🏴🥀قصیده ای در سوگ گل یاس
از بس كه بود مثل محمد، شمایلش
گويی پدر چو آینه بود، او مقابلش
تنها نه زن، که خالق هستی ز نور خویش
بخشیده بود جوهر انسان کاملش
دریای بیکرانهی عصمت که در جهان
تنها علی رسید به ادراک ساحلش
اوصاف او به سورهی کوثر خلاصه شد
زیرا به وحی نیز نگنجد فضائلش
اعجاز، واژهایست که زهراست آیتش
معراج، مزرعیست که زهراست حاصلش
"قالوا بلی" فسانهی روز الست نيست
بار امانتیست که زهراست حاملش
تنزیل اگرچه قدر ز مُنزِل گرفته است
نازد به خود که خانهی زهراست مٓنزلش
آل عبا اگر ز محمد مقام یافت
زهراست ثقل دایره و شمع محفلش
حیدر " ولی" و حضرت زهراست حامیاش
میزان، علی و حضرت زهرا معادلش
نازم به خانهای که در آن جن و انس را
اذن دخول نیست چو زهراست داخلش
نازم به قامتی که ملک رشک میبرد
بر تار و پود چادر او در نوافلش
نازم به دامنی که نبی سر بر آن گذاشت
در ناملایمات پی رفع مشکلش
از کودک گرسنهی خود کرد نان، دریغ
تا نگذرد گرسنه از آن سفره، سائلش
جاری چو زمزم است ولی مروه و صفا
هرگز نمیرسند به طی مراحلش
قبرش نهان شد از نظر خلق تا ز آه
هر دم به جای گُل ندمد آتش از گِلش
جانم فدای یاس کبودی که از نظر
در روز حشر نیز نهان است محملش
جانم فدای ماه منیری که در سفر
عاجز شد آفتاب ز سیر منازلش
گر شهره شد حسن به کرامت، ز مادر است
جود و کرم نمیست ز بحر خصائلش
در اهتزاز مانده اگر بیرق حسین
بستهست دست حضرت زهرا حمایلش
زهراست تکیهگاه پسر در مصائبش
زهراست نوحهخوان پسر در مقاتلش
زینب اگر گرفت به صحرای کربلا
سکان به کف، سکینهی زهراست در دلش
امالبنین اگر که ابوالفضل پرورید
از شیر خود، عنایت زهراست شاملش
نازم به کوثری که تبار رسول از اوست
ابتر اگرچه خواند ز کین، ابن وائلش
گرگان پس از شهادت او نیز در کمین
تا ریشهکن کنند تبار و سلاسلش
نامحرمی و ضربه به پهلوی فاطمه؟!
شکر خدا که شد در و دیوار، حائلش
وای از دمی که شکوه کند نزد مصطفی
در روز حشر، حضرت زهرا ز قاتلش
وای از دمی که شرم زند شعله بیامان
نزد رسول بر جگر خصم جاهلش
ما لعن بر جماعت غاصب نمیکنیم
زیرا فدک نبود و فلک نیز قابلش
این شکوه را چو یوسف زهراست مدعی
موکول میکنیم به دیدار عاجلش...
✍ افشین علا
✨ @afshinala ✨
🔼 کانال اشعار و مطالب افشین علا 🔼
از بس كه بود مثل محمد، شمایلش
گويی پدر چو آینه بود، او مقابلش
تنها نه زن، که خالق هستی ز نور خویش
بخشیده بود جوهر انسان کاملش
دریای بیکرانهی عصمت که در جهان
تنها علی رسید به ادراک ساحلش
اوصاف او به سورهی کوثر خلاصه شد
زیرا به وحی نیز نگنجد فضائلش
اعجاز، واژهایست که زهراست آیتش
معراج، مزرعیست که زهراست حاصلش
"قالوا بلی" فسانهی روز الست نيست
بار امانتیست که زهراست حاملش
تنزیل اگرچه قدر ز مُنزِل گرفته است
نازد به خود که خانهی زهراست مٓنزلش
آل عبا اگر ز محمد مقام یافت
زهراست ثقل دایره و شمع محفلش
حیدر " ولی" و حضرت زهراست حامیاش
میزان، علی و حضرت زهرا معادلش
نازم به خانهای که در آن جن و انس را
اذن دخول نیست چو زهراست داخلش
نازم به قامتی که ملک رشک میبرد
بر تار و پود چادر او در نوافلش
نازم به دامنی که نبی سر بر آن گذاشت
در ناملایمات پی رفع مشکلش
از کودک گرسنهی خود کرد نان، دریغ
تا نگذرد گرسنه از آن سفره، سائلش
جاری چو زمزم است ولی مروه و صفا
هرگز نمیرسند به طی مراحلش
قبرش نهان شد از نظر خلق تا ز آه
هر دم به جای گُل ندمد آتش از گِلش
جانم فدای یاس کبودی که از نظر
در روز حشر نیز نهان است محملش
جانم فدای ماه منیری که در سفر
عاجز شد آفتاب ز سیر منازلش
گر شهره شد حسن به کرامت، ز مادر است
جود و کرم نمیست ز بحر خصائلش
در اهتزاز مانده اگر بیرق حسین
بستهست دست حضرت زهرا حمایلش
زهراست تکیهگاه پسر در مصائبش
زهراست نوحهخوان پسر در مقاتلش
زینب اگر گرفت به صحرای کربلا
سکان به کف، سکینهی زهراست در دلش
امالبنین اگر که ابوالفضل پرورید
از شیر خود، عنایت زهراست شاملش
نازم به کوثری که تبار رسول از اوست
ابتر اگرچه خواند ز کین، ابن وائلش
گرگان پس از شهادت او نیز در کمین
تا ریشهکن کنند تبار و سلاسلش
نامحرمی و ضربه به پهلوی فاطمه؟!
شکر خدا که شد در و دیوار، حائلش
وای از دمی که شکوه کند نزد مصطفی
در روز حشر، حضرت زهرا ز قاتلش
وای از دمی که شرم زند شعله بیامان
نزد رسول بر جگر خصم جاهلش
ما لعن بر جماعت غاصب نمیکنیم
زیرا فدک نبود و فلک نیز قابلش
این شکوه را چو یوسف زهراست مدعی
موکول میکنیم به دیدار عاجلش...
✍ افشین علا
✨ @afshinala ✨
🔼 کانال اشعار و مطالب افشین علا 🔼
❤34
🍀میانکاله🍀
میانکاله، این نازک اندام زیبا
گلوگاه سبزی است،
باریک و بکر و فریبا
که بر گردن خاک چون سینه ریزی گران است
مبادا ببندید راه نفس بر گلویش
که حلقوم مازندران است
مبادا رهانید تیری به سویش
که خلوتگه آهوان است
اگر عاشق این دیارید،
حریم میانکاله را پاس دارید!
