💫 مهر است، ولی... 💫
مهر است، ولی شور محرم شده آغاز
تنها نه خزان است، که ماتم شده آغاز
پیداست ز اردو زدن قافله ی ابر
در وادی غم، باز محرم شده آغاز
دلشوره ی زهراست، اگر شب شده دلگیر
اندوه رسول است، اگر غم شده آغاز
باران خزان نیست که جاری شده از ابر
این گریه ی مولاست که نم نم شده آغاز
سوز نفس زینب کبراست به هر سو
این باد که با آه دمادم شده آغاز
از کوفه نشان دارد و از پوزه ی گرگان
این زوزه ی پاییز که که کم کم شده آغاز
یادآور گل هاست به زیر سم اسبان
هر خش خش برگی که به عالم شده آغاز
دیروز؟ نه، امروز؟ نه، ای کشته ی جاوید
این سلسله ی اشک، از آدم شده آغاز
آوارگی پردگیان حرم عشق
سوزی است که از سوره ی مریم شده آغاز
آغاز عزای تو نه پاییز و بهار است
این زمزمه از چشمه ی زمزم شده آغاز...
افشین علا، 96/6/31
⬇️⚡️⚡️⬇️
@afshinala
مهر است، ولی شور محرم شده آغاز
تنها نه خزان است، که ماتم شده آغاز
پیداست ز اردو زدن قافله ی ابر
در وادی غم، باز محرم شده آغاز
دلشوره ی زهراست، اگر شب شده دلگیر
اندوه رسول است، اگر غم شده آغاز
باران خزان نیست که جاری شده از ابر
این گریه ی مولاست که نم نم شده آغاز
سوز نفس زینب کبراست به هر سو
این باد که با آه دمادم شده آغاز
از کوفه نشان دارد و از پوزه ی گرگان
این زوزه ی پاییز که که کم کم شده آغاز
یادآور گل هاست به زیر سم اسبان
هر خش خش برگی که به عالم شده آغاز
دیروز؟ نه، امروز؟ نه، ای کشته ی جاوید
این سلسله ی اشک، از آدم شده آغاز
آوارگی پردگیان حرم عشق
سوزی است که از سوره ی مریم شده آغاز
آغاز عزای تو نه پاییز و بهار است
این زمزمه از چشمه ی زمزم شده آغاز...
افشین علا، 96/6/31
⬇️⚡️⚡️⬇️
@afshinala
⚡️⚡️«یاد ایام»⚡️⚡️
💫دارا انار دارد💫
یک عمر خوانده بودیم
"دارا انار دارد"
در دست کوچک خود
"سارا انار دارد"
ما مشق می نوشتیم
با شور و شادمانی
غافل از این که دارا
حتی نداشت نانی
سارا گلوله ای خورد
وقتی شعار می داد
هنگام مرگ، خونش
بوی بهار می داد
در دست هایش امروز
دارا تفنگ دارد
با دشمنان سارا
او قصد جنگ دارد
دارا که مشق ما بود
در جبهه هاست امروز
درس شجاعت او
سرمشق ماست امروز
مهر63، افشین علا، پانزده ساله از نور
⬇️⚡️⚡️⬇️
@afshinala
💫دارا انار دارد💫
یک عمر خوانده بودیم
"دارا انار دارد"
در دست کوچک خود
"سارا انار دارد"
ما مشق می نوشتیم
با شور و شادمانی
غافل از این که دارا
حتی نداشت نانی
سارا گلوله ای خورد
وقتی شعار می داد
هنگام مرگ، خونش
بوی بهار می داد
در دست هایش امروز
دارا تفنگ دارد
با دشمنان سارا
او قصد جنگ دارد
دارا که مشق ما بود
در جبهه هاست امروز
درس شجاعت او
سرمشق ماست امروز
مهر63، افشین علا، پانزده ساله از نور
⬇️⚡️⚡️⬇️
@afshinala
Forwarded from نسیم طوس
روضه
حاج جواد حیدری
🌙 #شب_دوم_محرم
#روضه
🎤 #برادر_جواد_حيدرى
⏳حجم : ٢٨ مگابايت
⏰ زمان : ٢٠ دقيقه
♦️ #هيئت_وارثان_ثارالله
🆔 @varesan315
#روضه
🎤 #برادر_جواد_حيدرى
⏳حجم : ٢٨ مگابايت
⏰ زمان : ٢٠ دقيقه
♦️ #هيئت_وارثان_ثارالله
🆔 @varesan315
🥀 منظومه "رقیه نامه" 🥀
دخترم، دختر سه ساله من
در گلستان عمر، لاله من
ای که دایم کنار بابایی
همه شب غمگسار بابایی
ای که جانت به جان من بسته ست
جان ما چون دو حلقه پیوسته ست
ای که از در چو می روم بیرون
دیده، پر اشک می کنی دل، خون
لیلی ای مونس روان پدر
گل مأنوس با خزان پدر
دل چون شیشه ات قوی تر کن
غم این عشق، معنوی تر کن
گر دو روزی ز من جدا باشی
بهتر آن است با خدا باشی
چون دلت تنگ شد برای پدر
غربت اهل بیت (ع) یاد آور
اهل بیتی که بهر حلقه دین
گوهری چون "رقیه" کرد نگین
دختری از خیال، نازک تر
از نسیم بهار، چابک تر
دختری مثل تو سه ساله، ولی
از بزرگان خاندان علی (ع)...
تو اگر دختر کسی چو منی
پاره پیکر خسی چو منی
بود، او از تبار پیغمبر (ص)
سرور کائنات را دختر
پدر او حسین (ع) سبط رسول (ص)
دومین نور مرتضی (ع) و بتول (س)
دختری بی کرانه چون دریا
دامنش مثل دامن زهرا (س)
عرش، مدهوش چشم و ابرویش
ماه، سنجاق روی گیسویش
قوس رنگین کمان گلوبندش
کهکشان آیه ای ز لبخندش
گوشوارش ز خوشه خورشید
دستبندش ز حلقه ناهید
بسترش گاهواره مهتاب
ابرها سایبان او در خواب
رشته ای از ستاره زنجیرش
چرخ فیروزه ای نظرگیرش
خلق، قدرش ولی ندانستند
آب را هم به روی او بستند!
