اندیشه‌ورزی|Andishehvarzi
54 subscribers
140 photos
35 videos
5 files
619 links
ای برادر تو همه اندیشه‌ای (مولوی)

🆔 @andishehvarzi

🔝t.me/andishehvarzi/1

🌐 www.andishehvarzi.blog.ir

📧 andishehvarzi@yahoo.com

آغازبه‌کار کانال اندیشه‌ورزی: ۲۹ شهریور ۱۳۹۵
Download Telegram
🍁 ”من مخالف طب اسلامی هستم!“

▪️وظیفه دین این نیست که بیاید درمان جسم مردم را به عهده بگیرد!

💬 سید #کاظم_طباطبایی می‌گوید:

«من با عنوان طب اسلامی مخالف هستم. یعنی بنده نمی‌پذیرم که هدف دین و شریعت در درانداختن نظامی به عنوان نظام پزشکی باشد. نظام سلامت و پزشکی هدف شریعت اسلام نبوده است؛ اگر هدف دین این باشد که نظام سلامت و پزشکی هم طراحی کند، پس باید در مورد تشخیص بیماری‌ها، علل امراض و … دستورالعمل کامل داشته باشد که بیماری را چگونه می‌توان شناخت و درمان کرد (و حال اینکه در مرویات ما چنین چیزی نیست). اما مرحوم #علامه_طباطبایی عقیده دارند که وظیفه دین هدایت است. پس مبنای ما این است که دین متکفل هدایت است و لا غیر.

بین سنت و حدیث، تفاوت وجود دارد؛ سنت یعنی ”ما صدر عن المعصوم علیه‌السلام» و حدیث یعنی ”گزارش سنت.“ تفاوت حجیت در سنت و حدیث این است که سنت چون واسطه نقل ندارد و در مقام مُشافهه [= شفاهی] است، حجت است اما حدیث چون واسطه در نقل دارد، حجت بودنش به وثوق مخبرین است.

در مجموع در شیعه حدود ۴۰۰ کتاب حدیث داریم که از اعتبار یکسان برخوردار نیستند. [هرکس] بخواهد وارد حوزه منابع حدیثی شیعه شود، باید واقعاً منابع و مصادر حدیثی شیعه را بشناسد. بنابراین اگر کسی بگوید من علاقه به طب اسلامی دارم و مثلاً کتاب ”طب‌الائمه“ ابنا بسطام را دیدم و از آنجا حدیث نقل کنم یا مثلاً در کتاب ”کافی“ فلان روایت طبی هست و از آنجا روایت نقل کنم، این دو کتاب خیلی با هم تفاوت دارند و اصلاً نمی‌شود با همه منابع حدیثی با یک حد اعتبار نگاه کرد.

عده‌ای آمدند نزد امام علی (ع) و گفتند که چرا شما محاسن‌تان را خضاب نمی‌کنید، در حالی که پیامبر (ص) فرمودند: ”همه محاسن خود را خضاب کنند.“ امام علی (ع) فرمودند: پیامبر (ص) در دو جا فرمودند محاسن را خضاب کنید؛ یکی در زمانی بود که آمدند مدینه و چون محاسن بلند و سفید نماد یهودی‌ها بود فرمودند همه محاسن را خضاب کنند تا شباهت به یهودی‌ها نداشته باشید. مرتبه دوم در جنگ بدر بود که حضرت فرمود برای رعب دشمن که سپاه اسلام سپاه جوان به نظر بیاید همه محاسن را رنگ کنند. در واقع امام علی (ع) با این حدیث می‌فرمایند که این روایت قضایای خارجیه و شخصیه است، نه حقیقیه. یعنی مختص آن دو مورد بوده است و استحباب عمومی ندارد.

ما در موسسه دارالحدیث یک مجموعه‌ای گردآوری کردیم که روایات صحیح و غیرصحیح را جمع‌آوری کردیم. حدوداً ۶ هزار روایت غیرتکراری در حوزه طب داریم، البته فارغ از مستند بودن و یا نبودن و یا درست و غلط بودن این روایات. یعنی ۶ هزار روایت طبی به صورت کلی در حوزه طب موجود است. از این ۶ هزار روایت طبی حدود ۱۵ درصدش سند دارد. یعنی کمتر از هزار روایت است که سند دارد باز هم فارغ از سند معتبر و غیرمعتبر. بلکه به صورت عمومی کمتر از هزار روایت طبیِ سنددار داریم. پس نزدیک به ۸۵ درصد روایات باب طب اساساً سند ندارد. خب از این تعداد کمتر از هزار روایت حدود ۵ درصد سندِ صحیح دارند. یعنی از کل روایات پزشکی کمتر از ۵ درصد آن سند معتبر دارد و معمولاً این احادیث هم در کتاب کافی است. این ۵ درصد هم عموماً در مورد خواص خوراکی‌ها هستند؛ یعنی نه در تشخیص بیماری فایده‌ای دارد و نه در درمان فایده‌ای دارد.

اگر بخواهیم سندمحور بحث کنیم، به این تعداد روایت بیشتر نمی‌رسد. البته ما راه‌هایی غیر از سند هم برای اعتبارسنجی روایات طبی داریم. در مورد گستره روایات پزشکی، ما روایاتِ متنوع در مورد درمان امراض بسیار کم داریم و اتفاقاً در مجموع روایات، اندک‌ترین روایات در مورد درمان است و بیشتر روایات در باب خواص خوراکی‌ها و یا دستورات عمومی سلامتی و پیش‌گیری از درمان است.

یعنی در روایات ما از ۶ هزار روایتی که موجود است، اگر بخواهیم روایات معتبری که مربوط به بحث درمان امراض است را جدا کنیم، کمتر از یک درصد است، یعنی کمتر از ۶۰ روایت در حوزه درمان داریم. حالا مشاهده می‌کنید که چرا بنده می‌گویم ما #طب_اسلامی نداریم! چون وظیفه دین این نیست که بیاید درمان جسم مردم را به عهده بگیرد.» (صدای پزشکان، دسترسی در ۱۳۹۷/۱۱/۳)

©️صدای پزشکان

🌐 medvoice.ir/10594

📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۶/۲

📝 یادداشت‌های مرتبط:

▪️پدیده طب اسلامی!

▪️دین متکفل سلامت جسمی نیست!
🍁 دین متکفل سلامت جسمی نیست!

▪️بیشتر احادیثِ طبی را عطارها روایت کرده‌اند!

💬 سید مصطفی #محقق_داماد:

«نهاد مقدس اجتهاد پس از قرن‌ها مجاهدتِ علما به دست ما سپرده شده است. #اجتهاد در شیعه توسعه پیدا کرده و از این نعمت بزرگ قدردانی شده است.

متأسف‌ام از اینکه اجتهاد فقط در حوزه شریعت صورت گرفته است؛ علما با مطالعه‌های گسترده و کوشش‌های زیاد در خصوص احادیث به اجتهاد رسیده و مطالبی را مطرح می‌کردند، اما گویی این تلاش‌ها فقط به حوزه شریعت اختصاص پیدا کرده و در این حوزه فقط احادیث غیرموثق شناسایی و کنار گذاشته شده است.

چرا این کوشش‌ها و تحقیق‌ها در سایر مسائل غیرشریعت انجام نشده است؟ ما امروز در آفات همین مسئله گرفتار شده‌ایم و از روایات تاریخی، تفسیری، کلامی و … آسیب می‌بینیم. ریزه‌کاری‌هایی که در فقاهت انجام شده در کلام انجام نشده است. ببینید در ذیل آیات، چه روایت‌های مجعولی وجود دارند! البته برخی از این روایت‌های مربوط به تفسیر، توسط علما کنار گذاشته شده‌اند، اما این اجتهادها در مباحث تفسیری و تاریخی صورت نگرفته است.

در دنیای امروز علاوه بر معیار عادل و فاسق بودن برای خبررسان، تضاد منافع خبررسان با خبری که آورده است نیز به عنوان یکی از معیارهای مهم تشخیص صحت خبر مطرح است و اگر کسی خبری آورد که با منافع او در تضاد یا هم‌راستا بود، باید احتمال دهیم که آن خبر مشکل دارد.

در مسئله اخبار طبی یک مسئله مهم مطرح است؛ اول باید تکلیف خودمان را روشن کنیم که حکمت و فلسفه بعثت انبیا برای چه بوده است؟ آیا هدف رسالت انبیا سلامت بدن ما بوده است یا مسئله دیگری؟ برخی از حکما در این زمینه گفته‌اند که هدف رسالت انبیا ایجاد نظم اجتماعی بوده است، اما دریچه‌ای که انبیا به روی عالم غیب برای ما باز کرده‌اند به غیر از آنها کس دیگری نمی‌توانست چنین کند. بشر با عقل خود محال بود به معنویت آسمانی برسد.

آیا ما باید چنین حکمت والایی را به حدی پایین بیاوریم که بگوییم چه چیزی برای معده خوب است؟! پیامبر (ص) هم که مریض شدند، طبیی بر بالین ایشان آوردند. ائمه (ع) هم هرگز نگفته‌اند که ”طبیب نیاورید، چون خودم می‌دانم باید خودم را چگونه درمان کنم.“ روایتی هم نداریم که مطرح شده باشد ائمه (ع) خودشان خودشان را درمان کرده‌اند. پس در اخبار مربوط به احادیثِ پزشکی اجتهاد لازم است.

تعجب می‌کنم چرا #حوزه_علمیه تاکنون در این خصوص سهل گرفته و تازه اکنون در حال برخورد با آن است. بیشتر احادیثِ طبی را عطارها روایت کرده‌اند و اگر مسئله تضاد منافع را در نظر بگیریم، هیچ کدام سندیت ندارد.

پیشرفت‌های پزشکی و جایگاه علمی بالای پزشکان ایرانی در جهان ارز‌شمند است، وضعیت پزشکی ما جای غرور دارد و فضلا باید پزشکان را تأیید و به آنها افتخار کنند. طبیب‌ها را با حرف‌های منتسب به دین نباید تضعیف کرد.

