بنشین شبی به خلوت خود در حضور خویش
روشن کن آسمان و زمین را به نور خویش
توفان اگر گرفت تو کشتی نوح باش
رو کن به وقت خشم، چو موسی به طور خویش
گم گشته ی تو در تو نهان است و غافلی
در غیبتش بکوش برای ظهور خویش
دلخوش به صید ماهی دریا نشو که تور
گاهی شود اسیر گره های کور خویش
تا بگذری ز دره ی صعب العبور عمر
از خود پلی بساز برای عبور خویش
اقلیم توست ملک سلیمان چرا شدی
قانع به سعی و همت کمتر ز مور خویش؟
از گور خفتگان به تغافل گذر نکن
داری عبور می کنی از سنگ گور خویش ...
95/5/27 نور- ميناك
https://telegram.me/afshinala
روشن کن آسمان و زمین را به نور خویش
توفان اگر گرفت تو کشتی نوح باش
رو کن به وقت خشم، چو موسی به طور خویش
گم گشته ی تو در تو نهان است و غافلی
در غیبتش بکوش برای ظهور خویش
دلخوش به صید ماهی دریا نشو که تور
گاهی شود اسیر گره های کور خویش
تا بگذری ز دره ی صعب العبور عمر
از خود پلی بساز برای عبور خویش
اقلیم توست ملک سلیمان چرا شدی
قانع به سعی و همت کمتر ز مور خویش؟
از گور خفتگان به تغافل گذر نکن
داری عبور می کنی از سنگ گور خویش ...
95/5/27 نور- ميناك
https://telegram.me/afshinala
💫 تقدیم به اسیر سربریده مدافع حرم، شهید محسن حججی 💫
سر می برند، از ماه ای شب بیا تماشا
با ذکر یا اباالفضل (ع) بر لب بیا تماشا
ای کربلا تنش را، حالات رفتنش را
هر روز کن زیارت هر شب بیا تماشا
افتاده است یارم، آن ماه بی مزارم
بی سر به سینه خاک، مرکب بیا تماشا
من عاجزم ز وصفش، سوسن ز باغ برخیز
با کاکل پریشان کوکب بیا تماشا
ای نام و رسم و عنوان، خاکی بریز بر سر
مصدر بیا به پایین، منصب بیا تماشا
دیگر مرا نترسان ای مرگ بعد از این داغ
از سوختن چه دانی؟ ای تب بیا تماشا
بانو! مدافعت را بردند سوی مقتل
بر تل خویش بازآ زینب بیا تماشا...
افشین علاء 96/5/20
https://telegram.me/afshinala
yon.ir/hojaji12
سر می برند، از ماه ای شب بیا تماشا
با ذکر یا اباالفضل (ع) بر لب بیا تماشا
ای کربلا تنش را، حالات رفتنش را
هر روز کن زیارت هر شب بیا تماشا
افتاده است یارم، آن ماه بی مزارم
بی سر به سینه خاک، مرکب بیا تماشا
من عاجزم ز وصفش، سوسن ز باغ برخیز
با کاکل پریشان کوکب بیا تماشا
ای نام و رسم و عنوان، خاکی بریز بر سر
مصدر بیا به پایین، منصب بیا تماشا
دیگر مرا نترسان ای مرگ بعد از این داغ
از سوختن چه دانی؟ ای تب بیا تماشا
بانو! مدافعت را بردند سوی مقتل
بر تل خویش بازآ زینب بیا تماشا...
افشین علاء 96/5/20
https://telegram.me/afshinala
yon.ir/hojaji12
🔴 وقت شما تمام شده است!
داشتم جلسه نمایندگان مجلس در خصوص بررسی کلیات برنامه پیشنهادی کابینه دوازدهم را می دیدم. نکته ای خاطرم را آزرد که البته موضوع جدیدی نیست. ولی بالاخره یک جا باید گفته شود.
چرا در این جلسات که وقت کمی هم به نمایندگان موافق یا مخالف داده می شود، اغلب عزیزان پشت تریبون که می روند اصرار دارند حتما آیه ای و حدیثی یا جملاتی ادبی و غالبا شعاری بخوانند، بعد به اصل مطلب بپردازند؟
این در حالی است که غالبا به دلیل به پایان رسیدن وقت، دفاع یا مخالفت آنان ناتمام می ماند و رئیس جلسه مجبور می شود مرتب تکرار کند: "وقت شما تمام شده است!"
