شاید در ده سال گذشته، در همه کانالهایی که در آنها محتوا منتشر کردهام، بارها درباره این موضوع نوشتهام. اما هنوز هم تقریبا هر هفته با آن مواجه میشوم.
در واتساپ.
در ایمیل.
در تماس تلفنی.
در درخواست جلسه مشاوره.
«ما به مشاوره نیاز داریم.»
بعد هم چند خط توضیح کلی درباره شرکت و مسئله نوشته میشود و انتظار این است که از همین نقطه، مشاور بقیه مسیر را کشف کند.
به نظرم یکی از مهمترین پاشنه آشیلهای استفاده از خدمات مشاوره در کسبوکارهای ما همینجاست:
صورت مسئله تعریف نشده است.
شرکت درست معرفی نشده.
وضعیت فعلی روشن نیست.
مسئله اصلی مشخص نیست.
متاسفانه Scope مشاوره معلوم نیست.
تصمیمی که قرار است گرفته شود مشخص نیست.
و حتی نمیدانیم در پایان مشاوره دقیقا چه چیزی باید به دست آمده باشد.
گاهی تصور میکنیم اگر بگوییم «ما در فروش مشکل داریم»، «میخواهیم برندمان را تقویت کنیم» یا «برای بازاریابی نیاز به مشاوره داریم»، توپ را انداختهایم در زمین مشاور و حالا او باید همه چیز را حل کند.
اما دود این ابهام قبل از هرکس به چشم خود کسبوکار میرود.
چون بخشی از زمان مشاوره صرف کشف چیزی میشود که میتوانست قبل از جلسه روشن شده باشد. مشاور ممکن است مسئله را متفاوت از شما بفهمد.
گفتگو به شاخههای مختلف کشیده میشود و در پایان هم ممکن است احساس کنید جلسه مفیدی داشتید، اما هنوز معلوم نباشد دقیقا چه چیزی حل شده است.
برای همین، قبل از درخواست مشاوره حداقل این چند سؤال را برای خودتان روشن کنید:
۱. کسبوکار ما دقیقا چیست و در چه مرحلهای قرار دارد؟
۲. مسئلهای که الان میخواهیم حل کنیم دقیقا چیست؟
۳. چرا فکر میکنیم این مسئله وجود دارد و چه شواهد یا دادههایی برای آن داریم؟
۴. چه تصمیمی قرار است با کمک این مشاوره بگیریم؟
۵. محدوده موضوع چیست و چه چیزهایی خارج از این مشاوره است؟
۶. چه اطلاعاتی میتوانیم در اختیار مشاور قرار دهیم؟
۷. در پایان، چه خروجیای برای ما نشانه یک جلسه یا پروژه موفق است؟
قبل از اینکه دنبال «حل مسئله» باشید، برای «تعریف مسئله» یک فرایند داشته باشید.
این کار تشریفات نیست.
بخشی از خود مشاوره است.
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤8
RADIO | علیجاه شهربانویی
حتی در شبکهای مثل لینکدین، هنوز با این سوال مواجه میشویم که: «مشاوره چند؟»
برای من، خود این سوال یک نشانه است. نه چون قیمت مهم نیست، بلکه چون مشاوره کالای استانداردی نیست که بدون دانستن مسئله، دامنه کار، سطح درگیری، خروجی مورد انتظار و مسئولیت مشاور بتوان برایش یک عدد گفت.
وقتی نقطه شروع گفتگو این باشد، معمولا نشان میدهد درخواستکننده هنوز تصویر روشنی از فرایند مشاوره حرفهای ندارد.
شاید بعضی دوستان مشاور علاقه داشته باشند در چنین فضایی وارد گفتگو شوند، اما من معمولا نمیشوم.
یاد این ضربالمثل میافتم:
«سالی که نکوست از بهارش پیداست.»
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍9👎2👏1
اینفلوئنسر خودش یک برند است.
لحن دارد، چهره دارد، سبک دارد، مخاطب دارد و مهمتر از همه، حافظهای در ذهن مخاطب ساخته که خیلی از شرکتها هنوز ندارند.