🔹 آیا با وجود اثبات روایت‌های طبی، می‌توان یک مکتب طبی استخراج کرد؟
🔸 این روایت‌ها اول باید اجتهاد و بعد استنباط شود. در ادامه در صورتی که تأیید شدند، باید بررسی شود که ارزش دینی دارد یا خیر. در صورتی هم که تأیید شوند، این روایت‌ها نه از جایگاه رسالت و امامت، بلکه به عنوان تجارب شخصی و اطلاعات یک امام باید مطرح شود. این روایت‌ها از جنبه رسالت، نبوت و امامت نیست و به این معنی نیست که خداوند آنها را مطرح کرده است.

🔹 اگر کسی با این روش‌ها (روش‌های منتسب به #طب_اسلامی) کسی را درمان کند، آیا ضمان حقوقی دارد؟
🔸 اگر طبیبی حاذق نباشد، ضمان دارد. هر طبیبی باید به علم روز طبابت آگاه و مسلط باشد.

🔹 آیا دین متکفل سعادت دنیوی بشر است؟
🔸 بله. سعادت از طریق شریعت، معنویت و عبادت، نه متکفل سلامت جسم. البته دین می‌گوید که مراقب سلامت خود باشد و خود را به هلاکت نینداز، اما اینکه متکفل باشد تمام بیماری‌های جسمی ما را درمان کند این مسئله داخل در سعادت نیست.» (شبکه اجتهاد، دسترسی در ۱۳۹۷/۱۱/۳)

📷 yon.ir/TJc51

© کانال و سایت شبکه اجتهاد

📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۱۰/۲۵

📝 یادداشت‌های مرتبط:

▪️پدیده طب اسلامی!

▪️”من مخالف طب اسلامی هستم!“
🍁 تو غره بدان مشو که مِی می‌نخوری!

💬 #خیام:

گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو که می می‌نخوری
صد لقمه خوری که می غلام ا‌ست آن را

©️(رباعیات، رباعی شماره ۴)

📷 yon.ir/TXdsc
🔑 کلید همه گناهان؟!

▪️ حساسیت‌های کاذب!

✍🏻 سید حسن #اسلامی‌_اردکانی می‌نویسد:

«همه ما کمابیش با حساسیت‌های کاذب آشنا هستیم و نمونه‌های آن را نیک می‌توانیم در جامعه خود نشان دهیم، مانند آن شخصیت برجسته‌ای که نسبت به انواع مفاسد از جمله اقتصادی در کشورش خاموش است، اما چون می‌شنود در کشوری دیگر کسی یک نقاشی کشیده که به شکل خاصی قابل تفسیر است، فریاد وا اسلامای او بلند می‌شود، یا آن دیگری که در قبال تقسیم نابرابر امکانات در کشور ساکت است، اما در قبال پخش یک قطعه موسیقی واکنش نشان می‌دهد و یا نفر سومی که سوختن و مرگ دلخراش دانش‌آموزان را در نقاط محروم کشور نمی‌بیند، اما نگران است که مبادا خانم‌ها چادر رنگی به سر کرده باشند و ... این داستان نسبتاً همیشگی کشور ماست و دست‌کم از مشروطه به بعد بیشتر و دستمایه شعر شاعران و طنز ”طنازان“ شده است. مرحوم #مطهری در عین تأکید بر ضرورت وجود حساسیت اجتماعی سالم، جابه‌جا به برخی حساسیت‌های کاذب اشاره می‌کند، از جمله به هم زدن عروسی‌ها به سبب پخش موسیقی، یا امر به معروف‌ها و نهی از منکرهایی که به واقع برعکس بودند. داستان ارمنی‌ بادنجانی را که او نقل می‌کند معروف است. همین روایت را به شکل فشرده در کنار حساسیت‌های کاذب دیگر در یادداشت‌های خود این‌گونه آورده است. او هنگام اشاره به چندپارگی شخصیت‌های ما در مقام تربیت و تأکید بر ضرورت شناخت جامع اسلام و به صورت ایدئولوژی می‌نویسد:

”برای مثال و اینکه حساسیت‌های اجتماع ما گاهی در مسائل به صورت مضحکی در می‌آید. یکی داستان طلاب و آخوندهای قدیم است در مورد ساز و دهل و دایره در عروسی‌ها، دیگر داستان حاجی مقدس تبریزی است که یک پسر داشت و آن پسر تدریجاً به هرزگی گراییده بود و اهل مشروب و فحشا شده بود و حاجی چیزی نمی‌گفت و در همان اوقات تازه گوجه‌فرنگی آمده بود و چون شناسنامه فرنگی داشت، عملاً از طرف مقدس‌مآبان تحریم شده بود و یک روز جعفر آقا وارد خانه [شد] با یک دستمال گوجه‌فرنگی، که در تبریز ارمنی بادنجان می‌گفتند، و اینجا بود و تنها اینجا بود که حاجی از کوره در رفت و به جعفر‌آقا گفت: در مورد شراب و قمار و فحشا و آوردن فاحشه به خانه منِ مسلمان صبر کردم، حالا تو کار را به جایی رسانده‌ای که ارمنی بادنجان به خانه من آورده‌ای. دیگر من طاقت ندارم و صبر نخواهم کرد.“ (یادداشت‌های استاد مطهری، تهران، صدرا، ۱۳۷۸، جلد ۱، ص ۴۶۲)

آنگاه اشاره می‌کند که ایرج میرزا حساسیت جامعه را به خوبی در شعر ”بر سر در کاروان‌سرایی/ تصویر زنی ز گل کشیدند“ نشان داده است.

سلامت جامعه در گرو داشتن حساسیت‌های سالم و هوشیاری نسبت به درست و نادرست است. اما معضل زمانی آغاز می‌شود که این توان و حساسیت متوجه امور کاذب شود. کافی است بدانیم که در روایات متعدد بارها تأکید شده که کلید همه گناهان شراب است؛ با این حال، دروغگویی بدتر از شراب‌نوشی است. حال اگر کسی، به خصوص مدیری و مسئولی، بارها دروغ بگوید و به اصطلاح آن را مصلحت‌آمیز بداند، اتفاقی نمی‌افتد، اما اگر هم او حتی شایع شود که لب به شراب زده است، کمترین کیفرش برکناری است. (برای توضیح سرشت و ابعاد دروغ از منظر دینی، نک: دروغ مصلحت‌آمیز: بحثی در دامنه و گستره آن، سیدحسن اسلامی، فصل دوم)» (روزنامه اعتماد، شماره ۴۲۸۳، صفحه آخر)

©️ روزنامه اعتماد (شماره ۴۲۸۳)

📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۱۰/۲۵

🌐 www.hassaneslami.ir
97/11/17
🔻سخنرانی‌های ایام فاطمیه🔻

1️⃣ شرافتِ قرابت،شرافتِ فضیلت
🎙 ۱۷بهمن ۹۷

@mohammadsorooshmahallati
🍁 فضایل حضرت زهرا به واسطه نسبت او با پیامبر (ص) نیست!

▪️مصونیتی که برخاسته از نسبت باشد نه با منطق قرآن و نه با نهج‌البلاغه و نه با آموزه‌های اهل بیت (ع) سازگار است.

💬 محمد #سروش_محلاتی می‌گوید:

«مسئله حضرت #فاطمه زهرا (س) از نظر بسیاری از شیعیان مسئله دختر پیامبر [بودن] است؛ یعنی همه فضائل این بانوی بزرگوار تحت‌الشعاع این موضوع است که رسول اکرم دارای دختری است و به خصوص این دختر بعد از وفات پیامبر (ص) عمر کوتاهی دارد و در این مدت کوتاه مورد رنج‌ها و مصیبت‌هایی قرار می‌گیرد و در نهایت در اثر همان رنج‌ها از دنیا می‌رود.

آیا واقعاً مسئله حضرت زهرا خلاصه می‌شود در این فضیلت که او دختر پیامبر است؟ اساساً نَسَب اینکه انسان فرزند کیست؟ پدر و مادر او چه کسی است چه مقدار به عنوان یک فضیلت برای انسان می‌تواند مطرح باشد؟ به لحاظ دینی این سؤال قابل طرح است که در پیشگاه الهی خداوند برای نسب‌ها و پیوندهای خونی چه مقدار ارزش قائل است؟

در مراجعه به #قرآن، که متقن‌ترین و معتبرترین سند بر معارف اسلامی است، یکی از نکاتی که مکرر دیده می‌شود تکیه بر عمل است و اینکه هیچ چیز دیگری جای عمل را نمی‌گیرد و هرکسی به هر شأن و مقامی می‌رسد در اثر سعی و تلاش و عمل خود اوست.

”لَيسَ بِأَمَانِيكُمْ وَ لَا أَمَانِی أَهْلِ الْكِتَابِ“ [#نساء: ۱۲۳] این آیه هم خطاب به ماست و هم خطاب به اهل کتاب؛ خداوند می‌فرماید: بر این آرزوها اثری مترتب نمی‌شود، ادعاها را کنار بگذارید، هیچ‌کس با هیچ ادعایی به جایی نمی‌رسد.

حضرت [علی (ع)] می‌فرماید: نزدیک‌ترین انسان‌ها به انبیای الهی کسانی هستند که به دعوت انبیاء بهتر و بیشتر پای‌بند هستند و عمل می‌کنند، اینها نزدیک‌ترند به پیغمبر [نقل به مضمون از #نهج‌البلاغه: حکمت ۹۶]. اینجا مسئله مسئله ارث نیست، بلکه قاعده دیگری است و آن اینکه هرکس از نظر عمل به انبیا نزدیک‌تر باشد.

یکی از مشکلاتی که در تفکر عوام شیعه به وجود آمده و سخت نفوذ یافته است این است که فکر می‌کنیم با این نسبت‌ها می‌توان خلأ فضیلت‌ها را پر کرد و همواره روی نسبت‌ها تأکید می‌کنیم.

