افشين علا
11.8K subscribers
1.22K photos
243 videos
1 file
1K links
Download Telegram
🔸 به مناسبت سالروز فقدان شاعر آزاده و جوانمرد زنده ياد سيد حسن حسيني:


⚡️🍃پيراهن سبز🍃⚡️


آن روزکه دربهشت زهرا
جان درتب وتاب رفتنت بود
از پشت حصار شیشه دیدم
پیراهن سبز،برتنت بود

چون سرو،تمام عمر مغرور
ازفرش به عرش سرکشیدی
پایان تونیز،دیدنی بود
با جامه سبز،آرمیدی

نوروز،به خاک پا نهادی
نوروز،به خاک خفتی ای دوست
بعد ازتو،تمام هفت سین ها
با نفحه کاکل تو خوشبوست

ای شاعر سبز،خوش به حالت
رفتی و ندیدی آنچه دیدیم
بعدازتومپرس، ازخس وخار
دردیده خود،چه ها کشیدیم

هرچند، گزند خار و خاشاک
چون زخم به روی دامن ماست
پیراهن سبز رنگت اما
ای دوست! هميشه بر تن ماست...


✍️ افشین علا



✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺


yon.ir/afshinala4
🔸می گفت :متولدین اول فروردین تولدشون تحت تاثیر هیجان سال نو وعید فراموش میشه.
نمیدانست که مرگ هم همچنین!


✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚡️ياد ايام⚡️

🍃من دلم در يوش توي كوچه هاست...🍃

🔸تهران، سال ١٣٧٢، تالار وحدت،
🔹مراسم انتقال پيكر نيما به يوش


✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
⚡️شاه بی شهود⚡️


ازشام ها گریخت شمیم تو یاعلی
ایام شد تهی ز نسیم تو یاعلی

گفتی دهید سهم خلافت به دیگری
با آن که کس نبود سهیم تو یاعلی

با چشم بسته رد شدی از "فسق در نهان"
این گونه بود حفظ حریم تو یاعلی

وحشت نداشت از تو کسی وقت اعتراض
لکنت کسی نداشت زبیم تو یاعلی

برخصم، راه آب نبستی اگرچه بست
درکربلا به ذبح عظیم تو یاعلی

برنعش طلحه نیز به زاری گریستی
زیراکه بود یار قدیم تو یاعلی

بعداز جمل، جمیله ی پیغمبرت ندید
جز رحم، از وجود رحیم تو یاعلی

گفتی چو بندگان ندوید ازپی ام، به خلق
ای لشکر فرشته ندیم تو یاعلی

ترسا شکایت ازتو به اسلام چون که برد
تسلیم بود قلب سلیم تو یاعلی

محکوم بی گناه من ای شاه بی شهود!
نازد قضا به حکم حکیم تو یاعلی

ترسا چو شد به اسم، خطاب و تو "یاامیر"
آشفته گشت روی بسیم تو یاعلی

چشم برادر، آتش خشم تورا چشید
بی هیچ بهره از زر و سیم تو یاعلی

فرقی نبود بین غذای تو با اسیر
جانم فدای فرق دو نیم تویاعلی

بعداز تو تکیه گاه برای بشر نماند
تنها نه شیعه ماند یتیم تو یاعلی...


✍️ افشین علا،
▪️نور. ۲۱ رمضان، تیر ۱۳۹۵


✨🆔 @afshinala✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
⚡️ ترازوی ستم بشکن⚡️


ز ایوان نجف رویی به استقبال برگردان
به حال خوش، مرا ای احسن الاحوال برگردان

ترازوی ستم را بشکن از شاهین ابرویت
ز دزدان، سهم ما مثقال تا مثقال برگردان

سؤال مال را پاسخ، زغال آتشین دادي
نوال بذل و بخشش را بدان منوال برگردان

به پیش چشم غارتگر بچرخان ذوالفقارت را
چنین سهم یتیمان را به بیت المال برگردان

تفأل بر تو باید زد در این آشفته حالی ها
تو ای قرآن ناطق، قرعه از این فال برگردان

زر و سیم خوانین را ز کابین زنان، بستان
خواتین ز خشم آزرده را خلخال برگردان

ز دام رهزنان دین و دنیا، شیعیانت را
به دامان خودت ای کعبه آمال برگردان...



✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻شعرکودک به مناسبت روز پدر 🔻


⚡️ وقتی که سفره خالی است ⚡️

این روزها که بابا
دائم به فکر کار است
تا خرج ما در آید
در رنج بی شمار است

وقتی که از سر برج
می نالد از اجاره
آسایشی ندارد
در خانه و اداره

وقتی که پول بابا
در جیب دیگران است
وقتی که سفره خاليست
وقتی که نان گران است

وقتی که این همه درد
در جسم و جان باباست
اوقات تلخی اش هم
مانند خنده زیباست...


✍ افشین علا



✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
⚡️مازندرانی ام، پایتخت را هم دوست دارم!⚡️


🔸 سالهاست که شوخی هنرمندانه ی سازندگان و نقش آفرینان مجموعه ی تلویزیونی "پایتخت" با لهجه ی مازندرانی، اوقات خوشی را برای مخاطبان ایرانی از جمله خود ما مازندرانی ها رقم زده است. اما نمی دانم امسال چه اتفاق تازه ای افتاده که بعضی ها اصرار دارند پخش این سریال پرطرفدار را اهانت به مردم شریف مازندران تلقی کنند!

🔸 این در حالی است که مازندرانی ها در مقایسه با موارد مشابه شوخی با اقوام مختلف، رواداری بیشتری از خود نشان داده اند و استقبال خوبی از این سریال کرده اند. پس چرا حتی بعضی کسانی که سمت های خطیر هم دارند و باید به فکر آرامش افکار عمومی باشند، کاسه ی داغ تر از آش شده اند و فریاد "وا مازندرانا" سرداده اند و می خواهند به هر قیمتی که شده، هم دیاران مرا نیز به اعتراض قومیتی وا دارند. گویی این قبیل اعتراضات، میدان مسابقه ای است که مازندرانی ها هم نباید در آن از کسی عقب بمانند!

🔸 امیدوارم نیت این دوستان خیر باشد و شیفته ی "احسنت "و"دست مریزاد" و "درود به شرفت" و از این قبیل تأییدهای کلیشه ای در فضای مجازی نباشند. ولی نباید به عوام فریبی و تحریک احساسات قومی در استان عزیز ما دامن بزنند.

🔸 این که مازندران سرزمین علویان بوده و مفاخر بی شماری را پرورانده و شهیدان سرافرازی را تقدیم اسلام کرده است، چه ربطی به یک طنز عیدانه ی تلویزیونی دارد؟ آیا این همه نقش کمدی با لهجه ی تهرانی، به معنی تحقیر اهالی پایتخت است؟!

🔸 چرا همه چیز را با هم قاطی می کنید؟ اگر با رسانه ی ملی مشکل دارید، به مواردی که گفتنش شهامت بیشتری می طلبد اشاره کنید! نه معدود طنزهای خوش ساختی که مردم را پای تلویزیون می نشاند. اگر هم دلتان برای مازندرانی ها می سوزد برایشان کار کنید، نه این که از احساسات قومی شان برای دوام محبوبیت خود مایه بگذارید.

🔸 به عنوان کسی که بارها نه در شعار که با شعر، علقه و تعصبم را به اقلیم و فرهنگ مازندران ثابت کرده ام، اعلام می کنم که پایتخت را دوست دارم و در آن نه تنها اهانتی به مازندرانی ها ندیدم، که شاهد به تصویر کشیده شدن بسیاری از ظرافت های انسانی با چاشنی طنز بوده ام. ما مازندرانی ها غیوریم، اما فرق توهین و شوخی را خوب می فهمیم.


