزنههایی فراخ پدید آمد که از آنها یکدیگر را میدیدند، سپس وارد شدند.
پس چون به انتهای آن رسیدند، فرعون و قومش آمدند و تعدادی از آنان وارد [راهها] شدند؛ و چون آخرین نفرشان وارد شد و نخستین نفرشان قصد خروج داشت، خداوند متعال به دریا فرمان داد و دریا بر آنان فروبسته شد و غرق شدند، در حالی که یاران موسی به آنان مینگریستند. و این همان سخن خداوند عزّوجلّ است: «و خاندان فرعون را غرق کردیم در حالی که شما نگاه میکردید» (بقره/ ۵۰).
خداوند عزّوجلّ به بنیاسرائیلِ در عهد حضرت محمّد (ص) فرمود: پس اگر خداوند متعال همه اینها را برای نیاکان شما بهخاطر گرامیداشت حضرت محمّد (ص) انجام داد، و [بهخاطر] دعای موسی، دعایی که با توسّل به آنان به درگاه خدا بود، آیا درنمییابید که بر شماست به محمّد و خاندانش ایمان بیاورید، اکنون که او را [به چشم] دیدهاید؟
📚التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري ع، ص۲۴۵-247؛
📚تأويل الآيات الظاهرة، ص61-62
@yekAaye
سند و متن حدیث:
https://eitaa.com/yekaye/15437
☀️۳) دعایی از پیامبر اکرم ص روایت شده است که در فرازی از آن می فرمایند:
و به [حقّ] آن نامی که موسی علیهالسلام با [توسّل به] آن، با عصایش به دریا زد، پس «دریا شکافته شد و هر پارهای همچون کوهی بزرگ گردید» (شعراء/ ۶۳).
📚البلد الأمين و الدرع الحصين، النص، ص426؛ إقبال الأعمال، ج1، ص490؛ مهج الدعوات و منهج العبادات، ص86
دعاء عظيم مروي عن النبي ص
وَ هُوَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي إِذَا ذُكِرْتَ بِهِ تَزَعْزَعَتْ مِنْهُ السَّمَاوَاتُ ...
وَ بِالاسْمِ الَّذِي ضَرَبَ بِهِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلَامُ بِعَصَاهُ «الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيم».
@yekAaye
و به [حقّ] آن نامی که موسی علیهالسلام با [توسّل به] آن، با عصایش به دریا زد، پس «دریا شکافته شد و هر پارهای همچون کوهی بزرگ گردید» (شعراء/ ۶۳).
📚البلد الأمين و الدرع الحصين، النص، ص426؛ إقبال الأعمال، ج1، ص490؛ مهج الدعوات و منهج العبادات، ص86
دعاء عظيم مروي عن النبي ص
وَ هُوَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي إِذَا ذُكِرْتَ بِهِ تَزَعْزَعَتْ مِنْهُ السَّمَاوَاتُ ...
وَ بِالاسْمِ الَّذِي ضَرَبَ بِهِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلَامُ بِعَصَاهُ «الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيم».
@yekAaye
☀️۴) الف. از امام رضا ع از پدرانشان از امام حسین ع روایت شده که یکبار امیرالمومنین ع در مسجد کوفه بود که شخصی از اهل شام برخاست و سوالاتی از حضرت کرد. حضرت فرمود: برای فهمیدن بپرس نه برای ایراد گرفتن. فرازهای این پرسشها قبلا ذیل آیه ۴۵ همین سوره گذشت:
https://yekaye.ir/ash-shuara-026-045/
در فراز دیگری از این گفتگو از ایشان درباره مکانی پرسید که ساعتی از روز خورشید بر آن تابید و هرگز [دیگر] بر آن نخواهد تابید؟
فرمودند: آن همان دریاست، هنگامی که خداوند آن را برای موسی (ع) شکافت؛ پس خورشید به کفِ آن رسید و آب بر آن فروبسته شد؛ پس هرگز خورشید به آن نخواهد تابید.
📚عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج1، ص۲۴۴-۲۴۵؛ علل الشرائع، ج2، ص595
☀️ب. روایت شده است که چون عمر بن خطّاب بر مسند خلافت نشست، گروهی از دانشمندان یهود از سرزمین شام نزد او آمدند و گفتند: آیا تو جانشین رسول الله ص هستی؟
گفت: آری.
گفتند: ما فرستادگان دانشمندان یهود، یهودیان شام، هستیم؛ به نزد شما آمدهایم تا مسائلی را از شما بپرسیم؛ پس اگر به ما چنان پاسخ دهید که در تورات نوشته شده است، میفهمیم که دین شما بر حق است و پیامبرتان راستگوست، و اگر پاسخمان را ندهید، میفهمیم که پیامبرتان دروغگو بوده و دینتان باطل است.
[عمر] گفت: هرچه به نظرتان میرسد از من بپرسید.
گفتند: ما را خبر بده: چه چیزی است که خدا آن را نیافریده است؟ و چه چیزی است که خدا آن را نمیداند؟ و چه چیزی است که از آنِ خدا نیست؟ و چه چیزی است که از [جانب] خدا نیست؟ و کدام گور است که با اهلش به حرکت درآمد؟ و کدام مکان است که یک بار خورشید بر آن تابید و پس از آن، نه تا کنون بر آنجا تابیده و نه تا روز قیامت خواهد تابید؟
پس عمر مدّتی سر به زیر افکند، سپس گفت: بر عمر عیبی نیست که هرگاه از آنچه نمیداند پرسیده شد، بگوید نمیدانم!
پس یهودیان گفتند: آیا تو گمان نمیکنی که جانشین رسول خدایی؟ حالا دانستیم که پیامبرتان دروغگو بوده و دینتان باطل است.
پس سلمان فارسی برخاست تا نزد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب صلواتاللهعلیه آمد و به او گفت: ای اباالحسن! اسلام را دریاب.
پس علی (ع) برخاست و ردا به دوش افکند و کفش به پا کرد و آمد تا بر عمر وارد شد. چون عمر او را دید، به سویش برخاست و او را در آغوش گرفت و گفت: برای هر کار دشواری، ای اباالحسن، تو فراخوانده میشوی.
