🍁 عقیده غلط ”مادیات هر چه بیشتر بهتر!“
✍🏻 مصطفی #ملکیان مینویسد:
«یکی از عقاید غلط ما این است که در مادیات ”هر چه بیشتر بهتر!“ غافل از اینکه این فرمول تا حد و اندازه معینی صادق است. برای مثال، در باب شهرت، زمانی که کتاب اول شما چاپ میشود بسیار احساس شادکامی میکنید. اما این مقدار در زمان چاپ کتاب دوم دو برابر نیست و تقریباً ۱/۸ برابر است. احساس شادکامی در هنگام چاپ کتاب سوم هم سه برابر نیست. به تدریج این احساس شادکامی با افزایش تعداد کتابها کاسته میشود تا جایی که از جایی به بعد شما نسبت به چاپ کتابتان بیتفاوت میشوید. البته ممکن است از لحاظ مالی درآمد بیشتری نصیب فرد شود، اما از نظر شهرت چنین نیست. بنابراین تحقیقات نشان میدهند که در امور مادی الزاماً با افزایش مادیات احساس شادکامی نیز افزایش نمییابد.
در دنیای قدیم، اپیکوریان و رواقیان با تحلیل روان آدمی، و نه تحقیقات تجربی، به این نتیجه رسیده بودند. رواقیان گرسنگی را در این زمینه مثال میزدند و تفطن روانشناختیشان را با این مثال نشان میدادند. آنان میگفتند که فرض کنید که فرد بسیار گرسنه باشد. لذت لقمه اول در رفع گرسنگی با لذت لقمه دوم و سوم و لقمههای بعدی قابل مقایسه نیست. این وضع تا جایی پیش میرود که انسان از خوردن سیر میشود. از جایی به بعد، خوردن یک لقمه بیشتر برای انسان ناخوشایند میشود تا جایی که از خوردن لقمههای بیشتر حتی حال تهوع به فرد دست میدهد. رواقیان میگفتند همین امر در مورد سایر لذات مادی هم هست.» (ملکیان، ۱۳۹۷: ۱۶۷)
📷 yon.ir/ROnPF
📚 ملکیان، مصطفی. (۱۳۹۷). زمین از دریچه آسمان. تهران: انتشارات سروش مولانا با همکاری انتشارات دوستان.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️زمین از دریچه آسمان: گفتوگو با ملکیان!
✍🏻 مصطفی #ملکیان مینویسد:
«یکی از عقاید غلط ما این است که در مادیات ”هر چه بیشتر بهتر!“ غافل از اینکه این فرمول تا حد و اندازه معینی صادق است. برای مثال، در باب شهرت، زمانی که کتاب اول شما چاپ میشود بسیار احساس شادکامی میکنید. اما این مقدار در زمان چاپ کتاب دوم دو برابر نیست و تقریباً ۱/۸ برابر است. احساس شادکامی در هنگام چاپ کتاب سوم هم سه برابر نیست. به تدریج این احساس شادکامی با افزایش تعداد کتابها کاسته میشود تا جایی که از جایی به بعد شما نسبت به چاپ کتابتان بیتفاوت میشوید. البته ممکن است از لحاظ مالی درآمد بیشتری نصیب فرد شود، اما از نظر شهرت چنین نیست. بنابراین تحقیقات نشان میدهند که در امور مادی الزاماً با افزایش مادیات احساس شادکامی نیز افزایش نمییابد.
در دنیای قدیم، اپیکوریان و رواقیان با تحلیل روان آدمی، و نه تحقیقات تجربی، به این نتیجه رسیده بودند. رواقیان گرسنگی را در این زمینه مثال میزدند و تفطن روانشناختیشان را با این مثال نشان میدادند. آنان میگفتند که فرض کنید که فرد بسیار گرسنه باشد. لذت لقمه اول در رفع گرسنگی با لذت لقمه دوم و سوم و لقمههای بعدی قابل مقایسه نیست. این وضع تا جایی پیش میرود که انسان از خوردن سیر میشود. از جایی به بعد، خوردن یک لقمه بیشتر برای انسان ناخوشایند میشود تا جایی که از خوردن لقمههای بیشتر حتی حال تهوع به فرد دست میدهد. رواقیان میگفتند همین امر در مورد سایر لذات مادی هم هست.» (ملکیان، ۱۳۹۷: ۱۶۷)
📷 yon.ir/ROnPF
📚 ملکیان، مصطفی. (۱۳۹۷). زمین از دریچه آسمان. تهران: انتشارات سروش مولانا با همکاری انتشارات دوستان.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️زمین از دریچه آسمان: گفتوگو با ملکیان!
Forwarded from رسول جعفریان
علم تولید کردنی نیست، کشف کردنی است.
این روزها مرتب از تولید علوم انسانی سخن گفته می شود. واقعیت این است که علم طبیعی باشد یا انسانی، علم است، امر کشفی است، نه امر تولیدی؛ چرا این کلمه را تا این اندازه با تسامح بکار می بریم؟ این صنعت است که تولید می شود، علم بر اساس هر تعریفی که باشد، نوعی کشف است، کشف واقع. اگر چیزی کشف واقع است، آن را تولید نمی کنند. آنچه تا اندازه ای و در ترکیب با علم تولید کردنی است، صنعت است، صعنتی که تازه بخش مهمی از آن هم دانش و علم است که باید کشفش کرد، و آنگاه که فرضا در معماری تبدیل به شهرسازی و خانه سازی می شود، می تواند با علائق و آرمانها و باورهای مردم ترکیب شده و این طور تولید شود. اگر این تعبیر درست باشد، در تکنولوژی آن هم از زاویه ای خاص درست است. ما در مورد قوانین نور، تابش خورشید، پدید آمدن گرما و سرما و آثار و حرکت آنها، و صدها مساله دیگر، علم تولید نمی کنیم، علم کشف می کنیم، در علوم انسانی هم هرچند نه به آن دقت، اما از نظر ماهیت علم بودن، کار کشف می کنیم. آن وقت بر اساس آن نظریات، وقتی می خواهیم معماری خانه مان را درست کنیم، به گونه ای طراحی می کنیم که بهترین تناسب را داشته باشد. همان وقت، بر اساس برخی از باورهای مذهبی یا اخلاقی، پنجره و محل نور را مشخص می کنیم. چطور ممکن است کسی این دو مقام را به راحتی با هم خلط کند و مرتب دم از تولید علوم انسانی بزند. اگر چیزی علم است، باید درس خواند، باید تحصیل کرد تا مناسبات واقعی موجود در عالم را فهمید. این فریب است که کسی تصور کند ما می توانیم علوم انسانی را خلق کنیم و آن وقت دنیای مطابق میلمان را بسازیم. یکی از نتایج این ماجرا آن است که حالا در قم موسساتی درست شده که به مغزشان فشار می آورند علوم انسانی بسازند و علم را مطابق خواهش نفس خویش کنند.
این روزها مرتب از تولید علوم انسانی سخن گفته می شود. واقعیت این است که علم طبیعی باشد یا انسانی، علم است، امر کشفی است، نه امر تولیدی؛ چرا این کلمه را تا این اندازه با تسامح بکار می بریم؟ این صنعت است که تولید می شود، علم بر اساس هر تعریفی که باشد، نوعی کشف است، کشف واقع. اگر چیزی کشف واقع است، آن را تولید نمی کنند. آنچه تا اندازه ای و در ترکیب با علم تولید کردنی است، صنعت است، صعنتی که تازه بخش مهمی از آن هم دانش و علم است که باید کشفش کرد، و آنگاه که فرضا در معماری تبدیل به شهرسازی و خانه سازی می شود، می تواند با علائق و آرمانها و باورهای مردم ترکیب شده و این طور تولید شود. اگر این تعبیر درست باشد، در تکنولوژی آن هم از زاویه ای خاص درست است. ما در مورد قوانین نور، تابش خورشید، پدید آمدن گرما و سرما و آثار و حرکت آنها، و صدها مساله دیگر، علم تولید نمی کنیم، علم کشف می کنیم، در علوم انسانی هم هرچند نه به آن دقت، اما از نظر ماهیت علم بودن، کار کشف می کنیم. آن وقت بر اساس آن نظریات، وقتی می خواهیم معماری خانه مان را درست کنیم، به گونه ای طراحی می کنیم که بهترین تناسب را داشته باشد. همان وقت، بر اساس برخی از باورهای مذهبی یا اخلاقی، پنجره و محل نور را مشخص می کنیم. چطور ممکن است کسی این دو مقام را به راحتی با هم خلط کند و مرتب دم از تولید علوم انسانی بزند. اگر چیزی علم است، باید درس خواند، باید تحصیل کرد تا مناسبات واقعی موجود در عالم را فهمید. این فریب است که کسی تصور کند ما می توانیم علوم انسانی را خلق کنیم و آن وقت دنیای مطابق میلمان را بسازیم. یکی از نتایج این ماجرا آن است که حالا در قم موسساتی درست شده که به مغزشان فشار می آورند علوم انسانی بسازند و علم را مطابق خواهش نفس خویش کنند.
🍁 اشک یتیم!
💬 پروین #اعتصامی:
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت
این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که دِه خَرَد و مِلک، رهزن است
آن پادشا که مال رعیت خورد گداست
بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کن
تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود
کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست
(دیوان اشعار)
©️ گنجور
🎥 www.aparat.com/v/1gU4W/
💬 پروین #اعتصامی:
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت
این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که دِه خَرَد و مِلک، رهزن است
آن پادشا که مال رعیت خورد گداست
بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کن
تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود
کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست
(دیوان اشعار)
©️ گنجور
🎥 www.aparat.com/v/1gU4W/
❓چه کسی به سیزدهم رجب رسمیت بخشید؟
✍🏻 رسول #جعفریان مینویسد:
«همان طور که آگاهایم درباره روز ولادت و وفات برخی از معصومین (ع) اختلافنظر وجود دارد. در این زمینه شهرت یک تاریخ، یا رسمیت بخشیدن به یک تاریخ از طرف یک حکومت ــ که ممکن است بر اساس شهرت باشد ــ تواند که تاریخ معینی را به صورت رسمی در آورده و تواریخ دیگر را از دور خارج کند. این در حالی است که امکان بحث تاریخی و علمی در باره تواریخ دیگر وجود دارد و بسا آنها درست باشد.
در اینجا یک تجربه جالب را مرحوم سید عبدالحسین خاتونآبادی ــ از نویسندگان عصر صفوی ــ از دوره شاه سلطان حسین بیان کرده که خواندنی است. این تجربه در این باره است که شاه شیعه از اختلافنظر در این باره خشنود نبوده و دلش میخواست روزی معین به عنوان روز ولادت امام علی (ع) رسمیت یابد و عید رسمی اعلام شود.
وی برای این کار علمای اصفهان را گرد آورد و به عبارتی، یک مجمع علمی تشکیل داد. در این مجمع، به دستور شاه، مقرر شد تا هر کسی بر اساس منابع و مدارک و آنچه قبول دارد نظرش را روی کاغذی بنویسد. این کار انجام شد و در نهایت #اکثریت علما و دانشمندان حاضر روز ۱۳ رجب را پذیرفتند. شاه نیز به عقیده اکثریت احترام گذاشت و همان روز را به عنوان روز ولادت پذیرفت و رسمی کرد.
این رسمیت سبب شد تا روز ۱۳ رجب شاخص شده و به عنوان روز عید پذیرفته شود. خاتونآبادی با ادبیات همان روزگار مینویسد: و این عید، از مخترعات شاه سلطان حسین بن شاه سلیمان است. سپس فهرست علمای برجسته حاضر را هم بیان میکند.
[...] لازم است به اقوالی که درباره روز ولادت امام علی (ع) هست اشارتی داشته باشم:
مشهور چنان است که تولد آن حضرت روز ۱۳ رجب در سال سیام عامالفیل است. شیخ مفید در ارشاد، سید رضی در خصائص امیر المؤمنین، شیخ طوسی در تهذیب و مصباح المتهجد (از ابن عیاش) این روز را نقل کردهاند. روایتی از صفوان جمال از امام صادق (ع) روز ولادت را هفتم شعبان میداند. شیخ مفید در کتاب مسار الشیعه روز ۲۳ شعبان را روز ولادت امام علی (ع) میداند. مسعودی در اثبات الوصیه نیمه رمضان را روز ولادت امام دانسته است.» (خبرآنلاین: وبلاگ رسول جعفریان، دسترسی در ۱۳۹۷/۱۲/۲۸)
📷 yon.ir/3g8Pn
📝 متن خاتونآبادی را در اینجا بخوانید!
©️ از: کانال و وبلاگ رسول جعفریان
✍🏻 رسول #جعفریان مینویسد:
«همان طور که آگاهایم درباره روز ولادت و وفات برخی از معصومین (ع) اختلافنظر وجود دارد. در این زمینه شهرت یک تاریخ، یا رسمیت بخشیدن به یک تاریخ از طرف یک حکومت ــ که ممکن است بر اساس شهرت باشد ــ تواند که تاریخ معینی را به صورت رسمی در آورده و تواریخ دیگر را از دور خارج کند. این در حالی است که امکان بحث تاریخی و علمی در باره تواریخ دیگر وجود دارد و بسا آنها درست باشد.
در اینجا یک تجربه جالب را مرحوم سید عبدالحسین خاتونآبادی ــ از نویسندگان عصر صفوی ــ از دوره شاه سلطان حسین بیان کرده که خواندنی است. این تجربه در این باره است که شاه شیعه از اختلافنظر در این باره خشنود نبوده و دلش میخواست روزی معین به عنوان روز ولادت امام علی (ع) رسمیت یابد و عید رسمی اعلام شود.
وی برای این کار علمای اصفهان را گرد آورد و به عبارتی، یک مجمع علمی تشکیل داد. در این مجمع، به دستور شاه، مقرر شد تا هر کسی بر اساس منابع و مدارک و آنچه قبول دارد نظرش را روی کاغذی بنویسد. این کار انجام شد و در نهایت #اکثریت علما و دانشمندان حاضر روز ۱۳ رجب را پذیرفتند. شاه نیز به عقیده اکثریت احترام گذاشت و همان روز را به عنوان روز ولادت پذیرفت و رسمی کرد.
این رسمیت سبب شد تا روز ۱۳ رجب شاخص شده و به عنوان روز عید پذیرفته شود. خاتونآبادی با ادبیات همان روزگار مینویسد: و این عید، از مخترعات شاه سلطان حسین بن شاه سلیمان است. سپس فهرست علمای برجسته حاضر را هم بیان میکند.
[...] لازم است به اقوالی که درباره روز ولادت امام علی (ع) هست اشارتی داشته باشم:
مشهور چنان است که تولد آن حضرت روز ۱۳ رجب در سال سیام عامالفیل است. شیخ مفید در ارشاد، سید رضی در خصائص امیر المؤمنین، شیخ طوسی در تهذیب و مصباح المتهجد (از ابن عیاش) این روز را نقل کردهاند. روایتی از صفوان جمال از امام صادق (ع) روز ولادت را هفتم شعبان میداند. شیخ مفید در کتاب مسار الشیعه روز ۲۳ شعبان را روز ولادت امام علی (ع) میداند. مسعودی در اثبات الوصیه نیمه رمضان را روز ولادت امام دانسته است.» (خبرآنلاین: وبلاگ رسول جعفریان، دسترسی در ۱۳۹۷/۱۲/۲۸)
📷 yon.ir/3g8Pn
📝 متن خاتونآبادی را در اینجا بخوانید!
©️ از: کانال و وبلاگ رسول جعفریان
🍁 علی (ع) مردی بود انعطافناپذیر!
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«علی مردی بود انعطافناپذیر. بعد از پیغمبر سالها بود که جامعه اسلامی عادت کرده بود به امتیاز دادن به افراد متنفذ، و #علی (ع) در این زمینه یک صلابت عجیبی نشان میداد. میگفت: من کسی نیستم که از #عدالت یک سر مو منحرف شوم. حتی اصحابش میآمدند میگفتند: آقا! یک مقدار انعطاف داشته باشید. میگفت أَ تَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ ... وَ اللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِيرٌ [#نهجالبلاغه: خطبه ۱۲۶]؛ از من تقاضا میکنید که پیروزی و موفقیت در سیاست را به قیمت ستمگری و پایمال کردن حق مردم ضعیف به دست آورم؟! ... به خدا قسم، تا شبی و روزی در دنیا هست، تا ستارهای در آسمان در حرکت است، چنین چیزی عملی نیست.» (مطهری، ۱۳۸۶: ۲۶)
📚 مطهری، مرتضی (۱۳۸۶). سیری در سیره ائمه اطهار. چاپ سیویکم. تهران: انتشارات صدرا.