سر بریدند یاورانش را
پدرش را برادرانش را
در دل دشت، مثل ماه منیر
شد پریشان و پابرهنه، اسیر
بیش از این شرح ماجرا نکنم
وصف صحرای کربلا نکنم
نه مرا هست تاب وصف و بیان
نه تو را طاقت شنیدن آن
فقط این را بگویمت دیگر
نیست مظلوم مثل او دختر
تو اگر گاه گاه تنهایی
بی قرار از فراق بابایی
تابگویی کجاست بابایم؟
زود پیش تو باز می آیم
او ولی هرچه گفت بابا کو؟
پدر من حسین زهرا کو؟
پاسخ این سؤال، سیلی بود
صورتش زین جواب نیلی بود...
پس نهاد از سر اسیری و تب
سر به دامان عمه اش زینب (س)
گفت: "عمه! مگر چه می خواهم؟
من که غیر از پدر نمی خواهم!
عمه جان! من که حرف بد نزدم
حرف زشتی به هیچ احد نزدم
خصم می خواست گوشواره اگر
لاله ام از چه کرد پاره دگر؟
من که جدم علی (ع) به وقت نماز
داد، انگشتری به اهل نیاز
مادرم فاطمه (س) سه لیل و نهار
نان افطار خویش کرد ایثار
من خود آن گوشوار می دادم
در به آن نابکار می دادم
اینهمه ناسزا و همهمه چیست؟
مادر ما مگر که فاطمه (س) نیست؟
عمه! گفتی که مادرت زهرا (س)
قامتی داشت مثل قد شما
صورتش را چو خصم، خونین کرد
هیجده ساله بود و تمکین کرد
من ولی طفل کوچکم عمه!
طاقتم نیست کودکم عمه!
بیش از این خصم گر مرا بزند
قامتم چون نهال می شکند
پس بگو تازیانه کم بزنند
دخترم، دخترانه ام بزنند!
عمه جان! بر رقیه یاری کن
گر یتیمم یتیم داری کن
نیستم گر یتیم، کو پدرم؟
تا ببیند سپید موی سرم...
چون شنید این سخن، حسین شهید
آهی از آن سر بریده کشید
از سر نیزه گشت ناله بلند
شد ز جا دختر سه ساله بلند
گفت: "صوتی عظیم می آید
عطر یار از نسیم می آید
عمه! بوی عزیز می شنوی؟
این صدا را تو نیز می شنوی؟
عمه! این عطر، بوی بابا بود
این صدا از گلوی بابا بود
پس چرا خود ز در نمی آید؟
جان به در شد، پدر نمی آید؟ "
چون بدین جا رسید صحبت طفل
دشمن آمد به قصد طاقت طفل
گفت: "این صبر را تمام کنید!
قتل کردید، قتل عام کنید!
قتل شش ماهه پیش تان چو رواست
رحم بر دختر سه ساله خطاست!
سنگ را جانب سبو ببرید!
آنچه خواهد به نزد او ببرید!"
حیله چون از بنی امیه رسید
وقت جان دادن رقیه رسید
تشت را پیش دختر آوردند
از تمام پدر، "سر" آوردند
من چه گویم که آن زمان چه گذشت؟
که بر آن طفل ناگهان چه گذشت؟
شد بلند از دل خرابه فغان
ناله برخاست از زمین و زمان
راز ناگفته اش چو افشا شد
کربلا پیش طفل احیا شد...
گفت: "به به!خوش آمدی پدرم!
از چه رو دیر، آمدی به برم؟
تو کجا و پدر، خرابه کجا؟!
عشق ما را کشانده تا به کجا! "
پس به دامان گرفت، آن سر را
آنچنانی که مادرش زهرا (س)
بوسه زد بر جمال بی حدش
بر گلویی که بوسه زد جدش
بوسه بر ارغوان پژمرده
روی لبهای خیزران خورده
بوسه بر ابروان و دیده او
بوسه بر هر رگ بریده او
آنچنان زار مویه کرد و خروش
که سر از کف بداد طاقت و هوش
سر ببریده در فغان آمد
آهش از حلق بر زبان آمد
شاه خوبان به نور دیده خویش
بوسه زد با سر بریده خویش
با لب سرخگون چو لاله خود
بر جگرگوشه سه ساله خود
کس ندانست تا دگر چه گذشت
بین آن دختر و پدر چه گذشت
فقط این دانم آن سه ساله نهال
میوه عمر داد بهر وصال
آن سر از کف نداد تا جان داد
دست بر سینه جان به جانان داد
دست بر سینه رفت تا بر دوست
تا بهشتی که مهد مادر اوست
رفت و این داغ همچنان باقی است
تا زمین گردد و زمان باقی است
هر کجا داغ دختر و پدری است
از رقیه (س) در آن میان خبری است
شوکت و سرفرازیش نازم
ادب عشقبازیش نازم
دخترم! دامن رقیه (س ) بگیر
توشه از خرمن رقیه (س) بگیر
در جهان دوستدار زهرا (س) باش
مایه افتخار بابا باش...