به راستی آیا زمان پرهیز از این رفتارهای شعاری و بی ارتباط با دستور تعریف شده جلسات، نرسیده است؟ آیا همان مجال نطق های پیش از دستور برای تمسک به مضامین کلیشه ای و شعاری کافی نیست؟ البته اگر کسی واقعا خطیب باشد و فن بیان را بداند مشام مخاطب کمتر آزرده خواهد شد. ولی عزیزان باید بپذیرند که غالبا خطیب نیستند و حرف هایشان هم تکراری است. پس بهتر است به شرح نکات تخصصی مربوط به بحث بسنده کنند.
https://telegram.me/afshinala
داشتم جلسه نمایندگان مجلس در خصوص بررسی کلیات برنامه پیشنهادی کابینه دوازدهم را می دیدم. نکته ای خاطرم را آزرد که البته موضوع جدیدی نیست. ولی بالاخره یک جا باید گفته شود.
چرا در این جلسات که وقت کمی هم به نمایندگان موافق یا مخالف داده می شود، اغلب عزیزان پشت تریبون که می روند اصرار دارند حتما آیه ای و حدیثی یا جملاتی ادبی و غالبا شعاری بخوانند، بعد به اصل مطلب بپردازند؟
این در حالی است که غالبا به دلیل به پایان رسیدن وقت، دفاع یا مخالفت آنان ناتمام می ماند و رئیس جلسه مجبور می شود مرتب تکرار کند: "وقت شما تمام شده است!"
به راستی آیا زمان پرهیز از این رفتارهای شعاری و بی ارتباط با دستور تعریف شده جلسات، نرسیده است؟ آیا همان مجال نطق های پیش از دستور برای تمسک به مضامین کلیشه ای و شعاری کافی نیست؟ البته اگر کسی واقعا خطیب باشد و فن بیان را بداند مشام مخاطب کمتر آزرده خواهد شد. ولی عزیزان باید بپذیرند که غالبا خطیب نیستند و حرف هایشان هم تکراری است. پس بهتر است به شرح نکات تخصصی مربوط به بحث بسنده کنند.
https://telegram.me/afshinala
🔷 باز هم برخورد فیزیکی با یک دستفروش و این بار ضرب و جرح منجر به مرگ؟! چه می توانم بگویم جز آن که مرثیه ای را که سال قبل سروده ام دوباره تکرار کنم:
💫 من دستفروشم! 💫
سیلی بزن ای دست که من دستفروشم!
افتاده هم از پا و هم از جوش و خروشم
در شهر کسی نیست خطرناک تر از من
باید بزنی سیلی جانانه به گوشم
سیلی بزن ای دست که مأموری و معذور
آن قدر بزن تا نه رمق ماند و هوشم
آن قدر بزن تا برم از یاد که فردا
باید چه کنم یا چه خورم یا چه بپوشم
باید چه جوابی بدهم با زن و فرزند
هر شب چو بپرسند زمیزان فروشم
هر روز بپرسند، از این بی سر و سامان
همسایه چرا مالک و من خانه به دوشم
غارتگر اموال وطن را نزن ای دوست
چون اوست طلبکار و من آرام و خموشم
او صاحب پول است و مقامات و کرامات
من بی کس و بی منصب و بی زادم و توشم
پرونده او رو مکن ای دوست که شیر است
با من تو بکن هر چه دلت خواست که موشم
تا دغدغه مال حلال است در این سر
باید بزنی بلکه پی رزق نکوشم
باید بزنی بر سر من تا به خود آیم
تا تکیه کنم در عوض کار به هوشم
تا یاد بگیرم بخورم نان چپاول
تا خو کنم از خون دل خلق بنوشم
یک دست بسم نیست دودستی بزنیدم
تنها من از این قوم، خطاکار و چموشم
دستت چوبه بالا نرسد بر سر من زن
من یکسره در دسترسم، دستفروشم!
95/8/29 افشین علا
https://telegram.me/afshinala
💫 من دستفروشم! 💫
سیلی بزن ای دست که من دستفروشم!
افتاده هم از پا و هم از جوش و خروشم
در شهر کسی نیست خطرناک تر از من
باید بزنی سیلی جانانه به گوشم
سیلی بزن ای دست که مأموری و معذور
آن قدر بزن تا نه رمق ماند و هوشم
آن قدر بزن تا برم از یاد که فردا
باید چه کنم یا چه خورم یا چه بپوشم
باید چه جوابی بدهم با زن و فرزند
هر شب چو بپرسند زمیزان فروشم
هر روز بپرسند، از این بی سر و سامان
همسایه چرا مالک و من خانه به دوشم
غارتگر اموال وطن را نزن ای دوست
چون اوست طلبکار و من آرام و خموشم
او صاحب پول است و مقامات و کرامات
من بی کس و بی منصب و بی زادم و توشم
پرونده او رو مکن ای دوست که شیر است
با من تو بکن هر چه دلت خواست که موشم
تا دغدغه مال حلال است در این سر
باید بزنی بلکه پی رزق نکوشم
باید بزنی بر سر من تا به خود آیم
تا تکیه کنم در عوض کار به هوشم
تا یاد بگیرم بخورم نان چپاول
تا خو کنم از خون دل خلق بنوشم
یک دست بسم نیست دودستی بزنیدم
تنها من از این قوم، خطاکار و چموشم
دستت چوبه بالا نرسد بر سر من زن
من یکسره در دسترسم، دستفروشم!