فضیلت حضرت زهرا (س) به خاطر شخصیت خود فاطمه زهرا (س) است؛ اگر مسأله نسبت مطرح باشد، حضرت فاطمه (س) با دیگر فرزندان پیامبر (ص) بالسویه است. بنابراین، کمالات موجود در حضرت زهرا (س) اصل است، ولی ما همه چیز را تحت‌الشعاع دختر پیامبر بودن قرار می‌دهیم. مصونیتی که برخاسته از نسبت باشد نه با منطق قرآن و نه با نهج‌البلاغه و نه با آموزه‌های اهل بیت (ع) سازگار است. امتیاز و فضیلت ائمه (ع) تابع نسبت آنها نیست، بلکه آنها دارای فضائل واقعی هستند.

هرکس کار زشتی انجام دهد باید مجازات آن را هم بپذیرد. و لذا این خط‌کشی‌ها اگر در دنیا هم اتفاق بیفتد، نشانه ظالمانه بودن نظام است که در دنیا هم امتیازی برای کسی قائل شوند. چگونه می‌شود که دچار چنین توهماتی شده و دلخوش به آنها هستیم؟

متأسفانه مکتب اهل بیت (ع)، که باید مکتب هدایت برای همه ما باشد، سبب ضلالت و گمراهی نسبت به برخی از افراد می‌شود.» (شفقنا، انتشار و دسترسی در ۱۳۹۷/۱۱/۱۹)

📷 yon.ir/TwYDO
©️(با اندکی ویرایش از) کانال و سایت شفقنا
📅 ۱۳۹۷/۱۱/۱۹
🎙 فایل صوتی این سخنرانی


📝 یادداشت‌های مرتبط:

▪️دنیا مزرعه آخرت است!

▪️دوست و دشمن پیامبر (ص) کیست؟
🍁 تغییر در رساله‌های عملیه!

💬 آیت‌الله حسینی #قائم_مقامی:

🔹 نیاز شدید به تغییر در رساله‌ها!
به شدت نیازمند تغییر در این رساله‌ها و پرداخت جدیدی هستیم و این تغییرات باید کاملاً فنی و براساس ضوابط و ملاکات اجتهادی صورت گیرد. ما در هر عصری متناسب با مخاطبان عام، مجموعه‌هایی فقهی را می‌یابیم که مسایل مبتلابه فقهی را با ادبیات عمومی‌تر و حتی‌الامکان غیرتخصصی بیان کرده‌اند. کتاب‌های مختلفی در این زمینه بودند و هرکدام را هم که نگاه می‌کنیم، انصافاً متناسب با عصر خودشان و با کمبود امکانات و شرایط ارتباطی می‌توان آنها را بهترین محصول و فرآورده زمان خودشان دانست. اما مشکل این است که سالیانی است که همان محصول چند دهه گذشته به مخاطبان جدید ارایه می‌شود، در حالی که خصوصاً در یکی دو دهه اخیر سرعت تحولات به گونه‌ای بوده که بارها می‌بایست این متن از جهت ادبیات، نوع مسایل، چگونگی طرح مطالب و … مورد تجدید نظر قرار می‌گرفت.

🔹 تغییر در ادبیات رساله‌ها!
یکی از مشکلات ما در ادبیات بخش‌هایی از رساله‌های موجود است. بعضاً ادبیات رساله‌ها سخت است و سازگار با زبان رایج نیست و با نسل امروز هم‌زبانی ندارد، اما این همهٔ اشکال نیست. وقتی ما می‌گوییم که رساله‌ها نقص و کاستی زبانی دارند این زبانی که عرض می‌کنم منظور صرفاً زبان دستوری نیست، بلکه زبان ارتباطی است که مجموعه‌ای از عناصر اندیشگی، فرهنگی و تفاهمی را در خود جای می دهد و زبان دستوری و ادبیات نگارشی فقط بخشی از این زبان فرهنگی و تفاهمی است. نباید [تغییر در ادبیات] را به وجه لغت‌شناختی و گرامری زبان تقلیل دهیم و منحصر کنیم.

🔹 موضوع‌شناسی متناسب با نیازهای جامعه!
همان‌گونه که در روش اجتهادی معمول است، عمدتاً تغییر در جانب احکام تابع تغییر در موضوعات است، یعنی متناسب با نیازمندی‌های جامعه و مخاطبان عصری باید موضوع‌شناسی شود و بالتبع احکام جدید را از منابع استخراج کرد.

🔹 چگونگی تغییرات در رساله‌های عملیه!
بخش عمده‌ای از این تغییر باید متوجه بخش ”علم اصول“ باشد، علم اصولی که منبع اصلی شکل‌گیری گزاره‌های فقهی را تشکیل می‌دهد. تحول و تغییر در #علم_اصول باید جدی گرفته شود. به نظر می‌رسد که علی‌رغم سرعت تحولاتی که در سایر حوزه‌های دانش خصوصاً دانش‌های مربوط به دین داشتیم، علم اصول آن طور که انتظار می‌رود سیر تحول را طی نکرده است. ریشه پاسخ‌گویی متناسبی که از فقه می‌طلبیم به بسیاری از مباحث اصولی برمی‌گردد. با توجه به اصل تاریخمندی معرفت، به نظر می‌آید که علم اصول هم باید با چنین رویکردی مورد بازنگری قرار گیرد.

🔹 کانون اصلی تحول!
کانون اصلی تحول باید متوجه بحث مقاصد و مناطات احکام باشد. مناطات در مجموعه احکام شرعی و فقهی در جایگاه ”علت“ قرار دارد؛ یعنی گزاره‌های فقهی و احکام شرعی به مثابه معلولی می‌مانند که تابع علت هستند، آن علت، مناط یا ملاک نامیده می‌شود. درباره تحولات فقهی و پاسخگویی‌های متناسب با نیازهای عصری در حوزه فقه، بنده به ضرس قاطع معتقدم بدون توجه به بحث مناطات امکان ندارد که به یک انجام مُحصَل و پایدار در فرآیند تحولات فکری برسیم. اگر به اهمیت بحث مناطات یا ملاکات توجه کردیم و ملاک یک حکم را به دست آوردیم، دیگر در آن برهه تاریخی که این حکم صادر شده است متوقف نمی‌شویم، بلکه بر مبنای آن ملاک می‌توان توسعه و ضیق در جانب حکم ایجاد کرد، بدون اینکه نگران باشیم که خلاف نظر شارع، یک حقیقت و ملاک دینی را از دست داده‌ایم؛ آنچه در مجموعه احکام اهمیت دارد همین ملاکات و مناطات شرعی است که باید تحفظ شود.

🔹 شناسایی پرسش‌های جدید!
مسایلِ جدید محصولِ پرسش‌های جدید است. ما باید این زنجیره را بشناسیم، وگرنه دچار ذهن‌زدگی و کلی‌گویی خواهیم شد. این زنجیره تحول ناظر به پاسخگویی به مسایل جدید است. مسایل جدید خودش محصول #پرسش‌های_جدید است. پس ابتدا باید این پرسش‌ها را بشناسیم و با بدنه و اقشار مختلف جامعه و واقعیت‌هایی که در جامعه مخاطب ما وجود دارد ارتباط پیدا کنیم و واقع‌بینانه و از متن این واقعیت‌ها پرسش‌ها را بدون سانسور به دست بیاوریم. آنگاه که پرسش‌ها را شناختیم پاسخ‌یابیِ پرسش‌ها محصول تفکر و رویکردهای جدید فقهی و فکری است.

🔹 بایدهای شرعی و بایدهای قانونی!
هرگز نباید انتظار داشت که بایدهای شرعی جایگزین بایدهای قانونی و حقوقی شود. اگر این طور شود باید فاتحه حوزه و فقه خوانده شود. وقتی فقیه در فقه می‌گوید ”باید“، این باید بایدِ حقوقی و قانونی نیست. لذا در دستگاه فقه ما ضروری است مشخص شود که کجا بایدِ قانونی است و کجا بایدِ شرعی است؟ و نسبت ”باید قانونی“ با ”باید شرعی“ مشخص شود.

📷 Yon.ir/3VW3w

©️ (با اندکی ویرایش از) سایت و کانال شفقنا

📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۸/۲۷

📝 یادداشت مرتبط:

▪️ویکی‌فقه: علم اصول!
🍁 دین انسان خوب را خوب‌تر و انسان بد را بدتر می‌کند.

💬 مصطفی #ملکیان می‌گوید:

«� یکی از بزرگان نکته ظریفی می‌گفت. می‌گفت کسانی هم که #امام_حسین (ع) را کشتند نمازخوان بودند و حتی نماز خواندن به آنها قوت داده بود؛ آنها اگر نماز نمی‌خواندند، نمی‌توانستند این کار را انجام بدهند. خود نماز خواندن به انسان نوعی قوت نفس می‌دهد!

● بله همین طور است. اما ”در جهت چه کاری؟“ فرق می‌کند. به قول شاعر:

نه هرکس شد مسلمان می‌توان گفتش که سلمان شد
که اول بایدت سلمان شدن آنگه مسلمان شد

بنده واقعاً معتقدم #دین فقط ”آنچنان“ را ”آنچنان‌تر“ می‌کند. شما اگر انسان خوبی باشی و متدین شوی، خوب‌تر می‌شوی؛ اگر انسان بدی باشی و متدین شوی، بدتر می‌شوی. یعنی تدین جسارتی به انسان می‌دهد که اگر انسانی باشید جِبِلّتاً پاک و طیب، که از یک خانواده امین و از یک جوهره انسانی برخاسته‌اید، تدین شما را آن‌چنان‌تر می‌کند؛ یعنی خوب‌تر می‌کند. از آن طرف، اگر آدم زمختی باشید مثل #خوارج، آنها هم تدین فقط در مقابل امام علی(ع) شجاع‌ترشان کرد و جسارت‌شان بیشتر شد. به نظر شما چرا اینگونه می‌شود؟ چون تدین به شما این حالت را می‌دهد که ”شما تحت کَنَف حمایت الهی هستی و مأمور خدایی! شما اصلاً دست خدایی که از آستین جهان بیرون آمده‌ای!“ این حالت باعث می‌شود که هر کاری که می خواهی بکنی با جسارت و شجاعت بیشتری انجام دهی.

