افشين علا
10K subscribers
1.21K photos
241 videos
1 file
1K links
Download Telegram
ضمن تبریک نوروز و آرزوی بهروزی و شادی یکایک ایرانیان در سال نو، ان‌شاءالله در نخستین بامداد سال ۱۴۰۳ در برنامه‌ی ویژه‌ی تحویل سال شبکه‌ی نسیم سیما با شما عزیزان سخن خواهم گفت.

✍ افشین علا
🗓️۲۹ اسفند ۱۴۰۲

✨🆔 @afshinala ✨
🔺افشین علا🔺
❤17
🍀هنوز هم بهار!🍀

هنوز چرخش زمین
هنوز رفت و آمد مدام فصل ها
دوباره سور و سات هفت سین
دوباره شوق کشت و کار
هنوز هم بهار...

هنوز باد
به گیسوان سبزه، پیچ و تاب می‌دهد
هنوز هم زنی کنار پنجره
به ساقه‌های شمعدانی آب می‌دهد
اگرچه در نگاه او غم، آشکار
هنوز هم بهار...

هنوز بیدمشک
جوانه می‌زند
هنوز بوته‌ی تمشک
-یواشکی که نشنود کلاغ-
به باغ، حرف‌های عاشقانه می‌زند
هنوز ریشه‌ها به شاخه‌اند،
امیدوار
هنوز هم بهار...

✍ افشین علا


✨🆔
@afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤15
به مناسبت سالروز وفات حضرت خديجه (س)

◾️باغبان عترت◾️


بانوی مکه، گرچه خداوند مال بود
در جستجوی موهبتی لایزال بود

معشوق را چو یافت، به او‌ داد هرچه داشت
آری، که کمترین هنرش بذل مال بود

دلداده‌ی جمال مهی نو‌دمیده شد
چون بدر كاملی كه خراب از هلال بود

اعداد عاجزند ز درك حساب دل
كی عشق پاك در گرو سن و سال بود؟

دوشیزگان به بنت خويلد حسد برند
از بس که در سراچه ی حسنش جمال بود

پیغمبری که خال و خطش رشک یوسف است
مدهوش آن فضایل و آن خط و خال بود

پیمان به جای دخترکان با خدیجه بست
چون شرط وصل خاتم خوبان، کمال بود

آباد، باغ عترت از آن ازدواج شد
میلاد یاس در گرو آن وصال بود

عمري پس از وفات غريبانه اش، رسول
در حسرت خدیجه ی نیکوخصال بود...


✍ افشین علا


‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
❤43
🌘 مثل حضرت علی 🌘


ماه، ماه روزه است
روز، روز ضربت است
از مصیبت علی
در دلم قیامت است

روزهای ماه را
گرچه روزه بوده ایم
ما به لقمه های چرب
روزه را گشوده ایم

هیچ شب نگشته ایم
با یکی دو رنگ، سیر
در کنار نان، علی
لب نزد به ظرف شیر

توی سفره اش، علی
شربت خنک نداشت
در کنار نان جو
او به جز نمک نداشت

زرق و برق سفره ها
کم نمی شود ولی
کاش زندگی کنیم
مثل حضرت علی



✍🏻افشین علا


‌‎✳️کانال اشعار و یادداشت های افشین علا✳️
‏ @afshinala
❤38
▪️شاه بی شهود▪️


از شام ها گریخت شمیم تو یاعلی
ایام شد تهی ز نسیم تو یاعلی

گفتی دهید سهم خلافت به دیگری
با آن که کس نبود سهیم تو یاعلی

با چشم بسته رد شدی از "فسق در نهان"
این گونه بود حفظ حریم تو یاعلی

وحشت نداشت از تو کسی وقت اعتراض
لکنت کسی نداشت ز بیم تو یاعلی

بر خصم، راه آب نبستی اگرچه بست
در کربلا به ذبح عظیم تو یاعلی

بر نعش طلحه نیز به زاری گریستی
زیراکه بود یار قدیم تو یاعلی

بعد از جمل، جمیله‌ی پیغمبرت ندید
جز رحم، از وجود رحیم تو یاعلی

گفتی چو بندگان ندوید از پی‌ام، به خلق
ای لشکر فرشته ندیم تو یاعلی

ترسا شکایت از تو به اسلام چون که برد
تسلیم بود قلب سلیم تو یاعلی

وقتی که شد به اسم، خطاب و تو "یا امیر"
آشفته گشت روی بسیم تو یاعلی

محکوم بی گناه من ای شاه بی شهود!
نازد قضا به حکم حکیم تو یاعلی

چشم برادر، آتش خشم تو را چشید
بی هیچ بهره از زر و سیم تو یاعلی

فرقی نبود بین غذای تو با اسیر
جانم فدای فرق دو نیم تو یاعلی

بعد از تو تکیه گاه برای بشر نماند
تنها نه شیعه ماند یتیم تو یاعلی...