✍️ افشین علا، ۱۱ فروردین ۹۷


✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺

http://llink.ir/tanabande
▪️ به مناسبت سالروز رحلت حضرت زینب (س)


⚡️ چنین گفت زینب! ⚡️


خجل گشت دنیا چو دین گفت: زینب
خرد نعره زد چون یقین گفت: زینب

بنازم به نامش که در واپسین دم
ز گودال، سلطان دین گفت: زینب

چه وقت وداع و چه بعد از شهادت
چه بر نی چه بر روی زین گفت: زینب

بیارند تا انبیا تاب معنا
به هر وحی، روح الامین گفت: زینب

بشر آیتی جست در فهم هستی
زمان گفت: زهرا ، زمین گفت: زینب

بسوزاند آفاق را آن مضامین
که در خطبه ی آتشین گفت زینب

دوا شد به داغ اباالفضل ، رازی
که در گوش ام البنین گفت زینب

عطش، آب شد از خجالت ز شکری
که با تشنه کامی عجین گفت زینب

"ندیدیم در کربلا جز نکویی"
به آن قوم، آری چنین گفت زینب...


✍️ افشین علا، مهر ۱۳۹۵




✨🆔 @afshinala ✨
🔼 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔼
⚡️راهزن روسیاه⚡️


به نسل خسته ی نومید، امید را بدهید
یکی از آن همه وعد و وعید را بدهید

یکی، فقط یکی از آن هزار و یک شادی
که گفته اید به ما می دهید را بدهید

به قدر روزنه ای هم ز پشت پرده ی وهم
به دیده، مژده ی صبح سپید را بدهید

ریا و زهد پلی شد به سوی غارت پُست
جزای پستی دزد پلید را بدهید

تقاص راهزن روسیاه را که چنین
شکست حرمت موی سفید را بدهید

در اتاق مقامات، بسته تا کی و چند؟
به دست مردم دانا کلید را بدهید

حقوق جمعیت پابرهنه، ارزانی
ولی به کودک شان کفش عید را بدهید

به ما که زنده به گوریم پاسخی ندهید
جواب این همه خون شهید را بدهید!


✍️ افشین علا، آذر 1396


↙️ کانال اشعار و مطالب افشین علا ↙️
✨ @afshinala ✨
⚡️💭 بی چشم و رو نباش! 💭⚡️


بیرون بیا دمی در خود فرو نباش
زندانی ابد در آرزو نباش

عمر تو و من است کوتاه مثل گل
پس مثل او بخند، بی رنگ و بو نباش

ای خوب من اگر بد دیدی از کسی
با او بدی نکن، مانند او نباش

هر کس که خواستت تنها برای عیش
او با تو دشمن است، یار عدو نباش

از شخص پرده در اعراض کن ولی
حرمت نگاه دار، درّنده خو نباش

دنبال مال و جاه با اغنیا نگرد
پیدا نمی کنی، در جست و جو نباش

زخم زبان تیز از تیر بدتر است
گر دشنه هم خوری، دشنام گو نباش

بر روی خاک اگر چشمی به راه توست
رو کن به سوی او، بی چشم و رو نباش!


✍ افشین علا
🗓 ۹۷/۱/۱۵، نور



🍃 @afshinala 🍃
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔸با برادر هنرمندم "امیر قمیشی"، ترانه ای را به یاد مادر به حق پیوسته اش که خواهر عزیزی برای من بود، گوش می کردیم. دریغم آمد که این اثر خاطره انگیز را به اشتراک نگذارم. هرچند مضمون شعر، بسیار تلخ است و اجرای مسعود عزیز بسیار غمگین...


⚡️در سوگ زنده یاد گیتی امیرفلسفی⚡️


سلام خواهر خوبم، عجب سلام بدی
چراکه دیر رسیدم، عجب مرام بدی

همیشه نام مرا عاشقانه می بردی
گذاشتم ولی آخر ز خویش، نام بدی

نیامدم دو سه سالی به خانه ات اما
از این شکسته گرفتی چه انتقام بدی

به خلوتت نرسیدیم روز تنهاییت
به روز مرگ تو اما چه ازدحام بدی

به جای تحفه برای تو ناله آوردیم
برای زخم عمیقت چه التیام بدی

چه سود در پی تابوت تو قدم زدنم؟
چقدر رفتن تلخی، چقدر گام بدی

شروع قصه ی ما ساده بود و شیرین بود
ولی چه ختم غریبی، عجب تمام بدی...