زمینی است پنهان در او گنج حیرت
شبیه است خاکش
به روز نخستین خلقت
دیاری است از جنس افسانه های قدیمی
پس این شهر را واگذارید با ساکنانش
گیاهان مأنوس با کنج خلوت
غزالان و غازان با هم صمیمی
و مرداب و همسایگانش
مجویید صیدی از این خطه در دام هاتان
مبادا که خواب شبانگاهی ماهیانش
بیاشوبد از گام هاتان
اگر در خلیجش به قایق سوارید،
حریم میانکاله را پاس دارید
مبادا میانکاله را پس بگیرید از آهو
که شوق دویدن نماند
مبادا میانکاله را پس بگیرید،
از اردک و قو
که ذوق پریدن نماند
مبادا میانکاله را پس بگیرید،
از بچه ماهی
که شور به دریا رسیدن نماند
نخواهید این آب و گل را سترون
که گل را مجالی برای دمیدن نماند
شما نیز با من
بر این عهد اگر استوارید،
حریم میانکاله را پاس دارید
مبادا نهی پا در این کوچه بن بست،
چون جای کوچ پرستوست
هیاهو مکن چون که میعاد مرغان عاشق،
که خلوتگه قوست
مجال بقا در میانکاله تنگ است،
پس خاویاران آبستنش را میازار
به مرغابی کوچکش فرصت شستشو ده
تنش را میازار
مگیر این مجال نفس را ز بهشهر و گرگان
که این خاک با او قشنگ است
بگو با بزرگان
به هر عزم، سویش اگر رهسپارید
حریم میانکاله را پاس دارید...
✍️افشين علا
🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
https://b2n.ir/r00388
میانکاله، این نازک اندام زیبا
گلوگاه سبزی است،
باریک و بکر و فریبا
که بر گردن خاک چون سینه ریزی گران است
مبادا ببندید راه نفس بر گلویش
که حلقوم مازندران است
مبادا رهانید تیری به سویش
که خلوتگه آهوان است
اگر عاشق این دیارید،
حریم میانکاله را پاس دارید!
زمینی است پنهان در او گنج حیرت
شبیه است خاکش
به روز نخستین خلقت
دیاری است از جنس افسانه های قدیمی
پس این شهر را واگذارید با ساکنانش
گیاهان مأنوس با کنج خلوت
غزالان و غازان با هم صمیمی
و مرداب و همسایگانش
مجویید صیدی از این خطه در دام هاتان
مبادا که خواب شبانگاهی ماهیانش
بیاشوبد از گام هاتان
اگر در خلیجش به قایق سوارید،
حریم میانکاله را پاس دارید
مبادا میانکاله را پس بگیرید از آهو
که شوق دویدن نماند
مبادا میانکاله را پس بگیرید،
از اردک و قو
که ذوق پریدن نماند
مبادا میانکاله را پس بگیرید،
از بچه ماهی
که شور به دریا رسیدن نماند
نخواهید این آب و گل را سترون
که گل را مجالی برای دمیدن نماند
شما نیز با من
بر این عهد اگر استوارید،
حریم میانکاله را پاس دارید
مبادا نهی پا در این کوچه بن بست،
چون جای کوچ پرستوست
هیاهو مکن چون که میعاد مرغان عاشق،
که خلوتگه قوست
مجال بقا در میانکاله تنگ است،
پس خاویاران آبستنش را میازار
به مرغابی کوچکش فرصت شستشو ده
تنش را میازار
مگیر این مجال نفس را ز بهشهر و گرگان
که این خاک با او قشنگ است
بگو با بزرگان
به هر عزم، سویش اگر رهسپارید
حریم میانکاله را پاس دارید...
✍️افشين علا
🆔 @afshinala
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
https://b2n.ir/r00388
❤15
💵 فساد 💵
نه فتنه است حریف وطن به آسانی
نه غرب و شرق، نه داعش، نه دشمن جانی
نه پهلوی، نه "منوتو" نه فرقهی رجوی
نه ماهواره و موسیقی و غزلخوانی
نه بیحجاب رساند خلل به رکن عفاف
نه روسریست فقط شرط پاکدامانی
نه برگزاری کنسرت دین دهد بر باد
نه پایکوبی و سوت و کف خیابانی
نه ما موافق فسقیم یا مخالف زهد
فغان ز زهد عیان و ز فسق پنهانی!
نمازخوان نکند هیچ بینمازی را
هزار رشتهی تسبیح و مُهر پیشانی
به جای این همه تدبیرها بیندیشید
به اختلاس و ریا و فساد دیوانی
حقوقِ مال ز کف دادگان و کارگران
اگر ادا نشود، وای بر مسلمانی!
اساس ملک به عدل است و گر جز این باشد
بدین روال نماند چنان که میدانی
بدین روال، فغان خیزد از در و دیوار
اگرچه پر شود از آیههای قرآنی
خلاصه آفت این انقلاب دانی چیست؟
فساد! آن که کشد ملک را به ویرانی!
✍️افشین علا
🌱کانال رسمی افشین علا 🌱
✨ afshinala ✨
نه فتنه است حریف وطن به آسانی
نه غرب و شرق، نه داعش، نه دشمن جانی
نه پهلوی، نه "منوتو" نه فرقهی رجوی
نه ماهواره و موسیقی و غزلخوانی
نه بیحجاب رساند خلل به رکن عفاف
نه روسریست فقط شرط پاکدامانی
نه برگزاری کنسرت دین دهد بر باد
نه پایکوبی و سوت و کف خیابانی
نه ما موافق فسقیم یا مخالف زهد
فغان ز زهد عیان و ز فسق پنهانی!
نمازخوان نکند هیچ بینمازی را
هزار رشتهی تسبیح و مُهر پیشانی
به جای این همه تدبیرها بیندیشید
به اختلاس و ریا و فساد دیوانی
حقوقِ مال ز کف دادگان و کارگران
اگر ادا نشود، وای بر مسلمانی!
اساس ملک به عدل است و گر جز این باشد
بدین روال نماند چنان که میدانی
بدین روال، فغان خیزد از در و دیوار
اگرچه پر شود از آیههای قرآنی
خلاصه آفت این انقلاب دانی چیست؟
فساد! آن که کشد ملک را به ویرانی!
✍️افشین علا
🌱کانال رسمی افشین علا 🌱
✨ afshinala ✨
❤49
🔻در ازدحام اين همه باطل🔻
از مرزها هنوز میآید
هر روز استخوان و پلاکی
از پارههای قامت سروی
پیراهن فتاده به خاکی
یک مشت پر به جای پرستو
خاکستر جوان دلیری
تنها رسد از آن قد و بالا
قنداقهای به مادر پیری
از راه میرسند شهیدان
تا شستشو دهند زمین را
سرمیرسند تا که نبلعد
توفان شک، نسیم یقین را
چون کشتی نجات میآیند
تا رو کنیم جانب ساحل
تا آیههای حق نشود گم
در ازدحام این همه باطل
ما نیز میرویم به تشییع
با چشم خیس و چهرهی غمگین
تابوتشان اگرچه سبکبار
بر شانههای ماست چه سنگین!