به همین دلیل همکاری با اینلفوئنسر یا همان Creator جذاب است.
وقتی یک محتوا موفق میشود، لزوما تمام ارزشی که ساخته به برند سفارشدهنده منتقل نمیشود.
ممکن است مخاطب ویدئو را ببیند، آن را برای دیگری بفرستد، دربارهاش حرف بزند و حتی Creator را بیشتر دوست داشته باشد، اما چند ساعت بعد نتواند بگوید تبلیغ متعلق به چه برندی بود.
در چنین حالتی Reach واقعی بوده.
میزان Engagement هم واقعی بوده.
اما بخشی از پول برند صرف تقویت دارایی ذهنی شخص دیگری شده است. به این مساله اثر خونآشام هم میگویند.
به نظرم یکی از اشتباهات در ارزیابی اینفلوئنسر مارکتینگ همینجاست: موفقیت محتوا را با موفقیت برند یکی میگیریم.
این دو همیشه یکی نیستند.
راهحل هم این نیست که لوگو را بزرگتر کنیم یا Creator را مجبور کنیم نام برند را چند بار تکرار کند. این کار ممکن است همان چیزی را خراب کند که باعث شده مخاطب محتوا را ببیند.
محصول، موقعیت استفاده، داراییهای متمایز، زبان برند یا حتی ساختار روایت میتواند این کار را انجام دهد.
بنابراین کنار View، Reach و Engagement یک سؤال دیگر هم لازم داریم:
این توجه، در حافظه چه کسی جمع شد؟
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤7👍3👌1
یکی از خطاهای رایج در مدیریت برند این است که شرکت فکر میکند هر چیزی که سالها استفاده کرده، به دارایی برند تبدیل شده است.
مثلا میگویند این رنگ «مال ماست»، این فرم گرافیکی «برای ما شناخته شده» یا مشتریها ما را با این فونت تشخیص میدهند.
ممکن است هیچکدام درست نباشد.
برندبوک مشخص میکند شرکت چه چیزی را استفاده میکند.
اما بازار تعیین میکند چه چیزی واقعا به آن برند تعلق گرفته است.
این دو لزوما یکی نیستند.
اگر یک نشانه بدون لوگو نتواند برند را به ذهن بیاورد، سابقه طولانی استفاده از آن چیزی را عوض نمیکند.
به همین دلیل من فکر میکنم درباره داراییهای برند نباید با منطق مالکیت سازمانی تصمیم گرفت. باید با منطق مالکیت ذهنی تصمیم گرفت.
این تفاوت مخصوصا هنگام Rebranding مهم میشود.
گاهی شرکت چیزی را کنار میگذارد که سالها برای ساختنش در حافظه بازار هزینه کرده است.
و گاهی با وسواس از چیزی محافظت میکند که اصلا وارد حافظه بازار نشده.
قبل از اینکه بپرسیم «این جزو هویت برند ما هست یا نه؟» سؤال دقیقتر این است:
بازار، این نشانه را متعلق به چه کسی میداند؟
یعنی یک عنصر زمانی واقعا به دارایی برند نزدیک میشود که هم مردم آن را به برند وصل کنند و هم این اتصال تا حد امکان مخصوص همان برند باشد.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5
در یکی از جلسات با مدیرعامل درباره قیمتگذاری یک محصول پریمیوم صحبت میکردیم. پیشنهاد من این بود که برای ورود به بازار، از منطق Penetration Pricing استفاده کنیم. یعنی در ابتدا از بخش پایینتر دامنه قیمتی خودمان وارد شویم و بعد، با شکلگیری بازار، قیمت را افزایش دهیم.
یکی از دوستان حاضر در جلسه گفت:
«تعجب میکنم شما که مارکتینگی هستید آقای شهربانویی این را میگویید. اگر ارزانتر بفروشیم، پریمیوم بودن برند را از دست نمیدهیم؟» آقای شهربانویی و مارکتینگی هستید را هم خیلی کشدار و بامنظور فرموند!