✍️ افشین علا


‏✨🆔
@afshinala✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤33
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️زمزمه‌ای برای شب قدر
✍️ سراینده: افشین علا
🎤 خواننده: سید یوسف مناجاتی
🎼 آهنگساز: بابک رادمنش

✨🆔
@afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤10
▪️از راسک تا دمشق▪️

صحراست پرخطر از راسک تا دمشق
داغ است شعله‌ور از راسک تا دمشق

اندام سرو را بال تذرو را
در خاک و خون نگر از راسک تا دمشق

رفتند فوج‌فوج همراه هم به اوج
مرغان سرخ‌پر از راسک تا دمشق

ترک دیار خویش آهنگ یار خویش
کردند سربه‌سر از راسک تا دمشق

شمشادهای پاک خفتند سینه‌‌چاک
همراه یکدگر از راسک تا دمشق

از باد برگ‌ریز این خاک لاله‌خیز
سرخ است و پرشرر از راسک تا دمشق

بال فرشته‌گان تابوت کشته‌گان
می‌آید از سفر از راسک تا دمشق

چون شمع در خروش گریان و شعله‌پوش
خلقی‌ست خون‌جگر از راسک تا دمشق

ما را امان نماند تاب و توان نماند
جاری‌ست چشم تر از راسک تا دمشق

تا کی به بوستان از کوچ دوستان
هردم رسد خبر از راسک تا دمشق

چشمان تر ببین نعش پسر ببین
بر شانه‌ی پدر از راسک تا دمشق

بس پاره‌های تن دادند مرد و زن
در شرق و باختر از راسک تا دمشق

آسودگی خطاست چون در کمین ماست
دژخیم بدگهر از راسک تا دمشق

مهدی ظهور کن این فتنه دور کن
بر خلق کن نظر از راسک تا دمشق

✍ افشین علا
🗓️۱۷فروردین ۱۴۰۳

✨🆔 @afshinala ✨
🔺افشین علا🔺
❤27
فلک به مَردمِ نادان دهد زِمامِ مراد
تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس!

برای دوست یگانه و هنرمند راستین "چیستا یثربی" و غم‌های بی‌پایانش...

🔹محصول خون دل🔹

ما زاده‌ی غمیم غم در سرشت ماست
در تار و پود ما در سرنوشت ماست

چون جلوه می‌کنند رندان به زاهدی
این خلوت غریب دیر و کنشت ماست

تلخ است گرچه عمر این نیز بگذرد
هرگز گمان مدار اینجا بهشت ماست

محصول خون دل فردا به ما دهند
این چند روز عمر هنگام کشت ماست

زشتی ببین ولی زیبا سخن بگو
دلخواه دشمنان برخورد زشت ماست

روزی بساط‌شان ویران شود ولی
برپا ستون عیش از خشت‌خشت ماست

فردا نصیب‌شان جز زمهریر نیست
ما را چه غم که حشر، اردیبهشت ماست

✍ افشین علا
🗓️فروردین ۱۴۰۳

✨🆔 @afshinala ✨
🔺افشین علا🔺
❤30
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دعای زیبای وداع با ماه رمضان با صدای دلنشین امام سیدموسی صدر



✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤18
🔹وداع با ماه رمضان🔹

ای به تخت عرش چون شاه الوداع
الوداع ای بهترین ماه الوداع

چشمه‌سار رحمتی زین رو عطش
با تو شیرین است و دلخواه الوداع

ای خلایق را به افطار و سحر
میزبان در صحن و درگاه الوداع

طی شدی آسان که وصلت جانفزاست
ای فراقت سخت جانکاه الوداع

تا بیایی جان‌مان بر لب رسد
می‌روی اما به ناگاه الوداع

رشک ایامی از این رو با شتاب
می‌گریزی از نظرگاه الوداع

اشک ریزم در پی‌ات هرچند فطر
چون تو فرخ آید از راه الوداع

الوداع ای شوربخش فصل‌ها
پادشاه یازده ماه! الوداع...