بر شانههای خسته ز تاراج
بر شانههای زخمی سالوس
ما ماندهایم در شب دریا
آنان چو روشنایی فانوس
اما پس از به خاک سپردن
آهسته میشوند فراموش
ماییم و باز دغدغهی نان
با ترس و اضطراب، همآغوش
هرکس به فکر گوشهی امنی
کنجی برای این شب دلگیر
سرگرم میشویم به اخبار
اخبار ظلم و غارت و تزویر
ما کشف میکنیم در این خاک
هر روز استخوان شهیدی
از پشت میز راهزنان نیز
پروندهی فساد جدیدی...
✍🏻افشین علا
📷عکس: مادر گرامی "شهید محمدصادق رضایی" با استخوان های فرزند دلبندش.
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
از مرزها هنوز میآید
هر روز استخوان و پلاکی
از پارههای قامت سروی
پیراهن فتاده به خاکی
یک مشت پر به جای پرستو
خاکستر جوان دلیری
تنها رسد از آن قد و بالا
قنداقهای به مادر پیری
از راه میرسند شهیدان
تا شستشو دهند زمین را
سرمیرسند تا که نبلعد
توفان شک، نسیم یقین را
چون کشتی نجات میآیند
تا رو کنیم جانب ساحل
تا آیههای حق نشود گم
در ازدحام این همه باطل
ما نیز میرویم به تشییع
با چشم خیس و چهرهی غمگین
تابوتشان اگرچه سبکبار
بر شانههای ماست چه سنگین!
بر شانههای خسته ز تاراج
بر شانههای زخمی سالوس
ما ماندهایم در شب دریا
آنان چو روشنایی فانوس
اما پس از به خاک سپردن
آهسته میشوند فراموش
ماییم و باز دغدغهی نان
با ترس و اضطراب، همآغوش
هرکس به فکر گوشهی امنی
کنجی برای این شب دلگیر
سرگرم میشویم به اخبار
اخبار ظلم و غارت و تزویر
ما کشف میکنیم در این خاک
هر روز استخوان شهیدی
از پشت میز راهزنان نیز
پروندهی فساد جدیدی...
✍🏻افشین علا
📷عکس: مادر گرامی "شهید محمدصادق رضایی" با استخوان های فرزند دلبندش.
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
❤32
🇮🇷"برای مرزداران شهید" 🇮🇷
کشتند به سرحد وطن، تشنه به خونان
گردان و یلان را به شبیخون و فسونان
بر بام، گریبان بدرد پرچم این ملک
از رایحهی کاکل آن خفته به خونان
شمعند خمش گشته که در امن بمانند
سرگرم زبانبازی خود، خیل زبونان
یاران حسینند که بر خاک فتادند
در دشت، بدون گنه از حملهی دونان
آن زندهی جاوید که عقل از پی فهمش
از هند به چین میرود، از روم به یونان
رفتند و نرُفتیم ز مژگان، نم اشکی
خفتند و نگفتیم چنان گشته و چونان...
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
کشتند به سرحد وطن، تشنه به خونان
گردان و یلان را به شبیخون و فسونان
بر بام، گریبان بدرد پرچم این ملک
از رایحهی کاکل آن خفته به خونان
شمعند خمش گشته که در امن بمانند
سرگرم زبانبازی خود، خیل زبونان
یاران حسینند که بر خاک فتادند
در دشت، بدون گنه از حملهی دونان
آن زندهی جاوید که عقل از پی فهمش
از هند به چین میرود، از روم به یونان
رفتند و نرُفتیم ز مژگان، نم اشکی
خفتند و نگفتیم چنان گشته و چونان...
✍🏻افشین علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
❤25
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"مرا به خانه ی زهرای مهربان ببرید
به خاک بوسی آن قبر بی نشان ببرید"
📝افشين علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
به خاک بوسی آن قبر بی نشان ببرید"
📝افشين علا
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
❤31
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🤲ببخشا🤲
خدایا اگر جز تو با دیگری خو گرفتم
گه از ناامیدی اگر سر به زانو گرفتم
اگر گاهگاهی سرم پیش مخلوق خم شد
اگر دست حاجت به این سو و آن سو گرفتم
اگر سفرهی دل برای کسی باز کردم
سر سفرهات بودم و لقمه از او گرفتم
من این کشتی خسته با بادبان شکسته
اگر بر لب ساحلی جز تو پهلو گرفتم،
خطا کردم آری، که تنها کس من تو هستی
ببخشای اگر جز تو با دیگری خو گرفتم...
✍ افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
خدایا اگر جز تو با دیگری خو گرفتم
گه از ناامیدی اگر سر به زانو گرفتم
اگر گاهگاهی سرم پیش مخلوق خم شد
اگر دست حاجت به این سو و آن سو گرفتم
اگر سفرهی دل برای کسی باز کردم
سر سفرهات بودم و لقمه از او گرفتم
من این کشتی خسته با بادبان شکسته
اگر بر لب ساحلی جز تو پهلو گرفتم،
خطا کردم آری، که تنها کس من تو هستی
ببخشای اگر جز تو با دیگری خو گرفتم...
✍ افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤26
با تو ایام رود چون شب تابستان، زود
بی تو هر ساعت عمرم شب یلدای بلند...
✍ افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
بی تو هر ساعت عمرم شب یلدای بلند...
✍ افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤17
🔹رو سر بنه به بالین🔹
سیصد هزار میلیارد؟ یعنی کلاه بشکن!
دیوار عرش بشکاف سقف از فلک بیفکن
سیصد هزار میلیارد یعنی محال ممکن!
یعنی چه میتوان گفت با این زبان الکن؟
یعنی که در تصور این صفرها نگنجد
یعنی که وهم گردد بر مغز، سایهافکن
یعنی برای مردم، سیصد هزار فرصت
سیصد هزار دکان سیصد هزار مسکن
سیصد هزار کابین، رخت و جهیز و آذین
یعنی که فرش زرین از چابهار تا کن
یعنی جواب گیرند سیصد هزار بیکار
بی نامه و تقاضا بی شرط و کاش و لیکن
یعنی شوند درمان، سیصد هزار بیمار
میلیاردها مداوا با عکس و برق و اسکن
سیصد هزار دفتر، قانون پور سینا
سیصد هزار دیوان، شعر شفیع کدکن
گفتی ولی چه حاصل؟ دیگر خموش شاعر!
رو سر بنه به بالین، کمتر سخن پراکن...
✍ افشین علا
🗓️دی ۱۴۰۲
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
سیصد هزار میلیارد؟ یعنی کلاه بشکن!
دیوار عرش بشکاف سقف از فلک بیفکن
سیصد هزار میلیارد یعنی محال ممکن!
یعنی چه میتوان گفت با این زبان الکن؟
یعنی که در تصور این صفرها نگنجد
یعنی که وهم گردد بر مغز، سایهافکن
یعنی برای مردم، سیصد هزار فرصت
سیصد هزار دکان سیصد هزار مسکن
سیصد هزار کابین، رخت و جهیز و آذین
یعنی که فرش زرین از چابهار تا کن
یعنی جواب گیرند سیصد هزار بیکار
بی نامه و تقاضا بی شرط و کاش و لیکن
یعنی شوند درمان، سیصد هزار بیمار
میلیاردها مداوا با عکس و برق و اسکن
سیصد هزار دفتر، قانون پور سینا
سیصد هزار دیوان، شعر شفیع کدکن
گفتی ولی چه حاصل؟ دیگر خموش شاعر!