95/8/29 افشین علا
https://telegram.me/afshinala
🔻دومین شعر در حال و هوای شهید بی سر، محسن حججی :
💫 سخنی با خویشتن 💫
او نیز خط و خال تو را داشت
نیکوتر از خصال تو را داشت
زن داشت، بچه داشت، پدر بود
او نیز حس و حال تو را داشت
تا زندگی کند به کناری
وسعی به قدر مال تو را داشت
ای معتدل! هزار برابر
آن سرو، اعتدال تو را داشت
با این همه نخواست بماند
زیرا غم زوال تو را داشت
می رفت و در نگاه غریبش
دلشوره و خیال تو را داشت
در دستش ای اسیر تغافل
آئینه جمال تو را داشت
پنجاه سال رفته و خوابی
آن خفته هم مجال تو را داشت
او مرگ را گرفت در آغوش
مرگی که احتمال تو را داشت
ای جسم من، دو نیمه شوی کاش
او نصف سن و سال تو را داشت!
افشین علا، 25/5/96، جاده هراز
https://telegram.me/afshinala
💫 سخنی با خویشتن 💫
او نیز خط و خال تو را داشت
نیکوتر از خصال تو را داشت
زن داشت، بچه داشت، پدر بود
او نیز حس و حال تو را داشت
تا زندگی کند به کناری
وسعی به قدر مال تو را داشت
ای معتدل! هزار برابر
آن سرو، اعتدال تو را داشت
با این همه نخواست بماند
زیرا غم زوال تو را داشت
می رفت و در نگاه غریبش
دلشوره و خیال تو را داشت
در دستش ای اسیر تغافل
آئینه جمال تو را داشت
پنجاه سال رفته و خوابی
آن خفته هم مجال تو را داشت
او مرگ را گرفت در آغوش
مرگی که احتمال تو را داشت
ای جسم من، دو نیمه شوی کاش
او نصف سن و سال تو را داشت!
افشین علا، 25/5/96، جاده هراز
https://telegram.me/afshinala
"مرگ و زندگی"
سوی پیری ام بردند لحظه ها به آرامی
لحظه های خوشحالی لحظه های ناکامی
چون درخت ها عمری تکیه بر خودم کردم
کس نشد به توفان ها غیر ریشه ام حامی
در خطر به خود رو کن چون دریغ می ورزند
همرهان ز همراهی ، همگنان ز همگامی
رغبتم به صحبت نیست کار این جماعت چیست؟
در حضور، مداحی در غیاب، نمامی
از جوان و پیر ای دوست دیده ام شگفتی ها
وهم فهم، از خامان، هم ز پختگان، خامی
در خواص جز نخوت خاصیت نخواهی یافت
ای خوشا نشستن ها نزد مردم عامی
بین زندگی یا مرگ انتخاب من این بود
مرگ با سبکباری ، زندگی به گمنامی...
افشین علاء 96/2/31
https://telegram.me/afshinala
سوی پیری ام بردند لحظه ها به آرامی
لحظه های خوشحالی لحظه های ناکامی
چون درخت ها عمری تکیه بر خودم کردم
کس نشد به توفان ها غیر ریشه ام حامی
در خطر به خود رو کن چون دریغ می ورزند
همرهان ز همراهی ، همگنان ز همگامی
رغبتم به صحبت نیست کار این جماعت چیست؟
در حضور، مداحی در غیاب، نمامی
از جوان و پیر ای دوست دیده ام شگفتی ها
وهم فهم، از خامان، هم ز پختگان، خامی
در خواص جز نخوت خاصیت نخواهی یافت
ای خوشا نشستن ها نزد مردم عامی
بین زندگی یا مرگ انتخاب من این بود
مرگ با سبکباری ، زندگی به گمنامی...
افشین علاء 96/2/31
https://telegram.me/afshinala
💫 برای پدرم که در بستر بیماری است 💫
دیر زی ای سپید موی نژند
که یلان نژاده چون تو کمند
قامت تو درون بستر نیز
سایه گسترده چون درخت بلند
از غرور تو ببرها مبهوت
هم گوزنان بیشه ی مازند
گرچه بر گرده، زخم ها داری
تیشه بر کوه کی رسانده گزند؟
خفته بر تخت، دولت بیدار!
