یک آیه در روز
1.15K subscribers
62 photos
14 videos
86 files
2.73K links
به عنوان یک مسلمان، لازم نیست که روزی حداقل در یک آیه قرآن تدبر کنیم؟!

آدرس در ایتا
https://eitaa.com/yekaye

سایت:
yekaye.ir

گزیده مطالب:
https://t.me/YekAayah

نویسنده کانال(حسین سوزنچی)
https://t.me/souzanchi

درباره کانال
http://yekaye.ir/about-us/
Download Telegram
یک آیه در روز
134) وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها سوره شمس (91) آیه7 1395/5/10 ترجمه و سوگند به نفس و آنکه سامانش داد [و سوگند به نفس و سامانش] @YekAaye
.
تدبر

1⃣ «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها»: در سوره شمس، 7 سوگند خورده شده که این آیه آخرین آنهاست، و ثمره همه سوگندها، نتیجه‌گیری‌ای درباره وضعیت همین نفس است (آیات9-10).
نفس و آنچه در او در یک وضعیت بسامان و هماهنگ قرار گرفته، از عظیم‌ترین آیات الهی است که هرکس بی‌واسطه بدان دسترسی دارد. هم توانایی‌هایش بی‌نظیر است و هم ضعف‌هایش برای ادامه حیات انسان، ضروری است (حدیث1).
https://telegram.me/YekAaye/1437
اگرچه واجد اختیار است، اما دگرگونی‌های غیرمنتظره‌اش (حدیث2)
https://telegram.me/YekAaye/1438
حکایت از این دارد که خداوندی فوق اوست که او همه‌کاره این نفس است. (حدیث3)
https://telegram.me/YekAaye/1439
حیاتش به ذراتی وابسته است که با چشم عادی دیده نمی‌شوند، و در عین حال زندگی تمام موجودات کوچک و بزرگ پیرامون خود را تحت‌الشعاع اقداماتش قرار داده است، با اینکه مدت حضورش در این کره خاکی، از همه ساکنان این کره بسیار کمتر بوده است. خدا او را بر اغلب مخلوقات خود برتری داده، در عین حال گاه بیش از همه مخلوقات، عصیان خدا را می‌کند. با این ظرفیت عظیمی که خدا به او داده، گاه مراتب عالم تا قرب خدا را درمی‌نوردد، و گاه خود را خرج دنیای فانی و تولید آتش جهنم می‌کند.
اگر این نفس با این احوالاتش جدی گرفته شود، حتما مراقبت از آن و تزکیه آن جدی گرفته خواهد شد (آیه9)

@YekAaye
یک آیه در روز
134) وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها سوره شمس (91) آیه7 1395/5/10 ترجمه و سوگند به نفس و آنکه سامانش داد [و سوگند به نفس و سامانش] @YekAaye
.
2⃣ «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها»: در مورد حقیقت انسان، خدا به نفس سوگند خورده و نه به روح.
شاید یکی از فواید آن این باشد که «نفس» یعنی «خود»؛ و حتی کسانی که منکر روح هستند منکر این نیستند که «خود»شان غیر از «دیگران» می‌باشد؛
پس، اگر کسی فقط به «خود»ش بیندیشد و اینکه این خود چگونه «تسویه» شده (ما سواها) - یعنی چگونه در عین حال که دارای اجزای متعددی است، اما این اجزاء چنان با تناسب‌های حساب‌شده و نیز چنان در وضعیتی متناسب و هماهنگ نسبت به همدیگر قرار گرفته‌اند که او بتواند زندگی‌اش را بگذراند و این همه فعالیت‌های متنوع و باورنکردنی انجام دهد، به نحوی که کوچکترین رخنه یا خلل در برخی از این اجزاء ویا در تناسب بین آنها، تمام زندگی‌اش را دچار اختلال می‌کند - همین برایش کافی است که بفهمد موجودی خودبسنده و یا ساخته‌ی تصادفیِ طبیعتِ بی‌شعور نیست؛ و اگر خالق حکیمی او را آفریده، پس آفرینش او نیز یک واقعه بی‌هدف نیست و او در این جهان مسئولیتی دارد و خیر و شر او صرفا تابع دلخواه او نیست (آیه بعد).
شاید به همین جهت است که در امیرالمومنین ع شناخت نفس را سودمندترین شناختها دانسته (غررالحکم6/ 148) ، و شناخت آن را مستلزم شناخت خدا معرفی کرده‌اند (غررالحکم5/ 208) .