📷 yon.ir/0eHGv
🌐 motahari.ir/fa/content/185
✍🏻 شهید #مطهری مینویسد:
«علی مردی بود انعطافناپذیر. بعد از پیغمبر سالها بود که جامعه اسلامی عادت کرده بود به امتیاز دادن به افراد متنفذ، و #علی (ع) در این زمینه یک صلابت عجیبی نشان میداد. میگفت: من کسی نیستم که از #عدالت یک سر مو منحرف شوم. حتی اصحابش میآمدند میگفتند: آقا! یک مقدار انعطاف داشته باشید. میگفت أَ تَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ ... وَ اللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِيرٌ [#نهجالبلاغه: خطبه ۱۲۶]؛ از من تقاضا میکنید که پیروزی و موفقیت در سیاست را به قیمت ستمگری و پایمال کردن حق مردم ضعیف به دست آورم؟! ... به خدا قسم، تا شبی و روزی در دنیا هست، تا ستارهای در آسمان در حرکت است، چنین چیزی عملی نیست.» (مطهری، ۱۳۸۶: ۲۶)
📚 مطهری، مرتضی (۱۳۸۶). سیری در سیره ائمه اطهار. چاپ سیویکم. تهران: انتشارات صدرا.
📷 yon.ir/0eHGv
🌐 motahari.ir/fa/content/185
🍁 از فرزندان آخرت باشید، نه دنیا!
▪️امروز هنگام عمل است، نه حسابرسى، و فردا روز حسابرسى است، نه عمل!
💬 #امیرالمؤمنین (ع):
«همانا بر شما از دو چیز مىترسم: هواپرستى و آرزوهاى طولانى. امّا پیروى از خواهشِ نفس انسان را از حق باز میدارد، و آرزوهاى طولانى آخرت را از یاد مىبرد.
آگاه باشید دنیا به سرعت پشت کرده و از آن جز باقىماندهٔ اندکى از ظرف آبى که آن را خالى کرده باشند نمانده است. به هوش باشید که آخرت به سوى ما مىآید.
دنیا و آخرت هر یک فرزندانى دارند. بکوشید از فرزندان آخرت باشید، نه دنیا، زیرا در روز قیامت هر فرزندى به پدر و مادر خویش باز مىگردد. امروز هنگام عمل است، نه حسابرسى، و فردا روز حسابرسى است، نه عمل.» (#نهجالبلاغه: خطبه ۴۲)
📚 نهجالبلاغه. ترجمه محمد #دشتی (۱۳۸۶). تهران: قدر ولایت.
▪️امروز هنگام عمل است، نه حسابرسى، و فردا روز حسابرسى است، نه عمل!
💬 #امیرالمؤمنین (ع):
«همانا بر شما از دو چیز مىترسم: هواپرستى و آرزوهاى طولانى. امّا پیروى از خواهشِ نفس انسان را از حق باز میدارد، و آرزوهاى طولانى آخرت را از یاد مىبرد.
آگاه باشید دنیا به سرعت پشت کرده و از آن جز باقىماندهٔ اندکى از ظرف آبى که آن را خالى کرده باشند نمانده است. به هوش باشید که آخرت به سوى ما مىآید.
دنیا و آخرت هر یک فرزندانى دارند. بکوشید از فرزندان آخرت باشید، نه دنیا، زیرا در روز قیامت هر فرزندى به پدر و مادر خویش باز مىگردد. امروز هنگام عمل است، نه حسابرسى، و فردا روز حسابرسى است، نه عمل.» (#نهجالبلاغه: خطبه ۴۲)
📚 نهجالبلاغه. ترجمه محمد #دشتی (۱۳۸۶). تهران: قدر ولایت.
🍁 نسبتسنجی روایات و نوروز!
▪️دینِ جهانی نمیتواند با خردهفرهنگها دربیفتد!
💬 مهدی #مهریزی میگوید:
� قلمرو دین تا کجاست؟
حدود ۱۵ روایت در مورد نوروز وارد شده است. در بحث کلامی دو سؤال مطرح است: اصلاً جزء رسالت دین هست که وارد این مقوله بشود؟ قلمرو دین تا کجاست؟ پرداختن به سعد و نحس بودن روزها بر عهده دین است؟ مرحوم مجلسی در بحار یک جلد را به مسائل اینچنینی اختصاص داده است. آیا این مقولات در حوزه #دینداری است؟ سؤال دوم این است که دینی که ادعای جهانی بودن دارد میتواند همه این فرهنگها را نفی کند یا نمیتواند؟
● پاسخ به دو پرسش کلامی
رسالتِ دین این امور نیست. آنچه قرآن به عنوان رسالت اصلی برای خودش ذکر کرده هدایت انسانها است و چیزهایی که انسانها در طول زندگی با آن درگیر هستند به عهده خود انسانها قرار داده شده است. #دین فقط برای یادآوری کمالات اساسی انسان و هدایت او است و الا اینکه دین بخواهد جای عقل بنشیند و یک دین حداکثری را ارائه بدهد من چنین چیزی را نمیفهمم. این گونه مسائل در حوزه کار قرآن، که مانیفست دین ماست و اصول اساسی در آن ذکر شده، نیست. بله گاهی مثال میزند، ولی فقط به عنوان مثال است. اینکه انسان چه چیزی بپوشد را قرآن برای ما معلوم نکرده است. بحث دوم که آیا دین جهانی میتواند با این امور دربیفتد و بگوید همه باید چادر بپوشند و همه باید عربی حرف بزنند و …؟ این مطالب با جهانی بودن دین جور درنمیآید. دین با حفظ خردهفرهنگها به یک دین جهانی تبدیل میشود و الا دین نمیتواند ماندگار باشد. در مقابل تعلقات و هویتهای جزئی، دین تاب مقاومت ندارد. دینِ جهانی باید بر اقل مشترکات دست بگذارد. [...] دین اسلام، که برای تا ابد زندگی انسانهاست، با فرهنگهایی که با اصولش تعارضی ندارد درنمیافتد. مثلاً دین با خرافه مخالف است. حال اگر یک فرهنگی ترویج خرافات میکرد، دین با آن مبارزه میکند.
🔹دینِ جهانی نمیتواند با خردهفرهنگها دربیفتد!
در متون دینی ما به شکلهای مختلف، تکثر و کثرت ها پذیرفتهشده است. [...] دینی که این تکثرها در هویتش هست نمیتواند یک مدل خاص را ترویج کند و با بقیه خردهفرهنگها دربیفتد و از بین ببرد. این تفاوتها راز زیبایی و ماندگاری عالَم است. علاوهبر اینها شواهد خاص هم داریم. در نامه ۵۳ #نهجالبلاغه، امیرالمؤمنین (ع) به مالک میفرمایند وقتی به مصر رفتی، با سنتهای خوب درنیفت. در متون دینی تعبیرهای زیادی داریم که دین برخی از سنتهای جاهلی را امضا کرده است. مثلاً حرمت ماههای حرام، هفت دور طواف و دیه در جاهلیت بوده که در دین اسلام تأیید شد. خلاصه [اینکه]، دین با فرهنگهای ملی، اگر برخلاف اصل و اصولش نباشد و ترویج خرافه و باطل هم نکند، مبارزه نمیکند. سنتهای مختلف ملی که در مناطق مختلف جغرافیایی است جایگاهی برای مخالف و ضدیت و ناسازگاری با آن نیست. اگر هویت اصلی سنت ملی، مروج خرافه و باطل نبود، بحثهای کلامی دینی اقتضا دارد که دین با آن مخالفت نکند.
🔹 روایات موافق و مخالف نوروز جمعاً ۱۶ تا است!
احادیث نوروز تا جایی که من استقصا کردم، حدود ۱۶ روایت است که هم مخالف و هم موافق این سنت، در میان آنها دیده میشود.
🔹 روایاتِ مخالف قابلپذیرش نیستند!
اما روایات مخالف را باید دید. مثلاً یک روایت میگوید پیغمبر (ص)، وقتی مبعوث شدند، دو عید را برداشتند و حذف کردند: یکی عید مهرگان و یکی عید نوروز. این روایت از حیث متن درست نیست. چون این دو عید از سنت عجمها بوده است و اصلاً عربها چنین عیدی نداشتند تا پیغمبر (ص) بخواهند آنها را حذف کنند. بخشی از این روایتهای مخالف، به جهت دعوای عرب و عجم است. مثلاً سید مرتضی هفت قصیده مفصل در تبریک نوروز به خلیفه وقت دارد. (با اندکی ویرایش از شبکه اجتهاد، دسترسی در ۱۳۹۸/۱/۱)
📷 yon.ir/Al7um
©️از: کانال و سایت شبکه اجتهاد
📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۱۲/۱۹
▪️دینِ جهانی نمیتواند با خردهفرهنگها دربیفتد!
💬 مهدی #مهریزی میگوید:
� قلمرو دین تا کجاست؟
حدود ۱۵ روایت در مورد نوروز وارد شده است. در بحث کلامی دو سؤال مطرح است: اصلاً جزء رسالت دین هست که وارد این مقوله بشود؟ قلمرو دین تا کجاست؟ پرداختن به سعد و نحس بودن روزها بر عهده دین است؟ مرحوم مجلسی در بحار یک جلد را به مسائل اینچنینی اختصاص داده است. آیا این مقولات در حوزه #دینداری است؟ سؤال دوم این است که دینی که ادعای جهانی بودن دارد میتواند همه این فرهنگها را نفی کند یا نمیتواند؟
● پاسخ به دو پرسش کلامی
رسالتِ دین این امور نیست. آنچه قرآن به عنوان رسالت اصلی برای خودش ذکر کرده هدایت انسانها است و چیزهایی که انسانها در طول زندگی با آن درگیر هستند به عهده خود انسانها قرار داده شده است. #دین فقط برای یادآوری کمالات اساسی انسان و هدایت او است و الا اینکه دین بخواهد جای عقل بنشیند و یک دین حداکثری را ارائه بدهد من چنین چیزی را نمیفهمم. این گونه مسائل در حوزه کار قرآن، که مانیفست دین ماست و اصول اساسی در آن ذکر شده، نیست. بله گاهی مثال میزند، ولی فقط به عنوان مثال است. اینکه انسان چه چیزی بپوشد را قرآن برای ما معلوم نکرده است. بحث دوم که آیا دین جهانی میتواند با این امور دربیفتد و بگوید همه باید چادر بپوشند و همه باید عربی حرف بزنند و …؟ این مطالب با جهانی بودن دین جور درنمیآید. دین با حفظ خردهفرهنگها به یک دین جهانی تبدیل میشود و الا دین نمیتواند ماندگار باشد. در مقابل تعلقات و هویتهای جزئی، دین تاب مقاومت ندارد. دینِ جهانی باید بر اقل مشترکات دست بگذارد. [...] دین اسلام، که برای تا ابد زندگی انسانهاست، با فرهنگهایی که با اصولش تعارضی ندارد درنمیافتد. مثلاً دین با خرافه مخالف است. حال اگر یک فرهنگی ترویج خرافات میکرد، دین با آن مبارزه میکند.
🔹دینِ جهانی نمیتواند با خردهفرهنگها دربیفتد!
در متون دینی ما به شکلهای مختلف، تکثر و کثرت ها پذیرفتهشده است. [...] دینی که این تکثرها در هویتش هست نمیتواند یک مدل خاص را ترویج کند و با بقیه خردهفرهنگها دربیفتد و از بین ببرد. این تفاوتها راز زیبایی و ماندگاری عالَم است. علاوهبر اینها شواهد خاص هم داریم. در نامه ۵۳ #نهجالبلاغه، امیرالمؤمنین (ع) به مالک میفرمایند وقتی به مصر رفتی، با سنتهای خوب درنیفت. در متون دینی تعبیرهای زیادی داریم که دین برخی از سنتهای جاهلی را امضا کرده است. مثلاً حرمت ماههای حرام، هفت دور طواف و دیه در جاهلیت بوده که در دین اسلام تأیید شد. خلاصه [اینکه]، دین با فرهنگهای ملی، اگر برخلاف اصل و اصولش نباشد و ترویج خرافه و باطل هم نکند، مبارزه نمیکند. سنتهای مختلف ملی که در مناطق مختلف جغرافیایی است جایگاهی برای مخالف و ضدیت و ناسازگاری با آن نیست. اگر هویت اصلی سنت ملی، مروج خرافه و باطل نبود، بحثهای کلامی دینی اقتضا دارد که دین با آن مخالفت نکند.
🔹 روایات موافق و مخالف نوروز جمعاً ۱۶ تا است!
احادیث نوروز تا جایی که من استقصا کردم، حدود ۱۶ روایت است که هم مخالف و هم موافق این سنت، در میان آنها دیده میشود.
🔹 روایاتِ مخالف قابلپذیرش نیستند!
اما روایات مخالف را باید دید. مثلاً یک روایت میگوید پیغمبر (ص)، وقتی مبعوث شدند، دو عید را برداشتند و حذف کردند: یکی عید مهرگان و یکی عید نوروز. این روایت از حیث متن درست نیست. چون این دو عید از سنت عجمها بوده است و اصلاً عربها چنین عیدی نداشتند تا پیغمبر (ص) بخواهند آنها را حذف کنند. بخشی از این روایتهای مخالف، به جهت دعوای عرب و عجم است. مثلاً سید مرتضی هفت قصیده مفصل در تبریک نوروز به خلیفه وقت دارد. (با اندکی ویرایش از شبکه اجتهاد، دسترسی در ۱۳۹۸/۱/۱)
📷 yon.ir/Al7um
©️از: کانال و سایت شبکه اجتهاد
📅 تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۱۲/۱۹
Forwarded from یادداشتها
🔓 قفل زندان بشکنید!
💬 عبدالکریم #سروش:
«به تأکید باید گفت که نو شدن عیدانه به معنای دقیق کلمه در بیرون وجود آدمی روی نمیدهد.
تا کسی از درون نو و تازه نشود، دنیای بیرون او هم تازگی نخواهد یافت.
نو شدن درونی حاصل فرآیندی طولانی و گاه تلخ است و آنگاه شیرینیهایی که از پس تلخیها
کامیابیهایی که پس از ناکامیها
برای سالک منتظر پیش میآید شایسته عید دانستن است.
اما کسی که رنجی نمیبرد و تلخیای نمىچشد و به انتظاری نمینشیند، اگر همهی عالم را طراوت فراگیرد،
ذرهای از آن شادابی به ضمیر وی راه نمییابد.
برای او نعمتهای عالم همواره کهنه است و هرگز رنگ تازگی به خود نمیگیرد
درحالی که همین نعمتها برای برخی لحظه به لحظه نو میشود.
از خدا میخواهیم که سایه عید را بر جسم و روح همگان بگستراند و همزمان با طراوت گرفتن خاک،
سرزمین دلهای ما را نیز معطر بگرداند …
باز آمدم چون عید نو
تا قفل زندان بشکنم
این چرخ مردمخوار را
چنگال و دندان بشکنم
ای که میان جان من
تلقین شعرم می کنی
گر تن زنم خامش کنم
ترسم که فرمان بشکنم
از نگاه #مولوی عید وقتی است که:
قفل زندان میشکند و زندانیان آزاد میشوند.
نه فقط زندانیان طبیعت بلکه زندانیان سلطان،
یعنی گناهکاران دربند.
ویژگی عید
شکستن قفل زندان و شکستن چنگال و دندان این چرخ مردمخوار است .
یعنی زندان ستم
زندان تعلق
زندان رذیلت
زندان گناه
زندان بیگانگی با خود
زندان تنهایی
زندان جدایی
در عالم طبیعت هم یعنی شکستن زندان زمستان و خزان و گشودن ابروی طبیعت
این بهار نو ز بعد برگریز
هست برهان وجود رستخیز
زندانیان خاک از زمین میگریزند.