تخت کی شیر را کشد در بند؟
رشته های خطوط پیشانیت
هیبت افزا به خشم یا لبخند
همچو توفان به موج های خزر
بر رخت گرچه چرخ، چین افکند
باز مانند کوه، بشکوهی
باز مانند قله، بی مانند
با خروش تو رعد، هم پیمان
با نگاه تو برق، در پیوند
با صدای تو همنوا، باران
با سکوت تو بیشه، خویشاوند
جانم از شادی تو فروردین
بر سر آتش غمت، اسفند
تار مویت پدر! شرف دارد
به پدرخوانده های دولتمند...
افشین علا، 5/6/96، نور
https://telegram.me/afshinala
http://yon.ir/alaa014
دیر زی ای سپید موی نژند
که یلان نژاده چون تو کمند
قامت تو درون بستر نیز
سایه گسترده چون درخت بلند
از غرور تو ببرها مبهوت
هم گوزنان بیشه ی مازند
گرچه بر گرده، زخم ها داری
تیشه بر کوه کی رسانده گزند؟
خفته بر تخت، دولت بیدار!
تخت کی شیر را کشد در بند؟
رشته های خطوط پیشانیت
هیبت افزا به خشم یا لبخند
همچو توفان به موج های خزر
بر رخت گرچه چرخ، چین افکند
باز مانند کوه، بشکوهی
باز مانند قله، بی مانند
با خروش تو رعد، هم پیمان
با نگاه تو برق، در پیوند
با صدای تو همنوا، باران
با سکوت تو بیشه، خویشاوند
جانم از شادی تو فروردین
بر سر آتش غمت، اسفند
تار مویت پدر! شرف دارد
به پدرخوانده های دولتمند...
افشین علا، 5/6/96، نور
https://telegram.me/afshinala
http://yon.ir/alaa014
Forwarded from افشين علا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فيلم شنيدن خبر شهادت مدافع حرم"حسين مشتاقى" و واكنش مادر بزرگوارشان.
وما رأيت الّا جميلا...
وما رأيت الّا جميلا...
Forwarded from افشين علا
این شعر را برای مادر گرامی شهید مدافع حرم
"حسین مشتاقی"
از شهرستان نکا سرودم که با شنیدن خبر شهادت جگرگوشه اش نه تنها زاری و شیون نکرد، که زینب وار خطبه ی ما رأیت الا جمیلا خواند...
"ای جهان تعظیم کن"
ای نکا از دست ساقی باده ای درخور بگیر
از کف بانوی خونین دل، سبویی پر بگیر
شیرزن پرورده ای، در مکتبش صیاد شو
از دل امواج اقیانوس صبرش در بگیر
نور چشمان تو از بیداری این مادر است
سرمه چشمان خویش از خاک آن چادر بگیر
لاله اش چون واژگون شد، قد به زاری خم نکرد
ای جهان تعظیم کن، از واژگانش گر بگیر
ای فلک ایوان او را شستشو ده با گلاب
ای ملک! با پر، غبار از خشت و از آجر بگیر
گرد "مشتاقی" بگرد، اسپند بر آتش بریز
از بهشت عدن، عود و عنبر و کندر بگیر
در تو شد زینب، مجسم ای نکا بر خود ببال
کربلای دیگری گشتی سراغ از حر بگیر...
١٣٩٥/٠٢/٢٧
https://telegram.me/afshinala
"حسین مشتاقی"
از شهرستان نکا سرودم که با شنیدن خبر شهادت جگرگوشه اش نه تنها زاری و شیون نکرد، که زینب وار خطبه ی ما رأیت الا جمیلا خواند...
"ای جهان تعظیم کن"
ای نکا از دست ساقی باده ای درخور بگیر
از کف بانوی خونین دل، سبویی پر بگیر
شیرزن پرورده ای، در مکتبش صیاد شو
از دل امواج اقیانوس صبرش در بگیر
نور چشمان تو از بیداری این مادر است
سرمه چشمان خویش از خاک آن چادر بگیر
لاله اش چون واژگون شد، قد به زاری خم نکرد
ای جهان تعظیم کن، از واژگانش گر بگیر
ای فلک ایوان او را شستشو ده با گلاب
ای ملک! با پر، غبار از خشت و از آجر بگیر
گرد "مشتاقی" بگرد، اسپند بر آتش بریز
از بهشت عدن، عود و عنبر و کندر بگیر
در تو شد زینب، مجسم ای نکا بر خود ببال
کربلای دیگری گشتی سراغ از حر بگیر...