افشین علا
⬇️
@afshinala
دخترم، دختر سه ساله من
در گلستان عمر، لاله من
ای که دایم کنار بابایی
همه شب غمگسار بابایی
ای که جانت به جان من بسته ست
جان ما چون دو حلقه پیوسته ست
ای که از در چو می روم بیرون
دیده، پر اشک می کنی دل، خون
لیلی ای مونس روان پدر
گل مأنوس با خزان پدر
دل چون شیشه ات قوی تر کن
غم این عشق، معنوی تر کن
گر دو روزی ز من جدا باشی
بهتر آن است با خدا باشی
چون دلت تنگ شد برای پدر
غربت اهل بیت (ع) یاد آور
اهل بیتی که بهر حلقه دین
گوهری چون "رقیه" کرد نگین
دختری از خیال، نازک تر
از نسیم بهار، چابک تر
دختری مثل تو سه ساله، ولی
از بزرگان خاندان علی (ع)...
تو اگر دختر کسی چو منی
پاره پیکر خسی چو منی
بود، او از تبار پیغمبر (ص)
سرور کائنات را دختر
پدر او حسین (ع) سبط رسول (ص)
دومین نور مرتضی (ع) و بتول (س)
دختری بی کرانه چون دریا
دامنش مثل دامن زهرا (س)
عرش، مدهوش چشم و ابرویش
ماه، سنجاق روی گیسویش
قوس رنگین کمان گلوبندش
کهکشان آیه ای ز لبخندش
گوشوارش ز خوشه خورشید
دستبندش ز حلقه ناهید
بسترش گاهواره مهتاب
ابرها سایبان او در خواب
رشته ای از ستاره زنجیرش
چرخ فیروزه ای نظرگیرش
خلق، قدرش ولی ندانستند
آب را هم به روی او بستند!
سر بریدند یاورانش را
پدرش را برادرانش را
در دل دشت، مثل ماه منیر
شد پریشان و پابرهنه، اسیر
بیش از این شرح ماجرا نکنم
وصف صحرای کربلا نکنم
نه مرا هست تاب وصف و بیان
نه تو را طاقت شنیدن آن
فقط این را بگویمت دیگر
نیست مظلوم مثل او دختر
تو اگر گاه گاه تنهایی
بی قرار از فراق بابایی
تابگویی کجاست بابایم؟
زود پیش تو باز می آیم
او ولی هرچه گفت بابا کو؟
پدر من حسین زهرا کو؟
پاسخ این سؤال، سیلی بود
صورتش زین جواب نیلی بود...
پس نهاد از سر اسیری و تب
سر به دامان عمه اش زینب (س)
گفت: "عمه! مگر چه می خواهم؟
من که غیر از پدر نمی خواهم!
عمه جان! من که حرف بد نزدم
حرف زشتی به هیچ احد نزدم
خصم می خواست گوشواره اگر
لاله ام از چه کرد پاره دگر؟
من که جدم علی (ع) به وقت نماز
داد، انگشتری به اهل نیاز
مادرم فاطمه (س) سه لیل و نهار
نان افطار خویش کرد ایثار
من خود آن گوشوار می دادم
در به آن نابکار می دادم
اینهمه ناسزا و همهمه چیست؟
مادر ما مگر که فاطمه (س) نیست؟
عمه! گفتی که مادرت زهرا (س)
قامتی داشت مثل قد شما
صورتش را چو خصم، خونین کرد
هیجده ساله بود و تمکین کرد
من ولی طفل کوچکم عمه!
طاقتم نیست کودکم عمه!
بیش از این خصم گر مرا بزند
قامتم چون نهال می شکند
پس بگو تازیانه کم بزنند
دخترم، دخترانه ام بزنند!
عمه جان! بر رقیه یاری کن
گر یتیمم یتیم داری کن
نیستم گر یتیم، کو پدرم؟
تا ببیند سپید موی سرم...
چون شنید این سخن، حسین شهید
آهی از آن سر بریده کشید
از سر نیزه گشت ناله بلند
شد ز جا دختر سه ساله بلند
گفت: "صوتی عظیم می آید
عطر یار از نسیم می آید
عمه! بوی عزیز می شنوی؟
این صدا را تو نیز می شنوی؟
عمه! این عطر، بوی بابا بود
این صدا از گلوی بابا بود
پس چرا خود ز در نمی آید؟
جان به در شد، پدر نمی آید؟ "
چون بدین جا رسید صحبت طفل
دشمن آمد به قصد طاقت طفل
گفت: "این صبر را تمام کنید!
قتل کردید، قتل عام کنید!
قتل شش ماهه پیش تان چو رواست
رحم بر دختر سه ساله خطاست!
سنگ را جانب سبو ببرید!
آنچه خواهد به نزد او ببرید!"
حیله چون از بنی امیه رسید
وقت جان دادن رقیه رسید
تشت را پیش دختر آوردند
از تمام پدر، "سر" آوردند
من چه گویم که آن زمان چه گذشت؟
که بر آن طفل ناگهان چه گذشت؟
شد بلند از دل خرابه فغان
ناله برخاست از زمین و زمان
راز ناگفته اش چو افشا شد
کربلا پیش طفل احیا شد...
گفت: "به به!خوش آمدی پدرم!
از چه رو دیر، آمدی به برم؟
تو کجا و پدر، خرابه کجا؟!
عشق ما را کشانده تا به کجا! "
پس به دامان گرفت، آن سر را
آنچنانی که مادرش زهرا (س)
بوسه زد بر جمال بی حدش
بر گلویی که بوسه زد جدش
بوسه بر ارغوان پژمرده
روی لبهای خیزران خورده
بوسه بر ابروان و دیده او
بوسه بر هر رگ بریده او
آنچنان زار مویه کرد و خروش
که سر از کف بداد طاقت و هوش
سر ببریده در فغان آمد
آهش از حلق بر زبان آمد
شاه خوبان به نور دیده خویش
بوسه زد با سر بریده خویش
با لب سرخگون چو لاله خود
بر جگرگوشه سه ساله خود
کس ندانست تا دگر چه گذشت
بین آن دختر و پدر چه گذشت
فقط این دانم آن سه ساله نهال
میوه عمر داد بهر وصال
آن سر از کف نداد تا جان داد
دست بر سینه جان به جانان داد
دست بر سینه رفت تا بر دوست
تا بهشتی که مهد مادر اوست
رفت و این داغ همچنان باقی است
تا زمین گردد و زمان باقی است
هر کجا داغ دختر و پدری است
از رقیه (س) در آن میان خبری است
شوکت و سرفرازیش نازم
ادب عشقبازیش نازم
دخترم! دامن رقیه (س ) بگیر
توشه از خرمن رقیه (س) بگیر
در جهان دوستدار زهرا (س) باش
مایه افتخار بابا باش...