رو سر بنه به بالین، کمتر سخن پراکن...
✍ افشین علا
🗓️دی ۱۴۰۲
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤33
مجموعهی شش جلدی "سیری در گلزار مثنوی" اثر گرانسنگ زندهیاد مهدیهی الهی قمشهای به کوشش دکتر فریبا ملکیان دختر ارشد ایشان به بازار نشر رسید. این مجموعه حاصل سالها تحقیق، تقریر و شرح مثنوی معنوی توسط آن بانوی قرآنپژوه و مولوی شناس است. انتشارات "میرماه" به مدیریت دکتر علی یزدی نژاد نیز با همتی مثالزدنی به چاپ و انتشار آن همت گماشته است. سیری در گلزار مثنوی که شامل شرح هر شش دفتر مثنوی است با پیشگفتاری نغز از شارح فقید آن آغاز میشود. ناشر گرامی و ویراستار محترم نیز هر یک مقدمهای بر آن نوشتهاند. مقدمهی سوم به قلم افشین علا شاعر و داماد زندهیاد مهدیهی الهی قمشهای نگاشته شده است. ضمن تبریک این رویداد فرخنده به اهالی ادب، فرهنگ و معرفت، مطالعهی این مجموعهی ارزشمند به عموم پژوهندگان مثنوی معنوی و دوستداران خاندان بافضیلت الهی قمشهای توصیه میشود.
🗓️دی ۱۴۰۲
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🗓️دی ۱۴۰۲
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤16
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به مناسبت سالروز وفات اسوهی شیرزنان عالم حضرت امالبنین (س)
🔳رشک حور🔳
زن، رشک حور بود و تمنای خود نداشت
چون آسمان نظر به بلندای خود نداشت
اسمی عظیم بود که چون راز سر به مهر
در خانهی علی سر افشای خود نداشت
امالبنین کنایهای از شرم عاشقی است
کز حجب، تاب نام دلارای خود نداشت
در پیش روی چار جگرگوشهی بتول
آئینه بود و چشم تماشای خود نداشت
زن؟ نه! همای عرشنشینی که آشیان
جز کربلا به وسعت پرهای خود نداشت
در عشق، پارههای جگر داده بود و لیک
بعد از حسین میل تسلای خود نداشت
عمری به شرم زیست که عباس وقت مرگ
دستی برای یاری مولای خود نداشت...
✍🏻افشین علا
◀️ آواز: محمد معتمدی
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔳رشک حور🔳
زن، رشک حور بود و تمنای خود نداشت
چون آسمان نظر به بلندای خود نداشت
اسمی عظیم بود که چون راز سر به مهر
در خانهی علی سر افشای خود نداشت
امالبنین کنایهای از شرم عاشقی است
کز حجب، تاب نام دلارای خود نداشت
در پیش روی چار جگرگوشهی بتول
آئینه بود و چشم تماشای خود نداشت
زن؟ نه! همای عرشنشینی که آشیان
جز کربلا به وسعت پرهای خود نداشت
در عشق، پارههای جگر داده بود و لیک
بعد از حسین میل تسلای خود نداشت
عمری به شرم زیست که عباس وقت مرگ
دستی برای یاری مولای خود نداشت...
✍🏻افشین علا
◀️ آواز: محمد معتمدی
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤21
🔹به روز مرگ🔹
به روز مرگ مپنداری که ترک یار و وطن کردم
به عرش، سرو چمان بودم دوباره میل چمن کردم
از این خرابهی خاکآلود به سوی شهر خودم رفتم
در این قفس که مرا فرسود هوای دشت و دمن کردم
مبند راه نفس بر خود بخند و حرف بزن با من
اگرچه لب ز نفس بستم اگرچه ختم سخن کردم
اسیر کالبدی بودم فشرده در لحدی بودم
به بسترم جسدی بودم که عزم زنده شدن کردم
نبینمت بزنی بر سر به خاک اگرچه فرو رفتم
قرار خود ندهی از کف به تن اگرچه کفن کردم
ز حق بخواه گناهم را هرآنچه هست بپوشاند
که روز مرگ شود بر من عیان هرآنچه که من کردم
چرا در آتش غم سوزی؟ ز داغ، شعله برافروزی
منم همان من دیروزی که رخت تازه به تن کردم...
✍ افشین علا
🗓️دی ۱۴۰۲
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
به روز مرگ مپنداری که ترک یار و وطن کردم
به عرش، سرو چمان بودم دوباره میل چمن کردم
از این خرابهی خاکآلود به سوی شهر خودم رفتم
در این قفس که مرا فرسود هوای دشت و دمن کردم
مبند راه نفس بر خود بخند و حرف بزن با من
اگرچه لب ز نفس بستم اگرچه ختم سخن کردم
اسیر کالبدی بودم فشرده در لحدی بودم
به بسترم جسدی بودم که عزم زنده شدن کردم
نبینمت بزنی بر سر به خاک اگرچه فرو رفتم
قرار خود ندهی از کف به تن اگرچه کفن کردم
ز حق بخواه گناهم را هرآنچه هست بپوشاند
که روز مرگ شود بر من عیان هرآنچه که من کردم
چرا در آتش غم سوزی؟ ز داغ، شعله برافروزی
منم همان من دیروزی که رخت تازه به تن کردم...
