◾️به مناسبت اربعین فراق پیر به حق پیوستهی اصحاب فرهنگ◾️
دریغا دعایی
چه شام سیاهیست روز جدایی
دریغا دعایی
که چشمم تهی گشت از روشنایی
دریغا دعایی
مرا بود با ماه تابان رویش
به خلق نکویش
توگویی ز روز ازل آشنایی
دریغا دعایی
نباشد در این شهر دیگر طبیبی
ندیدم حبیبی
به آن شوخی و رندی و پارسایی
دریغا دعایی
کجا دارد این دشت، سروی تناور
چنین سایه گستر
ولی شهره چون او به بی ادعایی
دریغا دعایی
کجا می توان یافت چون او دلیری
یل سر به زیری
گریزان ز خودبینی و خودستایی
دریغا دعایی
همانند او در تنی نیست روحی
شکیبا چو نوحی
که بر کشتی جان کند ناخدایی
دریغا دعایی
میان بزرگان، حکیمی سرآمد
به تقوا زبانزد
بری بود اما ز دین ریایی
دریغا دعایی
خوشا پادشاهی که بی زور بازو
به اخلاق نیکو
در اقلیم دل کرد کشورگشایی
دریغا دعایی
ندیدند اهل خرد یار چون او
روادار چون او
وفا کرد خود دید اگر بی وفایی
دریغا دعایی
نبودش به جز عزم فرهنگ و آئین
شهادت دهد دین
که دنیا از او دید بی اعتنایی
دریغا دعایی
به او شکوه بردند در تلخکامی
چه عارف چه عامی
یلی صف شکن بود در دلربایی
دریغا دعایی
چه بسیار داغ عزیزان که دیدم
صبوری گزیدم
از این غم ولیکن نیابم رهایی
دریغا دعایی
نه من بلکه انبوه عشاق با من
به فریاد و شیون
در این داغ کردند ماتم سرایی
دریغا دعایی
کنون ای دعایی در این داغ سنگین
خودت بهر تسکین
غمم چاره کن با دم ماورایی
دریغا دعایی
✍️افشين علا
📆تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
https://b2n.ir/s54434
دریغا دعایی
چه شام سیاهیست روز جدایی
دریغا دعایی
که چشمم تهی گشت از روشنایی
دریغا دعایی
مرا بود با ماه تابان رویش
به خلق نکویش
توگویی ز روز ازل آشنایی
دریغا دعایی
نباشد در این شهر دیگر طبیبی
ندیدم حبیبی
به آن شوخی و رندی و پارسایی
دریغا دعایی
کجا دارد این دشت، سروی تناور
چنین سایه گستر
ولی شهره چون او به بی ادعایی
دریغا دعایی
کجا می توان یافت چون او دلیری
یل سر به زیری
گریزان ز خودبینی و خودستایی
دریغا دعایی
همانند او در تنی نیست روحی
شکیبا چو نوحی
که بر کشتی جان کند ناخدایی
دریغا دعایی
میان بزرگان، حکیمی سرآمد
به تقوا زبانزد
بری بود اما ز دین ریایی
دریغا دعایی
خوشا پادشاهی که بی زور بازو
به اخلاق نیکو
در اقلیم دل کرد کشورگشایی
دریغا دعایی
ندیدند اهل خرد یار چون او
روادار چون او
وفا کرد خود دید اگر بی وفایی
دریغا دعایی
نبودش به جز عزم فرهنگ و آئین
شهادت دهد دین
که دنیا از او دید بی اعتنایی
دریغا دعایی
به او شکوه بردند در تلخکامی
چه عارف چه عامی
یلی صف شکن بود در دلربایی
دریغا دعایی
چه بسیار داغ عزیزان که دیدم
صبوری گزیدم
از این غم ولیکن نیابم رهایی
دریغا دعایی
نه من بلکه انبوه عشاق با من
به فریاد و شیون
در این داغ کردند ماتم سرایی
دریغا دعایی
کنون ای دعایی در این داغ سنگین
خودت بهر تسکین
غمم چاره کن با دم ماورایی
دریغا دعایی
✍️افشين علا
📆تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
https://b2n.ir/s54434
🔹بحرين🔹
چون دختر گريخته ای از ايل
شد دوری ات به مام وطن، تحميل
گيرم كه قوم و خويش شدي با غير
اين سان چرا بريده ای از فاميل؟
از باستان، تو فارس نشان بودي
گيرم شدی به شيخ نشين تبديل
گيرم كه خاك پاك تو را داديم
با دست خود به اجنبيان تحويل
ديگر چرا به لقمهی شيرينی
در چنگ صهيونيزم شدی تبديل؟
تو در پناه لشكر اسلامي
سوی بنی قريظه مكن تعجيل
رفتی عروس قوم عرب باشی
اما شدی عروسك اسرائيل!
اقليم شيعه، پايگه دشمن؟
بحرين، زير پای سپاه فيل؟
بر خاكت ای جزيرهی مرواريد
حيف است بارد از همه سو سجيل
در هودجی ز موج، تو را ديروز
فرعون اگرچه يافته در زنبيل
اينك به سوی مادر خود برگرد
اي گاهوارهی تو رها در نيل...
✍🏻افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
چون دختر گريخته ای از ايل
شد دوری ات به مام وطن، تحميل
گيرم كه قوم و خويش شدي با غير
اين سان چرا بريده ای از فاميل؟
از باستان، تو فارس نشان بودي
گيرم شدی به شيخ نشين تبديل
گيرم كه خاك پاك تو را داديم
با دست خود به اجنبيان تحويل
ديگر چرا به لقمهی شيرينی
در چنگ صهيونيزم شدی تبديل؟
تو در پناه لشكر اسلامي
سوی بنی قريظه مكن تعجيل
رفتی عروس قوم عرب باشی
اما شدی عروسك اسرائيل!
اقليم شيعه، پايگه دشمن؟
بحرين، زير پای سپاه فيل؟
بر خاكت ای جزيرهی مرواريد
حيف است بارد از همه سو سجيل
در هودجی ز موج، تو را ديروز
فرعون اگرچه يافته در زنبيل
اينك به سوی مادر خود برگرد
اي گاهوارهی تو رها در نيل...
