⚡️سالوس را رها كن !⚡️
از آسمان برایت پیغام خواهم آورد
خیل فرشتگان را بر بام خواهم آورد
از زهد اگر نگویی با من سخن به تندی
خود رو به توبه آرام آرام خواهم آورد
تاوان مستی ام را شلاق اگر بدانی
می را به طرز پنهان در جام خواهم آورد
گر راه شادی ام را با دشنه ات بگیری
بر لب به جای آواز دشنام خواهم آورد
اینسان چو روضه خوانی از نعش خویش هر روز
در حجله ها جوانی ناکام خواهم آورد
از این من فراموش این نسل گنگ و خاموش
خاکستر شهیدی گمنام خواهم آورد
بیرون کن از سر خود فکر فریب ما را
یک دام اگر کنی پهن صد دام خواهم آورد
جان مرا کن آزاد از امر و نهی و ارشاد
سالوس را رها کن، اسلام خواهم آورد!
✍️ افشین علا، شهریور ۹۵
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
از آسمان برایت پیغام خواهم آورد
خیل فرشتگان را بر بام خواهم آورد
از زهد اگر نگویی با من سخن به تندی
خود رو به توبه آرام آرام خواهم آورد
تاوان مستی ام را شلاق اگر بدانی
می را به طرز پنهان در جام خواهم آورد
گر راه شادی ام را با دشنه ات بگیری
بر لب به جای آواز دشنام خواهم آورد
اینسان چو روضه خوانی از نعش خویش هر روز
در حجله ها جوانی ناکام خواهم آورد
از این من فراموش این نسل گنگ و خاموش
خاکستر شهیدی گمنام خواهم آورد
بیرون کن از سر خود فکر فریب ما را
یک دام اگر کنی پهن صد دام خواهم آورد
جان مرا کن آزاد از امر و نهی و ارشاد
سالوس را رها کن، اسلام خواهم آورد!
✍️ افشین علا، شهریور ۹۵
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
⚡️💭از رونق مجیز مریدان💭⚡️
با یکدگر کنار بیایید، ای پیش کسوتان سیاسی
پامال شد بسی ز خطاتان از مردمان، حقوق اساسی
همچون ملخ جویده چمن را چون موریانه خورده وطن را
نوکیسه ی حقیر گران جان، کوتوله ی سفیه سیاسی
دیروز یار غار و هم آهنگ امروز در تنازع و در جنگ
در دام چپ ستیزی مفرط، یا غرق وهم راست هراسی
جز نام و قاب عکس چه مانده است برجا ز راه و رسم شهیدان؟
حتی به ابتذال بدل شد مضمون شعرهای حماسی
اهل خرد ز مردم بدکار بینند ناسپاسی بسیار
وقتی فحول ملک ندانند آداب و رسم قدرشناسی
روغن چکد ز میز مدیران، از رونق مجیز مریدان
تا این پلاس و جل نشود جمع، تقدیر ماست آسی و پاسی!
✍ افشین علا، اسفند ۱۳۹۶
✨🆔 @afshinala ✨
🔼کانال اشعار و مطالب افشین علا🔼
با یکدگر کنار بیایید، ای پیش کسوتان سیاسی
پامال شد بسی ز خطاتان از مردمان، حقوق اساسی
همچون ملخ جویده چمن را چون موریانه خورده وطن را
نوکیسه ی حقیر گران جان، کوتوله ی سفیه سیاسی
دیروز یار غار و هم آهنگ امروز در تنازع و در جنگ
در دام چپ ستیزی مفرط، یا غرق وهم راست هراسی
جز نام و قاب عکس چه مانده است برجا ز راه و رسم شهیدان؟
حتی به ابتذال بدل شد مضمون شعرهای حماسی
اهل خرد ز مردم بدکار بینند ناسپاسی بسیار
وقتی فحول ملک ندانند آداب و رسم قدرشناسی
روغن چکد ز میز مدیران، از رونق مجیز مریدان
تا این پلاس و جل نشود جمع، تقدیر ماست آسی و پاسی!
✍ افشین علا، اسفند ۱۳۹۶
✨🆔 @afshinala ✨
🔼کانال اشعار و مطالب افشین علا🔼
⚡️مرا معلم عشق تو شاعری آموخت⚡️
🔸 نازنین مادرم! ده سال است که به جای آغوش پرمهر و دامن عطرآگینت، بر سنگ مزار مطهرت سر می گذارم و بارانی می شوم. مزاری که بی شک فرشتگان الهی پاسبان خلوت قدسی آنند.
🔸 دهمین نوروز بعد از فقدان ابدی ات نیز دارد از راه می رسد و "هیچم به سخت جانی خویش این گمان نبود..."
▪️تهران، بهشت زهرا
🗓شب آخرین جمعه سال ۹۶
✨ @afshinala ✨
🔼کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔼
http://llink.ir/ala96
🔸 نازنین مادرم! ده سال است که به جای آغوش پرمهر و دامن عطرآگینت، بر سنگ مزار مطهرت سر می گذارم و بارانی می شوم. مزاری که بی شک فرشتگان الهی پاسبان خلوت قدسی آنند.
🔸 دهمین نوروز بعد از فقدان ابدی ات نیز دارد از راه می رسد و "هیچم به سخت جانی خویش این گمان نبود..."