@YekAaye
یک آیه در روز
134) وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها سوره شمس (91) آیه7 1395/5/10 ترجمه و سوگند به نفس و آنکه سامانش داد [و سوگند به نفس و سامانش] @YekAaye
.
.
135) فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها

سوره شمس (91) آیه8
1395/5/11
ترجمه
پس دریدگی‌اش و خودنگهداری‌اش را به او الهام کرد.

@YekAaye
نکات ترجمه

«فُجُورَ»: از ماده «ف‌ج‌ر» می‌باشد که به معنای دریدن و شکافتن و ایجاد شکاف گسترده در یک چیز است، و به صبح «فجر» می‌گویند، چون شب را می‌شکافد؛ و «فجور» دریدن پرده دیانت است. (مفردات ألفاظ القرآن/625-626) و به خاطر کثرت استعمال این لفظ در شکافتن و باز کردن باب گناهان، کلمه «فجور»، به نحو خاص در مورد گناه استفاده می‌شود، به نحوی که هرکسی که از حق فاصله بگیرد، «فاجر» خوانده می‌شود (معجم المقاييس اللغة4/ 475) که جمع آن «فُجَّار» (المطففين/7) و «فَجَرَة» (عبس/42) است.

«تَقْوی» از ماده «و‌ق‌ی» به معنای نگهداشتن و حفظ کردن است. (كتاب العين5/ 239) و «وِقَايَة» به معنای حفظ چیزی است از اینکه مورد اذیت و ضرر قرار بگیرد، و «تَقْوی» به معنای قرار دادن خود در «وقایه»‌ای نسبت به آن چیزی است که ترس از آن می‌رود، و به همین مناسبت است که «تقوای الهی» در معنای «ترس از خدا» هم به کار رفته است. (مفردات ألفاظ القرآن/882). شهید مطهری در گفتارهایی که در شرح جایگاه تقوی در نظام معارف اسلام داشته، تذکر می‌دهد که با توجه به ریشه معنایی این کلمه، ترجمه آن به «پرهیزگاری» ترجمه مناسبی نیست، چرا که این کلمه معنای گوشه‌نشینی و عزلت را القا می‌کند، در حالی که تقوی، قدرتی روحی است که موجب حفظ و کنترل آدمی بر خویش می‌شود و انسان را از گناه نگه می‌دارد؛ و نهایتا ترجمه «خودنگهداری» را برای این کلمه پیشنهاد می‌کنند (ده‌گفتار/18-30).

@YekAaye
حدیث

1) از امام صادق ع روایت شده است:
همانا قلب دو گوش دارد: [از یک گوش] روح ایمان او را به خوبی‌ها می‌خواند، و [از گوش دیگر] شیطان او را به بدی ‌می‌خواند؛ هرکدام از آنها که بر همراهش تفوق یابد بر او غلبه می‌کند.

قرب الإسناد، ص33
وَ عَنْهُ، عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِيِّ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ:
«إِنَّ لِلْقَلْبِ أُذُنَيْنِ، رُوحَ الْإِيمَانِ يُسَارُّهُ بِالْخَيْرِ، وَ الشَّيْطَانُ يُسَارُّهُ بِالشَّرِّ، فَأَيُّهُمَا ظَهَرَ عَلَى صَاحِبِهِ غَلَبَه‏»

@YekAaye
2) از امام صادق ع روایت شده است که در تفسیر آیه «و چنین نیست که خداوند قومی را بعد از اینکه هدایتشان کرد، گمراه کند مگر اینکه برایشان تبیین نماید که از چه چیزی خود را نگه می‌داشتند» (توبه/115) فرمود: یعنی تا به آنها بشناساند آنچه را که او را راضی ویا ناراضی می‌کند.
و در مورد آیه «پس به او دریدگی‌اش و خودنگهداری‌اش را الهام کرد» (شمس/8) فرمود: برایشان تبیین کرد آنچه باید انجام دهد و آنچه که باید ترک کند.
و در مورد آیه «ما راه را به او نشان دادیم، سپاسگزار باشد یا ناسپاس» (انسان/3) فرمود: یعنی به او شناساندیم خواه بگیرد یا رها سازد.
و در مورد آیه «و اما ثمود، پس آنها را هدایت کردیم، اما کوری را بیش از هدایت دوست داشتند» (فصلت/17) فرمود: یعنی به آنها شناساندیم، اما آنها کوری را پسندیدند در حالی که می‌دانستند. (و در روایتی دیگر به جای «به آنها شناساندیم»، نقل شده «برایشان تبیین کردیم»)