✍🏻افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
❤1
🔹دستی بلند شد...🔹
فرمان ز حق رسید چو در حجّةُ الوداع
عالم به شور حیدری افتاد در سماع
جبریل خود ز دست شد آن دم که در غدیر
آیات وحی را به نبی داد اطلاع
شیطان سقوط کرد ز مرکب چو تا به عرش
دست علی ز دست نبی یافت ارتفاع
دستی بلند شد ز امیری که انس و جان
کردند تا ابد پی پابوسش، اجتماع
نازم به پادشاه ولایت که در صفش
زهرا به بذل جان خود از او کند دفاع
کیهان ندیده است شهی چون علی رئوف
میدان ندیده است یلی چون علی شجاع
خورشید حق اگر چو علی مشتری نداشت
بعد از نبی نبود به بازار دین متاع
شاهین ابروان علی گر عیان نبود
در می گرفت بین ترازو و حق، نزاع
حکم علیست در کمر عدل چون ستون
حب علیست در فقرات خرد، نخاع
پامال شد به سان علف زیر پای چرخ
هر کس که از ولای علی کرد امتناع
تا حشر باد روشن از او دیدهی یقین
تا حشر باد چشم ستم کور از آن شعاع
✍️افشين علا
📆تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
فرمان ز حق رسید چو در حجّةُ الوداع
عالم به شور حیدری افتاد در سماع
جبریل خود ز دست شد آن دم که در غدیر
آیات وحی را به نبی داد اطلاع
شیطان سقوط کرد ز مرکب چو تا به عرش
دست علی ز دست نبی یافت ارتفاع
دستی بلند شد ز امیری که انس و جان
کردند تا ابد پی پابوسش، اجتماع
نازم به پادشاه ولایت که در صفش
زهرا به بذل جان خود از او کند دفاع
کیهان ندیده است شهی چون علی رئوف
میدان ندیده است یلی چون علی شجاع
خورشید حق اگر چو علی مشتری نداشت
بعد از نبی نبود به بازار دین متاع
شاهین ابروان علی گر عیان نبود
در می گرفت بین ترازو و حق، نزاع
حکم علیست در کمر عدل چون ستون
حب علیست در فقرات خرد، نخاع
پامال شد به سان علف زیر پای چرخ
هر کس که از ولای علی کرد امتناع
تا حشر باد روشن از او دیدهی یقین
تا حشر باد چشم ستم کور از آن شعاع
✍️افشين علا
📆تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
◾️سرور ارجمند جناب آقای دکتر حسین فتوحی◾️
نزدیک به نیم قرن است که از سرزمین بزرگ پرور یزد و شهر نجابت گستر اردکان به دیار پرافتخارمان هجرت کرده اید و مشام اهالی نور را با شمیم مهر و عطوفت و خیرخواهی خویش آکنده ساخته اید. در تمام این سالها اهالی دیار من نه فقط از طبابت شما که از آقایی و افتادگی و جوانمردی و بخشندگی و حسن خلق جناب عالی بهره ها برده اند. به گونه ای که شما را از آن خود می دانیم و به اقامت دیرسال تان در شهر زیبای خویش افتخار می کنیم.
هرگز گمان نمی کردیم روزی فرا برسد که طبیب بی بدیل دردهایمان را به درد فراق فرزندی نازنین، مبتلا ببینیم. اما خبر عروج ابدی دختر دلبندتان زنده یاد "دکتر نسیم فتوحی" همهی ما را در بهت و اندوه فرو برد و داغدارمان ساخت.
فقدان آن بانوی بزرگوار که همچون جناب عالی پزشکی حاذق و خدوم بود و آئینهی تمام نمایی از خصايل اخلاقی پدر به شمار می رفت، مصیبتی بزرگ و اندوهی وصف ناشدنی است. اما با صبر و متانت و شرح صدری که در جناب عالی دیده ایم، یقین داریم از این آزمون بزرگ نیز سربلند بیرون خواهید آمد.
این ضایعه را از طرف خود و همهی دوست داران و ارادتمندان تان در شهرستان نور به حضور جناب عالی و سایر عزیزان داغدیده تسلیت عرض می کنم و برای آن بانوی به حق پیوسته علو درجات را از حضرت باری تعالی مسئلت دارم.
امیدوارم عمر شما طبیب غمگسار شهرمان به بلندای آفتاب، و سایهی مهرتان بر سر ما مستدام باشد.
✍️افشين علا
📆تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
نزدیک به نیم قرن است که از سرزمین بزرگ پرور یزد و شهر نجابت گستر اردکان به دیار پرافتخارمان هجرت کرده اید و مشام اهالی نور را با شمیم مهر و عطوفت و خیرخواهی خویش آکنده ساخته اید. در تمام این سالها اهالی دیار من نه فقط از طبابت شما که از آقایی و افتادگی و جوانمردی و بخشندگی و حسن خلق جناب عالی بهره ها برده اند. به گونه ای که شما را از آن خود می دانیم و به اقامت دیرسال تان در شهر زیبای خویش افتخار می کنیم.
هرگز گمان نمی کردیم روزی فرا برسد که طبیب بی بدیل دردهایمان را به درد فراق فرزندی نازنین، مبتلا ببینیم. اما خبر عروج ابدی دختر دلبندتان زنده یاد "دکتر نسیم فتوحی" همهی ما را در بهت و اندوه فرو برد و داغدارمان ساخت.
فقدان آن بانوی بزرگوار که همچون جناب عالی پزشکی حاذق و خدوم بود و آئینهی تمام نمایی از خصايل اخلاقی پدر به شمار می رفت، مصیبتی بزرگ و اندوهی وصف ناشدنی است. اما با صبر و متانت و شرح صدری که در جناب عالی دیده ایم، یقین داریم از این آزمون بزرگ نیز سربلند بیرون خواهید آمد.
این ضایعه را از طرف خود و همهی دوست داران و ارادتمندان تان در شهرستان نور به حضور جناب عالی و سایر عزیزان داغدیده تسلیت عرض می کنم و برای آن بانوی به حق پیوسته علو درجات را از حضرت باری تعالی مسئلت دارم.
امیدوارم عمر شما طبیب غمگسار شهرمان به بلندای آفتاب، و سایهی مهرتان بر سر ما مستدام باشد.
✍️افشين علا
📆تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
◾️تقدیم به دل دردمند دکتر حسین فتوحی◾️
🔹در سوگ نسیم🔹
بر بام مثل ماه، شبی آمدی فرود
ناگاه پر زدی ولی از خانه ام چه زود!
این گونه با شتاب چو رفتی، غم تو را
آه ای نسیم! با چه زبان می توان سرود؟
لبخند مهربان تو را مثل نور شمع
دست کدام حادثه از شیشه ام زدود؟
چون دید دختر و پدری غمگسار هم
زد داغ هجر بر جگرم طالع حسود
گیرم که چید میوهی عمر مرا ولی
بر چرخ پیر زین همه یغما رسد چه سود؟
هرچند قاب دیده تهی شد ز قامتت
چون فرش، نقش مهر تو دارم به تار و پود
فرصت نشد، قرار ملاقات مان: بهشت
دنیا به جز پلی که از آن بگذری نبود...
