افشين علا
10.1K subscribers
1.2K photos
241 videos
1 file
997 links
Download Telegram
به مناسبت سالروز درگذشت سیمین بهبهانی

🔸دگرانديشی و رواداری🔸

فیلم گفت‌وگوی بهمن فرمان‌آرا با زنده‌ياد سيمين بهبهانی از معدود آثار ژانر مألوف مستندهای روشنفكری بود كه بسيار به دلم نشست. در اين فيلم با تمام زوايای شخصيت سيمين بهبهانی روبه‌رو هستيم، نه فقط شاعرانگی يا دگرانديشی‌اش. زنی كه با وجود جايگاه بلندش در ميان شاعران و روشنفكران معاصر، بی هيچ نيازی به تفاخر و فضل‌فروشی، به زبان ساده‌ی يك زن بی‌ادعای ايرانی سخن می‌گويد. البته از اعتراض و ابراز مخالفتش با نظام حاكم بر كشور ابايی ندارد، اما در ابراز اين مخالفت به دشنام و تحقير و انكار مخاطبانی متوسل نمی‌شود كه نظری خلاف نظر او را دارند.
حتی زمانی كه از شهريار سخن می‌گويد (شهرياری كه به خاطر همسو شدنش با انقلاب و نظام، مغضوب بسياری از همگنان سيمين بود) تكريم و قدرشناسی از او را فراموش نمی‌كند و حرمت پيش‌كسوتی و استادی‌اش را نگاه می‌دارد.
وقتی هم كه می‌خواهد از موضع او در خصوص تقديس شعار "خدايا خدايا تا انقلاب مهدی خمينی را نگه دار" انتقاد كند، فقط می‌گويد شهريار نمی‌بايست از آن به عنوان بهترين "شعر" ياد می‌كرد، چراكه آن يك "شعار" بود، نه شعر. و جالب‌تر آن‌كه نه تنها به محتوای اين شعار تعريضی نمی‌كند، بلكه آن را به عنوان يك "دعا" قابل احترام می‌داند.
نكته‌ی قابل توجه ديگر، رواداری او با جوانان است. حتی كسانی كه آزارش دادند، تهديدش كردند و به او چشم‌بند زدند.
سيمين ضمن اعتراض به اين گونه برخوردهای امنيتی با دگرانديشان، دلسوزی مادرانه‌ی خود را حتی از آنان نیز دريغ نمی‌كند و از نصايحش به آنها می‌گويد و از شعری كه در آن، خود را "مادر"شان می‌داند و هم‌سرنوشت و شريك‌شان در تلخی‌هايی كه بر ميهنش گذشته است.
ناگفته پيداست كه سليقه و نگرش من با آن بانوی پيش‌كسوت، تفاوت‌ها و تضادهای بسيار دارد. با روشنفكران و دگرانديشان هم وجوه مشترك چندانی احساس نمی‌كنم. البته اين به معنای انكار آنان نيست. هرچند آنان امثال ما را انكار می‌كنند. ولی به تجربه آموخته ام كه رواداری، شرط اصلی ارتقاء سطح فكر و فرهنگ و آئين يك ملت است.
هم از اين روست كه سيمين بهبهانی در ماه‌های پايانی عمرش وقتی كه شعر نيمايی "سوگ مادر" و غزل‌های مرا خواند، خودش زنگ زد، خودش به خانه‌اش دعوتم كرد و خودش آن نامه‌ی پرمهر را كه حاوی وصيتی گران‌بها نيز بود، برايم نوشت.
پيش از آن هرگز گمان نمی‌كردم كه كسی چون او مشوق كوچك‌تری چون من باشد. چراكه امثال من از دگرانديشان، تنها تهمت "شاعر حكومتی" بودن را شنيده بوديم. اما سيمين چنان مادرانه و متعهدانه به دفاع از شعرم پرداخت كه هرگز حلاوت آن رواداری‌اش را از ياد نخواهم برد. همان‌گونه كه تعصبش به ايران را و ماندنش در كنار مردمی كه بسياری از آنها قدرش را نمی‌شناختند. اما سيمين، سختی‌ها و تلخی‌های ماندن در وطن را به جان خريد و هرگز حاضر نشد به خاطر مخالفتش با نظام حاكم، به غرب پناه ببرد. غربی كه سیمین را چنان عزيز می‌داشت كه نماد قدرتش يعنی رييس جمهور وقت ايالات متحده، در مقابل دوربين‌ها غزل او را به زبان فارسی برای ايرانيان خواند. اما او هرگز به صف اپوزیسیون خارج‌نشین نپیوست. مخالف و دگرانديش در وطن خویش ماند، اما آن‌قدر صداقت و شهامت داشت كه چشمش را به روی حماسه‌های بی‌شمار رزمندگان و شهيدان و جانبازان و وفاداران به انقلاب نبندد و در خانه‌اش را همچون پنجره‌های ابيات غزلش به روی آنان نيز باز بگذارد.