افشین علا
⬇️
@afshinala
Forwarded from افشين علا
"غزل، نوحه"
ذوالجناح، از چه رو، در بیابان، رها
بی سوار، آمده بر در خیمه ها
شد حسین، تشنه لب، کشته در قتلگه
سر، جدا از تنش کرده شمر از قفا
ای قمر! مشک اگر پاره شد، غم مخور
حیف دستت که شد چون سر از تن جدا
حرمله در کمین، در کفش تیر کین
اصغر کوچکم! گریه کن بی صدا
اکبرم! با شتاب سوی میدان نرو
می شوی چاک چاک مثل گل، زیر پا
هر طرف، دشمنان، قاسم اندر میان
شرحه شرحه، جگرپاره ی مجتبی
دختران، داغدار، غافل از گوشوار
لاله ها آشکار، کوفیان، بی حیا
زین ستم، رو کند بر بقیع یا نجف؟
زینب فاطمه، زینب مرتضی
هم سپر بر اسیران و هم خطبه خوان
هم پرستار و غمخوار و صاحب عزا
روی نی می برند از حسین، سر به شام
تن چه شد؟ چاک چاک مانده درکربلا...
95/7/11 شب اول محرم
https://telegram.me/afshinala
ذوالجناح، از چه رو، در بیابان، رها
بی سوار، آمده بر در خیمه ها
شد حسین، تشنه لب، کشته در قتلگه
سر، جدا از تنش کرده شمر از قفا
ای قمر! مشک اگر پاره شد، غم مخور
حیف دستت که شد چون سر از تن جدا
حرمله در کمین، در کفش تیر کین
اصغر کوچکم! گریه کن بی صدا
اکبرم! با شتاب سوی میدان نرو
می شوی چاک چاک مثل گل، زیر پا
هر طرف، دشمنان، قاسم اندر میان
شرحه شرحه، جگرپاره ی مجتبی
دختران، داغدار، غافل از گوشوار
لاله ها آشکار، کوفیان، بی حیا
زین ستم، رو کند بر بقیع یا نجف؟
زینب فاطمه، زینب مرتضی
هم سپر بر اسیران و هم خطبه خوان
هم پرستار و غمخوار و صاحب عزا
روی نی می برند از حسین، سر به شام
تن چه شد؟ چاک چاک مانده درکربلا...
95/7/11 شب اول محرم
https://telegram.me/afshinala
🥀 میدان شهادت 🥀
فلک قوسی ز ابرویت، قمر گردی ز دامانت
زمین زین سم اسبت ، زمان از تشنه کامانت
تمام سال تقویمت، چه پاییز و چه فروردین
پرستوها رسولانت، شقایق ها امامانت
به میدان شهادت کهکشان مدهوش آن گردی
که برپا شد به پیش گام های پیشگامانت
عرق می ریزد از پیشانی هر سنگ، از روزی
که خون جاری شد از پیشانی ات بر روی دامانت
سری بر نیزه ماند و خیمه ای در خاک و خاکستر
سر و سامان من ، سالار دین ، این بود سامانت؟!
به روز حشر محشر می شود از شور شمشادان
به شوق دیدن هفتاد و دو سرو خرامانت
شفق شد سرخ پوش از رد زنجیر عزاداران
ملایک در خروش از نوحه ی پیر غلامانت...
⬇️⚡️⚡️⬇️
@afshinala
فلک قوسی ز ابرویت، قمر گردی ز دامانت
زمین زین سم اسبت ، زمان از تشنه کامانت
تمام سال تقویمت، چه پاییز و چه فروردین
پرستوها رسولانت، شقایق ها امامانت
به میدان شهادت کهکشان مدهوش آن گردی
که برپا شد به پیش گام های پیشگامانت
عرق می ریزد از پیشانی هر سنگ، از روزی
که خون جاری شد از پیشانی ات بر روی دامانت
سری بر نیزه ماند و خیمه ای در خاک و خاکستر
سر و سامان من ، سالار دین ، این بود سامانت؟!
به روز حشر محشر می شود از شور شمشادان
به شوق دیدن هفتاد و دو سرو خرامانت
شفق شد سرخ پوش از رد زنجیر عزاداران
ملایک در خروش از نوحه ی پیر غلامانت...