خدمت دوست عزیزمان که خیلی هم گویا علاقمند به مارکتینگ بودند توضیح دادم که قیمتگذاری نفوذی به این معنا نیست که یک محصول پریمیوم را همقیمت محصولات ارزان بازار بفروشیم.
اگر دامنه قیمتی یک محصول پریمیوم مثلا از A تا A+b باشد، ممکن است برای ورود از حوالی A شروع کنیم، نه اینکه قیمت را دامنه کالاهای ارزان قیمت بفروشیم.
در قیمتگذاری از پایین به بالا یا از بالا به پایین، همچنان باید داخل دامنه قیمتی جایگاه خودمان حرکت کنیم.
مگر اینکه آگاهانه تصمیم گرفته باشیم جایگاه برند را هم تغییر دهیم. موارد استثنا هم وجود دارد که در جای خود قابل بحث است.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3❤1
اولی این است که نمایشگر بعضی دستگاهها ناگهان به لمس و Swipe پاسخ نمیدهد.
دومی عجیبتر است. در بعضی iPhone 18 Pro و Pro Maxها، وقتی Face ID هنگام ورود به یک اپ محافظتشده ناموفق میشود و کاربر دوباره تلاش میکند، گوشی فریز میکند و چند ثانیه بعد ریاستارت میشود.
همچنین رسانه مشهور 9to5Mac میگوید توانسته این باگ دوم را روی یک iPhone 18 Pro اروپایی بازتولید کند.
فعلا مشخص نیست این مشکل دقیقا چند دستگاه را درگیر کرده و هنوز هم نمیتوان با قطعیت گفت ریشه آن سختافزاری است یا نرمافزاری. اپل هم تا این لحظه توضیح رسمی درباره علت یا زمان رفع آن منتشر نکرده است.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤣2🗿1
سامسونگ همزمان با مراسم اپل، در X پشت سر هم برایش کری خواند.
اول نوشت:
“So far, so same.”
«تا اینجاش که همان چیزهای همیشگی بود.»
بعد هم این و نوشت:
“Let us know when you're done reheating our leftovers.”
«هر وقت کارتان با دوباره ابداع کردن چیزهایی که ما سالها پیش ساخته بودیم تمام شد، خبرمان کنید.»
برای من نکته اصلی خود این کنایهها نیست.
این یک نمونه خوب از Real-time Competitive Marketing است.
اپل هزینه میکند، رویداد میسازد و توجه بازار را جمع میکند. سامسونگ همان لحظه وارد گفتگو میشود و بخشی از همان توجه را به نفع خودش برمیگرداند.
یعنی همیشه لازم نیست خودتان صحنه را بسازید.
گاهی کافی است بلد باشید درست و بهموقع وارد صحنهای شوید که رقیب ساخته است.
البته به یک شرط:
پشت کریخوانی باید یک مزیت واقعی وجود داشته باشد.
متاسفانه من خیلی دیدم که در تبلیغات یا پشت درهای بسته خیلی از برندهای تازه کار، شرکتهای جا افتاده بازار مثل دیجی کالا و اسنپ و ... پر از نقص میدونن اما خودشون یک هزارم این شرکتها سهم بازار ندارند!
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4👍3👏1
چرا به فکر خودم نرسید؟
تلفن زنگ زد.
«مهندس، یه بیلبورد دارم بینظیر. ویو ابدی.»
عکسش رو فرستاد.
دیدم بیلبورد کلا پشت شاخ و برگ درخته. تقریبا هیچی از آرتورک معلوم نیست.
گفتم:
«خب این که اصلا دیده نمیشه.»
گفت:
«دقیقا نکتهش همینه!»
«مخاطب اول یه تیکه از بیلبورد رو میبینه. نمیفهمه چیه. کنجکاو میشه. با خودش میگه پشت این درختا چه خبره؟ بعد سعی میکنه از لای شاخهها برند رو پیدا کنه. یعنی ما مخاطب رو درگیر میکنیم.»
چند ثانیه سکوت کردم.
ادامه داد:
«تازه چون بیلبورد دید نداره، قیمتشم خیلی خوبه.»
