🥀"از زبان حضرت فاطمه زهرا (س)"🥀
گلم را تشنه لب کشتند با تیغ تر این مردم
سرش را در طبق بردند پیش دختر این مردم
ز من پهلو، ز حیدر فرق، از اصغر چه می خواهند؟
چه کردند ای خدا با ساقه نیلوفر این مردم
از آن روزی که سیلی خوردم از این قوم دانستم
که روزی می برند از زاده زهرا سر این مردم
بریدند از قفا آن سر که سامان پیمبر بود
چه می گویند فردا با نبی در محشر این مردم؟
بریدند از قفا آن سر که پروردم به دامانم
نصیبی برده اند آیا ز مهر مادر این مردم؟!
چرا پنهان نباشد تا ابد قبرم؟ که می دانم
پس از ما نیز بدعهدند با یگدیگر این مردم...
✍️ افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
آدرس اینستاگرام:
Instagram.com/afshin.ala
گلم را تشنه لب کشتند با تیغ تر این مردم
سرش را در طبق بردند پیش دختر این مردم
ز من پهلو، ز حیدر فرق، از اصغر چه می خواهند؟
چه کردند ای خدا با ساقه نیلوفر این مردم
از آن روزی که سیلی خوردم از این قوم دانستم
که روزی می برند از زاده زهرا سر این مردم
بریدند از قفا آن سر که سامان پیمبر بود
چه می گویند فردا با نبی در محشر این مردم؟
بریدند از قفا آن سر که پروردم به دامانم
نصیبی برده اند آیا ز مهر مادر این مردم؟!
چرا پنهان نباشد تا ابد قبرم؟ که می دانم
پس از ما نیز بدعهدند با یگدیگر این مردم...
✍️ افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
آدرس اینستاگرام:
Instagram.com/afshin.ala
🏴زبان حال امام زین العابدین (ع) خطاب به حضرت اباعبدالله (ع) 🏴
🥀 درغروبی نفس گیر 🥀
پیش چشمم ترا سر بریدند
دستهایم ولی بی رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
قل اعوذ برب الفلق بود
گفتی"آیا کسی یارمن نیست؟"
قفل بر دست و دندان من بود
لحظه ای تب امانم نمی داد
بی تو آن خیمه زندان من بود
کاش می شد که من هم بیایم
در سپاهت علمدار باشم
کاش تقدیرم از من نمی خواست
تا که در خیمه بیمار باشم
ماندم و در غروبی نفس گیر
روی آن نیزه دیدم سرت را
ماندم و از زمین جمع کردم
پاره های تن اکبرت را
ماندم و تا ابد دادم از کف
طاقت و تاب بعد از اباالفضل
ماندم و ماند کابوس یک عمر
خوردن آب بعد از اباالفضل
ماندم و بغض سنگین زینب
تا ابد حلقه زد بر گلویم
ماندم و دیدم افتاده بر خاک
قاسم آن یادگار عمویم
گفتم ایکاش کابوس باشد
گفتم این صحنه شاید خیالی است
یادم از طفل شش ماهه آمد
یادم آمد که گهواره خالی است...
پیش چشمم ترا سر بریدند
دستهایم ولی بی رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
قل اعوذ برب الفلق بود.
@afshinala
◼️کانال اشعار و مطالب افشین علا◼️
🥀 درغروبی نفس گیر 🥀
پیش چشمم ترا سر بریدند
دستهایم ولی بی رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
قل اعوذ برب الفلق بود
گفتی"آیا کسی یارمن نیست؟"
قفل بر دست و دندان من بود
لحظه ای تب امانم نمی داد
بی تو آن خیمه زندان من بود
کاش می شد که من هم بیایم
در سپاهت علمدار باشم
کاش تقدیرم از من نمی خواست
تا که در خیمه بیمار باشم
ماندم و در غروبی نفس گیر
روی آن نیزه دیدم سرت را
ماندم و از زمین جمع کردم
پاره های تن اکبرت را
ماندم و تا ابد دادم از کف
طاقت و تاب بعد از اباالفضل
ماندم و ماند کابوس یک عمر
خوردن آب بعد از اباالفضل
ماندم و بغض سنگین زینب
تا ابد حلقه زد بر گلویم
ماندم و دیدم افتاده بر خاک
قاسم آن یادگار عمویم
گفتم ایکاش کابوس باشد
گفتم این صحنه شاید خیالی است
یادم از طفل شش ماهه آمد
یادم آمد که گهواره خالی است...