✍ افشین علا
🗓️فروردین ۱۴۰۳

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤31
رموزِ مستی و رندی ز من بشنو نه از واعظ
که با جام و قَدَح هر دَم ندیمِ ماه و پروینم...

🔹هشتاد و پنجمین بهار عمر استاد دکتر حسین الهی قمشه‌ای گرامی باد. سایه‌‌اش مستدام.

✍ افشین علا
🗓️فروردین ۱۴۰۳

✨🆔 @afshinala ✨
🔺افشین علا🔺
❤39
چون سایه‌ی مرغان هوا در سفر خاک
آزار به موری نرساندیم و گذشتیم...

در غروب عید سعید فطر، خاله‌زاده‌ی عزیزم زنده‌یاد "کورش سلیمانی نوری" به آفاق بی‌کران ابدیت پرواز کرد. او رفت و ما همنوا با بارش رحمت الهی در شب بارانی فروردین تهران، با اشک بی‌امان خویش تا دروازه‌ی بهشت بدرقه‌اش کردیم. بی آن‌که نبودنش را باور کنیم و دیدن جای خالی‌اش را تاب بیاوریم. چراکه وجود نازنینش ستون خیمه‌‌ی پریشان یاران و بستگان بود. بزرگ‌مردی که در سخاوت و مهر، زبانزد خاص و عام بود و دلی بی‌کران و دستی به سخاوت دریا داشت.
او فرزند ارشد خاله‌ی عرش‌آشیانم بانو "وجیهه‌ی ملک‌محمدی نوری" و همسر بزرگوار و شریفش مرحوم "ضیاء‌الدین سلیمانی نوری"، و عصاره‌ای از فضائل این دو خاندان نام‌آور و راست‌کردار بود. با وجود سوابق درخشان و مناصب عالی که طی سالیان دراز کسب کرده بود، هرگز به خویش غره نشد و اگرچه همچون مردمک چشم‌مان عزیز بود، عمری همگان را به مهر و مدارا نگریست و خود را ندید. رحم و شفقت، گشاده‌رویی و گشاده‌دستی، محبت بی‌دریغ و حجب بی‌نظیر را در آینه‌ی سیمای متبسم و کردار و گفتار پاکش به‌عیان می‌شد دید. افسوس که او نیز همچون بسیاری دیگر از گذشتگان پرافتخارمان خرقه‌ی خاکی تهی کرد و صحبت‌ ما را ترک گفت و برگی تازه به فهرست داغ‌ها و دریغ‌هایمان افزود.
این ضایعه‌ی تلخ را به همسر وفادار و نژاده‌اش بانو "فروزان فریبرز"، پسران نازنین و دلبندش "ژوبین و شروین" عزیز، خواهران گرامی‌اش خانم‌ها: "شهلا، شهین و ژیلا"، برادران ارجمندش آقایان: "کسری، کاووس و کامران سلیمانی نوری" و سایر بازماندگان و دوست‌داران بی‌شمارش از صمیم جان تسلیت می‌گویم. هرچند خود نیز داغدارم و در حسرت دیدار دوباره‌ی آن رخسار دل‌انگیز و شنیدن آن سخنان شهدآمیز به سوگ نشسته‌ام.
فردا جمعه ۲۴ فروردین ساعت یازده در قطعه‌ی ۲۵۶ بهشت زهرا (س) با پیکر آن عزیز وداع خواهیم کرد. مراسم یادبودی نیز روز یکشنبه ۲۶ فروردین از ساعت ۱۷ تا ۱۸/۳۰ در مسجد امام رضا (ع) واقع در خیابان دیباجی شمالی برگزار خواهد شد.