اونجا بود که فهمیدم ما سالهاست داریم بازاریابی رو زیادی سخت میگیریم.
هم کنجکاوی مخاطب رو بالا میبری، هم پول کمتری میدی.
یک تیر و دو نشون.
چرا به فکر خودم نرسیده بود؟
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
تلفن زنگ زد.
«مهندس، یه بیلبورد دارم بینظیر. ویو ابدی.»
عکسش رو فرستاد.
دیدم بیلبورد کلا پشت شاخ و برگ درخته. تقریبا هیچی از آرتورک معلوم نیست.
گفتم:
«خب این که اصلا دیده نمیشه.»
گفت:
«دقیقا نکتهش همینه!»
«مخاطب اول یه تیکه از بیلبورد رو میبینه. نمیفهمه چیه. کنجکاو میشه. با خودش میگه پشت این درختا چه خبره؟ بعد سعی میکنه از لای شاخهها برند رو پیدا کنه. یعنی ما مخاطب رو درگیر میکنیم.»
چند ثانیه سکوت کردم.
ادامه داد:
«تازه چون بیلبورد دید نداره، قیمتشم خیلی خوبه.»
اونجا بود که فهمیدم ما سالهاست داریم بازاریابی رو زیادی سخت میگیریم.
هم کنجکاوی مخاطب رو بالا میبری، هم پول کمتری میدی.
یک تیر و دو نشون.
چرا به فکر خودم نرسیده بود؟
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤣29😁2🍾2👍1👏1
تبلیغ طلا در فضای شهری اتفاق تازهای نیست. سالهاست بیلبورد طلافروشیها، برندهای طلا و مجموعههای سرمایهگذاری را میبینیم.
اما چیزی که طی حدود دو سال اخیر جدیتر شده، تغییر جنس رقابت است.
بازار خرید و نگهداری آنلاین طلا بزرگتر شده، بازیگرها بیشتر شدهاند و حالا رقابت فقط در تبلیغات دیجیتال و Performance Marketing نیست. این رقابت به بیلبوردهای شهری هم رسیده است.
این سه بیلبورد را کنار هم ببینید.
در ظاهر سه تبلیغ متفاوتاند، اما هر سه حول یک مسئله مشترک میچرخند:
اعتماد.
دیجیکالا از اعتبار برند خودش استفاده میکند:
«اعتبار دیجیکالا طلاس!»
طلاین روی پشتوانه تاکید میکند:
«طلای آبشده در طلاین پشتوانه دارد.»
داریک از زاویه نگهداری و امنیت وارد میشود:
«انبار هوشمند برای داراییهای ارزشمند»
سه پیام متفاوت، اما یک سوال مشترک در ذهن مخاطب:
اگر پولم را تبدیل به طلای دیجیتال کنم، واقعا چیزی آن پشت وجود دارد و میتوانم به این سیستم اعتماد کنم؟
نکته مهم این است که این برندها فقط با هم رقابت نمیکنند. بخشی از هزینه تبلیغاتشان هنوز صرف این میشود که خود مفهوم خرید و نگهداری آنلاین طلا را برای مردم معتبرتر کنند.
اما این وضعیت یک مرحله گذراست.
وقتی همه برندها از «امنیت»، «پشتوانه»، «طلای واقعی» و «خرید آسان» حرف بزنند، این مفاهیم دیگر مزیت رقابتی نخواهند بود. تبدیل میشوند به حداقل انتظار بازار بویژه با حاشیهها و مسائلی که برای برندهای دیگر امروز در فضای دیجیتال مطرح شده است.
از اینجا به بعد، رقابت اصلی شروع میشود:
کدام برند میتواند یک معنای مشخص و متمایز در ذهن مردم برای خودش بسازد؟
این سه بیلبورد برای من فقط سه تبلیغ طلا نیستند.
