افشين علا
11.7K subscribers
1.22K photos
243 videos
1 file
1K links
Download Telegram
🔷 به صاحب جایزه صلح نوبل "آن سانگ سوچی" 🔷

تا به کی مسلمان را زنده زنده سوزاندن؟
از دیار مادرزاد دل نکنده سوزاندن؟

جامه می درم بر تن زان که دیدم انسان را
چون لباس چرکینی زار و ژنده سوزاندن

پیروان بودا را نسبتی بود آیا
با درخت خشکاندن با پرنده سوزاندن؟

قد سرو تا کردن سر ز تن جدا کردن
غنچه تازه پژمردن دل، تپنده سوزاندن

از نشان صلح ای زن سهم کودکان این بود
جای بوسه سر کندن جای خنده سوزاندن؟

شد یقین، مرا در حشر چون تو بنده را باید
تا ابد بسوزانند مزد بنده سوزاندن

گرچه در میانماری هندی و جگرخواری
در میان مارانت کاش زنده سوزاندن!

افشین علا 96/6/21

http://yon.ir/6ObMf


https://telegram.me/afshinala
Forwarded from Deleted Account
امشب مصادف است با دهمین سال عروج آسمانی مادرم "پروین دخت ملک محمدی نوری" که نخستین آموزگار عشق و شاعری ام بود. ده سال بی او گذشت و هیچم به سخت جانی خویش این گمان نبود...
https://telegram.me/afshinala
💫 جای مادرم خالی ست 💫

تازگی ها دفترم خالی ست
شعر ها دیگر سراغم را نمی گیرند
واژه هایم لال
سطرها آب دهان مرده را مانند
خودنویسم گرچه مالامال
جوهرم خالی ست؛
چون که جای مادرم خالی ست

صبح ها در ازدحام این همه آدم
سایه های روشن و خاموش
این همه چشم و دهان و گوش؛
باز هم حس می کنم دور و برم خالیست
چون که جای مادرم خالی ست

ظهر ها در خانه همچون روح سرگردان
می کشم هر سو سرک؛
چیزی نمی یابم
گاه می گریم
گاه می خوابم
گاه گاهی شانه هایم می شود سنگین
رفته شاید دخترم باز از سر و کول پدر، بالا
یا نه، شاید ضربه دست زنم باشد
خسته از پرسیدن حالم
هم ز پاسخ های سربالا...
یک نفر گاهی به دستم، استکانی می دهد
می نوشمش، شاید
چای تلخی یا شرابی خوشگوار است این
سایه ای بر سفره می لغزد
می خورم، شاید ناهار است این
بعد از آن وا می روم بر صندلی، امّا
صندلی از پیکرم خالی ست؛
چون که جای مادرم خالی ست

عصرها، تکرار یک کابوس
در حیاط پشت خانه، روی رخت آویز
چادری گلدار می رقصد
یک نفر در گوش من می خواند این آواز:
"مادرت را باد با خود برد..."
می گریزم تا نگوید باز...
می خزم کنج اتاق خالی مادر
گنجه را وامی کنم، بو می کشم یکسر
خیره گشته عینکش بر من!
"آمدی فرزند؟
چشم من روشن..."
عینکش را می کشم بر دیده ، پنهانی
کفش هایش را به روی لب
جانمازش را به پیشانی...
گنجه را می بندم و سر می نهم بر تخت
هق هقم را در لحافش می کنم پنهان
عطر اندامش دلم را می چلاند سخت
سر که برمی دارم از بالین،
خنده ام می گیرد از تصویر خود در قاب آیینه
نیمی از من هست
نیم دیگرم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست

شب که جادوی نوازش یا فریب قرص خواب آور
خواب را در چشم هایم می کند جاری
آن دم آخر
لحظه ی پایان بیداری ؛
باز یادم هست: "مادر نیست"
رفته و تا عمر دارم بالش زیر سرم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست

نیمه های شب، دم کابوس هایم گرم!
که رها می سازدم از چنگ رویاها
خواب مادر داشتن خوب است،
امّا سر ز خوابی این چنین برداشتن دشوار
سخت بیزارم من از نیرنگ رویاها
چون که وقتی چشم ها را می گشایم باز
پوستی می بینم از خود مانده بر تختم
لاشه ی تن مانده ،
امّا جای من در بسترم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست...