پس علی (ع) نشست و حمد و ثنای خدا را بهجا آورد و بر پیامبرش ص درود فرستاد، سپس فرمود: ای گروه یهود! از من بپرسید؛ زیرا برادرم رسول خدا هزار باب از دانش را به من آموخت که از هر بابی هزار حدیث بیرون میآید، و هیچ چیزی از تورات و انجیل نازل نشده مگر اینکه مرا از آن آگاه کرد.
پس یهودیان گفتند: ما را خبر بده: چه چیزی است که خدا آن را نیافریده است؟ و چه چیزی است که خدا آن را نمیداند؟ و چه چیزی است که از آنِ خدا نیست؟ و چه چیزی است که از [جانب] خدا نیست؟ و کدام گور است که با صاحبش به حرکت درآمد؟ و کدام مکان است که یک بار خورشید بر آن تابید و نه پیش از آن و نه پس از آن تا روز قیامت بر آن [تابیده و] خواهد تابید؟ ...
علی (ع) فرمود: لا حول و لا قوّة الاّ بالله؛ ای برادر یهودی! اگر شما را به آنچه در تورات است خبر دهم، آیا اسلام میآورید و پیامبر ما را تصدیق میکنید؟ گفتند: آری.
فرمود: امّا سخن شما که چه چیزی است که خدا آن را نیافریده است، [بدانید که] گناهان و نافرمانیها از جمله چیزهایی نیست که خدا آنها را آفریده باشد.
و امّا سخن شما که چه چیزی از آنِ خدا نیست، [بدانید که] خدا را شریک و فرزندی نیست.
و امّا سخن شما که چه چیزی از خدا نیست، ستم از خدا نیست، بلکه عدل حکم اوست و ما را فرمان داده که عدالت ورزیم.
و امّا سخن شما که چه چیزی است که خدا آن را نمیداند، [بدانید که] خدا نمیداند که در آسمانها و زمین معبودی جز او وجود داشته باشد.
و امّا سخن شما که کدام گور با اهلش به حرکت درآمد، آن همان ماهی است که یونس بن متّی را بلعید و او را در سه روز در هفت دریا گردانید.
و امّا سخن شما که کدام مکان است که یک بار خورشید بر آن تابید و نه پیش از آن و نه پس از آن [بر آن تابیده است]، آن همان دریاست، دریای مصر؛ آنگاه که خداوند [فرمود]: «ای موسی! با عصایت به دریا بزن، پس دریا شکافته شد و هر پارهای همچون کوهی بزرگ گردید» (شعراء/ ۶۳). پس خداوند موسی را نجات داد و فرعون را غرق کرد؛ پس در آن روز خورشید بر آن تابید و نه پیش از آن و نه پس از آن تا روز قیامت [بر آن نخواهد تابید] ...
✳️اینها چند سوال دیگر هم از حضرت پرسیدند و در ادامه یکی از آنها درباره داستان اصحاب کهف سوال میکند که این فراز قبلا در جلسه جمعبندی حکایت اصحاب کهف گذشت. ر.ک:
https://yekaye.ir/ashaab-e-kahf-review/
📚التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين، ص642-644
https://yekaye.ir/ash-shuara-026-045/
در فراز دیگری از این گفتگو از ایشان درباره مکانی پرسید که ساعتی از روز خورشید بر آن تابید و هرگز [دیگر] بر آن نخواهد تابید؟
فرمودند: آن همان دریاست، هنگامی که خداوند آن را برای موسی (ع) شکافت؛ پس خورشید به کفِ آن رسید و آب بر آن فروبسته شد؛ پس هرگز خورشید به آن نخواهد تابید.
📚عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج1، ص۲۴۴-۲۴۵؛ علل الشرائع، ج2، ص595
☀️ب. روایت شده است که چون عمر بن خطّاب بر مسند خلافت نشست، گروهی از دانشمندان یهود از سرزمین شام نزد او آمدند و گفتند: آیا تو جانشین رسول الله ص هستی؟
گفت: آری.
گفتند: ما فرستادگان دانشمندان یهود، یهودیان شام، هستیم؛ به نزد شما آمدهایم تا مسائلی را از شما بپرسیم؛ پس اگر به ما چنان پاسخ دهید که در تورات نوشته شده است، میفهمیم که دین شما بر حق است و پیامبرتان راستگوست، و اگر پاسخمان را ندهید، میفهمیم که پیامبرتان دروغگو بوده و دینتان باطل است.
[عمر] گفت: هرچه به نظرتان میرسد از من بپرسید.
گفتند: ما را خبر بده: چه چیزی است که خدا آن را نیافریده است؟ و چه چیزی است که خدا آن را نمیداند؟ و چه چیزی است که از آنِ خدا نیست؟ و چه چیزی است که از [جانب] خدا نیست؟ و کدام گور است که با اهلش به حرکت درآمد؟ و کدام مکان است که یک بار خورشید بر آن تابید و پس از آن، نه تا کنون بر آنجا تابیده و نه تا روز قیامت خواهد تابید؟
پس عمر مدّتی سر به زیر افکند، سپس گفت: بر عمر عیبی نیست که هرگاه از آنچه نمیداند پرسیده شد، بگوید نمیدانم!
پس یهودیان گفتند: آیا تو گمان نمیکنی که جانشین رسول خدایی؟ حالا دانستیم که پیامبرتان دروغگو بوده و دینتان باطل است.
پس سلمان فارسی برخاست تا نزد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب صلواتاللهعلیه آمد و به او گفت: ای اباالحسن! اسلام را دریاب.
پس علی (ع) برخاست و ردا به دوش افکند و کفش به پا کرد و آمد تا بر عمر وارد شد. چون عمر او را دید، به سویش برخاست و او را در آغوش گرفت و گفت: برای هر کار دشواری، ای اباالحسن، تو فراخوانده میشوی.
پس علی (ع) نشست و حمد و ثنای خدا را بهجا آورد و بر پیامبرش ص درود فرستاد، سپس فرمود: ای گروه یهود! از من بپرسید؛ زیرا برادرم رسول خدا هزار باب از دانش را به من آموخت که از هر بابی هزار حدیث بیرون میآید، و هیچ چیزی از تورات و انجیل نازل نشده مگر اینکه مرا از آن آگاه کرد.
پس یهودیان گفتند: ما را خبر بده: چه چیزی است که خدا آن را نیافریده است؟ و چه چیزی است که خدا آن را نمیداند؟ و چه چیزی است که از آنِ خدا نیست؟ و چه چیزی است که از [جانب] خدا نیست؟ و کدام گور است که با صاحبش به حرکت درآمد؟ و کدام مکان است که یک بار خورشید بر آن تابید و نه پیش از آن و نه پس از آن تا روز قیامت بر آن [تابیده و] خواهد تابید؟ ...