✍️افشين علا
📆تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔹در سوگ نسیم🔹
بر بام مثل ماه، شبی آمدی فرود
ناگاه پر زدی ولی از خانه ام چه زود!
این گونه با شتاب چو رفتی، غم تو را
آه ای نسیم! با چه زبان می توان سرود؟
لبخند مهربان تو را مثل نور شمع
دست کدام حادثه از شیشه ام زدود؟
چون دید دختر و پدری غمگسار هم
زد داغ هجر بر جگرم طالع حسود
گیرم که چید میوهی عمر مرا ولی
بر چرخ پیر زین همه یغما رسد چه سود؟
هرچند قاب دیده تهی شد ز قامتت
چون فرش، نقش مهر تو دارم به تار و پود
فرصت نشد، قرار ملاقات مان: بهشت
دنیا به جز پلی که از آن بگذری نبود...
✍️افشين علا
📆تیر۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻 برای دریاچه ارومیه: 🔻
💦درياچه نه! که مادر فیروزه💦
عمری ميان نقشهی جغرافی
درياچهی اروميه را ديدم
امروز فرصتی شد و از نزديك
دور و برش به هروله چرخيدم
ديدم از آن جواهر نيلی فام
تنها نمك به جای نگين مانده
انگار بر اروميه زخمی ژرف
چون سالكی به روی جبين مانده
درياچه كو؟ كه دخترک خورشيد
بر زلف خويش شانه زند در آب
درياچه كو؟ كه شب همه شب در آن
با ناز روی خود نگرد مهتاب
درياچه كو؟ كه خيل فلامينگو
تور عروس بر سرش آويزند
شب ها ستارگان به تماشايش
آيند و نقل و سكه بر او ريزند
درياچه كو؟ كه گلهی آهوها
از هر طرف رسند به استقبال
بگشايد او چو مادرشان آغوش
با موج های آبی مالامال
درياچه كو؟ كه ديدهی كشتی بان
روشن شود به اسكله چون فانوس
درياچه نه! كه مادر فيروزه
درياچه نه! كه دختر اقيانوس
داغی كه زد اروميه بر جانم
عمری برای سوختنم كافیست
ديگر به جای آبی درياچه
زخمی به روی نقشهی جغرافیست
فردا كه از اروميه باز آيم
از من مخواه خاطره يا سوغات
غير از نمك به زخم تو پاشيدن
چيزی نبود صحبت من هيهات...
✍ افشين علا
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
💦درياچه نه! که مادر فیروزه💦
عمری ميان نقشهی جغرافی
درياچهی اروميه را ديدم
امروز فرصتی شد و از نزديك
دور و برش به هروله چرخيدم
ديدم از آن جواهر نيلی فام
تنها نمك به جای نگين مانده
انگار بر اروميه زخمی ژرف
چون سالكی به روی جبين مانده
درياچه كو؟ كه دخترک خورشيد
بر زلف خويش شانه زند در آب
درياچه كو؟ كه شب همه شب در آن
با ناز روی خود نگرد مهتاب
درياچه كو؟ كه خيل فلامينگو
تور عروس بر سرش آويزند
شب ها ستارگان به تماشايش
آيند و نقل و سكه بر او ريزند
درياچه كو؟ كه گلهی آهوها
از هر طرف رسند به استقبال
بگشايد او چو مادرشان آغوش
با موج های آبی مالامال
درياچه كو؟ كه ديدهی كشتی بان
روشن شود به اسكله چون فانوس
درياچه نه! كه مادر فيروزه
درياچه نه! كه دختر اقيانوس
داغی كه زد اروميه بر جانم
عمری برای سوختنم كافیست
ديگر به جای آبی درياچه
زخمی به روی نقشهی جغرافیست
فردا كه از اروميه باز آيم
از من مخواه خاطره يا سوغات
غير از نمك به زخم تو پاشيدن
چيزی نبود صحبت من هيهات...
✍ افشين علا
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
"چک چک چلچله از سقف بهار" فراز زیبایی از شعر سهراب سپهری است که با هنرمندی انتشارات میرماه، به عنوانی برای یک کتاب نوجوانانه تبدیل شده است.
این کتاب را که شامل گزیده ای از شعرهای سهراب سپهری برای بچه هاست خانم هدی حدادی تصویرگری کرده است.
کتاب های "میرکا" وابسته به انتشارات میرماه پیش از این نیز آثار ارزشمندی را برای کودکان و نوجوانان منتشر کرده است.
جا دارد از جناب آقای دکتر علی یزدی نژاد ناشر محترم این کتاب بابت دغدغه ای که برای آشنایی کودکان و نوجوانان با میراث ادبیات کهن و معاصر ایران دارند صمیمانه قدردانی کنم.
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
این کتاب را که شامل گزیده ای از شعرهای سهراب سپهری برای بچه هاست خانم هدی حدادی تصویرگری کرده است.
کتاب های "میرکا" وابسته به انتشارات میرماه پیش از این نیز آثار ارزشمندی را برای کودکان و نوجوانان منتشر کرده است.
جا دارد از جناب آقای دکتر علی یزدی نژاد ناشر محترم این کتاب بابت دغدغه ای که برای آشنایی کودکان و نوجوانان با میراث ادبیات کهن و معاصر ایران دارند صمیمانه قدردانی کنم.
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
به بهانهی سالگرد اولین نماز جمعهی تهران به امامت آیت الله طالقانی
🔺حجاب بدون گشت ارشاد🔺
تابستان ٥٨ كه كودكی ده ساله بودم، برای اولين بار بعد از انقلاب به تهران آمدم. در بدو ورود به شهر، آنچه كه بيش از هر چيز توجه مرا جلب كرد، انبوه تر شدن جمعيت بانوان چادری و افزايش تعداد خانم هايی بود كه مانتو بر تن یا مقنعه و روسری بر سر داشتند. البته چون هنوز حجاب اسلامی الزامی نشده بود، عده ای از بانوان نيز مثل سال های قبل، بدون مانتو و روسری در خيابان رفت و آمد می كردند. با اين تفاوت كه ديگر از "برهنگی" و بزك های آنچنانی خبری نبود. بی حجابی از بين نرفته بود، اما معضلی به نام "بدحجابی" هم وجود نداشت.
البته زمزمه هايی به گوش مي رسيد كه بهتر است همهی خانم ها موازين شرعی پوشش را مراعات كنند. اما حتی به ذهن كسی خطور نمی كرد كه رعايت اين موازين به قانون تبديل شود، به گونه ای كه شاهد صحنه های زجرآور دستگيری زنان و دختران باشيم يا تشخيص ميزان مجاز بودن يا نبودن بيرون آمدن موی خانم ها از روسری، به عهدهی مأموران نيروی انتظامی گذاشته شود و گشت های ارشاد به وجود بيايد و بگير و ببند راه بيفتد. از آن سو، با نسل جديدی از دختران روبرو شويم كه شال و روسری را طوری بپوشند و آرايش هايشان چنان غليظ باشد كه اگر بی حجاب بودند، برازنده تر از اين وضع بود.