✍🏻افشين علا

https://B2n.ir/su5720
❤76
🍀به مناسبت روز پزشک

🔹گوشت، سيرى چند؟!🔹

پزشک، نسخه‌ی خود را نوشت با لبخند
برای مرد سیاستمدار دولتمند

مریض چون که غنی بود و نامدار و بزرگ
به جای عرض تشکر به چهره چین افکند

ولی پزشک نرنجید و طرز مصرف را
برای آن که بفهمد، شمرده گفت و بلند:

سه قرص می‌دهمت با سه شربت و سه پماد
ولی مهم‌تر از این‌ها هزار نکته و پند

اگر که نشنوی آن را نمی‌شوی درمان
نه با دوا و نه دارو، نه حیله و ترفند

سه بار در روز از خود بپرس: آیا من
همیشه می‌فهمم، دیگران نمی‌فهمند؟!

سه بار هر نوبت با خودت بکن تکرار:
نمی‌رسانم از این پس به جان خلق، گزند

شبی بلند شو از خواب و قطره اشکی ریز
برای درد و غم مردم فقیر و نژند

خیال کن دو سه نوبت تو هم گرفتاری
شبیه مردم زندان کشیده‌ی دربند

سه بار جانب قصابی محله برو
بپرس چون زن همسایه، گوشت سیری چند؟

اگر به خلق، بدی کرده‌ای تلافی کن
چنان که از تو شود دلشکسته ای خرسند

چو کام مردم داناست از غرور تو تلخ
از این به بعد چنان کن که از تو گردد قند

غریبه را بنواز و بگیر قدرت را
ز چاپلوس زبان‌باز و قوم و خویشاوند

به اشتباه خود اقرار کن، اگرچه بزرگ
که اعتراف رهاند اسیر را ز کمند

عنان به تازه به دوران رسیدگان مسپار
در سرای به پاکان گشا، به سفله ببند

"ببین که از که بریدی و با که پیوستی؟"
چه شد نصیبت از آن قهرها و این پیوند؟

به اوج رفته‌ای اما هنوز ناراضی
در آتشی و نداری قرار مثل سپند

از انتقاد میاشوب، از اعتراض نترس
که ناصحان خردمند همچو جام جم‌اند

خلاصه پند بگیر از ملوک خفته به گور
که خاک گور چه نام‌آوران کشیده به بند

"من آن‌چه شرط بلاغ است با تو می‌گویم"
اگر قبول نیفتاد، مشنو و مپسند

هزار نسخه، علاج غم تو را نکند
اگر برای تو بیچارگان دعا نکنند

✍🏻افشین علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤37
🔹مرا پیاده کنید!🔹

به غیبت خرد و قحط‌ نکته‌دانی‌ها
دهیم خاتمه باید به شعرخوانی‌ها

از آن که قیمت فضل و هنر نمی‌داند
چه انتظار گشایش در این گرانی‌ها

حکومتی که شود خام هر سلبریتی
تهی ز پخته کند دیگ حکمرانی‌ها

ستارگان بدل را چرا به زر نخرند؟
که گنج‌ها شده مدفون به بایگانی‌ها

پی حواری و فرزند، حاکمان تا چند؟
حذر کنید به پیری از این جوانی‌ها

به رغم قافله‌سالار، قاطعان طریق
دلیل راه شدند، آه از این شبانی‌ها

ببین که موج‌سوار‌ان ز صاحبان عزا
گرفته‌اند عنان را به شادمانی‌ها

خمش! که فرقه‌ی تزویر و زور و زر هر دم
به اهل صدق زنند انگ بدگمانی‌ها

بسوز در تب و تاب و بدوز لب ز سخن
که اهل بخیه نبودی در این تبانی‌ها

خوشا به حال شهیدان که زین قفس رستند
بدا به زندگی ما و سخت‌جانی‌ها

به راه خود بروید و مرا پیاده کنید
نمی‌رسیم به مقصد، از این نشانی‌ها

چه زود صدق و صفای قدیم، خاطره شد
شبیه بوسه‌ی باران به شیروانی‌ها

✍️ افشین علا
🗓️ شهریور ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤130
از فقدان ابدی پدرم زنده یاد ابوالحسن علا که همچون نیاکان نامدارش اسوه‌ی بخشش و جوانمردی در دیار خود بود، پنج سال گذشت...

