حدیث
1) هَلْ تُحِسُّ بِهِ إِذَا دَخَلَ مَنْزِلًا أَمْ هَلْ تَرَاهُ إِذَا تَوَفَّى أَحَداً بَلْ كَيْفَ يَتَوَفَّى الْجَنِينَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ أَ يَلِجُ عَلَيْهِ مِنْ بَعْضِ جَوَارِحِهَا أَمْ الرُّوحُ أَجَابَتْهُ بِإِذْنِ رَبِّهَا أَمْ هُوَ سَاكِنٌ مَعَهُ فِي أَحْشَائِهَا؟
كَيْفَ يَصِفُ إِلَهَهُ مَنْ يَعْجَزُ عَنْ صِفَةِ مَخْلُوقٍ مِثْلِه؟
نهجالبلاغه، خطبه 112
امیرالمومنین ع در توصیف نحوه اقدام ملکالموت میفرماید:
آیا وقتی وارد خانهای میشود، او را احساس میکنی؟ آیا وقتی کسی را متوفی میکند، او را میبینی؟ اصلا چگونه جنینی که در شکم مادرش هست را متوفی میسازد؟ آیا از برخی از جوارح مادر وارد میشود؟ یا [در بیرون ایستاده و] روح به اذن پروردگارش او را اجابت میکند؟ یا اینکه [از ابتدا] همراه جنین در امعاء و احشاء مادر ساکن است؟
چگونه کسی که از وصف مخلوقی مانند خود عاجز است میتواند خدا را وصف کند؟
@YekAaye
1) هَلْ تُحِسُّ بِهِ إِذَا دَخَلَ مَنْزِلًا أَمْ هَلْ تَرَاهُ إِذَا تَوَفَّى أَحَداً بَلْ كَيْفَ يَتَوَفَّى الْجَنِينَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ أَ يَلِجُ عَلَيْهِ مِنْ بَعْضِ جَوَارِحِهَا أَمْ الرُّوحُ أَجَابَتْهُ بِإِذْنِ رَبِّهَا أَمْ هُوَ سَاكِنٌ مَعَهُ فِي أَحْشَائِهَا؟
كَيْفَ يَصِفُ إِلَهَهُ مَنْ يَعْجَزُ عَنْ صِفَةِ مَخْلُوقٍ مِثْلِه؟
نهجالبلاغه، خطبه 112
امیرالمومنین ع در توصیف نحوه اقدام ملکالموت میفرماید:
آیا وقتی وارد خانهای میشود، او را احساس میکنی؟ آیا وقتی کسی را متوفی میکند، او را میبینی؟ اصلا چگونه جنینی که در شکم مادرش هست را متوفی میسازد؟ آیا از برخی از جوارح مادر وارد میشود؟ یا [در بیرون ایستاده و] روح به اذن پروردگارش او را اجابت میکند؟ یا اینکه [از ابتدا] همراه جنین در امعاء و احشاء مادر ساکن است؟
چگونه کسی که از وصف مخلوقی مانند خود عاجز است میتواند خدا را وصف کند؟
@YekAaye
2) فَضَالَةُ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ قَالَ عَلِيٌّ ع:
مَا أَنْزَلَ الْمَوْتَ حَقَّ مَنْزِلَتِهِ مَنْ عَدَّ غَداً مِنْ أَجَلِهِ
الزهد (حسین بن سعید کوفی اهوازی، قرن3)، ص81
امیرالمومنین ع فرمود:
کسی که فردا را جزء مهلت عمرش بشمارد، مرگ را آن طور که باید و شاید، جدی نگرفته است!
3) فَضَالَةُ عَنْ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: قَالَ
كَانَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ع يَقُولُ
هَوْلٌ لَا تَدْرِي مَتَى يَلْقَاكَ مَا يَمْنَعُكَ أَنْ تَسْتَعِدَّ لَهُ قَبْلَ أَنْ يَفْجَأَكَ
الزهد (حسین بن شعید کوفی اهوازی، قرن3)، ص81
امام صادق ع فرمود:
عیس بن مریم زیاد میگفت: حادثه عظیم و ترسناکی که نمیدانی چه وقت با تو روبرو میشود، چرا قبل از مواجهه با آن، آمادهاش نمیشوی؟
@YekAaye
مَا أَنْزَلَ الْمَوْتَ حَقَّ مَنْزِلَتِهِ مَنْ عَدَّ غَداً مِنْ أَجَلِهِ
الزهد (حسین بن سعید کوفی اهوازی، قرن3)، ص81
امیرالمومنین ع فرمود:
کسی که فردا را جزء مهلت عمرش بشمارد، مرگ را آن طور که باید و شاید، جدی نگرفته است!
3) فَضَالَةُ عَنْ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: قَالَ
كَانَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ع يَقُولُ
هَوْلٌ لَا تَدْرِي مَتَى يَلْقَاكَ مَا يَمْنَعُكَ أَنْ تَسْتَعِدَّ لَهُ قَبْلَ أَنْ يَفْجَأَكَ
الزهد (حسین بن شعید کوفی اهوازی، قرن3)، ص81
امام صادق ع فرمود:
عیس بن مریم زیاد میگفت: حادثه عظیم و ترسناکی که نمیدانی چه وقت با تو روبرو میشود، چرا قبل از مواجهه با آن، آمادهاش نمیشوی؟
@YekAaye
4) أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ حَدَّثَنِي مُوسَى حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع مَرِضَ فَعَادَهُ إِخْوَانُهُ فَقَالُوا
كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ
قَالَ بِشَرٍّ
فَقَالُوا سُبْحَانَ اللَّهِ هَذَا مِنْ كَلَامِ مِثْلِكَ
فَقَالَ ع يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ فَالْخَيْرُ الصِّحَّةُ وَ الْغِنَى وَ الشَّرُّ الْمَرَضُ وَ الْفَقْرُ ابْتِلَاءً وَ اخْتِبَاراً.
الجعفريات، ص233
از امام کاظم ع از پدرانشان نقل شده که یکبار امیرالمومنین ع مریض شد و برادران [دینی]شان به عیادتش رفتند و گفتند:
چگونه صبح کردی؟
فرمود: به شر [بدی] !
گفتند: سبحان الله، چنین سخنی از مثل تو بعید است!
فرمود: خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «و شما را بشدت با بدی و خوبی میآزماییم و به سوی ما بازمیگردید». «خیر» همان صحت و سلامت است و شر، مریضی است، و فقر، ابتلاء و امتحان است.
@YekAaye
كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ
قَالَ بِشَرٍّ
فَقَالُوا سُبْحَانَ اللَّهِ هَذَا مِنْ كَلَامِ مِثْلِكَ
فَقَالَ ع يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ فَالْخَيْرُ الصِّحَّةُ وَ الْغِنَى وَ الشَّرُّ الْمَرَضُ وَ الْفَقْرُ ابْتِلَاءً وَ اخْتِبَاراً.
الجعفريات، ص233
از امام کاظم ع از پدرانشان نقل شده که یکبار امیرالمومنین ع مریض شد و برادران [دینی]شان به عیادتش رفتند و گفتند:
چگونه صبح کردی؟
فرمود: به شر [بدی] !
گفتند: سبحان الله، چنین سخنی از مثل تو بعید است!
فرمود: خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «و شما را بشدت با بدی و خوبی میآزماییم و به سوی ما بازمیگردید». «خیر» همان صحت و سلامت است و شر، مریضی است، و فقر، ابتلاء و امتحان است.
@YekAaye
5) [أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين ع] وَ قَدْ تَبِعَ جِنَازَةً فَسَمِعَ رَجُلًا يَضْحَكُ فَقَالَ:
كَأَنَّ الْمَوْتَ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا كُتِبَ وَ كَأَنَّ الْحَقَّ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا وَجَبَ وَ كَأَنَّ الَّذِي نَرَى مِنَ الْأَمْوَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِيلٍ إِلَيْنَا رَاجِعُونَ نُنْزِلُهُمْ أَجْدَاثَهُمْ- وَ نَأْكُلُ تُرَاثَهُمْ كَأَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ، قَدْ نَسِينَا كُلَّ وَاعِظَةٍ وَ رُمِينَا بِكُلِّ فَادِحٍ وَ جَائِحَةٍ
نهجالبلاغه، حکمت 122؛ تفسير القمي، ج2، ص71
امیرالمومنین ع در تشییع جنازه بود که صدای خنده مردی به گوشش خورد.
فرمود: گویی مرگ را در دنیا برای غیرما نوشتهاند؛
گویی در دنیا حق را فقط بر دیگران واجب کردهاند؛
گویی آنچه از مردگان میبینیم یک مسافرتی است که به زودی به نزدمان بازمی گردند!
آنها را در گورهایشان میگذارم و میراثشان را می خوریم، گویی که ما بعد از آنها جاودانهایم!
هر موعظهای را فراموش کرده و در هر بلا و آفتی پرتاب شدهایم!