نشانه بازاری هستند که مدتی است جدیتر شده و حالا رقابتش دارد از صرف فروش و جذب مشتری به نبرد بر سر سهم ذهنی میرسد.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4😢1
یکی از کیسهایی که امسال خوشحالم در دوره «کمپیننویسی و مدیریت برند» مفصل دربارهاش صحبت میکنیم، پروژه ریبرندینگ برند قدیمی و محبوب گرجی است.
کیسی جذاب درباره یک مسئله مهم در مدیریت برند: وقتی برندی آگاهی بسیار بالایی دارد، اما بخشی از تداعیهایش قدیمی شده و ارتباطش با نسل جدید نیاز به بازنگری دارد، چطور میشود آن را نوسازی کرد، بدون اینکه سرمایه و میراث چندینسالهاش از بین برود؟
در این پروژه، موضوع فقط تغییر لوگو نبوده و معماری برند، شخصیت و هویت بصری، بستهبندی و زبان ارتباطی برند نیز مورد توجه قرار گرفته است.
از آژانس The، جناب آقای دکتر مقدم و همکارانشان بویژه جناب آقای حسنپور عزیز و همینطور برند ریشهدار گرجی بسیار ممنونم که در بهاشتراکگذاری این کیس همراه ما بودند.
افتخار ماست که امسال این تجربه واقعی را در کلاس، دقیقتر بررسی و درباره تصمیمها و چالشهای پشت این ریبرندینگ گفتوگو کنیم.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
کیسی جذاب درباره یک مسئله مهم در مدیریت برند: وقتی برندی آگاهی بسیار بالایی دارد، اما بخشی از تداعیهایش قدیمی شده و ارتباطش با نسل جدید نیاز به بازنگری دارد، چطور میشود آن را نوسازی کرد، بدون اینکه سرمایه و میراث چندینسالهاش از بین برود؟
در این پروژه، موضوع فقط تغییر لوگو نبوده و معماری برند، شخصیت و هویت بصری، بستهبندی و زبان ارتباطی برند نیز مورد توجه قرار گرفته است.
از آژانس The، جناب آقای دکتر مقدم و همکارانشان بویژه جناب آقای حسنپور عزیز و همینطور برند ریشهدار گرجی بسیار ممنونم که در بهاشتراکگذاری این کیس همراه ما بودند.
افتخار ماست که امسال این تجربه واقعی را در کلاس، دقیقتر بررسی و درباره تصمیمها و چالشهای پشت این ریبرندینگ گفتوگو کنیم.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6
آموزش دیدن همیشه کار خوبی است. حتی اگر به کلاسی برویم و چیز زیادی هم یاد نگیریم، نهایتا یک تجربه ناموفق داشتهایم و تمام.
اما یک مدل دیگر از آموزش هست که به نظرم باید کمی بیشتر مراقبش بود.
بعضی مجموعهها بیشتر از اینکه فضای آموزش جدی باشند، ترکیبی از دورهمی، صحبتهای انگیزشی و تعریف چند داستان موفقیتاند. مسئله فقط این نیست که چیز خاصی یاد نمیگیرید.
مسئله از جایی شروع میشود که بعدا هر موفقیتی که در کسبوکار شما اتفاق میافتد، به شکلی به همان مجموعه نسبت داده میشود.
در حالی که معمولا پشت آن موفقیت، سالها تجربه، کار و تصمیمگیری خود شما و تیمتان بوده است.
اما کافی است مدتی در یک دوره، حضور داشته باشید تا چند ماه بعد بخشی از داستان موفقیت شما تبدیل شود به شاهدی برای موفقیت آن مجموعه و البته محتوایی برای جذب نفر بعدی.
.
اگر قرار باشد حضور من در یک دوره، بعدا به شکلی استفاده شود که انگار بخشی از موفقیت من یا کسبوکارم محصول آن دوره بوده، قبل از ثبتنام کمی بیشتر فکر میکنم که دقیقا وارد چه فضایی میشوم.
گاهی هزینه یک دوره فقط شهریهای نیست که پرداخت میکنیم.
بخشی از اعتباری است که ممکن است ناخواسته به آن مجموعه بدهیم.
پ.ن: از تصویر خودم استفاده کردم که دوست مدرسی سهوا دلگیر نشود!