پیش چشمم ترا سر بریدند
دستهایم ولی بی رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
قل اعوذ برب الفلق بود.
@afshinala
◼️کانال اشعار و مطالب افشین علا◼️
🔺شهيد باش!🔺
يك عمر زنده باش وليكن شهيد باش
هر دم پي حماسه و عزمي جديد باش
حتي اگر تمام جهان غرق تيرگي است
چون ماه در سراسر شب روسفيد باش
بازار فقر، غرق متاع قناعت است
با سكه ي غرور به فكر خريد باش
يك لحظه از اميد دلت را تهي مكن
اما ز هر چه غير خدا نااميد باش
چون سرو، سرفراز ميان ستمگران
در خلوت و نماز ولي مثل بيد باش
وقتي كه از فرشته، مقام تو برتر است
پاكيزه از پلشتي نفس پليد باش
بر دست اهل صدق بزن بوسه چون نسيم
بر قامت نفاق چو توفان، شديد باش
با جسم خود بسوز چو شمعي ميان جمع
اما چو روح وقت گنه، ناپديد باش
بر چهره هاي غم زده، جاري چو خنده شو
در قفل هاي بسته به هر سو كليد باش
در ماتم حسين علي گريه كن ولي
در فكر محو اين همه شمر و يزيد باش
✍🏻افشین علا
🗓شهریور ۹۹
🔻کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔻
👉 🆔 @afshinala 👈
🔻آدرس اینستاگرام:
🆔 Instagram.com/afshin.ala
يك عمر زنده باش وليكن شهيد باش
هر دم پي حماسه و عزمي جديد باش
حتي اگر تمام جهان غرق تيرگي است
چون ماه در سراسر شب روسفيد باش
بازار فقر، غرق متاع قناعت است
با سكه ي غرور به فكر خريد باش
يك لحظه از اميد دلت را تهي مكن
اما ز هر چه غير خدا نااميد باش
چون سرو، سرفراز ميان ستمگران
در خلوت و نماز ولي مثل بيد باش
وقتي كه از فرشته، مقام تو برتر است
پاكيزه از پلشتي نفس پليد باش
بر دست اهل صدق بزن بوسه چون نسيم
بر قامت نفاق چو توفان، شديد باش
با جسم خود بسوز چو شمعي ميان جمع
اما چو روح وقت گنه، ناپديد باش
بر چهره هاي غم زده، جاري چو خنده شو
در قفل هاي بسته به هر سو كليد باش
در ماتم حسين علي گريه كن ولي
در فكر محو اين همه شمر و يزيد باش
✍🏻افشین علا
🗓شهریور ۹۹
🔻کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔻
👉 🆔 @afshinala 👈
🔻آدرس اینستاگرام:
🆔 Instagram.com/afshin.ala
به مناسبت درگذشت عالم ربانی حجتالاسلام محمدرضا اشراقی
🔺مثل ابرهای گیلان🔺
https://www.ettelaat.com/?p=518361
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔺مثل ابرهای گیلان🔺
https://www.ettelaat.com/?p=518361
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
شعر متعهد و گردشگری حلال در گفت وگو با شاعر انقلاب
🔺متن کامل گفتگو در لینک زیر:
http://news.kish.ir/fa/news/شعر-متعهد-و-گردشگری-حلال-در--گفت-و%E2%80%8Cگو-با-شاعر-انقلاب/7906
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔺متن کامل گفتگو در لینک زیر:
http://news.kish.ir/fa/news/شعر-متعهد-و-گردشگری-حلال-در--گفت-و%E2%80%8Cگو-با-شاعر-انقلاب/7906
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
امشب مصادف است با سيزدمين سال عروج ابدي مادرم پروين دخت ملك محمدي نوري. براي شادي روح آن يگانه آموزگار زندگي ام و همه ي مادران آسماني مان دعا كنيم.