@YekAaye
كَأَنَّ الْمَوْتَ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا كُتِبَ وَ كَأَنَّ الْحَقَّ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا وَجَبَ وَ كَأَنَّ الَّذِي نَرَى مِنَ الْأَمْوَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِيلٍ إِلَيْنَا رَاجِعُونَ نُنْزِلُهُمْ أَجْدَاثَهُمْ- وَ نَأْكُلُ تُرَاثَهُمْ كَأَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ، قَدْ نَسِينَا كُلَّ وَاعِظَةٍ وَ رُمِينَا بِكُلِّ فَادِحٍ وَ جَائِحَةٍ
نهجالبلاغه، حکمت 122؛ تفسير القمي، ج2، ص71
امیرالمومنین ع در تشییع جنازه بود که صدای خنده مردی به گوشش خورد.
فرمود: گویی مرگ را در دنیا برای غیرما نوشتهاند؛
گویی در دنیا حق را فقط بر دیگران واجب کردهاند؛
گویی آنچه از مردگان میبینیم یک مسافرتی است که به زودی به نزدمان بازمی گردند!
آنها را در گورهایشان میگذارم و میراثشان را می خوریم، گویی که ما بعد از آنها جاودانهایم!
هر موعظهای را فراموش کرده و در هر بلا و آفتی پرتاب شدهایم!
@YekAaye
تدبر
1⃣ «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُون»
حقیقت مرگ چیست که هرکسی آن را میچشد؟ و آیا یک واقعهای است که در یک لحظه رخ میدهد یا امری است که تدریجی حاصل میشود (در «نکات ترجمه» درباره دلالت کلمه «ذائقه» بر استمرار، توضیحی داده شد)؟
امری که شاید در فهم این مطلب بتواند کمک کند قرار گرفتن عبارت «نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً» در میانه این آیه است که ظاهرا گمان میشود ربطی به قبل و بعدش ندارد؟ اما فهم ارتباط این سه جمله میتواند پاسخ سوال بالا را بدهد.
تاملی در هریک از سه جمله آیه، در نسبت با همدیگر:
1- حقیقت مرگ انتقال است از عالَمی به عالم دیگر؛ و این انتقال، صرفا یک انتقال مکانی مربوط به بدنمان نیست؛ بلکه از جنس چشیدن توسط جان آدمی است. «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»
2- گذران ظاهرِ زندگی به خوردن و خوابیدن و ... است؛ اما گذرانِ باطن و حقیقت آن، بر اساس ابتلائات خوب و بدی است که برای ما رخ میدهد و در عمقوجودمان آنها را میچشیم و متناسب با آنها شخصیتمان را میسازیم. «وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً»
3- شخصیت ما که محصول موفقیت یا ناکامیهای ما در آزمایشهای دنیاست، نهایتا در قیامت در قالب یک انسان بهشتی یا جهنمی به نزد خدا برمیگردد «وَ إِلَيْنا تُرْجَعُون»
پس با هر ابتلائی یک مرحله از شخصیتی که قرار است در عالم دیگر محشور شود رقم میخورد: ذرهای از خودمان را در دنیا رها کرده، و ذرهای از وجودمان را در آخرت رقم زدهایم؛ پس در گذران زندگی، با هر ابتلایی گامی از مرگ را (انتقال از این عالم به عالم دیگر است) محقق ساختهایم.
اگر این مطلب را بفهمیم،
درمییابیم ارتباط عمیق ملکالموت با خود را (حدیث1)
درمییابیم که مرگ هرلحظه با ماست و معلوم نیست فردا جزء مهلت ما باشد (حدیث2)
و همواره آماده مرگ هستیم (حدیث3 و 5) چون همواره با او زندگی میکنیم.
@YekAaye
1⃣ «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُون»
حقیقت مرگ چیست که هرکسی آن را میچشد؟ و آیا یک واقعهای است که در یک لحظه رخ میدهد یا امری است که تدریجی حاصل میشود (در «نکات ترجمه» درباره دلالت کلمه «ذائقه» بر استمرار، توضیحی داده شد)؟
امری که شاید در فهم این مطلب بتواند کمک کند قرار گرفتن عبارت «نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً» در میانه این آیه است که ظاهرا گمان میشود ربطی به قبل و بعدش ندارد؟ اما فهم ارتباط این سه جمله میتواند پاسخ سوال بالا را بدهد.
تاملی در هریک از سه جمله آیه، در نسبت با همدیگر:
1- حقیقت مرگ انتقال است از عالَمی به عالم دیگر؛ و این انتقال، صرفا یک انتقال مکانی مربوط به بدنمان نیست؛ بلکه از جنس چشیدن توسط جان آدمی است. «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»
2- گذران ظاهرِ زندگی به خوردن و خوابیدن و ... است؛ اما گذرانِ باطن و حقیقت آن، بر اساس ابتلائات خوب و بدی است که برای ما رخ میدهد و در عمقوجودمان آنها را میچشیم و متناسب با آنها شخصیتمان را میسازیم. «وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً»
3- شخصیت ما که محصول موفقیت یا ناکامیهای ما در آزمایشهای دنیاست، نهایتا در قیامت در قالب یک انسان بهشتی یا جهنمی به نزد خدا برمیگردد «وَ إِلَيْنا تُرْجَعُون»
پس با هر ابتلائی یک مرحله از شخصیتی که قرار است در عالم دیگر محشور شود رقم میخورد: ذرهای از خودمان را در دنیا رها کرده، و ذرهای از وجودمان را در آخرت رقم زدهایم؛ پس در گذران زندگی، با هر ابتلایی گامی از مرگ را (انتقال از این عالم به عالم دیگر است) محقق ساختهایم.
اگر این مطلب را بفهمیم،
درمییابیم ارتباط عمیق ملکالموت با خود را (حدیث1)
درمییابیم که مرگ هرلحظه با ماست و معلوم نیست فردا جزء مهلت ما باشد (حدیث2)
و همواره آماده مرگ هستیم (حدیث3 و 5) چون همواره با او زندگی میکنیم.
@YekAaye
یک آیه در روز
95) كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُون سوره أنبياء (21) آیه 35 1395/4/2 ترجمه هر شخصی چشنده مرگ است؛ و شما را بشدت با بدی و خوبی میآزماییم و [تنها] به سوی ما بازمیگردید. 16 رمضان 1437…
.
2⃣ «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ» مرگ بسیار جدی است؛ برای همه هم جدی است (احادیث2و 3 و 5)
نه فقط برای خودمان باید آن را بسیار جدی بگیریم؛ بلکه هنگام ارتباطات با سایرین (اگر که باید این ارتباطات را در پرتوی ارتباط با خدا قرار دهیم) نیز از اولین گامهایمان باید توجه به مرگ باشد!
آیا در این ایام ماه رمضان توجه کردهاید که در میان دعاهایی که بعد از هر نماز واجب توصیه شده، دعایی که کاملا به ارتباطات اجتماعی ما (دعا برای دیگران) توجه دارد با عبارت «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور» (خدایا سرور و خوشحالی بر کسانی که در قبرها هستند وارد کن) شروع میشود؟
(مفاتیحالجنان، فصل اول در اعمال مشترکه ماه رمضان)
@YekAaye
2⃣ «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ» مرگ بسیار جدی است؛ برای همه هم جدی است (احادیث2و 3 و 5)
نه فقط برای خودمان باید آن را بسیار جدی بگیریم؛ بلکه هنگام ارتباطات با سایرین (اگر که باید این ارتباطات را در پرتوی ارتباط با خدا قرار دهیم) نیز از اولین گامهایمان باید توجه به مرگ باشد!
آیا در این ایام ماه رمضان توجه کردهاید که در میان دعاهایی که بعد از هر نماز واجب توصیه شده، دعایی که کاملا به ارتباطات اجتماعی ما (دعا برای دیگران) توجه دارد با عبارت «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور» (خدایا سرور و خوشحالی بر کسانی که در قبرها هستند وارد کن) شروع میشود؟
(مفاتیحالجنان، فصل اول در اعمال مشترکه ماه رمضان)
@YekAaye
یک آیه در روز
95) كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُون سوره أنبياء (21) آیه 35 1395/4/2 ترجمه هر شخصی چشنده مرگ است؛ و شما را بشدت با بدی و خوبی میآزماییم و [تنها] به سوی ما بازمیگردید. 16 رمضان 1437…
.
3⃣ «نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً»: ما را دائما با بدیها و خوبیها، مرض و سلامتی، فقر و ثروت، و ... میآزمایند. برخی وقتی در معرض خوبی ها قرار میگیرند، فکر میکنند مورد عنایت ویژه خدایند و وقتی در معرض بدیها قرار میگیرند گمان میکنند خدا از آنها رویگردان شده است. اما این گونه نیست (فجر/15-17 ؛ معارج/20-21) همه ما به سمت خدای واحدی در حرکتیم و اینها زمینههای شکلگیری شخصیت ماست تا چگونه خود را بسازیم.
راستی، چرا شر را مقدم بر خیر آورد؟ شاید بدین جهت که ما وقتی با شرور آزمایش میشویم زودتر به یاد مرگ میافتیم و این آیه در مقام بیان نسبت ابتلائات و فتنهها، با مرگ و حشر است.
