افشين علا
9.97K subscribers
1.21K photos
243 videos
1 file
1K links
Download Telegram
🔹از كجا آورده ايد؟🔹


از کجا آورده اید این زرق و برق کاخ ها را؟
پیشکار و نوکر و راننده و طباخ ها را؟

گنج پیدا کرده اید آیا ز رنج بی نوایان؟
یا برون از خاک و خون آورده اید این کاخ ها را؟

ملتی از درد می پیچد به خود، اما مبادا
گوش تان جدی بگیرد لحظه ای این آخ ها را!

شعله ی خشم ضعیفان شاخه هاتان را بسوزد
این زمان گیرم شکستید از حریفان، شاخ ها را

اسکلت بستید بر ویلایتان با استخوان ها
کرده خون، لبریز، استخر شما سلاخ ها را

روزنی از باغ تان شد چون شکار دوربین ها
بعد از این پنهان کنید از نور، این سوراخ ها را

کاش کنج خانه بنشینند آقازاده هاتان
تا نبیند عابری ویراژ این گستاخ ها را!



✍🏻افشین علا



✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
Audio
🔻نگاهی به شعر آئینی و برخی آفات آن
🔷عصر شعر آئینی در آموزش و پرورش بابل

🗓آبان 98


✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔹یاد ایام🔹

🔻به مناسبت دوازدهمین سالگرد کوچ ابدی "قیصر امین پور"
🔻عکسی از دهه ی شصت. دفتر مجله ی سروش نوجوان
🔻ایستاده از راست: مهرداد غفارزاده، قیصر امین پور، بیوک ملکی و سعید مترصد
🔻نشسته از راست: فریدون عموزاده خلیلی و افشین علا




‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
بانوی طالقان
اکنون که در مجاورت اسم اعظمی
همسایه با پدر
وقتی که شکوه می کنی از حال عاشقان
وقتی ز حال و روز وطن می بری خبر
یادی هم از مصائب ما کن
نامی ز ما ببر...


✍🏻افشین علا
🗓آبان 98



‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔻پیام تسلیت سید محمد خاتمی به مناسبت درگذشت استاد مظاهر مصفا:

بسم الله الرحمن الرحیم

دانشور گرانقدر سرکار خانم دکتر امیربانو کریمی (مصفا)

در ماتم درگذشت خسارت بار جناب آقای دکتر مظاهر مصفا با شما هم درد و هم داستانم و این مصیبت را به سرکار عالی و همه بستگان عزادار و به صاحبان فرهنگ و هنر این سرزمین صمیمانه تسلیت می گویم و از پیشگاه حضرت پروردگار برای آن فقید سعید رضوان و شادی روان و برای بازماندگان معزز تندرستی، شکیبایی و پاداش نیکو مسألت می کنم.

سرتان سلامت و عمرتان دراز بادا
سید محمد خاتمی
1398/8/9



‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔻اسكلت خميدگان🔻


گر برسد گرسنه را خون جگر به استخوان
بهر مصاف می کند سینه سپر به استخوان

با دل سیر، یک تنه بره به نیش می کشی
تا که کنند اکتفا شصت نفر به استخوان؟

اسکلت خمیدگان گشت ستون کاخ تو
با چه امید وا کنی این همه در به استخوان؟

سیری و باز در کمین خیره به مال و منصبی
لقمه ی ذلت است این رشک مبر به استخوان

ای تنت از حرام، پر! ظلمت قبر چون نهد
آینه در برابرت سیر نگر به استخوان

سینه فراخ بر زمین راه مرو که می خورد
زیر لحد ز قحط جا کاسه ی سر به استخوان

طبل شدی ز پرخوری خلق ز لاغری چو نی
وعده ی پوچ کم ده ای کیسه ی زر به استخوان!