الغرض، در محله ای كه خانهی مادربزرگم در آنجا بود، عدهی زيادی از هموطنان ارمنی نيز زندگی می كردند. بنابراين طبيعی بود كه تعداد خانم های بی حجاب نسبتا زياد باشد. يكی از آنها پيرزن مهربان همسايه بود كه هر روز صبح با سبد چرخ دار مخصوص خريد بيرون می آمد و برای من كه معمولا روی تراس وسیع آپارتمان مادربزرگم بازی می كردم دست تكان مي داد. پيرزن مسيحی كه اهالی محل به او "مادام" مي گفتند، پيراهن سادهی بلندی می پوشيد و گيسوان سفيد و انبوهش را روی سرش می پیچید و با سنجاقی می بست. همهی زن های محل چه ارمنی چه مسلمان، مادام را دوست داشتند. حتی خانم های چادری كه ظهرها برای نماز به مسجد مي رفتند، وقتی كه از دور او را می ديدند، آن قدر می ايستادند تا مادام به آنجا برسد و با او خوش و بشی كنند و بعد داخل مسجد شوند.
بگذریم، يك شب پای تلويزيون نشسته بوديم و خطبه های نماز جمعهی زنده ياد آيت الله طالقانی را می شنيديم. اتفاقا ايشان در بخشی از خطبه ها به موضوع حجاب اشاره كردند و از خانم ها خواستند به خاطر شهيدانی كه جانشان را فدای انقلاب اسلامی كرده اند و به احترام خانواده های اين شهيدان، بيشتر مراقب پوشش خود باشند. هرگز فراموش نمي كنم كه صبح فردا وقتی با پدرم برای انجام كاری به چند نقطهی شهر رفتيم، تقريبا هيچ خانم بی حجابی در كوچه ها و خيابان ها ديده نمی شد!
نزديك ظهر كه به خانهی مادربزرگ برگشتيم، من طبق معمول به كنج مألوفم در بالكن رفتم و مشغول تماشای عابران شدم. ديدم حتی در آن محلهی ارمنی نشين هم خبری از خانم های بی حجاب نبود! به فكر فرو رفته بودم كه ناگهان صدای پير و مهربانی به گوشم خورد كه مرا صدا می كرد. به طرفش برگشتم. مادام بود كه با همان سبد چرخ دارش از خريد باز می گشت. اما اگر صدايم نمی كرد، نمی شناختمش! می دانيد چرا؟ برای آن كه آن روز مادام هم با يك روسری بلند تمام گيسوان سفيدش را پوشانده بود!
♦️پی نوشت: این خاطره را قبلا نیز نوشته بودم. اما مجددا آن را به اشتراک گذاشتم تا به مسئولان ذی ربط یادآوری کنم که باحجاب شدن زنان ایرانی با بگیر و ببند شدنی نیست. حتی تذکر به خانم های بدحجاب نیز کار نیروهای خدوم نیروی انتظامی نیست. کسانی می توانند بانوانی را که به هر دلیل به پوشش شرعی باور ندارند، به رعایت این قانون مقید کنند که شأن و مقبولیت شان در میان مردم به اندازهی آیت الله طالقانی باشد. راهکار رسیدن به این جایگاه را نیز رهبر معظم انقلاب امروز با ائمهی محترم جمعه در میان گذاشتند. کافیست هم خطیبان جمعه هم سایر چهره های روحانی و مبلغان دینی روشی تازه در پیش بگیرند و همهی مردم را با هر سلیقه و گرایشی جذب سیرهی خود کنند. کافیست ادبیات خاص و رایج این سالها را که گاه با چاشنی نفی و خشونت همراه است، تغییر دهند و با همهی مردم رنج کشیدهی ایران به ویژه نسل جوان از سر مهر و مدارا سخن بگویند. کافیست برای ملت پدری کنند و آحاد مردم را همچون فرزندان خود بدانند. کافیست گفتار و عمل شان با هم یکی باشد و همان گونه که رهبری فرمودند تقوا را در عمل به مردم نشان بدهند. آن وقت خواهیم دید که حتی مخالفان حجاب نیز به احترام شما پوشش اسلامی را مراعات خواهند کرد. وگرنه با اجبار راه به جایی نخواهید برد.
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
https://b2n.ir/b75856
🔺حجاب بدون گشت ارشاد🔺
تابستان ٥٨ كه كودكی ده ساله بودم، برای اولين بار بعد از انقلاب به تهران آمدم. در بدو ورود به شهر، آنچه كه بيش از هر چيز توجه مرا جلب كرد، انبوه تر شدن جمعيت بانوان چادری و افزايش تعداد خانم هايی بود كه مانتو بر تن یا مقنعه و روسری بر سر داشتند. البته چون هنوز حجاب اسلامی الزامی نشده بود، عده ای از بانوان نيز مثل سال های قبل، بدون مانتو و روسری در خيابان رفت و آمد می كردند. با اين تفاوت كه ديگر از "برهنگی" و بزك های آنچنانی خبری نبود. بی حجابی از بين نرفته بود، اما معضلی به نام "بدحجابی" هم وجود نداشت.
البته زمزمه هايی به گوش مي رسيد كه بهتر است همهی خانم ها موازين شرعی پوشش را مراعات كنند. اما حتی به ذهن كسی خطور نمی كرد كه رعايت اين موازين به قانون تبديل شود، به گونه ای كه شاهد صحنه های زجرآور دستگيری زنان و دختران باشيم يا تشخيص ميزان مجاز بودن يا نبودن بيرون آمدن موی خانم ها از روسری، به عهدهی مأموران نيروی انتظامی گذاشته شود و گشت های ارشاد به وجود بيايد و بگير و ببند راه بيفتد. از آن سو، با نسل جديدی از دختران روبرو شويم كه شال و روسری را طوری بپوشند و آرايش هايشان چنان غليظ باشد كه اگر بی حجاب بودند، برازنده تر از اين وضع بود.