@YekAaye
3⃣ «نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً»: ما را دائما با بدیها و خوبیها، مرض و سلامتی، فقر و ثروت، و ... میآزمایند. برخی وقتی در معرض خوبی ها قرار میگیرند، فکر میکنند مورد عنایت ویژه خدایند و وقتی در معرض بدیها قرار میگیرند گمان میکنند خدا از آنها رویگردان شده است. اما این گونه نیست (فجر/15-17 ؛ معارج/20-21) همه ما به سمت خدای واحدی در حرکتیم و اینها زمینههای شکلگیری شخصیت ماست تا چگونه خود را بسازیم.
راستی، چرا شر را مقدم بر خیر آورد؟ شاید بدین جهت که ما وقتی با شرور آزمایش میشویم زودتر به یاد مرگ میافتیم و این آیه در مقام بیان نسبت ابتلائات و فتنهها، با مرگ و حشر است.
@YekAaye
یک آیه در روز
95) كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُون سوره أنبياء (21) آیه 35 1395/4/2 ترجمه هر شخصی چشنده مرگ است؛ و شما را بشدت با بدی و خوبی میآزماییم و [تنها] به سوی ما بازمیگردید. 16 رمضان 1437…
.
4⃣ اینکه عبارت « نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً» بعد از عبارت «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ» آمده، به نوعی توضیح آن است و درواقع، دارد به فلسفه مرگ اشاره میکند: چرا انسانها میمیرند؟ زیرا زندگی در دنیا هدف نبوده است: آمدهاند آزمایش شوند. (المیزان14/278)
@YekAaye
4⃣ اینکه عبارت « نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً» بعد از عبارت «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ» آمده، به نوعی توضیح آن است و درواقع، دارد به فلسفه مرگ اشاره میکند: چرا انسانها میمیرند؟ زیرا زندگی در دنیا هدف نبوده است: آمدهاند آزمایش شوند. (المیزان14/278)
@YekAaye
یک آیه در روز
95) كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُون سوره أنبياء (21) آیه 35 1395/4/2 ترجمه هر شخصی چشنده مرگ است؛ و شما را بشدت با بدی و خوبی میآزماییم و [تنها] به سوی ما بازمیگردید. 16 رمضان 1437…
.
5⃣ هرکاری بکنیم و هرجایی برویم، آخرش سر و کارمان با خدا خواهد بود: (إِلَيْنا تُرْجَعُون).
اگر این را جدی بگیریم، مرگ را جدی میگیریم: (كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ)؛ و کسی که مرگ را جدی بگیرد، برای آن آماده میشود و کسی که آماده مرگ باشد، از مرگ نمیترسد، بلکه آن را دوست خواهد داشت چرا که حجاب بین او و خدایش را برمیدارد. بیهوده نیست که امیرالمومنین ع میفرمود: «وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّه» (به خدا قسم، انس و علاقه پسر ابوطالب به مرگ، از انس طفل به پستان مادرش بیشتر است؛ نهجالبلاغه، خطبه5)
آنگاه است که در فتنهها، هر اندازه هم که شر باشد، نمیلغزد؛ زیرا ابتلاء بودن فتنههای خیر و شر را باور کرده است: (نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً)
@YekAaye
5⃣ هرکاری بکنیم و هرجایی برویم، آخرش سر و کارمان با خدا خواهد بود: (إِلَيْنا تُرْجَعُون).
اگر این را جدی بگیریم، مرگ را جدی میگیریم: (كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ)؛ و کسی که مرگ را جدی بگیرد، برای آن آماده میشود و کسی که آماده مرگ باشد، از مرگ نمیترسد، بلکه آن را دوست خواهد داشت چرا که حجاب بین او و خدایش را برمیدارد. بیهوده نیست که امیرالمومنین ع میفرمود: «وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّه» (به خدا قسم، انس و علاقه پسر ابوطالب به مرگ، از انس طفل به پستان مادرش بیشتر است؛ نهجالبلاغه، خطبه5)
آنگاه است که در فتنهها، هر اندازه هم که شر باشد، نمیلغزد؛ زیرا ابتلاء بودن فتنههای خیر و شر را باور کرده است: (نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً)
@YekAaye
یک آیه در روز
95) كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُون سوره أنبياء (21) آیه 35 1395/4/2 ترجمه هر شخصی چشنده مرگ است؛ و شما را بشدت با بدی و خوبی میآزماییم و [تنها] به سوی ما بازمیگردید. 16 رمضان 1437…
.
6⃣ فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی:
سَيِّدِي
أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيَا مِنْ قَلْبِي
وَ اجْمَعْ بَيْنِي وَ بَيْنَ الْمُصْطَفَى وَ آلِهِ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ
وَ انْقُلْنِي إِلَى دَرَجَةِ التَّوْبَةِ إِلَيْكَ
وَ أَعِنِّي بِالْبُكَاءِ عَلَى نَفْسِي فَقَدْ أَفْنَيْتُ بِالتَّسِّوِيفِ وَ الْآمَالِ عُمُرِي وَ قَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَةَ الْآيِسِينَ مِنْ خَيْرِي
فَمَنْ يَكُونُ أَسْوَءَ حَالًا مِنِّي إِنْ أَنَا نُقِلْتُ عَلَى مِثْلِ حَالِي إِلَى قَبْرِي لَمْ أُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتِي وَ لَمْ أَفْرُشْهُ بِالْعَمَلِ الصَّالِحِ لِضَجْعَتِي
وَ مَا لِي لَا أَبْكِي وَ مَا أَدْرِي إِلَى مَا يَكُونُ مَصِيرِي وَ أَرَى نَفْسِي تُخَادِعُنِي وَ أَيَّامِي تُخَاتِلُنِي وَ قَدْ خَفَقَتْ عِنْدَ رَأْسِي أَجْنِحَةُ الْمَوْتِ
فَمَا لِي لَا أَبْكِي
أَبْكِي لِخُرُوجِ نَفْسِي
أَبْكِي لِظُلْمَةِ قَبْرِي
أَبْكِي لِضِيقِ لَحْدِي
أَبْكِي لِسُؤَالِ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ إِيَّايَ
أَبْكِي لِخُرُوجِي مِنْ قَبْرِي عُرْيَاناً ذَلِيلًا حَامِلًا ثِقْلِي عَلَى ظَهْرِي...
مفاتیحالجنان، اعمال سحرهای ماه رمضان
سرورم!
محبت دنیا را از قلبم بیرون کن و بین من و مصطفی و خاندانش که از میان خلایق برگزیدهای و خاتم پیامبران قرار دادی، یعنی حضرت محمد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ جمع کن
و مرا توفیق توبه و رجوع به خودت بده
و مرا به گریه بر حال زارم یاری فرما که عمرم را با امروز و فردا کردنها و آرزوها هدر دادم و در جایگاهی قرار گرفتهام که دیگر امید خیری به من نمیرود
پس بدحالتر از من كيست، اگر من با چنين حالى به قبرم وارد شوم، قبرى كه آن را براى خواب آماده نساختهام، و براى آرميدن به كار نيك فرش ننموده ام؟
و چرا گريه نكنم؟ و حال آنكه نميدانم بازگشت من به جانب چه خواهد بود، در حالی میبینم نفسم كه با من نيرنگ میبازد، و روزگار را مشاهده میكنم كه با من خدعه میورزد، و حال آنكه بالهای مرگ بالاى سرم به حركت درآمده؛
پس چرا گريه نكنم؟
میگِریَم براى بيرون رفتن جان از بدنم،
میگِریَم براى تاريكى قبرم،
میگِریَم برای تنگى لحدم،
میگِریَم براى پرسش دو فرشته قبر منكر و نكير از من،
میگِریَم براى درآمدنم از قبر عريان و خوار، درحالى كه بار سنگينى را بر دوش مىكشم ...
@YekAaye
6⃣ فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی:
سَيِّدِي
أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيَا مِنْ قَلْبِي
وَ اجْمَعْ بَيْنِي وَ بَيْنَ الْمُصْطَفَى وَ آلِهِ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ
وَ انْقُلْنِي إِلَى دَرَجَةِ التَّوْبَةِ إِلَيْكَ
وَ أَعِنِّي بِالْبُكَاءِ عَلَى نَفْسِي فَقَدْ أَفْنَيْتُ بِالتَّسِّوِيفِ وَ الْآمَالِ عُمُرِي وَ قَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَةَ الْآيِسِينَ مِنْ خَيْرِي
فَمَنْ يَكُونُ أَسْوَءَ حَالًا مِنِّي إِنْ أَنَا نُقِلْتُ عَلَى مِثْلِ حَالِي إِلَى قَبْرِي لَمْ أُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتِي وَ لَمْ أَفْرُشْهُ بِالْعَمَلِ الصَّالِحِ لِضَجْعَتِي
وَ مَا لِي لَا أَبْكِي وَ مَا أَدْرِي إِلَى مَا يَكُونُ مَصِيرِي وَ أَرَى نَفْسِي تُخَادِعُنِي وَ أَيَّامِي تُخَاتِلُنِي وَ قَدْ خَفَقَتْ عِنْدَ رَأْسِي أَجْنِحَةُ الْمَوْتِ
فَمَا لِي لَا أَبْكِي
أَبْكِي لِخُرُوجِ نَفْسِي
أَبْكِي لِظُلْمَةِ قَبْرِي
أَبْكِي لِضِيقِ لَحْدِي
أَبْكِي لِسُؤَالِ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ إِيَّايَ
أَبْكِي لِخُرُوجِي مِنْ قَبْرِي عُرْيَاناً ذَلِيلًا حَامِلًا ثِقْلِي عَلَى ظَهْرِي...