✍ افشین علا
🗓️دی ۱۴۰۲
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤21
در آستانهی روز زن
🔸زن🔸
فرشته بود و خدا ، عشق در ميانه نبود
فضای عالم هستی پر از ترانه نبود
سکوت بود و خداوندگار و خلوت خويش
ز شور عشق نشانی در اين زمانه نبود
فرشتگان خدا خاضعانه در تسبيح
ز تير غمزه، دلی را کسی نشانه نبود
مقام حُسن به جا بود و دلبری میکرد
ولی چه سود که آيينه در ميانه نبود
برای جلوهی آن چهره آفريده شدی
برای خلق تو زين خوبتر بهانه نبود
تو آفريده شدی ای زن ای تبلور عشق
که بیفروغِ نگاه تو ، خانه خانه نبود
هزار مشعل خورشيد اين فروغ نداشت
اگر چراغ تو روشن در آشيانه نبود
اگر نه آينه بودی به پيش طلعت دوست
حديث حسن و جمالت بدين فسانه نبود
در اين مقام نيامد سخن به سر " آتش"
که بحرِ پر گهر عشق را کرانه نبود
✍🏻زنده یاد مهديه الهی قمشهای (آتش)
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
yon.ir/Afshinala
🔸زن🔸
فرشته بود و خدا ، عشق در ميانه نبود
فضای عالم هستی پر از ترانه نبود
سکوت بود و خداوندگار و خلوت خويش
ز شور عشق نشانی در اين زمانه نبود
فرشتگان خدا خاضعانه در تسبيح
ز تير غمزه، دلی را کسی نشانه نبود
مقام حُسن به جا بود و دلبری میکرد
ولی چه سود که آيينه در ميانه نبود
برای جلوهی آن چهره آفريده شدی
برای خلق تو زين خوبتر بهانه نبود
تو آفريده شدی ای زن ای تبلور عشق
که بیفروغِ نگاه تو ، خانه خانه نبود
هزار مشعل خورشيد اين فروغ نداشت
اگر چراغ تو روشن در آشيانه نبود
اگر نه آينه بودی به پيش طلعت دوست
حديث حسن و جمالت بدين فسانه نبود
در اين مقام نيامد سخن به سر " آتش"
که بحرِ پر گهر عشق را کرانه نبود
✍🏻زنده یاد مهديه الهی قمشهای (آتش)
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
yon.ir/Afshinala
❤23
🔹گنج شفاعت🔹
فاطمه آمد، دف و چغانه بیارید
از لب کروبیان، ترانه بیارید
شمع مهیا کنید و لالهای از عرش
درخور آن اختر یگانه بیارید
زیر قدومش پر فرشته بریزید
میوه ز معراج، نوبرانه بیارید
هرچه که خرماست خوشهخوشه بچینید
هرچه انار است دانهدانه بیارید
مجمعه بر روی سر نهید ز ناهید
خوشهی پروین به روی شانه بیارید
تا بزند تکیه بر سریر دو عالم
بالشی از کهکشان به خانه بیارید
جان علی و محمد است مبادا
صحبت اغیار در میانه بیارید
حاجبان خانهی خدیجه! هر آن کس
خواست که بر در زند بهانه بیارید
حلقهی دور زحل دهید به حیدر
نامزدی تا کند، نشانه بیارید
تا که دو نیکوسرشت، جفت هم آیند
از لب بام بهشت، لانه بیارید
سبط نخست و حسین و زینب و کلثوم
چار پرستو به آشیانه بیارید
با همه شادی به یاد روز وداعش
سیل غم از هر طرف روانه بیاورید
چونکه جوان میرود ز دست، برایش
محملی از ساقه و جوانه بیارید
خود به نسیمی شود کبود، گل یاس
آه چه حاجت که تازیانه بیارید؟
میشکند قامتش به زخم زبانی
دیگر از آتش چرا زبانه بیارید؟
تا که نسوزد درش ز هجمهی اشرار
اشک چو باران ز هر کرانه بیارید
تا که شود دور، چشم بد ز مزارش
هودج خورشید را شبانه بیارید
مخزن سر خداست کاش برایم
گنج شفاعت از آن خزانه بیارید
✍ افشین علا
🗓️دی ۱۴۰۲
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
B2n.ir/z52700
فاطمه آمد، دف و چغانه بیارید
از لب کروبیان، ترانه بیارید
شمع مهیا کنید و لالهای از عرش
درخور آن اختر یگانه بیارید
زیر قدومش پر فرشته بریزید
میوه ز معراج، نوبرانه بیارید
هرچه که خرماست خوشهخوشه بچینید
هرچه انار است دانهدانه بیارید
مجمعه بر روی سر نهید ز ناهید
خوشهی پروین به روی شانه بیارید
تا بزند تکیه بر سریر دو عالم
بالشی از کهکشان به خانه بیارید
جان علی و محمد است مبادا
صحبت اغیار در میانه بیارید
حاجبان خانهی خدیجه! هر آن کس
خواست که بر در زند بهانه بیارید
حلقهی دور زحل دهید به حیدر
نامزدی تا کند، نشانه بیارید
تا که دو نیکوسرشت، جفت هم آیند
از لب بام بهشت، لانه بیارید
سبط نخست و حسین و زینب و کلثوم
چار پرستو به آشیانه بیارید
با همه شادی به یاد روز وداعش
سیل غم از هر طرف روانه بیاورید
چونکه جوان میرود ز دست، برایش
محملی از ساقه و جوانه بیارید
خود به نسیمی شود کبود، گل یاس
آه چه حاجت که تازیانه بیارید؟
میشکند قامتش به زخم زبانی
دیگر از آتش چرا زبانه بیارید؟
تا که نسوزد درش ز هجمهی اشرار
اشک چو باران ز هر کرانه بیارید
تا که شود دور، چشم بد ز مزارش
هودج خورشید را شبانه بیارید
مخزن سر خداست کاش برایم
گنج شفاعت از آن خزانه بیارید
✍ افشین علا
🗓️دی ۱۴۰۲
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
B2n.ir/z52700
❤19
کتاب سیری در گلزار مثنوی
این مجموعه شش جلدی خلاصهای از شرح مثنوی معنوی مولانا است که زنده یاد مهدیه الهی قمشهای در طی ده سال به زبانی ساده و دلنشین به رشته تحریر در آورده است، تا عموم مردم به راحتی بتوانند از این گنجینه عظیم معنوی بهره ببرند.
در این مجموعه شش جلدی، همهی داستانهای مثنوی به زبانی ساده نوشته شده و همچنین تحلیل داستانها همراه با نکات مهم اخلاقی و عرفانی آنها بیان شده است.
لینک خرید کتاب👇
https://basalam.com/rahnamayesh/product/11753877
این مجموعه شش جلدی خلاصهای از شرح مثنوی معنوی مولانا است که زنده یاد مهدیه الهی قمشهای در طی ده سال به زبانی ساده و دلنشین به رشته تحریر در آورده است، تا عموم مردم به راحتی بتوانند از این گنجینه عظیم معنوی بهره ببرند.
در این مجموعه شش جلدی، همهی داستانهای مثنوی به زبانی ساده نوشته شده و همچنین تحلیل داستانها همراه با نکات مهم اخلاقی و عرفانی آنها بیان شده است.
لینک خرید کتاب👇
https://basalam.com/rahnamayesh/product/11753877
❤12
به بهانهی درگذشت اميربانو كريمی
🔸دو يار زيرك و از بادهی كهن...🔸
چهار سال پیش در روزهای پایانی عمر استاد "مظاهر مصفا" همراه با دوست دانشورم جناب دکتر شالویی به عیادت ایشان رفتم. اما با دیدن آن جسم رنجور که نیمههشیار بر تخت افتاده بود، دنیا بر سرم آوار شد و اشک، امانم نداد. پس به آرامی بر دست استاد بوسه زدم تا مبادا زحمتی تازه بر آن جان خسته بیفزایم. اما شگفتا که آن استاد یگانه که توان کنار کشیدن دست های ادبآفرین خود را نیز نداشت، به سختی چشمها را از هم گشود و به اشارتی مرا _بی آنکه بشناسد_ به سوی خود خواند. با احتیاط، بر صورت تکیدهاش بوسه زدم و شنیدم که با صدایی ضعیف اما مهرآگین گفت: "کجا بودی عزیزم؟" و بعد چشمها را بست و دوباره به عالم خلسه رفت. اندوه و دریغ ناشی از دیدن آن شیر خفته بر تخت، تاب و قرار از من ربوده بود. اما ملاقات چهرهی خندان، صبور و دوست داشتنی پیر و استادی دیگر یعنی "امیربانو کریمی" همسر گرامی استاد مصفا که همچون پرستاری مهربان و طبیبی حاذق بر بالین یار و شریک دیرسال زندگیاش ایستاده بود، بذر شادی و امید را دیگربار در دلم شکوفا کرد. زمانی هم که به صحبت نشستیم و از گنجینهی فضل، دانش و خاطرات پربار آن بانوی فاضل بهرهمند شدیم، ساعاتی شیرین و به یادماندنی بر من گذشت.