⬇️⚡️⚡️⬇️
@afshinala
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸تقدیم به روح گرانقدر شهید محسن حججی و شهدای مدافع حرم
آهنگ شهید با صدای محمدرضا اسحاقی از آلبوم منظومه آیینی
شرکت موسیقی "مهراوا"
روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران
آهنگ شهید با صدای محمدرضا اسحاقی از آلبوم منظومه آیینی
شرکت موسیقی "مهراوا"
روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران
🥀 الهی بمیرم 🥀
دلم خواهد ای ماه گاهی بمیرم
ز هجرت به شام سیاهی بمیرم
ز عشقت زنم سر به کوه و بیابان
شب تیره در کوره راهی بمیرم
به یاد زنخدانت ای رشک یوسف
به صحرا گریزم به چاهی بمیرم
به هنگام مرگم بیایی به بالین
کشم با دل سیر، آهی بمیرم
سلامت کنم تا جوابم بگویی
نگاهت کنم با نگاهی بمیرم
چه بهتر که جانم فدای تو گردد
چو باید که خواهی نخواهی بمیرم
برایت که تنها و بی یار و یاور
شدی رو به رو با سپاهی بمیرم
برایت که بانگ عطش میشنیدی
دم آخر از خیمه گاهی بمیرم
برایت که در خیمه هابی تو دیگر
نماندست پشت و پناهی بمیرم
برادر بیاید به بالین و دستت
نباشد به پیکر، الهی بمیرم
برایت که افتادی از اسب و حتی
دو دستت نشد تکیهگاهی بمیرم
امیر دو عالم، لگد مال اسبان؟
برای چنین پادشاهی بمیرم
برایت که شرمنده آب ماندی
ز شش ماهه بی گناهی بمیرم
برای بنی هاشم امشب که دیگر
ندارند همچون تو ماهی بمیرم
حسین علی بی برادر به میدان
الهی بسوزم، الهی بمیرم
⬇️⚡️⚡️⬇️
@afshinala
دلم خواهد ای ماه گاهی بمیرم
ز هجرت به شام سیاهی بمیرم
ز عشقت زنم سر به کوه و بیابان
شب تیره در کوره راهی بمیرم
به یاد زنخدانت ای رشک یوسف
به صحرا گریزم به چاهی بمیرم
به هنگام مرگم بیایی به بالین
کشم با دل سیر، آهی بمیرم
سلامت کنم تا جوابم بگویی
نگاهت کنم با نگاهی بمیرم
چه بهتر که جانم فدای تو گردد
چو باید که خواهی نخواهی بمیرم
برایت که تنها و بی یار و یاور
شدی رو به رو با سپاهی بمیرم
برایت که بانگ عطش میشنیدی
دم آخر از خیمه گاهی بمیرم
برایت که در خیمه هابی تو دیگر
نماندست پشت و پناهی بمیرم
برادر بیاید به بالین و دستت
نباشد به پیکر، الهی بمیرم
برایت که افتادی از اسب و حتی
دو دستت نشد تکیهگاهی بمیرم
امیر دو عالم، لگد مال اسبان؟
برای چنین پادشاهی بمیرم
برایت که شرمنده آب ماندی
ز شش ماهه بی گناهی بمیرم
برای بنی هاشم امشب که دیگر
ندارند همچون تو ماهی بمیرم
حسین علی بی برادر به میدان
الهی بسوزم، الهی بمیرم
⬇️⚡️⚡️⬇️
@afshinala
"از زبان حضرت فاطمه زهرا (س)"
گلم را تشنه لب کشتند با تیغ تر این مردم
سرش را در طبق بردند پیش دختر این مردم
ز من پهلو، ز حیدر فرق، از اصغر چه می خواهند؟
چه کردند ای خدا با ساقه نیلوفر این مردم
ازآن روزی که سیلی خوردم ازاین قوم دانستم
که روزی می برند از زاده زهرا سر این مردم
بریدند از قفا آن سر که سامان پیمبر بود
چه می گویند فردا با نبی در محشر این مردم؟
بریدند از قفا آن سر که پروردم به دامانم
نصیبی برده اند آیا ز مهر مادر این مردم؟!
چرا پنهان نباشد تا ابد قبرم؟ که می دانم
پس از ما نیز بدعهدند با یگدیگر اين مردم...
افشين علاء
https://telegram.me/afshinala
گلم را تشنه لب کشتند با تیغ تر این مردم
سرش را در طبق بردند پیش دختر این مردم
ز من پهلو، ز حیدر فرق، از اصغر چه می خواهند؟
چه کردند ای خدا با ساقه نیلوفر این مردم
ازآن روزی که سیلی خوردم ازاین قوم دانستم
که روزی می برند از زاده زهرا سر این مردم
بریدند از قفا آن سر که سامان پیمبر بود
چه می گویند فردا با نبی در محشر این مردم؟
بریدند از قفا آن سر که پروردم به دامانم
نصیبی برده اند آیا ز مهر مادر این مردم؟!
چرا پنهان نباشد تا ابد قبرم؟ که می دانم
پس از ما نیز بدعهدند با یگدیگر اين مردم...
افشين علاء
https://telegram.me/afshinala
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ماجرا رو در مورد شهید حججی حتما بشنوید
🥀🥀 زبان حال امام زین العابدین (ع) خطاب به حضرت اباعبدالله (ع) 🥀🥀
💫 درغروبی نفس گیر 💫
پیش چشمم ترا سر بریدند
دستهایم ولی بی رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
قل اعوذ برب الفلق بود
گفتی"آیا کسی یارمن نیست؟"
قفل بر دست و دندان من بود
لحظه ای تب امانم نمی داد
بی تو آن خیمه زندان من بود
کاش می شد که من هم بیایم
در سپاهت علمدار باشم
کاش تقدیرم از من نمی خواست
تا که در خیمه بیمار باشم
ماندم و در غروبی نفس گیر
روی آن نیزه دیدم سرت را
ماندم و از زمین جمع کردم
پاره های تن اکبرت را
ماندم و تا ابد دادم از کف
طاقت و تاب بعد از اباالفضل
ماندم و ماند کابوس یک عمر
خوردن آب بعد از اباالفضل
ماندم و بغض سنگین زینب
تا ابد حلقه زد بر گلویم
ماندم و دیدم افتاده بر خاک
قاسم آن یادگار عمویم
گفتم ایکاش کابوس باشد
گفتم این صحنه شاید خیالی است
یادم از طفل شش ماهه آمد
یادم آمد که گهواره خالی است...
پیش چشمم ترا سر بریدند
دستهایم ولی بی رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
قل اعوذ برب الفلق بود.