مفاتیحالجنان، اعمال سحرهای ماه رمضان
سرورم!
محبت دنیا را از قلبم بیرون کن و بین من و مصطفی و خاندانش که از میان خلایق برگزیدهای و خاتم پیامبران قرار دادی، یعنی حضرت محمد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ جمع کن
و مرا توفیق توبه و رجوع به خودت بده
و مرا به گریه بر حال زارم یاری فرما که عمرم را با امروز و فردا کردنها و آرزوها هدر دادم و در جایگاهی قرار گرفتهام که دیگر امید خیری به من نمیرود
پس بدحالتر از من كيست، اگر من با چنين حالى به قبرم وارد شوم، قبرى كه آن را براى خواب آماده نساختهام، و براى آرميدن به كار نيك فرش ننموده ام؟
و چرا گريه نكنم؟ و حال آنكه نميدانم بازگشت من به جانب چه خواهد بود، در حالی میبینم نفسم كه با من نيرنگ میبازد، و روزگار را مشاهده میكنم كه با من خدعه میورزد، و حال آنكه بالهای مرگ بالاى سرم به حركت درآمده؛
پس چرا گريه نكنم؟
میگِریَم براى بيرون رفتن جان از بدنم،
میگِریَم براى تاريكى قبرم،
میگِریَم برای تنگى لحدم،
میگِریَم براى پرسش دو فرشته قبر منكر و نكير از من،
میگِریَم براى درآمدنم از قبر عريان و خوار، درحالى كه بار سنگينى را بر دوش مىكشم ...
@YekAaye
96) أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون
سوره مؤمنون (23) آیه 115
1395/4/3
ترجمه
آیا پس [چنین] حساب کردید که شما را صرفاً بیهوده آفریدهایم و هرگز شما به نزد ما بازگردانده نمیشوید؟
17 رمضان 1437
@YekAaye
سوره مؤمنون (23) آیه 115
1395/4/3
ترجمه
آیا پس [چنین] حساب کردید که شما را صرفاً بیهوده آفریدهایم و هرگز شما به نزد ما بازگردانده نمیشوید؟
17 رمضان 1437
@YekAaye
نکات ترجمهای و نحوی
«حَسِبْتُمْ»: معنای «حساب کردن» معنای بسیار آشنایی است، با این حال، با رجوع به 55 ترجمه معلوم شد که هیچیک از مترجمان در ترجمه این آیه، از این تعبیر استفاده نکرده و از دو تعبیر «پنداشتید» یا «گمان کردید» استفاده کردهاند. چرا؟
در اغلب کتب لغت اشاره شده که فعل «حسب»، علاوه بر معنای «عدّ» (حساب کردن، شمردن) به معنای «ظن» هم به کار میرود. در تعیین معیار تمایز، برخی گفتهاند که هرگاه از وزن «حَسَبَ» (مصدر: حِساب) استفاده شود به معنای حساب کردن است و هرگاه از وزن «حَسِبَ» (مصدر: حُسبان) استفاده شود به معنای «ظن» است [فعل مضارع هر دو «یحسَب» است لذا در بحث ثمرهای ندارد] (المصباح المنير2/ 134؛ مجمع البحرين2/ 40) برخی ضمن پذیرش این تفاوت، توضیح دادهاند که وقتی تعبیر «حسِب» به کار میبریم به این جهت معنای «ظن» را میدهد که در واقع گفتهایم «حساب میکنم که از اموری باشد که رخ میدهد» (معجم المقاييس اللغة2/ 59) در واقع، معنای «ظن»، اذغان به وقوع یک مطلب بر اساس حساب و کتاب است، و به همین جهت است که «حسِب» را به معنای «ظن» دانستهاند. نکتهای که این برداشت را تقویت میکند این است که برخی در تفاوت معنای «ظن» و «حُسبان» توضیح دادهاند که ظن، حکایتگر از نوعی اعتقاد درونی است، در حالی که در معنای حسِب، عنصر اعتقاد نقشی ندارد؛ در واقع حُسبان، همان «حساب کردن وقوع یک حالت» بوده که به خاطر کثرت استفاده در امور ظنی، کمکم به معنای ظن کار رفته است. (الفروق في اللغة/92).
در قرآن کریم، اگرچه این کلمه در حالت فعل ماضی، فقط به صورت «حَسِبَ» به کار رفته، و در تمام موارد، احتمال اینکه معنای «ظن» مدنظر باشد منتفی نیست؛ اما به صورت مصدری به هر دو صورت «حساب» و «حسبان» استفاده شده است. نکته مهم این است که اگرچه - همان طور که اهل لغت گفتهاند- در تمام کاربردهای این کلمه در حالت «حساب»، هیچ اثری از معنای «ظن» وجود ندارد؛ اما جالب این است که در هیچیک از موارد استعمال کلمه «حسبان» نیز اثری از معنای «ظن» وجود ندارد (انعام/96؛ کهف/40؛ الرحمن/5) و این بدان معناست که اگرچه طبق توضیح فوق، ممکن است استفاده از «حسِب، حسبان» در امور ظنی رایج بوده، اما لااقل تا زمان ظهور قرآن، هنوز معنای «ظن» برای حُسبان (و لذا برای فعل حَسِبَ) قطعیت پیدا نکرده است و اصطلاحا هنوز به حدی نرسیده که لفظ «منقول» شود. به همین جهت بود که در ترجمه، علیرغم همه ترجمههای موجود، همان تعبیر «حساب کردن» (که قدر متیقن این واژه است) استفاده شد.
عبارت «أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون» را میتوان هم عطف به «خَلَقْناكُمْ» دانست و هم عطف به «عَبَثاً» (إعراب القرآن و بيانه6/ 55) که به ترتیب معنا چنین میشود:
الف. آیا حساب کردید که اولا شما را صرفاً بیهوده آفریدهایم و ثانیا هرگز شما به نزد ما بازگردانده نمیشوید؟
ب. آیا حساب کردید که شما را صرفاً بیهوده و به نحوی که هرگز به نزد ما بازگردانده نمیشوید، آفریدهایم؟
@YekAaye
«حَسِبْتُمْ»: معنای «حساب کردن» معنای بسیار آشنایی است، با این حال، با رجوع به 55 ترجمه معلوم شد که هیچیک از مترجمان در ترجمه این آیه، از این تعبیر استفاده نکرده و از دو تعبیر «پنداشتید» یا «گمان کردید» استفاده کردهاند. چرا؟
در اغلب کتب لغت اشاره شده که فعل «حسب»، علاوه بر معنای «عدّ» (حساب کردن، شمردن) به معنای «ظن» هم به کار میرود. در تعیین معیار تمایز، برخی گفتهاند که هرگاه از وزن «حَسَبَ» (مصدر: حِساب) استفاده شود به معنای حساب کردن است و هرگاه از وزن «حَسِبَ» (مصدر: حُسبان) استفاده شود به معنای «ظن» است [فعل مضارع هر دو «یحسَب» است لذا در بحث ثمرهای ندارد] (المصباح المنير2/ 134؛ مجمع البحرين2/ 40) برخی ضمن پذیرش این تفاوت، توضیح دادهاند که وقتی تعبیر «حسِب» به کار میبریم به این جهت معنای «ظن» را میدهد که در واقع گفتهایم «حساب میکنم که از اموری باشد که رخ میدهد» (معجم المقاييس اللغة2/ 59) در واقع، معنای «ظن»، اذغان به وقوع یک مطلب بر اساس حساب و کتاب است، و به همین جهت است که «حسِب» را به معنای «ظن» دانستهاند. نکتهای که این برداشت را تقویت میکند این است که برخی در تفاوت معنای «ظن» و «حُسبان» توضیح دادهاند که ظن، حکایتگر از نوعی اعتقاد درونی است، در حالی که در معنای حسِب، عنصر اعتقاد نقشی ندارد؛ در واقع حُسبان، همان «حساب کردن وقوع یک حالت» بوده که به خاطر کثرت استفاده در امور ظنی، کمکم به معنای ظن کار رفته است. (الفروق في اللغة/92).
در قرآن کریم، اگرچه این کلمه در حالت فعل ماضی، فقط به صورت «حَسِبَ» به کار رفته، و در تمام موارد، احتمال اینکه معنای «ظن» مدنظر باشد منتفی نیست؛ اما به صورت مصدری به هر دو صورت «حساب» و «حسبان» استفاده شده است. نکته مهم این است که اگرچه - همان طور که اهل لغت گفتهاند- در تمام کاربردهای این کلمه در حالت «حساب»، هیچ اثری از معنای «ظن» وجود ندارد؛ اما جالب این است که در هیچیک از موارد استعمال کلمه «حسبان» نیز اثری از معنای «ظن» وجود ندارد (انعام/96؛ کهف/40؛ الرحمن/5) و این بدان معناست که اگرچه طبق توضیح فوق، ممکن است استفاده از «حسِب، حسبان» در امور ظنی رایج بوده، اما لااقل تا زمان ظهور قرآن، هنوز معنای «ظن» برای حُسبان (و لذا برای فعل حَسِبَ) قطعیت پیدا نکرده است و اصطلاحا هنوز به حدی نرسیده که لفظ «منقول» شود. به همین جهت بود که در ترجمه، علیرغم همه ترجمههای موجود، همان تعبیر «حساب کردن» (که قدر متیقن این واژه است) استفاده شد.