بی شک آن خانهی سرشار از یادگارهای قیمتی نسلی از فرزانگان و صاحبدلان بهحق پیوسته، بیحضور آن بانو و بیطنین گامهای استوار و روی گشادهی ایشان، قدر و بهایی اینچنین نمییافت. آن روز بهراستی مصداق روشنی برای تعبیر جاودانهی حافظ یافتم: دو یار زیرک و از بادهی کهن، دو منی...
البته ارجمندی و والامقامی امیربانو در این خلاصه نمی شد که فرزند و یادگار شاعری چون امیری فیروزکوهی و همسر گرامی مظاهر مصفا بود. بلکه خود، از استادان بهنام ادبیات، و صاحب تألیفات و تصحیحات بیشماری بود که حاصل عمری تلاش خستگی ناپذیر در پاسداری از گنجینهی گرانسنگ نظم و نثر ادب فارسی است.
آن روز با وجود وخامت حال استاد، از سخنان پرمهر و درسآموز امیربانو بهرهها بردم. در بازدید از کتابخانهی انبوه و تودرتوی آن خانهی رویایی نیر مسحور گنجهای گرانبهایی شدم که حاصل عمر آن دو یار گرامی است.
پذیرایی گرم امیربانو علاوه بر سیبهایی شیرین از باغ فیروزکوه، با چاشنی ذکر خاطراتی از پدر، و بزرگان دیگر همچون استاد همایی، حکیم الهی قمشهای و... نیز همراه بود. خاطراتی که حلاوت دیدار با بانویی را که مصداق فضایل بانوان فرزانهی ایران و مشرقزمین است، دوچندان کرده بود. به گونهای که
دوست نداشتم از بالین عطرآگین استاد مصفا و محضر شیرین امیربانو _که شباهت عجیبش به زندهیاد مهدیه الهی قمشهای دگرگونم کرده بود_ جدا شوم. اما مراعات حال استاد و همسرشان، مجالی برای تصدیع بیشتر باقی نمیگذاشت.
اکنون که امیربانو کریمی نیز به دیار باقی شتافته و با یار گرامی و همسر نامدارش محشور شده است، بیش از پیش جای خالی این نسل از حکیمان و فرزانگان را در میان نسل سرگشتهی امروز احساس میکنم. حضور آنان در میان ما همچون درختان سایه گستری بود که با تکیه بر وجود نازنینشان آرامش خاطر مییافتیم و در فضایی مشحون از فضائل و مواهب گذشتگان پرافتخارمان نفس میکشیدیم. افسوس که آن نسل تکرارنشدنی یکایک در حال ترک دیار فانیاند و جای خالیشان نیز پرشدنی نیست.
ضمن آرزوی شادی روح و علو درجات برای آن بانوی نژاده، ادیب و دانشمند، طول عمر باقی میراثداران آن نسل و ستارگان سپهر ادب، فرزانگی و حکمت ایران را از خداوند منان مسئلت میکنم.
✍🏻افشین علا
🗓دی ۱۴۰۲
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
https://b2n.ir/10496
🔸دو يار زيرك و از بادهی كهن...🔸
چهار سال پیش در روزهای پایانی عمر استاد "مظاهر مصفا" همراه با دوست دانشورم جناب دکتر شالویی به عیادت ایشان رفتم. اما با دیدن آن جسم رنجور که نیمههشیار بر تخت افتاده بود، دنیا بر سرم آوار شد و اشک، امانم نداد. پس به آرامی بر دست استاد بوسه زدم تا مبادا زحمتی تازه بر آن جان خسته بیفزایم. اما شگفتا که آن استاد یگانه که توان کنار کشیدن دست های ادبآفرین خود را نیز نداشت، به سختی چشمها را از هم گشود و به اشارتی مرا _بی آنکه بشناسد_ به سوی خود خواند. با احتیاط، بر صورت تکیدهاش بوسه زدم و شنیدم که با صدایی ضعیف اما مهرآگین گفت: "کجا بودی عزیزم؟" و بعد چشمها را بست و دوباره به عالم خلسه رفت. اندوه و دریغ ناشی از دیدن آن شیر خفته بر تخت، تاب و قرار از من ربوده بود. اما ملاقات چهرهی خندان، صبور و دوست داشتنی پیر و استادی دیگر یعنی "امیربانو کریمی" همسر گرامی استاد مصفا که همچون پرستاری مهربان و طبیبی حاذق بر بالین یار و شریک دیرسال زندگیاش ایستاده بود، بذر شادی و امید را دیگربار در دلم شکوفا کرد. زمانی هم که به صحبت نشستیم و از گنجینهی فضل، دانش و خاطرات پربار آن بانوی فاضل بهرهمند شدیم، ساعاتی شیرین و به یادماندنی بر من گذشت.
بی شک آن خانهی سرشار از یادگارهای قیمتی نسلی از فرزانگان و صاحبدلان بهحق پیوسته، بیحضور آن بانو و بیطنین گامهای استوار و روی گشادهی ایشان، قدر و بهایی اینچنین نمییافت. آن روز بهراستی مصداق روشنی برای تعبیر جاودانهی حافظ یافتم: دو یار زیرک و از بادهی کهن، دو منی...
البته ارجمندی و والامقامی امیربانو در این خلاصه نمی شد که فرزند و یادگار شاعری چون امیری فیروزکوهی و همسر گرامی مظاهر مصفا بود. بلکه خود، از استادان بهنام ادبیات، و صاحب تألیفات و تصحیحات بیشماری بود که حاصل عمری تلاش خستگی ناپذیر در پاسداری از گنجینهی گرانسنگ نظم و نثر ادب فارسی است.
آن روز با وجود وخامت حال استاد، از سخنان پرمهر و درسآموز امیربانو بهرهها بردم. در بازدید از کتابخانهی انبوه و تودرتوی آن خانهی رویایی نیر مسحور گنجهای گرانبهایی شدم که حاصل عمر آن دو یار گرامی است.
پذیرایی گرم امیربانو علاوه بر سیبهایی شیرین از باغ فیروزکوه، با چاشنی ذکر خاطراتی از پدر، و بزرگان دیگر همچون استاد همایی، حکیم الهی قمشهای و... نیز همراه بود. خاطراتی که حلاوت دیدار با بانویی را که مصداق فضایل بانوان فرزانهی ایران و مشرقزمین است، دوچندان کرده بود. به گونهای که
دوست نداشتم از بالین عطرآگین استاد مصفا و محضر شیرین امیربانو _که شباهت عجیبش به زندهیاد مهدیه الهی قمشهای دگرگونم کرده بود_ جدا شوم. اما مراعات حال استاد و همسرشان، مجالی برای تصدیع بیشتر باقی نمیگذاشت.