▪️تهران، بهشت زهرا
🗓شب آخرین جمعه سال ۹۶
✨ @afshinala ✨
🔼کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔼
http://llink.ir/ala96
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 فیلم کمتر دیده شده ازحضور آیتالله جوادی آملی بر سر مزار مرحوم الهی قمشه ای (استاد ارجمندشان) و شستشوی سنگ مزار
🌺🌺
✨ @afshinala ✨
🔼کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔼
🌺🌺
✨ @afshinala ✨
🔼کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔼
🔻خاطره ای از واکنش رهبر انقلاب به شعری در وصف حضرت ام کلثوم (س)
🔸 دو سال پیش در چنین ایامی که با وفات حضرت ام کلثوم (س) مصادف بود، مشغول مطالعه درخصوص زندگانی آن حضرت بودم که به فکر سرودن شعری برای ایشان افتادم. بانوی بزرگواری که همچون یگانه خواهرش حضرت زینب کبری (س) در مصائب جان خراش کربلا و سختی های طاقت سوز اسارت، حضور داشت، خطبه ها خواند و حماسه ها آفرید. دختر کوچک و آخرین فرزند حضرت زهرا (س) که مولای متقیان علی (ع) شب قبل از ضربت، مهمان سفره ی آن ریحانه ی بهشتی بود.
🔸 از خودم پرسیدم: چرا به شخصیت چنین بانوی گران قدری در متون، سخنان و اشعار آئینی، کم اشاره شده است؟! پس قلم برداشتم و چند بیتی در وصف ایشان سرودم. شعری كه به لطف سيد بزرگوار، حاج آقا دعايي، تنها در روزنامه ی وزين اطلاعات درج شد.
🔸 بعد از تعطیلات سال نو، فرصتی دست داد و با چند تن از فعالان سياسي كشور به دیدار عیدانه با رهبر انقلاب رفتیم. آن روز ایشان پس از ورود و احوال پرسی از حاضران، در کنار من توقف کردند و با محبت بسیار از شعری که برای حضرت ام کلثوم (س) سروده بودم، قدردانی کردند. پس از دیدار نیز هنگامی که برای خداحافظی از میان صف حاضران عبور می کردند، باز هم در کنار من توقف کردند و نقاط قوت یکی دو بیت آن شعر را برشمردند.
🔸 بدیهی است بابت این تشویق بسیار خوشحال شدم، اما مشاهده ی دقت و توجه ایشان به آثار شاعران این روزگار، بیشتر مایه ی خرسندی ام شد.
🔸 البته این اولین و آخرین باری نبود که چنین واکنشی را از رهبر انقلاب می دیدم. اشراف و نکته سنجی ایشان در شعر، زبانزد است. بارها نیز نسبت به برخی شعرهایم به بنده ابراز محبت کرده اند. ولی توجهی که به اهمیت سرودن برای حضرت ام کلثوم (س) آخرین ثمره ی پیوند حضرت فاطمه ی زهرا (س) و امیر مؤمنان علی (ع) نشان دادند، برای من به خاطره ای شیرین و ماندگار تبدیل شد.
✍ افشین علا، اسفند۹۶
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔸 دو سال پیش در چنین ایامی که با وفات حضرت ام کلثوم (س) مصادف بود، مشغول مطالعه درخصوص زندگانی آن حضرت بودم که به فکر سرودن شعری برای ایشان افتادم. بانوی بزرگواری که همچون یگانه خواهرش حضرت زینب کبری (س) در مصائب جان خراش کربلا و سختی های طاقت سوز اسارت، حضور داشت، خطبه ها خواند و حماسه ها آفرید. دختر کوچک و آخرین فرزند حضرت زهرا (س) که مولای متقیان علی (ع) شب قبل از ضربت، مهمان سفره ی آن ریحانه ی بهشتی بود.
🔸 از خودم پرسیدم: چرا به شخصیت چنین بانوی گران قدری در متون، سخنان و اشعار آئینی، کم اشاره شده است؟! پس قلم برداشتم و چند بیتی در وصف ایشان سرودم. شعری كه به لطف سيد بزرگوار، حاج آقا دعايي، تنها در روزنامه ی وزين اطلاعات درج شد.
🔸 بعد از تعطیلات سال نو، فرصتی دست داد و با چند تن از فعالان سياسي كشور به دیدار عیدانه با رهبر انقلاب رفتیم. آن روز ایشان پس از ورود و احوال پرسی از حاضران، در کنار من توقف کردند و با محبت بسیار از شعری که برای حضرت ام کلثوم (س) سروده بودم، قدردانی کردند. پس از دیدار نیز هنگامی که برای خداحافظی از میان صف حاضران عبور می کردند، باز هم در کنار من توقف کردند و نقاط قوت یکی دو بیت آن شعر را برشمردند.
🔸 بدیهی است بابت این تشویق بسیار خوشحال شدم، اما مشاهده ی دقت و توجه ایشان به آثار شاعران این روزگار، بیشتر مایه ی خرسندی ام شد.
🔸 البته این اولین و آخرین باری نبود که چنین واکنشی را از رهبر انقلاب می دیدم. اشراف و نکته سنجی ایشان در شعر، زبانزد است. بارها نیز نسبت به برخی شعرهایم به بنده ابراز محبت کرده اند. ولی توجهی که به اهمیت سرودن برای حضرت ام کلثوم (س) آخرین ثمره ی پیوند حضرت فاطمه ی زهرا (س) و امیر مؤمنان علی (ع) نشان دادند، برای من به خاطره ای شیرین و ماندگار تبدیل شد.
✍ افشین علا، اسفند۹۶
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
▪️ به مناسبت ٢٩ جمادي الثاني سالروز وفات حضرت ام كلثوم (س)
⚡️نان و نمك تو خورده مولا...⚡️
ای نامه ی سربه مهر مکتوم
ای مادر صبر، ام کلثوم!