الغرض، در محله ای كه خانهی مادربزرگم در آنجا بود، عدهی زيادی از هموطنان ارمنی نيز زندگی می كردند. بنابراين طبيعی بود كه تعداد خانم های بی حجاب نسبتا زياد باشد. يكی از آنها پيرزن مهربان همسايه بود كه هر روز صبح با سبد چرخ دار مخصوص خريد بيرون می آمد و برای من كه معمولا روی تراس وسیع آپارتمان مادربزرگم بازی می كردم دست تكان مي داد. پيرزن مسيحی كه اهالی محل به او "مادام" مي گفتند، پيراهن سادهی بلندی می پوشيد و گيسوان سفيد و انبوهش را روی سرش می پیچید و با سنجاقی می بست. همهی زن های محل چه ارمنی چه مسلمان، مادام را دوست داشتند. حتی خانم های چادری كه ظهرها برای نماز به مسجد مي رفتند، وقتی كه از دور او را می ديدند، آن قدر می ايستادند تا مادام به آنجا برسد و با او خوش و بشی كنند و بعد داخل مسجد شوند.
بگذریم، يك شب پای تلويزيون نشسته بوديم و خطبه های نماز جمعهی زنده ياد آيت الله طالقانی را می شنيديم. اتفاقا ايشان در بخشی از خطبه ها به موضوع حجاب اشاره كردند و از خانم ها خواستند به خاطر شهيدانی كه جانشان را فدای انقلاب اسلامی كرده اند و به احترام خانواده های اين شهيدان، بيشتر مراقب پوشش خود باشند. هرگز فراموش نمي كنم كه صبح فردا وقتی با پدرم برای انجام كاری به چند نقطهی شهر رفتيم، تقريبا هيچ خانم بی حجابی در كوچه ها و خيابان ها ديده نمی شد!
نزديك ظهر كه به خانهی مادربزرگ برگشتيم، من طبق معمول به كنج مألوفم در بالكن رفتم و مشغول تماشای عابران شدم. ديدم حتی در آن محلهی ارمنی نشين هم خبری از خانم های بی حجاب نبود! به فكر فرو رفته بودم كه ناگهان صدای پير و مهربانی به گوشم خورد كه مرا صدا می كرد. به طرفش برگشتم. مادام بود كه با همان سبد چرخ دارش از خريد باز می گشت. اما اگر صدايم نمی كرد، نمی شناختمش! می دانيد چرا؟ برای آن كه آن روز مادام هم با يك روسری بلند تمام گيسوان سفيدش را پوشانده بود!
♦️پی نوشت: این خاطره را قبلا نیز نوشته بودم. اما مجددا آن را به اشتراک گذاشتم تا به مسئولان ذی ربط یادآوری کنم که باحجاب شدن زنان ایرانی با بگیر و ببند شدنی نیست. حتی تذکر به خانم های بدحجاب نیز کار نیروهای خدوم نیروی انتظامی نیست. کسانی می توانند بانوانی را که به هر دلیل به پوشش شرعی باور ندارند، به رعایت این قانون مقید کنند که شأن و مقبولیت شان در میان مردم به اندازهی آیت الله طالقانی باشد. راهکار رسیدن به این جایگاه را نیز رهبر معظم انقلاب امروز با ائمهی محترم جمعه در میان گذاشتند. کافیست هم خطیبان جمعه هم سایر چهره های روحانی و مبلغان دینی روشی تازه در پیش بگیرند و همهی مردم را با هر سلیقه و گرایشی جذب سیرهی خود کنند. کافیست ادبیات خاص و رایج این سالها را که گاه با چاشنی نفی و خشونت همراه است، تغییر دهند و با همهی مردم رنج کشیدهی ایران به ویژه نسل جوان از سر مهر و مدارا سخن بگویند. کافیست برای ملت پدری کنند و آحاد مردم را همچون فرزندان خود بدانند. کافیست گفتار و عمل شان با هم یکی باشد و همان گونه که رهبری فرمودند تقوا را در عمل به مردم نشان بدهند. آن وقت خواهیم دید که حتی مخالفان حجاب نیز به احترام شما پوشش اسلامی را مراعات خواهند کرد. وگرنه با اجبار راه به جایی نخواهید برد.
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
https://b2n.ir/b75856
🔹به مناسبت سالگرد شهادت شیخ نور🔹
شیخ فضل الله نوری شد به دار
ای دریغ از روزگار
چوبهی دار از مقامش شرمسار
ای دریغ از روزگار
بازوان غرب بهر انتقام
بین آیات عظام
تیغ زد بر قامت آن شهسوار
ای دریغ از روزگار
او فقط مشروطه را مشروعه خواست
چون که فرمان خداست
خورد زین رو طعنه اما بی شمار
ای دریغ از روزگار
زد به رغم چاکران کاسه لیس
دست رد بر انگلیس
داشت خوش تر مرگ را از ننگ و عار
ای دریغ از روزگار
روز میلاد امیرالمومنین
شد شهید راه دین
نطق قبل از مرگ او چون ذوالفقار
ای دریغ از روزگار
تا که افکند از سرش عمامه را
چاک زد ری، جامه را
چون حسینش کوفیان در انتظار
ای دریغ از روزگار
وای بر من! پیکر شیخ شهید
بعد از آن ظلمی که دید،
رفت زیر چکمهی گرگان هار
ای دریغ از روزگار
مثل زهرا بود پنهان، مدفنش
تا نبیند دشمنش
قبر او خاموش در شبهای تار
ای دریغ از روزگار
قبر چون وا شد پس از یک سال و نیم
تا شود در قم مقیم،
داشت نعش سالمش بوی بهار
ای دریغ از روزگار
قتل او شد یوغ استیلای غرب
گشت محکم پای غرب
بعد از او شد خصم، صاحب اختیار
ای دریغ از روزگار
من نه این تعبیر را گویم ز خود
چون که در تاریخ شد
این سخن از آل احمد ماندگار
ای دریغ از روزگار
همچنان امروز مظلوم است شیخ
گاه محکوم است شیخ
در مقالات و عبارات قصار
ای دریغ از روزگار
انگ استبداد بر پیشانی اش
دشمنان جانی اش
می زنند امروز هم در این دیار
ای دریغ از روزگار
روشنی ده ای خدا آن ماه را
شیخ فضل الله را
پاک کن آئینه اش را از غبار
ای دریغ از روزگار...