اکنون که امیربانو کریمی نیز به دیار باقی شتافته و با یار گرامی و همسر نامدارش محشور شده است، بیش از پیش جای خالی این نسل از حکیمان و فرزانگان را در میان نسل سرگشتهی امروز احساس میکنم. حضور آنان در میان ما همچون درختان سایه گستری بود که با تکیه بر وجود نازنینشان آرامش خاطر مییافتیم و در فضایی مشحون از فضائل و مواهب گذشتگان پرافتخارمان نفس میکشیدیم. افسوس که آن نسل تکرارنشدنی یکایک در حال ترک دیار فانیاند و جای خالیشان نیز پرشدنی نیست.
ضمن آرزوی شادی روح و علو درجات برای آن بانوی نژاده، ادیب و دانشمند، طول عمر باقی میراثداران آن نسل و ستارگان سپهر ادب، فرزانگی و حکمت ایران را از خداوند منان مسئلت میکنم.
✍🏻افشین علا
🗓دی ۱۴۰۲
✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
@afshinala
https://b2n.ir/10496
❤20
لات
غذای نذری و شربت؟ چه گفت مردک پست؟
گدای اجنبی افسار خود چگونه گسست؟
زبان الکن این لات، ازچه لال نشد؟
میان دست پلیدش قلم چرا نشکست؟
دهنکجی به شهیدان و ادعای شعور؟
مجیزگویی خصم و به خلق، ضربت شست؟
کسی که نان سگان میخورد چه میفهمد؟
غذا و شربت نذری نشانهی شرف است
حرامخوار چه داند که شد به کام شهید
نه نان و شربت نذری، که می ز جام الست
به خویش غره نگردد! خطاب من نه به اوست
که شأن شاعر دلخون کجا و جاهل مست؟
دلم پر است نه از او که نیست جز مگسی
دلم پر است ز مصدرنشین سفلهپرست
دلم پر است از آنان که اسوه میسازند
به دست خویش برای جوان ز مردم پست
ز صاحبان مناصب که از خصومتشان
هر آنکه ناصح و دلسوز بود و نخبه، نرست
هر آنکه گیشه پسندید، نورچشمی شد
هر آنکه شوت بلد بود و گل، به صدر نشست
گناه را ز سلبریتیان مبین که نظام
خودش به تازه به دوران رسیدگان دل بست
برای مردم دانا رسانه هست؟ که نیست
سخنشناس و هنرور به خانه نیست؟ که هست
ز مدح و نوحه، جوانان چقدر گریه کنند؟
ز نطقهای شعاری چه آورند به دست؟
خطای شیوهی تبلیغ و حکمرانی ماست
گدای غرب، اگر حرمت شهید شکست...
افشین علا✍️
دی ۱۴۰۲
🥀 @afshinala 🥀
غذای نذری و شربت؟ چه گفت مردک پست؟
گدای اجنبی افسار خود چگونه گسست؟
زبان الکن این لات، ازچه لال نشد؟
میان دست پلیدش قلم چرا نشکست؟
دهنکجی به شهیدان و ادعای شعور؟
مجیزگویی خصم و به خلق، ضربت شست؟
کسی که نان سگان میخورد چه میفهمد؟
غذا و شربت نذری نشانهی شرف است
حرامخوار چه داند که شد به کام شهید
نه نان و شربت نذری، که می ز جام الست
به خویش غره نگردد! خطاب من نه به اوست
که شأن شاعر دلخون کجا و جاهل مست؟
دلم پر است نه از او که نیست جز مگسی
دلم پر است ز مصدرنشین سفلهپرست
دلم پر است از آنان که اسوه میسازند
به دست خویش برای جوان ز مردم پست
ز صاحبان مناصب که از خصومتشان
هر آنکه ناصح و دلسوز بود و نخبه، نرست
هر آنکه گیشه پسندید، نورچشمی شد
هر آنکه شوت بلد بود و گل، به صدر نشست
گناه را ز سلبریتیان مبین که نظام
خودش به تازه به دوران رسیدگان دل بست
برای مردم دانا رسانه هست؟ که نیست
سخنشناس و هنرور به خانه نیست؟ که هست
ز مدح و نوحه، جوانان چقدر گریه کنند؟
ز نطقهای شعاری چه آورند به دست؟
خطای شیوهی تبلیغ و حکمرانی ماست
گدای غرب، اگر حرمت شهید شکست...
افشین علا✍️
دی ۱۴۰۲
🥀 @afshinala 🥀
❤118
⚫️تقدیم به مردم کرمان⚫️
ای وای جگرگوشهی ایران جگرش سوخت
کرمان بلنداختر من بال و پرش سوخت
سردار که پروانهصفت سوخت در آتش
یک بار دگر در غم کرمان جگرش سوخت
امروز رسید آتش آن کینه به گلزار
دیروز، اگر باغ گل یاس، درش سوخت
در روز زن ای وای، امان از دل مادر
چون دید گلش نور دو چشمش پسرش سوخت
ای وای ز داغ پدر آنگاه که دختر
چون غنچهی پرپر شده پیش نظرش سوخت
از مضجع سردار هم این دیو بترسد
زین رو چمن از خاک و گل از دور و برش سوخت
این کینه از آن روست که از کشتهی او نیز
شد روز تلآویو سیاه و پدرش سوخت
این کینه از آن روست که در هفتم اکتبر
یال فرس مغرب و افسار خرش سوخت
رو کرد به باریکهی ویران، سپه دیو
با آهن و پولاد ولیکن سپرش سوخت
کشتار بسی کرد ولی غزهی مظلوم
از پای نیفتاده و دشمن کمرش سوخت
پس نیش زد از کینه به کرمان که جهانی
در حسرت آوازهی فضل و هنرش سوخت
پرورد چو قاسم که به هر معرکه، پیروز
برگشت ز میدان و عدو پشت سرش سوخت
این کینه قدیمیتر از این است، دل غرب
از نهضت اسلام و شعاع اثرش سوخت
پس خواست که بر دامن دین، لکه نشاند
در آتش این توطئه دامان ترش سوخت
از هیمنهاش ماند فقط ظاهر رنگین
پیراهن اگر ماند به جا آسترش سوخت
پس کاشت درخت از جدل شیعه و سنی
در خطهی اسلام، ولیکن ثمرش سوخت
خاک یمن و سوریه را شخم زد اما
خود از نفس افتاد که زیر و زبرش سوخت
میخواست بجنگند ری و کابل و بغداد
با یکدگر اما خود آشوبگرش سوخت
میخواست که بیروت شود دشمن تهران
باروت خروشان وفا بیشترش سوخت
میخواست که از وحدت اعراب و تلآویو
یکباره بیارد خبر اما خبرش سوخت
میخواست که با تیشه زند ریشهی ما را