ای میوه ی بوستان احمد
ای حاصل وصلت دو معصوم
مجهول جهانیان، چو زهرا
چون زهره، ولی به عرش،معلوم
هرچند که غافل از تو تاریخ
ما گرچه به غفلت ازتو محکوم
مانند حسین، گشته جاری
عطر تنت از حجاز تا روم
در صبر و وقار، همچو زینب
پرونده ی ظلم کرده مختوم
خدمت شده افتخار جبریل
وقتی تو و زینبید، مخدوم
شرمنده ی خطبه بلیغت
منظومه ی هر کلام منظوم
نان و نمک تو خورده مولا
درآن شب واپسین محتوم
دیدی تو اگر چه داغ زهرا
هم غربت دفن، در شبی شوم
هم داغ برادری که بی سر
هم داغ برادری که مسموم
هم داغ برادری که بی دست
افتاده به خاک از آب، محروم
هم اکبر خود که گشته پرپر
هم قاسم خود که گشته مقسوم
اما زتو صبر گشته عاجز
زیرا تو فراتری ز مفهوم
هم ظلمت کوفه از تو نابود
هم شام سیاه، ازتو معدوم
جانم به فدای خاک پایت
ای سرو خمیده، ام کلثوم!...
✍ افشین علا، اسفند ۹۴
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
⚡️نان و نمك تو خورده مولا...⚡️
ای نامه ی سربه مهر مکتوم
ای مادر صبر، ام کلثوم!
ای میوه ی بوستان احمد
ای حاصل وصلت دو معصوم
مجهول جهانیان، چو زهرا
چون زهره، ولی به عرش،معلوم
هرچند که غافل از تو تاریخ
ما گرچه به غفلت ازتو محکوم
مانند حسین، گشته جاری
عطر تنت از حجاز تا روم
در صبر و وقار، همچو زینب
پرونده ی ظلم کرده مختوم
خدمت شده افتخار جبریل
وقتی تو و زینبید، مخدوم
شرمنده ی خطبه بلیغت
منظومه ی هر کلام منظوم
نان و نمک تو خورده مولا
درآن شب واپسین محتوم
دیدی تو اگر چه داغ زهرا
هم غربت دفن، در شبی شوم
هم داغ برادری که بی سر
هم داغ برادری که مسموم
هم داغ برادری که بی دست
افتاده به خاک از آب، محروم
هم اکبر خود که گشته پرپر
هم قاسم خود که گشته مقسوم
اما زتو صبر گشته عاجز
زیرا تو فراتری ز مفهوم
هم ظلمت کوفه از تو نابود
هم شام سیاه، ازتو معدوم
جانم به فدای خاک پایت
ای سرو خمیده، ام کلثوم!...
✍ افشین علا، اسفند ۹۴
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
⚡️راز ماندگاری «قصههای خوب برای بچههای خوب»⚡️
◽️به مناسبت 96 سالگی مهدی آذر یزدی◽️
🔸 شاید بتوان در نقد و ارزیابی آثاری که برای بزرگسالان خلق میشود، نگاهی کاملاً فرمالیستی داشت و جهان ذهنی و خاستگاه ذوقی و آبشخور فکری صاحب اثر را نادیده گرفت، اما قطعاً در بررسی آثار ماندگار ادبیات کودک نمیتوان به این قاعده اکتفا کرد. البته این ادعا بیش از آنکه با قواعد نظری قابل اثبات باشد، حاصل 30سال تجربهای است که در این حیطه داشتهام و در زندگیام، تأثیر ماندگار نوشتهها و سرودههای برخی از چهرهها را در ذهن و زبان مخاطب کودک و نوجوان -به روشنی- مشاهده کردهام.
🔸 برای مثال میتوانم به اشعار زنده یاد منوچهر احترامی اشاره کنم و در مقابل، از استاد محمود کیانوش یاد کنم. بدیهی است اشراف کیانوش بر قواعد شعر و دانش خلق آثار تخصصی در حوزه کودک، بسیار بیشتر است اما تأثیر و ارتباط پذیری اشعار احترامی بیشک به قواعد علمی و فرم پیشرو در قوالب شعری مربوط نمیشود.
🔸 در حوزه داستاننویسی نیز چه بسا نویسندگان مسلط به اسلوب و قواعد تخصصی کار برای کودک، آثار ماندگاری از خود به جا گذاشتند که با نگاه صرفاً فرمالیستی به آن آثار، میتوان نقاط قوت فراوانی در آنها یافت. مثل «دو خرمای نارس» فریدون عموزاده خلیلی که از حرفهایترین داستانهای نوجوانانه در ادبیات معاصر به حساب میآید، اما قطعاً تأثیر و ماندگاری «قصههای مجید» هوشنگ مرادی کرمانی یا حتی برخی داستانهای نوستالژیک صمد بهرنگی را ندارد.
🔸 بی آنکه بخواهم برای هیج یک از این دو گونه آثار، ارجحیتی نسبت بهدیگری قائل شوم، قصد دارم به رمز ماندگاری برخی آثار نویسندگان نه چندان پیشرو از منظر اشراف بر مبانی نوین ادبیات کودک اشاره کنم که شاید زندهیاد مهدی آذر یزدی در صدر آنان قرار بگیرد. «قصههای خوب برای بچههای خوب» را اگر بخواهیم با نگاه فرمالیستی و بر اساس یافتههای نوین در شکلگیری قالبهای ادبی کودک بررسی کنیم، دلیلی برای قوت و ماندگاری آن نخواهیم یافت، اما از آنجا که چند نسل پیاپی با این داستانها بالیدند و همچنان نیز کودکان، مشتاقانه به خواندن آنها ادامه میدهند، ناچاریم بپذیریم که اصولی فراتر از قواعد ادبیات مدرن، ضامن بقا و اثرگذاری بیمانند این قصهها در جهان ذهنی و زبانی کودکان و نوجوانان روزگار گذشته و حال و چه بسا آینده است.