⬇️⚡️⚡️⬇️
@afshinala
💫 درغروبی نفس گیر 💫
پیش چشمم ترا سر بریدند
دستهایم ولی بی رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
قل اعوذ برب الفلق بود
گفتی"آیا کسی یارمن نیست؟"
قفل بر دست و دندان من بود
لحظه ای تب امانم نمی داد
بی تو آن خیمه زندان من بود
کاش می شد که من هم بیایم
در سپاهت علمدار باشم
کاش تقدیرم از من نمی خواست
تا که در خیمه بیمار باشم
ماندم و در غروبی نفس گیر
روی آن نیزه دیدم سرت را
ماندم و از زمین جمع کردم
پاره های تن اکبرت را
ماندم و تا ابد دادم از کف
طاقت و تاب بعد از اباالفضل
ماندم و ماند کابوس یک عمر
خوردن آب بعد از اباالفضل
ماندم و بغض سنگین زینب
تا ابد حلقه زد بر گلویم
ماندم و دیدم افتاده بر خاک
قاسم آن یادگار عمویم
گفتم ایکاش کابوس باشد
گفتم این صحنه شاید خیالی است
یادم از طفل شش ماهه آمد
یادم آمد که گهواره خالی است...
پیش چشمم ترا سر بریدند
دستهایم ولی بی رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
قل اعوذ برب الفلق بود.
⬇️⚡️⚡️⬇️
@afshinala
Forwarded from سرزمین هنر(honarland)
گفت:کدام شعر؟گفتم:دارا انار دارد.آقای مسؤل نگاهی به قد و قواره ام کرد و با تمسخر گفت:تو شاعرش هستی؟گفتم:بله اینم سندش..برای خواندن این خاطره زیبا از «افشین علا» کلیک کنید https://goo.gl/aKRof9
💫 آدم کسی نباش! 💫
خوب من! به جز خدا همدم کسی نباش
بی خبر ولی دمی از غم کسی نباش
قدر و قیمت تو هست از شماره بیشتر
محو ثروت زیاد یا کم کسی نباش
هر کسی که با تو گفت: عمر و هستی منی
ذره ای یقین نکن، عالَم کسی نباش
چون دم مسیح باش، دم بدم نفس ببخش
یک نفس ولی ملول از دم کسی نباش
شاد باش و شاد کن، سرخوشی زیاد کن
سور و سات جشن شو، ماتم کسی نباش
سرخمیدگان اگر یافتند نام و نان
خوش به حال شان! ولی در خم کسی نباش
هر چه گفته ام بدان معنی اش غرور نیست
خاک پای خلق باش، آدم کسی نباش!
افشین علا، مهر96، نور
⬇️⚡️⚡️⬇️
@afshinala
خوب من! به جز خدا همدم کسی نباش
بی خبر ولی دمی از غم کسی نباش
قدر و قیمت تو هست از شماره بیشتر
محو ثروت زیاد یا کم کسی نباش
هر کسی که با تو گفت: عمر و هستی منی
ذره ای یقین نکن، عالَم کسی نباش
چون دم مسیح باش، دم بدم نفس ببخش
یک نفس ولی ملول از دم کسی نباش
شاد باش و شاد کن، سرخوشی زیاد کن
سور و سات جشن شو، ماتم کسی نباش
سرخمیدگان اگر یافتند نام و نان
خوش به حال شان! ولی در خم کسی نباش
هر چه گفته ام بدان معنی اش غرور نیست
خاک پای خلق باش، آدم کسی نباش!
افشین علا، مهر96، نور
⬇️⚡️⚡️⬇️
@afshinala
⚡️به بدخواهان قوم کُرد⚡️
ای دشمن صهیونی مولود عنودان
اینجا نه عراق است، نه شام است، نه سودان
آواره تویی فکر نگونبختی خود باش
کُردان نه خمارند، نه محتاج خمودان
از نیل چه دیدی که فراتت شده مقصد؟
نیلی شوی از سیلی این جامه کبودان
جای دگری دام نه ای جغد که این قوم
دیدند چه بسیار فرازان و فرودان
ارکان مریوان و سنندج نشود کج
از باد بریتانی و از جهد جهودان
از تجزیه تاجی نرود بر سرت ای خصم
این قوم ز اشرار، کُلَه کنده و خودان
ایرانی و کُردیم و جز این پرچم گلگون
رنگی نپذیریم، بمیرند حسودان!
افشین علا، مهر96
⬇️⚡️⚡️⬇️
@afshinala
ای دشمن صهیونی مولود عنودان
اینجا نه عراق است، نه شام است، نه سودان
آواره تویی فکر نگونبختی خود باش
کُردان نه خمارند، نه محتاج خمودان
از نیل چه دیدی که فراتت شده مقصد؟
نیلی شوی از سیلی این جامه کبودان
جای دگری دام نه ای جغد که این قوم
دیدند چه بسیار فرازان و فرودان
ارکان مریوان و سنندج نشود کج
از باد بریتانی و از جهد جهودان
از تجزیه تاجی نرود بر سرت ای خصم
این قوم ز اشرار، کُلَه کنده و خودان
ایرانی و کُردیم و جز این پرچم گلگون
رنگی نپذیریم، بمیرند حسودان!
افشین علا، مهر96
⬇️⚡️⚡️⬇️
@afshinala
✅ دروغ، دروغ است... ✅
✍ دروغ دروغ است. چه دوست بگوید چه دشمن. قبح و وقاحتش هم فضا را تیره می کند. چه به ضرر ما باشد چه ظاهرا به نفع ما!
✍ سناریوی جعلی اخیر پیرامون ارتباط فرزند یکی از ارکان نظام با سفارت بیگانه، از این صنف دروغ ها بود. خدا را شکر، آن قدر سخیف بود که با وجود غبارآلود کردن موقت فضا، خیلی زود تشت رسوایی اش از بام افتاد و جاعلان و دروغگویان را بی آبروتر کرد.