✍ افشین علا، مهر ۹۲



✨🆔 @afshinala✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
سلام خواهر خوبم
افشین علا
🍃سلام خواهر خوبم🍃

✍ شاعر: افشین علا

🎶 آهنگساز و خواننده: مسعود خادم



✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻به مهربانی های برادر و دوست شاعرم، سید محسن خاتمی🔻


⚡️ از خویش فراتر ⚡️


دوست خوبست اگر چون تو برادر باشد
مثل آیینه به آیینه برابر باشد

دوست نیکوست اگر در گذر شادی وغم
پل لبخند به لب‌های برادر باشد

هر جوانمرد که مثل تو رها باشد و پاک
باید این قدر عزیز سر و همسر باشد

هرکه ای خاتم خوبان، به تو انداخت نظر
گفت باید که از اولاد پیمبر باشد

می شد ای کاش که مانند تو، ای سرو رشید
خون رگ های من از ریشه حیدر باشد

یار بسیار، ولی یار وفادار کجاست؟
که به هنگام خطر، چون تو دلاور باشد

کار ناپخته نکرد و سخن خام نگفت
آن که مانند تو از خویش فراتر باشد

وقت پیری به یقین جان جهان خواهدشد
هر جوانی که چنین پاک و مطهر باشد

چون که هم شاعری و هم پسر فاطمه‌ای
سخن از خوبی تو، قند مکرر باشد‎

شاه شمشاد قدان، خسرو شیرین دهنان
که خداوند تو را حافظ و یاور باشد


✍ افشین علا، اسفند ۱۳۹۳



✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺


http://llink.ir/m110
⚡️🍃 عبّاسا 🍃⚡️


تربچه در دست، می شتابد به خانه اش مرد روستایی
برای زن چیده است آن را چو دسته گل بهر آشنایی

برنج خوشبوی پخته را زن به سفره آورده با کدوها
کنار آن، گوجه سرخ کرده به رسم دیرین روستایی

بخاری هیزمی است روشن، سماور نفتی کهن نیز
چه خانه است این؟ بهشت باشد که می کنند اهل آن، خدایی

نه میز رنگین نه مبل سنگین، ولی به هر گوشه ای متکا
در اتکا بر چنین اتاقی چه کس زند حرفی از جدایی؟

سحرگهان می رسد ز هر سو صدای مرغ و خروس و اردک
غروب ها نیز گوسفندان کنند با غاز، هم صدایی

خوش آن زمانی که مرد گالش، نفس چو یابد فغان بر آرد

به لحن مازندرانی از نِى ز سوز هجران و بی وفایی

چقدر خوشبخت و بی نیازند پیرمرد و زن دهاتی
کنار آن سفره، وقت شام و ناهار و هنگام ناشتایی

به سبزی و سرخی تربچه ببین چه سان خیره مانده ام من

گِلی که حتی بر آن نشسته به چشمم آورده روشنایی!


✍ افشین علا
🗓 فروردین ۹۷، روستای عباسا



✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔸برخورد خشونت بار با دستفروشان، داستان درازی است که تمامی ندارد. امیدوار بودم دیگر بهانه ای برای بازنشر این شعر نیابم. اما ستمی که به بانوی سبزی فروش تنکابنی شد، مرا واداشت که آن را برای چندمین بار به اشتراک بگذارم. به امید آن که دیگر شاهد این گونه تلخی ها نباشیم.


⚡️ من دستفروشم! ⚡️


سیلی بزن ای دست که من دستفروشم!
افتاده هم از پا و هم از جوش و خروشم

در شهر کسی نیست خطرناک تر از من
باید بزنی سیلی جانانه به گوشم

سیلی بزن ای دست که مأموری و معذور
آن قدر بزن تا نه رمق ماند و هوشم

آن قدر بزن تا برم از یاد که فردا
باید چه کنم یا چه خورم یا چه بپوشم

باید چه جوابی بدهم با زن و فرزند
هر شب چو بپرسند زمیزان فروشم

هر روز بپرسند، از این بی سر و سامان
همسایه چرا مالک و من خانه به دوشم

غارتگر اموال وطن را نزن ای دوست
چون اوست طلبکار و من آرام و خموشم

او صاحب پول است و مقامات و کرامات
من بی کس و بی منصب و بی زادم و توشم

پرونده او رو مکن ای دوست که شیر است
با من تو بکن هر چه دلت خواست که موشم

تا دغدغه مال حلال است در این سر
باید بزنی بلکه پی رزق نکوشم

باید بزنی بر سر من تا به خود آیم
تا تکیه کنم در عوض کار به هوشم

تا یاد بگیرم بخورم نان چپاول
تا خو کنم از خون دل خلق بنوشم

یک دست بسم نیست دودستی بزنیدم
تنها من از این قوم، خطاکار و چموشم

دستت چوبه بالا نرسد بر سر من زن
من یکسره در دسترسم، دستفروشم!