دانههایی که در خاک رفتهاند کم کم سربر میآورند و سبز میشوند.
از همه اینها مهمتر،
بدن هم از نظر عارفان یک زندان است و عید روح،
شکستن زندان بدن است.
یعنی سلطه روح بر بدن و بیرون آمدن از اسارت تن
یکی تیشه بگیرید
پی حفره زندان
چو زندان بشکستید
همه شاه و امیرید.»
📷 yon.ir/W5vVo
©️ از: کانال عبدالکریم سروش
💬 عبدالکریم #سروش:
«به تأکید باید گفت که نو شدن عیدانه به معنای دقیق کلمه در بیرون وجود آدمی روی نمیدهد.
تا کسی از درون نو و تازه نشود، دنیای بیرون او هم تازگی نخواهد یافت.
نو شدن درونی حاصل فرآیندی طولانی و گاه تلخ است و آنگاه شیرینیهایی که از پس تلخیها
کامیابیهایی که پس از ناکامیها
برای سالک منتظر پیش میآید شایسته عید دانستن است.
اما کسی که رنجی نمیبرد و تلخیای نمىچشد و به انتظاری نمینشیند، اگر همهی عالم را طراوت فراگیرد،
ذرهای از آن شادابی به ضمیر وی راه نمییابد.
برای او نعمتهای عالم همواره کهنه است و هرگز رنگ تازگی به خود نمیگیرد
درحالی که همین نعمتها برای برخی لحظه به لحظه نو میشود.
از خدا میخواهیم که سایه عید را بر جسم و روح همگان بگستراند و همزمان با طراوت گرفتن خاک،
سرزمین دلهای ما را نیز معطر بگرداند …
باز آمدم چون عید نو
تا قفل زندان بشکنم
این چرخ مردمخوار را
چنگال و دندان بشکنم
ای که میان جان من
تلقین شعرم می کنی
گر تن زنم خامش کنم
ترسم که فرمان بشکنم
از نگاه #مولوی عید وقتی است که:
قفل زندان میشکند و زندانیان آزاد میشوند.
نه فقط زندانیان طبیعت بلکه زندانیان سلطان،
یعنی گناهکاران دربند.
ویژگی عید
شکستن قفل زندان و شکستن چنگال و دندان این چرخ مردمخوار است .
یعنی زندان ستم
زندان تعلق
زندان رذیلت
زندان گناه
زندان بیگانگی با خود
زندان تنهایی
زندان جدایی
در عالم طبیعت هم یعنی شکستن زندان زمستان و خزان و گشودن ابروی طبیعت
این بهار نو ز بعد برگریز
هست برهان وجود رستخیز
زندانیان خاک از زمین میگریزند.
دانههایی که در خاک رفتهاند کم کم سربر میآورند و سبز میشوند.
از همه اینها مهمتر،
بدن هم از نظر عارفان یک زندان است و عید روح،
شکستن زندان بدن است.
یعنی سلطه روح بر بدن و بیرون آمدن از اسارت تن
یکی تیشه بگیرید
پی حفره زندان
چو زندان بشکستید
همه شاه و امیرید.»
📷 yon.ir/W5vVo
©️ از: کانال عبدالکریم سروش
❓دین و دینداری را چه آفاتی تهدید میکند؟
💬 مصطفی #ملکیان:
«فهم اينكه دين درست و راستين چيست متوقف است بر تعريفى كه از دين داريم. دين را هم به صور و اشكال بسيار متعددى تعريف كردهاند، كه تنها يكى از آنها تعريف كاركردى است، يعنى تعريف دين بر حسب كاركردى كه دارد يا بايد داشته باشد. اما كاركرد يا كاركردهايى كه دين دارد يا بايد داشته باشد نيز مورد اجماع نيست. [...] اما اجمالاً میتوانم بگويم كه به طور كلى، سه نوع آفت میتواند عارض دين شود: گاهى دين تضعيف میشود، گاهى به بيراهه میرود، و گاهى هدفى كه از آن در نظر بوده است معكوس میشود.
به عبارت ديگر، گاهى قدرت دين كم میشود، گاهى قدرتش ضايع میشود و به هدر میرود، و گاهى از قدرتش سوءاستفاده میشود. بعيد نيست كه بتوان ادعا كرد كه همه قبول دارند كه اين سه نوع آفت میتوانند دامنگير دين شوند. فقط اختلاف بر سر مصاديق اين سه نوع است.
➊ تضعيف شدن دين فقط به اين نيست كه تعداد پيروان آن كاهش يابد يا پيروانش مثلاً روزهاى يكشنبه به كليسا نروند يا روزهاى جمعه به نماز جمعه. بلكه آنچه مهمتر است اين است كه دين منحصر به چند عمل عبادى شود، كه كسرى و درصدى از كل اوقات شبانهروز فرد را به خود اختصاص دهند، چنانكه گويى فرد كسرى از شبانهروز را در خواب است، كسر ديگرى را در حال كسب درآمد، كسر ديگرى را در حال خريد مايحتاج زندگى، و ... و كسر ديگرى را هم در حال ديندارى. ديندارى بخشى از اشتغالات شبانهروزى آدمى نيست، بلكه روحيهاى است كه آدمى با آن روحيه در همه اشتغالات شبانهروزیاش حضور میيابد. همانطور كه مثلاً نمیتوان گفت كه آدمى در بخشى از اوقات شبانهروزش نفس میكشد و از اكسيژن هوا استفاده میكند و در ساير بخشهاى شبانهروز به كارهاى ديگرى میپردازد، بلكه در واقع در تمام اوقات در عين اينكه از اكسيژن هوا بهره میبرد به كارهاى گونهگون خود مشغول است. درست به همين نحو نمیتوان #ديندارى را منحصر به بخشى از اوقات شبانهروز كرد.
➋ و اما به بيراهه رفتن دين. دين وقتى به بيراهه میرود و قدرتش ضايع میشود كه متدين دين را دستمايه افتخار و مباهات كند و تمام دغدغهاش اين شود كه به ديگران بباوراند كه تنها دين او دين حقيقى است و تنها او و همكيشانش در زمره فرقه ناجيهاند. كوهنورد واقعى كسى نيست كه در دامنه كوه بايستد تا به همه كسانى كه در تيررس صداى اويند اعلام كند كه تنها راهى كه او در پيش گرفته است به قله میرسد، بلكه كسى است كه از همه امكاناتى كه در اختيار دارد كمال استفاده را میكند تا راهى بيابد كه سريعتر، سهلتر، و مطمئنتر به قله رهنمون شود. انتساب به يک دين و مذهب خاص، كه در اكثريت قريب به اتفاق موارد هم چيزى نيست جز دين و مذهب آباء و اجدادى و، بنابراين، مثل بسيارى از دارايیهاى ديگر، ارثى است، نه حُسن و هنرى است (در مورد دين و مذهب خودمان) و نه قبح و عيبى است (در مورد دين و مذهب ديگران)؛ آنچه مهم است اين است كه همه نيرویمان را صرف سلوک دينى كنيم. [...]
➌ معكوس شدن هدف دين هم چندين مصداق دارد؛ از جمله، يكى اينكه، هدف دين را حفظ يک سلسله قوالب و ظواهر بدانيم و نفهميم كه قالب و ظاهر دين، اگر ارزشى دارد، به سبب اين است كه مقدمه و وسيله وصول به محتوا و باطن دين است. همين سوء فهم است كه موجب تقديس قوالب و ظواهر دينى و تحجر و جمود ورزيدن بر آنها، به قيمت از كف دادن محتوا و باطنِ دين میشود. مصداق ديگر معكوس شدن هدف دين اين است كه گمان كنيم كه دين آمده است تا بهشتى زمينى پديد آورد. ما آدميان را يک بار براى هميشه از بهشت زمينى بيرون كردهاند. نبايد تحت تأثير ناكجاآبادها و مدينههاى فاضلهاى كه مكاتب غيردينى به بشر وعده دادهاند و براى اينكه، به گمان خودمان، از رقباى غيردينى خود عقب نيفتيم، هدف دين را هم ايجاد بهشتى زمينى تلقى كنيم. حتى اگر قبول كنيم كه دين براى كاهش درد و رنج بشر آمده است (كه من قبول دارم) و حتى اگر بپذيريم كه اگر انسانها واقعاً متدينانه زندگى كنند حيات دنيویشان هم آبادتر و معمورتر میشود، باز نتيجه نمیشود كه دين براى ايجاد ناكجاآباد (utopia) زمينى آمده است. #دين آمده است كه درون هر يک از ما را بهشتى كند. دين آمده است كه روان ما را آباد و معمور كند و آبادى و معمورى روان به اين است كه از آرامش، شادى، و اميد بهرهور باشد. حصول اين سه وصف بهشتى پيامد ديندارى واقعیاند. اشتباه نشود. من با پديد آمدن بهشت زمينى هيچگونه مخالفتى ندارم؛ سخن من فقط اين است كه وعدهاى را كه دين نداده است ما از سوى دين به مردم ندهيم. در عوض، مفاد وعدهاى را كه دين واقعاً داده است به مخاطبانمان تفهيم كنيم.» (ملکیان، ۱۳۷۸: ۱۵ ــ ۱۷)
📷 yon.ir/4d7qU
📃 ملکیان، مصطفی. (۱۳۷۸). گفتوگوی دین و دینداری در جهان معاصر. در: مجله هفت آسمان (ش ۲، صص ۶ ــ ۱۷)
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ آفات جامعه دینی!
💬 مصطفی #ملکیان:
«فهم اينكه دين درست و راستين چيست متوقف است بر تعريفى كه از دين داريم. دين را هم به صور و اشكال بسيار متعددى تعريف كردهاند، كه تنها يكى از آنها تعريف كاركردى است، يعنى تعريف دين بر حسب كاركردى كه دارد يا بايد داشته باشد. اما كاركرد يا كاركردهايى كه دين دارد يا بايد داشته باشد نيز مورد اجماع نيست. [...] اما اجمالاً میتوانم بگويم كه به طور كلى، سه نوع آفت میتواند عارض دين شود: گاهى دين تضعيف میشود، گاهى به بيراهه میرود، و گاهى هدفى كه از آن در نظر بوده است معكوس میشود.
به عبارت ديگر، گاهى قدرت دين كم میشود، گاهى قدرتش ضايع میشود و به هدر میرود، و گاهى از قدرتش سوءاستفاده میشود. بعيد نيست كه بتوان ادعا كرد كه همه قبول دارند كه اين سه نوع آفت میتوانند دامنگير دين شوند. فقط اختلاف بر سر مصاديق اين سه نوع است.
➊ تضعيف شدن دين فقط به اين نيست كه تعداد پيروان آن كاهش يابد يا پيروانش مثلاً روزهاى يكشنبه به كليسا نروند يا روزهاى جمعه به نماز جمعه. بلكه آنچه مهمتر است اين است كه دين منحصر به چند عمل عبادى شود، كه كسرى و درصدى از كل اوقات شبانهروز فرد را به خود اختصاص دهند، چنانكه گويى فرد كسرى از شبانهروز را در خواب است، كسر ديگرى را در حال كسب درآمد، كسر ديگرى را در حال خريد مايحتاج زندگى، و ... و كسر ديگرى را هم در حال ديندارى. ديندارى بخشى از اشتغالات شبانهروزى آدمى نيست، بلكه روحيهاى است كه آدمى با آن روحيه در همه اشتغالات شبانهروزیاش حضور میيابد. همانطور كه مثلاً نمیتوان گفت كه آدمى در بخشى از اوقات شبانهروزش نفس میكشد و از اكسيژن هوا استفاده میكند و در ساير بخشهاى شبانهروز به كارهاى ديگرى میپردازد، بلكه در واقع در تمام اوقات در عين اينكه از اكسيژن هوا بهره میبرد به كارهاى گونهگون خود مشغول است. درست به همين نحو نمیتوان #ديندارى را منحصر به بخشى از اوقات شبانهروز كرد.
➋ و اما به بيراهه رفتن دين. دين وقتى به بيراهه میرود و قدرتش ضايع میشود كه متدين دين را دستمايه افتخار و مباهات كند و تمام دغدغهاش اين شود كه به ديگران بباوراند كه تنها دين او دين حقيقى است و تنها او و همكيشانش در زمره فرقه ناجيهاند. كوهنورد واقعى كسى نيست كه در دامنه كوه بايستد تا به همه كسانى كه در تيررس صداى اويند اعلام كند كه تنها راهى كه او در پيش گرفته است به قله میرسد، بلكه كسى است كه از همه امكاناتى كه در اختيار دارد كمال استفاده را میكند تا راهى بيابد كه سريعتر، سهلتر، و مطمئنتر به قله رهنمون شود. انتساب به يک دين و مذهب خاص، كه در اكثريت قريب به اتفاق موارد هم چيزى نيست جز دين و مذهب آباء و اجدادى و، بنابراين، مثل بسيارى از دارايیهاى ديگر، ارثى است، نه حُسن و هنرى است (در مورد دين و مذهب خودمان) و نه قبح و عيبى است (در مورد دين و مذهب ديگران)؛ آنچه مهم است اين است كه همه نيرویمان را صرف سلوک دينى كنيم. [...]
➌ معكوس شدن هدف دين هم چندين مصداق دارد؛ از جمله، يكى اينكه، هدف دين را حفظ يک سلسله قوالب و ظواهر بدانيم و نفهميم كه قالب و ظاهر دين، اگر ارزشى دارد، به سبب اين است كه مقدمه و وسيله وصول به محتوا و باطن دين است. همين سوء فهم است كه موجب تقديس قوالب و ظواهر دينى و تحجر و جمود ورزيدن بر آنها، به قيمت از كف دادن محتوا و باطنِ دين میشود. مصداق ديگر معكوس شدن هدف دين اين است كه گمان كنيم كه دين آمده است تا بهشتى زمينى پديد آورد. ما آدميان را يک بار براى هميشه از بهشت زمينى بيرون كردهاند. نبايد تحت تأثير ناكجاآبادها و مدينههاى فاضلهاى كه مكاتب غيردينى به بشر وعده دادهاند و براى اينكه، به گمان خودمان، از رقباى غيردينى خود عقب نيفتيم، هدف دين را هم ايجاد بهشتى زمينى تلقى كنيم. حتى اگر قبول كنيم كه دين براى كاهش درد و رنج بشر آمده است (كه من قبول دارم) و حتى اگر بپذيريم كه اگر انسانها واقعاً متدينانه زندگى كنند حيات دنيویشان هم آبادتر و معمورتر میشود، باز نتيجه نمیشود كه دين براى ايجاد ناكجاآباد (utopia) زمينى آمده است. #دين آمده است كه درون هر يک از ما را بهشتى كند. دين آمده است كه روان ما را آباد و معمور كند و آبادى و معمورى روان به اين است كه از آرامش، شادى، و اميد بهرهور باشد. حصول اين سه وصف بهشتى پيامد ديندارى واقعیاند. اشتباه نشود. من با پديد آمدن بهشت زمينى هيچگونه مخالفتى ندارم؛ سخن من فقط اين است كه وعدهاى را كه دين نداده است ما از سوى دين به مردم ندهيم. در عوض، مفاد وعدهاى را كه دين واقعاً داده است به مخاطبانمان تفهيم كنيم.» (ملکیان، ۱۳۷۸: ۱۵ ــ ۱۷)
📷 yon.ir/4d7qU
📃 ملکیان، مصطفی. (۱۳۷۸). گفتوگوی دین و دینداری در جهان معاصر. در: مجله هفت آسمان (ش ۲، صص ۶ ــ ۱۷)
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ آفات جامعه دینی!
🤔 پارادوکس انتخاب!