🔸 شاید بتوان زندهیاد مهدی آذریزدی را نمونهای از نسل پدربزرگهای قصهگوی ایرانی دانست که آثارشان از محدوده نقل فراتر رفته، مکتوب شده و به ثبت رسیده است. داستانهایی که حاصل شناخت مواریث کهن ملی و اعتقادی در عین اشراف بر جاذبههای کار برای کودکان است. همین اشراف توأمان است که «قصههای خوب برای بچههای خوب» را ماندگار میکند؛ اکسیری که بسیاری از خالقان آثار هنری و ادبی کودک و نوجوان به آن دست نیافتند. هم کسانی که صرفاً مبهوت نگاه و شیوههای مدرن در ادبیات و هنر ماندند و هم کسانی که حاضر نیستند اندکی از منظر سنتهای کهن و غریبه با جهان ذهنی و زبانی کودک این روزگار دورتر شوند و از مبانی لایتغیر ذهنی و زبانی خود که مبتنی بر تعلیم و تربیت کودک است، عدول کنند.
🔸 رمز ماندگاری آثار استاد فقید مهدی آذریزدی اما، هم زاویه شدن با افق دید مخاطب کودک در عین هدفمندی و داشتن دغدغه اعتلا و تربیت اعتقادی آنان است. به بیان دیگر او معلم پیری بود که میدانست برای جلب نظر مخاطب کم سال خود و اثرگذاری و ماندگاری حکایاتش بر ذهن و قلب او باید از کبر پیری و انعطافناپذیری شیوه معلمان مکتبهای قدیمی دست بشوید، زبان کودکانه را به کار بگیرد و ظرایف و جاذبههای اثرگذاری بر مخاطب گریزپای خود را بشناسد. هم از این روست که نتیجه تلاش دهها ساله او به بار نشستن درخت کهنسالی شد که آن پیر خردمند، عمری را به بالندگی و سایهگستری آن صرف کرد.
✍️ افشین علا
📜 روزنامه ایران، 26 اسفند 96
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
http://llink.ir/azaryazdi
◽️به مناسبت 96 سالگی مهدی آذر یزدی◽️
🔸 شاید بتوان در نقد و ارزیابی آثاری که برای بزرگسالان خلق میشود، نگاهی کاملاً فرمالیستی داشت و جهان ذهنی و خاستگاه ذوقی و آبشخور فکری صاحب اثر را نادیده گرفت، اما قطعاً در بررسی آثار ماندگار ادبیات کودک نمیتوان به این قاعده اکتفا کرد. البته این ادعا بیش از آنکه با قواعد نظری قابل اثبات باشد، حاصل 30سال تجربهای است که در این حیطه داشتهام و در زندگیام، تأثیر ماندگار نوشتهها و سرودههای برخی از چهرهها را در ذهن و زبان مخاطب کودک و نوجوان -به روشنی- مشاهده کردهام.
🔸 برای مثال میتوانم به اشعار زنده یاد منوچهر احترامی اشاره کنم و در مقابل، از استاد محمود کیانوش یاد کنم. بدیهی است اشراف کیانوش بر قواعد شعر و دانش خلق آثار تخصصی در حوزه کودک، بسیار بیشتر است اما تأثیر و ارتباط پذیری اشعار احترامی بیشک به قواعد علمی و فرم پیشرو در قوالب شعری مربوط نمیشود.
🔸 در حوزه داستاننویسی نیز چه بسا نویسندگان مسلط به اسلوب و قواعد تخصصی کار برای کودک، آثار ماندگاری از خود به جا گذاشتند که با نگاه صرفاً فرمالیستی به آن آثار، میتوان نقاط قوت فراوانی در آنها یافت. مثل «دو خرمای نارس» فریدون عموزاده خلیلی که از حرفهایترین داستانهای نوجوانانه در ادبیات معاصر به حساب میآید، اما قطعاً تأثیر و ماندگاری «قصههای مجید» هوشنگ مرادی کرمانی یا حتی برخی داستانهای نوستالژیک صمد بهرنگی را ندارد.
🔸 بی آنکه بخواهم برای هیج یک از این دو گونه آثار، ارجحیتی نسبت بهدیگری قائل شوم، قصد دارم به رمز ماندگاری برخی آثار نویسندگان نه چندان پیشرو از منظر اشراف بر مبانی نوین ادبیات کودک اشاره کنم که شاید زندهیاد مهدی آذر یزدی در صدر آنان قرار بگیرد. «قصههای خوب برای بچههای خوب» را اگر بخواهیم با نگاه فرمالیستی و بر اساس یافتههای نوین در شکلگیری قالبهای ادبی کودک بررسی کنیم، دلیلی برای قوت و ماندگاری آن نخواهیم یافت، اما از آنجا که چند نسل پیاپی با این داستانها بالیدند و همچنان نیز کودکان، مشتاقانه به خواندن آنها ادامه میدهند، ناچاریم بپذیریم که اصولی فراتر از قواعد ادبیات مدرن، ضامن بقا و اثرگذاری بیمانند این قصهها در جهان ذهنی و زبانی کودکان و نوجوانان روزگار گذشته و حال و چه بسا آینده است.
