افشين علا
9.98K subscribers
1.21K photos
243 videos
1 file
1K links
Download Telegram
📿پلکان خیس📿


آن قدر حاضری که کسی از تو دور نیست
هرچند دیده، قابل درک حضور نیست

بر پلک های خسته ی من پا نمی نهی
چون پلکان خیس، مجال عبور نیست

شد تکه تکه، آینه ی جانم از گناه
اما کدام آینه مشتاق نور نیست؟

ای ترجمان صبر خداوند بر زمین
بازآ که جان مردم دنیا صبور نیست

رو کن تو ای عزیز به ما نیز، چون ثواب
گاهی به جز زیارت اهل قبور نیست

آمیخت حق به باطل و باطل به حق، بیا
ای منتقم! که چاره به غیر از ظهور نیست



✍🏻افشین علا




✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا
💀نفس هاي آخر كرونا💀

خبر آمد كه رفته است اين بار
كرونا جانب جناب ترامپ

تو مپندار اين بلا شده است
مايه ي رنج و اضطراب ترامپ

اين نفس هاي آخر كروناست
كه دچار است بر عذاب ترامپ

مرگ ويروس چون رسيد از راه
بستري شد به رختخواب ترامپ

اين عِقاب گناه كوويد است
نيست اين ابتلا عِقاب ترامپ

مبتلا او نگشته بر كرونا
كرونا گشت مبتلا به ترامپ!

✍🏻افشین علا
🗓مهر ٩٩


‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🔺حجاب بدون گشت ارشاد🔺

🔹تابستان ٥٨ كه كودكي ده ساله بودم، براي اولين بار بعد از انقلاب به تهران آمدم. در بدو ورود به شهر، آنچه كه بيش از هر چيز توجه مرا جلب كرد، انبوه تر شدن جمعيت بانوان چادري و افزايش تعداد خانم هايي بود كه مانتو بر تن و مقنعه يا روسري بر سر داشتند. البته چون هنوز حجاب اسلامي الزامي نشده بود، عده اي از بانوان نيز مثل سال هاي قبل، بدون مانتو و روسري در خيابان رفت و آمد مي كردند. با اين تفاوت كه ديگر از "برهنگي" و بزك هاي آنچناني خبري نبود. درست است كه بي حجابي از بين نرفته بود، اما معضلي به نام "بدحجابي" هم وجود نداشت. البته زمزمه هايي به گوش مي رسيد كه اي كاش همه ي خانم ها موازين شرعي پوشش را مراعات كنند. اما حتي به ذهن كسي خطور نمي كرد كه رعايت اين موازين به قانون تبديل شود، به گونه اي كه شاهد صحنه هاي زجرآور دستگيري زنان و دختران باشيم يا تشخيص ميزان مجاز بودن يا نبودن بيرون آمدن موي خانم ها از روسري، به عهده ي مأموران نيروي انتظامي گذاشته شود و گشت هاي ارشاد به وجود بيايد و بگير و ببند راه بيفتد. از آن سو، با نسل جديدي از دختران روبرو شويم كه شال و روسري را طوري بپوشند و آرايش هايشان چنان غليظ باشد كه اگر بي حجاب بودند، برازنده تر از اين وضع بود.

🔹در محله اي كه خانه ي مادربزرگم در آنجا بود، عده ي زيادي از هموطنان ارمني نيز زندگي مي كردند. بنابراين طبيعي بود كه تعداد خانم هاي بي حجاب نسبتا زياد بود. يكي از آنها پيرزن مهربان همسايه بود كه هر روز صبح با سبد چرخ دار مخصوص خريد بيرون مي آمد و براي من كه معمولا روي بالكن بزرگ آپارتمان مادربزرگم بازي مي كردم دست تكان مي داد. پيرزن مسيحي كه اهالي محل به او "مادام" مي گفتند، پيراهن ساده ي بلندي مي پوشيد و با سنجاقي گيسوان سفيد و انبوهش را روي سرش جمع مي كرد. همه ي زن هاي محل چه ارمني چه مسلمان، مادام را دوست داشتند. حتي خانم هاي چادري كه ظهرها براي نماز به مسجد مي رفتند، وقتي كه از دور او را مي ديدند، آن قدر مي ايستادند تا مادام به آنجا برسد و با او خوش و بشي كنند و بعد داخل مسجد شوند.

