یک آیه در روز
1.15K subscribers
62 photos
14 videos
86 files
2.73K links
به عنوان یک مسلمان، لازم نیست که روزی حداقل در یک آیه قرآن تدبر کنیم؟!

آدرس در ایتا
https://eitaa.com/yekaye

سایت:
yekaye.ir

گزیده مطالب:
https://t.me/YekAayah

نویسنده کانال(حسین سوزنچی)
https://t.me/souzanchi

درباره کانال
http://yekaye.ir/about-us/
Download Telegram
یک آیه در روز
85) وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏ كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ وَ ما نَرى‏ مَعَكُمْ شُفَعاءَكُمُ الَّذينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فيكُمْ شُرَكاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَ ضَلَّ عَنْكُمْ ما كُنْتُمْ…
.
2⃣ «... جِئْتُمُونا فُرادى‏ كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ» وقتی از این دنیا می‌رویم، مانند روزی هستیم که وارد این دنیا شدیم: تک و تنها، فقط خودمان هستیم و خودمان، حتی برهنه و عاری از هر چیزی که مربوط به دنیا بود (حدیث2)؛ هرچه به ما داده بودند پشت سرمان می‌ماند.

اگر این را باور کنیم، آنگاه «آنچه هستیم» را جدی می‌گیریم، نه «آنچه داریم»؛ افزوده‌ها در «بودن»مان مهم است، نه در «داشتن»مان. (فرمود: «زدنی علماً» طه/114، و نفرمود: «زد علمی»: یعنی «من» را بیفزا به لحاظ علمی؛ نه اینکه «علم من» را بیفزا) و «بودن»مان، چیزی است که خودمان فقط با اندیشه و عمل خود رقم می‌زنیم. به قول ملای رومی:
ای برادر تو همان اندیشه‌ای
ما بقی تو استخوان و ریشه‌ای
گر گل است اندیشة تو گلشنی
ور بود خاری تو هیمة گلخنی
http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar2/sh9/
روز قیامت هم با «بودن» ما کار دارند، نه با دارایی‌مان. آن اندازه که با دارایی‌مان، «بودن»مان را ساختیم، «دارایی»مان به درد ما می‌خورد؛ بقیه‌اش فقط وبال گردن است.

@YekAaye
یک آیه در روز
85) وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏ كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ وَ ما نَرى‏ مَعَكُمْ شُفَعاءَكُمُ الَّذينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فيكُمْ شُرَكاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَ ضَلَّ عَنْكُمْ ما كُنْتُمْ…
.
3⃣ «شُفَعاءَكُمُ الَّذينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فيكُمْ شُرَكاءُ» در زندگی دنیا، عادت کرده‌ایم به اسباب و وسیله‌ها تکیه کنیم و آنها را واسطه (=شفیع) قرار دهیم برای رسیدن به هدف‌هایمان.

با واسطه‌ها (شفیعان) دو گونه می‌توان برخورد کرد:

گاه واسطه (شفیع) ‌را «واسطه‌ای که خدا او را شفیع قرار داده می‌بینیم؛ نه بیشتر.» یعنی همه‌کاره خداست، و چون خدا ما را به این واسطه (شفیع) ارجاع داده، به او مراجعه می‌کنیم؛ خواه این واسطه، «آب» باشد برای سیراب کردن (شعراء/79) یا «پیامبر و امام» باشد برای هدایت کردن و به بهشت رفتن.(انبیاء/73 + انبیاء/28) این شفاعتی است که در روز قیامت هم برقرار است (حقیقت شفاعت در شیعه این معناست).

اما گاه این واسطه‌ها را اصل کار می‌بینیم، هم‌عرض و شریک خدا می‌پنداریم؛ گویی خدا بتنهایی کافی نیست و آن واسطه (شفیع) باید باشد تا کار ما راه بیفتد؛ رشوه، پارتی، پول، رضایت مقام مافوق، رفیق، شغل، ماشین، ... باید باشد تا کار ما راه بیفتد؛ «شفیعانی (= واسطه‌هایی) که آنها را در [انجام کارهای] خودتان شریک خدا می‌دانید». این شفاعت باطل است که روز قیامت بطلانش آشکار می‌شود؛ و متاسفانه بسیاری از ما بدان گرفتاریم. مانند این سخن رایج که: «اول خدا، دوم فلان چیز (یا فلانی)».

بگذریم که بسیاری، حتی در حد شرک هم برای خدا نقشی قائل نیستند و اسباب و واسطه‌ها را همه‌کاره می‌دانند!