علی (ع) فرمود: لا حول و لا قوّة الاّ بالله؛ ای برادر یهودی! اگر شما را به آنچه در تورات است خبر دهم، آیا اسلام میآورید و پیامبر ما را تصدیق میکنید؟ گفتند: آری.
فرمود: امّا سخن شما که چه چیزی است که خدا آن را نیافریده است، [بدانید که] گناهان و نافرمانیها از جمله چیزهایی نیست که خدا آنها را آفریده باشد.
و امّا سخن شما که چه چیزی از آنِ خدا نیست، [بدانید که] خدا را شریک و فرزندی نیست.
و امّا سخن شما که چه چیزی از خدا نیست، ستم از خدا نیست، بلکه عدل حکم اوست و ما را فرمان داده که عدالت ورزیم.
و امّا سخن شما که چه چیزی است که خدا آن را نمیداند، [بدانید که] خدا نمیداند که در آسمانها و زمین معبودی جز او وجود داشته باشد.
و امّا سخن شما که کدام گور با اهلش به حرکت درآمد، آن همان ماهی است که یونس بن متّی را بلعید و او را در سه روز در هفت دریا گردانید.
و امّا سخن شما که کدام مکان است که یک بار خورشید بر آن تابید و نه پیش از آن و نه پس از آن [بر آن تابیده است]، آن همان دریاست، دریای مصر؛ آنگاه که خداوند [فرمود]: «ای موسی! با عصایت به دریا بزن، پس دریا شکافته شد و هر پارهای همچون کوهی بزرگ گردید» (شعراء/ ۶۳). پس خداوند موسی را نجات داد و فرعون را غرق کرد؛ پس در آن روز خورشید بر آن تابید و نه پیش از آن و نه پس از آن تا روز قیامت [بر آن نخواهد تابید] ...
✳️اینها چند سوال دیگر هم از حضرت پرسیدند و در ادامه یکی از آنها درباره داستان اصحاب کهف سوال میکند که این فراز قبلا در جلسه جمعبندی حکایت اصحاب کهف گذشت. ر.ک:
https://yekaye.ir/ashaab-e-kahf-review/
📚التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين، ص642-644
یک آیه در روز | تاملاتی درباره تک تک کلمات و آیات قرآن، همراه با نشان دادن احادیث مربوطه
۱۲۵۹) فَاَلْقیٰ مُوسیٰ عَصاٰهُ فَاِذاٰ هِیَ تَلْقَفُ ماٰ يَاْفِكُونَ | یک آیه در روز
چرا برای از بین بردن جادوی جادوگران از تعبیر «تلقف» استفاده کرد و درباره آن کاری که جادوگران کرده بودند از تعبیر «ما یأفکون»؟ چرا فعل مضارع به کار برد؟
☀️۵) مرحوم رضیالدین حلی (برادر علامه حلی) برای هر یک از روزهای ماه نکاتی از احادیث بدون ذکر سند ذکر کرده است. مطالب زیر وی بدون هیچ گونه قضاوتی تقدیم میشود:
وی در خصوص روز بیست و ششم آورده است:
مولای ما جعفر بن محمّد الصادق (ع) فرمود: همانا آن، روزی شایسته و مبارک برای شمشیر است؛ موسی (ع) در آن [روز] به دریا زد و دریا شکافته شد. برای هر حاجتی مناسب است، مگر ازدواج و سفر؛ پس در آن [روز] از این دو پرهیز کنید؛ هر کس در آن ازدواج کند، ازدواجش به سامان نرسد و از همسرش جدا شود، و هر کس در آن سفر کند و آن [سفر] به صلاح او نباشد، پس باید صدقه بدهد.
و در روایتی دیگر:
روزی شایسته برای سفر و برای هر کاری است که اراده شود، مگر ازدواج؛ زیرا هر کس در آن ازدواج کند، میان آن دو جدایی افتد، همانگونه که دریا برای موسی (ع) از هم شکافته شد، و زندگیشان ناگوار و تیره باشد. و چون از سفرت به سوی خانوادهات بازگشتی، [بیدرنگ] بر آنان وارد مشو. و جابهجایی [خانه] در آن خوب است. و هر کس در آن [روز] متولّد شود، کمبهره خواهد بود و غرق میشود، همانگونه که فرعون در دریا غرق شد.
📚العدد القوية لدفع المخاوف اليومية، ص321
اليوم السادس و العشرون
قَالَ مَوْلَانَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ ع إِنَّهُ يَوْمٌ صَالِحٌ مُبَارَكٌ لِلسَّيْفِ ضَرَبَ مُوسَى ع فِيهِ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ يَصْلُحُ لِكُلِّ حَاجَةٍ مَا خَلَا التَّزْوِيجَ وَ السَّفَرَ فَاجْتَنِبُوا فِيهِ ذَلِكَ فَإِنَّهُ مَنْ تَزَوَّجَ فِيهِ لَمْ يَتِمَّ تَزْوِيجُهُ وَ يُفَارِقُ أَهْلَهُ وَ مَنْ سَافَرَ فِيهِ وَ لَمْ يَصْلُحْ لَهُ ذَلِكَ فَلْيَتَصَدَّقْ.
وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى:
يَوْمٌ صَالِحٌ لِلسَّفَرِ وَ لِكُلِّ أَمْرٍ يُرَادُ إِلَّا التَّزْوِيجَ فَإِنَّهُ مَنْ تَزَوَّجَ فِيهِ فُرِّقَ بَيْنَهُمَا كَمَا انْفَرَقَ الْبَحْرُ لِمُوسَى ع وَ كَانَ عَيْشُهُمَا نَكِداً وَ لَا تَدْخُلْ إِذَا وَرَدْتَ مِنْ سَفَرِكَ إِلَى أَهْلِكَ وَ النُّقْلَةُ فِيهِ جَيِّدَةٌ وَ مَنْ وُلِدَ فِيهِ يَكُونُ قَلِيلَ الْحَظِّ وَ يَغْرَقُ كَمَا غَرِقَ فِرْعَوْنُ فِي الْيَمِّ.