بنده فکر می‌کنم بیشترین خوبی‌ها را از این راه می‌توان تحصیل کرد؛ بیشترین بدی‌ها را هم می‌توان از این راه تحصیل کرد. فکر نمی‌کنم که انسان، به صرف تدین و به صرف تعلق به یک دین، بدی‌هایش کمتر شود یا خوبی‌هایش بیشتر شود؛ واقعش این است که در زندگی‌ام چنین چیزی ندیده‌ام. من می‌بینم که انسان‌های خوب متدین‌های خوبی هستند و انسان‌های بد هم متدین‌های بسیار ناجوری هستند.

خاطرم هست که حضرت امام دو سه بار به عبارت‌های مختلف این مطلب را می‌گفتند که ”ما از آمریکا ترس نداریم، اما از این مقدسین می‌ترسیم.“ راست هم می‌گفتند، چون آمریکا یک جایی عقب می‌نشیند، اما اینها می‌گویند: ”کجا عقب بشینیم؟ ما مأمور الهی هستیم، ما می‌رویم جلو، ما مأموریم که زمینه را برای ظهور حضرت آماده کنیم!“ می‌بینیم بزرگ‌ترین درندگی‌ها را می‌کنند به اسم اینکه دارند زمینه را برای ظهور حضرت حجت آماده می‌کنند.

البته این بحث بحثی است که اگر کسی بخواهد حرف دقیقی راجع به آن بزند و ببیند واقعاً تدین بر روان انسان اثر می‌گذارد یا نه دقیقاً به حوزه ”روان‌شناسی دین“ مربوط می‌شود. به تعبیر دیگر، همان بحثی است که روان‌شناسان دین تحت عنوان ”تأثیر دین در منش آدمی“ مطرح می‌کنند. آیا واقعاً انسان وقتی وارد یک دین می‌شود، یا از دینی به دین دیگر درمی‌آید، در منش او از این جهت که مؤلفه‌های جدی روانش را عوض کند، اثری می‌گذارد یا نه؟ در واقع، ادعایی که بنده کردم این بود که می‌خواستم بگویم ”نه“ اما اینکه این رأی من درست باشد یا غلط، حرف دیگری است.

حتی به نظر می‌رسد #قرآن کریم در مورد خودش هم همین را می‌گوید که ”يضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَ يهْدِي بِهِ كَثِيرًا“ (#بقره: ۲۶) من فکر می‌کنم از قرآن هم بسیار می‌شود سوء‌استفاده کرد، بسته به اینکه چه قصدی داشته باشید. به تعبیر مولانا، با یک طناب هم می‌شود به ته چاه رفت و هم می‌شود از ته چاه بالا آمد. از طناب هر دو کار بر می‌آید. تا شما چه قصدی داشته باشی. بخواهی با طناب بروی ته چاه یا بخواهی از ته چاه بیای بالا. واقعاً قرآن به گفته علی بن ابی طالب ”حمالِ ذو وجوه“ [#نهج‌البلاغه: نامه ۷۷] است. من فکر می‌کنم خوارج هم از قرآن به خوبی استفاده می‌کردند، اما علی بن ابی طالب هم استفاده می‌کرد. هر دو استفاده می‌کردند؛ معاویه هم استفاده می‌کرد و ابوذر هم استفاده می‌کرد؛ بسته به اینکه چه بخواهیم.“ (ملکیان، ۱۳۸۸: ۱۳۵ ــ ۱۳۷)

📷 yon.ir/4d7qU

📚 ملکیان، مصطفی. (۱۳۸۸). ایمان و تعقّل: درس‌گفتارهای فلسفهٔ‌ دین. قم: انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب.

📝 یادداشت‌های مرتبط:

▪️دین چاقوی دولبه است!

▪️با قرآن بسیاری هدایت و بسیاری گمراه می‌شوند!
🍁 دین چاقوی دولبه است!

💬 سید مصطفی #محقق_داماد می‌گوید:

«حادثه کربلا نشان‌دهنده یک حقیقت بزرگ است و آن این است که #دین به طور کلی در طول تاریخ یک چاقوی دولبه است؛ اگر درست درک شود، آدمی را به اعلی علییّن می‌رساند و اگر کج اندیشیده شود، نه تنها بی‌اثر نیست، بلکه به انسان در سیر نزول به طور مؤثری کمک می‌کند و او را به اسفل سافلین می‌کشاند. در واقع، خطرِ دیندارِ کج‌اندیش از بی‌دینِ مطلق بسیار بیشتر است. گاهی انسان بی‌دین از یک نوع خصلت‌های انسانی برخوردار است؛ رادمرد است، جوان‌مرد است. تمام شوالیه‌ها و لوتی‌ها صفت‌های خوبی داشته‌اند که از آموزش دینی سرچشمه نمی‌گرفته است. ولی خطر دینداریِ کج‌اندیشانه این است که تمام آن صفات در قالب و پوششِ دین، درست جای خود را به عکس خود بدهد.» (محقق داماد،‌ ۱۳۹۴: ۲۱ ــ ۲۲)

«آیه شریفه ”و َنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لَا يزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا؛ و ما آنچه را برای مؤمنان درمان و رحمت است از قرآن نازل می‌کنیم، [ولی] ستمگران را جز زیان نمی‌افزاید‌ [#إسرا: ۸۲]“ به صراحت حقیقت مهمی را بیان می‌کند. این آیه شریفه دال بر آن است که تربیتِ دینی مدیون فهم و معرفت صحیح از دین است، و فهم ناصحیح بی‌اثر نیست، بلکه اثر معکوس دارد.» (همان: ۲۳)

«#مولوی می‌گوید:

زان که از قرآن بسی گمره شدند
زین رسن قومی درون چه شدند

مر رسن را نیست جرمی ای عنود
چون تو را سودای سر بالا نبود

از خدا می‌خواه تا زین نکته‌ها
در نلغزی و رسی در منتها
[مثنوی معنوی، دفتر ۳م، بخش ۲۰۰]

مولوی #قرآن را به ریسمانی تشبیه کرده که بعضی با آن تا ته چاه می‌روند و برخی با تمسک به آن از چاه ضلالت بالا می‌آیند. مولانا نتیجه می‌گیرد تنها کسانی می‌توانند از رهنمودهای قرآن برای تعالی بهره بگیرند که سودای آن را در سر داشته باشند.» (همان: ۲۴ ــ ۲۵)

«به نظر می‌رسد فهم دینی و دینداری مردم برحسب وضعیت آنها شکل می‌گیرد. خُلق‌وخوی آدمیان قبل از دینداری در برداشت‌های آنان از دین کاملاً مؤثر است. مردمانی که در چرخه‌ای از سرخوردگی، نفرت و نزاع قرار می‌گیرند روحیّات‌شان خشونت‌آمیز شده و به همین جهت دین را خشونت‌بار تفسیر می‌کنند. مردمی که خردمند، نجیب و فرهیخته‌اند و تربیت و رویکردهای رفتاری نیک‌ دارند از دین درکِ خردمندانه‌ای دارند.» (همان: ۲۶)

«دین نعمتِ بسیار بزرگی است و شاید نعمتی بزرگ‌تر از نعمت دین برای بشر نباشد، ولی باران رحمت می‌تواند به مایهٔ عذاب تبدیل شود. به قول #سعدی:
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ لاله روید و در شوره‌زار خس
[گلستان، باب اول، حکایت ۴]» (همان: ۳۲ ــ ۳۳)

📚 محقق داماد، سید مصطفی. (۱۳۹۴). فاجعه جهل مقدس. چاپ سوم. تهران: مرکز نشر علوم اسلامی.

📷 yon.ir/2Baaq

📝 یادداشت‌های مرتبط:

▪️با قرآن بسیاری هدایت و بسیاری گمراه می‌شوند!

▪️دین انسان خوب را خوب‌تر و انسان بد را بدتر می‌کند!
🍁 بایدها و نبایدهای امر به معروف و نهی از منکر!

✍🏻 سید حسن #اسلامی_اردکانی می‌نویسد:

«آمر و ناهی برای اثربخشی امر و نهی خود باید نکات زیر را همواره مد نظر داشته باشد:
۱. پرده‌پوشی کند.
۲. پرده‌دری نکند.
۳. زبان خوش به کار ببرد.
۴. قطع رحم نکند.
۵. در امر و نهیِ خودْ از دروغ، هتاکی و فحاشی و هرگونه حرکت خلافِ شرع بپرهیزد!
۶. منطق ”پند و بند“ را فراموش کند.*
۷. سر خودْ چیزی را حلال و حرام نکند.
۸. هرگز خود را فراموش نکند و بهتر از دیگران نداند.
۹. شیوه‌های مناسب را برگزیند‍.
۱۰. روابط حاکم بر جامعه را بشناسند.
۱۱. از شتاب‌زدگی بپرهیزد.
۱۲. صبور باشد.
۱۳. نومید نشود.
۱۴. به بهانه #امر_به_معروف و نهی از منکر تصفیه‌حساب شخصی نکند.
۱۵. زمینه معروف را فراهم سازد.
۱۶. در پی تأثیر باشد، نه اِسقاط تکلیف.
۱۷. در پیِ اثبات منکر نباشد.
۱۸. حساسیّت مناسب و درست داشته باشد.
۱۹. از مهارت‌هایی که او را به مقصود می‌رساند بهره بگیرد.
۲۰. احکام امر به معروف و #نهی_از_منکر را نیک فرابگیرد.
۲۱. هدف را فدای وسیله نکند و از هیچ روش نادرستی سود نجوید.
۲۲. به حقوق دیگران تجاوز نکند.
۲۳. و سرانجام در کارها ”رفق“ پیشه گیرد و چون طبیبی مشفق در پیِ رفع بیماری باشد و ”رفیقی“ کند.» (اسلامی اردکانی، ۱۳۹۷: ۱۲۶)

* منطق امر به معروف و نهی از منکر منطق پند و بند نیست. ما پند می‌دهیم و بند می‌گذاریم. منطق امر به معروف منطق تربیت و عقلانیت است. باید از روان‌شناسان و متخصصان تربیتی بیاموزیم که چگونه می‌توان رفتار درست را در جامعه نهادینه کرد و افراد را از کارهای زشت بازداشت. (ایکنا)

📚 اسلامی اردکانی، سید حسن. (۱۳۹۷). امر به معروف و نهی از منکر. قم: انتشارات کتاب طه.