بر کمر خمیده ام مرهم زهد، کم بنه
قوس کمر نمی شود صاف مگر به استخوان

صبر مکن که زخم من از رگ و پوست بگذرد
زیر و زبر شوی رسد کارد، اگر به استخوان



✍🏻افشین علا
🗓آبان 98





✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«شاهنامه رو تکون بده»

شعر و دکلمه : فریبا صفری نژاد

موزیک متن: برداشت از اسفندیار منفردزاده (قیصر)

https://t.me/faribasafarinejad
🔸"هرمز" را دریابید!🔸


🔻هرمز نام بسیاری از پدران و پسران ماست. نامی که با نماد اقتدار و استیلای ایران زمین در آب های نیلگون خلیج فارس پیوندی دیرینه دارد. اما از یاد نبریم که این نام پرعظمت به واسطه ی جزیره ای زیبا و اسرارآمیز بر آن تنگه ی باشکوه نهاده شده است.

🔻برای اولین بار توفیق سفر به جزیره ی هرمز را داشتم. مسحورکننده بود! هم جاذبه های شگفت انگیز اقلیمی اش و هم سرزندگی و سخت کوشی اهالی خونگرم و بافرهنگش که با حفظ تمام جلوه های اصالت شان، بی مضایقه در خدمت مسافران و گردشگران مشتاقند.

🔻در هرمز نمی توانی فرقی بین شیعه و سنی ببینی. آنها مثل تاروپودی به هم پیوسته، نقش خوش نگاری از رواداری و مهربانی را به تصویر کشیده اند. افسوس که هنوز گرد محرومیت از آیینه ی قدیمی و گرانبهای دیارشان پاک نشده است. جزیره ای که فقط چند کیلومتر با بندرعباس زیبا فاصله دارد و مقصد گردشگران بسیاری است که از داخل و خارج کشور به دیدن جاذبه های کم نظیرش می شتابند.

🔻به راستی هر کشور دیگری در حاشیه ی خلیج فارس اگر نگینی چون هرمز را داشت، انگشتری درخشان از آن می ساخت که چشم گوهرشناسان را خیره کند. کوه های رنگین کمانی با رنگ های مدهوش کننده، مجسمه های طبیعی سنگی در دل کوه های صخره ای ، خاک سرخ رنگ بخشی از ساحل جزیره که به راستی اعجاب آور است، آب های زلال و سبزرنگ گوشه ای از ساحل مرتفع که محل امنی برای تخم ریزی لاک پشت هاست، کوه عجیبی که از خاک آن ادویه ای خوراکی و لذیذ به دست می آید، قندیل ها و آبراهه هایی از نمک که به کریستال بدل شده اند و در دل گرما، چشم انداز یک روز برفی را به تصویر می کشند، و دهها جاذبه ی دیگر در جزیره ای کوچک و بیضی شکل، دست به دست هم داده اند و مقصدی جادویی برای شیفتگان طبیعت به وجود آورده اند.

🔻همه ی این جاذبه ها را می توان با گشتی چندساعته در جاده ای که مثل حلقه ای دورتادور جزیره کشیده شده است، دید و لذت برد.

🔻علاوه بر اینها در مرکز جزیره، می توانی وارد شهر قدیمی هرمز شوی که با جمعیت چند هزار نفره اش، جلوه هایی چشم نواز را به رخ می کشد. از معماری سنتی خانه ها گرفته تا پوشش رنگین اما موقر زنانی که در گوشه گوشه ی جزیره، بساط رنگارنگ صنایع دستی زیبای خود را برای فروش بر زمین گسترده اند. و جوانانی نجیب و صمیمی که با وجود محرومیت های فراوان با رویی گشاده آماده ی راهنمایی و پذیرایی از مهمانان تازه وارد شهرشان هستند.

🔻در پایان باید به نماد قدیمی شهر یعنی قلعه ی باشکوه پرتغالی ها هم اشاره کنم. قلعه ای که با قدمتی پانصد ساله، در محاصره ی بی توجهی و ویرانی تدریجی قرار گرفته است. ای کاش مسئولان، هرچه زودتر به داد هرمز برسند!