🔸 شاید بتوان زندهیاد مهدی آذریزدی را نمونهای از نسل پدربزرگهای قصهگوی ایرانی دانست که آثارشان از محدوده نقل فراتر رفته، مکتوب شده و به ثبت رسیده است. داستانهایی که حاصل شناخت مواریث کهن ملی و اعتقادی در عین اشراف بر جاذبههای کار برای کودکان است. همین اشراف توأمان است که «قصههای خوب برای بچههای خوب» را ماندگار میکند؛ اکسیری که بسیاری از خالقان آثار هنری و ادبی کودک و نوجوان به آن دست نیافتند. هم کسانی که صرفاً مبهوت نگاه و شیوههای مدرن در ادبیات و هنر ماندند و هم کسانی که حاضر نیستند اندکی از منظر سنتهای کهن و غریبه با جهان ذهنی و زبانی کودک این روزگار دورتر شوند و از مبانی لایتغیر ذهنی و زبانی خود که مبتنی بر تعلیم و تربیت کودک است، عدول کنند.
🔸 رمز ماندگاری آثار استاد فقید مهدی آذریزدی اما، هم زاویه شدن با افق دید مخاطب کودک در عین هدفمندی و داشتن دغدغه اعتلا و تربیت اعتقادی آنان است. به بیان دیگر او معلم پیری بود که میدانست برای جلب نظر مخاطب کم سال خود و اثرگذاری و ماندگاری حکایاتش بر ذهن و قلب او باید از کبر پیری و انعطافناپذیری شیوه معلمان مکتبهای قدیمی دست بشوید، زبان کودکانه را به کار بگیرد و ظرایف و جاذبههای اثرگذاری بر مخاطب گریزپای خود را بشناسد. هم از این روست که نتیجه تلاش دهها ساله او به بار نشستن درخت کهنسالی شد که آن پیر خردمند، عمری را به بالندگی و سایهگستری آن صرف کرد.
✍️ افشین علا
📜 روزنامه ایران، 26 اسفند 96
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
http://llink.ir/azaryazdi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ شعر من از زبان شما زيباست...
⚡️⚡️⚡️⚡️
🔺سعید محمدی ها از ابهر🔺
✨ @afshinala ✨
🔼کانال اشعار و مطالب افشین علا🔼
⚡️⚡️⚡️⚡️
🔺سعید محمدی ها از ابهر🔺
✨ @afshinala ✨
🔼کانال اشعار و مطالب افشین علا🔼
🍃هنوز هم بهار!🍃
عجیب نیست؟
هنوز چرخش زمین
هنوز رفت و آمد مدام فصل ها
هنوز سور و سات هفت سین
هنوز شوق کشت و کار
هنوز هم بهار...
هنوز باد
به گیسوان سبزه، پیچ و تاب می دهد
هنوز هم زنی کنار پنجره
به ساقه های شمعدانی آب می دهد
اگرچه در نگاه او غم، آشکار
هنوز هم بهار...
هنوز بیدمشک
جوانه می زند
هنوز بوته ی تمشک
_یواشکی که نشنود کلاغ_
به باغ، حرف های عاشقانه می زند
در این دیار
هنوز هم بهار...
✍ افشین علا، اسفند ۹۲
✨🆔 @afshinala✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
عجیب نیست؟
هنوز چرخش زمین
هنوز رفت و آمد مدام فصل ها
هنوز سور و سات هفت سین
هنوز شوق کشت و کار
هنوز هم بهار...
هنوز باد
به گیسوان سبزه، پیچ و تاب می دهد
هنوز هم زنی کنار پنجره
به ساقه های شمعدانی آب می دهد
اگرچه در نگاه او غم، آشکار
هنوز هم بهار...
هنوز بیدمشک
جوانه می زند
هنوز بوته ی تمشک
_یواشکی که نشنود کلاغ_
به باغ، حرف های عاشقانه می زند
در این دیار
هنوز هم بهار...
✍ افشین علا، اسفند ۹۲
✨🆔 @afshinala✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻شعر کودک🔻
⚡️ بنفشه و بهار ⚡️
وقتی که مشکل برف
با آب چشمه حل شد
زنبور پر در آورد
کندو پر از عسل شد
هرجا که بود خالی
شد سبز پسته ای رنگ
هم روی دامن خاک
هم روی سینه ی سنگ
با این که سبز خوب است
با این که سبزه زیباست
اما دل زمین، باز
یک رنگ تازه می خواست
این را بهار فهمید
با خود بنفشه آورد
هر گوشه ی چمن را
رنگ بنفش پر کرد
باران گرفت شرشر
روی بنفشه، تر شد
از پاکی بنفشه
دنیا بنفش تر شد...
(از شعرهای قدیمی)
✍️ افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
⚡️ بنفشه و بهار ⚡️
وقتی که مشکل برف
با آب چشمه حل شد
زنبور پر در آورد
کندو پر از عسل شد
هرجا که بود خالی
شد سبز پسته ای رنگ
هم روی دامن خاک
هم روی سینه ی سنگ
با این که سبز خوب است
با این که سبزه زیباست
اما دل زمین، باز
یک رنگ تازه می خواست
این را بهار فهمید
با خود بنفشه آورد
هر گوشه ی چمن را
رنگ بنفش پر کرد
باران گرفت شرشر
روی بنفشه، تر شد
از پاکی بنفشه
دنیا بنفش تر شد...
(از شعرهای قدیمی)
✍️ افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
Forwarded from management of technology (MOT)
💥 گاهی موفقیت
از آنچه شما فکر می کنید
به شما نزدیک تر است...