الكافي، ج‏1، ص163؛ المحاسن، ج‏1، ص276؛ التوحيد (للصدوق)، ص411

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الطَّيَّارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع
فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ» قَالَ حَتَّى يُعَرِّفَهُمْ مَا يُرْضِيهِ وَ مَا يُسْخِطُهُ
وَ قَالَ «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» قَالَ بَيَّنَ لَهَا مَا تَأْتِي وَ مَا تَتْرُكُ
وَ قَالَ «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً» قَالَ عَرَّفْنَاهُ إِمَّا آخِذٌ وَ إِمَّا تَارِكٌ
وَ عَنْ قَوْلِهِ «وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى»‏ قَالَ عَرَّفْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى وَ هُمْ يَعْرِفُونَ وَ فِي رِوَايَةٍ بَيَّنَّا لَهُمْ.

@YekAaye
3) از امام صادق ع روایت شده است که:
آنچه خداوند بندگان را نسبت بدان در حجاب داشته است، [= نسبت بدان آگاهی پیدا نکرده‌اند] تکلیفش را هم از دوش آنان برداشته است.

الكافي، ج‏1، ص164؛ التوحيد (للصدوق)، ص413
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ زَكَرِيَّا بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا حَجَبَ اللَّهُ عَنِ الْعِبَادِ فَهُوَ مَوْضُوعٌ عَنْهُمْ.
حدیث دیگری در همین معنا که خداوند به اندازه‌ای که به مردم آگاهی داده است با آنها احتجاج می‌کند، قبلا در جلسه 63 گذشت لینک زیر)
https://telegram.me/YekAaye/591

@YekAaye
4) امام صادق ع فرمود:
کسی که بدانچه می‌داند عمل کند، در شناخت آنچه نمی‌داند، کفایت شود.

التوحيد (للصدوق)، ص416

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ النَّخَعِيِّ الْقَاضِي قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع
مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ كُفِيَ مَا لَمْ يَعْلَمْ.

@YekAaye
5) از امام رضا ع روایت شده است:
... پس، از فراست (زیرکی) مومن برحذر باشید که او به نور خدا که از آن آفریده شده، می‌نگرد.

المحاسن، ج‏1، ص: 131
أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ:
... فَاتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ الَّذِي خُلِقَ مِنْه.‏

لازم به ذکر است که احادیثی که در جلسه 63 گذشت همگی در بحث حاضر به کار می‌آید. برای مطالعه آنها به لینک زیر مراجعه کنید.
https://telegram.me/YekAaye/587

@YekAaye
یک آیه در روز
. . 135) فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها سوره شمس (91) آیه8 1395/5/11 ترجمه پس دریدگی‌اش و خودنگهداری‌اش را به او الهام کرد. @YekAaye
.
تدبر

1⃣ «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»: هر انسانی می‌خواهد آنچه را حقیقتاً برایش خوب است درست تشخیص دهد؛ و خداوند نحوه هدر رفتن و نیز راه در امان ماندن حقیقت انسان را به او الهام کرده است؛ مهم این است که ما به این ندای فطرت (یا ندای وجدان) گوش دهیم؛ چرا که این وجدان، به نحو یقینی، امکان ندارد خطا کند (جلسه63، حدیث1، لینک زیر).
https://telegram.me/YekAaye/587
اگر گوش دادیم کم‌کم صدای او برای ما آشکارتر می‌شود و آن چیزهایی هم که نمی‌دانیم، خواهیم دانست (حدیث4)
https://telegram.me/YekAaye/1450
اما اگر به صدای او بی‌اعتنایی ورزیم و از نور این چراغ استفاده نکنیم کم‌کم به خاموشی می‌گراید، و نقطه مقابلش میدان‌دار وجود ما می‌شود. (حدیث1)
https://telegram.me/YekAaye/1446
و کسی که شیطان میدان‌دار وجودش شود، دائما بر تردیدهایش افزوده می‌گردد.
و این دست خود ماست که فطرت را میدان‌دار وجود خود کنیم یا شیطان را. هرکاری که برای‌مان پیش آمد و با وجدان‌مان فهمیدیم که باید انجام دهیم یا ندهیم، اگر به ندای وجدان (به تعبیر حدیث: روح ایمان) عمل کردیم، توان تشخیص‌مان در موقعیت‌های بعدی بالاتر می‌رود (حدیث5)؛
https://telegram.me/YekAaye/1451
و اگر آن را ندیده گرفتیم، توان تشخیص‌مان در موقعیت‌های بعدی کاهش می‌یابد.