١٣٩٥/٠٢/٢٧
https://telegram.me/afshinala
Forwarded from افشين علا
"از مشرق زخمی"
هم غزه هم لبنان، هم قدس، هم تهران
هم بصره و بغداد، هم کابل و بغلان
هم صور، هم صیدا هم صعده، هم صنعا
بحرین بی یاور، سوریه ی ویران
از مهد ابراهیم، از مشرق زخمی
باید حراست کرد با چنگ، با دندان
وقتی سپاه روم، آهنگ ری دارد
آخر چرا باشیم، در مرز خود پنهان؟!
چشم آبیان از شرق، باید که بگریزند
اهل شبیخونند، خیل سیه چشمان!
غربی که چون داعش در آستین دارد
هرگز نخواهد شد با فارس، هم پیمان
عرق وطن تنها شهنامه خوانی نیست!
گاهی خطر باید چون رستم دستان
اسطوره ها امروز در شام می جنگند
با دشمن این خاک، با لشکر توران
در دست "قاسم" ها جز تیر آرش نیست
چون همت و صیاد، چون کاوه و چمران
از حاکمان هرچند دیدیم بی مهری
همداستان هستیم در عرصه با آنان
هرچند ناشادیم، هرگز نیفتادیم
در دام امریکا در دامن شیطان
ای محتسب! با ما قدری مدارا کن
زیبد رواداری با ملت ایران
در وادی حسرت تا چند پیماییم؟
پس کی بیاسایند این نسل سرگردان؟
بهت و سکوت ما از شکوه سرشار است
زنجیر بگشایید، از حصر، از زندان...
مرداد 95 میناک (نور)
https://telegram.me/afshinala
هم غزه هم لبنان، هم قدس، هم تهران
هم بصره و بغداد، هم کابل و بغلان
هم صور، هم صیدا هم صعده، هم صنعا
بحرین بی یاور، سوریه ی ویران
از مهد ابراهیم، از مشرق زخمی
باید حراست کرد با چنگ، با دندان
وقتی سپاه روم، آهنگ ری دارد
آخر چرا باشیم، در مرز خود پنهان؟!
چشم آبیان از شرق، باید که بگریزند
اهل شبیخونند، خیل سیه چشمان!
غربی که چون داعش در آستین دارد
هرگز نخواهد شد با فارس، هم پیمان
عرق وطن تنها شهنامه خوانی نیست!
گاهی خطر باید چون رستم دستان
اسطوره ها امروز در شام می جنگند
با دشمن این خاک، با لشکر توران
در دست "قاسم" ها جز تیر آرش نیست
چون همت و صیاد، چون کاوه و چمران
از حاکمان هرچند دیدیم بی مهری
همداستان هستیم در عرصه با آنان
هرچند ناشادیم، هرگز نیفتادیم
در دام امریکا در دامن شیطان
ای محتسب! با ما قدری مدارا کن
زیبد رواداری با ملت ایران
در وادی حسرت تا چند پیماییم؟
پس کی بیاسایند این نسل سرگردان؟
بهت و سکوت ما از شکوه سرشار است
زنجیر بگشایید، از حصر، از زندان...
مرداد 95 میناک (نور)
https://telegram.me/afshinala
Forwarded from افشين علا
" همه ی ما شهید گمنامیم ! "
مردگانیم اگرچه زنده به اسم، مرگ را جسم چاک لازم نیست
نعش ما را که دفن در خویشیم ،لحد و خشت و خاک لازم نیست
غم، چو چنگیزمان گرفته به چنگ ، هم هلاکوی هول در مشتش
غول کین چون مغول به ما مشغول ، دیگر از مرگ، باک لازم نیست
هوس آب و دانه را کشتیم،در قفس های مرگ تدریجی
خون دل ها که می خوریم بس است مردگان را خوراک لازم نیست
خنجر از پشت می زنیم به هم پشته ی کشته های یکدگریم
گرده ی پاره پاره ی ما را تیغ های هلاک لازم نیست
متحرک شبیه تابوتیم پس به تشییع ما خوش آمده اید
بر شما ای یلان رسته ز بند نوحه ی سوزناک لازم نیست
ای شهیدان که می رسید از راه رمقی کو برای ناله و آه؟
همه ی ما شهید گمنامیم! استخوان و پلاک لازم نیست...