🔸جای مادرم خالی ست 🔸
تازگی ها دفترم خالی ست
شعر ها دیگر سراغم را نمی گیرند
واژه هایم لال
سطرها آب دهان مرده را مانند
خودنویسم گرچه مالامال
جوهرم خالی ست؛
چون که جای مادرم خالی ست
صبح ها در ازدحام این همه آدم
سایه های روشن و خاموش
این همه چشم و دهان و گوش؛
باز هم حس می کنم دور و برم خالیست
چون که جای مادرم خالی ست
ظهر ها در خانه همچون روح سرگردان
می کشم هر سو سرک؛
چیزی نمی یابم
گاه می گریم
گاه می خوابم
گاه گاهی شانه هایم می شود سنگین
رفته شاید دخترم باز از سر و کول پدر، بالا
یا نه، شاید ضربه دست زنم باشد
خسته از پرسیدن حالم
هم ز پاسخ های سربالا...
یک نفر گاهی به دستم، استکانی می دهد
می نوشمش، شاید
چای تلخی یا شرابی خوشگوار است این
سایه ای بر سفره می لغزد
می خورم، شاید ناهار است این
بعد از آن وا می روم بر صندلی، امّا
صندلی از پیکرم خالی ست؛
چون که جای مادرم خالی ست
عصرها، تکرار یک کابوس
در حیاط پشت خانه، روی رخت آویز
چادری گلدار می رقصد
یک نفر در گوش من می خواند این آواز:
"مادرت را باد با خود برد..."
می گریزم تا نگوید باز...
می خزم کنج اتاق خالی مادر
گنجه را وامی کنم، بو می کشم یکسر
خیره گشته عینکش بر من!
"آمدی فرزند؟
چشم من روشن..."
عینکش را می کشم بر دیده ، پنهانی
کفش هایش را به روی لب
جانمازش را به پیشانی...
گنجه را می بندم و سر می نهم بر تخت
هق هقم را در لحافش می کنم پنهان
عطر اندامش دلم را می چلاند سخت
سر که برمی دارم از بالین،
خنده ام می گیرد از تصویر خود در قاب آیینه
نیمی از من هست
نیم دیگرم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست
شب که جادوی نوازش یا فریب قرص خواب آور
خواب را در چشم هایم می کند جاری
آن دم آخر
لحظه ی پایان بیداری ؛
باز یادم هست: "مادر نیست"
رفته و تا عمر دارم بالش زیر سرم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست
نیمه های شب، دم کابوس هایم گرم!
که رها می سازدم از چنگ رویاها
خواب مادر داشتن خوب است،
امّا سر ز خوابی این چنین برداشتن دشوار
سخت بیزارم من از نیرنگ رویاها
چون که وقتی چشم ها را می گشایم باز
پوستی می بینم از خود مانده بر تختم
لاشه ی تن مانده ،
امّا جای من در بسترم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست...