🔹يك شب پاي تلويزيون نشسته بوديم و خطبه هاي نماز جمعه ي زنده ياد آيت الله طالقاني را مي شنيديم. اتفاقا ايشان در بخشي از خطبه ها به موضوع حجاب اشاره كردند و از خانم ها خواستند به خاطر شهيداني كه جانشان را فداي انقلاب اسلامي كردند و به احترام خانواده هاي اين شهيدان، بيشتر مراقب پوشش خود باشند. هرگز فراموش نمي كنم كه صبح فردا وقتي با پدرم براي انجام كاري به چند نقطه ي شهر رفتيم، تقريبا هيچ خانم بي حجابي در كوچه ها و خيابان ها ديده نمي شد!
نزديك ظهر كه به خانه ي مادربزرگ برگشتيم، من طبق معمول به كنج مألوفم در بالكن رفتم و مشغول تماشاي عابران شدم. ديدم حتي در آن محله ي ارمني نشين هم خبري از خانم هاي بي حجاب نبود! به فكر فرو رفته بودم كه ناگهان صداي پير و مهرباني به گوشم خورد كه مرا صدا مي كرد. به طرفش برگشتم. مادام بود كه با همان سبد چرخ دارش از خريد باز مي گشت. اما اگر صدايم نمي كرد، نمي شناختمش! مي دانيد چرا؟ براي آن كه آن روز مادام هم با يك روسري بلند تمام گيسوان سفيدش را پوشانده بود!

🔹اين روزها كه خبر اظهارات امامان جمعه ي دو شهر بزرگ در خصوص لزوم ناامن كردن فضا براي خانم هاي بدحجاب منتشر شد، من هم مثل ديگران شوكه شده بودم. باور نمي كردم در زمانه اي كه فشار ناشي از گراني، بيكاري، تبعيض، فسادهاي مالي و رانت خواري برخي مسئولان، كمر مردم را خم كرده و به ويژه نسل جوان را به ستوه آورده است، ائمه ي جمعه هم اولويت ها را نشناسند و با توصيه به تشديد خشونت، بر هيزم آتش خشم مردم بيفزايند. اما وقتي شنيدم هر دو امام جمعه ي محترم، اين اظهارات را تكذيب كردند و از لزوم مدارا و رعايت حرمت بانوان سخن گفتند، اميد تازه اي يافتم.
از ساير خطيبان هم خواهش مي كنم با تأسي به امامان جمعه ي اصفهان و بجنورد، به جاي خط و نشان كشيدن براي مردم به جان آمده، اولويت ها را دريابند و به سراغ صاحبان قدرت و مسببان اصلي مشكلات بروند. اگر هم مي خواهند مردم به ويژه نسل جوان را نصيحت كنند به شيوه ي طالقاني ها عمل كنند. يعني مشي و ادبيات شان به گونه اي باشد كه مردم، آنان را پناه و طبيب دردهاي خود بدانند، كه در اين صورت با دل و جان به پندشان نيز عمل خواهند كرد. چيزي كه متأسفانه خلاف آن را شاهديم و روز به روز هم بر اين نقار افزوده مي شود. پس وقت آن است كه روحانيت شيعه، همان گونه كه بارها در تاريخ پرفراز و نشيب ايران خوش درخشيد، با همتي بلند و تدبيري شايسته، فلك را سقف بشكافد و طرحي نو دراندازد.

✍🏻افشین علا
🗓مهر۹۹

✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
🕊مرغ سحر🕊


خسرو آواز قرن، شاه بی قرین
شد ز نظر غایب و خلقی پی اش غمین

مرغ سحر، خفته به بستر چرا خموش؟
دلشدگان در عطش بانگ آتشین

فتح جهان کرد بدون سلاح و جنگ
نغمه ی عرش است که جاری است بر زمین

چون که کند لب به ترنم، دوباره باز
از دمش این خاک شود جنت برین

جغد، خمش گردد و باغ از زغن، تهی
زهره به رقص آید و ناهید از آن طنین

طالع سرکش پی خاموشی اش مکوش
چرخ ستمگر پی صیدش مکن کمین

نرگس بیمار مرا در امان بدار
دست طبیعت گل عمر مرا مچین



✍🏻افشین علا






‎✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
‌‏ @afshinala



‏yon.ir/DuszQ
🥀 این برگ سرخ 🥀


افکند، از عطش چو به رخساره، چین، حسین
خشکاند هرچه آب به روی زمین، حسین

با یاد دستهای اباالفضل می گریست
وقتی که حصر شد ز یسار و یمین، حسین

زخمی اگرچه شد، عرق شرم سنگ بود
خونی که برجهید و زدود از جبین، حسین

تعداد نیزه ها به تنش چون ز حد گذشت
افتاد با ملائکه از روی زین، حسین

"راه نظر ببند به زینب" همین و بس
در قتلگاه گفت به روح الامین، حسین

وقتی رسید، از پس سر، تیغ بر گلوش
جز این نخواست در نفس واپسین، حسین:

"آزاده باش، گرچه نباشی ز اهل دین"
در خون تپیده گفت به عالم چنین، حسین

زاری کنان رسید به بالین او رسول
تا گیرد التیام، دم آخرین، حسین

گیرم پیمبر از ستم امتش خجل
اما چرا ز حضرت او شرمگین، حسین

چون سر نداشت تا که به جدش کند سلام
زانو نداشت تا بزند بر زمین، حسین

آه از جواهری که شکستند و خاتمش
در بر گرفت و رفت به عرش برین، حسین

با فرق نیمه، گفت علی: مرحبا پسر!
پهلو شکسته، فاطمه گفت: آفرین حسین!