@YekAaye
یک آیه در روز
85) وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏ كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ وَ ما نَرى‏ مَعَكُمْ شُفَعاءَكُمُ الَّذينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فيكُمْ شُرَكاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَ ضَلَّ عَنْكُمْ ما كُنْتُمْ…
.
4⃣ «شُفَعاءَكُمُ الَّذينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فيكُمْ شُرَكاءُ»: با توجه به تدبر 3، نگاه نادرست در قبال واسطه‌ها دو گونه تجلی می‌کند:

ابتدا این واسطه‌ها را در انجام شدن کارهایمان شریک خدا می‌دانیم؛ یعنی گویی در ربوبیت خدا نسبت به ما شریک شده‌اند؛ آنگاه عبارت «زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فيكُمْ شُرَكاءُ»، یعنی «می‌پنداشتید که آنها در ربوبیت شما شریک خدایند.»

در گام بعد، به خاطر اینکه چنین نقشی را برای آنها پذیرفته‌ایم همّ‌وغم خود را رسیدن به آنها قرار می‌دهیم؛ یعنی آنها را می‌پرستیم (توضیح در تدبر 2 و 3 جلسه 79) https://telegram.me/YekAaye/816
یعنی در عبادت، آنها را شریک خدا قرار می‌دهیم. ؛ آنگاه عبارت «زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فيكُمْ شُرَكاءُ»، یعنی «می‌پنداشتید که آنها در هنگام عبادت کردن شما، شریک خدایند.»

این نکته، الهام گرفته از ترجمه قرآن مرحوم آیت الله مشکینی بود: «شفيعانتان را كه آنها را شريكان در (ربوبيت ما و عبادت) خود مى‏پنداشتيد»

@YekAaye
یک آیه در روز
85) وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏ كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ وَ ما نَرى‏ مَعَكُمْ شُفَعاءَكُمُ الَّذينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فيكُمْ شُرَكاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَ ضَلَّ عَنْكُمْ ما كُنْتُمْ…
.
5⃣ «لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَ ضَلَّ عَنْكُمْ ما كُنْتُمْ تَزْعُمُون»:

«خدا واقعا همه‌کاره است»

ما تا زمانی که در دنیا هستیم:

یا این را می فهمیم؛ و بر این اساس زندگی می‌کنیم. آنگاه به «بودن»مان می‌اندیشیم، نه به «دارایی»هایمان (تدبر2)؛ و «واسطه»ها را فقط در حدی که خدا واسطه قرار داده، می‌بینیم، نه اینکه بپنداریم که از خودشان کاری برمی‌آید (تدبر3).

یا این را نمی‌فهمیم؛ و اگر نفهمیدیم، واقعیت عوض نمی‌شود؛ فقط هنگام مرگ، این واقعیت، خود را نشان می‌دهد؛ آنگاه تمام پیوندهایی که با دارایی‌ها و واسطه‌ها برقرار کرده‌ایم، قطع بودنش معلوم می‌شود؛ و چون از ابتدا رابطه‌ای نبوده، فقط پندار ما بوده، در حقیقت چیزی را در واقعیت گم نمی‌کنیم؛ بلکه فقط پنداشته‌هایمان را گم می‌کنیم؛ و دقیق‌تر اینکه، از ما گم می‌شود: «و آنچه که [همواره] می‌پنداشتید، از شما گم شد»


مواظب باشیم تا در دنیا هستیم، این واقعیت را بفهمیم؛ و فهمیدن این واقعیت، صرفا یک فهم ذهنی نیست؛ فهمی است که با عمل خودمان به دست می‌آید؛ و تمام شریعت، برنامه‌هایی است برای رسیدن به این فهم.

یک شاهد ساده: روزه می‌گیریم تا بفهمیم غذا هیچ‌کاره است؛ مهم دستور خداست؛ لذا روزهای اول ماه رمضان فهمیدن این خیلی سخت است؛ گرسنگی اذیت می‌کند؛ اما روزهای آخر چنان انسی با این واقعیت می‌گیریم که در انتهای ماه از فراغش می‌نالیم؛ دیگر مساله‌مان گرسنگی نیست، مساله‌مان خود خدا شده است.

@YekAaye
86) وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏

سوره أعراف (7) آیه 8
1395/3/24
ترجمه
و وزن در آن روز حق است؛ پس کسی که ترازوهایش/وزنه‌هایش سنگین شد [تنها] آنان‌اند که رستگاران‌اند.