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
yon.ir/N9UXT
🔸جای مادرم خالی ست 🔸
تازگی ها دفترم خالی ست
شعر ها دیگر سراغم را نمی گیرند
واژه هایم لال
سطرها آب دهان مرده را مانند
خودنویسم گرچه مالامال
جوهرم خالی ست؛
چون که جای مادرم خالی ست
صبح ها در ازدحام این همه آدم
سایه های روشن و خاموش
این همه چشم و دهان و گوش؛
باز هم حس می کنم دور و برم خالیست
چون که جای مادرم خالی ست
ظهر ها در خانه همچون روح سرگردان
می کشم هر سو سرک؛
چیزی نمی یابم
گاه می گریم
گاه می خوابم
گاه گاهی شانه هایم می شود سنگین
رفته شاید دخترم باز از سر و کول پدر، بالا
یا نه، شاید ضربه دست زنم باشد
خسته از پرسیدن حالم
هم ز پاسخ های سربالا...
یک نفر گاهی به دستم، استکانی می دهد
می نوشمش، شاید
چای تلخی یا شرابی خوشگوار است این
سایه ای بر سفره می لغزد
می خورم، شاید ناهار است این
بعد از آن وا می روم بر صندلی، امّا
صندلی از پیکرم خالی ست؛
چون که جای مادرم خالی ست
عصرها، تکرار یک کابوس
در حیاط پشت خانه، روی رخت آویز
چادری گلدار می رقصد
یک نفر در گوش من می خواند این آواز:
"مادرت را باد با خود برد..."
می گریزم تا نگوید باز...
می خزم کنج اتاق خالی مادر
گنجه را وامی کنم، بو می کشم یکسر
خیره گشته عینکش بر من!
"آمدی فرزند؟
چشم من روشن..."
عینکش را می کشم بر دیده ، پنهانی
کفش هایش را به روی لب
جانمازش را به پیشانی...
گنجه را می بندم و سر می نهم بر تخت
هق هقم را در لحافش می کنم پنهان
عطر اندامش دلم را می چلاند سخت
سر که برمی دارم از بالین،
خنده ام می گیرد از تصویر خود در قاب آیینه
نیمی از من هست
نیم دیگرم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست
شب که جادوی نوازش یا فریب قرص خواب آور
خواب را در چشم هایم می کند جاری
آن دم آخر
لحظه ی پایان بیداری ؛
باز یادم هست: "مادر نیست"
رفته و تا عمر دارم بالش زیر سرم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست
نیمه های شب، دم کابوس هایم گرم!
که رها می سازدم از چنگ رویاها
خواب مادر داشتن خوب است،
امّا سر ز خوابی این چنین برداشتن دشوار
سخت بیزارم من از نیرنگ رویاها
چون که وقتی چشم ها را می گشایم باز
پوستی می بینم از خود مانده بر تختم
لاشه ی تن مانده ،
امّا جای من در بسترم خالی ست
چون که جای مادرم خالی ست...
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
yon.ir/N9UXT
♦️ مرا نشناختي ♦️
صد نردبان داري ولي در نرد ياري باختي
ما را به عقبي خواندي و با اهل دنيا ساختي
من نيستم خار و خزف لعلم كه دير آيم به كف
سخت آمدم در چنگ تو اما چه آسان باختي
نشناختي صدق از دغل، پاك از نجس، اصل از بدل
مس را پسنديدي ولي زر را به دور انداختي
يك دم به عرضي مختصر تاب من آوردي اگر
هر كس كه ديدي سفله تر عمري به او پرداختي
هرگز نيابي در سخن چابك سواري مثل من
اما تو با زاغ و زغن زين سو به آن سو تاختي
خوبي ولي نامهربان، ياري ولي با اين و آن
من مي روم اما بدان هرگز مرا نشناختي
✍🏻افشين علا
🗓شهریور ۹۹
🔻کانال اشعار و یادداشت های افشین علا🔻
🆔 @afshinala
صد نردبان داري ولي در نرد ياري باختي
ما را به عقبي خواندي و با اهل دنيا ساختي
من نيستم خار و خزف لعلم كه دير آيم به كف
سخت آمدم در چنگ تو اما چه آسان باختي
نشناختي صدق از دغل، پاك از نجس، اصل از بدل
مس را پسنديدي ولي زر را به دور انداختي
يك دم به عرضي مختصر تاب من آوردي اگر
هر كس كه ديدي سفله تر عمري به او پرداختي
هرگز نيابي در سخن چابك سواري مثل من
اما تو با زاغ و زغن زين سو به آن سو تاختي
خوبي ولي نامهربان، ياري ولي با اين و آن
من مي روم اما بدان هرگز مرا نشناختي
✍🏻افشين علا
🗓شهریور ۹۹
🔻کانال اشعار و یادداشت های افشین علا🔻
🆔 @afshinala
با محوریت شعر فارسی و گردشگری فرهنگی انجام شد؛
گفتگوی صمیمانه سرور بختی و افشین علا
⚜️آقای سرور بختی ریاست مؤسسه فرهنگی اکوپیش از ظهر سه شنبه 25 شهریورماه 1399 برابر با 15 سپتامبر 2020 با آقای افشین علا شاعر و نویسنده برجسته ایرانی دیدار و گفتگو کرد.