دیگر توان شرح ندارم چه جای شعر؟
شاید اجازتم ندهد بیش از این، حسین

این برگ سرخ، تحفه درویشی من است
شاید کند قبول در این اربعین، حسین


✍🏻افشین علا




‎✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
‏ @afshinala
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️فقدان اسطوره ي نواها و اصوات، نغمه پرداز يگانه ي آيات و ابيات، و جلا دهنده ي بي بديل دعا و مناجات "استاد محمدرضا شجريان" بر ملت ايران تسليت باد.
▪️افشين علا

‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
درست تسليت بگوييم!

اين روزها كه همه ي ما در غم فقدان استاد بي بديل موسيقي اصيل ايراني داغداريم، نبايد از حفظ ميراث هاي ماندگار بزرگاني چون او غافل شويم.
يكي از مهم ترين اين ميراث ها گنجينه ي گرانبهاي زبان فارسي است.
دقت كنيم كه در تسليت گفتن هايمان نيز مراقب درستي يا نادرستي مفاهيم و واژگان باشيم. به ويژه در چنين مواقعي كه شدت احساسات و هيجان، گاه مايه ي شتاب زدگي در نگارش متن هايمان مي شود.
البته مخاطب اين كلام، اول خودم هستم و بعد ديگران. چراكه من نيز در متن شتاب زده و كوتاهي كه نوشته ام، دچار خطاي بزرگي شده ام و آن هم عبارت "تسليت باد" است.
تسليت به معني دلخوشي دادن در برابر اندوهي بزرگ است. پس بايد از همان عبارت تسليت گفتن يا تسليت عرض كردن استفاده كرد.
"تسليت باد" غلط است. چراكه مفهوم اين عبارت "دلخوشي باد" در ماتم است كه درست نيست.
از شاعر گرانقدر جناب آقاي دكتر اسماعيل اميني كه در پيام خصوصي اين خطاي آشكار را به ياد من آورد، بي نهايت ممنونم.


✍🏻افشین علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
Forwarded from همشهری TV
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔻تو که ترجمان صبحی

🔺پرونده‌ای در ستایش محمدرضا شفیعی کدکنی به مناسبت هشتاد و یکمین زادروزش، مردی که ادبیات معاصر ایران وامدار اوست


🆔@Hamshahri_TV
Forwarded from همشهری (R Za)
⬅️ صفحه اول روزنامه همشهری، پنجشنبه ۲۴ مهر ۹۹

🔺 نسخه دیجیتال روزنامه را در سایت
newspaper.hamshahrionline.ir
بخوانید.