7 رمضان 1437
@YekAaye
نکات ترجمه‌ای و نحوی

«وزن» هم در معنای اسمی به کار می‌رود (الثقل، سنگینی) وهم در معنای مصدری به معنای «شناختن مقدار شی» (مفردات ألفاظ القرآن/ 868) و «اندازه‌گرفتن چیزی با چیز مثل خودش» (كتاب العين‏7/ 386) در زبان فارسی کلمه «سنجیدن» و نیز «وزن کردن» رایج است.

«موازین» جمع «میزان» است. «میزان» اسم آلت از همان ریشه «وزن» است که در اصل مصدر بوده است (الجدول في إعراب القرآن‏8/ 334) و هم به معنای «وزنه»ای که در یک طرف ترازو می‌گذارند و اشیاء را با آن می‌سنجند به کار می‌رود، و هم در مورد خود ترازو (لسان العرب، ج‏13، ص446) و به معنای «مقدار» هم به کار می‌رود (همان/447).

در جمله «الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ» «الوزن» مبتداست و علامه طباطبایی سه گونه تحلیل درباره خبر آن گزارش کرده‌اند:
نظر خودشان این است که «وزن» به معنای سنگینی (نه به معنای مصدری: وزن کردن) است و «الحق» هم به معنای اسمی خود آمده و خبر قرار گرفته است که ترجمه‌اش چنین می‌شود: «وزنی که در آن روز اعمال با آن توزین می‌شود، فقط خود «حق» است» (حصر هم از اینکه خبر معرفه آمده، قابل استفاده است).
نظر اغلب مفسران دیگر این بوده است که «حق» به یک معنا صفت است و به صورت در تقدیر خبر است (یا بالعکس) که ترجمه‌ آیه چنین می‌شود: وزن در آن روز، وزنِ حق است که همان عدل است.
احتمال سوم هم این است که «یومئذ» خبر باشد و «الحق» صفت برای وزن،‌ که ترجمه چنین می‌شود: «وزن حقیقی فقط در روز قیامت خواهد بود». (المیزان8/ 12-13)
برخی با همین حالت اخیر، معنا را چنین دانسته‌اند: «وزن حقیقی در آن روز واقع می‌شود» (إعراب القرآن و بيانه، ج‏3، ص30) که ظاهرا اینکه «الـ» روی خبر آمده، دلالت بر حصر می‌کند را نادیده گرفته، یا آن را فقط از باب تاکید دانسته‌اند.
بر اساس قاعده امکان استعمال لفظ در بیش از یک معنا (جلسه9) به نظر می‌رسد هرسه می‌توان درست باشد.

@YekAaye
حدیث

1) جَاءَ بَعْضُ الزَّنَادِقَةِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ ع وَ قَالَ ... فَقَالَ لَهُ ع:
... وَ مَعْنَى قَوْلِهِ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ فَهُوَ قِلَّةُ الْحِسَابِ وَ كَثْرَتُهُ وَ النَّاسُ يَوْمَئِذٍ عَلَى طَبَقَاتٍ وَ مَنَازِلَ فَمِنْهُمْ مَنْ «يُحاسَبُ حِساباً يَسِيراً وَ يَنْقَلِبُ إِلى‏ أَهْلِهِ مَسْرُوراً» وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ «يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَيْرِ حِسابٍ» لِأَنَّهُمْ لَمْ يَتَلَبَّسُوا مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا وَ إِنَّمَا الْحِسَابُ هُنَاكَ عَلَى مَنْ تَلَبَّسَ بِهَا هَاهُنَا وَ مِنْهُمْ مَنْ يُحَاسَبُ عَلَى النَّقِيرِ وَ الْقِطْمِيرِ وَ يَصِيرُ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ وَ مِنْهُمْ أَئِمَّةُ الْكُفْرِ وَ قَادَةُ الضَّلَالَةِ فَأُولَئِكَ لَا يُقِيمُ لَهُمْ وَزْناً وَ لَا يُعْبَأُ بِهِمْ بِأَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُمْ «فِي جَهَنَّمَ خالِدُونَ وَ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فِيها كالِحُون‏»