✍🏻افشین علا
فروردین ۱۴۰۳




‏


📚کانال رسمی افشین علا

@afshinala


‏http://surl.li/smlok
❤18
🔹ناقوس مرگ🔹

بنگر چه‌سان تعبیر شد کابوس اسراییل
لرزید بر خود پیکر منحوس اسراییل

عمری تظاهر کرد بر روئین‌تنی اما
برداشت ایران پرده از سالوس اسراییل

دیگر به آژیر خطر هر دم کند تکرار
آهنگ مرگ خویش را ناقوس اسراییل

از پا فتاد ای خودفروشان قامت دشمن
پس دست بردارید، از پابوس اسراییل

بیم از چه دارید ای سران؟ جز عنکبوتی نیست
با بازوانی سست، اختاپوس اسراییل

محو چه‌اید ای رهبران؟ جز پای زشتی نیست
لنگان و کج زیر پر طاووس اسراییل

از عطسه‌ی چرکین غم تا خاک گردد پاک
باید که گردد ریشه‌کن ویروس اسراییل

رحمی نباید کرد بر این غاصبان وقتی
کودک‌کشی فخر است در قاموس اسراییل

ای شمس خاور سر برآر از پرده چون دیگر
دارد به پت‌پت می‌رسد فانوس اسراییل

✍ افشین علا
🗓️فروردین ۱۴۰۳

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤45
🚨رحماء بینهم

حالا که در میدان توانستید
خاری به چشم دشمنان باشید

بر لشکر کودک‌کش غاصب
پیک عذاب از آسمان باشید

با سیلی از پهپاد و موشک‌ها
طوفان خشمی بی‌امان باشید

پشت اجانب را بلرزانید
اسباب تحسین جهان باشید

بر چهره‌ی مستضعفان از شوق
بارانی از اشک روان باشید

احیاگر آوازه‌ی ایران
چون روزگار باستان باشید

بهر "اشداء علی الکفار"
این‌گونه مصداق عیان باشید؛

پس بیشتر در داخل ایران
با ملت خود مهربان باشید!



✍🏻افشین علا

فروردین ۱۴۰۳


📚کانال رسمی افشین علا
@afshinala
❤57
🌏 از غرب آسیا


منجی ظهور می‌کند از غرب آسیا
تکثیر نور می‌کند از غرب آسیا

تیر از کمان کشیده و چشمان فتنه را
یکباره کور می‌کند از غرب آسیا

ابر سیاه توطئه را تندباد خشم
چون ذره دور می‌کند از غرب آسیا

یک روز اهرمن به زمین می‌رود فرو
وقتی عبور می‌کند از غرب آسیا

تقویم، روز واقعه اوقات تلخ را
لبریز شور می‌کند از غرب آسیا

بار دگر معارف از یاد رفته را
انسان مرور می‌کند از غرب آسیا

آخر پی نجات خلایق به ذهن شرق
فکری خطور می‌کند از غرب آسیا

ای باختر به دولت دجال دل مبند
منجی ظهور می‌کند از غرب آسیا



✍🏻افشین علا
فروردین ۱۴۰۳


📚کانال رسمی افشین علا
@afshinala
❤39
🔹گوهر مکنون🔹

اگرچه قدر تو را هیچ‌کس نمی‌داند
بمان که راه سخن، پیش و پس نمی‌داند

درخت شعر فراوان و باغبان بسیار
یکی از این همه اما هرس نمی‌داند

غزل بگو نه برای قبول طبع حسود
که خفته معنی بانگ جرس نمی‌داند

به سفله، گوهر مکنون خویش عرضه مکن
که فرق لعل و خزف، خار و خس نمی‌‌داند

نظر به عرش برین کن نه چشم تنگ زمین
که قدر مرغ چمن را قفس نمی‌داند

دلا به نزد رفیقان شکایت از چه کنی
که سوز آه تو را هم‌نفس نمی‌داند

ز داعیان تجدد فغان که زخم زبان
چنان زنند که تیغ عسس نمی‌داند

هوای خویش نگه دار و اعتنا به رقیب
مکن که غیر هوا و هوس نمی‌داند

به تار و پود کلامت حلاوتی‌ست نهان
که قدر و قیمت آن را مگس نمی‌داند

✍ افشین علا
🗓️اردیبهشت ۱۴۰۳

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤26
وعده‌ی صادق✅



رسید مژده‌ به یاران ز پیر باده‌شناس
که گاه مستی و عیش است شکر و حمد و سپاس

چمن به مشک بیامیز و لاله روشن کن
به مژده‌ای که رسید از سلاله‌ی گل یاس

که انتقام شهیدان گرفت لشکر عشق
به شیوه‌ای که نمی‌یابمش مثال و قیاس

که کرد رخنه ز هر سو به سقف گنبد خصم
که بر فلاخن داوود ضربه زد ز اساس

چنان به گرز گران زد به کاسه‌ی سر دیو
که شد ز مغز تل‌آویو و غرب، هوش و حواس

که سوخت خرمن اهریمنان به آتش خشم
که دوخت بر تن ناپاک‌شان ز لرزه، لباس

نشست مرهم از این مژده بر جراحت قدس
رسید روشنی دیده بر یلان حماس

حدیث دولت صهیون و ملک ایران است
حکایت علف هرزه و حکایت داس

دلا عنان به امین ده که قبل واقعه گفت:
"توراست معجزه در کف، زساحران مهراس!"