🔴 @hamshahrinews
▪️ علت پيدايش هستي ▪️


ذات حق خواست به خاک، آب حیاتی بفرستد
پی احیای جمادات، نباتی بفرستد

تا خرد تر کند ازعشق، سر خامه خود را
خواست برصفحه اعجاز دواتی بفرستد

خواست تا فاش شود علت پیدایش هستی
تا به حیرانی ما صبر وثباتی بفرستد

تا ببینیم درآئینه او حسن خدارا
خواست در قالب احمد حسناتی بفرستد

تا مبارک شود ایام برای همه عالم
خواست با نام محمد برکاتی بفرستد

تا شود شیوه رفتار بشر، معتدل ازاو
سرو موزون حرکات وسکناتی بفرستد

تا که از تیربلا دور بمانیم به محشر
ز امان نامه ی ابروش براتی بفرستد

تا بیابیم یقین، برلب پیغمبر اُمّی
خواست درقالب قرآن کلماتی بفرستد

نتواند که بخواند نتواند بنویسد
ولی از فضل خود اورا درجاتی بفرستد

با علی بن ابیطالبِ او سوی خلایق
بهر ادراک خود، ازخویش صفاتی بفرستد

خواست بعداز شب معراج زپیدایش زهرا
به سراپرده عفت نفحاتی بفرستد

نقشی از جود کشد با حَسَنش برهمه عالم
با حسینش زفَلَک، فُلک نجاتی بفرستد

خواست ازگنج خرد با نفس جعفرصادق
به در خانه اندیشه زکاتی بفرستد

همه ی جان جهان بود و خدا خواست برایش
همه ی عالم هستی صلواتی بفرستد



✍🏻افشين علا




‎✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
‏ @afshinala



https://b2n.ir/82366
▪️گرمی بازار حُسن▪️


نفحه ی باغ بهشت، عطر تن مجتباست
محفل کروبیان، انجمن مجتباست

در همه جا، بوی عشق گر رسد از کوی عشق
نافه آهوی عشق از ختن مجتباست

خرمی از خوی اوست، رنگ گل از روی اوست
بوی سمن گر نکوست، از چمن مجتباست

جمله ی اهل وفا، ریزه خورِ خوانِ او
ریشه جود و سخا، در سخن مجتباست

تاب فراق رسول، مرهم داغ بتول
در شب تار علی پیرهن مجتباست

کاش فلک کور بود تا که نبیند به غم
آن همه تیرِ ستم بر بدن مجتباست

شاه شهیدان حسین، تشنه لب و بی کفن
در صدد بوسه ای بر کفن مجتباست

جای قَرَن، از بقیع کاش نسیمی رسد
زان که اویس دلم در یمن مجتباست

در تن دین، جان از اوست رونق احسان از اوست
گرمی بازار حُسن، از حسن مجتباست...


✍️افشین علا



✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔸ای خفته در توس 🔸


یا ضامن آه و آهو مضمون ناب غزل ها
شور تو آهنگ اشعار مضراب ضرب المثل ها

صیاد وقتی تو باشی از دام رستن نشاید
مدهوش فهمت مفاهیم، صیدت غزال غزل ها

پابوست ای خفته در توس مهریه ی نوعروسان
دیدارت ای جان شیرین آغاز ماه عسل ها

با آرزوهای بسیار سوی تو آرند زوار
بسیار پیران که بر دوش بس کودکان در بغل ها

گیرند تا مشهدت را یک بار دیگر در آغوش
در بستر مرگ خواهند، افتد به تأخیر اجل ها

تنها تو شاهی در این ملک دلهای ما پایتختت
سلطان، تویی گرچه تاریخ بسیار بیند بدل ها

عهدی که بستیم با تو زان صبحدم در نشابور
باقی است تا صبح محشر عهدی مصون از خلل ها

با ما مدارا کن ای شاه وقتی می آییم، از راه
تنها به آمال بنگر! شرمنده ایم از عمل ها


✍🏻افشین علا


‎✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
‏ @afshinala
✨مرگ و زندگی✨


سوی پیری ام بردند لحظه ها به آرامی
لحظه های خوشحالی لحظه های ناکامی

چون درخت ها عمری تکیه بر خودم کردم
کس نشد به توفان ها غیر ریشه ام حامی

در خطر به خود رو کن چون دریغ می ورزند
همرهان ز همراهی ، همگنان ز همگامی

رغبتم به صحبت نیست کار این جماعت چیست؟
در حضور، مداحی در غیاب، نمامی

از جوان و پیر ای دوست دیده ام شگفتی ها
وهم فهم، از خامان، هم ز پختگان، خامی

در خواص جز نخوت، خاصیت نخواهی یافت
ای خوشا نشستن ها ، نزد مردم عامی

بین زندگی یا مرگ انتخاب من این بود
مرگ با سبکباری ، زندگی به گمنامی...


✍🏻افشین علا

‎✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
‌‏ afshinala@


https://www.instagram.com/p/CGt3VIcJ6nN/?igshid=mdc9rmyktrrz
🔥به مكرون🔥

به قلب اهل قرآن، نيش عقرب را فرو كردن
دموكراسي است آيا يا طريق گفت و گو كردن؟

زبانت لال! هتكي كرده اي از حرمت ياري
كه نامش بر زبان جاري نشايد بي وضو كردن

تو داعش پروراندي ورنه در قاموس دين هرگز
نمي گنجد براي هيچ كس مرگ آرزو كردن

تو بودي آن كه از آن بي خرد سر را بريد آري
به تيغ كينه در دل ريختن، خون در گلو كردن

به رشدي اقتدا كردي چنين خبطي چرا كردي؟
همين مي خواستي؟ خود را چنين بي آبرو كردن؟

گر آزادي به اين باشد كه جايز، هتك دين باشد
اساس غرب را بايد ز بنيان، زير و رو كردن

چه محصولي طلب داري از اين بذري كه مي كاري؟
به جز نفرت تراشيدن به جز كين جستجو كردن

نشاندي لكه اي مكرون! به دامانت كه در عالم
نگردد پاك اگر خواهي به زمزم شستشو كردن


افشين علا
آبان ٩٩



✨کانال اشعار و مطالب افشین علا✨

📚 @afshinala 📚
📚@afshinala 📚