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏1، ص: 244

از امیرالمومنین ع درباره این آیه روایت شده که:
منظور از سنگینی و سبکی ترازوها، سادگی و دشواری حسابرسی است؛ در آن روز مردم در طبقات و جایگاه‌های مختلفی هستند: برخی کسانی‌اند «به زودى با محاسبه آسانى حسابرسى مى‏شود؛ و به سوى كسان خود با سرور و شادى بازمى‏گردد» (انشقاق/8-9) برخی کسانی‌اند که «بی‌حساب داخل بهشت می‌شوند» (غافر/40) زیرا ذره‌ای به دنیا آلوده نشدند و حسابرسی در آنجا برای کسی است که اینجا به دنیا گرفتار آمده باشد؛ و برخی کسانی‌اند که ریز و درشت‌شان مورد محاسبه قرار می‌گیرد و به وسی عذاب دردناک سوق داده می‌شوند و برخی پیشوایان کفر و رهبران ضلالت هستند که برایشان اصلا ترازویی برپا نمی‌شود (کهف/105) و اصلا به امر و نهی او در روز قیامت اعتنایی نمی‌شود و آنها «درجهنم جاودانه‌اند؛ و (شعله‏هاى) آتش سخت به صورت‏هايشان مى‏وزد و (چهره) آنها در آنجا عبوس و شكسته و دندان‏هايشان به سوختن لب‏ها نمايان است.» (مومنون/103-104)

@YekAaye
2)... وَ ذَلِكَ قَوْلُ رَسُولِ اللَّهِ ص يَوْمَ شَكَاهُ بُرَيْدَةُ ...

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: فَإِنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَقْوَاماً تَمْتَلِئُ مِنْ جِهَةِ السَّيِّئَاتِ مَوَازِينُهُمْ فَيُقَالُ لَهُمْ: هَذِهِ السَّيِّئَاتُ فَأَيْنَ الْحَسَنَاتُ وَ إِلَّا فَقَدْ عَطِبْتُمْ؟
فَيَقُولُونَ: يَا رَبَّنَا مَا نَعْرِفُ لَنَا حَسَنَاتٍ.
فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «لَئِنْ لَمْ تَعْرِفُوا لِأَنْفُسِكُمْ- عِبَادِي- حَسَنَاتٍ فَإِنِّي أَعْرِفُهَا لَكُمْ، وَ أُوَفِّرُهَا عَلَيْكُمْ». ثُمَّ تَأْتِي الرِّيحُ بِرُقْعَةٍ صَغِيرَةٍ [وَ] تَطْرَحُهَا فِي كِفَّةِ حَسَنَاتِهِمْ، فَتَرْجَحُ بِسَيِّئَاتِهِمْ بِأَكْثَرَ مِمَّا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ، فَيُقَالُ لِأَحَدِهِمْ: خُذْ بِيَدِ أَبِيكَ وَ أُمِّكَ وَ إِخْوَانِكَ وَ أَخَوَاتِكَ وَ خَاصَّتِكَ وَ قَرَابَاتِكَ وَ أَخْدَانِكَ وَ مَعَارِفِكَ، فَأَدْخِلْهُمُ الْجَنَّةَ.
فَيَقُولُ أَهْلُ الْمَحْشَرِ: يَا رَبَّنَا أَمَّا الذُّنُوبُ فَقَدْ عَرَفْنَاهَا، فَمَا ذَا كَانَتْ حَسَنَاتُهُمْ.
فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: يَا عِبَادِي، مَشَى أَحَدُهُمْ بِبَقِيَّةِ دَيْنٍ عَلَيْهِ لِأَخِيهِ إِلَى أَخِيهِ فَقَالَ: خُذْهَا فَإِنِّي أُحِبُّكَ بِحُبِّكَ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ لَهُ الْآخَرُ: قَدْ تَرَكْتُهَا لَكَ بِحُبِّكَ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع وَ لَكَ مِنْ مَالِي مَا شِئْتَ.
فَشَكَرَ اللَّهُ تَعَالَى ذَلِكَ لَهُمَا فَحَطَّ بِهِ خَطَايَاهُمَا، وَ جَعَلَ ذَلِكَ فِي حَشْوِ صَحَائِفِهِمَا وَ مَوَازِينِهِمَا، وَ أَوْجَبَ لَهُمَا وَ لِوَالِدَيْهِمَا وَ لِذُرِّيَّتِهِمَا الْجَنَّةَ.
ثُمَّ قَالَ: يَا بُرَيْدَةُ إِنَّ مَنْ يَدْخُلُ النَّارَ بِبُغْضِ عَلِيٍّ أَكْثَرُ مِنْ حَصَى الْخَذْفِ الَّتِي يُرْمَى بِهَا عِنْدَ الْجَمَرَاتِ، فَإِيَّاكَ أَنْ تَكُونَ مِنْهُمْ.