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3
RADIO | علیجاه شهربانویی
چرا به فکر خودم نرسید؟ تلفن زنگ زد. «مهندس، یه بیلبورد دارم بینظیر. ویو ابدی.» عکسش رو فرستاد. دیدم بیلبورد کلا پشت شاخ و برگ درخته. تقریبا هیچی از آرتورک معلوم نیست. گفتم: «خب این که اصلا دیده نمیشه.» گفت: «دقیقا نکتهش همینه!» «مخاطب اول یه تیکه…
آن روز که آن تبلیغ را دیدم که بخشی از آن پشت درختها و موانع محیطی پنهان شده بود، یک مطلب طنز دربارهاش نوشتم، یکی از دوستان در گروه چت RADIO پرسید:
«نمونهای داریم که یک برند از همین موانع طبیعی، خلاقانه استفاده کرده باشد؟»
یادم بود قبلا نمونهای دیدهام. گشتم و در پاسخ به سوال همان دوست، پیدایش کردم. امروز هم گفتم اینجا با شما به اشتراک بگذارم.
منظورم البته این نیست که هر برندی که بیلبوردش پشت درخت یا مانعی قرار گرفته، باید همین کار را بکند. حرفم کلیتر از این است.
گاهی با یک نگاه خلاقانه میشود از همان محدودیت محیطی، بخشی از ایده تبلیغاتی ساخت و اثری ایجاد کرد که شاید تعداد زیادی بیلبورد معمولی نتوانند.
یکی از مسائل همیشگی تبلیغات ما این است که برای تولید و ایده کمتر هزینه میکنیم، اما برای حضور بیشتر در رسانه اشتیاق زیادی داریم.
انگار این شیوه پرهزینه نگاه به رسانه، کمکم به راهحل پیشفرض ما تبدیل شده است.
در حالی که گاهی مسئله کمبود رسانه نیست.
مسئله این است که هنوز به اندازه کافی برای چیزی که قرار است روی آن رسانه دیده شود، فکر نکردهایم.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
«نمونهای داریم که یک برند از همین موانع طبیعی، خلاقانه استفاده کرده باشد؟»
یادم بود قبلا نمونهای دیدهام. گشتم و در پاسخ به سوال همان دوست، پیدایش کردم. امروز هم گفتم اینجا با شما به اشتراک بگذارم.
منظورم البته این نیست که هر برندی که بیلبوردش پشت درخت یا مانعی قرار گرفته، باید همین کار را بکند. حرفم کلیتر از این است.
گاهی با یک نگاه خلاقانه میشود از همان محدودیت محیطی، بخشی از ایده تبلیغاتی ساخت و اثری ایجاد کرد که شاید تعداد زیادی بیلبورد معمولی نتوانند.
یکی از مسائل همیشگی تبلیغات ما این است که برای تولید و ایده کمتر هزینه میکنیم، اما برای حضور بیشتر در رسانه اشتیاق زیادی داریم.
انگار این شیوه پرهزینه نگاه به رسانه، کمکم به راهحل پیشفرض ما تبدیل شده است.
در حالی که گاهی مسئله کمبود رسانه نیست.
مسئله این است که هنوز به اندازه کافی برای چیزی که قرار است روی آن رسانه دیده شود، فکر نکردهایم.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5❤1👏1
این سوال را بارها دوستان از من پرسیدهاند:
اگر بخواهیم مارکتینگ، برندینگ یا تبلیغات را جدیتر یاد بگیریم، از کجا شروع کنیم؟
گفتم بد نیست پاسخی را که معمولا میدهم، اینجا هم با شما به اشتراک بگذارم.
به نظرم یک اشتباه رایج این است که این سه حوزه را کاملا جدا از هم ببینیم.
مثلا کسی میگوید من میخواهم تبلیغات یاد بگیرم و فکر میکند میتواند مستقیم برود سراغ کمپین، ایده خلاقه، رسانه و تولید.
مسئله اینجاست که تبلیغات در خلأ اتفاق نمیافتد.