✍ افشین علا، آبان ۹۵



✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
⚡️ ای شمع دودمان الهی ⚡️


باور نمی کنم که ببینم ، من باشم و تو پر بگشایی
چشم از جهان سفله ببندی ، بر عالم دگر بگشایی

ای شمع دودمان الهی ، باور نمی کنم که بخواهی
در آتش غم تو بسوزم اما تو بال و پر بگشایی

ای سینه ات ز داغ عزیزان ،آیات شرحه شرحه قرآن
رفتی مگر که عقده پنهان ، بر دامن پدر بگشایی

باور نمی کنم که به لبخند ، حتی پس از فراق دو فرزند
با دختران وداع بگویی ، تا دیده بر پسر بگشایی

مادر نداشتم که در این غم ، بر دامنش نهم سر ماتم
رسمش نبود، ای همه مرهم! این زخم بیشتر بگشایی

باور نمی کنم که نباشی ، باور نمی کنم که نبینم
درها به روی غضه ببندی ، دلها به یک نظر بگشایی

باور نمی کنم چمدان را ، در گنجه تو بسته ببینم
بازآ که باز تحفه بیاری ، ره توشه سفر بگشایی

ای کاش با تبسم شیرین ، بر مثنوی به عادت دیرین
شرحی کنی دوباره مگر چین ، از چهره هنر بگشایی

دانی بهشت در نظرم چیست؟ پشت حفاظ، یک در چوبی
زنگی زنم کلید بچرخد ، بار دگر تو در بگشایی...


✍ افشین علا، ۸ تیر ۹۶


✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺



http://yon.ir/Afshinala
🔻 شعرطنز 🔻

⚡️💭 سخنی با دلار! 💭⚡️


ای دلارام، ای دلار، این سیر برق آسا چرا؟
ناگهان پرواز کردی چون هواپیما چرا؟

خسته ام، بازی نکن این قدر با اعصاب من
چون فشار خون من هی می روی بالا چرا؟

گوی سبقت را ربودی از تمام پول ها
اندکی آهسته تر رو، سبقت بیجا چرا؟

پول ما را از چه رو کردی چنین بی اعتبار؟
از سبدها می کنی هر دم تهی، کالا چرا؟

می گریزی چون غزال تیزپا از چنگ من
می نشینی بر فراز قله چون عنقا چرا؟

نازنینا، تا به کی سیر صعودی یافتن؟
دیگر اکنون با سعودی ناز کن! با ما چرا؟

دوره ی محمود اگر بد بود وضع اقتصاد
عهد تدبیر و امید آمد، بگو حالا چرا؟!


✍افشین علا، فروردین ۹۷


✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻برای کودکان مظلوم سوریه 🔻

⚡️شام شیمیایی ⚡️


سمپاش جای موش به موشک ها
سم داد و او خوراند به کودک ها

در شام شیمیایی شان آرام
خوابیده اند مثل عروسک ها

دیشب بلای جان محل بودند
امشب چه ساکتند وروجک ها!

دنیای کور چشم خودش را بست
بر روی زخم و تاول و کورک ها

بر ماهیان خسته که جان دادند
لب تشنه روی ساحل پولک ها

ای سوت جنگ! لال بمیری کاش
تا کودکان دمند به سوتک ها

آدم بزرگ ها! به چه مشغولید؟
باید نفس رساند به کوچک ها...