در کتاب تفسیر منسوب به امام حسن عسگری (ص136-139) حکایتی طولانی نقل شده که:
بریده اسلمی و دوستش (حاطب بن ابی‌بلتعه) تصمیم به اذیت امیرالمومنین ع می‌گیرند، جنسی را به ایشان گران می‌فروشند و بعد واقعه را طور دیگری نزد پیامبر نقل می‌کنند که گویی امیرالمومنین ع مقصر بوده است. پیامبر اکرم ناراحت می‌شوند و این اقدامشان را مصداق اذیت کردن خدا و رسول که موجب ملعون شدن شخص می‌شود (احزاب/57-58) معرفی می‌کنند و سخنانی در فضیلت امیرالمومنین ع و اثرات محبت واقعی به ایشان بیان می‌کنند تا بدینجا می‌رسند که:

در روز قیامت گروهی را می‌آورند که کفه بدی‌ در ترازوهایشان پر شده است. به آنها گفته می‌شود این از بدی‌هایتان؛ حالا حسناتتان کجاست؟
می‌گویند خدایا ما حسنه قابل ملاحظه‌ای نداریم.
ندا از جانب خدای عز و جل می‌رسد که اگر شما برای خود حسنه‌ای خبر ندارید، من حسنه‌تان را به شما نشان می‌دهم و کفه شما را برایتان با آن پر می‌کنم. سپس نسیم نامه کوچکی با خود می‌آورد و در کفه حسنات گذاشته می‌شود، آنگاه کفه بمراتب (بیش از فاصله آسمان و زمین) سنگین‌تر می‌شود ...
اهل محشر می‌گویند: پروردگارا! ما گناهان اینها را دیدیم، حسناتشان چه بود؟
خداوند عز و جل می‌فرماید: ای بندگانم! [آنها چنین افرادی بودند که با اینکه در مشقت بودند اما] یکی از آنها برای ادای باقیمانده بدهی‌اش نزد برادر [دینی‌اش] می‌رفت و می‌گفت: «این را بگیر که من تو را دوستت دارم به خاطر محبتی که به علی بن ابی‌طالب داری. آن دیگری می‌گفت: حال که تو این گونه علی بن‌ابی‌طالب را دوست داری، من همبقیه بدهی‌ام را به تو می‌بخشم و هرمدار دیگری هم که از مال من می‌خواهی، برای تو.
پس خداوند متعال عمل آنها را سپاس گفت و اشتباهاتشان را بخشید، و آن را در بطن نامه‌ها و ترازوهای عملشان قرار داد و به خاطر این کار بر آنان و والدین و فرزندانشان که بر همین شیوه عمل می‌کردند] بهشت را واجب کرد.
سپس فرمود:
ای بُرَیده! کسانی که به خاطر دشمنی با علی ع وارد آتش می‌شوند بیش از سنگریزه‌هایی است که هنگام رمی جمرات به سوی جمرات پرتاب می‌شود، مبادا تو از آنها باشی!




- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص
مَا يُوضَعُ فِي مِيزَانِ امْرِئٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ.
الكافي، ج‏2، ص99

از امام سجاد ع از پیامبر اکرم ص روایت شده است:
از حسن خلق چیزی بهتر در ترازوی اعمال افراد در روز قیامت گذاشته نمی‌شود.

[نکته: در حدیث قبل، حسن خلق با محبت امیرالمومنین ع جمع شده بود که چنان اثری کرد]


@YekAaye
3) حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ بَكْرِ بْنِ‏ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ يَعْقُوبَ بْنِ مَطَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْأَحْدَبُ الْجُنْدُ بِنَيْسَابُورَ قَالَ وَجَدْتُ فِي كِتَابِ أَبِي بِخَطِّهِ حَدَّثَنَا طَلْحَةُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ أَبِي مَعْمَرٍ السَّعْدَانِيِّ أَنَّ رَجُلًا أَتَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي قَدْ شَكَكْتُ فِي كِتَابِ اللَّهِ الْمُنْزَل‏، فقال ع :

... وَ أَمَّا قَوْلُهُ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ وَ خَفَّتْ مَوازِينُهُ فَإِنَّمَا يَعْنِي الْحِسَناتُ تُوزِنُ الْحَسَنَاتِ وَ السَّيِّئَاتِ، وَ الْحَسَنَاتُ ثِقْلُ الْمِيزَانِ وَ السَّيِّئَاتُ خِفَّةُ الْمِيزَان‏

التوحيد (للصدوق)، ص268

از امیرالمومنین ع درباره این آیه روایت شده است که:

حسنات است که با آن حسنات و سیئات وزن می‌شوند: حسنات سنگین‌کننده کفه ترازروست و سیئات سبک‌کننده آن.