▪️برای جای خالی پدرم▪️

رفته بودم تا بپرسم باز حالی از پدر
تا بگيرم باز هم شايد حلالی از پدر

طبق معمول تمام هفته‌ها رفتم به نور
تا نشان گيرم ز سبزی، از زلالی، از پدر

رفته بودم بشنوم پند و حكايات قديم
از يل و سالار مردان شمالی، از پدر

كودك ذهنم وفاتش را ز خاطر برده بود
همچنان می‌ساخت تنديسی خيالی از پدر

در سراب آرزوها می‌كشيدم از عطش
نقش وهمی، چشمه‌ای در خشكسالی، از پدر

با خودم می‌گفتم آن مرگی كه ديدم خواب بود
می‌گرفتم هی نشان در آن حوالی از پدر

روح من مجروح داغی بود و در دل داشتم
شوق تسكينی در آن آشفته‌حالی از پدر

همسفر با من در اين ره گرچه اقبالی نبود
باز بودم در پی فرخنده‌فالی از پدر

دشت و كوه و بيشه‌ی مازندران آكنده بود
از نسيمی دلپذير، از عطر شالی، از پدر

معجزی می‌جست چشمم از خدای لايزال
تا شود روشن به لطف لايزالی از پدر

تا رسيدم، بی‌امان در كوفتم اما دريغ!
خانه خالی بود، خالی بود، خالی از پدر...

✍🏻افشین علا

✨🆔
@afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
❤156
پیغمبرا درآ ز سراپرده‌ات به ناز
دامن‌کشان، که تا به سر آید شب دراز

آفاق را فرو نه و آواز مکه کن
تا چرخ در طرب شود از نغمه‌ی حجاز

تا مسجدالحرام بخواند و ان یکاد
تا کعبه جامه چاک زند، در کند فراز

تا مهر چون سپند بسوزد به مقدمت
تا ماه سینه‌خیز بیاید به پیشواز

تا اقتدا کنند به تو خیل انبیا
گیرند سبقت از همه سو در صف نماز

از در درآ که فاش شود معنی جمال
گیسو گشای تا که بیفتد ز پرده، راز

یوسف فتد ز چشم زلیخا به سان اشک
وقتی کند دو دیده‌ چو یعقوب بر تو باز

لب باز کن به خواندن آیات تا شوند
خلق از زبور و نغمه‌ی داوود، بی‌نیاز

با اهل بیت خویش قدم نه به روی خاک
ای فرش زیر پای تو با عرش، هم‌تراز

چشم حسود کور که نامت همیشه ماند
چون پرچمی به گنبد گیتی در اهتزاز

✍ افشین علا

✨🆔
@afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤43
انا لله و انا الیه راجعون

▪️شاعر ارجمند و هنرمند فرهیخته، جناب آقای بهرام کیانی▪️

کیست که از سهمگینی داغ فرزند بی‌خبر باشد؟ به‌ویژه داغ جوانی برومند چون فرزند نازنین شما که در اوج شکوفایی و بالندگی، آغوش گرم پدر و دامان پرمهر مادر را رها کرد و به سوی جایگاه ابدی‌اش پر کشید. اما این را هم می‌دانم که هنروران صاحبدلی چون شما بر اساس عهدی که در روز الست با خالق خود بسته‌اند، در چنین مصائب طاقت‌سوزی نیز پیمان نمی‌شکنند و در برابر تقدیر الهی خاضعانه سر تسلیم فرود می‌آورند. چرا که در کارگه هستی، جان خوبان و صاحبدلان را نه فقط با تار عطوفت و مهر، که با پود صبر و وقار نیز سرشته‌اند. پس یقین دارم که جناب‌عالی، همسر صبور و خانواده‌ی ارجمندتان از این آزمون دشوار نیز همچون سایر ابتلائاتی که در این سرای سه‌پنج، در کمین اهل خرد و اصحاب هنر نشسته است سربلند بیرون خواهید آمد. با این همه، خود را در غم فقدان آن فرزند عزیزتر از جان‌، با جناب‌عالی و سایر بازماندگان گرامی شریک می‌دانم و از اعماق جان این ضایعه‌ی تلخ را به یکایک شما عزیزان تسلیت عرض می‌کنم. از درگاه باری‌تعالی صبر و پاداشی به وسعت این مصیبت بزرگ را برایتان آرزو دارم.