افشین علا✍🏻
اردیبهشت ۱۴۰۳


📚کانال رسمی افشین علا
📎 @afshinala
❤39
🔹هزار نکته‌ی باریک🔹

ای‌کاش پیش از آن‌که هیاهو کنند خلق
کاری کنید تا به شما رو کنند خلق

زین بیشه، روبهان ریاکار اگر روند
سوی شما شتاب چو آهو کنند خلق

باید رسد شمیم نبی بر مشام‌شان
تا با شریعت نبوی خو کنند خلق

عدل علی اگر که ببینند همرهی
مانند کفه‌های ترازو کنند خلق

زهد عیان و فسق نهان را رها کنید
تا حفظ دین به کوچه و پستو کنند خلق

پرهیز اگر کنند خطیبان ز سیم و زر
تمکین به حکم شرع ز هر سو کنند خلق

شرط اطاعت است به عالم، زبان خوش
کی اعتنا به قوت بازو کنند خلق؟

ابروگشاده باش و ببین هرچه خواستی
حاصل به یک اشاره‌ی ابرو کنند خلق

آری هزار نکته‌ی باریک‌تر ز مو
شرط است تا نهان ز نظر، مو کنند خلق!


✍ افشین علا
🗓️اردیبهشت ۱۴۰۳

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤34
به مناسبت روز معلم

عطر دست‌های مادرم

نمی‌دانم الآن بچه ها دقیقا چه حسی به معلم‌هایشان دارند. ولی سال‌هایی که ما مدرسه می‌رفتیم، خانم معلم یا آقامعلم جانشین پدر و مادر، و سومین بزرگترمان بودند. حسی که به معلم‌هایمان داشتیم، آمیزه‌ای بود از انس و وابستگی توأم با ترس و احترام. هرگز یادم نمی‌رود که با یک اخم خانم نیلی معلم کلاس سوم‌مان یک شب تا صبح تب کردم! آن روز خانم نیلی که بانوی موقر و بسیار خوش‌پوشی بود، به خاطر شیطنتم برای اولین بار به رویم لبخند نزد و با اخم از من رو برگرداند. هر چقدر هم به آب و آتش زدم که دوباره توجه آن خانم معلم مهربان را به خودم جلب کنم، موفق نشدم. قهر خانم معلم برای من سخت‌ترین تنبیه بود. همان‌طور که لبخند رضایتش را باارزش‌ترین هدیه و پاداش می‌دانستم...

یک بار هم که کلاس دوم بودم، خانم خواجه نوری دوست قدیمی و همکار مادرم، خانم معلم‌های شهر را به خانه‌اش دعوت کرده بود. ما چون دوست صمیمی بودیم زودتر رفته بودیم تا مادرم در کارها کمک کند. قرار بود خانم معلم من هم آن شب به آن مهمانی بیاید. باورم نمی‌شد که بتوانم خانم معلمم را نه سر کلاس، که در یک مهمانی و در جمع خانواده ببینم! باغ آقای خواجه نوری پر از بوته گل‌های رنگارنگ بود. من هم که می خواستم به محض ورود خانم معلم، دسته گلی را به او تقدیم کنم، تمام روز را به کمک دختر آقای خواجه نوری صرف انتخاب و چیدن شاخه گل‌های مناسب و زیبا کردم. رزهای سرخ و زرد و سفید، نسترن های انبوه صورتی و گل‌های درشت ساعت با گلبرگ‌های پهن بنفش و پرچم‌های زرد عقربه‌مانند را با نظم و سلیقه چیدیم و کنار هم گذاشتیم. هنوز هم دسته گلی را به آن زیبایی و شکوه به یاد نمی‌آورم. بی‌صبرانه در حیاط و باغ جست و خیز می‌کردم یا در خانه، کنار پنجره می‌نشستم و به بیرون خیره می‌شدم. ثانیه‌ها را می‌شمردم تا ماشین همسر خانم معلم را ببینم که از در نرده‌ای کنار جاده وارد شود و از راه آسفالت وسط باغ به حیاط جلوی خانه برسد. من هم زودتر از همه به استقبال‌شان بروم و به محض پیاده شدن خانم معلم، دسته گل را تقدیمش کنم. اما از بخت بد، آن شب برای خانم معلم کاری پیش آمد و نتوانست به آن مهمانی بیاید. آن شب نیز با اشک بی‌امان به خواب رفتم...