داعش تبرش بود ولیکن تبرش سوخت
ایران نه چو بید است که از باد بلرزد
هر کس که بر او تاخت ز صبر و ظفرش سوخت
امروز هم این سرو کهن، خطهی کرمان
ماندهست سرافراز اگر برگ و برش سوخت
افشین علا✍🏻
دی ۱۴۰۲
🥀 @afshinala 🥀
ای وای جگرگوشهی ایران جگرش سوخت
کرمان بلنداختر من بال و پرش سوخت
سردار که پروانهصفت سوخت در آتش
یک بار دگر در غم کرمان جگرش سوخت
امروز رسید آتش آن کینه به گلزار
دیروز، اگر باغ گل یاس، درش سوخت
در روز زن ای وای، امان از دل مادر
چون دید گلش نور دو چشمش پسرش سوخت
ای وای ز داغ پدر آنگاه که دختر
چون غنچهی پرپر شده پیش نظرش سوخت
از مضجع سردار هم این دیو بترسد
زین رو چمن از خاک و گل از دور و برش سوخت
این کینه از آن روست که از کشتهی او نیز
شد روز تلآویو سیاه و پدرش سوخت
این کینه از آن روست که در هفتم اکتبر
یال فرس مغرب و افسار خرش سوخت
رو کرد به باریکهی ویران، سپه دیو
با آهن و پولاد ولیکن سپرش سوخت
کشتار بسی کرد ولی غزهی مظلوم
از پای نیفتاده و دشمن کمرش سوخت
پس نیش زد از کینه به کرمان که جهانی
در حسرت آوازهی فضل و هنرش سوخت
پرورد چو قاسم که به هر معرکه، پیروز
برگشت ز میدان و عدو پشت سرش سوخت
این کینه قدیمیتر از این است، دل غرب
از نهضت اسلام و شعاع اثرش سوخت
پس خواست که بر دامن دین، لکه نشاند
در آتش این توطئه دامان ترش سوخت
از هیمنهاش ماند فقط ظاهر رنگین
پیراهن اگر ماند به جا آسترش سوخت
پس کاشت درخت از جدل شیعه و سنی
در خطهی اسلام، ولیکن ثمرش سوخت
خاک یمن و سوریه را شخم زد اما
خود از نفس افتاد که زیر و زبرش سوخت
میخواست بجنگند ری و کابل و بغداد
با یکدگر اما خود آشوبگرش سوخت
میخواست که بیروت شود دشمن تهران
باروت خروشان وفا بیشترش سوخت
میخواست که از وحدت اعراب و تلآویو
یکباره بیارد خبر اما خبرش سوخت
میخواست که با تیشه زند ریشهی ما را
داعش تبرش بود ولیکن تبرش سوخت
ایران نه چو بید است که از باد بلرزد
هر کس که بر او تاخت ز صبر و ظفرش سوخت
امروز هم این سرو کهن، خطهی کرمان
ماندهست سرافراز اگر برگ و برش سوخت
افشین علا✍🏻
دی ۱۴۰۲
🥀 @afshinala 🥀
❤61
🔸به یاد هاشمی🔸
هرگز میان خاطرهها گم نمیشوی
محو از نگاه و باور مردم نمیشوی
ای روح اجتهاد و سیاست، دمی جدا
از صحن مشهد و حرم قم نمیشوی
یک عمر غرق خون و خطر زیستی ولی
در قابها تهی ز تبسم نمیشوی
گفتی اگر که مدعیان، منع مِی کنند
فارغ دمی ز مستی آن خم نمیشوی
گفتی اگر به جان تو آتش بیفکنند
تو در حریق تفرقه، هیزم نمیشوی
دید آسمان که در رهت ای برکهی زلال
هرگز اسیر خشم و تلاطم نمیشوی
یادآور مطالبهای در میان خلق
جز وحدت و وفا و تفاهم نمیشوی
سالی دگر گذشت و غمت کهنه شد ولی
هرگز میان خاطرهها گم نمیشوی
✍🏻افشین علا
دی ۱۴۰۲
📚کانال رسمی افشین علا
@afshinala
هرگز میان خاطرهها گم نمیشوی
محو از نگاه و باور مردم نمیشوی
ای روح اجتهاد و سیاست، دمی جدا
از صحن مشهد و حرم قم نمیشوی
یک عمر غرق خون و خطر زیستی ولی
در قابها تهی ز تبسم نمیشوی
گفتی اگر که مدعیان، منع مِی کنند
فارغ دمی ز مستی آن خم نمیشوی
گفتی اگر به جان تو آتش بیفکنند
تو در حریق تفرقه، هیزم نمیشوی
دید آسمان که در رهت ای برکهی زلال
هرگز اسیر خشم و تلاطم نمیشوی
یادآور مطالبهای در میان خلق
جز وحدت و وفا و تفاهم نمیشوی
سالی دگر گذشت و غمت کهنه شد ولی
هرگز میان خاطرهها گم نمیشوی
✍🏻افشین علا
دی ۱۴۰۲
📚کانال رسمی افشین علا
@afshinala
❤39
🌱 ریحانه 🌱
ریحانه صبح آن روز
از خواب ناز پا شد
خندید مثل خورشید
مثل شکوفه وا شد
صبحانه خورد و پوشید
شلوار بچهگانه
آهسته بر سر او
مادر کشید شانه
هم کاپشن تنش کرد
هم گوشواره در گوش
بابا گرفت آنوقت
ریحانه را در آغوش
رفتند دسته جمعی
سوی مزار سردار
آنجا که دور یک شمع
پروانه بود بسیار
ریحانه گفت من هم
پروانه بودم ایکاش
تا هر کجا دلم خواست
پر میگشودم ایکاش
این را که گفت، آمد
وقت پریدن او
از آسمان، خداوند
آمد به دیدن او
ریحانه توی دنیا
خندید آخرین بار
مانند شاپرکها
پر زد میان گلزار
آن روز جسم پاکش
در بین کشتهها بود
اما خودش کجا رفت؟
پیش فرشتهها بود
✍🏻افشین علا
دی ۱۴۰۲
📚کانال رسمی افشین علا
✨ @afshinala ✨
ریحانه صبح آن روز
از خواب ناز پا شد
خندید مثل خورشید
مثل شکوفه وا شد
صبحانه خورد و پوشید
شلوار بچهگانه
آهسته بر سر او
مادر کشید شانه
هم کاپشن تنش کرد
هم گوشواره در گوش
بابا گرفت آنوقت
ریحانه را در آغوش
رفتند دسته جمعی
سوی مزار سردار
آنجا که دور یک شمع
پروانه بود بسیار
ریحانه گفت من هم
پروانه بودم ایکاش
تا هر کجا دلم خواست
پر میگشودم ایکاش
این را که گفت، آمد
وقت پریدن او
از آسمان، خداوند
آمد به دیدن او
ریحانه توی دنیا
خندید آخرین بار
مانند شاپرکها
پر زد میان گلزار
آن روز جسم پاکش
در بین کشتهها بود
اما خودش کجا رفت؟
پیش فرشتهها بود
✍🏻افشین علا
دی ۱۴۰۲
📚کانال رسمی افشین علا
✨ @afshinala ✨
❤58