عبارت «أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون» را میتوان هم عطف به «خَلَقْناكُمْ» دانست و هم عطف به «عَبَثاً» (إعراب القرآن و بيانه6/ 55) که به ترتیب معنا چنین میشود:
الف. آیا حساب کردید که اولا شما را صرفاً بیهوده آفریدهایم و ثانیا هرگز شما به نزد ما بازگردانده نمیشوید؟
ب. آیا حساب کردید که شما را صرفاً بیهوده و به نحوی که هرگز به نزد ما بازگردانده نمیشوید، آفریدهایم؟
@YekAaye
حدیث
قال امیرالمومنین ع:
فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ بَادِرُوا آجَالَكُمْ بِأَعْمَالِكُمْ
وَ ابْتَاعُوا مَا يَبْقَى لَكُمْ بِمَا يَزُولُ عَنْكُمْ
وَ تَرَحَّلُوا فَقَدْ جُدَّ بِكُمْ
وَ اسْتَعِدُّوا لِلْمَوْتِ فَقَدْ أَظَلَّكُمْ
وَ كُونُوا قَوْماً صِيحَ بِهِمْ فَانْتَبَهُوا وَ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْيَا لَيْسَتْ لَهُمْ بِدَارٍ فَاسْتَبْدَلُوا
فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَخْلُقْكُمْ عَبَثاً وَ لَمْ يَتْرُكْكُمْ سُدًى
وَ مَا بَيْنَ أَحَدِكُمْ وَ بَيْنَ الْجَنَّةِ أَوِ النَّارِ إِلَّا الْمَوْتُ أَنْ يَنْزِلَ بِهِ
وَ إِنَّ غَايَةً تَنْقُصُهَا اللَّحْظَةُ وَ تَهْدِمُهَا السَّاعَةُ لَجَدِيرَةٌ بِقِصَرِ الْمُدَّةِ
وَ إِنَّ غَائِباً يَحْدُوهُ الْجَدِيدَانِ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ لَحَرِيٌّ بِسُرْعَةِ الْأَوْبَةِ
وَ إِنَّ قَادِماً يَقْدَمُ بِالْفَوْزِ أَوِ الشِّقْوَةِ لَمُسْتَحِقٌّ لِأَفْضَلِ الْعُدَّةِ
فَتَزَوَّدُوا فِي الدُّنْيَا مِنَ الدُّنْيَا مَا تُحْرِزُونَ [تَجُوزُونَ] بِهِ أَنْفُسَكُمْ غَداً
فَاتَّقَى عَبْدٌ رَبَّهُ نَصَحَ نَفْسَهُ وَ قَدَّمَ تَوْبَتَهُ وَ غَلَبَ شَهْوَتَهُ
فَإِنَّ أَجَلَهُ مَسْتُورٌ عَنْهُ وَ أَمَلَهُ خَادِعٌ لَهُ
وَ الشَّيْطَانُ مُوَكَّلٌ بِهِ يُزَيِّنُ لَهُ الْمَعْصِيَةَ لِيَرْكَبَهَا وَ يُمَنِّيهِ التَّوْبَةَ لِيُسَوِّفَهَا إِذَا هَجَمَتْ مَنِيَّتُهُ عَلَيْهِ أَغْفَلَ مَا يَكُونُ عَنْهَا
فَيَا لَهَا حَسْرَةً عَلَى ذِي غَفْلَةٍ أَنْ يَكُونَ عُمُرُهُ عَلَيْهِ حُجَّةً وَ أَنْ تُؤَدِّيَهُ أَيَّامُهُ إِلَى الشِّقْوَةِ
نَسْأَلُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَنْ يَجْعَلَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِمَّنْ لَا تُبْطِرُهُ نِعْمَةٌ وَ لَا تُقَصِّرُ [تَقْتَصِرُوا] بِهِ عَنْ طَاعَةِ رَبِّهِ غَايَةٌ وَ لَا تَحُلُّ بِهِ بَعْدَ الْمَوْتِ نَدَامَةٌ وَ لَا كَآبَةٌ.
نهج البلاغه، خطبه 64
امیرالمومنین ع فرمودند:
بندگان خدا! تقوای الهی پیشه کنید و پيش از رسيدن اجل به كار برخيزيد؛
بدانچه از دستتان مىرود، آنچه را براى شما مىماند، بخريد؛
بار بربنديد كه شما را به رفتن از آن واداشتهاند، و آماده مرگ باشيد که سايه خود بر شما افكنده است.
چون مردمى باشيد كه بانگ بر آنان زدند، پس بيدار گشتند و دانستند که دنيا برایشان خانه نمیشود، پس آن را [با بهتر از آن] معامله کردند؛
چرا که خداى سبحان شما را بیهوده نيافريده، و به حال خود رهایتان نکرده است.
ميان شما تا بهشت يا دوزخ، فاصلهای نیست جز مرگی که به هر حال سرمیرسد.
مدّت زمانى را كه چشم بر هم زدنى كوتاهش سازد، و [گذر] ساعات آن را از بيخ و بن براندازد، واقعا بسیار کوتاه است؛
و غايبى [= مرگ] كه گذشت شب و روز در پی اوست، سزاوار است که بسرعت سر رسد؛
و پيكى كه مژده رستگارى يا پيام نگونبختى همراه دارد، شایسته بهترین انتظار است.
پس، در دنيا از دنيا چندان توشه برداريد كه فردا خود را بدان نگاه داريد.
پس، بنده بايد تقوای الهی پیشه کند، خيرخواه خود باشد، توبهاش را از پيش فرستد و بر شهوتش غلبه کند؛
چرا که مهلت و اجلش از او پوشيده است و آرزوى دراز وى را فريبنده،
و شيطانی بر او گماشته شده که گناه را در ديده او مىآرايد، تا خويش را بدان بيالايد، كه: بكن و از آن توبه نما! و اگر امروز نشد فردا؛ که وقتی كه مرگ او سر رسد، وی در غفلت محض از او باشد.
ای حسرت بر آن غفلتزدهای که عمرش حجتی علیه او باشد و روزگارانش وی را به نگونبختی بسپارد.
از خداى سبحان خواهانيم كه ما و شما را از كسانى بدارد كه نعمت، آنان را به راه سركشى در نيارد، و هيچ چيز آنها را از اطاعت پروردگارشان بازندارد، و پس از مرگ اندوه و پشيمانى به آنان روى نيارد.
با اقتباس از ترجمه شهيدى، ص49-50
@YekAaye
قال امیرالمومنین ع:
فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ بَادِرُوا آجَالَكُمْ بِأَعْمَالِكُمْ
وَ ابْتَاعُوا مَا يَبْقَى لَكُمْ بِمَا يَزُولُ عَنْكُمْ
وَ تَرَحَّلُوا فَقَدْ جُدَّ بِكُمْ
وَ اسْتَعِدُّوا لِلْمَوْتِ فَقَدْ أَظَلَّكُمْ
وَ كُونُوا قَوْماً صِيحَ بِهِمْ فَانْتَبَهُوا وَ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْيَا لَيْسَتْ لَهُمْ بِدَارٍ فَاسْتَبْدَلُوا
فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَخْلُقْكُمْ عَبَثاً وَ لَمْ يَتْرُكْكُمْ سُدًى
وَ مَا بَيْنَ أَحَدِكُمْ وَ بَيْنَ الْجَنَّةِ أَوِ النَّارِ إِلَّا الْمَوْتُ أَنْ يَنْزِلَ بِهِ
وَ إِنَّ غَايَةً تَنْقُصُهَا اللَّحْظَةُ وَ تَهْدِمُهَا السَّاعَةُ لَجَدِيرَةٌ بِقِصَرِ الْمُدَّةِ
وَ إِنَّ غَائِباً يَحْدُوهُ الْجَدِيدَانِ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ لَحَرِيٌّ بِسُرْعَةِ الْأَوْبَةِ
وَ إِنَّ قَادِماً يَقْدَمُ بِالْفَوْزِ أَوِ الشِّقْوَةِ لَمُسْتَحِقٌّ لِأَفْضَلِ الْعُدَّةِ
فَتَزَوَّدُوا فِي الدُّنْيَا مِنَ الدُّنْيَا مَا تُحْرِزُونَ [تَجُوزُونَ] بِهِ أَنْفُسَكُمْ غَداً
فَاتَّقَى عَبْدٌ رَبَّهُ نَصَحَ نَفْسَهُ وَ قَدَّمَ تَوْبَتَهُ وَ غَلَبَ شَهْوَتَهُ
فَإِنَّ أَجَلَهُ مَسْتُورٌ عَنْهُ وَ أَمَلَهُ خَادِعٌ لَهُ
وَ الشَّيْطَانُ مُوَكَّلٌ بِهِ يُزَيِّنُ لَهُ الْمَعْصِيَةَ لِيَرْكَبَهَا وَ يُمَنِّيهِ التَّوْبَةَ لِيُسَوِّفَهَا إِذَا هَجَمَتْ مَنِيَّتُهُ عَلَيْهِ أَغْفَلَ مَا يَكُونُ عَنْهَا
فَيَا لَهَا حَسْرَةً عَلَى ذِي غَفْلَةٍ أَنْ يَكُونَ عُمُرُهُ عَلَيْهِ حُجَّةً وَ أَنْ تُؤَدِّيَهُ أَيَّامُهُ إِلَى الشِّقْوَةِ
نَسْأَلُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَنْ يَجْعَلَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِمَّنْ لَا تُبْطِرُهُ نِعْمَةٌ وَ لَا تُقَصِّرُ [تَقْتَصِرُوا] بِهِ عَنْ طَاعَةِ رَبِّهِ غَايَةٌ وَ لَا تَحُلُّ بِهِ بَعْدَ الْمَوْتِ نَدَامَةٌ وَ لَا كَآبَةٌ.