شلمچه 95/12/21
https://telegram.me/afshinala
مردگانیم اگرچه زنده به اسم، مرگ را جسم چاک لازم نیست
نعش ما را که دفن در خویشیم ،لحد و خشت و خاک لازم نیست
غم، چو چنگیزمان گرفته به چنگ ، هم هلاکوی هول در مشتش
غول کین چون مغول به ما مشغول ، دیگر از مرگ، باک لازم نیست
هوس آب و دانه را کشتیم،در قفس های مرگ تدریجی
خون دل ها که می خوریم بس است مردگان را خوراک لازم نیست
خنجر از پشت می زنیم به هم پشته ی کشته های یکدگریم
گرده ی پاره پاره ی ما را تیغ های هلاک لازم نیست
متحرک شبیه تابوتیم پس به تشییع ما خوش آمده اید
بر شما ای یلان رسته ز بند نوحه ی سوزناک لازم نیست
ای شهیدان که می رسید از راه رمقی کو برای ناله و آه؟
همه ی ما شهید گمنامیم! استخوان و پلاک لازم نیست...
شلمچه 95/12/21
https://telegram.me/afshinala
Forwarded from افشين علا
" احاطه ام كن ... "
احاطه ام كن چنانكه آتش چوبردرختان شراره بندد
زبادوباران زبانه گيردزهرطرف راه چاره بندد
احاطه ام كن چنانكه درياكشدبه گرداب ريشخندي
غريق كشتي شكسته راچون دخيل بر تخته پاره بندد
احاطه ام كن چنانكه توفان چو قصد زير و زبر نمايد
به دامن صخره گل بريزدبه پاي گل سنگ خاره بندد
احاطه ام كن چنانكه شيري به رسم بازيچه صيدخودرا
رهاكند،ره بر اوببندد،رهاكند، ره دوباره بندد
احاطه ام كن چنان كه مادر،دمي رود چون قرارش ازكف
ره نفس برگلوي طفلش زبوسه ي بي شماره بندد
احاطه ام كن چنانكه شعري چو ازجنون پشتوانه گيرد
زبان تشبيه رابدوزد، دريچه براستعاره بندد
احاطه ام كن چنان حرامي كه درشبيخون بي امانش
زكارواني كه خفته درخود پياده گيرد، سواره بندد
احاطه ام كن چنانكه مرگي به ناگهان چون زدردرآيد
زبان ودستان وديدگان را بناگه ازيك اشاره بندد
احاطه كن عشق! همچنانم ببربه آن سمت بيكرانم
كه عنكبوت فلك به جانم كمندتار ازستاره بندد...
آبان ٩٢
https://telegram.me/afshinala
احاطه ام كن چنانكه آتش چوبردرختان شراره بندد
زبادوباران زبانه گيردزهرطرف راه چاره بندد
احاطه ام كن چنانكه درياكشدبه گرداب ريشخندي
غريق كشتي شكسته راچون دخيل بر تخته پاره بندد
احاطه ام كن چنانكه توفان چو قصد زير و زبر نمايد
به دامن صخره گل بريزدبه پاي گل سنگ خاره بندد
احاطه ام كن چنانكه شيري به رسم بازيچه صيدخودرا
رهاكند،ره بر اوببندد،رهاكند، ره دوباره بندد
احاطه ام كن چنان كه مادر،دمي رود چون قرارش ازكف
ره نفس برگلوي طفلش زبوسه ي بي شماره بندد
احاطه ام كن چنانكه شعري چو ازجنون پشتوانه گيرد
زبان تشبيه رابدوزد، دريچه براستعاره بندد
احاطه ام كن چنان حرامي كه درشبيخون بي امانش
زكارواني كه خفته درخود پياده گيرد، سواره بندد
احاطه ام كن چنانكه مرگي به ناگهان چون زدردرآيد
زبان ودستان وديدگان را بناگه ازيك اشاره بندد
احاطه كن عشق! همچنانم ببربه آن سمت بيكرانم
كه عنكبوت فلك به جانم كمندتار ازستاره بندد...
آبان ٩٢
https://telegram.me/afshinala
💫 کجایی ای علی؟... 💫
زمین چون چاه کم عمقی است، از هضم صدایت همچنان عاجز
که در قعر خود از بیهودگی آهسته می میرد
پس از تو مانده بی سامان
سری اما سراغش را نمی گیرد
رهایش کرده ای در وحشت و تاریکی و سردی
کجایی ای علی ای شیر حق ای جوهر مردی؟...
زمان بعد از تو چون رقاصه ای رسواست
که می چرخد به ضرباهنگ شیادان
در این ویران سرا دیگر به آسودن امیدم نیست
مگر در چنگ جلادان
خزان زادم، عجین با رخوت و بی برگی و زردی
کجایی ای علی ای شیر حق ای جوهر مردی؟...