شاید این آیه کلیدی‌ترین دستورالعمل در سیر و سلوک را بیان می‌کند؛ دستورالعملی که گام به گام، تا انتهای مسیر را برای انسان ترسیم می‌نماید.

همچنین قوی‌ترین راه را در خودشناسی در اختیار ما قرار می‌دهد: اینکه «چه مقدار به تشخیص درست می‌رسیم؟» و «چه مقدار در حیرت و سرگردانی بسر می‌بریم؟» نشان می‌دهد که: «چه اندازه به فطرت خود بها داده‌ایم و در مسیر حق هستیم؟»

ضمنا هیچگاه دیر نیست. ممکن است وجدان ما غبار فراوان گرفته باشد، اما بالاخره لحظه‌ای هست که در یک دوراهی که می‌دانیم بین «روح ایمان» و «شیطان» مخیر شده‌ایم (تشخیص درست می‌دهیم)؛ اگر در همین لحظه درست عمل کنیم، مسیر کنار رفتن غبارها را آغاز کرده‌ایم.

@YekAaye
یک آیه در روز
. . 135) فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها سوره شمس (91) آیه8 1395/5/11 ترجمه پس دریدگی‌اش و خودنگهداری‌اش را به او الهام کرد. @YekAaye
.
2⃣ «نفسٍ ... فَأَلْهَمَها الفجور و التقوی»: اینکه انسان به فجور و تقوی پی می‌برد، دلیلی بر وجود روح (نفس مجرد) و امری ماورای مادی در انسان است. زیرا اتفاقا اغلب آنچه مصداق فجور است، اموری است که ظاهرا و به لحاظ مادی، مطلوب انسان است؛ و اگر انسان موجودی صرفاً مادی بود، وجود این میل به خوبی‌های اخلاقی (که غالبا با ضرر مادی توام است)، و نفرت از بدی‌های اخلاقی، و بلکه اصلا تشخیص دادن بین این امور، برایش معنی نداشت؛ همان گونه که این امور برای حیوانات، فراتر از افق غریزه (که این غریزه هم در حد حفظ نسل آنهاست) بی‌معنی است.
ای نسخه‌ی نامه‌ی الهی که تویی
وی آینه‌ی جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی (دیوان شمس، رباعی1759)
http://ganjoor.net/moulavi/shams/robaeesh/sh1759/

@YekAaye
یک آیه در روز
. . 135) فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها سوره شمس (91) آیه8 1395/5/11 ترجمه پس دریدگی‌اش و خودنگهداری‌اش را به او الهام کرد. @YekAaye
.
3⃣ نفرمود «فألهمها الفجور و التقوی»، بلکه فرمود «فأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها». چرا؟
الف. می‌خواهد نشان دهد که این الهام فجور و تقوی، مربوط به نفس (که طبق آیات قرآن، نفوس انسانی و جنیان است) می‌باشد، نه سایر موجودات. (المیزان20/ 298)
ب. شاید می‌خواهد تذکر دهد که این الهام، خیلی دقیق و کاربردی است؛ یعنی صرفا یک بیان کلی درباره فجورها و تقواها نیست (که مثلا دروغگویی بد است و راستگویی خوب)، بلکه خوبی و بدی کاری که در هر موردی ممکن است هر فردی مرتکب شود، به او الهام می‌شود.
ج. شاید می‌خواهد تذکر دهد که ممکن است در مورد قضاوت در فجور و تقوای دیگران دچار خطا شویم، اما در عمق وجود خود، در مورد دریدگی و خودنگهداری خود خطا نمی‌کنیم. (یعنی همان مضمون بیان شده قیامت/14، و نیز در حدیث1 جلسه63، لینک زیر)
https://telegram.me/YekAaye/587
د. ...
@YekAaye
یک آیه در روز
. . 135) فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها سوره شمس (91) آیه8 1395/5/11 ترجمه پس دریدگی‌اش و خودنگهداری‌اش را به او الهام کرد. @YekAaye
.
4⃣ «... فُجُورَها وَ تَقْواها»: چرا فجور را مقدم بر تقوی آورد؟
الف. چون «تبرى از فجور، ركن تحقق تقوى است هم چنان كه تبرى از شرك، ركن و قوام توحيد است.» (درخشان پرتوى از اصول كافى، ج‏1، ص397)
ب. چون تا انحراف معلوم نشود، راه درست معنی پیدا نمی‌کند؛ همان فرمایش حضرت علی ع که: «شما راه رشد را نمی‌شناسید مگر اینکه کسی که آن را ترک کرده بشناسید.» (نهج‌البلاغه، خطبه147)
ج. ...
@YekAaye
یک آیه در روز
. . 135) فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها سوره شمس (91) آیه8 1395/5/11 ترجمه پس دریدگی‌اش و خودنگهداری‌اش را به او الهام کرد. @YekAaye
.
5⃣ آیا این آیه مستلزم شبهه‌ای در نبوت است؟ یعنی اگر خدا فرمود «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» و در تدبر 1 و حدیث4 توضیح داده شد که «این آیه دستورالعملی است که گام به گام، تا انتهای مسیر را برای انسان ترسیم می‌نماید»، آنگاه آیا نمی‌توان گفت که دیگر چه نیازی به پیامبر و شریعت الهی داریم؟ و با همان فطرت تمام مسیر را طی می‌کنیم؟