@yekAaye
وی در خصوص روز بیست و ششم آورده است:
مولای ما جعفر بن محمّد الصادق (ع) فرمود: همانا آن، روزی شایسته و مبارک برای شمشیر است؛ موسی (ع) در آن [روز] به دریا زد و دریا شکافته شد. برای هر حاجتی مناسب است، مگر ازدواج و سفر؛ پس در آن [روز] از این دو پرهیز کنید؛ هر کس در آن ازدواج کند، ازدواجش به سامان نرسد و از همسرش جدا شود، و هر کس در آن سفر کند و آن [سفر] به صلاح او نباشد، پس باید صدقه بدهد.
و در روایتی دیگر:
روزی شایسته برای سفر و برای هر کاری است که اراده شود، مگر ازدواج؛ زیرا هر کس در آن ازدواج کند، میان آن دو جدایی افتد، همانگونه که دریا برای موسی (ع) از هم شکافته شد، و زندگیشان ناگوار و تیره باشد. و چون از سفرت به سوی خانوادهات بازگشتی، [بیدرنگ] بر آنان وارد مشو. و جابهجایی [خانه] در آن خوب است. و هر کس در آن [روز] متولّد شود، کمبهره خواهد بود و غرق میشود، همانگونه که فرعون در دریا غرق شد.
📚العدد القوية لدفع المخاوف اليومية، ص321
اليوم السادس و العشرون
قَالَ مَوْلَانَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ ع إِنَّهُ يَوْمٌ صَالِحٌ مُبَارَكٌ لِلسَّيْفِ ضَرَبَ مُوسَى ع فِيهِ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ يَصْلُحُ لِكُلِّ حَاجَةٍ مَا خَلَا التَّزْوِيجَ وَ السَّفَرَ فَاجْتَنِبُوا فِيهِ ذَلِكَ فَإِنَّهُ مَنْ تَزَوَّجَ فِيهِ لَمْ يَتِمَّ تَزْوِيجُهُ وَ يُفَارِقُ أَهْلَهُ وَ مَنْ سَافَرَ فِيهِ وَ لَمْ يَصْلُحْ لَهُ ذَلِكَ فَلْيَتَصَدَّقْ.
وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى:
يَوْمٌ صَالِحٌ لِلسَّفَرِ وَ لِكُلِّ أَمْرٍ يُرَادُ إِلَّا التَّزْوِيجَ فَإِنَّهُ مَنْ تَزَوَّجَ فِيهِ فُرِّقَ بَيْنَهُمَا كَمَا انْفَرَقَ الْبَحْرُ لِمُوسَى ع وَ كَانَ عَيْشُهُمَا نَكِداً وَ لَا تَدْخُلْ إِذَا وَرَدْتَ مِنْ سَفَرِكَ إِلَى أَهْلِكَ وَ النُّقْلَةُ فِيهِ جَيِّدَةٌ وَ مَنْ وُلِدَ فِيهِ يَكُونُ قَلِيلَ الْحَظِّ وَ يَغْرَقُ كَمَا غَرِقَ فِرْعَوْنُ فِي الْيَمِّ.
@yekAaye
☀️۶) مرحوم مجلسی بیان داشته که از جمله حرزهای مشهور روایتشده از پیامبر (ص)، حرز معروف به حرز ابودجانه انصاری - رضیاللهعنه - است، برای دفع جنّ و جادو ...؛ و متن کامل آن را با سندی که یافته آورده است.
در فرازی از آن آمده است:
و او را پناه میدهم به [حقّ] آن نامی که یوسف (ع) با [توسّل به] آن از چاه نجات یافت، و به آن نامی که یونس (ع) با آن از تاریکی نجات یافت، و به آن نامی که دریا با آن برای موسی (ع) و بنیاسرائیل شکافته شد، پس «هر پارهای همچون کوهی بزرگ گردید» (شعراء/ ۶۳)، و او را پناه میدهم به آن نُه نشانهای که بر موسی در طور سینا نازل شد.
📚بحار الأنوار، ج91، ص222
أَقُولُ وَ مِنَ الْأَحْرَازِ الْمَشْهُورَةِ الْمَرْوِيَّةِ عَنِ النَّبِيِّ ص الْحِرْزُ الْمَعْرُوفُ بِحِرْزِ أَبِي دُجَانَةَ الْأَنْصَارِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ لِدَفْعِ الْجِنِّ وَ السِّحْرِ وَ قَدْ رَأَيْتُ فِي بَعْضِ الْكُتُبِ مَا صُورَتُهُ:
حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو مُحَمَّدِ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ جَامِعِ بْنِ أَبِي سَاجٍ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ أَبِي الْفَضْلِ الْعَبَّاسِ بْنِ أَبِي الْعَبَّاسِ الشقانِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَنْصُورِ بْنِ خَلَفٍ الْمَغْرِبِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى السُّلَمِيُّ مِنْ أَصْلِ كِتَابِهِ قِرَاءَةً عَلَيْنَا بِلَفْظِهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْفَتْحِ يُوسُفُ بْنُ عُمَرَ بْنِ مَسْرُوقٍ الْقَوَّاسُ الزَّاهِدُ بِبَغْدَادَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ عُمَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الصَّبَّاحِ الْمُقْرِي قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ غَالِبٍ غُلَامُ الْخَلِيلِ قَالَ حَدَّثَنَا يَزِيدُ بْنُ صَالِحٍ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ الْحَجَّاجِ حَدَّثَنَا بِهِ عُمَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ مُرَّةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَلَمَةَ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ حَدَّثَنِي الشَّيْخُ عُثْمَانُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَحْمَدَ الْحَاجُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ السَّمَرْقَنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بِشْرٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْشَابُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ السُّلَمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَحْمُودِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ سَلَمَةَ بْنِ يَحْيَى بْنِ سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زَيْدِ بْنِ خَالِدِ بْنِ أَبِي دُجَانَةَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو دُجَانَةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ سَلَمَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي دُجَانَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ:
أَنَّهُ شَكَا إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ لَهُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي خَرَجْتُ فِي بَعْضِ اللَّيْلِ فَإِذَا طَارِقٌ يَطْرُقُ فَمَسِسْتُ جِلْدَهُ فَإِذَا هُوَ جِلْدُ الْقُنْفُذِ.