اگر بازار را نشناسید، مشتری را نفهمید، ندانید محصول دقیقا برای چه کسی است، قیمت چه نقشی دارد، رقبا کجا ایستادهاند و برند قرار است چه جایگاهی در ذهن مشتری داشته باشد، تصمیم تبلیغاتی خیلی زود سطحی میشود.
برای همین اگر کسی از من بپرسد از کجا شروع کنم، معمولا این مسیر را پیشنهاد میکنم:
۱. اول بازاریابی
بازار، مشتری، بخشبندی، بازار هدف، جایگاهیابی، رفتار مشتری، محصول، قیمت، کانال و ارتباطات بازاریابی را درست درک کنید.
برای شروع، «اصول بازاریابی» کاتلر و آرمسترانگ کتاب خوبی است. خودم البته «مدیریت بازاریابی» را بیشتر دوست دارم.
اگر هم میخواهید سریعتر یک تصویر کلی بگیرید، یک دوره تقریبا دو ساعته «اصول بازاریابی» در یوتیوب دارم:
۲. بعد بروید سراغ برند
در این مرحله مفاهیمی مثل جایگاهیابی، ارزش ویژه برند، نقاط تمایز و نقاط اشتراک کمکم مهم میشوند.
اگر بخواهید عمیقتر بخوانید، منابع کوین لین کلر بسیار خوبهستند، هرچند برای شروع کمی سنگین هستند. بهتر است با کتب ارزشمند جناب آقای دکتر مقدم عزیز شروع کنید بویژه کتاب 7 گام
۳. بعد تبلیغات و کمپین را جدیتر کنید
اینجاست که موضوعاتی مثل مسئله کسبوکار، مسئله بازاریابی، مسئله ارتباطی، مخاطب، بینش، هدف، خلاقیت، رسانه و سنجش نتیجه سر جای واقعی خودشان مینشینند.
به نظرم لازم نیست صبر کنید اول شش ماه مارکتینگ بخوانید و بعد سراغ تبلیغات بروید.
بهتر است این مسیرها را همزمان جلو ببرید.
فقط ترتیب ذهنی را گم نکنید:
تبلیغات بخشی از بازاریابی است، نه جایگزین آن.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤10👍5💯1
Forwarded from Avakatan Business
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یک همکاری بزرگ، از یک سفارش شروع میشود؛ اما در نهایت، چیزی که باقی میماند کیفیت اجراست.
در همکاری جینوست با ایرانخودرو، از طراحی و تولید تا کنترل جزئیات و رسیدن به محصول نهایی، تمام مراحل با دقت انجام شد تا لباس کاری متناسب با نیاز کارکنان ایرانخودرو تولید شود.
یک پروژه سازمانی بزرگ، با یک خروجی باکیفیت. 🤝
🌐https://avakatanbusiness.com
📞021-45183300
@avakatanbusiness
در همکاری جینوست با ایرانخودرو، از طراحی و تولید تا کنترل جزئیات و رسیدن به محصول نهایی، تمام مراحل با دقت انجام شد تا لباس کاری متناسب با نیاز کارکنان ایرانخودرو تولید شود.
یک پروژه سازمانی بزرگ، با یک خروجی باکیفیت. 🤝
🌐https://avakatanbusiness.com
📞021-45183300
@avakatanbusiness
❤2👍1👎1🤮1🤣1🍾1
در همین شرایط امروز ایمیلی از گوگل گرفتم:
«کشور مرتبط با حساب شما تا ۳۰ روز آینده تغییر میکند.»
از آلمان به ایران.
ظاهرا گوگل بالاخره بعد از این همه سال و این همه فیلترشکن، به این نتیجه رسیده که من ایرانیام!
حالا مسئله اینجاست که هر طرف این ماجرا را بگیری، یک جای کار میلنگد.
آلمان بمانی، در واقع داری با فیلترشکن زندگی میکنی و گوگل هم یک روز بالاخره میپرسد واقعا کجایی؟
ایران باشی، بخشی از سرویسهایی که بقیه دنیا خیلی عادی استفاده میکنند، ممکن است دیگر برایت در دسترس نباشند.