📝 یادداشت‌های مرتبط:

▪️اصول حاکم بر امر به معروف!

▪️امر به معروف و نهی از منکر جاهلانه!

▪️امر به معروف و نهی از منکر چارچوبی اخلاقی دارد!
🍁 امر به معروف و نهی از منکر!

«باید از میان شما گروهی باشند دعوتگر به خیر که به نیکی فرمان دهند و از ناشایستی باز دارند و اینان رستگارند» (#آل‌عمران: ۱۰۴)

📚 #قرآن. ترجمه بهاء‌الدین #خرمشاهی (۱۳۸۶). تهران: انتشارات دوستان.

📷 yon.ir/AN3aB
خودآموز بیشعوری یا چگونه #بیشعور_باشیم!

✍️ احسان محمدی

رازش رو فاش کن، آبروش رو ببر، اشتباه خودش بود بهت اعتماد کرد!

باش گرم بگیر، خرش کُن، کارت رو راه بندازه بعد ولش کن!

مادرم/پدرم پیر شده، خجالت می‌کشم باش برم بیرون!

بریم بریزیم تو صفحه‌اش،بهش فحش بدیم. بدونه پرچم ایران بالاست!

امشب اون النگوهامو دستم میکنم تا چشم جاری‌ام در بیاد!

کی حال داره از پل عابر بره بابا! اون واسه پیرمرداست، تیز بپر از خیابون رد شیم!

وسط جمع ضایعش کردم بهش تا بدونه با کی طرفه!

بگو مدارکت تکمیل نیست. اعتبار ندادن هنوز! رد کن بره بابا! یه ماهه میاد میره، مگه بیکاریم خودمون رو علاف یه وام دو میلیونی بکنیم!

به رئیس‌مون گفتم بچه‌ام مریضه پیچوندم اومدم بیرون از اداره! خیلی حال میده اسکلش می کنم!

فحش دادن به خواهر و مادرِ هم، نشونه صمیمیت ماست!

اون دریل رو بده من بابا! صبح جمعه است که باشه، به ما چه که خوابن. چهاردیواری اختیاری!

در شان تو نیست با یه رفتگر یا کارگر ساختمونی اینطور صمیمی سلام علیک کنی! کلاسش به ما نمی‌خوره!

مگه اسم نویسنده چقد مهمه که گیر میدی چرا پاکش کردم؟ تازه خیلی دلش بخواد که من مطلبش رو بازنشر کردم!

کپی کن داداش! این هنرمندا وضعشون خوبه، با یه دونه CD کپی من، ورشکست نمیشن!

اگه می‌خوای زنت حساب کار دستش بیاد، یه وقتایی توی جمع حالش رو بگیر بدونه رئیس کیه!

زنگ زد تو جوابش رو نده. محلش نذار! به مردا بی‌محلی کنی بیشتر عاشقت می‌شن!

اسکوله بابا! بچه مثبت! همه‌اش داره کتاب می‌خونه، با کتاب خوندن چیزی درست نمیشه که، آدم باید ذاتی تیز و بُز باشه!

اسکرین شات بگیر تهدیدش کن!

_ وای چقدر شکسته شدی!
_ وای چقدر چاق شدی!
_ بمیرم برات که هنوز تنهایی!
_ دلم می‌سوزه برات که هنوز شوهر نکردی!

من نژاد پرست نیستم ولی از این افغانیا و عرب جماعت بدم میاد!

کی بهت گواهینامه داده؟! #گاز تو آشپزخانه‌اس خانم... برو خونه کهنه بشور! هارهارهار!

دانشجویان گرامی! هر کدوم‌تون ۱۰ صفحه از این کتاب رو ترجمه می‌کنید میارید. ۵ نمره عملی داره.
(ترجمه‌ها را به اسم خودش کتاب می کند)

خُلی می‌خوای بری درس بخونی؟! برو پیش استاد یه خرده عشوه بیا، نرم میشه، نمره میده بهت!

اومد پیشت بحث رو بکش سمت ماشین، بفهمه ماشینت رو عوض کردی، چشش درآد!

پسرا رو باید تیغ زد! گور باباش، می‌خواست عاشق نشه!

دو روز با دختره باش، حالشو ببر بعد هم ولش کن بره!

این مردم رو باید گرسنه و فقیر نگهداشت. سیر بشن، جفتک می‌زنن!

هر شَلی واسه ما شده جانباز! می‌خواستی نری جبهه، مگه من ازت خواستم!

مگه نمی‌بینی دارم صبحونه می‌خورم؟‌بگو جلسه است.

تو این مملکت بخور بخوره، آدم باید زرنگ باشه سهم خودش رو برداره!

ده ساله رئیس اداره‌ای نتونستی بچه‌هاتو ببری سر کار؟ از بس بی‌عرضه ای!

بابا این قرتی بازیا چیه؟ پول اضافه داری ماشین ببری کارواش؟ شلنگ بگیر بشورش!

بلیط دادم سوار شدم، حق دارم موزیک گوش کنم، صداش اذیتت می‌کنه پیاده شو تاکسی دربست بگیر!

مودمش رو هک کن حالشو ببریم! می‌خواست رمزش رو ساده نذاره.

بچه است بابا، از اون میوه خرابا هم بذار تو مشما!

زنگ بزن #آتش_نشانی بذاریمشون سر کار بخندیم!

بابا چیزی نشده، ببره صافکاری دو تا تقه بزنه صاف میشه، گازشو بگیر بریم تا کسی نیومده!

بالاخره باید بین ما و این مردم کوچه و بازار یه فرقی باشه؟ ناسلامتی ما مدیریم!

بابا چقد سخت می گیری؟ اومدیم #جنگل یه چای آتیشی بخوریم، جوجه بزنیم، حالا چهارتا درخت هم سوخت، چی کم میشه؟!

فحش بده سبک شی!

از شونه خاکی بنداز برو، تو نری یکی دیگه میره!

ببر بذار تو #انبار فردا گرون تر می‌فروشیم، به من و تو چه که مردم ندارن بخرن! هر که نداره بره بمیرم راحت شه!

صرفه جویی تو #برق دروغه، اینا رو میگن ما مصرف نکنیم مفت صادر کنن بره عراق!

تو جلسه هم عرض کردم خدمت‌تون که به این #مردم نباید رو داد، رو بدی سوارمون میشن!

بابا قربونت بره، #آشغال رو از تو ماشین بنداز تو خیابون، مالیات میدیم وظیفه شهرداریه جمع کنه!

این حرفا کشکه! هر چقد دلت می‌خواد #آب مصرف کن، صرفه‌جویی چه معنی داره وقتی ۹۰ درصد آب تو کشاورزی مصرف می‌شه!

👥💬🗣 رسانه باشید و این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

به رسانه فرهنگی
@Wikihoax بپیوندید.
❓چرا دین‌شناسی امام موسی صدر مهم است؟

💬 رضا #بابایی می‌گوید:

«اول اینکه،‌ امام صدر در حوزه رجلی ممتاز است و اساتید و هم‌مباحثه‌های او علمای برجسته‌ای هستند. پس او آگاه به سنت حوزه است. دوم اینکه، در آثار ایشان به غیر از پایگاه‌های حوزوی با اندیشه‌های نویی روبرو هستیم، که در دهه ۳۰ و ۴۰ بسیار جدید بودند. و نکته سوم اینکه، زمانه فعالیت امام صدر در تاریخ جوامع اسلامی بسیار اهمیت دارد.

کل تاریخ جوامع اسلامی را به ۲ دوره می‌توان تقسیم کرد: دوره سنت و عصر جدید. دوره سنت ۱۲۰۰ سال طول کشید و عصر جدید حدود ۲۰۰ سال است که آغاز شده و به معنای واقعی در همه چیز دگرگونی رخ داده است. در طول ۱۲ قرن دوره سنت ویژگی یکپارچگی در همه امور جاری است و ما تحول مهمی در هیچ حوزه‌ای نمی‌بینیم. از علوم و طب و زیست زندگی و ... . همه چیز پیوسته، متوازن و آرام است. متون دینی و عرفیات هم مشکلی نداشتند و در یک سطح بودند. اما با تغییرات عصر جدید و ورود به مدرنیته عرفیات و متون دینی تعارض پیدا کردند و تعارض دین و علم، دین و عقل و دین و سبک زندگی به وجود آمد.

ما با گذار گفتمانی یعنی عبور از دوره سنت به عصر جدید مواجه شدیم. و گفتمان غالب در جامعه ما در دورهٔ جدید گفتمانِ آزادی و حقوق بشر است. در حالی که در دوره سنت سؤال و پرسشی در این موارد مطرح نبود. اما گفتمان که تغییر کرد پرسش‌های زیادی در مسائل مختلف از جمله تعاریف حقوق و آزادی‌ها مطرح شد که #امام_موسی_صدر در این گذار و در ورود به این گفتمان و این پرسش‌ها نقش بسیار مؤثری دارد.