فَالْتَفَتَ ص إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ: اكْتُبْ حِرْزاً لِأَبِي دُجَانَةَ الْأَنْصَارِيِّ وَ لِمَنْ بَعْدَهُ مِنْ أُمَّتِي مَنْ يَخَافُ الْعَوَارِضَ وَ التَّوَابِعَ.
فَقَالَ عَلِيٌّ ع: وَ مَا أَكْتُبُ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟
قَالَ: اكْتُبْ يَا عَلِيُّ: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ...
وَ أُعِيذُهُ بِالاسْمِ الَّذِي نَجَا بِهِ يُوسُفُ ع مِنَ الْجُبِّ وَ بِالاسْمِ الَّذِي نَجَا بِهِ يُونُسُ ع مِنَ الظُّلْمَةِ وَ بِالاسْمِ الَّذِي فُلِقَ بِهِ الْبَحْرُ لِمُوسَى ع وَ بَنِي إِسْرَائِيلَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ وَ أُعِيذُهُ بِالتِّسْعِ آيَاتٍ الَّتِي نَزَلَتْ عَلَى مُوسَى بِطُورِ سَيْنَاءَ ... »
@yekAaye
در فرازی از آن آمده است:
و او را پناه میدهم به [حقّ] آن نامی که یوسف (ع) با [توسّل به] آن از چاه نجات یافت، و به آن نامی که یونس (ع) با آن از تاریکی نجات یافت، و به آن نامی که دریا با آن برای موسی (ع) و بنیاسرائیل شکافته شد، پس «هر پارهای همچون کوهی بزرگ گردید» (شعراء/ ۶۳)، و او را پناه میدهم به آن نُه نشانهای که بر موسی در طور سینا نازل شد.
📚بحار الأنوار، ج91، ص222
أَقُولُ وَ مِنَ الْأَحْرَازِ الْمَشْهُورَةِ الْمَرْوِيَّةِ عَنِ النَّبِيِّ ص الْحِرْزُ الْمَعْرُوفُ بِحِرْزِ أَبِي دُجَانَةَ الْأَنْصَارِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ لِدَفْعِ الْجِنِّ وَ السِّحْرِ وَ قَدْ رَأَيْتُ فِي بَعْضِ الْكُتُبِ مَا صُورَتُهُ:
حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو مُحَمَّدِ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ جَامِعِ بْنِ أَبِي سَاجٍ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ أَبِي الْفَضْلِ الْعَبَّاسِ بْنِ أَبِي الْعَبَّاسِ الشقانِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَنْصُورِ بْنِ خَلَفٍ الْمَغْرِبِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى السُّلَمِيُّ مِنْ أَصْلِ كِتَابِهِ قِرَاءَةً عَلَيْنَا بِلَفْظِهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْفَتْحِ يُوسُفُ بْنُ عُمَرَ بْنِ مَسْرُوقٍ الْقَوَّاسُ الزَّاهِدُ بِبَغْدَادَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ عُمَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الصَّبَّاحِ الْمُقْرِي قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ غَالِبٍ غُلَامُ الْخَلِيلِ قَالَ حَدَّثَنَا يَزِيدُ بْنُ صَالِحٍ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ الْحَجَّاجِ حَدَّثَنَا بِهِ عُمَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ مُرَّةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَلَمَةَ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ حَدَّثَنِي الشَّيْخُ عُثْمَانُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَحْمَدَ الْحَاجُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ السَّمَرْقَنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بِشْرٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْشَابُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ السُّلَمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَحْمُودِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ سَلَمَةَ بْنِ يَحْيَى بْنِ سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زَيْدِ بْنِ خَالِدِ بْنِ أَبِي دُجَانَةَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو دُجَانَةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ سَلَمَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي دُجَانَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ:
أَنَّهُ شَكَا إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ لَهُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي خَرَجْتُ فِي بَعْضِ اللَّيْلِ فَإِذَا طَارِقٌ يَطْرُقُ فَمَسِسْتُ جِلْدَهُ فَإِذَا هُوَ جِلْدُ الْقُنْفُذِ.
فَالْتَفَتَ ص إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ: اكْتُبْ حِرْزاً لِأَبِي دُجَانَةَ الْأَنْصَارِيِّ وَ لِمَنْ بَعْدَهُ مِنْ أُمَّتِي مَنْ يَخَافُ الْعَوَارِضَ وَ التَّوَابِعَ.
فَقَالَ عَلِيٌّ ع: وَ مَا أَكْتُبُ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟
قَالَ: اكْتُبْ يَا عَلِيُّ: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ...
وَ أُعِيذُهُ بِالاسْمِ الَّذِي نَجَا بِهِ يُوسُفُ ع مِنَ الْجُبِّ وَ بِالاسْمِ الَّذِي نَجَا بِهِ يُونُسُ ع مِنَ الظُّلْمَةِ وَ بِالاسْمِ الَّذِي فُلِقَ بِهِ الْبَحْرُ لِمُوسَى ع وَ بَنِي إِسْرَائِيلَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ وَ أُعِيذُهُ بِالتِّسْعِ آيَاتٍ الَّتِي نَزَلَتْ عَلَى مُوسَى بِطُورِ سَيْنَاءَ ... »
@yekAaye
.
1️⃣ «فَأَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظيمِ»
در آیات قبل بیان شد به محض اینکه دو لشکر همدیگر را دیدند اصحاب حضرت موسی یکصدا گفتند بیهیچگونه تردیدی ما گیر افتادیم، به ما رسیدند و بر ما احاطه یافتند و سخن حضرت موسی دقیقا نقطه مقابل این تلقی، و پر از امید است و چنانکه در آیه قبل اشاره شد که وی با گفتن «خیر، بیتردید همراه من پروردگارم هست، بزودی مرا راهنمایی خواهد کرد» در واقع میگوید مگر من طبق تحلیل ظاهری خودم موعد حرکت و مسیر حرکت را معلوم کردم؟ من از ابتدا با مأموریت مستقیم الهی در این میدان پا نهادم و همان خداوند که مرا به این حرکت شبانه دستور داد همان موقع فرمود شما تحت تعقیب قرار میگیرید (شعراء/۵۳)؛ و تا اینجا دست هدایت او مرا جلو میبرده است.