✍🏻 سيد حسن #اسلامی_اردکانی مینویسد:
«تصور کنید خانوادهای سهنفره هستید و بعد از مدتها وارد رستورانی میشوید و پشت میزی مینشینید تا سفارش غذا بدهید. برایتان منو، یا لیست خوردنیها را میآورند. گارسون میآید سفارش بگیرد. نگاهی به منوی پروپیمان میاندازید. صفحه اول به پیشغذا و انواع سالاد اختصاص دارد. نگاهی میکنید و میگویید سالاد فصل برایتان بیاورد. بعد میروید صفحه بعدی، که مربوط به غذای اصلی است. به آن هم، البته با دقت بیشتر، نگاهی میکنید و یک پیتزای سبزیجات سفارش میدهید. گارسون میپرسد دیگر امری ندارید؟ نگاهی به صفحه سوم میکنید و بدتان نمیآید که دسرهای آن را امتحانی کنید و یکی را با انگشت نشان میدهید! البته هنوز نوشیدنی را انتخاب نکردهاید و چند ثانیهای صرف آن میکنید. خب، انتخاب شما تمام شد. اما همسرتان هنوز تصمیم نگرفته است و کمی نیاز به مشورت دارد. از این مرحله که بگذرید، تازه نوبت فرزند دلبندتان است که هم قادر به خواندن نیست و شما باید برایش تصمیم بگیرید و هم میخواهد خودش انتخاب کند و شما فقط باید کمکش کنید. خب، بخشی از وقت من و شما اینگونه صرف تصمیمگیری میشود.
البته ممکن است کسی اعتراض کند که ما اهل این رستورانها نیستیم و دخلمان به خرجمان نمیخورد و ... اشکالی ندارد. میتوانیم سریع سناریو را عوض کنیم. به مناسبت ایام عید فلان فروشگاه زنجیرهای معروف همه اجناس خود را با تخفیف قابلتوجهی برای فروش عرضه کرده است. فرصت محدود است و جنس فراوان. از این دیگر نمیتوان گذشت و میخواهید ”مایحتاج“ خود را فقط بخرید. در این فروشگاه از شیر مرغ تا جان آدمیزاد یافت میشود. وارد قسمت شویندهها میشوید، با انواع آنها مواجه هستید و اینقدر خوب است که نمیدانید کدام یک را انتخاب کنید. همین فرصت انتخاب در بخش لبنیات و حبوبات و خلاصه همه جا دیده میشود. گاه راحت میشود تصمیم گرفت. اما زمانی اینقدر تفاوت اندک و گزینهها فراوان است که شما دیگر گیج میشوید. اینجاست که فلج انتخاب رخ میدهد.
این بخشی از زندگی مصرفی ما را تشکیل میدهد که همواره در حال انتخاب هستیم چه برای خوردن ناهار و چه برای دیدن فیلم و چه برای رفتن به جایی. البته خوب است که قدرت انتخاب ما بالا و گزینههای پیش رویمان متعدد باشد، اما این قدرت از حدی که گذشت و همه زندگی ما را فراگرفت دچار نوعی درماندگی در انتخاب میشویم. آنگاه باید بخش قابلتوجهی از زندگی خود را صرف این نوع انتخابها کنیم.
بری شوارتز در کتاب ”پارادکس انتخاب“ این معضل را به تفصیل توضیح داده، پیامدهای آن را برشمرده و شیوه رویارویی با آن را بازگفته است. وی روزی برای خرید شلوار جین رفته بود. فروشنده پرسید: چسبان یا آزاد؟ سنگشور یا اسیدشور؟ فلان یا بهمان؟ وی گفت ”معمولی.“ فروشنده نمیدانست ”معمولی“ یعنی چه. با ارشدش صحبت کرد تا سرانجام برایش شلواری آورد. توجه شوارتز به این جلب شد که در گذشته با پنج دقیقه میشد یک شلوار خرید اما الان بیش از آن وقت میگیرد.
همین تجربه، دستمایه او شد تا کتاب ”پارادکس انتخاب: چرا بیشتر کمتر است“ را بنویسد و ادعا کند افزایش گزینهها به ظاهر آزادی ما را بیشتر میکنند و ارزندهاند، اما عملاً چنین نیست، زیرا با افزایش گزینهها معضلاتی رخ میدهد. از جمله آنکه:
➊ دچار فلج انتخاب میشویم.
➋ حتی اگر بهترین انتخاب را انجام بدهیم، باز بعداً فکر میکنیم میتوانستیم گزینه دیگری انتخاب کنیم.
➌ هزینه فرصتی را متحمل میشویم و همیشه وقتی را به انتخابهای خود اختصاص میدهیم و بدینترتیب، فرصتهایی از کفمان میرود.
➍ به میزانی که امکان انتخاب ما زیاد باشد، عملاً سطح انتظاراتمان بالا میرود و این به جای تأمین شادی زندگی، مایه بدبختی میشود.
➎ وقتی امکان انتخاب گسترده داریم و بعد پشیمان شویم، چه کسی مقصر است؟ طبیعتاً خودمان و همواره به خودمان میگوییم که نباید این انتخاب را میکردم و خود را ملامت میکنیم و در درازمدت افسرده میشویم. پس خوب است هنگامی که پای در فروشگاهی بزرگ میگذاریم یا لیستی بلندبالا مرور میکنیم، مراقب پارادکس انتخاب باشیم.» (روزنامه اعتماد، شماره ۴۳۲۹: صفحه آخر، به نقل از کانال سید حسن اسلامی اردکانی)
📷 yon.ir/HsPwd
©️ از: کانال سید حسن اسلامی اردکانی
📅 ۱۳۹۷/۱۲/۲۲
📝 یادداشت مرتبط:
▪️عقیده غلط ”مادیات هر چه بیشتر بهتر!“
✍🏻 سيد حسن #اسلامی_اردکانی مینویسد:
«تصور کنید خانوادهای سهنفره هستید و بعد از مدتها وارد رستورانی میشوید و پشت میزی مینشینید تا سفارش غذا بدهید. برایتان منو، یا لیست خوردنیها را میآورند. گارسون میآید سفارش بگیرد. نگاهی به منوی پروپیمان میاندازید. صفحه اول به پیشغذا و انواع سالاد اختصاص دارد. نگاهی میکنید و میگویید سالاد فصل برایتان بیاورد. بعد میروید صفحه بعدی، که مربوط به غذای اصلی است. به آن هم، البته با دقت بیشتر، نگاهی میکنید و یک پیتزای سبزیجات سفارش میدهید. گارسون میپرسد دیگر امری ندارید؟ نگاهی به صفحه سوم میکنید و بدتان نمیآید که دسرهای آن را امتحانی کنید و یکی را با انگشت نشان میدهید! البته هنوز نوشیدنی را انتخاب نکردهاید و چند ثانیهای صرف آن میکنید. خب، انتخاب شما تمام شد. اما همسرتان هنوز تصمیم نگرفته است و کمی نیاز به مشورت دارد. از این مرحله که بگذرید، تازه نوبت فرزند دلبندتان است که هم قادر به خواندن نیست و شما باید برایش تصمیم بگیرید و هم میخواهد خودش انتخاب کند و شما فقط باید کمکش کنید. خب، بخشی از وقت من و شما اینگونه صرف تصمیمگیری میشود.
البته ممکن است کسی اعتراض کند که ما اهل این رستورانها نیستیم و دخلمان به خرجمان نمیخورد و ... اشکالی ندارد. میتوانیم سریع سناریو را عوض کنیم. به مناسبت ایام عید فلان فروشگاه زنجیرهای معروف همه اجناس خود را با تخفیف قابلتوجهی برای فروش عرضه کرده است. فرصت محدود است و جنس فراوان. از این دیگر نمیتوان گذشت و میخواهید ”مایحتاج“ خود را فقط بخرید. در این فروشگاه از شیر مرغ تا جان آدمیزاد یافت میشود. وارد قسمت شویندهها میشوید، با انواع آنها مواجه هستید و اینقدر خوب است که نمیدانید کدام یک را انتخاب کنید. همین فرصت انتخاب در بخش لبنیات و حبوبات و خلاصه همه جا دیده میشود. گاه راحت میشود تصمیم گرفت. اما زمانی اینقدر تفاوت اندک و گزینهها فراوان است که شما دیگر گیج میشوید. اینجاست که فلج انتخاب رخ میدهد.
این بخشی از زندگی مصرفی ما را تشکیل میدهد که همواره در حال انتخاب هستیم چه برای خوردن ناهار و چه برای دیدن فیلم و چه برای رفتن به جایی. البته خوب است که قدرت انتخاب ما بالا و گزینههای پیش رویمان متعدد باشد، اما این قدرت از حدی که گذشت و همه زندگی ما را فراگرفت دچار نوعی درماندگی در انتخاب میشویم. آنگاه باید بخش قابلتوجهی از زندگی خود را صرف این نوع انتخابها کنیم.
بری شوارتز در کتاب ”پارادکس انتخاب“ این معضل را به تفصیل توضیح داده، پیامدهای آن را برشمرده و شیوه رویارویی با آن را بازگفته است. وی روزی برای خرید شلوار جین رفته بود. فروشنده پرسید: چسبان یا آزاد؟ سنگشور یا اسیدشور؟ فلان یا بهمان؟ وی گفت ”معمولی.“ فروشنده نمیدانست ”معمولی“ یعنی چه. با ارشدش صحبت کرد تا سرانجام برایش شلواری آورد. توجه شوارتز به این جلب شد که در گذشته با پنج دقیقه میشد یک شلوار خرید اما الان بیش از آن وقت میگیرد.
همین تجربه، دستمایه او شد تا کتاب ”پارادکس انتخاب: چرا بیشتر کمتر است“ را بنویسد و ادعا کند افزایش گزینهها به ظاهر آزادی ما را بیشتر میکنند و ارزندهاند، اما عملاً چنین نیست، زیرا با افزایش گزینهها معضلاتی رخ میدهد. از جمله آنکه:
➊ دچار فلج انتخاب میشویم.
➋ حتی اگر بهترین انتخاب را انجام بدهیم، باز بعداً فکر میکنیم میتوانستیم گزینه دیگری انتخاب کنیم.
➌ هزینه فرصتی را متحمل میشویم و همیشه وقتی را به انتخابهای خود اختصاص میدهیم و بدینترتیب، فرصتهایی از کفمان میرود.
➍ به میزانی که امکان انتخاب ما زیاد باشد، عملاً سطح انتظاراتمان بالا میرود و این به جای تأمین شادی زندگی، مایه بدبختی میشود.
➎ وقتی امکان انتخاب گسترده داریم و بعد پشیمان شویم، چه کسی مقصر است؟ طبیعتاً خودمان و همواره به خودمان میگوییم که نباید این انتخاب را میکردم و خود را ملامت میکنیم و در درازمدت افسرده میشویم. پس خوب است هنگامی که پای در فروشگاهی بزرگ میگذاریم یا لیستی بلندبالا مرور میکنیم، مراقب پارادکس انتخاب باشیم.» (روزنامه اعتماد، شماره ۴۳۲۹: صفحه آخر، به نقل از کانال سید حسن اسلامی اردکانی)
📷 yon.ir/HsPwd
©️ از: کانال سید حسن اسلامی اردکانی
📅 ۱۳۹۷/۱۲/۲۲
📝 یادداشت مرتبط:
▪️عقیده غلط ”مادیات هر چه بیشتر بهتر!“
🍁 عناصر لازم برای وجوب مهاجرت!
💬 سید مصطفی #محقق_داماد میگوید:
«مطالعه در آیات و روایات کاملاً نشان میدهد که منظور از مهاجرت نقل مکان از سرزمینی به سرزمین دیگر و اقامت در آنجاست، بدون قصد بازگشت. ولی در هیچ کدام از این آیات [#نساء: ۹۷ ــ ۱۰۰؛ #عنکبوت: ۵۶؛ #حج: ۵۸؛ #نحل: ۴۱ ــ ۴۲] و روایات سرزمین مبدا و منتهی به وصفی نظیر سرزمین کفر و یا اسلام توصیف نگردیده و برای حکم وجوب و مطلوبیت مهاجرت دو عنصر مشخص بیان شده است ... » (محقق داماد، ۱۳۹۴: ۱۲۹) «مسلمان در هر سرزمینی که مورد ظلم و استضعاف قرار دارد بر وی واجب است که آن دیار را ترک کند، بلکه از آن سرزمین فرار کند!! و در سرزمینی اقامت کند که از ظلم و استضعاف به دور باشد و بتواند آزادانه به رشد و تعالی نفسانی و کمال معنوی خود دست یابد. سرزمین مبدأ و مقصد شرط دیگری ندارد.» (همان: ۱۴۲) «در غیر موارد ظلم و استضعاف، مهاجرت و مسافرت و اقامت برای شخص مسلمان آزاد است. البته مسافرت به نقاط مختلف، حتی به مناطقی که سابقهٔ تاریخی داشتهاند، مورد توصیه #قرآن است و مسلمانان در آیات متعددی به سیر در ارض و مطالعه در زندگی اقوام گذشته سفارش شدهاند.» (همان)
� آیا سرزمین مبدأ باید سرزمین کفر یا شرک باشد؟
«برخی از فقها گفتهاند یکی از عناصر موضوع وجوب مهاجرت آن است که محلِ اقامتِ مبدأ بایستی سرزمین شرک و کفر باشد. البته [...] چنین شرطی در متن شیخ طوسی وجود ندارد. حقیقت این است که شرایط مذکور لزوماً در سرزمین خاصی اتفاق نمیافتد؛ انسان حتّی در وطن اسلامی خود میتواند چنین باشد.» (همان: ۱۳۹) «به گواهی تاریخ در بسیاری از موارد مسلمانان در سرزمین اسلامی بیشتر مورد ستم قرار میگرفتهاند تا سرزمین کفر. و به هیچ وجه چنین نیست که فقط، امنیت در سرزمین اسلامی وجود داشته باشد و جای دیگر برای آنان هیچ نوع امنیتی وجود نداشته باشد.» (همان: ۱۲۹)
� آیا سرزمین مقصد باید اسلامی باشد؟
«برخی از فقها چنین شرطی را معتبر دانستهاند. به نظر آنان، مهاجرت تنها در جایی معنا مییابد که شخص با هدف حفظ دین، آن هم به معنای انجام شعائر دینی، به نواحی اسلامی مسافرت کند. به نظر میرسد دقت در آیات شریفه کاملاً خلاف این امر را میرساند. به موجب مدلول آیه شریفه تنها مهاجرت به سرزمین اسلامی یا مکانی که در آن اسلام وجود دارد مورد امر قرآن مجید نیست، بلکه گاهی هجرت در قالب سفر به سرزمین غیراسلامی محقق میشود، سرزمینی که در آنجا ظلم به نفس یعنی عقبماندگی فکری وجود ندارد. بنابراین مقصد در هجرت، همانگونه که گاه کشور اسلامی است، میتواند گاهی منطقهای غیراسلامی باشد، اگرچه مبدأ یک سرزمین مسلماننشین بوده باشد. یثرب، مقصد هجرت رسول خدا (ص)، در آن هنگام سرزمین اسلام نبود. مهاجرت ایشان موجب شد که منطقه سرزمینِ اسلامی شود ور مدینةالنبی در آن تحقق یابد. نمونهٔ جالبتر هجرتِ گروهی از مسلمانان مکه به سرکردگی جعفر بن ابیطالب به حبشه میباشد، که سرزمینی مسیحینشین بوده است.» (همان: ۱۴۰ ــ ۱۴۱)
📚 محقق داماد، سید مصطفی. (۱۳۹۴). فاجعه جهل مقدس. چاپ سوم. تهران: مرکز نشر علوم اسلامی.