زبان بعد از تو شمشیری است زهرآلود
که صیقل خورده با تزویر
همان تیغ وقیح هرزه ی مسموم
که گستاخانه با پیشانی ات جوید هماوردی
کجایی ای علی ای شیر حق ای جوهر مردی؟...
جهان بعد از تو حال کوچه های کوفه را دارد
که بود آبستن کابوس ها هر شب
یتیمی منتظر در خانه ای مخروبه را مانَد
امیری نیست با انبانِ عدل اما به هر سو، گرمِ شبگردی
کجایی ای علی ای شیر حق ای جوهر مردی؟...
به هر دریا که رو کردم، سرابی شد
به هر جا تکیه کردم، بر سرم آوار دیوار خرابی شد
غبارآلوده ی جهلم به جولانگاه بی دردی
کجایی ای علی ای شیر حق ای جوهر مردی؟...
به فریادم رس، ای فریادرس! تنهاترینم من
بِسان شعله ای نومید می لرزم
بلاتکلیف تردید و یقینم من
دمادم بر سر ایمان خود چون بید می لرزم
در این بازار گرم ناجوانمردی
کجایی ای علی ای شیر حق ای جوهر مردی؟...
افشین علا، 96/6/17 ،نور
https://telegram.me/afshinala
زمین چون چاه کم عمقی است، از هضم صدایت همچنان عاجز
که در قعر خود از بیهودگی آهسته می میرد
پس از تو مانده بی سامان
سری اما سراغش را نمی گیرد
رهایش کرده ای در وحشت و تاریکی و سردی
کجایی ای علی ای شیر حق ای جوهر مردی؟...
زمان بعد از تو چون رقاصه ای رسواست
که می چرخد به ضرباهنگ شیادان
در این ویران سرا دیگر به آسودن امیدم نیست
مگر در چنگ جلادان
خزان زادم، عجین با رخوت و بی برگی و زردی
کجایی ای علی ای شیر حق ای جوهر مردی؟...
زبان بعد از تو شمشیری است زهرآلود
که صیقل خورده با تزویر
همان تیغ وقیح هرزه ی مسموم
که گستاخانه با پیشانی ات جوید هماوردی
کجایی ای علی ای شیر حق ای جوهر مردی؟...
جهان بعد از تو حال کوچه های کوفه را دارد
که بود آبستن کابوس ها هر شب
یتیمی منتظر در خانه ای مخروبه را مانَد
امیری نیست با انبانِ عدل اما به هر سو، گرمِ شبگردی
کجایی ای علی ای شیر حق ای جوهر مردی؟...
به هر دریا که رو کردم، سرابی شد
به هر جا تکیه کردم، بر سرم آوار دیوار خرابی شد
غبارآلوده ی جهلم به جولانگاه بی دردی
کجایی ای علی ای شیر حق ای جوهر مردی؟...
به فریادم رس، ای فریادرس! تنهاترینم من
بِسان شعله ای نومید می لرزم
بلاتکلیف تردید و یقینم من
دمادم بر سر ایمان خود چون بید می لرزم
در این بازار گرم ناجوانمردی
کجایی ای علی ای شیر حق ای جوهر مردی؟...
افشین علا، 96/6/17 ،نور
https://telegram.me/afshinala
🔷 پاسخی به قدرشناسی رهبر انقلاب اسلامی 🔷
طی تماسی از دفتر مقام معظم رهبری، پیام سپاس و قدردانی ایشان به خاطر دو شعری که برای شهید محسن حججی سرودم به اطلاع بنده رسید.
ایشان پیش از این نیز در ملاقات ها، یا از طریق دفترشان و گاه با ارسال دستخط، بابت سرودن اشعار آئینی و انقلابی از بنده تشکر و قدردانی کرده اند.
توجه ایشان به این گونه اشعار، همراه با نکته سنجی و قدرشناسی شان همان قدر برایم ارزشمند است که از بی خبری، قدرنشناسی و نخوت برخی مسئولان فرهنگی کشور ملول و آزرده خاطرم.
البته سرودن شعر برای شهیدان، در برابر عظمت حماسه آنان، هنری نیست که بخواهم بابت آن به خود ببالم یا از کسی طلبکار باشم. ولی نمی توان از کنار این گونه ظرافت های رفتاری رهبر انقلاب از یک سو، و بی مهری های مسئولان اجرایی و فرهنگی از سوی دیگر، بی تفاوت گذشت.
بسیاری از صاحبان قدرت و جناح های سیاسی نشان داده اند چهره های فرهنگی را فقط برای ایام تبلیغات و جلب آراء مردم می خواهند و چون به مراد خود رسیدند، دغدغه های ما را فراموش می کنند. در حالی که بلندپایه ترین مقام رسمی و معنوی نظام، بدون در نظر گرفتن گرایش های سیاسی افراد، در همه حال ناظر و مشوق نیروهای وفادار به ارزش های انقلاب اسلامی است.