اکنون میفرماید آن دست هدایت دوباره هویدا شد و مسیری را مطرح کرد که به مخیله هیچکس خطور نمیکرد. اینکه با عصا به دریا بزن و دریای عمیق بشکافد و آبها در طرفین بقدری کنار رود که همانند جادهای در میان کوهی عظیم هویدا شود. البته در روایات آمده که درون دریا دوازده راه باز شد (حدیث۱ و ۲) و عموم مفسران شیعه و سنی از قدیم به همین را اشاره کردهاند:مثلا:
📚التبيان فى تفسير القرآن، ج8، ص28؛
📚مجمع البيان، ج7، ص300 ؛
📚تفسير مقاتل بن سليمان، ج3، ص266 ؛
📚تفسير يحيى بن سلام، ج1، ص268 ؛
📚تفسير الطبري، ج2، ص50
@yekAaye
#شعراء_۶۳
1️⃣ «فَأَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظيمِ»
در آیات قبل بیان شد به محض اینکه دو لشکر همدیگر را دیدند اصحاب حضرت موسی یکصدا گفتند بیهیچگونه تردیدی ما گیر افتادیم، به ما رسیدند و بر ما احاطه یافتند و سخن حضرت موسی دقیقا نقطه مقابل این تلقی، و پر از امید است و چنانکه در آیه قبل اشاره شد که وی با گفتن «خیر، بیتردید همراه من پروردگارم هست، بزودی مرا راهنمایی خواهد کرد» در واقع میگوید مگر من طبق تحلیل ظاهری خودم موعد حرکت و مسیر حرکت را معلوم کردم؟ من از ابتدا با مأموریت مستقیم الهی در این میدان پا نهادم و همان خداوند که مرا به این حرکت شبانه دستور داد همان موقع فرمود شما تحت تعقیب قرار میگیرید (شعراء/۵۳)؛ و تا اینجا دست هدایت او مرا جلو میبرده است.
اکنون میفرماید آن دست هدایت دوباره هویدا شد و مسیری را مطرح کرد که به مخیله هیچکس خطور نمیکرد. اینکه با عصا به دریا بزن و دریای عمیق بشکافد و آبها در طرفین بقدری کنار رود که همانند جادهای در میان کوهی عظیم هویدا شود. البته در روایات آمده که درون دریا دوازده راه باز شد (حدیث۱ و ۲) و عموم مفسران شیعه و سنی از قدیم به همین را اشاره کردهاند:مثلا:
📚التبيان فى تفسير القرآن، ج8، ص28؛
📚مجمع البيان، ج7، ص300 ؛
📚تفسير مقاتل بن سليمان، ج3، ص266 ؛
📚تفسير يحيى بن سلام، ج1، ص268 ؛
📚تفسير الطبري، ج2، ص50
@yekAaye
#شعراء_۶۳
.
2️⃣ «فَأَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظيمِ»
میدانیم که حرف «ف» برای تفریع مطلب بر مطلب قبلی است. اکنون چرا مطلب را با حرف «ف» آورد و نفرمود: «و اوحینا ...» (خصوصا که در ابتدای حرکت تعبیر «وَ أَوْحَيْنَا إِلىَ مُوسىَ أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِى» (شعراء/۵۲) آورده بود)؟
🌴الف. شاید میخواهد بفرماید این وحی دوم همان دنباله انجام وحی اول است. یعنی ما یک کاری را به موسی وحی کردیم؛ و او با ماموریت مستقیم ما کار را شروع کرد؛ چون به این مرحله رسید دوباره وحی جدیدی کردیم تا کار را ادامه دهد.
🌴ب. چهبسا میخواهد نشان دهد که این طور نبود که حضرت موسی ع از ابتدا میدانست که قرار است از دریا به این طریق عبور کنند. بلکه خود همین قرار گرفتنشان در این تنگنایی که همه یارانش ناامید شدند یک مرحله از امتحان الهی بوده و همین که حضرت موسی ع هیچ تردیدی به دل راه نداد و قاطعانه گفت که «بیتردید همراه من پروردگارم هست، بزودی مرا راهنمایی خواهد کرد» از این ابتلای اول سربلند بیرون آمد، از باب «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُم» (محمد/۷) ویا از باب «مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه» (طلاق/۳) ویا از باب «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقا» (جن/۱۶) امداد بعدی خداوند شامل حال او شد.
📝نکته تخصصی #انسانشناسی
غالبا با توجه به آيه «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون» (ذاریات/۵۶) توضیح داده میشود که فلسفه خلقت انسان عبادت کردن است؛ اما با توجه به اینکه عبودیت فلسفه خلقت تمامی موجودات است و هیچ موجودی نیست مگر اینکه عبد است «إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ آتِي الرَّحْمنِ عَبْدا» (مریم/۹۳) معلوم میشود در آیه مذکور عبودیت خاصی مد نظر است؛ که از آیات متعدد دیگر برمیآید مقصود عبودیتی است که در میانه امتحانات حاصل شود؛ تا حدی که چهبسا بتوان گفت فلسفه خلقت انسان که قرار است به خلیفهاللهی او منجر شود این است که مورد امتحان قرار گیرد: «وَ هُوَ الَّذي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ ... لِيَبْلُوَكُمْ في ما آتاكُمْ» (انعام/۱۶۵) و ظاهرا به همین مناسبت که انسان خلیفةالله است، این مورد ابتلا واقع شدن انسان، فلسفه کل آفرینش معرفی شده است: «وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا» (هود/۷)؛ و برترین پیامبران اولوالعزم هم با موفقیت در این امتحانات بود که به بالاترین جایگاهها در عالم رسیدند: «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» (بقره/۱۲۴).
(در این زمینه قبلا دو سلسله بحث تفصیلی در آیات و روایات داشته ام با عناوین:
جایگاه امتحان در فلسفه خلقت انسان و بازخوانی داستان عاشورا از منظر فلسفه خلقت)
در واقع، در منطق قرآن کریم، حتی پیامبران اولوالعزم به عنوان برترین اولیاء الله هم این گونه نیستند که چون معصوماند دیگر در معرض امتحان و ابتلا قرار نگیرند؛ بلکه اساسا ابتلاء و امتحان لازمه زندگی و حرکت کمالی انسان در دنیاست؛ و برای اینکه امتحان، امتحان باشد بسیاری از اوقات لازم است که شخص مورد امتحان در موقعیتی قرار گیرد که نداند در آینده چه میخواهد بشود تا معلوم شود که آیا حاضر است دستورات خداوند را – بعد از اطمینان کامل از اینکه واقعا دستور خدا در آن موقعیت* است - کاملا اطاعت کند ولو در تحلیلهای بر اساس ظواهر ماجرا، هیچ توجیهی برایش پیدا نشود و بلکه به گرفتاری قطعی منجر شود؛ و سپس در حالی که دستور خدا را بتمامه اطاعت کرده، اصلا از عمل خود انتظار نتیجه نداشته باشد و فقط به خداوند توکل و نتیجه را کاملا به خداوند واگذار کند یا خیر.