✍ اما جای یک سؤال باقی ماند! روزی در همین کشور و توسط برخی مدعیان ارزش ها دروغی به بزرگی و قباحت دریافت رشوه توسط رئیس محترم دولت اصلاحات از پادشاه فاسد عربستان سعودی! در رسانه ها دست به دست چرخید. آن روز چرا صاحبان مناصب به میدان نیامدند و بیانیه ای در رد این تهمت ظالمانه صادر نکردند؟
✍ آیا دفاع از حیثیت صاحبان مناصب رسمی، واجب است و تنویر اذهان در خصوص تهمت ناروا به رئیس جمهور اسبق، مکروه؟
✍ بماند که شامه تیز و وجدان بیدار آحاد ملت، صحت یا بطلان تهمت به بزرگان را تشخیص می دهد و از همین رو تهمت ناجوانمردانه به ایشان را نپذیرفت. اما انصاف و عدالت مسئولان کجا بود؟
⬇️⚡️⚡️⬇️
@afshinala
✍ دروغ دروغ است. چه دوست بگوید چه دشمن. قبح و وقاحتش هم فضا را تیره می کند. چه به ضرر ما باشد چه ظاهرا به نفع ما!
✍ سناریوی جعلی اخیر پیرامون ارتباط فرزند یکی از ارکان نظام با سفارت بیگانه، از این صنف دروغ ها بود. خدا را شکر، آن قدر سخیف بود که با وجود غبارآلود کردن موقت فضا، خیلی زود تشت رسوایی اش از بام افتاد و جاعلان و دروغگویان را بی آبروتر کرد.
✍ اما جای یک سؤال باقی ماند! روزی در همین کشور و توسط برخی مدعیان ارزش ها دروغی به بزرگی و قباحت دریافت رشوه توسط رئیس محترم دولت اصلاحات از پادشاه فاسد عربستان سعودی! در رسانه ها دست به دست چرخید. آن روز چرا صاحبان مناصب به میدان نیامدند و بیانیه ای در رد این تهمت ظالمانه صادر نکردند؟
✍ آیا دفاع از حیثیت صاحبان مناصب رسمی، واجب است و تنویر اذهان در خصوص تهمت ناروا به رئیس جمهور اسبق، مکروه؟
✍ بماند که شامه تیز و وجدان بیدار آحاد ملت، صحت یا بطلان تهمت به بزرگان را تشخیص می دهد و از همین رو تهمت ناجوانمردانه به ایشان را نپذیرفت. اما انصاف و عدالت مسئولان کجا بود؟
⬇️⚡️⚡️⬇️
@afshinala
✅ پیش زمینه تبدیل نظام ریاستی به نظام پارلمانی:
🔻وسعت نظر شورای نگهبان، سخت گیری مردم!🔻
✍️ نه نظام ریاستی وحی منزل است که به هیچ قیمتی نتوانیم از آن عبور کنیم، نه نظام پارلمانی آنقدر مذموم که از آن بیم داشته باشیم. بسیارند کشورهای توسعه یافته که رئیس امور اجرایی خود را از طریق پارلمان برمی گزینند، و بسیارند کشورهای محروم از دموکراسی و توسعه که نظام ریاستی هم دارند و هر چند سال یک بار رئیس جمهور را با رأی بی واسطه مردم انتخاب می کنند.
✍️ اما آنچه که در حاشیه زمزمه های اخیر نگران کننده می نماید، غفلت از الزامات تشکیل پارلمانی است که از هر جهت آمادگی انتخاب رئیس اجرایی کشور را داشته باشد.
✍️ قطعاً انتخاب رئیس جمهور از طریق رأی نمایندگان مجلس، هزینه و وقت کمتری از دولت و ملت خواهدگرفت و به همین دلیل قابل تأمل و حتی مطلوب به نظر می رسد، اما به شرطها و شروطها.
✍️ در صورت وقوع این تغییر، باید جایگزین مناسبی برای احساس مشارکت تک تک شهروندان در فرآیند جذاب شرکت در انتخابات ریاست جمهوری فراهم شود. این جایگزینی نیز زمانی اتفاق خواهد افتاد که نمایندگان مجلس، به راستی برآمده از همه سلایق و گرایش های موجود در بدنه ملت باشند.
✍️ برای رسیدن به این مطلوب، همزمان نیازمند چند مقدمه مهم و ضروری هستیم. اول از همه به نهادینه شدن اصل تحزب و ایجاد فضای باز سیاسی نیاز داریم که در سایه آن همه افراد و جمعیت ها با گرایش های سیاسی متفاوت اما وفادار به نظام، امکان حضور در رقابت های انتخاباتی مجلس را داشته باشند.
✍️پیش نیاز مهم و حیاتی دیگر تجدید نظر نهادهای نظارتی در شیوه های سخت گیرانه خود مبنی بر تعیین ملاک های التزام به اسلام، نظام و ولایت فقیه است. بدیهی است در صورت تکرار تجربه های پیشین در خصوص رد صلاحیت گسترده بسیاری از اصلاح طلبان و حتی برخی اصول گرایان، هرگز به مجلسی که عصاره حقیقی مطالبات ملت باشد نخواهیم رسید.
✍️ مجلسی که امکان ورود بسیاری از چهره های شاخص و نخبگان مورد علاقه گرایش های گوناگون کشور به آن وجود نداشته باشد، هرگز نمی تواند به نمایندگی از آحاد ملت ریاست قوه مجریه را انتخاب کند.
✍️ فراموش نکنیم که رهبر معظم انقلاب در دوره های گوناگون برگزاری انتخابات، از همه آحاد ملت حتی "آنان که نظام را قبول ندارند" برای شرکت در تعیین سرنوشت کشور دعوت کرده اند. این یعنی از منظر رهبری، امر خطیر تعیین رئیس جمهور، مستلزم جلب رأی و نظر تمامی سلیقه های موجود در بدنه ملت است.
✍️ با توجه به این ضرورت ها اگر قرار باشد نظام ریاستی به نظام پارلمانی تغییر یابد، سازوکارهای جدید و تحول در نگرش های نظارتی به ویژه در سیاست های شورای محترم نگهبان، امری ضروری است.