✍️ افشین علا
🗓️ شهریور ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤22
🔺مرگ و زندگی🔺

سوی پیری‌ام بردند لحظه‌ها به آرامی
لحظه‌های خوشحالی لحظه‌های ناکامی

چون درخت‌ها عمری تکیه بر خودم کردم
کس نشد به توفان‌ها غیر ریشه‌ام حامی

در خطر به خود رو کن چون دریغ می‌ورزند
همرهان ز همراهی، همگنان ز همگامی

رغبتم به صحبت نیست کار این جماعت چیست؟
در حضور، مداحی در غیاب، نمامی

از جوان و پیر ای دوست دیده‌ام شگفتی‌ها
وهم فهم، از خامان، هم ز پختگان، خامی

در خواص جز نخوت، خاصیت نخواهی یافت
ای خوشا نشستن‌ها، نزد مردم عامی

بین زندگی یا مرگ انتخاب من این بود
مرگ با سبکباری، زندگی به گمنامی...

✍🏻افشین علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
❤33
در سفر کوتاهی که به گرگان داشتم، توفیق یافتم با آیت‌الله نورمفیدی نماینده‌ ولی فقیه در استان گلستان و امام جمعه‌ گرگان دیدار کنم. ۴۵ سال پیش زمانی که نوجوان بودم، در اردوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در گرگان پای سخنان‌شان نشسته بودم. این‌ که بعد از دهه‌ها همچنان در زادگاه خود مانده‌اند و دفتر، مسجد و نماز جمعه را رها نکرده‌اند، برایم قابل تحسین بود. از مراتب علمی، جایگاه معنوی، منزلت اجتماعی و نقش ممتاز سیاسی و فرهنگی ایشان نیز باخبر بودم. از طرفی ما نسل ۵۷ به روحانیان منصوب امام راحل، ارادت و اعتقاد عمیقی داشتیم. از عالمان شهید: دستغیب، صدوقی، مدنی و اشرفی اصفهانی گرفته تا زنده‌یادان خاتمی اردکانی، طاهری اصفهانی، حائری شيرازی و... پیشکسوتانی چون حضرات آیات منتظری، هاشمی رفسنجانی و در صدر همه آنان امام شهید خامنه‌ای که جای خود دارند. نسل ما با خاطرات، حالات، خطبه‌ها و آموزه‌های این بزرگان بالیده است. فکر می‌کنم آقای نورمفیدی تنها یادگار باقی‌مانده از آن قافله‌ است. تنها امام جمعه‌ منصوب امام راحل و امام شهید که با همان جامعیت همگنان فقیدش خاطرات شیرین دهه شصت را تداعی می‌کند. دیدار با ایشان در دفتری که حال و هوای حسینیه جماران و بیت رهبر شهید را داشت، بسیار مغتنم بود. ایشان را علیرغم آن‌که هم‌سن امام شهید هستند، باصلابت و استوار یافتم. با صبوری و علاقه، حرفها و دغدغه‌هایم را شنیدند و با درایت و اشراف، نکات ارزشمندی را بیان کردند. از خاطرات‌شان با امامین انقلاب گرفته تا ذکر برخی آفات فرهنگی و اعتقادی گریبانگیر نسل امروز، و ضرورت‌ نقش‌آفرینی هنرمندان و اهل قلم در جذب جوانان به آموزه‌های دینی. شیرین‌تر از همه، اهتمام ایشان به کار فرهنگی برای کودکان و نوجوانان بود. حتی مسجدی که در آن نماز می‌خوانند، بخش مجهزی دارد که مربیان در آن برای بچه‌ها کار فرهنگی می‌کنند. سفرم به گرگان کوتاه بود اما تأثیر نگرش، هدایت‌ها و حمایت‌های آقای نورمفیدی در فضای فرهنگی استان و نگاه و مشی مسئولان محسوس بود. به جرأت می‌توان گفت گرگان و گلستان از معدود خطه‌هایی است که به معنی واقعی کلمه "بزرگتر" و "صاحب" دارد. تا آنجا که من پرس و جو کردم، اقوام گوناگون ساکن در گلستان نیز اعم از شیعه و سنی، آیت‌الله نورمفیدی را پدری دلسوز و تکیه‌گاهی امن می‌دانند. سایه‌اش مستدام باد.