نهادها و مراسم‌های ما همه متعلق به دوره سنت هستند که به شدت در مقابل گفتمان جدید می‌ایستند. در حالی که #دین این قابلیت را دارد که به راحتی ما را از این گذار عبور بدهد. امام موسی صدر در میانه این دو گفتمان، هم پایی استوار در سنت دارد و هم دستی توانا در نواندیشی. بنابراین یکی از بهترین شخصیت‌ها برای دوره تحول و گذار است.

دین قرار بود دردی از ما دوا کند، نه اینکه درد بیفزاید. متأسفانه آن‌قدر که #مصلحت در جهان ما پرستیده می‌شود، خدا پرستش نمی‌شود. برخی از مجتهدان در قم هستند که به فتواهایی رسیده‌اند، اما حاضر نیستند بنویسند و به مردم ابلاغ کنند. یک نفر می‌گفت که هیچ دلیلی برای حرمت تراشیدن ریش نداریم، اما این را نمی‌نویسیم. به ایشان گفتند که چرا فتوا نمی‌دهید؟ گفت این‌قدر که از مردم می‌ترسم از خدا نمی‌ترسم. در مقابل امام موسی صدر اگر چه فتوا نمی‌نوشت، اما فتوای عملی داشت، یعنی می‌رفت و عمل می‌کرد. به طور مثال، ماجرای بستنی‌فروشِ مسیحی را همه شنیده‌اید؛ او رفت و در عمل نشان داد که بنا بر طهارت ذاتی انسان است، با اینکه جایی این را ننوشته است.

در نوشته‌ها و گفتارهای امام صدر تعبیر ”اسلام قرآنی“ را زیاد می‌بینیم. من دقت که کردم دیدم این تعبیر کلیدواژه است و اتفاقی نیست. چرا که در دوره گذار یکی از اتفاقات مهم توجه به #قرآن بود، چون در دوره سنت توجه به روایات بیشتر بود و قرآن کتاب تجوید و قرائت و ثواب بود. امام صدر، چون درد انسان دارد نه هویت، به دنبال مساحت مشترک می‌رود که در قرآن است البته این به معنا نیست که به روایات اعتنایی ندارد.» (پایگاه اطلاع‌رسانی امام موسی صدر، دسترسی در ۱۳۹۷/۱۲/۳)

📷 yon.ir/njS4T

🌐 پایگاه اطلاع‌رسانی امام موسی صدر

📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۱۱/۱۰
🍁 دگرپذیری و احترام به عقاید دیگران!

▪️نگاه تربیتی و پرورشی امام موسی صدر

💬 سید مصطفی #محقق_داماد:

«ما باید بچه‌ها را به دیگرپذیری عادت دهیم و آموزش ببینند که همه ذی‌حق هستند و همه شهروند یک کشور هستند. دشمنی و عداوت را در دل بچه‌ها نکاریم. اینها شیوه امام صدر است. ایشان به کشوری می‌رود به نام لبنان، که پیروان چند دین و مکتب در آنجا وجود دارد و این عالم شیعی همه را به دور هم جمع می‌کند. او با همه گفت‌وگو می‌کند و همه را می‌پذیرد.

اگر ما این روند را از دوره دبستان به فرزندان‌مان آموزش ندهیم، بیان کردن آنها در بزرگ‌سالی فایده ندارد. ما در دانشگاه‌ها آب در هاون می‌کوبیم. اگر شما در آموزش و پرورش به کودکان آموزش دهید که تو تنها نیستی و دیگری با هر عقیده‌ای دارای حق است و باید به او و کرامتش احترام بگذاری، بعدها جامعه به مراتب بهتری خواهیم داشت.

شهید ثانی، از بزرگان شیعه، در منطقه جبل عامل می‌گوید که حتی وقف کردن بر یهودی و زرتشتی هم درست است، چرا که آنها نیز بنده خدا هستند و انسان کریم است. این مورد را من در کتاب جدیدم آوردم و بحث کرده‌ام که #آخوند_خراسانی نیز این تفکر را داشت.

در آموزش و پروش باید تفکر دیگرپذیری را رواج دهیم. ما مجاز نیستیم تا دیگران را تفتیش قلبی کنیم؛ به ما چه ارتباطی دارد که در قلب او چه می‌گذرد؟ باید فقط مراقب باشیم از قوانین [اجتماعی] تخطی نشود. این درس را از #امام_موسی_صدر فرا بگیریم: درخت دوستی را بنشانیم و درخت دشمنی را برکنیم که رنج بی‌شمار آرد.» (پایگاه اطلاع‌رسانی امام موسی صدر، دسترسی در ۱۳۹۷/۱۲/۳)

🌐 کانال و پایگاه اطلاع‌رسانی امام موسی صدر

📅 تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۱۱/۳۰
🍁 مقاومت در برابر مفاهیم تازه!

▪️دیدگاه سید حسن مدرس درباره حق رأی زنان

✍🏻 رسول #جعفریان می‌نویسد:

«این دیگر برای ما به صورت یک رویه در آمده است که وقتی [در] برابر مفاهیم تازه قرار می‌گیریم، ابتدا مقاومت می‌کنیم، مقاومتی که بسته به موضوع و اهمیت آن نسبت به میراثِ قبلی شاید تا ده‌ها سال طول بکشد. در مرحله بعد، به تردید می‌افتیم و سعی می‌کنیم آن مفهوم را تجزیه کرده، بخش کم‌ضررتر آن را بپذیریم و بخشی را رد کنیم. مرحله بعد، تقریباً آن را می‌پذیریم، ضمن آنکه پنج تا ده درصد، و گاه تا پانزده درصد از مخالفان، همچنان مقاومت می‌کنند و آن را رد می‌کنند. آنان هم که می‌پذیرند اغلب سعی می‌کنند نشان دهند که نه تنها اصل آن مورد قبول‌شان است، بلکه از قبل در میان‌شان وجود هم داشته است.

اکنون بر آن نیستیم تا به بیان نمونه‌ها بپردازیم، اما تقریباً همه ما می‌دانیم که مثال در این زمینه فراوان است. این تغییرات، در حال حاضر، سریع‌تر شده و گاهی تجربه‌های گذشته هم مورد توجه قرار گرفته است. نمونه‌اش همین حق رأی زنان است، که به تازگی عبارتی از مرحوم مدرس * درباره آن نقل کردم و البته مقاله‌ای هم درباره سیر تطور آن نوشته بودم که نشان می‌داد چگونه ما این مراحل را درباره آن طی کرده‌ایم. معمولاً یک کم‌کاری ما در حوزهٔ مرور بر این تغییرات است و این هم ناشی از ضعف نگاه تاریخی ما در بررسی سیر تحولات فکری که اغلب با احتیاط متمایل به نوعی حفظ سنت آن را دنبال می‌کنیم.

این رویه فقط درباره ما نیست؛ اصولاً فرهنگ‌های سنتی در دیگر نقاط دنیا هم چنین هستند. در خصوص #حق_رأی_زنان، حتی در خود غرب هم به صورت تدریجی رخ داده است، به طوری که در امریکا در سال ۱۹۲۰ این حق برای همه زنان امریکایی به رسمیت شناخته شده است.

[...] زمانی که مفهوم جدید را پس از یک دوره مبارزه با آن پذیرفتیم، به دلیل چالشی که اغلب در میان فرهنگ بومی ما ایجاد می‌کند، توجیهی برای این پذیرش و تعیین نسبت آن با دیگر مفاهیم ارائه می‌کنیم، توجیهی که به ما می‌گوید چطور این مفهوم را در دل مفاهیم قبلی جای دهیم. این امر منجر به پیدایش توجیهاتِ مفهومی جدیدی می‌شود که می‌توان آن را نوعی دانش دفاعی دانست، دانشی که کار آن نشان دادن این است که چطور باید بین واقعیت موجود در جامعه و فرد از نظر شناختی، با باورهای دینی، ارزش‌های اخلاقی و دنیای آرمانی توافق ایجاد کرد.»

* وقتی در دوره دوم مجلس شورای ملی، محمد تقی وکیل‌الرعایا، نماینده همدان، بحث حق رأی زنان را مطرح کرد، مرحوم #سید_حسن_مدرس با آن مخالفت کرد. سخنان مدرس پس از وکیل الرعایا در جلسه روز هشتم شعبان ۱۳۲۹ ق (دور دوم، جلسه ۲۸۰) چنین بود: ”برهان این است که امروز ما هر چه تأمل می‌کنیم می‌بینیم خداوند قابلیت در اینها قرار نداده است که لیاقت حق انتخاب را داشته باشند. مستضعفین و مستضعفات و آنها از آن نمره‌اند که عقول آنها استعداد ندارد و گذشته از اینکه در حقیقت نسوان در مذهب اسلام ما در تحت قیومت‌اند ’الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ‘ [#نساء: ۳۴] در تحت قیومیت رجال هستند و مذهب رسمى ما اسلام است آنها در تحت قیومت‌اند. ابداً حق انتخاب نخواهند داشت. دیگران باید حفظ حقوق زن‌ها را بکنند که خداوند هم در قرآن می‌فرماید در تحت قیومیت‌اند و حق انتخاب نخواهند داشت، هم دینى هم دنیوى. این مسئله‌ای بود که اجمالاً عرض شد.“ (خبرآنلاین، وبلاگ رسول جعفریان، دسترسی در ۱۳۹۷/۱۲/۳)

©️ از: کانال و وبلاگ رسول جعفریان
🍁 قلمرو تأسی به حضرت زهرا (س)

▪️آیا می‌توان و باید به تأسی از حضرت زهرا (س) دختران را در ۹ سالگی به ازدواج درآورد؟

💬 محمد #سروش_محلاتی:

ما اطلاعاتی درباره زندگی حضرت زهرا (س) در تاریخ و حدیث داریم. در مرحله اول، باید این اطلاعات پالایش شده تا سره از ناسره تشخیص داده شود و بتوانیم به اطلاعات معتبری دست پیدا کنیم و این کار سخت و دشواری نیست، ولی بعد از به‌ دست آوردن این اطلاعات، با یک سؤال اساسی و جدی مواجه می‌شویم و آن این است که آیا آنچه حضرت #زهرا (س) به آن عمل کرده برای ما مانند یک الگو ارزش و اعتبار دارد یا خیر؟ آیا ما می‌توانیم ارتباطی با سیره ایشان برقرار کنیم؟ آیا اساساً این امکان وجود دارد که ما امروز به سبک زندگی ایشان عمل کنیم؟ ابتدائاً پاسخ به این سؤال ممکن است ساده و روشن به نظر برسد، اما دقت در این مسأله ما را با مشکلاتی مواجه می‌کند. حضرت زهرا (س) در ۹ سالگی ازدواج کرد. آیا امروز می‌توان این موضوع را به عنوان یک الگو در کشور خود مطرح کرده و تشویق کنیم که شیعیان نیز به تأسی از حضرت زهرا (س) دختران‌شان را در ۹ سالگی به ازدواج درآورند؟ مسأله دوم مربوط به مهریه حضرت ‌زهرا (س) است که ۵۰۰ مثقال نقره بوده است. البته این مهریه صرفاً به ایشان اختصاص ندارد، بلکه در منابع ما موجود است که پیغمبر اکرم (ص) برای تمامی همسران، دختران و خانواده خود، مهریه را ۵۰۰ مثقال نقره قرار داده بودند که از جمله آنان، مهریه حضرت زهرا (س) بود. بعد، زمانی که سراغ جهیزیه حضرت زهرا (س) می‌رویم، متوجه می‌شویم که آن حضرت از خانه پدر جهیزیه‌ای نبرده و هر آنچه بوده امیرالمؤمنین علی (ع) زره خود را فروخته و لوازم منزل را تهیه کرده است.

مسأله تأسی تابع چه منطق و ضابطه‌ای است؟ اصلاً تفکیک کردن در حوزه‌های مختلف زندگی ملاک و ضابطه‌ای دارد یا خیر؟ بنابراین، اول باید منطق شناخت این سیره مشخص شود. بعد از آنکه ما اسلوبی را برای بررسی سیره فاطمی پذیرفتیم، در مرحله دوم باید تک تک اجزای آن سیره را بر اساس منطق بررسی کنیم تا ببینیم به چه نتایجی می‌رسیم. برای نمونه، سن ازدواج، تعداد فرزند و ... از مواردی هستند که نیاز به بررسی منطقی دارند.

آیا تأسی شامل امور عادی زندگی اولیای الهی می‌شود یا خیر؟ در اینجا دیگر تفاوتی نمی‌کند که سیره حضرت زهرا (س) یا پیغمبر اکرم باشد، زیرا هر کدام از این بزرگان دارای اموری عادی هستند. آیا در لباس پوشیدن باید به پیغمبر تأسی کرد یا نه؟ اگر ما اطلاعاتی در تاریخ درباره فرم لباس پیامبر داشته باشیم یا اطلاعاتی درباره ظروف منزل و مهندسی خانه ایشان داشته باشیم و بسیاری موارد دیگر، آیا این‌ها در قلمرو تأسی قرار می‌گیرند و ما باید آنها را بر همان مبنا الگو قرار دهیم؟ اولین قدمی که علما و بزرگان ما برداشتند این است که امور عادی زندگی اولیای ‌الهی در قلمرو تشویق و ترغیب به تأسی قرار نمی‌گیرد. همه اولیا در زمان خودشان یک زندگی عادی و طبیعی داشتند و این امور طبیعی مربوط به اسوه بودن پیغمبر اکرم (ص) نمی‌شود؛ بنابراین هرکس می‌تواند هر لباسی را که دوست دارد بپوشد، زیرا پیغمبر نیز به اقتضای زمانه خود همان مدل لباسی را که سایر مردم می‌پوشیدند بر تن می‌کردند.

پیغمبر و ائمه یک‌سری از روش‌ها داشتند که باید دید آیا می‌توان آنها را حفظ کرد یا نه؟ گاهی این روش‌ها تنها به اوضاع و احوال زندگی در زمان پیامبر مربوط می‌شوند. لذا باید این ارتباط را کشف کرد و اگر صرفاً مربوط به آن زمان باشد، آنجا هم جای تأسی نیست. باید دید که سن ازدواج چه ارتباطی با اوضاع اجتماعی زمان پیامبر داشته و آیا اصلاً ارتباطی داشته یا نه؟ اگر این ارتباط وجود داشته باشد از قلمرو تأسی بیرون می‌رود و نمی‌توان به عنوان یک روش دائمی بر آن تأکید کرد.

بسیاری از افراد که دم از ولایت و اسوه بودن پیامبر و ائمه می‌زنند یک صورت از زندگی را در ذهن دارند و تلاش می‌کنند همین شکل و صورت و ماکت را تا ابد حفظ کنند و به هیچ ‌وجه حاضر به تغییر آن نیستند. کسی که شرایط را نمی‌بیند و تنها صورت‌ها را می‌بیند و از صورت‌ها قالب‌های دائمی درست می‌کند همانند سفیان ثوری است که به امام صادق (ع) خرده می‌گیرد که چرا لباس پیامبر را نپوشیده و قدرت تشخیص شرایط را ندارد. ما روزی می‌توانیم به زندگی #فاطمه (س) تأسی کنیم که این مسیر علمی را طی کرده باشیم، اما متأسفانه هنوز در این مسیر، کار شایسته‌ای که بتواند ابعاد مختلف زندگی حضرت زهرا (س) را برای ما روشن کند انجام نگرفته و کارهایی هم که در این زمینه شده، با آنکه با ارزش است، ولی کافی نیست. (با اندکی ویرایش از پایگاه اطلاع‌رسانی و خبری جماران، دسترسی در ۱۳۹۷/۱۲/۶)

📷 yon.ir/WTb2d

🌐 پایگاه اطلاع‌رسانی و خبری جماران

©️ کانال محمد سروش محلاتی

🎙 فایل صوتی این سخنرانی

📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۱۱/۲۱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺 تفسیر متفاوت آیت الله حیدری درباره آیه "الرجال قوامون علی النساء"
🔅 زنان امروزی به دلیل رشد فکری و فرهنگی، در مقایسه با گذشته، حق بیشتری در تصمیم گیری های فردی، خانوادگی و اجتماعی دارند!
#فایل_های_تصویری
#مسائل_و_حقوق_زنان_در_اسلام
✅ @alhaydarii_fa
🍁جهل بسیط و جهل مرکب!

✍🏻 شهید #مطهری می‌نویسد:

«ما دو جور جهل داریم: جهل بسیط و جهل مرکب. جهل بسیط آن است که انسان چیزی را نمی‌داند، ولی خودش هم می‌داند که نمی‌داند. این گونه جهل زود برطرف می‌شود، زیرا وقتی انسان چیزی را نداند و بداند که نمی‌داند، در مقام دانایی آن برمی‌آید و یا لااقل به حرف دیگران گوش می‌دهد که اگر حقیقت است بپزیرد. بالأخره این #جهل خیلی خطر ندارد.

ولی جهل مرکب آن است که انسان نمی‌داند، ولی نمی‌داند که نمی‌داند. این گونه جهل علاج‌پذیر نیست، چون غرور نمی‌گذارد جهل برطرف شود.» (مطهری، ۱۳۸۱: ۸۹)

📚 مطهری، مرتضی (۱۳۸۱). آشنایی با قرآن. جلد ۲. چاپ ؟. تهران: انتشارات صدرا.

📷 yon.ir/9XiyH

🌐 motahari.ir/fa/content/185

📝 یادداشت مرتبط:

▪️ فاجعه جهل مقدس!
🍁 فاجعه جهل مقدس!

💬 سید مصطفی #محقق_داماد می‌گوید:

«من این اصطلاح را از جوردانو برونو (۱۵۴۸ ــ ۱۶۰۰مـ.) فراگرفته‌ام: [...] در روز ۱۷ فوریه سال ۱۶۰۰مـ. جوردانو برونو، فیلسوف ایتالیایی، پس از گذراندن ۸ سال در سیاه‌چال‌های خوفناک دادگاه انگیزیسیون (تفتیش عقاید) در میدان کامپو دی فیوریِ شهر رم زنده زنده در آتش سوزانده شد. جوردانو برونو کسی بود که از حق تمام انسان‌ها برای اندیشیدن بدان گونه که دل‌شان می‌خواست دفاع می‌کرد؛ او برای ایده‌هایی که مستقیماً آیینی را به مردم تحمیل می‌کرد جایگزینی ارایه داد. مردی بود که آرزو داشت بشریت را به سمت منطق هدایت کند، می‌خواست به انسان‌ها امکان دهد که آزادانه مفهوم‌سازی کنند، نه اینکه دیگران شیوه تفکری را برای آنان تعیین کنند.

برونو کسی است که قبل از گالیلئو گالیله جرأت بیان حقیقت و مهم‌تر از آن دفاع از حقیقت را در برابر کلیسای کاتولیک پیدا کرد. او با این کار خود جهان را ده‌ها سال در رسیدن به حقیقت اصلی به جلو انداخت. جوردانو برونو، که خود کشیش بود، خیلی زود و در سال ۱۵۷۶مـ. غیاباً و به علت خواندن کتاب‌های ممنوعه #تکفیر شد. به قول کلیسا برونو از معروف‌ترین بدعت‌گذاران تاریخ است؛ او در نهایت بعد از سال‌ها زندگی و فرار در خارج از ایتالیا، با امید به اصلاح به ونیز برمی‌گردد (آن موقع ونیز جمهوری جدایی از ایتالیا بود)، بعد از مدتی دستگیر و محاکمه شده و سپس به دادگاه تحویل داده می‌شود، که در نهایت بعد از تحمل حدود هشت سال شکنجهٔ وحشیانه در تاریخ ۱۷ فوریه۱۶۰۰مـ. در رم سوزانده می‌شود.