@YekAaye
4) حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ عَلَاءٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ

إِنَّ الْخَيْرَ ثَقُلَ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا عَلَى قَدْرِ ثِقَلِهِ فِي مَوَازِينِهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ إِنْ الشَّرَّ خَفَّ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا عَلَى قَدْرِ خِفَّتِهِ فِي مَوَازِينِهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ .

الخصال، ج‏1، ص17

از امام باقر ع روایت شده است:

بدرستی که خوبی بر اهل دنیا همان اندازه ثقیل و سنگین می‌آید که قرار است مایه سنگینی ترازوهایشان در قیامت شود، و بدی بر اهل دنیا همان اندازه سبک می‌باشد که موجب سبکی ترازوهایشان در روز قیامت می‌شود.

@YekAaye
یک آیه در روز
86) وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏ سوره أعراف (7) آیه 8 1395/3/24 ترجمه و وزن در آن روز حق است؛ پس کسی که ترازوهایش/وزنه‌هایش سنگین شد [تنها] آنان‌اند که رستگاران‌اند. 7 رمضان 1437 @YekAaye
.
و بدی بر اهل دنیا همان اندازه سبک می‌باشد که موجب سبکی ترازوهایشان در روز قیامت می‌شود.
تدبر

1⃣ «الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ»: هر چیزی با چیزی از جنس خود سنجیده و وزن می‌شود: سنگینی اجسام با سنگ ترازو، سردی و گرمی هوا با دماسنج (میزان‌الحراره) که حاوی ماده‌ای است که نسبت به سدی و گرمی زود واکنش نشان می‌دهد؛ و ... . و همواره آن چیزی محک سنجش قرار داده می‌شود که خودش بالاترین صحت و دقت را در آن زمینه دارد.
سنجش اعمال و عقاید ما هم همین طور است: نمازهای مختلف را با نمازی که کامل باشد می‌سنجند و ... . برای همین است که آنچه معیار سنجش در این آیه معرفی شده است خود «حق» و حقیقت است (المیزان8/11)

یعنی اعمال ما همگی با حق و حقیقت سنجیده می‌شود و هرمقدار که از حق بهره داشته باشد، پذیرفتنی است. ظاهرا بر همین اساس است که فرموده‌اند سنجش اعمال خوب و بد، بر اساس اعمال خوب است (حدیث3)

@YekAaye
یک آیه در روز
86) وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏ سوره أعراف (7) آیه 8 1395/3/24 ترجمه و وزن در آن روز حق است؛ پس کسی که ترازوهایش/وزنه‌هایش سنگین شد [تنها] آنان‌اند که رستگاران‌اند. 7 رمضان 1437 @YekAaye
.
2⃣ «الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ»: چرا وزن از آنِ «حق» است؟ چون حق است که واقعا حقیقت دارد؛ و حقیقتش ماندنی است. آنچه حق نباشد، هرچند به زعم و گمان شما خیلی مهم و اثرگذار باشد، اما پوچ و باطل است و پوچ بودنش، شما را در روز قیامت غافلگیر می‌کند، تا حدی که خداوند تعبیر می‌کند «آنچه زعم و گمان می‌کردید از شما گم شد!» (انعام/94، بحث دیروز)

@YekAaye
یک آیه در روز
86) وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏ سوره أعراف (7) آیه 8 1395/3/24 ترجمه و وزن در آن روز حق است؛ پس کسی که ترازوهایش/وزنه‌هایش سنگین شد [تنها] آنان‌اند که رستگاران‌اند. 7 رمضان 1437 @YekAaye
.
3⃣ «مَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ»: تعبیرات قرآن درباره وزن کردن اعمال خوب و بد، این گونه نیست که بگوید «اینها هر دو وزن دارند و بعد ببینیم وزن کدام بیشتر است» (هرچند گاه در روایات از باب ساده کردن فهم مطلب برای مخاطب چنین تعابیری آمده، مانند حدیث2)؛
بلکه این گونه است که حسنات عامل سنگینی و بدی‌ها عامل سبکی ترازو معرفی می‌شود؛ [امروزه که ترازوهای دیجیتال جایگزین ترازوهای دوکفه‌ای شده، این ساده‌تر قابل درک است!] (علاوه بر آیه حاضر: مومنون/103 و قارعه/11 و نیز حدیث3) پس، اعمال خوب و بد را با امری دیگر می‌سنجند، که همان «حق» است (المیزان8/11).