📝تأملی با خویش
ما چه اندازه در امتحان دائمی بودن را برای زندگیمان جدی گرفتهایم؟ آیا از ورود در امتحانات جدید استقبال میکنیم یا مایلیم که ما را به حال خود رها کنند که خوش باشیم؟ و اگر امتحانات سخت شد آیا عبد باقی میمانیم یا بیخیال خدا میشویم و برای رهایی از سختی به هر کس و ناکس، و در واقع به هر خس و خاشاکی درمیآویزیم (الغريق يتشبث بكل حشيش)؟
✳️*پینوشت:
تعبیر «در آن موقعیت» دقیق انتخاب شده و برای تأکید بر این است که این سخنان نهتنها منافاتی با تقیه ندارد بلکه تقیه یعنی جدی گرفتن دستور خدا متناسب با موقعیت، و از این روست که در احادیث تأکید شده که کسی که تقیه ندارد اساسا دین ندارد؛ یعنی کسی که به خیال خود شجاعت در دینداری انجام میدهد و برخلاف تقیه رفتار میکند اساسا بر اساس دستور خدا عمل نکرده است.
🌴ج. ...
@yekAaye
#شعراء_۶۳
2️⃣ «فَأَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظيمِ»
میدانیم که حرف «ف» برای تفریع مطلب بر مطلب قبلی است. اکنون چرا مطلب را با حرف «ف» آورد و نفرمود: «و اوحینا ...» (خصوصا که در ابتدای حرکت تعبیر «وَ أَوْحَيْنَا إِلىَ مُوسىَ أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِى» (شعراء/۵۲) آورده بود)؟
🌴الف. شاید میخواهد بفرماید این وحی دوم همان دنباله انجام وحی اول است. یعنی ما یک کاری را به موسی وحی کردیم؛ و او با ماموریت مستقیم ما کار را شروع کرد؛ چون به این مرحله رسید دوباره وحی جدیدی کردیم تا کار را ادامه دهد.
🌴ب. چهبسا میخواهد نشان دهد که این طور نبود که حضرت موسی ع از ابتدا میدانست که قرار است از دریا به این طریق عبور کنند. بلکه خود همین قرار گرفتنشان در این تنگنایی که همه یارانش ناامید شدند یک مرحله از امتحان الهی بوده و همین که حضرت موسی ع هیچ تردیدی به دل راه نداد و قاطعانه گفت که «بیتردید همراه من پروردگارم هست، بزودی مرا راهنمایی خواهد کرد» از این ابتلای اول سربلند بیرون آمد، از باب «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُم» (محمد/۷) ویا از باب «مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه» (طلاق/۳) ویا از باب «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقا» (جن/۱۶) امداد بعدی خداوند شامل حال او شد.
📝نکته تخصصی #انسانشناسی
غالبا با توجه به آيه «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون» (ذاریات/۵۶) توضیح داده میشود که فلسفه خلقت انسان عبادت کردن است؛ اما با توجه به اینکه عبودیت فلسفه خلقت تمامی موجودات است و هیچ موجودی نیست مگر اینکه عبد است «إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ آتِي الرَّحْمنِ عَبْدا» (مریم/۹۳) معلوم میشود در آیه مذکور عبودیت خاصی مد نظر است؛ که از آیات متعدد دیگر برمیآید مقصود عبودیتی است که در میانه امتحانات حاصل شود؛ تا حدی که چهبسا بتوان گفت فلسفه خلقت انسان که قرار است به خلیفهاللهی او منجر شود این است که مورد امتحان قرار گیرد: «وَ هُوَ الَّذي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ ... لِيَبْلُوَكُمْ في ما آتاكُمْ» (انعام/۱۶۵) و ظاهرا به همین مناسبت که انسان خلیفةالله است، این مورد ابتلا واقع شدن انسان، فلسفه کل آفرینش معرفی شده است: «وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا» (هود/۷)؛ و برترین پیامبران اولوالعزم هم با موفقیت در این امتحانات بود که به بالاترین جایگاهها در عالم رسیدند: «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» (بقره/۱۲۴).
(در این زمینه قبلا دو سلسله بحث تفصیلی در آیات و روایات داشته ام با عناوین:
جایگاه امتحان در فلسفه خلقت انسان و بازخوانی داستان عاشورا از منظر فلسفه خلقت)
در واقع، در منطق قرآن کریم، حتی پیامبران اولوالعزم به عنوان برترین اولیاء الله هم این گونه نیستند که چون معصوماند دیگر در معرض امتحان و ابتلا قرار نگیرند؛ بلکه اساسا ابتلاء و امتحان لازمه زندگی و حرکت کمالی انسان در دنیاست؛ و برای اینکه امتحان، امتحان باشد بسیاری از اوقات لازم است که شخص مورد امتحان در موقعیتی قرار گیرد که نداند در آینده چه میخواهد بشود تا معلوم شود که آیا حاضر است دستورات خداوند را – بعد از اطمینان کامل از اینکه واقعا دستور خدا در آن موقعیت* است - کاملا اطاعت کند ولو در تحلیلهای بر اساس ظواهر ماجرا، هیچ توجیهی برایش پیدا نشود و بلکه به گرفتاری قطعی منجر شود؛ و سپس در حالی که دستور خدا را بتمامه اطاعت کرده، اصلا از عمل خود انتظار نتیجه نداشته باشد و فقط به خداوند توکل و نتیجه را کاملا به خداوند واگذار کند یا خیر.