⚜️به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مؤسسه فرهنگی اکو، در این دیدار که در فضایی بسیار صمیمانه برگزار شد، افشین علا از تاجیکستان به عنوان وطن دوم خود یاد کرد و حضور آقای پروفسور سرور بختی را به عنوان رئیس مؤسسه فرهنگی اکو غنیمت شمرد.
⚜️آقای سرور بختی نیز با قدردانی از ابراز علاقه آقای افشین علا به تاجیکستان، از علاقه تمام ملت های منطقه اکو به شعر و ادب فارسی یاد کرد و گفت :ادبیات محور وصل تاریخی تمام ملتهای منطقه است.
⚜️رئیس موسسه فرهنگی اکو همچنین به اتصال فرهنگ و گردشگری از جایگاه ترویج «گردشگری فرهنگی» اشاره کرد و افزود: نقش آفرینی هنرمندان برجسته ای نظیر آقای افشین علا در مدیریت های گردشگری می تواند زمینه ساز تحقق هرچه سریعتر توسعه گردشگری فرهنگی در جمهوری اسلامی ایران باشد.
⚜️آقای افشین علا نیز با استقبال از طرح گسترش «گردشگری فرهنگی در میان کشورهای عضو اکو» توسط آقای سرور بختی، تاکید کرد : به عنوان نماینده معاونت گردشگری مناطق آزاد جمهوری اسلامی ایران از گسترش همکاری های فیمابین در راستای تحقق گردشگری فرهنگی حمایت می کنم.
⚜️شایان ذکر است آقای افشین علا در حاشیه این دیدار و در پاسخ به سئوال مشاور رسانه ای رئیس مؤسسه فرهنگی اکو درباره چرایی عدم مسافرت های گردشگری متقابل ملت های منطقه اکو بالاخص فارسی زبانان به کشورهای یکدیگر گفت: مطمئن هستم در صورت ایجاد پل های ارتباطی و خبررسانی لازم قطعاً گردشگران کشورهای عضو اکو بالاخص کشورهای فارسی زبان مکان های گردشگری ایران را به سایر نقاط ترجیح خواهند داد.
http://uupload.ir/files/gclw_e3ea3529-ce4f-4ee3-b13b-0b23d2336280.jpeg
گفتگوی صمیمانه سرور بختی و افشین علا
⚜️آقای سرور بختی ریاست مؤسسه فرهنگی اکوپیش از ظهر سه شنبه 25 شهریورماه 1399 برابر با 15 سپتامبر 2020 با آقای افشین علا شاعر و نویسنده برجسته ایرانی دیدار و گفتگو کرد.
⚜️به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مؤسسه فرهنگی اکو، در این دیدار که در فضایی بسیار صمیمانه برگزار شد، افشین علا از تاجیکستان به عنوان وطن دوم خود یاد کرد و حضور آقای پروفسور سرور بختی را به عنوان رئیس مؤسسه فرهنگی اکو غنیمت شمرد.