✍🏻افشین علا
🗓آبان 98



✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺


https://b2n.ir/74915
🔻این طنز، واقعی است!🔻


🔸از طرف شرکتی در پایتخت به بندرعباس دعوت شده بودم. مدیران شرکت قبل از من به بندر رفته بودند و در هتل "پنج ستاره" ی هرمز، انتظار مرا می کشیدند. اتاق من هم از قبل رزرو شده بود. اما چون صبح زود به بندرعباس رسیدم، مسئول پذیرش هتل گفت که اتاق ها ساعت 12 ظهر تخلیه می شوند و شما باید تا ظهر صبرکنید. با وجود آن که احتمال می دادم میزبانان من در آن ساعت خواب باشند، چون بسیار خسته بودم به یکی از آنها زنگ زدم و بیدارش کردم. با عجله خودش را به پذیرش رساند و بعد از تماس با دفتر شرکت در تهران خبردار شد که اتاق از قبل رزرو شده است و این موضوع به "ساعت تخلیه ی اتاق ها" ربطی ندارد. اتاق من هم خالی و آماده بود.!
🔸به اتفاق میزبان ها به سالن صبحانه رفتیم. وقتی که از آنجا خارج می شدیم، خانمی صدامان کرد و گفت: "شما یک نفر مهمان آورده اید و باید همین جا پولش را حساب کنید!" معلوم شد که چون قبل از تحویل گرفتن اتاقم به سالن صبحانه رفتم، حق استفاده ی مجانی از این وعده ی غذایی را ندارم! البته می شد با پذیرش تماس بگیریم، یا این که بروم و با کارت اتاقم برگردم. اما میزبان محترم که شرمنده و عصبانی شده بود، بلافاصله هزینه ی صبحانه را پرداخت کرد.
🔸بالاخره کلید اتاقم را گرفتم و با خستگی، خودم را به آنجا رساندم. طبق عادت به طرف بالکن رفتم تا به خیال خودم از هوای صبح بندر لذت ببرم. اما نه تنها در بالکن اتاق من قفل بود، که بعدا فهمیدم حق استفاده از بالکن از همه ی مسافران سلب شده است!
🔸به سراغ یخچال رفتم تا آبی بنوشم. خوشبختانه جز دو بطری کوچک آب چیز دیگری هم در یخچال نبود! بعدا در لابلای نوشته ها خواندم که اگر کسی هوس کرد از تنقلات یا نوشیدنی های رایج در مینی بار استفاده کند، باید سفارش بدهد و پولش را هم نقدا حساب کند! حالا نمی دانم در این هتل "پنج ستاره" چه اتفاقاتی افتاده بود که بندگان خدا واهمه داشتند کسی چیزی از یخچال بردارد و بعدا نتوانند پولش را از او بگیرند!
🔸کمی که گذشت، خیره سرانه هوس چای کردم! اما هرچه گشتم اثری از کتری برقی نبود! فکر کردم یادشان رفته برای اتاق من وسایل چای بیاورند. اما خیلی زود متوجه شدم چای و نسکافه هم در این هتل، جزو مواردی است که باید سفارش بدهید و پولش را نقدا پرداخت کنید!
🔸تا بحث شیرین چای داغ است، این را هم بگویم که بعدا متوجه شدیم در قهوه خانه ی هتل، چای برای مسافران، مجانی سرو می شود! شنیدن این خبر در هتل "پنج ستاره" ای که مسئولانش برای حساب کردن مخارج، شتاب عجیبی داشتند غافلگیرکننده بود! پس با خوشحالی به اتفاق میزبانان وارد قهوه خانه شدیم و به یکی از پرسنل سفارش چای دادیم. ایشان هم ضمن تذکر این نکته که وظیفه ی انجام این کار را ندارد، لطف کرد و برایمان چای آورد. ناباورانه از قهوه خانه بیرون آمدیم و به شوخی گفتیم: "خدا را شکر که این بار پول نخواستند!" ولی هنوز این حرف از دهان مان بیرون نیامده بود که یک خانم یونیفورم پوش گفت: "اتفاقا باید پول بدهید!" چون فکر می کردیم شوخی می کند، لبخند ملیحی زدیم. اما آن خانم با لحن جدی و شمرده گفت: "اگر خودتان چای می ریختید، مجانی بود. ولی چون پرسنل ما این کار را کردند، باید پولش را همین حالا حساب کنید!" و ما هاج و واج همدیگر را نگاه می کردیم!
🔸آن روز از ظهر تا شب را در جزیره ی هرمز گذراندیم. ساعات خوش سفر دریایی و گشت و گذار در جزیره، ماجراهای هتل را از یادمان برده بود. اما ناگهان یک تماس از دفتر شرکت در تهران، فریاد خشم میزبان مرا بلند کرد و او را به پذیرش کشاند. دیگر صبرش تمام شده بود و توضیحات هیچ مسئولی آرامش نمی کرد. قضیه از این قرار بود که در غیاب چند ساعته ی ما، از هتل با شرکت تماس گرفته بودند و گفته بودند چون این افراد چند ساعت است هتل را ترک کرده اند، شما باید همین حالا باقی هزینه ها را از تهران واریز کنید! سر درنمی آوردم. مگر مدارک ما دست آنها نبود؟ مگر با آدم های مشکوک یا فراری طرف بودند؟ جالب آن که میزبانان من سال ها به این هتل رفت و آمد داشتند و مشتری ثابت آنجا محسوب می شدند. این همه شتاب برای حساب کردن مخارج در یک هتل "پنج ستاره" چه معنایی داشت؟! خلاصه با اوقاتی تلخ، هتل را ترک کردیم و به منزل یکی از دوستان رفتیم.