یعنی حتی جواب ساده سوال «کجایی؟» هم برای یک ایرانی جواب سادهای نیست.
گاهی فکر میکنم بخش قابل توجهی از انرژی ما نه صرف رشد میشود، نه یادگیری، نه ساختن.
صرف حل کردن مسائلی میشود که اساسا نباید مسئله میبودند.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌12❤2👍2💯2🌚1
RADIO | علیجاه شهربانویی
Photo
چند روز پیش درباره سه بیلبورد از پلتفرمهای طلا نوشتم.
اما واقعیت این است که مسئله این بازار، خیلی بزرگتر از کیفیت چند بیلبورد است.
ما در بازاریابی درباره پیام، خلاقیت، رسانه و اثربخشی تبلیغات حرف میزنیم. اما همه اینها وقتی معنا دارد که یک لایه پایینتر، خود کسبوکار درست کار کند.
وقتی پای پول و طلای مردم وسط است، اعتماد دیگر فقط یک مفهوم برندینگ نیست.
اینکه دارایی واقعا کجاست، پشتوانه چگونه نگهداری میشود، مشتری چه زمانی میتواند تسویه کند، رگولاتوری چه میگوید و اگر شرایط بحرانی شد چه اتفاقی برای دارایی مردم میافتد، از هر کمپین تبلیغاتی مهمتر است.
ما میتوانیم ساعتها درباره یک بیلبورد خوب یا بد حرف بزنیم.اما گاهی مسئله اصلی اصلا بیلبورد نیست.
مسئله این است که پشت آن بیلبورد چه کسبوکاری ایستاده است.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
اما واقعیت این است که مسئله این بازار، خیلی بزرگتر از کیفیت چند بیلبورد است.
ما در بازاریابی درباره پیام، خلاقیت، رسانه و اثربخشی تبلیغات حرف میزنیم. اما همه اینها وقتی معنا دارد که یک لایه پایینتر، خود کسبوکار درست کار کند.
وقتی پای پول و طلای مردم وسط است، اعتماد دیگر فقط یک مفهوم برندینگ نیست.
اینکه دارایی واقعا کجاست، پشتوانه چگونه نگهداری میشود، مشتری چه زمانی میتواند تسویه کند، رگولاتوری چه میگوید و اگر شرایط بحرانی شد چه اتفاقی برای دارایی مردم میافتد، از هر کمپین تبلیغاتی مهمتر است.
ما میتوانیم ساعتها درباره یک بیلبورد خوب یا بد حرف بزنیم.اما گاهی مسئله اصلی اصلا بیلبورد نیست.
مسئله این است که پشت آن بیلبورد چه کسبوکاری ایستاده است.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6👍4
چند نکته جالب در تبلیغات محیطی و البته سایت این شرکت دیدم.
اول، شعار روی بیلبورد: «به قیمت شما».
راستش «به قیمت شما» کمی عبارت عجیبی است و حتی ناخواسته یک رگه طنز هم دارد.
شاید بهتر بود چیزی را که در سایتشان کاملتر نوشتهاند، همینجا هم کامل مینوشتند: «با قیمت پیشنهادی شما».
یا اگر قرار بود شعار کوتاه بماند، همان «به قیمت» به نظرم انتخاب روانتری بود.
نکته دوم، اسم برند است.
اول فکر کردم «ماشینااا» با سه تا «ا» در انتها، صرفا شکل طراحی لوگوتایپ روی بیلبورد است و اینکه aaa ضرورتی برای ثبت نام دامنه. اما بعد که وارد سایت شدم دیدم نه، در متن فارسی سایت هم واقعا نوشتهاند «ماشینااا» با سه تا «ا».
حالا اینکه اصلا در فارسی چنین چیزی داریم یا نه، بماند. در دنیای خیالانگیز برند هر چیزی ممکن است.
به هر صورت، برای برندهای جدیدی که این روزها در تبلیغات محیطی میبینیم، آرزوی موفقیت دارم.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍7❤3🗿1