⚜️آقای سرور بختی نیز با قدردانی از ابراز علاقه آقای افشین علا به تاجیکستان، از علاقه تمام ملت های منطقه اکو به شعر و ادب فارسی یاد کرد و گفت :ادبیات محور وصل تاریخی تمام ملتهای منطقه است.
⚜️رئیس موسسه فرهنگی اکو همچنین به اتصال فرهنگ و گردشگری از جایگاه ترویج «گردشگری فرهنگی» اشاره کرد و افزود: نقش آفرینی هنرمندان برجسته ای نظیر آقای افشین علا در مدیریت های گردشگری می تواند زمینه ساز تحقق هرچه سریعتر توسعه گردشگری فرهنگی در جمهوری اسلامی ایران باشد.
⚜️آقای افشین علا نیز با استقبال از طرح گسترش «گردشگری فرهنگی در میان کشورهای عضو اکو» توسط آقای سرور بختی، تاکید کرد : به عنوان نماینده معاونت گردشگری مناطق آزاد جمهوری اسلامی ایران از گسترش همکاری های فیمابین در راستای تحقق گردشگری فرهنگی حمایت می کنم.
⚜️شایان ذکر است آقای افشین علا در حاشیه این دیدار و در پاسخ به سئوال مشاور رسانه ای رئیس مؤسسه فرهنگی اکو درباره چرایی عدم مسافرت های گردشگری متقابل ملت های منطقه اکو بالاخص فارسی زبانان به کشورهای یکدیگر گفت: مطمئن هستم در صورت ایجاد پل های ارتباطی و خبررسانی لازم قطعاً گردشگران کشورهای عضو اکو بالاخص کشورهای فارسی زبان مکان های گردشگری ایران را به سایر نقاط ترجیح خواهند داد.
http://uupload.ir/files/gclw_e3ea3529-ce4f-4ee3-b13b-0b23d2336280.jpeg
به مناسبت روز شعر و ادب پارسی
🔸زبان مادری🔸
بر آن سرم _گر خدا بخواهد_ که داد صدق از دغل بگیرم
به ضرب تیغ گهرشناسان تقاص اصل از بدل بگیرم
زبان شیوای مادری را که گشته چندی اسیر لکنت
به رسم تیمار و چاره جویی, چو مادری در بغل بگیرم
به کند و کاوی دوباره جویم رهی به گنجینه ی معانی
ز شهد جان بگذرم که از واژه ها چو کندو عسل بگیرم
نظام گفتار فارسی را, مدد به ایثار جان رسانم
ز هجمه ی بی امان رهانم اگر امان از اجل بگیرم
ز تیشه ی واژه ی فرنگی بری کنم بیشه ی دری را
ز اهل تقلید لفظ تازی, علم ستانم, کتل بگیرم
به اشک خونین خامه روبم, غبار این کاخ باستانی
ز پایه هایش که رفته کم کم به سوی سستی، خلل بگیرم
بر آن سرم تا حریر جان را در آبشار خرد بشویم
سریر تدبیر واژگان را ,ز عالم بی عمل بگیرم
کنون که بس مدعی ز هر سو ,به کاروان ادب بتازد
به تیغ شعرم ز دست رهزن, عنان اسب غزل بگیرم
✍🏻افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا
🔸زبان مادری🔸
بر آن سرم _گر خدا بخواهد_ که داد صدق از دغل بگیرم
به ضرب تیغ گهرشناسان تقاص اصل از بدل بگیرم
زبان شیوای مادری را که گشته چندی اسیر لکنت
به رسم تیمار و چاره جویی, چو مادری در بغل بگیرم
به کند و کاوی دوباره جویم رهی به گنجینه ی معانی
ز شهد جان بگذرم که از واژه ها چو کندو عسل بگیرم
نظام گفتار فارسی را, مدد به ایثار جان رسانم
ز هجمه ی بی امان رهانم اگر امان از اجل بگیرم
ز تیشه ی واژه ی فرنگی بری کنم بیشه ی دری را