منظورم انس و علاقه‌ی شدیدی است که به معلم‌هایمان داشتیم. البته گل بردن برای معلم‌ها در مدرسه‌های شمال عادت دیرینه‌ی بچه‌ها بود. مخصوصا در فصل بهار که باغ و باغچه‌ی همه‌ی خانه‌ها غرق گل بود. هیچ روز بهاری را به یاد ندارم که مادرم بدون دسته گلی خوشبو و خوش‌رنگ از مدرسه به خانه بازگشته باشد. روز معلم هم که جای خود داشت. خانه‌ی ما در این روز از سال، همیشه گلباران بود.

به‌ویژه بعد از انقلاب که روز معلم به اردیبهشت ماه افتاده بود، یعنی اوج شکوفایی گل‌های رنگارنگ با عطرهای جادویی. هرگز نمی‌توانم گل‌هایی مشابه گل‌های بهار کودکی‌ام را در گل‌فروشی‌های امروز پیدا کنم. مخصوصا رزهای سرخ تیره با گلبرگ‌های پرپشت و عطری عجیب که در اغلب خانه‌های شهرمان پیدا می‌شد و بچه‌ها بهترینش را برای معلم‌هایشان می‌بردند. هر بهار، شاخه‌های خاردار آن گل‌ها را روی میز کلاس یا میزهای دفتر مدیر مدرسه داخل پارچ یا لیوان آبی می‌شد دید. مدرسه‌های نور در بهار غرق بوی گل سرخ بود...

هنوز هم دوازده اردیبهشت برای من یادآور دو چیز است. یکی مادرم که آموزگاری مهربان و چیره‌دست بود و یکی آواری از گلبرگ‌های سرخ تیره و خوشبو که به یمن وجود مادرم بر سر و رویمان می‌بارید. هرسال در این روز با خودم می‌گویم کاش آن جسم پاک را به جای بهشت زهرا در نور به خاک سپرده بودیم. آن وقت می‌توانستم در روز معلم به جای دسته‌گل‌های کم‌رنگ و کم‌عطر پیچیده در زرورق که از بچه‌های گل‌فروش جاده‌ی بهشت زهرا می‌خرم، شاخه‌ای از همان گل سرخ‌های تیره و خوشبوی کوچه‌باغ‌های شهرم را بر خاک مزار مادرم بگذارم. هنوز هم وقتی شاخه‌‌ی گل‌های آویخته از دیوارهای خانه‌ها را در کوچه و خیابان‌های شهرم می‌بینم، یاد دست‌های مادرم می‌افتم. دست‌هایی آسمانی که در تمام روزهای بهاری به‌ویژه اردیبهشت، با دسته‌های گل به خانه برمی‌گشت. حتی یاد مانتو و مقنعه‌ی قهوه‌ای رنگش می‌افتم که بوی آن گلها را می‌داد. بس‌که بچه‌ها برایش گل می‌آوردند و او با دقت و وسواس، همه‌ی آن گل‌ها را مثل صفحاتی مقدس به سینه می‌فشرد و با خود به خانه می‌آورد...

مطمئنم اگر قبر مادرم در نور بود، شاگردانش که حالا زنان میان‌سالی شده‌اند، مرتب بر سر خاکش می‌آمدند و از همان گل‌هایی که او دوست می‌داشت و آنها را با لبخندی رضایت‌آمیز بو می‌کشید، بر سنگ مزار پاکش می‌گذاشتند...

✍ افشین علا

‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤45
▪️مقصود مذهب▪️

يا جعفر صادق! جهان را یاوری کن
در شام تاریک ستم روشنگری کن

هم دین و هم دل برده از ما عشوه‌ی غرب
باز از جهان ای ماه مشرق! دلبری کن

شد مهد دانش، زخمی تيغ تغافل
در دامنت بیمار خود را بستری کن

بر ما كه برگشتيم سوی جاهلیت
ای وارث پیغمبران! پیغمبری کن

عمری به نام دین به کام کفر رفتیم
مقصود مذهب را به ما یادآوری کن

جان جهانی را ز گمراهی رها ساز
تنها نگویم شیعیان را سروری کن

از دین‌گریزان را به معنا رهنمون شو
روحانیت را سوی رحمت رهبری کن

فتوا بده ای مرجع تقلید دلها
در اختلافات مراجع، داوری کن

آیات را در حوض كوثر شستشو ده
یک بار دیگر حوزه ها را جعفری کن

✍🏻افشین علا

‏✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
❤46