📷 yon.ir/2Baaq
💬 سید مصطفی #محقق_داماد میگوید:
«مطالعه در آیات و روایات کاملاً نشان میدهد که منظور از مهاجرت نقل مکان از سرزمینی به سرزمین دیگر و اقامت در آنجاست، بدون قصد بازگشت. ولی در هیچ کدام از این آیات [#نساء: ۹۷ ــ ۱۰۰؛ #عنکبوت: ۵۶؛ #حج: ۵۸؛ #نحل: ۴۱ ــ ۴۲] و روایات سرزمین مبدا و منتهی به وصفی نظیر سرزمین کفر و یا اسلام توصیف نگردیده و برای حکم وجوب و مطلوبیت مهاجرت دو عنصر مشخص بیان شده است ... » (محقق داماد، ۱۳۹۴: ۱۲۹) «مسلمان در هر سرزمینی که مورد ظلم و استضعاف قرار دارد بر وی واجب است که آن دیار را ترک کند، بلکه از آن سرزمین فرار کند!! و در سرزمینی اقامت کند که از ظلم و استضعاف به دور باشد و بتواند آزادانه به رشد و تعالی نفسانی و کمال معنوی خود دست یابد. سرزمین مبدأ و مقصد شرط دیگری ندارد.» (همان: ۱۴۲) «در غیر موارد ظلم و استضعاف، مهاجرت و مسافرت و اقامت برای شخص مسلمان آزاد است. البته مسافرت به نقاط مختلف، حتی به مناطقی که سابقهٔ تاریخی داشتهاند، مورد توصیه #قرآن است و مسلمانان در آیات متعددی به سیر در ارض و مطالعه در زندگی اقوام گذشته سفارش شدهاند.» (همان)
� آیا سرزمین مبدأ باید سرزمین کفر یا شرک باشد؟
«برخی از فقها گفتهاند یکی از عناصر موضوع وجوب مهاجرت آن است که محلِ اقامتِ مبدأ بایستی سرزمین شرک و کفر باشد. البته [...] چنین شرطی در متن شیخ طوسی وجود ندارد. حقیقت این است که شرایط مذکور لزوماً در سرزمین خاصی اتفاق نمیافتد؛ انسان حتّی در وطن اسلامی خود میتواند چنین باشد.» (همان: ۱۳۹) «به گواهی تاریخ در بسیاری از موارد مسلمانان در سرزمین اسلامی بیشتر مورد ستم قرار میگرفتهاند تا سرزمین کفر. و به هیچ وجه چنین نیست که فقط، امنیت در سرزمین اسلامی وجود داشته باشد و جای دیگر برای آنان هیچ نوع امنیتی وجود نداشته باشد.» (همان: ۱۲۹)
� آیا سرزمین مقصد باید اسلامی باشد؟
«برخی از فقها چنین شرطی را معتبر دانستهاند. به نظر آنان، مهاجرت تنها در جایی معنا مییابد که شخص با هدف حفظ دین، آن هم به معنای انجام شعائر دینی، به نواحی اسلامی مسافرت کند. به نظر میرسد دقت در آیات شریفه کاملاً خلاف این امر را میرساند. به موجب مدلول آیه شریفه تنها مهاجرت به سرزمین اسلامی یا مکانی که در آن اسلام وجود دارد مورد امر قرآن مجید نیست، بلکه گاهی هجرت در قالب سفر به سرزمین غیراسلامی محقق میشود، سرزمینی که در آنجا ظلم به نفس یعنی عقبماندگی فکری وجود ندارد. بنابراین مقصد در هجرت، همانگونه که گاه کشور اسلامی است، میتواند گاهی منطقهای غیراسلامی باشد، اگرچه مبدأ یک سرزمین مسلماننشین بوده باشد. یثرب، مقصد هجرت رسول خدا (ص)، در آن هنگام سرزمین اسلام نبود. مهاجرت ایشان موجب شد که منطقه سرزمینِ اسلامی شود ور مدینةالنبی در آن تحقق یابد. نمونهٔ جالبتر هجرتِ گروهی از مسلمانان مکه به سرکردگی جعفر بن ابیطالب به حبشه میباشد، که سرزمینی مسیحینشین بوده است.» (همان: ۱۴۰ ــ ۱۴۱)
📚 محقق داماد، سید مصطفی. (۱۳۹۴). فاجعه جهل مقدس. چاپ سوم. تهران: مرکز نشر علوم اسلامی.
📷 yon.ir/2Baaq
👤 ویژگیهای انسان جدید!
💬 حسن #جمشیدی پاسخ میدهد:
� چه اشکالی دارد که بر اساس جهانبینی برآمده از قرآن و روایات زندگی کنیم و زیستجهان جدید را به کل کنار بنهیم؟
اشکالش این است که آیات قرآنی، روایات نبوی و نیز روایات منقول از امامان شیعه اصولاً با توجه به فضای جامعه انسانی روزگار نزول این آیات و روایات شکل گرفتهاند. انسانشناسی سنّتی ما نیز بر مبنای همین آیات و روایات شکل گرفته است. ما با فلسفه ارسطو و کلیات سعدی هم همینطور برخورد میکنیم و با بررسی آنها میگوییم مردم روزگار ارسطو و سعدی در فلان فضا سیر میکردهاند، ولیکن فکر من این است که انسان امروز دیگر در آن فضا و موقعیتها سیر نمیکند. به نظرم، مهمترین مشکل ما در حوزههای فقهی همین است؛ ما میراثدار فقهی هستیم که در آن با انسانهای زمانمند و مکانبند سروکار داریم، انسانهایی که در آن زمان با شرایط خاص زمان خودشان بودهاند در مقابلِ انسانهایی که امروزه در وضعیت متفاوت کنونی به سر میبرند.
� از نظر شما انسان جدید چه ویژگیهایی دارد که او را از انسان قدیم متمایز کرده؟ آیا به نظر شما گسستی بنیادی میان انسان قدیم و جدید رخ داده است؟
بله به نظر من این گسست بنیادی بوده است. برشمردن ویژگیهای انسان امروز، این گسست بنیادی را به ما نشان خواهد داد.
➊ اولین ویژگی انسان امروز نظر داشتن به ”عقل سیّال تاریخی“ است. اگر در گذشته مبنای تعریف عقل دست یافتن به تمیز ”خوب“ و ”بد“ بود، ما امروزه نمیتوانیم چنین تعریفی ارائه کنیم، یعنی هر تعریفی بدهیم فردا تعریف دیگری عرضه میشود و کارزار تعریفها را پایانی نیست. تعریفها و مفاهیم به تعبیری ”حالت ژلهای“ دارند.
➋ ویژگی دوم انسان امروز آن است که انسان امروز نظر به فرد ”عاشق“ و ”آزاد“ دارد. اگر ما بخواهیم راهگشای انسان امروز باشیم، باید به این نکته توجه کنیم که او برده نیست و اصلاً بردهداری دیگر معنا ندارد. این کثیفترین، زشتترین و ناعادلانهترین کاری است که بشر در تاریخ مرتکب شده و معتقدم که کاری پستتر از بردهداری نیست و البته اصل شکلگیری آن ارتباطی به حوزه ادیان ندارد، ولی هنوز آن رفتار زشت وجود دارد گرچه در روزگار ما شکل آن تغییر یافته و از بردهداری کلاسیک تقریباً چیزی باقی نمانده است.
➌ ویژگی سوم انسان امروز ”آرام“ بودن و ”شلوغ“ نبودن است. انسان امروز مثل انسانهای گذشته خشن و بیرحم نیست. در حالی که در گذشته فردی از کشتار هزاران تن لذت میبرد، اما امروزه سهراب سپهری و امثال او حاضر به کشتن مگسی نخواهند بود.
➍ ویژگی چهارم آن است که انسان امروز به یک معنا انسانی ”هدایت شده“ است و از حضور انبیا، ائمه معصومین و فقها استفاده خود را برده است. در صدر اسلام خانوادههایی بودند که مؤمن نبودند بعد ایمان آوردند، اما امروزه نسلهاست که افراد مسلماناند. حتی ما در بازگفتن عقاید هم گاهی درمیمانیم که مثلاً به فردی که همه خاندانش مسلمان بودهاند چه چیزی را بگوییم که قبلاً نداند.
➎ پنجم، در جهان مدرن با انسان عالِم بیشتری مواجه هستیم. با کسانی روبهرو هستیم که هر ساعت در معرض بارش اطلاعاتاند. اکنون منابع خبری چنان زیاد است که ما دست به گزینش خبر میزنیم. اگر در زمانی با پیک و شتر خبر میبردند، اکنون پشت اینترنت ابتدا باید بسیاری از اطلاعات را حذف کنیم و بخشی اندک را گزینش کنیم.
➏ ویژگی ششم آن که فضای امروز جامعه، فضای ”باز“ است نه ”بسته.“ شما ممکن است جامعه را ببندید اما ذهنها را، ماهوارهها را و اینترنت را نمیتوانید ببندید. در جهانی باز زیست میکنیم. ما در عصر اطلاعات زندگی میکنیم.
➐ ویژگی هفتم انسان امروز آن است که ما با انسانی مواجهایم که در حوزههای طبیعتشناسی مدام در حال تغییر و تحول است. این طور نیست که وقتی که گالیله مدعی شد زمین به دور خورشید میگردد، تغییری در زندگی حتی عادی مردم نیافرید. همه کشفیات علمی فضای جدیدی میآفرینند که متناسب با دیدگاههای نو پدید میآیند. هرچند که بزرگانی در حوزههای علمیّه به خیال خودشان ثابت فرمودهاند که قائل به علم جدید یا قدیم بودن تغییری در زیست و احکام اسلامی به وجود نمیآورد ولی من معتقدم سادهاندیشی است که این گونه بیاندیشیم.
📝 ادامه این گفتوگو را در اینجا بخوانید!
©️ کانال و سایت صدانت
📝 یادداشت مرتبط:
▪️دنیای دیروز و دنیای امروز!
💬 حسن #جمشیدی پاسخ میدهد:
� چه اشکالی دارد که بر اساس جهانبینی برآمده از قرآن و روایات زندگی کنیم و زیستجهان جدید را به کل کنار بنهیم؟
اشکالش این است که آیات قرآنی، روایات نبوی و نیز روایات منقول از امامان شیعه اصولاً با توجه به فضای جامعه انسانی روزگار نزول این آیات و روایات شکل گرفتهاند. انسانشناسی سنّتی ما نیز بر مبنای همین آیات و روایات شکل گرفته است. ما با فلسفه ارسطو و کلیات سعدی هم همینطور برخورد میکنیم و با بررسی آنها میگوییم مردم روزگار ارسطو و سعدی در فلان فضا سیر میکردهاند، ولیکن فکر من این است که انسان امروز دیگر در آن فضا و موقعیتها سیر نمیکند. به نظرم، مهمترین مشکل ما در حوزههای فقهی همین است؛ ما میراثدار فقهی هستیم که در آن با انسانهای زمانمند و مکانبند سروکار داریم، انسانهایی که در آن زمان با شرایط خاص زمان خودشان بودهاند در مقابلِ انسانهایی که امروزه در وضعیت متفاوت کنونی به سر میبرند.
� از نظر شما انسان جدید چه ویژگیهایی دارد که او را از انسان قدیم متمایز کرده؟ آیا به نظر شما گسستی بنیادی میان انسان قدیم و جدید رخ داده است؟
بله به نظر من این گسست بنیادی بوده است. برشمردن ویژگیهای انسان امروز، این گسست بنیادی را به ما نشان خواهد داد.
➊ اولین ویژگی انسان امروز نظر داشتن به ”عقل سیّال تاریخی“ است. اگر در گذشته مبنای تعریف عقل دست یافتن به تمیز ”خوب“ و ”بد“ بود، ما امروزه نمیتوانیم چنین تعریفی ارائه کنیم، یعنی هر تعریفی بدهیم فردا تعریف دیگری عرضه میشود و کارزار تعریفها را پایانی نیست. تعریفها و مفاهیم به تعبیری ”حالت ژلهای“ دارند.
➋ ویژگی دوم انسان امروز آن است که انسان امروز نظر به فرد ”عاشق“ و ”آزاد“ دارد. اگر ما بخواهیم راهگشای انسان امروز باشیم، باید به این نکته توجه کنیم که او برده نیست و اصلاً بردهداری دیگر معنا ندارد. این کثیفترین، زشتترین و ناعادلانهترین کاری است که بشر در تاریخ مرتکب شده و معتقدم که کاری پستتر از بردهداری نیست و البته اصل شکلگیری آن ارتباطی به حوزه ادیان ندارد، ولی هنوز آن رفتار زشت وجود دارد گرچه در روزگار ما شکل آن تغییر یافته و از بردهداری کلاسیک تقریباً چیزی باقی نمانده است.
➌ ویژگی سوم انسان امروز ”آرام“ بودن و ”شلوغ“ نبودن است. انسان امروز مثل انسانهای گذشته خشن و بیرحم نیست. در حالی که در گذشته فردی از کشتار هزاران تن لذت میبرد، اما امروزه سهراب سپهری و امثال او حاضر به کشتن مگسی نخواهند بود.
➍ ویژگی چهارم آن است که انسان امروز به یک معنا انسانی ”هدایت شده“ است و از حضور انبیا، ائمه معصومین و فقها استفاده خود را برده است. در صدر اسلام خانوادههایی بودند که مؤمن نبودند بعد ایمان آوردند، اما امروزه نسلهاست که افراد مسلماناند. حتی ما در بازگفتن عقاید هم گاهی درمیمانیم که مثلاً به فردی که همه خاندانش مسلمان بودهاند چه چیزی را بگوییم که قبلاً نداند.
➎ پنجم، در جهان مدرن با انسان عالِم بیشتری مواجه هستیم. با کسانی روبهرو هستیم که هر ساعت در معرض بارش اطلاعاتاند. اکنون منابع خبری چنان زیاد است که ما دست به گزینش خبر میزنیم. اگر در زمانی با پیک و شتر خبر میبردند، اکنون پشت اینترنت ابتدا باید بسیاری از اطلاعات را حذف کنیم و بخشی اندک را گزینش کنیم.
➏ ویژگی ششم آن که فضای امروز جامعه، فضای ”باز“ است نه ”بسته.“ شما ممکن است جامعه را ببندید اما ذهنها را، ماهوارهها را و اینترنت را نمیتوانید ببندید. در جهانی باز زیست میکنیم. ما در عصر اطلاعات زندگی میکنیم.
➐ ویژگی هفتم انسان امروز آن است که ما با انسانی مواجهایم که در حوزههای طبیعتشناسی مدام در حال تغییر و تحول است. این طور نیست که وقتی که گالیله مدعی شد زمین به دور خورشید میگردد، تغییری در زندگی حتی عادی مردم نیافرید. همه کشفیات علمی فضای جدیدی میآفرینند که متناسب با دیدگاههای نو پدید میآیند. هرچند که بزرگانی در حوزههای علمیّه به خیال خودشان ثابت فرمودهاند که قائل به علم جدید یا قدیم بودن تغییری در زیست و احکام اسلامی به وجود نمیآورد ولی من معتقدم سادهاندیشی است که این گونه بیاندیشیم.
📝 ادامه این گفتوگو را در اینجا بخوانید!
©️ کانال و سایت صدانت
📝 یادداشت مرتبط:
▪️دنیای دیروز و دنیای امروز!
Telegraph
ویژگیهای انسان جدید!
حسن جمشیدی پاسخ میدهد: � چه اشکالی دارد که بر اساس جهانبینی برآمده از قرآن و روایات زندگی کنیم و زیستجهان جدید را به کل کنار بنهیم؟ اشکالش این است که آیات قرآنی، روایات نبوی و نیز روایات منقول از امامان شیعه اصولاً با توجه به فضای جامعه انسانی روزگار نزول…
🍁 دنیای دیروز و دنیای امروز!
✍🏻 ابوالقاسم #فنایی مینویسد:
«ساکنان دنیای قدیم میپنداشتند که حق (= امر واقع یا واقعیت) ”ساده“،”روشن“ و ”سهلالوصول“ است و اگر کسی آن را انکار کند یا درباره آن اظهار شک و تردید کند ”بیمار“ است، یعنی اغراض و مطامع و هواها و هوسهای نفسانی خود اوست که مانع رؤیت حق و پذیرش آن میشود. آنان گمان میکردند که حق همچون خورشید نیمروزی در آسمان میدرخشد و کافی است کسی سر خود را بالا بگیرد تا آن را ببیند. به بیان دیگر، قدما میپنداشتند بین انسان و حقیقت هیچ واسطهای نیست، یا اگر هست، این واسطه معصوم است و واقعیت دستنخورده را، آنچنان که هست، در اختیار آدمی قرار میدهد.