لازم است بنده نیز علی رغم همه تلخکامی ها، بار دیگر اعلام کنم همین حسن ظن و قدرشناسی رهبر فرزانه انقلاب را از همه پست ها، مقام ها و رانت ها ارزشمندتر می دانم و به فضل الهی، موهبت شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب بودن را با تعلق به هیچ جناح، جایگاه و منصبی عوض نخواهم کرد.
💫بنده ی پیر خراباتم که لطفش دائم است
ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست...💫
افشین علا، 19/06/1396
https://telegram.me/afshinala
طی تماسی از دفتر مقام معظم رهبری، پیام سپاس و قدردانی ایشان به خاطر دو شعری که برای شهید محسن حججی سرودم به اطلاع بنده رسید.
ایشان پیش از این نیز در ملاقات ها، یا از طریق دفترشان و گاه با ارسال دستخط، بابت سرودن اشعار آئینی و انقلابی از بنده تشکر و قدردانی کرده اند.
توجه ایشان به این گونه اشعار، همراه با نکته سنجی و قدرشناسی شان همان قدر برایم ارزشمند است که از بی خبری، قدرنشناسی و نخوت برخی مسئولان فرهنگی کشور ملول و آزرده خاطرم.
البته سرودن شعر برای شهیدان، در برابر عظمت حماسه آنان، هنری نیست که بخواهم بابت آن به خود ببالم یا از کسی طلبکار باشم. ولی نمی توان از کنار این گونه ظرافت های رفتاری رهبر انقلاب از یک سو، و بی مهری های مسئولان اجرایی و فرهنگی از سوی دیگر، بی تفاوت گذشت.
بسیاری از صاحبان قدرت و جناح های سیاسی نشان داده اند چهره های فرهنگی را فقط برای ایام تبلیغات و جلب آراء مردم می خواهند و چون به مراد خود رسیدند، دغدغه های ما را فراموش می کنند. در حالی که بلندپایه ترین مقام رسمی و معنوی نظام، بدون در نظر گرفتن گرایش های سیاسی افراد، در همه حال ناظر و مشوق نیروهای وفادار به ارزش های انقلاب اسلامی است.
لازم است بنده نیز علی رغم همه تلخکامی ها، بار دیگر اعلام کنم همین حسن ظن و قدرشناسی رهبر فرزانه انقلاب را از همه پست ها، مقام ها و رانت ها ارزشمندتر می دانم و به فضل الهی، موهبت شاعر اهل بیت (ع) و انقلاب بودن را با تعلق به هیچ جناح، جایگاه و منصبی عوض نخواهم کرد.
💫بنده ی پیر خراباتم که لطفش دائم است
ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست...💫
افشین علا، 19/06/1396
https://telegram.me/afshinala
Forwarded from افشين علا
این شعر را با مشاهده اندوهی استخوان سوز در نگاه زنی سرودم که با چادری کهنه روی یکی از پله های بیمارستان مچاله شده بود و پولی برای درمان بیمارش نداشت .
" در بیمارستان لقمان "
باور کنید این نسل سردرگم گرفتارند
در چنگ فقری بدتر از کژدم گرفتارند
باید به دور انداخت تقویم سیاست را
وقتی که قوم از سیستان تا قم گرفتارند
نوکیسه ها گندیده اند از سیری بسیار
جمعی برای کیسه ای گندم گرفتارند
بس جام ها انباشته، بس جام ها خالی
خیل خماران در کنار خم گرفتارند
دست از حریق منجنیق فتنه بردارید
خلقی حزین در هرم این هیزم گرفتارند
کافی است دیگر کینه توزی، ثروت اندوزی
باور کنید ای حاکمان، مردم گرفتارند!
95/9/18
https://telegram.me/afshinala
" در بیمارستان لقمان "
باور کنید این نسل سردرگم گرفتارند
در چنگ فقری بدتر از کژدم گرفتارند
باید به دور انداخت تقویم سیاست را
وقتی که قوم از سیستان تا قم گرفتارند
نوکیسه ها گندیده اند از سیری بسیار
جمعی برای کیسه ای گندم گرفتارند
بس جام ها انباشته، بس جام ها خالی
خیل خماران در کنار خم گرفتارند
دست از حریق منجنیق فتنه بردارید
خلقی حزین در هرم این هیزم گرفتارند
کافی است دیگر کینه توزی، ثروت اندوزی
باور کنید ای حاکمان، مردم گرفتارند!
95/9/18
https://telegram.me/afshinala