✍️ افشین علا
🗓️ شهریور ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

https://B2n.ir/ex1719
❤26
💦مرثیه‌ای برای زاینده‌رود💦

برای شرکت در مراسم اختتامیه‌ی پنجمین جشنواره‌ی شعر و داستان "شهر من" که به همت سازمان فرهنگی هنری شهرداری اصفهان برگزار می‌شود، مهمان شورای اسلامی این شهر بودم. فرصتی دست داد تا با عزیزان از دغدغه‌های دیرسال فرهنگی بگوییم و بشنویم. نکات ارزشمندی مطرح شد که انشاالله در زمان مناسب به آن خواهم پرداخت. اما آن‌چه که در این سفر -مثل همه‌ی سفرهای سالیان اخیر به اصفهان- بیشتر از هر چیز، مرا درگیر خود کرد، درد زاینده‌رود بود. زخم ناسوری که سالهاست بر پیکر شهر نشسته و هیچ طبیبی برای درمان آن پیدا نشده است. البته غروب آن‌روز که برای دیدار با اعضای دبیرخانه‌ی فرهنگی زاینده‌رود به یکی از حجره‌های پل خواجو رفتم، رودخانه آب داشت. اما ظاهرا این مجال، موقت است و به‌زودی اهالی اصفهان و ایران، باز هم شاهد بستر خشک و زخمی زاینده‌رود خواهند بود. با آن‌که انبوه مردم عزیز و هنرمند اصفهان مثل هر شب جمع شده‌ بودند و آواز می‌خواندند، غمی جانکاه به دلم نیش می‌زد. غم این که به‌زودی جریان آب از حنجره‌های خروشان پل قطع خواهد شد. پلی که قرنها پیش چنان هنرمندانه مهندسی و ساخته شده است که وقتی آب با فشار از دهانه‌های آن رد می‌شود، به شکل گنبد جریان می‌یابد. این یعنی مهندسان خبره و هنرمند نصف جهان نه فقط با سازه‌های بی‌نظیر بر گوشه گوشه‌ی خاک شهر شاهکاری خلق کرده‌اند، بلکه روی آب هم طرحی ماندگار را به یادگار گذاشته‌اند! نقش روانی که گواه اعجاز تمدن و فرهنگ ایرانیان است و شگفتا و دریغا که ما امروز به دست خودمان کمر به نابودی‌اش بسته‌ایم! آن شب عزیزان دبیرخانه که با مطالبه‌ی دائمی شدن جریان آب زاینده‌رود، گرد هم جمع شده‌اند، بسیار با من درد دل کردند. من هم به صف هنرمندان معترض به خشکی زاینده‌رود پیوستم. اما به‌راستی از من شاعر جز ابراز همدردی و اندوه چه برمی‌آید؟ من که خودم سالهاست داغدار زاینده‌رودم و صدایم به گوش کسی نمی‌رسد. پس مطالبه‌ام را با بازنشر شعری آغاز می‌کنم که ده سال پیش سرودمش. زمانی که برای اولین بار جای خالی‌ رود را در اصفهان زخمی دیدم و گریستم:

نصف جهان که سهل است! خواهم جهان نباشد
چون رودخانه، جاری در اصفهان نباشد

رفته‌ست از کف شهر، زاینده‌رود و خواهم
بی نقش نیل‌گونش "نقش‌جهان" نباشد

از اشک من بپرسید حال سی و سه پل را
وقتی ز چشم‌هایش آبی روان نباشد

خواجو نشسته در گل، از بزم شب چه حاصل؟
غوغای رود و ساحل چون در میان نباشد

در چارباغ، حتی میلی به گز نمانده‌ست
از رود چون نسیمی جاری در آن نباشد

آئینه‌ چون‌ نهان شد از سینه‌ی صفاهان
دیگر چرا بیابان، هر سو عیان نباشد؟

در شهر، شرح این درد با دوستان چو گفتم
با من کسی ندیدم هم‌داستان نباشد...