این دیدگاه مبتنی بر دو پیشفرض مهم است: یکی در باب ”سرشت“ و ”ساختار“ واقعیت/حقیقت و دیگری در باب ”روانشناسی ادراک.“ پیشفرض اول، که پیشفرضی است متافیزیکی و وجودشناسانه، میگوید: ”حقیقت ساده است“، یعنی ظاهر و باطن ندارد و فاقد وجوه، ابعاد، زوایا، مراتب، لایهها و جلوههای توبرتو و مختلف است و ابهام، غموض و پیچیدگی ندارد. پیشفرض دوم، که پیشفرضی است روانشناسانه، میگوید ”آدمی در مقام ادراک حقیقت واقعیت، کاملاً منفعل و صرفاً تماشاگر است“ و ذهن او همچون آینهای ”مسطح“ و ”بیرنگ“ عمل میکند و کافی است او چشم بگشاید و دل از زنگار بپیراید تا نور حقیقت در آینهٔ ذهن و ضمیر او بتابد. این دیدگاه را میتوان ”رئالیزم خام“ نامید.
ساکنان دنیای قدیم در اثر پذیرش این دو پیشفرض خود را با حقیقت عریان مواجه میدیدند و کسی که خود را با حقیقت عریان مواجه ببیند چارهای به جز انتخاب و پذیرش منفعلانه آن ندارد و اگر آن را را نپذیرد یا انکار کند، به حقیقت کفر ورزیده است و کفر او هم از رذایل نفسانی او سرچشمه میگیرد و معلَّل است، نه مدلَّل، یعنی مستند به علت است، نه مستند به دلیل.
یکی از مهمترین کشفیاتی که آدمی را وارد دنیای جدید کرد این بود که آدمی به نادرستی آن دو پیشفرض و به تبع آن به نادرستی نتیجهای که بر آن دو پیشفرض مترتب میشد پی بُرد و نیک دریافت که اولاً حقیقت/واقعیت ”ساده“ نیست، بلکه توبرتو، لایهلایه، ذووجوه و ذومراتب است و نه تنها ظاهری دارد و باطنی، که هزار چهره و جلوه و هزار بطن دارد و روشن نیست، بلکه دارای ابهام، غموض و پیچیدگی است، یعنی رازآلود است.
ثانیاً، ذهن آدمی در مقام ادراک حقیقت صرفاً منفعل و تماشاگر نیست، بلکه فعال و بازیگر هم هست و نه تنها اوصاف شخصی، ویژگیهای روحی و روانی، فضایل و رذایل اخلاقی و معرفتشناختی او، که اوضاع و احوال جغرافیایی، سیاسی، اجتماعی، معیشتی و فرهنگی او نیز در علم او ریزش میکنند؛ یعنی علم او تجلی همه ابعاد وجودی او و در بهترین حالت مصنوع عقل ناقص و تردامن اوست. بدین ترتیب، آدمی دریافت که به جای ”واقعیت“ همواره با ”تصویری“ از واقعیت/”تئوری“ای درباره واقعیت روبهرو است که اولاً با ”خودِ“ واقعیت یکی نیست، بلکه با آن فاصله دارد و صددرصد مطابق با واقع نیست، یعنی آینه تمامنمای حقیقت نیست و تنها ظاهر یا لایه و برش یا صورت یا جلوهای از واقعیت را نشان میدهد و نمودی است از واقعیت و تصویری است که از منظر و زاویهای خاص از حقیقت در ذهن او نقش بسته و ثانیاً این تصویر/تئوری به یک معنی مصنوع و برساختهٔ خود او، به قدر و قامت خود، مُسَقَّف به شخصیت و ذهنیت او، مسبوق و مصبوغ به تاریخ و فرهنگ اوست. تلقی انسان مدرن این است که ذهن انسان آدمی همچون آینهای ”محدب“ یا ”مقعر“ و ”رنگی“ عمل میکند، بنابراین، دسترسی آدمی همواره از ورای حجاب است.
البته، انسان همواره در جستوجوی حقیقت است، اما نصیب او از حقیقت همواره تصویری است از حقیقت یا نظریهای است درباره حقیقت. و او هیچگاه به کنه حقیقت دسترسی ندارد (و این یعنی انسان خدا نیست، بنده است).» (فنایی، ۱۳۹۴: ۱۲۶ ــ ۱۲۸)
📚 فنایی، ابوالقاسم (۱۳۹۴). اخلاق دینشناسی: پژوهشی در باب مبانی اخلاقی و معرفتشناسانه فقه. ویرایش جدید. تهران: نگاه معاصر.
📷 goo.gl/Ob90bo
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ویژگیهای انسان جدید!
✍🏻 ابوالقاسم #فنایی مینویسد:
«ساکنان دنیای قدیم میپنداشتند که حق (= امر واقع یا واقعیت) ”ساده“،”روشن“ و ”سهلالوصول“ است و اگر کسی آن را انکار کند یا درباره آن اظهار شک و تردید کند ”بیمار“ است، یعنی اغراض و مطامع و هواها و هوسهای نفسانی خود اوست که مانع رؤیت حق و پذیرش آن میشود. آنان گمان میکردند که حق همچون خورشید نیمروزی در آسمان میدرخشد و کافی است کسی سر خود را بالا بگیرد تا آن را ببیند. به بیان دیگر، قدما میپنداشتند بین انسان و حقیقت هیچ واسطهای نیست، یا اگر هست، این واسطه معصوم است و واقعیت دستنخورده را، آنچنان که هست، در اختیار آدمی قرار میدهد.
این دیدگاه مبتنی بر دو پیشفرض مهم است: یکی در باب ”سرشت“ و ”ساختار“ واقعیت/حقیقت و دیگری در باب ”روانشناسی ادراک.“ پیشفرض اول، که پیشفرضی است متافیزیکی و وجودشناسانه، میگوید: ”حقیقت ساده است“، یعنی ظاهر و باطن ندارد و فاقد وجوه، ابعاد، زوایا، مراتب، لایهها و جلوههای توبرتو و مختلف است و ابهام، غموض و پیچیدگی ندارد. پیشفرض دوم، که پیشفرضی است روانشناسانه، میگوید ”آدمی در مقام ادراک حقیقت واقعیت، کاملاً منفعل و صرفاً تماشاگر است“ و ذهن او همچون آینهای ”مسطح“ و ”بیرنگ“ عمل میکند و کافی است او چشم بگشاید و دل از زنگار بپیراید تا نور حقیقت در آینهٔ ذهن و ضمیر او بتابد. این دیدگاه را میتوان ”رئالیزم خام“ نامید.
ساکنان دنیای قدیم در اثر پذیرش این دو پیشفرض خود را با حقیقت عریان مواجه میدیدند و کسی که خود را با حقیقت عریان مواجه ببیند چارهای به جز انتخاب و پذیرش منفعلانه آن ندارد و اگر آن را را نپذیرد یا انکار کند، به حقیقت کفر ورزیده است و کفر او هم از رذایل نفسانی او سرچشمه میگیرد و معلَّل است، نه مدلَّل، یعنی مستند به علت است، نه مستند به دلیل.
یکی از مهمترین کشفیاتی که آدمی را وارد دنیای جدید کرد این بود که آدمی به نادرستی آن دو پیشفرض و به تبع آن به نادرستی نتیجهای که بر آن دو پیشفرض مترتب میشد پی بُرد و نیک دریافت که اولاً حقیقت/واقعیت ”ساده“ نیست، بلکه توبرتو، لایهلایه، ذووجوه و ذومراتب است و نه تنها ظاهری دارد و باطنی، که هزار چهره و جلوه و هزار بطن دارد و روشن نیست، بلکه دارای ابهام، غموض و پیچیدگی است، یعنی رازآلود است.
ثانیاً، ذهن آدمی در مقام ادراک حقیقت صرفاً منفعل و تماشاگر نیست، بلکه فعال و بازیگر هم هست و نه تنها اوصاف شخصی، ویژگیهای روحی و روانی، فضایل و رذایل اخلاقی و معرفتشناختی او، که اوضاع و احوال جغرافیایی، سیاسی، اجتماعی، معیشتی و فرهنگی او نیز در علم او ریزش میکنند؛ یعنی علم او تجلی همه ابعاد وجودی او و در بهترین حالت مصنوع عقل ناقص و تردامن اوست. بدین ترتیب، آدمی دریافت که به جای ”واقعیت“ همواره با ”تصویری“ از واقعیت/”تئوری“ای درباره واقعیت روبهرو است که اولاً با ”خودِ“ واقعیت یکی نیست، بلکه با آن فاصله دارد و صددرصد مطابق با واقع نیست، یعنی آینه تمامنمای حقیقت نیست و تنها ظاهر یا لایه و برش یا صورت یا جلوهای از واقعیت را نشان میدهد و نمودی است از واقعیت و تصویری است که از منظر و زاویهای خاص از حقیقت در ذهن او نقش بسته و ثانیاً این تصویر/تئوری به یک معنی مصنوع و برساختهٔ خود او، به قدر و قامت خود، مُسَقَّف به شخصیت و ذهنیت او، مسبوق و مصبوغ به تاریخ و فرهنگ اوست. تلقی انسان مدرن این است که ذهن انسان آدمی همچون آینهای ”محدب“ یا ”مقعر“ و ”رنگی“ عمل میکند، بنابراین، دسترسی آدمی همواره از ورای حجاب است.
البته، انسان همواره در جستوجوی حقیقت است، اما نصیب او از حقیقت همواره تصویری است از حقیقت یا نظریهای است درباره حقیقت. و او هیچگاه به کنه حقیقت دسترسی ندارد (و این یعنی انسان خدا نیست، بنده است).» (فنایی، ۱۳۹۴: ۱۲۶ ــ ۱۲۸)
📚 فنایی، ابوالقاسم (۱۳۹۴). اخلاق دینشناسی: پژوهشی در باب مبانی اخلاقی و معرفتشناسانه فقه. ویرایش جدید. تهران: نگاه معاصر.
📷 goo.gl/Ob90bo
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ویژگیهای انسان جدید!
❓ جهل متضاد علم است یا حلم؟
▪️#واژهشناسی: جهل / جاهلیت
✍🏻 محمد #اسفندیاری مینویسد:
«معنای نخست جاهلیت خشونت است و اینکه اسلام دورهٔ پیش از خود را جاهلیت نامید و آن را سخت نکوهیده خطْ بطلان بر خشونت کشیده است. بیشتر بگویم که #جهل دارای سه معنا به ترتیب ذیل است: ۱. تندخویی و بیپروایی و تسلط بر خود نداشتن و با اندک تحریکی برانگیخته شدن و به پیامد عمل خود نیندیشیدن؛ ۲. ناتوانی عقلی برای فهم عمیق که نتیجهاش داوری سطحی و نسنجیده است؛ و ۳. نادانی. (این معنا کماهمیتترین معنای جهل در قدیمترین دوره بوده و در #قرآن نیز واژه جهل و مشتقاتش بیشتر به معنای اول و دوم است.) به عبارت دیگر، جهل متضاد ”حلم“، ”عقل“ و ”علم“ است. و بسته به عبارتی که این واژه در آن به کار رود واژههای زیر را میتوان معادل آن دانست: نابردباری، نامدارایی، سفاهت، بیپروایی، تعصب، خشونت، تندخوی، عقلگریزی و نادانی.» (اسفندیاری، ۱۳۹۶: ۵۷ ــ ۵۸)
✍🏻 رضا #بابایی مینویسد:
«در ادبیات دینی و حتی در زبان عربی، مراد از جهل و جاهلیت، خشونت است، نه نادانی. مثلاً قرآن میگوید: ”خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ؛ یعنی زیادت را [از ایشان] بگیر و نیکی را بخواه و از شیوه جاهلان روی گردان.“ [#اعراف: ۱۹۹] قرآن در این آيه انتقام و زشتکاری را به ”جاهلان“ نسبت میدهد و از همینجا میتوان دریافت که ”جهل“ در قرآن یعنی انتقامهای کور و زشتکاری و آنچه در شأن فرزانگان نیست. در فرهنگ اسلامی نیز بعثت پیامبر اسلام پایان جاهلیت است؛ یعنی پایان خشونتهایی همچون زندهبهگور کردن دختران. اما آیا مصداقهای خشونت همان است که مسلمانان نخستین خشونت میدانستند و از آن پرهیز میکردند؟» (بابایی، ۱۳۹۷: ۱۶۵)
✍🏻 توشیهیکو #ایزوتسو مینویسد:
«مدتهای مدیدی حتی فقهالغویان عرب چنین میاندیشیدند که واژهٔ جهل متضادِ دقیقِ [واژه] علم است، و در نتیجه، معنای اصلی آن را ”نادانی“ میدانستند. و از همینجا، به طور طبیعی از مهمترین واژهٔ مشتق از آن، یعنی #جاهلیت، که مسلمانان آن را برای توصیف اوضاع و احوال پیش از ظهور اسلام به کار میبردند، معمولاً معنای ”عصر جاهلیت“ فهمیده میشد و به همین معنا نیز به زبانهای دیگر ترجمه میگشت. [...] [گلدزیهر] بسیاری از موارد مهم استعمال ریشهٔ جهل را در شعر پیش از اسلام گردآوری نمود، آنها را مورد تجزیه و تحلیل دقیق قرار داد، و به این نتیجهٔ شگفتانگیز رسید که عقیدهٔ متداولِ سنّتی دربارهٔ جاهلیت از بنیاد غلط بوده است. جهل بنا بر نتیجهای که گلدزیهر بدان رسیده است در معنای اصلیاش متضاد و در مقابل علم نیست، بلکه مقابل حلْم است که دلالت میکند بر ”معقولیت اخلاقی یک انسان بافرهنگ“ (نیکلسون)، که به طور تقریب ویژگیهایی از قبیل بردباری، صبر، اعتدال، و رهایی از هواهای نفسانی را داراست.» (ایزوتسو، ۱۳۷۸: ۵۵ ــ ۵۶) «جهل الگوی برجستهٔ رفتار مرد تندخوی بیپروایی است که با اندک انگیختگی ممکن است قدرت تسلط بر نفس را از کف بدهد، و در نتیجه، بیباکانه به عمل برخیزد، و هوس کور غیرقابلمهارکردنی محرّک او باشد، بیآنکه هیچ در آن بیندیشد که پیامد عمل مصیبتبار او چه خواهد بود. این رفتارْ الگوی رفتار ویژهٔ مردی است با طبعی بسیار زودرنج و هوسناک، که مهار احساسات و عواطف را به دست ندارد، نمیتواند درست و نادرست را از یکدیگر بازشناسد. در مقابلِ این جنبهٔ جهل است که تصور حلم در درجهٔ اول متعارض است. حلم طبیعت انسانی است که میتواند اشتعال و انفجار این جهل را فرونشاند. حلیم کسی است که میداند چگونه بر احساسات و عواطب خود غلبه کند، و بر هواها و هوسهای کود خود پیروز شود، و هر اندازه هم که تحریک شده باشد آرام و مطمئن و خالی از پریشانی و آشفتگی باقی بماند.» (ایزوتسو، ۱۳۶۱: ۲۶۴)
📚 بابایی، رضا. (۱۳۹۷). دیانت و عقلانیت: جستارهایی در قلمرو دینپژوهی و آسیبشناسی دینی. اصفهان: نشر آرما.
📚 اسفندیاری، محمد. (۱۳۹۶). همه ما برادریم: سیمای انسانی و اخلاقی اسلام. ویراست چهارم. چاپ هشتم. تهران: نگاه معاصر.
📚 ایزوتسو، توشیهیکو. (۱۹۶۶). مفاهیم اخلاقی ــ دینی در قرآن مجید. ترجمهٔ فریدون بدرهای (۱۳۷۸). تهران: فرزان.
📚 ایزوتسو، توشیهیکو. (۱۹۶۳). خدا و انسان در قرآن. ترجمهٔ احمد آرام (۱۳۶۱). تهران: شرکت سهامی انتشار.