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
https://b2n.ir/j88206
شیخ فضل الله نوری شد به دار
ای دریغ از روزگار
چوبهی دار از مقامش شرمسار
ای دریغ از روزگار
بازوان غرب بهر انتقام
بین آیات عظام
تیغ زد بر قامت آن شهسوار
ای دریغ از روزگار
او فقط مشروطه را مشروعه خواست
چون که فرمان خداست
خورد زین رو طعنه اما بی شمار
ای دریغ از روزگار
زد به رغم چاکران کاسه لیس
دست رد بر انگلیس
داشت خوش تر مرگ را از ننگ و عار
ای دریغ از روزگار
روز میلاد امیرالمومنین
شد شهید راه دین
نطق قبل از مرگ او چون ذوالفقار
ای دریغ از روزگار
تا که افکند از سرش عمامه را
چاک زد ری، جامه را
چون حسینش کوفیان در انتظار
ای دریغ از روزگار
وای بر من! پیکر شیخ شهید
بعد از آن ظلمی که دید،
رفت زیر چکمهی گرگان هار
ای دریغ از روزگار
مثل زهرا بود پنهان، مدفنش
تا نبیند دشمنش
قبر او خاموش در شبهای تار
ای دریغ از روزگار
قبر چون وا شد پس از یک سال و نیم
تا شود در قم مقیم،
داشت نعش سالمش بوی بهار
ای دریغ از روزگار
قتل او شد یوغ استیلای غرب
گشت محکم پای غرب
بعد از او شد خصم، صاحب اختیار
ای دریغ از روزگار
من نه این تعبیر را گویم ز خود
چون که در تاریخ شد
این سخن از آل احمد ماندگار
ای دریغ از روزگار
همچنان امروز مظلوم است شیخ
گاه محکوم است شیخ
در مقالات و عبارات قصار
ای دریغ از روزگار
انگ استبداد بر پیشانی اش
دشمنان جانی اش
می زنند امروز هم در این دیار
ای دریغ از روزگار
روشنی ده ای خدا آن ماه را
شیخ فضل الله را
پاک کن آئینه اش را از غبار
ای دریغ از روزگار...
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
https://b2n.ir/j88206
❤2
◾️تركيب بند◼️
▪️یک: امام حسین (ع)
تقديم دوست كرد و به او داد هرچه داشت
گلهای خود به تيغ عدو داد هرچه داشت
از باغ خاندان رسالت به راه عشق
قد رشيد و روی نكو داد هر چه داشت
جز خون دل نداد نشان، ساقی الست
اما به او حسين، سبو داد هرچه داشت
آبی چو خواست كوفه ز دشنام و تير و سنگ
پاسخ به آن دهان و گلو داد هرچه داشت
ابليس تا بريده ببيند سر حسين
جرأت به خصم عربده جو داد هرچه داشت
"در هم فشرده، خيل شغالان زشت بود
بی كس ولی امير شباب بهشت بود"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
▪️یک: امام حسین (ع)
تقديم دوست كرد و به او داد هرچه داشت
گلهای خود به تيغ عدو داد هرچه داشت
از باغ خاندان رسالت به راه عشق
قد رشيد و روی نكو داد هر چه داشت
جز خون دل نداد نشان، ساقی الست
اما به او حسين، سبو داد هرچه داشت
آبی چو خواست كوفه ز دشنام و تير و سنگ
پاسخ به آن دهان و گلو داد هرچه داشت
ابليس تا بريده ببيند سر حسين
جرأت به خصم عربده جو داد هرچه داشت
"در هم فشرده، خيل شغالان زشت بود
بی كس ولی امير شباب بهشت بود"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤1
◼️تركيب بند◼️
◾️دو: حضرت ابوالفضل (ع)
شمر پليد سوی اباالفضل شد روان
می خواست تا دهد به امان جهان، امان
چون رعد و برق در دل آن ماه هاشمی
شرم از حسين و بغض عدو گشت توأمان
از هم چو ذوالفقار علی نامه را دريد
آن سان كه بگسلد به قيامت ز هم، جهان
تنها نه بود مير و علمدار كربلا
هستند خيل ماه بنی هاشم، انس و جان
سقای اهل بيت نبی بود اگرچه شد
دست از تنش جدا ز هجوم حراميان
"وقتی كه ديد نعش برادر، بريده دست
فرمود شاه دين: كمرم اين زمان شكست"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
◾️دو: حضرت ابوالفضل (ع)
شمر پليد سوی اباالفضل شد روان
می خواست تا دهد به امان جهان، امان
چون رعد و برق در دل آن ماه هاشمی
شرم از حسين و بغض عدو گشت توأمان
از هم چو ذوالفقار علی نامه را دريد
آن سان كه بگسلد به قيامت ز هم، جهان
تنها نه بود مير و علمدار كربلا
هستند خيل ماه بنی هاشم، انس و جان
سقای اهل بيت نبی بود اگرچه شد
دست از تنش جدا ز هجوم حراميان
"وقتی كه ديد نعش برادر، بريده دست
فرمود شاه دين: كمرم اين زمان شكست"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤1
◼️ترکیب بند◼️
▪️سه: حضرت علی اکبر (ع)
چون اكبر از پدر طلبيد اذن كارزار
بی تابی حسين علی گشت آشكار
زينب كه ماتم دو پسر ديد و دم نزد
از جا جهيد جانب اكبر، سپندوار
وقت وداع آن شه و شهزاده چون رسيد
پر زد ز خاك، طاقت و از آسمان، قرار
بيش از تمام خلق شبيه رسول بود
اعراب جاهلی پی قتلش در انتظار
در خون چو خفت بر بدن پاره پاره اش
آن سان پدر گريست كه باران به نوبهار
"ای كاش می شد از غم چشم تر حسين
جان جهان، فدای علی اكبر حسين"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
▪️سه: حضرت علی اکبر (ع)
چون اكبر از پدر طلبيد اذن كارزار
بی تابی حسين علی گشت آشكار
زينب كه ماتم دو پسر ديد و دم نزد
از جا جهيد جانب اكبر، سپندوار
وقت وداع آن شه و شهزاده چون رسيد
پر زد ز خاك، طاقت و از آسمان، قرار
بيش از تمام خلق شبيه رسول بود
اعراب جاهلی پی قتلش در انتظار
در خون چو خفت بر بدن پاره پاره اش
آن سان پدر گريست كه باران به نوبهار
"ای كاش می شد از غم چشم تر حسين
جان جهان، فدای علی اكبر حسين"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤1
◼️ترکیب بند◼️
▪️چهار: حضرت قاسم (ع)
وقتی كه يادگار حسن اذن جنگ خواست
افلاك با حسين ز قاسم درنگ خواست
تنگی گرفت راه نفس گرچه بر عمو
قاسم ز شاه دين فقط آغوش تنگ خواست
در وصف مرگ گفت كه: احلی من العسل
باران به جان خویش ز شمشير و سنگ خواست
چرخ حسود، ماهی دريای جود را
عطشان كنار رود به كام نهنگ خواست
چون ديد شه، نگين برادر به خاك و خون