در ادعاهای علیه وی جرایم زیر را برشمرده‌اند:
۱. انتقاد از آراء افلاطون و ارسطو؛
٢. اعتقاد به نظریه کپرنیک (مبنی بر عدم مرکزیت زمین در عالم و اعتقاد به بی‌نهایت بودن عالم)؛
٣. اعتقاد به وجود سایر منظومه‌های شمسی به جز آنکه ما در آن هستیم؛
۴. اعتقاد به اینکه ستارگان آسمان هر کدام خورشیدی همانند خورشید ما هستند؛
۵. پیروی از دموکریت نسبت به باور ساخته شدن جهان از اتم‌ها.

نوشته‌اند که وقتی برونو را به یک میله آهنین بسته بودند و انبوهی از هیزم برای سوزاندن او جمع کرده بودند، او ساکت و تسلیم شده، چیزی نمی‌گفت، ولی اتفاقی افتاد که یک جمله تاریخی گفته است. آن اتفاق این بود که ناگهان دیدند پیرزنی نزدیک شد، در حالی که تکه هیزمی در دست داشت و با آوردن نام خدا بر لب، آن تکه هیزم را به روی هیزم‌ها انداخت. برونو سکوتش را شکست و گویی عمل این پیرزن مغز استخوانش را سوزانده بود. گفت نفرین بر این جهل مقدّست!! نوشته‌اند قبل از اینکه جوردانو برونو در آتش سوزانده شود، جلادان پاپ برای اینکه او را از گفتن سخنان کفرآمیز، از نظر دادگاه انگیزیسیون، بازدارند، زبانش را قطع کردند. این سرنوشت اغلب فلاسفه و دانشمندان دورهٔ انگیزیسیون (تفتیش عقاید) کلیسای کاتولیک بود.

به نظر من مهم‌ترین و یا لااقل یکی از اهم آفت‌های اجتماعی، نه تنها در منطقه اسلامی، بلکه شاید بتوان گفت در سراسر جهان، که جوامع دینی از آن رنج می‌برد، #جهل_مقدس است.» (محقق داماد، ۱۳۹۴: ۹۵ ــ ۹۶) «امروز اوضاع اسفباری که کشورهای اسلامی با آن مواجه هستند و از آن رنج می‌برند معلول همین نوع جهل است. روزانه در افغانستان و عراق انفجارهای بی‌رحمانه و ترورهای ناجوانمردانه که انجام می‌دهند و خانواده‌هایی را عزادار می‌کنند، همه معلول همین نوع از جهل است.» (همان: ۱۰۴) «در جهلِ قدسی، شخصِ جاهل با نهادی به نام ”اعتقاد“ همراه می‌شود، یعنی برای چنین انسانی اعتقاد به جای تفکر می‌نشیند. اعتقاد از ریشه ”عقد“ یعنی بستن است. شخصی که به امری معتقد می‌شود فکرش را گره کرده و معتقداتش را #خط_قرمز خویش می‌سازد.» (همان: ۱۰۰)

📚 محقق داماد، سید مصطفی. (۱۳۹۴). فاجعه جهل مقدس. چاپ سوم. تهران: مرکز نشر علوم اسلامی.

📷 yon.ir/2Baaq

📝 یادداشت مرتبط:

▪️جهل بسیط و جهل مرکب!
🗣 مداح‌محوری!

✍🏻 جویا #جهان‌بخش می‌نویسد:

یکی از تحولات چشمگیر عزاداری سنتی شیعی در دو دهۀ اخیر، روند فَزایندۀ #مداح‌محوری است. در این سال‌ها شمار کسانی که در اصطلاح ”مدّاح“ خوانده می‌شوند و انشاد [= خواندن] نوحه‌ها و برخواندن سوک‌سرودها و احیاناً رهبری سینه‌زنی و دیگر اجزای مراسم سوکواری را بر عهده دارند فزونی یافته است. ”اقتصاد“ مدّاحی هم بسیار ترقّی کرده و مدّاحی به یک پیشۀ نان‌وآب‌دار بدل گردیده است. نفوذ اجتماعی و سیاسی مدّاحان بالا گرفته است و حتّیٰ مدّاحانِ مُسلَّح یا مدّاحان تعیینگرِ روندها و تصدّی‌های سیاسی به میدان آمده‌اند و بعضاً تا جایی پیش رفته‌اند که بتوانند بعضِ مقامات رسمی کشور را، که محبوب برخی از دیگر مقامات نیستند، به قتل تهدید کنند یا با تمثیلات رکیک و تشبیهات مسته۟جن خوار و بی‌مقدار دارند!!! تفاصیل پاره‌ای از این غرائب را لابد در اخبار سیاسی شنیده و در جرائد خوانده‌اید؛ و البتّه این جوانب تحوّلات نهاد اجتماعی ”مدّاحی“، لزوماً مورد بحثِ بنده نیست؛ و از بن، دربارۀ پاره‌ای از آنها سخن نمی‌توانم گفت.

پدیده‌ای نوظهور و اندیشه‌برانگیز که در کنار این تحوّلات فراخ‌دامنه جلب نظر می‌کند و عامّ و فراگیر نیز شده است پدیدۀ مدّاح‌محوری است، که در کثیری از مجالس سوکواری حسینی نگاهِ ناظران را به خود می‌کشد و اختصاصی به مجالس رسمی و حکومتی و سیاسیٖ‌مآب هم ندارد.

سابقاً مرسوم بود که ”اهل منبر“ یعنی خطبا ــ که اغلب نیز در زیِ دستاربندان بودند و بیش یا کمی از دانشِ دین اندوخته ــ محورِ جلسات سوکواری باشند. فی‌المثل می‌دانستیم فلان واعظ نامی یا بهمان سخنران گرامی، در این یا آن مجلس تعزیت، سخن خواهد راند. عمدۀ وقت و مجال نیز در اختیارِ همین سخنرانان بود تا از عقائد و احکام و اخلاق و تاریخ اسلام برای مستمعان سخن بگویند. در فواصل میان سخنرانی‌ها و برای عوض ‌شدن حال‌وهوای مجلس، زمانی کوتاه به مدّاحی اختصاص می‌یافت؛ آن هم مدّاحی سنتی که غالباً مؤدبانه و نسبةً معقول بود و منافاتی هویدا با شأن مجلس نداشت؛ مدّاحان زیرک و دانا می‌کوشیدند تا ”مناسب‌خوانی“ پیشه سازند و بیانات خود را به نحوی تتمۀ سخنان خطبا قرار دهند و با اشعار و گفتارِ مناسب، آنچه را اهل منبر گفته‌اند تکمیل و تأ۟یید کنند و در اذهان مجلسیان رسوخ دهند. به همین مناسبت، کم نبودند مدّاحانی که بضاعتی درخور از علوم و فنون و آداب داشتند؛ از شعر و ادب آگاه و از صناعتِ موسیقی و فنِ آواز مطلع بودند؛ در حد خود مطالعات تاریخی نیز داشتند و از معرفت آداب اجتماعی هم محظوظ بودند.

پدیدۀ نوظهورِ مدّاح‌محوری، بیشینۀ این مناسبات را بر هم زده است. عمدۀ وقت و وقتِ عمدۀ مجالس عزاداری حسینی، در اختیار مدّاحان است، نه خطبا. مجالس به نام مدّاحان شناخته می‌شود و سخنرانان در حاشیۀ حضورِ مدّاحان، مجالی تنگ و حضوری کم‌رنگ دارند (گویی برای خالی نبودن عریضه!). حتّیٰ در اعلان‌ها و تبلیغات مجالس سخنرانی، نام و نشان مدّاحان تقدّم و تشخص دارد، یا دست‌کم همپایۀ نام و نشان خطباست. در واقع، زمام مجالس و محافل حسینی را برنامه‌های مدّاحان و روندِ مدّاحانه در دست دارد، نه سخنرانی‌های معارفی خطبا. مجلس، مجلسِ ”عزاداری“ است، نه ”بیان عقائد و احکام و اخلاق و تاریخ اسلام.“ دیگر از کیفیت بعضِ مدّاحی‌های رایج و اقتران آن با نواهای مبتذل و حرکات بغایت ناموزون و اشارات جانگَزای [= جان‌گداز] و عبارات مَهانت‌فزای [= خوارکننده] جماعت و چه و چه‌های شایع چیزی نمی‌گویم که آن خود داستانی دارد علیٰ‌حِده و پُر آب چشم. [...]

این که چه شد که چنین شد، و کدام دستان پیدا و پنهان، این چگونگی‌ها را از برای مجالس حسینی رقم زد، ــ درست به مانند کثیری از دیگر چگونگی‌های نیم‌قرن اخیر ــ بر من درویشِ دلریشِ جان‌فگار پوشیده است. لیک عیان می‌بینم که این مدّاح‌محوری و افراط در بذل توجُّه به مدّاحی (آن هم بدین آیین که تنها و تنها مطلوب شماری از جوانان هیجان‌زده و چالاک و سراندازان سینه‌چاک تواند بود)، به هیچ روی، به سود معارف شیعی تمام نخواهد شد و سنت تبلیغی #شیعه را به انحطاط خواهد کشانید؛ مجالس ما را روزاروز از آموزش و احیای علوم آل محمد (ص)، که هدف اصلی تشکیل اجتماعات یمانی بوده است، تُهی‌تر می‌سازد و سیطرۀ عواطف و احساسات را بر معارف و عقلانیت فزونی می‌بخشد؛ و این در درازمدت به سود دشمنان دیانت است. به ازدحام‌های عاطفی و احساسی در مجالس پُرشورِ مدّاحی، دل خوش نباید کرد. قدری ژرف‌تر باید نگریست!» (یادگارستان، دسترسی در ۱۳۹۷/۱۲/۱۰)

📷 yon.ir/S3GDo

©️ یادگارستان: یادداشت‌های جویا جهان‌بخش

📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۷/۲۹

📝 یادداشت مرتبط:

▪️ مداحان و صیانت از عزاداری‌ها!