ز اهل تقلید لفظ تازی, علم ستانم, کتل بگیرم
به اشک خونین خامه روبم, غبار این کاخ باستانی
ز پایه هایش که رفته کم کم به سوی سستی، خلل بگیرم
بر آن سرم تا حریر جان را در آبشار خرد بشویم
سریر تدبیر واژگان را ,ز عالم بی عمل بگیرم
کنون که بس مدعی ز هر سو ,به کاروان ادب بتازد
به تیغ شعرم ز دست رهزن, عنان اسب غزل بگیرم
✍🏻افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا
💰سود كلان را بچسب!💰
گفتي و حق با تو بود من عددي نيستم
درخور حتي قياس با احدي نيستم
ثروت عالم، تو را باد گوارا كه من
مالك چيزي به قبر جز لحدي نيستم
كردم اگر در فساد كار كسي را كساد
من چه كنم؟ اهل داد يا ستدي نيستم
كاش كه بودم رفيق مثل تو با كاسبان
حيف كه مشتاق هر ديو و ددي نيستم
گر كه بيفتم به پا پيش كسي جز خدا
درخور پاداش از او جز لگدي نيستم
عهد مرا پاره كن هيچ مهم نيست چون
من كه به روز جزا جز سندي نيستم
چون كه سر و كار توست با رقم بي شمار
سود كلان را بچسب! من عددي نيستم...
✍🏻افشین علا
🗓 شهریور ٩٩
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
آدرس اینستاگرام:
Instagram.com/afshin.ala
گفتي و حق با تو بود من عددي نيستم
درخور حتي قياس با احدي نيستم
ثروت عالم، تو را باد گوارا كه من
مالك چيزي به قبر جز لحدي نيستم
كردم اگر در فساد كار كسي را كساد
من چه كنم؟ اهل داد يا ستدي نيستم
كاش كه بودم رفيق مثل تو با كاسبان
حيف كه مشتاق هر ديو و ددي نيستم
گر كه بيفتم به پا پيش كسي جز خدا
درخور پاداش از او جز لگدي نيستم
عهد مرا پاره كن هيچ مهم نيست چون
من كه به روز جزا جز سندي نيستم
چون كه سر و كار توست با رقم بي شمار
سود كلان را بچسب! من عددي نيستم...
✍🏻افشین علا
🗓 شهریور ٩٩
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
آدرس اینستاگرام:
Instagram.com/afshin.ala
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنراني و شعرخواني در نشست مجازي شاعران كشورهاي عضو اكو
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
مافيا
يقه باز كن! يقين نيست در اين ريا برادر!
نه به برج عاج بنشين نه به بوريا برادر!
به صف سياستي؟ باش، نكن سياه ما را
به كف رياستي؟ باش، نكن ريا برادر
نه به روز، حق كشي كن نه به شب بگير احيا
ز خدا نه، از خود آيا نكني حيا برادر؟
چو خوشي به غارت ري ز يزيد شكوه تا كي؟
به حسين اقتدا كن نه به اشقيا برادر
تو كه طعم زر چشيدي مس خلق نيز بنگر
كه در آن، طعام خوردن شده كيميا برادر
ز چه نيش در تلافي نزني به يار صافي؟
كه تو را هزار افعي است به مافيا برادر
به مدار عدل برگرد و بكوش تا نچرخي
كه فساد مثل سنگ است و تو آسيا برادر
به خدا جهان نيرزد كه كند فقير، نفرين
به تو چون كه شاد خواهي دل اغنيا برادر
نتوان به آب زمزم گنه نفاق شستن
نتوان رسيدن از كبر به كبريا برادر
چه گذشت بر تو آيا كه به خاطر مزايا
دل و دين به باد دادي به خودت بيا برادر!