📷 yon.ir/1JwWQ
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ عصر جاهلیت به چه معناست؟
▪️#واژهشناسی: جهل / جاهلیت
✍🏻 محمد #اسفندیاری مینویسد:
«معنای نخست جاهلیت خشونت است و اینکه اسلام دورهٔ پیش از خود را جاهلیت نامید و آن را سخت نکوهیده خطْ بطلان بر خشونت کشیده است. بیشتر بگویم که #جهل دارای سه معنا به ترتیب ذیل است: ۱. تندخویی و بیپروایی و تسلط بر خود نداشتن و با اندک تحریکی برانگیخته شدن و به پیامد عمل خود نیندیشیدن؛ ۲. ناتوانی عقلی برای فهم عمیق که نتیجهاش داوری سطحی و نسنجیده است؛ و ۳. نادانی. (این معنا کماهمیتترین معنای جهل در قدیمترین دوره بوده و در #قرآن نیز واژه جهل و مشتقاتش بیشتر به معنای اول و دوم است.) به عبارت دیگر، جهل متضاد ”حلم“، ”عقل“ و ”علم“ است. و بسته به عبارتی که این واژه در آن به کار رود واژههای زیر را میتوان معادل آن دانست: نابردباری، نامدارایی، سفاهت، بیپروایی، تعصب، خشونت، تندخوی، عقلگریزی و نادانی.» (اسفندیاری، ۱۳۹۶: ۵۷ ــ ۵۸)
✍🏻 رضا #بابایی مینویسد:
«در ادبیات دینی و حتی در زبان عربی، مراد از جهل و جاهلیت، خشونت است، نه نادانی. مثلاً قرآن میگوید: ”خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ؛ یعنی زیادت را [از ایشان] بگیر و نیکی را بخواه و از شیوه جاهلان روی گردان.“ [#اعراف: ۱۹۹] قرآن در این آيه انتقام و زشتکاری را به ”جاهلان“ نسبت میدهد و از همینجا میتوان دریافت که ”جهل“ در قرآن یعنی انتقامهای کور و زشتکاری و آنچه در شأن فرزانگان نیست. در فرهنگ اسلامی نیز بعثت پیامبر اسلام پایان جاهلیت است؛ یعنی پایان خشونتهایی همچون زندهبهگور کردن دختران. اما آیا مصداقهای خشونت همان است که مسلمانان نخستین خشونت میدانستند و از آن پرهیز میکردند؟» (بابایی، ۱۳۹۷: ۱۶۵)
✍🏻 توشیهیکو #ایزوتسو مینویسد:
«مدتهای مدیدی حتی فقهالغویان عرب چنین میاندیشیدند که واژهٔ جهل متضادِ دقیقِ [واژه] علم است، و در نتیجه، معنای اصلی آن را ”نادانی“ میدانستند. و از همینجا، به طور طبیعی از مهمترین واژهٔ مشتق از آن، یعنی #جاهلیت، که مسلمانان آن را برای توصیف اوضاع و احوال پیش از ظهور اسلام به کار میبردند، معمولاً معنای ”عصر جاهلیت“ فهمیده میشد و به همین معنا نیز به زبانهای دیگر ترجمه میگشت. [...] [گلدزیهر] بسیاری از موارد مهم استعمال ریشهٔ جهل را در شعر پیش از اسلام گردآوری نمود، آنها را مورد تجزیه و تحلیل دقیق قرار داد، و به این نتیجهٔ شگفتانگیز رسید که عقیدهٔ متداولِ سنّتی دربارهٔ جاهلیت از بنیاد غلط بوده است. جهل بنا بر نتیجهای که گلدزیهر بدان رسیده است در معنای اصلیاش متضاد و در مقابل علم نیست، بلکه مقابل حلْم است که دلالت میکند بر ”معقولیت اخلاقی یک انسان بافرهنگ“ (نیکلسون)، که به طور تقریب ویژگیهایی از قبیل بردباری، صبر، اعتدال، و رهایی از هواهای نفسانی را داراست.» (ایزوتسو، ۱۳۷۸: ۵۵ ــ ۵۶) «جهل الگوی برجستهٔ رفتار مرد تندخوی بیپروایی است که با اندک انگیختگی ممکن است قدرت تسلط بر نفس را از کف بدهد، و در نتیجه، بیباکانه به عمل برخیزد، و هوس کور غیرقابلمهارکردنی محرّک او باشد، بیآنکه هیچ در آن بیندیشد که پیامد عمل مصیبتبار او چه خواهد بود. این رفتارْ الگوی رفتار ویژهٔ مردی است با طبعی بسیار زودرنج و هوسناک، که مهار احساسات و عواطف را به دست ندارد، نمیتواند درست و نادرست را از یکدیگر بازشناسد. در مقابلِ این جنبهٔ جهل است که تصور حلم در درجهٔ اول متعارض است. حلم طبیعت انسانی است که میتواند اشتعال و انفجار این جهل را فرونشاند. حلیم کسی است که میداند چگونه بر احساسات و عواطب خود غلبه کند، و بر هواها و هوسهای کود خود پیروز شود، و هر اندازه هم که تحریک شده باشد آرام و مطمئن و خالی از پریشانی و آشفتگی باقی بماند.» (ایزوتسو، ۱۳۶۱: ۲۶۴)
📚 بابایی، رضا. (۱۳۹۷). دیانت و عقلانیت: جستارهایی در قلمرو دینپژوهی و آسیبشناسی دینی. اصفهان: نشر آرما.
📚 اسفندیاری، محمد. (۱۳۹۶). همه ما برادریم: سیمای انسانی و اخلاقی اسلام. ویراست چهارم. چاپ هشتم. تهران: نگاه معاصر.
📚 ایزوتسو، توشیهیکو. (۱۹۶۶). مفاهیم اخلاقی ــ دینی در قرآن مجید. ترجمهٔ فریدون بدرهای (۱۳۷۸). تهران: فرزان.
📚 ایزوتسو، توشیهیکو. (۱۹۶۳). خدا و انسان در قرآن. ترجمهٔ احمد آرام (۱۳۶۱). تهران: شرکت سهامی انتشار.
📷 yon.ir/1JwWQ
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ عصر جاهلیت به چه معناست؟
❓عصر جاهلیت به چه معناست؟
▪️#واژهشناسی: جهل / جاهلیت
✍🏻 فرهنگ #مهروش مینویسد:
«برای اشاره به دوره پیش از #اسلام، بیشتر از تعبیر ”عصر جاهلیت“ استفاده میکنند. این عنوان تا حدودی گمراهکننده است و ازاینرو شاید مناسب نباشد. برخی فکر میکنند وقتی میگوییم عرب عصر جاهلیت، یعنی عرب نفهم و نادان، در صورتی که این خطاست. #جاهلیت ــ آنسان که در این تعبیر آمده است ــ مطلقاً معنایش بیعقلی و نفهمی نیست.
#جهل دارای دو معناست. گاهی اوقات جهل را در مقابل حلم و گاهی آن را در مقابل عقل به کار میبرند. اکنون بیشتر از عصر جاهلیت، رواج نادانی، بیدانشی و ناآگاهی از خواندن و نوشتن و همه گونه تاریکی علمی به ذهن متبادر میشود، حال آنکه به نظر میرسد عصر جاهلی به معنای عصر بیفرهنگی نیست، بلکه نادانی معنای ثانوی و امری غالباً همراه با معنای اصیل کلمه است. در این تعبیر، جهل در تقابل با حلم و بردباری مطرح شده است، نه در تقابل علم [ن.ک.: شوقی ضیف، «تاریخ الادب العربی ــ العصر الجاهلی»: ص ۳۸]. میتوان بازتاب این درک از جهل را در #قرآن دید. در قرآن آمده است ”خدا کسانی را که در حالت جهالت گناه کنند میبخشد.“ [#نساء:۱۷] برخی از مفسران گفتهاند که جهل در این آیه به معنای ناآگاهی از قبح عمل نیست، بلکه مراد آن حالتی است که احساسات شدیداً بر عقل فرد غلبه میکند، آنسان که گویی پردهای روی چشم و دیگر حواسش کشیدهاند و کور و کر شده است [برای اختلاف دیدگاهها در این باره، ن.ک.: شیخ طوسی: التبیان فی التفسیر القرآن، ۱۴۵/۳ – ۱۴۶]. به عبارت دیگر، جهل در این آیه در تقابل با حلم و بردباری و خویشتنداری مطرح است، نه در تقابل با علم.» (مهروش، ۱۳۹۵: ۱۲۳)
📚 مهروش، فرهنگ (حامد #خانی)(۱۳۹۵). تاریخ فقه اسلامی در سدههای نخستین: از آغاز اسلام تا شکلگیری مکتب اصحاب حدیث متأخر. تهران: نشر نی.
📷 yon.ir/r5vue
🌐 www.fmehrvash.com
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ جهل متضاد علم است یا حلم؟
▪️#واژهشناسی: جهل / جاهلیت
✍🏻 فرهنگ #مهروش مینویسد:
«برای اشاره به دوره پیش از #اسلام، بیشتر از تعبیر ”عصر جاهلیت“ استفاده میکنند. این عنوان تا حدودی گمراهکننده است و ازاینرو شاید مناسب نباشد. برخی فکر میکنند وقتی میگوییم عرب عصر جاهلیت، یعنی عرب نفهم و نادان، در صورتی که این خطاست. #جاهلیت ــ آنسان که در این تعبیر آمده است ــ مطلقاً معنایش بیعقلی و نفهمی نیست.
#جهل دارای دو معناست. گاهی اوقات جهل را در مقابل حلم و گاهی آن را در مقابل عقل به کار میبرند. اکنون بیشتر از عصر جاهلیت، رواج نادانی، بیدانشی و ناآگاهی از خواندن و نوشتن و همه گونه تاریکی علمی به ذهن متبادر میشود، حال آنکه به نظر میرسد عصر جاهلی به معنای عصر بیفرهنگی نیست، بلکه نادانی معنای ثانوی و امری غالباً همراه با معنای اصیل کلمه است. در این تعبیر، جهل در تقابل با حلم و بردباری مطرح شده است، نه در تقابل علم [ن.ک.: شوقی ضیف، «تاریخ الادب العربی ــ العصر الجاهلی»: ص ۳۸]. میتوان بازتاب این درک از جهل را در #قرآن دید. در قرآن آمده است ”خدا کسانی را که در حالت جهالت گناه کنند میبخشد.“ [#نساء:۱۷] برخی از مفسران گفتهاند که جهل در این آیه به معنای ناآگاهی از قبح عمل نیست، بلکه مراد آن حالتی است که احساسات شدیداً بر عقل فرد غلبه میکند، آنسان که گویی پردهای روی چشم و دیگر حواسش کشیدهاند و کور و کر شده است [برای اختلاف دیدگاهها در این باره، ن.ک.: شیخ طوسی: التبیان فی التفسیر القرآن، ۱۴۵/۳ – ۱۴۶]. به عبارت دیگر، جهل در این آیه در تقابل با حلم و بردباری و خویشتنداری مطرح است، نه در تقابل با علم.» (مهروش، ۱۳۹۵: ۱۲۳)
📚 مهروش، فرهنگ (حامد #خانی)(۱۳۹۵). تاریخ فقه اسلامی در سدههای نخستین: از آغاز اسلام تا شکلگیری مکتب اصحاب حدیث متأخر. تهران: نشر نی.
📷 yon.ir/r5vue
🌐 www.fmehrvash.com
📝 یادداشت مرتبط:
▪️ جهل متضاد علم است یا حلم؟
Forwarded from تکنوموج | خرید لپ تاپ استوک و نو
۱۰ باید و نباید کار در فضای مجازی در سال ۹۸
✍️ احسان محمدی
بسیاری از ما در سال ۹۸ هم بخشی از عمرمان را در این فضا سپری خواهیم کرد و از این چشمه خواهیم نوشید. چند توصیه و تجربه پیشنهادی برای کار در فضای مجازی:
1️⃣ هر عکس، فیلم و خبری را برای عزیزانمان فوروارد نکنیم. به ویژه تصاویری که حاوی صحنههای تلخ و دلهرهآور است. دلیلی ندارد چیزی که حال ما را بد میکند را برای کسی بفرستیم که برایمان اهمیت دارد و حال او را هم بد کنیم.
2️⃣ به منبع ارسال پیام دقت کنیم و از خودمان بپرسیم چرا و به چه هدفی این محتوا تولید شده است؟ حقیقت دارد یا یک شایعه و دروغ است؟
وقتی یک خبر دروغ را بازنشر میکنیم ما هم بخشی از چرخه دروغ میشویم. اگر به راستی از دروغ بدمان میآید، آن را بازتولید نکنیم.
3️⃣ وقتی میخواهیم خبری را برای کسی ارسال کنیم ده ثانیه فکر کنیم و از خودمان بپرسیم این خبر به طرف مقابل دانش اضافه میکند؟ لبخند میبخشد؟ آرامش میدهد؟ اگر یکی از این سه حالت بود، ارسال کنیم.
4️⃣ اگر با نقد و نگاه کسی مخالف هستیم ما رسالتی برای ادب کردن او نداریم، حرفمان را محترم بزنیم و فاصله بگیریم. حفظ فاصله همیشه باعث حفظ احترام متقابل میشود.
5️⃣ اسکرینشات نگیریم و چتهای دو نفره را برای دیگران ارسال نکنیم. دنیای خصوصی دو نفره را جار نزنیم. یادمان باشد که ما بخشی از آن ماجرا بودهایم. اگر کسی قصد آزار دارد از طریق قانونی پیگیری کنیم.
6️⃣ هر مطلب، عکس یا کامنتی که منتشر میکنیم، به کارت ویزیت ما تبدیل میشود، مشخص نیست بعد از دست به دست شدن چه کسانی آن را میبینند اما خیلیها بر اساس همان، شخصیت ما را قضاوت میکنند.
7️⃣ "بیشعور"ها را به شهرت نرسانیم. با فالو کردن، لایک کردن و معرفی افرادی که در شبکههای مجازی ریشه ای ندارند و تشنه شهرت هستند و دست به رفتارهای ابلهانه میزنند به ویزیتور رایگان آنها تبدیل نشویم و به آنها کمک نکنیم. ما در مقابل هر لایک مسئول هستیم.
8️⃣ هیچکس جز ما در فضای مجازی مسئول حریم شخصیمان نیست. وقتی عکسی منتشر میکنیم امکان بازپس گرفتن آن میسر نیست، مراقب باشیم چه چیزی را منتشر میکنیم و چقدر به دیگران اجازه میدهیم به حریم شخصیمان وارد شوند. گلههای بعدی سودی ندارد.
9️⃣ «اعتماد کردم و فریب خوردم». این جمله، حرف مشترک تمام کسانی است که در فضای مجازی مورد سواستفاده مالی یا جسمی قرار گرفتهاند. این حرف تلخ است اما واقعیت دارد: اینجا اصل بر «بیاعتمادی» است.
اول شک کنیم بعد اعتماد، تا کمتر پشیمان شویم.
🔟 گوشی موبایل در دست ما هم گُل است، هم گلوله! شب قبل از خواب به این فکر کنیم که در طول روز با آن حال دیگران را بهتر کردهایم یا روان و آبروی کسانی را به قتل رساندهایم؟
👥💬🗣 رسانه باشید و این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
بی تحقیق باور نکنید! به @Wikihoax مرجع پاسخگویی به شایعات بپیوند.
✍️ احسان محمدی
بسیاری از ما در سال ۹۸ هم بخشی از عمرمان را در این فضا سپری خواهیم کرد و از این چشمه خواهیم نوشید. چند توصیه و تجربه پیشنهادی برای کار در فضای مجازی:
1️⃣ هر عکس، فیلم و خبری را برای عزیزانمان فوروارد نکنیم. به ویژه تصاویری که حاوی صحنههای تلخ و دلهرهآور است. دلیلی ندارد چیزی که حال ما را بد میکند را برای کسی بفرستیم که برایمان اهمیت دارد و حال او را هم بد کنیم.
2️⃣ به منبع ارسال پیام دقت کنیم و از خودمان بپرسیم چرا و به چه هدفی این محتوا تولید شده است؟ حقیقت دارد یا یک شایعه و دروغ است؟
وقتی یک خبر دروغ را بازنشر میکنیم ما هم بخشی از چرخه دروغ میشویم. اگر به راستی از دروغ بدمان میآید، آن را بازتولید نکنیم.
3️⃣ وقتی میخواهیم خبری را برای کسی ارسال کنیم ده ثانیه فکر کنیم و از خودمان بپرسیم این خبر به طرف مقابل دانش اضافه میکند؟ لبخند میبخشد؟ آرامش میدهد؟ اگر یکی از این سه حالت بود، ارسال کنیم.