افشین علا، شهریور 1386، تهران

https://telegram.me/afshinala
در سالگرد مادرم و پس از درج شعری که در سوگش سرودم، جا دارد بار دیگر از بانوی غزل "سیمین بهبهانی" نیز یاد کنم. شاعری که از کودکی صدای دل انگیز مادرم حلاوت اشعارش را به کامم ریخت و بعدها در بزرگسالی ام او را اسطوره غزل معاصر یافتم. و خوشا بر من که آن یگانه بانو شعر سوگ مادرم را پسندید و با دستانی لرزان از رنج بیماری واپسین ایام زندگی اش نامه ای را برایم به یادگار گذاشت. روحش شاد.

"آقاي افشين علاء

در خانه ی پوران عزیزم شعری شنیدم که در فراق ابدی ی مادر نوشته بودید مرا به یاد سروده ی «ای وای مادرم» شهریار انداخت - و کم از آن نبود. شما جوان ها هستید که باید جای رفتگان را خالی نگذارید - آفرین بر شما!
من پانزده سال بیش تر نداشتم که آن شعر شهریار را خواندم و بر اثر آن گریستم. روی زانوی شهریار بزرگ شده بودم. اميد آن است كه اينده شما كم از مقام او نباشد. البته مشکل است، اما شما می توانید، با کوشش و مطالعه، این مشکل را آسان کنید. باز هم آفرین بر شما!

سيمين بهبهاني
٢٦ فروردين ٩٣"

https://telegram.me/afshinala
به نظر من ما به روزی برای شعر و ادب نیاز نداریم. ایرانیان از نظر ثروت و پشتوانه شعری غنی ترین ملت جهانند. هر روز ما روز شعر و ادب است. بهتر بود روزهای تولد بزرگان ادب را در تقویم فرهنگی کشور به نام آنان گرامی بدارند. مثل حافظ و سعدی و فردوسی و... که روز دارند، روزهایی می داشتیم بنام نیما اخوان شاملو فروغ سهراب و... البته باتوجه به اسلامی و انقلابی بودن نظام نامهای شاعران انقلاب هم به این فهرست افزوده میشد ولی با این مواضع که بعضی ها به بهانه مخالفت با نامگذاری این روز جایگاه فوق العاده والای شهریار را زیر سوال می برند نیز مخالفم. عظمت شهریار غیرقابل انکار است.
https://telegram.me/afshinala
افشین علا در "حالا خورشید"
نفت و انرژی هسته ای ثروت ما نیست/ ثروت ما ادبیات فارسی است/ مولانا را میخواهند از ما بدزدند/ شهید حججی یک سهراب و سیاوش مجسم بود
@halaakhorshid
"به یمن نفس حق دعایی ها"

دیدار ظهر دوشنبه جمع کثیری از اصحاب فرهنگ با سید محمد خاتمی معنویت و شکوه دیگری داشت. هم روز شعر و ادب پاس داشته شد و هم پیشاپیش، تولد سید محبوب ایرانیان. تولدی که البته در مهرماه است و به دلیل تقارن امسال آن با ایام محرم، زودتر برگزار شد، البته در نهایت سادگی و بی پیرایگی و صرفا با تدارک کیکی که شیرینی اش را مدیون صفای خاتمی و آن جمع صاحبدل بود. هرچند ایشان در سخنانی کوتاه اظهار داشت در زمانه ای که هر روز خون مردم بی گناه در جای جای عالم بر زمین ریخته می شود، تدارک هیچ جشنی را نمی پذیرد.

اما آنچه که در این مراسم بیش از هر چیز هم تلخ بود و هم شیرین، قرائت متن برخاسته از عمق جان نماینده صدیق ولی فقیه، یار دیرین امام و خدمتگزار بی ادعای اهالی فرهنگ و هنر سید محمود دعایی بود. حکایتی پر آب چشم که راوی جلیل القدر آن در حین قرائت، بارها لرزید و آشکارا گریست.

دعایی عزیز بار دیگر بی هراس از ملامت و طعنه تفرقه خواهان خروش برآورد که رهبر فرزانه انقلاب، امام و مقتدای اوست و سید محمد خاتمی "کاکا"ی عزیزتر از جانش. و منصفانه گفت که بعد از شهید بزرگوار رجایی و حضرت آیت الله خامنه ای هیچ رئیس جمهوری را به اندازه رهبر اصلاحات نسبت به ولی امر خود نجیب و خیرخواه و برازنده نمی شناسد.

ای کاش این همه مجاهدت و خون دل خوردن های عالمان، فرهیختگان و سابقون نهضت امام و سربازان بی ادعای رهبر انقلاب به ثمر بنشیند و هرچه زودتر شاهد آن "روز ناگزیر" باشیم. روزی باشکوه، دوست پسند و دشمن سوز. روزی که بار دیگر و به رغم همه آتش بیاری ها، سید نجیب اصلاحات را که نگینی برازنده برای حلقه گرانبها و خاتم اقتدار امت اسلام حضرت آیت الله العظمی خامنه ای است در قاب یک تصویر، هم نشین و هم صحبت ببینیم.