📝پاسخ:
همان فطرت و وجدان آدمی، نیاز به یک پیامبر که سخن و راهنمایی‌های ویژه خدا را به ما برساند، طلب می‌کند. چگونگی این مطلب، بیش از آنکه بیان‌کردنی باشد، یافتنی است؛ و شاهد مهم بر وجود چنین مطالبه‌ای در فطرت آدمی، این است که در طول تاریخ، همواره آنان که پاک‌تر و خالص‌ترند، خیلی زودتر به ندای پیامبران لبیک گفته‌اند؛ و کسانی در مقابل دعوت انبیاء، ابراز بی‌نیازی کرده‌اند که غالبا در زندگی عمومی‌شان هم چندان بر اساس ندای فطرت و وجدان خود عمل نمی‌کرده‌اند.
دقت کنید همین الان هم چه کسانی بر این اشکال اصرار می‌ورزند؟!

📚 [توجه شود که بیان فوق، یک پاسخ استدلالی ذهنی نیست، بلکه مبتنی بر خود آیه، وجدان را به قضاوت می‌کشاند. سوال این بود که اگر فطرت گام به گام مسیر را نشان می‌دهد، چه نیازی به پیامبر هست؟ و پاسخ این است که غالبا این سوال از جانب کسانی است که گام به گام با فطرت حرکت نمی‌کنند؛ یعنی اگر شما گام به گام با فطرت حرکت کردید، و هرچه وجدانا درست تشخیص دادید عمل کردید و همین حرکت شما نه‌تنها شوق شما به پیامبران الهی را بیشتر نکرد، بلکه واقعا به بی‌نیازی از پیامبر رسیدید، حرجی بر شما نخواهد بود؛ و البته یک شاهد تاریخی هم بران اقامه شد. این مطلب، پاسخ استدلالی ذهنی هم دارد که مبتنی بر توضیح فلسفه نبوت است و در این مجال نمی‌گنجد.]