نهج البلاغه، خطبه 64
امیرالمومنین ع فرمودند:
بندگان خدا! تقوای الهی پیشه کنید و پيش از رسيدن اجل به كار برخيزيد؛
بدانچه از دستتان مىرود، آنچه را براى شما مىماند، بخريد؛
بار بربنديد كه شما را به رفتن از آن واداشتهاند، و آماده مرگ باشيد که سايه خود بر شما افكنده است.
چون مردمى باشيد كه بانگ بر آنان زدند، پس بيدار گشتند و دانستند که دنيا برایشان خانه نمیشود، پس آن را [با بهتر از آن] معامله کردند؛
چرا که خداى سبحان شما را بیهوده نيافريده، و به حال خود رهایتان نکرده است.
ميان شما تا بهشت يا دوزخ، فاصلهای نیست جز مرگی که به هر حال سرمیرسد.
مدّت زمانى را كه چشم بر هم زدنى كوتاهش سازد، و [گذر] ساعات آن را از بيخ و بن براندازد، واقعا بسیار کوتاه است؛
و غايبى [= مرگ] كه گذشت شب و روز در پی اوست، سزاوار است که بسرعت سر رسد؛
و پيكى كه مژده رستگارى يا پيام نگونبختى همراه دارد، شایسته بهترین انتظار است.
پس، در دنيا از دنيا چندان توشه برداريد كه فردا خود را بدان نگاه داريد.
پس، بنده بايد تقوای الهی پیشه کند، خيرخواه خود باشد، توبهاش را از پيش فرستد و بر شهوتش غلبه کند؛
چرا که مهلت و اجلش از او پوشيده است و آرزوى دراز وى را فريبنده،
و شيطانی بر او گماشته شده که گناه را در ديده او مىآرايد، تا خويش را بدان بيالايد، كه: بكن و از آن توبه نما! و اگر امروز نشد فردا؛ که وقتی كه مرگ او سر رسد، وی در غفلت محض از او باشد.
ای حسرت بر آن غفلتزدهای که عمرش حجتی علیه او باشد و روزگارانش وی را به نگونبختی بسپارد.
از خداى سبحان خواهانيم كه ما و شما را از كسانى بدارد كه نعمت، آنان را به راه سركشى در نيارد، و هيچ چيز آنها را از اطاعت پروردگارشان بازندارد، و پس از مرگ اندوه و پشيمانى به آنان روى نيارد.
با اقتباس از ترجمه شهيدى، ص49-50
@YekAaye
یک آیه در روز
96) أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون سوره مؤمنون (23) آیه 115 1395/4/3 ترجمه آیا پس [چنین] حساب کردید که شما را صرفاً بیهوده آفریدهایم و هرگز شما به نزد ما بازگردانده نمیشوید؟ 17 رمضان 1437 @YekAaye
تدبر
1⃣ «أَ فَحَسِبْتُمْ ...»: در قرآن تمامی مواردی که ماده «حسب» به صورت فعل به کار رفته (که صرفا در وزنهای حسِب، یحسَب، و یحتسب میباشد) ناظر به نوعی اشتباه در حساب و کتابهای انسانهاست؛ به طوری که در همگی میتوان کلمه «ظن» و «زعم» (گمان و پندار) با بار معنایی منفی را به کار برد. یعنی گویی یکی از مهمترین نکتههای دینداری این است که پی ببریم که بسیاری از حساب و کتابهای ما و پیشبینیهایی که بر اساس این حساب و کتابها انجام میدهیم درست نیست؛ و یکبار جدی باید در مدل محاسباتیمان در زندگی تجدید نظر کنیم.
شب قدر را در پیش رو داریم. شاید اینکه اصرار شده که در شب قدر: 1>30,000 (یک شب بزرگتر از هزار ماه است)، میخواهد مدل محاسباتی ما را بشکند و ما را متوجه مدل محاسباتی عظیمتری در عالم کند که تنها در آن مدل:
با اینکه فاصله محدود از نامحدود بینهایت است، اما یک موجود محدود (انسان) میتواند خلیفهی آن حقیقت نامحدود (خدا) شود.
برای اینکه مدل محاسباتیمان تغییر کند، ابتدا باید خودمان را جدی بگیریم (خَلَقْناكُمْ عَبَثاً؟!)و آنگاه مقصد نهایی (که بینهایت است) را باور کنیم (أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون؟!) و آنگاه آماده حرکت شویم (حدیث1)
@YekAaye
1⃣ «أَ فَحَسِبْتُمْ ...»: در قرآن تمامی مواردی که ماده «حسب» به صورت فعل به کار رفته (که صرفا در وزنهای حسِب، یحسَب، و یحتسب میباشد) ناظر به نوعی اشتباه در حساب و کتابهای انسانهاست؛ به طوری که در همگی میتوان کلمه «ظن» و «زعم» (گمان و پندار) با بار معنایی منفی را به کار برد. یعنی گویی یکی از مهمترین نکتههای دینداری این است که پی ببریم که بسیاری از حساب و کتابهای ما و پیشبینیهایی که بر اساس این حساب و کتابها انجام میدهیم درست نیست؛ و یکبار جدی باید در مدل محاسباتیمان در زندگی تجدید نظر کنیم.
شب قدر را در پیش رو داریم. شاید اینکه اصرار شده که در شب قدر: 1>30,000 (یک شب بزرگتر از هزار ماه است)، میخواهد مدل محاسباتی ما را بشکند و ما را متوجه مدل محاسباتی عظیمتری در عالم کند که تنها در آن مدل:
با اینکه فاصله محدود از نامحدود بینهایت است، اما یک موجود محدود (انسان) میتواند خلیفهی آن حقیقت نامحدود (خدا) شود.
برای اینکه مدل محاسباتیمان تغییر کند، ابتدا باید خودمان را جدی بگیریم (خَلَقْناكُمْ عَبَثاً؟!)و آنگاه مقصد نهایی (که بینهایت است) را باور کنیم (أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون؟!) و آنگاه آماده حرکت شویم (حدیث1)
@YekAaye
یک آیه در روز
96) أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون سوره مؤمنون (23) آیه 115 1395/4/3 ترجمه آیا پس [چنین] حساب کردید که شما را صرفاً بیهوده آفریدهایم و هرگز شما به نزد ما بازگردانده نمیشوید؟ 17 رمضان 1437 @YekAaye
.
2⃣ «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون»
آیا ما آفرینشِ [و در نتیجه: هستیِ] خودمان را عبث نمیپنداریم؟
چیزی که عبث و بیهوده نباشد، حکیمانه است؛ هیچ مسخرهبازی و لهو و لَعِبی در آن نیست (انبیاء/16-17) و کاملا خیلی جدی و حق است (دخان/38-39)
اگر کسی خودش را جدی بگیرد، چگونه زندگی میکند؟
آیا وقت «فراغت»ی برایش میماند؟ (انشراح/7)
چرا این اندازه دنبال سرگرمی (چیزی که سرمان را گرم و ما را از خود غافل کند) هستیم؟
چرا گاه حوصله خودمان را هم نداریم؟ (طه/124)
آیا اینها علامتی نیست که راه را اشتباه رفتهایم؟ آیا دیگری را به جای خودمان نگرفتهایم؟
واقعا اگر ما را عبث نیافریدند، برای چه آفریدند؟ اگر بیهوده در عالم نیامدهایم، آمدهایم که چه کنیم؟
آیا زندگی کسی که در طول هفته زمانش را صرف میکند تا پول درآورد، و آخر هفته پولش را صرف میکند که زمان بگذراند، زندگی بیهودای نیست؟ آیا ما در این چرخه باطل گرفتار نشدهایم؟
این ماه مبارک رمضان، فرصت مناسبی است که از دغدغه خوراک جسم بهدرآییم و به خوراک «جان»مان بیندیشم؛ بیندیشیم که واقعا:
آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم آخر؟
چه بودست مراد وی از این ساختنم؟
چقدر بدبخت و حقیر است انسانی که آخر عمر، سخنش این باشد:
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
وز هیچکسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود؟!