پس، وزین بودن اساسا خصلت حق است؛ هر چیزی که بهره‌ای از حق دارد، همان اندازه وزین است و هر مقدار که از حق فاصله می‌گیرد وزنش کم می‌شود؛ تا حدی که برای پیشوایان کفر و ضلالت اصلا وزنی نمی‌ماند و لذا وزن کشیدنی برایشان انجام نمی‌شود (کهف/105؛ و نیزحدیث1)

@YekAaye
یک آیه در روز
86) وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏ سوره أعراف (7) آیه 8 1395/3/24 ترجمه و وزن در آن روز حق است؛ پس کسی که ترازوهایش/وزنه‌هایش سنگین شد [تنها] آنان‌اند که رستگاران‌اند. 7 رمضان 1437 @YekAaye
.
4⃣ «الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ»: حق وزن دارد؛ و چیزی که وزن دارد، ‌سنگین است؛ پس حق بر انسانها سنگین می‌آید؛ لذا آنچه در دنیا بر ما سنگین می‌آید در آخرت کفه ترازوی ما را سنگین می‌کند؛ و همین‌طور هرچه انجامش در دنیا بر سبک می‌آید، در مورد سبکی‌ها (حدیث4).

شاید بدین جهت است که انجام کار خوب، سنگین و دشوار است و خوب بودن با سختی‌ها گره خورده است؛ و شاید بدین جهت بوده که بسیاری از بزرگان وقتی بین دو کار مخیر می‌شدند کار سخت‌تر را انتخاب می‌کردند (قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا خُيِّرَ عَمَّارٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ إِلَّا اخْتَارَ أَشَدَّهُمَا. امالی صدوق/405)

@YekAaye
یک آیه در روز
86) وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏ سوره أعراف (7) آیه 8 1395/3/24 ترجمه و وزن در آن روز حق است؛ پس کسی که ترازوهایش/وزنه‌هایش سنگین شد [تنها] آنان‌اند که رستگاران‌اند. 7 رمضان 1437 @YekAaye
.
5⃣ «مَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏»: کسی که بهره بیشتری از حق دارد، سنگین‌تر می‌شود و تنها هرکس سنگین‌ و وزین باشد، رستگار می‌شود:
پس، سبکی و سبکسری و خود را حقیر کردن با دینداری جمع نمی‌شود و کسی که بزرگ و بزرگوار شد، غلبه بر شهوات بر او آسان می‌شود (مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَيْهِ شَهَوَاتُه؛ ‏نهج‌البلاغه، حکمت499) و خود را به معصیت پست و حقیر نمی‌سازد (مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ لَمْ يُهِنْهَا بِالْمَعْصِيَةِ؛ غررالحکم و دررالکلم5/ 357)

@YekAaye
یک آیه در روز
86) وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏ سوره أعراف (7) آیه 8 1395/3/24 ترجمه و وزن در آن روز حق است؛ پس کسی که ترازوهایش/وزنه‌هایش سنگین شد [تنها] آنان‌اند که رستگاران‌اند. 7 رمضان 1437 @YekAaye
.
6⃣ «فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏»

مقدمه1- چون «الـ» بر «خبر» وارد شده، دلالت بر حصر می‌کند؛ یعنی «فقط» اینان رستگاران‌اند. این عبارت در آیه 104 سوره آل‌عمران هم آمده بود (جلسه 82)
مقدمه2- وقتی می‌گویند «فقط الف، ب است»؛ و «فقط ج، ب است»؛ نتیجه می‌شود که: «الف، ج است».
نتیجه: خصلتی که در آن آیه آمده بود با خصلت مذکور در این آیه بر هم منطبق‌اند؛ پس:

امتی که به خیر دعوت می‌‌کنند و امر به و نهی از منکر می‌کنند، وزین هستند؛ و کسانی وزین‌اند و ترازوی اعمالشان سنگین است، که به خیر دعوت ‌کنند و به معروف وادارند و از منکر بازدارند.

(بر اساس، ضابطه منطقی فوق، سایر مواردی که در قرآن کریم تعبیر «أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون» آمده نیز در این اوصاف مشترک‌اند.)

@YekAaye
87) وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدير

سوره أنفال (8) آیه 41
1395/3/25
ترجمه
و بدانید که بی‌تردید هر آنچه به دست آوردید، پس همانا خمسِ [= یک پنجمِ] آن، تنها از آنِ خداست، و از آنِ رسول، و از آنِ ذی‌القربی و یتیمان و مسکینان و درراه‌ماندگان، اگر روالتان این بوده که ایمان آورده باشید به خدا و به آنچه که بر بنده‌مان در روز جدایی [حق و باطل]، روزی که آن دو گروه با هم روبرو شدند، نازل کردیم؛ و خداوند بر هر کاری تواناست.