متقاوت بیندیشید
🌎کانال مدیریت تکنولوژی👇👇👇
@mot2016
از آنچه شما فکر می کنید
به شما نزدیک تر است...
متقاوت بیندیشید
🌎کانال مدیریت تکنولوژی👇👇👇
@mot2016
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🍃 از ماه و سال تازه تري از بهار هم
از لحظه هاي پرتپش انتظار هم...🍃
🌺حلول سال ١٣٩٧ بر همگان خجسته باد🌺
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
از لحظه هاي پرتپش انتظار هم...🍃
🌺حلول سال ١٣٩٧ بر همگان خجسته باد🌺
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
⚡️🏳مسافر جاده هراز🏳⚡️
✍️ زندگی نامه خودنوشت افشین علا
🔸 این مجموعه نوشتارها از مقطع ۵۷، هم زمان با وقوع انقلاب و از دوران کودکی و نوجوانی نویسنده آغاز می شود.
🔸 در این مجموعه، ضمن اشاره به خاطرات کودکی و وقایع پیش و بعد از انقلاب، به زیبایی ها و رمز و رازهای اقلیم نور و مازندران نیز پرداخته می شود.
🔸 مطالعه این سلسله خاطرات به همه عزیزان به ویژه اهالی شهرستان نور و استان مازندران توصیه می شود.
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
✍️ زندگی نامه خودنوشت افشین علا
🔸 این مجموعه نوشتارها از مقطع ۵۷، هم زمان با وقوع انقلاب و از دوران کودکی و نوجوانی نویسنده آغاز می شود.
🔸 در این مجموعه، ضمن اشاره به خاطرات کودکی و وقایع پیش و بعد از انقلاب، به زیبایی ها و رمز و رازهای اقلیم نور و مازندران نیز پرداخته می شود.
🔸 مطالعه این سلسله خاطرات به همه عزیزان به ویژه اهالی شهرستان نور و استان مازندران توصیه می شود.
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
⚡️💭مسافر جاده هراز 💭⚡️
🔸 بخشي از زندگي نامه ي خودنوشت افشين علا
✨اين سلسله خاطرات را مي توانيد در لابلاي مطالب قبلي همين كانال دنبال كنيد.✨
🔻قسمت بيست و پنجم 🔻
نوروز 58 هم خانه عشی جان در شور و حال بی نظیر اجتماع پسران و عروس ها و نوه هایش غرق شده بود. بشقاب های سبزه و گلدان های سنبل و تنگ ماهی و... خریدهای نوروزی و اشتیاق نشان دادن لباس های نو به همدیگر، تدارک هفت سین، شست و شو و رفت و روب خانه، آب و جارو کردن حیاط و... اتفاق های مشابه هرساله ای که هیچ وقت تکراری نبود و همه را به تکاپو و شادی وا می داشت. به ظاهر نوروز آن سال هم شبیه نوروز سال های پیش بود. اما آن سال، روح تازه تری هم به کالبدها دمیده شده بود که مشابهی نداشت: شور و حال انقلاب! انقلابی که احوال همه مردم را تغییر داده بود. حتی ساکنان و مهمانان خانه عشی جان را که به ظاهر سابقه ای و علقه ای و نسبتی با آن نداشتند. محسوس ترین این تغییرات را شاید می شد در برنامه های تلویزیون دید. تلویزیونی که به دست نیروهای جدید با گرایش های دینی و انقلابی اداره می شد و برنامه هایش با قبل، زمین تا آسمان فرق داشت. تلویزیونی که پیش از آن در شب های فراغت ما، همه اعضای خانواده را به شوق دیدن شوهای رنگارنگ و دیدن و شنیدن ساز و آواز و اجراهای تازه و هیجان انگیز مسحور خود می کرد. تلویزیونی که تأثیر تبلیغاتش حتی دختر کارگر خانه را هم وا می داشت که در خلوت اتاق کنار صندوق خانه، جلوی آینه قدی کمد کهنه اهدایی عشی جان بایستد و با دقت و علاقه پارچه های رنگارنگ را دور لباسش بپیچد تا شاید شبیه زن بازیگر یا خواننده مورد علاقه اش شود! یا پنهانی با لوازم آرایش اندکی که از دختران خانه هدیه می گرفت، لب و گونه و صورتش را با الهام از گوگوش، امل ساین، لیلا فروهر و حتی زنان لوندی که در تبلیغات بازرگانی حضور پررنگی داشتند بزک کند و ترانه های روز را ناشیانه بخواند و برقصد و در رویا، خودش را دختر جذابی ببیند که دارد در برابر چشم های خمار داریوش و نگاه خیره بهروز وثوقی که از پوسترهای نصب شده به دیوار اتاق، به او زل زده بودند دلبری و طنازی می کند! و بعد که ناگهان توسط نوه های عشی جان غافلگیر می شد، تا مدتها خودش را قایم کند تا سوژه ای جدید برای شوخی و دست انداختن های دخترها و پسرهای شیطان خانه نباشد! حالا از صفحه همان تلویزیون، اخبار و تحلیل های سیاسی و سرودهای انقلابی و میزگردهایی با آموزه های اسلامی پخش می شد و عجبا که همان مخاطبان شیفته دیروز را جذب خود می کرد. شاید یکی از جدیدترین تجربه های فیلم های تلویزیونی پس از انقلاب، سریال طنزی بود که برای شب های نوروز آن سال ساخته بودند. سریالی کاملا متفاوت با سریال ها و فیلم فارسی های قبل از انقلاب. حالا دیگر نه از چشم و ابرو و رقص و آواز