✍️ افشین علا
🗓️ شهریور ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا
❤30
🔹بر ورق عمر🔹

صبور باش و بیارام در غریبی خویش
بسنده کن ز مناصب به بی‌نصیبی خویش

مخور فریب سراب سخن که کاخ سکوت
ندیده است شکوهی به دلفریبی خویش

حیای ما سبب عاقبت به خیری ماست
اگر خوشند رقیبان به نانجیبی خویش

ز جیب خلق، کلاه دغل چو می‌بافند
بس است خلوت ما را کتاب جیبی خویش

دوای درد تو را مدعی نمی‌داند
بکوش، ای دل زخمی! پی طبیبی خویش

طمع به خیر سران جهان مکن که خوش‌اند
به جنگ‌ داعشی و عبری و صلیبی خویش

نماند بر ورق عمر جز غبار، بگو
قمارباز ننازد به شاه و بی‌بی خویش

✍️ افشین علا
🗓️ شهریور ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا
❤27
🔹به حوثیان یمن🔹

فرشته‌ها! برسانید از این دیار کهن
سلام ملت ما را به حوثیان یمن

به آن قبیله بگویید سرزمین شما
شده‌ست قبله‌گه سرو‌ها به دشت و دمن

سلام ما به شهیدان سرفراز شما
که خفته‌اند به هر سو بدون غسل و کفن

سلام ما به زنان و به کودکان شهید
که چید دست خزان، برگ و بارشان ز چمن

به رغم این همه ماتم، شدید در غم و داغ
شریک ملت ایران شبیه پاره‌ی تن

اگرچه دور ز مایید خاک پاک شما
به چشم ماست گرامی مثال خاک وطن

به روز واقعه بلعند تا فراعنه را
خلیج فارس درآمیخت با خلیج عدن

نگاه غزه و لبنان به دست‌های شماست
که در عمل شده حامی نه در شعار و سخن

مثال صعده و قدس است اتحاد دو جان
مثال غزه و صنعاست روح در دو بدن

خوشا به پنجه‌ی صیادتان که کرده اسیر
چو اشتران، سپه فیل را میان رسن

خوش آن شهاب که رد شد به رغم گنبد خصم
ز شام تیره و سوزاند آشیان زغن

به حکم‌تان سفر دزد‌های دریایی
چه قاطعانه به دریای سرخ شد قدغن

شما صحابی پیغمبرید در این قرن
جهان به حسرت دیدارتان اویس قرن

گزیده‌اند شما را برای عصر ظهور
نبی و فاطمه و حیدر و حسین و حسن

✍️ افشین علا
🗓️ شهریور ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا
❤144
آهوی من که دیده چو نرگس، خمار داشت
از این چمن چه دید که میل فرار داشت؟

در قاب‌ها به مردمک چشم آبی‌اش
چون خوب بنگری، گله از روزگار داشت

طرز نگاه او که قرار از جهان ربود
باشد گواه او که دلی بی‌قرار داشت

یک سال و نیمه بود ولی مثل عاشقان
جانی به روز واقعه، چشم‌انتظار داشت

از خانه‌ام که بی نفسش شد خزان سرد
دامن‌کشان گذشت که شوق بهار داشت

چون اصغر حسین، اگر شیرخواره بود
چون حضرت رقیه، شکوه و وقار داشت

زیباتر از غزال شهیدم به دفترش
صورتگر زمانه، چه نقش و نگار داشت؟

گیرم که تشنه بود حرامی به خون سرو
دیگر بگو به ساقه‌ی ریحان چه کار داشت؟

نازم به غنچه‌ای که چو پژمرد، نوحه‌خوان
در باغ و کوه و دشت، هزاران هزار داشت

مثل پدربزرگ که در مشهد آرمید
با جد خویش ضامن آهو قرار داشت

✍️ افشین علا
🗓️ شهریور ۱۴۰۵

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا
❤212
نوزده سال از خزان عمر معلم عشق و شاعری‌ام، مادرم، زنده‌یاد "پروين‌دخت ملك محمدی نوری" گذشت.