آیا واقعا هیچکس به ما در این زمینه چیزی نگفت؟ آیا خدا در این زمینه دو کلمه با ما حرف نزد و پیامی نفرستاد؟
واقعا کسی که «أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون» را جدی نگرفته، گوشش چگونه کر میشود؟! (بقره/171؛ انعام/32؛ انبیاء/45؛ نمل/80 و ...) و با این کر شدن، از همه جنبندگان عالم بدتر میشود (انفال/22) و واقعا از وجودش هیچ سودی به گردون نمیرسد!
آقای قرائتی کل این بحث را در یک جمله آورده: «زندگی بیآخرت، عبث و لغو است» (تفسیر نور8/ 137)
@YekAaye
2⃣ «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون»
آیا ما آفرینشِ [و در نتیجه: هستیِ] خودمان را عبث نمیپنداریم؟
چیزی که عبث و بیهوده نباشد، حکیمانه است؛ هیچ مسخرهبازی و لهو و لَعِبی در آن نیست (انبیاء/16-17) و کاملا خیلی جدی و حق است (دخان/38-39)
اگر کسی خودش را جدی بگیرد، چگونه زندگی میکند؟
آیا وقت «فراغت»ی برایش میماند؟ (انشراح/7)
چرا این اندازه دنبال سرگرمی (چیزی که سرمان را گرم و ما را از خود غافل کند) هستیم؟
چرا گاه حوصله خودمان را هم نداریم؟ (طه/124)
آیا اینها علامتی نیست که راه را اشتباه رفتهایم؟ آیا دیگری را به جای خودمان نگرفتهایم؟
واقعا اگر ما را عبث نیافریدند، برای چه آفریدند؟ اگر بیهوده در عالم نیامدهایم، آمدهایم که چه کنیم؟
آیا زندگی کسی که در طول هفته زمانش را صرف میکند تا پول درآورد، و آخر هفته پولش را صرف میکند که زمان بگذراند، زندگی بیهودای نیست؟ آیا ما در این چرخه باطل گرفتار نشدهایم؟
این ماه مبارک رمضان، فرصت مناسبی است که از دغدغه خوراک جسم بهدرآییم و به خوراک «جان»مان بیندیشم؛ بیندیشیم که واقعا:
آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم آخر؟
چه بودست مراد وی از این ساختنم؟
چقدر بدبخت و حقیر است انسانی که آخر عمر، سخنش این باشد:
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
وز هیچکسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود؟!
آیا واقعا هیچکس به ما در این زمینه چیزی نگفت؟ آیا خدا در این زمینه دو کلمه با ما حرف نزد و پیامی نفرستاد؟
واقعا کسی که «أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون» را جدی نگرفته، گوشش چگونه کر میشود؟! (بقره/171؛ انعام/32؛ انبیاء/45؛ نمل/80 و ...) و با این کر شدن، از همه جنبندگان عالم بدتر میشود (انفال/22) و واقعا از وجودش هیچ سودی به گردون نمیرسد!
آقای قرائتی کل این بحث را در یک جمله آورده: «زندگی بیآخرت، عبث و لغو است» (تفسیر نور8/ 137)
@YekAaye
یک آیه در روز
96) أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون سوره مؤمنون (23) آیه 115 1395/4/3 ترجمه آیا پس [چنین] حساب کردید که شما را صرفاً بیهوده آفریدهایم و هرگز شما به نزد ما بازگردانده نمیشوید؟ 17 رمضان 1437 @YekAaye
.
3⃣ «أَ فَحَسِبْتُمْ ... أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون»: «ترجعون» فعل مجهول است. نه اینکه حتما خودتان برگردید بلکه در هر صورت شما را برمیگردانند! بنای حکیمانه بودن به این برگشت است؛ آن که میگوید «من دلم نمیخواهد»، یا در بیهودگی غوطهور است، یا چنان خود را خراب کرده که اگر به محل حق برگردد، حالش از خودش به هم میخورد و دائم در عذاب خواهد بود.
اما چه بخواهیم، چه نخواهیم، به او برمیگردیم؛ پس چه بهتر که خودمان برگردیم، نه اینکه به زور ما را برگردانند: موتوا قبل ان تموتوا (بمیرید پیش از اینکه بمیرید).
@YekAaye
3⃣ «أَ فَحَسِبْتُمْ ... أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون»: «ترجعون» فعل مجهول است. نه اینکه حتما خودتان برگردید بلکه در هر صورت شما را برمیگردانند! بنای حکیمانه بودن به این برگشت است؛ آن که میگوید «من دلم نمیخواهد»، یا در بیهودگی غوطهور است، یا چنان خود را خراب کرده که اگر به محل حق برگردد، حالش از خودش به هم میخورد و دائم در عذاب خواهد بود.
اما چه بخواهیم، چه نخواهیم، به او برمیگردیم؛ پس چه بهتر که خودمان برگردیم، نه اینکه به زور ما را برگردانند: موتوا قبل ان تموتوا (بمیرید پیش از اینکه بمیرید).
@YekAaye
یک آیه در روز
96) أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون سوره مؤمنون (23) آیه 115 1395/4/3 ترجمه آیا پس [چنین] حساب کردید که شما را صرفاً بیهوده آفریدهایم و هرگز شما به نزد ما بازگردانده نمیشوید؟ 17 رمضان 1437 @YekAaye
.
4⃣ فلسفه آفرینش
سوال از «فلسفه خلقت» سوال بسیار رایجی است.
واضح است که این سوال منطقا زمانی موجه است که خلقت، فلسفهای داشته باشد؛ یعنی عبث نباشد.
عبث نبودن خلقت، در گروی این است که «إِلَيْنا تُرْجَعُون» (انبیاء/35، بحث دیروز، بویژه تدبر4)، نه اینکه «أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون»
پس، پاسخگویی به سوال از فلسفه خلقت، در گروی تامل در این است که «به سوی خدا برمیگردیم»؛ و اگر کسی این گزینه را نداشته باشد، به پوچی میرسد.
یکبار دیگر آیه را بخوانید و ببینید چگونه کل جریان نهیلیسم (پوچگرایی) را شرح داده و راه علاجش را بیان کرده است:
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون
آیا پس [چنین] حساب کردید که شما را صرفاً بیهوده آفریدهایم و هرگز شما به نزد ما بازگردانده نمیشوید؟
@YekAaye
4⃣ فلسفه آفرینش
سوال از «فلسفه خلقت» سوال بسیار رایجی است.
واضح است که این سوال منطقا زمانی موجه است که خلقت، فلسفهای داشته باشد؛ یعنی عبث نباشد.
عبث نبودن خلقت، در گروی این است که «إِلَيْنا تُرْجَعُون» (انبیاء/35، بحث دیروز، بویژه تدبر4)، نه اینکه «أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون»
پس، پاسخگویی به سوال از فلسفه خلقت، در گروی تامل در این است که «به سوی خدا برمیگردیم»؛ و اگر کسی این گزینه را نداشته باشد، به پوچی میرسد.
یکبار دیگر آیه را بخوانید و ببینید چگونه کل جریان نهیلیسم (پوچگرایی) را شرح داده و راه علاجش را بیان کرده است:
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون
آیا پس [چنین] حساب کردید که شما را صرفاً بیهوده آفریدهایم و هرگز شما به نزد ما بازگردانده نمیشوید؟
@YekAaye
97) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ
سوره قدر (97) آیه1
1395/4/4
ترجمه
به نام خداوند رحمان رحیم؛ بدرستی که ما در شب قدر نازلش کردیم.
18 رمضان 1437
@YekAaye
سوره قدر (97) آیه1
1395/4/4
ترجمه
به نام خداوند رحمان رحیم؛ بدرستی که ما در شب قدر نازلش کردیم.
18 رمضان 1437
@YekAaye
نکات ترجمهای
«أَنْزَلْنا» از ریشه «نزل» میباشد که به معنای حرکت از بالا به پایین (المصباح المنير2/ 601) و هبوط و مستقر شدن در محل مورد نظر (حلول) است (معجم المقاييس اللغة5/ 417 ؛ لسان العرب11/ 656) و تفاوت «نزول» با «هبوط» در این است که هبوط، نزولی است که ادامه دارد (الفروق فی اللغة12/ 86)؛ به تعبیر دیگر، در «نزول»، اصل حرکت رو به پایین بیشتر مد نظر است؛ اما در «هبوط»، استقراری که بعد از این حرکت انجام میشود، بیشتر مورد توجه است (التحقيق في كلمات القرآن الكريم12/ 88).
فعل «نزل» لازم است که با حرف اضافه (مثلا نزل بـ) یا همزه (أنزل) یا تشدید (نزّل) متعدی میشود. (المصباح المنير2/ 601) درباره اینکه آیا بین «أنزل» با «نزّل» تفاوتی هست یا نه، برخی به این نظر متمایلند که تفاوت مهمی بین این دو نیست (لسان العرب11/ 656) اما برخی بین این دو تفاوت دیده و شواهدی از قرآن هم بر این تفاوت ارائه کردهاند.