✍ افشین علا، فروردین ۹۵


✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺


yon.ir/Ala02
✨رمین، بهشت کودکان کتابخوان زمین✨


🔸 یک چابهار است و یک عبدالحکیم بهار! اغراق نمی کنم. اگر هر شهر و دیاری یک عبدالحکیم داشت، بارهای بسیاری از دوش مسئولان فرهنگی آن سامان برداشته می شد.
🔸 عبدالحکیم بهار، دوست شاعر و نویسنده ی بلوچم را از دهه ی شصت می شناسم. سالهایی که من جوان بودم و او نوجوان. پیش از دیدنش، نامه ها و شعرهایش را دیده بودم. در کانون، کیهان بچه ها و سروش نوجوان. همه می دانستیم که این نوجوان بلوچ، گوهری کمیاب است. باید می دیدیمش. باید می شناختیمش. رفتیم و دیدیم. بسیار عزیزتر از آن بود که می پنداشتیم. نماد یک بلوچ اصیل ایرانی، با تمام ویژگی های منحصر به فرد مردم بلوچستان: نجابت، مهربانی، خونگرمی و مهمان نوازی. اما او در کنار تمام این صفات، به گوهر ادب و هنر نیز آراسته بود.
🔸 سالها گذشته است، اما من هنوز چابهار را با عبدالحکیم بهارش می شناسم. سالی یک بار هم که شده خودم را به دیدارش می رسانم. جایی دنج در همسایگی اقیانوس، در حاشیه ی شهر چابهار، روستای رمین. روستایی که امروز به همت او قطب کتاب خوانی کودکان بلوچ شده است.
🔸 خدا می داند که عبدالحکیم بهار چه رنج هایی کشیده تا رمین به این شهرت برسد. او میزبانی از بچه های کتاب خوان را از اتاق کوچکی در خانه اش آغاز کرد. بعد توانست به کمک خوبان، کانکسی را تهیه کند و کتابخانه اش را به آنجا ببرد. حالا اما آوازه ی این کتابخانه و بچه های کتاب خوان چابهار و رمین، همه جا پیچیده است. شاعران، نویسندگان، ناشران و مسئولان فرهنگی، خودشان را به چابهار می رسانند تا اعجاز مهربانی و سخت کوشی بهار را از نزدیک ببینند. کسی که با دست خالی و همت عالی اش بچه های بلوچ را به نماد کودکان اهل فرهنگ و هنر و مطالعه تبدیل کرده است. صدالبته همسر مهربان، پسران دوست داشتنی و دختر نازنیننش هم در خلق این اتفاق زیبا شریک او بوده اند.
🔸 تا خودت به چابهار و رمین و خانه ی عبدالحکیم و کتابخانه ی بهار نروی، نمی دانی چه می گویم. باید همه بروند. باید به بهار و خانواده اش و به بچه های نازنین بلوچ کمک کنیم. قرار است کتابخانه ی بزرگی بسازند. همه ی کسانی که دلشان برای کتاب خوان شدن بچه ها می تپد، باید دست به کار شوند. باید کمک شان کنیم!

✍ افشین علا، فروردین ۹۷


🍃 @afshinala 🍃
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

http://llink.ir/chabahar
⚡️✨ اثر صدق ✨⚡️


خسته از جور زمانیم ولی خم نشدیم
ناتوان در نظر عالم و آدم نشدیم

روز خوش گرچه ندیدیم، نگفتیم دریغ
داغ دیدیم ولی مونس ماتم نشدیم

آسمان رشک بَرَد بر دل دریایی ما
چون که محو رخ خورشید چو شبنم نشدیم

گرچه پاییز بسی شاخه از این باغ ربود
سایه ی خویش شدیم از سر هم کم نشدیم

هرچه بر قامت ما خورد تبر، خنده دمید
هیزم آتش افسردگی و غم نشدیم

زخم خوردیم سراپا ز فرومایه، ولی
نزد هر بی سر و پا در پی مرهم نشدیم

می شد از دولت تاراج بسازیم بهشت
بهر عیش دو سه روز، اهل جهنم نشدیم

زائر چشمه ی اشکیم که با دامن تر
همچو زوار، روان جانب زمزم نشدیم

دل نبستیم در این راه به هر رهزن رند
ما به نامحرم این قافله، محرم نشدیم

اثر صدق در آفاق به جا خواهد ماند
چه غم امروز اگر شهره به عالم نشدیم


✍ افشین علا، فروردین ۹۷


🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