✍🏻افشين علا
🗓شهريور ٩٩
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
يقه باز كن! يقين نيست در اين ريا برادر!
نه به برج عاج بنشين نه به بوريا برادر!
به صف سياستي؟ باش، نكن سياه ما را
به كف رياستي؟ باش، نكن ريا برادر
نه به روز، حق كشي كن نه به شب بگير احيا
ز خدا نه، از خود آيا نكني حيا برادر؟
چو خوشي به غارت ري ز يزيد شكوه تا كي؟
به حسين اقتدا كن نه به اشقيا برادر
تو كه طعم زر چشيدي مس خلق نيز بنگر
كه در آن، طعام خوردن شده كيميا برادر
ز چه نيش در تلافي نزني به يار صافي؟
كه تو را هزار افعي است به مافيا برادر
به مدار عدل برگرد و بكوش تا نچرخي
كه فساد مثل سنگ است و تو آسيا برادر
به خدا جهان نيرزد كه كند فقير، نفرين
به تو چون كه شاد خواهي دل اغنيا برادر
نتوان به آب زمزم گنه نفاق شستن
نتوان رسيدن از كبر به كبريا برادر
چه گذشت بر تو آيا كه به خاطر مزايا
دل و دين به باد دادي به خودت بيا برادر!
✍🏻افشين علا
🗓شهريور ٩٩
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
روضه(ليلى اى دخـتر سه سـاله ى من )
سرودهی افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
سرودهی افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
🔺زهر و عسل🔺
مجال، تنگ و سخن، باقي و اجل، نزديك
بكوش! چون شده پايان اين غزل، نزديك
هزار مغلطه كرديم، از حقيقت دور
هزار دغدغه داريم با دغل، نزديك
به خويش، غرق و همان قدر از خدا غافل
ز اصل، دور و همان قدر با بدل، نزديك
به جمله هاي زبان آوران دلم خوش نيست
كه اين مجامله هايند با جدل، نزديك
ز پشت ضربه مزن! باش رو به رو با من
ز دور خدعه مكن! باش لااقل، نزديك
از اين سرا كه ستونش كج است دوري كن
كه مي شود به بناي ستم خلل، نزديك
مباش در پي قدرت كه زخم كاري زد
به كام هر كه شد اين زهر چون عسل، نزديك
دوباره طعنه زدي تا كه بگسليم از هم
دوباره زلزله اي شد به اين گسل، نزديك
صداي مرگ مي آيد به گوش، شكر خدا
كه مشكلم شده كم كم به راه حل نزديك
✍🏻افشین علا
🗓شهريور ٩٩
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
آدرس اینستاگرام:
Instagram.com/afshin.ala
مجال، تنگ و سخن، باقي و اجل، نزديك
بكوش! چون شده پايان اين غزل، نزديك
هزار مغلطه كرديم، از حقيقت دور
هزار دغدغه داريم با دغل، نزديك
به خويش، غرق و همان قدر از خدا غافل
ز اصل، دور و همان قدر با بدل، نزديك
به جمله هاي زبان آوران دلم خوش نيست
كه اين مجامله هايند با جدل، نزديك
ز پشت ضربه مزن! باش رو به رو با من
ز دور خدعه مكن! باش لااقل، نزديك
از اين سرا كه ستونش كج است دوري كن
كه مي شود به بناي ستم خلل، نزديك
مباش در پي قدرت كه زخم كاري زد
به كام هر كه شد اين زهر چون عسل، نزديك
دوباره طعنه زدي تا كه بگسليم از هم
دوباره زلزله اي شد به اين گسل، نزديك
صداي مرگ مي آيد به گوش، شكر خدا
كه مشكلم شده كم كم به راه حل نزديك
✍🏻افشین علا
🗓شهريور ٩٩
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
آدرس اینستاگرام:
Instagram.com/afshin.ala