@YekAaye
136) وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ

سوره قیامة (75) آیه 2
1395/5/12
ترجمه
نه، سوگند به نفس ملامتگر؛

@YekAaye
نکات ترجمه‌ای و نحوی

«لا أُقْسِمُ»: ورود «لا» قبل از قسم در کلام عربی بسیار متداول بوده است و زجاج (از علمای معروف علم نحو) معتقد است که در اینکه این گونه تعابیر به همان معنای «أقسم: سوگند می‌خورم» است، اختلاف نظری نیست، اما در تفسیر آن (که چه تاثیری در معنا می‌گذارد) نظرات متعددی داده شده است. برخی آن را «زائده» دانسته‌اند (یعنی هیچ اثری در معنا نمی‌گذارد)، برخی آن را «صله» دانسته‌اند، یعنی فرق است بین جایی که شخصی ابتدا به ساکن قسم می‌خورد، و جایی که شخص در مقابل سخن دیگران (صله= وصل و اتصال) قسم می‌خورد، و اگرچه قبل از این آیات، کلامی نیست، اما این آیات در مقام رد بر کلام مفروض مخالفان است، یعنی: «این گونه که شما فکر کرده‌اید که قیامتی نباشد و کسی خود را ملامت نکند، نیست، بلکه سوگند می‌خورم که ...». و برخی هم آن را صرفا برای تاکید بر قسم دانسته‌اند (به نقل از: تاج العروس20/ 404). این احتمال هم مطرح است که «لا»ی نافیه (برای نفی) باشد اما از باب اجلال و عظمت مطلب، شبیه آیه «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ» گویی که با آمدن حرف «لا» معنی‌اش چنین می‌شود که «اینکه من با سوگند خوردنم بخواهم عظمت آن را نشان دهم، مانند این است که اصلا عظمت او را نادیده گرفته‌ام چون اهمیت آن فوق این است» (الكشاف4/ 658)
همچنین شاید بتوان گفت که این «لا» ، جزء مواردی است که آمده تا نشان دهد که جواب قسم منفی است چنانکه گفته می‌شود «لَا و الله لَا أفعل» (نه، به خدا قسم، این کار را نمی‌کنم) (مجمع البحرين1/ 370)؛ که نمونه واضح قرآنی آن، تعبیر «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ: نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند» (نساء/65) است؛ [تطبیق آن بر آیه حاضر از این جهت می‌تواند باشد که در این آیات، جواب قسم به نحو استفهام انکاری آمده است. (نه، به ... قسم، آیا آنها گمان کرده‌اند که خدا آنها را مبعوث نمی‌کند؟)] و البته کسانی که این احتمال را مطرح کرده‌اند تذکر داده‌اند که این احتمال در تمامی آیاتی که با تعبیر «لا اقسم» شروع می‌شود، جاری نیست، زیرا در برخی از آنها جواب قسم، مثبت است، مثلا: جواب «لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ»، «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ...» (بلد/1-4) بوده ویا جواب «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ»، «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ» (واقعه/75-77) بوده است (الكشاف4/ 658)
در هر صورت، جواب این قسم، مطلبی است که با آیه «أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ» به نحو ضمنی بدان اشاره شده، یعنی اینکه «سوگند به ...، که حتما مبعوث خواهید شد»

«اللَّوَّامَةِ» صیغه مبالغه از ماده «لوم» (به معنای ملامت کردن) است (کتاب العین8/ 343) که اضافه شدن «ة» در انتهای آن نیز دلالت بر تاکید می‌کند، همانند «علامه» (کتاب العین2/ 152).

@YekAaye
حدیث

1) پیامبر اکرم ص به عبدالله بن مسعود فرمودند:
... ابن مسعود! تا می‌توانی در انجام کارهای صالح و نیکوکاری بکوش چرا که نیکوکار و بدکار هردو پشیمان‌ می‌شوند! نیکوکار می‌گوید ای کاش کارهای خوب بیشتری انجام می‌دادم، و بدکار می‌گویم ای کاش کوتاهی نمی‌کردم؛ و دلیل این مطلب، سخن خداوند است که فرمود: نه، سوگند به نفس ملامت‌گر...

مكارم الأخلاق، ص454

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ خَمْسَةُ رَهْطٍ مِنْ أَصْحَابِنَا يَوْماً عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص ... فقال
... يَا ابْنَ مَسْعُودٍ أَكْثِرْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَ الْبِرِّ فَإِنَّ الْمُحْسِنَ وَ الْمُسِي‏ءَ يَنْدَمَانِ يَقُولُ الْمُحْسِنُ يَا لَيْتَنِي ازْدَدْتُ مِنَ الْحَسَنَاتِ وَ يَقُولُ الْمُسِي‏ءُ قَصَّرْتُ وَ تَصْدِيقُ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى «وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ»

@YekAaye
2) از امام صادق ع روایت شده است که پیامبر اکرم ص فرمود:
خوشا به حال کسی که در نامه عملش در روز قیامت، بعد از هر گناهی، استغفاری ثبت شده باشد.

محاسبةالنفس (‏للسيد بن الطاووس)، ص15

وَ رَوَيْتُ مِنْ كِتَابِ فَضْلِ الدُّعَاءِ لِمُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ بِإِسْنَادِهِ إِلَى الصَّادِقِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
طُوبَى لِمَنْ وَجَدَ فِي صَحِيفَةِ عَمَلِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَحْتَ كُلِّ ذَنْبٍ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ.

@YekAaye
3) از امام صادق ع روایت شده است:
کسی که کار نیکش او را خوشحال کند و کار بدش او را ناراحت کند، او مومن است.
[یعنی مومن ممکن است گناه کند، اما در باطن خود از گناهی که کرده ناراحت می‌شود]

الكافي، ج‏2، ص232

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:
مَنْ سَرَّتْهُ حَسَنَتُهُ وَ سَاءَتْهُ سَيِّئَتُهُ فَهُوَ مُؤْمِنٌ.

@YekAaye