◾️جای مادرم خالی‌‌ست...◾️          

تازگی‌ها دفترم خالی‌ است
شعرها دیگر سراغم را نمی‌گیرند
واژه‌هایم لال
سطرها آب دهان مرده را مانند
خودنویسم گرچه مالامال
جوهرم خالی‌ است
چون‌که جای مادرم خالی‌ است...

صبح‌ها در ازدحام این‌همه آدم
سایه‌های روشن و خاموش
این‌همه چشم و دهان و گوش
باز هم حس می‌کنم دور و برم خالی‌ است
چون‌که جای مادرم خالی‌ست...

ظهرها در خانه همچون روح سرگردان
می‌کشم هر سو سرک، چیزی نمی‌یابم
گاه می‌گریم
گاه می‌خوابم
گاه‌گاهی شانه‌هایم می‌شود سنگین
رفته شاید دخترم باز از سر و کول پدر، بالا
یا نه، شاید ضربه‌ی دست زنم باشد
خسته از پرسیدن حالم
هم ز پاسخ‌های سربالا
یک نفر گاهی به دستم استکانی می‌دهد،
می‌نوشمش، شاید
چای تلخی یا شرابی خوشگوار است این
سایه‌ای بر سفره می‌لغزد
می‌خورم، شاید ناهار است این
بعد از آن وا می‌روم بر صندلی، اما
صندلی از پیکرم خالی‌ست
چون‌که جای مادرم خالی‌ست...

عصرها، تکرار یک کابوس:
در حیاط پشت خانه، روی رخت‌آویز
چادری در باد می‌رقصد
یک نفر در گوش من می‌خواند این آواز:
"مادرت را باد با خود برد"
می‌گریزم تا نگوید باز
می‌خزم کنج اتاق خالی مادر
گنجه را وا می‌کنم، بو می‌کشم یک‌سر
خیره گشته عینکش بر من:
"آمدی فرزند؟
چشم من روشن!"
عینکش را می‌کشم بر دیده، پنهانی
کفش‌هایش را به روی لب
جانمازش را به پیشانی
گنجه را می‌بندم و سر می‌نهم بر تخت
هق‌هقم را در لحافش می‌کنم پنهان
عطر اندامش دلم را می‌چلاند سخت
سر که بر می‌دارم از بالین،
خنده‌ام می‌گیرد از تصویر خود در قاب آیینه:
نیمی از من هست، نیم دیگرم خالی‌ است
چون‌که جای مادرم خالی‌ است...

شب که جادوی نوازش یا فریب قرص خواب‌آور
خواب را در چشم‌هایم می‌کند جاری،
آن دم آخر
لحظه‌ی پایان بیداری،
باز یادم هست: مادر نیست!
رفته و تا عمر دارم بالش زیر سرم خالی‌ است
چون‌که جای مادرم خالی‌ است...

نیمه‌های شب، دم کابوس‌هایم گرم!
که رها می‌سازدم از چنگ رویاها
-خواب مادر داشتن خوب است، امّا سر ز خوابی این‌چنین برداشتن، دشوار-
سخت بیزارم من از نیرنگ رویاها،
چون‌که وقتی چشم‌ها را می‌گشایم باز،
پوستی می‌بینم از خود مانده بر تختم
لاشه‌ی تن مانده اما جای من در بسترم خالی‌ است
چون‌که جای مادرم خالی‌ است
چون که جای مادرم خالی‌ است...

✍️افشین علا
شهریور ۱۳۸۶

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا
❤101
بازنشر به مناسبت نوزدهمین سالگرد عروج ابدی مادرم

▪️مادرم قرآن بخوان▪️

مادرم، قرآن بخوان‌
با صدایی آشنا‌
آشنا مثل نسیم‌
مثل خواب بچه‌ها‌

از صدایت خوب‌تر‌
در تمام خانه نیست‌
نرمی آواز تو‌
در پر پروانه نیست‌

هیچ می‌دانی که شب‌
وقت قرآن خواندنت‌
می‌گذارد مثل من‌
ماه، سر بر دامنت؟‌

رحل را آورده‌ام‌
خانه امشب روشن است‌
مادرم، قرآن بخوان‌
وقت قرآن خواندن است‌...