تا حشر بهر خصم، مكافات و ننگ خواست
"قومي كه روی عهد نبی پا گذاشتند
پاس امانت حسنش را نداشتند"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
▪️چهار: حضرت قاسم (ع)
وقتی كه يادگار حسن اذن جنگ خواست
افلاك با حسين ز قاسم درنگ خواست
تنگی گرفت راه نفس گرچه بر عمو
قاسم ز شاه دين فقط آغوش تنگ خواست
در وصف مرگ گفت كه: احلی من العسل
باران به جان خویش ز شمشير و سنگ خواست
چرخ حسود، ماهی دريای جود را
عطشان كنار رود به كام نهنگ خواست
چون ديد شه، نگين برادر به خاك و خون
تا حشر بهر خصم، مكافات و ننگ خواست
"قومي كه روی عهد نبی پا گذاشتند
پاس امانت حسنش را نداشتند"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤1
◼️ترکیب بند◼️
▪️پنج: حضرت علی اصغر (ع)
پايان نداشت هرزگی چرخ حامله
شد نوبت روا شدن كام حرمله
پس شه شتافت جانب اصغر كه از عطش
افكنده بود در همه آفاق، ولوله
چون تشنگی رساند به لب، جان طفل را
بر گاهوارهی فلك افتاد زلزله
بيت الحرام جامهی خود را ز تن دريد
آمد صفا به شيون و زمزم به غلغله
بر كف گرفت شه چو پرستوی تشنه را
تير سه شعبه خورد به حلقوم چلچله
"وای اين خبر كه داد به طاها و بوتراب؟
نوشيد خون، نوادهی كوثر ز قحط آب"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
▪️پنج: حضرت علی اصغر (ع)
پايان نداشت هرزگی چرخ حامله
شد نوبت روا شدن كام حرمله
پس شه شتافت جانب اصغر كه از عطش
افكنده بود در همه آفاق، ولوله
چون تشنگی رساند به لب، جان طفل را
بر گاهوارهی فلك افتاد زلزله
بيت الحرام جامهی خود را ز تن دريد
آمد صفا به شيون و زمزم به غلغله
بر كف گرفت شه چو پرستوی تشنه را
تير سه شعبه خورد به حلقوم چلچله
"وای اين خبر كه داد به طاها و بوتراب؟
نوشيد خون، نوادهی كوثر ز قحط آب"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤1
◼️ترکیب بند◼️
▪️شش: جناب حر
اول كسی كه بست ره شاه كربلا
حر بود و بوالعجب كه شد اسطورهی ولا
مردانه كرد توبه و در آزمون عشق
با خون خويش داد به آزادگی جلا
آنسان حماسه ساخت كه روشن ز نام اوست
چشم فلك، چنان كه شب از گنبد طلا
آوازهی ندامت و شرح رشادتش
تاريخ را به غبطه بر او كرد مبتلا
آری سر بريدهی او می دهد هنوز
از روی نی به جانب آزادگان، صلا
"فرمود شه، چو جانب آن كشته رو نهاد:
حقا كه بر تو مادرت اسمی نكو نهاد"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
▪️شش: جناب حر
اول كسی كه بست ره شاه كربلا
حر بود و بوالعجب كه شد اسطورهی ولا
مردانه كرد توبه و در آزمون عشق
با خون خويش داد به آزادگی جلا
آنسان حماسه ساخت كه روشن ز نام اوست
چشم فلك، چنان كه شب از گنبد طلا
آوازهی ندامت و شرح رشادتش
تاريخ را به غبطه بر او كرد مبتلا
آری سر بريدهی او می دهد هنوز
از روی نی به جانب آزادگان، صلا
"فرمود شه، چو جانب آن كشته رو نهاد:
حقا كه بر تو مادرت اسمی نكو نهاد"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤1
◼️ترکیب بند◼️
◾️هفت: حضرت رقیه (س)
وای از سه ساله ای كه قيامت به شام كرد
با كار خود قيام پدر را تمام كرد
آل اميه تا كه نبينند روز خوش
محشر به پا رقيه به هر صبح و شام كرد
چون طشت را مقابل رويش گذاشتند
از جا جهيد و بر سر خونين سلام كرد
گه شد ز خويش بيخود و افتاد بر زمين
گاهی ز جا بلند شد و احترام كرد
هم قصه ها ز خار مغيلان به شاه گفت
هم زخم تازيانه، عيان بر امام كرد
"دختر، سه ساله بود ولي شد شهيد عشق
چون عطر ياس، رايحه اش ماند در دمشق"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
◾️هفت: حضرت رقیه (س)
وای از سه ساله ای كه قيامت به شام كرد
با كار خود قيام پدر را تمام كرد
آل اميه تا كه نبينند روز خوش
محشر به پا رقيه به هر صبح و شام كرد
چون طشت را مقابل رويش گذاشتند
از جا جهيد و بر سر خونين سلام كرد
گه شد ز خويش بيخود و افتاد بر زمين
گاهی ز جا بلند شد و احترام كرد
هم قصه ها ز خار مغيلان به شاه گفت
هم زخم تازيانه، عيان بر امام كرد
"دختر، سه ساله بود ولي شد شهيد عشق
چون عطر ياس، رايحه اش ماند در دمشق"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤1
◼️ترکیب بند◼️
▪️هشت: حضرت زینب (س)
زينب چه ها كشيد؟ نگنجد به باوری
چون او نزاده مادر تاريخ، دختری
خاكم به سر كه در دل گودال قتلگاه
چون او كسی نديده گلوی برادری
دريای بی كرانهی آن سينهی صبور
هر گوشه داشت ماهی در خون شناوری
در نزد او يزيد كه باشد؟ خسی حقير
ابن زياد كيست؟ غبار سبك سری
تنها نه شام و كوفه، كه عالم نديده است
دربند و داغديده چو زينب، سخنوری
"خجلت برد به روز قيامت زمين از او
مردانگیست تا به ابد شرمگين از او"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
▪️هشت: حضرت زینب (س)
زينب چه ها كشيد؟ نگنجد به باوری
چون او نزاده مادر تاريخ، دختری
خاكم به سر كه در دل گودال قتلگاه
چون او كسی نديده گلوی برادری
دريای بی كرانهی آن سينهی صبور
هر گوشه داشت ماهی در خون شناوری
در نزد او يزيد كه باشد؟ خسی حقير
ابن زياد كيست؟ غبار سبك سری
تنها نه شام و كوفه، كه عالم نديده است
دربند و داغديده چو زينب، سخنوری
"خجلت برد به روز قيامت زمين از او
مردانگیست تا به ابد شرمگين از او"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤1
◼️تركیب بند◼️
▪️نهم: امام سجاد (ع)
زین العباد را چو به زنجير و غل زدند
گويی كه تازيانه به ختم رسل زدند
تا هر قدم ز پای بيفتد در آن سفر
شام و عراق بين هم از كينه پل زدند
وقت ورود قافله، عالم ز شرم سوخت