✍️ اما روی این سخن تنها با نهادهای نظارتی نیست. مخاطب مهم دیگر آن خود مردمند. مردم باید با توجه به تجربه های مکررشان در انتخاب نمایندگان، در گزینش های بعدی به ملاک های سخت گیرانه تری بیندیشند. به عبارت دیگر همان قدر که نهادهای نظارتی موظفند زمینه ورود آراء و سلیقه های گوناگون را فراهم کنند، آحاد ملت باید با سخت گیری و وسواس بیشتر دست به انتخاب بزنند.
✍️ با احترام به همه نمایندگان خدوم قبلی و فعلی مجلس شورای اسلامی، باید بپذیریم هنوز با مجلسی که به راستی عصاره ملت باشد و بتواند برای آنان رییس جمهور تعیین کند، فاصله بسیاری داریم.
⬇️⚡️⚡️⬇️
@afshinala
🔻وسعت نظر شورای نگهبان، سخت گیری مردم!🔻
✍️ نه نظام ریاستی وحی منزل است که به هیچ قیمتی نتوانیم از آن عبور کنیم، نه نظام پارلمانی آنقدر مذموم که از آن بیم داشته باشیم. بسیارند کشورهای توسعه یافته که رئیس امور اجرایی خود را از طریق پارلمان برمی گزینند، و بسیارند کشورهای محروم از دموکراسی و توسعه که نظام ریاستی هم دارند و هر چند سال یک بار رئیس جمهور را با رأی بی واسطه مردم انتخاب می کنند.
✍️ اما آنچه که در حاشیه زمزمه های اخیر نگران کننده می نماید، غفلت از الزامات تشکیل پارلمانی است که از هر جهت آمادگی انتخاب رئیس اجرایی کشور را داشته باشد.
✍️ قطعاً انتخاب رئیس جمهور از طریق رأی نمایندگان مجلس، هزینه و وقت کمتری از دولت و ملت خواهدگرفت و به همین دلیل قابل تأمل و حتی مطلوب به نظر می رسد، اما به شرطها و شروطها.
✍️ در صورت وقوع این تغییر، باید جایگزین مناسبی برای احساس مشارکت تک تک شهروندان در فرآیند جذاب شرکت در انتخابات ریاست جمهوری فراهم شود. این جایگزینی نیز زمانی اتفاق خواهد افتاد که نمایندگان مجلس، به راستی برآمده از همه سلایق و گرایش های موجود در بدنه ملت باشند.
✍️ برای رسیدن به این مطلوب، همزمان نیازمند چند مقدمه مهم و ضروری هستیم. اول از همه به نهادینه شدن اصل تحزب و ایجاد فضای باز سیاسی نیاز داریم که در سایه آن همه افراد و جمعیت ها با گرایش های سیاسی متفاوت اما وفادار به نظام، امکان حضور در رقابت های انتخاباتی مجلس را داشته باشند.
✍️پیش نیاز مهم و حیاتی دیگر تجدید نظر نهادهای نظارتی در شیوه های سخت گیرانه خود مبنی بر تعیین ملاک های التزام به اسلام، نظام و ولایت فقیه است. بدیهی است در صورت تکرار تجربه های پیشین در خصوص رد صلاحیت گسترده بسیاری از اصلاح طلبان و حتی برخی اصول گرایان، هرگز به مجلسی که عصاره حقیقی مطالبات ملت باشد نخواهیم رسید.
✍️ مجلسی که امکان ورود بسیاری از چهره های شاخص و نخبگان مورد علاقه گرایش های گوناگون کشور به آن وجود نداشته باشد، هرگز نمی تواند به نمایندگی از آحاد ملت ریاست قوه مجریه را انتخاب کند.
✍️ فراموش نکنیم که رهبر معظم انقلاب در دوره های گوناگون برگزاری انتخابات، از همه آحاد ملت حتی "آنان که نظام را قبول ندارند" برای شرکت در تعیین سرنوشت کشور دعوت کرده اند. این یعنی از منظر رهبری، امر خطیر تعیین رئیس جمهور، مستلزم جلب رأی و نظر تمامی سلیقه های موجود در بدنه ملت است.
✍️ با توجه به این ضرورت ها اگر قرار باشد نظام ریاستی به نظام پارلمانی تغییر یابد، سازوکارهای جدید و تحول در نگرش های نظارتی به ویژه در سیاست های شورای محترم نگهبان، امری ضروری است.
✍️ اما روی این سخن تنها با نهادهای نظارتی نیست. مخاطب مهم دیگر آن خود مردمند. مردم باید با توجه به تجربه های مکررشان در انتخاب نمایندگان، در گزینش های بعدی به ملاک های سخت گیرانه تری بیندیشند. به عبارت دیگر همان قدر که نهادهای نظارتی موظفند زمینه ورود آراء و سلیقه های گوناگون را فراهم کنند، آحاد ملت باید با سخت گیری و وسواس بیشتر دست به انتخاب بزنند.
✍️ با احترام به همه نمایندگان خدوم قبلی و فعلی مجلس شورای اسلامی، باید بپذیریم هنوز با مجلسی که به راستی عصاره ملت باشد و بتواند برای آنان رییس جمهور تعیین کند، فاصله بسیاری داریم.
⬇️⚡️⚡️⬇️
@afshinala
📣
🔹🔹 به مناسبت 16 مهر روز جهانی کودک، امشب یکشنبه در برنامه زنده "چشم شب روشن" شبکه چهار سیما که از ساعت یازده شب آغاز می شود با عزیزان پیرامون شعر و ادبیات کودک سخن خواهم گفت. 🔹🔹
🔹🔹 به مناسبت 16 مهر روز جهانی کودک، امشب یکشنبه در برنامه زنده "چشم شب روشن" شبکه چهار سیما که از ساعت یازده شب آغاز می شود با عزیزان پیرامون شعر و ادبیات کودک سخن خواهم گفت. 🔹🔹