✍️ افشین علا

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا
1❤192
🔹به مناسبت روز بزرگداشت استاد شهریار🔹

کسانی که مثل من مادر از دست داده‌اند، کمتر شعری را می‌توانند پیدا کنند که مثل "ای وای مادرم" شهریار، ترجمان دقیقی از سهمگینی جای خالی مادر باشد. اکنون همزمان با نوزدهمین سالگرد فقدان مادرم و در آستانه‌ی روز بزرگداشت شهریار، این شعر جاودانه‌ی او بیش از هر چیز دیگری در ذهن و زبان من جاری است. به همین بهانه بار دیگر نامه‌ای را به اشتراک می‌گذارم که اگرچه آن را زنده‌یاد سيمين بهبهانی نوشته است اما در آن، هم به شعری که نوزده سال پیش در سوگ مادرم سروده بودم اشاره شده و هم به عظمت شهریار. نامه‌ی گرانبهایی که سبب شد از آن پس این سه نام همیشه در ذهنم مترادف و همنشین هم باشند: شهریار، سيمين و مادرم پروین! مادری که برای من نه فقط نامش تداعی کننده‌ی نام بزرگ‌بانوی شاعر و حکیم عصر یعنی پروین اعتصامی بود، بلکه راستی و درستی، وقار، دیانت، و آموزه‌های بی‌شمار معنوی‌اش نیز مثل شعرهای پروین، از کودکی دست مرا گرفت و در دست نوازشگر، پرمهر و پرمضمون شعر گذاشت. مادرم زنده‌یاد "پروین‌دخت ملک‌محمدی نوری" نخستین آموزگار عشق و شاعری‌ام بود. او هنوز در نظرم مثل حروف مقطعه‌ی قرآن است. یعنی ناشناخته‌ترین و اسرارآمیزترین موهبت خداوند که هرگز به عمق معنا و عظمتش پی نبردم. اما بی هیچ تردیدی این را می‌دانم که شاعری‌ام را مدیون دامان پاک، سیمای آسمانی و صوت ملکوتی‌اش هستم. معلمی عاشق که علاوه بر شاعران متقدم، دیده‌ی جانم را به نور ستارگان معاصر این آفاق نیز روشن کرد. از شهریار گرفته که مادر، غزل بی‌همتای "علی ای همای رحمت" او را با صوتی خوش و نغمه‌ای دل‌انگیز بارها و بارها در خانه می‌خواند، تا غزل‌های ناب سيمين بهبهانی که آنها را همچون شهدی شیرین در کامم می‌ریخت. اکنون که دست سرنوشت، این سه نام را به طرز شگفت‌آوری در لوح جانم حک کرده است، بار دیگر آن نامه‌ی بانوی غزل سیمین بهبهانی را تقدیم حضورتان می‌کنم. نام و یادشان گرامی باد.

✍️ افشین علا
🗓️ شهریور ۱۴۰۵

آقای افشین علا

در خانه‌ی پوران عزیزم شعری شنیدم که در فراق ابدی مادر نوشته بودید. مرا به یاد سروده‌ی “ای وای مادر“ شهریار انداخت و کم از آن نبود. شما جوان‌ها هستید که باید جای رفتگان را خالی نگذارید. آفرین بر شما!
من پانزده سال بیشتر نداشتم که آن شعر شهریار را خواندم و بر اثر آن گریستم. روی زانوی شهریار بزرگ شده بودم. امیدم آن است که آینده‌ی شما کم از مقام او نباشد. البته مشکل است، اما شما می‌توانید با کوشش و مطالعه این مشکل را آسان سازید. بازهم آفرین بر شما.

✍️ سیمین بهبهانی
🗓️ بهار ۱۳۹۳

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا
❤119
▫️ شب ملی شعر «شهریار، شاعر مردم ایران» در تبریز

🔹 شب ملی شعر «شهریار، شاعر مردم ایران» با حضور جمعی از شاعران نامدار کشور و چهره‌های جوان شعر استان آذربایجان شرقی برگزار می‌شود.

🔸 در این رویداد، علاوه بر شعرخوانی، پارسا خائف و عاشیقلار به اجرای برنامه‌های موسیقی خواهند پرداخت.

🔹 این برنامه روز چهارشنبه ۲۵ شهریورماه، ساعت ۱۹ در محوطه خانه‌موزه قاجار تبریز برگزار خواهد شد.

✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا
❤20