✍🏻افشین علا
🗓آبان 98

🔸🔸پی نوشت: با وجود آن که در اتاق ها بروشور تبلیغاتی مفصلی درخصوص استخر مجلل هتل با امکانات ویژه و ماساژورهای زبده به چشم می خورد، این استخر تعطیل بود! اما در عوض، به دلیل موجود نبودن پارکینگ مسقف، اتومبیل میزبان بنده این امکان را یافت که در ظهر گرم بندر، یک دل سیر حمام آفتاب بگیرد!

✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔻منظومه ی دعای کمیل🔻
☑️ بخش نهم:


🔹اللَّهُمَّ، فَاقْبَلْ عُذْرِي وَ ارْحَمْ شِدَّةَ ضُرِّي

▫️خدایا پس اینک تو عذرم پذیر
به بدحالی ام رحم کن، سهل گیر!

🔹وَ فُكَّنِي مِنْ شَدِّ وَثَاقِي‏

▫️از این بند محکم رها کن مرا
که بستم ز فرط گناهان، به پا

🔹يَا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ بَدَنِي

▫️به این جسم رنجور و زار و نژند
تو رحمی کن ای خالق ارجمند

🔹وَ رِقَّةَ جِلْدِي وَ دِقَّةَ عَظْمِي

▫️بر این پوست، یارب! که بس نازک است
بر این استخوان ها که خواهد شکست

🔹‏ يَا مَنْ بَدَأَ خَلْقِي

▫️خدایا نبودم من از ابتدا
تو پوشانده ای رخت خلقت، مرا

🔹وَ ذِكْرِي وَ تَرْبِيَتِي وَ بِرِّي وَ تَغْذِيَتِي

▫️تو یادم فتادی و پرورده ای
تو احسان و اطعام من کرده ای

🔹 هَبْنِي لاِبْتِدَاءِ كَرَمِكَ وَ سَالِفِ بِرِّكَ بِي

▫️کنون هم کرم کن چو روز نخست
که چشمم به پیشینه ی لطف توست...