خنياگران شام چو طبل و دهل زدند
گلهای باغ فاطمه بر نيزه بود و خلق
در جشن خويش بر در و ديوار گل زدند
تنها نسوخت شهپر روح الامین ز شرم
آتش به مصحف و سُوَر از جزء و كل زدند
"سجاد اسير بود و در آزادگی امير
گريان ز خطبه های بليغش جوان و پير"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
▪️نهم: امام سجاد (ع)
زین العباد را چو به زنجير و غل زدند
گويی كه تازيانه به ختم رسل زدند
تا هر قدم ز پای بيفتد در آن سفر
شام و عراق بين هم از كينه پل زدند
وقت ورود قافله، عالم ز شرم سوخت
خنياگران شام چو طبل و دهل زدند
گلهای باغ فاطمه بر نيزه بود و خلق
در جشن خويش بر در و ديوار گل زدند
تنها نسوخت شهپر روح الامین ز شرم
آتش به مصحف و سُوَر از جزء و كل زدند
"سجاد اسير بود و در آزادگی امير
گريان ز خطبه های بليغش جوان و پير"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤1
◼️ترکیب بند◼️
▪️دهم: استغاثه به اباعبدالله (ع)
اي شاه دين! عريضهی ما را وصول كن
دانم كه نيست قابلت اما قبول كن
اي پارهی وجود نبی! نامه ام بخوان
پس پاره پاره زير قدوم رسول كن
بر آن نگاه مرحمتی از علی بخواه
يا مستحق گوشهی چشم بتول كن
گو با حسن كه از جگر شرحه شرحه ات
شوری نصيب اين كلمات ملول كن
در وقت احتضار به بالين من بيا
ای سر! ز روی نی به مزارم نزول كن
"مگذار نااميد بميرم حسين جان
كاری بكن شهيد بميرم حسين جان"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
▪️دهم: استغاثه به اباعبدالله (ع)
اي شاه دين! عريضهی ما را وصول كن
دانم كه نيست قابلت اما قبول كن
اي پارهی وجود نبی! نامه ام بخوان
پس پاره پاره زير قدوم رسول كن
بر آن نگاه مرحمتی از علی بخواه
يا مستحق گوشهی چشم بتول كن
گو با حسن كه از جگر شرحه شرحه ات
شوری نصيب اين كلمات ملول كن
در وقت احتضار به بالين من بيا
ای سر! ز روی نی به مزارم نزول كن
"مگذار نااميد بميرم حسين جان
كاری بكن شهيد بميرم حسين جان"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤1
◾️آه از آن رفتگان بی برگشت...
غزل معاصر ایران در دو دههی اخیر، سه چهرهی شاخص و اثرگذار خود را از دست داد: حسین منزوی که در سال ۸۳ با مرگی زودهنگام درگذشت، سیمین بهبهانی که در سال ۹۳ در اوج بالندگی دیده از جهان فرو بست و اینک هوشنگ ابتهاج که امروز در طلیعهی قرن پانزدهم به ابدیت پیوست. اگرچه غزل های این سه شاعر بزرگ در نگاه، مضمون و سیاق زبان، تفاوت های عمده ای با یکدیگر دارند، اما بعد از شهریار هر سهی این بزرگان را استوانه های غزل معاصر ایران می دانم. البته در دهه های اخیر غزل سرایان نامی دیگری نیز ظهور کرده اند و بر ذهن و زبان غزلسرایان معاصر تأثیر گذاشته اند. اما به باور من هیچ کدام نتوانستند به مرتبه ای نظیر جایگاه این سه شاعر فقید دست یابند. بدیهیست برای اثبات درستی این ادعا لازم است به ویژگی ها و امتیازات غزل هر سهی این بزرگان اشاره شود. همین طور باید به خلاء ها و نقایصی که در آثار سایر غزلسرایان معاصر (البته در مقایسه با این سه شاعر بزرگ) به چشم می خورد نیز پرداخته شود. اما چون بهانهی این نوشتار، خبر درگذشت استاد هوشنگ ابتهاج است، پرداختن به آن را به فرصتی دیگر موکول می کنم و در این مجال اندک، فقدان پیر و پیش کسوت غزل معاصر ایران زنده یاد هوشنگ ابتهاج را به همهی ایرانیان، فارسی زبانان و دوست داران زبان و ادب گرانسنگ فارسی تسلیت می گویم. امیدوارم غزلسرایان امروز با همت و تلاش و وسواس، بتوانند هرچه زودتر جای خالی آن بزرگوار و سایر پیش کسوتان صدرنشین را در صحن و سرای باشکوه اما داغدار غزل، پر کنند. هرچند جای خالی رفتگان بی برگشتی چون هوشنگ ابتهاج به آسانی پر نخواهد شد.
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
https://b2n.ir/u93785
غزل معاصر ایران در دو دههی اخیر، سه چهرهی شاخص و اثرگذار خود را از دست داد: حسین منزوی که در سال ۸۳ با مرگی زودهنگام درگذشت، سیمین بهبهانی که در سال ۹۳ در اوج بالندگی دیده از جهان فرو بست و اینک هوشنگ ابتهاج که امروز در طلیعهی قرن پانزدهم به ابدیت پیوست. اگرچه غزل های این سه شاعر بزرگ در نگاه، مضمون و سیاق زبان، تفاوت های عمده ای با یکدیگر دارند، اما بعد از شهریار هر سهی این بزرگان را استوانه های غزل معاصر ایران می دانم. البته در دهه های اخیر غزل سرایان نامی دیگری نیز ظهور کرده اند و بر ذهن و زبان غزلسرایان معاصر تأثیر گذاشته اند. اما به باور من هیچ کدام نتوانستند به مرتبه ای نظیر جایگاه این سه شاعر فقید دست یابند. بدیهیست برای اثبات درستی این ادعا لازم است به ویژگی ها و امتیازات غزل هر سهی این بزرگان اشاره شود. همین طور باید به خلاء ها و نقایصی که در آثار سایر غزلسرایان معاصر (البته در مقایسه با این سه شاعر بزرگ) به چشم می خورد نیز پرداخته شود. اما چون بهانهی این نوشتار، خبر درگذشت استاد هوشنگ ابتهاج است، پرداختن به آن را به فرصتی دیگر موکول می کنم و در این مجال اندک، فقدان پیر و پیش کسوت غزل معاصر ایران زنده یاد هوشنگ ابتهاج را به همهی ایرانیان، فارسی زبانان و دوست داران زبان و ادب گرانسنگ فارسی تسلیت می گویم. امیدوارم غزلسرایان امروز با همت و تلاش و وسواس، بتوانند هرچه زودتر جای خالی آن بزرگوار و سایر پیش کسوتان صدرنشین را در صحن و سرای باشکوه اما داغدار غزل، پر کنند. هرچند جای خالی رفتگان بی برگشتی چون هوشنگ ابتهاج به آسانی پر نخواهد شد.
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
https://b2n.ir/u93785
❤1