امروزه معروفترین تفاوت، آن طور که در اغلب حواشی دو تفسیر کشاف و بیضاوی آمده (تاج العروس15/ 729)، این است که «نزّل» دلالت بر نزول تدریجی میکند، اما «أنزل» دلالت بر نزول دفعی دارد. البته مطلب ظاهرا دقتی بیش از این دارد. راغب اصفهانی چنین توضیح داده که «نزّل» در جایی است که فروفرستادن، جداجدا و یکی پس از دیگری انجام شده باشد؛ اما «أنزل» معنای عامی دارد و هم این حالت و هم حالتی را که یکجا فرو فرستاده شده باشد شامل میشود. (مفردات ألفاظ القرآن/ 799) چیزی که میتواند موید خوبی برای اعم بودن معنای أنزل باشد این است که در قرآن کریم بارش باران علاوه بر اینکه با تعبیر «نزّل» آمده (عنکبوت/63 ؛ زخرف/11)، مکررا با تعبیر «أنزل» هم آمده است (مثلا انعام/99 ؛ ) اما تنها جایی که ظاهرا این ضابطه را در خصوص کلمه «نزّل» ممکن است به چالش بکشد این آیه است که «وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَة» (فرقان/32) و چون نقل قول سخن کافران است لزوما چالشی ایجاد نمیکند زیرا ممکن است آیه با بلاغت تمام در مقام بیان پارادوکس مستتر در کلام کافران باشد (که از طرفی انتظار نزول دفعی (جمله واحده) دارند و از طرف دیگر انتظار خود را با تعبیر نزّل بیان میکنند). در خصوص نزول قرآن کریم، گاه در یک آیه هر دو تعبیر با هم آمده است که توجه به این تفاوت ظرافت خاصی به معنی آیه میبخشد؛ مثلا : «أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم» (نحل/44) یا آیه «لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَةٌ، فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ» (محمد/20) که راغب اصفهانی تحلیل زیبایی از این تفاوت در تعبیر دارد که منافقان پیشنهاد میدادند که آیات جهاد کمکم نازل شود تا امکان سرپیچی برایشان مهیا باشد اما وقتی سورهای یکجا نازل شد، عمل نکردند» (مفردات ألفاظ القرآن/ 800) . و اتفاقا یکی از نکات جالب این است که قرآن وقتی در مقام بیان موضع منافقان (که منطقشان «نومن ببعض و نکفر ببعض» بوده) برمیآید، تعبیر «أنزل»را به کار میبرد که نشان میدهد قرآن کریم در کلیتش بوده که برای آنها چالش ایجاد میکرده است. وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنافِقينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُوداً (نساء/ 61)
برخی هم بر این باورند که تفاوت این دو تعبیر در این است که در «أنزل»، صدور فعل از فاعل، بیشتر مورد عنایت است؛ اما در «نزّل» خود فعل از جهت وقوع و تعلق گرفتن آن به متعلَقش، بیشتر مورد توجه است (التحقيق في كلمات القرآن الكريم12/ 88)
ضمنا در تفاوت وزن «تنزّل» با این دو هم گفته شده، که چون وزن «تفعّل» دلالت بر نوعی حالت قبول کردن از روی طوع و رغبت (= مطاوعه) دارد (برخلاف وزن انفعال، که نوعی قبول اجباری و قهری را القا میکند)، پس «تنزّل» در جایی است که موجودی که قرار است نازل شود، نسبت به این حالت نزول، حالت آمادگی دارد و از روی اختیار این نزول را انجام میدهد.
«الْقَدْرِ»: به معنای «اندازه» و مقدار است (مفردات ألفاظ القرآن/ 658) و اصل این ماده بر کنه و نهایت ظرفیتی که یک شیء دارد، دلالت میکند و به همین جهت به قضای الهی که امور را به نهایت مقدر شده برایشان میرساند، قَدَر گویند (معجم المقاييس اللغة5/ 62) در برخی کتب لغت، اولین معادل آن را مبلغ (= حد بلوغ و غایت شیء) قرار دادهاند (معجم المقاييس اللغة5/ 62) که به نظر میرسد معنای متعارف «مبلغ» (به معنای قیمت) هم ظاهرا به همین «قَدْر» (= اندازه) برمیگردد.
@YekAaye
«أَنْزَلْنا» از ریشه «نزل» میباشد که به معنای حرکت از بالا به پایین (المصباح المنير2/ 601) و هبوط و مستقر شدن در محل مورد نظر (حلول) است (معجم المقاييس اللغة5/ 417 ؛ لسان العرب11/ 656) و تفاوت «نزول» با «هبوط» در این است که هبوط، نزولی است که ادامه دارد (الفروق فی اللغة12/ 86)؛ به تعبیر دیگر، در «نزول»، اصل حرکت رو به پایین بیشتر مد نظر است؛ اما در «هبوط»، استقراری که بعد از این حرکت انجام میشود، بیشتر مورد توجه است (التحقيق في كلمات القرآن الكريم12/ 88).
فعل «نزل» لازم است که با حرف اضافه (مثلا نزل بـ) یا همزه (أنزل) یا تشدید (نزّل) متعدی میشود. (المصباح المنير2/ 601) درباره اینکه آیا بین «أنزل» با «نزّل» تفاوتی هست یا نه، برخی به این نظر متمایلند که تفاوت مهمی بین این دو نیست (لسان العرب11/ 656) اما برخی بین این دو تفاوت دیده و شواهدی از قرآن هم بر این تفاوت ارائه کردهاند.
امروزه معروفترین تفاوت، آن طور که در اغلب حواشی دو تفسیر کشاف و بیضاوی آمده (تاج العروس15/ 729)، این است که «نزّل» دلالت بر نزول تدریجی میکند، اما «أنزل» دلالت بر نزول دفعی دارد. البته مطلب ظاهرا دقتی بیش از این دارد. راغب اصفهانی چنین توضیح داده که «نزّل» در جایی است که فروفرستادن، جداجدا و یکی پس از دیگری انجام شده باشد؛ اما «أنزل» معنای عامی دارد و هم این حالت و هم حالتی را که یکجا فرو فرستاده شده باشد شامل میشود. (مفردات ألفاظ القرآن/ 799) چیزی که میتواند موید خوبی برای اعم بودن معنای أنزل باشد این است که در قرآن کریم بارش باران علاوه بر اینکه با تعبیر «نزّل» آمده (عنکبوت/63 ؛ زخرف/11)، مکررا با تعبیر «أنزل» هم آمده است (مثلا انعام/99 ؛ ) اما تنها جایی که ظاهرا این ضابطه را در خصوص کلمه «نزّل» ممکن است به چالش بکشد این آیه است که «وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَة» (فرقان/32) و چون نقل قول سخن کافران است لزوما چالشی ایجاد نمیکند زیرا ممکن است آیه با بلاغت تمام در مقام بیان پارادوکس مستتر در کلام کافران باشد (که از طرفی انتظار نزول دفعی (جمله واحده) دارند و از طرف دیگر انتظار خود را با تعبیر نزّل بیان میکنند). در خصوص نزول قرآن کریم، گاه در یک آیه هر دو تعبیر با هم آمده است که توجه به این تفاوت ظرافت خاصی به معنی آیه میبخشد؛ مثلا : «أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم» (نحل/44) یا آیه «لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَةٌ، فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ» (محمد/20) که راغب اصفهانی تحلیل زیبایی از این تفاوت در تعبیر دارد که منافقان پیشنهاد میدادند که آیات جهاد کمکم نازل شود تا امکان سرپیچی برایشان مهیا باشد اما وقتی سورهای یکجا نازل شد، عمل نکردند» (مفردات ألفاظ القرآن/ 800) . و اتفاقا یکی از نکات جالب این است که قرآن وقتی در مقام بیان موضع منافقان (که منطقشان «نومن ببعض و نکفر ببعض» بوده) برمیآید، تعبیر «أنزل»را به کار میبرد که نشان میدهد قرآن کریم در کلیتش بوده که برای آنها چالش ایجاد میکرده است. وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنافِقينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُوداً (نساء/ 61)
برخی هم بر این باورند که تفاوت این دو تعبیر در این است که در «أنزل»، صدور فعل از فاعل، بیشتر مورد عنایت است؛ اما در «نزّل» خود فعل از جهت وقوع و تعلق گرفتن آن به متعلَقش، بیشتر مورد توجه است (التحقيق في كلمات القرآن الكريم12/ 88)
ضمنا در تفاوت وزن «تنزّل» با این دو هم گفته شده، که چون وزن «تفعّل» دلالت بر نوعی حالت قبول کردن از روی طوع و رغبت (= مطاوعه) دارد (برخلاف وزن انفعال، که نوعی قبول اجباری و قهری را القا میکند)، پس «تنزّل» در جایی است که موجودی که قرار است نازل شود، نسبت به این حالت نزول، حالت آمادگی دارد و از روی اختیار این نزول را انجام میدهد.
«الْقَدْرِ»: به معنای «اندازه» و مقدار است (مفردات ألفاظ القرآن/ 658) و اصل این ماده بر کنه و نهایت ظرفیتی که یک شیء دارد، دلالت میکند و به همین جهت به قضای الهی که امور را به نهایت مقدر شده برایشان میرساند، قَدَر گویند (معجم المقاييس اللغة5/ 62) در برخی کتب لغت، اولین معادل آن را مبلغ (= حد بلوغ و غایت شیء) قرار دادهاند (معجم المقاييس اللغة5/ 62) که به نظر میرسد معنای متعارف «مبلغ» (به معنای قیمت) هم ظاهرا به همین «قَدْر» (= اندازه) برمیگردد.
@YekAaye