برخلاف آنانی که نقار بین مردان خدا و شیران حق را دائمی می پندارند، تردیدی ندارم که به فضل الهی آن روز فرا خواهد رسید و سرفصل دوران نوینی خواهد شد برای رفع بسیاری از آلام ملت نجیب ایران و ناکامی و روسیاهی دشمنان و بدخواهان نظام و انقلاب اسلامی.

به یمن نفس حق دعایی ها پیوند مجدد این دو میوه پاکیزه شجره طیبه نهضت اسلامی را از درگاه احدیت مسئلت می کنم.



*** " روز ناگزیر" عنوان شعری است ماندگار از زنده یاد قیصر امین پور

https://telegram.me/afshinala
🔶گزارش تصویری🔶
تقدیر از شاعران برگزیده در مراسم اختتامیه دهمین جشنواره "یار و یادگار" با حضور دکتر فاطمه طباطبایی و سید احمد خمینی به نمایندگی از بیت امام.
چهارشنبه، 96/6/29، کتابخانه ملی
◀️ سخنی با وزیر محترم راه:

🔹 حکایت مکرر تاخیر در پروازها 🔹

چند روز پیش، چهار ساعت تمام در سالن پرواز ترمینال شماره یک فرودگاه مهرآباد منتظر باز شدن در خروج برای سوار شدن به هواپیمای شرکت زاگرس به مقصد اصفهان بودم.
ابتدا گفتند پرواز یک ساعت تأخیر دارد. بعد از یک ساعت اعلام شد یک ساعت دیگر، و بعد از یک ساعت دیگر هیچ اطلاعی ندادند و در برابر سرگردانی مسافران، هیچ کس پاسخگو نبود.
ناگهان چند نفر معترض شدند و چون جوابی داده نشد، عده بیشتری با صدای بلند به اعتراض پرداختند. اعتراض ها که زیاد شد خبر دادند قطعه ای از هواپیما نقص پیدا کرده است. اعلام دیرهنگام این خبر، جمعیت بلاتکلیف را عصبانی تر کرد و فضای سالن متشنج شد.
وقتی در پاسخ به اعتراضات اعلام شد بسته های خوراکی بین مسافران توزیع می شود، دیگر واویلا شد! متأسفانه نزاع هایی درگرفت که از شرحش می گذرم اما می دانم تا مدتها کامم تلخ خواهد بود!
سوار که شدیم، شنیدم یکی از مسافران در تماس با همسرش به تلخی می گفت: "به خدا قسم ظرف یک ماه از این مملکت خواهم رفت! چون دیگر نمی توانم این همه تحقیر را تحمل کنم...
بی شک این تنها یک نمونه از اتفاقات مشابهی بود که متأسفانه در سیستم مسافربری هوایی کشورمان شاهد آنیم. به راستی این معضل چگونه و چه وقت باید رفع شود؟
البته من فقط نگران هدر رفتن وقت و اعصاب مسافران نیستم. برای کارکنان فرودگاه هم نگرانم که به جای مسببان اصلی، در سیبل حملات مسافران خشمگین قرار می گیرند و گاه با حیثیت شان هم بازی می شود! هرگز چهره خسته و عصبانی کارمند جوانی را که مسئول توزیع بسته های خوراکی بود از یاد نمی برم. آن قدر اعتراض و پرخاش شنید که ناگهان از کوره در رفت و بسته ها را به روی زمین پرتاب کرد! یک مسافر جوان هم با او گلاویز شد و متأسفانه حرف های رکیکی هم بر زبان آوردند.
آیا مقامات مسئول به تبعات مادی و معنوی غیر قابل جبران این تأخیرها فکر نمی کنند؟ آیا نمی دانند نارضایتی و به ستوه آوردن مردمی که با صرف هزینه های سنگین قصد رسیدن سریع به مقصد را دارند، فقط متوجه هواپیمایی نیست و به پرخاش به دولت و حتی نظام منجر می شود؟!
اگر مسافری یک دقیقه دیرتر از وقت قانونی به کانتر برسد از پرواز محروم خواهد شد و ضرر مادی هم خواهد کرد. پس چرا شرکت های هواپیمایی در قبال ساعت ها تأخیر در پروازهایشان موظف به پرداخت غرامت نیستند؟
ضرورت دارد از وزیر محترم راه بخواهیم درمان این درد کهنه و زخم ناسور را در صدر اولویت های خود قرار دهد.

⬇️⚡️⚡️⬇️
@afshinala