4️⃣ اگر با نقد و نگاه کسی مخالف هستیم ما رسالتی برای ادب کردن او نداریم، حرفمان را محترم بزنیم و فاصله بگیریم. حفظ فاصله همیشه باعث حفظ احترام متقابل میشود.
5️⃣ اسکرینشات نگیریم و چتهای دو نفره را برای دیگران ارسال نکنیم. دنیای خصوصی دو نفره را جار نزنیم. یادمان باشد که ما بخشی از آن ماجرا بودهایم. اگر کسی قصد آزار دارد از طریق قانونی پیگیری کنیم.
6️⃣ هر مطلب، عکس یا کامنتی که منتشر میکنیم، به کارت ویزیت ما تبدیل میشود، مشخص نیست بعد از دست به دست شدن چه کسانی آن را میبینند اما خیلیها بر اساس همان، شخصیت ما را قضاوت میکنند.
7️⃣ "بیشعور"ها را به شهرت نرسانیم. با فالو کردن، لایک کردن و معرفی افرادی که در شبکههای مجازی ریشه ای ندارند و تشنه شهرت هستند و دست به رفتارهای ابلهانه میزنند به ویزیتور رایگان آنها تبدیل نشویم و به آنها کمک نکنیم. ما در مقابل هر لایک مسئول هستیم.
8️⃣ هیچکس جز ما در فضای مجازی مسئول حریم شخصیمان نیست. وقتی عکسی منتشر میکنیم امکان بازپس گرفتن آن میسر نیست، مراقب باشیم چه چیزی را منتشر میکنیم و چقدر به دیگران اجازه میدهیم به حریم شخصیمان وارد شوند. گلههای بعدی سودی ندارد.
9️⃣ «اعتماد کردم و فریب خوردم». این جمله، حرف مشترک تمام کسانی است که در فضای مجازی مورد سواستفاده مالی یا جسمی قرار گرفتهاند. این حرف تلخ است اما واقعیت دارد: اینجا اصل بر «بیاعتمادی» است.
اول شک کنیم بعد اعتماد، تا کمتر پشیمان شویم.
🔟 گوشی موبایل در دست ما هم گُل است، هم گلوله! شب قبل از خواب به این فکر کنیم که در طول روز با آن حال دیگران را بهتر کردهایم یا روان و آبروی کسانی را به قتل رساندهایم؟
👥💬🗣 رسانه باشید و این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
بی تحقیق باور نکنید! به @Wikihoax مرجع پاسخگویی به شایعات بپیوند.
🍁 درباره مکتب تفکیک و ده اصل روشی آن!
✍🏻 سید حسن #اسلامی_اردکانی مینویسد:
«مکتب معارفی خراسان از جریانهای دینی صدسالهٔ اخیر است که نامش با نام فلسفه گره خورده و فصل تازهای در مواجهه با فلسفهٔ اسلامی گشوده است. این مکتب در این مدت توانسته است انظار را به خود جلب کند و به تدریح نام آشناتر ”مکتب تفکیک“ را به خود گیرد و در این مدت موافقانی کنار خود و مخالفانی ضد خود گرد آورد.» (اسلامی اردکانی، ۱۳۹۷: ۶۷) «[مکتب تفکیک] مکتبی [است] که کارش را با نقادی فلسفه و بیاعتبارسازی آن آغاز کرد، اما سرانجام کوشید از طریق آن اعتبار کسب کند. شاید در متون دینی معاصر حملهای تندتر و بیرحمانهتر از نقدهای مکتب تفکیک به فلسفهٔ اسلامی نتوان یافت.» (همان: ۴) «مدعیان تفکیک ما را به نوع خاص از عقلانیت دعوت میکنند که به نظر میرسد با عقلانیت رایج تنها اشتراک لفظی دارد. در حالی که آنان بنیاد فلسفهٔ صدرایی را مبتنی بر ”کشف“ میدانند که به فرض صحت، برای دیگران اعتبار و حجیت ندارد و تأکید میکنند: ”کشف هرگز حجیت غیری ندارد،“ ما را به تعبد و قبول آموزهها و رازهایی دعوت میکنند که نه تنها برای آن دلیلی به دست نمیدهند، که حتی معتقدند ما توان درک آن را نداریم و از آن بویی نبردهایم؛ فقط باید تن بدهیم و بپذیریم.» (همان: ۶)
«اصول این مکتب عبارتاند از: ۱. جدایی راه دین از فلسفه و عرفان؛ ۲. برتری شناخت دینی؛ ۳. استناد این شناخت به قرآن و حدیث؛ ۴. اتکا به ظاهر آیات و روایات؛ و ۵. رد هر گونه تأویل.» (همان: ۶۷) «مهمترین ویژگی مکتب تفکیک تأکید آن بر جدایی راههای سهگانه دستیابی به معرفت، یعنی وحی، عقل و کشف، و تأکید بر برتری شناخت دینی است. این نگرش تا جایی پیش میرود که سخن از ”عقل خودبنیاد دینی“ به میان میآید و راه خردورزی انسانی بیارزش و گمراهی قلمداد میشود.» (همان: ۱۶۵) «در پی این انکارها و نفیها مکتب تفکیک بر آن است که به معرفت ناب وحیانی دست مییابد، معرفتی پیراسته از هر شائبهٔ خطا و نقص و به دور از تأویل. با این رویکرد، مدافعان مکتب تفکیک بر این باورند که ”واقعیت جریان تفکیک امری است که مساوی با خود اسلام و ظهور آن، یعنی قرآن و حدیث و سنّت ... بدون هیچ گونه اقتباسی از کسی و مکتبی و بدون هیچگونه نیازی به اندیشهای و نحلهای.“» (همان: ۱۶۶)
«مقصود این نوشتار بررسی شیوه و روشی است که اصحاب مکتب تفکیک برای رسیدن به هدف خود یا استدلال به سود مدعیات خود در پیش گرفتهاند. این شیوه به گونهای روشن و مدون در مکتوبات اصجاب مکتب تفکیک نیامده است، اما با مرور مکرر آنها میتوان به نکاتی روش دست یافت که مهمترین آنها به شرح زیر است:
➊ نگاه خاص به تاریخ شکلگیری علوم اسلامی
➋ انتساب مواضع خاصی به شخصیتها
➌ نقلقول گزینشگرانه و نقض امانت علمی
➍ اشاره به فلاسفه پشیمان
➎ توسل به مرجع کاذب
➏ بهکارگیری منطق بیسابقگی
➐ استفاده از واژگان نامناسب بحثهای منطقی
➑ توسل نادرست به احساسات مخاطب
➒ استناد به اختلاف میان فلاسفه
➓ مرعوب ساختن مخاطب» (همان.)
📝 این ده اصل را در تلگراف زیر بخوانید!
📚 اسلامی اردکانی، سید حسن. (۱۳۹۷). سودای تفکیک: جستارهایی در سنّت فکری، روششناسی و شخصیتهای مکتب تفکیک. تهران: نشر کرگدن.
✍🏻 سید حسن #اسلامی_اردکانی مینویسد:
«مکتب معارفی خراسان از جریانهای دینی صدسالهٔ اخیر است که نامش با نام فلسفه گره خورده و فصل تازهای در مواجهه با فلسفهٔ اسلامی گشوده است. این مکتب در این مدت توانسته است انظار را به خود جلب کند و به تدریح نام آشناتر ”مکتب تفکیک“ را به خود گیرد و در این مدت موافقانی کنار خود و مخالفانی ضد خود گرد آورد.» (اسلامی اردکانی، ۱۳۹۷: ۶۷) «[مکتب تفکیک] مکتبی [است] که کارش را با نقادی فلسفه و بیاعتبارسازی آن آغاز کرد، اما سرانجام کوشید از طریق آن اعتبار کسب کند. شاید در متون دینی معاصر حملهای تندتر و بیرحمانهتر از نقدهای مکتب تفکیک به فلسفهٔ اسلامی نتوان یافت.» (همان: ۴) «مدعیان تفکیک ما را به نوع خاص از عقلانیت دعوت میکنند که به نظر میرسد با عقلانیت رایج تنها اشتراک لفظی دارد. در حالی که آنان بنیاد فلسفهٔ صدرایی را مبتنی بر ”کشف“ میدانند که به فرض صحت، برای دیگران اعتبار و حجیت ندارد و تأکید میکنند: ”کشف هرگز حجیت غیری ندارد،“ ما را به تعبد و قبول آموزهها و رازهایی دعوت میکنند که نه تنها برای آن دلیلی به دست نمیدهند، که حتی معتقدند ما توان درک آن را نداریم و از آن بویی نبردهایم؛ فقط باید تن بدهیم و بپذیریم.» (همان: ۶)
«اصول این مکتب عبارتاند از: ۱. جدایی راه دین از فلسفه و عرفان؛ ۲. برتری شناخت دینی؛ ۳. استناد این شناخت به قرآن و حدیث؛ ۴. اتکا به ظاهر آیات و روایات؛ و ۵. رد هر گونه تأویل.» (همان: ۶۷) «مهمترین ویژگی مکتب تفکیک تأکید آن بر جدایی راههای سهگانه دستیابی به معرفت، یعنی وحی، عقل و کشف، و تأکید بر برتری شناخت دینی است. این نگرش تا جایی پیش میرود که سخن از ”عقل خودبنیاد دینی“ به میان میآید و راه خردورزی انسانی بیارزش و گمراهی قلمداد میشود.» (همان: ۱۶۵) «در پی این انکارها و نفیها مکتب تفکیک بر آن است که به معرفت ناب وحیانی دست مییابد، معرفتی پیراسته از هر شائبهٔ خطا و نقص و به دور از تأویل. با این رویکرد، مدافعان مکتب تفکیک بر این باورند که ”واقعیت جریان تفکیک امری است که مساوی با خود اسلام و ظهور آن، یعنی قرآن و حدیث و سنّت ... بدون هیچ گونه اقتباسی از کسی و مکتبی و بدون هیچگونه نیازی به اندیشهای و نحلهای.“» (همان: ۱۶۶)
«مقصود این نوشتار بررسی شیوه و روشی است که اصحاب مکتب تفکیک برای رسیدن به هدف خود یا استدلال به سود مدعیات خود در پیش گرفتهاند. این شیوه به گونهای روشن و مدون در مکتوبات اصجاب مکتب تفکیک نیامده است، اما با مرور مکرر آنها میتوان به نکاتی روش دست یافت که مهمترین آنها به شرح زیر است:
➊ نگاه خاص به تاریخ شکلگیری علوم اسلامی
➋ انتساب مواضع خاصی به شخصیتها
➌ نقلقول گزینشگرانه و نقض امانت علمی
➍ اشاره به فلاسفه پشیمان
➎ توسل به مرجع کاذب
➏ بهکارگیری منطق بیسابقگی
➐ استفاده از واژگان نامناسب بحثهای منطقی
➑ توسل نادرست به احساسات مخاطب
➒ استناد به اختلاف میان فلاسفه
➓ مرعوب ساختن مخاطب» (همان.)
📝 این ده اصل را در تلگراف زیر بخوانید!
📚 اسلامی اردکانی، سید حسن. (۱۳۹۷). سودای تفکیک: جستارهایی در سنّت فکری، روششناسی و شخصیتهای مکتب تفکیک. تهران: نشر کرگدن.
Telegraph
درباره مکتب تفکیک و ده اصل روشی آن!
سید حسن اسلامی اردکانی مینویسد: «مکتب معارفی خراسان از جریانهای دینی صدسالهٔ اخیر است که نامش با نام فلسفه گره خورده و فصل تازهای در مواجهه با فلسفهٔ اسلامی گشوده است. این مکتب در این مدت توانسته است انظار را به خود جلب کند و به تدریح نام آشناتر ”مکتب…
🍁بزرگترین آفت روحانیت!
✍🏻 بیژن #عبدالکریمی مینویسد:
«روحانیت امری یکدست و یکپارچه نیست و از اقشار و لایههای گوناگونی تشکیل شده است؛ از روستاییان بسیار سادهاندیش، غیرمتخصص و عوام گرفته تا مراجع بزرگ و عالیقدری که فهمی علمی، عمیق و تخصصی از تاریخ اسلام، حدیث و روایات، علم تفسیر و فقه دارند. لیکن سیطرهٔ نوعی #عوامزدگی و عوامگرایی در درک بسیاری از مسائل جهان کنونی و نیز در مواجهه با مسائل بسیار سترگ جهان و جوامعِ معاصر شاید بزرگترین آفتی باشد که به روحانیت و حوزههای علمیه ضربه عظیمی وارد میکند. فاصله گرفتن از عوامگرایی و عوامزدگی و در حاشیه نماندنِ مراجع بزرگ و استادان برجسته حوزه و از صحنه خارج ساختن اقشار عوام موجود در حوزههای علمیه بیتردید میتواند به حفظ بیشتر شأن و جایگاه #روحانیت در جوامع امروزی یاری رساند.» (عبدالکریمی، ۱۳۹۷: ۱۶)
📷 yon.ir/Rzii4
📚 عبدالکریمی، بیژن. (۱۳۹۷). آینده روحانیت و جهان معاصر. تهران: نقد فرهنگ.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️عوامزدگی روحانیت را فلج کرده است!
✍🏻 بیژن #عبدالکریمی مینویسد:
«روحانیت امری یکدست و یکپارچه نیست و از اقشار و لایههای گوناگونی تشکیل شده است؛ از روستاییان بسیار سادهاندیش، غیرمتخصص و عوام گرفته تا مراجع بزرگ و عالیقدری که فهمی علمی، عمیق و تخصصی از تاریخ اسلام، حدیث و روایات، علم تفسیر و فقه دارند. لیکن سیطرهٔ نوعی #عوامزدگی و عوامگرایی در درک بسیاری از مسائل جهان کنونی و نیز در مواجهه با مسائل بسیار سترگ جهان و جوامعِ معاصر شاید بزرگترین آفتی باشد که به روحانیت و حوزههای علمیه ضربه عظیمی وارد میکند. فاصله گرفتن از عوامگرایی و عوامزدگی و در حاشیه نماندنِ مراجع بزرگ و استادان برجسته حوزه و از صحنه خارج ساختن اقشار عوام موجود در حوزههای علمیه بیتردید میتواند به حفظ بیشتر شأن و جایگاه #روحانیت در جوامع امروزی یاری رساند.» (عبدالکریمی، ۱۳۹۷: ۱۶)
📷 yon.ir/Rzii4
📚 عبدالکریمی، بیژن. (۱۳۹۷). آینده روحانیت و جهان معاصر. تهران: نقد فرهنگ.
📝 یادداشت مرتبط:
▪️عوامزدگی روحانیت را فلج کرده است!
🍁 امام زمان (ع) و دموکراسی!
💬 حسن #جمشیدی میگوید:
«من معتقدم که اگر #امام_زمان هم در فضای کنونی بیایند ”دموکراتیک“ عمل میکنند، الّا اینکه ایشان ایدهای بیاورند که مزایای دموکراسی را داشته باشد و نواقصش را نداشته باشد و آن ایده هم قبول عام بیابد.» (سایت صدانت، دسترسی در ۱۳۹۸/۱/۳۱)
📷 yon.ir/qD75o
©️ کانال و سایت صدانت
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️معنای ”انتظار فرج“
▪️او مُصلحِ کلّ عاَلَم است!
▪️مهدویت یک فلسفه جهانی است!
▪️تصور رایج درباره مهدویت در عصر صفوی!
💬 حسن #جمشیدی میگوید:
«من معتقدم که اگر #امام_زمان هم در فضای کنونی بیایند ”دموکراتیک“ عمل میکنند، الّا اینکه ایشان ایدهای بیاورند که مزایای دموکراسی را داشته باشد و نواقصش را نداشته باشد و آن ایده هم قبول عام بیابد.» (سایت صدانت، دسترسی در ۱۳۹۸/۱/۳۱)
📷 yon.ir/qD75o
©️ کانال و سایت صدانت
📝 یادداشتهای مرتبط:
▪️معنای ”انتظار فرج“
▪️او مُصلحِ کلّ عاَلَم است!
▪️مهدویت یک فلسفه جهانی است!
▪️تصور رایج درباره مهدویت در عصر صفوی!