✍ افشین علا
🗓مهر ۹۸



✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔷شکایت سگ🔷


دم ظهر، وقت نماز زوال
سگی زخمی و لاغر و خسته حال

به مسجد رسید و کنار درش
نشست از سر اضطرار و ملال

قضارا یکی از بزرگان شهر
می آمد بدان سو به فرّ و جلال

برای نماز و به دنبال او
مریدان پی کسب عنوان و مال

یکی گشت ناگه دوان از پی اش
چو مردان جنگی به قصد قتال

به ناگاه سگ را به سنگی نواخت
به دشنام و نفرین از این احتمال

که از پوزه ی سگ مبادا نجس
شود دامن مرد نیکوخصال

دگر مردمان نیز دنبال او
به سگ حمله ور از جنوب و شمال

سگ بینوا ناله ای کرد و رفت
از آن در ولی در نگاهش سؤال:

مگر من چه کردم که ناگه شدند
به من حمله ور با چنین قیل و قال؟

نه از بانگ من گوشی آزرده شد
نه بر دوش آن جمع بودم وبال

نه نانی بریدم به عمرم ز خلق
نه حقی شد از من ز کس پایمال

اگر لقمه نانی به من داد کس
نبردم ز خاطر به ماه و به سال

نگهبانی از گله ها کرده ام
که نقصان نیابد ز گرگ و شغال

خود آگاهم از حرمت سجده گاه
که بر در نشستم نه جای رجال

اگر بر در مسجدم راه نیست
نجس تر ز من از چه یابد مجال؟

چرا در نبندند بر مکر و جور؟
چرا ره نگیرند بر ابتذال؟

سگان، رانده از در، ولیکن به صدر
چه گرگان و شیران، به کوپال و یال

چه بسیار روباه آدم نما
چه بسیار ماران خوش خط ّو خال

از این مردمان کارها سر زند
که هرگز نگنجد مرا در خیال

نشان ده اگر در صفا چون منند
یکی از همینان برای مثال

ریا و تظاهر کجا کرده ام؟
چه کس دیده از من، دغل تا به حال؟

من و ناسپاسی؟ گمانی بعید
من و بی وفایی؟ خیالی محال

به محشر، بشر خود گواهی دهد
نجس،بيشتر بوده ام يا زلال؟

قضاوت کند بین اینان و من
خداوند بخشنده ی لایزال...



✍🏻افشین علا



✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
‏ @afshinala
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 پيام تصويري افشین علا به مناسبت "شب نيما" در دانشگاه بريزبن استراليا

@hoghoghi_noury
✨مرگ و زندگی✨


سوی پیری ام بردند لحظه ها به آرامی
لحظه های خوشحالی لحظه های ناکامی

چون درخت ها عمری تکیه بر خودم کردم
کس نشد به توفان ها غیر ریشه ام حامی

در خطر به خود رو کن چون دریغ می ورزند
همرهان ز همراهی ، همگنان ز همگامی

رغبتم به صحبت نیست کار این جماعت چیست؟
در حضور، مداحی در غیاب، نمامی

از جوان و پیر ای دوست دیده ام شگفتی ها
وهم فهم، از خامان، هم ز پختگان، خامی

در خواص جز نخوت خاصیت نخواهی یافت
ای خوشا نشستن ها نزد مردم عامی

بین زندگی یا مرگ انتخاب من این بود
مرگ با سبکباری ، زندگی به گمنامی...


✍🏻افشین علا



‎✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
‌‏ @afshinala
🔆 علت پيدايش هستي 🔆