زنان زیبارو خبری بود، نه از قصه های مشابه و تکراری مألوف آن سال ها. ماجرای سریال، خانه ای اشرافی بود که جمعی از سلطنت طلبان و بازماندگان رژیم قبل در آن مخفی شده بودند و لحظه های اضطراب لو رفتن و دستگیر شدن توسط انقلابیون را تجربه می کردند. چیز زیادی از آن یادم نیست. جز تصویر پیرمردی تریاکی که با هر صدایی چرتش پاره می شد و می پرسید: "دشتگیر شدیم؟" و همین مایه از طنز کافی بود که از هر طرف شلیک خنده به گوش برسد! چون دستمایه آن تحقیر و استهزای طبقه مرفه وابسته به درباری بود که فساد و انحطاط حاکم بر آن ملتی را خشمگین کرده بود و به سیل خروشان انقلاب پیوند داده بود. به خاطر همین آن سریال نه چندان حرفه ای توجه ها را جلب کرده بود و نوروز آن سال بعد از عید دیدنی ها و گپ و گفت های فامیلی، شب ها همه به شوق تماشای آن پای تلویزیون می نشستیم تا شاهد به سخره گرفتن افرادی باشیم که جاه و جبروت شان با قیام مردمی به خشم آمده از تبعیض و فساد به حقارت بدل شده بود. جالب آن که خانواده ما هم با وجود تجربه تلخی که از تهدید و ارعاب و دستگیری بعضی از نزدیکان شان داشتند و شبیه ماجراهای آن سریال را نه به طنز، که به واقع تجربه کرده بودند، مشتری ثابت آن بودند و همه ما با اشتیاق آن را می دیدیم و از ته دل می خندیدیم. در حالی که هنوز فامیل عشی جان از خاطره تلخ دستگیری برادرش (تیمسار امجدی) و رفتن او تا پای اعدام، شوکه بودند. هرچند به طرز معجزه آسایی بی گناهی اش ثابت شده بود و آزادش کرده بودند. اما ما تا مدت ها عکس چاپ شده از دایی امیر در روزنامه را نگه داشته بودیم که با لباس زندانی و شماره ای آویزان از گردنش با ترس و ناباوری به دوربین خیره شده بود و انتظار اجرای حکم اعدامش را می کشید.
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔸 بخشي از زندگي نامه ي خودنوشت افشين علا
✨اين سلسله خاطرات را مي توانيد در لابلاي مطالب قبلي همين كانال دنبال كنيد.✨
🔻قسمت بيست و پنجم 🔻
نوروز 58 هم خانه عشی جان در شور و حال بی نظیر اجتماع پسران و عروس ها و نوه هایش غرق شده بود. بشقاب های سبزه و گلدان های سنبل و تنگ ماهی و... خریدهای نوروزی و اشتیاق نشان دادن لباس های نو به همدیگر، تدارک هفت سین، شست و شو و رفت و روب خانه، آب و جارو کردن حیاط و... اتفاق های مشابه هرساله ای که هیچ وقت تکراری نبود و همه را به تکاپو و شادی وا می داشت. به ظاهر نوروز آن سال هم شبیه نوروز سال های پیش بود. اما آن سال، روح تازه تری هم به کالبدها دمیده شده بود که مشابهی نداشت: شور و حال انقلاب! انقلابی که احوال همه مردم را تغییر داده بود. حتی ساکنان و مهمانان خانه عشی جان را که به ظاهر سابقه ای و علقه ای و نسبتی با آن نداشتند. محسوس ترین این تغییرات را شاید می شد در برنامه های تلویزیون دید. تلویزیونی که به دست نیروهای جدید با گرایش های دینی و انقلابی اداره می شد و برنامه هایش با قبل، زمین تا آسمان فرق داشت. تلویزیونی که پیش از آن در شب های فراغت ما، همه اعضای خانواده را به شوق دیدن شوهای رنگارنگ و دیدن و شنیدن ساز و آواز و اجراهای تازه و هیجان انگیز مسحور خود می کرد. تلویزیونی که تأثیر تبلیغاتش حتی دختر کارگر خانه را هم وا می داشت که در خلوت اتاق کنار صندوق خانه، جلوی آینه قدی کمد کهنه اهدایی عشی جان بایستد و با دقت و علاقه پارچه های رنگارنگ را دور لباسش بپیچد تا شاید شبیه زن بازیگر یا خواننده مورد علاقه اش شود! یا پنهانی با لوازم آرایش اندکی که از دختران خانه هدیه می گرفت، لب و گونه و صورتش را با الهام از گوگوش، امل ساین، لیلا فروهر و حتی زنان لوندی که در تبلیغات بازرگانی حضور پررنگی داشتند بزک کند و ترانه های روز را ناشیانه بخواند و برقصد و در رویا، خودش را دختر جذابی ببیند که دارد در برابر چشم های خمار داریوش و نگاه خیره بهروز وثوقی که از پوسترهای نصب شده به دیوار اتاق، به او زل زده بودند دلبری و طنازی می کند! و بعد که ناگهان توسط نوه های عشی جان غافلگیر می شد، تا مدتها خودش را قایم کند تا سوژه ای جدید برای شوخی و دست انداختن های دخترها و پسرهای شیطان خانه نباشد! حالا از صفحه همان تلویزیون، اخبار و تحلیل های سیاسی و سرودهای انقلابی و میزگردهایی با آموزه های اسلامی پخش می شد و عجبا که همان مخاطبان شیفته دیروز را جذب خود می کرد. شاید یکی از جدیدترین تجربه های فیلم های تلویزیونی پس از انقلاب، سریال طنزی