8 رمضان 1437
@YekAaye
نکات ترجمه‌ای و نحوی

«غَنِمْتُمْ»: «غنیمت» در اصل به معنای «فایده [سود] کسب شده» است (مجمع البحرين6/ 129) و از ریشه «غ‌ن‌م» می‌باشد که این ریشه دلالت بر «به دست آوردن چیزی است که انسان قبلا مالکش نبوده است» (معجم المقاييس اللغة‏4/ 397؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم‏7/ 273) در واقع، «غَنَم» به معنای گوسفند است و «غُنم» به معنای «رسيدن به گوسفند و دسترسى يافتن به آن» بوده، و تدریجا درباره هرچه از دشمنان و غيره در دسترس قرار گيرد و بدست آيد، به كار رفته است. (مفردات ألفاظ القرآن/615) پس، «چیزی را غنیمت گرفتم» یعنی «بدان دست‌یافتم» (غَنِمْتُ الشَّي‏ءَ: أَصَبْتُه؛ المصباح المنير‏2/ 454) این کلمه اگرچه در قرون بعدی عمدتا در مورد غنایم جنگی به کار رفت، اما در زمان پیامبر ص (یعنی در زمان نزول قرآن) در مورد هرگونه «سود و منفعت» به کار می‌رفت و منحصر به غنیمت جنگی نبود؛ چنانکه حدیث مشهوری از پیامبر اکرم ص هم در کتب اهل سنت (مثلا در صحیح ابن‌حبان13/ 258؛ المستدرک علی الصحیحین2/ 51) و هم در کتب شیعه (مثلا در عوالي اللئالي‏1/ 221) و حتی در کتب لغت (لسان‌العرب12/ 445؛ تاج العروس12/ 527) روایت شده است که: لا يَغْلَقُ الرَّهْنُ، لَهُ «غُنْمُهُ»، وَعَلَيْهِ غُرْمُهُ (یعنی: مال به رهن گذاشته شده، از اختیار صاحب اصلی‌اش خارج نمی‌شود، بلکه «سودش» و ضررش به خود صاحب اصلی برمی‌گردد)

«ذِي الْقُرْبى‏» یعنی «صاحب قرابت و خویشاوندی» که منظور از آن در این آیه به دلایل متعدد روایی و تاریخی، اهل بیت پیامبر است (چنانکه در آیه 26 سوره اسراء نیز چنین است) و نه فقط در روایات شیعه بر این تاکید شده، بلکه حتی کسانی مانند شافعی (رئیس فرقه شافعی از فرقه‌های اهل سنت) ذیل این آیه ‌حدیثی از پیامبر اکرم ص نقل می‌کند که: «إِنَّ الصَّدَقَةَ لا تَحِلُّ لِمُحَمَّدٍ، وَلا لآلِ مُحَمَّدٍ، وَإِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ عَلَيْنَا الصَّدَقَةَ، وَعَوَّضَنَا مِنْهَا الْخُمُسَ» (صدقه بر محمد و آل محمد ص حرام است و خدا بر آنها صدقه را حرام کرد و به جای آن خمس را قرار داد؛ معرفة السنن و الأثار للبیهقی2/ 43) و یا ابوحنیفه (رئیس فرقه حنفی) فتوا داده که «بعد از رحلت پیامبر سهم اهل بیت از خمس را در زمان ابوبکر و عمر قطع کردند، پس، پرداخت این سهم به خاندان پیامبر لازم نیست و سهم آنها را هم باید به بقیه بدهند! (به نقل از «المغنی» (لإبن قدامه) 6/ 457؛ در لینک زیر)
http://shamela.ws/browse.php/book-8463#page-2779
اینها همگی نشان می‌دهد که منظور از ذی‌القربی در این آیه نزد شیعه و سنی، و حتی نزد کسانی که دادن این سهم به اهل بیت را منع کردند، همان اهل بیت پیامبر ص بوده است.

منظور از «يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ» روزی است که جنگ بدر در آن به وقوع پیوست.

@YekAaye
با توجه به اینکه در تدبرهای این آیه، فرض بر این است که مخاطب درباره حکم شرعی خمس اطلاعات اولیه را دارد، در این زمینه در اینجا بحثی نخواهد شد و اگر در این زمینه اطلاعاتی نیاز دارید ویا سوالی در زمینه احکام شرعی مربوط به خمس دارید، می‌توانید به کانال زیر که توسط جمعی از طلاب قم برای پاسخگویی آنلاین به سوالات شرعی راه افتاده است، مراجعه کنید.
https://telegram.me/ahkame_zendegi