ذات حق خواست به خاک، آب حیاتی بفرستد
پی احیای جمادات، نباتی بفرستد

تا خرد تر کند ازعشق، سر خامه خود را
خواست برصفحه اعجاز دواتی بفرستد

خواست تا فاش شود علت پیدایش هستی
تا به حیرانی ما صبر وثباتی بفرستد

تا ببینیم درآئینه او حسن خدارا
خواست در قالب احمد حسناتی بفرستد

تا مبارک شود ایام برای همه عالم
خواست با نام محمد برکاتی بفرستد

تا شود شیوه رفتار بشر، معتدل ازاو
سرو موزون حرکات وسکناتی بفرستد

تا که از تیربلا دور بمانیم به محشر
ز امان نامه ی ابروش براتی بفرستد

تا بیابیم یقین، برلب پیغمبر اُمّی
خواست درقالب قرآن کلماتی بفرستد

نتواند که بخواند نتواند بنویسد
ولی از فضل خود اورا درجاتی بفرستد

با علی بن ابیطالبِ او سوی خلایق
بهر ادراک خود، ازخویش صفاتی بفرستد

خواست بعداز شب معراج زپیدایش زهرا
به سراپرده عفت نفحاتی بفرستد

نقشی از جود کشد با حَسَنش برهمه عالم
با حسینش زفَلَک، فُلک نجاتی بفرستد

خواست ازگنج خرد با نفس جعفرصادق
به در خانه اندیشه زکاتی بفرستد

همه ی جان جهان بود و خدا خواست برایش
همه ی عالم هستی صلواتی بفرستد



✍🏻افشين علا




‎✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
‏ @afshinala



https://b2n.ir/82366
"کتاب باز" امشب (شنبه 25 آبان) ساعت هشت شبکه ی نسیم
@afshinala
🥀ایران🥀


کشورم رودی است از چرخ معلق، ریخته
مثل گیسویی که بر آن یاس و زنبق ریخته

روی فرشش زیر نور گردسوز خاطرات
ردی از شهنامه و تاریخ بیهق ریخته

مثل مولانا قرین با باطن قرآن ولی
مثل حافظ، آبروی دلق ازرق ریخته

گر به خون، غرقش کنی سر برمی آرد باز هم
چون که از حب علی هر گوشه زورق ریخته

بارها ویران شد اما در دل آوار نیز
گنجی از موسیقی و خط و معرق ریخته

کشورم سرچشمه ی دانایی و آزادگی است
گرچه گاهی حرمتش را رند و احمق ریخته

گرچه گاه از روغن تزویر، تردامن ولی
از بساط ظلم با تدبیر، رونق ریخته

در خیابانش قدم بگذار با آهستگی
زان که هر سو برگ گل چون خون ناحق ریخته


✍🏻افشین علا



✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻این فرد را شناسایی کنید!🔻

🔸همه ی ما بارها "کودکان کار" یا "کودکان زباله گرد" را دیده ایم و برای این بخش از پیکره ی آسیب دیده ی جامعه، خون دل خورده ایم.

🔸هرگز فکر نمی کردم موجوداتی هم وجود داشته باشند که نه تنها از مشاهده ی این کودکان معصوم رنج نمی برند، که با آزار و تمسخر آنان، برای خود سرگرمی نیز می سازند تا به حال و روز آنان بخندند!

🔸نمی دانم بر کار زشت این شخص پلید چه نامی می توان گذاشت؟ اما مطمئنم که جرم او نه قابل بخشش است، نه فراموش شدنی!

🔸برای جلوگیری از تکرار چنین فجایعی، از دستگاه های مسئول و شاهدان احتمالی درخواست می کنم هر چه زودتر این فرد مجرم را شناسایی کنند!


✍🏻افشین علا
🗓آذر 98



‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا
💢فرد اهانت کننده به کودک زباله‌گرد در استان البرز بازداشت شد

مدیرکل بهزیستی استان البرز
❗️ خوشبختانه دقایقی پس از انتشار این فیلم در فضای مجازی دادستانی البرز خبر از دستگیری و بازداشت فرد اشاره شده داد و هم اکنون نیز این جوان دستگیر شده است.

❗️با توجه به این که دادستانی به عنوان مدعی‌العموم ورود پیدا کرده است، دیگر نیازی به شکایت سازمان نیست و با توجه به شرایطی که این کودک زباله‌گرد داشته است وی فردا برای سپری کردن مداخلات روانی به سازمان بهزیستی تحویل داده خواهد شد.

❇️ @ghanoonnewspaper