بود که برای شب های نوروز آن سال ساخته بودند. سریالی کاملا متفاوت با سریال ها و فیلم فارسی های قبل از انقلاب. حالا دیگر نه از چشم و ابرو و رقص و آواز زنان زیبارو خبری بود، نه از قصه های مشابه و تکراری مألوف آن سال ها. ماجرای سریال، خانه ای اشرافی بود که جمعی از سلطنت طلبان و بازماندگان رژیم قبل در آن مخفی شده بودند و لحظه های اضطراب لو رفتن و دستگیر شدن توسط انقلابیون را تجربه می کردند. چیز زیادی از آن یادم نیست. جز تصویر پیرمردی تریاکی که با هر صدایی چرتش پاره می شد و می پرسید: "دشتگیر شدیم؟" و همین مایه از طنز کافی بود که از هر طرف شلیک خنده به گوش برسد! چون دستمایه آن تحقیر و استهزای طبقه مرفه وابسته به درباری بود که فساد و انحطاط حاکم بر آن ملتی را خشمگین کرده بود و به سیل خروشان انقلاب پیوند داده بود. به خاطر همین آن سریال نه چندان حرفه ای توجه ها را جلب کرده بود و نوروز آن سال بعد از عید دیدنی ها و گپ و گفت های فامیلی، شب ها همه به شوق تماشای آن پای تلویزیون می نشستیم تا شاهد به سخره گرفتن افرادی باشیم که جاه و جبروت شان با قیام مردمی به خشم آمده از تبعیض و فساد به حقارت بدل شده بود. جالب آن که خانواده ما هم با وجود تجربه تلخی که از تهدید و ارعاب و دستگیری بعضی از نزدیکان شان داشتند و شبیه ماجراهای آن سریال را نه به طنز، که به واقع تجربه کرده بودند، مشتری ثابت آن بودند و همه ما با اشتیاق آن را می دیدیم و از ته دل می خندیدیم. در حالی که هنوز فامیل عشی جان از خاطره تلخ دستگیری برادرش (تیمسار امجدی) و رفتن او تا پای اعدام، شوکه بودند. هرچند به طرز معجزه آسایی بی گناهی اش ثابت شده بود و آزادش کرده بودند. اما ما تا مدت ها عکس چاپ شده از دایی امیر در روزنامه را نگه داشته بودیم که با لباس زندانی و شماره ای آویزان از گردنش با ترس و ناباوری به دوربین خیره شده بود و انتظار اجرای حکم اعدامش را می کشید.
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚡️ روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد... ⚡️
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
یاد باد آن روزگاران یاد باد... ⚡️
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
⚡️يادش گرامي باد⚡️
🔸 فريدون عموزاده خليلي و افشين علا از دغدغه هاي خود با هاشمي مي گويند.
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔸 فريدون عموزاده خليلي و افشين علا از دغدغه هاي خود با هاشمي مي گويند.
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔸 خطاب به حضرت ثامن الحجج امام رضا (ع) برای تبریک مولود نازنینش امام جواد (ع) :
⚡️خوان بیکران⚡️
ای پادشاه تشنه لب باده ی جواد
ما عاشق توییم، تو دلداده ی جواد
انگور زهرداده نسوزاند کام تو
کام تو سوخت در عطش باده ی جواد
خاک در تو سرمه ی چشمان جن و انس
تو در پی غبار ره از جاده ی جواد
مشهد، پناه ما و تو مشتاق کاظمین
افتاده ی توایم و تو افتاده ی جواد
تا توس، از مدینه برایش گریستی
با یاد سرو قامت آزاده ی جواد
پیراهنش به دیده کشیدی، اگرچه بود
از مشهد تو تربت سجاده ی جواد
سهمی ده ای رضا به جگرگوشه ات قسم
از خوان بیکرانه و بگشاده ی جواد
نزد ستمگران چو کنم ایستادگی
جویم مدد ز قامت استاده ی جواد
✍ افشین علا، نوروز ۹۷
✨همزمان با میلاد باسعادت امام محمد تقی (ع)✨
🍃🆔 @afshinala 🍃
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
⚡️خوان بیکران⚡️
ای پادشاه تشنه لب باده ی جواد
ما عاشق توییم، تو دلداده ی جواد
انگور زهرداده نسوزاند کام تو
کام تو سوخت در عطش باده ی جواد
خاک در تو سرمه ی چشمان جن و انس
تو در پی غبار ره از جاده ی جواد
مشهد، پناه ما و تو مشتاق کاظمین
افتاده ی توایم و تو افتاده ی جواد
تا توس، از مدینه برایش گریستی
با یاد سرو قامت آزاده ی جواد
پیراهنش به دیده کشیدی، اگرچه بود
از مشهد تو تربت سجاده ی جواد
سهمی ده ای رضا به جگرگوشه ات قسم
از خوان بیکرانه و بگشاده ی جواد
نزد ستمگران چو کنم ایستادگی
جویم مدد ز قامت استاده ی جواد
✍ افشین علا، نوروز ۹۷
✨همزمان با میلاد باسعادت امام محمد تقی (ع)✨
🍃🆔 @afshinala 🍃
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
👆👆👆
🔸 قابل توجه شاعران مازندراني
توضيحات آقاي اشكان رضاپور در خصوص كتاب شعر مازندران
🔸 قابل توجه شاعران مازندراني
توضيحات آقاي اشكان رضاپور در خصوص كتاب شعر مازندران