📝تأملی با خویش
ما چه اندازه در امتحان دائمی بودن را برای زندگیمان جدی گرفتهایم؟ آیا از ورود در امتحانات جدید استقبال میکنیم یا مایلیم که ما را به حال خود رها کنند که خوش باشیم؟ و اگر امتحانات سخت شد آیا عبد باقی میمانیم یا بیخیال خدا میشویم و برای رهایی از سختی به هر کس و ناکس، و در واقع به هر خس و خاشاکی درمیآویزیم (الغريق يتشبث بكل حشيش)؟
✳️*پینوشت:
تعبیر «در آن موقعیت» دقیق انتخاب شده و برای تأکید بر این است که این سخنان نهتنها منافاتی با تقیه ندارد بلکه تقیه یعنی جدی گرفتن دستور خدا متناسب با موقعیت، و از این روست که در احادیث تأکید شده که کسی که تقیه ندارد اساسا دین ندارد؛ یعنی کسی که به خیال خود شجاعت در دینداری انجام میدهد و برخلاف تقیه رفتار میکند اساسا بر اساس دستور خدا عمل نکرده است.
🌴ج. ...
@yekAaye
#شعراء_۶۳
.
3️⃣«فَأَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ»
معنای اولیه و متعارفی که از تعبیر «اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ» به ذهن خطور میکند همین است که:
🌴الف. عصایت را به دریا بزن.
اما آیا معانی دیگری برای این تعبیر ممکن است؟
🌴ب. اگر دقت شود در اینجا «بحر» مفعول است و «بِعَصاکَ» وسیله است، یعنی لفظاً گفته شده «دریا را با عصایت بزن». و چون «ضرب» در عربی هم برای کوبیدن و ضربه زدن با چیزی بر چیزی به کار میرود: «ضَرَبَ المِسمارَ بِالمِطرَقَةِ: میخ را با چکش کوبید» (مثال قرآنی: اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها، بقره/۷۳) و هم برای زدن یک موجود زنده ذیشعور با انواع اغراض ناظر به شخص مضروب، مثل تأدیب یا آزار یا ...: «ضربتُ زیداً بالعصا: زید را با عصا زدم». در نگاه متعارف که دریا را شیای غیر زنده میبینیم همان معنای اولیه به ذهن خطور میکند که درست هم هست. اما میدانیم که در منطق قرآن همه موجودات شعور دارند و تسبیح میگویند هرچند ما متوجه نشویم: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُم» (اسراء/۴۴)؛ از این رو در آیات قرآن گاه افعالی که ما عموما به موجودات زنده باشعور نسبت میدهیم را به همین اشیای بهظاهر بیجان نسبت میدهد: «فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَن يَنقَضَّ فَأَقَامَهُ» (کهف/۷۷)، «وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ ... لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ» (بقره/۷۴). اکنون اگر «بحر» را بهمثابه مخاطبی زنده بدانیم، همین هیأت لفظی محمل تأدیب پیدا میکند؛ یعنی چهبسا این زدن با عصا یک نحوه تأدیب دریا را در خود داشته باشد؛ چنانکه این احتمال در احادیثی هم که درباره گفتگوی حضرت موسی ع و دریا روایت شده است قابل استفاده است (حدیث۱).
🌴ج. ...
@yekAaye
#شعراء_۶۳
3️⃣«فَأَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ»
معنای اولیه و متعارفی که از تعبیر «اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ» به ذهن خطور میکند همین است که:
🌴الف. عصایت را به دریا بزن.
اما آیا معانی دیگری برای این تعبیر ممکن است؟
🌴ب. اگر دقت شود در اینجا «بحر» مفعول است و «بِعَصاکَ» وسیله است، یعنی لفظاً گفته شده «دریا را با عصایت بزن». و چون «ضرب» در عربی هم برای کوبیدن و ضربه زدن با چیزی بر چیزی به کار میرود: «ضَرَبَ المِسمارَ بِالمِطرَقَةِ: میخ را با چکش کوبید» (مثال قرآنی: اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها، بقره/۷۳) و هم برای زدن یک موجود زنده ذیشعور با انواع اغراض ناظر به شخص مضروب، مثل تأدیب یا آزار یا ...: «ضربتُ زیداً بالعصا: زید را با عصا زدم». در نگاه متعارف که دریا را شیای غیر زنده میبینیم همان معنای اولیه به ذهن خطور میکند که درست هم هست. اما میدانیم که در منطق قرآن همه موجودات شعور دارند و تسبیح میگویند هرچند ما متوجه نشویم: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُم» (اسراء/۴۴)؛ از این رو در آیات قرآن گاه افعالی که ما عموما به موجودات زنده باشعور نسبت میدهیم را به همین اشیای بهظاهر بیجان نسبت میدهد: «فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَن يَنقَضَّ فَأَقَامَهُ» (کهف/۷۷)، «وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ ... لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ» (بقره/۷۴). اکنون اگر «بحر» را بهمثابه مخاطبی زنده بدانیم، همین هیأت لفظی محمل تأدیب پیدا میکند؛ یعنی چهبسا این زدن با عصا یک نحوه تأدیب دریا را در خود داشته باشد؛ چنانکه این احتمال در احادیثی هم که درباره گفتگوی حضرت موسی ع و دریا روایت شده است قابل استفاده است (حدیث۱).
🌴ج. ...
@yekAaye
#شعراء_۶۳
.
4️⃣ «أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظيمِ»
چنانکه در نکات ادبی بیان شد «طود» نه به هر کوهی، بلکه به کوهی گفته میشود که بزرگی اش چشمگیر باشد؛ و اینکه فرمود «طود عظیم» یعنی بزرگیاش بشدت چشمگیر است؛
ظاهرا این تعبیر نشان میدهد که این شکافتن دریا نه در یک منطقه کمعمق، بلکه در منطقه ای بوده که عمق آن زیاد بوده به نحوی که این کنار رفتن آب بقدری زیاد بوده که همانند درهای بین کوههایی بسیار بزرگ به چشم میآمده است.
@yekAaye
#شعراء_۶۳
4️⃣ «أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظيمِ»
چنانکه در نکات ادبی بیان شد «طود» نه به هر کوهی، بلکه به کوهی گفته میشود که بزرگی اش چشمگیر باشد؛ و اینکه فرمود «طود عظیم» یعنی بزرگیاش بشدت چشمگیر است؛
ظاهرا این تعبیر نشان میدهد که این شکافتن دریا نه در یک منطقه کمعمق، بلکه در منطقه ای بوده که عمق آن زیاد بوده به نحوی که این کنار رفتن آب بقدری زیاد بوده که همانند درهای بین کوههایی بسیار بزرگ به چشم میآمده است.
@yekAaye
#شعراء_۶۳